تبصیر
مباحث نوین کلامی ،فقهی، اجتماعی،سیاسی
تبصیر



تاسیس :1385
موضوع : اجتماعی ، اعتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی و ویرایش:اسفند 93





تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
پشتيباني





راه زندگی (راهنمای تدریس پرورشی) 2

بخش اول :  واجبات و  گناهان 

فصل اول: گناه شناسی

 

بر خلاف واجبات که که غالبا  نقش ابزاری دارند ،ترک محرمات خود فی نفسه ،هدف و ارزش ذاتی محسوب می شوند .اغلب گناهان ،مشترک میان همه شرایعند اما بعضی گناهان فقط در شریعت اسلام وضع شده اند.

گناهان ومحرمات دو نوعند: صغیره وکبیره (واجبات نیز به دو نوع صغیره وکبیره تقسیم می شوند).

کبیره به گناهان بزرگ وصغیره به گناهان معمولی  گفته می شود. گناهان صغیره نیز عذاب ومجازات دارند اما نسبت به کبائر ،مجازاتشان کمتروبخشش آنها نیز در صورت توبه ،آسان تر است .(1)

گناهان از نگاه دیگر به دو نوع جوارحی وجوانحی تقسیم می شوند. گناهان جوارحی گناهانی اند که با اعضاء و جوارح انجام می شوند . در واقع هفت عضو انسان منشا ودروازه گناه است: زبان، گوش، چشم، دست، پا ، شکم ، عورت.

گناهان جوانحی به گناهان قلبی ودرونی گفته می شود مثل سوء ظن  ( نسبت دادن گناه وجرم به دیگران  درذهن، بدون دلیل ومدرک ) ومثل نا امیدی از رحمت  ،شرک وکفر .

نکته:بعضی صفات درونی مثل حسد ، کینه و بخل ، گناه نیستند بلکه جزو رذائلند که زمینه ساز گناهان جوارحی اند .

گناه یا ضایع کننده حق الله است یا حق الناس ویا حق النفس( حق النفس مثل ظلم پذیری و صدمه  جانی یا مالی بر خود وارد کردن مثل اعتیاد و خودکشی ... ). بخشش یا عدم بخشش حق الله به دست خداست ولی حق الناس را تا صاحب حق نبخشد خداوند نیز نخواهد بخشید(الا من رحم الله). واجبات نیز یا مربوط به حق الله اند و یا حق الناس.(2)

 تضییع حق خدا در نگاه دقیق، تضییع حق نفس نیز هست .

همه گناهان  را می توان در چهار عنوان کلی کفر، شرک، ظلم و فسق گنجاند . علت گناه نیز یا جهل است و یا غلبه هوای نفس.

نکات:

1-عمده گناهان مذکور در این بخش ،گناهان  مشترک بین شرایعند اما مواردی نیز وجود دارد   که  در گناه یا مکروه بودن آنها جای تردید است  و یا اگر گناه قطعی نیز باشند خاص شریعت اسلام اند ونه همه شرایع  و یا اینکه نسبت به افراد خاصی گناه محسوب می شوند و یا اینکه  در یکی از گناهان مذکور جای می گیرند . 2- ظلم یا فساد ،قسم وعنوان جداگانه ای از گناه نیستند بلکه عنوانی منتزع  از گناهان دیگرند ونیز  دشمنی کردن داخل در بحث  غیبت یا تهمت یا اذیت و آزار ونیز کفران نعمت داخل در بحث اسراف وتبذیر است  .  3-ایمان  و عمل دو مفهوم انتزاعی و برگرفته از  مجموعه واجبات و ترک محرمات و فضائل و ترک رذائل است .پای بندی اعتقادی به این مجموعه،ایمان و پای بندی عملی در مرحله  واجبات و محرمات ، تقوی  یا پاکدامنی  نامیده می شود.به مجموعه گرایش انسان به گناهان و رذائل هوای نفس گفته می شود. ریشه تقوی و عمل  ،ایمان است و تا ایمان نباشد تقوی نیز شکل نمی گیرد.تقوی مراتب دارد و  عالی ترین مرتبه آن ترک شبهه است یعنی ترک کردن هر آنچه ممکن است به گناه منتهی گردد . ارزش تقوی منوط  به درجه ایمان وعقل است.  4- کسی که گناه نموده و توبه واقعی کرده یا جرمی را مرتکب شده و مجازات آن را چشیده، انسانی  پاک محسوب شده  و کسی نمی تواند  شخص را به دلیل آنچه در سابق انجام داده مجرم بخواند یا  او را از حق و حقوق اجتماعی  محروم نماید .5-بعضی گناهان در شرایط اضطرار ،مباح و جایز می شوند.6-گناهان دو قسمند:1-اعتقادی 2-عملی و اخلاقی.گناهان اعتقادی یعنی کفر و شرک .مسلما کفر لازمه های  دیگری همچون عدم اعتقاد به معاد و نبوت و زیر مجموعه های آنها را نیز در پی دارد.

حرمت تشریعی و تکوینی:

حرام دو نوع است :حرام تشریعی (مثل حرمت دزدی و دروغ )وحرام وضعی و  تکوینی، که به مانعیت فعلی وعملی خداوند در امورگفته می شود که گاه بر اساس حکمت شکل می گیرد (مانند داستان حضرت موسی در طفولیت و حرمت استرضاع او از شیر مرضعین [وحرمنا علیه المراضع...] ) وگاهی از نوع مانعیت فعلی خداوند بین انسان و بعضی بهره هاست در حالی که آن لذت وبهره حرمت تشریعی ندارد لکن به دلیل ظلم و گناه  وخارج شدن از حیطه ایمان ، از انسان سلب می شود وحتی گاهی به حد حرمت تشریعی نیز می رسد [فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيباتٍ احلّت لهم وبصدّهم عن سبيل الله كثيراً] مثلا خداوند به سزای گناه و نافرمانی قوم بنی اسرائیل ،ورود آنها را به سرزمین مقدس تا چهل سال حرام کرد و ایشان را در بیابان سرگردان نمود[فانها محرمة علیهم اربعین سنة یتیهون فی الارض] .پس گناه همیشه محرومیتهایی را در پی دارد .البته این مسئله در صورتی است که اولا فعل در هر شرایط و احوالی گناه محسوب شود و ثانیا همیشه نیز حق به جانب خدا باشد .اگر خداوند قضاوتش فقط بر مبنای فعل و ظاهر امر باشد حق با اوست لکن این مسئله ای است کاملا  ناعادلانه؛ زیرا بیش از نود درصد حکایت حال و زندگی انسان دردرون اوست نه بیرون. در واقع "حق"نه فقط کلام و قضاوت خدا ونه فقط کلام و قضاوت انسان بلکه مجموعه ای از حکم و قانون خدا و دفاعیات انسان است آن هم نه فقط  دفاعیات فعل و زبان بلکه درون او.عادلانه نیست اگر انسانها همه با یک قانون کلی و مشترک محاسبه شوند بلکه هر انسان قانون خود را دارد.

 هر تحریم  و ممنوعیتی ریشه در یکی از این موارد دارد:1- مفسده ذاتی فعل2-تنبیه و مجازات3- صرف امتحان4-هتک شخصیت و کرامت .دلیل برتر گناه بودن گناه ،دوری ازخداست.  دلیل ارتکاب به گناه نیز یا جهل است یا هوای نفس توام با وسوسه بیرونی .

گناهان:

1- کفر :

کفر متضاد خداپرستی است و به معنی  پرستش غیر الله یا عدم اعتقاد  به وجود خدا و اله به نحو مطلق است.

مرگ بدون ایمان، موجب خلود انسان در عذاب خواهد بود .

اگر انسان کافر اعمال نیکی داشته باشد پاداش او در همین دنیا به او داده می شود ولی اگر کفر او بعد از ایمان باشد نه تنها پاداشی به اعمال او داده نمی شود بلکه همه ،حبط ونابود می گردند .

ایمان به خدا و خروج از کفر موجب پاک شدن گناهان گذشته انسان می شود.

کفر بعد از ایمان(ارتداد)،مجازاتی سنگین تر نزد خدا دارد  زیرا این کفر بعد از اتمام حجت و نعمت است   .(3)

 نکته: بعضی به اهل کتاب نیز عنوان  کافر را  اطلاق می کنند که از اساس، اطلاقی غلط است.کافر فقط به کسی گفته می شود که به خداو قیامت و رسالت انبیاء ایمان ندارد. به فرموده قرآن  (سوره بقره آیه 62) هر کس  که  اهل ایمان وعمل صالح باشد (در آنچه مربوط به شریعت او  وحکم عقل وفطرت می شود)  اهل نجات ورستگاری خواهد بود  .

نفاق :

نفاق در ایمان بدترین حالت کفر و نفاق است (یعنی اینکه انسان به خدا و دین اعتقاد نداشته باشد ولی تظاهر به ایمان کند؛ در دل، دشمن خدا و دین  باشد ودر ظاهر ادعای دوستی با اهل ایمان  نماید ).


2- شرک:

شرک متضاد توحید  و به معنی  شریک قرار دادن برای الله  است که  دو صورت دارد. یا اینکه انسان علاوه بر الله  قائل به خدای دیگری نیز باشد ( شرک ذاتی  )یا اینکه خدا را یکی بداند اما معتقد باشد که خداوند در خلق عالم نیازمند یاری و استمداد از ملائکه و فرشتگان  است وبه تنهایی قادر به خلق جهان نبوده ( شرک افعالی  ).(4)

نوع دیگر شرک (که البته رذیله محسوب می شود ونه گناه)،تکیه ووابستگی بیش ازحد انسان به غیر خدا در حد پرستش است چه اینکه این تعلق   نسبت به انسان باشد یا مقام یا ثروت و غیره.  پس بین حب ودوستی عادی با تعلق و پرستش فرق وجود دارد و گاه بعضی دوستی ها و دوست داشتن ها ثواب و فضیلت نیز محسوب می شوند. (5)

نکات :1- آیا  طبق آیه" ان الله لا یغفر ان یشرک به ویغفر ما دون ذلک لمن یشاء" و آیه "وما یومن اکثرهم الا وهم مشرکون " باید گفت که اکثر انسانها اهل دوزخند؟ پاسخ: خیر؛زیرا  آیه اول مربوط به شرک جلی وآیه دوم مربوط به  شرک خفی است که همه، کم وبیش به آن مبتلایند.2-آیا اعتقاد مسیحیان به اینکه عیسی فرزند خداست شرک است؟ پاسخ:خیر .منظور از فرزند در کلام انجیل فرزند معنوی است آنگونه که خدا نیز پدر معنوی و آسمانی انسانها معرفی شده . در حدیث  نیز گفته شده که"الخلق عیال الله" یعنی انسانها  فرزندان خدایند.این از آن جهت است که انسان و مخصوصا انسان کامل شبیه ترین موجود به خداست آنگونه که فرزند هر انسانی در صورت و سیرت شبیه ترین موجود به پدر خویش است .

3- کشتن انسان بی گناه (محقون الدم)از روی عمد :

قاتل انسان بی گناه ،مشمول اشد عذاب در قیامت است .

منظور از بی گناه کسی است که یا اصلا گناهی نکرده یا مجرم و گناهکاری است که مجازات او مرگ نیست(حتی اگر حکم شخصی مرگ و اعدام نیز باشدباید قانون ودادگاه مجری آن باشد و نه در مسئله اعدام بلکه در همه جرائم نیز چنین است).

خودکشی نیز در زمره گناهان معرفی شده( مگر در جایی که عذر انسان نزد عقل و عقلا موجه باشد).البته  گناه کشتن خود  مانند گناه قتل دیگری نیست .

قتل حیوان: در صورتی که  حیوان به قصد استفاده از گوشت شکار گردد  یا جانور موذی  به قصد دفع اذیت کشته شود اشکال ندارد ولی  اگر هدف از کشتن ، تفریح و لذت باشد گناه است.

 

4-نا امیدی از خدا:

نا امیدی در واقع داخل در کفر است[انه لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون] زیرا انسانی که اعتقادش به خدا حقیقی وراسخ است در هیچ  سختی وتنگنایی وبا وجود هر نوع جرمی  امید خود را از او قطع نخواهد کرد پس انسان نا امید یا به خدا اعتقاد ندارد وکافر است  یا به غیر خدا تکیه  وامید دارد که شرک به حساب می آید.(البته امیدواری و صبر نیز حدی دارد و انسان دارای توان و طاقت بی نهایت نیست).

 

5- ایمن دانستن خود از عذاب  :

همان گونه که ناامیدی گناه است امیدواری بیش از حد و خود را از تنبیه  و بازخواست بر کنار دیدن نیز گناه وموجب خشم الهی است [فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون].

مومن واقعی نه مایوس از رحمت خدا ونه مطمئن به سعادت ونجات خویش است(6). نا امیدی از رحمت خدا و ایمنی از مکر الهی هر دو موجب جرات بیشتر انسان بر گناه وعصیان می شوند بنابراین انسان باید همیشه بین خوف و رجاء واقع باشد.


6-دزدی :

دزد از نظر دین  ، محارب و دشمن خداست .دزد بر هم زننده امنیت جامعه وتن پروری است که حاصل زحمت دیگران را به تاراج می برد .

خوردن مال حرام  ،علاوه بر اینکه مستوجب عذاب است در نسل انسان نیز تاثیر گذاشته وآنها را انسانهایی بد ذات وشرور بار می آوردو در نهایت عذاب گناه فرزند دامنگیر پدر یا مادر نیز می شود.ازتاثیرات لقمه حرام ،قسی القلب شدن انسان است.(7)

اگر انسان در کودکی نیز از روی نادانی مال کسی را برداشته یا از بین برده باشد هر زمان که در بزرگسالی آگاه شود باید آن مال یا پول آن را به صاحب آن پس داده  یا او را راضی کند و اگر از دنیا رفته آن را به ورثه وی دهد و در صورتی که صاحب حق را نشناسد یا نتوانداو را  پیدا کند باید از طرف او صدقه دهد(به قیمت روز) .

درجرم وگناه بودن دزدی فرقی بین غصب و سرقت و مال زیاد وکم وجود ندارد (وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خردل اتینا بها) ونیز فرقی بین دزدی انسان(آدم ربایی) وسرقت مال ودزدی مطالب علمی دیگران نیست. همچنین ندادن بدهی  یا امانت دیگران یا ندادن مالیات دولتی یا  شرعی و یا کم فروشی وگران فروشی و کم کاری و یااستفاده شخصی از اموال بیت المال  نیز درحکم دزدی است .
بدترین نوع دزدی ، خوردن مال یتیم است.

از بین بردن یا گم کردن مال دیگران اگر از روی سهو نیز باشد موجب ضمانت است.

در مقابل کار و خدمت تبرعی دیگری  (بدون درخواست) ،بدهی و ضمانتی  از سوی ما وجود ندارد(هر چند  بهتر است که هیچ خدمتی  بی اجر و پاداش نماند) .

نکات:1-اگر فرد قرضی به دیگری داده یا کسی  مالی از او دزدیده  وحال نمی تواند از او بستاند  می تواند به ازای مال خود از مال وی به هر صورت که می تواند بر دارد .2-خوردن از خانه برادر وخواهر و عمه وخاله ودایی وعمو ودوست و کسی که کلید خانه او به دست انسان است نیاز به اذن نداشته وحلال ومجاز است.(قرآن24-61)3- هر پولی که به ناحق و فریب از کسی گرفته شود مصداق دزدی است ولو اینکه گیرنده آن ، دولت باشد .4- وارد شدن بدون اجازه درخانه دیگری برای برداشتن مال و وسیله خود درصورتی که کسی در خانه نباشد اشکال ندارد [ليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم]. 5- مصداق  مال  حرام اعم از مال دزدی است مانند ربا ،رشوه و  سُحت(گرفتن مزد در قبال کار حرام  ).

 

7- غیبت  و هتک آبرو :
 
غیبت یعنی بازگو کردن گناه یا عیب شخص نزد دیگران .
خداوند ستار است  وبه آبروی بندگان اهمیت می دهد پس اگر دیگری نیز بر حسب اتفاق از گناه فرد  با خبر شود باید آن را همچون رازی نزد خود نگه دارد (وحتی به خود شخص نیز نگوید) چرا که آبروی رفته و شخصیت پایمال شده  انسان هیچ گاه ترمیم نخواهد شد .علاوه بر این انسانی که عیب پنهانش آشکار شده شاید دیگر ابایی از گناه آشکار نداشته باشد.
اگر کسی غیبت دیگری را کرده ،علاوه بر توبه باید صاحب حق را راضی نماید ولی  در صورتی که غیبت شونده از مسئله اطلاع ندارد لازم نیست که به او بگوید و رضایت بخواهد( چون این مسئله موجب ناراحتی و رنجش وی  می شود) بلکه باید برای او و خود پیوسته طلب آمرزش ومغفرت نماید (زیرا دعای معنوی انسان در حق دیگری مستجاب است و خداوند  غفران و بخشش گناهان غیبت شونده را کفاره و بهای طلب او از غیبت کننده قرار می دهد ). غیبت در قرآن  به منزله خوردن گوشت بدن مرده برادر دینی معرفی شده  (و این پرده بر داری ازعمق فاجعه ای است که در حق او روا داشته ایم) . غیبت معمولا از حسد یا کینه ناشی می شود(  وقتی  که فرد  نمی تواند خود را به حد و جایگاه شخص مورد حسد  برساند سعی می کند که او را پایین بیاورد  ).
گناه شنیدن غیبت نیز مانند غیبت کردن است وانسان وظیفه دارد که از شنیدن آن فرار کند ( غیبت کننده را نهی نماید یا بحث را عوض کند ویا از مجلس غیبت بر خیزد) واگر ناخواسته غیبت شخصی را شنید باید از غیبت شونده دفاع کند .
نکات:1- اگر شنونده ، فرد مورد غیبت را نمی شناسد ودر آینده نیز  امکان شناختن او نیست  غیبت اشکال ندارد مگر آنکه بازگو کردن گناه موجب تهییج بر گناه شود. همچنین اگر شنونده ،غیبت شونده را می شناسد واز گناه و جرم او نیز اطلاع دارد بیان مسئله گرچه مصداق غیبت نیست ولی مصداق مذمت  و عیبجویی است و خالی از گناه نیست مگر آنکه  فرد اهل  فسق آشکار باشد.2- غیبت یک جا اشکال ندارد وآن در صورتی است  که شخص ،قصد ازدواج  دارد ودر مورد فرد  مقابل از آشنایان یا  همسایگان  او سوال می کند .سوال شونده می تواند  حقیقت آنچه را که بدان یقین کامل  دارد باز گو کند (چون بحث عمری زندگی است) ولی شنونده حق ندارد آن مسائل را جای دیگر باز گو نماید. 3- بعضی عوام برای غیبت کردن توجیهاتی برای خود می آورند که مثلا " جلوی خود شخص هم می گوییم" یا اینکه هنگام غیبت می گوید: "غیبتش نباشد "... اینها هیچ یک غیبت را از ماهیت خود ساقط نکرده ودر گناه بودن آن تغییری ایجاد نمی نماید 4-بر ملا کردن خطاها و جرائم عمدی مسئولان  در جایی جایز می شود که بر خورد قانونی با آن صورت نگیرد و آن جرم  نیز با حق مردم در ارتباط باشد .5- بر ملا کردن خوبیها ومحاسن دیگران جایز وبلکه نیکوست ولی اگر شخص بگوید که راضی به بیان آن نیست بهتر است که بیان نکنیم و اگر تعهد بگیرد بیان آن جایز نیست .
 

8-پایمال کردن حقوق  دیگران (منع  حق یا حبس حق):

پایمال کردن حقوق مانند  سلب آزادی و اختیار-  قضاوت ناحق(که موجب ضرر مادی یا معنوی بر کسی گردد)- ندادن نفقه واجب - احتکار- سد کردن راه دیگران-عدم رعایت نوبت - عدم رعایت ضوابط و ....

 

9- ربا :

ربا یا نزول خوری به سود مالی(8) گفته می شود که بدون کار وزحمت یا بدون آنکه آن پول در چرخه اقتصادی جامعه قرار گرفته باشد به دست آید  .ربا موارد مختلفی دارد ولی مهم ترین آن ربا درقرض است یعنی اگر کسی به دیگری پول قرض دهد وشرط کند که چیزی بیشتر پس گیردآن مال اضافه ،حرام و کار هر دو نیز گناه است(وشرط نیز شرطی باطل می باشد) .اگر ربا جایز وحلال می بود یک عده روز به روز بدون کار و زحمت پولدارتر وعده ای دیگر با وجود کار و زحمت ،فقیرتر می شدند .( بنایراین ،کار باید پول بیاود نه اینکه پول ،پول بیاورد).

نکات:

1-مال اضافه بر قرض در صورتی رباست که مورد شرط واقع شده باشد وگرنه اگر کسی از باب قدر دانی ،چیزی اضافه تر به قرض دهنده باز گرداند اشکال ندارد 2- سود سهام واوراق مشارکت ،ربا محسوب نمی شود زیرا این سود، سود حاصل از مشارکت در فعالیت اقتصادی است نه سود پول.3- جریمه دیر کرد ،مصداق ربا نیست. البته این جریمه باید مساوی با خسارت حاصل از دیر کرد یامقدار مورد توافق در شرط نامه باشد4- قسطی خریدن جنس در عوض بیشتر پرداخت کردن به شرط مغبون نشدن مشتری اشکال ندارد 5-سودی که مغازه دار روی جنس فروخته شده می گیرد مزد کار است نه سود پول 6-سودهای بانکی (که بانک از وام گیرنده دریافت می کند )سه توجیه می تواند داشته باشد. اول اینکه :وجه اضافه ای که بانک اخذ می کند کارمزد بانک باشد نه سود ؛به شرط آنکه مقدار کار مزد در حد معقول باشد . دوم اینکه: وجه اضافه ،ما به التفاوت ارزش پول طی گذشت زمان باشد زیرا با توجه به وجود تورم همیشگی وکاهش تدریجی ارزش پول ،زمانی که شخص  از بانک وام  می گیرد تا زمانی که وام خود را به طور کامل پس می دهد کلی از ارزش پول کم می شود و پولی که اخذ کرده با پولی که پرداخت نموده ارزش برابری ندارد بنابراین اضافه مالی که بانک  پس می گیرد ما به التفاوت ارزش پول است و نه سود پول ؛به شرط آنکه مقدار این سود ،معقول ودر همان حد تورم حساب شود  . توجیه سوم در مورد وامهای اقتصادی است. در صورتی که شخص از بانک برای فعالیتی اقتصادی وام گیرد بانک می تواند در فعالیت اقتصادی شخص شریک شود و در واقع پول را به عنوان شراکت در کار اقتصادی به دست شخص می سپارد نه به عنوان وام . در این صورت سودی که بانک اخذ می کند سود شراکت کاری به صورت وجه المصالحه است (به شرط آنکه بانک دقیقا همین توجیه را اعمال نماید). همچنین پولی که شخص درحساب پس انداز می گذارد وبه آن سود تعلق می گیرد باز اگر ما به التفاوت ارزش پول باشد یا اینکه بانک ،پول مشتری را صرف سرمایه گذاری اقتصادی کرده و به او سود سرمایه گذاری وفعالیت اقتصادی را بدهد اشکال ندارد در غیر این صورت مصداق ربا خواهد بود. البته در کل احتیاط این است که اشخاص به جای آنکه پول خود را در بانک گذاشته و سود گیرند این پول را در حوزه مستقیم اقتصادی سرمایه گذاری کنند مثل خرید اوراق مشارکت.

 

10- قمار:

قمار به هر گونه رقابتی گفته می شود که در آن  شرط بندی مالی  صورت گیرد .

فرق قمار وجایزه:جایزه آن است که شخص سوم برای برنده بین دو نفریا دو گروه، یا کسی برای دیگری به شرط رسیدن به یک موفقیت ،چیزی را معین  کند ولی در قمار ،این شرط وتعیین مال بین خود طرفین است . ( اگر  شرط طرفینی جایز بود  این مسئله در جامعه فراگیر و مفسده بر انگیز می شد ولی در جایزه  چنین مفسده ای وجود ندارد چون موارد آن زیاد نیست وعمدتا نیز در رقابتهای مفید صورت می گیرد).

دلیل حرمت قمار: کار ، پول و سرمایه انسانها ارزش واصالت دارد . مالی که از راه قمار به دست می آید مالی است که بدون کار و زحمت ورساندن نفع به جامعه حاصل شده ودیگری نیز  مالی  را که از راه زحمت به دست آورده وباید در جای مفید ولازم خرج کند در راه عبث وبیهوده تلف کرده وبر باد می دهد . در  بازی ومسابقه  نیز هدف انسان باید عقلانی  و در جهت رشد و کمال باشد وقمار خلاف این هدف است .علاوه بر این،قمار ،ایجاد کننده کینه و دشمنی است.

 نکات :  1- هر مسابقه شرط بندی که مربوط به امور جنگی  و آمادگی دفاعی باشد  از حکم قمار خارج است به شرط آنکه تعیین مال در حد معقول  باشد .2- خرید وفروش یا استفاده از  اسباب ووسایلی که در عرف  به عنوان اسباب قمار شناخته می شوند حرام است هر چند که قصد فروشنده یا خریداریا استفاده کننده،انجام  قمار نباشد(زیرا این امر موجب ترویج و تبلیغ قمار می شود ).

پیناکوو: قمار باز به ترتيب چهار چيز خود را از دست مي دهد : پول، وقت، وجدان و زندگي.

بنجامین فرانکلین: پنبه را از آتش و جوان را از قمار دور نگه داريد.

 

11- تهمت وافتراء:
تهمت یعنی اینکه کسی بدون مدرک قطعی وفقط بر اساس شنیده ها یا حدس و بر داشت شخصی خود به کسی نسبت گناه یا جرم دهد وهر چه این نسبت، بزرگ تر و آن شخص، محترم تر باشد ،گناه  سنگین تر است.

اگراتهام در ذهن باشد  سوء ظن نام دارد  و گناه صغیره است واگر به زبان آید  تهمت و بهتان نام دارد(البته سوء ظن به کسی که مشهور به فسق وگناه باشد اشکال ندارد ).همیشه اصل بر برائت از جرم و گناه و نیز صحت قول و فعل وعمل است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.
فرق تهمت وغیبت : تهمت ،نسبت دادن عیب یا گناهی است که اساس آن ظن و وگمان است چه آنکه به خود شخص گفته شود  یا در غیاب او بیان گردد  ولی غیبت ، بیان عیب یا گناهی است که به آن یقین داریم
.
 

12- اذیت وآزار :


اذیت و آزار اعم از روحی یا جسمی است مانند :تنبیه  نابه حق ،زخم زبان زدن، ایجاد ترس و وحشت ،ایجاد مزاحمت -تحمیل و اجبار نا به حق ، بازی دادن احساسات دیگران،به رخ کشیدن داشته ها وبهره ها بر انسان نیازمند و....

 اذیت و آزار  در مورد حیوان نیز معصیت  است مانند  جدا کردن بچه حیوان از مادر ،زدن حیوان، خراب کردن لانه ،حبس کردن بی دلیل  و....


13- تفرقه افکنی -فتنه انگیزی:

 فریب ، دروغ ، سعایت وسخن چینی ، بزرگ نمایی ، دخالت بی جا و تبعیض نا به حق  از عوامل اصلی  فتنه انگیزی و تفرقه افکنی اند .


14- رشوه گرفتن ورشوه دادن(رشاء وارتشاء):

رشوه یعنی مالی  که شخص مستقیم یا غیر مستقیم به قاضی یا مسئول یا  کارمند دولت دهد تا کاری را به ناحق برای او انجام دهد یا حکم حقی  را به نفع  او نقض وباطل نماید.

رشوه گرفتن برای انجام کار خارج از ضابطه ونوبت نیز ممنوع و گناه است هر چند که اصل فعل ،جرم نباشد  .

 

15-خیانت :

خیانت مصادیق متعدد دارد مانند خیانت به خدا( مانند ایجاد بدعت یا تحریف در دین و....) ،خیانت در امانت شخصی یا اموال بیت المال(سوء استفاده یا عدم حفظ ونگهداری صحیح)،کتمان شهادت  ،خیانت در اسرار وافشاء  آن و....

نکته: می توان گفت که خیانت داخل در مقوله پیمان شکنی است لکن فرق بین آن دو این است  که عهد شکنی به شکستن عهد قولی ولفظی گفته می شود ولی خیانت به شکستن عهد وپیمان ضمنی اطلاق می گردد.

 

16- زنا،لواط ،مساحقه :

 زنا گناهی  بالاتر از مساحقه  و لواط گناهی شنیع تر از زناست و نیز  تجاوز به عنف و زنای محصنه گناهی سنگین تر از رابطه توافقی و زنای غیر محصنه است.

التذاذ جنسی غیر شرعی مطلقا  گناه است اما  گناه رابطه و تلذذ  کامل و غیر کامل در یک حد نیست.

 برای درک قبح  بعضی گناهان، داشتن ایمان و عقیده دینی لازم نیست بلکه کافی است که انسان اهل حمیت وغیرت باشد. امیر مومنان (ع) می فرماید:« انسان غیرتمند هرگز زنا نمی کند»(حکمت،305) .

 نکته:فرق گناه جنسی با دیگر گناهان  این است که فعل جنسی ریشه در نیاز وغریزه دارد(نه لهوطلبی و زیاده خواهی) و این فعل دارای دو جنبه حلال وحرام است بنابراین روابط جنسی در صورتی  گناه محسوب می شوند که شرایط  رابطه حلال و دلخواه فراهم باشد وگرنه در صورت نیاز جدی و طی کردن صبر و انتظار لازم و نبود شرایط اطفاء حلال، عذر انسان موجه تر از  حکم و جبر خدا خواهد بود زیرا فشار و تنگنا و حبس نیروی  جنسی به همان اندازه می تواند برای جسم و روح  مخرب باشد که گناه جنسی  مخرب دین و  اخلاق  است.  علاوه بر این انسان دارای قوه و صبر بی نهایت و نامحدود نیست. خداوند در قبال ممنوعیت رابطه آزاد،راهکارهای حلال متعدد ، ازدواج آسان و نیز دستورالعمل  ازدواج دختران در سن اوج مطلوبیت  را وضع نهاده  تا جبران کننده نیاز و لذت ممنوع و از دست رفته وتامین کننده خلق  تنوع طلبی انسان باشند پس در صورتی که مسیر حلال  مسدود  و صبر انسان غیر قابل تداوم باشد عذر فرد  در افتادن به گناه چندان غیر موجه نخواهد بود به شرط آنکه رابطه جنسی زیر مجموعه ای از رابطه عاطفی باشد . در این صورت گناه روابط عیر مشروع بر عهده کسانی است که مانع راه و مسیر حلال و آسان  شده اند.

 

17- فحش - اهانت :

فحش ،مطلقا گناه است حتی فحش مظلوم به ظالم و دشنام به مجرم وتبهکار .

اگر کسی به انسان ناسزا گوید او حق مقابله به مثل و دشنام گویی را ندارد بلکه یا باید از او شکایت کند یا او را بخشیده ویا به خدا واگذارش نماید.

توهین و اسائه ادب(لفظی یا فعلی) نسبت به هر چیز یا هر کس که احترام و جایگاه بالاتر داشته باشد گناهی سنگین تر است .

انتقاد ازدیگران جایز، اما توهین ممنوع است.

توهین  تنها به زبان نیست بلکه گاهی به عمل وفعل است ( وفرقی در گناه بودن توهین زبانی وعملی نیست).

نکات: 1-لعن نیز مانند فحش، ممنوع و نارواست.2- تشخیص مصادیق اهانت، مسئله ای عرفی است.گاهی رفتار یا گفتاری در یک عرف توهین محسوب می شود و در عرف و فرهنگ دیگر خیر.علاوه بر این قصد نیز ملاک است و باید دید که آیا قصد فرد، توهین بوده یا صرفا بیان واقعیت یا شوخی.

 

18- دروغ:

دروغ دو نوع است 1-دروغ  معمولی 2-دروغ بزرگ، مانند:  سوگند دروغ ، دروغ بستن بر خدا و نبی  و دروغی  که به واسطه آن حق کسی پایمال شود یا ضرری جانی یا مالی یا شخصیتی بر کسی وارد گردد.

دروغ مصلحت آمیز : تنها یک مورد دارد و آن دروغی است که برای آشتی بر قرار کردن میان دو گروه یا دو فرد گفته شود.

در دو مورد دروغ واجب است: 1- جایی که اگر راست گوییم جان ومال  انسان بی گناهی به خطر افتد 2- جایی که شخص غیبت دیگری را کرده ،که در اینجا واجب است به فردی که شنونده غیبت بوده بگوید که آنچه قبلا گفته همه  کذب  بوده .

نکات : 1-دروغ شوخی  مکروه است.2-توریه: برای فرار از دروغ است و در جاییست که نه می توان راست گفت ونه دروغ .در اینجا شخص  واژه ای را بیان می کند که دو یا چند معنا و مصداق خارجی دارد .فرد مقابل  معنایی خاص را از آن واژه برداشت می کند در حالی که گوینده، معنای دیگری را قصد کرده  .البته توریه اگر برای سوء استفاده باشد معصیت است  ولی اگر صرفا برای رهایی از تنگنا باشد اشکال ندارد .

 

19- اسراف :

فرق اسراف و تبذیر: این دو در یک معنا مشترکند وآن عبارت است از حیف ومیل کردن مال؛ لکن  اسراف به معنی  زیاده روی در استفاده یا دور ریختن هر چیز قابل استفاده است  و تبذیر یعنی  هدر دادن پول وخرج آن در راه  بیهوده  ، به خصوص اگر انسان  در تامین نیازهای اصلی زندگی درمانده شود.(پس اسراف مربوط به شی وجنس است و تبذیر مربوط به پول). خداوند،مبذرین را برادران شیطان نامیده ،اما در اینکه تبذیر جزو گناهان است یا رذائل ،جای بحث است.

صرفه جویی و استفاده صحیح از وقت و مال یک هنر است که ریشه در حسن تدبیر دارد و هنر بالاتر آن است که انسان با وجود  ثروت ومکنت از اسراف و تبذیر دورباشد.

بسیاری از تجمل گرایی ها و اسراف هاحاصل تقلید و چشم و هم چشمی واصل دانستن ظواهراست.

 اسراف تنها در مال نیست بلکه عدم استفاده  از وقت وعمر وهدر دادن آن اسرافی به مراتب بزرگتر است.

 

20- آزار والدین:

آزار و اذیت ،مطلقا گناه است لکن این بحث در مورد والدین، جدی تر و حساس تر است . احترام نسبت به والدین واطاعت از آنها امری واجب است مگر در جایی که دستور والدین بر خلاف دستور خدا باشد  (که بازدر عدم اطاعت نیز باید جانب مهربانی وملایمت را به خرج داد). خداوند تا جایی  نسبت به احترام  والدین  اهمیت قائل شده  که حتی  از گفتن کلمه "اف" بر پدر ومادر پیر (که حد اقل اسائه ادب است) نیز  نهی نموده  .

بعد از خدا  ، پدر ومادر، بزرگترین حق و حقوق را بر انسان  دارند [ وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانً].

والدین به دلیل رافت ومهر، بسیار موارد از خطا وکوتاهی و بی احترامی  فرزند چشم پوشی می کنند وحتی نفرینهای آنان نیز از روی دل نیست ولی گاه  ظلم یا کوتاهی ،سنگین وغیر قابل بخشش است و نفرین نفرینی حقیقی است که در اینجا اثرات دنیوی واخروی آن مخرب خواهد بود .همان گونه که نفرین والدین موثر است دعای خیر آنها در حق فرزند نیز به مرحله استجابت بسیار نزدیک است .مسلم است که احترام و خدمت به والدین توفیقات بسیاری را در زندگی نصیب انسان کرده و تضییع حق ایشان نیز توفیقات زیادی را از انسان سلب می نماید.

نکات:

1-عاق یعنی آزار دهنده وعاق والدین یعنی آزار دهنده پدر ومادر .عاق کردن فرزند نیز عبارتی غلط است ومعنا ندارد ومنظور همان نفرین است.2-در جایی که فرزند حاکم بر مصلحت نفس خویش است  اطاعت از پدر ومادر واجب نیست .گاهی  فرزند می داند که خواسته  و رای پدر و مادر در مورد او خواسته و رایی  اشتباه است و اگرچه او خود در کار خویش استقلال عمل دارد ولی  باید با منطق و ملایمت نظر آنان را جلب کند(مانند مسئله ازدواج) .3- پدر بزرگ و مادر بزرگ نیز همان حقوقی را بر انسان دارند که والدین دارند.

 

21-  تحقیر :

تحقیر از عوارض و نتایج تکبر است.انسان نه حق دارد دیگران را نادان و محقر به حساب آورد و نه اجازه دهد که کسی او را نادان و حقیر شمرد.

تمسخر ،مصداق بارز تحقیر و القاب بد روی دیگران گذاشتن از مصادیق آشکار تمسخر است .تمسخر و تحقیر چه نسبت به ظاهر دیگران باشد یا افکار و عقاید و یا نیاز آنها،گناه و ناپسند است.ما نهایتا این حق را داریم که عقیده دیگران را قبول نکنیم اما حق تحقیریا توهین را نداریم.ممکن است ذائقه ما با چیزی خوشایند نباشد اما حق نداریم که اعتقاد وذائقه دیگران را مورد هجمه قرار دهیم .آنگونه که انسان فاقد اعتقاد حق توهین و تحقیر عقیده و سلیقه معتقد را ندارد مومن نیز حق ندارند اعتقادات دیگران را مورد تمسخر و نفی قرار دهند .برفرض کسی رنگی را نمی پسندد ولی این حق را ندارد که دیگران را به خاطر دوست داشتن آن مورد شماتت قرار دهد یا به دلیل اینکه طعامی را دوست ندارد دیگران را نیز از خوردن آن منع کند.

تمسخر و تحقیر هم می تواند زبانی باشد و هم عملی و اگر جلوی دیگران انجام شود گناه آن بزرگ تر است  .

 دیل کارنگی: با دیگران بخند نه بر دیگران.

 

22- فریب دادن ومکرنمودن:

فریب در واقع داخل در بحث دروغ است با این فرق که دروغ ،کذب زبانی  و فریب ،کذب عملی است .فریب تنها در یک جا بی اشکال است و آن  در میدان جنگ نظامی با دشمن است.

 

23-عهد شکنی :

عمل به عهد چه نسبت به انسان باشد و چه نسبت به  خدا(مانند نذر) واجب است.

هر چه تعهد ، مهم تر  و آسیب روحی یا مادی مترتب بر عهد شکنی بیشتر  باشد گناه آن نیز بزرگتر است .

فرق دروغ وعهد شکنی: در دروغ ازهمان ابتدا واقعیت با گفتار یکی نیست ولی در عهد شکنی ابتدا نیت وقصد با گفتار یکی است ولی بعدا انسان از عمل به آن سرباز می زند.

تعهد بر کار گناه یا مکروه از اساس باطل است و نیز تعهدی که انجام آن  مستلزم ضرر جدی بر عهد کننده   باشد  لازم العمل نیست.


 24-سحر وجادوگری:

سحر وجادو با  ورد و دعا  ، طالع نگری و  شعبده بازی  فرق می کند (هر چند که شعبده بازی نیز خالی از گناه نیست  مگر آنکه راز  آن بیان شود ).سحر وجادو به معنی طلسم کردن است ومطلقا گناه است چه طلسم خیر باشد وچه شر؛مگر آنکه برای باطل کردن سحر دیگران به کار گرفته شود (قدرت طلسم وسحر با طی کردن ریاضتهای سخت و  خطرناک و شرطهای بسیار و سپس به تسخیر در آوردن جن به دست می آید وچنین شخصی قدرت عمل به طلسم را پیدا کرده ومی تواند به وسیله جن بسیاری از کارهای خارق العاده و غیر معمول  را انجام دهد . البته اکثر کسانی که به عنوان جادوگر شناخته می شوند در حقیقت شعبده بازند ).
فرق شعبده با سحر این است که شعبده ،واقعیت خارجی ندارد وچشم بندی است یعنی در پشت آنچه شخص انجام می دهد حیله ای پنهان است ولی سحر ،واقعیت  است وهیچ حیله ای پشت آن نیست.

نکات:1-همان گونه که فقط ساحر می تواند به کار گیرنده طلسم باشد فقط نیز او می تواند طلسم  کسی را از بین ببرد. 2-نحوستها وگرفتاریهایی که گاه در زندگی پیش می آید بر خلاف تصور، محصول طلسم دیگرا ن نیست بلکه حاصل تقدیر یا  اعمال خود انسان است؛ بلی چیزهایی مثل چشم زخم، واقعیت است وممکن است نحوست وشومی یا بیماری گاه از این طریق وارد زندگی شود.3-هیپنوتیزم که نوعی قدرت و تاثیر گذاری  ذهنی وروحی است اگر برای امور مفید ودرمان بیماری مورد استفاده قرار گیرد اشکال ندارد.4- هر چه مقام  انسان بالاتر باشد تاثیر طلسم در او کمتر خواهد بود. طلسم نه تنها بر  انبیاء و معصومین  تاثیری ندارد بلکه قدرت ایشان  بالاتر از همه طلسمات است  و البته سحر بدون اذن و اراده خداوند عملی و ممکن نیست (وما هم بضارین به من احد الا باذن الله). 5- کهانت(پیشگویی) جزو سحر نیست ولی از آن نیز منع شده.منظور ،غیبگویی وپیشگویی بر اساس علم نجوم (آسترولوژی) وتاثیر (ونشانه بودن)حالات کواکب بر آینده انسانها وزمین است(این علم جزو واقعیات بوده وخرافه نیست ولی افرادی که به علم آسترولوژی و فهم رمز ورازها وحقایق متافیزیکی کواکب و سیارات آگاهی دارند  انگشت شمارند ).

دلیل حرام بودن سحر :

1- سحر ، ذهن وفکر مردم را مشغول و غافل  کرده واز کار وتلا ش وعمل به وظایف عقلی و دینی  است باز داشته  و موجب تهییج دیگران بر رفتن در این راه و مسیر می شود . 2- خداوند بر هر انسانی مقدراتی را بر اساس مصلحت  در نظر گرفته ، ولی جادوگر قصد دارد با جادوی خود خواسته خویش را بر خواسته خدا مقدم کرده وبه جنگ اراده او بر خیزد (مثلابرای فردی که خدا فقر را برایش مصلحت می داند ثروت بیاورد و بر عکس ؛ ویا به کسی که خداوند ،علم و آگاهی از بعضی امور را مقدر ننموده علم وآگاهی بدهد وبین دو فرد  که خدا جدایی را در مورد آنها مصلحت می داند پیوند ایجاد نماید یا برعکس).3- ساحر خواسته یا ناخواسته مردم را به سوی خویش دعوت می کند وکار او مصداق شرک است.

 

25- تجسس در زندگی و اسرار دیگران(استراق سمع و بصر).


26- تبعیض :

تبعیض (متضاد عدالت) دو نوع است:تبعیض در رفتار و تبعیض در حکم و قانون.

تبعیض ناحق ،یعنی فرق قائل شدن بین کسانی که مستحق رفتار یا حقوق مساوی اند؛ ولی در جایی که بین افراد ، تساوی و حق  یکسان وجود ندارد تفاوت قائل شدن ،گناه نیست و بلکه لازم است .از آثار مهم تبعیض ،ایجاد حسد،کینه و فتنه است.آنچه بین انسانها تفاوت ایجاد می کند  نوع عمل  است و نه رنگ و نژاد و قومیت و نسب.

حضرت علی علیه السلام : هرگز بدکار و نیکوکار در نظرت یکسان نباشد زیرا در این صورت نیکوکار به کار خبر، بی رغبت و بدکار به کار بد، تشویق می شود.(نهج البلاغه)

از مصادیق مقوله تبعیض ،تبعیض نژادی است. بهره وری افراد از پارتی،ارتباطات و حسب و نسب نیز مصداق دیگر ظلم و تبعیض است. همان گونه که جرم پدر بر دوش پسر نیست فضیلت پدر هم به نام پسر نوشته نمی شودو امتیاز جز به فاعل کار تعلق نگرفته و کسی شریک امتیازات اجتماعی دیگری که حاصل نبوغ یا زحمت و کوشش و مجاهدت شخصی اوست  واقع نمی شود.

 


27-ترویج گناه :

مانند تشویق به گناه، باز گو کردن گناه و....

 

28- ترک وظیفه واجب.

 

29-  اتکاء  به اهل ظلم .


30- عدم توجه به داد خواهی مظلوم:

البته هر که دادخواهی واستغاثه سر دهد به معنی این نیست که مظلوم و ذی حق است پس ابتدا باید در شناخت ظالم ومظلوم به یقین رسیم زیرا چه بسا شخصی را مظلوم یا ظالم می پنداریم اما در حقیقت این گونه نباشد .علاوه بر این به صرف فهم مظلوم بودن یک شخص حق هر نوع مداخله برای دیگران نیست زیرا چه بسا نوع مداخله ایجاد فتنه و آشوب بزرگ تری را نماید.

 

31- ترک صله  ارحام :

رَحِم یعنی "خویشاوند" و ترک صله  ارحام  یعنی قطع رابطه با خویشاوندان.

 ممکن است  بین آشنایان نزدیک  بر سر مسائلی   قهر و دلخوری ایجاد شود اما نباید با یکدیگر قطع رابطه  کنند .
صله رحم در روایت از عوامل طول عمر معرفی شده است.
ارتباط با خویشان نزدیک ،واجب و با خویشان غیر نزدیک و نیز همسایگان، مستحب است .

ایجاد ارتباط تنها به دید وبازدید نیست هر چند که رفت و آمد ، بهتر و با فضیلت تر است .
نکته: فاسد بودن خویش و آشنای انسان ، دلیل بر قطع رابطه  با او نمی شود بلکه انسان باید در عین حفظ رابطه ، ،فرد  را ارشاد و راهنمایی  کند و در صورت عدم اصلاح و خوف از تاثیر پذیری ،رابطه خود را با او به حداقل رساند.

 
 32-ظلم پذیری:

ظلم نمودن و ظلم پذیری (ذلت در مقابل ظلم)هر دو گناه و ممنوعند ولی گاهی  سکوت وتحمل ظلم ،مصداق ذلت نیست بلکه رعایت مصالح یا تقیه است و بلکه گاهی به جهت جلب محبت و دوست کردن دشمن ،باید از خود حلم و سعه صدر بالا  نشان داد و به فرموده مسیح(ع):" اگر دشمنت سیلی بر تو نواخت طرف دیگر صورت را نیز جلو بیاور".

طلب آزادی و کرامت انسانی  ،امری واجب است و در محیط  و نظام تحت  ظلم و تبعیض و جهل که انسان نمی تواند در مقابل کاری انجام دهد یا دین و ایمان او در معرض خطر است وظیفه بر حرکت وهجرت است [ الم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها ].

البته ظلم پذیری تنها مربوط به ظلم بیرونی نیست بلکه شامل ظلم انسان برخود نیز می شود.

 
33-به  خطر انداختن  جان و مال افراد.


34-گمراه کردن:

لازم نیست که انسان عامدا کسی را گمراه کند بلکه صرف اظهار نظر بدون آگاهی و مطالعه نیز می تواند فرد یا افراد را به گمراهی و خطا افکند.

 

 35- کمک و معاونت در گناه.


 36-خوردن شراب و هر چیزی   که قوه عقل را زائل کند(مگر از روی اضطرار) :

ممکن است بعضی فایده یا فوائدی در خوردن شراب بیان کنند ؛خداوند  نیز این مطلب را تایید می کند اما ضرر آن را بیش از فایده آن بر می شمارد [قل فيهما إثم كبير و منافع للناس واثمهما اکبر من نفعهما].
 

 پایان.

حدیث:

حضرت محمد(ص): « چهار چیز از خود گناه بدتر است: کوچک شمردن گناه ،افتخار کردن به آن، خوشحالی از آن و اصرار کردن به آن ». ( خصال صدوق ، ج۱ ،ص ۱۱۵)

 


 

(1)-در صغیره یا کبیره بودن خیلی از گناهان جای تردید است و در تعداد گناهان کبیره نیز اتفاق نظر وجود ندارد ودر روایات از پنج تا حدود سی مورد ذکر شده است و از آنجا که بعضی روایات ،گناه کبیره را گناهی دانسته اند که وعده عذاب بر آن داده شده، بعضی علما در شمارش کبائر تا آنجا پیش رفته اند که عملا مصداق چندانی برای صغیره باقی نمانده .این اشکالات ایجاب می کند که ملاکهای دیگری برای فهم صغیره از کبیره مورد توجه قرار گیرد .

(2)- برای همه گناهان در زندگی دنیا  راه توبه و باز گشت وجود دارد ولی بعد از مرگ ،تنها شرک و کفر غیر قابل بخشش دانسته شده  وبقیه گناهان نیز  بعد از عذاب برزخی یا عذاب جهنم و یا شفاعت، مورد بخشش واقع خواهند شد .  اصل بر آن است که  گناهان بندگان معتقد به خدا  تا حد ممکن در همین دنیا با سختی ها ومرارتها تصفیه شود و توبه ، به این تصفیه سازی کمک مضاعف می کند  .  هر چند عاقبت انسان  معتقد به خدا،بهشت  است اما تحمل  مصائب و گردنه ها نیز بسیار سخت است پس ایمان بدون ترک گناه  فایده ای چندان  به حال انسان ندارد .

(3)-به کفر بعد از ایمان و نیز  باز گشت به جاهلیت و فساد بعد از هدایت بر عقل و صلاح  ،تعرب بعد ازهجرت نیز گفته  می شود  .تعرب یعنی بیابان نشینی ،و تعرب بعد از هجرت یعنی بازگشت به بیابان بعد از هجرت به سوی شهر و فهم ودرک تمدن .این اصطلاح را از آن جهت به کار برده اند که باز گشت به فساد وگناه و جهل  بعد از هدایت بر عقل و صلاح  مانند باز گشت به بیابان وغار بعد ازشهر نشینی و تخلق به آداب انسانی ودرک تمدن ولذت واهمیت آن است. چنین شخصی دیگر قابلیت هدایت را نخواهد داشت ودیگر کسی به سراغ او نخواهد رفت زیرا حجت بر او تمام شده  .گناه وفساد وجهالت، فی نفسه رذیله اند وباز گشت به آنها بعد از اتمام حجت ،گناه وجرمی بزرگتر است.

 (4)- در واقع کارفرما،مهندس و بنا کننده عالم فقط خداست ولی آیا ناظر و مدیر نیز فقط خداست ؟در واقع آیا خدا در آن واحد به همه امور و اشیاء و افکار ،احاطه وعلم تفصیلی دارد؟ اگر این گونه باشد پس ناظر نیز فقط اوست و فرشتگان واسطه های ظاهری اند ولی اگر علم و احاطه او به اشیاء و امور ،اجمالی باشد پس او نمی تواند در آن واحد همه چیز را بالتفصیل اداره و نظارت کند ودر این صورت فرشتگان معین خدا محسوب شده و عبارت" والله من ورائهم محیط" نیز به معنی احاطه اجمالی خواهد بود.

(5)- شرک به عبارتی دیگر دو نوع است یکی شرک نظری (ذاتی و افعالی)  ودیگری عملی .

(6)-اهل خوف بیشتر به رحمت خداوند نزدیکند از آن رو که همین ترس وخوف خود یک تنبیه است. تنبیه برای ترساندن است وبا وجود ترس از خدا دلیل چندانی برای تنبیه دیگر، باقی نمی ماند.

(7)-در روز عاشورا زمانی که  کلام  و خطبه امام حسین(ع)  بر دلهای دشمن تاثیری ننهاد  فرمود: فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ؛درونتان  از حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده است. " بحار الانوار ج45."

(8)- دقت شود که می گوییم سود مال و نه اصل مال .


راه زندگی




فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر