تبصیر
مباحث نوین کلامی ،فقهی، اجتماعی،سیاسی
تبصیر



تاسیس :1385
موضوع : اجتماعی ، اعتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی و ویرایش:اسفند 93





تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
پشتيباني





راه زندگی(راهنمای تدریس پرورشی) 3
 

فصل دوم : واجبات (1)

1- عبادت(2):
 مقدار و کمیت عبادت واجب آن  است که  بین انسان وخدا قطع رابطه و دوری حکمفرما نباشد (مانند آنچه در بحث رابطه با خویشان مطرح است). در شرایع  غیر از اسلام  برای عبادت ،قواعد  واجب  خاص ذکر نشده و مردم آزادند  هر گونه و هر زمان که خود دوست دارند با خدا ارتباط  بر قرار کنند و فقط آنچه مهم و شرط  است عدم قطع رابطه عبادی با خداست.(3)  علاوه بر این،همه انسانها بدهی یکسان به خدا ندارند بلکه هر شخص باید حال خود را بسنجد و با توجه به حد شادی و  سرور و نعمتی  که به او عطا شده با ذکر و شکر و  عبادت ، مکافات و جبران نماید .

اسلام:

واجبات مستقل در اسلام  عمدتا به دو بخش عبادی(نماز ، روزه و حج ) و مالی(خمس و زکات)  تقسیم می شوند که به آنها فروع دین گفته می شود و البته عبادات در اسلام بر خلاف دیگر شرایع ،دارای شروط و  احکام و  زمان و قواعد خاص اند.

  صور عبادت :1- حمد و تسبیح2-دعا و مناجات(4) 3- استغفار  4- شکر .(5)

تعظیم و یاد خدا (ذکر) ،وجه مشترک انواع عبادات است .(6)

 عبادت به انسان حس شخصیت و افتخار می دهد از آن روکه با عالی ترین مقام وجود هم صحبت می گردد.

2- انفاق :

اصل زکات و مالیات شرعی (البته با کیفیتهای مختلف)در اکثر  شرایع در کنار مالیات دولتی وجود داشته و محل صرف این دو نیز با یکدیگر متفاوت بوده. در اسلام نیز انفاق شرعی در قالب دو نوع زکات و خمس تاسیس شده که دارای احکام خاص اند .

انفاق دونوع است:1- انفاق مستحب(صدقه)2- انفاق واجب(خمس و زکات).

 بحث انفاق در کنار  مالیات  نقش مهمی در بهبود اقتصاد جامعه  و کم کردن فاصله طبقاتی دارد .

انفاق  علاوه بر اینکه به روال اقتصادی وفقر زدایی و جلوگیری از تجمع ثروت در جامعه کمک می کند مایه امتحان انسان در دوری از حرص و بخل نیز محسوب می شود زیرا شیطان همیشه  به انسان وعده فقر می دهد [الشیطان یعدکم الفقر ...والله یعدکم مغفرة منه و فضلا]. مال انسان با انفاق  کم نمی شود بلکه برکت نیز می یابد(مثل درختی که شاخه های آن را می زنیم ولی در عوض ثمره بیشتری از آن به دست می آید )پس آنچه در راه حق خرج وانفاق می شود جایگزین می گردد  [ما انفقتم من شیٍ فهو یخلفه].

انفاق ،بیمه کننده مال و جان انسان از بلایا معرفی شده و اگراین پول در جایی که خدا دستور داده خرج نشود چه بسا مجبور شویم چندین  برابر آن را در جای دیگر خرج نماییم.

انفاق، شکرانه است . انسان به شکرانه  اینکه سالم خلق شده وبا آبرومندی کار کرده و بدین خاطر در جامعه  دارای شخصیت  واحترام  است پس باید به نیازمندان انفاق کندوبهتر است تا جایی که در میان خویشان یا همسایگان نیازمندی وجود دارد مال خود را در جای دور انفاق نکنیم .

فرق مالیات و انفاق :
مالیات (یا عوارض)پولی است که مردم در قبال خدمات اجتماعی مثل راه وجاده ،نظافت شهری ،پارک ، پل ، روشنایی معابر ، صدا وسیما ،ایجاد امنیت و دیگر خدمات رفاهی عمومی  به دولت می پردازند ولی انفاق در جهت فقر زدایی و امور خیریه مورد استفاده قرار می گیرد و جنبه شرعی ودینی دارد نه دولتی وحکومتی .

 
 
(1)- واجبات دو قسمند :1-عقائد واجب؛که عبارتند از اعتقاد به خدا(متضاد کفر) و اعتقاد به توحید(متضاد شرک). اعتقاد به نبوت و معاد نیز از لازمه های اعتقاد به خداست . 2- اعمال واجب.اعمال واجب خود به دو قسم اخلاقی و عبادی تقسیم می گردد.
بنابراین عکس  آنچه در بحث محرمات گفته شد (اعم از عقیدتی و عملی) واجب محسوب می شوند مثلا خداپرستی،توحید ،راستگویی ،امانت داری ،راز داری،حفظ آبرو ،وفای به عهد ،عفت مداری،صله رحم ، عدالت  مداری و... واجباتی مستقل نیستند بلکه وقتی می گوییم  کفر،دروغ و خیانت و غیبت و تبعیض و... گناه است عکس آنها واجب اند  .لکن آنچه  در این باب واجب مستقل به حساب می آید یکی "عیادت" و دیگری "انفاق واجب"است.
 
(2)-بعد عبادی را اگر به معنای عام بگیریم اعم از رابطه مستقیم یا غیر مسقیم انسان با  خالق  خواهد بود .پس در این صورت هر کاری که برای رسیدن به خدا و قرب به او باشد عبادت نام دارد .
 
(3)-عمده هدف عبادت یاد خدا و توجه به اوست  . پس اینکه فرد در هفته یا ماه یک بار با خدای خود باشد و او را عمیقا درک و لمس  کند بهتر از کسی است که دائم در سجده و رکوع باشد و سالی یک بار نیز توجه خاص و عمیق به خدا نداشته باشد. علاوه بر این،قبولی عباداتی مانند نماز و روزه و حج  منوط به شرط و شروطهای سنگین  است و بسیار کسانی اند  که علی رغم این همه سختی عبادت در آخر کار نتیجه شان با کسانی که از این  زحمات  دور بوده اند .چه بسا افراد که قرآن خواندند و جز به ضلالت و کج فهمی و تکبرشان افزوده نشد و به فرموده امیر مومنان (حکمت145): " چه بسا روزه داری که حاصل روزه داری اش فقط گرسنگی و تشنگی است وچه بسا شب زنده داری که حاصل شب زنده داری اش فقط بی خوابی و زحمت بیهوده است ".پس معلوم می شود این عبادات فقط درخور و برازنده همان انبیا و معصومین است. روزه برای تمرین بر ریاضت وخودسازی است پس اگر شخص در این ماه به جای چشیدن طعم گرسنگی مقداری نیز به وزن خود بیافزاید یا با عصبانیتها  و بد خلقی های خود عملا از عبادت و ریاضت اظهار نفرت کند  مسلما روزه برای او عامل رشد و حرکت نخواهد بود.بر فرض هم که انسان ریاضت واقعی را بچشد اما هر ریاضت کشی نیز صلاحیت کمال و رشد را ندارد . این در حالی است که  از جنبه روانی و روحی نیز عبادت و ریاضت(ونه اعتقاد و ایمان) چندان ارتباطی  به بالا رفتن در صد شادی و رضایت و آرامش  انسانها نداشته و بلکه بر عکس،جوامع بی ادعا ، شادتر از جوامع مذهبی و متعبدند.
علاوه بر این آنچه  به عبادت ارزش می دهد عقلانیت و معرفت و عمل گرایی است و اصلا هدف عبادت کمک برای رسیدن به این سه اصل است پس  صورت عبادت به تنهایی کار ساز و چاره ساز نیست . آنکه صاحب شعور و عقلانیت و عمل است نیازی به این همه تعبد و ریاضت ندارد و آنکه صاحب این ارزشهای غایی نیست عبادت و ریاضت  برای او در صورتی فایده دارد که  موجد این ارزشها باشد حال آنکه اگر جوامع مذهبی و خاصتا اسلامی در عقلانیت و اخلاق چیزی کمتر از جوامع دیگر نباشند بالاتر نیز نبوده و نیستند  .از این گذشته همان گونه که عبادت در اسلام انسان را بالا می برد کوچک ترین خطا و گناه نیز انسان را به جای اول بر می گرداند چرا که گناهان  قوم عابد و مدعی  مانند گناهان دیگران نبوده  و مجازاتش مضاعف است.
 
(4)- دعا، در خواست وطلب حاجت است ومناجات، راز ونیاز کردن با خداوند .
 
(5)- از آنجا که بعد از خدا ،انبیا و اولیا  بزرگ ترین حق هدایت و ولایت را بر انسانها دارند لذا هم اطاعت و هم عرض ارادت و درود و تحیت نسبت به ایشان  قسمی از عبادت محسوب می شود. 

 بعضی می گویند  آنچه مهم است حق الناس است  ولی خداوند  رحیم بوده  و از حق خود خواهد گذشت . پس ،مهم فقط اعتقاد و ایمان قلبی انسان به خداست  نه عبادت و ریاضت و  نماز و روزه .

در قضاوت نسبت به این سخن باید گفت که فلسفه اصلی مناسک و عبادات سه  چیز است: شکر گزاری ، تقدیس ،رشد و پرورش(به شرط  کامل  بودن همه شروط و جمع بودن دیگر قابلیتهای کمال ).

 به جاست که انسان بگوید اینکه خدا خداست و خالق زمین و زمان و آسمانها و افلاک است ربطی به ما ندارد که واجب باشد او را تقدیس نماییم . ما فقط مسئول  منافع خود  ومحدوده زندگی خویش و نعمتهایی هستیم که خدا به ما ارزانی داشته .

در مورد شکر گزاری نیز این نکته مسلم است که ما نمی توانیم خود را با انبیاء و اولیاء مقایسه کرده و بگوییم هر مقدار عبادتی که آنان انجام می داده اند بر ما نیز لازم است زیرا کسی که از خدا نعمت و علو بیشتری دریافت کرده حق شکر گزاری او نیز در قبال خدا بیشتر است پس  ما به همان اندازه که  از خدانعمت واقعی  دیده ایم او را شکر و عبادت می کنیم نه به آن اندازه که اوبه صورت کلی طلب نموده . علاوه بر این باید دید که اصلا نعمت به چه چیز اطلاق می شود .به  چیزهایی که حد اقلهای انسان برای زنده بودن  و حرکت اند شاید نتوان عنوان نعمت را اطلاق نمود آنگونه که اصل وجود و خلقت هر انسانی نیز مستلزم شکر نیست بلکه باید دید که او در چه حد و مرتبه و بهره و  شادی و لذتی قرار دارد .نعمتی ،نعمت واقعی است که خاص و ویژه باشد نه چیزهایی که همه دارایند.علاوه بر این ،بعضی چیزها فقط در سن و زمان خاص خود نعمتند بنابراین اگر چیزی را که انسان در بیست سالگی به آن نیاز مبرم دارد در چهل سالگی دریافت کند شاید دیگر  نعمت چندانی  محسوب نشود .همچنین چیزی نعمت واقعی  محسوب می شود که به حال فرد  بهره و فایده  داشته باشد بنابراین اگر انسان در شرایط یا جایگاهی باشد که آن داده، فایده و لذت و شادی و بهره ای  به حالش نداشته باشد  نمی توان بر آن داده نام نعمت گذاشت  آنچنانکه اگر قلاده طلایی بر گردن گربه ای آویزان کنیم  نفعی به حال او ندارد. پس نعمت و داشته فقط در جنب شادی  نعمت و دارایی محسوب می شود.همچنین آن نعمتی قابل منت است که مفت به دست انسان آید اما چیزی که انسان برای رسیدن به آن رنج و سختی خود را کشیده  یا بر اساس انتخاب و گزینش ازلی خود او به دست آمده نعمت محسوب نمی شود.  همچنین نعمت در صورتی نعمت واقعی محسوب می شود که پشت سر آن منت و اذیت یا نقمت و عذاب وجود نداشته باشدآنگونه که لذت نعمت را تبدیل به زهر کند . بعضی نعمتها گویا از نظر خدا نعمتند حال آنکه بنده ،خود  از آن داده در رنج و عذاب و ندامت و پشیمانی است.علاوه بر این اگر نعمت مطابق با استحقاق و استعداد انسان است پس انسان حق خود را دریافت کرده  و وجوب شکر معنی ندارد و اگر حق فرد  نیست پس خدا با دادن آن نعمت ،به انسانهای دیگر ظلم  و تبعیض روا داشته  .

بلی اگر خداوند در قبال نقصها و کمبودهایی که بر انسان روا کرده  دلیل موجه و قانع کننده بیان کند  یا آن را در قیامت به بهترین وجه جبران نماید حق شکر گزاری همه انسانها نسبت به خداوند مشترک است لکن  انسانهایی که عدالت را فقط با دیدن باور می کنند و نه شنیدن، حق دارند که ساده و آسان حتی به سخن خدا نیز تکیه و اطمینان مطلق نداشته  و  میانه رو عمل کنند .پس شکر گزاری واقعی در  روزی   لازم می آید  که خدا همه نقصها و کمبودها و سختی ها و بلاهای وارده بر انسان را آنچنان که او راضی شود جبران نماید پس تا آن روز حق انسان است که متعادل و محتاط عمل کند .

خوش تر از فکر می و جام چه خواهد بودن           تا ببینم که  سرانجام چه خواهد بودن

 واما در مورد رشد و پرورش و تطهیر و عامل بودن  عبادت برای رسیدن به عقلانیت و اخلاق، باید گفت که کمال و نقص در همان ذات و خلقت اولیه نهفته. انسانی که ذاتا در کمال  عقلانیت و اخلاق خلق شده دیگر نیازی به نماز و روزه ندارد (که بخواهد او را به عقلانیت و اخلاق برساند)و کسی که در جهل و فساد و شقاوت خلق شده نماز و روزه نیز نمی تواند او را منقلب کند علاوه بر اینکه در کنار عبادت باید همه شروط و قابلیتهای کمال دیگر نیز جمع باشد . عبارت"ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر " نیز  بدین معناست که نماز نهی کننده است ولی معجزه گر  نیست مانند کسی که دیگری را از چیزی نهی می کند ولی اگر مستمع، انسانی  دور از وادی  باشد به این انذارها وقعی نمی نهد.

بنابراین باید گفت که فلسفه واقعی عبادت ،التذاذ خدا از یاد خود است و نه چیز دیگر.

ممکن است گفته شود که اگر قرار باشد عده ای این همه در مسیر تکلیف وعبادت سختی کشند ودر آخر کار مساوی با کسانی شوند که به امید بخشش ،حق الله را نادیده گرفته اند  این عین ظلم است. پاسخ: این سخن در صورتی به جاست که  آن عده زحمتکش و عابد واقعا نفع و رشدی از نماز و روزه  و عبادات خود به دست آورده باشند!حال آنکه می بینیم  جهان اسلام بعد از هزار و چهارصد سال با وجود این همه نماز و روزه وحج و عبادت نه تنها در علم و تمدن علمی  بلکه در عقلانیت و اخلاق و شعور و اعتدال  نیز  اگر رتبه ای کمتر از دیگران نداشته باشند  برتر از دیگرانی که خود را به این زحمات نیفکنده اند نیز ندارند  و آنچه هم دارند از دولت نفت و گاز است نه اسلام.

ممکن است گفته شود که  اگر مردم حقشان محترم است حق خدا به نحو اولی مورد احترام است. اگر معتقدیم حق مردم به خاطر عقوبت وعذاب نباید مورد غفلت قرار گیرد خداوند ارجح واولی به این است که از عقوبت او نسبت به ترک حق  بترسیم [والله احق ان تخشیه].

باید گفت که بلی؛ اگر تضمینی بر فایده داشتن عبادات انسان وجود داشته باشد باز بر اوست  که در این مسیر کوشا باشد ولی بحث این است که بسیاری از عبادات انسانها نه به درد خود ایشان می خورد و نه به درد خدا و بلکه  ممکن است مایه رکود و غرور انسان نیز شوند . علاوه بر این ،آنجا که  خوف و ترس  حبط  اعمال بر سر انسان سایه افکن  است انسان حق دارد که  انگیزه قوی  برای عبودیت تام نداشته باشد و فعلا به همان محکمات یعنی ایمان و اخلاقیات پای بند باشد .

عبادات  تنها وسیله و اهرم کمکی اند و هیچ تضمینی نیست که هر انسان نماز خوان و متعبد و متنسک  مقبول خدا و خلق و عقل  باشد. چه بسا کسانی که به این تعبدات پای بندند اما از عقلانیت  و اخلاق که هدف و  اصل و پایه اند  بهره ای ندارند و چه بسا کسانی که فقط به اصل ایمان به خدا اکتفا کرده اند ودر عین حال  نمره عقلانیت و اعتدال و اخلاق مداری شان مطلوب و عالی است.

(6)- نماز و روزه و حجدر واقع قالبی برای عبادات اصلی یعنی حمد و تسبیح و دعا و شکر و توبه اند بنابراین نماز و روزه و حج ، عبادت نیستند بلکه قالب عبادتند.علاوه بر این هر یک از این سه  واجب، فلسفه های خاص خود را نیز دارند مثلا روزه برای تقویت صبر ،حج برای تقویت تعمق و تفکر و نماز و شروط آن در جهت تمرین دادن بر  مسائلی همچون نظم و قاعده مندی، پرهیز  از آلودگی ها و  غصبیات  است.ولی آیا این همه نماز و روزه و حج ،بر مسلمین تاثیر واقعی نیز گذاشته وایشان در تفکر و صبر و اخلاق گرایی چیزی بالاتر از غیر مسلمینند، آن حرف و بحثی دیگر است!
 
 

راه زندگی




فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر