X
تبلیغات
تبصیر
تبصیر
تبصیر
ورود

















نام سایت: تبصیر
سال تاسیس : 1385
موضوع : فرهنگی، اغتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی : فروردین 93
طراح قالب:قالب سازآنلاین(بیدی)




تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
راهنمای تدریس پرورشی 2

فصل پنجم:اصطلاحات شرعی

دانش آموزان در مطالعه رساله معمولا به کلمات واصطلاحاتی بر خورد می کنند که بدون فهم آنهاقادر به درک صحیح بعضی مطالب نیستند این واژه ها دو نوعند :واژه هایی که خاص یک باب هستند مثل کلمه جبیره که مخصوص باب وضوست یا کلمه حنوط که مربوط به مسئله میت است ... این کلمات در همان باب خود تشریح شده اند ولی اصطلاحات دیگری هستند که عام بوده ودر ابواب مختلف رساله تکرار می شوند مثل: احوط- اقوی-احتیاط واجب - احتیاط مستحب و .... که بحث ما روی این نوع کلمات واصطلاحات است.

در اینجا مجموعه ای از کلمات فقهی با توضیح ساده بیان می شوند:

1- فتوا: نظر ورای مرجع تقلید در احکام(هر یک از مسئله های توضیح المسائل یک فتواست).

2- مفتی: فتوا دهنده.

3- مجتهد: فقیه ومتخصص دینی(روحانیونی که به حد بالایی از تخصص رسیده اند).

4- مکلف: کسی که به سن تکلیف و بلوغ رسیده است (به فتح لام.)

5- مقلد: تقلید کننده (به کسر لام).

6- استفتاء: سوال وپرسش از مرجع تقلید.

[فرق فتوا واستفتا: در فتوا،مرجع تقلید ،حکم را ابتدائاًو به طور مستقیم از روایات وآیات استخراج می کند ولی استفتاء غالباً مربوط به مسائل مستحدثه و جدید می شود یعنی جواب به طور مستقیم در آیات ورویات وجود ندارد بلکه مرجع تقلید جواب را از قواعد فقهی واصولی استخراج می کند ].

7- اقوی: قوی تر(نظر اقوی: نظر بهتر وقوی تر).

8- احوط: عملی که به احتیاط نزدیک تر است(واگر آن را انجام دهیم احتیاط را رعایت کرده ایم).

9- احتیاط واجب:دستوری است که وظیفه داریم یا به همان عمل کنیم ویا به فتوای مرجع اعلم دیگر در آن مسئله رجوع نماییم .

[احتیاط واجب در جاییست که مرجع تقلید نتوانسته به حکم یقینی دست پیدا کند ولی در عین حال مسئله به گونه ایست که در مقام فتوابه خود اجازه نمی دهد که به خلاف احتیاط حکم کند مثلا در اینکه آیا اجازه پدر در ازدواج دختربالغ ورشیده شرط است یا نه ،به حکم قطعی نرسیده ولی در عین حال چون ترک اجازه، خلاف احتیاط است در نتیجه مرجع تقلید احتیاط واجب به لزوم اذن پدر می دهد در این صورت مقلد می تواند در آن مسئله به فتوای مرجع اعلم دیگر رجوع نماید در غیر این صورت واجب است که به حکم احتیاطی عمل کند ].

10- احتیاط مستحب:دستوری است که عمل کردن به آن بهتر است اما واجب نیست.

[احتیاط مستحب در جاییست که مرجع تقلید در رای واجتهاد خود به حجت کافی رسیده است لکن چون بازنظر مقابل آن خالی ازاحتمال صحت نیست وموافق با احتیاط نیز هست دستوربه احتیاط مستحب می دهد مثلا مرجع به این اجتهاد رسیده که دررکعت سوم وچهارم خواندن یک بار تسبیحات اربعه کافی است اما در عین حال می گوید که احتیاط مستحب آن است که سه بار خوانده شود در این صورت ملکف اگر یک بار تسبیحات اربعه را بخواند کفایت می کند ولی اگر به احتیاط عمل کرده وسه بار بخواند بهتر است].

11- اولی: بهتر ونیکوتر(اولی به فتح الف یعنی بهتر وبه ضم الف یعنی اول وابتدا).

12-واجب عینی: واجبی است که بر هر فرد جداگانه تعلق می گیرد مثل نمازهای یومیه که هر فرد باید برای خود بخواند وکسی نمی تواند به جای دیگری آن را انجام دهد .

13-واجب کفایی: بر خلاف واجب عینی است وآن واجبی است که در وهله اول بر همه لازم وواجب می شود ولی اگر بعضی آن را انجام دهند از عهده دیگران بر داشته می شود [مثلا اگر مسلمانی بمیرد خواندن نماز میت بر او براقوام وخویشان و همه کسانی که از مرگ او باخبرند واجب می گردد لکن اگر عده ای بر او نماز بخوانند این واجب از عهده دیگران برداشته می شودیا مثلا جواب سلام واجب است ولی اگر یک نفر در جمع ،جواب سلام شخص را بدهد از عهده دیگران ساقط می شودلکن اگر هیچ یک از این جمع ،این واجب را انجام ندهد همه گناهکارند ].

14- واجب معین: واجبی است که فقط همان بر عهده انسان واجب است وجایگزین ندارد مثلا نمی توان به جای خواندن نماز یومیه صدقه داد یا به جای حج واجب روزه گرفت...

15- واجب تخییری (اختیاری) : بر خلاف واجب معین است یعنی اینکه تکلیف وواجب به چند گزینه تعلق گرفته وانسان اختیار دارد از میان آنها یکی را انتخاب کند [مثلا کسی که در ماه رمضان عمداً روزه خود را باطل کندتکلیف و کفاره او دو گزینه دارد یکی اینکه شصت روز روزه بگیرد ودیگر اینکه شصت فقیر را سیر کند و او اختیار دارد که هر یک از این دو را انتخاب نماید.].

16- کفاره : مجازات شرعی که خداوند در قبال بعضی نافرمانیها بر انسان مکلف قرار داده است مثل کفاره نقض نذر و قسم و ابطال عمدی روزه و...

17- ممیّز: طفلی که به سن تشخیص وفهم خوب وبد رسیده است (سن تمییز غیر از سن تکلیف است).

18- تمییز: تشخیص.

19- سفیه:نادان ؛غیر ممیز.

20- عادل: کسی که ازاو گناه کبیره مشاهده نگردد.

21-مُجزی: کافی

22-اداء: انجام دادن؛ به جا آوردن.

23-اِعاده: باز گرداندن - تکرار نمودن.

24-استعمال: استفاده کردن -به کار گرفتن.

25-نصاب: حد ومقدار واندازه.

26- قضا :فوت شدن عبادت در وقت آن - انجام دادن عبادت در خارج از وقت.

27- غصب:استفاده از ملک یا مال دیگران بدون اجازه.

28- سهوی:غیر عمدی.

29: ذمّه: عهده.

30- عذر:مشکل ،مانع.

31-شرعی: دینی.

32- مبطِل: باطل کننده.

33- اقرب:نزدیکتر(اقرب به واقع:نزدیکتر به حقیقت).

34- عسر وحرج: سختی ومشقت.

35- جایز: بی اشکال - مجاز.

36- متنجس:چیزی که نجس شده است.

37-یقین: اعتقاد صد در صد.

38- ظن:احتمال قوی.

39- شک:احتمال تقریبا مساوی(پنجاه پنجاه).

40- تکلیف: وظیفه.

41- اعلم: داناتر.


فصل ششم:فلسفه تکلیف

[تکالیف الهی برای سعادت خود ما ست  وگرنه خداوند  به هیچ کس نیازی ندارد" والله غنی عن العالمین ".

هر چه حجت وبیان بر انسان تمام تر گردد باز خواست انسان در قبال تکالیف سخت تر می شود خداوند در صدد این بوده که با ارسال رسل وکتاب ،حجت را بر بندگان تمام کند تا دیگر عذر و حجتی بر کسی باقی نماند "لیهلک من هلک عن بینة ویحیی من حی عن بینة" بنابراین ما مسلمین از همه شرایع دیگر مسئولیتمان سنگین تر است چون حجت ونعمت بر ما بیش از دیگران تمام شده است در عین حال انسانها در این دنیا مختار خلق شده اندوکسی مجبور و مسلوب الاختیار نیست تا خودآگاهانه یا راه بندگی را برگزیند ویا راه عصیان را" انا هدیناه السبیل اما شاکراً واما کفوراً" ودر این بین ،خدا وند نیز به هر کس در همان راه ومسیری که بر گزیده کمک می کند تا به سرنوشتی که خود انتخاب کرده وبر آن اصرار می ورزد نائل شود "من کان یرید حرث الاخرة نزد له فی حرثه ومن کان یرید حرث الدنیا نوته منها" ].

تکلیف به معنی مشقت وسختی واعم ازانجام واجب یا ترک گناه است و به سه نوع حق الله وحق النفس وحق الناس تقسیم می شود.

سوال: دلیل وجود تکالیف دینی چیست و چرا خداوند ما را آزاد ورها وبدون تکلیف نیافریدهاست ؟

پاسخ:

1-تکلیف وسختی، نشانه این است که انسان نزد خداوند از همه مخلوقات دیگر محبوب تر است.

پس خداوند به خاطر دوست داشتن انسان بر او تکلیف قرار داده تا : 1-ثواب وحسنات اعمال و تکالیف،گناهان را شسته و پاک کرده وانسان را لایق بهشت سازند چرا که خداوند انسان را برای بهشت آفریده است2- خداوند بهانه ای برای نزول رحمت و پاداش دادن خود فراهم سازد3- انسان را هم سخن و و همخانه و آشنای خویش گرداند(واز حریم او دور نشود).

[ فلسفه بعضی بلاها ومصائب هم در همین موضوع است در روایت آمده"اذا احب الله عبداً ابتلاه لیسمع تضرعه ":هرگاه خدا بنده ای را دوست داشته باشد او را گرفتاربلا می کند تا ناله اش را بشنود".


البته خداوند در آخرت همه این مصائب را برای بنده خود به بهترین نحو جبران می کند.

در روایتی دیگر آمده"من طلبنی وجدنی ومن وجدنی عرفنی ومن عرفنی احبنی ومن احبنی عشقنی ومن عشقنی فعشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فعلیّ دیته: کسی که مرا بجوید عاقبت مرا خواهد یافت کسی که مرا بیابد مرا خواهد شناخت وکسی که مرا بشناسد دوستدارم خواهد شد وکسی که دوستدارم شود عاشقم خواهد شد وکسی که عاشق من شود من نیز عاشق او خواهم شد وکسی که من عاشق او شوم او را خواهم کشت وکسی که من او را بکشم دیه وخونبهای او بر عهده من است وکسی که خونبهای او بر من باشد من خود خونبهای اویم . نظیر این مطلب در ما انسانها نیز هست مثلا گاه یک طفل، شیرینی می کند او را می بوسیم گاه آن قدر شیرین ودوست داشتنی است که به جای بوسیدن دندانش می گیریم واو به گریه می افتد لکن این کار از دشمنی نیست بلکه از شدت دوست داشتن است بعضی انسانها نیز چون نزد خدا محبوب ترند سختی وبلا ی آنها نیز بیشتر و به دلیل همین دوست داشتن، تنبیه و تو بیخ آنها در صورت ناسپاسی و نافرمانی سنگین است".

خداوند دوستدار هر که شود دنیای او را توام با رنج قرار می دهد تا لذت آخرت و نیز درجه او را بالاتر برد پیامبر اسلام که محبوبترین بنده نزد خداست در عوض سختی او نیز از همه بیشتر بود خود ایشان می فرمایند:" ما اوذی من نبی مثل ما اوذیت "هیچ پیامبری مانند من اذیت وآزار ندید. ]

سختی مساوی با بدبختی نیست چه بسا کسانی که در راحتی اند اما بدبختند وچه بسا کسانی که در سختی اند اما سعادتمند وخوشبختند والبته سختی نیزهمیشگی نیست بلکه در همین دنیا بعد از هر سختی آسانی است ( ان مع العسر یسرا) .

[اگر بلاها وسختی ها به خاطر تنبیه ومجازات هم باشند باز هم از دوستی ومحبت خدا وبه هدف پاک شدن بنده ناشی می شود (بلا برای کافران وستمگران انتقام وبرای مومنین رحمت است) در مجموع فلسفه بلا سه چیز است:تنبیه و پاک شدن؛ ارتقاء درجه معنوی ؛امتحان شدن].

2- تکلیف وعبادت واطاعت شکرانه نعمتهای بی شماری است که خدا به انسان عطا کرده است.

[ قرآن کریم می فرماید: «وآتاكم من كل ما سالتموه وان تعدوا نعمه الله لا تحصوها» هر آنچه را نیاز داشته اید خداوند به شما عطا کرده واگر بخواهید نعمتهای خدا را بر شمارید هرگز نخواهید توانست.

بزرگترین نعمت همانا نعمت وجود است واینکه درعالم هستی ، انسان خلق شده ایم نه جماد وحیوان ونبات .سلامت جسم و عقل - نعمت اسلام- امنیت - خانه و سرپناه- آبرو - آزادی- بی نیازی .. هریک نعمتهای بزرگی اند که غفلت از انها ناسپاسی وبی انصافی وکفرانی سترگ است .شکر ،تنها بر داده ها نیست بلکه بر نداده هایی که خدا وند به دلیل مصلحت وخیر از انسان دریغ کرده نیز باید شکر کرد .

شکر سه نوع است : قلبی، زبانی وعملی .

مهمترین مرتبه شکر مرحله عملی یعنی اطاعت است و اینجاست که شاکر واقعی معلوم می گردد .انسان نباید از سگ بی وفاتر باشد و در برابر منعم سری را به علامت تشکر تکان ندهد. انصاف نیست که انسان نان ونمک خدا را بخورد اما شاکر نباشد .

نکته مهم اینجاست که آنچه ما از تکالیف وعبادات ناقص وقلیل در این دنیا به جا می آوریم در مقابل نعمتهای دنیایی وعطا شده است با این حال خداوند دوباره بر همین عبادات وشکرگزاریها ،پاداش بزرگتر یعنی بهشت برین را به انسان عطا می کند در حالی که این پاداش حق انسان نیست بلکه از لطف وعنایت بی کران خداست مثل این می ماند که کسی به دیگری ده هزار تومان هدیه بدهد واو در مقابل ازوی تشکر کند وهدیه دهنده به خاطر تشکر او، این بار پانصد هزار تومان به او بدهد «لئن شکرتم لازیدنکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید».

عبادت وذکر، شکر عمومی نعمتهاست ولی بعضی نعمتها شکر مخصوص به خود دارند مثلا شکر نعمت ولایت وامامت، اطاعت از ایشان ؛شکر علم، تعلیم آن به دیگران ؛شکر سلامتی جسم، کار ومعیشت ؛شکر کار و روزی حلال ،،پرداخت خمس وزکات وشکر ثروت ،دستگیری نمودن از ضعیفان است ].

3- روح انسان جز با سختی ومشقت پرورش نمی یابد وبه کمال نمی رسد (مثل وزنه بر داری که اگر تمرین نکند وسختی نکشد قوی وزورمند نمی شود).

[جوهره انسان همان گونه که خداوند در قرآن فرموده با سختی گره خورده است « لقد خلقنا الانسان فی کبد». انسانهای ناز پرورده و آب ندیده زود در برابر مصائب ومشکلات می شکنند وراه کمال را که فقط از مسیر سختی می گذرد نمی توانند به سلامت طی کنند.به عنوان مصداق یکی از دلائل بالا بودن آمار طلاق در این نکته است که والدین فرزندان خود را در معرض تجربه وسختی قرار نمی دهند و آنها با وارد شدن در حیطه زندگی ومشاهده سختی ها وناگواریها قدرت ایستادگی وصبر را از دست داده و زود از میدان به در می روند. امیر مومنان در نهج البلاغه انسانها را در این باب به گیاهان تشبیه کرده ومی فرمایند:" الا وان الشجره البریه اصلب عودا والرواتع الخضره ارق جلوداو النابتات العذيه اقوى وقودا و ابطاء خمودا " درخت بیابانی (که در شرایط سخت رشد کرده)چوبش سخت تر، و درختان کناره جویبار پوستشان نازک تر است (پس دوامشان کم بوده وزودتر می شکنند)و شعله ى درخت هاى بيابانى افروخته تر و داومش بيشتر است {کنایه از اینکه انسانهای سختی دیده وگرم وسرد روزگار چشیده کامل تر بوده فایده ونفعشان برای دیگران بیشتر است ).].

4- تا تکلیف نباشد انسانها امتحان نمی شوند ومعلوم نمی گردد چه کسی مطیع خداوند وچه کسی سر کش ونافرمان است[ اَحَسِبَ الناسُ اَن يُتركوا اَن يقولوا آمنّا وهم لا يُفتنون].

عمل، گواه وشاهدی بر روح اطاعت است وبدون آن نیت درون وبندگی وکفر معلوم نمی شود و پاداش و اجر بی دلیل می ماند مثلا در قرآن می فرماید زمانی که شما قربانی قربانی می کنید این قربانی وگوشت به خدا نمی رسد بلکه تقوا واطاعت شما به او می رسد (تااو در عوض آن ،شما را پاداش دهد) " لن ینال الله لحومها ولا دماوها ولکن یناله التقوی منکم " .
اگر کسی به دیگری ابراز عشق ودوستی کند اولین چیزی که محبوب از او انتظار دارد اثبات عملی است وگرنه اظهار دوستی زبانی هیچ زحمت وسختی ندارد.
امتحان برای آن است که خدا حجت را بر انسان تمام کند زیرا با امتحان ،حقیقت درون معلوم و شفاف شده و راه عذر وبهانه انسان نسبت به پروردگار بسته می گردد.

امتحان خداوند مانند امتحان معلم است که بدون آن درس خوان از تنبل شناخته نمی شود امتحان الهی بیشتر برای این است که انسان خود را بشناسد وگرنه خدابر حقیقت درون وضمیر همه انسانها آگاه است واین شناخته شدن گاه شناخت بر خوبی است وگاه شناخت بر بدی ؛یعنی همان گونه که بعضی انسانها خود را خوب ووبر صراط حق می دانند ولی در امتحان خلاف آن را می فهمند بعضی نیز خود را بد وبی ارزش می دانند اما در وقت امتحان خود را سعادتمند می یابند(مانند داستان حر در کربلا).
البته همه مطیعان و عاملین به تکالیف الهی نیزدر یک ردیف نیستند به فرموده امیر مومنان بعضی از ترس جهنم وبعضی به خاطر شوق به بهشت وبعضی نیز فقط به خاطر دوستی وعشق به خدا او را عبادت واطاعت می کنند ومسلم است که ارج وارزش اطاعت وعبادت گروه سوم از همه بیشتر است
واین گروهند که در امتحانات الهی بیش از دیگران موفق خواهند بود.

امتحان همیشه به سختی نیست بلکه بر عکس گاه خدا انسان را با پول وثروت یا جاه ومقام وشهرت امتحان می کند همه انسانها در عمر خود به انحاء گوناگون امتحان شده وهیچ کس حتی انبیا واوصیاء و ابدال نیز از امتحانات الهی مستثنا نیستند برای همین است که دنیا جایگاه مجازات یاپاداش حقیقی نیست واگر این گونه بود همه مردم مطیع وفرمانبردار می شدند واختیار وانتخاب وامتحان بی معنا می شد واین فلسفه اصلی خلقت بهشت وجهنم است تا فصل کاشت ودرو از هم جدا باشند ونیز جایگاه واقعی و باطنی هر انسان در نهایت محقق و معین گردد جهنم نمود محرومیت وخسران و بهشت جایگاه فوز و سعادت است در بهشت تنها خوردن و آشامیدن نیست بلکه آنجا اوج حقیقت وکمال وجمال مرتسم است .].

5- خداوند برای انسان بهشت و لذتها و نعمتهای مادی ومعنوی عظیمی در نظر گرفته که رسیدن به آنها بدون زحمت حاصل نمی گردد .

[امام صادق علیه السلام می فرمایند « ان فی الجنه منزله لا یبلغها عبد الا بالابتلاء» . در بهشت مقام ومنزلتی است که جز با تحمل شدائد ومصائب به دست نمی آید .

مسلم است که مزرعه دار هر چه زحمت بیشتر بکشد محصول بیشتر برداشت می کند انسان هرچه پول بیشتر پرداخت کند جنس بیشتری می گیرد بنابراین بهشت مزدی است که آن را به بها و در قبال زحمت اطاعت وعبادت می دهند « تلكم الجنة اورثتموها بما كنتم تعملون».

مسلماتنها آنچه را انسان از راه زحمت یا بعد از منع وامساک به دست می آورد شیرین وگواراست مثلا ما از خوردن وآشامیدن در افطار ماه رمضان بیشتر از هر زمان دیگر لذت می بریم به دلیل آنکه این خوردن وآشامیدن بعد از گرسنگی وامساک است واز تفریح بعد از کار وخستگی بیشتر لذت می بریم تا اینکه بدون کار وتلاش دائم در حال تفریح باشیم از نعمتی که از راه زحمت به دست آورده ایم بیشتر لذت می بریم وقدر آن را می دانیم تا پول ونعمتی که باد آورده باشد.].

6- با تکلیف وامتحان،بین انسان وحیوان فاصله وفرق ایجاد می شود.

[اگر انسان اشرف مخلوقات است به چشم وابرو ودو پا بودن او نیست بلکه به دلیل همین اطاعت وقوه کسب معرفت وسلوک توحیدی است بنابراین اگر انسان به این حقیقت خویش توجه داشته و در همین مسیر حرکت کند از فرشتگان بالاتر واگر از حقیقت بندگی فرار کند از چهار پایان پست تر خواهد بو«اولئک کالانعام بل هم اذل»].

7-تکلیف وعبادت به انسان حس شخصیت وافتخار می دهد زیرا که به خدا ی جهانیان نزدیک وبا او هم صحبت شده است

[وقتی که ما مثلا با یک شخصیت سیاسی مهم ومشهورهم صحبت می شویم برایمان یک افتخار محسوب شده ومی بالیم که با فلان شخصیت بزرگ آشنا ومصاحب شده ایم. عبادت نیز هم صحبت شدن با بزرگترین وعالی ترین مقام عالم وجود است که بالاترین نوع افتخار برای انسان می باشد الخاصه که او خود ما را به صحبت خویش ودوستی با خود فرا خوانده است آن هم ،صحبت مسقیم وبدون "گیر ودار وحاجب ودربان "وبدون نیاز به پارتی وسفارش .].

8- تکلیف وعبادت موجب می شود انسان از یاد خدا غافل نگردد [مثلا قرآن یکی از فلسفه های نماز را توجه دائمی به خدا وغاقل نشدن ازیاد خود عنوان می نماید « واقم الصلوه لذکری »وهمین تکرار و تذکر پیوسته است که انسان را در مقام عمل متوجه وظیفه ومواظبت از حدود می کند .تکلیف موجب تطهیر انسان از غفلت وجهل و آثار گناه است «ان الحسنات یذهبن السیئات ».قرآن می فرماید که خداوند قصد ندارد با ایجاد تکالیف شما را اذیت کند بلکه اراده او تطهیر شماست«وما یرید الله لیجعل علیکم من حرج ولکن یرید ان یطهرکم»].

9-تکلیف، موجب مشغولیت وسرگرم شدن انسان ودور ماندن از افکار وافعال بیهوده و ناصواب می شود سختی تکلیف و مشغولیت انسان ،او را از زیاده خواهی وطغیان و پرتوقعی باز می دارد همان گونه که فرزندان سختی نکشیده وناز پرورده پر توقع تر و زیاده خواه تر و مغرورتر از فرزندانی اند که پدر و مادر کام  آنها  را با تکلیف  و مشغولیت پرورش داده اند.

نکات:

در عین وجود تکالیف وعبادات متعدد ومتنوع ،اسلام در مجموع دین آسانی است«یرید بکم الیسر ولا یرید بکم العسر». پیامبر اسلام نیز می فرمایند که من بر دین آسان مبعوث شده ام" انی بعثت الی الشریعة السهلة السمحة" وگرنه حق عظیم خدا بر انسان وقیمت بهشت برین اقضای تکلیف وسختگیری بیش از آنچه هست را دارد.

همچنین خداوند انسان را به اندازه توان وقدرت عقلی وجسمی اش مکلف کرده است«لا یکلف الله نفساً الا وسعها» مثلا روزه را بر انسان پیریا مریض واجب نکرده وحج را بر انسانی که مال ومنال چندان ندارد مقرر ننموده در جایی که ایستاده نماز خواندن عسر وحرج دارد اجازه نشسته نماز خواندن ودر جایی که نشسته خواندن مشکل است اجازه خوابیده نماز خواند ن ودر جایی که وضو گرفتن ضرر دارد اجازه تیمم داده، جهاد را بر مریض وکور وناشنوا وپیرمرد و کودک وزن واجب نکرده .....

تکالیف در دین اسلام نسبت به ادیان قبل از آن آسان تر وضع شده است ولی در عین حال هر چه تکالیف آسان تر باشند عذر انسان در قبال نا فرمانی غیر موجه تر خواهد بود خداوند می توانست مثلا روزه را شش ماه قرار دهد یا نماز را به جای پنج نوبت بیست نوبت وضع کند واگر این کار را می کرد باز ما موظف به اطاعت بوده وحق اعتراض نداشتیم ولی بر انسان سخت نگرفته وتا حد امکان تخفیف قائل شده است در مجموع خدا نه آنچنان انسانها را رها وبی تکلیف گذاشته که از یاد خدا غافل شده یا دچار غرور گردند ونه آنچنان سخت گرفته که از نصیب دنیایی که برایشان مقرر کرده باز مانده یا دچار خستگی وناامیدی گردند و نا امیدی وخستگی نیز آنها را بر نافرمانی متجری کند .مسلما وقتی را که ما برای خدا وند اختصاص می دهیم بسیار کمتر از وقتی است که برای خود اختصاص می دهیم مثلا خداوند از دوازده ماه سال فقط یک ماه رمضان را مخصوص خود کرده ویازده ماه دیگر ما را بدون تکلف گذاشته واز 24 ساعت شبانه روز نهایتا نیم ساعت آن که مجموع زمان انجام نمازهای پنج گانه است مربوط به حق الله است واز 60-70 سال عمر فقط یک بار حج بر ما واجب است ... واین نهایت تخفیف شریعت است .

تکلیف برای رشد وکمال خود انسان است وخداوند هیچ نیازی به ماندارد نه از گناه ما ضرری به خداوند وارد می شود ونه از اطاعت ما فایده ای به او می رسد«من کفر فعلیه کفره ومن عمل صالحاًفلانفسهم یمهدون».

ولی در هر صورت سختی اطاعت در این دنیا مساوی با راحتی آخرت وراحتی این دنیا مساوی با سختی آخرت است "حلاوة الدنیا مرارة الاخرة ومرارة الدنیا حلاوة الاخرة"امام کاظم علیه السلام می فرمایند:خدای عظیم به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد:من شش چیز را در شش چیز قرار دادم اما مردم در جای دیگر به دنبال آن می گردند:آسایش را در بهشت قرار دادم ،مردم در دنیا می جویند .علم را در گرسنگی قرار دادم مردم در سیری می طلبند. عزت را در نماز شب قرار دادم ولي مردم آن را در مي جويند.ثروت را درقناعت قرار دادم ولي مردم آن را در كثرت مال طلب مي كنند. استجابت دعا را درلقمه حلال قرار دادم ولي مردم آن را در قيل وقال دنبال مي كنند. بلند مرتبگي را درتواضع قرار دادم ولي مردم آن را درتكبر مي طلبند. (میزان الحکمة،ج1،ص304.)].

پاسخ به دو سوال :

1- عده ای برای معاف کردن خود از بعضی تکالیف  به این بهانه متوسل می شوند که آنچه مهم است حق الناس است واینکه وقت مردن حقی از مردم به گردن انسان نباشد ولی حق الله حق خداست وخدا از حق خود خواهد گذشت.

پاسخ:اولا هیچ  قول ووعده وجود دارد که خداوند از حق خود خواهد گذشت اگر این گونه باشد پس می باید بزرگان و معصومین  که از همه پاکتر وبه خدا نزدیکتروبا او رفیق تر ونسبت به رعایت حق الناس پای بندتر بوده ا ند تکالیف عملی را کنار می گذاشتند در حالی که کسی مانند ایشان دررعایت حق الله پیشتازترومتعصب تر نبوده است. 2- اینکه گفته می شود خداوند از حق خود می گذرد مربوط به جایی است که فرد یک محذور وعذرعقلانی داشته باشد مثل نسیان یا عسر وحرج شدید یا اجبار یا اضطرار... در حالی که خود انسان متعصب بر اطاعت است ونمی خواهد که از فرمان خدا سرپیچی کند نه جایی که از روی عمد واختیار وآگاهانه دستور خدا را به کنار نهد 3-اگر قرار باشد عده ای این همه در مسیر تکلیف وعبادت سختی بکشند ودر آخر کار مساوی با کسانی شوند که به امید بخشش ،حق الله را زیر پا گذاشته اند این عین ظلم بوده وظلم از خدا بعید است 4-آیا حق مردم بر ما بالاتر است یا حق خداوند؟ اگر مردم حقشان محترم است حق خدا به نحو اولی مورد احترام است اگر معتقدیم حق مردم به خاطر عقوبت وعذاب نباید مورد غفلت قرار گیرد خداوند ارجح واولی به این است که از عقوبت او نسبت به ترک حق وغفلت وبی احترامی نسبت به او بترسیم "والله احق ان تخشیه".

2- چرا فقط مسلمین تکالیف شرعی دارند  ولی دیگران آزادند؟

پاسخ: همه شرایع در اصل خداپرستی ونبوت و معاد  و بخش عمده ای از واجبات  و  محرمات ،حرف مشترک دارند (هر چند که  کیفیت و کمیت واجبات و عبادات هر شریعت با دیگری متفاوت است ).بنابراین عدم توجه بعضی از اهل کتاب  به عبادات یا اخلاقیات  شریعت خود ،دلیل بر عدم دستور شرایع  به این مسائل نیست همان گونه که بعضی مسلمانان نیز علی رغم همه این دستورات ،از عمل و گردن نهادن  به  خیلی چیزها ، سرباز می زنند  .همچنین از آنجا که ظرفیت و کشش انسانها متفاوت و جایگاه ایشان  از جهت  عقلانیت و علم و عمل  متفاوت است و هر  قوم و گروه  و جمعیتی ،بنا بر نوع تفکر و منش و جهان بینی در مسیری خاص حرکت کرده و دارای ظرفیت  کمالی محدود به خود است .رفتار و نگرش خدا نیز به انسانها متفاوت است  و بر این اساس  کمیت و کیفیت باید و نبایدها و دستورات و احکام نیز متفاوت شده و شریعتهای مختلف نازل گشته اند چرا که همت هر کس به قدر فکر او و "فکر هر کس به قدر همت اوست".همان گونه که انسانها در طبایع و مزاجهای جسمانی یکسان نیستند مزاج و طبع فکری و روحی ایشان نیز یکسان نیست و بر این اساس  دید خداوند نیز به همه انسانها  دیدی  مشترک نیست پس اگر بر مسلمین احکام و تکالیف بیشتری وضع نهاده ،خواسته که ایشان طبق آنچه او ارده کرده پرورش یابند بنابراین بعضی واجبات یا گناهان  فقط برای مسلمانان واجب یا گناه محسوب می شوند و نه دیگران .انسانهایی که در علم و عقلانیت و اعتدال و عمل گرایی ،پیشتازترند نیاز کمتری به باید و نباید و دستور العمل و تحمل ریاضت دارند .علاوه بر این ،هر قوم و جمعیتی که  بیشتر ،از  ریاضت و تحمل  و امساک استقبال کند خداوند نیز بار بیشتری بر دوش ایشان می نهد، خواه این بار به مقصد برسد یا نرسد!البته اسلام،شریعتی است که انسان تحت تعلیم و تربیت و پرورش آن می تواند به معارف حکمی و توحیدی و عرفانی بالاتری نسبت به دیگران دست یابد ولی در عوض مسئولیت عملی  انسان نیز در قبال این رشد و جایگاه فکری نیز سنگین تر خواهد بود وگرنه ضعف عمل و تقوا در این وادی می تواندهمه این داراییها را تبدیل به نقمت و عذاب مضاعف نماید.


فصل هفتم:احکام پنج گانه

در اسلام حکم هیچ فعلی از این پنج حکم خارج نیست :

1- حرام: عملی است که ترک آن لازم وانجام آن موجب عذاب ومجازات الهی است مثل دزدی، دروغ نوشیدن شراب و....

2- واجب: عملی است که انجام دادن آن لازم وترک آن موجب عذاب ومجازات الهی است مثل نماز وروزه و...

3- مستحب: به عملی گفته می شود که انجام آن خوب ونیکو و دارای ثواب وفضیلت است ولی ترک کردن آن نیز اشکال ندارد وموجب عذاب نیست مثل مسواک زدن ، صدقه دادن ،سلام کردن، زیارت ودعا وقرآن خواندن و....

4- مکروه: عملی است که انجام دادن آن ناپسند است ولی گناه هم نیست مثل :خندیدن با صدای بلند ،دراز کردن پا جلوی دیگران ،شوخی زیاد کردن ،پوشیدن لباس سیاه در نماز و....

5- مباح : به کارهایی گفته می شود که انجام دادن یا ندادن آنها مساوی است وحکم خاصی ندارند مثل :خوابیدن ،تفریح کردن ،خوردن وآشامیدن .... لکن اگر در همین امور مباح نیز نیت انسان الهی باشد برای انسان ثواب وفضیلت به همراه خواهند داشت. (مثلا اگر انسان برای این بخورد وبیاشامد تا نیرو بگیرد و بندگی خدا را بکند یا اینکه بخوابد تا برای انجام وظایفی که خدا بر عهده او نهاده با شادابی بیشتر از جای بر خیزد یا حتی تفریح یا مهمانی رفتنش برای خدا باشد قطعا مستوجب ثواب وکمال برای انسان خواهند بود.).

البته این امور مباح تا زمانی مباحند که مانع از واجب یا باعث وقوع در گناه نشوند وگرنه حرام خواهد بود .


فصل هشتم: احکام نجاسات

[بحث رساله از نجاسات ومطهرات آغازمی شود .این امور مقدمه وتابع بحث نمازند اسلام با تاکید بر این مسائل در صدد بالابردن روح پاکیزگی در جامعه وتوجه مردم به دوری از آلودگی هاست تا جایی که تطهیر از نجاسات را یکی از شروط صحت نماز قرار داده است علاوه بر این اشتغال به این امورخود نوعی اطاعت وثواب است وبه فرموده امام صادق علیه السلام انسانها را از پرداختن به گناه و امور باطل وعبث باز می دارد . ]

فرق نجس وکثیف:

[پاک ونجس اصطلاح شرعی وتمیز وکثیف اصطلاح عرفی اند وبین آنها فرق است وهیچ ملازمه ای نیست که اگر چیزی از نظر شرع نجس است عرفا هم کثیف باشد یا اگر چیزی از نظر شرع پاک باشد عرفا تمیز محسوب شود پاک در اصطلاح شرعی با پاک در اصطلاح عرفی و لغوی به یک معنا نیستند.].

اسلام بعضی چیزها را نجس دانسته مثل شراب ، خون ،اجزای مردارو..( بحث نجاسات شرعی فقط مربوط به مسئله نماز است )یعنی اگر ذره ای از این نجاسات در لباس یا بدن باشد نماز خواندن با آن باطل می باشد .هر نجسی کثیف است ولی هر کثیفی ممکن است نجس نباشد متضاد نجس ،پاک ومتضاد کثیف ،تمیز است بنابراین پاک وکثیف ونیز تمیز و نجس قابل جمعند ولی نجس و پاک و تمیز و کثیف خیر.[فرض کنید لباسی را نو خریده اید و از نظر شما اصلا کثیف نیست این لباس به یک قطره کوچک از ادرارآلوده می گردد در اینجا لباس عرفا تمیز وشرعا نجس است یعنی اینکه نمی توان با آن نماز خواند بر عکس لباسی خیلی چرک شده وعرق به خود گرفته است ولی آلوده به هیچ یک از نجاسات شرعی نیست این لباس عرفا کثیف وشرعا پاک است یعنی می توان با آن نماز خواند بنابراین پاک ونجس فقط مربوط به مسئله نماز است والا خود شرع هم عرفا کثیف را کثیف وتمیز را تمیز می داند وهیچ کس مثل شریعت اسلام به امر تمیزی ونظافت اهمیت نداده تا جایی که نظافت را جزوی از ایمان می داند.].

نجاسات:

1- بول وغائط(ادرار ومدفوع)انسان وهر حیوان حرام گوشت که خون جهنده دارد. (عنوان حرام گوشت بودن وخون جهنده داشتن باید با هم باشند. )

[بعضی حیوانات خون جهنده دارند ولی حرام گوشت نیستند مثل گوسفند بعضی حرام گوشتند ولی خون جهنده ندارند مثل مار بعضی نه حرام گوشتند ونه خون جهنده دارند مثل ماهی بعضی هم حرام گوشتند وهم خون جهنده دارند مثل گربه ؛ بنابراین بحث ما فقط روی قسم چهارم است].

خون جهنده: یعنی خونی که با جهش بیرون آید .حیوانی خونش جهنده است که اگر رگی از او قطع شود خون با فشار بیرون آید .

نکات: 1--با توجه به آنچه گفته شد فضله همه حشرات ،پاک است 2- بول وغائط حیواناتی که خوردن گوشتشان مکروه است -مثل اسب و الاغ -نجس نمی باشد.

2-منی انسان وهر حیوانی که خون جهنده دارد .

3- خون انسان وهر حیوانی که (خونش)جهنده است .

[نکات: 1- فرق خون با دیگر نجاسات این است که هر کدام از نجاسات هر چند به مقدارخیلی کم اگردر لباس یا بدن باشند موجب بطلان نماز می شوند ولی خون تا اندازه یک درهم(سکه کوچک) اشکال ندارد 2- نباید بین مسئله نجاست بول وغائط با خون خلط کرد چون بعضی حیوانات مثل گوسفند که بول وغائط آنها پاک است خونشان نجس می باشد 3- خونی که از بدن گوسفند و گاو هنگام ذبح بیرون می آید نجس است ولی خونی که در بدن باقی می ماند پاک می باشد.]

4- اجزای مردار انسان وهر حیوانی که خون جهنده دارد .( بنابراین حیوان حلال گوشتی که از راه شرعی ذبح یا صید گردد همه اجزایش پاک می باشد .)

5- شراب وهر چیزی که عقل انسان را زائل کند مثل مواد مخدر و روان گردان.

بنابراین شراب ،هم خوردنش حرام است وهم نجس است .

[نکات:1-آب انگور وآب جو در صورتی مست کننده ونجس می شوند که دو سوم آنها بجوشد وتبخیر شود . 2-منظور از مواد الکلی مواد مست کننده است واین الکل با الکل صنعتی فقط تشابه اسمی دارد].

[علت حرمت شراب (عنوان تحقیق برای دانش آموزان): 1- آسیبهای جسمی و روحی 2- بالا رفتن آمار جرم وجنایت 3- اهانت به عقل و توهین به شخصیت و نفسی که خدا او را با کرامت آفریده است پس همان گونه که انسان اجازه توهین به دیگران را ندارد اجازه اهانت به خود را نیز ندارد.].

6- تمام اجزای سگ وخوک (زنده ومرده)

[نکات:1- نگهداری سگ از نظراسلام مکروه وقبیح است زیرا شان انسان با نگهداری این نوع حیوانات پایین می آید مگر آنکه از سگ برای محافظت از ملک یا خانه وسیع یا دام وگله یا شکاریا کشف مواد استفاده شود در این صورت باید محل زندگی سگ دورترین مکان از زندگی انسان باشد 2- نجس بودن سگ یا نهی از نگهداری بعضی حیوانات به معنی جواز اذیت وآزار آنها نیست وآن هم به نوبه خود گناه محسوب می شود .].

چند نکته:

1-نجاست در صورتی از جایی به جای دیگر سرایت میکند که رطوبت محرزی در بین باشد (مثلا اگر قالی نجس شده باشد وآن نجاست هم خشک باشد و کف پای ما هم کاملا خشک باشد وآنجا پا بگذاریم وراه رویم جاههای دیگر نجس نمی شود ولی اگر یکی از این دو مرطوب وتر باشند با پا گذاشتن وراه رفتن جاههای دیگر هم نجس می شود) 2- اگر شخص نداند که لباس یا بدن یا قالی نجس است وبعد از نماز بفهمد که نجس بوده نمازش درست است 3- تحقیق وسوال از پاک یا نجس بودن لباس وفرش یا محل نماز لازم نیست ودر صورت شک در اینکه آیا چیزی نجس شده یا نه آن شی حکم پاک را دارد4-بسیاری از فقها معتقدند که نجاست بعد از سه بار انتقال پاک می شود(مثلا یک شی با نجاستی بر خورد می کند بعدآن شی با رطوبت جدید با شی دیگر ودوباره شی دوم با رطوبت جدید با شی سوم تماس پیدا می کند بعد از این ،انتقال دیگر نجس کننده نخواهد بود).5- محل بول وغائط فقط با آب پاک می شود ولی در جایی که آب موجود نباشد و وقت نماز نیز تنگ باشد می توان با هر چیز دیگر خود را تمیز کرد ونماز خواند.

[بعضی چیزها نجس بودنشان بین فقها اتفاقی است بعضی نیز اختلافی اند (مثل کافرو عرق جنب از حرام ) در موارد اختلافی باید دقیقا فتوای هر مرجع بیان شود و به اختلافی بودن آنها تصریح گرددونیاز به بحث ندارند ومطالعه آن به خود دانش آموزان واگذار می شود.].


راهنمای تدریس پرورشی




ابزار وبمستر