X
تبلیغات
تبصیر
تبصیر
تبصیر
ورود

















نام سایت: تبصیر
سال تاسیس : 1385
موضوع : فرهنگی، اغتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی : فروردین 93
طراح قالب:قالب سازآنلاین(بیدی)




تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
راهنمای تدریس پرورشی 5

بخش سوم:فضائل ورذائل

فرق فضائل با واجبات ورذائل با گناهان:

فضائل ،جزو واجبات ورذائل ،جزو گناهان نیستند اما فضائل  غالبا شرایط عمل مثبت وانجام واجب را هر چه بیشتر فراهم می سازند وخود نیزفی نفسه ارزش و کمال و افتخار محسوب می شوند وبر عکس، رذائل به ملکات و صفات ناپسند گفته می شود که فی نفسه عیب و مانع رشد و کمال انسان بوده وغالب آنها مقدمه ساز وسر چشمه گناهانند پس برای ترک گناه باید سرچشمه را خشکاند. [ فرق فضائل ورذائل با مستحبات ومکروهات : مستحبات و مکروهات مسائل عملی اند وریشه در صفت خاصی در درون ندارند وصرفا انجام آنها یاثواب دارد مثل خواندن قرآن -مسواک زدن - عطر زدن-زیارت خواندن ... ویا مذموم ونکوهیده است مثل زیاد خوردن-خندیدن با صدای بلند-پوشیدن لباس سیاه در نماز- شوخی زیاد و... ولی فضائل ورذائل ملکه ای ودرونی وجزو صفاتند هر چند که اثر خود را در قالب عمل نیز نشان می دهندیا اگر عملی هم باشند این عمل در واقع از صفت وخصلت و ملکه خاصی در درون ناشی می شود مثلا:از نتایج حرص، عدم توجه به حرام وحلال؛ از نتایج بخل وخساست ، مال اندوزی؛ از نتایج دورویی ونفاق ،تملق و چاپلوسی ....همچنین فضائل نیز خود زمینه ساز افعال مثبتند مثلا: نتیجه صفت صبر ، عمل بهتر به واجبات وترک محرمات . نتیجه شجاعت عمل بهتر به امر به معروف ونهی از منکر یا اقامه عدالت . نتیجه تفکر، معرفت . نتیجه علم ، عمل بهتر. نتیجه عقل ،دوراندیشی واعتدال یا برخورداری از حق ولذائذ مباح است و....].

[در این بخش ،مربی وسیع ترین میدان را برای استفاده ابزارهای بیانی به خصوص آیه وحدیث وداستان در اختیار دارد و می تواند علاوه بر آنچه در این بخش ر توضیح فضائل و رذائل می آید خود نیزاز ابزارهای دیگر مخصوصا داستان بهره کافی را بگیرد. درضمن آیات واحادیث واشعار این بخش فقط توضیحی اند ونیازی به نوشتن نیست].


فصل اول: رذائل :

1- حب دنیا:

حب ودوستی دنیا اگر از حد تعادل بگذرد وتعلق و وابستگی و پرستش در دل انسان ایجاد کند رذیله محسوب می شود پس منظور از حب دنیا تعلقات مربوط به آن مانند حب ثروت ومقام وشهرت و زن وفرزند و شهوات ولذتهاست به گونه ای که انسان در این امور غرق شده وخدا وهدف را فراموش کند .غفلت از یاد خداوند بارزترین نتیجه حب دنیاست.

زهد ،نقطه مقابل حب دنیا و دنیا پرستی است. زهد یعنی دور نگه داشتن نفس از تعلقات و وابستگی ها و ممارست آن بر آزادی و آزادگی.

نباید بستن اندر چیز و کس دل               که دل بر داشتن کاری است مشکل.

رسول اکرم (ص): حب الدنیا راس کل خطیئة: حب دنیا علت و منشا همه لغزشهاست.

امام سجاد علیه السلام: دنیا دو گونه است: دنیایی که به حد کفاف است(و انسان را به آخرت و معنویت می رساند ) و دنیای نفرین شده(که انسان را از خدا دور می کند)"اصول کافی".

بنابراین اگر دنیا وسیله باشد خوب واگر هدف باشد ملعون است.

از نتایج حب دنیا ،حرص و طمع وآمال و آرزوهای طولانی است آرزوهایی که انسان را آنچنان در خود غرق می کند که حقیقت و واقعیت را از یاد می برد البته آرزو نیز فی نفسه اشکال ندارد ولی اگر از حد خود بگذرد رذیله محسوب می شود مثل غذا که اگر به اندازه کافی بخوریم مفید است واگر از حد بگذرد مضر خواهد بود.

علی علیه السلام:از فریب آرزوها بپرهیزید چه بسیار كسانی كه خانه و قصری ساختند ولی هرگز در آن ساكن نشدند و چه بسیار كسانی كه اموال زیادی اندوختند ولی هرگز از آن نخوردند(غررالحکم).

خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود:«ای موسی! آرزوی خود را در دنیا طولانی نكن كه قسی ­القلب خواهی شد و قسی­ القلب از من دور است.»(اصول کافی).

2- جهل:

جهل یا در مقابل علم است یا عقل ویا عرفان . جهل عرفانی و علمی یک محرومیت است اما رذیله نیست اما جهل عقلی رذیله محسوب می شود.

3-کینه:

کینه خلاف صفح است. صفح یعنی فراموش کردن بدی دیگران، وکینه یعنی به دل گرفتن آن.( ممکن است کسی ،دیگری را در ظاهر ببخشد اما هنوز نسبت به او کینه به دل داشته و در فکر انتقام جویی باشد) بنابراین صفح غیر از عفو ومرتبه ای بالاتر از آن است.(البته کینه فقط در جایی نیست که از کسی بدی به ما رسیده بلکه گاه کینه به دل گرفتن چیزهایی است که باطنا بدی محسوب نمی شوند بلکه بر عکس خیر و صلاح به حساب می آیند مثل تنبیهی که معلم به خاطر خیرو مصلحت دانش آموز وبه راه آوردن او روا می دارد یا حکم به حقی که کسی علیه کسی می دهد ....).

دعای قرآنی: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا:خدایا ببخش ما را و برادران(دینی) ما را که در ایمان بر ما سبقت گرفته اند ودر دلهای ما نسبت به انها حقد وکینه وحسد قرار مده.

حضرت علی علیه السلام:«اَلْحَقودُ مُعَذَّبُ النَّفْسِ، مُتَضاعَفُ لهَمِّ.»
كينه‏توز، روحش در عذاب است و اندوهش دو چندان.

حضرت علی علیه السلام:«اَلدُّنيا أَصغَرُ وَ أَحقَرُ وَ أَنزَرُ مِن أَن تُطاعَ فيهَا الحقادُ»
دنيا كوچك تر و حقير تر و ناچيز تر از آن است كه از كينه ها پيروى شود.

امام صادق علیه السلام :« المؤمنُ يَحقِدُ مادامَ في مَجلسِهِ ، فإذا قامَ ذهبَ عنهُ الحِقدُ »
كينه مؤمن تا زمانى است كه نشسته است ، همين كه برخاست كينه نيز از دل او مى‏رود .

امام هادی علیه السلام:«العتابُ خیر ٌمن الحقد»
سرزنش و گله گذارى بهتر است از كينه به دل گرفتن است .

لارنس جونز:هيچ كس توانايي آن را ندارد كه مرا به درجه اي از حقارت برساند كه نسبت به او كينه اي در دل داشته باشم!

شعر:

غم حبیب، نهان به ز گفت و گوی رقیب                    که نیست سینه ارباب کینه محرم راز.

ریشه کینه غالبا در حساسیت بیش از حد است.

نتیجه طبیعی کینه =میل به غیبت و بدگویی .

[نکات مهم روایی:1- سرزنش زیاد وشوخی (نامناسب) و کثرت جدال و مراء ،ایجاد دلخوری وکینه می کند 2- هدیه دادن و کینه دیگران را از دل بیرون کردن موجب بیرون رفتن کینه ما از دل دیگران می شود 3- انسان کینه دوز به دوستی پای بند نیست(زیرا زود کینه به دل گرفته و از انسان جدا می شود)4-کینه صفت انسانهای حسود است (کسانی که حسودند زودتر نیز کینه به دل می گیرند).5- در هنگام سختی ها وگرفتاریها کینه ها از میان می رود6- کینه از عوامل(مهم) فتنه و آشوب است .7- کینه با روح کرامت وبزرگواری در تضاد است].

4- حسد;

روایات1-: «الحسد یأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب » حسد ،حسنات را از بین می برد همان گونه كه آتش هیزم را از بین می برد .

2-الحسود لا یسود: حسود آقا وسرور نیست(لا یسود به معنی سود بردن یا آسوده بودن نیست آنچنانکه بعضی معنا کرده اند ).

منشا حسد:حسد از ضعف وخلا وکمبود انسان ناشی می شود. حسد وقتی شکل می گیرد که انسان چشم دیدن موفقیت یا جایگاه را نداشته باشد.البته گاهی نیز حسد از نتایج غیرت است.

فرق حسد وغبطه: غبطه بر خلاف حسد، تحسین موفقیت وکمال دیگران است در حسد انسان آرزو دارد که موفقیت از دیگری سلب شود ولی غبطه یعنی آنکه انسان موفقیت دیگران را ارج می نهد وآرزو می کند که او نیز به آن کمال برسد .

- از نتایج حسد ،غصه وکینه و غالباً غیبت وبدگویی شخص مورد حسد است .

درمان حسد: تلاش در جهت رسیدن به کمال حقیقی و بالا بردن افق دید نسبت به زندگی وجهان هستی .

داستان: حکایت هابیل وقابیل.

5-حرص و طمع :

حرص و آز یعنی طلب کردن، بیش از حدی که خداوند بر انسان مقدر کرده است . متضاد حرص ،قناعت است .

بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی            خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آیه:« ان الانسان خلق هلوعا»: همانا انسان بی تاب وحریص خلق شده است.

حضرت علی علیه السلام: حرص روزی را زیاد نمی کند بلکه قدر و منزلت را پایین می آورد.(غرر الحکم).

حضرت علی علیه السلام: حریص (هنوز) نیازمند است گرچه مالک همه دنیا باشد.(غررالحکم)

از حضرت علی علیه السلام سوال شد که بدترین ذلت چیست ؟ فرمودند: حرص بر دنیا (امالی صدوق) .

امام باقر علیه السلام:حريص به دنيا، همانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر دور خود مى‏تند، خارج شدن از پيله بر او سخت‏تر مى‏شود، تا آن‏كه از غصه مى‏ميرد.(کافی ج 2).

امام صادق علیه السلام: شخص حريص از دو خصلت محروم است و دو خصلت همراه اوست از قناعت محروم است پس در نتيجه ، راحتی و آسایش ندارد و از راضی بودن (به داده الهى ) محروم است پس ‍ در نتيجه ، يقين و باور را گم كرده است (وسائل الشیعه،باب جهاد نفس).

شخصی از امام صادق علیه السلام خواست که او را موعظه کند امام فرمودند: اگر روزی از جانب خداوند تقسیم ومقدر شده پس حرص خوردن برای چیست واگر آنچه در راه خدا می دهی خداوند عوض می دهد پس بخل برای چیست؟...(حلیة المتقین).

نکات مهم روایی :1- حرص غالبا منجر به بخل و قطع رابطه با خویشاوندان می شود 2- ریشه حرص و شره ،بدگمانی به خداست.

[انسان با در امد کم می تواند خوش زندگی کند اگر به همان ضروریات ، قانع باشد و با در آمد زیاد می تواند زندگی تلخی  داشته باشد اگر حریص باشد .هر چه در آمد و ثروت انسان بیشتر باشد باز به داشتن چیزهای بیشتر و پر قیمت تر فکر می کند و این گونه نیست که مقدار در آمد و ثروت در حریص بودن یا نبودن انسان نقش داشته باشد بلکه این خود انسان است که باید بر آنچه دارد بسنده کند .]

6- بخل :

بخل، متضاد سخاوت است.

بخل دو نوع است 1- بخل حرام؛و آن امساک از پرداختن حق واجب مثل خمس و زکات ونفقه زن وفرزند است(البته خود صفت بخل حرام نیست بلکه فعل امساک حرام است وبخل باعث آن است) 2- بخل مکروه و رذیله ؛ و آن امساک از خرج مال در جای شایسته ونیکوست.

آیه: و الذين يكنزون الذهب و الفضه و لا ينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم:کسانی که طلا ونقره (ثروت) خود را پنهان و انباشته می کنند ودر راه خدا خرج نمی نمایند پس آنها را به عذاب دردناک بشارت ده .

رسول اکرم(ص): بخیل ترین مردم کسی است که در سلام کردن بخل ورزد (بحار الانوارج76).

رسول اکرم(ص):مردمان چهار صنفند: سخى و كريم و بخيل و لئيم: 1- سخى كسى است كه خود مى‏خورد و به ديگرى هم عطا كند. 2-كريم كسى است كه خود نخورد و به ديگرى دهد. 3- بخيل كسى است كه خود مى‏خورد و نمى‏دهد. 4- لئيم كسى است كه نه خود خورد نه به كسى دهد.(جامع الاخبار صدوق)

حضرت علی علیه السلام:بهانه تراشی نشانه بخل است (بحار الانوار ج77).

حضرت علی علیه السلام : بخیل‌ترین مردم كسی است که از(خرج کردن) ثروتش بر خود (نیز) بخل ورزد و (سر انجام) آن را برای وارثش بر جای نهد(غرر الحکم).

حضرت علی علیه السلام(خطاب به فرزندش امام حسن - علیه السّلام -): پسرم! از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا او از تو باز می‌دارد آن چه را كه بسیار به آن نیازمندی(نهج البلاغه).

امام صادق علیه السلام: نادان سخاوتمند بهتر از عابد بخیل است (بحار الانوار ج 74).

امام صادق عليه السلام:تنگ چشمى، بدتر از بخل است؛ زيرا بخيل نسبت به آن چه خود دارد بخل مى ‏ورزد، امّا تنگ چشم هم به مال مردم و هم به مال خودش بخل مى ‏ورزد، تا جايى كه هر چه دست مردم مى ‏بيند آرزو مى ‏كند كه، به حلال یا حرام از آن او باشد؛ از آن چه خدا روزيش كرده نه سير مى ‏شود و نه سودى بر مى‏ گيرد(میزان الحکمة).

امام رضا علیه السلام: سخاوتمند از غذای مردم می خورد تا مردم از غذای او بخورند اما بخیل از غذای مردم نمی خورد تا آنها نیز از غذای او نخورند (بحار الانوارج71).

از امام حسن - علیه السّلام - در مورد معنای بخل پرسیدند، حضرت فرمود: بخل آن است كه انسان آنچه را انفاق و خرج می‌كند از دست رفته و بیهوده بپندارد و آنچه را كه نگه می‌دارد، مایه شرف و بزرگی بداند(بحار الانوار 75).

شعر:

چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن             که قارون را غلطها داد سودای زر اندوزی.

نکات: 1-ریشه بخل و لئیم بودن نیز مانند حرص در بد گمانی انسان به خداست.2- فرق بخل وشُحّ( ومن یوق شح نفسه...) این است که بخل به امساک از بذل مال گفته می شود وشح به بخل همراه با حرص و طمع اطلاق می گردد.3- بخل تنها در مال نیست بلکه در چیزهای دیگر نیز مصداق دارد مثل بخل در بذل علم و بخل در احسان 4-مال اندوزی ریشه در بخل دارد.

7-ترس:

ترس متضاد شجاعت است.ترس سه نوع است: ترس از خداوند،ترس از مردم وترس از طبیعت.

ترس از خدا ،فضیلت وترس از مردم رذیلت است.رذیله بودن ترس از مردم آنجاست که انسان روی دیگران حساب و اهمیت بیشتری نسبت به خداوند باز کند [ اتخشون الناسَ واللهُ احقُّ ان تخشیه]که این امر موجب همراهی انسان با عوام وجهال و فکر وعمل آنها خواهد بود همچنین رذیله بودن ترس آنجاست که مانع انسان در انجام واجب مثل امر به معروف ونهی از منکر یا گفتن سخن حق ودفاع از آن یا جهاد با دشمن شود.

رسول اکرم(ص): خوشا آن كه ترس از خدا، او را از ترس از مردم باز داشته باشد(بحار الانوار ج77).

رسول اکرم(ص): برای مومن شایسته نیست که بخیل وترسو باشد(محجة البیضاء ج6)

حضرت علی علیه السلام: ترس، ذلّتى است آشكار(غررالحکم ).

حضرت علی علیه السلام:در رأى و انديشه خود ، آدم ترسو را شريك مساز (و با او در كارها مشورت نكن) كه تصميم تو را در كارها سست گرداند و براى تو چيزى را كه بزرگ نيست بزرگ جلوه دهد."غررالحکم"

حضرت علی علیه السلام: جز از گناه خود مترس وجز به پروردگار خود امید مبند "غررالحکم".

حضرت علی علیه السلام:هرگاه از كارى ترسيدى خود را به كام آن بينداز(تا ترست بریزد)"بحار الانوار"

نکات: 1-ترس در غیر آنچه گفته شد رذیله به حساب نمی آید لکن در بعضی موارد عیب ودر بعضی موارد حسن ودر بعضی جاهها نه حسن ونه عیب محسوب می شود.2-تقیه که در اسلام به معنی حذر کردن و پنهان نمودن عقیده از مخالفان است حکم آن در هر جا فرق می کند اگر تقیه موجب حفظ دین و جان خود یا دیگران شود واجب است و اگرموجب آسیب وضرر بر دین گردد حرام است (مانند شرایط زمان امام حسین علیه السلام.) اگر تقیه یا عدم تقیه ضرر یا نفعی را متوجه دین نکند ولی برای حفظ وحدت وعدم تشنج و رودر رویی کارآمد باشد مستحب ونیکوست.3-بعضی جاهها انسان باید ترس وحذر داشته باشد وجان خود را بی جهت در معرض خطر قرار ندهد لذا ترس در مواردی نه تنها عیب نیست بلکه لازمه بقاست وترک آن خلاف عقل است.

امام صادق عليه السلام:هرگاه وارد جايى شدى كه مى ‏ترسى، اين آيه را بخوان: «ربّ أدخلني مدخل صدقٍ و أخرجني مخرج صدقٍ و اجعل لي من لدنك سلطاناً نصيراً».

8-سستی و تنبلی :

تنبلی، متضاد همت و عزم و مجاهدت وتلاش است .

سستی در طلب نصیب دنیا و آخرت هر دو نکوهیده است.

[ضعف جسم یا روح در دیگری نیز تاثیر می گذارد انسانهایی که روحا اعتماد به نفس پایین داشته وضعیف الاراده اند به سستی و اهمال وتنبلی بیشتری گرفتارند همچنین افرادی که از لحاظ جسمی تنبلند روحا نیز ضعیف و کم اراده می شوند بنابراین باید با هر دو عامل ضعف وسستی مبارزه کرد].

دعایی از امام سجاد علیه السلام: اللهم انی اعوذ بک من الکسل والفشل والهم والجُبن ...پروردگارا به تو پناه می برم از کسالت و سستی و اندوه وترس.

امام باقر علیه السلام:(تنبلی و)رها کردن کسب و کار، عقل را کم می‌کند(وسائل الشیعه)

حضرت علی علیه السلام: آفت موفقیت ،تنبلی است(میزان الحکمة)

امام باقر علیه السلام:از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو کلید هر بدی می‏باشند(میزان الحکمة).

حضرت علی علیه السلام:بر شما باد به تلاش و سخت‌كوشی و مهیا شدن و آماده گشتن(نهج البلاغه).

9-وسواس :

وسواس ، یعنی شک وتردید بیش از حد واندازه در مسائل وامور واهمیت دادن به آن ؛مانند شک در پاکی ونجاست .

[وسواس گاه به حدی می رسد که به نوعی جنون و بیماری تبدیل می گردد انسان وسواسی در چنین حالتی گرفتار واسیر واقعی شیطان خناس می شود].

اتلاف وقت وفعالیت بیهوده، افسردگی، عصبانیت و پرخاش واسراف از جمله نتایج وسواس است (البته وسواس تنها در امور عملی نیست بلکه گاه در مسائل اعتقادی نیز انسان گرفتار وسواس وفکرهای بیهوده می شود همچنین وسواس گاه در مسائل روز مره و خارج از مسائل شرعی نیز مصداق پیدا می کند).

فرق وسواس واحتیاط: احتیاط به انجام دادن کاری می گویند که انسان یقین بیشتری به انجام واجب یا ترک حرام پیدا می کند ولی اگر این احتیاط کاری از حد خود بگذرد نامش وسواس است.

برای درمان وسواس دو ذکر مورد تاکید قرار گرفته است: 1- لا اله الا الله 2- لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
امام صادق علیه السلام :براى هر مؤ منى چهل روز نمى گذرد، مگر اينكه گرفتار حديث نفس (وساوس فکری) ‍ مى شود.پس هر وقت حديث نفس بر كسى عارض شد، دو ركعت نماز بجا آورد و از شّر آن به خدا پناه ببرد.
چون يك روز حضرت آدم عليه السلام از حديث نفس به خداوند عزوجل شكايت كرد.حضرت جبرئيل عليه السّلام نازل شد و فرمود: بگو:"لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ "حضرت آدم عليه السّلام تا اين ذكر را فرمود آن حالت او بر طرف شد ."مفاتیح الجنان"


10- تعصب:

تعصب دو نوع است :تعصب حق و باطل. تعصب باطل (که ریشه آن جمود فکری است)،حساسیت و حمیت و اهمیت مهم قائل شدن نسبت به چیزی را گویند که مورد تایید عقل ودین نیست .متضاد تعصب، تعادل است[ در تعصب همیشه حساسیت نیز هست ولی هر حساسیتی تعصب نام ندارد ].
تعصب در تقوی و ترک گناه ،خوب و بایسته ودر غیر آن ،جهالت  محسوب می شود حتی تعصب در مذهب . تحجر وجمود و تعصبات بی جا و افراطی عامل اصلی بسیاری ازنزاعها وقتلها بوده وهست .

ریشه تعصبات در ضعف فرهنگی و عقلی انسانهاست که در خود باوری و خود پرستی گرفتار آمده اند بنابراین هر چه عقل وفرهنگ وتمدن بالاتر باشد تعصبات باطل نیز ضعیف تر می شوند.

مهم ترین مصداق تعصب در اعتقادات طایفه ای وقومی وملی یا رسم ورسومات آنهاست. پای بندی به این اعتقادات و رسم ورسومات اشکال ندارد به شرط اینکه اولا مخالف عقل ودین نباشند و ثانیا اینکه به حد تعصب و سنت غیر قابل ترک نرسند در این صورت ، دارای اعتبار و احترامند.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: تعصبى كه انسان به خاطر آن گناهكار مى‏شود اين است كه بدان قومش را بهتر از نيكان قوم ديگر بداند اما اينكه انسان قوم و قبيله ( ومیهن)خويش را دوست داشته باشد عصبيت نيست، عصبيت آن است كه انسان قوم و قبيله خود را در ستمگرى يارى دهد(وقوم پرستی و حزب پرستی او مقدم بر حق پرستی باشد)"اصول کافی".

رسول اکرم(ص):كسى كه در قلبش به اندازه دانه خردلى عصبيت باشد خداوند روز قيامت او را با اعراب جاهليت محشور مى‏كند."اصول کافی"

نکات: 1-عمل به مستحب وترک مکروه اگر به تعصب منجر شود واین تعصب موجب عدم تعادل در زندگی و نا دیده گرفتن مسائل مهم تر گردد باز مصداق جهالت و تعصب باطل خواهند بود2- غیرت نسبت به نوامیس از مصادیق تعصب باطل نیست به شرط اینکه این غیرتمندی در چهارچوب اختیارات قانونی شخص و حدود شرع و عقل باشد و از آن تجاوز نکند.

11-تکبر وخود بزرگ بینی:

تکبر یعنی اینکه انسان خود را بهتر وبالاتر از دیگران بداند.متضاد تکبر ،تواضع وفروتنی است.
تکبر فقط خاص خداست وصفت متکبر تنها از خصوصیات ذات اوست (هر چند که خداوند نیز عملا تکبر خود را جز در برابر متکبرین ابراز نمی کند)دیگرا ن بایدهم در مقابل خداوند وهم بندگان فروتن ومتواضع باشند (که البته تکبر در برابر خداوند رذیله محرومیتی بس عظیم تر است)[اولین کسی که در برابر خدا تکبر کرد شیطان بود که از دستور خداوند مبنی بر سجده آدم سرپیچی نمود وبه خداوند گفت که من از انسان بهترم چون مرا از آتش واو را از خاک خلق کرده ای(انا خیر منه خلقتنی من نار وخلقته من طین) برای همین از درگاه الهی رانده شد ( قال فاخرج منها فانک رجیم )].

[چرا نباید خود را بهتر از دیگران بدانیم؟ اگر بهتر و بالاتر دانستن خود به خاطرقدرت و مال و وثروت و زیبایی و مدرک و پست بالاتر باشد که اینها اصلا ارزش واقعی محسوب نمی شوند واگر به دلیل ایمان وعمل بالاتر باشد باز هم تکبر جایز نیست چون عاقبت کار انسان معلوم نمی باشد چه بسا انسانهایی که می پنداریم اهل دوزخند اما عاقبت به خیر از دنیا می روند وچه بسا گمان می کنیم که خود اهل سعادت وبهشتیم اما عاقبتمان به شر و بی ایمانی منتهی می شود].

تکبر غالبا نتیجه غرور و خود شیفتگی است .تکبر تا زمانی که اندرون انسان است رذیله محسوب می شود ولی وقتی که در صحنه عمل در می آید غالبا از آن چیزی جز گناه صادر نمی شود (مثل نافرمانی شیطان که از تکبر او ناشی شد)از آثار تکبر :میل به ستایش واقع شدن ، لجاجت وخود رایی، تخلف از قانون، نا فرمانی خدا ،پر افادگی و بی احترامی نسبت به دیگران است .

[عذابهایی که در قرآن برای اهل تکبر ذکر شده مربوط به آثار عملی تکبر مانند نافرمانی خدا و ظلم بر زیر دستان است ولی حکم عذاب بر تکبر یعنی علت آن گناه حمل شده است تا انسانها از این صفت ورذیله کناره جویند].

تکبر از تهی بودن روح انسان ناشی می شود هر چه انسان کمالش بیشتر باشد خاکی تر ومتواضع تر است (در مطالعه سیره پیامبر اکرم(ص) می بینیم که با آن جایگاه ومقام رفیع ، تواضع وفروتنی شان نیز از همه بالاتر بوده تا جایی که حتی به کودکان آغاز به سلام می نمودند و با بردگان هم غذا می شدند در موقع نشستن تکیه نمی کردند و در کارها به اهل خانه کمک می نمودند و با دست خود شیر می دوشیدند...)[بعضی تشبیه خوبی در این مورد بیان کرده اند وانسانهای متواضع ومتکبر را به درخت میوه دار وبی ثمر تشبیه نموده اند؛ درختی که بی ثمر است قد می کشد وبالا می رود و خود نمایی می کند ولی درخت میوه دار همیشه شاخه هایش افتاده و در دسترس دیگران است ].

12- عجله:

عجله متضاد دو چیز است1-وقار و تانی و حوصله (مثل شمرده سخن گفتن،آهسته غذا خوردن،با وقار وبدون عجله راه رفتن ،با آرامش نماز خواندن-زود قضاوت نکردن - زود تصمیم نگرفتن و...) 2-صبر و انتظار .

البته عجله در بعضی جاهها خوب و بلکه لازم است اما منظوردر اینجا عجله کردن در چیزهاییست که شان و ابهت انسان را پایین آورده یا تاثیری در رسیدن زودتر انسان به خواسته اش ندارد همچنین مسلم است که تصمیمات یا قضاوتهای عجولانه که با شتابزدگی وبدون تعقل یا مشورت انجام می گیرند غالبا به خطا وشکست و پشیمانی منجر می شوند به خصوص تصمیماتی که در وقت عصبانیت از انسان سر می زند .بدترین نوع عجله ،شتاب برای گرفتن پاداش از خداوند یا بر آورده شدن دعاست که گاه موجب نا امیدی و خستگی و سستی انسان در ایمان می گردد.

آیه: خُلِقَ الانسانُ من عجلٍ: انسان از عجله خلق شده است(یعنی آن قدر در رسیدن به همه چیز عجول است که گویا ذاتا از عجله خلق شده است).

رسول اکرم(ص):التانی من الله والعجلة من الشیطان:تانی از خدا وعجله از شیطان است.

حضرت علی علیه السلام: شتاب کردن در کاری پیش از بدست آوردن توانایی و سستی کردن بعد از به دست آوردن فرصت از نادانی است.(وسائل الشیعه).

حضرت علی علیه السلام: لاتطلب سرعه العمل و اطلب تجويد فان الناس لا يسئلون فيم فرغ من العمل انما يسئلون عن جودة صنعه:

هيچگاه سعي نکن که کار را با عجله به پايان رساني بلکه تلاش کن تا آنرا خوب انجام دهي چون مردم نمي پرسند که در چه مدت اين کار را انجام دادي؟ بلکه از کيفيت آن سئوال مي کنند.

ضرب المثل:آدم عجول کار خود را دوباره انجام می دهد.

13-همنشینی و دوستی با نا اهلان:

مسلم است که انسان با هر کس که هم نشینی کند خلق وخوی همانها را به خود خواهد گرفت «انکم اذاً مثلهم».

هم نشینی زیاد با انسانهای جاهل یا فاسد شان وشخصیت و کرامت انسان را پایین آورده و کم کم به تبعیت و دنباله روی نیز می انجامد .

امام حسین علیه السلام :هم نشینی با انسانهای فاسق انسان را در معرض اتهام قرار می دهد.

رسول اکرم (ص):«المرء علی دین خلیله و قرینه »:انسان بر دین دوست و رفیق خود است.

تو اول بگو با کیان زیستی ؛ پس آنگه بگویم که تو کیستی.

[هم نشینی ودوستی کم کم به دنباله روی وتقلید می انجامد. تقلید ودنباله روی دو نوع است: 1- تقلید جاهل از عالم ؛که نکو وبه جاست 2- تقلید جاهل از جاهل ؛که نابجا وخطر ساز است.عده ای در قیامت دلیل دوزخی شدن خود را هم نشینی با یاران و دوستان نابخرد و فاسد عنوان می کنند و آرزو می کنند که ای کاش با فلانی رفیق نبودیم «یقول یالیتنی اتخذت مع الرّسول سبیلاً یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلاناً خلیلاً* لقد اضلّنی عن الذّکر بعد اذ جاءنی».عده ای دیگر در این دنیا گمان می کنند هر که صاحب قدرت و مکنت است پس صاحب حق است لذا در برابر امر و اراده آنها از خود تفکر و اراده ای به خرج نداده و مطیع وفرمانبردار و دنباله روی محض آنها می گردند این گروه نیز در جهنم فریاد می زنند که خدایا ما تبعیت بزرگان و سروران خود را کردیم پس عذاب آنها را دو چندان کن (که ما را نیز گمراه کردند) « وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا».دلیل این دنباله روی ،خفت روح وضعیف النفس بودن انسان است انسانهایی که اعتماد به نفس ضعیف دارند عنان خود را به دیگران می سپرند تا آنها به جایشان فکر کرده و راه نشانشان دهند اگر انسان کرامت وشان خود را باور کرده و اراده وعزم و تفکر خود را پیدا نماید و ذلت و خفت را بر نتابد به نتیجه ای متفاوت دست پیدا خواهد کرد].

14- تفاخر وتظاهر:

یعنی فخر فروختن وتظاهر مردم بر یکدیگر در مسائل دنیوی مثل ثروت و زیبایی و مدرک و مقام و اولاد ....

آیه:« اعلمواانما الحیوة الدنیا لعبٌ ولهوٌ وزینةٌ وتفاخرٌ بینکم و تکاثرٌ فی الاموال والاولاد....»:بدانید که همانا زندگی دنیا (برای شما چیزی جز)لعب و لهو وزینت وتفاخر و کثرت مال واولاد نیست (ولی همه اینها )مانند بارانی است که گیاه و سبزه می رویاند ولی سرانجام همه آن نباتات خشک وزرد شده ودر هم می شکنند.

ریا و تظاهر صفت انسانهای پستی است که حقیقت«ان اکرمکم عندالله اتقیکم» را فراموش کرده وماورای دنیا ودارایییهای آن کمال وهدف وارزشی نمی بینند و هم وغم آنها چشم وهم چشمی و رقابت در ظواهر دنیاست .

ریشه فخر، در جهل عقلی و حب نفس و فریفته شدن به داشته هاست . فخر وتظاهر تنها در رودررویی با دشمن در میدان جنگ اشکال ندارد .

15- نفاق ودورویی:

نفاق دو نوع است 1- نفاق در ایمان وکفر که داخل در بحث کفرو یکی از اشکال آن بود 2- دورویی های اجتماعی که انسانها در مقابل یکدیگر ابراز می کنند که این جزو رذائل است مثلا کسی به حجاب اعتقاد ندارد اما برای خوشایند کسی چادر بر سر می کند یا به حسن و منزلت کسی اعتقاد ندارد اما برای رسیدن به نان ونوایی چاپلوسی او را می کند .

از اشکال مهم نفاق ،چاپلوسی وتملق است .انسانهای متملق انسانهایی ذلیل و خوارندکه افراد را بالاتر از آن چیزی که هستند می بینند یا دوروهایی هستند که در ورای تملق به دنبال کسب چیزی می گردند .تملق دو مصداق دارد 1- ستایش کردن کسی که اهلیت آن را ندارد 2- غلو کردن در ستایش کسی که اهلیت تمجید را داراست. ریشه این رذیله یا در نفاق و دو رویی ویا جهالت است .

علی علیه السلام: کَثْرَةُ الثّناءِ مَلَقٌ یَحْدُثُ الزَّهْدَ و یُدْنی مِنَ الْعِزَّةِ تملق موجب تکبر (شنونده) می شود و(متملق را) از عزت دور می سازد.

علی علیه السلام : کثرة الوفاق نفاق و کثرة الخلاف شقاق زیاد تمجید وتعریف وموافقت کردن دورویی ونفاق و بسیار مخالفت کردن دشمنی است.

16- ذلت نفس:

ذلت نفس متضاد عزت نفس است. همان گونه که تکبر وخود را بالاتر از دیگران دانستن رذیله است خود را ذلیل وخوار وبی مقدار نشان دادن نیز رذیله است.

17-بد خلقی:

بد خلقی دو نوع است 1- بد خلقی در قالب عصبانیت و فریاد و پرخاش که موجب اذیت یا ایجاد ترس برای دیگران می شود یا از غرور و تکبر صاحب آن برای تحقیر دیگران ناشی می گردد .این نوع بدخلقی جزو گناهان است.2- بد خلقی به معنای عبوس و گرفته بودن و با اطرفیان بد و متنفرانه سخن گفتن و بر خورد کردن ،که اگر صفت دائمی انسان باشد جزو رذائل است.

بد خلقی می تواند ریشه در عواملی چون:حرص وطمع ،تنگ نظری وبخل،کینه ، حسد،تکبر،شکست و عقب ماندگی یا حساسیت باشد و راه درمان آن فاصله گرفتن از این رذائل و یا تقویت اعتماد به نفس وتغییر نگاه به زندگی است.

البته بد خلقی اگر برای نهی از منکر باشد اشکال ندارد.

18:خود پسندی وغرور:

خود فریفتگی و خود شیفتگی وخود پسندی به معنی این است که انسان از آنچه در دست دارد بیش از حد راضی و فریفته باشد و خود را کامل بپندارد ودر واقع نفس او نزد خود مورد تمجید وستایش باشد. از نتایج خود پسندی ،تکبر و فخر وتظاهر است.

فرق غرور با تکبر : تکبر یعنی خود را بهتر و بالاتر از دیگران دانستن وغرور یعنی خود شیفتگی وفریفته شدن به محاسن خود. [تكبّر عبارت است از حالتی كه انسان خود را بالاتر از دیگری ببیند و اعتقاد برتری خود را بر غیر داشته باشد. و فرق این با عجب، آن است كه: انسان خود را شخصی بداند، و خود پسند باشد، اگر چه پای كسی دیگر در میان نباشد، ولی در كبر، باید پای غیر نیز در میان آید تا خود را از آن برتر داند و بالاتر بیند(معراج السعادة)].

19- رهبانیت وانزوا:

در اسلام خلوت وگوشه گزیدن برای تفکر وعبادت تاحد خود خوب است اما جدا شدن همیشگی از مردم و دست زدن به ریاضتهای بیهوده ومنفی و خود را از نصیب ولذائذ حلال دنیا محروم نمودن مذموم است.[البته اهل سلوک گاه ریاضتها یی دارند که لازمه رسیدن به بعضی مقامات و سیرهاست که آن بحثی جداست].


فصل دوم: فضائل :

1- علم :

آیات :

"هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون": آیا آنان که می دانند با کسانی که نمی دانند مساوی اند؟

"ن والقلم وما یسطرون" : قسم به قلم وآنچه مینویسند( ارزش قلم آنچنان است که خداوند به آن قسم می خورد).

احادیث:

-اطلبوالعلم ولو بخوض اللجج و سفک المهج :علم بیاموزید هر چند به قیمت غوطه خوردن در دریا یا ریخته شدن خونتان باشد.

-اطلبوالعلم ولو من اهل النفاق :علم بیاموزید اگر چه از اهل نفاق باشد ( هر چند که رابطه با کافری که دشمن اسلام است یا شخص منافق مورد نهی است اما ارزش علم آن قدر بالاست که می توان این مورد را استثننا کرد ما باید علم آنها را بیاموزیم ولی عقیده آنها را خیر).

-مداد العلما افضل من دماء الشهدا : اثر علمی یک دانشمند فضیلتش بالاتر از خون شهید است.

-اطلبو العلم ولو بالصین : علم بیاموزید اگر چه در چین باشد(این حدیث ،حد و مرز مکانی را در کسب علم نفی می کند).

-اطلبوالعلم من المهد الی الحد: علم بیاموزید از گهواره تا گور (این حدیث حدو مرز زمانی را در علم نفی می کند ).

- امام علی علیه السلام:من علّمنی حرفا فقد صیّرنی عبداً: کسی که یک کلمه به من بیاموزد مرا بنده خود ساخته است.

سوال: چگونه می شود که از گهواره علم یاد گرفت ؟ گفتن اذان واقامه در هنگام تولد نشان از این دارد که این کلمات در روح فرزند نقش می بیند یا اینکه گفته اند در سه سالگی لاله الا الله را به فرزند بیاموزید اینها نشان از تاثیر این آموزشها دارد هر چند که در آن زمان طفل معنی وحقیقت این عبارات را نمی فهمد ولی در بزرگسالی روحش با این آموزه ها آشنا ومانوس خواهد بود.

سوال: چگونه می توان تا " الی الحد" علم آموخت ؟ در این زمینه مصادیقی وجود دارد از جمله داستان ابوریحان بیرونی. همچنین تلقینات مبانی اعتقادی بر مرده در هنگام دفن نشانگر تاثیر این آموزه ها برای او در عالم برزخ است.

داستان: 1- داستان حضرات خضر وموسی(در باب آداب علم آموزی وآداب آن )2- داستان سکاکی(برای بیان لزوم تلاش ومبارزه با نا امیدی در راه کسب علم).

موعظه: خود سازی بدون علم وعلم بدون خودسازی هیچ یک انسان را به سر منزل مطلوب نمی رسانند واگر این دو وظیفه امروز انجام نگیرد فردا وظایف سنگین تر را نمی توان انجام داد هر زمان وظیفه بالاتر وجدیدتری بر دوش انسان می آید واگر از فرصت امروز استفاده نکنیم فردا برای انجام وظیفه دیروز دیر است نباید فکر کرد که عمر دراز است چون اگر عمر هم باشد توفیق ، حوصله وانرژی همیشگی نیست اوج انگیزه ونشاط وتوان برای کسب علم وخودسازی در سنین طفولیت ونوجوانی است هر چه در این سن عادت شودبرای همیشه ماندگار خواهد بود . حضرت علی علیه السلام می فرماید: اضاعه الفرصه غصه" یعنی از دست دادن فرصت موجب اندوه وغصه می شود.

نکته: علم وسیله است نه هدف ؛علم مانند نردبانی برای صعود به عقل و معرفت و عبودیت است .علم خود به خود به انسان کمال نمی بخشد مگر آنکه تهذیب وخودسازی در کنار آن باشد اگر علم به دست انسان صالح باشد جامعه را اصلاح می کند و اگر به دست انسان نالایق افتد چراغی خواهد بود برای دزدی آسان تر "چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا".

2- عقل:

عقل ،قوه تشخیص مصلحت از مفسده وراه از بیراهه و حق از نا حق است.پس بین علم وعقل فرق وجود دارد چه بسا کسی که علمش بالاست وعقلش پایین است وکسی که علم کلاسیک بالایی  ندارد اما در عقل کامل است.
گاهی یک خطا  می تواند مسیر زندگی انسان را برای همیشه تغییر داده  و او را دچار عواقب پی در پی و نابود کننده سازد بنابراین بهره گیری از عقل و مشورت در زندگی بسیار حیاتی  است.

از نتایج مهم عقل ، اعتدال ، دور اندیشی(فکرت قبل از عمل یا سخن) ، دوستی ومعاشرت با مردم و مشورت گرایی است و از آنجا که امروز حتی حقایق دین و شریعت آغشته با دروغ و خرافه  وتحریف و کج فهمی های بسیار شده، نیاز به عقلانیت  و تفکر  بسیار ضروری و مهم است.

احادیث:

"العقل ما یُعبَدُ به الرحمنُ ویُکتَسَبُ به الجَنانَ": عقل آن چیزی است که خدا به وسیله آن اطاعت می شود و بهشت  به دست می آید.

"لا دینَ لمن لا عقل له": هر کس که عقل ندارد دین  ندارد.

حضرت علی علیه السلام: عقل درختى است كه ريشه آن تقوا، شاخه‏ هايش حيا و ميوه آن، پارسايى است.

حضرت علی علیه السلام: عقل اندوختن تجربه ‏ها ست و بهترين تجربه، آن است كه پندت دهد.  (نهج البلاغه)

امام صادق علیه السلام: پاداش عبادت انسان  بر حسب  عقل اوست.  (اصول کافی)

3- حکمت :

به فهم فلسفه  افعال خداوند و  احکام الهی گفته  می شود . حکمت از نتایج تفکر و زهد است و خداوند آن را در دلهای لایق و مستمر قرار می دهد. مقام عقل بالاتر از علم و مقام حکمت بالاتر از عقل است.


4-ایمان:

ایمان مرتبه ای بالاتر از تسلیم  است  و به معنی جاری شد ن عقاید از زبان و ذهن بر قلب و وروح میباشد . مسلم است که  ایمان والا  ارزش و قیمت عمل را نیز بالا برده  و باعث مجاهدت و  بیشتر بر اطاعت  و عمل می گردد.[ در زمان پیامبر اکرم ،بعضی مشرکین برای پذیرش اسلام به نزد پیامبر می آمدند اما لفظ ایمان را به کار می بردند ومی گفتند" آمنا". آیه نازل گردید که ای پیامبر به آنها بگو که شما هنوز ایمان نیاورده اید بلکه بگویید که ما اسلام آوردیم چرا که هنوز ایمان در دلهای شما راه پیدا نکرده( وبرای رسیدن به آن باید مجاهدت و کسب معارف نمایید)].

ایمان نیز خود مراتب دارد وبالاترین مرتبه آن یقین است .

علی علیه السلام: «ايمان، شناختن به دل، و اقرار به زبان و فرمان بردن با اعضاست‏» (نهج البلاغه).

علی علیه السلام: «ايمان بنده راست نباشد، جز آنگاه كه اعتماد او بدانچه در دست‏خداست‏بيش از اعتماد وى بدانچه در دست‏خود اوست‏ باشد». (نهج البلاغه).

5- تفکر:

منظور از تفکر ،تعمق واندیشیدن در فعل  خدا و اسرار وجود خویش وجهان هستی است.

فکر حالت عادی ذهن انسان است وذهن ما هیچ گاه در طول بیداری، خالی از فکر نیست ولی تفکر به اجتهاد وتلاش ذهن وروان برای درک و کشف گفته می شود.

نتیجه تفکر،معرفت و نتیجه معرفت ،عشق و نتیجه عشق ،اطاعت و عبودیت است.

امام حسن عسکری علیه السلام: عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.(تحف العقول)

حضرت علی علیه السلام: سكوت مؤمن ،تفكر و سكوت منافق غفلت است. (تحف العقول)

امام صادق علیه السلام:یک ساعت اندیشیدن در خیر و صلاح از هزار سال عبادت بهتر است (بحار الانوارج71).

از ثمرات مهم تفکر ،حکمت است که در قرآن از آن به خیر کثیر یاد شده است [«ومن یوتی الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً» این آیه اشاره بدان دارد که حکمت را خداوند عطا می کند یعنی تفکر ومجاهدت ذهنی از انسان وکشف و رسیدن و وصول از ناحیه خداست و تا خداوند نخواهد واجازه ندهد کسی از اسرار وحکمتهای پنهان عالم آگاه نخواهد شد « ولا یحیطون بشی من علمه الا بما شاء»ح.کمت یعنی پی بردن به اسرار وراز ورمزهای عالم درون وبیرون که بر اساس ظرفیت به انسان داده می شود والبته در کنار روح تفکر وتعمق ،عوامل حکمت آور دیگری همچون روزه و گرسنگی و اخلاص عمل و زهد وبی رغبتی به دنیا نیز در روایات ذکر شده است ].

6- کار ومعاش:

کار ومعاش برای مرد،فضیلت و مایه شخصیت و کرامت است [خداوند کار بیرون را بر زن واجب نکرده بلکه کارو شغل اصلی او همدم و پشتوانه بودن برای شوهر و فرزندان و گرم نگه داشتن کانون خانواده است . پس خانه داری برای زن یک شغل دارای ارزش و احترام است].

رسول اکرم صلی الله علیه وآله: الکاد لعياله کالمجاهد في سبيل الله :کسي که براي اداره زندگي و معيشت عيال (زن وفرزند)خود تلاش کند مانند کسي است که در راه خدا جهاد مي کند.

رسول اکرم(ص): عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن طلب روزی حلال است(بحار الانوار ،ج 103).

رسول اکرم(ص): هركسى كه بيكار بگردد و سنگينى [معاش‏] خود را بر دوش مردم بيندازد، ملعون است و لعنت خدا شامل اوست(کافی).

حضرت علی علیه السلام: ان الله يحب العبد المحترف الامين: خداوند انسان صاحب فن و درستکار را دوست مي دارد.

امام حسن علیه السلام: برای دنیایت چنان کار کن که گویا برای همیشه زنده خواهی بود وبرای آخرتت چنان تلاش کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت (تحف العقول).

7- زهد:

زهد مقابل دنیا دوستی ودنیا پرستی است. زهد به معنی انزوا و ترک دنیا یا محروم کردن خود از لذائذ حلال نیست بلکه به معنی وارستگی وآزادگی و  پارسایی و دل نبستن و بی رغبتی به دنیاست چرا که به فرموده پیامبر(ص)حب دنیا ،سرمنشا همه لغزشها ست .البته انسان برای وابسته نشدن به دنیا باید لذائذش متعادل و  تفکرش عمیق  و خلوتش با خداوند زیاد و از مواضع غفلت دور وبر کنار باشد .زهد و ساده زیستی برای انسانهای بزرگ و ومخصوصا پیشوایان جامعه برازنده تر و نیکوتر است.

حافظا ترک جهان گفتن طریق خوش دلی است            تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است.

حضرت علی علیه السلام: زهد ، بزرگ‏ترين آسايش است.(غرر الحکم).

امام صادق علیه السلام: كسی كه نسبت به دنیا بی رغبت باشد ، خدا حكمت را در قلبش جای می دهد و زبانش را به آن گویا سازد (اصول کافی).

امام صادق علیه السلام:همه خیر در خانه ای نهاده شده و كلیدش را زهد و بی رغبتی به دنیا قرار داده اند(اصول کافی).

 غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                 زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.

آدمی باید مانند مرغ  دریایی  باشد که به اعماق آب فرو می رود وسبک بال نیز به روی آب می آید وبعد نیز بی آنکه بال و پرش به آب آغشته شود پرواز می کند ولی اکثر انسانها چون در رنگ وبوی دنیا فرومی روند دیگر قادر به بالا آمدن نیستند.انسان زاهد و آزاده کسی است که نان دنیا را بخورد ولی نمک گیر او نشود ؛در دنیا غوطه خورد اما آغشته به آن نگردد.

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق           غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده.


8- صبر:

بدون صفت صبر، انسان نه می تواند فضیلتی را کسب کند ونه رذیله ای را از خود دور نماید نه می تواند بر واجب استمرار داشته باشد ونه بر ترک گناه و نه می تواند کار وبرنامه ای را تا انتها به انجام برساند.

آیه: «ام حسبتم ان تدخلوا الجنه ولما يعلم الله الذين جاهدوا منكم ويعلم الصابرين»: آیا گمان کرده اید که وارد بهشت می شوید بی آنکه خدا بداند کدام یک از شما اهل مجاهدت وصبرید؟

حضرت علی علیه السلام: علیکم بالصبر فان الصبرَ من الایمانِ کالراسِ من الجسد: بر شما باد صبر ؛ که همانا جایگاه صبر نسبت به ایمان مانند جایگاه سر نسبت به بدن است .

امام باقر علیه السلام: الابقاء علی العمل اشد من العمل: باقی ماندن بر عمل دشوارتر(وارزشمندتر) از خود عمل است.

داستانها: 1-حکایت ایوب پیامبر 2-حضرت حضرت یعقوب ویوسف.

9- حلم:

حلم یعنی سعه صدر داشتن و تحمل کردن انسانها .کظم غیظ یکی از مصادیق حلم است.

فرق صبر وحلم : صبر ، انتظار نسبت به چیزی است که در آینده محقق می شود وحلم یعنی تحمل کردن و بردباری نسبت به دیگران ؛سوای اینکه نتیجه ای در آینده داشته باشد یا نداشته باشد.



راهنمای تدریس پرورشی




ابزار وبمستر