X
تبلیغات
تبصیر
تبصیر
تبصیر
ورود

















نام سایت: تبصیر
سال تاسیس : 1385
موضوع : فرهنگی، اغتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی : فروردین 93
طراح قالب:قالب سازآنلاین(بیدی)




تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
راهنمای تدریس پرورشی 4

بخش دوم : گناه شناسی

بر خلاف واجبات که گفتیم غالبا نقش ابزاری دارند ترک محرمات خود فی نفسه ،هدف و ارزش ذاتی محسوب می شوند .اغلب گناهان مشترک میان همه شرایعند اما بعضی گناهان فقط در شریعت اسلام وضع شده اند.

[ مربی می تواند در مورد هر یک از گناهان، بیان وتحقیق مفصل تر از آنچه در این بخش آمده ،ارائه دهد واز عناصر بیانی که قبلا بیان شد ( مخصوصاً آیه وروایت وداستان ) بهره گیرد یا تحقیق را به خود دانش آموزان واگذار نماید  ].

گناهان(محرمات) دو نوعند: صغیره وکبیره .

کبیره به گناهان بزرگ وصغیره به گناهان معمولی  گفته می شود. گناهان صغیره نیز عذاب ومجازات دارند اما نسبت به کبائر مجازاتشان کمتروبخشش آنها نیز در صورت توبه ،آسان تر است .[عبارت صغیر وکوچک ،گمان بی اهمیت بودن را در ذهن افراد  ایجاد می کند پس بهتر است صغیره را گناه کوچک معنا نکنیم بلکه به گناه معمولی تعبیر نماییم و برای تفکیک گناهان از لحاظ کبیره یا صغیره بودن صرفا به نوع عذابهای آنها اشاره شود البته در صغیره یا کبیره بودن خیلی از گناهان جای تردید است و در تعداد گناهان کبیره نیز اتفاق نظر وجود ندارد ودر روایات از پنج تا حدود سی مورد ذکر شده است و از آنجا که بعضی روایات ،گناه کبیره را گناهی دانسته اند که وعده عذاب بر آن داده شده، بعضی علما در شمارش کبائر تا آنجا پیش رفته اند که عملا مصداق چندانی برای صغیره باقی نمانده است این اشکالات ایجاب می کند که در شمارش وبیان گناهان کار به کبیره یا صغیره بودن نداشته باشیم زیرا با بیان نوع عذاب هر گناه در دنیا وقیامت مخاطب خود نوعیت آن گناه را تا حد زیادی از لحاظ کبیره یا غیر کبیره بودن درک می کند .برای مطالعه دقیقتر در مورد تشخیص راههای صغیره از کبیره ونیز مسئله توبه وحقیقت آن به مقاله" بررسی مفهوم عدالت فقهی " ونیز مقاله" سیری در سوره عصر"در همین سایت مراجعه شود ].

گناهان از نگاه دیگر به دو نوع جوارحی وجوانحی تقسیم می شوند. گناهان جوارحی گناهانی اند که با اعضا و جوارح انجام می شوند مثل دروغ - دزدی - چشم چرانی -گوش دادن به موسیقی حرام و ... در واقع هفت عضو انسان منشا ودروازه گناه است: زبان- گوش- چشم- دست- پا - شکم - عورت.

گناهان جوانحی به گناهان قلبی ودرونی گفته می شود مثل سوء ظن به مسلمان (یعنی نسبت دادن گناه وجرم به دیگران درذهن، بدون دلیل ومدرک ) ومثل تکبر وشرک وکفر... (این نوع گناهان با اعضا انجام نمی شوند بلکه صرفا درونی اند اما بعضی صفات درونی مثل حسد یا کینه ظاهر این است که گناه نیستند بلکه جزو رذائلند که زمینه ساز گناهان جوارحی اند) .

گناه یا ضایع کننده حق الله است یا حق الناس ویا حق النفس( حق النفس مثل ظلم پذیری -ضرر زدن جانی یا مالی بر خود مثل اعتیاد ،خودکشی ... ) [کلا هر آنچه ما از حرام وواجب ورذیلت وفضیلت ومستحب ومکروه وحقوق بیان می کنیم بعضی مربوط به حق نفس بعضی به حق خدا وبعضی مربوط به حق مردم می شوند که البته در نگاه دقیق ، تضییع حق خداوند تضییع حق نفس نیز هست ]

بخشش یا عدم بخشش حق الله به دست خداست ولی حق الناس را تا صاحب حق نبخشد خداوند نیز نخواهد بخشید(الا من رحم الله).

[ تا انسان زنده است برای همه گناهان راه باز گشت وجود دارد ولی بعد از مرگ برای شرک وکفر امید بخشش نیست وبقیه گناهان اگر هم بخشوده شوند بعد از عذاب برزخی یا عذاب جهنم خواهد بود. طبق آیه"انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة..." ظاهر این است که گناه اگر از روی جهل علمی انجام شودومربوط به حق الله باشد در صورت توبه بدون مجازات دنیایی بخشیده می شود در غیر این صورت گناه در صورت توبه اگر بخشیده شود توام با مجازات و تنبیه دنیایی است . خداوند سعی بر آن دارد تا گناهان بنده مومن را تا حد ممکن در همین دنیا با سختی ها ومرارتها تصفیه کند ولی قبل از هر چیز وظیفه بنده آن است که بعد از هر گناهی توبه کند تا راه تصفیه الهی هموارتر گردد به هر حال از آنجا که خداوند بهشت را بر مومن رقم زده است با مرارتهای دنیا و عذاب قبر و هول و وحشت قیامت و احیانا ورود به جهنم و چششش عذاب در حد لازم و سپس با شفاعت، گناهان او را تصفیه می نماید ولی باید توجه داشت که هر چند عاقبت مومن بهشت برین است اما تحمل این همه مصائب و گردنه ها نیز بسیار سخت است پس ایمان بدون ترک گناه چندان فایده ای به حال انسان ندارد ].

گناهان:

1- کفر :

بزرگترین گناه کفر است واگر انسان بدون ایمان به خدا از دنیا رود تا ابد در عذاب دوزخ معذب خواهد بود «انّ اللهَ حرّم الجنةَ علی الکافر» واگر اعمال نیکی نیز در این دنیا داشته باشد پاداش او در همین دنیا به او داده می شود (ولی اگر کفر او بعد از ایمان باشد نه تنها پاداشی به اعمال او داده نمی شود بلکه همه حبط ونابود می گردند ). اگر انسان کافر به خداوند ایمان آورده وتوبه کند گناهان گذشته او نیز  مورد بخشش قرار می گیرد .

کفر دو صورت دارد: 1-کسی که غیر الله را می پرستد یا اصلا به وجود خدا به معنای مطلق اعتقاد ندارد 2-کسی که قبلا مسلمان بوده وبعد کافر می گردد که اصطلاحا به او کافر مرتد گفته می شود. مرتد شدن به این است که فرد از اعتقاد به خدا یا نبوت و یا معاد بر گردد (به صورت تصریح لفظی یا عملی که حاکی از عدم اعتقاد او به خدا یا نبوت و یا معاد باشد). مجازات مرتد در اسلام، قتل است(زیراکفر بعد از ایمان واتمام حجت، کفری است که دیگر امیدی به هدایت ایجاد نمی کند وچنین شخصی اگر زنده بماند عقاید دیگران را نیز فاسد وتباه می سازد .البته در حکم قتل بین زن ومرد ونیز کسی که قبلا کافر بوده ومسلمان شده ودوباره به کفر گرویده با کسی که مسلمان، زاده شده وبعد کافر گشته فرقهایی وجود دارد).(1)

[نکات:1-برای مسلمان، گردن نهادن به شریعت  خود (که از عالم قبل از تولد آن را پذیرفته و اساس فطرت او محسوب می شود)امری لازم وخروج از آن و گرویدن به شریعت دیگر، مخصوصا خروج علنی،که موجب تشویق دیگران نیز شود گناه به شمار می آید هر چند که چنین شخصی ، کافر محسوب نمی شود لکن کار او اهانت به شریعت اسلام و  نیز محرومیت از مزایا و پاداشهای خاصه آن است  . 2- یهودیان ومسیحیان و کلا همه اهل کتاب ، که معتقد به خدا ورسالت انبیاء اند  به فرموده قرآن (سوره بقره آیه 62) اگر اهل ایمان وعمل صالح باشند (در آنچه مربوط به شریعت ایشان  وحکم عقل وفطرت می شود) همه اهل نجات ورستگاری خواهند بود  .  بعضی به اهل کتاب ، کافر اطلاق می کنند که از اساس، اطلاقی غلط است.کافر فقط به کسی گفته می شود که به خداو قیامت و رسالت  ایمان ندارد].

نفاق : نفاق بدترین حالت کفر نزد خداوند است (یعنی اینکه انسان به خدا و شریعت  اعتقاد نداشته باشد ولی تظاهر به ایمان کند؛ در دل دشمن دین و ایمان  باشد ودر ظاهر ادعای دوستی با اهل ایمان  نماید ). خداوند جایگاه این گروه را در پایین ترین مکان دوزخ معرفی نموده است [ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار].


2- شرک:

شرک یعنی شریک قرار دادن برای خداوند که دو صورت دارد :1-اینکه انسان علاوه بر الله قائل به خدای دیگری نیز باشد ( که به آن،شرک ذاتی گفته می شود مانند تثلیث پرستان قدیم که الله وحضرت عیسی وجبرئیل هر سه راخدا می دانستند )یا اینکه خدا را یکی بداند اما معتقد باشد که خداوند در خلق یا تدبیر عالم نیازمند یاری و استمداد از مخلوقات دیگر(مانند فرشتگان)است وبه تنهایی قادر به خلق یا اداره عالم نیست ( که به آن ،شرک افعالی گفته می شود ) در واقع کارفرما،مهندس،بنا کننده ،ناظر و مدیر ،فقط خداوند است وملائکه تنها واسطه های ظاهری اند(والله من ورائهم محیط). 2- معنی دوم شرک ، تکیه ووابستگی بیش ازحد انسان به غیر خداست یعنی اینکه انسان دوستی غیر خدا را در حد پرستش به دل گیرد و این تعلق چه نسبت به انسان باشد یا مقام یا ثروت و... مانع بین انسان وخدا و موجب دوری وغفلت از او شود ولی دوستی ها ی معنوی نه تنها عیب وگناه نیست بلکه ثواب وفضیلت نیز دارد پس بین حب ودوستی های عادی با تعلق و پرستش فرق وجود دارد.البته این قسم از شرک را باید جزو رذائل دانست ونه گناهان. (شرک به عبارتی دیگر دو نوع است یکی شرک نظری است ودیگری عملی .شرک نظری دو نوع است یکی شرک ذاتی ودیگری افعالی .شرک ذاتی یعنی قائل بودن به خدای دیگر در کنار خداوند .شرک افعالی یعنی قائل بودن به ناتوانی خدا در اداره کردن جهان به صورت تنها و واحد .شرک عملی نیز تعلق ووابستگی افراطی انسان به غیر خداوند را گویند ).

[نکته : آیه اول :ان الله لا یغفر ان یشرک به ویغفر ما دون ذلک لمن یشاء:خداوند مشرک را نمی بخشد ولی گناه غیر شرک رااز هر که بخواهد می بخشد. آیه دوم :وما یومن اکثرهم الا وهم مشرکون : اکثر مردم ایمان نمی آورند الا اینکه به خداوند مشرکند.جمع این دوآیه این است که آیه اول در مورد شرک جلی وآیه دوم در مورد شرک خفی است که همه کم وبیش به آن مبتلایند].

3- کشتن انسان بی گناه (محقون الدم)از روی عمد :

[قتل سه نوع است: عمد ، شبه عمد وخطا . تنها حکم قتل عمد ،اعدام است البته آن هم با خواست اولیاء دم ،یعنی ورثه مقتول . در قتل شبه عمد وخطا فرد گناهکار ومستوجب مجازات نیست ولی باید به ورثه مقتول دیه پرداخت شود .]

قاتل انسان بی گناه مشمول شدیدترین عذاب دربرزخ و قیامت است (ومن یقتل مومناً متعمداًفجزاء وه جهنم خالداً فیها و غضب الله علیه ولعنه واعد له عذاباً عظیماً).

منظور از بی گناه کسی است که یا اصلا گناهی نکرده یا مجرم و گناهکاری است که مجازات او مرگ نیست(حتی اگر حکم شخصی مرگ و اعدام نیز باشد  باید قانون ودادگاه مجری آن باشد) قران می فرماید کسی که انسان بی گناهی را بکشد مانند این است که همه انسانها را کشته وکسی که به یک انسان زندگی بخشد مانند آن است که به همه انسانها زندگی بخشیده است. «سوره مائده، آیه :32»ودر روایت آمده کسی که قلباً به قتل انسان بی گناهی راضی باشد او هم در قتل وی شریک است. [ امام رضا علیه السلام فرمودند:اگر کسي در شرق عالم کشته شود و ديگري درغرب عالم ، به اين قتل راضي و خشنود باشد ، نزد خداي تعالي با قاتل ،شريک خواهد بودازاین رو حضرت قائم آنان را به قتل می رساند(عیون اخبار الرضا،ص212)].

درگناه قتل نفس فرقی بین کشتن دیگری یا خود کشی نیست .خود کشی نیز از گناهان کبیره ای است که به مرتکب آن وعده عذاب داده شده است .

4-نا امیدی از رحمت خداوند:

نا امیدی در واقع داخل در کفر است زیرا انسانی که اعتقادش به خداوند حقیقی وراسخ باشد در هیچ تنگنایی وبا وجود هر نوع گناهی امید خود را از او قطع نخواهد کرد ( پس انسان نا امید یا به خدا اعتقاد نداردکه کفر محسوب می شود یا به غیر خدا اتکا وامید دارد که شرک به حساب می آید.)

5- ایمن دانستن خود از مکر خداوند :

یعنی خود را از عذاب وباز خواست الهی دور وایمن دیدن .(پس همان گونه که ناامیدی گناه است امیدواری بیش از حد و خود را از عذاب بر کنار دیدن نیز گناه کبیره محسوب می شود).

مومن واقعی نه مایوس از رحمت خداوند ونه مطمئن به سعادت ونجات خویش است.(اهل خوف بیشتر به رحمت خداوند نزدیکند از آن رو که همین ترس وخوف خود یک تنبیه است تنبیه برای ترساندن است وبا وجود ترس از خداوند دلیل چندانی برای تنبیه باقی نمی ماند) نا امیدی از رحمت خداوند و ایمنی از مکر الهی هر دو موجب جرات بیشتر انسان بر گناه وعصیان می شوند.

6- آزردن والدین:

احترام نسبت به والدین واطاعت از آنها امری واجب است.  (وتنها در جایی که دستور والدین بر خلاف دستور خداوند باشد اطاعت از ایشان جایز نیست که بازدر عدم اطاعت نیز باید جانب مهربانی وملایمت را به خرج داد) ظلم وبی احترامی وآزردن پدر ومادر، فرد رااز رحمت خدا دور و اورا مشمول عذاب الهی می کند (قرآن در چندین مورد سفارش وتاکید به احسان ونیکی به والدین نموده تا جایی که می فرماید هر گاه یکی یا هر دو به پیری رسیدند (حتی) به آنها اف(نیز )مگویید.«سوره اسرا،آیه:23» امام صادق علیه السلام می فرمایند اگر کمتر از کلمه اف چیز دیگری وجود داشت خداوند از آن نیز نهی می نمود. «اصول کافی،ج2 (آزردن پدر ومادر و ادا نکردن حق ایشان در هر حال گناه است ولی در عین حال والدین به دلیل رافت ومهر، بسیار موارد از خطا وکوتاهی فرزند چشم پوشی می کنند وحتی نفرینهای آنان نیز از روی دل نیست ولی گاه این ظلم یا کوتاهی سنگین وغیر قابل بخشش است و نفرین نفرینی حقیقی است که در اینجا اثرات دنیوی واخروی آن مخرب خواهد بود همان گونه که نفرین والدین موثر است دعای خیر آنها در حق فرزند نیز به مرحله استجابت بسیار نزدیک است مسلم است که احترام و خدمت به والدین توفیقات بسیاری را در زندگی نصیب انسان کرده و تضییع حق ایشان نیز توفیقات زیادی را از انسان سلب می نماید).

بعد از خداوند و پیامبر وائمه اطهار(ع) ، پدر ومادر، بزرگترین حق و حقوق را بر هر انسانی دارند .

[ نکته :عاق یعنی آزار دهنده وعاق والدین یعنی آزار دهنده پدر ومادر .عاق کردن فرزند نیز عبارتی غلط است ومعنا ندارد ومنظور همان نفرین است.]

7- ترک عمدی هر یک ازواجبات مخصوصاً فروع دین ومخصوصاً نماز و جهاد :

البته ترک بعضی از واجبات اگر به دلیل انکار دین یا تردید در آن باشد داخل در کفر است.

[همان گونه که گناهان کبیره وصغیره دارند واجبات نیز به دو قسم کبیره وصغیره تقسیم می شوند واجب کبیره مثل نماز ودیگر فروع دین وواجب صغیره مثل جواب سلام دادن ].

9-دزدی وسرقت:

دزد در اسلام ، محارب و دشمن خدا ورسول معرفی شده است .دزد بر هم زننده امنیت جامعه وتن پروری است که حاصل زحمت دیگران را به تاراج می برد .در بعضی موارد سرقت ،اسلام دستوربه قطع انگشتان دست دزد داده است .

خوردن مال حرام ،علاوه بر اینکه مستوجب عذاب الهی است در نسل انسان نیز تاثیر می گذارد وآنها را انسانهای بد ذات وشرور بار می آوردو عذاب گناه فرزند دامنگیر پدر ومادر نیز می شود.ازتاثیرات لقمه حرام ،قسی القلب شدن انسان است.[در روز عاشورا زمانی که امام حسین علیه السلام دیدند که کلامشان بر دلهای دشمن تاثیر نمی گذارد فرمودند: فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ؛ شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده است. " بحار الانوار ج45."]

اگر انسان در کودکی نیز از روی نادانی مال کسی را برداشته یا از بین برده باشد در بزرگسالی هر زمان که آگاه شود باید آن مال یا پول آن را به صاحب آن پس دهد یا او را راضی کند و اگر از دنیا رفته ومال هم چندان زیاد نیست می تواند از طرف او صدقه دهد (ولی اگر زیاد باشد باید به ورثه بدهد ).همچنین است اگر صاحب حق را نمی شناسد یا نمی داند که کجا زندگی می کند .

درجرم وگناه بودن دزدی فرقی بین مال زیاد وکم وجود ندارد (وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خردل اتینا بها) ونیز فرقی بین دزدی مال ودزدی مطالب علمی دیگران نیست همچنین ندادن قرض یا امانت دیگران یا ندادن خمس وزکات یا کم فروشی وگران فروشی و کم کاری و یااستفاده شخصی از اموال بیت المال نیز درحکم دزدی است .بدترین نوع دزدی ، خوردن مال یتیم است.

نکته: از بین بردن یا گم کردن مال دیگران اگر از روی سهو نیز باشد موجب ضمانت است(واگر شخص،خسارت را جبران نکند مدیون است).

[سوال:اگر کسی قرضی به دیگری داده است یا به چشم خود دیده که شخصی مالی از او بر داشته وحال نمی تواند از او بستاند آیا می تواند به ازای مال خود از مال وی به هر صورت که می تواند بر دارد؟ پاسخ: بلی؛اما اگر با قانون مواجه شود و نتواند مدرکی دال بر حق خود ارائه دهد ممکن است گرفتار عواقب آن گردد.]

[ نکات:1-در مسئله پیدا کردن مال (لقطه) احکام مختلفی وجود دارد که در رساله مراجع  آمده است2- خوردن از خانه برادر وخواهر و عمه وخاله ودایی وعمو ودوست و کسی که کلید خانه او به دست انسان است نیاز به اذن نداشته وحلال ومجاز است (لیس....حرج.... أَن تَأْكُلُوا مِن بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُم مَّفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا .)3- هر پولی که به ناحق و فریب از کسی گرفته شود مصداق دزدی است ولو اینکه گیرنده آن ، دولت باشد ].

10- زنا،لواط ،مساحقه، قوادّی [لواط فقط برای دانش آموزان پسر و مساحقه فقط برای دانش آموزان دختر بیان شود]:

زنایعنی رابطه جنسی ونامشروع زن ومرد ولواط یعنی رابطه جنسی دو مذکر ومساحقه یعنی رابطه جنسی بین دو زن وقوادی یعنی رساندن دو نفر به یکدیگر برای عمل نا مشروع .

[نکته: زنا یا لواط در فقه به هر رابطه جنسی اطلاق نمی شود اگر رابطه در حد کامل باشد مستوجب حد ودر غیر این صورت مستوجب تعزیر است].

11- ربا وسُحت:

ربا یا نزول خوری به سود مالی گفته می شود که بدون کار وزحمت یا بدون آنکه آن پول در چرخه اقتصادی جامعه قرار گرفته باشد به دست بیاید .ربا موارد مختلفی دارد ولی مهم ترین آن ربا درقرض است یعنی اگر کسی به دیگری پول قرض دهد وشرط کند که چیزی بیشتر پس گیردآن مال اضافه حرام و کار هر دو نیز گناه است(وشرط نیز شرطی باطل می باشد) .اگر ربا جایز وحلال بود یک عده روز به روز بدون کار و زحمت پولدارتر وعده ای دیگر با وجود کار و زحمت فقیرتر می شدند .( بنایراین ،کار باید پول بیاود نه اینکه پول ،پول بیاورد).

سحت: به مزد یا سود  گرفتن در قبال کار حرام گفته می شود.

[نکات: 1-مال اضافه بر قرض در صورتی رباست که مورد شرط واقع شده باشد وگرنه اگر کسی از باب قدر دانی از قرض دهنده ،چیزی اضافه تر به او باز گرداند اشکال ندارد 2-بنا بر آنچه گفته شد سود سهام واوراق مشارکت ،ربا محسوب نمی شود زیرا این سود، سود حاصل از فعالیت اقتصادی است نه سود پول.3- جریمه دیر کرد ،مصداق ربا نیست البته این جریمه باید مساوی با خسارت حاصل از دیر کرد یامقدار مورد توافق در شرط نامه باشد4- قسطی خریدن جنس در عوض بیشتر پرداخت کردن به شرط مغبون نشدن مشتری اشکال ندارد 5-سودی که مغازه دار روی جنس فروخته شده می گیرد مزد کار است نه سود پول 6-سودهای بانکی (که بانک از وام گیرنده دریافت می کند )سه توجیه می تواند داشته باشد اول اینکه :وجه اضافه ای که بانک اخذ می کند کارمزد بانک باشد نه سود (مثل سودهای اندکی که در قبال وام ازدواج گرفته می شودبه شرط آنکه مقدار کار مزد در حد معقول باشد ) دوم اینکه: وجه اضافه ،ما به التفاوت ارزش پول طی گذشت زمان باشد یعنی اینکه با توجه به وجود تورم همیشگی وکاهش تدریجی ارزش پول ،کسی که از بانک وام چند ساله می گیرد تا زمانی که وام خود را به طور کامل پس می دهد کلی از ارزش پول کم می شود و پولی که اخذ کرده با پولی که پرداخت نموده ارزش برابری ندارد بنابراین بانک این ما به التفاوت را حساب کرده واز قرض گیرنده اخذ می کند( به شرط آنکه مقدار این سود ،معقول ودر همان حد تورم حساب شود وگرنه مصداق ربا خواهد بود) . توجیه سوم در مورد وامهای اقتصادی است در صورتی که شخصی از بانک برای فعالیتی اقتصادی وام گیرد بانک می تواند در فعالیت اقتصادی شخص شریک شود و در واقع پول را به عنوان شراکت در کار اقتصادی به دست شخص می سپارد نه به عنوان وام ؛در این صورت سودی که بانک اخذ می کند سود شراکت کاری به صورت وجه المصالحه است (به شرط آنکه بانک دقیقا همین توجیه را اعمال نماید). البته در کل احتیاط این است که اشخاص به جای آنکه پول خود را در بانک گذاشته و سود بگیرند این پول را در حوزه مستقیم اقتصادی سرمایه گذاری کنند مثل خرید اوراق مشارکت.

همچنین پولی که شخص درحساب پس انداز می گذارد وبه آن سود تعلق می گیرد باز اگر ما به التفاوت ارزش پول باشد یا اینکه بانک ،پول مشتری را صرف سرمایه گذاری اقتصادی کرده و به او سود سرمایه گذاری وفعالیت اقتصادی را بدهد اشکال ندارد در غیر این صورت مصداق ربا خواهد بود واما در شرعی بودن اخذ جوایزقرعه کشی حسابهای پس انداز جای اشکال است مگر آنکه شخص این پول را به عنوان قرض الحسنه واقعی به بانک سپرده باشد نه به خاطر برنده شدن در قرعه کشی.]

12- خوردن شراب وهر چیزی که قوه عقل را از انسان بگیرد (مثل قرصهای روانگردان وبعضی از مواد مخدر ):
شراب هم نجس است وهم خوردن آن حرام می باشد 
.در روایت آمده کسی که شراب بخورد تا چهل روز نمازش قبول نمی شود ("سفینة البحار"). در روایت دیگر سازنده شراب وفروشنده ونوشنده هر سه مورد لعنت قرار گرفته اند ("وسائل الشیعه").
دلیل حرام بودن شراب :1- خوردن شراب آسیب های جدی هم روی جسم و هم روان انسان به جای می گذارد 2-میل به جرم وجنایت را بالا می برد 3- خوردن شراب اهانت به عقل است عقلی که خداوند آن را بزرگ ومحترم شمرده ( همان گونه که جرم اهانت به یک شخصیت محترم و بزرگ ، سنگین است اهانت به عقل نیز چنین است در روایت آمده :" اول ما خلق الله العقل" یعنی اولین چیزی که خدا وند خلق کرد عقل بود . در واقع خداوند آفرینش را از بهترین چیزها شروع کرد ونزد او محترم تر وبالاتر از گوهر عقل چیزی به چشم نیامد) بنابراین کسی که شراب می خورد در واقع به عقل که محترمترین ووالاترین آفریده خداست توهین می کند 4- انسان با خوردن شراب خود را پست وبی شخصیت وشبیه حیوان می کند در حالی که او اشرف مخلوقات ومایه ابهت پروردگار بر همه آفریدگان بوده
وخداوند او را شریف ومحترم خلق کرده است «ولقد کرّمنا بنی آدم». (فرق انسان با حیوان در وجود عقل است پس وقتی که عقل از دست رود دیگر فرقی بین او وحیوان نیست).

تحقیق اختیاری:تاثیرات شراب بر روی جسم وروان انسان از دیدگاه علم پزشکی.

[نکات: 1-ممکن است بعضی فایده یا فوائدی در خوردن شراب بیان کنند قرآن نیز این مطلب را تایید می نماید اما می فرماید که ضررهای آن بیش از فایده آن است:«
قل فيهما إثم كبير و منافع للناس واثمهما اکبر من نفعهما»2- کسی که سه بار شراب بخورد وهر بار نیز حد بر او جاری گردد دفعه چهارم اعدام می شود( واین حکم شامل همه جرائم وگناهانی می شود که دارای حدند).]

13- غیبت:
غیبت یعنی اینکه کسی در غیاب و پشت سر دیگری گناه یا عیب او را برای دیگران بازگو کند (چه زنده باشد یا مرده)غیبت در واقع هتک حرمت و ریختن آبروی مسلمان است [ در روایت ،حرمت واحترام مومن از خانه کعبه بالاتر دانسته شده است بنابراین ریختن آبروی او وبر ملا کردن گناه وی جرمی عظیم است که باعث می شود شخص آبرومند برای همیشه در چشم دیگران بی آبرو گردد خداوند خود ستار است و گناهان انسان را می پوشاند وبه آبروی بندگان اهمیت می دهد پس اگر دیگری نیز بر حسب اتفاق از گناه کسی با خبر شود باید آن را همچون رازی نزد خود نگه دارد ].
اگر کسی غیبت دیگری را کرده باید صاحب حق را راضی نماید و عزم او بر این باشد که دیگر چنین گناهی نکند و در صورتی که غیبت شونده از مسئله اطلاع ندارد لازم نیست که به او بگوید و رضایت بخواهد چون این مسئله موجب ناراحتی و رنجش آن فرد می شود بلکه باید برای او و خود پیوسته طلب آمرزش ومغفرت نماید [زیرا دعای معنوی انسان در حق دیگری مستجاب است و خداوند این غفران و بخشش گناهان غیبت شونده را کفاره و بهای طلب او از غیبت کننده قرار می دهد ] قرآن می فرماید که غیبت به منزله خوردن گوشت بدن مرده مسلمان است (و این پرده بر داری ازعمق فاجعه ای است که در حق او روا داشته ایم) و در روایت آمده که غیبت تلاش انسان عاجز است(الغیبة جهد العاجز)[ غیبت معمولا از حسد یا کینه ناشی می شود وقتی که انسان نسبت به کسی حسد بورزد چون نمی تواند خود را به حد او برساند سعی می کند که او را پایین بیاورد ولی نمی داند که با این کار بر آتش خود افزوده واز گناهان غیبت شونده می کاهد].
گناه شنیدن غیبت نیز مانند غیبت کردن است وانسان وظیفه دارد که از شنیدن آن فرار کند ( غیبت کننده را نهی از منکرنماید یا بحث را عوض کند یا از مجلس غیبت بر خیزد) واگر ناخواسته غیبت شخصی را شنید باید از غیبت شونده دفاع کند .
[نکات:1- اگر شنونده ، فرد مورد غیبت را نمی شناسد ودر آینده هم امکان شناختن او نیست در اینجا غیبت اشکال ندارد همچنین اگر شنونده ،غیبت شونده را می شناسد و او هم از گناه و جرم او اطلاع دارد باز این مورد نیز مصداق گناه غیبت نیست ولی مصداق مذمت بوده ومکروه است مگر آنکه آن فرد بین خاص وعام مشهور به ظلم وفسق باشد2- غیبت دریک جا اشکال ندارد وآن جایی است که شخصی قصد ازدواج با دیگری را دارد ودر مورد طرف مقابل از آشنایان یا از همسایه او سوال می کند اگر سوال شونده می پذیرد که همکاری کند باید حقیقت آنچه را که از او سوال می شود وبدان یقین دارد باز گو کند (چون مسئله یک عمر زندگی است) ولی شنونده حق ندارد آن مسائل را جای دیگر باز گو نماید 3- بعضی عوام برای غیبت کردن به بعضی توجیهات دست می زنند مثلا می گویند که ما جلوی خود شخص هم می گوییم یا اینکه وقتی می خواهد غیبت کند می گوید: غیبتش نباشد ... اینها هیچ کدام غیبت را از ماهیت خود ساقط نکرده ودر گناه بودن آن تغییری ایجاد نمی نماید4-اطلاع دادن جرائم اجتماعی افراد به مقامات ومسئولین مصداق غیبت نیست5-در صورتی که فردی پیش چشم ما گناهی کند باید او را نهی از منکر کنیم ولی اگردر خفا گناهی کرده و از اطلاع داشتن ما خبر ندارد باید غیر مستقیم او را نهی از منکر نماییم به گونه ای که متوجه اطلاع ما از گناه خود نشود6-بر ملا کردن خطاها و جرائم عمدی مسئولان در جایی جایز می شود که بر خورد قانونی با آن صورت نگیرد و آن جرم  نیز با حق مردم در ارتباط باشد ].
نکته: بر ملا کردن خوبیها ومحاسن دیگران جایز وبلکه نیکوست ولی اگر شخص بگوید که راضی به بیان آن نیست بهتر است که بیان نکنیم و اگر تعهد بگیرد بیان آن جایز نیست .
14- تهمت وافتراء:
تهمت یعنی آنکه کسی بدون مدرک قطعی وفقط بر اساس شنیده ها یا حدس و بر داشت شخصی خود به کسی نسبت گناه یا جرم بدهد وهر چه این نسبت بزرگتر و آن شخص محترم تر باشد گناه سنگین تر است.

اگراتهام در ذهن باشد نامش سوء ظن بوده و گناه صغیره است واگر به زبان بیاید نام آن تهمت و بهتان است (البته سوء ظن به کسی که مشهور به فسق وگناه باشد اشکال ندارد ).
فرق تهمت وغیبت این است که تهمت ،نسبت دادن عیب یا گناهی است که اساس آن ظن و وگمان است چه آنکه در حضور شخص گفته شود یا در غیاب او ؛ولی غیبت ، بیان عیب یا گناهی است که به آن یقین داریم و در غیاب شخص گفته می شود
(هر چند که در حضور او وجلوی دیگران نیز همان حد از گناه را دارد).

15- ترک صله رَحِم:

رحم یعنی "خویشاوند" و ترک صله رحم یعنی قطع رابطه با خویشاوندان.
[ ممکن است دو دوست یا خویشاوند بر سر مسئله یا اختلافی قهر کنند ولی اسلام مکروه وناپسند می داند که قهر دو مسلمان بیش از سه روزطول بکشد].
صله رحم در روایت از عوامل طول عمر معرفی شده است.
ارتباط با خویشان نزدیک ،واجب و با خویشان غیر نزدیک و نیز همسایگان مستحب است البته ایجاد ارتباط تنها به دید وبازدید نیست هر چند که رفت و آمد ،خیلی بهتر و با فضیلت تر است .
[نکته: عدم پای بندی بعضی از خویشاوندان به انجام واجباتی مثل نماز یا ابتلای آنها به بعضی مفاسد و محرمات ،دلیل بر قطع رابطه تمی شود بلکه انسان باید به جای قطع رابطه ،آنها را ارشاد وامر به معروف ونهی از منکر کند مگر آنکه قابل اصلاح نباشند و خوف این باشد که درارتباط با آنها ما نیز به فساد یا گمراهی گرفتار شویم در این صورت باید رابطه را به حد اقل رسانید].

16- فحش وتوهین :

فحش ،مطلقا گناه است حتی فحش مظلوم به ظالم و دشنام به مجرم وتبهکار نیز جایز نیست .
فحش به نوامیس بدترین نوع دشنام بوده وگناه آن بزرگ و عظیم است
.
اگر کسی به انسان ناسزا گوید او حق مقابله به مثل وفحش دادن را ندارد بلکه یا باید از او شکایت کند یا او را بخشیده ویا به خداوند واگذارش نماید پیامبر(ص) می فرمایند: " المتسابّان فی النار"یعنی دو شخص که به یکدیگر فحش دهند هر دو در آتش جهنمند .

توهین به مقدسات (قرآن وکعبه و مقام نبوت وعصمت ) از اشد گناهان است [ اینکه بول کردن رو به قبله یا پشت به آن یا دست گذاشتن بدون وضو بر کلمات قرآن ونام معصومین نیز گناه شمرده شده از همین جهت است که البته این ،حد اقل توهین واسائه ادب است ].

توهین تنها به زبان نیست بلکه گاهی به عمل وفعل است ( وفرقی در گناه بودن توهین زبانی وعملی نیست)

[نکته: فحش غیر از لعن است و لعن در مورد بعضی کفار و ظالمین جایز می باشد. برای مطالعه بیشتر در این باب به مقاله نویسنده به آدرس http://tabsiir.blogfa.com/cat-7.aspx مراجعه شود].

17- قمار:

قمار به شرط بندی مالی بین دو فرد یا گروه گفته می شود(در  بازی یا مسابقه یا هر چیز دیگر).

فرق قمار وجایزه: اگر شخص سومی برای برنده بین دو نفریا دو گروه یا کسی برای دیگری به شرط رسیدن به یک موفقیت چیزی را معین  کند به آن جایزه می گویند  ولی در قمار ،این شرط وتعیین مال بین خود طرفین است .

[ نکات توضیحی: : 1- اعطاء جایزه  در صورت امکان و عدم عسر وحرج و مثبت ومفید بودن آن مسابقه یا بازی یا فعل دیگر ،از باب وفای به عهد واجب است  به شرط آنکه چنان زیاد نباشد که مصداق تبذیر واقع شود  ( اگر اسلام شرط طرفینی را جایز می کرد این مسئله در جامعه فراگیر و مفسده بر انگیز می شد ولی در جایزه ای که توسط شخص ثالث تعیین می شود چنین مفسده ای وجود ندارد چون موارد آن زیاد نیست) 2-مسابقه اسب سواری وتیر اندازی از حکم قمار وحرمت ،خارج است و اولی این است که بگوییم هر مسابقه شرط بندی که مربوط به امور جنگی شود از حکم قمار خارج است به شرط آنکه تعیین مال در حد معقول وتوان باشد 3-دلیل حرمت قمار:اسلام نسبت به کار و نیز پول و سرمایه انسانها ارزش واصالت قائل است مالی که از راه قمار به دست می آید مالی است که بدون کار و زحمت ورساندن نفع به جامعه حاصل شده ودیگری هم که مال خود را از راه زحمت به دست آورده وباید در جای مفید ولازم خرج کند در راه عبث وبیهوده تلف کرده وبر باد می دهد علاوه براین، قمار موجب ایجاد کینه وجنگ ونزاع بین دو طرف می شود .اسلام بازی ومسابقه را مباح می داند اما حتی در این امور نیز هدف انسان باید معنوی و در جهت رشد و کمال باشد وقمار خلاف این هدف است با و کرامت و شخصیت انسان و هدف والای زندگی سازگاری ندارد.در قیامت از جمله چیزهایی که انسان از آن بازخواست می شود طریقه کسب وصرف پول ومال اوست].

نکته: خرید وفروش یا نگهداری اسباب ووسایلی که در جامعه به عنوان اسباب قمار شناخته می شوند حرام می باشد هر چند که قصد فروشنده یا خریداریا استفاده کننده قمار نباشد(زیرا این امر موجب ترویج قمار می شود درست مثل اینکه کسی ظرف شرابی را جلوی چشم دیگران به خانه ببرد هر چند که قصد او خوردن شراب نباشد اما ترویج فساد وگناه به حساب می آید).

18- اسراف وتبذیر:

اسراف وتبذیر در یک معنا مشترکند وآن عبارت است از حیف ومیل کردن مال ؛اما فرق آن دو در این است که اسراف به زیاده روی در استفاده یا دور ریختن هر چیز قابل استفاده می گویند ولی تبذیر به ریخت و پاش کردن وهدر دادن پول وخرج آن در راه یا راههای بیهوده یا کم فایده گفته می شود(مثلا پول کلانی برای خریدن چیزی بدهد که استفاده چندانی از آن نکند یا اینکه پول خود را در نیازهای دست دوم وسوم به حدی خرج کند که در تامین نیازهای اصلی زندگی درمانده شود).

خداوند در قرآن اهل تبذیر را برادران شیطان نامیده است[ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین].

نکته:اسراف تنها در مال نیست بلکه استفاده نکردن از وقت وعمر وهدر دادن آن اسرافی به مراتب بزرگتر است.

19- دروغ:

دروغ دو نوع است دروغی که گناه صغیره است (وآن به دروغهای معمولی گفته می شود )ودروغی که گناه کبیره است وآن سوگند دروغ یا دروغ بستن بر خدا و معصومین وقرآن وایجاد بدعت و تحریف ونیز دروغی است که به واسطه آن حق کسی پایمال شود یا ضرری جانی یا مالی یا شخصیتی بر کسی وارد گردد.

دروغ مصلحت آمیز : فقط یک مورد دارد و آن دروغی است که برای آشتی بر قرار کردن میان دو مسلمان گفته شود.

در دو مورد دروغ واجب است: 1- جایی که اگر راست بگوییم جان انسان بی گناهی به خطر افتد 2- جایی که شخصی غیبت دیگری را کرده که در اینجا واجب است به فردی که شنونده غیبت بوده بگوید که آنچه قبلا گفته همه دروغ بوده است.

نکته : دروغ شوخی نیز اگر نگوییم گناه است در مکروه وناپسند بودن آن جای شکی نیست.

[توریه: برای فرار از دروغ است و در جاییست که نه می توان راست گفت ونه دروغ .در اینجا شخص یک واژه ای را بیان می کند که دو یا چند معنا و مصداق خارجی دارد طرف یک معنایی را از آن واژه برداشت می کند در حالی که گوینده معنای دیگری را قصد کرده است مثلا شخصی به در خانه کسی می آید و می پرسد آیا فلانی اینجاست؟ و او نمی خواهد که بگوید آنجاست بنابراین به توریه متوسل می شود مثلا اشاره به زمین کرده ومی گوید که نه اینجا نیست یعنی منظورش همان جایی است که اشاره کرده است! یا فرض کنید کسی دیگری را با چوب زده است حال مثلا پدر او با از آن شخص سوال می کند که آیا تو بچه مرا زده ای؟ او می گوید که من اصلا دست به بدن او نگرفته ام(و دروغ هم نمی گوید چون او را با چوب زده نه با دست).البته توریه اگر برای سوء استفاده باشد حرام است مثلا آقایی کارش دلالی اتومبیل بوده تکه نانی در اتومبیل می گذاشته و نزد خریدار قسم می خورده که اگر این ماشین را بخری برایت نان دارد !! ولی اگر در توریه حقه ومکر وفریب نباشد وصرفا برای رهایی از تنگنا باشد اشکال ندارد ].

20- سحر وجادوگری:

سحر وجادو با طالع نگری و نیز شعبده بازی وچشم بندی فرق می کند (هر چند که شعبده بازی نیز خالی از اشکال وگناه نیست )سحر وجادو به معنی طلسم کردن است ومطلقا گناه است چه طلسم خیر باشد وچه شر( مثلاشخص به واسطه طلسم می تواند کسی را عاشق ودلبسته خود یا دیگری کند یا بین دو نفر جدایی بیاندازد یا موجب ضرر بر کسی گردد یا به ثروت برسد یا علوم واسراری را به دست آورد.....)[قدرت طلسم وسحر با طی کردن ریاضتهای شدیدو شرطهای بسیار و سپس به تسخیر در آوردن جن به دست می آید وچنین شخصی قدرت عمل به طلسم پیدا کرده ومی تواند به وسیله جن بسیاری از کارهای خارق العاده ودر ظاهر ناممکن را انجام دهد ولی خوشبختانه شروط و ریاضتها ی این کار بسیار سخت و خطرناک است در روی زمین عده بسیار انگشت شماری هستند که ساحر و دارای قدرت واقعی طلسمند واکثر کسانی که به عنوان جادوگر شناخته می شوند در حقیقت شعبده بازند فرق شعبده با سحر این است که شعبده واقعیت خارجی ندارد وچشم بندی است یعنی در پشت آنچه شخص انجام می دهد کلک وحیله ای پنهان است ولی سحر واقعیت محض است وهیچ حیله ای پشت آن پنهان نمی باشد].


[نکات:1- انجام طلسمات و اوراد بر اساس آنچه در کتابهای مخصوص آمده هیچ اعتباری نداشته و تضمینی بر تاثیر در آنها نیست چون فقط ساحرواقعی می تواند عامل به طلسم باشد همان گونه که فقط ساحر می تواند طلسم کسی را از بین ببرد (نحوستها وگرفتاریهایی که گاه در زندگی پیش می آید بر خلاف تصور، محصول طلسم دیگرا ن نیست بلکه حاصل اعمال خود انسان است بلی چیزهایی مثل چشم زخم واقعیت است وممکن است نحوست وشومی یا بیماری گاه از این طریق وارد زندگی شود) 2-هیپنوتیزم که نوعی قدرت ذهنی وروحی است اگر برای امور مفید ودرمان بیماری مورد استفاده قرار گیرد اشکال ندارد3- هر چه مقام معنوی انسان بالاتر باشد تاثیر طلسم در او کمتر خواهد بود تا آنجا که طلسم نه تنها در مورد نبی وامام معصوم تاثیری ندارد بلکه قدرت نبی وامام بالاتر از همه طلسمات است.4- طلسم وسحر بدون اذن و اراده خداوند عملی و ممکن نیست (وما هم بضارین به من احد الا باذن الله) 5- کهانت(پیشگویی) جزو سحر نیست ولی ظاهرا جزو گناهان است.منظور ،غیبگویی وپیشگویی بر اساس علم نجوم (آسترولوژی) وتاثیر (ونشانه بودن)حالات کواکب بر آینده انسانها وزمین است(این علم جزو واقعیات بوده وخرافه نیست ولی افرادی که به علم آسترولوژی و فهم رمز ورازها وحقایق متافیزیکی کواکب و سیارات آگاهی دارند نا یاب و انگشت شمارند ).

].

دلیل حرام بودن سحر و جادوگری: 1- سحر ، ذهن وفکر مردم را مشغول کرده واز وظیفه اصلی که بندگی خدا وکار وتلا ش وعمل به وظایف شرعی است باز می دارد وموجب غفلت می گردد 2- خداوند بر اساس مصلحت بر هر انسانی مقدراتی را در نظر گرفته است ولی جادوگر قصد دارد با جادوی خود خواسته خویش را بر خواسته خداوند مقدم کرده وبه جنگ اراده او بر خیزد (مثلابرای فردی که خدا فقر را برایش مصلحت می داند ثروت بیاورد وبین دو نفری که خدا جدایی را مصلحت می داند پیوند ایجاد نماید وبین دو نفری که خدا پیوند را می خواهد جدایی ایجاد کند وبه کسی که علم و آگاهی از بعضی امور را مقدر ننموده علم وآگاهی بدهد)3- ساحر مردم را به سوی خویش دعوت می کند وکار او مصداق شرک است.

21-تفرقه افکنی وفتنه انگیزی:

فتنه انگیزی می تواند از راه فریب یا دروغ یا سعایت وسخن چینی یا بزرگ نمایی یا دخالت بی جا و... صورت گیرد.

22- اذیت وآزار :

اذیت و آزار (اعم از جسمی یا روحی) مصادیق مختلف دارد مثل :زدن به ناحق- زخم زبان زدن- ایجاد ترس و وحشت   -ایجاد مزاحمت، و...

ظلم و اذیت نه تنها نسبت به انسان بلکه نسبت به حیوان نیز گناه است.

23- مسخره نمودن و تحقیر کردن (به خصوص جلوی دیگران):

[ یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قوٌم من قومٍ عسی اَن یکونوا خیرا منهم:ای کسانی که ایمان آورده اید(مبادا) بعضی از شما بعضی دیگر را مسخره کنند چه بسا مسخره شوندگان نزد خداوند از استهزاء کنندگان بهتر و بالاتر باشند ]. لقب بد روی دیگران نیز از مصادیق تمسخر و تحقیر است[ولاتنابزوا بالالقاب].تمسخر و تحقیر هم می تواند زبانی باشد و هم عملی و اگر موجب اذیت و  رنجش فرد شوند گناهی  بزرگ تر محسوب می گردند .  تحقیر واجبات یعنی سبک شمردن آنها به خصوص نماز ،نیز  گناه به شمار می آید (مثل تند وسریع خواندن و عدم توجه - آخر وقت خواندن- عدم اجتناب لازم از نجاست لباس وبدن وفرش ....)

25- فریب دادن ومکرنمودن:

در روایت حتی از فریب دادن حیوان نیز نهی شده است (چه رسد به انسان). پیامبر اکرم می فرمایند "مسلمان نیست کسی که با مسلمانی حیله ومکر کند" "وسائل الشیعه ج 12".

فریب در واقع داخل در بحث دروغ است با این فرق که دروغ ،کذب زبانی است و فریب ،کذب عملی است .فریب فقط در یک جا اشکال ندارد و آن فریب دادن دشمن در میدان جنگ است.


26:خیانت :

خیانت مصادیق متعدد دارد مانند خیانت به خدا ودین (مثل کتمان وپنهان کردن حقایق دین از مردم از سوی فقها یا اجرا نکردن احکام دین از سوی حکومت)-خیانت در امانت شخصی یا اموال بیت المال(سوء استفاده یا عدم حفظ ونگهداری صحیح)- پنهان کردن حقیقت و شهادت ندادن -خیانت در اسرار وافشا کردن آنها و....[البته در غالب موارد ،خیانت داخل در مقوله پیمان شکنی است لکن فرقی که می توان بین این دو مقوله قائل شد این است که عهد شکنی به شکستن عهد قولی ولفظی گفته می شود ولی خیانت به شکستن عهد وپیمان ضمنی اطلاق می گردد].


27- عهد شکنی : [واوفوا باالعهد انّ العهدَ کان مسئولا:به عهد و پیمان عمل کنید چرا که عهد و پیمان مورد سوال ومواخذه (خداوند) واقع می شودً].

هر چه تعهد ، مهم تر و بزرگتر باشد و آسیب روحی یا مادی مترتب بر عهد شکنی سنکین تر باشد گناه آن نیز بزرگتر است (بنابراین این قسم از گناه هم نوع کبیره دارد وهم صغیره)

[فرق دروغ وعهد شکنی: در دروغ ازهمان ابتدا واقعیت با گفتار یکی نیست ولی در عهد شکنی ابتدا نیت وقصد با گفتار یکی است ولی بعدا انسان از عمل به آن سرباز می زند البته تعهد بر کار گناه یا مکروه از اساس باطل است و نیز تعهدی که بعدا انجام آن با مشقت وسختی شدید مواجه شود یا مستلزم ضرر بر شخص گرددد لازم العمل نیست].


28 - کمک کردن به ظالم یا اتکاء به او

[ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار...:به اهل ظلم تکیه نکنید که آتش دوزخ شما را در بر خواهد گرفت].

29- عدم توجه به داد خواهی مظلوم:

حضرت علی علیه السلام می فرمایند:دشمن ظالم و یار مظلوم باشد(کونوا للظالم خصما وللمظلوم عوناً)رسول اکرم نیز فرموده اند:کسی که فریاد واستغاثه و دادخواهی انسانی را بشنود و او را اجابت نکند مسلمان نیست(من سمع رجلًا یُنادی یا لَلمسلمین فلم یِجبه فلیس بمسلمٍ).

( البته هر که دادخواهی واستغاثه سر دهد به معنی این نیست که مظلوم و ذی حق است پس ابتدا باید در شناخت ظالم ومظلوم به یقین برسیم زیرا چه بسا شخصی را مظلوم یا ظالم می پنداریم اما در حقیقت این گونه نباشد ].


31- ظلم پذیری:

همان گونه که ظلم گناه است ظلم پذیری نیز گناه می باشد .

[ظلم پذیری به معنی ذلت در مقابل ظلم است ولی گاهی اوقات سکوت وتحمل ظلم مصداق ذلت نیست بلکه رعایت مصالح یا تقیه است. انسانهای ظلم پذیر مورد مواخذه اند اگر انسان در جایی زندگی کند که تحت ظلم و تبعیض باشد و نتواند در مقابل ظلم وزور کاری انجام دهد یا در محیطی فاسد باشد که دین وایمان واعتقادات او در معرض تباهی قرار گیرد وظیفه دارد که هجرت نماید وگرنه در قیامت مورد مواخذه واقع می شود" ان الذين توفاهم الملائکة ظالمي انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين في الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعه فتهاجروا فيها فاوليك ماواهم جهنم وساءت مصيرا"].

32-پایمال کردن حقوق دیگران (منع یا حبس حق)

پایمال کردن حقوق افراد مصادیق مختلف داردمثل قضاوت نمودن به ناحق(که موجب ضرر مادی یا معنوی بر کسی گردد)-ترک مجامعت شوهر با زن بیش از چهار ماه- ندادن نفقه زن از سوی شوهر- احتکار- سد کردن راه دیگران-عدم رعایت نوبت - عدم رعایت ضوابط و....


35 - استمناء.

36- نگاه لذت آمیز به غیر همسر -گوش سپردن به صدای نا محرم یا شوخی کردن با او به قصد لذت - کشف حجاب بر مرد نامحرم یا آرایش کردن وخوش بو نمودن خود برای او(البته این موارد همه جزو گناه زنایند لکن زنا مراتب داشته و هر عضوی نیز زنای خاص خود را دارد ).

37- تسخیر جن:

از ان جهت که این گونه امور چیزی جز اتلاف عمرنبوده و علاوه بر اینکه فایده ای شرعی در آن نیست خطر جدی جانی را نیز به همراه دارد.[البته تسخیر جن ،غیر از مسئله ارتباط با جن است ).

38- ریا و سمعه :

ریا یعنی خودنمایی ؛ که دو مصداق دارد 1-انجام عبادت یا کار خیر به نیت تحسین از سوی مردم 2- چشم وهم چشمی وفخر و تظاهر مردم در مقابل یکدیگر در امور دنیوی (مثل فخر بر مدرک و مال و پست ومقام و...)که این مورد جزو رذائل است نه گناهان. و صحیح این است که ریا ی قسم اول نیز فقط موجب باطل شدن عمل می گردد وفی نفسه گناه نیست .

فرق ریا وسمعه نیز در این است که ریا در افعال وسمعه در اقوال است .

39- تشبه زن به مرد ومرد به زن:

با توجه به این مطلب آرایش و زینتی که مثلا در عرف ،زنانه محسوب می شود بر مرد حرام است (مثل بر داشتن زیر ابرو یا النگو به دست کردن یا ماتیک زدن) .

این حرمت تنها در تشبه به جنس مخالف نیست بلکه در کل هر نوع پوشش یا درست کردن وضع ظاهری که فرد مسلمان را در میان جامعه انگشت نما و از عرف مسلمین خارج کند حرام می باشد (آنگونه که موجب تمسخر وتعجب واقع شود).

همچنین تشبه به ظواهر عرفی که خاص کفار است نیز حرام می باشد ولی اگر خاص ایشان نباشد اشکالی ندارد.

نکته: لباس یا وضع ظاهری که در عرف خاص زن یا مرد نبوده ومشترک باشد اشکال ندارد.

40- اشتغال به لهو ولعب:

منظور از لهو ولعب کارهاییست که خلاف شان وشخصیت به حساب می آیندمخصوصا اگر در منظر دیگران انجام شوند (که قبلا قمار و رقص وموسیقی حرام را به عنوان چند مصداق از لهو ولعب ذکر کردیم بنابراین به نظر می رسد مصادیق لعب ولهو حرام به عنوان گناهان جدا گانه معین شده وذکر گردیده اند و این قسم گناه مستقلی به حساب نمی آید البته عیش ونوش وخوشگذارانی بیش از اندازه نیز مصداقی از لهو ولعب است ولی تصریحی وجود ندارد که این قسم جزو محرمات باشد بلکه باید آن را جزو رذائل به شمار آورد یا اگر بگوییم حرام است باید آن را جزو گناه اسراف قید کرد که قبلا گفتیم یکی از مصادیق اسراف ،اسراف در وقت وعمر واتلاف آن است).


42- کمک و معاونت در گناه.

43- تجسس در زندگی و اسرار دیگران.

44- تبعیض قائل شدن به ناحق:

تبعیض ناحق ،یعنی فرق قائل شدن بین کسانی که مستحق رفتار یا حقوق مساوی اند ولی در جایی که بین افراد ، تساوی وشان یکسان وجود ندارد تفاوت قائل شدن ،گناه نیست (مثلا اگر معلم به دو دانش آموز که هر دو استحقاق تشویق وتحسین را دارند رفتار متفاوت داشته باشد و فقط یکی را تحسین کند تبعیض وبی عدالتی قائل شده ولی بر عکس اگر فقط یکی از آن دو استحقاق تشویق را داشته باشد ومعلم نیز همان دانش آموز محق را تشویق کند اینجا تبعیض قائل نشده زیرا بین آن دو حق یکسان وجود ندارد .امیر مومنان خطاب به مالک اشتر می فرماید:هرگز بدکار و نیکوکار در نظرت یکسان نباشد زیرا در این صورت نیکوکار به کار خبر، بی رغبت و بدکار به کار بد، تشویق می شود).[فرق این گناه با گناه "پایمال کردن حق دیگران" آن است که در آنجا اعمال حق از همان ابتدا برما لازم است وممکن است دو طرفی هم در کار نباشد اما در این قسم ابتدائا واجب نیست که ما رفتار وعملی داشته باشیم اما اگر رفتار وعملی را اعمال کردیم باید بین دو طرف ، مساوات را اعمال کنیم].از دیگر مصادیق تبعیض رفتار دو گانه والدین با فرزندان یا تبعیض بی دلیل قائل شدن در وصیت برای فرزندان یا تقسیم اموال است.(مخصوصا اگر تبعیض،موجب بروز کینه وحسد وفتنه گردد).

45- خوردن گوشت مردار( گوشت حیوانی که از راه طبیعی مرده یا به صورت شرعی ذبح یا صید نشده باشد) مگر در اضطرار مرگ (که البته در اضطرار ،خوردن گوشت حیوان حرام گوشت نیز جایز است).

46-ترویج گناه وفساد:

مانند تشویق به منکر- باز گو کردن گناه- نشر محتواهای غیر اخلاقی و....

47-نافرمانی زن از شوهر

48- رشوه گرفتن ورشوه دادن(رشاء وارتشاء):

رشوه به مالی گفته می شود که شخص مستقیم یا غیر مستقیم به قاضی یا مسئول یا ماموردولتی بدهد تا کاری را به ناحق برای او انجام دهد یا حکمی را در مورد او نقض وباطل نماید.

قبلا گفتیم که اکل سحت اکل به حرام است. سحت به معنی مزد گرفتن در قبال کار باطل و حرام گفته می شود که یکی از مصادیق آن رشوه است. در روایات گناه رشوه برای حاکم وقاضی مساوی با کفر دانسته شده است.

( رشوه گرفتن برای انجام کار خارج از ضابطه ونوبت نیز گناه است هر چند که شخص چیزی را بیش از حق خود نگرفته باشد).

49-گمراه کردن:

چه اینکه این گمراه نمودن گمراهی اعتقادی باشد یا عملی . از جمله مصادیق این گناه جایی است که کسی بدون علم وآگاهی اظهار نظر کرده یا فتوا دهد و موجب گمراهی واشتباه دیگران گردد.

50- پوشیدن لباس ابریشم واستفاده از زینت طلا برای مرد:

[لباس ابریشم وزینت طلا برای مرد در این دنیا حرام است ولی در بهشت ،حلال وجزو زیورهای زنان ومردان محسوب می شود].

51- عصبانیت و پرخاش :

عصبانیت در صورتی که موجب ترس و وحشت یا تحقیر و پایین آوردن شخصیت مخاطب شود گناه محسوب می گردد ولی اگر برای نهی از گناه یا تنبیه بر آن باشد اشکال ندارد.

حدیث:

رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: « کسی که گناهی کند در حالی که خندان باشد داخل در آتش می شود درحالی که گریان خواهد بود » و نیز می فرمایند: « چهار چیز از خود گناه بدتر است کوچک شمردن گناه ،افتخار کردن به آن، خوشحالی از آن و اصرار کردن به آن .»( به نقل از :خصال صدوق ، ج۱ ،ص ۱۱۵)

[نکات:1- در جنب هر گناهی یک واجب بر عهده انسان می آید و آن " توبه" است2- همه انسانها به همه گناهان گرفتار نیستند هر شخصی به یک یا چند گناه محدود گرفتار ومعتاد است بنابراین باید روی همان وقت گذاشته وخود را در آن مسیر تزکیه و تهذیب کند. بهترین راه برای ترک تدریجی گناه ،نذرکردن است به این صورت که انسان نذر کند اگر در طول یک روز یا یک هفته یا یک ماه فلان گناه را انجام دهد یا فلان واجب را به جا نیاورد مبلغ مشخصی صدقه دهد یا به عنوان مجازات خود مثلا یک روز روزه بگیرد ....3- ظلم وستم یا جنایت، قسم وعنوان جداگانه ای از گناه نیست بلکه می تواند عنوانی منتزع از هر یک از گناهان صغیره یا کبیره گفته شده مثل قتل-تبعیض ،پایمال کردن حق ،اذیت و آزار و... باشد همچنین محاربه وفساد فی الارض نیز به حد اشدیا تکرار بعضی گناهان کبیره اطلاق می گردد ونیز ریختن آبروی مومن یا دشمنی کردن در قالب غیبت یا تهمت یا اذیت و آزار ونیز کفران نعمت داخل در بحث اسراف وتبذیر است و قسم جدا گانه ای نیستند همچنین دل شکسن اگر عمدی باشد داخل در گناه اذیت و آزار است . درکل هر گناه دیگری که به ذهن برسد داخل یکی از گناهان گفته شده جای می گیرد 4- کوچک شمردن گناهان یا اصرار بر گناهان صغیره خود گناه کبیره محسوب می شود .] 5- به مجموع انجام واجبات و ترک گناهان تقوی گفته می شود که البته تقوا مراتب دارد و عالی ترین مرتبه آن ترک شبهه است یعنی ترک کردن هر آنچه ممکن است به گناه منتهی شود . تقوی نسبت به درجه ایمان وعقل نیز سنجیده می شود.6-گناه بودن همه این معاصی در جایی است که با اختیار انجام شوند پس در صورت سلب اختیار گناهی بر گردن انسان نیست.7- اگر همه جامعه به گناهی گرفتار باشند دلیل بر این نمی شود که ما هم مجاز به ارتکاب شویم بنابراین فعل مردم ملاک نیست بلکه باید به حکم خداوندو قانون شرع توجه داشته باشیم8- همه گناهان مذکور را می توان در چهار عنوان کلی گنجاند:1- کفر2- شرک4- ظلم 5-فسق9- ریشه همه گناهان نیز به دو چیز بر می گیردد : جهل و هوای نفس10- انسانی که گناه نموده و توبه واقعی کرده یا جرمی را مرتکب شده و مجازات آن را چشیده دیگر پاک است و کسی نه حق دارد به چشم مجرم و گناهکار  به او نگاه کند و نه کسی می تواند به دلیل آنچه در سابق انجام داده او را از حق و حقوی محروم نماید 11- بعضی از گناهان فقط مخصوص شریعت اسلام است ولی اکثر آنها مشترک بین همه شرایع بوده است.


(1)-به کفر بعد از ایمان و نیز  باز گشت به جاهلیت و فساد وگناه بعد از هدایت بر تقوی ،تعرب بعد ازهجرت نیز گفته  می شود.این بازگشت از غفلت تدریجی ناشی می گردد ویکی از عوامل آن این است که انسان در میان افرادی زندگی کند و با کسانی نشست وبرخاست نماید که دینش دستخوش نابودی وتباهی قرار گیرد یا نتواند به دستورات خداوند نماید .تعرب یعنی بیابان نشینی ،و تعرب بعد از هجرت یعنی بازگشت به بیابان بعد از هجرت به سوی شهر و فهم ودرک تمدن .این اصطلاح را از آن جهت به کار برده اند که باز گشت به فساد وگناه بعد از هدایت بر ایمان وتقوا مانند باز گشت به بیابان وغار بعد ازشهر نشینی و تخلق به آداب انسانی ودرک تمدن ولذت واهمیت آن است چنین شخصی دیگر قابلیت هدایت را نخواهد داشت ودیگر کسی به سراغ او نخواهد رفت زیرا حجت بر او تمام شده است .گناه وفساد وجهالت فی نفسه یک رذیلتند وباز گشت به آنها بعد از اتمام حجب گناه وجرمی بزرگتر است.


راهنمای تدریس پرورشی




ابزار وبمستر