تبصیر
مباحث نوین کلامی ،فقهی، اجتماعی،سیاسی
تبصیر



تاسیس :1385
موضوع : اجتماعی ، اعتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی و ویرایش:اردیبهشت 94





تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
پشتيباني





راه زندگی 6

بخش دوم:  محرمات و واجبات

فصل اول: محرمات   

واژه ها: 

تقوی،طاعت،پرهیزکاری ، پارسایی:انقیاد عملی فرد به واجب و حرام درآشکار و نهان  .  

اخلاق مداری:پرهیز از گناهان و رذائلی  که مربوط به حیطه روابط باجامعه و انسانها می شود.  

عدالت:در اصطلاح شرع یعنی سیره و منش ظاهری که منجر به قضاوت مثبت  دیگران درباره انسان شود(بری بودن از کبائر).

وجدان مداری:توجه به حکم عقل و فطرت و عرف که جانشین بسیاری از همان احکام دین و شرع  در بازدارندگی یا وادارندگی است.

هوای نفس(نفس اماره): گرایش و تحریک درونی به گناهان و رذائل .   

وسوسه:تحریک بیرونی که از طریق شیطان یا ابزارهای اوانجام می شود.

جهل- هوا:ریشه ها و عوامل گناه.

ترک شبهه:بالاترین مرحله تقید به ترک حرام.  

توبه: ندامت حاصل از ملامت نفس لوامه.راهکاری است در کنار عمل صالح برای استبراء از آثارجرم و گناه .

مقدمه: 

بر خلاف واجبات که غالبا  نقش ابزاری دارند ،ترک محرمات خود فی نفسه ،هدف و ارزش ذاتی محسوب می شوند .اغلب گناهان ،مشترک میان همه شرایعند اما بعضی گناهان فقط مربوط به شریعت اسلامند.

گناهان  دو نوعند: صغیره وکبیره (واجبات نیز به دو نوع صغیره وکبیره تقسیم می شوند).

 گناهان صغیره و معمولی نیز مجازات دارند اما مجازاتشان نسبت به کبائر ، کمتروبخشش آنها نیز در صورت توبه ،آسان تر است .(2)

گناهان از نگاه دیگر به دو نوع جوارحی وجوانحی تقسیم می شوند. 

 گناهان جوارحی گناهانی اند که با اعضاء و جوارح انجام می گیرند . در واقع هفت عضو انسان منشا ودروازه گناه است: زبان، گوش، چشم، دست، پا ، شکم ، عورت.

گناهان جوانحی به گناهان قلبی ودرونی گفته می شود مثل شرک،کفر،ناامیدی از رحمت وسوء ظن به مومن  .

گناه یا ضایع کننده حق الله  یا حق الناس ویا حق النفس است.بعضی گناهان جنبه جرم نیز دارند. بخشش یا عدم بخشش حق الله به دست خداست ولی حق الناس را تا صاحب حق نبخشد خداوند نیز نخواهد بخشید(الا من رحم الله).تضییع حق خدا در نگاه دقیق، تضییع حق نفس نیز هست . 
 واجبات نیز یا مربوط به حق الله اند و یا حق الناس. 
هر تحریم  و ممنوعیتی ریشه در یکی از این موارد دارد:1- مفسده ذاتی فعل2-تنبیه و مجازات3- صرف امتحان4-هتک شخصیت و کرامت .البته دوری ازخدا(که موجب خشم الهی است) دلیل برتر در گناه بودن گناه است.
 
حرمت تشریعی و تکوینی:
حرام دو نوع است :حرام تشریعی (مثل حرمت غیبت و دروغ )وحرام وضعی و  تکوینی، که به مانعیت فعلی وعملی خداوند در امورگفته می شود که گاه بر اساس حکمت شکل می گیرد (مانند داستان حضرت موسی در طفولیت و حرمت استرضاع او  ) وگاهی از نوع مانعیت فعلی خدا بین انسان و بعضی بهره هاست در حالی که آن لذت وبهره حرمت تشریعی ندارد لکن به دلیل کثرت فسق و فجور ، از انسان سلب می شود وحتی گاهی به حد حرمت تشریعی نیز می رسد [فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيباتٍ احلّت لهم ] آنگونه که مثلا خداوند به سزای  نافرمانی و کفر بنی اسرائیل(در زمان حضرت موسی) ،ورود آنها را به سرزمین مقدس تا چهل سال حرام و ایشان را در بیابان سرگردان نمود[فانها محرمة علیهم اربعین سنة یتیهون فی الارض] .
لکن باید توجه داشت که یک فعل در هر شرایطی یا نسبت به هر انسانی ممکن است گناه محسوب نشود  یا شدت و ضعف گناه بودن آن متفاوت باشد و علاوه بر این،بنده نیزبایددر فعل ،مقصر تام به حساب آید   .اگر خداوند قضاوتش فقط بر مبنای فعل و ظاهر امر باشد حق با اوست لکن این مسئله ای است کاملا  ناعادلانه؛ زیرا بیش از نود درصد حکایت حال و زندگی انسان دردرون اوست نه بیرون. در واقع "حق"نه فقط کلام و قضاوت خدا ونه فقط کلام و قضاوت انسان بلکه مجموعه ای از حکم و قانون خدا و دفاعیات انسان است آن هم نه فقط  دفاعیات فعل و زبان بلکه درون او.عادلانه نیست اگر انسانها همه با یک قانون کلی و مشترک محاسبه شوند بلکه هر انسان قانون و حال خود را دارد.   در نگاه دقیق، ریشه بسیاری از گناهان و جرائم انسان  به خدا نیز بر می گردد . اگر خداوند  با نوع رفتار نامتعادل یا نوع خلقت یا تقدیر ،چهره ای وحشت آور و منفور و خلاف ادعا از خویش در چشم بنده  بسازد نباید انتظار داشته باشد که او همچنان عطای بهشت او را به لقایش خریدار باشد. بندگی و طاعت جز درسایه شادی و رضایت در زندگی حاصل نمی شود پس انسانی که در زندگی بهره ای از رضایت و شادی ندارد ،دلیلی نیز برای بندگی ندارد . چنین بندگی در واقع لطف و مرحمت انسان بر خداست.
مجرمین  سه دسته اند: 1- دسته ای که  به  منطقی بودن کار خود  همچنان یقین کامل دارند.2- کسانی که به غیر منطقی بودن کار  خود پی برده  و پشیمانند. 3- کسانی که می دانند کارشان غیر منطقی بوده اما حس پشیمان ندارند.از میان این سه ،فقط گروه سوم  قابل مجازاتند .

 قانون به تنهایی  ملاک جرم محسوب شدن فعل به حساب نمی آید  بلکه قبل از قانون، عقل و تشخیص و حال و شرایط انسان ملاک است . قانون برای شرایط عادی نوشته شده حال آنکه بسیار انسانها ممکن است تحت شرایط خاص و غیر طبیعی، فعل خود را از نظر عقل  وجیه و منطقی دانندو این قضاوت ،دارای احترام و ارزش استماع است . برای قضاوت در مورد دیگران باید آنها را فقط از درون حس و دنیای خودشان لمس نمود و به قول تولستوی:" هر وقت خواستيد درباره ي راه رفتن ديگري قضاوت كنيد، كمي با كفشهاي او راه برويد".

 
نکات: 

- ظلم ، فساد و دشمنی، عنوان جداگانه ای از گناه نیستند بلکه عنوانی منتزع  از گناهان دیگرند .

-همه گناهان  را می توان در چهار عنوان کلی کفر، شرک، ظلم و فسق گنجاند .   

-با توجه به اینکه انسانها از جهت درجه و جایگاه و ظرفیت و تمامیت حجت متفاوتند و هر شریعت نیز برای امت و گرایشی خاص وضع شده،پس  تعداد واجبات و گناهان در همه شرایع ونیز نسبت به همه انسانها  یکسان نیست.بنابراین سعی در این مبحث(محرمات و واجبات) بر ذکر موارد مشترک و یقینی است. 

1-کفر و شرک: 

این دوگناه بر خلاف دیگر گناهان،جنبه عقیدتی  دارند.

 2- کشتن انسان بی گناه (محقون الدم)از روی عمد :

منظور از بی گناه کسی است که یا گناهی مرتکب نشده و یا مجرم و گناهکاری است که مجازات او مرگ نیست(حتی در صورت احراز جرم ، تنها باید قانون ودادگاه مجری حکم و مجازات باشد و این مسئله  در مورد همه جرائم  ثابت است). (3)
خودکشی نیز در زمره گناهان معرفی شده( مگر در جایی که عذر انسان نزد عقل و عقلا موجه باشد).البته  گناه کشتن خود  مانند گناه قتل دیگری نیست . 
به خطر انداختن جان دیگران نیز گناه و جرم به حساب می آید.
قتل حیوان: در صورتی که  حیوان به قصد استفاده از گوشت شکار گردد  یا جانور موذی  به قصد دفع اذیت کشته شود منعی نیست  ولی  کشتن به قصد  تفریح و لذت ،گناه و معصیت است  .

 3-نا امیدی از خدا:

نا امیدی در واقع داخل در کفر است[انه لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون] زیرا انسانی که اعتقادش به خدا راسخ است در هیچ  سختی وتنگنایی یا با وجود هر نوع جرمی  امید خود را از او قطع نخواهد کرد و به غیر او پناهنده نخواهد شد.(البته امیدواری و صبر نیز حدی دارد و انسان، دارای توان و طاقت بی نهایت نیست[وخلق الانسان ضعیفا]).

4- ایمن دانستن خود از مکر وعذاب الهی  :

همان گونه که ناامیدی گناه است امیدواری افراطی و خود را از تنبیه  و بازخواست خدا بر کنار دیدن نیز گناه وموجب خشم الهی است [فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون].
مومن واقعی نه مایوس از رحمت خدا ونه مطمئن به سعادت ونجات خویش است. نا امیدی از رحمت  و ایمنی از مکر الهی ،هر دو موجب جرات بیشتر انسان بر گناه وعصیان می شوند بنابراین انسان باید همیشه بین خوف و رجاء واقع باشد.
اهل خوف بیشتر به رحمت الهی نزدیکند از آن رو که همین ترس  خود یک تنبیه است. تنبیه برای ترساندن است وبا وجود ترس از خدا دلیل چندانی برای تنبیه ثانوی، باقی نمی ماند. 

 5-دزدی :

دزد مخل امنیت جامعه ،تاراج کننده زحمت دیگران و محارب خلق و  خداست . 

درجرم وگناه بودن دزدی فرقی بین مال زیاد وکم وجود ندارد (وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خردل اتینا بها) .دزدی انسان(آدم ربایی) ،غصب، اختلاس،سرقت مطالب علمی یا بازسازی آثار و خلاقیتهای دیگران ،حبس بدهی  یا امانت ، ندادن مالیات دولتی یا  شرعی ، کم فروشی ،گران فروشی ، کم کاری و استفاده شخصی از اموال بیت المال ،همه اشکال متفاوتی از دزدی اند لکن مصداق  مال  حرام ،اعم از مال دزدی است مانند ربا ،رشوه و  سُحت(گرفتن مزد در قبال کار حرام  ).

مال حرام  ، در نسل انسان نیز تاثیر گذاشته وآنها را انسانهایی بد ذات و ناسالم بار می آوردو در نهایت عذاب فسق و گناه فرزند دامنگیر پدر یا مادر نیز می شود.ازتاثیرات لقمه حرام ،قسی القلب شدن انسان است.  
نکات: 
- هر پولی که به ناحق و فریب از کسی گرفته شود مصداق دزدی است ولو اینکه گیرنده آن ، دولت باشد .
ز بین بردن یا گم کردن مال دیگران اگر از روی سهو نیز باشد موجب ضمانت است.

- در مقابل کار و خدمت تبرعی دیگری  (بدون درخواست) ،بدهی و ضمانتی  از سوی فرد وجود ندارد(هر چند  بهتر است که هیچ خدمتی  بی اجر و پاداش نماند) .

- اگر فرد یادش بیاید که در کودکی و طفولیت از روی نادانی مال کسی را برداشته یا از بین برده ، باید مال مذکور یا پول آن را به صاحب آن پس داده  یا او را راضی کند و اگر از دنیا رفته آن را به ورثه وی دهد و در صورتی که صاحب حق را نشناسد یا نتوانداو را  پیدا کند باید از طرف او صدقه دهد(به قیمت روز) .

- اگر فرد ،قرضی به دیگری داده یا کسی  مالی از او به سرقت برده  وحال نمی تواند از او بستاند  می تواند به ازای مال خود از مال وی به هر صورت که می تواند بر داشته و تقاص نماید . 

-خوردن از خانه برادر وخواهر و عمه وخاله ودایی وعمو ودوست و کسی که کلید خانه او به دست انسان است نیاز به اذن نداشته وحلال  است(قرآن،سوره 24،آیه61) . 

- وارد شدن بدون اجازه درخانه دیگری برای برداشتن مال و وسیله خود درصورتی که کسی در خانه نباشد مجاز است (قرآن ،سوره24،آیه29).

7- غیبت  و هتک آبرو :
 
اگر فرد بر حسب اتفاق ازعیب یا  گناه دیگری  با خبر شود بایدستار بوده و آن را همچون رازی نزد خود نگه داشته و آن رانزد احدی برملا نکند  چراکه آبروی رفته و شخصیت پایمال شده ، هیچ گاه ترمیم نخواهد شد .علاوه بر این انسانی که عیب و گناه پنهانش نزد دیگران برملا شود ممکن است دیگر ابایی از گناه آشکار نداشته باشد.
شخصی که مرتکب گناه غیبت شده،علاوه بر توبه باید صاحب حق را راضی نماید ولی  در صورتی که غیبت شونده از مسئله اطلاع ندارد لازم نیست که مسئله را به او بگوید ( چون این مسئله موجب ناراحتی و رنجش وی خواهد شد) بلکه باید برای او و خود پیوسته طلب آمرزش ومغفرت نماید (زیرا دعای معنوی انسان در حق دیگری مستجاب است و خداوند  غفران و بخشش گناهان غیبت شونده را کفاره و بهای طلب او از غیبت کننده قرار می دهد ).  
غیبت در قرآن  به منزله خوردن گوشت بدن فرد مورد غیبت  معرفی شده  (و این پرده بر داری ازعمق فاجعه ای است که در حق او روا داشته ایم) . غیبت معمولا از حسد یا کینه ناشی می شود زیرا وقتی  که فرد  نمی تواند خود را به حد و جایگاه شخص مورد حسد  برساند سعی می کند که او را پایین آورد .
گناه شنیدن غیبت نیز مانند غیبت کردن است وانسان وظیفه دارد که از شنیدن آن فرار کند ( غیبت کننده را نهی نماید یا بحث را عوض کند ویا از مجلس غیبت بر خیزد) واگر ناخواسته غیبت شخصی را شنید باید از غیبت شونده دفاع کند . 
نکات: 
1- اگر شنونده ، فرد مورد غیبت را نمی شناسد و امکان شناخت او هم نیست ،غیبت وی  اشکال ندارد مگر آنکه بازگو کردن گناه ،موجب تهییج بر آن شود. همچنین اگر شنونده ،غیبت شونده را می شناسد واز گناه  یا عیب او نیز اطلاع دارد بیان مسئله گرچه مصداق غیبت نیست ولی مصداق مذمت  و عیب جویی بوده و خالی از گناه نیست مگر آنکه  فرد، اهل  فسق آشکار باشد.2- غیبت در مسئله ازدواج و خواستگاری و تحقیق از فرد مقابل  ،مسئله ای استثناست .سوال شونده می تواند  حقیقت هرعیب کلی(ونه گناه خاص) را که بدان یقین  دارد و مخل به زندگی زناشویی طرفین نیز هست باز گو کند (چون بحث از عمری زندگی است) ولی شنونده(تحقیق کننده) حق ندارد آن مسائل را جای دیگر باز گو نماید. 3- بعضی عوام برای غیبت کردن توجیهاتی برای خود می آورند که مثلا " جلوی خود شخص نیز می گوییم" یا مثلا "غیبتش نباشد، او چنین یا چنان است" .اینها هیچ یک غیبت و گناه را از ماهیت خود ساقط  نمی کند. 4-بر ملا کردن خطاها و جرائم عمدی مدیران و مسئولان جامعه  در جایی جایز می شود که بر خورد قانونی با آن صورت نگیرد و آن جرم  نیز با حق مردم در ارتباط باشد .5- بر ملا کردن خوبیها ومحاسن دیگران جایز و نیکوست ولی اگر شخص بگوید که راضی به بیان آن نیست بهتر است که بیان نشود و اگر تعهد بگیرد ،بیان آن جایز نیست .
 

8-پایمال کردن حقوق  دیگران (منع  حق یا حبس حق):

پایمال کردن حق مصادیق متعدد دارد مانند: سلب آزادی و اختیار-  قضاوت ناحق(که موجب ضرر مادی یا معنوی بر کسی گردد)-عدم رعایت نوبت یا ضوابط - ندادن نفقه واجب - احتکار- سد کردن راه دیگران و ....

 

9- ربا :

ربا یا نزول خوری به سود مالی گفته می شود که بدون کار وزحمت یا بدون آنکه آن پول در چرخه اقتصادی جامعه قرار گرفته باشد به دست آید (دقت شود که می گوییم "سود مال" ونه اصل مال) . 

ربا موارد مختلفی دارد ولی مهم ترین آن ربا درقرض است یعنی اگر کسی به دیگری پول قرض دهد وشرط کند که چیزی بیشتر پس گیردآن مال اضافه ،حرام و کار هر دو نیز گناه است(وشرط نیز شرطی باطل می باشد) .اگر ربا جایز وحلال بود یک عده روز به روز بدون کار و تلاش پولدارتر وعده ای دیگر با وجود کار و زحمت ،فقیرتر می شدند .( بنایراین ،کار باید پول بیاود و نه  پول ،پول ).

نکات:

1-مال اضافه بر قرض در صورتی رباست که مورد شرط واقع شده باشد وگرنه اگر کسی از باب قدر دانی ،چیزی اضافه تر به قرض دهنده باز گرداند اشکال ندارد 2- سود سهام واوراق مشارکت ،ربا محسوب نمی شود زیرا این سود، سود حاصل از مشارکت در فعالیت اقتصادی است نه سود پول.3- جریمه دیر کرد ،مصداق ربا نیست. البته این جریمه باید مساوی با خسارت حاصل از دیر کرد یامقدار مورد توافق در شرط نامه باشد4- قسطی خریدن جنس در عوض بیشتر پرداخت کردن به شرط مغبون نشدن مشتری اشکال ندارد 5-سودی که مغازه دار روی جنس فروخته شده می گیرد مزد کار است نه سود پول 6-سودهای بانکی (که بانک از وام گیرنده دریافت می کند )سه توجیه می تواند داشته باشد. اول اینکه :وجه اضافه ای که بانک اخذ می کند کارمزد بانک باشد نه سود ؛به شرط آنکه مقدار کار مزد در حد معقول باشد . دوم اینکه: وجه اضافه ،ما به التفاوت ارزش پول طی گذشت زمان باشد زیرا با توجه به وجود تورم همیشگی وکاهش تدریجی ارزش پول ،زمانی که شخص  از بانک وام  می گیرد تا زمانی که وام خود را به طور کامل پس می دهد کلی از ارزش پول کم می شود و پولی که اخذ کرده با پولی که پرداخت نموده ارزش برابری ندارد بنابراین اضافه مالی که بانک  پس می گیرد ما به التفاوت ارزش پول است و نه سود پول ؛به شرط آنکه مقدار این سود ،معقول ودر همان حد تورم حساب شود  . توجیه سوم در مورد وامهای اقتصادی است. در صورتی که شخص از بانک برای فعالیتی اقتصادی وام گیرد بانک می تواند در فعالیت اقتصادی شخص شریک شود و در واقع پول را به عنوان شراکت در کار اقتصادی به دست شخص می سپارد نه به عنوان وام . در این صورت سودی که بانک اخذ می کند سود شراکت کاری به صورت وجه المصالحه است (به شرط آنکه بانک دقیقا همین توجیه را اعمال نماید). همچنین پولی که شخص درحساب پس انداز می گذارد وبه آن سود تعلق می گیرد باز اگر ما به التفاوت ارزش پول باشد یا اینکه بانک ،پول مشتری را صرف سرمایه گذاری اقتصادی کرده و به او سود سرمایه گذاری وفعالیت اقتصادی را بدهد اشکال ندارد در غیر این صورت مصداق ربا خواهد بود. البته در کل احتیاط این است که اشخاص به جای آنکه پول خود را در بانک گذاشته و سود گیرند این پول را در حوزه مستقیم اقتصادی سرمایه گذاری کنند مثل خرید اوراق مشارکت.

 

10- قمار:

قمار به هر گونه رقابتی گفته می شود که در آن  شرط بندی مالی  صورت گیرد .

فرق قمار وجایزه:جایزه آن است که شخص سوم برای برنده بین دو نفریا دو گروه، یا کسی برای دیگری به شرط رسیدن به یک موفقیت ،چیزی را معین  کند ولی در قمار ،این شرط وتعیین مال بین خود طرفین است . ( اگر  شرط طرفینی جایز بود  این مسئله در جامعه فراگیر و مفسده بر انگیز می شد ولی در جایزه  چنین مفسده ای وجود ندارد چون موارد آن زیاد نیست وعمدتا نیز در رقابتهای مفید صورت می گیرد).

دلیل حرمت قمار: کار ، پول و سرمایه انسانها ارزش واصالت دارد . مالی که از راه قمار به دست می آید مالی است که بدون کار و زحمت ورساندن نفع به جامعه حاصل شده ودیگری نیز  مالی  را که از راه زحمت به دست آورده وباید در جای مفید ولازم خرج کند در راه عبث وبیهوده تلف کرده وبر باد می دهد . در  بازی ومسابقه  نیز هدف انسان باید عقلانی  و در جهت رشد و کمال باشد وقمار خلاف این هدف است .علاوه بر این،قمار ،ایجاد کننده کینه و دشمنی است.

 نکات :  1- هر مسابقه شرط بندی که مربوط به امور جنگی  و آمادگی دفاعی باشد  از حکم قمار خارج است به شرط آنکه تعیین مال در حد معقول  باشد .2- خرید وفروش یا استفاده از  اسباب ووسایلی که در عرف  به عنوان اسباب قمار شناخته می شوند حرام است هر چند که قصد فروشنده یا خریداریا استفاده کننده،انجام  قمار نباشد(زیرا این امر موجب ترویج و تبلیغ قمار می شود ).

پیناکوو: قمار باز به ترتيب چهار چيز خود را از دست مي دهد : پول، وقت، وجدان و زندگي.

بنجامین فرانکلین: پنبه را از آتش و جوان را از قمار دور نگه داريد.

 

11- تهمت وافتراء:
تهمت یعنی اینکه کسی بدون مدرک قطعی وفقط بر اساس شنیده ها یا حدس و بر داشت شخصی خود به کسی نسبت گناه یا جرم دهد وهر چه این نسبت، بزرگ تر و آن شخص، محترم تر باشد ،گناه  سنگین تر است.

اگراتهام در ذهن باشد  سوء ظن نام دارد  و گناه صغیره است واگر به زبان آید  تهمت و بهتان نام دارد(البته سوء ظن به کسی که مشهور به فسق وگناه باشد اشکال ندارد ).همیشه اصل بر برائت از جرم و گناه و نیز صحت قول و فعل وعمل است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.
فرق تهمت وغیبت : تهمت ،نسبت دادن عیب یا گناهی است که اساس آن ظن و وگمان است چه آنکه به خود شخص گفته شود  یا در غیاب او بیان گردد  ولی غیبت ، بیان عیب یا گناهی است که به آن یقین داریم
.
 

12- اذیت وآزار :


اذیت و آزار اعم از روحی یا جسمی است مانند :تنبیه  نابه حق ،زخم زبان زدن، ایجاد ترس و وحشت ،سلب آسایش و ایجاد مزاحمت -تحمیل و اجبار نا به حق ، بازی دادن احساسات دیگران،به رخ کشیدن داشته ها وبهره ها بر انسان نیازمند و....

 اذیت و آزار  در مورد حیوان نیز معصیت  است مانند  جدا کردن بچه حیوان از مادر ،زدن حیوان، خراب کردن لانه ،حبس کردن بی دلیل  و....


13- تفرقه افکنی -فتنه انگیزی:

 فریب ، دروغ ، سعایت وسخن چینی ، بزرگ نمایی ، دخالت بی جا و تبعیض نا به حق  از عوامل اصلی  فتنه انگیزی و تفرقه افکنی اند .


14- رشوه گرفتن ورشوه دادن(رشاء وارتشاء):

رشوه یعنی مالی  که شخص مستقیم یا غیر مستقیم به قاضی یا مسئول یا  کارمند دولت دهد تا کاری را به ناحق برای او انجام دهد یا حکم حقی  را به نفع  او نقض وباطل نماید.

رشوه گرفتن برای انجام کار خارج از ضابطه ونوبت نیز ممنوع و گناه است هر چند که اصل فعل ،جرم نباشد  .

 

15-خیانت :

خیانت مصادیق متعدد دارد مانند خیانت به خدا( مانند ایجاد بدعت یا تحریف در دین یا کتمان حقایق سودآور آن از چشم مردم ) ،خیانت در امانت شخصی یا اموال بیت المال(سوء استفاده یا عدم حفظ ونگهداری صحیح)،کتمان شهادت  ،خیانت در اسرار وافشاء  آن و.... 

بدترین نوع خیانت آن است که نه نسبت به یک فرد یا گروه بلکه در حق یک ملت و جامعه انجام شود مانند سانسور و کتمان حقایق.

نکته: می توان گفت که خیانت داخل در مقوله پیمان شکنی است لکن فرق بین آن دو این است  که عهد شکنی به شکستن عهد قولی ولفظی گفته می شود ولی خیانت به شکستن عهد وپیمان ضمنی اطلاق می گردد.

 

16-فحشاء :

مصداق و حد فحشا در هر فرهنگ و عرفی متفاوت است و البته همه روابط نامشروع نیز در یک حد از زشتی نیستند مثلا قبح زنا بیشتر از مساحقه و قبح لواط بیشتر از زناست. همچنین گناه تجاوز به عنف و زنای محصنه ، سنگین تر از رابطه توافقی و زنای غیر محصنه است.

التذاذ جنسی غیر شرعی مطلقا  گناه است اما  گناه رابطه و تلذذ  کامل و غیر کامل در یک حد نیست.

 برای درک قبح  بعضی گناهان، داشتن ایمان و عقیده دینی لازم نیست بلکه کافی است که انسان اهل حمیت وغیرت باشد. امیر مومنان (ع) می فرماید:« انسان غیرتمند هرگز زنا نمی کند»(حکمت،305) .

 نکته:فرق گناه جنسی با دیگر گناهان  این است که فعل جنسی ریشه در نیاز وغریزه دارد(نه لهوطلبی و زیاده خواهی) و این فعل دارای دو جنبه حلال وحرام است بنابراین روابط جنسی در صورتی  گناه محسوب می شوند که شرایط  رابطه حلال و دلخواه فراهم باشد وگرنه در صورت نیاز جدی و طی کردن صبر و انتظار لازم و نبود شرایط اطفاء حلال، عذر انسان موجه تر از  حکم و جبر خدا خواهد بود زیرا فشار و تنگنا و حبس نیروی  جنسی به همان اندازه می تواند برای جسم و روح  مخرب باشد که گناه جنسی  مخرب دین و  اخلاق  است.  علاوه بر این انسان دارای قوه و صبر بی نهایت و نامحدود نیست. خداوند در قبال ممنوعیت رابطه آزاد،راهکارهای حلال متعدد ، ازدواج آسان و نیز دستورالعمل  ازدواج دختران در سن اوج مطلوبیت  را وضع نهاده  تا جبران کننده نیاز و لذت ممنوع و از دست رفته وتامین کننده خلق  تنوع طلبی انسان باشند پس در صورتی که مسیر حلال  مسدود  و صبر انسان غیر قابل تداوم باشد عذر فرد  در افتادن به گناه چندان غیر موجه نخواهد بود به شرط آنکه رابطه جنسی زیر مجموعه ای از رابطه عاطفی باشد . در این صورت گناه روابط غیر مشروع بر عهده کسانی است که مانع راه و مسیر حلال و آسان  شده اند.

 

17- فحش - اهانت :

فحش ،مطلقا گناه است حتی فحش مظلوم به ظالم و دشنام به مجرم وتبهکار .

اگر کسی به انسان ناسزا گوید او حق مقابله به مثل و دشنام گویی را ندارد بلکه یا باید از او شکایت کند یا او را بخشیده ویا به خدا واگذارش نماید.

توهین و اسائه ادب(لفظی یا فعلی) نسبت به هر چیز یا هر کس که احترام و جایگاه بالاتر داشته باشد گناهی سنگین تر است .

انتقاد ازدیگران جایز، اما توهین ممنوع است.

توهین  تنها به زبان نیست بلکه گاهی به  فعل و رفتار است ( وفرقی در گناه بودن توهین زبانی وعملی نیست).

نکات: 1-لعن نیز مانند فحش، ممنوع و نارواست.2- تشخیص مصادیق اهانت، مسئله ای عرفی است.گاهی رفتار یا گفتاری در یک عرف توهین محسوب می شود و در عرف و فرهنگ دیگر خیر.علاوه بر این قصد نیز ملاک است و باید دید که آیا قصد فرد، توهین بوده یا صرفا بیان واقعیت یا شوخی.

 

18- دروغ:

دروغ دو نوع است 1-دروغ  معمولی 2-دروغ بزرگ، مانند:  سوگند دروغ ، شهادت دروغ ،دروغ بستن بر خدا و نبی  و دروغی  که به واسطه آن حق کسی پایمال شود یا ضرری جانی یا مالی یا شخصیتی بر کسی وارد گردد.بدترین دروغ آن است که نه به فرد و گروه بلکه به یک ملت و جامعه گفته شود.

دروغ مصلحت آمیز : تنها یک مورد دارد و آن دروغی است که برای آشتی بر قرار کردن میان دو گروه یا دو فرد گفته شود.

در دو مورد دروغ واجب است: 1- جایی که اگر راست گوییم جان ومال  انسان بی گناهی به خطر افتد 2- جایی که شخص غیبت دیگری را کرده ،که در اینجا واجب است به فردی که شنونده غیبت بوده بگوید که آنچه قبلا گفته همه  کذب  بوده .

نکات : 1-دروغ شوخی  مکروه است.2-توریه: برای فرار از دروغ است و در جاییست که نه می توان راست گفت ونه دروغ .در اینجا شخص  واژه ای را بیان می کند که دو یا چند معنا و مصداق خارجی دارد .فرد مقابل  معنایی خاص را از آن واژه برداشت می کند در حالی که گوینده، معنای دیگری را قصد کرده  .البته توریه اگر برای سوء استفاده باشد معصیت است  ولی اگر صرفا برای رهایی از تنگنا باشد اشکال ندارد .

 

19- اسراف :

فرق اسراف و تبذیر: این دو در یک معنا مشترکند وآن عبارت است از حیف ومیل کردن مال؛ لکن  اسراف به معنی  زیاده روی در استفاده یا دور ریختن هر چیز قابل استفاده است  و تبذیر یعنی  هدر دادن پول وخرج آن در راه  بیهوده  ، به خصوص اگر انسان  در تامین نیازهای اصلی زندگی درمانده شود.(پس اسراف مربوط به شی وجنس است و تبذیر مربوط به پول). خداوند،مبذرین را برادران شیطان نامیده ،اما در اینکه تبذیر جزو گناهان است یا رذائل ،جای بحث است.اسراف از مصادیق کفران نعمت است.

صرفه جویی و استفاده صحیح از وقت و مال یک هنر است که ریشه در حسن تدبیر دارد و هنر بالاتر آن است که انسان با وجود  ثروت ومکنت از اسراف و تبذیر دورباشد.

از مصادیق اسراف تجمل گرایی است و ریشه اسراف و تجمل گرایی در تظاهر و چشم و هم چشمی هاست .

 اسراف تنها در مال نیست بلکه عدم استفاده  از وقت وعمر وهدر دادن آن اسرافی به مراتب بزرگتر است.

 

20- آزار والدین:

آزار و اذیت ،مطلقا گناه است لکن این بحث در مورد والدین، جدی تر و حساس تر است . احترام نسبت به والدین واطاعت از آنها امری واجب است مگر در جایی که دستور والدین بر خلاف دستور خدا باشد  (که بازدر عدم اطاعت نیز باید جانب مهربانی وملایمت را به خرج داد). خداوند تا جایی  نسبت به احترام  والدین  اهمیت قائل شده  که حتی  از گفتن کلمه "اف" بر پدر ومادر پیر (که حد اقل اسائه ادب است) نیز  نهی نموده  .

بعد از خدا  ، پدر ومادر، بزرگترین حق و حقوق را بر انسان  دارند [ وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانً].

والدین به دلیل رافت ومهر، بسیار موارد از خطا وکوتاهی و بی احترامی  فرزند چشم پوشی می کنند وحتی نفرینهای آنان نیز از روی دل نیست ولی گاه  ظلم یا کوتاهی ،سنگین وغیر قابل بخشش است و نفرین نفرینی حقیقی است که در اینجا اثرات دنیوی واخروی آن مخرب خواهد بود .همان گونه که نفرین والدین موثر است دعای خیر آنها در حق فرزند نیز به مرحله استجابت بسیار نزدیک است .مسلم است که احترام و خدمت به والدین توفیقات بسیاری را در زندگی نصیب انسان کرده و تضییع حق ایشان نیز توفیقات زیادی را از انسان سلب می نماید.

نکات:

1-عاق یعنی آزار دهنده وعاق والدین یعنی آزار دهنده پدر ومادر .عاق کردن فرزند نیز عبارتی غلط است ومعنا ندارد ومنظور همان نفرین است.2-در جایی که فرزند حاکم بر مصلحت نفس خویش است  اطاعت از پدر ومادر واجب نیست .گاهی  فرزند می داند که خواسته  و رای پدر و مادر در مورد او خواسته و رایی  اشتباه است و اگرچه او خود در کار خویش استقلال عمل دارد ولی  باید با منطق و ملایمت نظر آنان را جلب کند(مانند مسئله ازدواج) .3- پدر بزرگ و مادر بزرگ نیز همان حقوقی را بر انسان دارند که والدین دارند.

 

21-  تحقیر :

تحقیر از عوارض و نتایج تکبر است.انسان نه حق دارد دیگران را نادان و محقر به حساب آورد و نه اجازه دهد که کسی او را نادان و حقیر شمرد.

تمسخر ،مصداق بارز تحقیر و القاب بد روی دیگران گذاشتن از مصادیق آشکار تمسخر است .تمسخر و تحقیر چه نسبت به ظاهر دیگران باشد یا افکار و عقاید و یا نیاز آنها،گناه و ناپسند است.ما نهایتا این حق را داریم که عقیده دیگران را قبول نکنیم اما حق تحقیریا توهین را نداریم.ممکن است ذائقه ما با چیزی خوشایند نباشد اما حق نداریم که اعتقاد وذائقه دیگران را مورد هجمه قرار دهیم .آنگونه که انسان فاقد اعتقاد حق توهین و تحقیر عقیده و سلیقه معتقد را ندارد مومن نیز حق ندارند اعتقادات دیگران را مورد تمسخر و نفی قرار دهند .برفرض کسی رنگی را نمی پسندد ولی این حق را ندارد که دیگران را به خاطر دوست داشتن آن مورد شماتت قرار دهد یا به دلیل اینکه طعامی را دوست ندارد دیگران را نیز از خوردن آن منع کند.

تمسخر و تحقیر هم می تواند زبانی باشد و هم عملی و اگر جلوی دیگران انجام شود گناه آن بزرگ تر است  .

 دیل کارنگی: با دیگران بخند نه بر دیگران.

 

22- فریب دادن ومکرنمودن:

فریب در واقع داخل در بحث دروغ است با این فرق که دروغ ،کذب زبانی  و فریب ،کذب عملی است .فریب تنها در یک جا بی اشکال است و آن  در میدان جنگ نظامی با دشمن است.بدترین نوع فریب ،فریب یک جامعه و ملت است.

 

23-عهد شکنی :

عمل به عهد چه نسبت به انسان باشد و چه نسبت به  خدا(مانند نذر) واجب است.

هر چه تعهد ، مهم تر  و آسیب روحی یا مادی مترتب بر عهد شکنی بیشتر  باشد گناه آن نیز بزرگتر است .

فرق دروغ وعهد شکنی: در دروغ ازهمان ابتدا واقعیت با گفتار یکی نیست ولی در عهد شکنی ابتدا نیت وقصد با گفتار یکی است ولی بعدا انسان از عمل به آن سرباز می زند.

تعهد بر کار گناه یا مکروه از اساس باطل است و نیز تعهدی که انجام آن  مستلزم ضرر جدی بر عهد کننده   باشد  لازم العمل نیست.


 24-سحر وجادوگری:

سحر وجادو با  ورد و دعا  ، طالع نگری و  شعبده بازی  فرق می کند (هر چند که شعبده بازی نیز خالی از گناه نیست  مگر آنکه راز  آن بیان شود ).سحر وجادو به معنی طلسم کردن است ومطلقا گناه است چه طلسم خیر باشد وچه شر؛مگر آنکه برای باطل کردن سحر دیگران به کار گرفته شود (قدرت طلسم وسحر با طی کردن ریاضتهای سخت و  خطرناک و شرطهای بسیار و سپس به تسخیر در آوردن جن به دست می آید وچنین شخصی قدرت عمل به طلسم را پیدا کرده ومی تواند به وسیله جن بسیاری از کارهای خارق العاده و غیر معمول  را انجام دهد . البته اکثر کسانی که به عنوان جادوگر شناخته می شوند در حقیقت شعبده بازند ).
فرق شعبده با سحر این است که شعبده ،واقعیت خارجی ندارد وچشم بندی است یعنی در پشت آنچه شخص انجام می دهد حیله ای پنهان است ولی سحر ،واقعیت  است وهیچ حیله ای پشت آن نیست.

نکات:1-همان گونه که فقط ساحر می تواند به کار گیرنده طلسم باشد فقط نیز او می تواند طلسم  کسی را از بین ببرد. 2-نحوستها وگرفتاریهایی که گاه در زندگی پیش می آید بر خلاف تصور، محصول طلسم دیگرا ن نیست بلکه حاصل تقدیر یا  اعمال خود انسان است؛ بلی چیزهایی مثل چشم زخم، واقعیت است وممکن است نحوست وشومی یا بیماری گاه از این طریق وارد زندگی شود.3-هیپنوتیزم که نوعی قدرت و تاثیر گذاری  ذهنی وروحی است اگر برای امور مفید ودرمان بیماری مورد استفاده قرار گیرد اشکال ندارد.4- هر چه مقام  انسان بالاتر باشد تاثیر طلسم در او کمتر خواهد بود. طلسم نه تنها بر  انبیاء و معصومین  تاثیری ندارد بلکه قدرت ایشان  بالاتر از همه طلسمات است  و البته سحر بدون اذن و اراده خداوند عملی و ممکن نیست (وما هم بضارین به من احد الا باذن الله). 5- کهانت(پیشگویی) جزو سحر نیست ولی از آن نیز منع شده.منظور ،غیبگویی وپیشگویی بر اساس علم نجوم (آسترولوژی) وتاثیر (ونشانه بودن)حالات کواکب بر آینده انسانها وزمین است(این علم جزو واقعیات بوده وخرافه نیست ولی افرادی که به علم آسترولوژی و فهم رمز ورازها وحقایق متافیزیکی کواکب و سیارات آگاهی دارند  انگشت شمارند ).

دلیل حرام بودن سحر :

1- سحر ، ذهن وفکر مردم را مشغول و غافل  کرده واز کار وتلا ش وعمل به وظایف عقلی و دینی  است باز داشته  و موجب تهییج دیگران بر رفتن در این راه و مسیر می شود . 2- خداوند بر هر انسانی مقدراتی را بر اساس مصلحت  در نظر گرفته ، ولی جادوگر قصد دارد با جادوی خود خواسته خویش را بر خواسته خدا مقدم کرده وبه جنگ اراده او بر خیزد (مثلابرای فردی که خدا فقر را برایش مصلحت می داند ثروت بیاورد و بر عکس ؛ ویا به کسی که خداوند ،علم و آگاهی از بعضی امور را مقدر ننموده علم وآگاهی بدهد وبین دو فرد  که خدا جدایی را در مورد آنها مصلحت می داند پیوند ایجاد نماید یا برعکس).3- ساحر خواسته یا ناخواسته مردم را به سوی خویش دعوت می کند وکار او مصداق شرک است.

 

25- تجسس در زندگی و اسرار دیگران(استراق سمع و بصر).


26- تبعیض :

تبعیض (متضاد عدالت) دو نوع است:تبعیض در رفتار و تبعیض در حکم و قانون.

تبعیض ناحق ،یعنی فرق قائل شدن بین کسانی که مستحق رفتار یا حقوق مساوی اند؛ ولی در جایی که بین افراد ، تساوی و حق  یکسان وجود ندارد تفاوت قائل شدن ،گناه نیست و بلکه لازم است .از آثار مهم تبعیض ،ایجاد حسد،کینه و فتنه است.آنچه بین انسانها تفاوت ایجاد می کند  نوع عمل  است و نه رنگ و نژاد و قومیت و نسب.

حضرت علی علیه السلام : هرگز بدکار و نیکوکار در نظرت یکسان نباشد زیرا در این صورت نیکوکار به کار خبر، بی رغبت و بدکار به کار بد، تشویق می شود.(نهج البلاغه)

از مصادیق مقوله تبعیض ،تبعیض نژادی ،سیاسی و مذهبی است. بهره وری افراد از پارتی و روابط ،ارتباطات و حسب و نسب نیز مصداق دیگر ظلم و تبعیض است. همان گونه که جرم پدر بر دوش پسر نیست فضیلت پدر هم به نام پسر نوشته نمی شودو امتیاز جز به فاعل کار تعلق نگرفته و کسی شریک امتیازات اجتماعی دیگری که حاصل نبوغ یا زحمت و کوشش و مجاهدت شخصی اوست  واقع نمی شود.

 


27-ترویج گناه :

مانند تشویق به گناه، باز گو کردن گناه و....

 

28- ترک وظیفه واجب.

 

29-  اتکاء  به اهل ظلم . 

این اتکا در صورتی گناه است که  به رویه اهل ظلم بها داده و به نوعی ، اظهار دوستی و تشویق و تایید  عمل آنان محسوب شود. 


30- عدم توجه به داد خواهی مظلوم:

البته هر که دادخواهی واستغاثه سر دهد به معنی این نیست که مظلوم و ذی حق است پس ابتدا باید در شناخت ظالم ومظلوم به یقین رسیم زیرا چه بسا شخصی را مظلوم یا ظالم می پنداریم اما در حقیقت این گونه نباشد .علاوه بر این به صرف فهم مظلوم بودن یک شخص حق هر نوع مداخله برای دیگران نیست زیرا چه بسا نوع مداخله ایجاد فتنه و آشوب بزرگ تری را نماید.

 

31- ترک صله  ارحام :

رَحِم یعنی "خویشاوند" و ترک صله  ارحام  یعنی قطع رابطه با خویشاوندان.

 ممکن است  بین آشنایان نزدیک  بر سر مسائلی   قهر و دلخوری ایجاد شود اما نباید با یکدیگر قطع رابطه  کنند .
صله رحم در روایت از عوامل طول عمر معرفی شده است.
ارتباط با خویشان نزدیک ،واجب و با خویشان غیر نزدیک و نیز همسایگان، مستحب است .

ایجاد ارتباط تنها به دید وبازدید نیست هر چند که رفت و آمد ، بهتر و با فضیلت تر است .
نکته: فاسد بودن خویش و آشنای انسان ، دلیل بر قطع رابطه  با او نمی شود بلکه انسان باید در عین حفظ رابطه ، ،فرد  را ارشاد و راهنمایی  کند و در صورت عدم اصلاح و خوف از تاثیر پذیری ،رابطه خود را با او به حداقل رساند.

 
 32-ظلم پذیری:

ظلم نمودن و ظلم پذیری (ذلت در مقابل ظلم)هر دو گناه و ممنوعند ولی گاهی  سکوت وتحمل ظلم ،مصداق ذلت نیست بلکه رعایت مصالح یا تقیه است و بلکه گاهی به جهت جلب محبت و دوست کردن دشمن ،باید از خود حلم و سعه صدر بالا  نشان داد و به فرموده مسیح(ع):" اگر دشمنت سیلی بر تو نواخت طرف دیگر صورت را نیز جلو بیاور".

طلب آزادی و کرامت انسانی  ،امری واجب است و در محیط  و نظام تحت  ظلم و تبعیض و جهل که انسان نمی تواند در مقابل کاری انجام دهد یا دین و ایمان او در معرض خطر است وظیفه بر حرکت وهجرت است [ الم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها ].

البته ظلم پذیری تنها مربوط به ظلم بیرونی نیست بلکه شامل ظلم انسان برخود نیز می شود.

 


34-گمراه کردن:

لازم نیست که انسان عامدا کسی را گمراه کند بلکه صرف اظهار نظر بدون آگاهی و مطالعه نیز می تواند فرد یا افراد را به گمراهی و خطا افکند.

 35- کمک و معاونت در گناه.


 36-خوردن شراب و هر چیزی   که قوه عقل را زائل کند(مگر از روی اضطرار) :

ممکن است بعضی فایده یا فوائدی در خوردن شراب بیان کنند ؛خداوند  نیز این مطلب را تایید می کند اما ضرر آن را بیش از فایده آن بر می شمارد [قل فيهما إثم كبير و منافع للناس واثمهما اکبر من نفعهما].
 

 پایان(5)

حدیث:

حضرت محمد(ص): « چهار چیز از خود گناه بدتر است: کوچک شمردن  ،افتخار کردن به گناه، خوشحالی از آن و اصرار کردن به آن ». ( خصال صدوق ، ج۱ ،ص ۱۱۵)


2-برای مطالعه بیشتر به مقاله "عدالت فقهی(بخش اول )"رجوع شود.

3- رجوع شود به مقاله"مجازات اعدام در اسلام".

5-برای تفسیر و تبیین  بیشتر بحث گناه شناسی به مقاله"آفت شناسی سیاسی" مراجعه شود.


راه زندگی




فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر