تبصیر
مباحث نوین کلامی ،فقهی، اجتماعی،سیاسی
تبصیر



تاسیس :1385
موضوع : اجتماعی ، اعتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی و ویرایش:اسفند 93





تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
پشتيباني





راه زندگی (راهنمای تدریس پرورشی) 4

بخش دوم :فضائل و رذائل

تعریف :

فضائل ،جزو واجبات ورذائل ،جزو گناهان محسوب نمی شوند  اما فضائل ، غالبا شرایط عمل مثبت و انجام وظایف  واجب و ترک گناه  را هر چه بیشتر فراهم می سازند وخود نیزفی نفسه ارزش و کمال  محسوب می شوند وبر عکس، رذائل به ملکات و صفات ناپسند گفته می شود که فی نفسه عیب و مانع رشد و کمال انسان بوده وغالب آنها مقدمه ساز وسر چشمه گناهانند پس برای ترک گناه باید سرچشمه را خشکاند. 

فرق فضائل ورذائل با مستحبات ومکروهات :

مستحبات و مکروهات مسائل عملی اند وریشه در صفت خاصی در درون ندارند وصرفا انجام آنها یاثواب دارد  ویا مذموم ونکوهیده است  ولی فضائل ورذائل ملکه ای ودرونی وجزو صفاتند هر چند که اثر خود را در قالب عمل نیز نشان می دهندیا اگر عملی نیز باشند این عمل در واقع از صفت وخصلت و ملکه خاصی در درون ناشی می شود که یا صفت رذیله است و یا فضیله؛ مانند مال اندوزی  که از نتایج بخل وخساست  است و چاپلوسی و  تملق که  از نتایج دورویی و نفاق  می باشد .همچنین فضائل نیز خود زمینه ساز افعال مثبتی اند  که  آن افعال نیز معنون به فضیلت و رذیله اند  مانند دوراندیشی واعتدال و برخورداری از حق ولذائذ مباح  که همه از نتایج  عقل و عقلانیت اند .همچنین  فضائل غیر از محاسن  و رذائل غیر از نواقصند .محاسن صرفا به  قابلیتهای دل پسند گفته می شود که غالبا ذاتی اند . از میان محاسن ،فصاحت و بلاغت از ارزش  و اهمیت بالاتری بر خوردار است.

نکات:

1-گاهی عکس فصیلت،رذیله یا عکس رذیله، فضیلت محسوب نمی شود مثلا علم یک فضیلت است اما جهل علمی رذیله نیست بلکه یک نقص است.2- به تلاش و مجاهدت انسان در دوری از رذائل و هواهای نفسانی و مکروهات "تهذیب و تزکیه و خودسازی"و به آراسته نمودن عملی خود به فضائل وترک  رذائل ،اخلاق و اخلاق مداری گفته می شود .موفقیت انسان در  تهذیب نفس  مساوی با رستگاری معرفی شده [قد افلح من تزکی] . موفقیت در مسیر تهذیب منوط به مراقبه ومحاسبه دقیق است .3- بعضی فضائل ریشه و منشا بعضی فضائل دیگر و بعضی رذائل ریشه ومنشا بعضی رذائل دیگرند بنابراین در بحث از فضائل ورذائل ،شناخت اصل و نتیجه و ثمر و نیز متضاد هر یک ، بهتر می تواند به انسان در تلبس به فضائل و زدودن  رذائل کمک کند .همچنین ممکن است بعضی موارد دیگری نیز به عنوان فضیلت یا رذیلت به ذهن خطور کند که به هر حال  در یکی از موارد گفته شده یا آثار و نتایج آنها جای می گیرند علاوه بر اینکه بعضی عناوین نیز عناوین انتزاعی اند و فضیلت و رذیله  مستقل محسوب نمی شوند .4- هر یک از صفات فضیله و رذیله در صورت معنون به این عنوان خواهند بود که صفت دائمی و  پایدار  محسوب شوند.

 

فصل اول: رذائل  

1- حب دنیا:

حب ودوستی دنیا اگر از حد تعادل بگذرد وتبدیل به تعلق و وابستگی و پرستش شود رذیله محسوب می گردد( پس منظور از حب دنیا تعلقات مربوط به آن مانند حب ثروت ومقام وشهرت و زن وفرزند و شهوات ولذتهاست به گونه ای که انسان در این امور غرق شده و مقصود وهدف را فراموش کند) .اگر دنیا ارزش ماندن و دل بستن را داشت خداوند مرگ عده ای را در کودکی مقرر نمی کرد.

نقطه مقابل حب دنیا و دنیا پرستی،زهد  است. زهد یعنی دور نگه داشتن نفس از تعلقات و وابستگی ها و ممارست بر آزادی و آزادگی.بنابراین اگر دنیا وسیله باشد خوب و نیکو واگر هدف و آرمان باشد مایه ضرر است.

نباید بستن اندر چیز و کس دل               که دل بر داشتن کاری است مشکل.

رسول اکرم (ص):  حب دنیا علت و منشا همه لغزشهاست.

از نتایج حب دنیا ،یکی "غفلت "(از حقیقت و هدف برتر) و دیگری "حرص وآمال و آرزوهای طولانی" است که البته  این دو نتیجه ،لازم و ملزوم یکدیگرند ( امل و آرزو فی نفسه اشکال ندارد ولی در حد خود.مثل طعام که اگر به اندازه  تناول شود مفید واگر از حد بگذرد مضر است ).

امام علی علیه السلام:از فریب آرزوها بپرهیزید؛ چه بسیار كسانی كه خانه و قصری ساختند ولی هرگز در آن ساكن نشدند و چه بسیار كسانی كه اموال زیادی اندوختند ولی هرگز از آن نخوردند(غررالحکم).

خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود:«ای موسی؛ آرزوی خود را در دنیا طولانی نكن كه قسی ­القلب خواهی شد و قسی­ القلب از من دور است»(اصول کافی).

افلاطون:« آرزوهاي ساده و ميانه‌اي كه پيرو منطق و خرد و راي درست اند  تنها نزد شمار كمي از افراد يافت مي‌شوند».

 بودا: آزادی در بی آرزویی است.

 

2- جهل:

جهل یا در مقابل علم است یا عقل ویا حکمت  . جهل حکمی و علمی ، محرومیت و نقص است اما رذیله نیست ولی جهل عقلی رذیله محسوب می شود.

افراط و تفریط  ،تعصب، خودرایی ، احساس منشی ،غلوگرایی و تحریم حلال  از آثار مهم جهالت و عدم کمال عقل است .

جامعه  جاهل چهار سوی خود را دیوار کشیده  وهمه منافذ را به روی خود می بندد و در پایان که  متوجه می شود خود را در زندان گرفتار کرده  کلنگ  برداشته و آنچه را ساخته خراب می کند ولی جامعه عاقل نه دیوار به دور خود می کشد ونه به زحمت کلنگ به دست  گرفتن می افتد.

جاهل ترین مردم کسانی اند که پرهیزشان نه از رنج و عنا بلکه از خوشی ولذت و اعتراضشان نه به خفقان و حصر بلکه به آزادی است.عاقل دشمن را دوست خود می کند و جهال دوست را تبدیل به دشمن. عا قل شیر خشمگین را رام می کند و جاهل شیر آرام را خشمگین.


3-کینه:

کینه متضاد  صفح است. صفح یعنی فراموش کردن بدی دیگران، وکینه یعنی به دل گرفتن آن.( ممکن است کسی ،دیگری را در ظاهر ببخشد اما هنوز نسبت به او کینه به دل داشته و در فکر انتقام جویی باشد) بنابراین صفح غیر از عفو ومرتبه ای بالاتر از آن است.(البته حقد و کینه فقط در جایی نیست که از کسی بدی به ما رسیده بلکه گاه کینه به دل گرفتن چیزهایی است که باطنا بدی محسوب نمی شوند بلکه بر عکس خیر و صلاح به حساب می آیند مثل تنبیه و محرومیتی  که معلم به خاطر خیرو مصلحت دانش آموز وبه راه آوردن او روا می دارد یا حکم به حقی که کسی علیه دیگری  می دهد ....).

 خدایا ببخش ما را و برادران ما را که در ایمان بر ما سبقت گرفته اند ودر دلهای ما نسبت به انها حقد وکینه وحسد قرار مده.(سوره حشر،آیه10)

امام علی علیه السلام:

كينه‏ توز، روحش در عذاب است و اندوهش دو چندان.
(غررالحکم)

دنيا كوچك تر و حقير تر و ناچيز تر از آن است كه از كينه ها پيروى شود.(غررالحکم)

امام صادق (ع) :كينه مؤمن تا زمانى است كه نشسته است ، همين كه برخاست كينه نيز از دلش مى‏رود .(تحف العقول)

امام هادی (ع):سرزنش و گله گذارى بهتر است از كينه به دل گرفتن است .(مسندالامام الهادی)

لارنس جونز:هيچ كس توانايي آن را ندارد كه مرا به درجه اي از حقارت برساند كه نسبت به او كينه اي در دل داشته باشم!

گوته: دوست من، گذشته ها كتابي مهر و موم شده است.

لارشفو کولد:  وقتي كه كينه ما بسيار شديد باشد ما را پست تر از اشخاصي مي كند كه طرف كينه و دشمنی  ما قرار گرفته اند.

غم حبیب، نهان به ز گفت و گوی رقیب                    که نیست سینه ارباب کینه محرم راز.

ریشه کینه غالبا در زود رنجی و حساسیت  است و نتیجه طبیعی کینه ،بد خواهی و میل به غیبت و بدگویی است .

زرتشت(ع): نیکی و سود خویش را در زیان دیگری مخواه.

نکات مهم روایی:1- سرزنش زیاد وشوخی (نامناسب) و کثرت جدال و مراء ،ایجاد دلخوری وکینه می کند 2- هدیه دادن و  کینه دیگران را از دل بیرون کردن موجب بیرون رفتن کینه ما از دل دیگران می شود 3- انسان کینه توز به دوستی پای بند نیست(زیرا زود کینه به دل گرفته و از انسان جدا می شود)4-کینه صفت انسانهای حسود است 5- در هنگام سختی ها وگرفتاریها کینه ها از میان می رود6- کینه از عوامل فتنه و آشوب است .

4- حسد;

منشا حسد:حسد از ضعف و کمبود انسان ناشی می شود . کمبود و حقارت روح موجب می شود که انسان تحمل دیدن موفقیت و جایگاه دیگران را نداشته باشد . البته گاهی نیز حسد از نتایج غیرت افراطی است.

فرق حسد وغبطه: غبطه بر خلاف حسد، تحسین موفقیت وکمال دیگران است.حسود  آرزو دارد که موفقیت از دیگری سلب شود ولی غبطه یعنی اینکه انسان موفقیت دیگری را ارج نهد وآرزو  کند که او نیز به آن کمال رسد .

 از نتایج حسد ،غصه وکینه و  غیبت وبدگویی است .

گاهی بعضی انسانها، چیزهایی را در ظاهر منکر شده یا با آن به مخالفت بر می خیزند که در باطن به حقیقت آن معترفند که این مسئله ریشه در عواملی چون حسادت ، بغض و کینه و یا منطبق نبودن حکم بر منافع فردی دارد و همه  از احساسات و نسبی نگری ها نشات می گیرد .اعتقاد در همه شرایط واحوال در وجود انسان راسخ است ولی حکم احساسی، دم دمی یا نسبی است و بستگی به این دارد که انسان در چه شرایط وموقعیتی واقع باشد و یا مثلا  اینکه زن خلق شده باشد یا مرد.

درمان حسد:1- تلاش در جهت رسیدن به کمال و کسب فضیلتها  و بالا بردن افق دید نسبت به زندگی وهستی 2-چشم دوختن  به پایین تر از خود در مسائل مادی و دنیایی ونگاه کردن به بالاتر از خود در مسائل معنوی.

روایات:

الحسود لا یسود: حسود آقا وسرور نیست(لا یسود به معنی سود بردن یا آسوده بودن نیست  ).
 
مثل اروپایی: اگر حسادت ويژگيهاي سوختن را داشت نياز به هيچ سوخت ديگري نبود.
 
دکارت: رقابت تا زمانی پسندیده است که کار را به حسادت نکشاند.

تحقیق: 1-شرح داستان هابیل و قابیل 2- شرح داستان یوسف پیامبر و برادران .

 
5-حرص و طمع :

حرص و آز یعنی طلب کردن زیاده و به زحمت انداختن  بیش از حد خود برای به دست آوردن دنیا . متضاد حرص ،قناعت است .

 حضرت عیسی علیه السلام:نمي‌تواني هم بنده‌ي خدا باشي و هم بنده‌ي پول.(انجیل متی )

حضرت عیسی علیه السلام: ثروت خود را بر روي اين زمين نيندوزيد  ثروت‌تان را در آسمان بيندوزيد، در جايي كه از بيد و زنگ و دزد خبري نیست.(انجیل متی )

انسان با در امد کم  می تواند خوش زندگی کند اگر به ضروریات ، قانع باشد و با در آمد زیاد می تواند زندگی تلخ  داشته باشد اگر حریص باشد .هر چه در آمد و ثروت انسان بیشتر باشد باز به داشتن چیزهای بیشتر و پر قیمت تر فکر می کند . مقدار در آمد و ثروت در حریص بودن یا نبودن انسان نقش چندانی  ندارد  بلکه این خود انسان است که باید بر آنچه دارد قانع باشد  .

بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی             خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

کلام خدا:« ان الانسان خلق هلوعا»: همانا انسان بی تاب و آزمندخلق شده است.

امام علی (ع):

- حرص ،روزی را زیاد نمی کند بلکه قدر و منزلت را پایین می آورد.(غرر الحکم).

- حریص (هنوز) نیازمند است گرچه مالک همه دنیا باشد.(غررالحکم)

 - حرص بر دنیا برترین ذلت است (امالی صدوق) .

امام باقر (ع):حريص به دنيا، همانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر دور خود مى‏تند، خارج شدن از پيله بر او سخت‏تر مى‏شود.(کافی ج 2)

امام صادق (ع):

خص حريص از دو خصلت محروم است و دو خصلت همراه اوست؛ از قناعت محروم است پس در نتيجه ، راحتی و آسایش ندارد و از راضی بودن (به داده الهى ) محروم است پس ‍ در نتيجه ، يقين و باور را گم كرده است (وسائل الشیعه).

- اگر روزی از جانب خداوند تقسیم ومقدر شده پس حرص خوردن برای چیست واگر آنچه در راه خدا می دهی خداوند عوض می دهد پس بخل ورزیدن برای چیست؟...(حلیة المتقین).

برمودا باترا: نياز را مي‌توان برآورده كرد، ولي آز را هرگز.

گوته: طمع، همچون آب شوري است كه هر چه بيشتر خورده شود، تشنگي را افزونتر مي كند.

مثل انگلیسی: طمع به همه چيز، از دست دادن همه چيز است.

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر                          نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش

نکات مهم روایی :1-حرص و بخل موجب تنهایی  و دوری فرد از دیگران می شود. 2- ریشه حرص ،بدگمانی به خداست.

 

6- بخل :

بخل ، متضاد سخاوت است.

بخل دو نوع است: 1- بخل حرام؛ و آن  امساک از پرداخت  حق واجب است  مانند خمس و زکات و نفقه (البته نفس بخل ،گناه نیست بلکه  بخل باعث  گناه و فعل  امساک است   ).  2- بخل مکروه و رذیله ؛ و آن امساک از خرج مال در جای شایسته ونیکو و مباح است.

حضرت محمد(ص):

- بخیل ترین مردم کسی است که در سلام کردن بخل ورزد (بحار الانوارج76).

- مردمان بر چهار صنفند: سخى و كريم و بخيل و لئيم: 1- سخى كسى است كه خود مى‏خورد و به ديگرى هم عطا كند. 2-كريم كسى است كه خود نخورد و به ديگرى دهد. 3- بخيل كسى است كه خود مى‏خورد و نمى‏دهد. 4- لئيم كسى است كه نه خود خورد نه به كسى دهد.(جامع الاخبار صدوق)

امام علی (ع):

- بهانه تراشی نشانه بخل است (بحار الانوار ج77).

-بخیل‌ترین مردم كسی است که از(خرج کردن) ثروتش بر خود (نیز) بخل ورزد و (سر انجام) آن را برای وارثش بر جای نهد. (غرر الحکم)

- از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا او از تو باز می‌دارد آن چه را كه بسیار به آن نیازمندی. (نهج البلاغه)

امام صادق علیه السلام:

- نادان سخاوتمند بهتر از عابد بخیل است. (بحار الانوار ج 74)

- تنگ چشمى، بدتر از بخل است؛ زيرا بخيل نسبت به آن چه خود دارد بخل مى ‏ورزد امّا تنگ چشم هم به مال مردم و هم به مال خود بخل دارد تا جايى كه هر چه دست مردم مى ‏بيند آرزو مى ‏كند كه، به حلال یا حرام از آن او باشد و از آن چه خدا روزيش كرده نه سير مى ‏شود و نه سودى بر مى‏ گيرد. (میزان الحکمة)

 جانسون: بهتر است ثروتمند زندگي كنيم تا اينكه ثروتمند بميريم.

فرانسیس بیکن: پول مانند كود، نافع  است در صورتي كه پراكنده باشد.

چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن             که قارون را غلطها داد سودای زر اندوزی.

نکات: 1-ریشه بخل  نیز مانند حرص در بد گمانی و عدم اعتماد انسان به خداست.2- بخل تنها در مال نیست بلکه در چیزهای دیگر نیز مصداق دارد مثل بخل در بذل علم و بخل در احسان 3- خسیس به معنی پست و فرو مایه است و بخل از مصادیق خساست است نه مترادف با آن.

 تحقیق: شرح داستان قارون.

 

7- تعصب:

 ریشه تعصب در جمود و رکود فکری است. تعصب ،حساسیت و حمیت  بی جا یا بیش از  حد  قائل شدن نسبت به چیزی  را گویند . حتی تعصب مذهبی نیز امری نکوهیده است  .

متضاد تعصب، تعادل است(  تعصب همیشه  ملازم حساسیت  است  ولی هر حساسیتی تعصب نام ندارد ).
تحجر وجمود و تعصبات بی جا و افراطی عامل اصلی بسیاری ازنزاعها وقتلها و کینه هاست  .

ریشه تعصب در  ضعف فرهنگی و عقلی انسانهاست که در نتیجه در خود پرستی و محدود بینی گرفتار شده اند.بنابراین هر چه عقل وفرهنگ وتمدن  و دانایی بالاتر باشد تعصبات  نیز ضعیف تر و کمرنگ تر می شوند.

 پای بندی به  اعتقادات قومی و رسم ورسومات اشکال ندارد به شرط اینکه اولا مخالف عقل  نباشند و ثانیا  به حد تعصب  نرسند .در این صورت ، دارای اعتبار و احترامند.

رسول اکرم(ص):كسى كه در قلبش به اندازه خردلى عصبيت باشد خداوند روز قيامت او را با اعراب جاهليت محشور مى‏كند.(اصول کافی)

امام باقر علیه السلام : تعصبى كه انسان به خاطر آن گناهكار مى‏شود اين است كه بدان قومش را بهتر از نيكان قوم ديگر بداند(وقوم دوستی  و حزب پرستی او مقدم بر حق پرستی باشد) ."اصول کافی"

ابوریحان بیرونی: تعصب ،چشمان بینا را نابینا و گوشهای شنوا را ناشنوا می کند.

فرق تعصب و غیرت:

غیرت مداری یعنی  مسئولیت پذیری و غیرت  یعنی حس تعهد و مسئولیت  در قبال وظایفی که انسان نسبت به خدا،جامعه  و نفس خود دارد . غیرت اگر از حدی که عقل و شریعت  معین کرده  تجاوز کند تعصب نام می گیرد .گاهی حساسیتهای عاطفی نیز می تواند مولد غیرت به جا یا نابجا در مورد دیگران باشد. 

امام علی (ع): از غیرت نابجا (در مورد نوامیس )بپرهیز زیرا این كار، زن درستكار و پاکدامن  را به انحراف و  تردید مى كشاند.(نهج البلاغه)

8-تکبر :

تکبر یعنی خود را بهتر یابالاتر از دیگران دانستن .متضاد تکبر ،تواضع وفروتنی است.
تکبر فقط خاص خداست .

اولین کسی که مرتکب تکبر شد  شیطان بود (که از  دستور سجده بر آدم (ع) سرپیچی نمود و گفت  که او برتر از آدم است [انا خیر منه خلقتنی من نار وخلقته من طین] پس  به دلیل این نافرمانی و تکبر از درگاه الهی رانده شد [قال فاخرج منها فانک رجیم ] ).

دلیل ممنوعیت:

اگر بهتر و برتر دانستن خود به خاطرقدرت و  مال وثروت و رنگ و نژاد و حسب و نسب و  زیبایی و مدرک و پست بالاتر است  که  هیچ  یک از این امور ارزش و کمال واقعی محسوب نمی شوند واگر به دلیل دارا بودن  فضائل و ایمان و عمل  بالاتر است  باز باید گفت که  عاقبت کار انسان معلوم نیست . چه بسا بدانی که با عاقبت نیک و چه بسا نیکانی که با عاقبت بد از دنیا می روند.

تکبر غالبا نتیجه غرور و خود شیفتگی است .تکبر تا زمانی که در درون  است رذیله محسوب می شود ولی وقتی که به صحنه عمل در آید غالبا از آن چیزی جز گناه صادر نمی گردد (عواقبی  نیز که برای اهل تکبر ذکر شده در واقع مربوط به آثار عملی آن است ).

تکبر تنها در برابر متکبر ،مجاز  است.

 آثار تکبر :نافرمانی- میل به  تمجید و ستایش دیگران از خود - لجاجت ،خود رایی وتک روی- تخلف از قانون - دستور دادن به دیگران(در چیزی که وظیفه آنان نیست)- انداختن کار و زحمت خود بر دوش دیگران -پر افادگی وبی احترامی نسبت به دیگران  .

تکبر ریشه در خلا و کمبود  دارد . هر چه انسان در کمال ،بالاتر و غنی تر باشد خاکی تر ومتواضع تر خواهد بود  (بزرگان این مقوله را به  درخت میوه دار و بی ثمر تشبیه نموده اند. درختی که بی ثمر است قد می کشد ،بالا می رود و خود نمایی می کند ولی درخت میوه دار، همیشه شاخه هایش افتاده و در دسترس دیگران است) .انسانهای متکبر همیشه تنهایند و از بهره ها و شادیها  بی نصیب .در قله کوه چیزی جز سنگ و لاخ نیست؛طراوت و سرسبزی در پایین دست و دامنه است.

مونتسکیو: انسان همانند رود است،هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.

فرق غرور و  تکبر :غرور ،که  خود از رذائل است  به معنی خود پسندی،خودستایی و خود پرستی   وکامل پنداشتن خویش است واینکه  نفس انسان  نزد خود مورد تمجید وستایش باشد. از نتایج خود پسندی ،تکبر و  تفاخر وتظاهر است.غرور پرده ای است که هم موجب محرومیت انسان از دیگران و هم دیگران از انسان و هم انسان از خویشتن است .

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی              تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی

"عجب و غرور یعنی اینکه انسان به خود شیفته باشد و خود را کسی داند اگر چه پای دیگری در میان نباشد ولی در کبر باید پای غیر نیز در میان آید تا شخص  خود را از او  برتر و بالاتر بیند ".(معراج السعادة)

حضرت عیسی (ع): كسي كه خود را بزرگ مي‌پندارد، پست و كوچك خواهد شد و كسي كه فروتن باشد، بزرگ و سربلند خواهد گشت.(انجیل متی )

آنتوان دوسنت:  خودپسندان  جز ستايش خود چيزي را نمي شنوند.

هنری وارد بیچر: كسي به اندازه يك خودخواه سرش كلاه نمي رود.

کنفوسیوس: مرد بزرگ، وقار دارد ولي مغرور نيست و مرد كوچك ،غرور دارد ولي وقار ندارد.

 

9-نفاق - ریا:

نفاق :عدم انطباق  اعتقاد  باطن با رفتار و نمود و  ادعا و اعتقاد ظاهر  .ریا: به رخ کشیدن کار نیک برای جلب تحسین یا منفعت .البته در معنای دقیق ریا نیز نوعی از نفاق است.

 از اشکال نفاق این است که انسان برای دیگران چیزی را بخواهد که برای خود و اهل خویش عکس آن را بخواهد.

دورویی و تصنع و ظاهرسازی موجب زحمت و تکلف ،و یکرنگی موجب رهایی و آسودگی است(چرا که نفاق ،دروغ رفتاری است و شخص دائما  مجبور است تا اصل و واقعیت درون  را پنهان نگه دارد).

ریا در  عبادت یا کار خیر موجب باطل شدن و بی ثواب گشتن عمل می شود .

 عیب پوشی غیر از نفاق است  به شرط آنکه انسان تظاهر به خلاف آن نکند.

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات                بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

فرق ریا وسمعه : ریا ،در افعال وسمعه در اقوال است .

دکتر لوبیزهی:  وقتي آزادي از انسان سلب مي شود  رياكار بار مي آيد.

 از مصادیق مهم نفاق و دورویی  ،چاپلوسی وتملق است یعنی ستایش نمودن کسی که اهلیت آن را ندارد یا  غلو در ستایش کسی که اهلیت تمجید را داراست. چاپلوسان انسانهایی کوچکند که افراد را بالاتر از آنچه  هستند می بینند یا انسان های دو رویی اند که در ورای تملق به دنبال به دست آوردن  چیزی اند  .پس  ریشه تملق  ،یا در نفاق و دو رویی ویا جهالت است .

حضرت علی (ع):تملق موجب تکبر شنونده می شود و متملق را از عزت دور می سازد.

 

 10-تفاخر وتظاهر:

تظاهر یعنی فخر فروختن بر یکدیگر در  داشته های  دنیایی  مانند  ثروت ، زیبایی ، مدرک ، مقام ، اولاد و ....

تفاخر ،تظاهر و خود نمایی ،صفت انسانهایی است که حقیقت و اصل  را فراموش کرده وماورای دنیا ودارایییهای آن کمال وهدف وارزشی ندیده  و هم وغم آنان رقابت در ظواهر از دست رفتنی دنیاست .

ریشه تفاخر در جهل عقلی و حب  دنیاست  .

فخر وتظاهر تنها در میدان جنگ و رودررویی  با دشمن نیکو شمرده شده .

 


11-سستی و تنبلی :

حضرت علی علیه السلام:بر شما باد  تلاش وسخت‌ كوشی و مهیا شدن و آماده گشتن.(نهج البلاغه)

امام باقر علیه السلام:

-رها کردن کسب و کار، عقل را کم می‌کند.(وسائل الشیعه)

- از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو کلید هر بدی اند. (میزان الحکمة)

پوسه نه:  تنبلي، آدمي را خيال پرست بار مي آورد.

نکته:از جمله چیزهایی که به تقویت شادابی روح و جسم ودوری از سستی و تنبلی کمک می کند ورزش، کم خوری و سحر خیزی است.

زرتشت(ع): سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی. 

بنجامبن فرانکلین:  زود خوابیدن و  زود بیدار شدن ، انسان را تندرست، دارا و خردمند می کند.  

در مذهب طریقت خامی نشان کفر است        آری طریق دولت چالاکی است و چستی

 

12-بد خلقی و پرخاشگری :

بد خلقی  اگر صفت دائمی انسان  باشد رذیله  محسوب می شود . این صفت معمولا  ریشه در رذائل دیگر همچون حسد،کینه،حرص، سستی  و  بی حوصلگی و.....دارد .

 

13- عجله  :

عجله متضاد دو  چیز است:1-وقار و تانی (در رفتارها و سکنات)   2- حوصله و صبر .

اهمیت صبر در تصمیم گیری و قضاوت بیش از هر چیز دیگر است . تصمیمات یا قضاوتهای عجولانه که با شتاب زدگی وبدون تعقل و مشورت انجام می گیرند غالبا به خطا وشکست و پشیمانی منجر می شوند به خصوص تصمیماتی که هنگام  عصبانیت از انسان سر می زند .

کلام خدا:«خُلق الانسان من عجل»:انسان از عجله خلق شده است!

رسول اکرم(ص):تانی از خدا وعجله از شیطان است.

امام  علی علیه السلام:

-شتاب کردن در کاری پیش از بدست آوردن توانایی و سستی کردن بعد از به دست آوردن فرصت از نادانی است.(وسائل الشیعه)

- هيچگاه سعي نکن که کار را با عجله به پايان رساني بلکه تلاش کن تا آن را خوب انجام دهي .

ضرب المثل:آدم عجول کار خود را دوباره انجام می دهد.

 

14- تقلید و دنباله روی :

 انسان با هر کس  هم نشین باشد  شان و خوی او را به خود خواهد گرفت و  این هم نشینی کم کم به دنباله روی خواهد انجامید [انکم اذاً مثلهم].

تو اول بگو با کیان زیستی                            پس آنگه بگویم که تو کیستی.

 تقلید جاهل از عالم  ،نکو وبه جا و تقلید جاهل از جاهل  نابجا وخطر ساز است.

عده ای در دوزخ  دلیل سرنوشت خود را هم نشینی با  دوستان نابخرد و فاسد عنوان کرده و آرزو می کنند که ای کاش با فلان شخص  رفیق نبودیم [یقول یالیتنی اتخذت مع الرّسول سبیلاً *یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلاناً خلیلاً* لقد اضلّنی عن الذّکر بعد اذ جاءنی]. عده ای دیگر  نیز در این دنیا گمان می کنند هر که صاحب قدرت و مکنت است پس حق و راستی از آن اوست  لذا در برابر امر و اراده ایشان از خود تفکر و اراده ای به خرج نداده و مطیع وفرمانبردار و دنباله روی محض آنان می گردند  [ وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا].دلیل این دنباله روی ،خفت روح وضعیف النفس بودن انسان است. انسانهایی که اعتماد به نفس ضعیف دارند عنان خود را به دیگران می سپرند تا آنان به جایشان فکر کرده  و بر هر راهی که روند قدم  می گذارند .

 خلق را تقلیدشان بر باد داد                    ای دو صد لعنت بر این تقلید باد.

حضرت محمد (ص):انسان بر دین دوست و رفیق خود است.

 امام حسین علیه السلام :هم نشینی با انسانهای فاسق انسان را در معرض اتهام قرار می دهد.

 دیل کارنگی: از ديگران تقليد نكن، خود را بشناس و آنچه هستي باش؛ بدان كه در دنيا كسي مثل تو نيست.

 

15-وسواس :

فعالیت بیهوده و اتلاف وقت ، افسردگی، عصبانیت و پرخاش واسراف از جمله نتایج وسواس است .

احتیاط در انجام امور و وظایف، خوب و بجاست ولی اگر از حد خود بگذرد وسواس نام می گیرد.

فرق وسواس و تعصب: وسواس ، درگیری ذهنی و رفتاری است  و تعصب درگیری اعتقادی و رفتاری  . 

 

16-حساسیت افراطی :

 فرق حساسیت و تعصب: تعصب مربوط به اعتقاد  است و حساسیت مربوط به روحیه و طبع .

انسان  حساس بیش از آنکه دیگران را عوض کند خود را رنج می دهد و موجب دوری و جدایی خود از  دیگران  می گردد.


17-قساوت  و سخت دلی :

همدردی ،دستگیری وخدمت نسبت  به دیگران و رعایت انصاف و جوانمردی ،از دلسوزی وشفقت ریشه می گیرد و سخت گیری بی جا ،کینه ورزی و انتقام جویی ،ریشه در سخت دلی  دارد.

دلسوزی  و ترحم واقعی آن است که  به عمل باشد نه به زبان؛ والبته لازم نیست  که ما  نسبت به دیگران دلسوزتر و داغ تر از خود آنان باشیم.گاهی نیز انسانهایی را از دور می نگریم و نسبت به ایشان حس رقت ودلسوزی  پیدا می کنیم اما زمانی که نزدیک تر می رویم رفتارها و سخنان  وافکار ایشان چنان نفرتی در انسان بر می انگیزد که  بدبختی و بیچارگی و فقر و عقب افتادگی را حق مسلم  و چوب عقاب جهالت منشی ایشان می دانیم . پس انسانها همانند که باید باشند و همان چیزی که باید باشند، هستند .

ترحم ودلسوزی تنها در اجرای قانون  نکوهیده است .

ترحم تنها نسبت به دیگران  نیست بلکه انسان در وهله اول باید نسبت به نفس خود شفیق باشد و کسی که نسبت به خود دلسوز و شفیق نباشد نسبت به دیگران نیز چنین نخواهد بود.

 امام علی علیه السلام:چشمها نخشكيد مگر بر اثر سخت دلى و دلها سخت نشد مگر به سبب گناه زياد.(بحار الانوارج60)

امام باقر(ع): خداوند را كیفرها و مجازات هایی است در دل ها و بدن ها،  ولی  هیچ بنده ای به چیزی بدتر از قساوت قلب و سنگدلی عقوبت نشده است.(تحف العقول)

 

18-ترس:

ترس از خدا ،فضیلت وترس از مردم رذیلت است.رذیله بودن ترس از مردم آنجاست که انسان روی دیگران حساب و اهمیت بیشتری نسبت به خداوند باز کند [ اتخشون الناسَ واللهُ احقُّ ان تخشیه]. همچنین رذیله بودن ترس آنجاست که مانع انسان در انجام  وظیفه  یا گفتن سخن حق ودفاع از آن یا رودررویی  با دشمن شود.

شکی نیست که در بعضی شرایط انسان باید برای حفظ مال و جان یا عقیده خود از دیگران حذر و تقیه کند ولی اگر پای مسئله و دفاع از امری مهم تر از جان و مال در کار باشد تقیه جایز نیست .

امام  علی علیه السلام:

- ترس، ذلّتى است آشكار.(غررالحکم )

 - در رأى و انديشه (ومشورت) ، آدم ترسو را شريك مساز چرا كه تصميم تو را در كارها سست گرداند و براى تو چيزى را كه بزرگ نيست بزرگ جلوه دهد.(غررالحکم)

-هر گاه از چیزی هراس و ترس داری خود را در آن بیفکن چرا که آن ترس ،از نفس آن کار بزرگ تر است.

بزرگمهر: تقدير، ارباب مردان ترسو است و برده مردان شجاع.

ناپلئون بناپارت: پاكدامني در زن مانند شجاعت در مرد است. من از مرد ترسو آنگونه متنفرم كه از زن نانجيب.

اسپانیایی: كسي كه از مرگ  بترسد نمی تواند از زندگی لذت برد.

 

19- ذلت نفس:

ذلت نفس متضاد عزت نفس است. همان گونه که تکبر وخود را بالاتر از دیگران دانستن ،رذیله است ذلیل وخوار وبی مقدار نشان دادن خود  نیز رذیله است چه اینکه این ذلت در مقابل انسان باشد یا هوای نفس  .

امام  علی علیه السلام : کسی که به شرف معنوی و کرامت نفس خود معتقد باشد با پلیدی گناه ، خوارش نخواهد ساخت.(غرر الحکم)

 

20- رهبانیت -انزوا:

ریاضت و ترک لذائذ حلال یا بریدن از جامعه و مردم ،در منطق عقل جایگاهی ندارد مگر در شرایطی خاص و برای هدفی کاملا عقلانی.

 اگر انسان خود را ازمواهب و آزادی های مشروع بهره مند سازد نصیب وحق خویش را استیفاء کرده اند و گرنه ،نه طبیعت و نه  شریعت چیزی را در قبال این محرومیت به انسان عطا نمی کنند و به ندامت او وقعی نمی نهند چرا که قبلا نسبت به این امر آگاهی داده شده  [یا ایها الذین آمنوا لا تحرّموا طیبات ما احل الله لکم ].

کسی  در  دنیا وعقبی  در قبال ریاضتهای منفی وسلب حق ونصیب ، مزد واجری به انسان  نمی دهد بنابراین او خود  باید در کسب حق و بهره ،چه دنیوی و چه اخروی ،پیشتاز و زرنگ باشد . همانگونه  که ارتکاب به حرام ،مصداق ظلم به نفس است ترک لذتهای حلال ومشروع نیز مصداق همین عنوان است .بلی؛ نسبت به آنچه خداوند خود آن را منع نموده ، مسلماً ترک وامساک،مرادف با کمال وثواب است . منع وحرام نیز به قدر کافی و وافر در شریعت موجود است و نادانی است  که انسان بخواهد خود را به محرومیت و تحریم مضاعف دچار سازد .
چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری               به مذهب همه کفر است طریقت امساک
 
اگر خداوند، لذتها و مواهب دنیوی  را اصالتا برای ایمان آورندگان خلق کرده که چنین نیز هست[قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة ]، پس  ایشان اولی به استفاده وبهره وری از لذایذ وغرایزند وبلکه بهره وری اهل ایمان از مواهب مشروع  باید آنگونه باشد که دیگران به حال  ایشان غبطه خورند نه آنکه به آنان  بخندند و در چشم دیگران موجودی محروم ودست بسته نمایان باشند بلکه بر عکس ،همان طور که انسان عاقل  در طلب بهشت متعصب است  باید دنیایش  نیز به گونه ای باشد که موجب حسرت ورشک  دیگران  گردد.
استفاده از لذایذ مشروع وحلال ،نوعی شکر گزاری معرفی شده و در مقابل، تحریم حلال نیز کفران محسوب می گردد.مگر نه اینکه خداوند  اراده کرده تا اثر نعمت را در وجود مخلوق  مشاهده کند (وَ یُحِبُّ اَن یَری اَ ثَرَالنعمَة فی خَلقِه).پس بارزترین  اثر نعمت، استفاده وشکر گزاری ازآن است ؛همان گونه که  شوق و لذت یک مادر در این است  که دیگران از طعامی که حاصل حوصله و زحمت اوست ،تناول کرده  ولذت برند واین خود بزرگترین قدر دانی است.
همان طور که در شریعت، اصل  عندالشک ، بر حلیت و پاکی و صحت عمل و برائت در فعل است در لذت جویی  نیز  اصل بر آزادی است الا اینکه دلیلی موجه ،قاطع ،منصوص،اجماعی ، عقلانی و عقلایی چیزی را منع یا محدود کند.

 تحمل ریاضت در شرایط فراهم نه تنها کمال وثوابی برای انسان ندارد بلکه از دست دادن بهره و زمان و حسرت و ملامتی ماندگار بر خویشتن است [فلا تلوموا الا انفسکم] مگر کسی که علی رغم میل وخواست ، شرایط حلال به هیچ وجه برایش فراهم نبوده ودر عین حال عفت وتقوای کامل  نیز به خرج داده  باشد .

اجر و  ثواب مخصوص کسی است  که تحمل اومحصول عفت و پاکدامنی و نیز فقد  واقعی شرایط حلال باشد وگرنه هر طعام  نخورده ای روزه دار ومستوجب ثواب محسوب نمی شود .گاهی  نفس از غم بی آلتی در وجود انسان ها افسرده وراکد می ماند  نه بدان خاطر که از اهل قرب و تقوایند .

جامعه جاهل و فاقد لیاقت و ظرفیت  ، شایسته  همان محرومیت است .خداوند کسی را از نعمت  محروم نکرده بلکه این جهالت است که انسانها را از لیاقت درک و حظ  نعمتها و پیشکش های الهی محروم نموده [ وما ظلمناهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون] مذهب خود محدودیت آفرین است حال اگر محدودیت آفرینی های حاصل از جهل و نادانی و تعصب نیز به آن اضافه شود معجونی بس تباه کننده و چهار دیواری بس ضخیم خلق خواهد شد .


راه زندگی




فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر