X
تبلیغات
تبصیر
تبصیر
تبصیر
ورود

















نام سایت: تبصیر
سال تاسیس : 1385
موضوع : فرهنگی، اغتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی : فروردین 93
طراح قالب:قالب سازآنلاین(بیدی)




تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
مبانی تعلیم و تربیت 1

به نام خدا

مقدمه:

 تربیت دو شاخه دارد؛ تربیت علمی و عملی. تربیت علمی خود در خدمت تربیت عمل و اخلاق است پس زمانی که واژه تعلیم در کنار تربیت قرار می گیرد خاص در حوزه تربیتی می گردد . 

همه مردم دنیا علی رغم تفاوتهای فکری و فرهنگی و مذهبی  و اجتماعی ، در یک سری اصول مربوط به تربیت ،حرف و سخن یکسان دارند ؛به این اصول مشترک ،مبانی و محکمات تربیتی گفته می شود که البته پذیرش و اشتراک نظر در این اصول به معنی حتمیت عمل به آن نیست.در کنار این اشتراکات، هر قومیت و فرهنگ و ملتی قوانین و باید و نبایدهای خاص خود را در مسئله تربیت دارند مثلافرد  مسلمان فرزند خود را بر اساس آموزه های خاص اسلامی تربیت می کند و مسیحی و یهودی و  بودایی   نیز نظام  تعلیم و تربیت خاص خود را دارند.علاوه بر این، تعلیم و تربیت، زمان ومحدوده دارد و همیشگی نیست .تربیت، نهایتا تا آغاز  سن شکل گیری شخصیت و استقلال (قبل از دوره نوجوانی ) است و بعد از آن،هر چه هست  تذکر و یاد آوری است. از این دوره  به بعد  دیکته  و تحمیل   ،بیش از آنکه جواب مثبت دهد ممکن است پاسخ معکوس در پی داشته باشد .

تعلیم وتربیت در  دو محیط تعریف و خلاصه می شود  یکی حیطه خانه  و دیگری  مدرسه و آموزشگاه  . همان گونه که والدین برای تربیت فرزند خود برنامه  و حساب و کتاب دارند جامعه  نیز برای پرورش صحیح نسل ،داری برنامه ریز ی های خاص است که حتی شامل تربیت جنسی نیز می شود با این فرق که جامعه فقط باید مبانی تربیتی  را آموزش دهد و تحمیلی برای پذیرش عقیده ای خاص بر نسل آینده اعمال ننماید .پس فرق است بین تحمیل اخلاق با تحمیل دین و شریعت.اصل "لا اکراه فی الدین" همیشه باید حاکم برنظام  تعلیم و تربیت باشد  و باید اجازه داد که فرد ،خود  با رسیدن به سن بلوغ  راه و شریعت و اعتقاد خود را برگزیند.

در مسئله تربیت و پرورش باید در وهله اول به  ظرفیت و کشش درونی شخص توجه داشت .اصل تربیت و پرورش اخلاقی و فکری  حد و مرز ندارد لکن این انسان هایند که حدو مرز دارند. بنابراین مهم است تا ابتدا حد و مرز اشخاص سنجیده شود تا بار بیش از اندازه بر کسی تحمیل نکرده  و او را بی جهت با بردن به وادی های غریب ،خسته و دلزده  ننماییم .

روانشناسی مقدمه علم تعلیم و تربیت است.قبل از آغاز به کار تربیت و پرورش  ابتدا باید هم به  خصوصیات  کلی کودکی یا نوجوانی  وهم به  خصو صیات فردی شخص مورد نظر کاملا واقف و آگاه باشیم.

 همه داراییهای انسان باید  بر دو ستون عقلانیت و اخلاق  استوار باشند  و گرنه سرانجام بر سر انسان خراب می شوند  حتی اگر آن داراییها مقوله هایی همچون علم و دین و عرفان و حکمت و توحید و عشق و عبادت باشند.پس رکن، اخلاق مداری و عقلانیت است و هدف از تربیت در واقع تکمیل و بازسازی این دو ارزش در وجود متربی است و گرنه بدون این دو اصل،هر نعمتی عاقبت ، نقمت خواهد  بود و هر شربت عذبی،عذاب.عرفان و حکمت متعالیه و توحید و عشق و قرب، اضافات و خاص معدودی از انسانهایند  که نبودشان مانع از سعادت  نیست  ولی عقلانیت ، اعتدال و اخلاق مداری،رکن زندگی اند که نبودشان مساوی با نقص و ضرر جدی بر فرد و جامعه  است .

مربی در امر تعلیم  تنها نباید به دنبال بیان و گفتن و القاء نظر باشد  بلکه باید علاوه بر بیان  آنچه  متناسب با  سن  متربی و خلا وکمبود و نیاز اعتقادی و عملی فرد است   به سوالات موجود در ذهن او  نیز توجه  داشته و به آنها پاسخ دهد  و محرک فرد در جهت ایجاد پرسش ونگاه متفکرانه به خدا ،خویشتن،جامعه و هستی  شود .وظیفه مربی  اخلاق  سخت تر  از دیگر  آموزگاران است چرا که او، هم  با اندیشه وهم با روح متربی سر وکار دارد و هر دو را باید رشد و پرورش دهد .پس کار در این حیطه کاری دقیق و عمیق است و  گاه آموزه های تربیتی به کرات باید در گوش انسانها زمزمه شوند  زیراغفلت ها ، تکثرات فکری وجاذبه ها ی بیرونی زود انسان را به وادی فراموشی وسستی سوق می دهند بنابراین یک مربی حقیقتاً اگر اهل درد و شفقت  باشدمسلما خلا ونیاز ودر نتیجه فضای کار بسیار گسترده است.

محتوا وموضوعات مورد تدریس بر اساس نیاز وتوجه به رده سنی انتخاب می شوند (البته اختلاف سن تکلیف بین دختران و پسران ایجاب دیر تر یا زودتر بیان کردن برخی مسائل واحکام را دارد که بعدا بیان خواهد شد) درفضای تربیت وآموزش دین هر سنی اقتضای یک نوع تربیت یا تعلیم را دارد در مقطع ابتدایی وسنین پایین این آموزش بیشتر مربوط به اصول دین ومسائل پایه ای اعتقادی ودر رده  بالاتر بیشترمربوط به بحث احکام می شود زیرا ابتدا باید فکر، الهی وفطرت ،زنده شود بعد عمل به ظهور ونمود برسد اول ایمان شکل می گیرد وبعدعمل صالح محقق می شود.

نقش اعتقادات واصول دین مانند فونداسیون و سازه زیرین است که بدون آن ،سازه و ساختمان هر لحظه در معرض ریزش وخرابی خواهد بود وقتی که فرد ،خدا را درست نشناخته وحقیقت معاد را آن گونه که باید نفهمیده مسلما اعمال عبادی او  نیز از استحکام و پایداری بر خوردار نخواهد بود پس همه محتوای دین عبارت از دو اصل است 1- ایمان واعتقاد 2- عمل .

بعد اعتقادی شرایع حداقل شامل سه اصل یعنی توحید ونبوت و معاد و حداکثرشامل پنج اصل ( به اضافه امامت و عدالت) است .هر یک از این اصول اعتقادی ،خود شاخه ها و شعوب وزیر مجموعه های کلامی واعتقادی جزئی تر و گسترده ای را در خود دارند.

عمل گرایی  نیز خود به دو بخش تقسیم می شود:1- عمل به وظیفه در قبال فرامین خداوند، یعنی واجبات و محرمات  (آنچه باید انجام داد وآنچه نباید انجام داد ).2- عمل به وظایف عقلانی نسبت به خود و جامعه.

نوع عقیده است که نوع و جهت عمل را تعیین می کند و شدت و ضعف عقیده است که شدت و ضعف عمل را معین می سازد.

واجبات نیز خود به دو بخش عبادی واخلاقی تقسیم می شوند[ والبته بعد عبادی را اگر به معنای عام بگیریم اعم از رابطه مستقیم یا غیر مسقیم انسان با خداوند خواهد بود وشامل همه اعمال فی سبیل الله می شود].

فرق اصول وفروع دین این است که اصول ،اعتقادی وفروع ،عملی اند همچنین اصول واعتقادات ،اجتهادی ورسیدنی، ولی فروع دین ، تعبدی وتقلیدی اند .

بعداعتقادی و ایمانی همان اصول دین وشعوب نظری آنند وبعد عملی ، در مرحله اهم ، انجام واجبات و تلبس به فضائل و ترک محرمات و مبارزه با رذائل است.

عمل ، میدان امتحان اعتقاد است و بدون آن در صد اعتقاد وایمان معلوم نمی گردد ایمان وعمل هر دو رکنند نه ادعای بدون عمل ونه عمل بدون ایمان هیچ یک به تنهایی انسان را به هدف غایی و کمال مطلوب نمی رساند.زندگی چیزی جز اعتقاد و تلاش در راه آن نیست . امیر مومنان می فرمایند:« الداعی بلا عملٍ کالرامی بلا وتَر»:ادعا کننده بدون عمل مانند تیر انداز بدون کمان است » یعنی در واقع ،عمل، سکوی پرتاب ایمان به سوی هدف است .در قرآن نیز هر جا که بحث از ایمان است پشت سر آن یا شرط عمل نیز آمده «الذین آمنوا وعملواالصالحات...» ویا دستور عملی خاصی صادر شده است مثل« یا ایهالذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط - یا ایهالذین آمنوا کتب علیکم الصیام - یا ایهالذین آمنوااوفوا بالعقود .....».

در قیامت، هم از اعتقادات انسان وهم از اعمال باز خواست وسوال می شود البته در عالم برزخ بیشتر اعتقادات کارساز است اگر اصول دین محفوظ وپابرجا باشد نشانه آن است که گناهان آن چنان نبوده اند که ایمان واعتقادات  را تباه کنند پس چندان به اعمال اورسیدگی نمی شود ولی عالم قیامت عالم حسابرسی دقیق از اعمال ریز ودرشت است[فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره ومن یعمل مثقال درة شراً یره] .

رشد هر یک از این دو-یعنی ایمان وعمل- به رشد دیگری نیز می انجامد وبر عکس فساد هر یک ،دیگری را نیز به فساد می کشاند ایمان وعمل در واقع مانند پاسورد ونام کاربری ورود انسان به مرحله کمال است که هر یک بدون دیگری برای ورود، کافی نیست.

متاسفانه امروز، نسل وجامعه ما بیش از آنکه جامعه عمل باشد جامعه ادعاست . محققاً در قیامت کسی را به صرف ادعای شیعه بودن به بهشت وکسی را هم به صرف مسیحی یا یهودی بودن به دوزخ نمی برند این عمل صالح وتقوی است که به ایمان رنگ وبو ومفهوم وارزش واقعی می دهد نوع اعتقاد و جهان بینی و درجه ایمان انسان به آن اعتقاد وباور، تعیین کننده نوع ودرجه عمل انسان است ایمان مانند درخت وعمل به مثابه ثمر آن است پس در وهله اُولی واَولی باید روی ایمان وجهان بینی واندیشه متعلم سرمایه گذاشت "ای برادرتو همه اندیشه ای ؛ ما بقی خود استخوان وریشه ای " و هر چه این درخت اندیشه بهتر پرورش یابد وآب و کود و آفتاب و خاک آن را مناسبتر کنیم ثمره بهتری به دست می آید.نه تنها نوع فعل و عمل، ریشه در نوع تفکر و بینش دارد  ،بلکه گاه صحت و بیماری نیز چنین است .انسانهای پوچ گرا و نهیلیست بسیار بیشتر به افسردگی های حاد و سودازدگی و مالیخولیا و در نتیجه پیامدهای آن همچون خودکشی ،جرم و اعتیاد مبتلا می شوند تا انسانهای معتقد.از آنجا که جسم سالم نیز در روح سالم است بیماریهای جسمی نیز در میان انسانهای مومن و معتقد به مراتب کمتر است . پس اندیشه بر روح تاثیر گذار است و روح نیز بر ظاهر و فعل .

  نباید گمان کرد که تنها  فعالیت جسمی و عرق ریختن است که کار محسوب می شود اگر کسی بتواند اندیشه ای را ساخته و نیک پرورش دهد بزرگترین کار را او کرده است زیرا ترمیم فکر واندیشه واعتقاد همه ساختارها و ابعاد اخلاقی وعملی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی را نیز به ترمیم و تصحیح وا می دارد . پیامبر اکرم (ص) به امیر مومنان  فرمودند: «و ایم اللّه لان یهدی اللّه علی یدیک رجلاً خیرلک ممّا طلعت علیه الشّمس و غربت: سوگند به خدا هرگاه خداوند به دست تو یک نفر را هدایت کند برای تو بهتر است از آنچه خورشید بر آن می تابد و غروب می کند».


تعلیم و تذکر:

درست است که تمییز حق و باطل و خوب وبد ،ذاتا در وجود هر انسانی نهفته ؛ اما تا تعلیم وتذکر بیرونی نباشد این خصلتهای خفته بیدار نمی شوند بنابراین تربیت و پرورش دو مرحله دارد1- تعلیم: در این مرحله ضروریات دین وآنچه فرد به عنوان یک مسلمان باید بداند به او آموخته می شود تا زمانی که جهان بینی فرد یک جهان بینی دینی مطلوب گردد وبقیه کار را به خود او می سپاریم چون زمانی که فرد، شوق وعرق دینی پیدا کند بقیه راه را خود می رود ودر آنچه باید، مطالعه وعمل می کند 2- یاد آوری وتذکر : فرد اکثر آنچه را که لازم است به عنوان یک مسلمان از دین خود بداند آموخته است لکن همین آموخته ها تا زمانی که تذکر ویاد آوری وامر ونهی در کار نباشد رنگ عملی خود را کم کم از دست می دهند در قرآن نیز تکرار وجود دارد مسائل مهم تا تکرار نگردند مهم بودن آنها واضح نمی شود تکرار،برای یاد آوری ومهم جلوه دادن آن چیزی است که قبلا تعلیم داده شده است به همان دلیل که غذا خوردن وخواب که لازمه حیات جسمانی اند همیشه تکرار می شوند امر به معروف و نهی از  منکر نیز باید مستمر باشد تا حیات روحی دست خوش آفت نگردد.

فلسفه اصلی نزول قرآن نیز چیزی جز این دو نیست.عمده وظیفه تعلیم را خداوند خود بر عهده گرفته وعمده نقش تذکر ویاد آوری وامر به معروف ونهی از منکر را بر عهده  شخص پیامبر (ص)گذاشته شده است«فذکّر انما انت مذکّر».

متاسفانه در جامعه ما نه تعلیم دینی تعلیم درست وعمیقی است ونه تذکر و امر به معروف ونهی از منکرچندان رونق ونمود دارد نتیجه چنین خلا وکمبودی انحراف اخلاقی وناپایداری اعتقادات وحاکمیت بدعت وهواهای نفسانی به جای دیانت وعقلانیت است اگر انسانها در بچگی تربیت صحیح  نشوند در بزرگسالی شروع،شروعی دیر خواهد بودزیرا تربیت درطفولیت است که ملکه روح می شود انحراف عقیدتی وفساد اخلاقی بسیاری از بزرگسالان ریشه در عدم تربیت وآموزش دینی صحیح ومنطقی آنها در کودکی ونوجوانی داردبنابراین تا غبار غفلت روی فطرت را نگرفته باید آن را فعال نمود.


علم وتزکیه:

این دوتوامان شرط در به کمال رساندن انسانند و فقد هر یک دیگری را دچار تباهی می سازد هدف از رسالت ونبوت نیز تبیین وتبلیغ همین دواصل یعنی تعلیم وتزکیه است«هو الذی بعث فی الامیین رسولاًمنهم یتلوا علیهم آیاته لیزکّیهم ویعلّمهم الکتاب والحکمة.....».

در این آیه شریفه ، تزکیه قبل از تعلیم آمده یعنی اینکه تزکیه مهم تر از تعلیم است لکن باید توجه داشت که مقدمه تزکیه ،تعلیم وتعلم است زیرا علم ودانایی ،هم انگیزه انسان را برای تزکیه بالاتر می برد وهم مانع از انحراف مسیر تهذیب شده و آن را هدایت می کند زیرا هر تهذیبی تهذیب توام با شعور و درایت نیست.

کار تزکیه از تعلیم وتعلم سخت تر است زیرا تعلیم صرفا امری اکتسابی است ولی تزکیه یک مجاهدت ومبارزه عملی برای به دست گرفتن مهاروعنان روح وجسم در سه بعد گفتار ، پندار وکردار است که البته یکی از ابزارهای موفقیت در مسیر تهذیب،علم ومعرفت و آگاهی بالاست که بدون آن گاه ممکن است انسان درست در جهت مخالف رضای عقل وشریعت گام بردارد.

در آیه مذکور دو کلمه به نام "کتاب وحکمت "داریم و بین این دو فرق است آنچه به نظر می رسد منظور از کتاب همان حقایق عام دین ومنظور از حکمت ، فلسفه وادله وحقیقت کنهی امور است .

در واقع ما در بعد ادراک ،چهار مقوله داریم 1- علم2- حکمت3 - عقل 4- عرفان . در مقابل نیز سه نوع جهل داریم: جهل علمی ، عقلی ،معرفتی و حکمی.

علم: به ادراکات اکتسابی گفته می شود .

حکمت:  پیوند وراز بین آموخته هاست در واقع همان قوه تحلیل حاصل  از تفکر وتعمق انسان در آموزه های علمی ودر مرحله عمیق،فهم فلسفه افعال و احکام الهی است [ممکن است گفته شود که در آیه  قبل ،حکمت ،امر تعلیمی واکتسابی معرفی شده ولی در آیه « ومن یوتی الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا» حکمت امری الهامی ولدنی بیان شده ؛دلیل چیست ؟ جواب: منظور از حکمت در آیه قبل ،بیان فلسفه وکنه وعلل  امور است ( ولی حقیقت اصلی آنها رسیدنی است نه شنیدنی ) لکن در آیه بعد ،از حکمت  وصولی و حضوری سخن می گوید.  فلسفه ها و علل واسرار امور  یا با تفکر حاصل می  شوند ویا از الهام ؛البته در همان تفکر نیز ما فقط مقدمه سازیم  لکن این اراده و شعور متعالی است که ما را به نتیجه وکشف نهایی نائل می کند«ولا یحیطون بشی من علمه الا بما شاء» ].

عقل: به فهم باطنی خیر وشر ونیک وبد درمسائل عملی بین انسان وخدا ونیز فهم ارتباط احسن بین انسان وجامعه گفته می شود. بخش عمده ای از کمال عقل، تابع تجربه های خوب وبد انسان است.

عرفان: محصول سیر وسلوک است وبه درک حقایق ماورا وملکوتی گفته می شود ومربوط به رابطه معرفتی وتوحیدی بین انسان وخداوند،هم در صفات ذات وهم در صفات فعل است که رابطه عملی را نیز تحت تاثیر خود قرار داده وبه سوی ارتباط احسن پیش می برد [البته گاه به حکمت نیز عرفان اطلاق می شود یعنی عرفان را اعم از حکمت وسیر وسلوک توحیدی می گیرند در این صورت توحید ،بخش مهم ونهایی عرفان در این معنای عام است ]. عرفان به معنی شناخت قلبی ومرتبه ای بالاتر از عقل وعلم است . عرفان،شناخت اکتسابی نیست بلکه لدنی است وانسان باید برای به دست آوردن آن ظرفیت وقابلیت پیدا کند .مهم ترین شرط رسیدن به مقام عرفان، تفکر و تهذیب و زهد است.  


در واقع عقل ابزاری است در خدمت عصمت و عرفان عقل انسان را به بهشت می رساند که گفته اند: العقل ما عبد به الرحمن ویکتسب به الجنان "و توحید وعرفان انسان را به عمق ذات خدا می رساند.

علم پایین ترین مرتبه وعقل وحکمت در مرتبه دوم وعرفان ،عالی ترین مرتبه را داراست تقویت ورشد هر یک به تقویت ورشد دیگری نیز کمک می کند . علم، اکتسابی است  عقل، تجربی است حکمت ،تعمقی است وعرفان لدنی وتفویضی و براساس قابلیت ازلی است وفقط به کسانی که اهلیت وظرفیت آن را داشته باشند داده می شود. مقدمه حکمت وعرفان ،تفکر است هر چه مرتبه تفکرانسان بالاتر باشد کشف انسان از حقیقت خود وجهان بیشتر خواهد بود وچون حقیقت انسان وجهان به ذات باری  منتهی می شود پس کشف او از خدا نیز بالاتر از دیگران است وکسی که کشف او از خدا بالاتر است خشیت او در مقابل خداوند بیشتر است « انما یخشی الله من عباده العلماء» وکسی که خشیت او بالاترباشد اطاعتش از خدا بیشتر خواهد بود پس این تفکر است که منشا سوق انسان به عبودیت و ایفای وظایف در برابر معبود وبندگی محض است در واقع این تفکر در نهایت، انسان را در برابر خداوند به چهار صفت متلبس می کند:معرفت ،محبت ،ذلت ،اطاعت.

واما در مسئله  تزکیه  باید  گفت که  شوق وانگیزه  تزکیه و خودسازی ،فرع جهان بینی دینی است وقتی که فرد صاحب این جهان بینی شد بهتر پذیرای تزکیه و نیز تعلم دینی  می گردد  و اصلا خود به دنبال مطالعه دین رفته و نیاز  نیست که همه چیز را برای او بیان کنیم زمانی که فطرت دینی فرد زنده شود بقیه راه ومسیر را به دست خود او می سپاریم.

نتیجه اینکه: تعلیم وتربیت دینی هم علت وپدید آورنده جهان بینی دینی است وهم نتیجه آن ؛ مثل تقوا ی عملی که از سویی علت به وجود آورنده ملکه تقواست واز سویی همین ملکه تقوا نتیجه وفائده اش تقوای عملی بالاتر است تعلیم وتربیت دینی نیز نتیجه اش ظهور جهان بینی دینی است واین جهان بینی، شخص را به سوی تعلیم وتربیت وتهذیب بالاتر از درون وامی دارد. شکی نیست که هر چه انسان عارف تر وعاقل تر شود تقوا و عبادت  او ارزش والاتری یافته وبر او برازنده تر می گردد عبادت و  تقوای ناقص العقل وناقص المعرفة بهای چندانی نداردهمان گونه که گناه او نیز مقدمه هیچ گونه رشد و بیداری قرار نمی گیرد.

بنابراین تربیت بر دو اصل استوار است 1- تعلیم 2- تزکیه.

از لحاظ ترتیب ، علم ،مقدم واز لحاظ ارزش ،رتبه تزکیه بالاتر است .

تعلیم وتربیت برای بیدار کردن فطرت کسانی است که به مصداق«و تعیها اذن واعیة» استعداد وقابلیت رشد وهدایت را دارند امیرمومنان می فرمایند :"طوبی لقلب سلیم اطاع من یهدیه وتجنب من یردیه :خوشا به قلبهای سلیم وتسلیم پذیر که چون به هدایت امر می شوند اطاعت وچون از زشتی نهی می شوند ترک می کنند ". لکن افراد معدودی نیز هستند که  قابلیت واستعداد لازم را  برای هدایت نداشته  وتعلیم وتربیت در وجود آنان اثر چندانی ندارد « لهم قلوب لا یفقهون بها ولهم ابصار لا یبصرون بها ولهم آذان لا یسمعون بها» بنابراین  مربی  دین در مسیر تعلیم و پرورش با هر دو گروه  مواجه خواهد بود ونا امیدی از این طیف نباید موجب سلب امیدو توجه به انسا نهای قابل ومستعد گردد .همان گونه که ساعیان در طریقت دین واطاعت با یکدیگر مساوی نیستند و بعضی  به شوق بهشت اطاعت خدا را می کنند بعضی از ترس جهنم وبعضی دیگر از روی معرفت وعشق به معبود ؛متمردان نیز در یک صف وگروه واحد قرار ندارند بعضی از روی جهل ونادانی وغفلت از دین فاصله گرفته اند  وبعضی دیگر از روی سر کشی وتکبر.

در مسئله تربیت دو موضوع دخالت دارند یکی فطرت وظرفیت ودیگری محیط. البته اصل، همان ذات و فطرت است .رفتارها واعتقادات فطری انسان که بر اساس تقدیر گزینشی یا اجباری ازلی است مسائلی است که با تربیت وتاثیرات محیطی خیلی سخت قابل تغییرند آنگونه که دیگر قابل باز گشت نباشند .در روایت تغییر این گونه عادتهای خلقی وفطری در حد معجزه دانسته شده  (ترک العادة کالمعجز). قرآن نیز با عبارت « لا تبدیل لخلق الله» و شاعر نیز با عبارت"نصیبه ازل از خود نمی توان انداخت" ، بر عدم قابلیت تغیر ریشه ای خلقیات ازلی وفطری انسانها صحه می گذارند حتی بعد از مرگ نیز این ذات و فطرت همان ذات دنیوی است [ولو رُدّوا لعادوا لما نُهوا عنه].اما بحث این است که انسان به طور ریشه ای نمی تواند خود را عوض کند نه اینکه با مجاهدت و مراقبت نتواند بر بعضی صفات فائق آید .فطرت قابل تغییر نیست اما قابل پوشش واختفاست مثال آن در حیوانات نیز وجود دارد .حیوانات وحشی که از بچگی دست آموز ورام می شوند در واقع تا حد قابل توجهی خوی وحشی بودن خود را از یاد می برند اما فطرت وذات توحش وحمله همیشه در ذات آنها هست وهر لحظه امکان دارد با تغییر شرایط  به یکباره آن ذات خفته زنده شود.

 گرگ زاده عاقبت گرگ شود           گرچه با آدمی بزرگ شود.

انسانها نیز چنیند. همان ذات وفطرت و خلقیات پانزده سالگی در شصت سالگی نیز هست. فطرتها با مجاهدت قابل پوششندولی امکان بازگشت به اصالت اولیه در هر زمان وجود دارد.

گر جان بدهد سنگ سیه، لعل نگردد                  با طینت اصلی چه کند بد گهر افتاد.

لکن مهم نیز این است که انسانها بتوانند تا حد توان ذاتیات وعادات منفی خود را در بوته پوشش واختفا قرار دهند ونزد شریعت نیز همین سعی وتلاش مهم است[و ان لیس للانسان الا ما سعی].البته  این مسئله غیر از خصوصیات وراثتی و ژنتیکی است که آنها نیز غالبا خصوصیات پایدار محسوب می شوند که باز خصوصیات ژنتیکی خود به دو قسم خانوادگی و قومیتی تقسیم می شود ولی هیچ یک از این ویژگیهای ذاتی یا وراثتی مانع از اراده انسان در متلبس شدن به باید ونبایدهای شریعت یا قانون  نیست . انسانها همان گونه که از پدر و مادر و اقوام ،خصوصیاتی را به ارث می برند  خصوصیات فکری و روحی و رفتاری و استعدادها تواناییها یا عقب افتادگیها و ضعفهای حاکم بر یک جامعه وفرهنگ نیز به نسل جدید منتقل می شود پس هر فرد علی رغم اختلافاتی که با اعضاء خانواده خود دارد در یک سری ویژگیها با انها مشترک است که آنها را به مثابه یک جمع  واحد  و جدا از همه مجموعه ها قرار می دهد  همچنین هر فرد علی رغم اختلافاتی که با اعضاء جامعه خود دارد با آنها در خصوصیاتی خاص  مشترک است که کل آنها را به منزله یک  قومیت با شاخصه های خاص نمایان می سازد.اصل در اصالت و ساختار و منش انسانها ذات آنهاست ونه محیط ؛هر چند که تجارب و پستی و بلندیهای محیطی نیز به هر حال تاثیر خود را تا حدی در به فعلیت و تحرک وا داشتن یا باز یابی  ایفا می کند.تعلیم و تربیت روشی است تا در پناه آن انسانهای صاحب کرامت و توانایی ذاتی بالا اصالت و قدرتها و تواناییهای درونی و بیرونی خود را باز یابند و حرکتشان در این مسیر سریعتر شود پس تعلیم وتربیت  خود نیز وسیله است و نه علت تامه در رسیدن به صلاح و هدایت یا قدرتها وتوانایی ها؛ بلکه علت اصلی  ،خود انسان و ذات اوست.چه بسا دو درخت که از یک آب و خاک وهوا و  نور مشترک استفاده می کنند اما میوه یکی شیرین ودیگری تلخ می شود یا یکی پر بار ودیگری کم بار یا یکی تنومند و شاداب دیگری ضعیف و کم عمر می شود. حد اقل فایده شریعت این است که اگر نتواند انسان را اصلاح کند تا حد زیادی او را تحت ارهاب و ترس مهار می کند.

مبنای تربیت، شخصیت است:

بهترین روش تربیت، تکریم انسانها ویاد آوری فضائل آنهاست زمانی که انسان خود را بزرگ و مکرم بیابد اندیشه وعمل و همت او نیز بزرگ و موقر می شود واز خطا وگناه و رفتارهای سبک احساس شرم می کند پس بهترین راه تربیت آن است که کاری کنیم انسانها از گناه وتمردنسبت به خدا یا قانون جامعه یا قانون فطرت ووجدان بیش از آنکه احساس ترس کنند احساس شرم نمایند واین روش بهترین روش تنبیه وبیدار ساختن خطاکاران است .مولای متقیان  می فرمایند:«من کرّمت علیه نفسه هانت علیه شهواته: کسی که نفس او نزد وی مکرم  و محترم باشد شهوات نزد او خوار و بی ارزش خواهند بود».

بهترین سن برای تعلیم وتعلم دینی وتزکیه نفس:

جدا از همه فروع وحواشی فکری وعملی ، وظیفه اصلی انسان در این دنیا چیزی جز تعلم وتزکیه نیست واین تزکیه در خود دو معنای متضاد یعنی  سکون وحرکت وامساک وبهره را جمع دارد.

مستعد ترین وآماده ترین سن برای تعلیم وتعلّم دین ،سن طفولیت و نوجوانی است .با توجه به تجارب چندین ساله  مولف،اعتقاد بر این است که بهترین سن برای پایه ریزی جهان بینی دینی وقالب بندی مذهبی بین نه تا چهارده سالگی است منظور این نیست که فقط باید برای این سن برنامه ریزی دینی کرد بلکه مراد این است که این سنین بیشترین حجم برنامه ریزی وکار را می طلبد اگر در این مرحله  ،حرکت  شروع نشود کار در سنین بالاتر سخت تر و ونفس گیر تر خواهد بود  هر مربی با تجربه ای  معترف است که کار دینی و پرورشی در سنین پایین ترپربارتر و مهیج تر است زیرا هر چه سن پایین تر باشد فطرت، بیدارتر و سرکشی در برابر عقل و شریعت کمتر است در واقع روح در این سنین مانند آهن ربایی است که همه چیز را سریع جذب می کند  روح در این سنین مانند آبی است که به هر قالب دلخواه در می آیدولی سن که بالاتر رود این آب منجمدتر می شود تا جایی که برای شروع دیگر باید آن راشکست .همان گونه که در بحث علم، طفولیت ونوجوانی بهترین سن در اسلام معرفی شده در بحث پرورش دینی نیز همین گونه است پیامبر اکرم می فرمایند : «العلمُ فی الصّغر کالنقشِ فی الحجر والعلمُ فی الکِبر کالنقشِ علی الماء:علم در کودکی مانند نقشی است که بر روی سنگ و در بزرگسالی مانند نقشی است که بر روی آب کشیده می شود». هم در بحث علم و هم تربیت ،بیشترین استعداد جذب  در کودکی ونوجوانی است.

روح پاک وصفا و یکرنگی و فطرت بیدار در سنین نوجوانی مزرعه آماده ای را ترسیم می کند که هر چه زودتر باید در آن بذر پاشید فرزندان ما در این سنین آن  قدر روح لطیف و با طراوت و دوست داشتنی دارند که  خواه وناخواه  رابطه معلم  با آنها بیشتر از آنکه  رابطه مربی و متربی باشد رابطه دو دوست وهمدم خواهد بود. یک معلم خوب و دلسوز و آگاه آن قدر که از دوستی و هم نشینی و مصاحبت با بچه ها لذت می برد از دوستی و معاشرت با هم سن وسالهای خود لذت نبرده و فایده وخوشه بر نمی چیند  و هیچ گاه علاقه مند نیست که در پست و جایگاهی قرار گیرد که ارتباطش با آنان کم یا قطع شود.

 نتیجه اینکه بهترین سن تربیت دینی همان سن برتر برای علم آموزی است لکن باید در نظر داشت که کار تهذیب نیز مانند تعلیم پله به پله وآهسته وپیوسته است ومرارت وممارست نیاز دارد کسی که می خواهد وزنه بردار خوبی شود یک شبه ممکن نیست بلکه باید سالها تمرین کند مهم این است که ما به صورت مستمر این شوق وانگیزه را در درون شخص زنده نگه داریم ویکی از ابزارهای تحریک وخوش بین کردن مردم نسبت به دین این است که دین را یک بعدی وخشک به مردم ننمایانیم علت  روی گردانی  بعضی افراد از دین  این است که دین را چیزی در مقابل آزادی ولذت ولطافت وسروردانسته اند بنابراین اگر ما از ممنوعیتها می گوییم باید در کنار آن از بهره ها وحقوق دنیایی انسانها وتوجه دین به غرایز نیز سخن گوییم.همچنین باید مواظب بود که سنگینی افعال ومقیدات شرعی ما سایه زحمت وسنگینی وحصر ومنع برای فرزندانمان ایجاد نکند و آنان چوب دینداری ما را متحمل نشوند.

در کنار اهمیت دینداری نباید از این نکته غافل بود که ابتدا باید ظرفیت و قابلیت دینداری را ایجاد نمود وبعد به سراغ دین رفت .غرور وکبر و نیز  تعصب و جمود وخشک مقدسی   دو آفت مهم دینداری است این دو آفت زمانی بروز می کند که دین منهای حکمت،عقلانیت وتفکر در جامعه رواج یابد  اگر ظرفیت ادراکی یا عملی ما در دینداری ضعیف  باشد آنگاه است که نه به دنیای دین خواهیم رسید و نه آخرت آن .زیرا دنیا و آخرت مطلوبی که دین ترسیم و مقدر نموده تنها در سایه درک درست و عمل کامل حاصل می شود واگر این دو ظرفیت در وجود ما نباشد آنگاه دین برای ما لقمه بزرگتر از دهان و باری  بالاتر از ظرفیت  خواهد بود ودر نتیجه از اعتدال در مسیر و فهم درست هدف منحرف خواهیم شد .دین برای این است که انسانها را از جهل وتوهم  به عقل واز افراط و تفریط به اعتدال واز فساد به صلاح برساند لکن باید توجه داشت که انسانهایی می توانند تحت سرپرستی دین به این سر منزلها برسند که استعداد و قابلیت عقل و صلاح  را داشته باشند وگرنه دین و قرآن در دست ایشان ابزاری برای گمراهی بیشتر خود ودیگران خواهد شد[ و ننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمومنین ولا یزید الظالمین الا خساراً].پس دین دو کاربرد وفایده دارد1-وصول انسان از جهل و فساد به عقل و صلاح2- صیانت و نگهداری از بنای تقوی و عقلانیت و مانع شدن از ریزش و خرابی آن. همچنین در همین دینداری آفات مهمی -همچون غرور و ریا و گناه بعد از عمل صالح- وجود دارد که می تواند منجر به مساوی شدن  نتیجه کار دیندار با بی دین  گردد.از آنجا که دین برای وصول انسان از جهل و فساد به سوی صلاح و عقل آمده و صرف مسلمان بودن نیز مساوی با این وصول نیست پس تفاخر به دینداری امری نا معقول و بی فایده است مگر زمانی که انسان پس از طی همه پستی و بلندی ها و ریاضتها و مجاهدتها به این هدف نائل شود.

واما تهذیب وتزکیه ؛فصل وزمان خاصی را نمی طلبد ولی از آنجا که قوای روحی وانگیزه ها ی کسب تهذیب مانند کسب علم ،همیشه در اوج نیست از این رو نوجوانی وجوانی را باید بهار تهذیب وتزکیه بنامیم بعد از آن دیگر انسان آن انرژی وانگیزه اولیه را ندارد وهر چه دارد بیشتر از اندوخته زمان قبل است لکن زمانی انگیزه انسان برای تهذیب رو به رشد می گذارد که قلب او سرشار از اعتقاد وفهم وشعور دینی شود بنابراین از مقدمه وشرط اساسی در این مسیر نباید غافل بود.مهم ترین رکن  موفقیت در تهذیب نفس ،مراقبه و محاسبه است.

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب            تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم.

وهم ناصوابی که گاه بر ذهن یک جوان سایه می افکند دل خوش داشتن به عمر و زمان دراززندگی است یعنی فعلا عیش وعشرت ،بعد خود سازی وپرهیزکاری ؛وبه قول شاعر"گر زمسجد به خرابات شدم خرده مگیر، مجلس وعظ دراز است وزمان خواهد شد" اما این تعلل ،خود فریبی واز وساوس شیطان است زیرا اولازمان مرگ ومدت عمر امری نامعلوم است ثانیا بر فرض که عمر انسان طولانی باشد ولی توفیق ، فرصت ، حوصله ، انگیزه وتوان و انرژی همیشگی نیست یک فرد چهل ساله به هیچ وجه شادابی وانگیزه علمی یا معنوی اش به اندازه یک نوجوان نیست یک اتومبیل صفر کیلومتر قابل مقایسه با اتومبیل بیست سال کار کرده نمی باشد اگر شخص در این سن به وظیفه خود عمل نکند مجبور خواهد شد در زمانی این وظیفه را جبران کند که هم برایش سخت تر است وهم وظایف دیگر نیز به آن اضافه می شوند هر وظیفه ای باید در سن وموقع خود انجام شود وگرنه انجام آن در خارج از وقت و زمان مربوط به خود سخت وطاقت فرسا می شود از عوامل غم وغصه واندوه نیز از دست دادن فرصت ها ست یعنی کاری را که انسان می باید در وقت خود انجام بدهدو نداده است [ اضاعة الفرصة غصة].وظایف ذره به ذره وبه تدریج بر دوش انسان می آید فرد از هفت سالگی وظیفه علم آموزی بر عهده انسان می آید وبعد سن بلوغ وتکلیف وبعد وارد شدن در اجتماع و به دوش گرفتن شغل وبعد ازدواج ومسئولیت زندگی یک به یک اضافه می شوند اگر انسان در زمانی که باید وظیفه همان سن را انجام دهد از وظیفه خود سرپیچی کند مجبور خواهد بود که در آینده هم به وظیفه جدید بپردازد وهم گذشته را جبران نماید .

راهبرد تربیتی تا هفت سالگی:

تا هفت سالگی تکلیف وتحمیلی وجود ندارد واین یک قاعده مهم تربیتی و رشد در اسلام است .اسلام نه تنها طفل را تا این سن آزاد می داند بلکه عملا او را رئیس وفرمانروای خانه معرفی می کند و مرئوس و مطیع بودن بعد از این سن بیشتر منوط به استفاده لازم از ریاست و آزادی قبل از این سن دانسته شده است . تا سن مذکور ،محبت و نوازش والدین نسبت به فرزند حد ومرز ندارد ولی بعد از این سن این  مسئله کم کم باید تعدیل شود. البته منظور از این آزادی آن  نیست که در این سنین هیچ کاری برای پرورش وتعلیم انجام نداده وهیچ امر ونهیی نسبت به کودک اعمال نکنیم بلکه منظور این است که در پرورش وتعلیم ،اجبار و تعصب ودر تربیت ، نباید سختگیری  وجود داشته باشد و این مسئله منافات با تحت نظارت  وامر و نهی بودن طفل و حتی گاه  توبیخ وتنبیه  او ندارد.در روایات برای چنین سنینی نیز آموزشها وتعالیم دینی چندی سفارش شده است مسلما روان کودک حوادث را در خود ثبت می کند درست است که عقل او فعال نیست وقدرت استنباط وتعقل ندارد اما حوادث ورویدادها ودیدنی ها وشنیدنی ها در روح اوثبت می شود ودر آینده در شخصیت وتفکر او تاثیر می گذارد مثلا اینکه گفته شده زمانی که بچه به دنیا می آید در گوش راست او اذان ودر گوش چپ وی اقامه گفته شود یا در سه سالگی جمله لا اله الا الله به او آموزش داده شود حاکی از این است که این صوت وصدا وشنیدن در روح کودک ثبت وضبط شده ودر آینده اثرمعنوی خود را نمایان می کند یا اینکه وقتی  سفارش  می شود  که زن وشوهر در هنگام معاشقه دور از چشم کودک باشند حاکی از آن است که این دیدن ،تاثیر منفی خود را به خصوص در بلوغ زود رس جنسی کودک اعمال می کند.

این دستورات در عین حالی که غالبا  اجبار را نمی رسانند اما شکی در تاثیر عملی آنها وجود ندارد .اگر این آموزه ها در این سنین جدی گرفته شوند تاثیر آن در آینده این خواهد بود که  فرد جلوه های معنویت وعبودیت را بهتر با فطرت وندای ازلی درون خود منطبق می بیند تا جایی که حکم به وجوب عبادت وعبودیت  می تواند قبل از حکم  وامر شریعت  شکل گیرد در واقع وجوب دو نوع است وجوبی که عقل بدان حکم می کند ووجوبی که شرع بدان دستور می دهد زمانی که  انسان  پی به وجود خدا  و منعم وصاحب بودن او  می برد عقل او به بندگی وعبادت حکم می کند ولی آن وجوبی که مربوط به سن تکلیف می شود وجوبی است فراگیر ؛چه آنکه عقل بدان رسیده باشد یا خیر.

بعد از سن هفت سالگی تربیت و تعلیم به صورت جدی آغاز میشود اما تربیت مقوله ای همیشگی نیست . نهایتا تا چهارده سالگی است. بعد از این سن  ، فرد هم مستقل در رفتار و هم تصمیم گیری است. اگر کسی بخواهد در این سن او را تحت مراقبت و امر و نهی قرار دهد به شخصیت او بر می خورد و چنین رفتاری را پس می زند . از این سن است که  از کوزه همان برون تراود که در اوست. تعلیم و تربیت در وجود انسان ها انقلاب و تحول ذاتی ایجاد نمی کند بلکه صرفا به زنده  شدن فطرت و سرعت گرفتن و پوشانده شدن خواسته ها و تمایلات منفی می انجامد اگر چه از روی ترس باشد.

نکات مهم تربیتی:

1- آمر وناهی خود نیز باید به انچه امر ونهی می کند پای بند و عامل باشد

2-آزادی های  متربی باید بیشتر از محدودیتهای او باشد.

3-دوره نوجوانی دوره بزرگسالی است پس باید در این سن رفتار با نوجوان مانند رفتار با بزرگسالان باشد . دو گانگی شخصیت و پرخاشگری از عوامل قائل نشدن  شخصیت بزرگسالی برای نوجوان است .

4-در کنار محبت و عطوفت ،فرزندان خود را با سختی ها آشنا کرده و آنها را مسئولیت پذیر بار آوریم.

5- اصل را در  تربیت  بر اعتدال قرار دهیم(نه رفاه و نه سختی دادن بیش از حد،نه محبت زیاده ونه ترک محبت ،نه تمجید زیاده و نه سرزنش بیش از حد ،نه محدودیت مطلق و نه آزادی بیش از اندازه ).

تربیت جنسی:

جنسیت بخشی از ساختار شخصیتی و روحی افراد است .هم زنده  شدن زود هنگام این غریزه و هم دیر جواب داده  شدن به این نیاز هر دو خطر آفرین و مضر است.از عوامل پرخاشگری نوجوانان نیاز جنسی ایشان است به خصوص نوجوانانی که در خانواده های مقید زندگی کرده  وتحت محدودیت و خفقان به سر می برند .فشار جنسی موجب در گیر شدن زود هنگام و بیش از حد نوجوان در مقوله عشق و عاشقی نیز می شود . بنابراین  هر چه  نیاز جنسی متعادل تر و جواب داده  شده تر باشد در گیری با مقوله عشق نیز کمتر خواهد بود. متاسفانه بعضی خانواده ها در این مقوله به جای انکه برای احساسات نوجوان و جوان خود احترام قائل شوند به سر کوب و توبیخ انها می پردازند که این امر به کورتر شدن عقده عشق و عصبی تر و پر خاشگرانه تر شدن فرد می انجامد . عشق مقوله ای اختیاری نیست و نصیحت و اندرز نیز در این باب نمی تواند فرد را از خواسته خود عقب براند و شعله نیاز را در وجود او خاموش سازد بنابراین پدر و مادر  حتی اگر مطمئن به غلط بودن  انتخاب فرزند خویشند به جای توبیخ و سرکوب  باید بدون آنکه عدم میل خود را برای چنین ازدواجی آشکار کنند با دلداری دادن به او کاری نمایند تاگذشت زمان از حرارت و بی قراری وی بکاهد و اگر کاری برای او نمی کنند مانعی نیز بر موانع او اضافه نکنند.


وظیفه، وسیله وهدف:

مسلما تا انسان اصل وفرع را تشخیص ندهدوفرق بین وظیفه ووسیله و نیز مسیر ومقصد را نداند حرکت وتلاش او گاه به جای  پیشرفت دچار پس رفت خواهد شد و راه رسیدن به هدف وکمال طولانی تر خواهد بود وگاه اصلا از مقصد ومنزل  دیگر سر در می آورد.انسان ها با توجه به رتبه و جایگاه عقلی و عرفانی و معنوی دارای  وظایف  یا اهداف کاملا مشترک نیستند  یعنی همان گونه که رتبه ها و نیز نوع اندیشه ها و جهان بینی ها  متفاوت است  وظیفه ها و هدف ها و اصول زندگی انسانها  نیز متفاوت است .خداوند نیز ازهمه انسان ها انتظار و توقع مشترک ندارد همان گونه که بار مشترک و یکسان بر دوش همه ننهاده. انسانی که  ظرفیت نامحدود و کشش همه جانبه عملی و عقلی و عرفانی و توحیدی را در خود می بیند  وظیفه خود را بر چهار اصل بنا می کند: 1-عبادت و ارادت   2 - تقوا ( اطاعت از خداوند وانبیاء و اولیاء  )3 -خدمت به خلق  و انجام صحیح وظیفه 4-اخلاص.

هدف مشترک همه انسانها نیز  رسیدن  به شادی و لذت مطلق است.هر انسانی شادی و لذت واقعی را در چیز خاصی جستجو می کند  . شادی و لذت ، هدفی است که عالی ترین نوع آن  از وصول به چهار چیز خاصل می شود که عبارتند از:  1-عصمت 2 -عقلانیت 3-  عرفان   و حکمت 4-عشق توحیدی.

بهترین وسیله ها نیز عبارتند از: 1- علم 2- تفکر 3- حب و عشق.

این وظایف و اهداف مربوط به عالی ترین وجه برای عالی ترین انسانها و مستعدترین ایشان هم از لحاظ عقل و هم عمل و هم توحید و عرفان است لکن اگر بخواهیم وظایف و اهدافی را بیان کنیم که شامل همه انسان ها و لازمه سعادت در خور کلیه نفوس بشری شود  باید گفت که چنین زندگی  باید بر نفی و دوری از پنج چیز بنا شود یعنی کفر و شرک و ظلم و افساد و جهل .بعد از این پنج  شرط و اصل کلی ،وظیفه  بر سه محور قرار می گیرد: 1- رشد اندیشه و دانایی(عقلی و  حکمی)2- وجدان گرایی و اخلاق منشی 3-خدمت به جامعه .

وسیله مطلوب  برای همه  تفکرات و جهان بینی ها نیز عبارت از همان سه اصل  یعنی حب و عشق،تفکر  و علم است.و اما درمورد  هدف نیز ، مقبولیت  و کمال عقل و اعتدال را می توان وجه مشترک و مورد قبول همه تفکرات و اندیشه ها بیان نمود.

خدمت به خلق، اعم از خدمت فکری و عملی  است چرا که  جامعه به همه این مقولات نیاز دارد و هر انسانی موظف است آنچنان که از خدمت دیگران بهره می برد به دیگران بهره برساند. اخلاص نیز به معنی قرار دادن همه حرکتها و افعال در جهت رضای الهی است .اخلاص فقط با نیت سر و کار دارد ولی بقیه مقولات،عملی اند.   تقوا نیز خود مراتب دارد که واضح ترین ولازم ترین مرتبه آن انجام واجبات وترک محرمات است. مرحله بعد، تلبس به فضائل وترک رذائل است .مرحله عمیق تر ،انجام مستحبات وترک مکروهات و مذمومات  و مرحله عمیق تر ترک شبهات و بعضی  مباحات  است .فهم درجه تقوای انسان به عمل او به هر یک از این مراتب بستگی دارد البته به شرط آنکه در هر مرحله ، مرحله قبل نیز مستحصل باشد مثلا اگر کسی بدون آنکه جای پایش در عمل به واجبات وترک محرمات محکم شده باشد مستقیم به سراغ ترک مباح برود نمی توان گفت که عالی ترین مرتبه تقوا را دارد در واقع او جاهلی است که اهم ومهم را خلط نموده است .

 همه انسانها قابلیت رسیدن به  عقلانیت و اخلاق منشی درحد مقبول خدا و بشریت را دارایند بر خلاف  مقولاتی مانند عرفان ، حکمت و توحید  ،که  مقوله هایی سنگین و ویژه انسان هایی خاصند . نعمت نیز هر چه بزرگ تر باشد وظیفه پاسخگویی و تقوا نیز سنگین تر است .  حال وظیفه دین نیز  ترسیم همین  سه اصل یعنی وظیفه ووسیله و هدف است که گاهی این تبیین و ترغیب زبانی و بیانی و موعظه ای است و گاهی  به واسطه دستورات عملی است ؛ مثلا خیلی از واجبات برای توجه بیشتر انسان به وظیفه و هدف و سرعت دادن او  وضع شده اند. انسان زمانی در زندگی به رضایت می رسد که یا داشته های او منطبق بر استعدادها و خواسته های او باشد و یا استعدادها و خواسته هایش منطبق بر داشته هایش؛یا مزد او مساوی با رنج و زحمت وی و یا رنج و زحمت او مساوی با مزد و نتیجه باشد. اگر انسان به کمتر از حق خود برسد  متمرد می شود  آنگونه که اگر  بیشتر از ظرفیت و استعدادش صاحب چیزی شود مغرور و طغیان گر می گردد و خود را گم می کند مثلا انسان هایی که در فرهنگ پایین و محدود رشد یافته اند ظرفیت کمتری برای دریافت دارند و بیش از دیگران در معرض طغیان و توهم اند.

چهار هدف متعالی را بیان کردیم  حال کسی که به این چهار اصل و هدف  برسد به همه فضائل و لوازم آنها  مثل یقین ورضا وتوکل واخلاص و صبرو حلم و غیره ...نیز به عالی ترین وجه آن رسیده  و از همه رذائل مانندجهل و حرص و بخل و کینه و حسد و تعصب و....در عالی ترین وجه ،دور و مبری شده  است.لازمه کمال آن نیست که انسان تمام زمانها ومکانهای هستی را درک ولمس کرده وبه تمام وقایع و علوم و صنعتها اشراف یابد بلکه به این است که به تمام عقل و عرفان و تقوی و علم دین و توحید ذاتی و عملی و علومی که لازمه درک بهتر توحید است دست پیدا کند  زمان و مکان همیشه یک رنگ بوده و نوع  زمان و تاریخ و وتغییر نوع زندگی ، تحولی  در ماهیت انسانها و نوع تجربیات و ادراکات حیاتی آنها  ایجاد نمی کند . قصه و سخن کتاب درون وبیرون  همیشه  تکرار مکررات بوده ویکی  است  وفقط کلمات  آن ممکن است عوض شوند.

 در کنار وظیفه وتوجه به وسیله وهدف ،سر گرمیها وتفریحات وتکثراتی نیز وجود دارند که بود ونبود آنها در کمال و ارزش انسان تاثیری ندارد ولی متاسفانه بعضی بین سر گرمیهای زندگی با ارزشهای حقیقی خلط نموده اند وگاه چیزهایی مانند ثروت،مدرک، مال وبنون،پست ومقام، شهرت،هنر و تخصص و علم را یک ارزش فی نفسه دانسته و در داشتن آنها بر یکدیگر تفاخر می کنند . بعضی چیزها ممکن است حقیقتا فضیلت اجتماعی محسوب شوند ولی شرط کمال نیستند و آدمی موظف است که اینها را پل ووسیله برای رسیدن به ارزش وکمال واقعی قرار دهد در این صورت است که نزد شریعت نیز این داراییها داراییهای با ارزش وخوش یمنی محسوب خواهند شد. زمان ومکان و نژاد ورنگ وزبان وفقر و غنا و نسبت و شهرت ومدرک و شهری و بدوی بودن و غیره ،هیچ یک تاثیر در کمال حقیقی انسان ندارد کمال انسان در تلبس به صفات وجودی وبر مبنای قابلیت وظرفیت فردی و جوشش درونی است واین صفات غالبا ریشه در ذات وازلیت دارند وممکن است در هر زمان ومکان و نژاد ورنگ و نسبی ظهور ونمود پیدا کند. عمده  ساختار شخصیتی و رفتاری  انسان ،ذاتی و فطری است البته انطباق رفتارها با خواست عرف بر اساس ضرورت واجبار است واین به معنی تغییر انسان و دگرگونی او توسط محیط نیست همچنین ذاتیات وفطریات مثبت نیز خود به خود به فعلیت تام در نمی آیند بلکه این امر با تذکر وتعلیم حاصل می شود پس نقش مربی به فعلیت در آوردن است نه ساختن وبنا نمودن؛زیرا بنا وسازه از همان بدو ورود انسان به عالم وجود شکل گرفته است [السعید سعیدٌ فی بطن امه والشقی شقیٌ فی بطن امه] .البته بسیار به ندرت انسانهایی پیدا می شوند که آنچنان روحشان از صفات مثبت آکنده است وهمت ونبوغ ذاتی و اتکای به نفسشان آنچنان بالاست که  می توانند به صورت خود جوش  و خارج از مسیر طبیعی که جامعه برای رسیدن به آن طی می کند به هدف ومقصود رسیده و حتی الگوی دیگران  نیز واقع شوند لکن اکثریت مردم این گونه نیستند وباید خود را در چهارچوب قواعد و قوانین قرار داده تا با موج جمعی به جلو حرکت نمایند.


مبانی تعلیم وتربیت
مبانی تعلیم و تربیت 2

مسیر ومقصد:

در مسیر کمال دو مرحله اساسی وجود دارد یکی شناخت دقیق ودرست هدف ودوم شناخت مسیر وجاده ای که به هدف شناخته شده منتهی شود بعضی انسانها از اساس در زندگی هدفی ندارند یا اگر دارند هدفشان غلط ونادرست است بعضی دیگر هدف را درست شناخته اند اما مسیری که برای رسیدن آن طی می کنند مسیری غلط بوده و بدون آنکه خود متوجه باشند سر از جای دیگر در می آورند  واین به  دلیل عدم وجود راهنمای صحیح در مسیر یا عدم تفکر وپرسش وجستجوی کافی ولازم است بنابراین با اجتهاد شخصی وبدون راهنما نمی توان در میان این همه جاده وپیچ وخم راه ومقصد را پیدا نمود واین راهنما چیزی جز کتاب وسنت نیست.

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن                  ظلمات است بترس از خطر گمراهی.

بعضی در مرحله شناخت (فهم درست هدف یا مسیر) دچار مشکلند بعضی نیز ممکن است هم هدف وهم مسیر را درست شناخته باشند اما عزم واراده وعمل و تلاش چندانی برای وصول به هدف از خود نشان نمی دهند .پس ما سه مرحله داریم 1- شناخت هدف 2- شناخت مسیر صحیح 3- تلاش و مجاهدت وقرار گرفتن در مسیر برای نیل به هدف. مشکل انسانها در دیر رسیدن به هدف در یکی از این سه موضوع نهفته است اگر انسانها از همان اول مسیر وهدف را خوب بشناسند راه را زودتر طی کرده ومجبور نخواهند شد که عمری جاده های فرعی وبیراهه را طی کنند و آخر سر راه اصلی را پیدا نمایند. فلسفه ارسال رسل و کتاب نیز در همین نکته است که انسانها کارشان در یافتن مسیر وهدف درست ،سهل وآسان شود و حجت بر آنها تمام گردد [لئلایکون للناس علی الله حجة بعد الرسل ].

دین برای آخرت نازل نشده بلکه برای دنیای انسان است لکن آخرت نتیجه عمل صحیح انسان به دین است .فایده شناخت دین تنها مربوط به آخرت نیست بلکه گاه این شناخت انسان را به حقایق یا حقوقی آشنا می کند که از دنیای خود بهره بیشتری می تواند ببرد.

فعل وبیان ، نشانه خلا فرد و و سیله تلاش و ابرام او برای رسیدن به کمال است وزمانی که انسان به کمال مطلوب رسید یا حقیقت مطلوب را دید دیگردر حرکت به نقطه توقف و سکون ودر بیان و گفتار به نقطه خاموشی می رسد واز آنجا به بعد دیگر حرکت و فعل وبیان او برای خود نیست بلکه برای به کمال رساندن دیگران است.

اگرشناخت ناقص باشد مسلما عمل هم ناقص خواهد بود ریشه فساد و خطا در جهل عقلی یا علمی و یا غلبه هوای نفس است هر چه بر آگاهی علمی وتجربی افزوده شود عقل انسان نیز کامل تر می گردد وهر چه عقل کاملتر شود قدرت مبارزه واسئیلاء بر هوای نفس بیشتر می شود بنابراین نمی گوییم که علم همیشه عمل آفرین است  ولی بدون رشد علم و آگاهی هرگز خطا و فساد درمان پذیر نخواهد بود.

قران وسنت مانند علائم راهنمایی ورانندگی ونمودارند که انسان را به سوی مقصد اصلی رهنمون ساخته واز بیراهه رفتن وسقوط کردن یا سر از بیابان ودره در آوردن دور نگه می دارند وهمان گونه که انسان در طول جاده ومسیر نیاز به استراحت و انرژی گرفتن دارد در طول مسیر کمال نیز خداوند لذائذ وسرگرمی هایی را قرار داده تا خستگی بر انسان مستولی نشود و برای سرعت گرفتن دوباره شادابی وانرژی پیدا کند ولی بعضی به غلط این لذائذ را هدف پنداشته وبدان مشغول شده واز هدف باز مانده وفراموش نموده اند که از کجا می آمده وبه کجا می رفته اند .

علم واجب:

مطالعه در دین تنها به جهت فهم مسائل واجب وحرام نیست بلکه این مطالعه موجب آشنایی انسان با حق وحقوق وبهره هایی می گرد که عدم فهم آنها مساوی با از دست دادن امتیازات وحقوق فراوان  دنیوی است.هر چند که علم وسیله است اما اگر وسیله نباشد هدف نیز حاصل نمی شود پس مقدمه واجب ، واجب است وعلم واجب- یعنی علمی که اسلام ،طلب آن را بر هر زن ومرد واجب شمرده - علم دین است .درروایات ،علم دین علم واجب وبقیه علوم فضیلت معرفی شده اند در واقع ،شناخت ومعرفت دین ، واجب عینی وکسب بقیه علوم (که مفید و مورد نیاز جامعه اند ) واجب کفایی اند بنابراین درسی که مربوط به حوزه دین است درس اصلی است نه فرعی واثبات این مسئله به دست مربی ومعلم است که با روش خود این باور را در ذهن متعلم راسخ کند. وقتی که نمره درس دین و پرورشی دانش آموز پایین ترین نمره در کارنامه اوست بیانگر این است که وی همه در سها رادرس حساب کرده غیر ازآنچه مربوط به دین واعتقادات اوست بنابراین، اعتراض حق او نیست بلکه این معلم است که باید از او توضیح بخواهد واصلا فرق فاحش نمره دین و زندگی و پرورشی با دیگر درسها خود دلیل توهین آشکار دانش آموز به دین وآموزه های آن است.

بشارت وتخویف:

در پرورش دین ،هم سلاح رحمت نیاز است وهم سلاح تهدید وترعیب .خداوند نیز در پرورش انسانها از هر دو سلاح بهره می گیرد [ نبّا عبادی انّی انا الغفور الرحیم وانّ عذابی هو العذاب الالیم ].هم خشونت وخشکی و هم محبت افراطی هیچ یک تربیت صحیح واساسی به  دنبال  ندارند واین مسئله هم مربوط به تربیت در محیط خانه می شود وهم مدرسه.محبت و لطف و یا گذشت افراطی،فرد را زیاده خواه می کند و کمبود محبت نیز فرد را عقده ای بار می آورد.

کار معلم دین همان کاری است که خداوند به وسیله قرآن  در پی انجام آن است .هدف قرآن در یک کلام ،امر به معروف ونهی از منکر است لکن این امر به معروف ونهی از منکر تماما به وسیله نصیحت نیست بلکه ابزارهای گوناگون ومتنوعی در آن به کار گرفته شده گاه به وسیله وعظ وامر ونهی گاه با داستان گاهی تخویف از جهنم یا بشارت به بهشت گاهی به وسیله مدح خوبان وذم بدان گاهی به وسیله پرسش وسوال وواداشتن افراد به تفکر و ....

در کار دین ،هم بشارت وهم تخویف باید در کنار هم باشند .در سنین پایین باید بیشتر از رحمت و محبت سخن گفت ولی زمانی که فرد در آستانه سن تکلیف قرار می گیرد باید او را نسبت به شوخی گرفتن دین وتسامح نسبت به آن ترسانده و با وعده های  عذاب ومجازات متمردین  آشنا نمود.اهمیت فرا گیری دین تا آنجاست که اسلام اجازه تنبیه بدنی را نیز در این حیطه جایز شمرده است امام باقر علیه السلام می فرماید:" یا لیتَ السیاطُ علی رووسِ اصحابی حتی یتفقهوا: ای کاش شلاق بالای سر شیعیان ما باشد تا دین شناس شوند " وامام صادق علیه السلام می فرمایند:" لو اُتیتُ بشابٍ من شباب الشیعة ِلا یتفقه لادّبته: اگر جوان شیعه ای را نزد من آورند به این جرم که احکام دین خود را نمی آموزد او را تنبیه می کنم".روایتی را مرحوم محدث قمی درمنتهی الامال ذکر نموده که از جمله کسانی که توسط امام زمان در عصر ظهور به هلاکت می رسند جوانانی هستند که به سن بیست سالگی رسیده باشند واحکام دین خود را فرا نگرفته باشند.

بنابراین زمانی که متعلم به سن تکلیف می رسد دیگر جای شوخی و تسامح نیست ولو برای توجه دادن او به دین راهی جز تنبیه باقی نماند اگر دانش آموز در ریاضی وزبان و فیزیک خود ضعیف باشد ضررش به آخرت منتهی نمی شود ولی ضعف در دین مساوی با ضرروخسارت آخرت وحتی دنیاست.

البته رحمت مربی همیشه باید مقدم بر مواخذه بوده وصبر وحلم وسعه صدر ش وافر باشد بعضی دانش آموزان ممکن است مسائل دین را دیر یاد گیرند اما در عین حال پشتکار وسعی دارند لکن در جایی که شخص، دین خود را به بازی و تسامح می گیرد باید از راه دیگر وارد شد.

ممکن است سوال شود که اگر اسلام تخویف و تنبیه را تجویز می کند پس مسئله "لا اکراه فی الدین "چیست ؟جواب: این آیه مربوط به مسلمین نیست بلکه مربوط پیروان ادیان دیگر است یعنی بر یک مسیحی ویهودی اکراه واجباری برای پذیرش اسلام نیست ولی کسی که مسلمان به دنیا آمده ودر عهد الست ادعای اسلام وپذیرش آن را نموده مجبور به گردن نهادن بردین خود است فقه اسلام تصریح می کند که اگر مسلمانی از دین اسلام خارج شود باید به قتل برسد ولی کسی که از ابتدا مسلمان نبوده به خاطر مسلمان نبودنش مجازاتی ندارد.

ندانستن جرم است:

خداوندحجت بیرونی ودرونی را بر ماآنگونه  تمام کرده که دیگر هیچ عذری بر ای ندانستن و عمل نکردن نداریم .حجت دو نوع است: حجت باطنی ودرونی و حجت ظاهری وبیرونی .

حجت درونی همان عقل است که در تعریف آن گفته اند:" العقلُ ما یُعبدُ به الرحمن ویُکتسَبُ به الجنان:عقل آن است که خدا به وسیله آن اطاعت می شود وبهشت با (عمل به فرامین)آن حاصل می  گردد". حجت بیرونی نیز دو نوع است یکی قرآن که حجت بیانی است ودیگری وجود مقدس پیامبر وائمه اطهار، که حجت عملی اند.

اهل عذاب  درآخرت دو گروهند گروهی که می دانستند وعمل نکردند وگروهی که نمی دانستند ولی شرایط واسباب فهم ویاد گیری برای آنها مهیا بوده است .در قوانین اجتماعی خودما نبز گاه ندانستن دلیل وعذر محسوب نمی شود مثلا راننده ای از چراغ قرمز عبور می کند وباعث تصادف می شود بعد به پلیس می گوید که اصلا  حواسش نبود ه که اینجا که چراغ راهنمایی است و آن را ندیده است  این شخص درست می گوید ولی با این حال مجرم است زیرا هر راننده ای که به تقاطع می رسد اول کاری که باید بکند این است که به احتمال وجود چراغ راهنمایی اهمیت دهد وکاملا همه جوانب را بنگرد واز وجود یا عدم وجود چراغ راهنمایی کاملا مطمئن شود ولی چون این شخص به این احتمال هیچ اهمیتی نداده مجرم ومستوجب مجازات است .آن ندانستن که گفته اند عیب نیست ندانستنی است که انسان به دنبال پرسش وفهم حقیقت باشد ولی در جهلی که انسان به دنبال پرسش نباشد مواخذه وحساب است [فاسئلوا اهل الذکر اِن کنتم لا تعلمون].

یاد گیری احکام دین مقدم بر هر امر دینی دیگرحتی ذکر وتسبیح وقرآن خواندن وزیارت است چون اینها همه مستحبند اما فراگیری احکام دین واجب است همان گونه که نماز و روزه واجب است شناخت احکام آنها نیز واجب می باشد .

 فرهنگ صحیح  آن است که در خانه هر مسلمان بعد از قران ،کتاب احکام وبعد کتب حدیث واخلاق و مفاتیح ودعا باشد ودر آخر سر، کتاب شعر و...امروزخیلی از مردم شعروداستان ولطیفه فراوان حفظ دارند ولی یک حدیث یا آیه یا چند مسئله شرعی از مسائل دین خود را بلد نیستند  بنابراین  خلا ونیاز در چنین فرهنگ و فضایی جدی وعمیق است و وظیفه مربی دین نیز بسیار سنگین.یک مربی  علاوه بر تفهیم ضرورت یادگیری  مسائل دین ،خود نیز  در تفهیم وبیان باید  آنچنان باشد که مخاطب رابه بهترین نحو جذب نماید.

دین واعتقاد نیاز فطری است:

دین یک نیاز فطری است. نه ما ،بلکه همه انسانهای شرق وغرب نیزصاحب مذهب با شکلها وقالبهای گوناگونند حتی آنکس که ماه وخورشید را می پرستد نیز خود را دیندار ومتمسک به باور ها واعمال وباید ونبایدهای خاص می داند هر چند که خدای واقعی را به اشتباه می پرستد ولی این نکته مسلم است که او خود را نیازمند به یک خدا واعتقاد ما ورایی می داند این اعتقاد فطری تنها از فقر ونیاز ناشی نمی شود بلکه همه انسانها با تجربه وتعقل به این نتیجه رسیده اند که اعتقاد به عالم بدون اعتقادبه آفریننده مسئله ای نا معقول است پس حال که به وجود خدا معتقد است باید حساب خطرات واحتمالات را کرده ودر کردار وگفتار و پندار محتاطانه پیش رود وخود را به راه ومسیر خلاف حکم عقل وفطرت نیالاید .


محدوده وظایف معاونت پرورشی :

در این باب دو مقوله وجود دارد 1- آموزش 2- پرورش.

پرورش ،دو زیر مجموعه دارد 1- پرورش جسمانی که مربوط به تربیت بدنی است 2- پرورش فکری ؛که یک دامنه گسترده دارد و در حیطه معاونت پرورشی فقط بعد دینی وفرهنگی مد نظر است .کار دینی مربوط به مربی وکارهای  فرهنگی و تبلیغی مربوط به معاونت پرورشی است مربی در حیطه دین تنها به تعلیم نمی پردازد وگرنه اگر تنها تعلیم باشد دیگر معنا ندارد که این نوع تعلیم وتعلم تحت عنوان پرورش قرار گیرد بلکه تحت عنوان آموزش واقع می شود پس در کنار تعلیم علمی دین ،پرورش روحی ومعنوی نیز باید در دستور کار باشد .

تفاوت کار دینی وفرهنگی :

امروز حجم اعظم کارهای پرورشی مربوط به مسائل فرهنگی شده است در حالی که کار فرهنگی کار درجه دوم وکار دینی در درجه اول است رتبه این دو مانند رتبه واجب نسبت به مستحب است فعالیتهای فرهنگی در جای خود مفید ،لازم وخوب است ولی نه اینکه مهم تر و مقدم بر کار دینی شود فرهنگ مانند بنایی است که زمین آن دین است اگر زمین سست باشد دیوار فرو می ریزد ودهها کار فرهنگی کالعدم محسوب می شود و به قول سعدی:

خانه از پای بست ویران است                       خواجه در فکر نقش ایوان است.

درست است که بسیاری از کارهای فرهنگی جنبه دینی نیز دارند ولی کار دینی که در قالب کلاس وتعلیم واستدلال وبحث نباشد کلیشه ای ونمادین وسطحی خواهد بود . جایگاه کار فرهنگی ،بیرون از کلاس و جایگاه کار دینی ،در کلاس است وظیفه مربی پرورشی فقط کار دینی آن هم فقط در بعد تعلیمی است . غافل شدن از دین واصل قرار دادن فعالیتهای فرهنگی مثل این است که لباس غواصی بر تن کسی بپوشیم اما او را هیچ گاه با عمق آب آشنانکرده وفقط بر سطح آب گردشش دهیم در حالی که لوء لوء ومرجان در عمق وکف دریاست . توجه به ظواهر چیز خوبی است اسلام به ظاهر نیز اهمیت داده اما به شرط اینکه باطن ،اهم واصل باشد اگر انسانها به عمق وباطن نرسند و به لوء لو ومرجان دست نیابند وخسته  ودست خالی بر گردند خواه وناخواه دیگر از هر چه دین ومعنویت ، فراری می شوند. اگر بخواهیم دانش آموز را از راه فعالیتهای فرهنگی خارج از کلاس به سوی دین سوق دهیم کار سخت و کم نتیجه ای را انتخاب کرده ایم متاسفانه در این حیطه به ظواهر بیشتر اهمیت داده می شود تا به باطن ؛یعنی می خواهیم همیشه کاری انجام بدهیم که ظاهرش زیبا بوده  وحتما همه آن راببینند واگر این گونه نباشد گمان می کنیم که هیچ کاری انجام نگرفته ؛ گمان می کنیم کار تا ظاهر وسرو صدا ونقش ونگار نداشته باشد کار نیست در مساجد نیز عموما  وضع همین گونه است برگزاری دعای توسل و کمیل وندبه و زیارت عاشورا خیلی خوب است اما به شرط اینکه روی پرورش فکر واندیشه وعرفان وعقلانیت مردم نیز به طور خستگی ناپذیر کار شود وگرنه منافاتی نیست که شخص دعای کمیل وندبه بخواند اما منفورعقل و شریعت نیز  باشد دین ما یک ساعت تفکر را برتر از هفتاد سال عبادت معرفی کرده است زیرا هدف از عبادت نیز رسیدن به  مقام  تفکر وخرد است کسی که جهان بینی اش دینی نشده هر چه قدر ظواهر دین را جلوی چشمش گذاشته یا در گوشش فرو کنند نفعی برای او ندارد ممکن است کسی  مثلا همسایه  دیوار به دیوار مسجد بوده  وهر صبح وشام صدای اذان وقرآن را نیز بشنود ولی در عین حال انسان تارک الصلوة وبی دینی باشد وممکن است کسی صدای اذان هم به  گوش او نرسد اما همیشه اول وقت در مسجد حاضر شود پس نای وبانگ ،دین ساز وتفکر زا نیست به قول آیت الله مهدوی کنی :با خداخدا گفتن نمی توان  کسی را خدا پرست وخدا شناس کرد .

[متاسفانه نه تنها در بعد پرورشی ودینی بلکه در فضای درسی وآموزشی نیز همین ظاهر سازی ها وسیاه کاریها به چشم می خورد مثلا برای بالا رفتن رتبه ناحیه ومنطقه یا شهرستان گاه تهییج وتشویقهایی شبیه به فشار بر مدیران وارد یا مدیران بر معلمان برای مردود نکردن یا بالا بردن نمرات قبول شدگان جهت بالا رفتن رتبه ناحیه ومنطقه و مدرسه اعمال می کنند ارفاق نمودنهای بیش از حد در نظام آموزشی تبدیل به یک معضل شده که علاوه بر ایجاد تبعیض، توهین به جایگاه علم محسوب می گردد که ضرر آن در دراز مدت بر همه جامعه تحمیل می شود با این کار نه تنها لطفی به دانش آموز یا خانواده ها نکرده ایم بر عکس دچار ظلم آشکار شده ایم چرا که  فردا یک شخص کم سواد را به در نقاب شخصی تحصیل کرده وبا سواد تحویل جامعه خواهیم داد و همه عواقب آن گریبانگیر ما خواهد بود بنابراین باید به جای آنکه رتبه بندی بر اساس کمیت و  درصد قبولی باشد بر اساس فعالیتها وکیفیتها و نو آوریها باشد ].

امروز علی رغم بودجه های زیادی که در کار پرورشی صرف می شود فقر دینی همچنان موج می زند واین حاکی از آن است که به فرعیات وظواهر ونمادها بیشتر می پردازیم تا ریشه واصل ؛بله اگر مربی در کار دینی سنگ تمام بگذارد وآن را اصل ومحور قرار دهد آنگاه فعالیت فرهنگی هم در کنار آن خوب وثمر بخش است وگرنه بی ثمر  یا کم فایده خواهد بود چون اگر فرهنگ وسیاست روی دین بنا نشود یا روی دین سست بنا گردد در نهایت یا فرو می ریزد و یا کج و معوج بالا می رود پس حرف ما اشکال بر کار فرهنگی وسیاسی نیست بلکه اصل قرار دادن آن است امروز در کار پرورشی بیشتر به نیاز جامعه و حکومت فکر می شود نه نیاز خود شخص وحتی گاه مسئولین در جهت اهداف سیاسی  از دانش آموزان  استفاده ابزاری  می کنند .کسانی  که هنوز در مسلمانی خود هزار گیر وایراد دارند آیا شعار مرگ بر فلان وفلان گفتنشان برای آنها نان دین ومعنویت می شود؟!

در حیطه پرورشی  هزینه  زیاد صرف  می شود اما دین همچنان ضعیف است به  دلیل آنکه کار ،زیر بنایی نیست  وبه کمیت بیشتر از کیفیت وبه ظاهر بیشتر از باطن اهمیت داده می شود یا آنکه در آموزش دین تخصص وتبحرلازم را نداریم ونمی دانیم از کجا شروع وبه کجا ختم کنیم.

در صورتی که فعالیت دینی اصل ومحور قرار داده شود در کنار آن فعالیت فرهنگی واجتماعی وسیاسی نیز مثمر ثمر است وگرنه فقط در خدمت تقویت استعدادها منهای رنگ وبوی دین خواهندبود علاوه بر این بعضی بخشنامه های مربوط به کارهای فرهنگی  نیز دست وپا گیر وووقت صرف کن ودر عین حال کم فایده اند لازم نیست که مربی یا معاون هر بخشنامه ای را اجرا کند بلکه باید به محیط وشرایط توجه نماید اگر تشخیص داده شود فلان طرح  ،تاثیر عملی چندانی ندارد یا چندان مورد استقبال دانش آموزان قرار نخواهد گرفت لازم نیست که روی آن وقت وانرژی صرف شود وبهتر است همان کاری را که خود مربی ومعاون مثمر ثمرتر ولازم تر تشخیص می دهند اجرا نمایند به هرحال همه نظریات و تصمیماتی  که از بالا صادر می شود کارشناسانه واز روی  تخصص نیست بعضی تصمیمات و طرحها ثمره کلی در هر فضا وهر مقطع سنی ندارند  و بعضی نیز احساسی وسلیقه ای و دکوری وکلیشه ای ومقطعی وگذرا یند ومانند طبلی است که یک آن صدا می دهد وتمام می شود .اگر بخواهیم که صدای طبل دین همیشه در گوش فرد طنین انداز باشد باید به روش بیان وتعلیم آهسته و پیوسته روی آورد " رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود؛رهرو آن است که آهسته وپیوسته رود". برای پخته شدن یک طعام خام باید شعله  را ملایم  کرده وزمان درازی به انتظار بنشینیم اگر کسی بخواهد این طعام در عرض پنج دقیقه بپزد مجبور است شعله را بسیار زیاد کند ولی در عوض سطح آن سوخته وبه ظاهرپخته می شود اما درون وباطن آن همچنان خام وناپز است کارهای کلیشه ای پر سروصدا و پر نقش ونگار وضربتی وساعتی نیز همین گونه اند که  حس و فکر را به جنبش در می آورند ولی روح وتفکر همچنان تهی است وظیفه ما ارتقای درجه وسطح روح وفکر افراد از مرحله اسلام به مرحله ایمان است مسلمان بودن هنر ودرجه مطلوبی محسوب نمی شود وبرای کسب آن نیاز به زحمت ومجاهدت نیست بلکه به صرف شهادتین انسان وارد در حیطه اسلام می شودخواه به هزار فساد وجهل هم گرفتار باشد آنچه درجه مطلوب عقل وشریعت است وصول به مقام ایمان و یقین است که نتیجه ایمان ، تقوای الهی و خوف از خداست .در مرحله اسلام  ،ملکه تقوا به دست نمی آید وبرای وصول به آن باید  به مرحله ایمان وخوف رسید قرآن نیز میان این دو مرحله فرق می گذارد و ظن بعضی را که گمان می کنند با وارد شدن در اسلام به سعادت حقیقی نائل شده اند مردود می داند [قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما یدخل الایمان فی قلوبکم].ممکن است کسی در عین اسم وعنوان  مسلمانی  به واجب دین خود عمل نکند یا اهل هر نوع فساد و گناهی نیز باشد این فرد به وجود خدا وقیامت علم دارد اما علم داشتن مشکل چندانی را حل نمی کند هر گاه فرد به مقام یقین رسید آنگاه است که در وادی عمل ،صاحب رهب وخشیت می گردد .گناه وترک واجب یا از ضعف اعتقاد به باورها ویا از غلبه شدید هواها ناشی می شود ضعف اعتقاد نیز یا از جهل علمی یا عقلی و یا عرفانی است وتنها راه سلامت وپاکی عمل وتعمیق آن ،وصول از مقام علم ودانستن به مقام عین ورویت ویقین است ووظیفه مربی دین در یک کلام همین مسئله است ما باید دانش آموز را به مرحله ای از رشد ایمانی وباور برسانیم که در فضای جامعه ای که بیشتر مردم راه خلاف دین واخلاق را طی می کنند جذب منکر نشده وبلکه خود تاثیر گذار بر جامعه باشند والبته وجود مربی خودساخته ودلسوز واهل مطالعه وتفقه نیز بسیار موثر است زیرا:

ذات نا یافته از هستی بخش                  کی تواند که شود هستی بخش

خشک ابری که بود زآب تهی                ناید از وی صفت آب دهی

بنابراین دو اشکال و خلا اساسی دربعضی مربیان مزید بر مشکلات دیگر شده است:1-عدم کارایی علمی و محتوایی 2- عدم عرق و دلسوزی لازم در جهت تربیت و پرورش. روی این اساس وجود اسلام شناس وروحانی در مدارس لازم تر از مساجد است. کاری که روحانی ومتخصص و دلسوز می کند غیر متخصص نمی کند .

در کار پرورشی صرف هزینه وکثرت نیروی انسانی ملاک موفقیت نیست اگر کار کارشناسانه باشد  ومقداری از سر وته فعالیتهای فرعی  زده و روی مسائل پایه ای واهم سرمایه بیشتری بگذاریم وتا مسئله اهم حل نشده سراغ مهم نرویم وتا مهم حل نگریده به غیر مهم نپردازیم ودر انتخاب مربیان پرورشی  و دینی ملاکهای دقیق تری اعمال کنیم می توان با حداقل هزینه ونیروی انسانی بزرگترین قدمها را برداشت مشکل اینجاست که عمده وقت وهزینه در زمینه پرورشی صرف کار های فرهنگی ومناسبت ها و.. می شود نه کار دینی که رکن واساس وزیر بنا محسوب می گردد.

کارهای فرهنگی خوب و ثمر بخش:

1- تشکیل شورای دانش آموزی وبه کار گیری آنها برای به ثمر نشاندن اهداف مورد نظر دینی وفرهنگی و...

2- فعالیت کتابخانه مدرسه وتهیه وطبقه بندی کتابهایی که متناسب با سن ونیاز دانش آموزان  است.این طبقه بندی شامل شش موضوع می شود : داستان - خاطره - زندگی نامه - علمی وهنری - مذهبی و اعتقادی-کمک درسی.

-در مقطع دبیرستان چهار موضوع دیگر اضافه می شود:1-سیاسی 2-اجتماعی وتربیتی 3- تاریخی4- فرهنگی وادبی.

-کتابهایی که مقتضی سن دانش آموز نیست باید جمع آوری گردد.

3- بر گزاری مسابقات فرهنگی هنری :این مسابقات  که همه ساله  در مدارس  بر گزار می شوند به دو بخش دینی( احکام- قرائت- نهج البلاغه- حفظ - مفاهیم- انشاء نماز - اذان) ومسابقات هنری مثل طراحی ونقاشی و خوشنویسی و ... که با یک موضوع مشترک ارائه می گردد در میان فعالیتهاومسابقات هنری ،سرود وتئاتر بیش از همه وقت گیرند ودر عوض دانش آموزان از این دو بیش از هر چیز استقبال می کنند بهتر است معاون پرورشی مسئولیت این فعالیتها را به دانش آموزان زبده وفعال واگذارکرده وخودفقط نظارت داشته باشد .

4- جشن تکلیف: این جشن می تواند به صورت ناحیه ای وشهرستانی یا آموزشگاهی اما در فضای خارج از مدرسه وهمراه با صرف ناهار بر گزار گردد این جشن که در قالب سخنرانی وبرنامه های متنوع است باید دارای فضای کاملا معنوی بوده وصرفا یک مراسم تفریح وسرور نباشد بر گزاری نماز جماعت با شکوه در پایان این مراسم حائز اهمیت است و با توجه به اینکه حداقل یکی از نشانه های بلوغ وتکلیف حول وحوش 12- 13 سالگی در اکثر افراد ظاهر می شود بهتر است که جشن تکلیف پسران به مقطع دوم راهنمایی و در اواخر سال اختصاص داده شود یا حداقل ،کسانی که در این سنین به حد بلوغ می رسند توجیه شوند تا تکالیف خود را زودتر از زمان جشن تکلیف انجام دهند.

5- روزنامه دیواری : این فعالیت که تهیه وتنظیم آن توسط خود دانش آموزان صورت می گیرد هر هفته بر اساس موضوعات مختلف از جمله مقاله وعکس وخاطره وداستان ولطیفه و وحدیث و شرح ایام خاص سیاسی ومذهبی به رشته تحریر در می آید.

6-نماز جماعت:

در امر نماز جماعت دو مسئله ،حائز اهمیت است اولا اینکه اصل نماز بر فرد بالغ واجب می باشد اما شرکت در نماز جماعت مستحب است بنابراین چیزی را که دین واجب نکرده ما نیز نمی توانیم  واجب کنیم به خصوص اجبار بر فردی که به سن تکلیف  نیز نرسیده است .اگر کسی مایل باشد که نماز را در خانه بخواند نمی توان اورا مجبور به اداء نماز در مدرسه نمود بنابراین شرکت در نماز جماعت باید اختیاری باشد واین منافات با آن ندارد که مربی، دانش آموزان را تهییج وتشویق به ادای فریضه نماز در اول وقت وبه جماعت نماید ومسلما اختیار در این امر هیچگاه باعث نخواهد شد که نماز خانه مدارس از شرکت کننده خالی بماند.

ثانیا: در نماز جماعت  باید عدالت پیش نماز برای ماموم  محرز باشد . اگرسازمان وارگانی  نیز کسی را برای امامت جماعت معرفی می کند باید عدالتش را احراز کرده یا حد اقل مجهول الحال نباشد .هر چند که روحانی و معمم بودن شخص اقتضای صلاحیتی را دارد که در غیر معمم چنین تسامحی در قضاوت وجود ندارد و هر چند مسئله احراز عدالت در باب امام جماعت آن سختگیری در باب شهادت و قضاوت را ندارد ولی آن گونه هم نیست که  مسئله به صرف ان شاء الله حل شود البته وثاقت به دینداری وامانت  در این باب کافی است و این شاید در مورد روحانی ،بدون فحص و تحقیق صدق کند ولی در مورد غیر روحانی خیر.

نکته دیگر اینکه پیش نماز قرار دادن دانش آموزان با تصور اینکه با این کار به خود آنها شخصیت وارزش داده می شود  در صورتی به جاست که فرد،خود به سن تکلیف رسیده باشد ؛ شخصیت و مقبولیت او نزد دیگران محرز بوده وقرائت نمازش هم کاملا صحیح باشد. اینکه باید بالغ باشد به این دلیل است که اگر بالغی به نا بالغ اقتدا کند نمازش مورد اشکال خواهد بود ولی اگر بدانیم که تمام افراد یعنی هم امام جماعت وهم مامومین هیچ یک به سن تکلیف نرسیده اند اشکال ندارد .مسئله دیگر اینکه کسی که می خواهد در نماز جماعت شرکت کند باید اول احکام ومسائل نماز جماعت را یاد گرفته باشد پس اقامه نماز جماعت برای مقاطعی که به سن تکلیف نرسیده اند لازم نیست  ودر مقاطع بالا نیز باید بعد از فراگیری احکام نماز جماعت باشد.

البته نباید تصور کرد که با اقامه نماز جماعت ،افراد همه نماز خوان ومتعبد می شوند .نماز جماعت نمود و جلوه ای  از دین است وبا ظواهر نمی توان تولید دین کرد نماز جماعت نتیجه دین است نه ریشه آن .دین اصلی وریشه ای را باید در  کلاس، تعلیم وتفهیم نمود اگر ما جهان بینی دانش آموز را دینی کنیم واو با اعتقاد و عشق نماز خوان شود به هدف رسیده ایم ولو اینکه در هیچ مدرسه ای نماز جماعت برگزار نشود نماز جماعت از شعائر اسلام است ولی اینکه فکر کنیم با این ظواهر و شعائر ،کار دینی  واعتقادی به سرانجام رسیده  فکر غلطی است زمانی به هدف رسیده ایم که فرد از روی اعتقاد نماز خوان شود ولو اینکه همه نمازهایش را فرادی بخواند. اگر معلم کار دینی واعتقاد بخشی  را در کلاس به طور دقیق وکامل پیش ببرد آنگاه نماز جماعت هم در کنار آن خوب ومثمر ثمر است .

نکته: از آنجا که بخشی از نماز جماعت در وقت کلاسی واقع می شود بهتر است طوری برنامه ریزی گردد که به درسها لطمه نخورد برای هر کلاس هر دو هفته یک بار نماز جماعت کافی است حال چه اینکه هر روز یک یا دو کلاس تعطیل شوند یا اینکه هفته ای یک بار نماز جماعت در مدرسه بر گزار شده وهمه دانش آموزان در آن شرکت کنند و سعی شود  نوبت هر کلاس برای شرکت در نماز جماعت همیشه در یک روز  هفته نباشد  موافقت معلم نیز برای تعطیل کردن کلاس لازم است .

7-اردوها:

اردوها اگر سیاحتی یا زیارتی اند حتی المقدور باید در روزهای تعطیل انجام گیرند تعطیل کردن کلاس ودرس کار به جایی نیست علاوه بر اینکه این کار نوعی توهین به درس وعلم است البته علمای قدیم بیشتر روی این مسئله پای بند بوده اند و حتی سفر زیارتی را نیز در ایام درسی دارای اشکال می دانسته اند قبول این مسئله بستگی به آن دارد که چه مقدار برای علم ارزش وقداست قائل باشیم.

به هر حال دانش آموزان سفرهای زیارتی یا سیاحتی را با خانواده های خود در طول سال انجام می دهند ودیگر لازم نیست که مدارس برای چنین چیزهایی وقت و هزینه صرف کنند بله اگر بازدید علمی وآموزنده ای  مثل بازدید از کارخانه ،آزمایشگاه  ،کاوشکده ،اماکن تاریخی و...باشد یا هدف، دیدار با اشخاص عالم وسرشناس به عنوان درس اخلاق یا استفاده از خاطرات وتجربیات و درس آموزی اززندگی ایشان باشد ولو در روزهای درسی ؛خوب و ثمر بخش ست چون چنین اردوهایی خود، حالت درسی وآموزشی دارند .

8-تابلوی اعلانات و حدیث نویسی:

هر مدرسه باید دارای یکی دو تابلوی اعلانات بزرگ مخصوص فعالیتهای پرورشی ودرج اطلاعیه ها و پوسترهای مربوطه باشد . همچنین لازم است که در و دیوارهای راهروهای مدارس همیشه پر از احادیث متناسب با نیازهای فکری واخلاقی دانش آموزان باشد مانند احادیث مربوط به فحش وناسزا-شوخی های نابجا-مزاحمت واذیت-دوستی با افراد ناباب -احترام به معلم- احترام به والدین-عجله نابجا-زود قضاوت کردن-تنبلی وسستی - بی نظمی و...

9- استفاده از مراسم صبحگاه  جهت پرورش معنوی:مربی یا معاونین در کنار تشریح برنامه ها ومقررات آموزشگاهی شایسته است که برنامه قرائت قرآن را همراه با ترجمه در دستور کار قرار داده وضمن استفاده از دانش آموزان قرآنی و خوش صدا هر روز آیات وسوره های جدید قرائت و ترجمه شود و بعد   از آن یک حدیث اخلاقی  نیز مورد ذکر  وتشریح  قرار گیرد.

واما در کنار فعالیتهای گفته شده بعضی فعالیتهای کم ثمر ونمادین  یا طرحهای نمایشی وکلیشه ای نیز وجود دارند که غالبا در قالب بخشنامه ارائه می شوند که بهتر است با طرحها و فعالیتهای ثمر بخشی  که  مربیان ومعاونین،خود تشخیص می دهند جایگزین شوند حتی طرحهای مذهبی مربوط به حجاب ومعصوم شناسی و قرآن شناسی ومهدویت ونماز و... تا زمانی که ریشه ای واساسی در کلاس درس مورد بحث وتعلیم واقع نشوند طرحهای نمایشی ومقطعی با حد اقل تاثیر خواهند بود اگر هم تاثیری داشته باشند گیرنده ، آن را به صورت خشک وجامد وبی روح دریافت می کند به عنوان مثال آنچه ما در زمینه معصوم شناسی باید روی آن کار کنیم شناخت معرفتی است نه اسمی و تشریحی یا آنچه درزمینه قرآنی به آن  بیشتر نیاز داریم فهم معانی است در حالی که اغلب این طرحها یا با صوت سر وکار دارند ویا با متنی که دانش آموزان از معنای آن جیزی نمی دانند  ما عرب زبا ن نیستیم و قرآن  نیز در وهله اول  برای فهم نازل شده نه برای صوت ولحن ؛بنابراین باید بیش از هر چیز به معنی  و حقیقت قرآن توجه شود. باید سعی کنیم که مشمول این حدیث نباشیم که :" یاتی علی الناس زمان لا یبقی من القرآن الا رسمه ولا من الاسلام الا اسمه: زمانی بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز رسم الخط واز اسلام جز نام باقی نخواهد ماند".

تبیین وظایف :

کار مربی ،تدریس؛ آن هم فقط در حوزه دین ،وکار معاون پرورشی انجام فعالیتهای دینی وفرهنگی خارج از کلاس است در آیین نامه برای معاون پرورشی دو وظیفه ذکر شده یکی فعالیتهای پرورشی ودوم معاضدت ومعاونت در امور آموزشی . مسلم است که وظیفه اصلی وابتدایی معاونت پرورشی کار پرورشی است ووارد شدن در حیطه معاونت آموزشی در صورتی است که وقت وفرصت اضافه ای وجود داشته باشد .در حوزه امورپرورشی ،معاون ومربی با همفکری هم امور را پیش می برند ولی اجرای کار بر عهده معاونت است معاونت موظف به اجرای بخشنامه ها ی پرورشی است ولی در این خصوص اگر مربی نیز دارای وقتی اضافه تر از کلاس در قالب  فعالیت پرورشی باشد دراجرای بر نامه ها وبخشنامه هاوطرحهای دینی وفرهنگی خارج از کلاس نیز مساعدت می کند.

متاسفانه  در بعضی  مدارس  تنها کاری که معاونین  پرورشی انجام نمی دهند  وظایف پرورشی است و از عنوان پرورش فقط نام آن را یدک می کشند پرداختن به فعالیتهای آموزشی نباید مانع از توجه به فعالیت و وظیفه اصلی شود.همچنین گاه کتابهایی از سوی سازمان برای تدریس به مربی پرورشی تحمیل می شود که یا کم محتوا یند یا خارج از فضای فرهنگی ودینی اند مثلا کتب مربوط به مهارتهای زندگی یا تحصیلی کتابهای خوبی اند اما مربوط به کلاس پرورشی نیستند بلکه مرتبط با مربی مشاوره است در ثانی بسیاری از مشکلات روحی وروانی مثل ترس و عصبانیت و استرس و مشکلات ارتباطی و .... که در این کتابها بحث شده ومی خواهیم که از راه کلاسیک وادا واطوار آنها را درمان کنیم از راه تقویت دین و پرورش ایمان  و اعتقاد سریعتر درمان می یابند هیچ مرض روحی نیست که در مان آن در دین موجود نباشد و البته تجربه  مولف  موید  عدم استقبال دانش آموزان از این کتب و محتواهای آنهاست استقبالی که دانش آموزان از آموزه های دینی می کنند قابل قیاس با آموزه های دیگر نیست.

مسلما اگر یک مربی، دلسوز و ودر عین پخته و عالم باشد آن قدر در بعد دین خلا برای آموزش و بیان و کار کردن هست که دیگر جایی برای مباحث  دیگر باقی نمی ماند.

چه بگوییم ؟

هدف  این نیست که دانش آموزان  متخصص در دین شوند چون برای تخصص دهها سال وقت لازم است وجای گرفتن تخصص در مدرسه نیست بلکه در حوزه های علمیه است لکن باید از دین آنچه را که نیاز دارند یاد گیرند همه ما اتومبیل داریم مکانیک ومتخصص هم نیستیم ولی باید از مکانیکی چیزهای کلی و مورد نیاز وضروری را بلد باشیم پزشک متخصص نیستیم ولی باید از درمان وکمکهای اولیه چیزهای ضروری وابتدایی را بلد باشیم در دین هم باید آنچه در حد یک انسان معتقد ودیندار لازم است بیاموزیم به خصوص اینکه در عدم این یادگیری و عمل ،مجازات نیز وجود دارد اگر چه ما متخصص در دین نیستیم اما باید در حدی که بتوانیم گلیم سعادت دنیا وآخرت خود را از آب بکشیم به دنبال فهم معارف دین برویم .دین اقیانوسی وسیع است که نمی توان به همه جای آن سیر کرد اما"آب دریا را اگر نتوان کشید . هم به قدر تشنگی باید چشید" حتی یک مرجع تقلید وفقیه نیز به همه اعماق نمی تواند سیر کند همچنان که یک متخصص در علم پزشکی هنوز ممکن است از خیلی از حقایق این علم بی خبر باشد .

در کلاس پرورشی ابتدائا باید اصل واساس ومحکمات ومهمات اعتقادی وعملی دین را بیان کرده وریشه را مستحکم کنیم شاخ وبرگ ومیوه دیگر خود حاصل می شود در واقع نقش ما مثل کسی است که به دیگری آموزش رانندگی می دهد این تعلیم دهنده لازم نیست او را به تمام جاده ها ببرد او اساس وکلیت رانندگی را یاد می گیرد بعدشخص ،دیگر خود در هر جاده ای می تواند رانندگی کند لازم نیست که ما تا آخر بغل دست او بنشینیم ما فقط استارت را می زیم یا اتومبیل را هل می دیم تا روشن شود بقیه راه را او خود تا آخر می رود ولی مهم در همین است که چه چیز را باید بیان کنیم چه چیزهایی محکماتند وچه چیزهایی متشابهات ؟وهر سنی چه اقتضایی از تعلیم وتربیت دینی را دارد و در نهایت شیوه تعلیم وتربیت دینی به چه شکل باید باشد ؟ مسلم است که در بعد واجب و حرام همه مصادیق را باید بیان کرد اما در مسائل غیراز این دو فقط باید مهم ترین ها را بیان نمود قرآن خود می فرماید که از آنچه بر شما فرو می فرستیم بهترین ها را (برای عمل کردن) بر گزینید « واتبعوا احسن ما انزل الیکم من ربکم».

نکته  دیگر اینکه باید سعی  کنیم دانش اموزان را در دین همه بعدی بار آورده وهمه زوایای دین را نشانشان دهیم  در غیر این صورت متعلم بخشی از دین را می گیرد وگمان می کند همه دین آن چیزی است که او یاد گرفته و بعد هم در روش ومنش دچار اعوجاج می شود در عین حالی که معتقدیم همه دین را نمی توان بیان کرد اما باید همه ابعاد وجهات دین را به نمایش گذاشت آنهم نه یک دین خشک وخسته کننده که فرد از دین فقط منع وحصر را بفهمد دین آزادیها وحقوق وامتیازات وبهره هایی به انسانها بخشیده که اگر اینها در کنار منع وحصر بیان نشوند مردم از دین گریزان می گردند نکته دیگر اینکه آنچه شرط رشد است دینداری متفکرانه است نه تقلیدی وتعصبی واحساساتی ؛پس هدف باید متنور شدن قوه تفکر باشد .

لزوم پرهیز ازتشتت گرایی واعمال سلیقه :

متاسفانه در نظام پرورشی غالباًسلیقه ای عمل می شود وبعضی بدون پیش مطالعه وتحقیق هر چه در حافظه خود دارند یا به مذاقشان خوب جلوه می کند بیان کرده  ودانش آموز  را در میان معلومات گسترده دینی سر گردان می نمایند    در واقع روال اهم به مهم ومهم به غیر مهم به صورت منظم طی نمی شود و فرد نمی داند از آنچه به او تعلیم داده  می شود چه چیز اصل وچه چیز فرع است لذا بایدذهن دانش آموز را نظم بدهیم واو بداند جایگاه هر مطلبی را که می آموزد  کجاست؟ در رده اهم است یا مهم یا مستحب ومکروه است یا مباح ؟ واصلا ریشه کدام است وشاخ وبرگ کدام؟ درخت چیست ومیوه وثمر کدام؟

بعضی مربیان  ،اهم را که واجب وحرام واصول وفروع دین است رها  کرده ومثلا از همان ابتدا  ذکریا نماز شب یا اعمال مستحبی یاد دانش آموزان می دهند متاسفانه غالب کتابهایی هم که معاونت پرورشی سازمانها تالیف و چاپ کرده وبرای تدریس در اختیارمربیان قرار می دهند یا سیرشان از اهم به مهم نیست واز هر باب خوشه  چینی کرده اند یا اینکه در خور رده سنی دانش آموزان نیستندگذشته از این گاه  فصلی را نیز به نام بازیهای پرورشی می گنجانند در حالی که در رده  سنی که فرد درسن تکلیف یا آستانه آن است دیگر جای بازی وتفریح نیست در این  مرحله دین و اعتقادات باید به طور جدی و سختگیرانه به دانش آموزتعلیم وتفهیم شود و آن قدرخلا ونیازعمیق است که دیگر جایی برای بازیهای پرورشی نخواهد ماند . این گونه مسائل نشان از عدم مشورت و کار کارشناسانه  در این حیطه دارد.

زمانی که نظم وروال اهم به مهم وفهم اصل از فرع حاکم بر کار باشد کار ده روزه را در یک روز می توان انجام داد زیرا بی نظمی وبی روالی در تعلیم دین گاه مثابه این است که هیچ کار انجام نگرفته است اصل فعالیت، ملاک نیست چه بسا کسی انرژی زیادی را مصرف می کند اما کار مفید ش حداقل  است وچه بسا کسی که انرژی کمی مصرف می کند و حد اکثر کار مفید را انجام می دهد اگر در تعلیم دین از هر دری بگوییم وهیچ روال وهدف مشخص وطبقه بندی شده ای در کار نباشد نتیجه این می شود که دانش آموز در بعد عملی ،حرکتش بدون نظم وفکرش مغشوش شود وفکر مغشوش به عمل نمی انجامد ما خود نیز اگر در کارهایمان برنامه ریزی ونظم  نباشد گاه صبح تا شب انرژی زیاد صرف می کنیم وآخر سر نیز کار مفید چندانی انجام نمی دهیم .معضل دیگر تکراربی فایده مطالبی است که مربی سال قبل گفته ودوباره مربی جدید ممکن است همانها را تکرار کند از آنجا که درس پرورشی کتاب خاصی ندارد مربی جدید ممکن است مطالبی تکراری بگوید که تکرارشان لازم نیست یا بر عکس مطالبی اصلا گفته نشود واز قلم بیفتد که گفتنشان لازم است.

نتیجه: 1- دین یک دریای گسترده و بی کران است نه نمی توان تمام محتواهای دین را بیان کرد ونه نیاز به چنین کاری است بلکه آنچه مهم است فهم  مهمات اعتقادی وعملی است 2- در آنچه بیان می کنیم باید نظم وترتیب حساب شده وروال اهم به مهم ومهم به غیر مهم رعایت گردد خوشه چینی کردن وهر بار از هر دری سخن گفتن حرکت عملی چندانی در وجود مخاطب ایجاد نمی کند وذهن وفکر او را به هم ریخته ومغشوش نموده واو را در عمل متوقف می کند.

تفاوت نظام پرورش در مقطع ابتدایی وراهنمایی:

کار دینی را باید از کودکی شروع کرد وقبل از سن جوانی نود درصد آموزه های دین را باید به افراد آموخت وبعد از آن هر چه هست تذکر و یاد آوری است .

در مقطع زیر 12 سال ،عمده بحث وتعلیم دینی باید پیرامون اصول دین آن هم با زبان شیرین و ساده باشد (ونه استدلالی)دانش آموزان دراین سنین نسبت به بحث خدا شناسی عطش زیاد دارند. در این مبحث لازم است هم روی اوصاف وهم افعال خداوند به خصوص آنچه در باره معرفی خداوند در قران گفته شده با بیان روان و جذاب و تفکر انگیز بحث شود.

در بحث نبوت علاوه بربیان جایگاه ومنزلت نبوت وبه خصوص پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله، عمده بحث باید ذکر داستان های قرانی پیامبران باشد .

در بحث امامت علاوه بر بیان شان ومنزلت امامت ،داستانهای شیرین وپند آموز ائمه معصومین علیهم السلا م عمده بحث خواهد بود.

بحث معادنیز شامل مباحث بهشت وجهنم واتفاقات هنگام مرگ و بعدازآن و نیزمسائل مربوط به عالم برزخ وقیامت می شود والبته سر گذشتها وداستانهای واقعی به اضافه احادیث در این باب بسیار مثمر ثمر است.

در واقع در تمام این مباحث مهم ترین ابزار بیانی باید واقعه وداستان باشد.

بحث از عدالت برای این مقطع ضرورتی ندارد و جای این بحث مربوط به سنین بالاتر می شود.

واما در بعد احکام ،باید کلیتی از مسائل پاک ونجس ونماز وروزه بیان گردد وبه همین مقدار بسنده نمود ولی با توجه به اینکه سن تکلیف دختران ،ورود به ده سالگی است باید در مقطع ابتدایی احکام جامعتر ومفصلتری از نماز وروزه بیان گردد.

بعد از این مرحله ومقطع که اعتقاد وایمان دانش آموز به حد کافی رشد کرده است وقت بیان مسائل عملی می رسدتعالیم دین جدی وعمیق وباز خواست ودرس پس دادن ازاین تعالیم آغاز می شود و زمان آغازاین کار قبل از سن تکلیف است  چون سن تکلیف هنگام شروع نیست بلکه وقت عروج است یک هواپیما برای بلند شدن از روی زمین باید مقداری در روی زمین حرکت کند وسرعت بگیرد بعد عروج نماید در  تربیت دینی  نیز  باید افراد را قبل از بلوغ  به حرکت واداشت در واقع سن تکلیف سن اتمام حجت است نه سن آغاز فهم ودرک.

انسان باید تمرین ویادگیری را قبل از ورود به میدان انجام دهد کسی که می خواهد رانندگی کند اول باید آیین نامه را مطالعه نمایدو در جای خلوت تر تمرین وممارست کند کسی کنار او بنشیند و به او آموزش دهد و کسی که می خواهد وارد مسابقه ورزشی شود باید قبل از آن تمرین داشته باشد.

پیشنهادها:

با توجه به آنچه گفته شد چند مسئله حائز اهمیت است :

-1بیشترین حجم  تعلیم  دینی مربوط به  بیان مسائل عملی  است  و مناسب ترین  رده سنی  برای   فهم مسائل عملی دین  سنین دوازده تا پانزده  سالگی است درس پرورشی برای این چهار مقطع با حداقل یک ساعت درسی در هفته و وجود معاونت پرورشی و فعالیتهای مربوط به آن در هر سه مقطع دبستان ،راهنمایی ودبیرستان ضروری می باشد.

-2از آنجا که کار دینی بیشتر باید از طریق تهییج وتشویق انجام شود وبین دانش آموزان رقابت وجود داشته باشد بایسته است بودجه ای  اختصاصی برای تشویق وجایزه در اختیار معاونت پرورشی مدارس  قرار گیردو اگر از بعضی خرجهای کم فایده ومخارج اضافی کم شده وبه این امر اختصاص یابداثر بخشی فضای پرورشی خیلی بیشتر خواهد بود.

-3لازم است دانش آموزان در مدارس از لحاظ رتبه اخلاقی وانضباطی وتربیتی شعبه بندی شوند نه درسی یا الفبایی .این گونه رشد دانش آموزان مستعد بیشتر شده و برنامه ریزی روی هر گروه جدا گانه انجام می شود واین بهتر نتیجه می دهد وجود یک دانش آموز بی اخلاق در میان دانش آموزان با اخلاق وبا معنویت نتیجه مضرت بار دارد همان گونه که وجود یک میوه فاسد در میان میوه های سالم باعث به فساد وخرابی کشاندن آنها می شود تاثیر انسان ناسالم نیز در میان انسانهای سالم همین گونه است متاسفانه به طور غالب ، تاثیر گذاری افراد فاسد بر افراد سالم بیشتر است تا عکس آن. این امر نه در فضای پرورشی ودینی بلکه بر فضای درسی نیز تاثیر گذار است بنابراین با جدا سازی می توان برای هر گروه برنامه ریزی متفاوت انجام داد.

پرورشی وقران ؛دو درس مهجور و در حاشیه مانده:

متاسفانه در درس قرآن  نیز -که علی رغم درس پرورشی تقریبا در هر دوازده سال جزو دروس نظام آموزشی است -باز  به دلیل ناکارآمدی وعدم تخصص یا دلسوزی لازم بعضی مربیان قرآن شاهد رکود وعدم پیشرفت بسیاری از دانش آموزان ،علی رغم بودجه ونیروی انسانی بالا هستیم که می طلبد دوره های آموزشی دقیق و عمیق و اجباری برای مربیان برگزار شود در غیر این صورت مربی  حتما باید از میان افراد متبحرو قرآنی کارکشته و شناخته شده انتخاب گردد . نویسنده خود هم در دوره های تدریس قرآن و هم پرورشی  شاهد گله مندی های  زیادی   نسبت به مربیان قبل از خود از بسیاری از دانش آموزان بوده است  که مثلا فلان مربی در ساعتی که باید در کلاس باشد در دفتر مدرسه به دنبال انجام کارهای غیر مربوطه بوده و  کل چیزهایی که به دانش آموزان در طول سال گفته چیزی بیش از دو سه صفحه نبوده است بقیه وقت او یا در دفتر مدرسه گذشته یا اگر در کلاس بوده کار چندانی جز چند جمله حرف و گپ یا تشریح چند بازی برای بچه ها نداشته ؛یا مثلا  فلان مربی قرآن علاوه بر اینکه خود در رو خوانی ساده قرآن تبحر چندانی نداشته از آنجا که معاون آموزشگاه نیز بوده بسیاری از ساعات درسی را در بیرون از کلاس وانجام کارهای مدرسه سپری می کرده است بنابراین می طلبد که مربیان قرآن وپرورشی از صافیهای گزینشی حساب شده ای عبور کرده و کلاسهای توجیهی و تخصصی را گذرانده و نظارت جدی نیز بر عملکرد آنها اعمال گردد بنابراین  در  بسیاری از موارد ،مشکل از دانش آموز نیست بلکه از ضعف معلم است وقتی معلم کلاس را به اهمال وبی توجهی می گذراند آیا انتظار این است که دانش آموز آن را جدی گیرد؟ مربی باید آنگونه  باشد که عطش نهفته دانش آموز را فعال کند .بسیاری از دانش آموزان در حالی به مقاطع بالا  قدم می گذارند که به زحمت می توانند در یک خط قرآن یک کلمه را صحیح بخوانند (چه رسد به رعایت تجوید)گویا از این همه سال آموزش هیچ خبری نبوده و هنوز در ابتدایی ترین کلاس نشسته اند .اگر مربی در آنچه آموزش می دهد مسلط وکار کشته بوده وعرق وحساسیت ودلسوزی نیز داشته باشد می تواند چنان هیجان و رقابتی  ایجاد نماید که کار ده ساله دیگری را در یک سال انجام دهد . کلاس قرآن و پرورشی باید از چنان گیرایی بر خوردار باشد  و چنان  رقابتی را ایجاد کند  که  دانش آموزان از شدت هیجان برای اظهار نظر یا سوال یا جواب دادن  نتوانند  خود را کنترل کنند مسلط و پر بار بودن معلم درعلمی که آموزش می دهد موجب نگرش تعظیم آمیز دانش آموز به معلم ودرس می گردد مربی قرآن در وهله اول،خود باید در علم صرف ونحو و هنر تجوید ،کامل بوده صوتش زیبا ومسلط بر جملات و آیات و ترجمه باشد هر چه دانش آموز مربی خود را پر بارتر و پخته تریابد هیجان وشوق اوبرای یاد گیری بیشتر می گردد بنده خود در کلاس قرآن بسیار اوقات بدون نگاه کردن به متن قران، کلمات یا جملات رازودتر از دانش آموز بیان یا بدون نگاه ،تصحیح حروفی یا اعرابی کرده یا هر آیه ای را که دانش آموز بخواهد ترجمه می کنم به گونه ای که بعضی از آنها بر این باورند که  معلم  آنها قرآن را از حفظ دارد.


مبانی تعلیم وتربیت
مبانی تعلیم و تربیت 3

بحث سیاسی:

مباحث سیاسی جزو وظایف تعریف شده شغلی یا شرعی یک معلم نیست ثانیا  تفکر فرد یا  اصلاح طلبانه است یا محافظه کارانه؛ در هر صورت هیچ یک از این دو تفکر،حق مطلق نیستند به علاوه ،سیاست باید عین دیانت وعقلانیت  باشد .پس کسی صاحب بهترین نظریه در سیاست خواهد بود که دارای دین و عقل کامل باشد. ما گاهی  فکر و ایده خود را حق می دانیم  وحتی با دلیل نیز سخن گفته و حرف خود را به کتاب  وحدیث نیز  استناد می دهیم اما نباید فراموش کرد که قران برای ما" ذوالوجوه" است. اگر ما می توانیم برای اثبات حرف خود به یک آیه استناد کنیم دیگری نیز می تواند برای اثبات حرف خود به آیه دیگری استناد نموده ودلیل دیگری در مقابل دلیل ما بیاورد بنابراین ما مسلط به همه حواشی حق وباطل نیستیم وبه دلیل وجود همین نقصانهای عقلی وعلمی ومعرفتی است که جدال ومحاجه در اسلام مکروه شمرده شده است.

بحث سیاسی برای کسی بایسته است که کاملا فرا جناحی باشد بحث نیز باید زیر مجمو عه ای از بحث اخلاقی و دینی باشد ولی با این حال بسیار کم کسی پیدا می شود که واقعا فراجناحی فکر کند .در دنیای سیاست هوای نفس وانحصار طلبی وانا الحق گفتن ها فراوان است پس نه خود ونه دیگران را نباید وارد این حیطه نمود.

اگر دیانت و عقلانیت  درست پایه گذاری شود سیاست وفرهنگ وتمام ابعاد دیگر ،خود به خود در مسیر و مجرای صحیح و منطقی  قرار می گیرد ودیگر نیاز به این نیست که برای تعلیم سیاست باب جداگانه باز شود .گاه حتی مشاهده می شود که معاونت پرورشی وزارتخانه یا استانها کتابهایی را در مورد مسائل سیاسی روز چاپ و در اختیار مربیان قرار می دهند که کاملا از دیدگاه جناحی خود حرف زده ومنابع آنها نیز روزنامه ها و کتب منطبق با سلیقه واندیشه خودشان است . به هر حال از آنجا که فضای سیاست همیشه یک فضای تیره وغبار آلود وآکنده از خودمحوری وهوای نفس است بهتر است در حد امکان از این دنیا دور وبر کنار بوده و محتاطانه وشکاکانه در این مسیر حرکت کنیم وتمسک ما فقط به عقل و کتاب و سنت  باشد.

البته باید بین اسلام فعلی که نقصهای عمده در آن وجود دارد با اسلام اصیل ومنزل فرق گذاشت وبه هیچ وجه این اسلام را نماینده وآیینه تمام نمای اسلام منزل معرفی نکنیم .از جمله دلایل رو گردانی بعضی مردم از دین و دین مداران ان است که نقصها وخطاها و رفتارها یا عرفهای غلط  به دین و شریعت  سرایت داده می شود نه به جامعه یا حکومت؛بنابراین هیچ گاه نباید بیش از اندازه از اسلام موجود دفاع کرد و به حکومت وحکومت داران تقدس افراطی داد و آنها را آینه تمام نمای دین دانست وگرنه نتیجه آن این خواهد بود که عده ای به شرک دچار شده و عده ای دیگر از دین ودینداران گریزان خواهند شد.

نقش والدین:

در مسیر تعلیم وتربیت دینی ،معلم ووالدین باید در کنار هم نقش آفرینی نمایندوگرنه بسیار مشکل به نظر می رسد کسی که تعلیم وتربیت دینی او در محیط خانه صفر وبلکه در سیر منفی است بتواند در محیط مدرسه دچار تحول ورشد قابل توجه گردد مگر آنکه فرد دارای وجدان وفطرت کاملا بیدار وآگاه باشد بنابراین یکی ازکارهای لازم، توجیه و تعلیم والدین در خصوص اهمیت تربیت دینی وموانع و راهکارهای آن است وگرنه گاه پیش می آید که هر چه در محیط مدرسه ساخته می شود در محیط خانواده خراب می گردد.به یاد دارم یک بار صحبت اینجانب برای بچه ها در مورد لزوم تقلید بود کلی دانش آموزان را در این خصوص روشن ساخته وبرای آغاز درس احکام از آنها خواستم که برای جلسه بعد رساله تهیه کنند یکی از دانش آموزان از پدر خود خواسته بود که برایش رساله بخرد ولی او طفره رفته وگفته بود که دینداری نیاز به این چیزها ندارد تو خدا را بشناس دیگر هر گونه که می خواهی عبادت واطاعت کن وبه اصطلاح همین که دل پاک باشد کافی است بعد هم برای پشتوانه حرف خود داستان موسی وشبان را برای پسرش تعریف کرده بود که روزی حضرت موسی شبانی را در راه می بیند که مشغول راز ونیاز با خدا بود ومی گفت: تو کجایی تا شوم من چاکرت ،چارقت دوزم کنم شانه سرت ،دستکت بوسم بمالم پایکت ،وقت خواب آید بروبم جایکت .... حضرت موسی عصبانی شده واو را شدیداً مورد عتاب قرار می دهد و او هم شرمسار وپشیمان جامه را پاره کرده وسر به بیابان می نهد بعد وحی از سوی خدا به موسی می آید که : بنده ما را زما کردی جدا، ما زبان را ننگریم وقال را ،ما درون را بنگریم وحال را ...... پس: هیچ آدابی و ترتیبی مجوی ؛هر چه می خواهد دل تنگت بگوی. به این دانش آموز عرض نمودم که اشتباه پدر بزرگوار شما این است که خود را با یک شبان بی سواد مقایسه می کند آن شبان کسی بوده که شعور وقدرت درکش بالاتر از این نبوده. خداوند از هر کس به اندازه ای سود می خواهد که به او سرمایه داده .اگر ما علممان بالاست خداوند در عوض تکلیف بالاتری از ما می خواهد واگر مثل آن شبان با خدا حرف بزنیم دچار شرک شده ایم بنابراین اگر دل بخواهی باشد پس این همه عالم وفقیه ومرجع تقلید وکتاب فقه واحکام شرعی که در قران وهزاران حدیث آمده باید بی ارزش وعبث باشند همان گونه که در هر اداره ومجموعه قوانین وحساب ووکتابهای مشخص وجود دارد دین هم ضابطه وحساب وکتاب دارد ما اجازه آن را نداریم که از روی میل وتشخیص خود عمل کرده وبگوییم همین که دل پاک باشد عمل هرچه باشد مهم نیست اصلا مگر تمرد از دستور دین با پاک ماندن دل قابل جمع است؟

ضعف عملی واستدلالی شیعه:

انسانهایی که به فقر و نیاز وخلا خود آگاهند طبیعتا حرکت وتکاپو یشان بیش از کسانی است که خود را غنی تصور کرده ودر توهم خود بزرگ بینی گرفتارند واین خود بینی و توهم کمال خود از تسویلات شیطان و دامها ی خطرناک اوست « اذ زین لهم الشیطان اعمالهم وقال لا غالب لکم الیوم.....».
هر چند که ما صاحب دینی هستیم که فوق همه مکاتب واندیشه هاست اما باید پرسید که ما خود که هستیم ؟ غره شدن به اینکه ما صاحب بهترین دین و پیغمبر وامامیم ولی متلبس به رویه هیچ یک از آنان نباشیم مثَل ثروتمندی است که هیچ از ثروت خود خرج نمی کند لباسش مندرس و غذایش نان خشک بوده ودر چادر وکپر زندگی می کند وسرانجام هم به همین وضع می میرد بدون آنکه از دارایی وپولهای هنگفت خود ذره ای سود برده باشد .دین مانند ثروتی است که عمل به آن همان بهره بردن وخرج کردن آن می باشد وگرنه صرف ادعا وفخر فروختن بدون عمل واندیشه ،عین بی عقلی و جهالت است .یک مسیحی ویهودی که بدون ادعا به همان دین محدود وساده خود عمل می کند می تواند نزد خدا وند مقرب تر از خیلی از ما مدعیان مغرور و بی عمل باشد .امیر مومنان در بستر شهادت وصیت می کنند که :خدا را خدارا ؛مبادا دیگران در عمل به قرآن از شما پیشی گیرند «
الله، الله فی القرآن، لایسبقكم بالعمل به غیركم ». حافظ نیززیبا گفته:

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت                    بر در میکده ای با دف ونی ترسایی

گرمسلمانی از این است که حافظ دارد                            آه اگر از پی امروز بود فردایی .

این حکایت یک نصرانی است که حافظ نوعی رابه دینداری ناقصش استهزاء کرده و عمل او را آنچنان می بیند که به حقانیت دین خود بیشتر مطمئن می گردد وبا اینکه در اسم مسلمان نیست اما در عمل خود را مسلمان تر می یابد .بنابراین شیعه باید در رفتار ورویه خود شبیه به امامان خویش باشد نه اینکه فقط بر آنها نوحه خوانی کرده ووقت حاجت کاسه گدایی به در خانه شان ببرد.

در مدارس ما دانش آموزان سنی مذهبی هستند که هم از لحاظ درس وهم اخلاق وادب و هم تعبد سطحشان بالاتر ا ز خیلی از بچه شیعه هاست اهل سنت که جای خود دارد حتی بعضی کفار و فرقه های ضاله را در رفتار ومنش اجتماعی وصداقت و راستگویی و عهد و پیمان و ادب واحترام ،یک مسلمان واقعی می یابیم یعنی در اخلاق، اسلامی ،اما در عقیده ،فاسد وکافرند اما کافری که آنچنان در باطل خود محکم و مستدل است و آن قدر دین و قرآن ما را بهتر از خود ما می شناسد که اگر مسلمانی بخواهد با آنان مناظره کند به جای آنکه آنها را مسلمان کند خود ،کافر می شود .

شیوه نامه تدریس

بخش اول : واجبات .

واجبات خود دو قسمند1- عقائد واجب(اصول دین)2- اعمال واجب (فروع دین وغیره) .در تدریس پرورشی،اعتقاد به اصول دین امری تمام شده و جا افتاده فرض شده و فقط به مسائل عملی پرداخته می شود.

بخش دوم : محرمات.

واجبات ومحرمات هر یک خود به دو قسم اهم ومهم تقسیم می شوندواجبات اهم همان اصول وفروع دینند وواجبات دیگر در مراتب بعدی قرار دارند .محرمات نیز به دو بخش کبیره وصغیره تقسیم می شوند.

بخش سوم: فضائل ورذائل.

بخش چهارم : مستحبات و مکروهات.

بخش پنجم :آداب اسلامی.

بخش ششم : حقوق دینی.

بخش هفتم : خرافه وبدعت شناسی.

بخش هشتم: مسائل اعتقادی و کلامی روز.


خصوصیات مربی پرورشی:

1-ظاهر ومنش مناسب ومتشرعه داشته باشد2-در رفتار واخلاق نه سبک باشد ونه خشک 3- سنگینی وابهت داشته باشد 4- جاذبه ودافعه بالا داشته باشد 5- اهل مطالعه عمیق وسنگین در مسائل دین باشد 6- در امر پرورش اهل قاطعیت ، تعصب ، دلسوزی وجدیت باشد 7- اهل صبر وحلم باشد 8- عمل او خلاف گفته او نباشد9 - محرم راز وسر بوده ودانش آموزان او را پشتوانه وبهترین هم صحبت ومشاورخود بدانند 10- دانش آموزان را به رقابت علمی ومعنوی وهیجان دینی در آورد.

کلاس پرورشی:

1-نه سبک باشد ونه خشک

1-به گونه ای عمل شود که دانش آموزان زنگ دین و زندگی و پرورشی را درس اصلی بدانند نه فرعی.

وظیفه دانش آموز:

1-سکوت2- توجه به درس3- احترام وادب 4- مطالعه هفتگی دروس 5- اصل دانستن دین در زندگی 6-قدر دان بودن نسبت به معلم دین واخلاق7-پرسش در آنچه نمی داند.

قوانین کلاس:

1-کسی بدون دست بلند کردن و کسب اجازه از معلم ،حق سوال یا اظهار نظر کردن ندارد (معلم به سوال کسی که بدون اجازه ،سخن و پرسشی را مطرح کند جواب نمی دهد) 2-کسی بدون اضطرار جدی حق اجازه گرفتن برای بیرون رفتن از کلاس را ندارد3- کسی بدون اجازه حق بلند شدن از جای خود را ندارد 4-سخن دانش اموز مانند صحبت معلم است پس همه باید به سوال دانش آموز وپاسخ معلم کاملا گوش فرا دهند5-هیچ کس حتی مقام ومسئول مدرسه نیز جز پنج دقیقه اول و آخر ،حق ورود به کلاس برای انجام امور مربوط به وظایف خود را ندارد6-همه دانش آموزان باید قبل از معلم در کلاس حاضر بود ه و دفترشان روی میز باشد 7-هیچ دانش آموزی در ساعت کلاسی حق ندارد بدون اجازه و هماهنگی با معلم در فعالیتهای خارج از کلاس حتی به دستور مدیر یا معاون شرکت کنند .

نکات مربوط به تدریس:

1-استفاده از حالات متنوع لحن وگفتار و چهره ودست ،متناسب با نوع بیان از ابزار موثر در القاء بهتر و موثر تر درس است (مثلا برای بیان تنفر ، غضب، اشتیاق، تاسف ، تعجب و... باید حالات متفاوت ومتناسب داشت واینکه در چه جایی باید نرم سخن گفت ودر چه جایی محکم در چه جایی باید سریع سخن گفت ودر چه جایی شمرده و....) .رعایت حالات والحان بیانی در تاثیرهر چه بیشتر کلام نقش مهمی دارد.

2- مربی باید به فکر ونظر دانش آموزان اهمیت وبها و به آنها مجال اظهار نظر وسوال بدهدوفقط دیکته کننده نباشد. دانش آموزان را باید عادت داد که سوالات خود رامتناسب با موضوع درس و بعد از اتمام بحث (نه کلاس)وبا دست بلند کردن واجازه بپرسد (سوالات خارج از موضوع درس باید خارج از وقت کلاسی مطرح شوند)مربی باید با صبر وحوصله تمام به سوالات گوش فرا داده وجواب منطقی وشفاف ارائه دهد تنها درپی اظهار و تلقین بیان خود بودن روش درستی نیست بلکه در کنار آن باید به سوالات و اشکالات و آنچه در ورای ذهن مخاطب است نیز توجه جدی داشت قران نیز به پرسشهای مردم عنایت خاص دارد وبخشی از آیات قران اختصاص به جواب سوالاتی داردکه مردم از پیامبر می پرسند .از ابراز ندانستن نیز نباید شرم داشت مربی باید عبارت "نمی دانم "را در جایی که به جواب صحیح یقین ندارد به راحتی ادا کند و در عین حال پاسخ دقیق را برای جلسه بعد تحقیق کرده وارائه نماید .اگر جواب اشتباه یا ناقص به دانش آموز داده شود یک عمربه اشتباه وغلط افتاده و گناه آن بر عهده گوینده است . پیامبر اسلام می فرمایند «من ترک قول لا ادری اُصیبت مقاتله: کسی که جمله نمی دانم را ترک کند خود را به هلاکت دچار کرده است ».

3-حداکثر تشویق مادی ومعنوی در کلاس پرورشی باید اعمال شود و دانش آموزانی که هم از لحاظ انضباط وسکوت واحترام به معلم وهم از لحاظ دقت وپیگیری درس وانجام تحقیق ونمره یا جواب به سوالات ، ممتازند تشویق مادی ومعنوی شوند تشویق می تواند در قالب تمجید وتحسین ؛ذکر صلوات یا نمره بیست و یا کارت امتیاز و جایزه باشد.

4- مربی می تواند قبل از شروع درس ،حدیثی را نوشته ودانش آموزان نیز یاد داشت کنند .در گفتن حدیث چند نکته اهمیت دارد :متن عربی حتما نوشته شود -گوینده ومنبع آن معلوم باشد - کل جمله ،اعراب گذاری صحیح شود- هیچ حدیثی بدون توضیح وشرح واگذاشته نشود -معنی تک تک کلمات حدیث بیان شده و احادیث از احادیثی باشد که برای دانش آموزان جالب و تفکر زا و سوال برانگیز باشد .بهتر است حدیث ،متناسب با موضوع درس یا مناسبت مذهبی یا فرهنگی روز باشد این احادیث باید در پایان دفتر یاد داشت شده و با مطالب درسی خلط نگردند .سعی شود روایات ،متناسب با خلا و ضعف و نیاز فکری یا عملی باشدولی حفظ آنها نباید اجباری شود و بهتر است قبل از اینکه مربی حدیث را شرح دهد از دانش آموزان بخواهد که در مورد آن توضیح دهند و بدین طریق آنها را به تفکر وا دارد. بعضی روایات مانند آیات  قرآن شرح و تفسیر و استباط عمیق و محجج و نیز بررسی ضعف و صحت  نیاز دارند و حتی بعضی روایات ،با روایات دیگر متعارضند  که البته این گونه  روایات عمدتا در بحث احکام یعنی باب معاملات و عبادات جاری اندو نه روایات اخلاقی   .گاهی نیز   شخص  به قسمتی ازروایتی تمسک می نند که اگر کل حدیث واضح گردد خلافمفهوم   متصور خواهد بود این مثل آیه"ولا تقربوا الصلوة وانتم سکاری" است که اگر فقط به جمله اول نگاه کنیم یک نوع حکم و اگر به کل جمله نگاه کنیم حکمی متفاوت استخراج خواهد شد . بنابراین  در نقل حدیث باید  دقت داشت که  متن ، ناقص و ابتر بیان نشود.

5-همه دروس وعلمها می توانند علوم الهی قلمداد شوند .نباید گمان نمود که فقط درس دینی وقران وپرورشی دروس الهی بوده ودرس ریاضی وعلوم وغیره از این قاعده خارجند لذا بجاست که معلمان دیگر دروس نیز در جهت دهی معنوی مباحث خود تلاش کرده وحداقل هر از چندی یک بحث کوتاه اخلاقی و دینی در ضمن بیان حدیث یا آیه ای ارائه نمایند که مسلما تاثیر کلام اخلاقی یک معلم ریاضی اگر بیشتر از معلم دینی و پرورشی نباشد کمتر نیست.

6-مربی نباید فقط ما وقع دین را بگوید بلکه باید به روز واستدلالی بحث نموده و برای هر حرف وحکم دین دلیل ارائه نماید ما در پی آن نیستیم که فقط اطلاعات دینی به دانش آموز بدهیم بلکه باید سرّ وفلسفه هر چیز را هم بیان کنیم این گونه که باشد فرد با دید کنجکاوانه تر و عمیق تر به دین می نگرد واعتقادش راسخ تر می شود مربی می تواند دلائل و حکمتها را به عنوان تحقیق به دانش آموزان واگذار کند وبعد خود دلایل وفلسفه های اصلی را بیان نماید معلمی موفق تر است که بتواند بیش از همه دانش آموز را به تفکر واندیشه در دین غوطه ور کندبنابراین چه در مسائل اعتقادی وچه عملی ،همیشه بحث باید معرفتی و فلسفی بوده و صرفا انتقال دانستنیها واطلاعات نباشد. البته بین دلیل احکام با حکمت احکام فرق است دلیل به علت غایی می گویند که در همه احکام یکی است ولی حکمت هر حکم با حکم دیگر فرق می کند .

7- احترام وکرامت دانش آموز باید جدی گرفته شده و با او درست مانند یک انسان بزرگ وبالغ برخورد شود زیراعقل و شخصیت با سن وسال و حتی درصد علم ،سنجیده نمی شود .شخص در این سن ،شخصیت ودرکی همچون انسان بزرگسال داشته و انتظار نیز دارد که با او محترمانه رفتار شود که مسلما ادای احترام ،احترام مقابل را نتیجه می دهد خیلی بجاست اگر معلم در هنگام ورود به کلاس ابتدا به سلام کند و لبخند ومهربانی وتحمل را اصل دانسته و دانش آموز را با لفظ "شما" مورد خطاب قرار دهد و حتی شریک شدن در شادی و خنده یا غم واندوه آنها نیز نوعی اداء احترام است هر چه معلم برخورد سنگین ومحترمانه تری نسبت به دانش آموز داشته باشد او نیز متقابلا خود رامحترم ومکرم یافته و سعی می کند آن ارزشی را که در چشم معلم دارد به راحتی از دست ندهد بر عکس رفتار تحقیر آمیز با دانش آموز موجب می گردد که او نیز در وجود خود چیزی به نام وقار وشخصیت را لمس نکرده و رفتار ومنش نا مناسب از خود بروز دهد.از مصادیق احترام و رعایت حق و حقوق آن است که معلم بدون گواهی دو شاهد مورد اعتماد در مورد کسی قضاوت وحکم تنبیهی اعمال نکند.

8-مربی دین وزندگی و پرورشی استاد اخلاق دانش آموز است و دانش آموزان به همان اندازه که از کلام او الگو می گیرند از رفتارش نیز الگو می گیرند لازم نیست که معلم آنچه را که می گوید خود نیز در خفا بدان عمل کند ولی حفظ ظاهر، آبروداری برای دین و دین داران است .

9- برای متعلم ،وظیفه ای جز علم آموزی مجدانه و خودسازی و رشد معنویت وجود ندارد و همه محتواهای آموزشی نیز در تثبیت وتقویت همین دو اصل قرار گرفته است پس برای آنکه دانش آموزاز این بینش ومسیر منحرف نگردد وظیفه مربی است که وظیفه وهدف را مکرراًشفاف ساخته تا متعلم ، اصل وفرع را خلط نکرده و در مسیر انجام وظیفه سرعت بیشتری گیرد.

10- گاهی برای تنوع آموزشی می توان از سی دی و فیلم نیز استفاده کرد .فیلم می تواند سخنرانی یک شخصیت یا شرح یک رویداد وسرگذشت پند آموز ومستند والبته متناسب با موضوع وروال درسی باشد .

11- قبل از شروع کلاس ،بحث وموضوع روی تخته وایت برد نوشته شود. مثلا:

بحث: گناه شناسی . موضوع: غیبت

بحث : شنا خت رذائل . موضوع: حرص وطمع

بحث : شناخت واجبات . موضوع: خمس

جمله " بسم الله الرحمن الرحیم "و هم به صورت بیان وهم نوشتار وسلام بر معصومین علیهم السلام و نیز فرستادن صلوات در پایان درس ابهت معنوی خاص به کلاس می بخشد.

12- مربی در خلال آنچه خود می گوید هر کجا که مناسب می بیند باید تحقیق اختیاری یا اجباری نیز ارائه دهد. تحقیق می تواند موضوعی بوده یا در قالب سوال مربوط به موضوع درس گفته شده به دانش آموزان ارائه شود . تحقیق باید راجع به موضوعاتی باشد که فهم آنها تاثیر عملی یا عقیدتی به همراه داشته باشد نه چیزهایی که تنها جنبه دانستنی و اطلاعات عمومی دارند . تحقیق باید دست نویس بوده وبیشتر از یک صفحه a4 نباشد (اگر تحقیق در آخر دفتر پرورشی نوشته شود مناسب تر است .)از میان تحقیقها بهترین ،انتخاب شده تا توسط خود دانش آموز برای کلاس خوانده شودتحقیق فقط باید با رجوع به منابع نوشته شود (بنابراین دانش آموز باید فرق انشاء و تحقیق را بداند).هر تحقیق اختیاری یا اجباری که کامل انجام شده باشد یک نمره ترم ویک امتیاز درسی محسوب شده و در عدم انجام هر تحقیق اجباری دو نمره از نمره ترم کم می شود.

13-حقایق مهم دین بارها باید تکرار شوند تا ملکه ذهن وعمل گردند بنابراین نباید خیلی در پی این بود که هر چه می گوییم مطالب بکر ونو باشد.

14- در کنار امر تدریس و تعلیم ، بر گزاری مسابقات دینی نیز می تواند به هیجان و رقابت بیشتر کمک کند از جمله مسابقه حفظ سوره های کوچک و آیه های مهم قرآن. در نهایت برای حفظ جزء سی ام قرآن برای سال سوم راهنمایی باید مسابقه ای ویژه با جایزه ارزنده در نظر گرفته شود و البته مسابقه حفظ بعضی از ادعیه ویا احادیث نیزمحسن و ثمر بخش است همچنین بعد از پایان هر موضوع درسی مربوط به مسائل اعتقادی می توان یک مسابقه در همان زمینه بر گزار کرد مثلا بعد از پایان بحث مهدویت خوب است مسابقه ای با عنوان "نامه ای به امام زمان علیه السلام " یا بعد ازاتمام بحث حجاب مسابقه ای تحت عنوان" سخنی با زن بدحجاب " بر گزار نمود همچنین در ایام خاص مذهبی مثل ماه رمضان یا محرم یا اعیاد دینی محسن است که مربی مسابقه ای نوشتاری در موضوع مربوطه بر گزار نماید.همچنین به جاست که دانش آموزان با ایام قمری که در آن به سر می برند واعمال مربوط به آن آشنا گردند بنابراین بهتر است در ابتدای هر ماه ،مربی ، ایام خاص واعمال واذکار مربوط به آن ماه را از کتاب مفاتیح برای دانش آموزان بیان کند.

15-شیوه تدریس پرورشی بر اساس گفتن ونوشتن است آنچه مربی می گوید باید بیشتر به صورت سوال وجواب یا عنوان وشرح همراه با تقسیم بندی های منظم باشد .مربی ابتدا بحث را تشریح کرده وبعد کلیت وشالوده و اهم بحث ، گفته ونوشته می شود بسیاری از مطالب ،توضیحی بوده ونیاز به نوشتن ندارند ولی مهم است که بدانیم از میان آنچه گفته شده چه چیزهایی باید روی صفحه آید(که البته در این جزوه مطالب شرح دادنی ونوشتنی معلوم ومشخص شده است).توضیح مربی باید در عین مطول نبودن ،جامع و بلیغ و گویا باشد . بهتر است که مربی یک بحث را جزء جزء تشریح و تبیین نماید ( ابتدا نوشتن ،بعد توضیح وبعد پاسخ به سوالات؛ باز مقداری نوشتن بعد توضیح وبعد پاسخ به سوالات ... الی آخر. یا بر عکس؛ یعنی ابتدا توضیح وبعد نوشتن ) .

16-از مسائل لازم برای متعلم ، داشتن نظم و برنامه ریزی درسی در خانه و فهم روشهای مطالعه ویادگیری صحیح است و از آنجا که مربی پرورشی به نوعی نقش مشاور را نیز داراست می طلبد که در این خصوص وفقط در یک جلسه متد لازم را ارائه دهد.

17-گاه برای تنوع ، محسن است که کلاس را در یک فضای آزاد یا در نماز خانه بر گزار نمود.

18-شیوه گفتن ونوشتن بهتر از در اختیار قرار دادن جزوه پرورشی برای دانش آموزان است زیرا در نوشتن ،مطلب بهتر ودقیقتر در ذهن دانش آموز نقش می بنددوقدر نوشته هایی که برای آن زحمت کشیده اند را بیشتر خواهد دانست.

19- پیش مطالعه درسی وکسب اطلاعات عمیق در موضوع درس از ضروریات کار معلم پرورشی است.

20- مربی باید از بیان مسائل تخصصی که بحث ونظر در مورد آنها کار فقیه است اجتناب کند همچنین مسائلی که مورد ابتلا وسوال نیستند نباید مطرح شوند مگر آنکه کسی خود در این مورد سوال کند مثل بحث از فرقه ها وشرایع یا اعتقادات اهل سنت و ... همچنین در مسائلی که نزد ما فطری و بدیهی اند مثل توحید و نبوت و معاد و امامت ...نباید وارد مباحث اثباتی شد چون وارد شدن در مقوله اثبات ،بیشتر ایجاد شک می کند مگر آنکه کسی اثبات ودلیل بخواهد .

21- گاه از سوی معاونت پرورشی کتابهای خاصی برای تدریس به مربیان پیشنهاد می شود که اکثر این کتب برای مطالعه وتحقیق مناسبند ونه تدریس . ثانیا مربی در میان این همه کتاب سرگردان شده وباز خلط بین اهم ومهم و مسئله عدم نظم وموضوع بندی مشخص در روال ایجاد می شود .کتابها فقط باید منبع برای موضوع مورد بحث باشند مثلا اگر موضوع درس یکی از واجبات یا یکی از محرمات یا فضائل است معلم باید از کتب مختلف در مورد آن مسئله بحث بیرون بکشد بنابراین موضوع باید اصل باشد نه کتاب .

22 -برای جواب به شبهات ،لازم به ایجاد بخش جداگانه نیست چون اولا در طول مباحث دیگر وبخشهای هشت گانه به صورت عادی ومتناسب با فهم ودرک ، شبهاتی مطرح می شود ومربی به آنها جواب می دهد ثانیا طرح شبهاتی که در ذهن دانش آموز نیست وخود نسبت به آنها سوال ندارد کاری اضافه و غیر ضروری محسوب می شود ما فقط به جواب شبهاتی می پردازیم که دانش آموز با آن درگیر وبه دنبال جواب است بر خلاف بحث خرافه شناسی که عموم جامعه با آنها مواجه ودرگیرند پس باید ابتدائا وبدون سوال مطرح شوند.

فرق سوال وشبهه آن است که در سوال، فرد به دنبال دانستن است ودرشبهه به دنبال حل اشکال . البته شبهه عمدتا مربوط به مسائل اعتقادی است .

23- مطالبی که در بخشهای هشت گانه جزوه حاضر آمده بعضی تو ضیحی وبعضی نوشتنی اند مطالبی که داخل [ ]قرار دارند فقط توسط مربی توضیح داده می شوند ومطالب داخل پرانتز نیز اگر برای تعریف و رفع ابهام باشند نوشتن آنها لازم و اگر فقط جنبه تشریح داشته باشند نیازی به نوشتن ندارند.

24-کلاس،فقط محل تدریس وتعلیم است و نباید فعالیتها و کارهای تبلیغی و فرهنگی را به درون کلاس اورد.

25- نمره ترم بر سه اساس منظور می شود:ده نمره برای امتحان کتبی ؛پنج نمره برای دفتردانش آموز و پنج نمره برای انضباط. در صورتی که مجموع این سه نمره کمتر از بیست شود برای هر تحقیق ارائه شده یا هر نمره بیست در دفتر کلاسی یک نمره اضافه می گردد. نمره مربوط به دفتردانش آموز نیز بر سه اساس منظورمی شود :کامل نوشتن(واز میان نیانداختن مطالب)؛خوش خط نوشتن واستفاده صحیح از دو رنگ ؛صحیح وبدون غلط نوشتن . دانش آموزان باید برای کلاس پرورشی یک دفتر مخصوص حد اقل 60 برگ (برای یک سال) تهیه کنند ولی داشتن دفتر سیمی بزرگ دویست برگ که مطالب پرورشی همه سالها در آن نوشته شود بهتر است .

نکات:
1-در طول سال لازم است دو بار دفتردانش آموزان بررسی شده ونمره داده شود نام ونام خانوادگی باید حتما روی جلد دفتر نوشته شده باشد وکنار آن نیز هیچ خط خوردگی وجود نداشته باشد 2-
در هر جلسه خلاصه ای از مطالب گفته شده در جلسه قبل یاد آوری شده و از چند دانش آموز نیز پرسش به عمل آید . حضور وغیاب باید در کلاس انجام شده واز غایبین جلسه قبل باز خواست گردد این کار کلاس را در نظر دانش آموزان جدی تر نشان می دهد 3- بهتر است که امتحان کتبی فقط در ترم اول برگزار شود و نمره ترم دوم بر اساس معدل نمرات ثبت شده در دفتر کلاسی منظور شود که عبارتند از : نظم، جواب صحیح به پرسش درسی ، رویت دفتر ، تحقیق ، پرسش از معلم ، جواب صحیح به پرسشهای اختیاری ،سکوت ،توجه به درس و رو در روی معلم داشتن ،اخلاق وادب واحترام (البته نمره سکوت وتوجه به معلم و درس ،مبنا واصل است ) . به ازاء هر نمره مثبت ،یک نمره به نمره ترم اضافه و برای هر نمره منفی یک نمره از ترم کم خواهد شد.(بهتر است برای ترم دوم از همان ابتدا نمره همه دانش آموزان چهارده منظور شود آنگاه در پایان سال به ازاء هر نمره مثبت، یک نمره اضافه و به ازاء هر نمره منفی یک نمره کم شود ودر صورتی که نمرات منفی ومثبت دانش آموز مساوی باشد نمره ترم او همان چهارده خواهد بود)4-مربی باید در ترم اول در نمره دادن سختگیری بیشتری کرده و کمتر ارفاق نماید ارفاق نیز بهتر است بعد از درخواست عملی دانش آموز و تعهد او باشد ولی در ترم دوم بهتر است که نمرات بالاتر داده شود 5-در امتحان یا پرسش از درسها چندان نباید به مستحبات ومکروهات یا مطالب غیر اصل پرداخته شود6-نمره ترم باید به گونه ای باشد که دانش آموز نه ناامید وسرخورده شود ونه مغرور(غیر از کسی که واقعا حق او نمره عالی یا منفی است) البته به کسی باید ارفاق نمود که شایسته آن باشد وگرنه ارفاق بی جهت ،بی عدالتی خواهد بود 7-دانش آموز موظف است در جلسه ای که غیبت داشته مطالب را از دیگران گرفته وبنویسد8-بهترین شیوه تنبیه دانش آموزان خاطی ،درج نمره منفی در دفتر سوابق آنها و کم کردن نمره ترم یا دو زانو نشاندن آنها روی زمین و رو به دیوار تا پایان کلاس است که البته بهتر است کار نظارت بر کلاس در حین درس ونمره منفی دادن به نماینده کلاس واگذار گردد نماینده موظف است برای هر بار تکرار بی نظمی دانش آموز در کلاس ،علامت ضربدر کنار اسم او بگذارد وهر ضربدر یک نمره منفی محسوب می گردد. کسی که نمره منفی می گیرد نباید تنبیه شود وکسی که تنبیه می شود نباید نمره منفی بگیرد .سابقه نمرات دانش آموزان در دفتر کلاسی نیز از لحاظ موضوع نمره باید مشخص شود که عبارتند از : اخلاق-نظم-سکوت- جواب صحیح به پرسش معلم - رویت دفتر - تحقیق - پرسش از معلم وتوجه به درس 9- لازم نیست که مربی همه آنچه را که به دانش آموزان برای نوشتن می گوید روی تخته بنویسد بلکه فقط لازم است که کلمات مشکل نوشته شود 10- دانش آموز باید در نوشتن مطالب از سه رنگ استفاده کند یک رنگ برای بخشها و فصلها ؛یک رنگ برای عناوین (بخشها وفصلها و عناوین در این جزوه با قلم درشت تایپ شده اند)ویک رنگ برای توضیح یا تعریف موضوعات ومطالب.عنوان بخش بهتر است در یک صفحه جداگانه و با خط درشت نوشته شود .بعضی بخشها هم دارای فصل وهم عنوانند وبعضی بخشها فقط بخش وعنوان دارند 11-برای تهییج بیشتر دانش آموزان ،قبل از بیان بعضی مطالب ، بهتر است که انچه را که مد نظر داریم از خود دانش آموزان سوال نماییم تا حدس وکنجکاوی وتوجه به درس بیشتر شده وفهم مطلب عمیق تر گردد.

ابزارها وقالبهای بیانی :

دربیان وتفهیم بهتر هر موضوع در بخشهای هشت گانه از ابزارها ی گوناگون می توان بهره برد که عبارتند از:

1- کلام خداوند  2- کلام یزرگان (بزرگان دینی و علمی ) 3- داستان ها و سرگذشتهای حکمت آموز (واقعی یا غیر واقعی) 4- شعر 5- لطیفه 6- ضرب المثل 7- تشبیه ،تمثیل ،کنایه ، تنظیر 8- دعا ومناجات 9- خاطره 10- بیان فلسفه ودلیل مدعاهای بحث 11- انتقاد وپیشنهاد 12- طرح معما وسوال.

قالبهای بیانی:

1- موعظه2- پرسش ( مانند پرسشهایی که قرآن برای به تفکر واداشتن از بندگان می کند مانند: اانتم تزرعونه ام نحن الزارعون- فبای آلاء ربکما تکذبان... هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون..3- مدح وذم(مخصوصا مدح وذم غیر مستقیم؛یعنی تعریف وتوبیخ از بعضی انسانها برای تعریف و تشویق یا توبیخ بعضی دیگر ؛مثلا قرآن نیز از بعضی بندگان با عنوان "نعم العبد" تعریف وتمجید می کند تا دیگران تشویق وترغیب به بندگی شوند) 4- استنباط ونتیجه گیری.

فصاحت وبلاغت روح حاکم بر تمام انواع بیانی است هر چه کلام زیباتر و فصیح تر باشد تاثیر آن بیشتر خواهد بود:«رب کلام انفذ من سهام:چه بسا سخنهایی که کاراتر از تیرند».


بخش اول : واجبات و احکام

آنچه دربخش احکام باید بیان شود  اهم مسائل مبتلا به است .

قبلا گفتیم که دین  به دو بخش مسائل اعتقادی وعملی تقسیم می شود . اعتقاد است که التزام به عمل را ایجاب می کند بنابراین در وهله اول باید از تحکیم اعتقاد وباور شروع کرد زیرا تمرد ونافرمانی ازدستورات عملی ،یا از غلبه خواسته های نفسانی ویا از ضعف در باورها وپای بندی به اصول اعتقادی ناشی می شود .واجبات دو نوعند : واجبات عبادی و اخلاقی. واجبات اخلاقی غالباً  واجباتی جهان شمول و ذاتی اند و شامل همه شرایع و پیروان  می شود ولی واجبات عبادی غالبا تعبدی اند و هر شریعتی در اوامر عبادی و احکام آنها  با دیگر شرایع متفاوت است. اوامر عبادی در شریعت اسلام بیش ار دیگر شرایع  است زیرا هم نعمتهای الهی  و هم غیرت خدا نسبت به مسلمین بیشتر از دیگران  است . علاوه بر این ،هر چه قومی عقب افتاده تر و جاهل تر باشند باید  تحت ریاضت و تعلیمات شرعی و تمرین و مراقبت و کنترل و امر و نهی بیشتری قرار گیرند تا فکر و روحشان در جهت  مطلوب ساخته و پرداخته شود .پس  واجبات، خود هدف نیستند بلکه ابزار رسیدن به هدف ،یعنی عقلانیت ، عمل گرایی و  اخلاقند  لکن این گونه هم نیست که هر کس اهل نماز و روزه و عبادت  باشد به هدف و مطلوب نائل می شود بلکه ظرفیت کمال نیز باید موجود باشد و گرنه این عبادات هیچ رشد و کمالی برای انسان نمی آفرینند و بلکه ممکن است به حال انسان مضر نیز بوده  و او را گرفتار توهم و غرور و تعصب کاذب و در نتیجه رکود و توقف نمایند. همچنین  عبادت شرط  کافی برای  وصول به کمال نیست بلکه رکنی از دهها رکن  است. آثاری که در قرآن و روایات  مثلا برای  نماز ذکر شده شامل همه انسانها نمی شود بلکه مشروط به کامل بودن همه ارکان و لازمه های کمال و زدودن دهها مانع و رعایت دهها شرطی است که برای پذیرش آن بیان شده است  مانند هواپیمایی که برای صعود به صدها قطعه اصلی نیاز دارد و عدم وجود حتی  یک قطعه یا وجود یک مانع ،صعود را ممتنع می سازد .نماز و روزه تنها یکی از دهها قطعه لازم برای کمال و صعود است پس بر این اساس و به دلیل کامل نبودن همه شروط و ارکان و اجزاء،عبادات اکثر انسانها از ارزش درخور بر خوردار نبوده  و باعث کمال ایشان نشده و دردی از ایشان دوا نمی کند  لکن در عین حال  انسانها موظف به تکلیفند تا شاید روزی ظرفیت وتحول کافی را پیدا نمایند زیرا رها کردن ایشان نیز خلاف مصلحت است .حداقل فایده انجام این نوع تکالیف، احترام به دستور و خواسته خدا و در نتیجه کسب ثواب از این طریق است وبرای همین است که مثلا در مورد سبک شمردن نماز عقوبتهای سنگینی ذکر شده، چرا که سبک شمردن، یعنی  استهزاء و تحقیر امر خدا و خواسته او . بر این اساس خداوند ،هم منزلت و جایگاه  نماز را بالا و عظیم توصیف نموده و  هم بر هتک حرمت آن عقوبت معین نموده تا از هر دو سلاح تشویق و تخویف برای نگه داشتن  مردم  بر سر شریعت سود برده باشد. البته باید دانست که اکثر  واجبات مسئله ای مشترک بین همه شرایع اند  اما احکام آنها مسئائلی نسبی اند یعنی خداوند هر طور که میل داشته باشد احکام را تعیین می کند .عبادات و ریاضات بیشتر از آن دوگروه است: 1- انسانهایی که از جهت عقل و عمل عقب افتاده اند که باید تحت تربیت و ریاضت واقع شوند  تا بلکه به کمال مطلوب دست یابند. 2- انسانهایی که به کمال حقیقی رسیده یا بیش از دیگران از خوان نعم واقعی الهی بر خوردار شده اند  پس باید در مقابل بیش از همه شکر گزار نعمت باشند.

ما در آستانه بلوغ وسن تکلیف،اصول واعتقادات را مسئله ای جا افتاده وحل شده فرض کرده ووارد مسائل وباید ونبایدهای عملی می شویم. باز در سنین بالاتر که ذهن فرد  با سوالات اعتقادی جدید در گیر می شود باید برای پاسخگویی آماده گردیم .

این بخش ،از واجبات اهم  و احکام مربوط به آنها شروع می شود که همان مسائل فروع دین است. همان طور که قبلا گفته شد واجبات به دو قسم اهم ومهم تقسیم می شوند ؛ بخش اهم ،فروع دین واحکام مربوط به آنها ست که در رساله های عملیه آمده (البته همه آنچه در رساله آمده مربوط به احکام واجبات نیست مثل بحث ازدواج و طلاق...)بنابراین همراه با وارد شدن در این بحث ، تهیه رساله برای دانش آموزان امری لازم خواهد بود.تهیه رساله ،متعلم را با دریای عظیم احکام آشنا ساخته و به گستره و وسعت دین وجدیت بحث عمل واقف خواهد شد شریعتی  که حکم تمام مسائل عملی زندگی انسان را بیان کرده و در همه واجبات وعبادات ،حساب وکتاب وقانون وباید ونباید ،مشخص نموده است .از طرفی تهیه رساله موجب می شود خانواده هایی نیزکه چندان اهل تقلید وفهم مسائل شرع نیستند به سوی مطالعه احکام جذب شوند .

بدون  فهم و درک جدی بودن احکام و مسائل عبادی و عملی  ،متعلم  چندان احساس مسئولیت نمی کند. از طرفی، خیلی از  احکام، اختلافی اند بنابراین ما در بیان مسائل شرع نمی توانیم فقط حرف یک فقیه  را بیان نماییم بلکه هر کس باید از همین ابتدا به فتوا و حرف فقیه و مرجع مورد نظر خود عمل کند پس لازم است که هر دانش آموزی برای خود فقیه و مرجعی تعیین نموده و رساله او را تهیه نماید.

یاد گیری احکام باید قبل از سن تکلیف شروع شود. اگر مسئله یادگیری ده بیست مسئله بود  اشکال  زود بودن تعلیم احکام،وارد بود لکن ما در بحث احکام  با هزاران مسئله شرعی (اعم از فتوا واستفتاء) مواجهیم .علاوه بر این ،وقت تکلیف نیز معلوم نیست و هر زمانی محتمل است که شخص به مرحله بلوغ برسد علاوه بر این ما قصدمان این نیست که دانش آموز قبل از سن تکلیف همه چیز را یاد گرفته و حفظ کند مهم آن است که این مسائل در گوش او زمزمه شود تا زمانی که بزرگتر شدبا شریعت  واحکام ومسائل غریب نبوده و برایش تازگی نداشته نباشد . تهیه رساله بیشتر برای این است که متعلم خود کنجکاو شده وبه سوی مطالعه جذب گردد وگرنه تدریس احکام از روی رساله نخواهد بود ومربی فقط کلیات واهم مسائل مبتلا به رابه صورت ساده وقابل فهم بیان خواهد کردوحتی بعد از تهیه رساله ،آوردن آن به کلاس نیز اجباری نخواهد بود.

نکات: 1- آنچه در رساله آمده واجباتی است که دارای احکامند وگرنه واجبات ،منحصر در این محدوده نیست مثل:تولی وتبری، توبه از گناه، شکرنعمت ، تقیه واجب، جواب سلام و... 2- ابزارهای بیانی که قبلا بیان شد در بحث احکام کمتر از مباحث دیگر مورد استفاده است ولی حد اقل باید سعی شود که از داستان و نیز ثواب واجبات وعقاب ترک هر یک از آنها در کنار بیان احکام ، مباحثی به میان آید.

فصل اول:تقلید

تقلید به معنی پیروی کردن وتبعیت نمودن است و به دو نوع تقسیم می شود : تقلید منفی وتقلید مثبت .هر دو نوع تقلید نیز به دو شاخه علمی وعملی تقسیم می شود.

تقلید منفی به تقلید جاهل از جاهل وتقلید مثبت به تقلید جاهل از متخصص وعالم می گویند.

بدعتها وخرافات وبسیاری از انحرافات فکری واخلاقی، ریشه در تقلید وتبعیت جاهل از جاهل و در واقع عصا کشی کور از کور دگر دارند.

خلق را تقلیدشان  بر باد  داد            ای دو صد لعنت بر این تقلید باد.

تقلید در مسائل شرع نه تنها تقلیدی مثبت ،بلکه واجب است وهمان گونه که فعل نمازو روزه و حج و.... واجب است یادگیری احکام آنها نیز که مقدمه صحت عبادتند امری واجب بوده وبرای یادگیری باید به عالم ومتخصص رجوع نمود .درست است که ما چیزهای ابتدایی وکلی از مسائل اعتقادی وعملی دین را بلدیم ولی ایننها  به معنی تخصص نیست مانند بیماری که هنگام بیماری یکسری مسائل ابتدایی از دوا ودرمان را بلد است یا راننده ای که بعضی کارهای ابتدایی از مکانیکی را آموخته است اما اینها به منزله تخصص نیست در مسائل شرع نیز همین گونه است واین مسائل تخصصی آن قدر دقیقند که ممکن است ما خود با رجوع به قرآن چیز متفاوتی با رای علما بیابیم مثلا با آنکه همه ما در وضو بنا بر رای مراجع ،دست را از بالا به پایین می شوییم اما وقتی که به قرآن رجوع می کنیم با این جمله مواجه می شویم که : "اذا قمتم الي الصلوه فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق "یعنی دستها را در هنگام وضو به سوی آرنج بشویید. بنابراین ما به ظاهر قران نمی توانیم تمسک کنیم بلکه باید حتما به مفسر ومتخصص رجوع نماییم.

کسی که بدون مطالعه یا تبعیت واطاعت از متخصص ،وارد مرحله عمل شود مسلما زیاد خطا می کند همان گونه که اگر کسی خوب آیین نامه رانندگی را نخوانده باشد بیشتر از دیگران مرتکب تخلف و تحمل جریمه می شود علاوه بر این ،مطالعه وکسب علم وآگاهی،گاه حقایق مهم و زیبایی را در چشم انسان متجلی می کند که شوق ورغبت انسان را به عمل بیشتر می سازد در واقع شناخت، مقدمه حب وحرکت است حضرت علی علیه السلام می فرمایند"الناس اعداء ما جهلوا به" یعنی مردم دشمن آن چیزند که نمی دانند . بنابراین آن کسی با علم ریاضی مخالف است که آن را نمی فهمد و کسی با فلسفه سر جنگ دارد که درکش نمی کند و کسی خود را با دین غریب می بیند که آگاهی از آن ندارد بنابراین هر چه شناخت و آگاهی فرد از دین بیشتر شود خود رابا آن مانوس تر ومحرم تر دیده وبلکه دلباخته و دوستدار آن نیز می شود به علاوه هر چه دانایی و آگاهی انسان از خود وجهان بیشتر شود اعتماد به نفس او نیز قوی تر می شود زیرا علم خود نوعی تسلط وسیطره بر امور است.

هر محیطی قانون وقاعده دارد واول کاری که با وارد شدن در هر محیط باید انجام دهیم مطالعه قوانین است .محیط مدرسه ، اداره، وحتی پارک وسینما ؛همه جا تابع سیستم وقانون وحساب وکتاب است کسی نیز که وارد سن بلوغ وتکلیف می شود باید قبل از هر چیز به آداب وقوانین عملی آن وباید ونبایدها آشنا گردد.

در مسائلی که حقیقتشان تعبدی است و نه فطری ؛باید تقلید وتبعیت نمود زمانی که اتومبیل ما معیوب می شود به متخصص رجوع می کنیم زمانی که مریض می شویم نزد متخصص می رویم در مسائل دین هم باید به متخصص و کاردان رجوع کرد احکام عملی دین بسیار گسترده ووسیع است وفقط کسی که عمر خود را در راه فهم قران وحدیث وعلوم اهل بیت وتحصیل فقه ومنطق و ادبیات عرب ودرایه ورجال واصول استنباط واستخراج سپری کرده می تواند صاحب نظردر بیان احکام باشد .فروع دین غالبا احکام تعبدی اند وبا عقل قابل فهم و کشف نیستند بنابراین باید در این مسائل تابع محض بود ما اگر صد سال هم بنشینیم وفکر کنیم ،از طریق عقل خود نمی توانیم کشف کنیم که اعمال نماز را باید به چه صورت انجام داد ؛مناسک حج را باید چگونه به جا آورد ؛قواعد وقوانین روزه چیست وخمس چه شروطی دارد ...اینها همه مسائل تعبدی اند یعنی حتما باید ببینیم خداوند و معصومین علیهم السلام چه گفته اند .از طرفی اغلب مسائل واحکام در قرآن نیست بلکه در روایات ذکر شده است آنهم هزاران هزار روایتی که همه باید بررسی شوند واین فقط کار یک کار کشته ومتخصص است احکامی هم که در قرآن بیان شده اند غالبا مخصص ومقید روایی دارند واین گونه نیست که ما خود بتوانیم به ظاهر قرآن اکتفاء کنیم . نظر واستنباط خود متخصصین نیز در بعضی احکام ،مختلف است واین اشکال ندارد درست مثل دو پزشک متخصص که گاه تشخیصهای مختلف داده ونظرشان با هم یکی نیست دو فقیه نیز ممکن است از حدیث یا حتی کلمه ای یک معنا و منظور یا مصداق واحد را استنباط نکنند زیرا یکی، یک مبنای اصولی یا فقهی را قبول دارد ودیگری مبنای دیگر را ؛ دلیل و استنباط هر دو نیزبرای خود ومقلدینشان حجت است .

مقلد باید از اعلم وعادل تقلید کند و اگر اعلم مشخص نیست می تواند از هر یک از کسانی که در اعلمیت مساوی هستند تقلید نماید واگر زمانی مرجع تقلید انسان یکی از شروط مرجعیت مثل عدالت یا اعلمیت را از دست بدهد فرد موظف است که از مرجع دیگر تقلید کند[در جواز تقلید تبعیضی ونیزجواز تقلید از میت جای بحث فقهی است ولی اقوی این است که در جایی که دو مرجع در عدالت واعلمیت مساوی به نظر می آیند تقلید تبعیضی جایزاست ( در غیر مواردی که فتوا خلاف قول مشهورباشد )ولی در جایی که اعلمیت محرز شود شخص نمی تواند از غیر او تقلید نماید وهمچنین اظهر این است که تقلید از میتی که جزو معاصرین است ودر اعلمیت پایین تر از رده مراجع زنده به نظر نیاید نیز جایز است واگر میت از مراجع زنده، اعلم یا اعدل باشد اصلا تقلید از مرجع زنده جایز نیست ولی نکته اساسی اینجاست که تشخیص اعلم تشخیصی بسیار مشکل است لکن در صورتی که فقیهی فتاوای شاذ ونادر و مخالف اجماع یا نص دهدیا مبنای او قیاس واستحسان باشد مسلما از اعلمیت ساقط می باشد .]در فهم اعلمیت ،قضاوت فقها وعلمای دیگر ملاک است ولی در مسئله عدالت ،مقلدین خود باید تحقیق و قضاوت نمایند.

تقلید ،امر ی واجب است .ائمه معصومین علیهم السلام،عوام را مکلف نموده اند که باید در زمان غیبت از فقهای عالم وعادل -یعنی کسانی که در فقاهت واطاعت از شرع از همه بالاترند واهل هوی وهوس وگناه نیستند-اطاعت نمایند امام زمان علیه السلام می فرمایند:" در زمان غیبت به راویان سخن ما رجوع کنید آنها حجت من بر شما ومن حجت خدا بر ایشانم" ودر روایت دیگر رد آنها مساوی با رد ائمه وپیامبر دانسته شده " والراد علیهم کالراد علینا"و نیز فرموده اند که " العلماء ورثه الانبیاء" یعنی علما وارثان وجانشینان انبیایند ومسلم است که در غیاب رئیس به معاون وجانشین او مراجعه می شود .

متخصص دین را فقیه می گویند ولی باید از فقیهی تقلید کرد که از فقهای دیگر در علم وعدالت بالاتر باشد در رجوع به متخصصین دیگر رشته ها نیز همین گونه است مثلا فرض کنیم در شهری چند متخصص مغز واعصاب وجود دارد اما همه اینها در کارایی وتجربه ممکن است یکسان نباشند و غالب مردم به فردی که از همه در تخصص وتجربه بالاتر است رجوع می کنند در فقه نیز باید به کسی که فوق تخصص است رجوع واز او تقلید نمودوچون امکان پرسش ورجوع تک تک افراد جامعه به فقیه اعلم امکان پذیر نیست او خود حکم مسائل مورد نیاز وابتلا را در کتاب توضیح المسائل نوشته ودر اختیار مقلدین قرار می دهد .
از آنجا که کسی در عصر غیبت بر اسلام منزل واقعی آگاه نیست واساس در بسیاری از مسائل عبادی ، حقوقی وسیاسی اسلام بر اجتهاد است لذا مسئله از گستره عمیقی برخوردار می شود .ما در فقه عبادی گاه اختلافات اجتهادی متنوعی داریم مثلا در مورد نماز جمعه یکی استنباطش این است که نماز جمعه در عصر غیبت واجب است یکی می گوید مستحب یکی می گوید بدعت است وباید به نیت رجاء خوانده شود یکی می گوید مباح است بنابراین در فقه سیاسی نیز وضع به همین گونه است البته این اختلافات در همه جنبه ها نیست همان گونه که در فقه عبادی مثل نماز نیز در همه مسائل اختلاف نظر وجود ندارد

اگر کسی به سن تکلیف برسد وتقلید نکند عبادات او با اشکال مواجه می شود وهر زمان که بخواهد تقلید کند اگر بداند بعضی اعمال او با حرف مرجع تقلید یا مراجع تقلید اعلم یکی نبوده باید همه آن اعمال مثل نماز یا روزه وحج و..را قضا کند اما کسی که تقلید می کند هر چند که بعدا مرجع تقلید از بعضی فتاوای خود برگردد ورای خود را عوض کند لازم نیست عبادات خود را قضا نماید زیرا در مسئله تقلید، هم مرجع تقلید زحمت خود را کشیده ونزد خدا معذور است وهم مقلد به وظیفه خود عمل کرده و نزد خدا ماجور است پس هیچ سبیلی برباز خواست آنها نیست.

متاسفانه امروز در جامعه ما خیلی از مردم آنجا که تقلید جایز نیست و خود باید فکر کنند فکر را تعطیل کرده وهمرنگ جماعت ومقلد ساز ودهل دیگران شده اند وآنجا که باید اهل تقلید واطاعت باشند خود را مجتهد وهمه چیز فهم می دانند .

بنابراین از آنجا که مسئله تقلید یک امر واجب بر هر مکلف است اجبار به تهیه توضیح المسائل برای دانش آموزانی که در آستانه بلوغند امری لازم می باشد.کسانی که به حد تکلیف رسیده اند لازم است رساله تهیه کرده وتقلید کنند وآنها یی که نرسیده اند نیز باید مسائل دین خود را قبل از بلوغ بیاموزند.البته رساله ،کتاب تدریس نیست ولی احکام مورد تدریس ،اهم مطالب مبتلا به رساله با بیان روشن تر و ملموس تر خواهد بود . تهیه رساله برای این است که دانش آموز خود بقیه احکام را در فرصت یا سن مقضی دنبال کند.

چرا بعضی احکام رساله ها با هم اختلاف دارند؟

برای استخراج احکام، تنها قران کافی نیست بلکه هزاران هزارحدیث نیز در کنار آن وجود دارد که مبین ومقید ومخصص آیات الاحکامند ویا اصلا حکم مستقل بوده ودر قرآن موجود نیستند زیرا قرآن در صدد بیان همه احکام نبوده است .حال اینکه چه حدیثی برای ما حجت است وچه حدیثی نیست واینکه چگونه باید حدیث را تفسیر ومعنا کنیم مسئله ای مربوط به فقیه است زیرا درکنار همه اینها دهها قاعده ومبنای فقهی واصولی مربوط به استخراج احکام نیز هست که باید مورد توجه قرار گیرند حال گاه بین فقها اختلافاتی در مبانی استنباط یا مدلول حدیث یا حتی یک واژه به وجود می آید این اختلاف نظر مسئله ای عادی است در رجوع به دو پزشک متخصص نیز گاه با دو نظر وتشخیص مواجه می شویم وهر یک نظری جداگانه می دهند .یک فقیه زحمت واجتهاد خود را به خرج داده واگر در حکم خود اشتباه نیز بکند معذور است وما نیز معذور خواهیم بود چون هر دو به وظیفه خود عمل کرده ایم لکن فهم صحت وعدم صحت حکم مرجع از عهده کسی بر نمی آید وفقط خدا وامام معصوم از حکم حقیقی در مسائل اختلافی آگاهند .

یکی از دلایل اختلاف مراجع در فتوا مربوط به معنی کلمات می شود مثلا اینکه چرا در مورد نجس بودن کافر اختلاف است به خاطر کلمه شرک در آیه " انما المشرکون نجس" است در اینجا اختلاف وجود دارد که آیا منظور از این نجاست نجاست معنوی است یا جسمانی ؛ثانیا اختلاف است که آیا منظور از مشرک مطلق غیر مسلمان است یا کسی است که حقیقتا برای خدا شریک قائل بوده وقائل به توحید نیست یا اینکه اصلا خدا را قبول ندارد یا مثلا در بحث مطهر بودن زمین یا در بحث تیمم ،در مصداق زمین اختلاف است به خاطر اینکه در آیه تیمم[فتیمموا صعیداً طیباً]کلمه " صعید" آمده که به معنی زمین است حال آیا این زمین ،شامل موزاییک و زمین گچی وآهکی وغیره هم می شود یا فقط زمین طبیعی وغیر معدنی باید باشد ؟در این مسئله اختلاف است.

نکات:

-بعضی بخشهای رساله فعلا مربوط به رده سنی دانش آموزان نیست مثل احکام جهاد وازدواج وطلاق و وصیت و خرید وفروش ...هر چند خیلی ازدانش آموزان خود کنجکاوانه در این ابواب وارد شده ومطالعه و پرسش می کنند همچنین در ابواب مبتلا به نیز همه احکام، لازم به بیان نیستند بنابراین بهتر است به بیان همان احکامی که در این جزوه ذکر شده اکتفا شود.

- مربی باید از جواب دادن به سوالاتی که فایده ای برای دانش آموز ندارد مثل مسائل مربوط به جنس مخالف یا ترجمه بعضی الفاظ !اجتناب کند همچنین از اینکه بعضی مطالب مثل احکام زنان والفاظی جنسی در رساله وجود دارد هیچ اشکالی متوجه کار نیست چون دانش آموزان با این واژه ها به عنوان احکام شرع می نگرند نه صرفا مسائل جنسی ؛وتازه می دانند که این مسائل تنها جنبه آنچنانی ندارد بلکه روی اینها کلی احکام شرعی حمل می شود ممکن است در وهله اول برایشان کنجکاوی ایجاد کند اما کم کم عادی می شود.

- در بیان احکام ،اگر در جایی مسئله، اختلافی باشد باید نظر موافق به احتیاط را بیان کرد یا آنکه مربی رساله مربوط به آراء کل مراجع را تهیه کرده و به هر مسئله اختلافی که می رسد رای هر مرجع را باز گو نماید.

- مربی فقط کلیات واهم احکام را می گویدوبقیه را به خود دانش آموزان وامی گذارد لکن بحث احکام ونحوه تدریس چنان باید شیرین و جذاب باشد که دانش آموزان خود راغب ومایل به خواندن توضیح المسائل شوند جایگاه مرجعیت و لزوم احترام نسبت به آنها نیز باید یاد آوری گردد.

- بهتر است که شخص برای همیشه بر تبعیت از مرجع منتخب باقی بماند زیرا با توجه به اختلاف احکام رساله ها فهم وحفظ دقیق نکات اختلافی احکام هر مرجع با مرجع دیگر کاری مشکل است .

- بحث تهیه رساله هم شامل دختران می شود وهم شامل پسران .درست است که دختران قبل از این سن به تکلیف رسیده اند اما خواندن رساله برای آنها کمی زود وسخت است نهایتا مسائل مربوط به نماز وروزه آنها باید باید در دوره دبستان توسط توسط مربیان ووالدین در حد لازم وضروری بیان شود.

مطالب مورد تدریس:

1-اهم احکام نجاسات ومطهرات 2- استبراء ومسائل مربوط به آبهایی که از انسان خارج می شود(بول - منی- مذی - مدی - وذی)3-اهم احکام وضو- غسل- حیض واستحاضه (برای دختران) 4-اهم احکام نماز و نماز جماعت ونماز مسافر 5- اهم مسائل روزه 6-اهم مسائل خمس5-احکام امر به معروف ونهی از منکر6- احکام نگاه کردن وروابط محرم ونامحرم (در مبحث احکام ازدواج).

نکته:احکام زکات از آنجا که عمدتا مربوط به بحث کشاورزی ودامداری است بهتر است فقط در مدارس شهرهای کوچک وروستاها که شغل عمده خانواده ها کشاورزی ودامداری است بیان شوند.

جلسه اول:

مربی در جلسه اول بعد از توضیح وتوجیه و بیان ضرورت مسئله تقلید ،اسم مراجع تقلید را نوشته ودانش آموزان یاد داشت می کنند .دانش آموزان مخیرند که از میان آنها یک نفر را با مشورت خانواده انتخاب نماید .مربی هرگز نباید نظر شخصی یا میل سیاسی خود را در بیان نام مراجع تقلید اعمال کند .نام هر مرجع زنده ای که مقلد دارد باید آورده شود زیرا ممکن است فردی از نظر ما مرجعی اعلم یا عادل نباشد اما دیگران نظر دیگری داشته باشند . دانش آموزان فقط باید رساله یکی از مراجعی را که نامشان نوشته شده تهیه کنند و احتیاطا رساله مرجع تقلیدی راکه در قید حیات نیست نخرند (کسی که تازه به سن تکلیف رسیده به فتوای بعضی مراجع نمی تواند از میت تقلید کند بر خلاف کسی که مدتی تقلید می کند وبعد مرجع او از دنیا می رود در این صورت بسیاری از فقها می گویند اگر مرجع او نسبت به مراجع زنده از لحاظ اعلمیت بالاتر یا مساوی باشد همچنان می تواند از او تقلید نماید).

فصل دوم:سن تکلیف

خداوند سن بلوغ شرعی را همان سن منطبق بر آغاز بلوغ جنسی قرار داده است ونشانه های بلوغ شرعی همان نشانه های بلوغ جنسی است .رسیدن به سن تکلیف در واقع ترک دوران طفولیت و وارد شدن به دنیای مردانگی وزنانگی است وتقریبا در این سنین فرد علاوه بر تمییز خوب وبد(که غالبا سن تمییز، قبل از سن بلوغ است ) به توانایی های اجتماعی و قابلیت پذیرش تکلیف واستقلال در فهم ودرک مصلحت ومفسده و قدرت تجزیه وتحلیل می رسد هر چند که این استقلال ودرک وفهم وتوانایی وعمل هنوز به اعتلا نرسیده وخطابردارونقص پذیر است ومانند درختی است که هنوز به ثمر ننشسته؛ ولی ازمرحله نهال بودن نیز خارج شده است .

غالب پسران این تصور را دارند که زمان آغاز تکلیف فقط اتمام سن 15 سالگی است در حالی که تنها این سن ،ملاک نیست دو نشانه دیگر هم وجود دارد که آشکار شدن هر یک از آن دو مساوی با آغاز سن تکلیف خواهد بود ولو اینکه فرد در سن ده - یازده سالگی باشد. مسئله اینجاست که والدین ، غالبا نسبت به این مسئله نا آگاهند یا اگر هم بدانند بدان اهمیت نداده وفرزند ان خود را آگاه نمی کنند دانش آموزان خود نیز به نحو اولی در این مسئله جاهلند بنابراین اگر مربی هم نگوید گناه ندانستن فرد بر عهده او خواهد بود پس این مهم ،وظیفه شرعی مربیان است وباید دانست که دربیان حقایق دین جای ترس یا شرم نیست .

ممکن است گمان شود گفتن این مسائل برای این سنین بد آموزی است ولی این گونه نیست چون مربی از جنبه دین وشرع بحث می کند واگر هم برای بعضی تحریک آور باشد یا عده ای بخندند اشکال ندارد چون به مرور برایشان عادی می شود . به هر حال مربی نباید به خاطر ملاحظه کسانی که به بلوغ نرسیده اند هیچ مسئله ای از مسائل تکلیف را برای افراد بالغ بیان نکند البته این نشانه ها باید طوری بیان شود که هر کس می داند زود مطلب را بگیرد و هر کس که نمی داند چندان کنجکاو نشود.

بیان نشانه های تکلیف مربوط به پسران می شود چون سن تکلیف دختران در هر صورت اتمام سن 9 سالگی است ودو نشانه دیگر بعد از این سن ظاهر می شود ولی در مورد پسران غالبا یکی از این دو نشانه قبل از سن 15 سالگی آشکار می گردد .تحقیق مولف نشان دهنده آن است که حداقل یک سوم دانش آموزان در سن دوازده سالگی به سن تکلیف رسیده اند .نتیجه نگفتن این مسئله آن است که اگر در آینده روزی فرد مکلف پی به این مسئله ببرد باید همه نماز وروزه های فوت شده را قضا کند وآنگاه کاربر او سخت تر می شود.

نشانه های تکلیف:

1- خارج شدن منی:

بیرون آمدن منی ممکن است در خواب یا بیداری و اختیاری یا غیر اختیاری باشد لکن اگر با اختیار باشد گناه ومعصیت است.

2- روییدن موی زبروسیاه در اطراف ناحیه تناسلی

3- اتمام پانزده سال قمری :

در صورتی که قبل از سن پانزده سال قمری هیچ یک از دو نشانه قبلی آشکار نشوند آنگاه اتمام سن پانزده سال قمری سن تکلیف خواهد بود.

اتمام 15 سال قمری ، ورود به 15 سالگی شمسی به اضافه شش ماه و22 روز است. واتمام نه سال قمری ، ورود به 9 سالگی شمسی به اضافه 8 ماه و23 روز است.

سال شمسی به مدت گردش زمین به دور خورشید و سال قمری به مدت گردش ماه به دور زمین گفته می شود که یازده روز از سال شمسی کمتر است.

نکته: نشانه های تکلیف فقط به صورت شفاهی بیان گردد.


مبانی تعلیم وتربیت
راهنمای تدریس پرورشی 1

چرا سن تکلیف دختر وپسر متفاوت است؟

1- جنس مونث بعد ونمود جنسی بسیار بارزتری نسبت به مذکر دارد واگر زود تحت تکلیف وکنترل واقع نشوند زمینه فساد هم برای او و هم جنس مخالف خیلی سریعتر  وآسان تر  شکل می گیرد زیرا در صد فسادیا عفاف جنس مخالف نیز تا حد زیادی منوط به فساد یا عفاف جنس مونث است . تکلیف، ودر نتیجه حجاب وعبادت ،حس معنوی ورابطه زن را با خدا بیشتر می کند وبه او شخصیت وحس کرامت ونیز ترس از عقوبت  می بخشد وهمین خود ،سدی در برابر فساد است در واقع هر چه دین وشخصیت تقویت شود فساد کمتر می گردد.

2- اسلام ،خواهان آن است که دختران زود ازدواج کنند بنابراین با ایجاد تکلیف ،حس اعتماد به نفس و شخصیت زودتر در وجود او شکل گرفته برای پذیرش مسئولیت زندگی نیز آماده تر شده وسختی تکلیف او را برای سختی زندگی آماده می کند .وقتی که صحبت از بلوغ می کنیم یعنی باید بپذیریم که فرد ، دیگر از حیطه بچگی وطفولیت خارج شده است.

3-دختران در این سن در آنچه مربوط به وظایف وعقل ودرک زنانه است کامل می شوند ولی پسران هنوز باید تجربیات بیشتری کسب کنند وبرای تکمیل عقل وتوان مردانگی زمان بیشتری نیاز است چون حیطه مسئولیتهای آنان در زندگی وسیع تر وخطیر تر از زنان می باشد.

فصل سوم :صحت قرائت نماز

تصحیح قرائت نمازاز مهمترین بر نامه هاییست که باید در سال اول راهنمایی اجرا گردد .قبل از پرداختن به مسئله احکام نماز در وهله اول باید قرائت نماز تصحیح شود . اکثر دانش آموزان درصحیح خواندن نماز مشکل دارند در حالی که غالباً فکر می کنند نمازشان از هر لحاظ درست است بنابراین قبل از آنکه این اغلاط ملکه ذهنشان شود باید آنها را اصلاح کرد. برنامه تصحیح قرائت نماز برای هر کلاس حدود 3 جلسه زمان می برد در جلسه اول تلفظ صحیح حروف (10گانه)آموزش داده شده و اغلاط مهم نیز گفته می شوند تا در جلسه دوم که نوبت امتحان شفاهی است دانش آموزان غلطها ی احتمالی را اصلاح کنند. مربی درجلسه اول همه اذکار واجب به اضافه دعای قنوت را با اعراب دقیق وبا استفاده از دو رنگ می نویسد ودانش آموزان نیز یادداشت می کنند .باید در اعراب گذاری کاملا سخت گیری شود که کسی غلط ننویسد .

سوره حمد وتوحید -ذکر رکوع وسجده - تسبیحات اربعه - دعای مشهور قنوت وتشهد وسلام با اعراب گذاری کامل نوشته می شود و بعد مربی خود یک باراز اول تا آخر،تمام این سوره ها واذکار را با رعایت تلفظ صحیح حروف ده گانه ،کلمه به کلمه می خواند ودانش آموزان نیز تکرار می کنند ودراین هنگام نگاه دانش آموزان باید فقط روی نوشته شان باشد.

بهتر است سوره ها واذکار نماز به صورت یک برگه چاپی وتایپ شده در اختیاردانش آموزان قرار گیرد همچنین لازم نیست اعراب همه حروف گذاشته شود بلکه فقط حروف مهم اعراب گذاری شوند.

حروفی که تلفظ آنها در زبان عربی با فارسی متفاوت است عبارتند از:

ث- ح-ذ- ص - ض- ط- ظ- ع-غ -و.

صحت تلفظ این حروف در نماز امری لازم است چون نماز به زبان عربی است وباید تا حد امکان قواعد تلفظی زبان عرب در نماز رعایت شود . قواعد تجویدی زیادند اما جز همین مورد ( یعنی تلفظ صحیح حروف از مخرج مخصوص )رعایت بقیه قواعد تجویدی هر چند محسن است اما عدم رعایت آنها مخل به صحت نماز نیست .

بنابراین در بحث صحت قرائت نماز دوچیز مهم است یکی صحیح خوانی ودوم رعایت تلفظ حروف که جزو قواعد تجویدی لازم در نماز است .

ما در زبان فارسی مثلا حروف ز- ذ- ظ- و ض - را به یک صورت تلفظ می کنیم اما در زبان عربی هر یک از این حروف تلفظ خاص خود را دارد بنابراین اگر یک عرب زبان در مورد نماز خواندن ما قضاوت کند (که همه حروف را با تلفظ فارسی می خوانیم )نظرش این خواهد بود که نماز ما باطل وغلط است مثلا اگر شما حرف ح را در جمله الحمدلله از حلق تلفظ نکنید طبق قانون زبان عربی الهمد گفته اید نه الحمد ؛یا اگردر تلفظ حرف ذ زبان را میان دندانها قرار ندهید الزین گفته اید نه الذین ؛یا اگر در تلفظ حرف ص قاعده مخصوص به تلفظ این حرف را رعایت نکنید سراط گفته اید نه صراط ،ومسلم است که نزد عرب زبان چنین نمازی غلط است وتلفظ این حروف به صورت فارسی از نظر او تلفظی مضحک تلقی می شود.

نحوه ای که در تلفظ این حروف در کتابهای تجویدی گفته شده برای دانش آموزان کمی سخت است اما در اینجا به شکل ملموس تر بیان می شود :

ح - ع: از ته حلق تلفظ می شوند.

ص: نوک زبان به لثه های پایین می چسبد.

ض: سمت چپ زبان پشت دندانهای سمت چپ جلوی دهان قرار می گیرد.

ط: عقب زبان به سقف دهان می چسبد.

ظ: نوک زبان پشت دندانهای بالا قرار می گیرد وتقریبا شبیه "د" می شود.

ث و ذ: نوک زبان میان دندانهای بالا وپایین قرار می گیرد.

غ:عقب تر از مخرج خ (واز حلق) تلفظ می شود.

و: لبها غنچه می شوند.

نکته: حرف "ک"در زبان عربی همیشه به صورت نازک است وهیچ گاه پر وغلیظ ادا نمی شود.

مربی بعد از نوشتن حروف ،هر یک از آنها راچند بار تلفظ کرده وبر اذکار نماز تطبیق می نماید(مثلا ص بر صراط ،ذ بر الذین، ض بر ولالضالین ،ث بر کوثر ،ظ بر ربی العظیم ....) آنگاه از تک تک دانش آموزان تلفظ هر یک از این حروف را سوال وغلطهای آنها را اصلاح می کند تلفظ دقیق این حروف نیاز به تکرار زیاد دارد .دانش آموزان باید این حروف را تا جلسه بعد تمرین کرده ویاد بگیرند.

غلطهای معمول دانش آموزان در قرائت نماز :

الحمدرالله - عالمین (به کسر لام) - الرحمن الرحیم مالک ( یکی کردن میم در رحیم ومالک) - مالک ( به فتح کاف) - یوم(به ضم یاء)- ایاک (بدون تشدید یاء) - العمت- ولاالضالین (بدون تشدیدضاد یا لام)- لم یلَد(به فتح لام) - کففواً- سبحان ربی عظیم - سبحان ربی الاعظیم - اشهد انّ لا اله الا الله - وحدُه (به ضم دال) -عبدَه (به فتح دال)لا شریک له (با تشدید لام) -محمدَ(بدون تنوین)- السلام علیک یا ایها النبی.

در امتحان نماز هم صحیح خوانی وهم تلفظ حروف مهم است (البته صحت قرائت ،اولی از صحت تلفظ حروف است ) .

نمره نماز نمره ای مهم در دفتر نمرات دانش آمورمحسوب شده وتاثیری مهم در نمره ترم دارد.

هر غلط یک نمره منفی حساب شده واز نمره 20 کم می گردد واگر کسی کل تشهد یا سلام یا تسبیحات اربعه را بلد نباشد سه نمره از او کم می شود.

در جلسه دوم از همه دانش آموزان، کل نماز به اضافه سه مورد از تلفظات سوال شود.اگر دانش آموز تلفظ را عملا یاد نگرفته باشد لا اقل باید طرز اداء آن را بلد باشد.

از دانش آموزان ضعیف (زیر 18)باید دوباره در جلسه بعد امتحان گرفته می شود والبته بهتر است غلطهای هر یک از دانش آموزان یاد داشت شود تا در امتحان بعدی از همانها سوال گردد(نه کل نماز).

درپرسش از نماز لازم نیست دانش آموزان حرکات رکوع وسجده وتشهد را به جا آورند.

اگرمربی به تنهایی وقت سوال وامتحان در یک جلسه را ندارد بهتر است از یکی از دانش آموزان که صحت قرائت نمازش کامل است برای پرسش کمک بگیرد.

هر چند در رکوع و سجده گفتن سه بار سبحان الله کافی است اما بهتر است ذکر مشهور در رکوع و سجده نیز کار شود.

مربی در جلسه سوم بعد از اتمام امتحان ،یک باراز نو جمله به جمله نماز را می خواند ودانش آموزان تکرار می کنند تا کاملا ملکه ذهنشان شود فرق اذان واقامه نیز یاد آوری گردد.

فصل چهارم: شروط و موانع پذیرش نماز

از آنجا که نماز مهمترین واجب و رکن در اسلام است قبل از وارد شدن در مباحث دیگر بهتر است به بیان اهمیت این واجب پرداخته شود.

[کار گفتن و نوشتن از این فصل به بعد  آغاز می شود ].



موانع  :

1-خوردن مال حرام2- خشم بر والدین3- خشمگین نمودن شوهر4- غیبت مسلمان5- خیانت به مومن 6-خوردن شراب7- ندادن زکات8- ظلم 9- ریاوخودنمایی(در نماز).

شروط  :

1-حضور قلب (یعنی اینکه  روح انسان متوجه حقیقت نماز یا تفکر درمسائل توحیدی  و ماورای مسائل مادی ودنیایی باشد) 2- ولایت ودوستی معصومین و تبری از دشمنان ایشان  3- فروتنی وتواضع در برابرخداوند وبندگان او 4- یاری رساندن به ضعیفان ومستمندان.


تحقیق:

1-فرق نماز صحیح ونماز مقبول2- فضیلت نماز اول وقت 3-فضیلت واهمیت تعقیبات .

نکته:هر نمازی وقت مخصوص ووقت مشترک ووقت فضیلت دارد. منظور از نماز اول وقت ،خواندن نماز در وقت فضیلت آن است بنابراین اگر در ابتدای اذان حالی بر انسان مستولی باشد که حضور قلب برای او ایجاد نشود -مثل خواب آلودگی یا گرسنگی یا خستگی شدید- به تاخیر انداختن نماز  تا  زمانی که  از اول وقت خارج نشود اشکال ندارد.


راهنمای تدریس پرورشی
راهنمای تدریس پرورشی 2

فصل پنجم:اصطلاحات شرعی

دانش آموزان در مطالعه رساله معمولا به کلمات واصطلاحاتی بر خورد می کنند که بدون فهم آنهاقادر به درک صحیح بعضی مطالب نیستند این واژه ها دو نوعند :واژه هایی که خاص یک باب هستند مثل کلمه جبیره که مخصوص باب وضوست یا کلمه حنوط که مربوط به مسئله میت است ... این کلمات در همان باب خود تشریح شده اند ولی اصطلاحات دیگری هستند که عام بوده ودر ابواب مختلف رساله تکرار می شوند مثل: احوط- اقوی-احتیاط واجب - احتیاط مستحب و .... که بحث ما روی این نوع کلمات واصطلاحات است.

در اینجا مجموعه ای از کلمات فقهی با توضیح ساده بیان می شوند:

1- فتوا: نظر ورای مرجع تقلید در احکام(هر یک از مسئله های توضیح المسائل یک فتواست).

2- مفتی: فتوا دهنده.

3- مجتهد: فقیه ومتخصص دینی(روحانیونی که به حد بالایی از تخصص رسیده اند).

4- مکلف: کسی که به سن تکلیف و بلوغ رسیده است (به فتح لام.)

5- مقلد: تقلید کننده (به کسر لام).

6- استفتاء: سوال وپرسش از مرجع تقلید.

[فرق فتوا واستفتا: در فتوا،مرجع تقلید ،حکم را ابتدائاًو به طور مستقیم از روایات وآیات استخراج می کند ولی استفتاء غالباً مربوط به مسائل مستحدثه و جدید می شود یعنی جواب به طور مستقیم در آیات ورویات وجود ندارد بلکه مرجع تقلید جواب را از قواعد فقهی واصولی استخراج می کند ].

7- اقوی: قوی تر(نظر اقوی: نظر بهتر وقوی تر).

8- احوط: عملی که به احتیاط نزدیک تر است(واگر آن را انجام دهیم احتیاط را رعایت کرده ایم).

9- احتیاط واجب:دستوری است که وظیفه داریم یا به همان عمل کنیم ویا به فتوای مرجع اعلم دیگر در آن مسئله رجوع نماییم .

[احتیاط واجب در جاییست که مرجع تقلید نتوانسته به حکم یقینی دست پیدا کند ولی در عین حال مسئله به گونه ایست که در مقام فتوابه خود اجازه نمی دهد که به خلاف احتیاط حکم کند مثلا در اینکه آیا اجازه پدر در ازدواج دختربالغ ورشیده شرط است یا نه ،به حکم قطعی نرسیده ولی در عین حال چون ترک اجازه، خلاف احتیاط است در نتیجه مرجع تقلید احتیاط واجب به لزوم اذن پدر می دهد در این صورت مقلد می تواند در آن مسئله به فتوای مرجع اعلم دیگر رجوع نماید در غیر این صورت واجب است که به حکم احتیاطی عمل کند ].

10- احتیاط مستحب:دستوری است که عمل کردن به آن بهتر است اما واجب نیست.

[احتیاط مستحب در جاییست که مرجع تقلید در رای واجتهاد خود به حجت کافی رسیده است لکن چون بازنظر مقابل آن خالی ازاحتمال صحت نیست وموافق با احتیاط نیز هست دستوربه احتیاط مستحب می دهد مثلا مرجع به این اجتهاد رسیده که دررکعت سوم وچهارم خواندن یک بار تسبیحات اربعه کافی است اما در عین حال می گوید که احتیاط مستحب آن است که سه بار خوانده شود در این صورت ملکف اگر یک بار تسبیحات اربعه را بخواند کفایت می کند ولی اگر به احتیاط عمل کرده وسه بار بخواند بهتر است].

11- اولی: بهتر ونیکوتر(اولی به فتح الف یعنی بهتر وبه ضم الف یعنی اول وابتدا).

12-واجب عینی: واجبی است که بر هر فرد جداگانه تعلق می گیرد مثل نمازهای یومیه که هر فرد باید برای خود بخواند وکسی نمی تواند به جای دیگری آن را انجام دهد .

13-واجب کفایی: بر خلاف واجب عینی است وآن واجبی است که در وهله اول بر همه لازم وواجب می شود ولی اگر بعضی آن را انجام دهند از عهده دیگران بر داشته می شود [مثلا اگر مسلمانی بمیرد خواندن نماز میت بر او براقوام وخویشان و همه کسانی که از مرگ او باخبرند واجب می گردد لکن اگر عده ای بر او نماز بخوانند این واجب از عهده دیگران برداشته می شودیا مثلا جواب سلام واجب است ولی اگر یک نفر در جمع ،جواب سلام شخص را بدهد از عهده دیگران ساقط می شودلکن اگر هیچ یک از این جمع ،این واجب را انجام ندهد همه گناهکارند ].

14- واجب معین: واجبی است که فقط همان بر عهده انسان واجب است وجایگزین ندارد مثلا نمی توان به جای خواندن نماز یومیه صدقه داد یا به جای حج واجب روزه گرفت...

15- واجب تخییری (اختیاری) : بر خلاف واجب معین است یعنی اینکه تکلیف وواجب به چند گزینه تعلق گرفته وانسان اختیار دارد از میان آنها یکی را انتخاب کند [مثلا کسی که در ماه رمضان عمداً روزه خود را باطل کندتکلیف و کفاره او دو گزینه دارد یکی اینکه شصت روز روزه بگیرد ودیگر اینکه شصت فقیر را سیر کند و او اختیار دارد که هر یک از این دو را انتخاب نماید.].

16- کفاره : مجازات شرعی که خداوند در قبال بعضی نافرمانیها بر انسان مکلف قرار داده است مثل کفاره نقض نذر و قسم و ابطال عمدی روزه و...

17- ممیّز: طفلی که به سن تشخیص وفهم خوب وبد رسیده است (سن تمییز غیر از سن تکلیف است).

18- تمییز: تشخیص.

19- سفیه:نادان ؛غیر ممیز.

20- عادل: کسی که ازاو گناه کبیره مشاهده نگردد.

21-مُجزی: کافی

22-اداء: انجام دادن؛ به جا آوردن.

23-اِعاده: باز گرداندن - تکرار نمودن.

24-استعمال: استفاده کردن -به کار گرفتن.

25-نصاب: حد ومقدار واندازه.

26- قضا :فوت شدن عبادت در وقت آن - انجام دادن عبادت در خارج از وقت.

27- غصب:استفاده از ملک یا مال دیگران بدون اجازه.

28- سهوی:غیر عمدی.

29: ذمّه: عهده.

30- عذر:مشکل ،مانع.

31-شرعی: دینی.

32- مبطِل: باطل کننده.

33- اقرب:نزدیکتر(اقرب به واقع:نزدیکتر به حقیقت).

34- عسر وحرج: سختی ومشقت.

35- جایز: بی اشکال - مجاز.

36- متنجس:چیزی که نجس شده است.

37-یقین: اعتقاد صد در صد.

38- ظن:احتمال قوی.

39- شک:احتمال تقریبا مساوی(پنجاه پنجاه).

40- تکلیف: وظیفه.

41- اعلم: داناتر.


فصل ششم:فلسفه تکلیف

[تکالیف الهی برای سعادت خود ما ست  وگرنه خداوند  به هیچ کس نیازی ندارد" والله غنی عن العالمین ".

هر چه حجت وبیان بر انسان تمام تر گردد باز خواست انسان در قبال تکالیف سخت تر می شود خداوند در صدد این بوده که با ارسال رسل وکتاب ،حجت را بر بندگان تمام کند تا دیگر عذر و حجتی بر کسی باقی نماند "لیهلک من هلک عن بینة ویحیی من حی عن بینة" بنابراین ما مسلمین از همه شرایع دیگر مسئولیتمان سنگین تر است چون حجت ونعمت بر ما بیش از دیگران تمام شده است در عین حال انسانها در این دنیا مختار خلق شده اندوکسی مجبور و مسلوب الاختیار نیست تا خودآگاهانه یا راه بندگی را برگزیند ویا راه عصیان را" انا هدیناه السبیل اما شاکراً واما کفوراً" ودر این بین ،خدا وند نیز به هر کس در همان راه ومسیری که بر گزیده کمک می کند تا به سرنوشتی که خود انتخاب کرده وبر آن اصرار می ورزد نائل شود "من کان یرید حرث الاخرة نزد له فی حرثه ومن کان یرید حرث الدنیا نوته منها" ].

تکلیف به معنی مشقت وسختی واعم ازانجام واجب یا ترک گناه است و به سه نوع حق الله وحق النفس وحق الناس تقسیم می شود.

سوال: دلیل وجود تکالیف دینی چیست و چرا خداوند ما را آزاد ورها وبدون تکلیف نیافریدهاست ؟

پاسخ:

1-تکلیف وسختی، نشانه این است که انسان نزد خداوند از همه مخلوقات دیگر محبوب تر است.

پس خداوند به خاطر دوست داشتن انسان بر او تکلیف قرار داده تا : 1-ثواب وحسنات اعمال و تکالیف،گناهان را شسته و پاک کرده وانسان را لایق بهشت سازند چرا که خداوند انسان را برای بهشت آفریده است2- خداوند بهانه ای برای نزول رحمت و پاداش دادن خود فراهم سازد3- انسان را هم سخن و و همخانه و آشنای خویش گرداند(واز حریم او دور نشود).

[ فلسفه بعضی بلاها ومصائب هم در همین موضوع است در روایت آمده"اذا احب الله عبداً ابتلاه لیسمع تضرعه ":هرگاه خدا بنده ای را دوست داشته باشد او را گرفتاربلا می کند تا ناله اش را بشنود".


البته خداوند در آخرت همه این مصائب را برای بنده خود به بهترین نحو جبران می کند.

در روایتی دیگر آمده"من طلبنی وجدنی ومن وجدنی عرفنی ومن عرفنی احبنی ومن احبنی عشقنی ومن عشقنی فعشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فعلیّ دیته: کسی که مرا بجوید عاقبت مرا خواهد یافت کسی که مرا بیابد مرا خواهد شناخت وکسی که مرا بشناسد دوستدارم خواهد شد وکسی که دوستدارم شود عاشقم خواهد شد وکسی که عاشق من شود من نیز عاشق او خواهم شد وکسی که من عاشق او شوم او را خواهم کشت وکسی که من او را بکشم دیه وخونبهای او بر عهده من است وکسی که خونبهای او بر من باشد من خود خونبهای اویم . نظیر این مطلب در ما انسانها نیز هست مثلا گاه یک طفل، شیرینی می کند او را می بوسیم گاه آن قدر شیرین ودوست داشتنی است که به جای بوسیدن دندانش می گیریم واو به گریه می افتد لکن این کار از دشمنی نیست بلکه از شدت دوست داشتن است بعضی انسانها نیز چون نزد خدا محبوب ترند سختی وبلا ی آنها نیز بیشتر و به دلیل همین دوست داشتن، تنبیه و تو بیخ آنها در صورت ناسپاسی و نافرمانی سنگین است".

خداوند دوستدار هر که شود دنیای او را توام با رنج قرار می دهد تا لذت آخرت و نیز درجه او را بالاتر برد پیامبر اسلام که محبوبترین بنده نزد خداست در عوض سختی او نیز از همه بیشتر بود خود ایشان می فرمایند:" ما اوذی من نبی مثل ما اوذیت "هیچ پیامبری مانند من اذیت وآزار ندید. ]

سختی مساوی با بدبختی نیست چه بسا کسانی که در راحتی اند اما بدبختند وچه بسا کسانی که در سختی اند اما سعادتمند وخوشبختند والبته سختی نیزهمیشگی نیست بلکه در همین دنیا بعد از هر سختی آسانی است ( ان مع العسر یسرا) .

[اگر بلاها وسختی ها به خاطر تنبیه ومجازات هم باشند باز هم از دوستی ومحبت خدا وبه هدف پاک شدن بنده ناشی می شود (بلا برای کافران وستمگران انتقام وبرای مومنین رحمت است) در مجموع فلسفه بلا سه چیز است:تنبیه و پاک شدن؛ ارتقاء درجه معنوی ؛امتحان شدن].

2- تکلیف وعبادت واطاعت شکرانه نعمتهای بی شماری است که خدا به انسان عطا کرده است.

[ قرآن کریم می فرماید: «وآتاكم من كل ما سالتموه وان تعدوا نعمه الله لا تحصوها» هر آنچه را نیاز داشته اید خداوند به شما عطا کرده واگر بخواهید نعمتهای خدا را بر شمارید هرگز نخواهید توانست.

بزرگترین نعمت همانا نعمت وجود است واینکه درعالم هستی ، انسان خلق شده ایم نه جماد وحیوان ونبات .سلامت جسم و عقل - نعمت اسلام- امنیت - خانه و سرپناه- آبرو - آزادی- بی نیازی .. هریک نعمتهای بزرگی اند که غفلت از انها ناسپاسی وبی انصافی وکفرانی سترگ است .شکر ،تنها بر داده ها نیست بلکه بر نداده هایی که خدا وند به دلیل مصلحت وخیر از انسان دریغ کرده نیز باید شکر کرد .

شکر سه نوع است : قلبی، زبانی وعملی .

مهمترین مرتبه شکر مرحله عملی یعنی اطاعت است و اینجاست که شاکر واقعی معلوم می گردد .انسان نباید از سگ بی وفاتر باشد و در برابر منعم سری را به علامت تشکر تکان ندهد. انصاف نیست که انسان نان ونمک خدا را بخورد اما شاکر نباشد .

نکته مهم اینجاست که آنچه ما از تکالیف وعبادات ناقص وقلیل در این دنیا به جا می آوریم در مقابل نعمتهای دنیایی وعطا شده است با این حال خداوند دوباره بر همین عبادات وشکرگزاریها ،پاداش بزرگتر یعنی بهشت برین را به انسان عطا می کند در حالی که این پاداش حق انسان نیست بلکه از لطف وعنایت بی کران خداست مثل این می ماند که کسی به دیگری ده هزار تومان هدیه بدهد واو در مقابل ازوی تشکر کند وهدیه دهنده به خاطر تشکر او، این بار پانصد هزار تومان به او بدهد «لئن شکرتم لازیدنکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید».

عبادت وذکر، شکر عمومی نعمتهاست ولی بعضی نعمتها شکر مخصوص به خود دارند مثلا شکر نعمت ولایت وامامت، اطاعت از ایشان ؛شکر علم، تعلیم آن به دیگران ؛شکر سلامتی جسم، کار ومعیشت ؛شکر کار و روزی حلال ،،پرداخت خمس وزکات وشکر ثروت ،دستگیری نمودن از ضعیفان است ].

3- روح انسان جز با سختی ومشقت پرورش نمی یابد وبه کمال نمی رسد (مثل وزنه بر داری که اگر تمرین نکند وسختی نکشد قوی وزورمند نمی شود).

[جوهره انسان همان گونه که خداوند در قرآن فرموده با سختی گره خورده است « لقد خلقنا الانسان فی کبد». انسانهای ناز پرورده و آب ندیده زود در برابر مصائب ومشکلات می شکنند وراه کمال را که فقط از مسیر سختی می گذرد نمی توانند به سلامت طی کنند.به عنوان مصداق یکی از دلائل بالا بودن آمار طلاق در این نکته است که والدین فرزندان خود را در معرض تجربه وسختی قرار نمی دهند و آنها با وارد شدن در حیطه زندگی ومشاهده سختی ها وناگواریها قدرت ایستادگی وصبر را از دست داده و زود از میدان به در می روند. امیر مومنان در نهج البلاغه انسانها را در این باب به گیاهان تشبیه کرده ومی فرمایند:" الا وان الشجره البریه اصلب عودا والرواتع الخضره ارق جلوداو النابتات العذيه اقوى وقودا و ابطاء خمودا " درخت بیابانی (که در شرایط سخت رشد کرده)چوبش سخت تر، و درختان کناره جویبار پوستشان نازک تر است (پس دوامشان کم بوده وزودتر می شکنند)و شعله ى درخت هاى بيابانى افروخته تر و داومش بيشتر است {کنایه از اینکه انسانهای سختی دیده وگرم وسرد روزگار چشیده کامل تر بوده فایده ونفعشان برای دیگران بیشتر است ).].

4- تا تکلیف نباشد انسانها امتحان نمی شوند ومعلوم نمی گردد چه کسی مطیع خداوند وچه کسی سر کش ونافرمان است[ اَحَسِبَ الناسُ اَن يُتركوا اَن يقولوا آمنّا وهم لا يُفتنون].

عمل، گواه وشاهدی بر روح اطاعت است وبدون آن نیت درون وبندگی وکفر معلوم نمی شود و پاداش و اجر بی دلیل می ماند مثلا در قرآن می فرماید زمانی که شما قربانی قربانی می کنید این قربانی وگوشت به خدا نمی رسد بلکه تقوا واطاعت شما به او می رسد (تااو در عوض آن ،شما را پاداش دهد) " لن ینال الله لحومها ولا دماوها ولکن یناله التقوی منکم " .
اگر کسی به دیگری ابراز عشق ودوستی کند اولین چیزی که محبوب از او انتظار دارد اثبات عملی است وگرنه اظهار دوستی زبانی هیچ زحمت وسختی ندارد.
امتحان برای آن است که خدا حجت را بر انسان تمام کند زیرا با امتحان ،حقیقت درون معلوم و شفاف شده و راه عذر وبهانه انسان نسبت به پروردگار بسته می گردد.

امتحان خداوند مانند امتحان معلم است که بدون آن درس خوان از تنبل شناخته نمی شود امتحان الهی بیشتر برای این است که انسان خود را بشناسد وگرنه خدابر حقیقت درون وضمیر همه انسانها آگاه است واین شناخته شدن گاه شناخت بر خوبی است وگاه شناخت بر بدی ؛یعنی همان گونه که بعضی انسانها خود را خوب ووبر صراط حق می دانند ولی در امتحان خلاف آن را می فهمند بعضی نیز خود را بد وبی ارزش می دانند اما در وقت امتحان خود را سعادتمند می یابند(مانند داستان حر در کربلا).
البته همه مطیعان و عاملین به تکالیف الهی نیزدر یک ردیف نیستند به فرموده امیر مومنان بعضی از ترس جهنم وبعضی به خاطر شوق به بهشت وبعضی نیز فقط به خاطر دوستی وعشق به خدا او را عبادت واطاعت می کنند ومسلم است که ارج وارزش اطاعت وعبادت گروه سوم از همه بیشتر است
واین گروهند که در امتحانات الهی بیش از دیگران موفق خواهند بود.

امتحان همیشه به سختی نیست بلکه بر عکس گاه خدا انسان را با پول وثروت یا جاه ومقام وشهرت امتحان می کند همه انسانها در عمر خود به انحاء گوناگون امتحان شده وهیچ کس حتی انبیا واوصیاء و ابدال نیز از امتحانات الهی مستثنا نیستند برای همین است که دنیا جایگاه مجازات یاپاداش حقیقی نیست واگر این گونه بود همه مردم مطیع وفرمانبردار می شدند واختیار وانتخاب وامتحان بی معنا می شد واین فلسفه اصلی خلقت بهشت وجهنم است تا فصل کاشت ودرو از هم جدا باشند ونیز جایگاه واقعی و باطنی هر انسان در نهایت محقق و معین گردد جهنم نمود محرومیت وخسران و بهشت جایگاه فوز و سعادت است در بهشت تنها خوردن و آشامیدن نیست بلکه آنجا اوج حقیقت وکمال وجمال مرتسم است .].

5- خداوند برای انسان بهشت و لذتها و نعمتهای مادی ومعنوی عظیمی در نظر گرفته که رسیدن به آنها بدون زحمت حاصل نمی گردد .

[امام صادق علیه السلام می فرمایند « ان فی الجنه منزله لا یبلغها عبد الا بالابتلاء» . در بهشت مقام ومنزلتی است که جز با تحمل شدائد ومصائب به دست نمی آید .

مسلم است که مزرعه دار هر چه زحمت بیشتر بکشد محصول بیشتر برداشت می کند انسان هرچه پول بیشتر پرداخت کند جنس بیشتری می گیرد بنابراین بهشت مزدی است که آن را به بها و در قبال زحمت اطاعت وعبادت می دهند « تلكم الجنة اورثتموها بما كنتم تعملون».

مسلماتنها آنچه را انسان از راه زحمت یا بعد از منع وامساک به دست می آورد شیرین وگواراست مثلا ما از خوردن وآشامیدن در افطار ماه رمضان بیشتر از هر زمان دیگر لذت می بریم به دلیل آنکه این خوردن وآشامیدن بعد از گرسنگی وامساک است واز تفریح بعد از کار وخستگی بیشتر لذت می بریم تا اینکه بدون کار وتلاش دائم در حال تفریح باشیم از نعمتی که از راه زحمت به دست آورده ایم بیشتر لذت می بریم وقدر آن را می دانیم تا پول ونعمتی که باد آورده باشد.].

6- با تکلیف وامتحان،بین انسان وحیوان فاصله وفرق ایجاد می شود.

[اگر انسان اشرف مخلوقات است به چشم وابرو ودو پا بودن او نیست بلکه به دلیل همین اطاعت وقوه کسب معرفت وسلوک توحیدی است بنابراین اگر انسان به این حقیقت خویش توجه داشته و در همین مسیر حرکت کند از فرشتگان بالاتر واگر از حقیقت بندگی فرار کند از چهار پایان پست تر خواهد بو«اولئک کالانعام بل هم اذل»].

7-تکلیف وعبادت به انسان حس شخصیت وافتخار می دهد زیرا که به خدا ی جهانیان نزدیک وبا او هم صحبت شده است

[وقتی که ما مثلا با یک شخصیت سیاسی مهم ومشهورهم صحبت می شویم برایمان یک افتخار محسوب شده ومی بالیم که با فلان شخصیت بزرگ آشنا ومصاحب شده ایم. عبادت نیز هم صحبت شدن با بزرگترین وعالی ترین مقام عالم وجود است که بالاترین نوع افتخار برای انسان می باشد الخاصه که او خود ما را به صحبت خویش ودوستی با خود فرا خوانده است آن هم ،صحبت مسقیم وبدون "گیر ودار وحاجب ودربان "وبدون نیاز به پارتی وسفارش .].

8- تکلیف وعبادت موجب می شود انسان از یاد خدا غافل نگردد [مثلا قرآن یکی از فلسفه های نماز را توجه دائمی به خدا وغاقل نشدن ازیاد خود عنوان می نماید « واقم الصلوه لذکری »وهمین تکرار و تذکر پیوسته است که انسان را در مقام عمل متوجه وظیفه ومواظبت از حدود می کند .تکلیف موجب تطهیر انسان از غفلت وجهل و آثار گناه است «ان الحسنات یذهبن السیئات ».قرآن می فرماید که خداوند قصد ندارد با ایجاد تکالیف شما را اذیت کند بلکه اراده او تطهیر شماست«وما یرید الله لیجعل علیکم من حرج ولکن یرید ان یطهرکم»].

9-تکلیف، موجب مشغولیت وسرگرم شدن انسان ودور ماندن از افکار وافعال بیهوده و ناصواب می شود سختی تکلیف و مشغولیت انسان ،او را از زیاده خواهی وطغیان و پرتوقعی باز می دارد همان گونه که فرزندان سختی نکشیده وناز پرورده پر توقع تر و زیاده خواه تر و مغرورتر از فرزندانی اند که پدر و مادر کام  آنها  را با تکلیف  و مشغولیت پرورش داده اند.

نکات:

در عین وجود تکالیف وعبادات متعدد ومتنوع ،اسلام در مجموع دین آسانی است«یرید بکم الیسر ولا یرید بکم العسر». پیامبر اسلام نیز می فرمایند که من بر دین آسان مبعوث شده ام" انی بعثت الی الشریعة السهلة السمحة" وگرنه حق عظیم خدا بر انسان وقیمت بهشت برین اقضای تکلیف وسختگیری بیش از آنچه هست را دارد.

همچنین خداوند انسان را به اندازه توان وقدرت عقلی وجسمی اش مکلف کرده است«لا یکلف الله نفساً الا وسعها» مثلا روزه را بر انسان پیریا مریض واجب نکرده وحج را بر انسانی که مال ومنال چندان ندارد مقرر ننموده در جایی که ایستاده نماز خواندن عسر وحرج دارد اجازه نشسته نماز خواندن ودر جایی که نشسته خواندن مشکل است اجازه خوابیده نماز خواند ن ودر جایی که وضو گرفتن ضرر دارد اجازه تیمم داده، جهاد را بر مریض وکور وناشنوا وپیرمرد و کودک وزن واجب نکرده .....

تکالیف در دین اسلام نسبت به ادیان قبل از آن آسان تر وضع شده است ولی در عین حال هر چه تکالیف آسان تر باشند عذر انسان در قبال نا فرمانی غیر موجه تر خواهد بود خداوند می توانست مثلا روزه را شش ماه قرار دهد یا نماز را به جای پنج نوبت بیست نوبت وضع کند واگر این کار را می کرد باز ما موظف به اطاعت بوده وحق اعتراض نداشتیم ولی بر انسان سخت نگرفته وتا حد امکان تخفیف قائل شده است در مجموع خدا نه آنچنان انسانها را رها وبی تکلیف گذاشته که از یاد خدا غافل شده یا دچار غرور گردند ونه آنچنان سخت گرفته که از نصیب دنیایی که برایشان مقرر کرده باز مانده یا دچار خستگی وناامیدی گردند و نا امیدی وخستگی نیز آنها را بر نافرمانی متجری کند .مسلما وقتی را که ما برای خدا وند اختصاص می دهیم بسیار کمتر از وقتی است که برای خود اختصاص می دهیم مثلا خداوند از دوازده ماه سال فقط یک ماه رمضان را مخصوص خود کرده ویازده ماه دیگر ما را بدون تکلف گذاشته واز 24 ساعت شبانه روز نهایتا نیم ساعت آن که مجموع زمان انجام نمازهای پنج گانه است مربوط به حق الله است واز 60-70 سال عمر فقط یک بار حج بر ما واجب است ... واین نهایت تخفیف شریعت است .

تکلیف برای رشد وکمال خود انسان است وخداوند هیچ نیازی به ماندارد نه از گناه ما ضرری به خداوند وارد می شود ونه از اطاعت ما فایده ای به او می رسد«من کفر فعلیه کفره ومن عمل صالحاًفلانفسهم یمهدون».

ولی در هر صورت سختی اطاعت در این دنیا مساوی با راحتی آخرت وراحتی این دنیا مساوی با سختی آخرت است "حلاوة الدنیا مرارة الاخرة ومرارة الدنیا حلاوة الاخرة"امام کاظم علیه السلام می فرمایند:خدای عظیم به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد:من شش چیز را در شش چیز قرار دادم اما مردم در جای دیگر به دنبال آن می گردند:آسایش را در بهشت قرار دادم ،مردم در دنیا می جویند .علم را در گرسنگی قرار دادم مردم در سیری می طلبند. عزت را در نماز شب قرار دادم ولي مردم آن را در مي جويند.ثروت را درقناعت قرار دادم ولي مردم آن را در كثرت مال طلب مي كنند. استجابت دعا را درلقمه حلال قرار دادم ولي مردم آن را در قيل وقال دنبال مي كنند. بلند مرتبگي را درتواضع قرار دادم ولي مردم آن را درتكبر مي طلبند. (میزان الحکمة،ج1،ص304.)].

پاسخ به دو سوال :

1- عده ای برای معاف کردن خود از بعضی تکالیف  به این بهانه متوسل می شوند که آنچه مهم است حق الناس است واینکه وقت مردن حقی از مردم به گردن انسان نباشد ولی حق الله حق خداست وخدا از حق خود خواهد گذشت.

پاسخ:اولا هیچ  قول ووعده وجود دارد که خداوند از حق خود خواهد گذشت اگر این گونه باشد پس می باید بزرگان و معصومین  که از همه پاکتر وبه خدا نزدیکتروبا او رفیق تر ونسبت به رعایت حق الناس پای بندتر بوده ا ند تکالیف عملی را کنار می گذاشتند در حالی که کسی مانند ایشان دررعایت حق الله پیشتازترومتعصب تر نبوده است. 2- اینکه گفته می شود خداوند از حق خود می گذرد مربوط به جایی است که فرد یک محذور وعذرعقلانی داشته باشد مثل نسیان یا عسر وحرج شدید یا اجبار یا اضطرار... در حالی که خود انسان متعصب بر اطاعت است ونمی خواهد که از فرمان خدا سرپیچی کند نه جایی که از روی عمد واختیار وآگاهانه دستور خدا را به کنار نهد 3-اگر قرار باشد عده ای این همه در مسیر تکلیف وعبادت سختی بکشند ودر آخر کار مساوی با کسانی شوند که به امید بخشش ،حق الله را زیر پا گذاشته اند این عین ظلم بوده وظلم از خدا بعید است 4-آیا حق مردم بر ما بالاتر است یا حق خداوند؟ اگر مردم حقشان محترم است حق خدا به نحو اولی مورد احترام است اگر معتقدیم حق مردم به خاطر عقوبت وعذاب نباید مورد غفلت قرار گیرد خداوند ارجح واولی به این است که از عقوبت او نسبت به ترک حق وغفلت وبی احترامی نسبت به او بترسیم "والله احق ان تخشیه".

2- چرا فقط مسلمین تکالیف شرعی دارند  ولی دیگران آزادند؟

پاسخ: همه شرایع در اصل خداپرستی ونبوت و معاد  و بخش عمده ای از واجبات  و  محرمات ،حرف مشترک دارند (هر چند که  کیفیت و کمیت واجبات و عبادات هر شریعت با دیگری متفاوت است ).بنابراین عدم توجه بعضی از اهل کتاب  به عبادات یا اخلاقیات  شریعت خود ،دلیل بر عدم دستور شرایع  به این مسائل نیست همان گونه که بعضی مسلمانان نیز علی رغم همه این دستورات ،از عمل و گردن نهادن  به  خیلی چیزها ، سرباز می زنند  .همچنین از آنجا که ظرفیت و کشش انسانها متفاوت و جایگاه ایشان  از جهت  عقلانیت و علم و عمل  متفاوت است و هر  قوم و گروه  و جمعیتی ،بنا بر نوع تفکر و منش و جهان بینی در مسیری خاص حرکت کرده و دارای ظرفیت  کمالی محدود به خود است .رفتار و نگرش خدا نیز به انسانها متفاوت است  و بر این اساس  کمیت و کیفیت باید و نبایدها و دستورات و احکام نیز متفاوت شده و شریعتهای مختلف نازل گشته اند چرا که همت هر کس به قدر فکر او و "فکر هر کس به قدر همت اوست".همان گونه که انسانها در طبایع و مزاجهای جسمانی یکسان نیستند مزاج و طبع فکری و روحی ایشان نیز یکسان نیست و بر این اساس  دید خداوند نیز به همه انسانها  دیدی  مشترک نیست پس اگر بر مسلمین احکام و تکالیف بیشتری وضع نهاده ،خواسته که ایشان طبق آنچه او ارده کرده پرورش یابند بنابراین بعضی واجبات یا گناهان  فقط برای مسلمانان واجب یا گناه محسوب می شوند و نه دیگران .انسانهایی که در علم و عقلانیت و اعتدال و عمل گرایی ،پیشتازترند نیاز کمتری به باید و نباید و دستور العمل و تحمل ریاضت دارند .علاوه بر این ،هر قوم و جمعیتی که  بیشتر ،از  ریاضت و تحمل  و امساک استقبال کند خداوند نیز بار بیشتری بر دوش ایشان می نهد، خواه این بار به مقصد برسد یا نرسد!البته اسلام،شریعتی است که انسان تحت تعلیم و تربیت و پرورش آن می تواند به معارف حکمی و توحیدی و عرفانی بالاتری نسبت به دیگران دست یابد ولی در عوض مسئولیت عملی  انسان نیز در قبال این رشد و جایگاه فکری نیز سنگین تر خواهد بود وگرنه ضعف عمل و تقوا در این وادی می تواندهمه این داراییها را تبدیل به نقمت و عذاب مضاعف نماید.


فصل هفتم:احکام پنج گانه

در اسلام حکم هیچ فعلی از این پنج حکم خارج نیست :

1- حرام: عملی است که ترک آن لازم وانجام آن موجب عذاب ومجازات الهی است مثل دزدی، دروغ نوشیدن شراب و....

2- واجب: عملی است که انجام دادن آن لازم وترک آن موجب عذاب ومجازات الهی است مثل نماز وروزه و...

3- مستحب: به عملی گفته می شود که انجام آن خوب ونیکو و دارای ثواب وفضیلت است ولی ترک کردن آن نیز اشکال ندارد وموجب عذاب نیست مثل مسواک زدن ، صدقه دادن ،سلام کردن، زیارت ودعا وقرآن خواندن و....

4- مکروه: عملی است که انجام دادن آن ناپسند است ولی گناه هم نیست مثل :خندیدن با صدای بلند ،دراز کردن پا جلوی دیگران ،شوخی زیاد کردن ،پوشیدن لباس سیاه در نماز و....

5- مباح : به کارهایی گفته می شود که انجام دادن یا ندادن آنها مساوی است وحکم خاصی ندارند مثل :خوابیدن ،تفریح کردن ،خوردن وآشامیدن .... لکن اگر در همین امور مباح نیز نیت انسان الهی باشد برای انسان ثواب وفضیلت به همراه خواهند داشت. (مثلا اگر انسان برای این بخورد وبیاشامد تا نیرو بگیرد و بندگی خدا را بکند یا اینکه بخوابد تا برای انجام وظایفی که خدا بر عهده او نهاده با شادابی بیشتر از جای بر خیزد یا حتی تفریح یا مهمانی رفتنش برای خدا باشد قطعا مستوجب ثواب وکمال برای انسان خواهند بود.).

البته این امور مباح تا زمانی مباحند که مانع از واجب یا باعث وقوع در گناه نشوند وگرنه حرام خواهد بود .


فصل هشتم: احکام نجاسات

[بحث رساله از نجاسات ومطهرات آغازمی شود .این امور مقدمه وتابع بحث نمازند اسلام با تاکید بر این مسائل در صدد بالابردن روح پاکیزگی در جامعه وتوجه مردم به دوری از آلودگی هاست تا جایی که تطهیر از نجاسات را یکی از شروط صحت نماز قرار داده است علاوه بر این اشتغال به این امورخود نوعی اطاعت وثواب است وبه فرموده امام صادق علیه السلام انسانها را از پرداختن به گناه و امور باطل وعبث باز می دارد . ]

فرق نجس وکثیف:

[پاک ونجس اصطلاح شرعی وتمیز وکثیف اصطلاح عرفی اند وبین آنها فرق است وهیچ ملازمه ای نیست که اگر چیزی از نظر شرع نجس است عرفا هم کثیف باشد یا اگر چیزی از نظر شرع پاک باشد عرفا تمیز محسوب شود پاک در اصطلاح شرعی با پاک در اصطلاح عرفی و لغوی به یک معنا نیستند.].

اسلام بعضی چیزها را نجس دانسته مثل شراب ، خون ،اجزای مردارو..( بحث نجاسات شرعی فقط مربوط به مسئله نماز است )یعنی اگر ذره ای از این نجاسات در لباس یا بدن باشد نماز خواندن با آن باطل می باشد .هر نجسی کثیف است ولی هر کثیفی ممکن است نجس نباشد متضاد نجس ،پاک ومتضاد کثیف ،تمیز است بنابراین پاک وکثیف ونیز تمیز و نجس قابل جمعند ولی نجس و پاک و تمیز و کثیف خیر.[فرض کنید لباسی را نو خریده اید و از نظر شما اصلا کثیف نیست این لباس به یک قطره کوچک از ادرارآلوده می گردد در اینجا لباس عرفا تمیز وشرعا نجس است یعنی اینکه نمی توان با آن نماز خواند بر عکس لباسی خیلی چرک شده وعرق به خود گرفته است ولی آلوده به هیچ یک از نجاسات شرعی نیست این لباس عرفا کثیف وشرعا پاک است یعنی می توان با آن نماز خواند بنابراین پاک ونجس فقط مربوط به مسئله نماز است والا خود شرع هم عرفا کثیف را کثیف وتمیز را تمیز می داند وهیچ کس مثل شریعت اسلام به امر تمیزی ونظافت اهمیت نداده تا جایی که نظافت را جزوی از ایمان می داند.].

نجاسات:

1- بول وغائط(ادرار ومدفوع)انسان وهر حیوان حرام گوشت که خون جهنده دارد. (عنوان حرام گوشت بودن وخون جهنده داشتن باید با هم باشند. )

[بعضی حیوانات خون جهنده دارند ولی حرام گوشت نیستند مثل گوسفند بعضی حرام گوشتند ولی خون جهنده ندارند مثل مار بعضی نه حرام گوشتند ونه خون جهنده دارند مثل ماهی بعضی هم حرام گوشتند وهم خون جهنده دارند مثل گربه ؛ بنابراین بحث ما فقط روی قسم چهارم است].

خون جهنده: یعنی خونی که با جهش بیرون آید .حیوانی خونش جهنده است که اگر رگی از او قطع شود خون با فشار بیرون آید .

نکات: 1--با توجه به آنچه گفته شد فضله همه حشرات ،پاک است 2- بول وغائط حیواناتی که خوردن گوشتشان مکروه است -مثل اسب و الاغ -نجس نمی باشد.

2-منی انسان وهر حیوانی که خون جهنده دارد .

3- خون انسان وهر حیوانی که (خونش)جهنده است .

[نکات: 1- فرق خون با دیگر نجاسات این است که هر کدام از نجاسات هر چند به مقدارخیلی کم اگردر لباس یا بدن باشند موجب بطلان نماز می شوند ولی خون تا اندازه یک درهم(سکه کوچک) اشکال ندارد 2- نباید بین مسئله نجاست بول وغائط با خون خلط کرد چون بعضی حیوانات مثل گوسفند که بول وغائط آنها پاک است خونشان نجس می باشد 3- خونی که از بدن گوسفند و گاو هنگام ذبح بیرون می آید نجس است ولی خونی که در بدن باقی می ماند پاک می باشد.]

4- اجزای مردار انسان وهر حیوانی که خون جهنده دارد .( بنابراین حیوان حلال گوشتی که از راه شرعی ذبح یا صید گردد همه اجزایش پاک می باشد .)

5- شراب وهر چیزی که عقل انسان را زائل کند مثل مواد مخدر و روان گردان.

بنابراین شراب ،هم خوردنش حرام است وهم نجس است .

[نکات:1-آب انگور وآب جو در صورتی مست کننده ونجس می شوند که دو سوم آنها بجوشد وتبخیر شود . 2-منظور از مواد الکلی مواد مست کننده است واین الکل با الکل صنعتی فقط تشابه اسمی دارد].

[علت حرمت شراب (عنوان تحقیق برای دانش آموزان): 1- آسیبهای جسمی و روحی 2- بالا رفتن آمار جرم وجنایت 3- اهانت به عقل و توهین به شخصیت و نفسی که خدا او را با کرامت آفریده است پس همان گونه که انسان اجازه توهین به دیگران را ندارد اجازه اهانت به خود را نیز ندارد.].

6- تمام اجزای سگ وخوک (زنده ومرده)

[نکات:1- نگهداری سگ از نظراسلام مکروه وقبیح است زیرا شان انسان با نگهداری این نوع حیوانات پایین می آید مگر آنکه از سگ برای محافظت از ملک یا خانه وسیع یا دام وگله یا شکاریا کشف مواد استفاده شود در این صورت باید محل زندگی سگ دورترین مکان از زندگی انسان باشد 2- نجس بودن سگ یا نهی از نگهداری بعضی حیوانات به معنی جواز اذیت وآزار آنها نیست وآن هم به نوبه خود گناه محسوب می شود .].

چند نکته:

1-نجاست در صورتی از جایی به جای دیگر سرایت میکند که رطوبت محرزی در بین باشد (مثلا اگر قالی نجس شده باشد وآن نجاست هم خشک باشد و کف پای ما هم کاملا خشک باشد وآنجا پا بگذاریم وراه رویم جاههای دیگر نجس نمی شود ولی اگر یکی از این دو مرطوب وتر باشند با پا گذاشتن وراه رفتن جاههای دیگر هم نجس می شود) 2- اگر شخص نداند که لباس یا بدن یا قالی نجس است وبعد از نماز بفهمد که نجس بوده نمازش درست است 3- تحقیق وسوال از پاک یا نجس بودن لباس وفرش یا محل نماز لازم نیست ودر صورت شک در اینکه آیا چیزی نجس شده یا نه آن شی حکم پاک را دارد4-بسیاری از فقها معتقدند که نجاست بعد از سه بار انتقال پاک می شود(مثلا یک شی با نجاستی بر خورد می کند بعدآن شی با رطوبت جدید با شی دیگر ودوباره شی دوم با رطوبت جدید با شی سوم تماس پیدا می کند بعد از این ،انتقال دیگر نجس کننده نخواهد بود).5- محل بول وغائط فقط با آب پاک می شود ولی در جایی که آب موجود نباشد و وقت نماز نیز تنگ باشد می توان با هر چیز دیگر خود را تمیز کرد ونماز خواند.

[بعضی چیزها نجس بودنشان بین فقها اتفاقی است بعضی نیز اختلافی اند (مثل کافرو عرق جنب از حرام ) در موارد اختلافی باید دقیقا فتوای هر مرجع بیان شود و به اختلافی بودن آنها تصریح گرددونیاز به بحث ندارند ومطالعه آن به خود دانش آموزان واگذار می شود.].


راهنمای تدریس پرورشی
راهنمای تدریس پرورشی3

فصل هشتم: مطهِرات(پاک کننده ها)

[غیر از سگ وخوک واجزای مردار بقیه نجاسات با شرایط خاص قابل تطهیر و پاک شدنند .البته اصل نجاست قابل پاک شدن نیست بلکه منظور ،متنجس است]

1- آب:
آب دو نوع است 1- کر 2- قلیل .
آب کرآبی است که حد اقل حدود 380 کیلو گرم باشد و آب قلیل به آب کمتر از این مقدار می گویند مبنای دیگرکر این است که آب از لحاظ حجم یعنی طول وعرض وعمق هر یک سه وجب ونیم باشد اما ما به این مبناها نیاز چندانی نداریم (زیرا هیچ کس نه در شرایطی قرار می گیرد که آب را وزن کند ونه حجم آن را به دست آورد )ما همیشه با آب لوله کشی سر وکار داریم واین آب ،کر است زیرا به منبع اصلی شهر (سد یا استحر بزرگ وتصفیه خانه) که کر می باشد متصل است بنابراین تازمانی که شیر آب باز است این آب کر محسوب می شود.

[نکته: بحث در مورد تطهیرلباس وبدن نجس است ونه کثیف، زیرا شستن چیز کثیف به هر صورت دلخواه مجاز است ].

آب کر وقلیل هر دو پاک کننده اند اما شرایط تطهیر با هر یک فرق می کند .

نکات:
1-اگر لباس یاهر چیز نجس با آب قلیل (مثل آب طشت یا ظرف که به آب شیر متصل نیست)بر خورد کند آب را نجس می کند ولی اگر با آب کر بر خورد کند آن را نجس نمی کند مگر آنکه آب، رنگ یا بو یا مزه نجاست را به خود بگیرد (لازم نیست که حتما آب را مثلا بچشیم یا ببوییم تا بدانیم آیا مزه یا بوی آن عوض شده یا نه بلکه منظور این است که اگر بر حسب اتفاق دانستیم که بو یا مزه آب عوض شده آنگاه آب نجس خواهد بود) 2-شیوه شستن لباس با آب قلیل به این صورت است که آب را بایداز بالا به پایین روی لباس ریخته و آن را (در حد معمول)بفشاریم تا آب آن خارج شود (درصورتی که لباس بابول نجس شده باشد باید دو بار آب ریخته ودو بار نیز بفشاریم ) ولی با توجه به اینکه آب جدا شده از لباس یا بدن (غساله) باز نجس است بنابراین شستن لباس یا بدن با آب قلیل کار سختی بوده و خاص موارد اضطراری است (مثل جایی که خارج از شهر باشیم وآب کر در اختیار نباشد) 3- آب کرشامل آب لوله کشی ،حوض واستخر و آب جاری و آب چاه وهر آبی می شود که وزن وحجم آن به مقدار گفته شده برسدوهر آب قلیلی که به کر متصل شود نیز کر می شود (البته تا زمانی که اتصال بر قرار است)4- شرط پاک شدن لباس یا بدن با آب کر یا قلیل آن است که عین نجاست در بدن یا لباس نباشد عین نجاست یعنی جرم واصل نجاست (که قابل پاک شدن نیست) بنابراین آنچه قابل پاک شدن است متنجس است نه خود نجس5- لباس یا بدن نجس که عین نجاست در آن نیست با اتصال به آب کر پاک می شود وآب نیز پاک خواهد بود( ولی بعضی مراجع در مورد لباس می گویند که یک بار فشردن نیزبنابراحتیاط واجب لازم است )6- آب طشت یا ماشین لباسشویی در صورتی کر است که آب شیر به صورت متصل در آن باز باشد (بنابراین در صورتی که لباس نجس را در حمام می شوییم وفاصله شیر آب تا طشت زیاد است بهتر است یک پارچه از شیر تا طشت وصل شود تا آب را متصل پایین بیاورد) آب شیر تا زمانی که لباس پاک نشده باید باز باشد وبعد از آن، لباس و آب طشت یا ماشین لباسشویی هر دو پاکند و می توانیم شیر آب را ببندیم .
[نکته: در مورد دوش سقفی باید گفت که چون آب اتصال ندارد قلیل محسوب می شود بنابراین باید بدن نجس را ابتدا با شلنگ آب یا دوش دستی که فشار زیاد دارد یا نشستن در وانی که آب لوله باز ومتصل به آن است تطهیر نمود در این صورت هم بدن پاک می شود وهم آبی که روی زمین می ریزد پاک خواهد بود ].

آب در تقسیم دیگر دو نوع است: مطلق ومضاف .

آب مطلق به آب خالص گفته می شود یعنی آبی که فقط به آن آب گویند و آب مضاف به آب غیر خالص گفته می شود یعنی آبی که به گونه ای با چیز دیگر مخلوط شده که دیگر به آن آب خالص نگویند مثل گلاب- آب میوه
-آب گل آلود- آبی که با مایع شوینده مخلوط شده باشد....
آب مضاف به هیچ وجه پاک کننده نمی باشد .
[نکات :1- اگر قبل از قرار دادن لباس نجس در طشت یا ماشین لباسشویی ،پودر شوینده در آب بریزیم آب مضاف می شود ولباسها پاک نمی شوند پس بایدابتدا لباس نجس را در آب خالص قرار دهیم وبعد از رفع نجاست ،پودر شوینده بریزیم 2-
اختلاط جزئی آب با چیز دیگر یا تغییر رنگ آن تا حدی که هنوز به آن آب گویند مصداق مضاف نخواهد بود.]

2- زمین:اگر کف پا یا ته کفش نجس شوند در صورتی که عین نجاست در آنها نباشد با راه رفتن روی زمین پاک می شوند(موکت وفرش وسرامیک زمین به حساب نمی آیند) .
3-آفتاب: آفتاب، درب وپنجره ودیوار وزمین نجس را به سه شرط پاک می کند1-عین نجاست وجودنداشته باشد 2- جای نجس تر باشد و با تابش خورشید خشک شود(وبعد از خشک شدن پاک به حساب می آید)3- جای نجس فقط با تابش آفتاب خشک شودنه با آفتاب و وزش باد(وزش کم ومعمولی اشکال ندارد).
نکته: آفتاب ،فرش و پتو ولباس نجس را پاک نمی کند .

4-استحاله: تبدیل شدن ماده ای به ماده دیگررا استحاله می گویند مثلا اگر چوب نجس به خاکستر یا آب نجس به بخار تبدیل شوند آن خاکستر یا بخار پاک می باشد.

5- غایب شدن مسلمان:اگر لباس یا بدن مسلمان یا هر چیزی که نزد اوست نجس شود واو خود از نجاست مطلع باشد در صورتی که مدتی بگذرد وآن فرد را نبینیم آن شی نجس برای ما حکم پاک را خواهد داشت و لازم به سوال هم نیست و حتی اگر احتمال اندکی نیز دهیم که شخص شی نجس را آب کشیده کافی است ( در صورتی که سوال کنیم و شخص بگوید که نجس است نجس خواهد بود ولی اگر سوال نکنیم برای ما حکم پاک را دارد )[مثلا به خانه شخصی می رویم و می بینیم که نوزاد آنها فرش را نجس کرد یک ماه بعد دوباره به منزل آنها می رویم اینجا فرش برای ما حکم پاک را دارد یا مثلا می بینیم که کف پای کسی نجس شد وآن شخص چند روز بعد به خانه ما می آید وما شک می کنیم که آیا پای خود را شسته یا نه ؛اصل را بر پاک بودن می گذاریم و لازم به سوال هم نیست. همچنین در جایی که مثلا فرش وقالی نجس را به قالی شویی می دهیم وفرد متصدی قول می دهدکه فرش را باروش شرعی و با آب کر می شویند همین کافی است و بعد از شستن ،آن فرش برای ما پاک است].

[ نکات :1- در باب پاک ونجس هم سهل انگاری گناه محسوب می شود وهم وسواس امری ناپسند است و باید فقط طبق آنچه شرع گفته عمل شود وسواس به این معنی است که انسان به آنچه که وظیفه شرعی او بوده عمل کرده ولی باز شک وتردید دارد وبیش از آنچه خدا ودین گفته اهل اجتناب ورعایت باشد .2- اهم مطهرات همین موارد گفته شده است و مطالعه بقیه موارد به خود دانش آموزان واگذار می گردد. ]

فصل 9: احکام غسل جنابت
1-بعد از نیت ،ابتدا سروگردن بعد طرف راست بدن وبعد طرف چپ بدن را می شوییم در شستن هر طرف اگر آب به جای دیگر برسد اشکال ندارد2- بعد از غسل جنابت با همان غسل می توان نماز خواند ونیاز به وضو نیست البته تا زمانی که هیچ یک از مبطلات وضو را انجام نداده باشیم 3- در غسل، ترتیب لازم است اما موالات واجب نیست4- در غسل (مانند وضو)نباید مانعی از رسیدن آب به بدن (مثل انگشتریا چسب و...) وجود داشته باشد 5- چند غسل را می توان با یک غسل انجام داد ونیاز به غسلهای جداگانه نیست (مثلااگر کسی می خواهد غسل جمعه وغسل جنابت به جا آوردهر دو را نیت کرده ویک غسل انجام می دهد)6- همه غسلهای واجب ومستحبی به یک صورت انجام می شوند و فقط نیتشان فرق دارد 7- شخصی که غسل جنابت بر او واجب است تا غسل انجام ندهد نمی تواند نماز بخواند یا روزه بگیرد8- در غسل، شستن اعضا از بالا به پایین یا از پایین به بالا هر دو جایز است 9- غسل را مانند وضو می توان به دو صورت ترتیبی وارتماسی انجام داد10- در غسل ،مهم رسیدن آب به اعضاست و واجب نیست که حتما دست نیز کشیده شود.

فصل10-احکام حیض و استحاضه(برای دختران).

فصل 11: احکام مهم وضو

الف:مراحل وضو1- شستن صورت از بالا به پایین( شستن گردی صورت حداقل به پهنای بین انگشت وسط وشست لازم است وبهتر است بیشتر از این مقدار را نیز بشوییم تا به شسته شدن مقدار لازم مطمئن شویم ) 2- شستن دست راست وبعد دست چپ از آرنج به پایین تا سر انگشتان ( بهتر است از بالاتر از آرنج بشوییم تا به شسته شدن مقدار لازم مطمئن شویم ) 3- مسح روی سر با همان رطوبت دست راست 4- مسح پای راست با رطوبت دست راست وپای چپ با رطوبت دست چپ.
مسح پا باید از نوک انگشت تا بر آمدگی روی پا (قوزک پا) باشد(و بهتر است تا کمی بالاتر نیز کشیده شود ).
ب:احکام وضو:1 -اگر ذره ای از اعضای وضو شسته نشود وضو باطل است(ولی وسواس نیز جایز نیست) 2-در مسح سر و پا باید دست روی آنها کشیده شود نه بر عکس (یعنی سر وپا نباید در جهت خلاف حرکت کنند) 3- جای مسح سر وپا باید خشک باشد ولی رطوبت ناچیز اشکال ندارد4-در وضو ترتیب وموالات هر دو لازم است 5- آب وضو باید مباح(غیر غصبی)،پاک ومطلق باشد 6- در هنگام وضو نباید مانعی از رسیدن آب به اعضا وجود داشته باشد7- کسی که شک دارد وضو گرفته یا نه باید وضو بگیرد ولی اگراین شک بعد از نماز باشد نمازش درست است 8- کسی که وضو ندارد نمی تواند دست بر نوشته های قرآن یا نام معصومین علیهم السلام بگذارد 9- اگر روی زخم یاشکستگی بسته شده باشد چنانچه باز کردن آن مشقت نداشته وآب نیز برای زخم ضرر نداشته باشد باید برای وضو روی آن باز شود 10-اگر آب برای زخم ضرر داشته یا باز کردن روی زخم مشقت دارد باید برای وضو روی باند یا چسب را(در صورتی که نجس نباشد) با دست مرطوب دست بکشیم و اگر نجس است اطراف آن را دست کشیده وبعد از وضو نیز تیمم انجام دهیم( به این نوع وضو وضوی جبیره ای گفته می شود).

نکات توضیحی:1-در مسح سر لازم نیست آب به پوست برسد2- مستحب است مسح سر و پا باکمتر از سه انگشت نباشد 3-در شستن دست وصورت هر مقدار آب ریختن به اضافه دست کشیدن یک بار شستن محسوب می شود وبیش از دو بار شستن وضو باطل می شود4- خوابیدن یا دستشویی رفتن وضو را باطل می کند4- خالکوبی هر چند عملی ناپسند است اما مانع از رسیدن آب به پوست نیست همچنین رنگ کردن مو یا حنا زدن به مو وانگشتان برای وضو اشکال ندارد .

فصل 12: احکام تیمم تیمم یا بدل از وضوست ویا بدل از غسل.
در چند مورد تیمم جایزیا لازم می شود :1- تهیه آب به قدر وضو یا غسل ممکن نباشد 2- ترس وضرر جانی یا مالی ز وضو گرفتن یا غسل کردن در کار باشد 3- استعمال آب برای سلامتی ما ضرر داشته باشد 4- آب فقط برای نوشیدن موجود باشد (واگر برای وضو یا غسل استفاده شود با مضیقه تشنگی روبرو شویم)5- وقت به قدری تنگ باشد که اگر وضو یا غسل انجام دهیم نمازقضا می شود6- آب موجود ،نجس باشد .
دو مسئله:1- تیمم بدل از وضو با تیمم بدل از غسل (بنا بر فتوای بعضی مراجع)با هم فرق می کنند[هر دو روش عملا توضیح داده شود] 2- تیمم بر سنگ و خاک وشن نرم ،صحیح و بر آنچه غیر زمین محسوب می شود جایز نیست و مواردی نیز هست که صحیح بودن تیمم بر آنها مورد اختلاف می باشد.

فصل 13: احکام استبراء از بول و احکام آبهایی که از انسان خارج می شود (منی-ودی- مذی -ودی)

[این فصل به صورت شفاهی توضیح داده شود].

فصل 14: احکام مهم نماز:

افعال واذکار نماز دو نوعند: واجب ومستحب .
واجبات نماز نیز دو نوعند: رکن وغیر رکن .
رکن آن چیزی است که اگر در نماز سهوا انجام نشود یا زیاده انجام گیرد وبعد متوجه گردیم،نماز باطل است ولی غیر رکن این گونه نیست .
ارکان نماز:
1- نیت:یعنی اینکه نماز را برای انجام فرمان خدا بخوانیم واین نیت باید در تمام طول نماز بر قرار باشد.(همین قصد درونی کافی است ولازم به گفتن جمله خاصی نیست البته نوع نماز نیز باید در ذهن مشخص باشد بعضی صرف نیت فی الذمه را کافی می دانند ولی اشکال این است که ممکن است چند نماز فی الذمه بر عهده انسان باشد ) 2- تکبیرة الاحرام:گفتن الله اکبر برای شروع نماز (تکبیرة الاحرام یعنی تکبیری که با آن انسان وارد در حریم نماز می شود و موظف به رعایت همه آداب آن می گردد) 3-قیام :ایستاده بودن در موقع گفتن تکبیرة الاحرام ونیزایستادن بعد از رکوع. 4-رکوع (در رکوع وسجده ،گفتن هر ذکری که معنای تقدیس داشته باشد جایز است ) 5- دو سجده (یک سجده رکن نیست ودر صورت فراموش کردن یا زیاد شدن یک سجده از روی سهو، نماز باطل نمی شود وباید بعد از نماز، سجده سهو به جا آورد).
واجبات دیگر نماز :قرائت(حمد وسوره)- تسبیحات اربعه(ویا حمد)- تشهد-سلام- ترتیب-موالات.
چند مسئله : 1- اگر انسان بعد از نماز در صحیح بودن آنچه خوانده یا به جا آورده شک کند لازم نیست به شک خود اعتنا نماید 2- اگرنماز گزاربعد از بر خاستن از رکعت دوم وقبل از رفتن به رکوع بداندکه تشهد را نخوانده ،باید بنشیند وتشهد را بخواند اما اگر بعد از رفتن به رکوع یادش بیاید، باید نماز را تمام کرده وبعد از نماز، قضای تشهد به اضافه سجده سهو به جا آورد 3- نشستن کامل بین دو سجده ونیز بعد از سجده دوم(قبل از بلند شدن) واجب است(واین واجبات جزوی از همان سجده اند) 4- اگر کسی شک کند که در رکعت دو یا سه است بنا را بر سه گذاشته وبعد از نماز ،دو رکعت نماز به نیت احتیاط (مثل نماز صبح )به جا می آورد 5- اگر کسی شک کند که در رکعت سه یا چهار است بنا را بر چهار گذاشته وبعد از نماز یک رکعت نماز احتیاط به جا می آورد (نماز احتیاط سوره ندارد وحمد نیز باید آهسته خوانده شود ) 6-شک در رکعات نماز صبح ومغرب و نماز شکسته ونیز دو رکعت اول نمازهای چهار رکعتی موجب بطلان نمازاست 7- اگر کسی در نماز سهواً حرف بزندیا یک سجده را فراموش کند وبعد یادش بیاید ،بعد از نماز باید سجده سهو به جا آورد( دستور سجده سهو:بعد از نماز بلافاصله نیت سجده سهو کرده ودو سجده به جا آورده وبعد تشهد وسلام می خوانیم ودر سجده می گوییم : "بسم الله وبالله وصلی اللهُ علی محمدٍ وآله") 8- اگر انسان قصد رفتن به جایی را داشته باشد که از وطن(شهر )اوحدوداً22 کیلومتر فاصله دارد زمانی که به حدی دور شود که شهر را ندیده وصدای اذان آن را نیز نشنود نماز او شکسته خواهد بود ولی اگر قصد سفر به این مقدار مسافت را نداشته باشد هر چند که از حد گفته شده (حد ترخص)نیز خارج شود نماز او شکسته نخواهد بود 9- اگر مسافر قصد ماندن حداقل ده روز را در غیر از وطن(شهر)خودداشته باشد نماز او کامل خواهد بود واگر ماه رمضان باشد روزه نیز باید بگیرد 10- کسی که در نماز زیاد شک می کند نباید به شک خود اعتنا نماید.
نکات توضیحی:1-مرد باید در نماز ظهر وعصر ،حمد وسوره را آهسته ودر نماز صبح ومغرب وعشا بلند بخواند(آهسته خواندن یعنی تارهای صوتی به ارتعاش در نیاید- مثل حالت در گوشی صحبت کردن- وبلند خواندن یعنی مرتعش شدن تارهای صوتی) 2- نمازگزار تمام ذکرهای نماز راباید به گونه ای بخواند که خودش صدای خود را بشنودبنابراین اگر کسی نماز را در دل خود بخواند نماز باطل است لکن اگر در جایی باشد که سر وصدا وهمهمه است وصدای خود را نشنود اشکال ندارد3- نماز گزار باید بعد از گفتن تکبیرة الاحرام مقدارکمی مکث کرده وبعد حمد را شروع کند4- شکستن نماز از روی عمد وبدون دلیل حرام است5-قضا کردن نمازی که از انسان فوت شده واجب است واگر کسی عمدا نماز نخواند تا نماز او قضا شود گناه نیز کرده است 6- وطن به شهری می گویند که شخص یا آنجایی شناخته شود یا قصد ماندن همیشگی رادرآن شهر داشته باشد(پس صرف محل تولد یا محل اسکان فعلی ملاک وطن بودن نیست.)7- اگر نماز گزار درصحیح بودن ذکرواجبی شک کند که محل آن گذشته (مثلا در هنگام خواندن سوره توحید در سوره حمد شک کند)،لازم نیست به شک خود اعتنا کند ولی اگر از محل آن نگذشته (مثلا در زمان خواندن حمد در آیه قبل شک کند) باید آن رادوباره انجام دهد.

نکته:مباحث وشقوق در هر یک از مسائل گفته شده زیاد است وقطعا مورد سوال نیز واقع می شود لذا مربی باید قبل ازبحث نماز ،مطالعه کافی در این خصوص داشته باشد .


فصل 16: احکام روزه :

1-وقت روزه از اذان صبح تا اذان مغرب است2-اگر انسان سهواً واز روی جهل یکی از مبطلات روزه را انجام دهد روزه اش صحیح است وقضا نیز ندارد 3-مبطلات روزه عبارتند از: خوردن وآشامیدن( آب یا غذا اگر به حلق نرسد اشکال ندارد)-دروغ بستن به خدا وپیامبر(سخنی را به آنها نسبت دهیم که ازایشان نیست)-رساندن دود وغبارغلیظ به حلق- استمناء و جماع - فرو بردن تمام سر و گردن در آب(ریختن آب بر سر و گردن اشکال ندارد)-باقی ماندن بر جنابت وحیض (وغسل نکردن قبل از اذان صبح )- استفراغ عمدی4 -خانمی که در عادت ماهیانه است روزه بر او واجب نیست ولی قضای آن واجب است 5-روزه بر انسان مریض وزن شیر ده (که روزه گرفتن بر اویا فرزند شیر خوار ضرر داشته باشد ) و نیزبر مسافر، واجب نیست ولی قضای آن واجب است و کسی که به دلیل پیری مُفرَط نمی تواند روزه بگیرد باید عوض هر روز،یک مد طعام (750 گرم)به فقیر بدهد ( که اصطلاحا فدیه نام دارد. بعضی به فدیه کفاره می گویند واین غلط است)6- کسی که عمداًوبدون عذر روزه خود را بشکند کفاره او شصت روز روزه یا اطعام شصت فقیر در عوض هر روز است7-در هر مکانی که نماز انسان شکسته باشد روزه نیز واجب نیست البته اگر شخص بعد از ظهر از وطن (حد ترخص شهر خود)خود خارج شود روزه آن روز ،صحیح و واجب بوده و باید آن را ادامه دهد ونیز اگر شخص قبل از ظهر به وطن خود برسد روزه او صحیح است واگر بعد از ظهر برسد صحیح نخواهد بود 8- روزه عید فطر وقربان حرام است9 -روزه مستحبی را می توان در بین روز (قبل یا بعد از ظهر)شکست 10-نخوردن سحری (در ماه رمضان)جواز روزه نگرفتن نیست واگر شخص روزه خود را باطل کند کفاره دارد11- اگر شخص بعد از اذان صبح هر زمان در خواب محتلم شود روزه اش صحیح است 12-اگر شخص تاماه رمضان سال بعد روزه های قضای آن سال را نگیردعلاوه بر اینکه قضای آنها در سالهای بعد واجب است باید عوض هر روز روزه قضا یک مد طعام نیزبه فقیر بدهد ولی کسی که به دلیل بیماری روزه نگیرد واین بیماری تا ماه رمضان سال بعد باقی باشد قضا بر او واجب نیست و فقط باید عوض هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد 13- سخت بودن روزه و غلبه ضعف و بی حالی جواز شکستن روزه نبوده وکفاره دارد چون حکمت روزه تمرین بر سختی وصبر است .

نکات توضیحی: 1- روزه چهار قسم است:واجب- مستحب- مکروه- حرام 2-روزی را که انسان شک دارد اول ماه رمضان یا آخر ماه شعبان است روزه بر او واجب نیست ولی اگر به نیت احتیاط یا قضا روزه بگیرد وبعد معلوم شود که ماه رمضان بوده روزه ماه رمضان حساب می شود واگربین روز معلوم شود که ماه رمضان است و فرد یکی از مبطلات روزه را انجام داده باشد نباید تا مغرب کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد وبعد از ماه رمضان باید قضای آن را به جا آورد3 - فرو بردن آب دهان روزه را باطل نمی کند 4- آمپول زدن در صورتی روزه را باطل می کند که تقویتی باشد .
تحقیق: فواید و آثار روزه بر جسم وسلامت انسان چیست؟

فصل 17: احکام امر به معروف ونهی از منکر

امر به معروف یعنی سفارش وامر زبانی یا عملی به واجبات و مستحبات وفضائل ونهی از منکر یعنی نهی کردن دیگران از گناه و مکروه ورذیله.
امر به واجب ونهی از گناه بر عهده هر مسلمان بالغ(مرد وزن) واجب است یعنی اگر انسان ببیند کسی گناهی می کند یا کاری انجام می دهد که به گناه منتهی می شود واجب است که او را نهی کند یا اگر ببیند کسی نسبت به واجبی دچار سستی وسهل انگاری شده ، واجب است که او را ارشاد نماید
اما در مستحبات ومکروهات و فضائل و رذائل امر ونهی مستحب است.
[اگر امر به معروف ونهی از منکر در جامعه نباشد ترس مردم از گناه یا اعتقاد اولیه آنها به واجبات ،کم کم ضعیف وکمرنگ شده و جامعه به سوی بی دینی سوق داده می شودوعواقب گناه و فساد دامنگیر خوب وبد می گردد«واتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة». همان گونه که جسم انسان هر روز به آب وغذا نیاز دارد روح انسان نیز دائماً نیاز مند موعظه وارشاد است .]
چند مسئله: 1-هر جا که انسان احتمال تاثیر امر به واجب یا نهی از گناه را بدهد این کار بر او واجب است 2- اگر انسان ترس از ضرر مالی یا جانی رابر خود یا دیگری دارد امر به معروف ونهی از منکر بر او واجب نیست مگر آنکه فساد کار بسیار بزرگ و فراگیر باشد 3- امر به معروف ونهی از منکر می تواند به صورت بیان مستقیم یا غیر مستقیم یا حتی فعل وعمل بدون بیان باشد (خداوند نیزدر قر آن از بیان غیر مستقیم و کنایه استفاده کرده مثلا نسبت به پیامبر خود می فرماید:" ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین" یعنی اگر رسول اسلام بر ما دروغ ببندد رگ گردنش را می زنیم. مسلم است که رسول خدا معصوم از دروغ وعیب است لکن خدا این گونه می گوید تا دیگران حساب کار به دستشان بیاید وبدانند وقتی که خدا به رسول خود این گونه هشدار می دهد حساب دیگران دیگر معلوم است) 4-در نهی از گناه ابتدا باید با بیان نرم و مهربانی واگر تاثیر گذار نبود با عصبانیت وکلام خشن وارد شد(بدون بر زبان آوردن کلمه نامناسب)ولی اقدام بیش از این واجب نیست مگر آنکه گناه فرد جنبه جرم وفساد اجتماعی داشته باشد در این صورت لازم است که شخص را به مراجع ذی صلاح معرفی کنیم .5- اگر سکوت مسلمان موجب تقویت تدریجی ظلم یا ظهور بدعت یا تضعیف دین شود چنین سکوتی حرام است(واگر در این شرایط امر به معروف ونهی از منکر نشود ممکن است آن قدر کار از کار بگذرد که دیگر بیان و گفتار نیز تاثیری نداشته باشد واین زمانی است که معروف تبدیل به منکر ومنکر تبدیل به معروف شده است مثل درختی که اگر به موقع آفت را از او دفع نکنیم کم کم ریشه را نیز فاسد کرده ودیگر هیچ درمانی موثر واقع نخواهد شد ) 6- اگرکسی نتواند در جایی نهی از منکر کند حد اقل باید در دل خود از عمل گناهکار اظهارنفرت داشته باشد واگر هم نشینی با آنان موجب تمایل انسان به گناه شود لازم است که رابطه خود را با این افراد کم یا قطع نماید(همنشینی با انسانهای فاسد یا بی اعتقاد انسان را درزمره عمل و فکر آنها در می آورد "فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذاً مثلهم" متاسفانه تاثیر انسانهای بد بر انسانهای خوب بیشتر است تا بر عکس و همیشه این میوه فاسد است که میوه های سالم را نیز فاسد می کند پس همان گونه که لازم است در مقابل ویروس پیشگیری انجام دهیم باید در مقابل انسانهای فاسد نیزمانع وحد ایجاد نماییم همنشینی با افراد فاسد کم کم انسان را از مسیر صلاح وایمان خارج کرده وبه سوی شقاوت سوق می دهد تا آنجا که بعضی از اهل جهنم دلیل دوزخی شدن خود را همنشینی ودوستی با انسانهای ناباب و فاسد عنوان می کنند و می گویند: یا لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا :ای کاش من دردنیا با فلان کس دوست نمی شدم...) 7- شرط واجب بودن امر به معروف ونهی از منکر این نیست که شخص خود عمل کننده به آن باشد و لی مهم این است که او خودنیز از عمل بد خویش آگاه واز آن متنفر باشد (مثل کسی که سیگاری است و دیگری را از سیگار کشیدن نهی می کند چون نمی خواهد دیگران نیز به ضررها و عواقب آن دچار شوند8-دخالت به معنی قضاوت کردن در مسائل شخصی دیگران است ولی امر به معروف به معنی ارشاد و هدایت گری است و ریشه در دلسوزی وبرادری انسانها نسبت به یکدیگر دارد ).

فصل 18: احکام محرم ونامحرم :

افرادی که با هم محرمند دو گروهند 1-زن وشوهر ؛که در همه چیزمحرم یکدیگرند وحد و مرزی در محرمیت نیست 2-افرادی که از راه نسبت ویا مصاهره(وصلت زن وشوهر )و یا از راه شیر خوردن با یکدیگر محرم می شوند اما این محرمیت حد ومرز دارد یعنی لذت جنسی را به هیچ نوعی (نگاه یا تماس)شامل نمی شود(بنابراین نگاه بدون قصد لذت به صورت وموودیگر اعضایی که زنان و دختران معمولا در خانه نمی پوشانند و همچنین روبوسی وتماس ودست دادن وشوخی کردن با این محارم بلا اشکال است )
.

نسبت:
مردانی که از راه نسبت با یک زن محرم به حساب می آیند (برای دانش آموزان دختر):1-پدروپدربزرگ وهر چه بالاتر رود2- برادر3-پسر برادروپسر خواهر وهر چه پایین تر رود4- فرزند(پسر) ونوه وهر چه پایین تر رود5-عمو6- دایی 7-عمو ودایی پدر وهر چه بالاتر رود 8- عمو ودایی مادروهر چه بالاتر رود.
زنانی که از راه نسبت با یک مرد محرم به حساب می آیند (برای دانش آموزان پسر): 1-مادر ومادر بزرگ وهر چه بالاتر رود2- خواهر3- دختر برادرو دختر خواهر وهر چه پایین تر رود4- فرزند(دختر) و نوه وهر چه پایین تر رود5- عمه 6 - خاله 7- عمه وخاله پدر و چه بالاتر رود 8- عمه وخاله مادر وهر چه بالاتر رود.
نکته: در محرم بودن این افراد، فرقی بین حقیقی وناتنی نیست.

وصلت:
مردانی که به واسطه وصلت زن وشوهر بر زن محرم می شوند(برای دانش آموزان دختر) :
1- پدر شوهر حقیقی وهرچه بالاتر ر ود(حتی بعد از طلاق) 2- شوهر مادر ومادر بزرگ و هر چه بالاتر رود(در جایی که پدر فوت کرده ومادر، زن مرد دیگری شده است)3 - پسر شوهروهر چه پایین تر رود(در جایی که یک زن همسر مردی شده که آن مرد از زن دیگر خود پسری دارد ).
افرادی که به واسطه وصلت زن و شوهر بر مرد محرم به حساب می آیند(برای دانش آموزان پسر):
1-مادر زن حقیقی وهر چه بالاتر رو(د (حتی بعد از طلاق) 2- زن پدر وپدر بزرگ وهر چه بالاتر رود3- دختر زن(یعنی همسر) وهر چه پایین تر رود ( فرض این است که مرد با زنی ازدواج کرده که آن زن از شوهر قبلی خود دختری دارد. البته این محرمیت در صورتی حاصل می شود که مرد با مادر آن دختر نزدیکی کرده باشد ) .

شیر خوردن:
اگر زنی ،کودکی غیر از فرزند خود را که هنوز به دو سالگی نرسیده ،پانزده مرتبه ویا یک شبانه روز کامل (به هر تعداد) شیر دهد(شیری که طبیعی و حاصل زایمان باشد) آن طفل اگر دختر باشد نسبت به پسران آن زن ،خواهر شیری(رضاعی) ونسبت به شوهر او فرزند شیری به حساب آمده وبا همه آنها محرم است واگر پسر باشد نسبت به دختران آن زن ،برادر شیری ونسبت به آن زن و شوهر او فرزند شیری محسوب شده وبا آنها محرم خواهد بود .
چه کسانی بر زن نامحرمند؟(برای دانش آموزان دختر):
غیر از مواردی که گفته شد بقیه مردان بر زن، نامحرم وبیگانه اند هر چند خویشاوند او محسوب شوند مثل :پسر عمو- پسر دایی- پسر خاله- پسر عمه- برادر شوهر- شوهر خواهر-شوهر خاله- شوهر عمه - عموی شوهر- دایی شوهر- پسر برادر شوهر- پسر خواهر شوهر-پسر شوهر مادر- پسر زن پدر و...
چه کسانی بر مرد نامحرمند؟(برای دانش آموزان پسر):
غیر از مواردی که گفته شد بقیه زنان بر مرد، نامحرمند هر چند که خویشاوند او باشند مثل:دختر عمو- دختر دایی- دخترخاله- دخترعمه- زن برادر- خواهر زن - عمه همسر- خاله همسر- زن عمو- زن دایی- دختر شوهر مادر- دختر زن پدر و....
چند مسئله:
1- برای زن (به خصوص زن جوان)مکروه است که جلوی محارم(به جز شوهر)با  ظاهربیش از حد  تحریک کننده ظاهرشود . بر مرد نیز مکروه است که جلوی محارم(غیر از همسر)ظاهربیش از حد عریان  داشته باشد 2- نگاه به قصد لذت بر غیر همسر جایز نیست  چه از سوی زن به مرد وچه از سوی مرد به زن ، چه محرم وچه نا محرم3-نگاه به عورت غیر از همسر حرام است چه به قصد لذت باشد وچه بدون آن،چه محرم وچه نامحرم ،چه زنده وچه مرده ؛الا طفل غیر ممیز بدون قصد لذت. 4-نگاه مرد به زن نامحرم فقط بر گردی صورت ومچ دست به پایین وبدون قصد لذت ،جایز است ولی لمس او چه با قصد لذت وچه بدون آن حرام می باشد 5- زن یا دختر بالغ باید خود را از پسری که به سن تشخیص وفهم مسائل جنسی رسیده بپوشاند هر چند که آن پسر بچه به سن تکلیف نرسیده باشد 6- پسر خوانده بر مادرخوانده ودختر خوانده بر پدر خوانده و فرزندان آنها محرم نیستند.
نکته:-اینکه گفته می شود پزشک(مرد) ،محرم بیمار (زن) است حرف درستی نیست  .


.
فصل 19: احکام خمس
[هر چند که بحث خمس برای این رده سنی مبحثی عملی نیست لکن فهم وآگاهی در کنار عرق دینی فرزندان می تواند رهنمونی برای آن گروه از خانواده هایی باشد که از این واجب شرعی غافلند بحث خمس از مباحث مهمی است که متاسفانه در جامعه ما مورد بی توجهی است پس این احکام از همین سن باید به دانش آموز تعلیم داده شود وگرنه فرد در محیط خارج از کلاس نه خود اهل مطالعه است و نه خانواده ها در این زمینه آگاهی چندانی به آنها منتقل می کنند درست است که مقوله خمس برای این رده سنی مبحثی مورد ابتلا نیست ولی زمانی که افراد در مقوله کار و کسب وارد می شوند مسئله خمس برایشان چیز نا مانوسی نخواهد بود وهر چه زودتر اعتقادات دینی در وجود انسان راسخ شود در بزرگسالی با آمادگی وطوع بیشتر به این باورها گردن می نهد .
خمس به مواردی چند تعلق می گیرد که دو مورد بیشتر مورد ابتلاست 1- خمس در آمد 2- خمسی که به مال حلال مخلوط به حرام (که مقدار آن معلوم نباشد) تعلق می گیرد.
معنی کلمه خمس : خمس یعنی یک پنجم . هر یک از اعداد زبان عربی اگر به وزن فُعل برود به معنی یک بخش خود می شوند مثلا ثالث که به معنی عدد 3 است وقتی به وزن فعل رود ثلث می شود یعنی یک سوم همچنین رابع= ربع، سادس= سدس.... ].

خمس در آمد:
1- خمس به هر مسلمان بالغ ودارای در آمد تعلق گرفته وواجب می شود چه اینکه این کسب و در آمد به صورت حقوق ومزد یا سود تجارت ویاسود سرمایه گذاری باشد .
تاریخی که شخص در آن ،اولین در آمد زندگی خود را کسب کرده روز خمسی وفاصله بین این روز از سال تا اول همان روز در سال دیگر را سال خمسی گویند و شخص موظف است هر سال در همان روز (روز خمسی)هر چه از در آمد سال خمسی اضافه آمده یک پنجم آن را به عنوان خمس شرعی بپردازد (چه کم باشد وچه زیاد)واگر چیزی از در آمد سال (در روز خمسی)اضافه نمانده باشد خمسی بر عهده او نیست
همچنین اگر جنسی از پول در آمد همان سال بدون نیاز بخرد واستفاده نکند باید خمس آن رابپردازد [بر فرض اولین روزدر آمد زندگی فرد ،سی ام خرداد سال گذشته بوده که روز خمسی او حساب می شود این شخص از آن روز تا بیست ونه خرداد امسال هر چه حقوق یا سود به دست می آورد به غیر از آنچه خرج زندگی می کند اگر چیزی در روز خمسی (سی خرداد)اضافه بیاید باید یک پنجم آن رابه عنوان خمس بپردازد دوباره از روزخمسی امسال تا  اول روز خمسی سال بعد واز روز خمسی سال بعد تا روز خمسی سال دیگر آن والی آخر... به همین منوال عمل می کند] 2- مالی را که انسان یک بار خمس آن راداده در سال یا سالهای بعد دیگر خمس ندارد (مثلا اگرشخص 500 هزار تومان در بانک داشته باشد و آن را خرج نکند تا روز خمسی فرا رسد باید 100 هزار تومان آن را خمس دهد وچهارصد هزار تومان باقی مانده اگر در سالهای آینده همچنان در حساب باشد خمس ندارد مگر آنکه سودی روی آن بیاید آن گاه به آن سود( نه اصل پول) خمس تعلق می گیرد). 3- مال انسان با دادن خمس کم نمی شود بلکه برکت نیز می یابد[مثل درختی که شاخه های آن را می زنیم ولی در عوض ثمره بیشتری از آن به دست می آید در قرآن آمده :آنچه در راه حق خرج وانفاق می کنید خداوند آن را جایگزین می کند "ما انفقتم من شیٍ فهو یخلفه".خمس علاوه بر اینکه به روال اقتصادی وفقر زدایی و جلوگیری از تجمع ثروت در جامعه کمک می کند مایه امتحان انسان در اطاعت از خداوند نیز محسوب می شود . چه بسا خمس و زکات جلوی بسیاری ازبلایا را بگیرد و اگراین پول در جایی که خدا دستور داده خرج نشود مجبور شویم ده برابر آن را در جای دیگر خرج نماییم] 4- خمس را باید به مرجع تقلید بدهیم تا در جاههای که اسلام دستور داده خرج کند ولی لازم نیست آن را به خود مرجع تقلید داد بلکه می توان به دفتر وجوهات شرعی در شهر خود بدهیم تا به دست مرجع تقلید برسانند( یابه شماره حساب مخصوص مراجع که برای پرداخت خمس در نظر گرفته شده واریز نمود) . 5- اگر کسی اولین روز در آمد ودر نتیجه روز خمسی خود را نداند ( و احتمال قوی نیز نتواند بدهد که چه روزی بوده است) باید به نماینده مرجع تقلید ویا دفتر وجوهات رجوع کرده تا یک روز به عنوان روز خمسی او معین شود (ظاهر این است که خود شخص نیز بتواندیک روز را برای خود معین نماید) و آن روز دیگر قابل تغییر نیست. 6- مالی را که انسان درطول سال خمسی خرج کرده یا جنسی را خریده که نیاز فعلی او بوده خمس ندارد ولی اگر مال را در راه گناه خرج کرده باشد یا آنکه (از درآمد سال)چیزی را که مورد نیاز واستفاده نبوده خریده باشد باید خمس آن را بدهد همچنین اگر در خرج ،اسراف وزیاده روی یا تجمل گرایی بیش از حد و بیهوده نموده باشد باید خمس مقدار مورد اسراف و زیاده روی را بپردازد( بعضی نیز به خیال خود برای آنکه از خمس فرار کنند قبل از رسیدن روز خمسی چیزی را می خرند وبه طور ساختگی وظاهری از آن استفاده می کنند در حالی که در این مورد نیز خمس به انسان تعلق می گیرد زیرا استفاده باید استفاده واقعی باشد نه ساختگی، مثلا خانمی به اندازه کافی طلا و گردن بند دارد برای آنکه از خمس فرار کند باز گردن بند طلا می خرد وبه گردن می اندازد در حالی که نیاز بدان ندارد بنابراین باید خمس آن رابدهد) 7- برفقیر ومستمند خمس واجب نیست (خیلی ها برای فرار از خمس خود را فقیر جلوه می دهند در حالی که )فقیر به کسی می گویند که از تامین ضروریات اولیه زندگی خود و همسروفرزندانش یعنی خوراک ،پوشاک یامسکن (هر چند مسکن اجاره ای )عاجزباشد بنابراین نداشتن خانه یا اتومبیل شخصی دلیل بر فقر به حساب نمی آید و اگر کسی از عهده پرداخت اجاره خانه خود بر آید و پول رفت و آمد با وسیله نقلیه عمومی را داشته باشد فقیر نیست وباید خمس دهد . 8- دادن خمس وزکات شکرانه است یعنی انسان در قبال اینکه سالم خلق شده وبا ابرومندی کار می کند و به خاطر کار در جامعه دارای ارزش واحترام است باید به شکرانه آن خمس وزکات بدهد ( همان گونه که فطریه نیز در واقع شکرانه سی روز توفیق بندگی وطاعت انسان وورود در مهمانی خداست)9-کسی که مقروض دیگری است می تواند قرض خود را از پول مازاد سال در روز خمسی، کم کند وکسی که به دیگری پول قرض داده است (بنابر قول اکثر مراجع) به آن پول ،خمس تعلق می گیرد 10-مبنای روز خمسی را می توان هم بر اساس سال شمسی وهم قمری قرار داد 11- آنچه را که انسان هدیه می گیرد خمس ندارد(چون هدیه،کسب ودرآمد به حساب نمی آید).
[نکات توضیحی: 1- چیزی را که انسان نیازفعلی به آن دارد ولو برای فرار از خمس بخرد واستفاده کند خمس ندارد 2-اگر کسی قبل از روز خمسی جنسی را که نیاز فعلی به آن دارد بخرد ولی فعلا استفاده نکند اقوی این است که خمس ندارد(چون به هر حال نیاز فعلی او بوده است) 3- تغییر شغل دادن یا بیکار شدن ،روز خمسی را عوض نمی کند4- حساب و کتاب مقدار خمس در روز خمسی لازم است ولی واجب نیست که پرداخت آن نیز در همان روز خمسی باشد5- خمس را نمی توان بدون اجازه مرجع تقلید در جایی که خود می خواهیم خرج کنیم 6-
خمس وزکات وفطریه در اصل باید به امام معصوم داده شود ولی چون امام علیه السلام غایب است به نایب امام یعنی مراجع و فقهای عالم وعادل داده می شود وجای مصرف هر یک از اینها نیز متفاوت است و جاههایی که خمس خرج می شود غیر از جاههایی است که زکات خرج می گردد.7- اگر فردی چندین سال خمس نداده باشد ونداند که چه مقدار در سالهای قبل به او تعلق گرفته اگر همان حداقلی را که به آن یقین دارد بپردازد کافی است].

فرق بین مالیات - خمس - زکات - فطریه - صدقه:
مالیات پولی است که مردم در قبال خدمات اجتماعی مثل راه وجاده وپارک و پل و روشنایی معابر و صدا وسیما وایجاد امنیت و ... به دولت می پردازند ولی بقیه موارد جنبه شرعی ودینی دارند نه دولتی وحکومتی . واما فرق صدقه با خمس وزکات و وفطریه این است که صدقه مستحب است ولی موارد دیگر واجبند .

راهنمای تدریس پرورشی
راهنمای تدریس پرورشی 4

بخش دوم : گناه شناسی

بر خلاف واجبات که گفتیم غالبا نقش ابزاری دارند ترک محرمات خود فی نفسه ،هدف و ارزش ذاتی محسوب می شوند .اغلب گناهان مشترک میان همه شرایعند اما بعضی گناهان فقط در شریعت اسلام وضع شده اند.

[ مربی می تواند در مورد هر یک از گناهان، بیان وتحقیق مفصل تر از آنچه در این بخش آمده ،ارائه دهد واز عناصر بیانی که قبلا بیان شد ( مخصوصاً آیه وروایت وداستان ) بهره گیرد یا تحقیق را به خود دانش آموزان واگذار نماید  ].

گناهان(محرمات) دو نوعند: صغیره وکبیره .

کبیره به گناهان بزرگ وصغیره به گناهان معمولی  گفته می شود. گناهان صغیره نیز عذاب ومجازات دارند اما نسبت به کبائر مجازاتشان کمتروبخشش آنها نیز در صورت توبه ،آسان تر است .[عبارت صغیر وکوچک ،گمان بی اهمیت بودن را در ذهن افراد  ایجاد می کند پس بهتر است صغیره را گناه کوچک معنا نکنیم بلکه به گناه معمولی تعبیر نماییم و برای تفکیک گناهان از لحاظ کبیره یا صغیره بودن صرفا به نوع عذابهای آنها اشاره شود البته در صغیره یا کبیره بودن خیلی از گناهان جای تردید است و در تعداد گناهان کبیره نیز اتفاق نظر وجود ندارد ودر روایات از پنج تا حدود سی مورد ذکر شده است و از آنجا که بعضی روایات ،گناه کبیره را گناهی دانسته اند که وعده عذاب بر آن داده شده، بعضی علما در شمارش کبائر تا آنجا پیش رفته اند که عملا مصداق چندانی برای صغیره باقی نمانده است این اشکالات ایجاب می کند که در شمارش وبیان گناهان کار به کبیره یا صغیره بودن نداشته باشیم زیرا با بیان نوع عذاب هر گناه در دنیا وقیامت مخاطب خود نوعیت آن گناه را تا حد زیادی از لحاظ کبیره یا غیر کبیره بودن درک می کند .برای مطالعه دقیقتر در مورد تشخیص راههای صغیره از کبیره ونیز مسئله توبه وحقیقت آن به مقاله" بررسی مفهوم عدالت فقهی " ونیز مقاله" سیری در سوره عصر"در همین سایت مراجعه شود ].

گناهان از نگاه دیگر به دو نوع جوارحی وجوانحی تقسیم می شوند. گناهان جوارحی گناهانی اند که با اعضا و جوارح انجام می شوند مثل دروغ - دزدی - چشم چرانی -گوش دادن به موسیقی حرام و ... در واقع هفت عضو انسان منشا ودروازه گناه است: زبان- گوش- چشم- دست- پا - شکم - عورت.

گناهان جوانحی به گناهان قلبی ودرونی گفته می شود مثل سوء ظن به مسلمان (یعنی نسبت دادن گناه وجرم به دیگران درذهن، بدون دلیل ومدرک ) ومثل تکبر وشرک وکفر... (این نوع گناهان با اعضا انجام نمی شوند بلکه صرفا درونی اند اما بعضی صفات درونی مثل حسد یا کینه ظاهر این است که گناه نیستند بلکه جزو رذائلند که زمینه ساز گناهان جوارحی اند) .

گناه یا ضایع کننده حق الله است یا حق الناس ویا حق النفس( حق النفس مثل ظلم پذیری -ضرر زدن جانی یا مالی بر خود مثل اعتیاد ،خودکشی ... ) [کلا هر آنچه ما از حرام وواجب ورذیلت وفضیلت ومستحب ومکروه وحقوق بیان می کنیم بعضی مربوط به حق نفس بعضی به حق خدا وبعضی مربوط به حق مردم می شوند که البته در نگاه دقیق ، تضییع حق خداوند تضییع حق نفس نیز هست ]

بخشش یا عدم بخشش حق الله به دست خداست ولی حق الناس را تا صاحب حق نبخشد خداوند نیز نخواهد بخشید(الا من رحم الله).

[ تا انسان زنده است برای همه گناهان راه باز گشت وجود دارد ولی بعد از مرگ برای شرک وکفر امید بخشش نیست وبقیه گناهان اگر هم بخشوده شوند بعد از عذاب برزخی یا عذاب جهنم خواهد بود. طبق آیه"انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة..." ظاهر این است که گناه اگر از روی جهل علمی انجام شودومربوط به حق الله باشد در صورت توبه بدون مجازات دنیایی بخشیده می شود در غیر این صورت گناه در صورت توبه اگر بخشیده شود توام با مجازات و تنبیه دنیایی است . خداوند سعی بر آن دارد تا گناهان بنده مومن را تا حد ممکن در همین دنیا با سختی ها ومرارتها تصفیه کند ولی قبل از هر چیز وظیفه بنده آن است که بعد از هر گناهی توبه کند تا راه تصفیه الهی هموارتر گردد به هر حال از آنجا که خداوند بهشت را بر مومن رقم زده است با مرارتهای دنیا و عذاب قبر و هول و وحشت قیامت و احیانا ورود به جهنم و چششش عذاب در حد لازم و سپس با شفاعت، گناهان او را تصفیه می نماید ولی باید توجه داشت که هر چند عاقبت مومن بهشت برین است اما تحمل این همه مصائب و گردنه ها نیز بسیار سخت است پس ایمان بدون ترک گناه چندان فایده ای به حال انسان ندارد ].

گناهان:

1- کفر :

بزرگترین گناه کفر است واگر انسان بدون ایمان به خدا از دنیا رود تا ابد در عذاب دوزخ معذب خواهد بود «انّ اللهَ حرّم الجنةَ علی الکافر» واگر اعمال نیکی نیز در این دنیا داشته باشد پاداش او در همین دنیا به او داده می شود (ولی اگر کفر او بعد از ایمان باشد نه تنها پاداشی به اعمال او داده نمی شود بلکه همه حبط ونابود می گردند ). اگر انسان کافر به خداوند ایمان آورده وتوبه کند گناهان گذشته او نیز  مورد بخشش قرار می گیرد .

کفر دو صورت دارد: 1-کسی که غیر الله را می پرستد یا اصلا به وجود خدا به معنای مطلق اعتقاد ندارد 2-کسی که قبلا مسلمان بوده وبعد کافر می گردد که اصطلاحا به او کافر مرتد گفته می شود. مرتد شدن به این است که فرد از اعتقاد به خدا یا نبوت و یا معاد بر گردد (به صورت تصریح لفظی یا عملی که حاکی از عدم اعتقاد او به خدا یا نبوت و یا معاد باشد). مجازات مرتد در اسلام، قتل است(زیراکفر بعد از ایمان واتمام حجت، کفری است که دیگر امیدی به هدایت ایجاد نمی کند وچنین شخصی اگر زنده بماند عقاید دیگران را نیز فاسد وتباه می سازد .البته در حکم قتل بین زن ومرد ونیز کسی که قبلا کافر بوده ومسلمان شده ودوباره به کفر گرویده با کسی که مسلمان، زاده شده وبعد کافر گشته فرقهایی وجود دارد).(1)

[نکات:1-برای مسلمان، گردن نهادن به شریعت  خود (که از عالم قبل از تولد آن را پذیرفته و اساس فطرت او محسوب می شود)امری لازم وخروج از آن و گرویدن به شریعت دیگر، مخصوصا خروج علنی،که موجب تشویق دیگران نیز شود گناه به شمار می آید هر چند که چنین شخصی ، کافر محسوب نمی شود لکن کار او اهانت به شریعت اسلام و  نیز محرومیت از مزایا و پاداشهای خاصه آن است  . 2- یهودیان ومسیحیان و کلا همه اهل کتاب ، که معتقد به خدا ورسالت انبیاء اند  به فرموده قرآن (سوره بقره آیه 62) اگر اهل ایمان وعمل صالح باشند (در آنچه مربوط به شریعت ایشان  وحکم عقل وفطرت می شود) همه اهل نجات ورستگاری خواهند بود  .  بعضی به اهل کتاب ، کافر اطلاق می کنند که از اساس، اطلاقی غلط است.کافر فقط به کسی گفته می شود که به خداو قیامت و رسالت  ایمان ندارد].

نفاق : نفاق بدترین حالت کفر نزد خداوند است (یعنی اینکه انسان به خدا و شریعت  اعتقاد نداشته باشد ولی تظاهر به ایمان کند؛ در دل دشمن دین و ایمان  باشد ودر ظاهر ادعای دوستی با اهل ایمان  نماید ). خداوند جایگاه این گروه را در پایین ترین مکان دوزخ معرفی نموده است [ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار].


2- شرک:

شرک یعنی شریک قرار دادن برای خداوند که دو صورت دارد :1-اینکه انسان علاوه بر الله قائل به خدای دیگری نیز باشد ( که به آن،شرک ذاتی گفته می شود مانند تثلیث پرستان قدیم که الله وحضرت عیسی وجبرئیل هر سه راخدا می دانستند )یا اینکه خدا را یکی بداند اما معتقد باشد که خداوند در خلق یا تدبیر عالم نیازمند یاری و استمداد از مخلوقات دیگر(مانند فرشتگان)است وبه تنهایی قادر به خلق یا اداره عالم نیست ( که به آن ،شرک افعالی گفته می شود ) در واقع کارفرما،مهندس،بنا کننده ،ناظر و مدیر ،فقط خداوند است وملائکه تنها واسطه های ظاهری اند(والله من ورائهم محیط). 2- معنی دوم شرک ، تکیه ووابستگی بیش ازحد انسان به غیر خداست یعنی اینکه انسان دوستی غیر خدا را در حد پرستش به دل گیرد و این تعلق چه نسبت به انسان باشد یا مقام یا ثروت و... مانع بین انسان وخدا و موجب دوری وغفلت از او شود ولی دوستی ها ی معنوی نه تنها عیب وگناه نیست بلکه ثواب وفضیلت نیز دارد پس بین حب ودوستی های عادی با تعلق و پرستش فرق وجود دارد.البته این قسم از شرک را باید جزو رذائل دانست ونه گناهان. (شرک به عبارتی دیگر دو نوع است یکی شرک نظری است ودیگری عملی .شرک نظری دو نوع است یکی شرک ذاتی ودیگری افعالی .شرک ذاتی یعنی قائل بودن به خدای دیگر در کنار خداوند .شرک افعالی یعنی قائل بودن به ناتوانی خدا در اداره کردن جهان به صورت تنها و واحد .شرک عملی نیز تعلق ووابستگی افراطی انسان به غیر خداوند را گویند ).

[نکته : آیه اول :ان الله لا یغفر ان یشرک به ویغفر ما دون ذلک لمن یشاء:خداوند مشرک را نمی بخشد ولی گناه غیر شرک رااز هر که بخواهد می بخشد. آیه دوم :وما یومن اکثرهم الا وهم مشرکون : اکثر مردم ایمان نمی آورند الا اینکه به خداوند مشرکند.جمع این دوآیه این است که آیه اول در مورد شرک جلی وآیه دوم در مورد شرک خفی است که همه کم وبیش به آن مبتلایند].

3- کشتن انسان بی گناه (محقون الدم)از روی عمد :

[قتل سه نوع است: عمد ، شبه عمد وخطا . تنها حکم قتل عمد ،اعدام است البته آن هم با خواست اولیاء دم ،یعنی ورثه مقتول . در قتل شبه عمد وخطا فرد گناهکار ومستوجب مجازات نیست ولی باید به ورثه مقتول دیه پرداخت شود .]

قاتل انسان بی گناه مشمول شدیدترین عذاب دربرزخ و قیامت است (ومن یقتل مومناً متعمداًفجزاء وه جهنم خالداً فیها و غضب الله علیه ولعنه واعد له عذاباً عظیماً).

منظور از بی گناه کسی است که یا اصلا گناهی نکرده یا مجرم و گناهکاری است که مجازات او مرگ نیست(حتی اگر حکم شخصی مرگ و اعدام نیز باشد  باید قانون ودادگاه مجری آن باشد) قران می فرماید کسی که انسان بی گناهی را بکشد مانند این است که همه انسانها را کشته وکسی که به یک انسان زندگی بخشد مانند آن است که به همه انسانها زندگی بخشیده است. «سوره مائده، آیه :32»ودر روایت آمده کسی که قلباً به قتل انسان بی گناهی راضی باشد او هم در قتل وی شریک است. [ امام رضا علیه السلام فرمودند:اگر کسي در شرق عالم کشته شود و ديگري درغرب عالم ، به اين قتل راضي و خشنود باشد ، نزد خداي تعالي با قاتل ،شريک خواهد بودازاین رو حضرت قائم آنان را به قتل می رساند(عیون اخبار الرضا،ص212)].

درگناه قتل نفس فرقی بین کشتن دیگری یا خود کشی نیست .خود کشی نیز از گناهان کبیره ای است که به مرتکب آن وعده عذاب داده شده است .

4-نا امیدی از رحمت خداوند:

نا امیدی در واقع داخل در کفر است زیرا انسانی که اعتقادش به خداوند حقیقی وراسخ باشد در هیچ تنگنایی وبا وجود هر نوع گناهی امید خود را از او قطع نخواهد کرد ( پس انسان نا امید یا به خدا اعتقاد نداردکه کفر محسوب می شود یا به غیر خدا اتکا وامید دارد که شرک به حساب می آید.)

5- ایمن دانستن خود از مکر خداوند :

یعنی خود را از عذاب وباز خواست الهی دور وایمن دیدن .(پس همان گونه که ناامیدی گناه است امیدواری بیش از حد و خود را از عذاب بر کنار دیدن نیز گناه کبیره محسوب می شود).

مومن واقعی نه مایوس از رحمت خداوند ونه مطمئن به سعادت ونجات خویش است.(اهل خوف بیشتر به رحمت خداوند نزدیکند از آن رو که همین ترس وخوف خود یک تنبیه است تنبیه برای ترساندن است وبا وجود ترس از خداوند دلیل چندانی برای تنبیه باقی نمی ماند) نا امیدی از رحمت خداوند و ایمنی از مکر الهی هر دو موجب جرات بیشتر انسان بر گناه وعصیان می شوند.

6- آزردن والدین:

احترام نسبت به والدین واطاعت از آنها امری واجب است.  (وتنها در جایی که دستور والدین بر خلاف دستور خداوند باشد اطاعت از ایشان جایز نیست که بازدر عدم اطاعت نیز باید جانب مهربانی وملایمت را به خرج داد) ظلم وبی احترامی وآزردن پدر ومادر، فرد رااز رحمت خدا دور و اورا مشمول عذاب الهی می کند (قرآن در چندین مورد سفارش وتاکید به احسان ونیکی به والدین نموده تا جایی که می فرماید هر گاه یکی یا هر دو به پیری رسیدند (حتی) به آنها اف(نیز )مگویید.«سوره اسرا،آیه:23» امام صادق علیه السلام می فرمایند اگر کمتر از کلمه اف چیز دیگری وجود داشت خداوند از آن نیز نهی می نمود. «اصول کافی،ج2 (آزردن پدر ومادر و ادا نکردن حق ایشان در هر حال گناه است ولی در عین حال والدین به دلیل رافت ومهر، بسیار موارد از خطا وکوتاهی فرزند چشم پوشی می کنند وحتی نفرینهای آنان نیز از روی دل نیست ولی گاه این ظلم یا کوتاهی سنگین وغیر قابل بخشش است و نفرین نفرینی حقیقی است که در اینجا اثرات دنیوی واخروی آن مخرب خواهد بود همان گونه که نفرین والدین موثر است دعای خیر آنها در حق فرزند نیز به مرحله استجابت بسیار نزدیک است مسلم است که احترام و خدمت به والدین توفیقات بسیاری را در زندگی نصیب انسان کرده و تضییع حق ایشان نیز توفیقات زیادی را از انسان سلب می نماید).

بعد از خداوند و پیامبر وائمه اطهار(ع) ، پدر ومادر، بزرگترین حق و حقوق را بر هر انسانی دارند .

[ نکته :عاق یعنی آزار دهنده وعاق والدین یعنی آزار دهنده پدر ومادر .عاق کردن فرزند نیز عبارتی غلط است ومعنا ندارد ومنظور همان نفرین است.]

7- ترک عمدی هر یک ازواجبات مخصوصاً فروع دین ومخصوصاً نماز و جهاد :

البته ترک بعضی از واجبات اگر به دلیل انکار دین یا تردید در آن باشد داخل در کفر است.

[همان گونه که گناهان کبیره وصغیره دارند واجبات نیز به دو قسم کبیره وصغیره تقسیم می شوند واجب کبیره مثل نماز ودیگر فروع دین وواجب صغیره مثل جواب سلام دادن ].

9-دزدی وسرقت:

دزد در اسلام ، محارب و دشمن خدا ورسول معرفی شده است .دزد بر هم زننده امنیت جامعه وتن پروری است که حاصل زحمت دیگران را به تاراج می برد .در بعضی موارد سرقت ،اسلام دستوربه قطع انگشتان دست دزد داده است .

خوردن مال حرام ،علاوه بر اینکه مستوجب عذاب الهی است در نسل انسان نیز تاثیر می گذارد وآنها را انسانهای بد ذات وشرور بار می آوردو عذاب گناه فرزند دامنگیر پدر ومادر نیز می شود.ازتاثیرات لقمه حرام ،قسی القلب شدن انسان است.[در روز عاشورا زمانی که امام حسین علیه السلام دیدند که کلامشان بر دلهای دشمن تاثیر نمی گذارد فرمودند: فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ؛ شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده است. " بحار الانوار ج45."]

اگر انسان در کودکی نیز از روی نادانی مال کسی را برداشته یا از بین برده باشد در بزرگسالی هر زمان که آگاه شود باید آن مال یا پول آن را به صاحب آن پس دهد یا او را راضی کند و اگر از دنیا رفته ومال هم چندان زیاد نیست می تواند از طرف او صدقه دهد (ولی اگر زیاد باشد باید به ورثه بدهد ).همچنین است اگر صاحب حق را نمی شناسد یا نمی داند که کجا زندگی می کند .

درجرم وگناه بودن دزدی فرقی بین مال زیاد وکم وجود ندارد (وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خردل اتینا بها) ونیز فرقی بین دزدی مال ودزدی مطالب علمی دیگران نیست همچنین ندادن قرض یا امانت دیگران یا ندادن خمس وزکات یا کم فروشی وگران فروشی و کم کاری و یااستفاده شخصی از اموال بیت المال نیز درحکم دزدی است .بدترین نوع دزدی ، خوردن مال یتیم است.

نکته: از بین بردن یا گم کردن مال دیگران اگر از روی سهو نیز باشد موجب ضمانت است(واگر شخص،خسارت را جبران نکند مدیون است).

[سوال:اگر کسی قرضی به دیگری داده است یا به چشم خود دیده که شخصی مالی از او بر داشته وحال نمی تواند از او بستاند آیا می تواند به ازای مال خود از مال وی به هر صورت که می تواند بر دارد؟ پاسخ: بلی؛اما اگر با قانون مواجه شود و نتواند مدرکی دال بر حق خود ارائه دهد ممکن است گرفتار عواقب آن گردد.]

[ نکات:1-در مسئله پیدا کردن مال (لقطه) احکام مختلفی وجود دارد که در رساله مراجع  آمده است2- خوردن از خانه برادر وخواهر و عمه وخاله ودایی وعمو ودوست و کسی که کلید خانه او به دست انسان است نیاز به اذن نداشته وحلال ومجاز است (لیس....حرج.... أَن تَأْكُلُوا مِن بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُم مَّفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا .)3- هر پولی که به ناحق و فریب از کسی گرفته شود مصداق دزدی است ولو اینکه گیرنده آن ، دولت باشد ].

10- زنا،لواط ،مساحقه، قوادّی [لواط فقط برای دانش آموزان پسر و مساحقه فقط برای دانش آموزان دختر بیان شود]:

زنایعنی رابطه جنسی ونامشروع زن ومرد ولواط یعنی رابطه جنسی دو مذکر ومساحقه یعنی رابطه جنسی بین دو زن وقوادی یعنی رساندن دو نفر به یکدیگر برای عمل نا مشروع .

[نکته: زنا یا لواط در فقه به هر رابطه جنسی اطلاق نمی شود اگر رابطه در حد کامل باشد مستوجب حد ودر غیر این صورت مستوجب تعزیر است].

11- ربا وسُحت:

ربا یا نزول خوری به سود مالی گفته می شود که بدون کار وزحمت یا بدون آنکه آن پول در چرخه اقتصادی جامعه قرار گرفته باشد به دست بیاید .ربا موارد مختلفی دارد ولی مهم ترین آن ربا درقرض است یعنی اگر کسی به دیگری پول قرض دهد وشرط کند که چیزی بیشتر پس گیردآن مال اضافه حرام و کار هر دو نیز گناه است(وشرط نیز شرطی باطل می باشد) .اگر ربا جایز وحلال بود یک عده روز به روز بدون کار و زحمت پولدارتر وعده ای دیگر با وجود کار و زحمت فقیرتر می شدند .( بنایراین ،کار باید پول بیاود نه اینکه پول ،پول بیاورد).

سحت: به مزد یا سود  گرفتن در قبال کار حرام گفته می شود.

[نکات: 1-مال اضافه بر قرض در صورتی رباست که مورد شرط واقع شده باشد وگرنه اگر کسی از باب قدر دانی از قرض دهنده ،چیزی اضافه تر به او باز گرداند اشکال ندارد 2-بنا بر آنچه گفته شد سود سهام واوراق مشارکت ،ربا محسوب نمی شود زیرا این سود، سود حاصل از فعالیت اقتصادی است نه سود پول.3- جریمه دیر کرد ،مصداق ربا نیست البته این جریمه باید مساوی با خسارت حاصل از دیر کرد یامقدار مورد توافق در شرط نامه باشد4- قسطی خریدن جنس در عوض بیشتر پرداخت کردن به شرط مغبون نشدن مشتری اشکال ندارد 5-سودی که مغازه دار روی جنس فروخته شده می گیرد مزد کار است نه سود پول 6-سودهای بانکی (که بانک از وام گیرنده دریافت می کند )سه توجیه می تواند داشته باشد اول اینکه :وجه اضافه ای که بانک اخذ می کند کارمزد بانک باشد نه سود (مثل سودهای اندکی که در قبال وام ازدواج گرفته می شودبه شرط آنکه مقدار کار مزد در حد معقول باشد ) دوم اینکه: وجه اضافه ،ما به التفاوت ارزش پول طی گذشت زمان باشد یعنی اینکه با توجه به وجود تورم همیشگی وکاهش تدریجی ارزش پول ،کسی که از بانک وام چند ساله می گیرد تا زمانی که وام خود را به طور کامل پس می دهد کلی از ارزش پول کم می شود و پولی که اخذ کرده با پولی که پرداخت نموده ارزش برابری ندارد بنابراین بانک این ما به التفاوت را حساب کرده واز قرض گیرنده اخذ می کند( به شرط آنکه مقدار این سود ،معقول ودر همان حد تورم حساب شود وگرنه مصداق ربا خواهد بود) . توجیه سوم در مورد وامهای اقتصادی است در صورتی که شخصی از بانک برای فعالیتی اقتصادی وام گیرد بانک می تواند در فعالیت اقتصادی شخص شریک شود و در واقع پول را به عنوان شراکت در کار اقتصادی به دست شخص می سپارد نه به عنوان وام ؛در این صورت سودی که بانک اخذ می کند سود شراکت کاری به صورت وجه المصالحه است (به شرط آنکه بانک دقیقا همین توجیه را اعمال نماید). البته در کل احتیاط این است که اشخاص به جای آنکه پول خود را در بانک گذاشته و سود بگیرند این پول را در حوزه مستقیم اقتصادی سرمایه گذاری کنند مثل خرید اوراق مشارکت.

همچنین پولی که شخص درحساب پس انداز می گذارد وبه آن سود تعلق می گیرد باز اگر ما به التفاوت ارزش پول باشد یا اینکه بانک ،پول مشتری را صرف سرمایه گذاری اقتصادی کرده و به او سود سرمایه گذاری وفعالیت اقتصادی را بدهد اشکال ندارد در غیر این صورت مصداق ربا خواهد بود واما در شرعی بودن اخذ جوایزقرعه کشی حسابهای پس انداز جای اشکال است مگر آنکه شخص این پول را به عنوان قرض الحسنه واقعی به بانک سپرده باشد نه به خاطر برنده شدن در قرعه کشی.]

12- خوردن شراب وهر چیزی که قوه عقل را از انسان بگیرد (مثل قرصهای روانگردان وبعضی از مواد مخدر ):
شراب هم نجس است وهم خوردن آن حرام می باشد 
.در روایت آمده کسی که شراب بخورد تا چهل روز نمازش قبول نمی شود ("سفینة البحار"). در روایت دیگر سازنده شراب وفروشنده ونوشنده هر سه مورد لعنت قرار گرفته اند ("وسائل الشیعه").
دلیل حرام بودن شراب :1- خوردن شراب آسیب های جدی هم روی جسم و هم روان انسان به جای می گذارد 2-میل به جرم وجنایت را بالا می برد 3- خوردن شراب اهانت به عقل است عقلی که خداوند آن را بزرگ ومحترم شمرده ( همان گونه که جرم اهانت به یک شخصیت محترم و بزرگ ، سنگین است اهانت به عقل نیز چنین است در روایت آمده :" اول ما خلق الله العقل" یعنی اولین چیزی که خدا وند خلق کرد عقل بود . در واقع خداوند آفرینش را از بهترین چیزها شروع کرد ونزد او محترم تر وبالاتر از گوهر عقل چیزی به چشم نیامد) بنابراین کسی که شراب می خورد در واقع به عقل که محترمترین ووالاترین آفریده خداست توهین می کند 4- انسان با خوردن شراب خود را پست وبی شخصیت وشبیه حیوان می کند در حالی که او اشرف مخلوقات ومایه ابهت پروردگار بر همه آفریدگان بوده
وخداوند او را شریف ومحترم خلق کرده است «ولقد کرّمنا بنی آدم». (فرق انسان با حیوان در وجود عقل است پس وقتی که عقل از دست رود دیگر فرقی بین او وحیوان نیست).

تحقیق اختیاری:تاثیرات شراب بر روی جسم وروان انسان از دیدگاه علم پزشکی.

[نکات: 1-ممکن است بعضی فایده یا فوائدی در خوردن شراب بیان کنند قرآن نیز این مطلب را تایید می نماید اما می فرماید که ضررهای آن بیش از فایده آن است:«
قل فيهما إثم كبير و منافع للناس واثمهما اکبر من نفعهما»2- کسی که سه بار شراب بخورد وهر بار نیز حد بر او جاری گردد دفعه چهارم اعدام می شود( واین حکم شامل همه جرائم وگناهانی می شود که دارای حدند).]

13- غیبت:
غیبت یعنی اینکه کسی در غیاب و پشت سر دیگری گناه یا عیب او را برای دیگران بازگو کند (چه زنده باشد یا مرده)غیبت در واقع هتک حرمت و ریختن آبروی مسلمان است [ در روایت ،حرمت واحترام مومن از خانه کعبه بالاتر دانسته شده است بنابراین ریختن آبروی او وبر ملا کردن گناه وی جرمی عظیم است که باعث می شود شخص آبرومند برای همیشه در چشم دیگران بی آبرو گردد خداوند خود ستار است و گناهان انسان را می پوشاند وبه آبروی بندگان اهمیت می دهد پس اگر دیگری نیز بر حسب اتفاق از گناه کسی با خبر شود باید آن را همچون رازی نزد خود نگه دارد ].
اگر کسی غیبت دیگری را کرده باید صاحب حق را راضی نماید و عزم او بر این باشد که دیگر چنین گناهی نکند و در صورتی که غیبت شونده از مسئله اطلاع ندارد لازم نیست که به او بگوید و رضایت بخواهد چون این مسئله موجب ناراحتی و رنجش آن فرد می شود بلکه باید برای او و خود پیوسته طلب آمرزش ومغفرت نماید [زیرا دعای معنوی انسان در حق دیگری مستجاب است و خداوند این غفران و بخشش گناهان غیبت شونده را کفاره و بهای طلب او از غیبت کننده قرار می دهد ] قرآن می فرماید که غیبت به منزله خوردن گوشت بدن مرده مسلمان است (و این پرده بر داری ازعمق فاجعه ای است که در حق او روا داشته ایم) و در روایت آمده که غیبت تلاش انسان عاجز است(الغیبة جهد العاجز)[ غیبت معمولا از حسد یا کینه ناشی می شود وقتی که انسان نسبت به کسی حسد بورزد چون نمی تواند خود را به حد او برساند سعی می کند که او را پایین بیاورد ولی نمی داند که با این کار بر آتش خود افزوده واز گناهان غیبت شونده می کاهد].
گناه شنیدن غیبت نیز مانند غیبت کردن است وانسان وظیفه دارد که از شنیدن آن فرار کند ( غیبت کننده را نهی از منکرنماید یا بحث را عوض کند یا از مجلس غیبت بر خیزد) واگر ناخواسته غیبت شخصی را شنید باید از غیبت شونده دفاع کند .
[نکات:1- اگر شنونده ، فرد مورد غیبت را نمی شناسد ودر آینده هم امکان شناختن او نیست در اینجا غیبت اشکال ندارد همچنین اگر شنونده ،غیبت شونده را می شناسد و او هم از گناه و جرم او اطلاع دارد باز این مورد نیز مصداق گناه غیبت نیست ولی مصداق مذمت بوده ومکروه است مگر آنکه آن فرد بین خاص وعام مشهور به ظلم وفسق باشد2- غیبت دریک جا اشکال ندارد وآن جایی است که شخصی قصد ازدواج با دیگری را دارد ودر مورد طرف مقابل از آشنایان یا از همسایه او سوال می کند اگر سوال شونده می پذیرد که همکاری کند باید حقیقت آنچه را که از او سوال می شود وبدان یقین دارد باز گو کند (چون مسئله یک عمر زندگی است) ولی شنونده حق ندارد آن مسائل را جای دیگر باز گو نماید 3- بعضی عوام برای غیبت کردن به بعضی توجیهات دست می زنند مثلا می گویند که ما جلوی خود شخص هم می گوییم یا اینکه وقتی می خواهد غیبت کند می گوید: غیبتش نباشد ... اینها هیچ کدام غیبت را از ماهیت خود ساقط نکرده ودر گناه بودن آن تغییری ایجاد نمی نماید4-اطلاع دادن جرائم اجتماعی افراد به مقامات ومسئولین مصداق غیبت نیست5-در صورتی که فردی پیش چشم ما گناهی کند باید او را نهی از منکر کنیم ولی اگردر خفا گناهی کرده و از اطلاع داشتن ما خبر ندارد باید غیر مستقیم او را نهی از منکر نماییم به گونه ای که متوجه اطلاع ما از گناه خود نشود6-بر ملا کردن خطاها و جرائم عمدی مسئولان در جایی جایز می شود که بر خورد قانونی با آن صورت نگیرد و آن جرم  نیز با حق مردم در ارتباط باشد ].
نکته: بر ملا کردن خوبیها ومحاسن دیگران جایز وبلکه نیکوست ولی اگر شخص بگوید که راضی به بیان آن نیست بهتر است که بیان نکنیم و اگر تعهد بگیرد بیان آن جایز نیست .
14- تهمت وافتراء:
تهمت یعنی آنکه کسی بدون مدرک قطعی وفقط بر اساس شنیده ها یا حدس و بر داشت شخصی خود به کسی نسبت گناه یا جرم بدهد وهر چه این نسبت بزرگتر و آن شخص محترم تر باشد گناه سنگین تر است.

اگراتهام در ذهن باشد نامش سوء ظن بوده و گناه صغیره است واگر به زبان بیاید نام آن تهمت و بهتان است (البته سوء ظن به کسی که مشهور به فسق وگناه باشد اشکال ندارد ).
فرق تهمت وغیبت این است که تهمت ،نسبت دادن عیب یا گناهی است که اساس آن ظن و وگمان است چه آنکه در حضور شخص گفته شود یا در غیاب او ؛ولی غیبت ، بیان عیب یا گناهی است که به آن یقین داریم و در غیاب شخص گفته می شود
(هر چند که در حضور او وجلوی دیگران نیز همان حد از گناه را دارد).

15- ترک صله رَحِم:

رحم یعنی "خویشاوند" و ترک صله رحم یعنی قطع رابطه با خویشاوندان.
[ ممکن است دو دوست یا خویشاوند بر سر مسئله یا اختلافی قهر کنند ولی اسلام مکروه وناپسند می داند که قهر دو مسلمان بیش از سه روزطول بکشد].
صله رحم در روایت از عوامل طول عمر معرفی شده است.
ارتباط با خویشان نزدیک ،واجب و با خویشان غیر نزدیک و نیز همسایگان مستحب است البته ایجاد ارتباط تنها به دید وبازدید نیست هر چند که رفت و آمد ،خیلی بهتر و با فضیلت تر است .
[نکته: عدم پای بندی بعضی از خویشاوندان به انجام واجباتی مثل نماز یا ابتلای آنها به بعضی مفاسد و محرمات ،دلیل بر قطع رابطه تمی شود بلکه انسان باید به جای قطع رابطه ،آنها را ارشاد وامر به معروف ونهی از منکر کند مگر آنکه قابل اصلاح نباشند و خوف این باشد که درارتباط با آنها ما نیز به فساد یا گمراهی گرفتار شویم در این صورت باید رابطه را به حد اقل رسانید].

16- فحش وتوهین :

فحش ،مطلقا گناه است حتی فحش مظلوم به ظالم و دشنام به مجرم وتبهکار نیز جایز نیست .
فحش به نوامیس بدترین نوع دشنام بوده وگناه آن بزرگ و عظیم است
.
اگر کسی به انسان ناسزا گوید او حق مقابله به مثل وفحش دادن را ندارد بلکه یا باید از او شکایت کند یا او را بخشیده ویا به خداوند واگذارش نماید پیامبر(ص) می فرمایند: " المتسابّان فی النار"یعنی دو شخص که به یکدیگر فحش دهند هر دو در آتش جهنمند .

توهین به مقدسات (قرآن وکعبه و مقام نبوت وعصمت ) از اشد گناهان است [ اینکه بول کردن رو به قبله یا پشت به آن یا دست گذاشتن بدون وضو بر کلمات قرآن ونام معصومین نیز گناه شمرده شده از همین جهت است که البته این ،حد اقل توهین واسائه ادب است ].

توهین تنها به زبان نیست بلکه گاهی به عمل وفعل است ( وفرقی در گناه بودن توهین زبانی وعملی نیست)

[نکته: فحش غیر از لعن است و لعن در مورد بعضی کفار و ظالمین جایز می باشد. برای مطالعه بیشتر در این باب به مقاله نویسنده به آدرس http://tabsiir.blogfa.com/cat-7.aspx مراجعه شود].

17- قمار:

قمار به شرط بندی مالی بین دو فرد یا گروه گفته می شود(در  بازی یا مسابقه یا هر چیز دیگر).

فرق قمار وجایزه: اگر شخص سومی برای برنده بین دو نفریا دو گروه یا کسی برای دیگری به شرط رسیدن به یک موفقیت چیزی را معین  کند به آن جایزه می گویند  ولی در قمار ،این شرط وتعیین مال بین خود طرفین است .

[ نکات توضیحی: : 1- اعطاء جایزه  در صورت امکان و عدم عسر وحرج و مثبت ومفید بودن آن مسابقه یا بازی یا فعل دیگر ،از باب وفای به عهد واجب است  به شرط آنکه چنان زیاد نباشد که مصداق تبذیر واقع شود  ( اگر اسلام شرط طرفینی را جایز می کرد این مسئله در جامعه فراگیر و مفسده بر انگیز می شد ولی در جایزه ای که توسط شخص ثالث تعیین می شود چنین مفسده ای وجود ندارد چون موارد آن زیاد نیست) 2-مسابقه اسب سواری وتیر اندازی از حکم قمار وحرمت ،خارج است و اولی این است که بگوییم هر مسابقه شرط بندی که مربوط به امور جنگی شود از حکم قمار خارج است به شرط آنکه تعیین مال در حد معقول وتوان باشد 3-دلیل حرمت قمار:اسلام نسبت به کار و نیز پول و سرمایه انسانها ارزش واصالت قائل است مالی که از راه قمار به دست می آید مالی است که بدون کار و زحمت ورساندن نفع به جامعه حاصل شده ودیگری هم که مال خود را از راه زحمت به دست آورده وباید در جای مفید ولازم خرج کند در راه عبث وبیهوده تلف کرده وبر باد می دهد علاوه براین، قمار موجب ایجاد کینه وجنگ ونزاع بین دو طرف می شود .اسلام بازی ومسابقه را مباح می داند اما حتی در این امور نیز هدف انسان باید معنوی و در جهت رشد و کمال باشد وقمار خلاف این هدف است با و کرامت و شخصیت انسان و هدف والای زندگی سازگاری ندارد.در قیامت از جمله چیزهایی که انسان از آن بازخواست می شود طریقه کسب وصرف پول ومال اوست].

نکته: خرید وفروش یا نگهداری اسباب ووسایلی که در جامعه به عنوان اسباب قمار شناخته می شوند حرام می باشد هر چند که قصد فروشنده یا خریداریا استفاده کننده قمار نباشد(زیرا این امر موجب ترویج قمار می شود درست مثل اینکه کسی ظرف شرابی را جلوی چشم دیگران به خانه ببرد هر چند که قصد او خوردن شراب نباشد اما ترویج فساد وگناه به حساب می آید).

18- اسراف وتبذیر:

اسراف وتبذیر در یک معنا مشترکند وآن عبارت است از حیف ومیل کردن مال ؛اما فرق آن دو در این است که اسراف به زیاده روی در استفاده یا دور ریختن هر چیز قابل استفاده می گویند ولی تبذیر به ریخت و پاش کردن وهدر دادن پول وخرج آن در راه یا راههای بیهوده یا کم فایده گفته می شود(مثلا پول کلانی برای خریدن چیزی بدهد که استفاده چندانی از آن نکند یا اینکه پول خود را در نیازهای دست دوم وسوم به حدی خرج کند که در تامین نیازهای اصلی زندگی درمانده شود).

خداوند در قرآن اهل تبذیر را برادران شیطان نامیده است[ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین].

نکته:اسراف تنها در مال نیست بلکه استفاده نکردن از وقت وعمر وهدر دادن آن اسرافی به مراتب بزرگتر است.

19- دروغ:

دروغ دو نوع است دروغی که گناه صغیره است (وآن به دروغهای معمولی گفته می شود )ودروغی که گناه کبیره است وآن سوگند دروغ یا دروغ بستن بر خدا و معصومین وقرآن وایجاد بدعت و تحریف ونیز دروغی است که به واسطه آن حق کسی پایمال شود یا ضرری جانی یا مالی یا شخصیتی بر کسی وارد گردد.

دروغ مصلحت آمیز : فقط یک مورد دارد و آن دروغی است که برای آشتی بر قرار کردن میان دو مسلمان گفته شود.

در دو مورد دروغ واجب است: 1- جایی که اگر راست بگوییم جان انسان بی گناهی به خطر افتد 2- جایی که شخصی غیبت دیگری را کرده که در اینجا واجب است به فردی که شنونده غیبت بوده بگوید که آنچه قبلا گفته همه دروغ بوده است.

نکته : دروغ شوخی نیز اگر نگوییم گناه است در مکروه وناپسند بودن آن جای شکی نیست.

[توریه: برای فرار از دروغ است و در جاییست که نه می توان راست گفت ونه دروغ .در اینجا شخص یک واژه ای را بیان می کند که دو یا چند معنا و مصداق خارجی دارد طرف یک معنایی را از آن واژه برداشت می کند در حالی که گوینده معنای دیگری را قصد کرده است مثلا شخصی به در خانه کسی می آید و می پرسد آیا فلانی اینجاست؟ و او نمی خواهد که بگوید آنجاست بنابراین به توریه متوسل می شود مثلا اشاره به زمین کرده ومی گوید که نه اینجا نیست یعنی منظورش همان جایی است که اشاره کرده است! یا فرض کنید کسی دیگری را با چوب زده است حال مثلا پدر او با از آن شخص سوال می کند که آیا تو بچه مرا زده ای؟ او می گوید که من اصلا دست به بدن او نگرفته ام(و دروغ هم نمی گوید چون او را با چوب زده نه با دست).البته توریه اگر برای سوء استفاده باشد حرام است مثلا آقایی کارش دلالی اتومبیل بوده تکه نانی در اتومبیل می گذاشته و نزد خریدار قسم می خورده که اگر این ماشین را بخری برایت نان دارد !! ولی اگر در توریه حقه ومکر وفریب نباشد وصرفا برای رهایی از تنگنا باشد اشکال ندارد ].

20- سحر وجادوگری:

سحر وجادو با طالع نگری و نیز شعبده بازی وچشم بندی فرق می کند (هر چند که شعبده بازی نیز خالی از اشکال وگناه نیست )سحر وجادو به معنی طلسم کردن است ومطلقا گناه است چه طلسم خیر باشد وچه شر( مثلاشخص به واسطه طلسم می تواند کسی را عاشق ودلبسته خود یا دیگری کند یا بین دو نفر جدایی بیاندازد یا موجب ضرر بر کسی گردد یا به ثروت برسد یا علوم واسراری را به دست آورد.....)[قدرت طلسم وسحر با طی کردن ریاضتهای شدیدو شرطهای بسیار و سپس به تسخیر در آوردن جن به دست می آید وچنین شخصی قدرت عمل به طلسم پیدا کرده ومی تواند به وسیله جن بسیاری از کارهای خارق العاده ودر ظاهر ناممکن را انجام دهد ولی خوشبختانه شروط و ریاضتها ی این کار بسیار سخت و خطرناک است در روی زمین عده بسیار انگشت شماری هستند که ساحر و دارای قدرت واقعی طلسمند واکثر کسانی که به عنوان جادوگر شناخته می شوند در حقیقت شعبده بازند فرق شعبده با سحر این است که شعبده واقعیت خارجی ندارد وچشم بندی است یعنی در پشت آنچه شخص انجام می دهد کلک وحیله ای پنهان است ولی سحر واقعیت محض است وهیچ حیله ای پشت آن پنهان نمی باشد].


[نکات:1- انجام طلسمات و اوراد بر اساس آنچه در کتابهای مخصوص آمده هیچ اعتباری نداشته و تضمینی بر تاثیر در آنها نیست چون فقط ساحرواقعی می تواند عامل به طلسم باشد همان گونه که فقط ساحر می تواند طلسم کسی را از بین ببرد (نحوستها وگرفتاریهایی که گاه در زندگی پیش می آید بر خلاف تصور، محصول طلسم دیگرا ن نیست بلکه حاصل اعمال خود انسان است بلی چیزهایی مثل چشم زخم واقعیت است وممکن است نحوست وشومی یا بیماری گاه از این طریق وارد زندگی شود) 2-هیپنوتیزم که نوعی قدرت ذهنی وروحی است اگر برای امور مفید ودرمان بیماری مورد استفاده قرار گیرد اشکال ندارد3- هر چه مقام معنوی انسان بالاتر باشد تاثیر طلسم در او کمتر خواهد بود تا آنجا که طلسم نه تنها در مورد نبی وامام معصوم تاثیری ندارد بلکه قدرت نبی وامام بالاتر از همه طلسمات است.4- طلسم وسحر بدون اذن و اراده خداوند عملی و ممکن نیست (وما هم بضارین به من احد الا باذن الله) 5- کهانت(پیشگویی) جزو سحر نیست ولی ظاهرا جزو گناهان است.منظور ،غیبگویی وپیشگویی بر اساس علم نجوم (آسترولوژی) وتاثیر (ونشانه بودن)حالات کواکب بر آینده انسانها وزمین است(این علم جزو واقعیات بوده وخرافه نیست ولی افرادی که به علم آسترولوژی و فهم رمز ورازها وحقایق متافیزیکی کواکب و سیارات آگاهی دارند نا یاب و انگشت شمارند ).

].

دلیل حرام بودن سحر و جادوگری: 1- سحر ، ذهن وفکر مردم را مشغول کرده واز وظیفه اصلی که بندگی خدا وکار وتلا ش وعمل به وظایف شرعی است باز می دارد وموجب غفلت می گردد 2- خداوند بر اساس مصلحت بر هر انسانی مقدراتی را در نظر گرفته است ولی جادوگر قصد دارد با جادوی خود خواسته خویش را بر خواسته خداوند مقدم کرده وبه جنگ اراده او بر خیزد (مثلابرای فردی که خدا فقر را برایش مصلحت می داند ثروت بیاورد وبین دو نفری که خدا جدایی را مصلحت می داند پیوند ایجاد نماید وبین دو نفری که خدا پیوند را می خواهد جدایی ایجاد کند وبه کسی که علم و آگاهی از بعضی امور را مقدر ننموده علم وآگاهی بدهد)3- ساحر مردم را به سوی خویش دعوت می کند وکار او مصداق شرک است.

21-تفرقه افکنی وفتنه انگیزی:

فتنه انگیزی می تواند از راه فریب یا دروغ یا سعایت وسخن چینی یا بزرگ نمایی یا دخالت بی جا و... صورت گیرد.

22- اذیت وآزار :

اذیت و آزار (اعم از جسمی یا روحی) مصادیق مختلف دارد مثل :زدن به ناحق- زخم زبان زدن- ایجاد ترس و وحشت   -ایجاد مزاحمت، و...

ظلم و اذیت نه تنها نسبت به انسان بلکه نسبت به حیوان نیز گناه است.

23- مسخره نمودن و تحقیر کردن (به خصوص جلوی دیگران):

[ یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قوٌم من قومٍ عسی اَن یکونوا خیرا منهم:ای کسانی که ایمان آورده اید(مبادا) بعضی از شما بعضی دیگر را مسخره کنند چه بسا مسخره شوندگان نزد خداوند از استهزاء کنندگان بهتر و بالاتر باشند ]. لقب بد روی دیگران نیز از مصادیق تمسخر و تحقیر است[ولاتنابزوا بالالقاب].تمسخر و تحقیر هم می تواند زبانی باشد و هم عملی و اگر موجب اذیت و  رنجش فرد شوند گناهی  بزرگ تر محسوب می گردند .  تحقیر واجبات یعنی سبک شمردن آنها به خصوص نماز ،نیز  گناه به شمار می آید (مثل تند وسریع خواندن و عدم توجه - آخر وقت خواندن- عدم اجتناب لازم از نجاست لباس وبدن وفرش ....)

25- فریب دادن ومکرنمودن:

در روایت حتی از فریب دادن حیوان نیز نهی شده است (چه رسد به انسان). پیامبر اکرم می فرمایند "مسلمان نیست کسی که با مسلمانی حیله ومکر کند" "وسائل الشیعه ج 12".

فریب در واقع داخل در بحث دروغ است با این فرق که دروغ ،کذب زبانی است و فریب ،کذب عملی است .فریب فقط در یک جا اشکال ندارد و آن فریب دادن دشمن در میدان جنگ است.


26:خیانت :

خیانت مصادیق متعدد دارد مانند خیانت به خدا ودین (مثل کتمان وپنهان کردن حقایق دین از مردم از سوی فقها یا اجرا نکردن احکام دین از سوی حکومت)-خیانت در امانت شخصی یا اموال بیت المال(سوء استفاده یا عدم حفظ ونگهداری صحیح)- پنهان کردن حقیقت و شهادت ندادن -خیانت در اسرار وافشا کردن آنها و....[البته در غالب موارد ،خیانت داخل در مقوله پیمان شکنی است لکن فرقی که می توان بین این دو مقوله قائل شد این است که عهد شکنی به شکستن عهد قولی ولفظی گفته می شود ولی خیانت به شکستن عهد وپیمان ضمنی اطلاق می گردد].


27- عهد شکنی : [واوفوا باالعهد انّ العهدَ کان مسئولا:به عهد و پیمان عمل کنید چرا که عهد و پیمان مورد سوال ومواخذه (خداوند) واقع می شودً].

هر چه تعهد ، مهم تر و بزرگتر باشد و آسیب روحی یا مادی مترتب بر عهد شکنی سنکین تر باشد گناه آن نیز بزرگتر است (بنابراین این قسم از گناه هم نوع کبیره دارد وهم صغیره)

[فرق دروغ وعهد شکنی: در دروغ ازهمان ابتدا واقعیت با گفتار یکی نیست ولی در عهد شکنی ابتدا نیت وقصد با گفتار یکی است ولی بعدا انسان از عمل به آن سرباز می زند البته تعهد بر کار گناه یا مکروه از اساس باطل است و نیز تعهدی که بعدا انجام آن با مشقت وسختی شدید مواجه شود یا مستلزم ضرر بر شخص گرددد لازم العمل نیست].


28 - کمک کردن به ظالم یا اتکاء به او

[ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار...:به اهل ظلم تکیه نکنید که آتش دوزخ شما را در بر خواهد گرفت].

29- عدم توجه به داد خواهی مظلوم:

حضرت علی علیه السلام می فرمایند:دشمن ظالم و یار مظلوم باشد(کونوا للظالم خصما وللمظلوم عوناً)رسول اکرم نیز فرموده اند:کسی که فریاد واستغاثه و دادخواهی انسانی را بشنود و او را اجابت نکند مسلمان نیست(من سمع رجلًا یُنادی یا لَلمسلمین فلم یِجبه فلیس بمسلمٍ).

( البته هر که دادخواهی واستغاثه سر دهد به معنی این نیست که مظلوم و ذی حق است پس ابتدا باید در شناخت ظالم ومظلوم به یقین برسیم زیرا چه بسا شخصی را مظلوم یا ظالم می پنداریم اما در حقیقت این گونه نباشد ].


31- ظلم پذیری:

همان گونه که ظلم گناه است ظلم پذیری نیز گناه می باشد .

[ظلم پذیری به معنی ذلت در مقابل ظلم است ولی گاهی اوقات سکوت وتحمل ظلم مصداق ذلت نیست بلکه رعایت مصالح یا تقیه است. انسانهای ظلم پذیر مورد مواخذه اند اگر انسان در جایی زندگی کند که تحت ظلم و تبعیض باشد و نتواند در مقابل ظلم وزور کاری انجام دهد یا در محیطی فاسد باشد که دین وایمان واعتقادات او در معرض تباهی قرار گیرد وظیفه دارد که هجرت نماید وگرنه در قیامت مورد مواخذه واقع می شود" ان الذين توفاهم الملائکة ظالمي انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين في الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعه فتهاجروا فيها فاوليك ماواهم جهنم وساءت مصيرا"].

32-پایمال کردن حقوق دیگران (منع یا حبس حق)

پایمال کردن حقوق افراد مصادیق مختلف داردمثل قضاوت نمودن به ناحق(که موجب ضرر مادی یا معنوی بر کسی گردد)-ترک مجامعت شوهر با زن بیش از چهار ماه- ندادن نفقه زن از سوی شوهر- احتکار- سد کردن راه دیگران-عدم رعایت نوبت - عدم رعایت ضوابط و....


35 - استمناء.

36- نگاه لذت آمیز به غیر همسر -گوش سپردن به صدای نا محرم یا شوخی کردن با او به قصد لذت - کشف حجاب بر مرد نامحرم یا آرایش کردن وخوش بو نمودن خود برای او(البته این موارد همه جزو گناه زنایند لکن زنا مراتب داشته و هر عضوی نیز زنای خاص خود را دارد ).

37- تسخیر جن:

از ان جهت که این گونه امور چیزی جز اتلاف عمرنبوده و علاوه بر اینکه فایده ای شرعی در آن نیست خطر جدی جانی را نیز به همراه دارد.[البته تسخیر جن ،غیر از مسئله ارتباط با جن است ).

38- ریا و سمعه :

ریا یعنی خودنمایی ؛ که دو مصداق دارد 1-انجام عبادت یا کار خیر به نیت تحسین از سوی مردم 2- چشم وهم چشمی وفخر و تظاهر مردم در مقابل یکدیگر در امور دنیوی (مثل فخر بر مدرک و مال و پست ومقام و...)که این مورد جزو رذائل است نه گناهان. و صحیح این است که ریا ی قسم اول نیز فقط موجب باطل شدن عمل می گردد وفی نفسه گناه نیست .

فرق ریا وسمعه نیز در این است که ریا در افعال وسمعه در اقوال است .

39- تشبه زن به مرد ومرد به زن:

با توجه به این مطلب آرایش و زینتی که مثلا در عرف ،زنانه محسوب می شود بر مرد حرام است (مثل بر داشتن زیر ابرو یا النگو به دست کردن یا ماتیک زدن) .

این حرمت تنها در تشبه به جنس مخالف نیست بلکه در کل هر نوع پوشش یا درست کردن وضع ظاهری که فرد مسلمان را در میان جامعه انگشت نما و از عرف مسلمین خارج کند حرام می باشد (آنگونه که موجب تمسخر وتعجب واقع شود).

همچنین تشبه به ظواهر عرفی که خاص کفار است نیز حرام می باشد ولی اگر خاص ایشان نباشد اشکالی ندارد.

نکته: لباس یا وضع ظاهری که در عرف خاص زن یا مرد نبوده ومشترک باشد اشکال ندارد.

40- اشتغال به لهو ولعب:

منظور از لهو ولعب کارهاییست که خلاف شان وشخصیت به حساب می آیندمخصوصا اگر در منظر دیگران انجام شوند (که قبلا قمار و رقص وموسیقی حرام را به عنوان چند مصداق از لهو ولعب ذکر کردیم بنابراین به نظر می رسد مصادیق لعب ولهو حرام به عنوان گناهان جدا گانه معین شده وذکر گردیده اند و این قسم گناه مستقلی به حساب نمی آید البته عیش ونوش وخوشگذارانی بیش از اندازه نیز مصداقی از لهو ولعب است ولی تصریحی وجود ندارد که این قسم جزو محرمات باشد بلکه باید آن را جزو رذائل به شمار آورد یا اگر بگوییم حرام است باید آن را جزو گناه اسراف قید کرد که قبلا گفتیم یکی از مصادیق اسراف ،اسراف در وقت وعمر واتلاف آن است).


42- کمک و معاونت در گناه.

43- تجسس در زندگی و اسرار دیگران.

44- تبعیض قائل شدن به ناحق:

تبعیض ناحق ،یعنی فرق قائل شدن بین کسانی که مستحق رفتار یا حقوق مساوی اند ولی در جایی که بین افراد ، تساوی وشان یکسان وجود ندارد تفاوت قائل شدن ،گناه نیست (مثلا اگر معلم به دو دانش آموز که هر دو استحقاق تشویق وتحسین را دارند رفتار متفاوت داشته باشد و فقط یکی را تحسین کند تبعیض وبی عدالتی قائل شده ولی بر عکس اگر فقط یکی از آن دو استحقاق تشویق را داشته باشد ومعلم نیز همان دانش آموز محق را تشویق کند اینجا تبعیض قائل نشده زیرا بین آن دو حق یکسان وجود ندارد .امیر مومنان خطاب به مالک اشتر می فرماید:هرگز بدکار و نیکوکار در نظرت یکسان نباشد زیرا در این صورت نیکوکار به کار خبر، بی رغبت و بدکار به کار بد، تشویق می شود).[فرق این گناه با گناه "پایمال کردن حق دیگران" آن است که در آنجا اعمال حق از همان ابتدا برما لازم است وممکن است دو طرفی هم در کار نباشد اما در این قسم ابتدائا واجب نیست که ما رفتار وعملی داشته باشیم اما اگر رفتار وعملی را اعمال کردیم باید بین دو طرف ، مساوات را اعمال کنیم].از دیگر مصادیق تبعیض رفتار دو گانه والدین با فرزندان یا تبعیض بی دلیل قائل شدن در وصیت برای فرزندان یا تقسیم اموال است.(مخصوصا اگر تبعیض،موجب بروز کینه وحسد وفتنه گردد).

45- خوردن گوشت مردار( گوشت حیوانی که از راه طبیعی مرده یا به صورت شرعی ذبح یا صید نشده باشد) مگر در اضطرار مرگ (که البته در اضطرار ،خوردن گوشت حیوان حرام گوشت نیز جایز است).

46-ترویج گناه وفساد:

مانند تشویق به منکر- باز گو کردن گناه- نشر محتواهای غیر اخلاقی و....

47-نافرمانی زن از شوهر

48- رشوه گرفتن ورشوه دادن(رشاء وارتشاء):

رشوه به مالی گفته می شود که شخص مستقیم یا غیر مستقیم به قاضی یا مسئول یا ماموردولتی بدهد تا کاری را به ناحق برای او انجام دهد یا حکمی را در مورد او نقض وباطل نماید.

قبلا گفتیم که اکل سحت اکل به حرام است. سحت به معنی مزد گرفتن در قبال کار باطل و حرام گفته می شود که یکی از مصادیق آن رشوه است. در روایات گناه رشوه برای حاکم وقاضی مساوی با کفر دانسته شده است.

( رشوه گرفتن برای انجام کار خارج از ضابطه ونوبت نیز گناه است هر چند که شخص چیزی را بیش از حق خود نگرفته باشد).

49-گمراه کردن:

چه اینکه این گمراه نمودن گمراهی اعتقادی باشد یا عملی . از جمله مصادیق این گناه جایی است که کسی بدون علم وآگاهی اظهار نظر کرده یا فتوا دهد و موجب گمراهی واشتباه دیگران گردد.

50- پوشیدن لباس ابریشم واستفاده از زینت طلا برای مرد:

[لباس ابریشم وزینت طلا برای مرد در این دنیا حرام است ولی در بهشت ،حلال وجزو زیورهای زنان ومردان محسوب می شود].

51- عصبانیت و پرخاش :

عصبانیت در صورتی که موجب ترس و وحشت یا تحقیر و پایین آوردن شخصیت مخاطب شود گناه محسوب می گردد ولی اگر برای نهی از گناه یا تنبیه بر آن باشد اشکال ندارد.

حدیث:

رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: « کسی که گناهی کند در حالی که خندان باشد داخل در آتش می شود درحالی که گریان خواهد بود » و نیز می فرمایند: « چهار چیز از خود گناه بدتر است کوچک شمردن گناه ،افتخار کردن به آن، خوشحالی از آن و اصرار کردن به آن .»( به نقل از :خصال صدوق ، ج۱ ،ص ۱۱۵)

[نکات:1- در جنب هر گناهی یک واجب بر عهده انسان می آید و آن " توبه" است2- همه انسانها به همه گناهان گرفتار نیستند هر شخصی به یک یا چند گناه محدود گرفتار ومعتاد است بنابراین باید روی همان وقت گذاشته وخود را در آن مسیر تزکیه و تهذیب کند. بهترین راه برای ترک تدریجی گناه ،نذرکردن است به این صورت که انسان نذر کند اگر در طول یک روز یا یک هفته یا یک ماه فلان گناه را انجام دهد یا فلان واجب را به جا نیاورد مبلغ مشخصی صدقه دهد یا به عنوان مجازات خود مثلا یک روز روزه بگیرد ....3- ظلم وستم یا جنایت، قسم وعنوان جداگانه ای از گناه نیست بلکه می تواند عنوانی منتزع از هر یک از گناهان صغیره یا کبیره گفته شده مثل قتل-تبعیض ،پایمال کردن حق ،اذیت و آزار و... باشد همچنین محاربه وفساد فی الارض نیز به حد اشدیا تکرار بعضی گناهان کبیره اطلاق می گردد ونیز ریختن آبروی مومن یا دشمنی کردن در قالب غیبت یا تهمت یا اذیت و آزار ونیز کفران نعمت داخل در بحث اسراف وتبذیر است و قسم جدا گانه ای نیستند همچنین دل شکسن اگر عمدی باشد داخل در گناه اذیت و آزار است . درکل هر گناه دیگری که به ذهن برسد داخل یکی از گناهان گفته شده جای می گیرد 4- کوچک شمردن گناهان یا اصرار بر گناهان صغیره خود گناه کبیره محسوب می شود .] 5- به مجموع انجام واجبات و ترک گناهان تقوی گفته می شود که البته تقوا مراتب دارد و عالی ترین مرتبه آن ترک شبهه است یعنی ترک کردن هر آنچه ممکن است به گناه منتهی شود . تقوی نسبت به درجه ایمان وعقل نیز سنجیده می شود.6-گناه بودن همه این معاصی در جایی است که با اختیار انجام شوند پس در صورت سلب اختیار گناهی بر گردن انسان نیست.7- اگر همه جامعه به گناهی گرفتار باشند دلیل بر این نمی شود که ما هم مجاز به ارتکاب شویم بنابراین فعل مردم ملاک نیست بلکه باید به حکم خداوندو قانون شرع توجه داشته باشیم8- همه گناهان مذکور را می توان در چهار عنوان کلی گنجاند:1- کفر2- شرک4- ظلم 5-فسق9- ریشه همه گناهان نیز به دو چیز بر می گیردد : جهل و هوای نفس10- انسانی که گناه نموده و توبه واقعی کرده یا جرمی را مرتکب شده و مجازات آن را چشیده دیگر پاک است و کسی نه حق دارد به چشم مجرم و گناهکار  به او نگاه کند و نه کسی می تواند به دلیل آنچه در سابق انجام داده او را از حق و حقوی محروم نماید 11- بعضی از گناهان فقط مخصوص شریعت اسلام است ولی اکثر آنها مشترک بین همه شرایع بوده است.


(1)-به کفر بعد از ایمان و نیز  باز گشت به جاهلیت و فساد وگناه بعد از هدایت بر تقوی ،تعرب بعد ازهجرت نیز گفته  می شود.این بازگشت از غفلت تدریجی ناشی می گردد ویکی از عوامل آن این است که انسان در میان افرادی زندگی کند و با کسانی نشست وبرخاست نماید که دینش دستخوش نابودی وتباهی قرار گیرد یا نتواند به دستورات خداوند نماید .تعرب یعنی بیابان نشینی ،و تعرب بعد از هجرت یعنی بازگشت به بیابان بعد از هجرت به سوی شهر و فهم ودرک تمدن .این اصطلاح را از آن جهت به کار برده اند که باز گشت به فساد وگناه بعد از هدایت بر ایمان وتقوا مانند باز گشت به بیابان وغار بعد ازشهر نشینی و تخلق به آداب انسانی ودرک تمدن ولذت واهمیت آن است چنین شخصی دیگر قابلیت هدایت را نخواهد داشت ودیگر کسی به سراغ او نخواهد رفت زیرا حجت بر او تمام شده است .گناه وفساد وجهالت فی نفسه یک رذیلتند وباز گشت به آنها بعد از اتمام حجب گناه وجرمی بزرگتر است.


راهنمای تدریس پرورشی
راهنمای تدریس پرورشی 5

بخش سوم:فضائل ورذائل

فرق فضائل با واجبات ورذائل با گناهان:

فضائل ،جزو واجبات ورذائل ،جزو گناهان نیستند اما فضائل  غالبا شرایط عمل مثبت وانجام واجب را هر چه بیشتر فراهم می سازند وخود نیزفی نفسه ارزش و کمال و افتخار محسوب می شوند وبر عکس، رذائل به ملکات و صفات ناپسند گفته می شود که فی نفسه عیب و مانع رشد و کمال انسان بوده وغالب آنها مقدمه ساز وسر چشمه گناهانند پس برای ترک گناه باید سرچشمه را خشکاند. [ فرق فضائل ورذائل با مستحبات ومکروهات : مستحبات و مکروهات مسائل عملی اند وریشه در صفت خاصی در درون ندارند وصرفا انجام آنها یاثواب دارد مثل خواندن قرآن -مسواک زدن - عطر زدن-زیارت خواندن ... ویا مذموم ونکوهیده است مثل زیاد خوردن-خندیدن با صدای بلند-پوشیدن لباس سیاه در نماز- شوخی زیاد و... ولی فضائل ورذائل ملکه ای ودرونی وجزو صفاتند هر چند که اثر خود را در قالب عمل نیز نشان می دهندیا اگر عملی هم باشند این عمل در واقع از صفت وخصلت و ملکه خاصی در درون ناشی می شود مثلا:از نتایج حرص، عدم توجه به حرام وحلال؛ از نتایج بخل وخساست ، مال اندوزی؛ از نتایج دورویی ونفاق ،تملق و چاپلوسی ....همچنین فضائل نیز خود زمینه ساز افعال مثبتند مثلا: نتیجه صفت صبر ، عمل بهتر به واجبات وترک محرمات . نتیجه شجاعت عمل بهتر به امر به معروف ونهی از منکر یا اقامه عدالت . نتیجه تفکر، معرفت . نتیجه علم ، عمل بهتر. نتیجه عقل ،دوراندیشی واعتدال یا برخورداری از حق ولذائذ مباح است و....].

[در این بخش ،مربی وسیع ترین میدان را برای استفاده ابزارهای بیانی به خصوص آیه وحدیث وداستان در اختیار دارد و می تواند علاوه بر آنچه در این بخش ر توضیح فضائل و رذائل می آید خود نیزاز ابزارهای دیگر مخصوصا داستان بهره کافی را بگیرد. درضمن آیات واحادیث واشعار این بخش فقط توضیحی اند ونیازی به نوشتن نیست].


فصل اول: رذائل :

1- حب دنیا:

حب ودوستی دنیا اگر از حد تعادل بگذرد وتعلق و وابستگی و پرستش در دل انسان ایجاد کند رذیله محسوب می شود پس منظور از حب دنیا تعلقات مربوط به آن مانند حب ثروت ومقام وشهرت و زن وفرزند و شهوات ولذتهاست به گونه ای که انسان در این امور غرق شده وخدا وهدف را فراموش کند .غفلت از یاد خداوند بارزترین نتیجه حب دنیاست.

زهد ،نقطه مقابل حب دنیا و دنیا پرستی است. زهد یعنی دور نگه داشتن نفس از تعلقات و وابستگی ها و ممارست آن بر آزادی و آزادگی.

نباید بستن اندر چیز و کس دل               که دل بر داشتن کاری است مشکل.

رسول اکرم (ص): حب الدنیا راس کل خطیئة: حب دنیا علت و منشا همه لغزشهاست.

امام سجاد علیه السلام: دنیا دو گونه است: دنیایی که به حد کفاف است(و انسان را به آخرت و معنویت می رساند ) و دنیای نفرین شده(که انسان را از خدا دور می کند)"اصول کافی".

بنابراین اگر دنیا وسیله باشد خوب واگر هدف باشد ملعون است.

از نتایج حب دنیا ،حرص و طمع وآمال و آرزوهای طولانی است آرزوهایی که انسان را آنچنان در خود غرق می کند که حقیقت و واقعیت را از یاد می برد البته آرزو نیز فی نفسه اشکال ندارد ولی اگر از حد خود بگذرد رذیله محسوب می شود مثل غذا که اگر به اندازه کافی بخوریم مفید است واگر از حد بگذرد مضر خواهد بود.

علی علیه السلام:از فریب آرزوها بپرهیزید چه بسیار كسانی كه خانه و قصری ساختند ولی هرگز در آن ساكن نشدند و چه بسیار كسانی كه اموال زیادی اندوختند ولی هرگز از آن نخوردند(غررالحکم).

خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود:«ای موسی! آرزوی خود را در دنیا طولانی نكن كه قسی ­القلب خواهی شد و قسی­ القلب از من دور است.»(اصول کافی).

2- جهل:

جهل یا در مقابل علم است یا عقل ویا عرفان . جهل عرفانی و علمی یک محرومیت است اما رذیله نیست اما جهل عقلی رذیله محسوب می شود.

3-کینه:

کینه خلاف صفح است. صفح یعنی فراموش کردن بدی دیگران، وکینه یعنی به دل گرفتن آن.( ممکن است کسی ،دیگری را در ظاهر ببخشد اما هنوز نسبت به او کینه به دل داشته و در فکر انتقام جویی باشد) بنابراین صفح غیر از عفو ومرتبه ای بالاتر از آن است.(البته کینه فقط در جایی نیست که از کسی بدی به ما رسیده بلکه گاه کینه به دل گرفتن چیزهایی است که باطنا بدی محسوب نمی شوند بلکه بر عکس خیر و صلاح به حساب می آیند مثل تنبیهی که معلم به خاطر خیرو مصلحت دانش آموز وبه راه آوردن او روا می دارد یا حکم به حقی که کسی علیه کسی می دهد ....).

دعای قرآنی: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا:خدایا ببخش ما را و برادران(دینی) ما را که در ایمان بر ما سبقت گرفته اند ودر دلهای ما نسبت به انها حقد وکینه وحسد قرار مده.

حضرت علی علیه السلام:«اَلْحَقودُ مُعَذَّبُ النَّفْسِ، مُتَضاعَفُ لهَمِّ.»
كينه‏توز، روحش در عذاب است و اندوهش دو چندان.

حضرت علی علیه السلام:«اَلدُّنيا أَصغَرُ وَ أَحقَرُ وَ أَنزَرُ مِن أَن تُطاعَ فيهَا الحقادُ»
دنيا كوچك تر و حقير تر و ناچيز تر از آن است كه از كينه ها پيروى شود.

امام صادق علیه السلام :« المؤمنُ يَحقِدُ مادامَ في مَجلسِهِ ، فإذا قامَ ذهبَ عنهُ الحِقدُ »
كينه مؤمن تا زمانى است كه نشسته است ، همين كه برخاست كينه نيز از دل او مى‏رود .

امام هادی علیه السلام:«العتابُ خیر ٌمن الحقد»
سرزنش و گله گذارى بهتر است از كينه به دل گرفتن است .

لارنس جونز:هيچ كس توانايي آن را ندارد كه مرا به درجه اي از حقارت برساند كه نسبت به او كينه اي در دل داشته باشم!

شعر:

غم حبیب، نهان به ز گفت و گوی رقیب                    که نیست سینه ارباب کینه محرم راز.

ریشه کینه غالبا در حساسیت بیش از حد است.

نتیجه طبیعی کینه =میل به غیبت و بدگویی .

[نکات مهم روایی:1- سرزنش زیاد وشوخی (نامناسب) و کثرت جدال و مراء ،ایجاد دلخوری وکینه می کند 2- هدیه دادن و کینه دیگران را از دل بیرون کردن موجب بیرون رفتن کینه ما از دل دیگران می شود 3- انسان کینه دوز به دوستی پای بند نیست(زیرا زود کینه به دل گرفته و از انسان جدا می شود)4-کینه صفت انسانهای حسود است (کسانی که حسودند زودتر نیز کینه به دل می گیرند).5- در هنگام سختی ها وگرفتاریها کینه ها از میان می رود6- کینه از عوامل(مهم) فتنه و آشوب است .7- کینه با روح کرامت وبزرگواری در تضاد است].

4- حسد;

روایات1-: «الحسد یأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب » حسد ،حسنات را از بین می برد همان گونه كه آتش هیزم را از بین می برد .

2-الحسود لا یسود: حسود آقا وسرور نیست(لا یسود به معنی سود بردن یا آسوده بودن نیست آنچنانکه بعضی معنا کرده اند ).

منشا حسد:حسد از ضعف وخلا وکمبود انسان ناشی می شود. حسد وقتی شکل می گیرد که انسان چشم دیدن موفقیت یا جایگاه را نداشته باشد.البته گاهی نیز حسد از نتایج غیرت است.

فرق حسد وغبطه: غبطه بر خلاف حسد، تحسین موفقیت وکمال دیگران است در حسد انسان آرزو دارد که موفقیت از دیگری سلب شود ولی غبطه یعنی آنکه انسان موفقیت دیگران را ارج می نهد وآرزو می کند که او نیز به آن کمال برسد .

- از نتایج حسد ،غصه وکینه و غالباً غیبت وبدگویی شخص مورد حسد است .

درمان حسد: تلاش در جهت رسیدن به کمال حقیقی و بالا بردن افق دید نسبت به زندگی وجهان هستی .

داستان: حکایت هابیل وقابیل.

5-حرص و طمع :

حرص و آز یعنی طلب کردن، بیش از حدی که خداوند بر انسان مقدر کرده است . متضاد حرص ،قناعت است .

بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی            خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آیه:« ان الانسان خلق هلوعا»: همانا انسان بی تاب وحریص خلق شده است.

حضرت علی علیه السلام: حرص روزی را زیاد نمی کند بلکه قدر و منزلت را پایین می آورد.(غرر الحکم).

حضرت علی علیه السلام: حریص (هنوز) نیازمند است گرچه مالک همه دنیا باشد.(غررالحکم)

از حضرت علی علیه السلام سوال شد که بدترین ذلت چیست ؟ فرمودند: حرص بر دنیا (امالی صدوق) .

امام باقر علیه السلام:حريص به دنيا، همانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر دور خود مى‏تند، خارج شدن از پيله بر او سخت‏تر مى‏شود، تا آن‏كه از غصه مى‏ميرد.(کافی ج 2).

امام صادق علیه السلام: شخص حريص از دو خصلت محروم است و دو خصلت همراه اوست از قناعت محروم است پس در نتيجه ، راحتی و آسایش ندارد و از راضی بودن (به داده الهى ) محروم است پس ‍ در نتيجه ، يقين و باور را گم كرده است (وسائل الشیعه،باب جهاد نفس).

شخصی از امام صادق علیه السلام خواست که او را موعظه کند امام فرمودند: اگر روزی از جانب خداوند تقسیم ومقدر شده پس حرص خوردن برای چیست واگر آنچه در راه خدا می دهی خداوند عوض می دهد پس بخل برای چیست؟...(حلیة المتقین).

نکات مهم روایی :1- حرص غالبا منجر به بخل و قطع رابطه با خویشاوندان می شود 2- ریشه حرص و شره ،بدگمانی به خداست.

[انسان با در امد کم می تواند خوش زندگی کند اگر به همان ضروریات ، قانع باشد و با در آمد زیاد می تواند زندگی تلخی  داشته باشد اگر حریص باشد .هر چه در آمد و ثروت انسان بیشتر باشد باز به داشتن چیزهای بیشتر و پر قیمت تر فکر می کند و این گونه نیست که مقدار در آمد و ثروت در حریص بودن یا نبودن انسان نقش داشته باشد بلکه این خود انسان است که باید بر آنچه دارد بسنده کند .]

6- بخل :

بخل، متضاد سخاوت است.

بخل دو نوع است 1- بخل حرام؛و آن امساک از پرداختن حق واجب مثل خمس و زکات ونفقه زن وفرزند است(البته خود صفت بخل حرام نیست بلکه فعل امساک حرام است وبخل باعث آن است) 2- بخل مکروه و رذیله ؛ و آن امساک از خرج مال در جای شایسته ونیکوست.

آیه: و الذين يكنزون الذهب و الفضه و لا ينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم:کسانی که طلا ونقره (ثروت) خود را پنهان و انباشته می کنند ودر راه خدا خرج نمی نمایند پس آنها را به عذاب دردناک بشارت ده .

رسول اکرم(ص): بخیل ترین مردم کسی است که در سلام کردن بخل ورزد (بحار الانوارج76).

رسول اکرم(ص):مردمان چهار صنفند: سخى و كريم و بخيل و لئيم: 1- سخى كسى است كه خود مى‏خورد و به ديگرى هم عطا كند. 2-كريم كسى است كه خود نخورد و به ديگرى دهد. 3- بخيل كسى است كه خود مى‏خورد و نمى‏دهد. 4- لئيم كسى است كه نه خود خورد نه به كسى دهد.(جامع الاخبار صدوق)

حضرت علی علیه السلام:بهانه تراشی نشانه بخل است (بحار الانوار ج77).

حضرت علی علیه السلام : بخیل‌ترین مردم كسی است که از(خرج کردن) ثروتش بر خود (نیز) بخل ورزد و (سر انجام) آن را برای وارثش بر جای نهد(غرر الحکم).

حضرت علی علیه السلام(خطاب به فرزندش امام حسن - علیه السّلام -): پسرم! از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا او از تو باز می‌دارد آن چه را كه بسیار به آن نیازمندی(نهج البلاغه).

امام صادق علیه السلام: نادان سخاوتمند بهتر از عابد بخیل است (بحار الانوار ج 74).

امام صادق عليه السلام:تنگ چشمى، بدتر از بخل است؛ زيرا بخيل نسبت به آن چه خود دارد بخل مى ‏ورزد، امّا تنگ چشم هم به مال مردم و هم به مال خودش بخل مى ‏ورزد، تا جايى كه هر چه دست مردم مى ‏بيند آرزو مى ‏كند كه، به حلال یا حرام از آن او باشد؛ از آن چه خدا روزيش كرده نه سير مى ‏شود و نه سودى بر مى‏ گيرد(میزان الحکمة).

امام رضا علیه السلام: سخاوتمند از غذای مردم می خورد تا مردم از غذای او بخورند اما بخیل از غذای مردم نمی خورد تا آنها نیز از غذای او نخورند (بحار الانوارج71).

از امام حسن - علیه السّلام - در مورد معنای بخل پرسیدند، حضرت فرمود: بخل آن است كه انسان آنچه را انفاق و خرج می‌كند از دست رفته و بیهوده بپندارد و آنچه را كه نگه می‌دارد، مایه شرف و بزرگی بداند(بحار الانوار 75).

داستان: شرح قصه قارون.

شعر:

چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن             که قارون را غلطها داد سودای زر اندوزی.

نکات: 1-ریشه بخل و لئیم بودن نیز مانند حرص در بد گمانی انسان به خداست.2- فرق بخل وشُحّ( ومن یوق شح نفسه...) این است که بخل به امساک از بذل مال گفته می شود وشح به بخل همراه با حرص و طمع اطلاق می گردد.3- بخل تنها در مال نیست بلکه در چیزهای دیگر نیز مصداق دارد مثل بخل در بذل علم و بخل در احسان .

7-ترس:

ترس متضاد شجاعت است.ترس سه نوع است: ترس از خداوند،ترس از مردم وترس از طبیعت.

ترس از خدا ،فضیلت وترس از مردم رذیلت است.رذیله بودن ترس از مردم آنجاست که انسان روی دیگران حساب و اهمیت بیشتری نسبت به خداوند باز کند [ اتخشون الناسَ واللهُ احقُّ ان تخشیه]که این امر موجب همراهی انسان با عوام وجهال و فکر وعمل آنها خواهد بود همچنین رذیله بودن ترس آنجاست که مانع انسان در انجام واجب مثل امر به معروف ونهی از منکر یا گفتن سخن حق ودفاع از آن یا جهاد با دشمن شود.

رسول اکرم(ص): خوشا آن كه ترس از خدا، او را از ترس از مردم باز داشته باشد(بحار الانوار ج77).

رسول اکرم(ص): برای مومن شایسته نیست که بخیل وترسو باشد(محجة البیضاء ج6)

حضرت علی علیه السلام: ترس، ذلّتى است آشكار(غررالحکم ).

حضرت علی علیه السلام:در رأى و انديشه خود ، آدم ترسو را شريك مساز (و با او در كارها مشورت نكن) كه تصميم تو را در كارها سست گرداند و براى تو چيزى را كه بزرگ نيست بزرگ جلوه دهد."غررالحکم"

حضرت علی علیه السلام: جز از گناه خود مترس وجز به پروردگار خود امید مبند "غررالحکم".

حضرت علی علیه السلام:هرگاه از كارى ترسيدى خود را به كام آن بينداز(تا ترست بریزد)"بحار الانوار"

نکات: 1-ترس در غیر آنچه گفته شد رذیله به حساب نمی آید لکن در بعضی موارد عیب ودر بعضی موارد حسن ودر بعضی جاهها نه حسن ونه عیب محسوب می شود.2-تقیه که در اسلام به معنی حذر کردن و پنهان نمودن عقیده از مخالفان است حکم آن در هر جا فرق می کند اگر تقیه موجب حفظ دین و جان خود یا دیگران شود واجب است و اگرموجب آسیب وضرر بر دین گردد حرام است (مانند شرایط زمان امام حسین علیه السلام.) اگر تقیه یا عدم تقیه ضرر یا نفعی را متوجه دین نکند ولی برای حفظ وحدت وعدم تشنج و رودر رویی کارآمد باشد مستحب ونیکوست.3-بعضی جاهها انسان باید ترس وحذر داشته باشد وجان خود را بی جهت در معرض خطر قرار ندهد لذا ترس در مواردی نه تنها عیب نیست بلکه لازمه بقاست وترک آن خلاف عقل است.

امام صادق عليه السلام:هرگاه وارد جايى شدى كه مى ‏ترسى، اين آيه را بخوان: «ربّ أدخلني مدخل صدقٍ و أخرجني مخرج صدقٍ و اجعل لي من لدنك سلطاناً نصيراً».

8-سستی و تنبلی :

تنبلی، متضاد همت و عزم و مجاهدت وتلاش است .

سستی در طلب نصیب دنیا و آخرت هر دو نکوهیده است.

[ضعف جسم یا روح در دیگری نیز تاثیر می گذارد انسانهایی که روحا اعتماد به نفس پایین داشته وضعیف الاراده اند به سستی و اهمال وتنبلی بیشتری گرفتارند همچنین افرادی که از لحاظ جسمی تنبلند روحا نیز ضعیف و کم اراده می شوند بنابراین باید با هر دو عامل ضعف وسستی مبارزه کرد].

دعایی از امام سجاد علیه السلام: اللهم انی اعوذ بک من الکسل والفشل والهم والجُبن ...پروردگارا به تو پناه می برم از کسالت و سستی و اندوه وترس.

امام باقر علیه السلام:(تنبلی و)رها کردن کسب و کار، عقل را کم می‌کند(وسائل الشیعه)

حضرت علی علیه السلام: آفت موفقیت ،تنبلی است(میزان الحکمة)

امام باقر علیه السلام:از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو کلید هر بدی می‏باشند(میزان الحکمة).

حضرت علی علیه السلام:بر شما باد به تلاش و سخت‌كوشی و مهیا شدن و آماده گشتن(نهج البلاغه).

9-وسواس :

وسواس ، یعنی شک وتردید بیش از حد واندازه در مسائل وامور واهمیت دادن به آن ؛مانند شک در پاکی ونجاست .

[وسواس گاه به حدی می رسد که به نوعی جنون و بیماری تبدیل می گردد انسان وسواسی در چنین حالتی گرفتار واسیر واقعی شیطان خناس می شود].

اتلاف وقت وفعالیت بیهوده، افسردگی، عصبانیت و پرخاش واسراف از جمله نتایج وسواس است (البته وسواس تنها در امور عملی نیست بلکه گاه در مسائل اعتقادی نیز انسان گرفتار وسواس وفکرهای بیهوده می شود همچنین وسواس گاه در مسائل روز مره و خارج از مسائل شرعی نیز مصداق پیدا می کند).

فرق وسواس واحتیاط: احتیاط به انجام دادن کاری می گویند که انسان یقین بیشتری به انجام واجب یا ترک حرام پیدا می کند ولی اگر این احتیاط کاری از حد خود بگذرد نامش وسواس است.

برای درمان وسواس دو ذکر مورد تاکید قرار گرفته است: 1- لا اله الا الله 2- لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
امام صادق علیه السلام :براى هر مؤ منى چهل روز نمى گذرد، مگر اينكه گرفتار حديث نفس (وساوس فکری) ‍ مى شود.پس هر وقت حديث نفس بر كسى عارض شد، دو ركعت نماز بجا آورد و از شّر آن به خدا پناه ببرد.
چون يك روز حضرت آدم عليه السلام از حديث نفس به خداوند عزوجل شكايت كرد.حضرت جبرئيل عليه السّلام نازل شد و فرمود: بگو:"لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ "حضرت آدم عليه السّلام تا اين ذكر را فرمود آن حالت او بر طرف شد ."مفاتیح الجنان"


10- تعصب:

تعصب دو نوع است :تعصب حق و باطل. تعصب باطل (که ریشه آن جمود فکری است)،حساسیت و حمیت و اهمیت مهم قائل شدن نسبت به چیزی را گویند که مورد تایید عقل ودین نیست .متضاد تعصب، تعادل است[ در تعصب همیشه حساسیت نیز هست ولی هر حساسیتی تعصب نام ندارد ].
تعصب در تقوی و ترک گناه ،خوب و بایسته ودر غیر آن ،جهالت  محسوب می شود حتی تعصب در مذهب . تحجر وجمود و تعصبات بی جا و افراطی عامل اصلی بسیاری ازنزاعها وقتلها بوده وهست .

ریشه تعصبات در ضعف فرهنگی و عقلی انسانهاست که در خود باوری و خود پرستی گرفتار آمده اند بنابراین هر چه عقل وفرهنگ وتمدن بالاتر باشد تعصبات باطل نیز ضعیف تر می شوند.

مهم ترین مصداق تعصب در اعتقادات طایفه ای وقومی وملی یا رسم ورسومات آنهاست. پای بندی به این اعتقادات و رسم ورسومات اشکال ندارد به شرط اینکه اولا مخالف عقل ودین نباشند و ثانیا اینکه به حد تعصب و سنت غیر قابل ترک نرسند در این صورت ، دارای اعتبار و احترامند.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: تعصبى كه انسان به خاطر آن گناهكار مى‏شود اين است كه بدان قومش را بهتر از نيكان قوم ديگر بداند اما اينكه انسان قوم و قبيله ( ومیهن)خويش را دوست داشته باشد عصبيت نيست، عصبيت آن است كه انسان قوم و قبيله خود را در ستمگرى يارى دهد(وقوم پرستی و حزب پرستی او مقدم بر حق پرستی باشد)"اصول کافی".

رسول اکرم(ص):كسى كه در قلبش به اندازه دانه خردلى عصبيت باشد خداوند روز قيامت او را با اعراب جاهليت محشور مى‏كند."اصول کافی"

نکات: 1-عمل به مستحب وترک مکروه اگر به تعصب منجر شود واین تعصب موجب عدم تعادل در زندگی و نا دیده گرفتن مسائل مهم تر گردد باز مصداق جهالت و تعصب باطل خواهند بود2- غیرت نسبت به نوامیس از مصادیق تعصب باطل نیست به شرط اینکه این غیرتمندی در چهارچوب اختیارات قانونی شخص و حدود شرع و عقل باشد و از آن تجاوز نکند.

11-تکبر وخود بزرگ بینی:

تکبر یعنی اینکه انسان خود را بهتر وبالاتر از دیگران بداند.متضاد تکبر ،تواضع وفروتنی است.
تکبر فقط خاص خداست وصفت متکبر تنها از خصوصیات ذات اوست (هر چند که خداوند نیز عملا تکبر خود را جز در برابر متکبرین ابراز نمی کند)دیگرا ن بایدهم در مقابل خداوند وهم بندگان فروتن ومتواضع باشند (که البته تکبر در برابر خداوند رذیله محرومیتی بس عظیم تر است)[اولین کسی که در برابر خدا تکبر کرد شیطان بود که از دستور خداوند مبنی بر سجده آدم سرپیچی نمود وبه خداوند گفت که من از انسان بهترم چون مرا از آتش واو را از خاک خلق کرده ای(انا خیر منه خلقتنی من نار وخلقته من طین) برای همین از درگاه الهی رانده شد ( قال فاخرج منها فانک رجیم )].

[چرا نباید خود را بهتر از دیگران بدانیم؟ اگر بهتر و بالاتر دانستن خود به خاطرقدرت و مال و وثروت و زیبایی و مدرک و پست بالاتر باشد که اینها اصلا ارزش واقعی محسوب نمی شوند واگر به دلیل ایمان وعمل بالاتر باشد باز هم تکبر جایز نیست چون عاقبت کار انسان معلوم نمی باشد چه بسا انسانهایی که می پنداریم اهل دوزخند اما عاقبت به خیر از دنیا می روند وچه بسا گمان می کنیم که خود اهل سعادت وبهشتیم اما عاقبتمان به شر و بی ایمانی منتهی می شود].

تکبر غالبا نتیجه غرور و خود شیفتگی است .تکبر تا زمانی که اندرون انسان است رذیله محسوب می شود ولی وقتی که در صحنه عمل در می آید غالبا از آن چیزی جز گناه صادر نمی شود (مثل نافرمانی شیطان که از تکبر او ناشی شد)از آثار تکبر :میل به ستایش واقع شدن ، لجاجت وخود رایی، تخلف از قانون، نا فرمانی خدا ،پر افادگی و بی احترامی نسبت به دیگران است .

[عذابهایی که در قرآن برای اهل تکبر ذکر شده مربوط به آثار عملی تکبر مانند نافرمانی خدا و ظلم بر زیر دستان است ولی حکم عذاب بر تکبر یعنی علت آن گناه حمل شده است تا انسانها از این صفت ورذیله کناره جویند].

تکبر از تهی بودن روح انسان ناشی می شود هر چه انسان کمالش بیشتر باشد خاکی تر ومتواضع تر است (در مطالعه سیره پیامبر اکرم(ص) می بینیم که با آن جایگاه ومقام رفیع ، تواضع وفروتنی شان نیز از همه بالاتر بوده تا جایی که حتی به کودکان آغاز به سلام می نمودند و با بردگان هم غذا می شدند در موقع نشستن تکیه نمی کردند و در کارها به اهل خانه کمک می نمودند و با دست خود شیر می دوشیدند...)[بعضی تشبیه خوبی در این مورد بیان کرده اند وانسانهای متواضع ومتکبر را به درخت میوه دار وبی ثمر تشبیه نموده اند؛ درختی که بی ثمر است قد می کشد وبالا می رود و خود نمایی می کند ولی درخت میوه دار همیشه شاخه هایش افتاده و در دسترس دیگران است ].

12- عجله:

عجله متضاد دو چیز است1-وقار و تانی و حوصله (مثل شمرده سخن گفتن،آهسته غذا خوردن،با وقار وبدون عجله راه رفتن ،با آرامش نماز خواندن-زود قضاوت نکردن - زود تصمیم نگرفتن و...) 2-صبر و انتظار .

البته عجله در بعضی جاهها خوب و بلکه لازم است اما منظوردر اینجا عجله کردن در چیزهاییست که شان و ابهت انسان را پایین آورده یا تاثیری در رسیدن زودتر انسان به خواسته اش ندارد همچنین مسلم است که تصمیمات یا قضاوتهای عجولانه که با شتابزدگی وبدون تعقل یا مشورت انجام می گیرند غالبا به خطا وشکست و پشیمانی منجر می شوند به خصوص تصمیماتی که در وقت عصبانیت از انسان سر می زند .بدترین نوع عجله ،شتاب برای گرفتن پاداش از خداوند یا بر آورده شدن دعاست که گاه موجب نا امیدی و خستگی و سستی انسان در ایمان می گردد.

آیه: خُلِقَ الانسانُ من عجلٍ: انسان از عجله خلق شده است(یعنی آن قدر در رسیدن به همه چیز عجول است که گویا ذاتا از عجله خلق شده است).

رسول اکرم(ص):التانی من الله والعجلة من الشیطان:تانی از خدا وعجله از شیطان است.

حضرت علی علیه السلام: شتاب کردن در کاری پیش از بدست آوردن توانایی و سستی کردن بعد از به دست آوردن فرصت از نادانی است.(وسائل الشیعه).

حضرت علی علیه السلام: لاتطلب سرعه العمل و اطلب تجويد فان الناس لا يسئلون فيم فرغ من العمل انما يسئلون عن جودة صنعه:

هيچگاه سعي نکن که کار را با عجله به پايان رساني بلکه تلاش کن تا آنرا خوب انجام دهي چون مردم نمي پرسند که در چه مدت اين کار را انجام دادي؟ بلکه از کيفيت آن سئوال مي کنند.

ضرب المثل:آدم عجول کار خود را دوباره انجام می دهد.

13-همنشینی و دوستی با نا اهلان:

مسلم است که انسان با هر کس که هم نشینی کند خلق وخوی همانها را به خود خواهد گرفت «انکم اذاً مثلهم».

هم نشینی زیاد با انسانهای جاهل یا فاسد شان وشخصیت و کرامت انسان را پایین آورده و کم کم به تبعیت و دنباله روی نیز می انجامد .

امام حسین علیه السلام :هم نشینی با انسانهای فاسق انسان را در معرض اتهام قرار می دهد.

رسول اکرم (ص):«المرء علی دین خلیله و قرینه »:انسان بر دین دوست و رفیق خود است.

تو اول بگو با کیان زیستی ؛ پس آنگه بگویم که تو کیستی.

[هم نشینی ودوستی کم کم به دنباله روی وتقلید می انجامد. تقلید ودنباله روی دو نوع است: 1- تقلید جاهل از عالم ؛که نکو وبه جاست 2- تقلید جاهل از جاهل ؛که نابجا وخطر ساز است.عده ای در قیامت دلیل دوزخی شدن خود را هم نشینی با یاران و دوستان نابخرد و فاسد عنوان می کنند و آرزو می کنند که ای کاش با فلانی رفیق نبودیم «یقول یالیتنی اتخذت مع الرّسول سبیلاً یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلاناً خلیلاً* لقد اضلّنی عن الذّکر بعد اذ جاءنی».عده ای دیگر در این دنیا گمان می کنند هر که صاحب قدرت و مکنت است پس صاحب حق است لذا در برابر امر و اراده آنها از خود تفکر و اراده ای به خرج نداده و مطیع وفرمانبردار و دنباله روی محض آنها می گردند این گروه نیز در جهنم فریاد می زنند که خدایا ما تبعیت بزرگان و سروران خود را کردیم پس عذاب آنها را دو چندان کن (که ما را نیز گمراه کردند) « وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا».دلیل این دنباله روی ،خفت روح وضعیف النفس بودن انسان است انسانهایی که اعتماد به نفس ضعیف دارند عنان خود را به دیگران می سپرند تا آنها به جایشان فکر کرده و راه نشانشان دهند اگر انسان کرامت وشان خود را باور کرده و اراده وعزم و تفکر خود را پیدا نماید و ذلت و خفت را بر نتابد به نتیجه ای متفاوت دست پیدا خواهد کرد].

14- تفاخر وتظاهر:

یعنی فخر فروختن وتظاهر مردم بر یکدیگر در مسائل دنیوی مثل ثروت و زیبایی و مدرک و مقام و اولاد ....

آیه:« اعلمواانما الحیوة الدنیا لعبٌ ولهوٌ وزینةٌ وتفاخرٌ بینکم و تکاثرٌ فی الاموال والاولاد....»:بدانید که همانا زندگی دنیا (برای شما چیزی جز)لعب و لهو وزینت وتفاخر و کثرت مال واولاد نیست (ولی همه اینها )مانند بارانی است که گیاه و سبزه می رویاند ولی سرانجام همه آن نباتات خشک وزرد شده ودر هم می شکنند.

ریا و تظاهر صفت انسانهای پستی است که حقیقت«ان اکرمکم عندالله اتقیکم» را فراموش کرده وماورای دنیا ودارایییهای آن کمال وهدف وارزشی نمی بینند و هم وغم آنها چشم وهم چشمی و رقابت در ظواهر دنیاست .

ریشه فخر، در جهل عقلی و حب نفس و فریفته شدن به داشته هاست . فخر وتظاهر تنها در رودررویی با دشمن در میدان جنگ اشکال ندارد .

15- نفاق ودورویی:

نفاق دو نوع است 1- نفاق در ایمان وکفر که داخل در بحث کفرو یکی از اشکال آن بود 2- دورویی های اجتماعی که انسانها در مقابل یکدیگر ابراز می کنند که این جزو رذائل است مثلا کسی به حجاب اعتقاد ندارد اما برای خوشایند کسی چادر بر سر می کند یا به حسن و منزلت کسی اعتقاد ندارد اما برای رسیدن به نان ونوایی چاپلوسی او را می کند .

از اشکال مهم نفاق ،چاپلوسی وتملق است .انسانهای متملق انسانهایی ذلیل و خوارندکه افراد را بالاتر از آن چیزی که هستند می بینند یا دوروهایی هستند که در ورای تملق به دنبال کسب چیزی می گردند .تملق دو مصداق دارد 1- ستایش کردن کسی که اهلیت آن را ندارد 2- غلو کردن در ستایش کسی که اهلیت تمجید را داراست. ریشه این رذیله یا در نفاق و دو رویی ویا جهالت است .

علی علیه السلام: کَثْرَةُ الثّناءِ مَلَقٌ یَحْدُثُ الزَّهْدَ و یُدْنی مِنَ الْعِزَّةِ تملق موجب تکبر (شنونده) می شود و(متملق را) از عزت دور می سازد.

علی علیه السلام : کثرة الوفاق نفاق و کثرة الخلاف شقاق زیاد تمجید وتعریف وموافقت کردن دورویی ونفاق و بسیار مخالفت کردن دشمنی است.

16- ذلت نفس:

ذلت نفس متضاد عزت نفس است. همان گونه که تکبر وخود را بالاتر از دیگران دانستن رذیله است خود را ذلیل وخوار وبی مقدار نشان دادن نیز رذیله است.

17-بد خلقی:

بد خلقی دو نوع است 1- بد خلقی در قالب عصبانیت و فریاد و پرخاش که موجب اذیت یا ایجاد ترس برای دیگران می شود یا از غرور و تکبر صاحب آن برای تحقیر دیگران ناشی می گردد .این نوع بدخلقی جزو گناهان است.2- بد خلقی به معنای عبوس و گرفته بودن و با اطرفیان بد و متنفرانه سخن گفتن و بر خورد کردن ،که اگر صفت دائمی انسان باشد جزو رذائل است.

بد خلقی می تواند ریشه در عواملی چون:حرص وطمع ،تنگ نظری وبخل،کینه ، حسد،تکبر،شکست و عقب ماندگی یا حساسیت باشد و راه درمان آن فاصله گرفتن از این رذائل و یا تقویت اعتماد به نفس وتغییر نگاه به زندگی است.

البته بد خلقی اگر برای نهی از منکر باشد اشکال ندارد.

18:خود پسندی وغرور:

خود فریفتگی و خود شیفتگی وخود پسندی به معنی این است که انسان از آنچه در دست دارد بیش از حد راضی و فریفته باشد و خود را کامل بپندارد ودر واقع نفس او نزد خود مورد تمجید وستایش باشد. از نتایج خود پسندی ،تکبر و فخر وتظاهر است.

فرق غرور با تکبر : تکبر یعنی خود را بهتر و بالاتر از دیگران دانستن وغرور یعنی خود شیفتگی وفریفته شدن به محاسن خود. [تكبّر عبارت است از حالتی كه انسان خود را بالاتر از دیگری ببیند و اعتقاد برتری خود را بر غیر داشته باشد. و فرق این با عجب، آن است كه: انسان خود را شخصی بداند، و خود پسند باشد، اگر چه پای كسی دیگر در میان نباشد، ولی در كبر، باید پای غیر نیز در میان آید تا خود را از آن برتر داند و بالاتر بیند(معراج السعادة)].

19- رهبانیت وانزوا:

در اسلام خلوت وگوشه گزیدن برای تفکر وعبادت تاحد خود خوب است اما جدا شدن همیشگی از مردم و دست زدن به ریاضتهای بیهوده ومنفی و خود را از نصیب ولذائذ حلال دنیا محروم نمودن مذموم است.[البته اهل سلوک گاه ریاضتها یی دارند که لازمه رسیدن به بعضی مقامات و سیرهاست که آن بحثی جداست].


فصل دوم: فضائل :

1- علم :

آیات :

"هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون": آیا آنان که می دانند با کسانی که نمی دانند مساوی اند؟

"ن والقلم وما یسطرون" : قسم به قلم وآنچه مینویسند( ارزش قلم آنچنان است که خداوند به آن قسم می خورد).

احادیث:

-اطلبوالعلم ولو بخوض اللجج و سفک المهج :علم بیاموزید هر چند به قیمت غوطه خوردن در دریا یا ریخته شدن خونتان باشد.

-اطلبوالعلم ولو من اهل النفاق :علم بیاموزید اگر چه از اهل نفاق باشد ( هر چند که رابطه با کافری که دشمن اسلام است یا شخص منافق مورد نهی است اما ارزش علم آن قدر بالاست که می توان این مورد را استثننا کرد ما باید علم آنها را بیاموزیم ولی عقیده آنها را خیر).

-مداد العلما افضل من دماء الشهدا : اثر علمی یک دانشمند فضیلتش بالاتر از خون شهید است.

-اطلبو العلم ولو بالصین : علم بیاموزید اگر چه در چین باشد(این حدیث ،حد و مرز مکانی را در کسب علم نفی می کند).

-اطلبوالعلم من المهد الی الحد: علم بیاموزید از گهواره تا گور (این حدیث حدو مرز زمانی را در علم نفی می کند ).

- امام علی علیه السلام:من علّمنی حرفا فقد صیّرنی عبداً: کسی که یک کلمه به من بیاموزد مرا بنده خود ساخته است.

سوال: چگونه می شود که از گهواره علم یاد گرفت ؟ گفتن اذان واقامه در هنگام تولد نشان از این دارد که این کلمات در روح فرزند نقش می بیند یا اینکه گفته اند در سه سالگی لاله الا الله را به فرزند بیاموزید اینها نشان از تاثیر این آموزشها دارد هر چند که در آن زمان طفل معنی وحقیقت این عبارات را نمی فهمد ولی در بزرگسالی روحش با این آموزه ها آشنا ومانوس خواهد بود.

سوال: چگونه می توان تا " الی الحد" علم آموخت ؟ در این زمینه مصادیقی وجود دارد از جمله داستان ابوریحان بیرونی. همچنین تلقینات مبانی اعتقادی بر مرده در هنگام دفن نشانگر تاثیر این آموزه ها برای او در عالم برزخ است.

داستان: 1- داستان حضرات خضر وموسی(در باب آداب علم آموزی وآداب آن )2- داستان سکاکی(برای بیان لزوم تلاش ومبارزه با نا امیدی در راه کسب علم).

موعظه: خود سازی بدون علم وعلم بدون خودسازی هیچ یک انسان را به سر منزل مطلوب نمی رسانند واگر این دو وظیفه امروز انجام نگیرد فردا وظایف سنگین تر را نمی توان انجام داد هر زمان وظیفه بالاتر وجدیدتری بر دوش انسان می آید واگر از فرصت امروز استفاده نکنیم فردا برای انجام وظیفه دیروز دیر است نباید فکر کرد که عمر دراز است چون اگر عمر هم باشد توفیق ، حوصله وانرژی همیشگی نیست اوج انگیزه ونشاط وتوان برای کسب علم وخودسازی در سنین طفولیت ونوجوانی است هر چه در این سن عادت شودبرای همیشه ماندگار خواهد بود . حضرت علی علیه السلام می فرماید: اضاعه الفرصه غصه" یعنی از دست دادن فرصت موجب اندوه وغصه می شود.

نکته: علم وسیله است نه هدف ؛علم مانند نردبانی برای صعود به عقل و معرفت و عبودیت است .علم خود به خود به انسان کمال نمی بخشد مگر آنکه تهذیب وخودسازی در کنار آن باشد اگر علم به دست انسان صالح باشد جامعه را اصلاح می کند و اگر به دست انسان نالایق افتد چراغی خواهد بود برای دزدی آسان تر "چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا".

2- عقل:

عقل ،قوه تشخیص مصلحت از مفسده وراه از بیراهه و حق از نا حق است.پس بین علم وعقل فرق وجود دارد چه بسا کسی که علمش بالاست وعقلش پایین است وکسی که علم کلاسیک بالایی  ندارد اما در عقل کامل است.
گاهی یک خطا  می تواند مسیر زندگی انسان را برای همیشه تغییر داده  و او را دچار عواقب پی در پی و نابود کننده سازد بنابراین بهره گیری از عقل و مشورت در زندگی بسیار حیاتی  است.

از نتایج مهم عقل ، اعتدال ، دور اندیشی(فکرت قبل از عمل یا سخن) ، دوستی ومعاشرت با مردم و مشورت گرایی است و از آنجا که امروز حتی حقایق دین و شریعت آغشته با دروغ و خرافه  وتحریف و کج فهمی های بسیار شده، نیاز به عقلانیت  و تفکر  بسیار ضروری و مهم است.

احادیث:

"العقل ما یُعبَدُ به الرحمنُ ویُکتَسَبُ به الجَنانَ": عقل آن چیزی است که خدا به وسیله آن اطاعت می شود و بهشت  به دست می آید.

"لا دینَ لمن لا عقل له": هر کس که عقل ندارد دین  ندارد.

حضرت علی علیه السلام: عقل درختى است كه ريشه آن تقوا، شاخه‏ هايش حيا و ميوه آن، پارسايى است.

حضرت علی علیه السلام: عقل اندوختن تجربه ‏ها ست و بهترين تجربه، آن است كه پندت دهد.  (نهج البلاغه)

امام صادق علیه السلام: پاداش عبادت انسان  بر حسب  عقل اوست.  (اصول کافی)

3- حکمت :

به فهم فلسفه  افعال خداوند و  احکام الهی گفته  می شود . حکمت از نتایج تفکر و زهد است و خداوند آن را در دلهای لایق و مستمر قرار می دهد. مقام عقل بالاتر از علم و مقام حکمت بالاتر از عقل است.


4-ایمان:

ایمان مرتبه ای بالاتر از تسلیم  است  و به معنی جاری شد ن عقاید از زبان و ذهن بر قلب و وروح میباشد . مسلم است که  ایمان والا  ارزش و قیمت عمل را نیز بالا برده  و باعث مجاهدت و  بیشتر بر اطاعت  و عمل می گردد.[ در زمان پیامبر اکرم ،بعضی مشرکین برای پذیرش اسلام به نزد پیامبر می آمدند اما لفظ ایمان را به کار می بردند ومی گفتند" آمنا". آیه نازل گردید که ای پیامبر به آنها بگو که شما هنوز ایمان نیاورده اید بلکه بگویید که ما اسلام آوردیم چرا که هنوز ایمان در دلهای شما راه پیدا نکرده( وبرای رسیدن به آن باید مجاهدت و کسب معارف نمایید)].

ایمان نیز خود مراتب دارد وبالاترین مرتبه آن یقین است .

علی علیه السلام: «ايمان، شناختن به دل، و اقرار به زبان و فرمان بردن با اعضاست‏» (نهج البلاغه).

علی علیه السلام: «ايمان بنده راست نباشد، جز آنگاه كه اعتماد او بدانچه در دست‏خداست‏بيش از اعتماد وى بدانچه در دست‏خود اوست‏ باشد». (نهج البلاغه).

5- تفکر:

منظور از تفکر ،تعمق واندیشیدن در فعل  خدا و اسرار وجود خویش وجهان هستی است.

فکر حالت عادی ذهن انسان است وذهن ما هیچ گاه در طول بیداری، خالی از فکر نیست ولی تفکر به اجتهاد وتلاش ذهن وروان برای درک و کشف گفته می شود.

نتیجه تفکر،معرفت و نتیجه معرفت ،عشق و نتیجه عشق ،اطاعت و عبودیت است.

امام حسن عسکری علیه السلام: عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.(تحف العقول)

حضرت علی علیه السلام: سكوت مؤمن ،تفكر و سكوت منافق غفلت است. (تحف العقول)

امام صادق علیه السلام:یک ساعت اندیشیدن در خیر و صلاح از هزار سال عبادت بهتر است (بحار الانوارج71).

از ثمرات مهم تفکر ،حکمت است که در قرآن از آن به خیر کثیر یاد شده است [«ومن یوتی الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً» این آیه اشاره بدان دارد که حکمت را خداوند عطا می کند یعنی تفکر ومجاهدت ذهنی از انسان وکشف و رسیدن و وصول از ناحیه خداست و تا خداوند نخواهد واجازه ندهد کسی از اسرار وحکمتهای پنهان عالم آگاه نخواهد شد « ولا یحیطون بشی من علمه الا بما شاء»ح.کمت یعنی پی بردن به اسرار وراز ورمزهای عالم درون وبیرون که بر اساس ظرفیت به انسان داده می شود والبته در کنار روح تفکر وتعمق ،عوامل حکمت آور دیگری همچون روزه و گرسنگی و اخلاص عمل و زهد وبی رغبتی به دنیا نیز در روایات ذکر شده است ].

6- کار ومعاش:

کار ومعاش برای مرد،فضیلت و مایه شخصیت و کرامت است [خداوند کار بیرون را بر زن واجب نکرده بلکه کارو شغل اصلی او همدم و پشتوانه بودن برای شوهر و فرزندان و گرم نگه داشتن کانون خانواده است . پس خانه داری برای زن یک شغل دارای ارزش و احترام است].

رسول اکرم صلی الله علیه وآله: الکاد لعياله کالمجاهد في سبيل الله :کسي که براي اداره زندگي و معيشت عيال (زن وفرزند)خود تلاش کند مانند کسي است که در راه خدا جهاد مي کند.

رسول اکرم(ص): عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن طلب روزی حلال است(بحار الانوار ،ج 103).

رسول اکرم(ص): هركسى كه بيكار بگردد و سنگينى [معاش‏] خود را بر دوش مردم بيندازد، ملعون است و لعنت خدا شامل اوست(کافی).

حضرت علی علیه السلام: ان الله يحب العبد المحترف الامين: خداوند انسان صاحب فن و درستکار را دوست مي دارد.

امام حسن علیه السلام: برای دنیایت چنان کار کن که گویا برای همیشه زنده خواهی بود وبرای آخرتت چنان تلاش کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت (تحف العقول).

7- زهد:

زهد مقابل دنیا دوستی ودنیا پرستی است. زهد به معنی انزوا و ترک دنیا یا محروم کردن خود از لذائذ حلال نیست بلکه به معنی وارستگی وآزادگی و  پارسایی و دل نبستن و بی رغبتی به دنیاست چرا که به فرموده پیامبر(ص)حب دنیا ،سرمنشا همه لغزشها ست .البته انسان برای وابسته نشدن به دنیا باید لذائذش متعادل و  تفکرش عمیق  و خلوتش با خداوند زیاد و از مواضع غفلت دور وبر کنار باشد .زهد و ساده زیستی برای انسانهای بزرگ و ومخصوصا پیشوایان جامعه برازنده تر و نیکوتر است.

حافظا ترک جهان گفتن طریق خوش دلی است            تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است.

حضرت علی علیه السلام: زهد ، بزرگ‏ترين آسايش است.(غرر الحکم).

امام صادق علیه السلام: كسی كه نسبت به دنیا بی رغبت باشد ، خدا حكمت را در قلبش جای می دهد و زبانش را به آن گویا سازد (اصول کافی).

امام صادق علیه السلام:همه خیر در خانه ای نهاده شده و كلیدش را زهد و بی رغبتی به دنیا قرار داده اند(اصول کافی).

 غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                 زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.

آدمی باید مانند مرغ  دریایی  باشد که به اعماق آب فرو می رود وسبک بال نیز به روی آب می آید وبعد نیز بی آنکه بال و پرش به آب آغشته شود پرواز می کند ولی اکثر انسانها چون در رنگ وبوی دنیا فرومی روند دیگر قادر به بالا آمدن نیستند.انسان زاهد و آزاده کسی است که نان دنیا را بخورد ولی نمک گیر او نشود ؛در دنیا غوطه خورد اما آغشته به آن نگردد.

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق           غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده.


8- صبر:

بدون صفت صبر، انسان نه می تواند فضیلتی را کسب کند ونه رذیله ای را از خود دور نماید نه می تواند بر واجب استمرار داشته باشد ونه بر ترک گناه و نه می تواند کار وبرنامه ای را تا انتها به انجام برساند.

آیه: «ام حسبتم ان تدخلوا الجنه ولما يعلم الله الذين جاهدوا منكم ويعلم الصابرين»: آیا گمان کرده اید که وارد بهشت می شوید بی آنکه خدا بداند کدام یک از شما اهل مجاهدت وصبرید؟

حضرت علی علیه السلام: علیکم بالصبر فان الصبرَ من الایمانِ کالراسِ من الجسد: بر شما باد صبر ؛ که همانا جایگاه صبر نسبت به ایمان مانند جایگاه سر نسبت به بدن است .

امام باقر علیه السلام: الابقاء علی العمل اشد من العمل: باقی ماندن بر عمل دشوارتر(وارزشمندتر) از خود عمل است.

داستانها: 1-حکایت ایوب پیامبر 2-حضرت حضرت یعقوب ویوسف.

9- حلم:

حلم یعنی سعه صدر داشتن و تحمل کردن انسانها .کظم غیظ یکی از مصادیق حلم است.

فرق صبر وحلم : صبر ، انتظار نسبت به چیزی است که در آینده محقق می شود وحلم یعنی تحمل کردن و بردباری نسبت به دیگران ؛سوای اینکه نتیجه ای در آینده داشته باشد یا نداشته باشد.



راهنمای تدریس پرورشی
راهنمای تدریس پرورشی 6

10- سخاوت و بخشندگی:

جود وسخاوت در مقابل بخل است .

رسول اکرم(ص): غذاى سخاوتمند، دوا و غذاى بخيل، درد است(بحار الانوار،ج68).

رسول اکرم(ص):سخاوت از اخلاق پيامبران و ستون ايمان است (بحار الانوار ج71).

رسول اکرم(ص): سخاوتمند به خدا و مردم و بهشت نزديك است(بحار الانوار ،ج73).

امام صادق (ع): سخاوت آن است كه بى درخواست انجام گيرد، اما سخاوتى كه در مقابل درخواست باشد ناشى از شرمندگى و براى فرار از سرزنش است(بحار الانوار،ج71).

امام حسن عسکری (ع):ان لِلسَّخاءِ مِقدارا فَإن زادَ عَلَيهِ فَهُوَ سَرَفٌ؛ سخاوت اندازه اى دارد كه اگر از آن فراتر رود اسراف است.

11- قناعت:

قناعت در مقابل حرص و آزمندی است یعنی قانع بودن به آنچه خداوند بر اساس کار و تلاش بنده روزی وقسمت او نموده است.قناعت نتیجه رضا وحسن ظن انسان نسبت به خداوند است.

حضرت علی علیه السلام : به وسیله قناعت از حرص انتقام بگير چنان كه با قصاص از دشمن انتقام مى گيرى .(اصول کافی)

حضرت علی علیه السلام: شاكرترين مـردم ، قـانـع‏ترين آنـهـاسـت. (بحار الانوارج77)

حضرت علی علیه السلام : خوش‏ترين زندگى، زندگى با قناعت است .(غرر الحکم)

شعر: ملک آزادگی و کنج قناعت گنجی است؛ که به شمشیر میسر نشود سلطان را.(حافظ)

12- عزت نفس(مناعت طبع):

عزت نفس در مقابل ذلت نفس است یعنی اینکه انسان شخصیت خود را نزد دیگران محفوظ نگه دارد و از هر کاری که موجب سلب بزرگی و کرامت او شود خود داری کرده و تنگنا و سختی را بر ذلت وکوچکی مقدم بدارد.

فرق عزت نفس با تکبر : تکبر یعنی خود را برتر و بالاتر از دیگران دانستن و عزت نفس یعنی خود را کمتر از دیگران ندانستن. از مصادیق عزت نفس این است که انسان در تنگنای مادی باشد ولی با این حال از اظهار فقر وتنگدستی نزد دیگران ابا داشته باشد [قرآن می فرماید که عده ای از مردم هستند که از معیشت باز مانده اند و راهی برای کسب ندارند ولی جاهلان آنها را غنی تصور می کنند به دلیل آنکه آنها (به جهتعزت نفس)چیزی از کسی در خواست نمی کنند «يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف تعرفهم بسيماهم لا يسئلون الناس الحافا» وبه قول شاعر:"ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم؛با پادشه بگوی که روزی مقرر است"].

تن به ذلت ندادن در مقابل کفر وظلم،مصداق بارز دیگری از عزت نفس است .

امام حسین علیه السلام خطاب به عمال یزید:«لا و الله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید» من هرگز دست ذلت به سوی شما دراز نکرده و مانند بندگان فرار نمی کنم.

تسلیم نشدن وخوار نکردن خود در برابر هوای نفس نیز مصداق دیگری از عزت نفس است .حضرت علی علیه السلام می فرمایند: کسی که به شرف معنوی و کرامت نفس خود معتقد باشد با پلیدی گناه ، خوارش نخواهد ساخت(غرر الحکم).

13-غیرت

غیرت به معنی احساس تعهد و مسئولیت است مثل غیرت نسبت به نوامیس ، سرزمین و وطن ومال و دارایی یا غیرت نسبت به مظلوم در قبال ظلم وبی عدالتی. متضاد غیرت ،بی تعهدی و بی تفاوت بودن وخاموش نشستن است.(در واقع غیرت حساسیتی است که ریشه در تعلق و دوست داشتن دارد).

رسول اکرم(ص): غیرتاز ایمان است .(نهج الفصاحة)

حضرت علی (ع):از غیرت نابجا (در مورد ناموس)بپرهیز زیرا این كار، زن درستكار را به انحراف و زن پاكدامن را به تردید مى كشاند.(نهج البلاغه)
حضرت علی(ع): غیرت ،میوه شجاعت است.(غررالحکم)

امام صادق (ع): خداوند با غیرت است و انسانهای غیور را دوست دارد.(اصول کافی)

14-سبقت در خیرات(واجباب و فضائل و مستحبات):

آیه: فاستبقوا الی الخیرات: در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت بگیرید.

انجام کار نیک یک مسئله است ورقابت ،مسئله ای دیگر. مسلما کسی می تواند اهل رقابت باشد که به ارزشمند بودن ارزشها وناپسند بودن زشتیها به خوبی آگاه باشد وایمان وباور قوی داشته باشد پس رقابت در خیرات از ایمان ویقین ناشی می گردد.

15- حسن ظن:

حسن ظن ،خلاف سوء ظن است و دو نوع است 1- حسن ظن به مردم؛ یعنی فکر بد نکردن وخوش بین بودن در مورد آنها وهمه اعمال آنها را حمل بر درستی وصحت و عدم گناه گذاشتن 2- حسن ظن به خداوند؛یعنی به وعده خداوند اعتماد داشتن و ایمان به اینکه خداوند جز مصلحت وخیر بر بنده رقم نزده وبنده خود را فراموش نمی کند بنابراین ناشکری ولب به شکوه و شکایت گشودن نسبت به خداوند نشانه سوء ظن به خداست. [همان گونه که رضایت خدا از انسان یک افتخار برای آدمی است رضایت انسان نیز از خداوند یک فضیلت برای اوست و سعادتمندترین انسانها کسانی اند که در عاقبت هم خداوند از انها راضی باشد وهم آنها از خداوند «رضی الله عنهم ورضوا عنه»].

16- ترحم و دلسوزی:

نقطه مقابل ترحم ودلسوزی ،قساوت وسخت دلی است.

[ترحم ودلسوزی تنها در اجرای احکام الهی نکوهیده است مثلا خداوند در مورد اجرای حد تازیانه بر زنا کاران می فرماید که نباید در اجرای احکام دین خداوند نسبت به مجرمان ترحم شما را فرا گیرد « وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّه»].

همدردی ،دستگیری وخدمت به دیگران و رعایت انصاف و جوانمردی از دلسوزی وشفقت ریشه می گیرد و کینه ورزی و انتقام جویی و سخت گیری بی جا نیز ریشه در قساوت قلب دارد.

امام باقر(ع): خداوند را كیفرها و مجازات هایی است در دل ها و بدن ها، و روحی و جسمی، همچون تنگی و سختی در معیشت و اسباب زندگی و سستی در عبادت. و هیچ بنده ای به چیزی بدتر از قساوت قلب و سنگدلی عقوبت نشده است.(تحف العقول).

حضرت علی علیه السلام:چشمها نخشكيد مگر بر اثر سخت دلى و دلها سخت نشد مگر به سبب گناه زياد(بحار الانوارج60).

نکته: ترحم تنها نسبت به غیر نیست بلکه انسان در وهله اول باید به نفس خود ترحم داشته باشد.

17-محبت و مهرورزی:

رسول اکرم(ص):به خدايى كه جانم در اختيار اوست، وارد بهشت نمى‏شويد مگر مؤمن شويد و مؤمن نمى‏شويد مگر اين‏كه يكديگر را دوست بداريد.(مشکاة الانوار)

امام صادق (ع):بدون ترديد ، خداوند بر بنده خود به خاطر شدّت محبّت به فرزندش ، رحم مى‏كند.(اصول کافی)

امام صادق (ع):هر گاه كسى را دوست داشتى، با او نه شوخى كن نه مجادله.(زیرا شوخی بی جا ومجادله ممکن است موجب رنجش وخلل در دوستی شود) "اصول کافی"

از امام صادق علیه السلام سوال شد آیا حب و بغض از ایمان است ؟ فرمودند:هل الایمان الا الحب والبغض؟:آیا ایمان جر حب(نسبت به خدا واولیا و مومنین) وبغض (نسبت به دشمنان دین)است؟

نکات 1- محبت ،تنها به تبسم و کلمات محبت آمیز نیست بلکه محبت بالاتر در خدمت بی منت به هم نوع است. رسول اکرم می فرمایند: "من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم": هر کس که صبح کند بی آنکه عزمی بر انجام امور مسلمین داشته باشد مسلمان نیست.2-دوست داشتن واقعی دیگران به این است که انسان آنچه را برای خود می پسندد برای آنها نیز بپسندد ودوست داشتن خود به این است که آنچه را انسان برای دیگران ناروا می داند برای خود نیز ناپسند وناروا بداند 3-محبت وحب نسبت به رسول اسلام وائمه معصومین علیهم السلام محبتی واجب بوده و ادعای دوستی نسبت به خداوند جز با محب ایشان ثابت نمی شود .

18-حق شناسی :

شکر گزاری و وفاداری وجبران کار خیر مصادیق بارز جوانمردی وحق شناسی اند هر گاه نعمت وخیری از دیگری به ما می رسد نیکو است که انسان یا به عمل ویا به زبان سپاس وقدر دانی به جای آورد که البته سپاس وشکر نسبت به خداوند واجب ترین نوع شکر و قدر دانی است.

امام رضا علیه السلام: من لم يشکر المنعم من المخلوقين لم يشکر الله عزوجل : کسی که از انسان احسان کننده تشکر نکند از خداوند نیز تشکر نکرده است.

امام جواد علیه السلام : نِعمَةٌ لاتُشكَرُ كَسَيِّئَةٍ لاتُغفَر :نعمتى كه سپاسگزارى نشود مانند گناهى است كه آمرزيده نشود.

19- رضا:

رضا یعنی راضی بودن به رضای خداوند و آنچه او بر انسان مقدر نموده است.

 رضا به داده بده وز جبین گره بگشای            که بر من وتو در اختیار نگشادست.

ریشه رضا در دوستی وعشق انسان نسبت به محبوب است وقتی کسی دیگری را شدیدا دوست داشته باشد عنان واختیار خود را نیز به دست او می سپارد.

در  دایره  قسمت  ما  نقطه  تسلیمیم             لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

20- توکل:

توکل کردن  یعنی  تکیه نمودن  بر خداوند و طلب وکالت از او برای انجام امور (از آن جهت که او از ما تواناتر و عالم تربه امور است).

فرق رضا وتوکل: توکل یعنی خدا را وکیل کار خود قرار دادن و اتکا وتکیه کردن به او (از آن جهت که او را صاحب قدرت وگرداننده وباعث ومانع همه امور می دانیم )ورضا یعنی راضی بودن به نتیجه امورو آنچه خدا بر انسان مقدر نموده است (بنابراین ممکن است کسی اهل توکل باشد ولی اهل رضا نباشد).

نکته: خداوند بر توکل انسانی وقع می نهد که خود او نیز آنچه را که شرط عقل و شرع و قانون وعرف است انجام دهد(همان گونه که اگر مریض می شویم در کنار شفا خواستن از خدا به پزشک و دوا و درمان نیز رجوع می کنیم).

حضرت علی علیه السلام:هر كس به خدا توكل كند، دشوارى ها براى او آسان مى شود و اسباب برايش فراهم مى گردد.(غررالحکم)

خداوند عزوجل مى فرمايد: هيچ مخلوقى نيست كه به غير من تکیه کند مگر اين كه دستش را از اسباب آسمانها و زمين كوتاه كنم پس اگر از من بخواهد عطايش نكنم و اگر مرا بخواند جوابش ندهم.(امالی طوسی)

شعر: تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست؛راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش.

21- حیا:

حیا ریشه در کرامت وشخصیت واصالت دارد وهر چه اصالت وشخصیت بالاتر باشد حیا وعفت مداری نیز عمیق تر خواهد بود حیا از خدا ومردم تنها در عدم ارتکاب به گناه نیست بلکه رذائل و مکروهات را نیز شامل می شود. رعایت آداب ورسوم و قوانین جمعی وعرفی نیز ریشه در حیا واصالت وشخصیت دارد پس نتیجه حیا ، وقار و سنگینی وعفت مداری از گناه و رذیله ومکروه نزد دیگران است . بالاترین حد حیا آن است که انسان از خود نیز حیا داشته باشد بنابراین چنین انسانی آنچه را که در آشکار ونزد دیگران انجام نمی دهد در خفا و پنهان نیز انجام نمی دهد.

رسول اکرم(ص):حيا خوب است ولى براى زنان نیکوتر است.(نهج الفصاحة)

حضرت علی علیه السلام:از سه كار حيا نبايد كرد: خدمت به ميهمان، از جا برخاستن در برابر پدر و آموزگار خويش و طلب حق ؛گرچه اندك باشد.(غررالحکم)

حضرت علی علیه السلام: پر رويى و بى ‏شرمى سر آغاز بدى و شرّ است.(غررالحکم)

حضرت علی (ع): حیا وشرم(بی مورد وبی جا) با محرومیت همراه است.

22- شجاعت:

شجاعت به معنی حادثه جویی و در افکندن بی دلیل خود در خطر نیست بلکه به معنی نترس بودن در طلب حق و هر آن چیزی است که برای انسان بایسته وشایسته است.

حضرت علی علیه السلام: آفت شجاعت ، فروگذاشتن دورانديشى است.(غرر الحکم)

حضرت علی علیه السلام:عدالت بهتر از شجاعت است زيرا اگر مردم همگى عدالت را درباره همه بكار گيرند از شجاعت بى نياز مى شوند.(نهج البلاغه)

حضرت علی(ع):هر آينه راستى با شجاعت و ترس وبزدلى با دروغ همراه است .(غررالحکم)

رسول اکرم صلی الله علیه وآله: خداوند شجاعت را دوست دارد اگر چه به كشتن یك مار باشد. (مسند الشهاب)

23- اخلاص:

اخلاص یعنی خالص کردن اعمال برای خداوند. متضاد اخلاص دو چیز است 1- ریا 2- منیت. نیت قرب و اخلاص تنها در موردعبادات کافی نیست بلکه شایسته است در تمام امور حتی خواب و خوراک نیز جاری باشد . هر عملی که برای خداوند باشد دارای ارزش و کمال خواهد بود و شرط بندگی نیز جز این نیست که انسان هیچ فعلی را برای دل خود انجام ندهد بلکه همه برای خداوند باشد.

رسول اکرم صلی الله علیه واله: اخلص دینک یکفیک القلیل من العمل: دینت را خالص کن تا عمل کم تو را کفایت باشد.(نهج الفصاحة)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله:به درستی که برای هر حقی حقیقتی است و انسان به حقیقت اخلاص نمی رسد، مگر اینکه تمجید و ستایش مردم را (بر کارهای خود) دوست نداشته باشد.(بحار ،ج72)

حضرت علی علیه السلام: بر شما باد ، اخلاص راستين و يقين نيكو ؛ زيرا كه اين دو برترين عبادت مقرّبان است (غررالحکم).

24- ایثار:

ایثار وفداکاری یعنی گذشتن از آسایش یا مال یا مقام یا شهرت  ودیگری را بر خود مقدم داشتن . بالاترین مرتبه ایثار ، شهادت ؛یعنی گذشتن از جان خود برای حفظ وطن یا حفظ جان دیگران و یا حفظ مکتب است.[قرآن کریم کسانی را که نسبت به برادران مومن ایثار مال می کنند  در حالی که خود نیز بدان نیازمندند مورد ستایش قرار می دهد : «والذین تبووا الدارَ والایمان من قبلهم یحبون من هاجر الیهم و لایجدون فی صدورهم حاجةً مما اوتوا و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة»].

ریشه ایثار، در حب و شفقت وزهد و آزادگی است و متضاد آن بخل است.

25- عفو و گذشت:

کلام خداوند: 1-وليعفوا وليصفحوا الا تحبون ان يغفر الله لكم والله غفور رحيم:مسلمین بایدنسبت به یکدیگر عفو وگذشت داشته باشند آیا دوست ندارید که خداوند شما را مورد عفو وگذشت قرار دهد همانا خداوند غفور و رحیم است.2-ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك وبينه عداوةٌ كانه وليٌ حميم.

رسول اکرم صلی الله علیه وآله: هر کس پر گذشت باشد عمرش طولانی شود.(اعلام الدین)

حضرت علی علیه السلام: هر گاه بر دشمنت پیروز شدی عفو او را شکرانه پیروزیت قرار ده.(نهج البلاغه)

حضرت علی علیه السلام:گذشت، اوج بزرگواری است.(غررالحکم)

26- اعتدال ومیانه روی:

نقطه مقابل اعتدال،افراط وتفریط است.افراط یعنی زیاده رفتن  وتفریط یعنی کم گذاشتن وعقب افتادن .پس بهترین سیره ، آهسته و پیوسته رفتن است.

 نیکوست که امور زندگی فرد همچون کار و معاش، خرج کردن ،تفریح، خواب ، خوراک -،مجامعت جنسی ، ،مزاح و شوخی، تمجید ، سرزنش و حتی محبت کردن، در حد متعادل باشد . انسان(معمولی) در عبادت و زهد نیز  نیکوست که  جانب اعتدال را رعایت کند .انسان باید عالی فکر کند اما متعادل عمل نماید . افراط در همه چیز ناپسند است جز در اعتدال.

کلام خداوند:1- «...و لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا:دستت را به گردنت زنجیر مکن(خسیس وبخیل مباش) و بیش از اندازه نیز گشاده دستی روا مدار که ملامت و حسرت نصیبت گردد».2- «...وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً :در  نماز و دعا نه صدایت را بلند گردان  ونه خفیف و آهسته  ؛بلکه حد میان آن دو را بر گزین ».

حضرت علی (ع):«ما یری الجاهل الا مفرطا او مفرطا:جاهل،شناخته نمی شود مگر به این (نشانه) که یا در طریق افراط است ویا تفریط ».

حضرت علی (ع):«نحن النمردقة الوسطی بها تلحق التالی و إلیها یرجع الغالی: ماتکیه گاه میانه ایم .عقب افتادگان باید به ما  برسند وسبقت گرفتگان باید  به ما باز  گردند».

رسول اکرم(ص): خیر الامور اوسطها: بهترین امور، حد میانه آن است.


27-نظم:

نظم در امور، موجب ثبات ذهن و عمل می گردد. بی نظمی در کارها و نداشتن  برنامه  ، مانند بی نظمی  و به هم ریختگی  محیط است .نظم و برنامه ریزی علاوه بر آنکه موجب ثبات و آرامش ذهن ودوری از آشفتگی فکر می شود  باعث می گردد که انسان با صرف کمترین انرژی، بیشترین بازده را داشته باشد وبر عکس، بی نظمی موجب می شود که  دائما انرژی و وقت مصرف کرده  ولی عملا کارزیادی انجام ندهیم .

حضرت علی علیه السلام: «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم: شما رابه تقوا و نظم در کارهایتان سفارش می کنم ».

حضرت علی علیه السلام: «عاقل ترين مردم كسى است كه در امور زندگيش بهتر برنامه ريزى كند و در اصلاح آخرتش بيشتر همّت نمايد»(غرر الحکم).

28-خوشرویی و حسن خلق:

رسول اسلام صلی الله علیه وآله : گشاده ‏رو باش كه خداوند انسان‏هاى گشاده‏رو را دوست دارد و با اخموى ترش ‏رو دشمن است (الشهاب فی الحکم و الاداب).

امام صادق علیه السلام:انسانهای اهل بهشت چهار نشانه دارند: روى گشاده ، زبان نرم، دل مهربان و دستِ دهنده.(المواعظ العددیة).

تبسم ، دشمن را دوست می کند. (جرج نیکلا).

29- کیاست :

کیاست وزرنگی و فطانت در منطق اسلام به معنی حقه وفریب و پا روی حق دیگران گذاشتن نیست بلکه به معنی بهره بردن از نصیب دنیا و آخرت و استفاده از حق مشروع ودفاع از آن است برای انسان مومن اصل آخرت است ولی خداوند نصیبها وحقوقی را نیز در دنیا برای او تعیین کرده که نباید بی دلیل خود از این حقوق محروم نماید«وابتغ فیما آتیک الله الدار الاخرة ولا تنس نصیبک من الدنیا» پس مومن واقعی هم در کار آخرت زرنگ و کوشا ست وهم در کار دنیا؛نه کسی را فریب می دهد ونه کسی و چیزی می تواند او را بفریبد.

زرنگی واقعی یعنی اینکه انسان نان دنیا را بخورد وکار آخرت کند .

رسول اکرم صلی الله علیه وآله: المومن کیّسٌ فطنً حَذِرٌ: مومن ،زرنگ ،باهوش ومحتاط است.

30-تواضع و ادب:

حضرت علی علیه السلام: به بزرگانتان احترام بگذارید تا كوچكترها هم به شما احترام بگذارند .(غررالحکم)

حضرت علی علیه السلام: کسی که ادب ندارد عقل ندارد.(غررالحکم)

حضرت علی علیه السلام: مردم، به ادب ونزاکت درست ، نيازمندترند، تا به طلا و نقره .(مشکاة الانوار)

امام حسن عسکری: اظهار شادی نزد غمدیده، از بی ادبی است.(تحف العقول)

[از جمله مصادیق ادب ، عکس العمل محترمانه به  اظهار لطف دیگران است قرآن می فرماید "واذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها" یعنی هر گاه مورد لطفی  زبانی (مثل تبریک  ودعا ودرود و سلام )قرار گرفتید شما نیز متقابلا آن  تحیت  را به نحو بهتریابه مثل آن باز گردانید.]

شعر: حافظا علم ادب ورز که در مجلس دوست؛هر که را نیست ادب ،لایق صحبت نبود.

31- فصاحت وبلاغت:

فصاحت و بلاغت به معنی زیبا و شیرین و گویا و موزون سخن گفتن است(البته بهتر است که فصاحت وبلاغت را جزو محاسن به شمار آوریم نه فضائل؛لکن این مسئله در میان محاسن وهنرها بالاترین رتبه را داراست).

رسول اکرم صلی الله علیه و آله: بعضی سخنها سحر وجادو می کنند.(میزان الحکمة)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله: فصاحت ،زینت کلام است . (میزان الحکمة)

حضرت علی علیه السلام: سخن بگویید تا شناخته شوید زیرا مرد (وشخصیت و علم او )در زیر زبانش پنهان است(نهج البلاغه)

حضرت علی علیه السلام: چه بسا سخنی که کاراتر از تیراست . (غررالحکم)

دعای حضرت موسی علیه السلام: رب اشرح لی صدری ویسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی: خدا یا به من شرح صدر وتحمل عطا کن و کارم را آسان گردان و گرفتگی را زبانم را بر طرف فرما تا سخن مرا خوب بفهمند.

غالب انسانها تنها به محتوا و منطوق گفتار خود توجه داشته و به نوع ابراز و ابزار بیان چندان بها نمی دهند در حالی که فصاحت وبلاغت گاه چنان اعجازی می کند که گاه گفتاری کم محتوا بر دهها گفتار پر محتوای بی فصاحت رجحان می یابد و حتی گاه کلام فصیح باطل، مقبول تر وکاراتر می افتد تا کلام حق نافصیح .

32- نیرومندی وقوت:

نیرونمندی وقوت در اسلام هم از بعد جسمی وهم روحی(عزم و اعتماد به نفس) مورد توجه است .

امیر مومنان در دعای کمیل می فرمایند : ربِّ قوِّ علی خدمتک جوارحی واشدُد علی العزیمة جوانحی: خدایا اعضایم را در خدمت به خودت نیرومند و نیروی عزم واعتماد به نفسم را قوی گردان.

انسانهای فعال و قوی کمتر در معرض بیماری های جسمی ویا روحی مانند افسردگی اند.مسلم است که قوت و شادابی جسم در روح نیز تاثیر می گذارد و به آن نیز قوت می بخشد و بر عکس عزم واعتماد به نفس روحی ،جسم را نیز پابرجا و فعال می کند گفته اند که روح سالم در بدن سالم است لذا اسلام به چالاکی وتحرک و ورزش (مثل کشتی و شنا وتیر اندازی واسب سواری ) اهمیت داده وبدان تشویق نموده است تا هم جسم وهم روح به فعالیت وشادابی وانگیزه واداشته شوند.

قال رسول الله صلي الله عليه و آله : "اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الرَّجُلَ الْقَوي": خداوند متعال انسان قوي و نيرومند را دوست دارد.

رسول اکرم صلی الله علیه واله:كمال قوت وزورمندی آن است كه كسى خشمگين شود و خشمش شدّت گيرد و چهره اش سرخ شود و موهايش بلرزد، امّا بر خشم خود چيره گردد.(نهج الفصاحة)

المومن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف: مومن مانند کوه استوار است و هیچ تند بادی او را خم نمی کند.(بحارالانوار ج39)

33- دوستی ومعاشرت با مردم:

هم معاشرت و مردم داری  فضیلت  محسوب می شود  وهم احترام گذاشتن به آداب ورسوم عرفی و اجتماعی (تا جایی که خلاف دین وعقل نباشد ) نشانه ادب دوستی  و عقلانیت انسان است  .

امام موسی کاظم علیه السلام:التوددالی الناس نصف العقل:دوستی با مردم نیمی از عقل است.

رسول اکرم صلی الله علیه وآله:بهترين مؤمنان كسى است كه با مؤمنان اُنس بگيرد و كسى كه انس نگيرد و انس نپذيرد، خيرى در او نيست.(بحار الانوار)

پایان مبحث فضائل ورذائل.

[نکات: 1-آنچنان نیست که هر چه فضیلت محسوب شود عکس آن رذیله باشد یا بر عکس (ولی غالبا این گونه است) مثلا علم یک فضیلت است اما جهل علمی رذیله نیست بلکه یک خلا و نقص است یا مثلا حسن ظن یک فضیلت است اما سوء ظن گناه می باشد.2- به مجموع تلاش و مجاهدت انسان در دوری از رذائل و مکروهات و آراسته نمودن خود به فضائل تهذیب وتزکیه نفس گفته می شود که البته مراقبه ومحاسبه در این راه بر عهده خود انسان است که باید مربی و تشویق گر وتنبیه کننده خود در این مسیر باشد خداوند در قرآن موفقیت انسان در تهذیب نفس را مساوی با رستگاری معرفی نموده است«قد افلح من تزکی».3- بعضی فضائل ریشه و منشا بعضی فضائل دیگر و بعضی رذائل ریشه ومنشا بعضی رذائل دیگرند بنابراین در بحث از فضائل ورذائل ،شناخت اصل و نتیجه و ثمر و نیز متضاد هر یک ، بهتر می تواند به انسان در تلبس به فضائل و جنگ با رذائل کمک کند همچنین ممکن است بعضی موارد دیگری نیز به عنوان فضیلت یا رذیلت به ذهن خطور کند که می توانند در یکی از موارد گفته شده جای گیرند ].





راهنمای تدریس پرورشی
راهنمای تدریس پرورشی 7

بخش چهارم : مستحبات و مکروهات:

در باب مستحب ومکروه دو نکته را باید مد نظر داشت 1-در هر یک از ابواب ، فقط مستحبات ومکروهات منتخب و مهم ذکر می شود زیرا نه امکان دارد که همه مستحبات ومکروهات را بیان کرد ونه فایده ای در این کار است فهم حداقل و عمل به آن بهتر از فهم حدا اکثر وبدون عمل است اگر ما بخواهیم همه چیز را از مستحب ومکروه باز گو کنیم دانش آموز را خسته کرده و او به هیچ کدام هم عمل نمی کند علاوه بر این وقت زیاد گذاشتن روی این مبحث باعث باز ماندن از مباحث مهم تر می شود لذابنا به فرموده قرآن که می فرماید:" اتبعوا احسن ما انزل الیکم" باید بهترین هارا انتخاب کنیم مثلا در باب ذکر ما اگر بخواهیم هر چه ذکر وارده را باز گو کنیم سر از صدها مورد در می آورد لکن اگر فقط ده ذکر برتر وپر فضیلت را بیان کنیم دانش آموز هم بهتر می فهمد وهم بهتر به آنها عمل می کند وهم فضیلت آنها جای دهها ذکر دیگر را پر می کند 2- مربی در پرسش یا امتحان نباید خیلی روی این بخش سختگیری کند چون چیزی را که اسلام واجب یا حرام نکرده ما نیز نباید جزو ضروریات به شمار آوریم.

مستحبات ومکروهات به دو قسم عبادی و غیر عبادی تقسیم می شوند .

فلسفه انجام مستحبات و ترک مکروهات دوری هر چه بهتر از محرمات وقرب هر چه بیشتر به واجبات است به قول یکی از اساتید بزرگوارکه می گفتند"مستحبات ومکروهات قرقگاه واجبات ومحرماتند" .
کسی که مقید به این امور باشد فاصله خود را با حرام بیشتر وبه واجبات نزدیک تر می کند کسی که مکروه ومستحب برای او مهم باشد واجب وحرام برای او اهم خواهد بود وگرنه اگر یک مسلمان در زندگی فقط در پی واجب وحرام باشد فقط یک وجه وآن هم وجه مهم برای او خواهد بود ودیگر اهمی در کار نیست بنابراین احتمال وقوع او در حرام یا احتمال ترک واجب در او بیشتر است .

فلسفه وجود مستحبات ومکروهات در اسلام :

1- برانجام مستحبات ثوابهایی قرار داده شده که باعث ارتقای درجه معنوی انسان ومحو گناهان می گردد [ان الحسنات یذهبن السیئات]. ثوابهای مترتب بر این امور(طبق روایت) نقصان های واجبات را جبران می کند.

2- توجه انسان به انجام واجب وترک حرام بیشتر می شود .کسی که به ترک مکروه پای بند باشد قبح گناه برای او شفاف تر می گردد و کسی که به رعایت مستحب پای بند باشد در واجبات تعصب بیشتری خواهد داشت .

3- احیا و اعظام شعائر و انجام سنت های اسلام خشنودی ورضایت و نزول رحمت خداوند را در پی خواهد داشت .(معمولا واجبات از روی وظیفه و ترس از عذاب انجام می شوند ولی مستحب را انسان از روی اختیار و عشق انجام می دهد و این نزد خداوند ارزش بالایی داردتا جایی که گاه ثواب امر مستحب بیشتر از واجب است مثلا سلام کردن که امری مستحب است ثواب بالاتری برای آن است تا جواب سلام که امری واجب می باشد.)

4- همان گونه که گناه بر دل انسان حجاب می افکند کثرت مکروهات نیز حجاب بر قلب انسان ایجاد می کند وهمان گونه که انجام واجب باعث قرب می شود مستحبات نیز باعث قرب و روشنی جان وقلب انسان می گردند.

نکات:1- انجام مستحبات عبادی در زمانی نیکوست که انسان شوق و رغبت معنوی داشته باشد(بنابراین اجبار نفس بر انجام مستحب ،کار به جا و پر ثوابی محسوب نمی شود ) البته زمان ومکان نیز در حال روحی واتصال انسان تاثیر دارد(مثلا شب جمعه وروز جمعه وماه رمضان ورجب وشعبان و شبهای قدر زمانهایی معنوی اند که باید بیشترین استفاده را از آنها کرد یا مکانهایی نظیر مسجد یا حرم امامان معصوم جاهیی اند که بیشترین حال و شوق معنوی در انسان وجود دارد وهر چه شوق و حال بیشتر باشد فضیلت کار وعبادت نیز بیشتر است)2- اگر انجام مستحب موجب لطمه به واجب شود هیچ ثوابی در آن نخواهد بود(در روایت آمده " لا خیر فی النوافل اذا اضرت بالفرائض" هیچ خیری در مستحبات نیست اگر به واجبات ضرر برسانند.) 3- ترک مکروهات اولی و مهم تراز انجام مستحباتند زیرا مکروهات موجب حجاب و تیرگی روح می شوند وزدودن غبار مهم تر از تزیین است.4-نمی توان گفت  که هر آنچه مستحب است عکس آن مکروه شرعی  می باشد یا بر عکس ،بلکه امر ونهی واستحقاق ثواب و کمال بر ترک همان چیزی است که مورد نهی ویا انجام آن چیزی است که مورد امر است و گرنه کسی ممکن است فعل عکس مکروه را انجام دهد ولی  به نیت ترک مکروه نیاشد.

[نکات مربوط به مربی:1- بعضی از مستحبات ومکروهات صرفا جنبه اخلاقی ومعنوی وثواب دارند مثل صدقه دادن- سلام کردن و...ولی بعضی موارد نیز مکروه یا مستحب بودنشان به خاطر تاثیرات خاص است مثلا بعضی چیزها فقط از آن جهت مکروه یا مستحبند که موجب ضعف یا تقویت حافظه می شوند یا از آن جهت مستحبند که موجب زیادت نور چشم می شوند یا از آن جهت مکروهند که موجب ضعف بدن می شوند ... بنابراین ذکر مستحبات ومکروهات نوع اول در اولویت است 2- بهتر است در بیان دلایل علمی یا معنوی هر یک از مستحبات ومکروهات ، تحقیق وبحث شودچون هیچ حکم اسلام بدون حکمت ودلیل نیست 3-مستحبات عبادی موجب ازدیاد ومکروهات عبادی موجب کم شدن ثواب عبادت می شوند پس معنی این نوع مکروه با مکروه غیر عبادی تا حدی فرق می کند.]

1- مستحبات عبادی:

خیلی از عبادتهای واجب در کنار خود نوع مستحبی را هم دارند مثلا در کنار نماز واجب، نماز مستحبی ودر کنار روزه یا حج واجب روزه وحج مستحبی نیز وجود دارد... باز مستحبات عبادی یا خود فی نفسه مستحبند مثل: قرائت قرآن- نمازغفیله و...یا به تبع عبادت دیگر مستحبند ومستقل نیستند مثل مستحبات نماز یا روزه و... که قسم دوم جزو آداب وسنن محسوب می شوند که مربوط به بخش پنجم می گردد.
همه مستحبات از آن جهت که عمل به دستور وسنت دینند عبادتند ولی منظور ازقسم مستحبات عبادی عبادات به معنای خاصه واصطلاحی است مثل نماز- روزه - حج - قرائت قران- زیارت- (یعنی رابطه مستقیم انسان با خداوند یا معصومین(ع).

در این بحث مکروهات عبادی هم مطرح است لکن مکروهات فقط تبعی هستند .

مهمترین نمازهای مستحبی

در اسلام دهها نماز مستحبی وجود دارد که به مهم ترین آنها اشاره می شود:

1- نمازهای نافله ؛که عبارتند از:1- نماز شب (که 11 رکعت است و وقت آن از نیمه شب تا اذان صبح است)2- نافله صبح (که دو رکعت است وقبل از نماز صبح خوانده می شود)3- نافله ظهر( 8 رکعت -قبل از نماز ظهر)4- نافله عصر( 8 رکعت - قبل از نماز عصر )5-نافله مغرب( 4 رکعت - بعد از نماز مغرب)6- نافله عشاء (دو رکعت است که بعد از نماز عشاء به صورت نشسته خوانده می شود).

2- نماز غفیله (دو رکعت است بین نماز مغرب وعشا خوانده می شود).

3-نماز حضرت رسول اکرم در روز جمعه.

4- نماز حضرت امیر مومنان در شب جمعه.

5-نماز وحشت یا لیلة الدفن که در شب اول خاکسپاری برای میت خوانده می شود (واین نماز غیر از نماز میت است).

6-نماز جعفر طیار.

[تحقیق اختیاری: در مورد کیفیت خواندن و نیز ثوابها و آثار یکی از نمازهای گفته شده تحقیق انجام شود .منبع تحقیق:کتاب مفاتیح الجنان]

نکات: 1-از میان همه نمازهای مستحبی نماز شب فضیلت بالاتری دارد.2- انسان می تواند ثواب اعمال مستحبی را به دیگری هدیه کند.

[ممکن است کسی بگوید که نماز جماعت و جمعه هم جزو مستحبات است در جواب باید گفت که نماز جمعه وجماعت قالب وصورتی است که نماز واجب در آن قالب ادا می شود در واقع شرکت در نماز جمعه وجماعت مستحب است نه خود نماز؛چون نماز ، نماز واجب است.]

مهمترین روزه های مستحبی :


[روزه چهار نوع است:1-واجب(روزه ماه رمضان)2-حرام(روزه عید فطر وقربان) 3-مکروه(مانند روزه مستحبی میزبان نزد میهمان وبر عکس یا روزه روز عاشورا) 4-مستحب(بقیه ایام) ]

اول ،سوم وهفتم محرم- اول و 17 ربیع الاول- 15 جمادی الاول- 20 جمادی الثانی- اول وسوم رجب- پنجشنبه اول رجب(که مصادف با شب لیلة الرغائب است) ایام البیض رجب (سیزدهم - چهاردهم و پانزدهم رجب)- 27 رجب- سه روز آخر ماه رجب وشعبان-9 روز اول ذی الحجة(مخصوصا هشتم ونهم) -18 و24 ذی الحجة -25 ذی القعده - روز اول، وسط وآخر هر ماه(که مساوی با ثواب تمام ماه است) - سه روز متوالی از ماههای حرام که پنجشنبه ، جمعه وشنبه باشد - پنجشنبه اول وآخر هر ماه.

از میان تمام این روزها فضیلت روزه چهار روز بالاتر ازروزهای دیگر است :17 ربیع الاول(تولد رسول گرامی اسلام)- 27 رجب(روز بعثت)- 25 ذی قعده(دحو الارض)- 18 ذی الحجة(عید غدیر).

ترتیب ماههای قمری:

محرم- صفر- ربیع الاول- ربیع الثانی - جمادی الاول- جمادی الثانی- رجب- شعبان- رمضان- شوال- ذی القعده- ذی الحجة.

از این دوازده ماه چهار ماه، ماه حرام نامیده می شوند که جنگ وقتال ولو قتال حق در آنها حرام است : رجب- ذی قعده- ذی حجه - محرم.

[نکات:1-فضیلت روزه مستحبی در ماه رجب وشعبان بیشتر از ماههای دیگر است.2- دلیل مکروه بودن روزه عاشورا این است که چون بنی امیه در این روزبه شکرانه پیروزی ظاهری خود بر امام حسین روزه می گرفتند لذا شایسته نیست که شیعه این روز را روزه بدارد البته مستحب است که در روزعاشورا از خوردن و آشامیدن امساک شود ولی به نیت روزه نباشد ].

تحقیق:1-فلسفه روزه وتاثیر آن بر سلامت روح و جسم.2- "دحو الارض "چه مناسبتی است و چه اعمالی دارد؟.

مهمترین ذکرهای مستحبی:

ذکر در لغت یعنی یاد کردن وذکر خدا یعنی یاد خدا

ذکر دو نوع است :

1- اذکار خاص: به اذکاری گفته می شود که برای رسیدن به حاجت خاص وارد شده اند یا وقت وموقع مخصوصی داشته ومربوط به عبادتی خاصند مثل ذکری که برای زیاد شدن مال یا رفع اندوه وارد شده یا تعقیبات وارده در مورد نماز صبح یا ظهر یا ذکرهای مخصوص وضو و......

2- اذکار عام: به ذکرهایی گفته می شود که هدف در آنها رسیدن به ثواب وکسب روحانیت ومعنویت است.

حال آنچه در این بخش در صدد بیان آن هستیم فقط اذکار قسم دوم است زیرا اذکار نوع اول اولا بی شمارند وانتخاب ما یک انتخاب سلیقه ای خواهد بود در ثانی مثلا اگرمعلم به دانش آموزان بگوید که در روایت آمده کسی که فلان ذکر واعمال را به جا آورد به فلان حاجت می رسد وبعد دانش آموز به حاجت نرسد دیگر از هر چه ذکر روی گردان می شود هیچ دلیلی وجود ندارد که اگرامام معصوم ذکری را به شخصی تعلیم داده وآن شخص حاجت گرفته باشد این ذکر در مورد دیگری هم همین تاثیر را داشته باشد بنابراین هیچ گاه این گونه اذکار بیان وتعلیم داده نشوند 2- در مورد اذکار عام نیز باید توجه داشت که حتما از امام معصوم نقل شده باشد - منبع آن مشخص یا حداقل حدیث،مشهور باشد - اعرابهای آن درست وصحیح گذاشته شود - حدیث حتما ترجمه و معنی گردد.

بعضی جاهها اذکاری را بر در ودیوارها نصب می کنند که سند آنها اصلا مشخص نیست که آیا واقعا از معصوم است یا نه ؛مثل همین ذکر ایام هفته که اینجانب هیچ منبعی را در مورد آن پیدا نکرده ام بعضی نیز گاه ذکر یا دعا ی غیر مشهوری را پیدا کرده آن را در حد وسیع چاپ می کنند بدون آنکه معنی آن را بنویسند یا اعراب آن را درست بگذارند بنابراین این رویه ها باید تصحیح شده و شرایط بیان حدیث کاملا رعایت گردد.

البته بیان منبع برای اطمینان از ثواب وتاثیر گفته شده است وگرنه عمل به هر ذکر معقولی بلا مانع است وانسان حداقل ثواب ذکر را می برد

از میان ذکرهای عام که باز زیاد وبی شمارند هشت ذکرمهم در این فصل بیان می گردد که به نظر می آید بهترین وپر فضیلت ترین بوده ودیگر نیازی به بیان ذکرهای بیش از این نیست.

1-قرائت قرآن:

[مهم ترین و پر فضیلت ترین ذکر، قرائت قرآن است .خداوند بارها از قرآن به ذکر تعبیر کرده است .هیچ ذکری مانند قرآن ،انسان را به یاد خداوند و حقایق عالم وماورا نمی اندازد. اما در مقدار قرائت ،قران می فرماید: " فاقروا ما تیسر منه " :"هر مقدار که می توانید قرآن تلاوت کنید"]در روایت ،تلاوت حداقل 50 آیه در شبانه روز سفارش شده و گفته شده که باعث روشنی قلب گشته و نام انسان در زمره غافلان نوشته نمی شود (پس بهتر است بر همین حداقل،سعی و ممارست دائم داشته باشیم والبته آنچه در تلاوت مهم است درک آیات وتدبر در آنهاست بسیاری هستند که ختم قران می کنند بدون آنکه معنی حتی یک آیه را از آنچه خداوند با ایشان سخن گفته ،بفهمند . قران برای فهم ودرک نازل شده است بنابراین روخوانی بدون فهم ،فایده در خور وکمالی برای انسان در بر ندارد برای ما که عرب زبان نیستیم توجه به معانی بیشتر از الفاظ عربی مهم است واگر روزی یک صفحه همراه با معنی وتدبر بخوانیم ثواب وارزش آن بیشتر از دویست صفحه تلاوت بدون فهم معنی است در اسلام هیچ فضیلتی بالاتر از تفکر وتدبر بیان نشده تا جایی که گفته شده: "یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است").

2- ذکرتوحید(لا اله الا الله ):

امام صادق (ع) فرموده اند: هر که روزی صد مرتبه ذکر لا اله الا الله بگوید از نظر عمل ،افضل و برتر از همه مردم است ."وسائل الشیعه،ج7،ص183." پیامبر گرامی (ص) فرموده اند: "بهترین عبادت ،ذکر لااله الا الله است.

3- تسبیحات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها(34 مرتبه الله اکبر 33 بار الحمدلله و33 بار سبحان الله):

ثواب این ذکر بعد از نماز واجب مساوی با فضیلت هزار رکعت نماز مستحبی دانسته شده است [بهتر است بین نماز و تسبیحات چیزی جز صلوات فاصله نشود] همچنین این ذکر برای گشایش در گرفتاریها وکارها نیز موثر است.

4- ذکر استغفار وتوبه :

بهترین ذکر استغفار این است که (حد اقل) سه بار گفته شود: استغفراللهََ الذی لا اله الا هوالحیُ القیوم ذو الجَلال والاکرام واتوبُ الیه". همچنین بهترین زمان استغفار بعد از نماز واجب است.

[ امام صادق علیه السلام می فرمایند:« هیچ مؤمنى نیست که گناهى را مرتکب شود جز اینکه خداى عزوجل هفت ساعت از روز به او مهلت دهد، پس گر (پشیمان شد و) توبه کرد چیزى بر او نوشته نشود،» ." اصول کافی،ج2 " از نشانه های ایمان این است که بنده بعد از گناه زود به یاد خدا افتاده وترس از عذاب خداوند و دوری از او وی را به پشیمانی و استغفار وا می دارد: «والذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم » البته ،اصل در توبه ،پشیمانی است لکن ذکر، ذلت عبد و حقیقت توبه را نمایان تر می سازد مثل اینکه کسی در حق دیگری ظلم کرده وپشیمان است لکن بیان کردن ومعذرت خواهی زبانی تاثیر سریعتری در بخشش او دارد . ]

5- ذکر صلوات (به خصوص درتعقیب نمازهای واجب و نیز در روز جمعه):

در روز جمعه ذکر هزار صلوات سفارش شده است وحداقل،آن است که صد صلوات همراه با " وعجل فرجهم" فرستاده شود همچنین صلوات مخصوص و پر فضیلتی نقل شده که بعد از نماز عصر روز جمعه ده بار خوانده می شود وآن صلوات این است : "اللهم صل علی محمدٍ وآل محمدٍ الاوصیاء ِ الرّاضّینَ المرضییین بِاَفضَل ِ صلَواتِک وبارک علیهم بافضل ِ برکاتک والسلامُ علیهم وعلی ارواحِهِم وعلی اجسادِهم ورحمه الله وبرکاته "

6- ذکر شکر(شکراً یا شکراً لله):

بهتر است این ذکر به صورت سجده شکر بعد از نماز واجب باشد.

[ذکر سه نوع است :عملی ، قلبی و زبانی ؛که البته ذکر عملی بالاتر از ذکر قلبی وذکر قلبی بالاتر از ذکر زبانی است پس اگر زبان، نماینده قلب بوده وبا آن یکی باشد ذکر ذکری ارزشمند است. برای انسان بسی عیب است که در نعم خداوند غوطه خورد و اگر به عمل ،مطیع و شاکر نیست به زبان نیز شاکر نباشد].

7- ذکر" لا حول ولا قوةالا بالله العلی العظیم:

بهتر است این ذکر بعد از نماز صبح و مغرب، هفت بار وهر بار با بسم الله الرحمن الرحیم خوانده شود (که فضیلت زیادی برای آن بیان شده است).

8- ذکر یونسیه (لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین).


[تحقیق اختیاری دانش آموز: 1-فضیلت و آثار ذکر لا حول ولا قوة الا با الله... 2-فضیلت وآثار ذکر یونسیه (منبع هر دو تحقیق فقط باید حدیث باشد ).]

[نکته: در مورد نمازهای روزانه تعقیبات واذکار ی وجود دارد که بیان چند مورد از آنها خالی از لطف نیست تعقیبات دو نوع است تعقیبات خاصه ومشترکه ؛ بهتر است برای هر یک از نمازها یک تعقیب کوتاه خاصه وسه تعقیب مشترک پر فضیلت از مفاتیح بیان شود یا می توان این اذکار را به عنوان تحقیق اختیاری به خود دانش آموزان واگذار کرد.]

مهم ترین غسلهای مستحبی :

1-غسل جمعه 2-غسل شب اول ماه رمضان 3-غسل زیارت ائمه معصومین علیهم السلام.

[تحقیق اختیاری: فضیلت وآثار غسل جمعه از روایات).

مهم ترین زیارت ها:

1-زیارت عاشورا2- زیارت جامعه کبیره.

[ بحث ما در اینجا زیارت از راه دور است هر چند که اجر وارزش زیارت از نزدیک بسیار بیشتر است. پر فضیلت ترین زیارت از نزدیک ،زیارت امام حسین علیه السلام در کربلاست که فضیلت آن برابر با هزار حج عمره دانسته شده است. ]

[تحقیقهای اختیاری:1- بند اول زیارت جامعه کبیره همراه با ترجمه2-فضیلت و ثواب زیارت امام حسین علیه السلام در کربلا از منظر احادیث3- زیارت عاشورا وجامعه کبیره هر یک از کدام امام معصوم نقل شده اند؟]
[مسابقه:حفظ بند اول زیارت جامعه(سه نمره ترم)].

بهترین مناجات ها:

1-مناجات امیر مومنان در مسجد کوفه2- مناجات شعبانیه3- مناجات کمیل4-مناجات عرفه امام حسین علیه السلام

( کمیل وعرفه ترکیبی از دعا ومناجات است لکن وجه مناجات بودن آنها بالاتر است)

فرق دعا ومناجات: دعا در خواست وطلب حاجت ومناجات راز ونیاز کردن با خداوند است.

[تحقیق اختیاری:مناجات کمیل وعرفه هر یک از کدام امام معصوم نقل گردیده اند؟].

بهترین دعاها:

بهترین دعاها دعاهایی اند که رشد وکمال حقیقی انسان وجامعه در استجابت آنهاست (مثل طلب عفو وبخشش- طلب علم -طلب عقل ومعرفت -توفیق بر عمل صالح- عاقبت به خیری - در خواست تعجیل در ظهور حضرت ولی عصر...) البته دعای مادی ودنیایی نیز خوب و به جاست ولی در این گونه حاجات باید مصلحت را به خداوند واگذار کرد واصرار نورزید.

[تحقیق اختیاری:1- در چه جاههایی دعا به استجابت نزدیک تر است؟2-پنج دعا از دعاهایی که در قرآن وجود دارد نوشته و آورده شود].

اعمال شب وروز جمعه:

شب جمعه معنوی ترین شب وروز جمعه معنوی ترین روز در ایام هفته اند اعمال بسیاری در این باب وارد شده که در مفاتیح آمده است .

[تحقیق اختیاری:سه مورد از اعمال مستحبی شب جمعه وسه مورد از اعمال مستحبی روز جمعه].


2- مستحبات غیر عبادی:

مستحبات غیر عبادی به مستحبات اخلاقی ورفتاری یعنی چیزهایی که مربوط به فعل انسان نسبت به خود یا مردم می شود گفته می گردد (مثل مسواک زدن - عیادت مریض کردن- آراستگی - پاکیزگی و...)این مستحبات نیز در اسلام زیادند ولی در این قسمت مجموعا مهمترین مستحبات ومکروهات اعم از عبادی وغیر عبادی ذکر می شود تا در واقع گزیده مناسبی از این اعمال برای عمل کردن پیش رو داشته باشیم بعضی از این مستحبات ومکروهات جزو آداب وسنن است که در بخش بعدی خواهد آمد.

مهم ترین مستحبات ومکروهات در اسلام:

مهم ترین مستحبات:

1-سلام کردن ومصافحه(دست دادن) ومعانقه (معانقه از" عنق" یعنی" گردن" می آید به معنی گردن به گردن انداختن در وقت دیدار با برادران حقیقی یا دینی)2-عطر زدن وخوش بو بودن(نقل است که رسول گرامی (ص) پولی را که برای خریدن عطر خرج می کردند بیشتر از پولی بوده که برای خریدن غذا می دادند)3 - نظافت و پاکیزگی 4- آراستگی5 - مسواک زدن 6- صدقه دادن 7- خواندن قرآن وتدبر در آن 8- تهجد(عبادت ومناجات در نیمه شب وسحرگاه) 9- " بسم الله الرحمن الرحیم " گفتن در آغاز هر کار 10- انگشتر به دست راست داشتن 11- زیارت قبور ائمه اطهار 12-عیادت از مریض 13- سر زدن به  مزار اهل قبور و فرستادن خیرات برای ایشان (رفتن به قبرستان بر طرف کننده غفلت ویاد آور قبر وقیامت  برای انسان است پیامبر اکرم می فرمایند: "زوروالقبور فانها تذکرکم الاخرة") 14- حجامت کردن 15-ختنه کردن پسران 16- اصلاح ذات البین[واصلحوا ذات بینکم] 17- خوشرو و متبسم بودن در میان مردم 18 -ادخال سرور (خنداندن وخوشحال کردن دیگران و مخصوصا یتیم)19- کمک رساندن ودستگیری از دیگران مخصوصاً قرض دادن .

[ بعضی از این مستحبات در صورتی دارای ثوابند که به نیت عمل به سنت انجام شوند].


مهم ترین مکروهات:

1-فکر کردن به گناه 2-پرخوری3- بیهوده سخن گفتن4- خواب بین الطلوعین5- زیاد شوخی کردن و خندیدن 6- خندیدن با صدای بلند 7 - ملامت بیش از حد8 - مذمت مومن (فرق ملامت با مذمت : ملامت توبیخ کردن رودر رو است ولی مذمت ،برشمردن عیب یا گناه پشت سر کسی است وفرق آن با غیبت این است که در غیبت کردن شنونده از گناه شخص خبر ندارد ولی مذمت جایی است که هر دو از گناه یا عیب فرد غایب خبر دارند) 9- قسم خوردن در امور کم اهمیت (قسم راست) 10- منت گذاشتن در کار خیر11- بطالت وبیکاری 12-اشتغال به دلالی  13 - دستور دادن به دیگران ( در چیزی که وظیفه آنها نیست).



راهنمای تدریس پرورشی
راهنمای تدریس پرورشی 8

بخش پنجم: آداب وسنن





 
فرق آداب با مستحبات ومکروهات:

آداب نیز بخشی از مستحباتند اما فرق آن دو در این است که مستحبات به کارهایی گفته می شود که به طور مستقل مورد امر می باشند ( مثل مسواک زدن - قرآن خواندن - صدقه دادن ...)ولی آداب به کارهایی گفته می شود که تابع فعل دیگرند یعنی به تبع فعل دیگر مستحب به حساب می آیند مثل آداب خوابیدن-غذا خوردن - قرآن خواندن-مسجد رفتن -مهمانی رفتن-معامله کردن و...که به تبع فعل خوابیدن و قرآن خواندن و مسجد رفتن و...مورد امرهستند(البته مسئله تبعی بودن ،امری غالبی است چون ممکن است فعلی به طور مستقل ،مستحب باشد ودر عین حال جزو آداب فعل دیگر هم باشد مثل "مسواک زدن" که فی نفسه مستحب است وجزو آداب و مستحبات قرآن خواندن نیز هست ) .
در بحث آداب ،هم مستحب دخیل است وهم ترک مکروه .
در کل ما در بخش آداب ،فقط با مستحبات و مکروهات مربوط به افعال سر وکار داریم نه محرما ت و نه واجبات.البته دانش آموزان در خلال مباحث گاه یادشان می رود که بحث روی واجب و حرام نیست که این موضوع باید دائم تذکر داده شود که دانش آموز چیزی را در این مباحث حمل بر وجوب یا حرمت نکند.

سنت:برای سنت چند معنا می توان ذکر کرد1-سنت به مستحبی گفته می شود که اثر آن متداوم وپایدار وفضیلت آن فوق مستحبات دیگر است مثل سنت ازدواج - سنت وقف- و...2- سنت به چیزهایی گفته می شود که جزو فعل ورفتار معصوم بوده ؛ یعنی مستحب آن است که مورد امر وسفارش است (هر چند که مورد عمل نیز می باشد)ولی سنت به افعال وسیره معصوم گفته می شود(البته سنت در معنای عام بر همه مستحبات وآداب اطلاق می شود).

نکته:در بیان آداب سعی بر این است که به اهم و موکدترین موارد پرداخته شود و بیان همین موارد برای تدریس کافی است .

آداب عزم وتصمیم بر انجام کار:
1-مشورت کردن [ والذين استجابوا لربهم واقاموا الصلاة وامرهم شوري بینهم] 2-توکل کردن بر خداوند[فاذاعزَمتَ فتوکّل علی اللهِ انّ اللهَ یحبّ المتوکلین] 3- گفتن ان شاء الله ؛برای خبر دادن یا وعده دادن بر انجام کاری در آینده [ولا تقولَنَّ لشیٍ انّی فاعلٌ ذلک غداً الّا اَن یشاءَ الله].

آداب وقت خواب:

1- خواندن سه بار سوره توحید 2- صلوات بر پیامبر وانبیاء الهی "صلوات الله علیهم اجمعین "( بهتر است این صلوات خوانده شود:اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد ٍوصلِّ علی جمیعِ الانبیاِء والمرسلین) 3- خواندن تسبیحات اربعه 4- استغفار برای مومنین و مومنات ( بهتر است خوانده شود:اللهم اغفر لجمیعِ المومنینَ والمومناتِ وللمسلمینَ والمسلماتِ الاحیاء منهم والاموات) [حضرت فاطمه سلام الله علیها می فرمایند: در وقتی که بستر خواب را گسترده بودم, رسول خدا صلی الله علیه وآله بر من وارد شد, فرمود: ای فاطمه نخواب مگر آن که چهار کار را انجام دهی: قرآن را ختم کنی, و پیامبران را شفیعت گردانی, و مومنین را از خود راضی کنی, و حج وعمره ای را به جا آوری....گفتم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودی در حالی که بر آنها قادر نیستم .آن حضرت تبسمی کرد و فرمود:چون قل هو الله را سه بار بخوانی مثل این است که قرآن را ختم کرده ای و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستی, شفاعت کنندگان تو در روز قیامت خواهیم بود, و چون برای مومنین استغفار کنی , آنان همه از تو راضی خواهند شد, و چون بگویی: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر حج و عمره ای را انجام داده ای."به نقل از کتاب خلاصة الاذکار"] 5- خواندن آیه الکرسی (اصل آیه الکرسی تا " وهو العلی العظیم" است مگر آنکه در جایی خاص تا " وهم خالدون" آمده باشد ) [حضرت علی علیه السلام می فرمایند از زمانی که رسول خدا فضیلت آیه الکرسی را به من آموخت هیچ شبی دیده بر هم ننهادم الا اینکه آیه الکرسی را خوانده ام] 6- مسواک زدن(مسواک زدن هم قبل از خواب وهم بعد از بیدار شدن سفارش شده والبته پزشکان اعتقاد دارند که تاثیر مسواک ،بعد از بیدار شدن ،بیشتر است) 7-بول نمودن 8- وضو گرفتن ( روایت شده زمانی که انسان با وضو می خوابد تا صبح برای او عبادت نوشته می شود)

نکته: خواب بین روز( خواب قیلوله)مستحب وخواب در وقت غروب مکروه است.

[نکات:1-ظاهرا روایتی در مورد رو به قبله خوابیدن وجود نداردهر چند که مستحب این است که انسان در هر حالی رو به قبله باشد2- خواب ،مبطل وضوست اما تاثیر وضو در خواب همچنان باقی است وبطلان وضو زمانی است که انسان از خواب بیدار می شود .]

مکروهات:1- خوابیدن بین الطلوعین (بین اذان صبح تا طلوع آفتاب)[این ساعات اوج بیداری معنوی انسان است وروزی وبرکت در این ساعات تقسیم می شود]2-خوابیدن به شکم ( در روایت آمده که چنین خوابیدنی مخصوص شیطان است .بهترین حالت خواب ،خوابیدن به پشت وبعد خوابیدن به طرف راست است)3- تنها خوابیدن در خانه4-بیدار بودن در تمام شب(مگر در شبهایی که سفارش به بیداری وعبادت شده مانند شبهای قدر ونیز جایی که وظیفه ای واجب بر عهده انسان باشد)[حتی پیامبر هم به عبادت در تمام طول شب امر نشده ودستور قرآن به ایشان چنین است:" یا ایها المزمل.قم اللیل الاقلیلا. نصفه او انقص منه قلیلا. او زد علیه ...." 5- زیاد غذا خوردن در شب.

آداب و مستحبات غذا خوردن :


1-مستحب است که انسان تا کاملا گرسنه نشده غذا نخورد وقبل از اینکه کاملا سیر شود دست از غذا بکشد2- شستن دستها 3-گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم "در آغاز وحمد وشکر بعد از صرف غذا4 - کوچک بر داشتن لقمه5- شمرده وآهسته خوردن و خوب جویدن 6- غذا خوردن در جمع 7-مستحب است که صاحب خانه قبل از مهمان شروع کرده وبعد از او نیز تمام کند ( تا مهمان راحت تر بتواند غذا بخورد)8- دراز کشیدن بعد از صرف غذا وانداختن پای راست روی پای چپ. [آداب دیگر:1-آغاز کردن غذا با مقداری نمک2-روی زمین و به حالت کوچکی وذلت نشستن و غذا خوردن (نقل است که پیامبر(ص) روی زمین وبه حالت دو زانویا تورک می نشستند ومی فرمودند که این ،شیوه غذا خوردن بندگان است)3-طول دادن نشستن بر سر سفره(روایت است زمانی که انسان بر سر سفره است جزو ساعات عمر او در قیامت به حساب نمی آید (واز این ساعات حساب رسی نمی شود)].

مکروهات:1- توجه ونگاه به غذا خوردن دیگران 2-دمیدن در غذا یا نوشیدنی داغ3-عیب گرفتن از غذایی که انسان به آن میل ندارد4- آب خوردن در میان غذا(بهتر است ازبیست دقیقه قبل تا بیست دقیقه بعد از غذا آب نخوریم و گفته شده که نوشيدن آب در هنگام خوردن غذا باعث رقيق شدن آنزيم‌هاي گوارشي و اختلال در عمل هضم مي‌شود. )5- گذاشتن ظرف غذا روی نان( به خاطر احترام نان)6- خوردن نوشیدنی یا غذای داغ7- صحبت کردن در هنگام صرف غذا 8-غذا خوردن در حال جنابت 9- خوابیده غذا خوردن10- خوردن و آشامیدن در هنگام راه رفتن(مخصوصا در کوچه وخیابان وانظار مردم؛از این جهت که اولا برای انسان با شخصیت ناپسند است وثانیا ممکن است انسان گرسنه ای ببیند وهوس کند واین چندان شایسته نیست) 11-چیزی نخوردن در شب (در شب انسان نباید غذای سنگین بخورد ولی چیزی نخوردن نیز مکروه است) 12-مکروه است که مهمان بعد از گذاشته شدن نان بر سر سفره منتظر چیزی دیگر شود13- نوشیدن آب سرد بعد از خوردن غذا یا نوشیدنی گرم.

آداب آب نوشیدن :

1- سلام گفتن برامام حسین(ع) ولعنت فرستادن بر قاتلین ایشان ( که این عمل مساوی با صد هزار حسنه دانسته شده) 2- نوشیدن آب در سه جرعه 3- ایستاده آب نوشیدن در روز ،مستحب ودر شب ،مکروه است.

آداب ومستحبات پوشش و وضع ظاهر :

1-توجه به پاکیزگی بدن ولباس2- توجه به آراستگی 3- انگشتر به دست داشتن( برای مرد وزن)4-رنگ کردن موی سر وریش برای مردان (به خصوص کسی که مویش سفید شده)وموی سر و انگشتان دست وپا برای زنان5- سرمه کشیدن (هم برای زنان وهم مردان)6- عطر زدن.

نکات:1-پوشیدن لباس (پیراهن و شلوار) تنگ برای مردان مکروه وبرای زنان در مقابل نامحرم حرام است[امام حسین علیه السلام فرموده اند که لباس تنگ، لباس اهل ذلت است]2- بهترین رنگها در انتخاب لباس به ترتیب،رنگ سفید - زرد - سبز و نارنجی است و نامناسب ترین رنگها رنگ سیاه و قرمز است ( گفته شده که لباس سیاه ،لباس اهل جهنم است) [البته لباس سیاه در عزای نزدیکان مکروه نیست ودر عزای ائمه معصومین مستحب نیز هست زیرا نشانه بر گفته شدن نعمت وسرور از انسان است . مسلم است که نوع رنگ ،تاثیر شخصیتی و روحی وروانی بر انسانها دارد] 3- فرق را میان سر قرار دادن یا بلند گذاشتن موی سر برای مردان اشکال ندارد(به شرط آنکه به نظافت مو اهمیت داده شود)4- بلند گذاشتن ریش بیش از یک قبضه مشت مکروه است.

آداب و مستحبات همنشینی ،معاشرت ومهمانی :


1-خوشرو بودن در میان مردم(روایت است که اندوه مومن در دل وشادی او در چهره وی است. نهج البلاغه، کلمات قصار شماره 325)2-معرفی کردن خود به دیگری در هنگام مصاحبت وآشنایی3- توجه به هم سخن ورو در روی او داشتن4- مصافحه ومعانقه بعد از سلام 5- بدرقه نمودن واستقبال کردن ازمسافر یا میهمان 6- نشستن در هر جا که صاحبخانه امر کند 7- سوغاتی همراه میهمان کردن 8- آوردن سوغاتی برای اهل خانه بعد از بازگشت از مسافرت9- ضیافت دادن در تولد نوزاد-خریدن یاساختن خانه-عروسی -باز گشت از سفر حج10- هدیه دادن برای تقویت دوستی و ارتباط 12-نشستن در اولین جای خالی هنگام وارد شدن در مجالس.

مکروهات:1-دراز کردن پا جلوی دیگران2- پرهیز از کارهای ناخوشایند جلوی دیگران (مثل بلند آروق زدن- آب دهان انداختن و...)3-در میان سخن دیگران حرف زدن4 - در گوشی وپنهان صحبت کردن در میان جمع[انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا...] 5- رفتن به میهمانی بدون دعوت(مگر با دادن اطلاع وکسب اجازه)6-رد کردن دعوت یا هدیه دیگران 7-روزه مستحبی میهمان یا صاحبخانه(نه روزه واجب)8- به خدمت گرفتن میهمان.

آداب ومستحبات معامله وخرید وفروش :


1-سختگیری نکردن در معامله (واعتقاد به برکت) 2- مستحب است که اگر مشترى یا فروشنده از معامله ای که کرده پشیمان شود طرف مقابل معامله را فسخ کند ( این مسئله به جهت رعایت حال برادر دینی است و البته این مربوط به جایی است که آن دو از یکدیگر جدا شده و برای درخواست کننده هیچ خیار و حق فسخی وجود نداشته باشد چون در صورت خیاراگر فرد، حق خود را اعمال کند طرف دیگر نمی تواند که نپذیرد) 3- میانه روی در طلب رزق وروزی(نه حرص وولع ونه تنبلی)4-بیان کردن عیب کالا( البته منظور معایبی است که فروشنده از آن آگاه بوده ولی از قیمت کالا نمی کاهد و بعدا حق فسخی برای مشتری نیز نخواهد بود وگرنه اگر مشتری بعد از خریدن کالا پی به عیبی ببرد که عیب محرز باشد واز قیمت کالا بکاهد در حالی که در زمان خرید از آن آگاه نبوده حق فسخ دارد)5- مستحب است که کاسب وتاجر قبل از هر چیز احکام شرعی کسب وتجارت را بیاموزد.

مکروهات:1- قسم خوردن در معامله (منظور قسم راست است زیرا قسم خوردن در امور کوچک و کم اهمیت ، پایین آوردن شان مقدسات است «ولا تجعلواالله عرضة لایمانکم» بله اگر در جایی قسم برای امر بسیار مهمی باشد- مثل شهادت در دادگاه برای ایفای حق - مکروه نیست ) 2- تعریف کردن فروشنده ازکالا(نه شرح و وصف آن) 3- بد گفتن و عیب گرفتن مشتری از کالایی که می خواهد بخرد (که معمولا مشتری این کار را برای تخفیف گرفتن می کند ولی کاری قبیح بوده واهانت به فروشنده و ایذاء اوست)4-دخالت کردن در معامله دیگران 5- معامله یا شراکت با انسانهای پست و فاسق6- در خواست تخفیف مشتری از فروشنده بعد از تحویل گرفتن کالا 7- اقدام برای خرید چیزی که قبلا کس دیگری قصد خرید آن را کرده است(فرض در جایی است که از آن کالا یکی بیشتر وجود ندارد یا اینکه متکثر است لکن از آن نوع ومدل یا رنگ یکی بیشتر وجود ندارد) 8- درنگ کردن زیاد در بازار( زیرا بازار جای غفلت است و گفته شده که شیطان بیشتر در بازارها پرسه می زند )

آداب و مستحبات ولادت:

1- گفتن اذان در گوش راست واقامه در گوش چپ نوزاد(بهتر است قبل از بریدن ناف باشد)2 -عقیقه کردن( بهتر است در روز هفتم باشد) 3- ختنه کردن نوزاد پسروسوراخ کردن گوش نوزاد دختر در روز هفتم 4- ولیمه دادن 4- بر داشتن کام مواود باتربت کربلا یا آب باران یا خرما وعسل(بر داشتن کام ،یعنی اولین چیزی که در کام او گذاشته شده وبه او خورانده می شود) 5- تراشیدن مو در روز هفتم وصدقه دادن (بهتر است قبل از ذبح عقیقه باشد)6- گذاشتن نام نیکو و با مسمی بر روی فرزند( سنت است که اسم گذاری قبل از تولد باشد وحتی سفارش شده که بر روی بچه های سقط شده نیز اسم بگذارید.مسلم است که اسم نیکو از حقوق فرزند بر والدین است و نوع نام ،روی شخصیت انسان تاثیر گذارمی باشد) نامهای چهارده معصوم والقاب ایشان موکدترین و بهترین نامهایند( مثلا گفته شده  است که در خانه ای که نام محمد یا احمد یا علی یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله و یا از نامهای زنان، فاطمه باشد، فقر وارد آن خانه وارد نمی شود . "اصول کافی "ج6 )7- شیر دادن مادر به نوزاد تا دوسالگی (والوالداتُ یُرضِعنَ اَولادَهُنَّ حَولینِ کاملَینِ لِمَن اَرادَ اَن یُتِمّ الرَّضاعَة).

آداب و مستحبات کفن ودفن ووقت احتضار :

1- خواباندن محتضر به طرف قبله (یعنی روی او به طرف قبله باشد نه کف پای او) [محتضر یعنی کسی که مشرف به مرگ است این کلمه از حضور می آید از آن جهت که ملک الموت نزد او حاضر است] 2-تلقین شهادتین (اشهدُ ان لا اله الا الله واشهد انّ محمداً رسول الله)واقرار به امامت امیر مومنان و ائمه معصومین "علیهم السلام" 3-قرائت قرآن نزد محتضر قبل از خروج روح وبعد از آن (مخصوصا خواندن سوره یس وصافات )[ نکته:این اعمال از آن جهت است که در آسان جان دادن محتضر ومراعات ملک الموت با او تاثیر دارد] 4-به هم گذاشتن چشمها و دهان  میت وقرار دادن دو دست اوبه دو طرف بدن 5- مالیدن کافور بر اعضای هفت گانه سجده بعد از غسل6- نوشتن نام میت وشهادتین او(مثلا :علی؛ یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له واشهد ان محمداً...) ونام ائمه معصومین بر پارچه یا کاغذ وقرار دادن آن همراه میت 7- مستحب است تابوت وجنازه راقبل از رسیدن به قبر دو بار در راه بر زمین بگذارند وبر دارندودفعه سوم وارد قبر کنند [از آن جهت که طبق روایت ،روح شخص حاضر واز همه چیز آگاه بوده و از ورود به خانه جدید وحشت دارد لذا بهتر دانسته شده که جنازه را یکباره وسریع وارد قبر نکرده و با این کار مراعات حال میت راکنند]8-وارد کردن میت به قبر از طرف سر؛اگر مرد باشد واز عرض ؛اگر زن باشد 9- خواندن تلقینات ودعا بر میت بعد از قرار دادن او در لحد 10 - بیرون آمدن دفن کننده از پایین قبر 11- آب پاشیدن روی قبر بعد از اتمام دفن (از بالای سر به پایین)12- مستحب است که خویشان نزدیک هم دفن شوند 13- قرار دادن انگشتان دست روی خاک (بعد از دفن میت )وخواندن هفت بار سوره انا انزلنا ودعا برای میت 14- تعزیت دادن به باز ماندگان وطلب صبر برای آنها 15- فرستادن غذا برای باز ماندگان از سوی همسایگان تا سه روز16- خواندن نماز لیلة الدفن ( نماز وحشت )برای میت17- شهادت دادن چهل مومن بر اهل خیر و خوبی بودن میت(واینکه ما جز خوبی از او چیزی ندیده ایم) [هر چند خداوند خود از احوال میت به خوبی آگاه است اما این شهادت را قبول کرده و محترم شمرده و از آنچه در مورد بنده خویش می داند می گذرد "انشاء الله" ].

[آداب دیگر: 1- تعجیل در امر کفن ودفن 2- اعلان به مومنین ومومنات برای شرکت درتشییع جنازه 3- حضور مومنین ومومنات به خصوص همسایگان در تشییع جنازه (روایت شده هر گاه کسی در تشییع جنازه مسلمانی حاضر شود خداوند چهل گناه کبیره از او می بخشد) 4- رو به قبله بودن میت هنگام غسل دادن 5- تکبیر ودعا و طلب آمرزش برای مومنین ومومنات در هنگام تشییع جنازه 6-داشتن وضو هنگام تشییع جنازه و نماز میت -7- قرار دادن طرف راست صورت میت روی خاک وخارج از کفن وقرار دادن مقداری از تربت کربلا در زیر صورت میت 8- ولی میت بعد از اتمام دفن وباز گشت تشییع کنندگان اصول مذهب میت را یک بار دیگر با صدای بلند به او تلقین کند(این تلقینات به گوش میت رسیده وآنها را به خوبی درک می کند بنابراین در جواب دادن به نکیر و منکر آمادگی بیشتری خواهد داشت برای همین است که این تلقینات در چندین مورد یعنی هنگام مرگ -نوشتن و همراه میت کردن - بعد از بستن لحد و بعد از به خاک سپردن ،سفارش شده است) 9-خاک ریختن با پشت دست بعد از بستن لحد وگفتن کلمه استرجاع(انا لله وانا الیه راجعون) توسط حاضرین ؛غیر از خویشان میت 10- شوهر اولی از دیگران در دفن زن خویش است وبعد از آن مردان محرم دیگر.] .

مکروهات:1- حضور جنب وحائض نزد محتضر(به جهت متاذی شدن ملک الموت)2- حرکت کردن جلوتر از تابوت3- بالا آوردن قبر از زمین بیش از یک وجب متوسط 4- ساختن گنبد وامارت برای قبریا تجدید بنا وباز سازی آن (مگر در خصوص صلحا ومقربین و علمای بزرگ) 5- نشستن یا راه رفتن بر روی قبر6- خندیدن در قبرستان 7-خود زنی و خراشاندن صورت وکندن یا چیدن مو در عزای نزدیکان.

آداب و مستحبات خواستگاری وازدواج :


1- خواندن دو رکعت نمازقبل از خواستگاری وحمد وثنای الهی و خواندن دعای مخصوص( طلب ازدواج وهمسر مناسب)2- ازدواج با خویش وفامیل مورد تشویق اسلام است(از آن جهت که اولا خود از موجبات صله رحم است ثانیاً در چنین ازدواجی طرفین کاملا یکدیگر راشناخته و باآگاهی کامل تر وبهتر ازدواج می کنند ثالثاً: معمولا رابطه عاطفی در بین قوم وخویش که از یک ریشه اند مستحکم تر وبیشتر است به شرط آنکه در میان اقوام در وهله اول ، فرد هم کفو ومطابقی برای انسان پیدا شود والبته ناگفته نماند که احتمال ناقص به دنیا آمدن فرزند در ازدواج فامیلی بیشتر است و روایاتی که ازدواج فامیلی را به جهت احتمال ضعیف به دنیا آمدن فرزند نهی کرده اندحمل بر همین مسئله می کنیم لکن امروزه با پیشرفت علم ،این مسئله قابل پیشگیری ودر مان است ) 3- ازدواج با هم کفو( کفو یعنی مثل ومانند و در اینجا یعنی کسی که از لحاظ فکری وفرهنگی واخلاقی مطابقت وتناسب با همسر خود داشته باشد) 4-تحقیق لازم از صفات اخلاقی وروحی وظاهری یکدیگر5- مستحب است که عقد در ماه شوال خوانده شود 6-انجام مراسم خواستگاری یا عقد در روز جمعه7- گواه گرفتن بر عقد 8- ولیمه دادن 9- حمد وثنای خداوند وتوصیه به تقوی ومحاسن اخلاق وآداب قبل از خواندن عقد (از سوی عاقد یا فرد ریش سفید و باتجربه دیگر)10- مستحب است مهریه بیشتر از مهر السنة قرار داده نشود.(مهر السنة ، ارزش مهریه ایست که رسول اسلام برای همسران خود وحضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها قرار دادند که پانصد درهم-معادل250 مثقال نقره- بوده و معادل پولی آن امروز حدود سه میلیون تومان می شود ).

مکروهات:1- خواندن خطبه عقد در زمانی که قمر در عقرب است(یعنی زمانی که ماه روبروی صورت فلکی عقرب قرار بگیرد. این ساعات ، نحس محسوب می شود)2- ازدواج در روزهای پایانی ماه 3- رد کردن خواستگاردیندار و با اخلاق  به جهت مسائل مادی[ پیامبر اسلام می فرمایند:«هرگاه برای دختر شما خواستگاری آمد که دین و اخلاقش را می پسندید، قبول کنید و گرنه در سطح جامعه، فتنه و فساد بسیار می گردد». "وسائل الشیعة،ج14،ص51"]
.
نکته:اصل ازدواج عبارت از سه چیز است: 1- رضایت دختر وپسر 2- رضایت پدر دختر3- خواندن صیغه عقد  .  
آداب دعا کردن :

1-در خفا وبا حالت تضرع ودل شکستگی2- با حالت حرص و طمع وذلت وکوچکی 3- مدح وثنای خداوندقبل از دعا4- صلوات بر محمد وآل محمد وتوسل به ایشان به عنوان واسطه (از آنجا که صلوات خود یک دعاست وبالا برده می شود هر دعایی که در جنب آن باشد نیز به احترام صلوات بالا برده می شود )5-شکر وبر شمردن نعمتهای خداوند6- استغفار واعتراف به گناهان 7- بالا بردن دستها (که نشانه فقر و طلب است) 8- معرفت به اینکه خداوند سرچشمه همه امور و صاحب همه نعمتها وتواناییهاست(اگر او بخواهد هیچ کس نمی تواند مانع شود واگر او نخواهد هیچ کس نمی تواند باعث شود) 9- معرفت به اینکه استجابت دعا منت ولطف پروردگار وعدم استجابت، مصلحت الهی است.

آداب و مستحبات زیارت ائمه معصومین علیهم السلام:

1- غسل کردن 2- وضو گرفتن 3-پوشیدن پاکیزه ترین جامه ها و خوش بو کردن خود4- حرکت کردن با آرامش و وقار 5- خضوع وخشوع و رعایت احترام وادب 6- ذکر تکبیر وتسبیح 7- اذن داخل شدن در حرم(دعای مخصوص)8-پرهیز از سخنان لغو و بلند نمودن صدا 9- خواندن زیارت مخصوص (بهتر است در حال ایستاده خوانده شود)10-دعا واستغفار وتلاوت وعبادت کنار قبر 11-لمس و بوسیدن ضریح (در صورت امکان) وگونه راست وچپ را بر آن قرار دادن 12- به جا آوردن نماز زیارت13- مقدم داشتن نماز جماعت بر زیارت 14- دادن صدقه به نیازمندان ومساکین مشهد امام معصوم 15- خواندن دعای وداع در آخرین روز زیارت 16-حلالیت طلبیدن از ذوی الحقوق وپرداخت دیون قبل از سفر زیارتی.

آداب مربوط به مسجد:

1-مقدم داشتن پای راست هنگام ورود و پای چپ هنگام خروج2- خواندن دو رکعت نماز تحیت 3- زودتر از دیگران به مسجد رفتن ودیرتر از دیگران خارج شدن (بر خلاف بازار؛که گفته شده دیر بروید وزود نیز باز گردید) 4- مستحب است که زن نماز را در خانه بخواند(مسجد المراة بیته) مگر آنکه در رفتن به مسجد از اختلاط با مردان یا نگاه نامحرم مصون باشد 5- پوشیدن لباس تمیز وخوشبو کردن خود 6- هم غذا نشدن ، مشورت نكردن ، همسايه نشدن ، زن نگرفتن و زن ندادن به كسى كه بدون عذر در مسجد حاضر نمى شود.

مکروهات: 1- مسجد را محل عبور ومرور قرار دادن(یعنی فرد سر و کاری با مسجد ندارد وفقط از این درب وارد وارد واز درب دیگر خارج می گردد تا راهش نزدیکتر یا رفت و آمدش آسانتر شود)2- خوابیدن در مسجد3-فریاد زدن وبلند کردن صدا4- سخن گفتن از امور دنیوی وبیهوده 5- خوردن چیزی قبل از رفتن به مسجد که موجب بوی بد دهان شود 6-آوردن بچه غیر ممیز (چون  ممکن است موجب سر وصدا ومزاحمت یا نجس کردن فرش شود. غیر ممیز یعنی
بچه ای که خوب وبد را نمی فهمد )وراه دادن دیوانه به مسجد(چون موجب پایین آمدن شان واحترام مسجد ونمازگزاران می شود) 7-با کفش وارد مسجد شدن ؛حتی اگر مسجد فرش نداشته باشد(فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس) 8-خواندن نماز در خانه برای همسایه مسجد 9- خرید وفروش در مسجد 10- تعطیل کردن مسجد.

آداب تلاوت قرآن :


1-وضو داشتن 2- رو به قبله نشستن 3- شمرده وبه روش ترتیل خواندن [ورتل القرآن ترتیلا]4- تدبر در آیات[کتابً انزلنا الیک مبارکٌ لیدبّرواآیاته ولیتذکّرَ اولوا الالباب ] 5- با ادب واحترام نشستن 6- خواندن قرآن با لحن حزین و صوت خوش 7- استعاذه ؛ یعنی گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم [ فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم] 8-گفتن "صدق الله... "بعد از پایان تلاوت 9- مسواک زدن قبل از قرائت 10- سکوت در هنگام شنیدن تلاوت قرآن[و اذا قُریء القرآن فاستمعوا له وانصتوا لعلکم ترحمون] 11- رعایت تجوید وادای صحیح حروف 12- گفتن " اللهم ارزقنا" در هنگام رسیدن به آیا ت رحمت و گفتن "اللهم عافنا" در بر خورد با آیات عذاب13- داشتن حالت ذلت وخضوع در هنگام تلاوت.

آداب آمیزش(برای مطالعه )

1-گفتن " اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و بسم الله الرحمن الرحیم "در ابتدا(مخصوصاً اگر قصد انعقاد نطفه باشد) 2- بول کردن قبل و بعد از جماع3-بازی و معاشقه با همسر قبل از آمیزش4-خوردن عسل بعد از آمیزش5- با وضو بودن(برای انعقاد نطفه ونیز در زمان حاملگی)6- نزدیکی در شب دوشنبه، سه شنبه، پنجشنبه،ظهر پنجشنبه،شب جمعه،عصر جمعه (برای انعقاد نطفه).

مکروهات:1-ایستاده نزدیکی کردن(مخصوصاً برای انعقاد نطفه)2-تصور زن دیگر(مخصوصاً برای انعقاد نطفه)3-جماع با شکم سیر4-جماع در حال گرسنگی5- افراط در جماع6- وطی از دبر7- کاملا عریان شدن هر دو8 - جماع در حمام9-آمیزش در اطاقی که طفلی حضور داشته باشد(که ممکن است در آینده هم آن طفل وهم طفلی که از نطفه منعقد می شود زنا کار شوند) 10-پاک کردن هر دو با یک دستمال 11- انزال مرد قبل از انزال زن (مخصوصا برای انعقاد نطفه)12-جماع مرد در حالی که جنب است وغسل نکرده باشد13 رو به قبله یا پشت به قبله بودن 14- نگاه به فرج زن (برای انعقاد نطفه) 15سخن گفتن(برای انعقاد نطفه)16 -اول و وسط ماه (مگر شب اول ماه رمضان که مستحب است)17 - در مقابل آفتاب (مگر پوشیده باشند )18- شب عید فطر واضحی19-دو روز آخر ماه20- سه شب اول در مسافرت21-ساعت اول شب 22- میان طلوع صبح تا طلوع آفتاب23- میان غروب خورشید واذان مغرب 24- شب قبل از مسافرت.
نکته: مسئله کراهت از مورد 16 به بعد ظاهراً مربوط به جایی است که قصد انعقاد نطفه وجود داشته باشد.

مکروهات جنابت: [انسان در دو حالت جنب محسوب می شود 1- خارج شدن منی 2- جماع]

1- خوردن وآشامیدن(مگر آنکه وضو بگیرد)2- خواندن بیش از هفت سوره از قرآن(سوره هایی که سجده واجب ندارد)3- همراه داشتن قرآن ودست گرفتن بر جلد وحاشیه آن 4-خوابیدن(مگر آنکه وضو بگیرد)5-جماع بعد از محتلم شدن6- خضاب کردن ورنگ زدن مو.

آداب ومستحبات نماز:

1-گفتن اذان واقامه2- مسواک زدن قبل از نماز 3-انگشتر به دست راست داشتن (مخصوصاًبا نگین عقیق یا فیروزه ) 4- پوشیدن لباس تمیز وسفید 5- استعمال بوی خوش6- به جا آوردن نماز در اول وقت( واین نشان دهنده آن است که خداوند نزد ما بالاترین اهمیت را در زندگی دارد) 7- سجده بر تربت کربلا8- خواندن دعا وتعقیبات بعد از نماز[فاذا قضیتم الصلوة فاذکرواالله قیاما وقعودا وعلی جنوبکم].

مکروهات:1-پوشیدن لباس سیاه ،کثیف یا تنگ2 - نماز خواندن مقابل انسان یا عکس ومجسمه(انسان یا حیوان)3- خواندن سوره توحید به یک نفس4- بازی کردن با ریش وصورت یا انگشتان 5- سکوت برای شنیدن حرف دیگران6 - فکر کردن به گرفتاریها وامور دنیوی7- با عجله نماز خواندن 8- نگاه به اطراف.

آداب و مستحبات روزه داری:


1- مستحب است شخصی که به دلیل مسافرت روزه نیست از کارهایی که روزه را باطل می کند -به خصوص جلوی دیگران -اجتناب نماید(به احترام ماه رمضان و روزه داران )2- افطاری دادن به روزه داران 3- باز کردن روزه با خرما وبعد هر چیز شیرین یا آب جوشیده 4- خوردن سحری5- اهتمام به قرائت قرآن ودعا و عبادت در ماه رمضان6- به تاخیر نیانداختن زیاد وقت افطار7- شروع افطار با دعای "بسم الله، اللهم لك صمتُ و بك آمنتُ و علي رزقك افطرتُ" 8- پرهیز از کارهای لهو ولغو 9- افطارکردن بعد از نماز(مگر اینکه ضعف بر انسان غلبه کند)10-خواندن سوره قدر قبل از افطار11 -احیاء در شبهای منتسب به قدر .

مکروهات: 1- ریختن دوادر چشم یا سرمه کشیدن در صورتی که مزه یا بوی آن به حلق برسد(اما اگر ماده آن به حلق برسد روزه باطل است)2- انجام هر عملی که موجب ضعف بدن شود مثل خون دادن-حمام رفتن - نشستن در آفتاب ... 3- بوئیدن گیاهان و گلهای معطر4-کشیدن دندان5- مسواک زدن (مگر آنکه خشک باشد)6-ملاعبه و بازی با همسر 7- خیس کردن لباس. [این مکروهات مربوط به روز ماه رمضان است ونه شب].

آداب حمام رفتن:

1- نوشیدن مقداری از آب گرم2- ریختن آب سرد بر پاها در هنگام بیرون آمدن (که برای سلامتی وبیرون رفتن درد از بدن مفید است)3- پوشاندن سر بعد از بیرون آمدن از حمام 4-پوشانیدن عورتین(حتی اگر کسی انسان را نبیند؛زیراانسان نزد خود نیز شخصیت وکرامت دارد).

مکروهات:1- حمام رفتن در حال سیری ( بعد از غذا و با معده پر)2- ریختن آب سرد بر بدن (با توجه به اینکه دمای بدن 38 درجه است یکباره رفتن زیر آب سرد ممکن است موجب شوک و سکته شود)3- شانه کردن مو در حمام(شانه زدن موی خیس موجب آسیب به مو می شود) 4- زائل نکردن موهای زهار برای زنان بیش از بیست روز وبرای مردان بیش از چهل روز 5- بلند گذاشتن موهای زیر بغل و زائل نکردن آن.

آداب دستشویی رفتن :

1- مقدم داشتن پای چپ هنگام ورود و پای راست هنگام خروج2- انداختن سنگینی بدن روی پای چپ3- استبراء بعد از بول(برای مردان) .

مکروهات:
1-مسواک زدن در محیط دستشویی (چون موجب فساد دندان می شود) 2 -سخن گفتن با دیگران 3- نشستن زیاد(ممکن است موجب بروز بواسیر شود).
نکته: خود داری از بول وغائط مکروه است.

راهنمای تدریس پرورشی
راهنمای تدریس پرورشی 9

بخش ششم : حقوق دینی

[نکات:1-تمام حقوق انسانی دو طرفه اندولی حقوق انسان بر خداوند حقوق  تفضلی اند  چون انسان اصالتا هیچ حق و طلبی  بر خداوند ندارد 2-شناخت حقوق  در بسیاری از موارد به نفع انسان است زیرا چه بسا افرادی که به خاطر عدم اطلاع وآگاهی و در نتیجه عدم مطالبه ،از بهره وحق وحقوق خود محروم می مانند 3- حقوقی که در این بخش می آید اعم از حقوق اخلاقی ومستحب وحقوق واجب است].

حق دوست بر دوست :

1-عیب او را بپوشاند2- ازتقصیر ولغزش او در گذرد و عذر او را بپذیرد 3 -اگر كسي غيبت وی را کند او را منع نمايد 4-آنچه خير او بداند به وی بگوید و پند و نصيحت از او بازنگيرد(چرا که مومن آینه مومن است)5-اگر او را دعوت کند دعوتش را بپذیرد 6-اگر هديه اي به او دهد قبول نماید 7-اگر به او نيكي كند مكافات و جبران نماید 8-حاجت ونیاز او را قبل از آنکه لب به سخن بگشاید بر آورده سازد 9- هر گاه عطسه كند تحيت او را نمايد 10- با او به گفتار نيك تكلم کند11- قسم او را تصديق نماید 12-او را ياري كند ، خواه ظالم باشد يا مظلوم ( ياري او در هنگام ظلم اين است كه او را نهی از منکر کند) 13-براي او دوست بدارد آنچه را براي خود دوست دارد و از براي او بد شمارد آنچه را براي خود بد مي شمارد 14-مال ونفس خویش رااز او دریغ ندارد 15- سير نباشد در حالی که او گرسنه است سیراب نباشد در حالی که او تشنه است خوش پوش نباشد در حالی که او فقیر و بی لباس  است 16- اگر مريض شود از او عيادت نمايد 17- اگر از دنیا رودبه تشییع جنازه او حاضر شود 18- بعد از مرگ وی جز به نیکی وخیر از او یاد نکند . (بر گرفته از احادیث کافی و معراج السعادة).

روایات:

امام على عليه السلام: اى كميل ! مؤمنان با هم برادرند و براى برادر چيزى مهم تر از برادر نيست .

امام على عليه السلام: ناتوانترين مردم كسى است كه از به دست آوردن چند دوست وبرادر ناتوان باشد و درمانده تر از او كسى است كه برادران به دست آورده را از دست بدهد.

امام عـلـى عـليه السلام: برادران و ياران راستين رامراقب باش و بر شمارشان بيفزاى كه ذخيره دوران آسايش و سپر روزگار بلاينند

امام على عليه السلام: از كسى كه دوستيش براى خدا نباشد بپرهيز, زيرا دوستى او پستى است و همنشينى با او شوم و بى بركت .

امامعلى عليه السلام: هيچ گاه به كسى كه از توبيزار و گريزان است روى نياور و از كسى كه به تو علاقه مند است هيچ گاه روى برمتاب .

امام صادق عليه السلام: هرگاه كسى را دوست داشتى به او دوستی ات را اظهار کن ؛زيرااظهار محبت ،دوستى را پايدارتر و انس و الفت را بيشتر مى كند.

[بر گرفته از احادیث میزان الحکمة].


حق معلم بر شاگرد:

1-در برابر معلم تعظیم واحترام داشته باشد2- مجلس وکلاس او را محترم بدارد3- به درس وسخن او نیک توجه کند وروی خود را بر او داشته باشد4 - صدایش را از معلم بلندتر نکند5 -در حضورش جواب سوال کسی را ندهد 6-اگر کسی از معلم به بدی یاد کرد از او دفاع کند7- عیبهایش را بپوشاند وخوبیهایش را بر ملا نماید 8-در مجلس درس او با هيچ کس به صحبت ننشينيد 9-با دشمنش همنشيني و با دوستش دشمني نورزد 10- برای دانستن ،سوال کند نه برای امتحان کردن معلم و به سختی انداختن او(رساله حقوق امام سجاد علیه السلام).

حق شاگرد بر معلم :

1-بداند که علم وحکمت او همه از جانب خداوند است تا راهنما و هدایت گر دیگران باشد 2-با متعلم مهربانی ورافت داشته باشد 3- اهل صبر و حلم باشد4- نصیحت کننده وخیر خواه آنان باشد5-در انفاق آنچه می داند دریغ نکند(ونسبت به آنچه علم ندارد توقف نماید ) [برگرفته از رساله حقوق امام سجاد علیه السلام]-

حق شوهر برزن :

پیامبر اکرم می فرمایند حق شوهر بر زن این است که: 1-از شوهر خویش اطاعت کند 2-از مال شوهر بی رخصت او صدقه ندهد3-روزه مستحبی بی اذن او نگیرد4-هرگاه اراده نزدیکی کند منع ننماید اگر چه بر مرکب باشد5-از خانه بی اجازه او بیرون نرود واگر چنین کند ملائکه آسمان وزمین او را لعنت کنند تا زمانی که به خانه بر می گردد6- خود رابرای شوهرخوشبو کرده وبهترین لباسها را بپوشدوخویش را به بهترین زینتها بیاراید و هر بامداد وشام خود را بر او عرضه نماید 7-اگر شوهر از او عصبانی است نخوابد تا وقتی که اورااز خود راضی وخوشنود کنداگر چه حق با زن باشد 8-غذایش را آماده سازد 9- هنگام ورود مرد تا درب خانه به استقبال او رود وبه او خوش امدگوید.

پیامبر اکرم می فرمایند:«لو امرتُ احدا ان یسجدَ لاحدٍ لَا مرتُ المرأةَ اَن تسجدَ زوجَها»: اگر بنابودکسی را بر سجده غیر خدا امر کنم دستور می دادم زنان بر شوهران خود سجده نمایند.

علی علیه السلام می فرمایند:«جهاد المراة حسن التبعل»: جهاد زن ،خوب شوهر داری کردن است.

حق زن بر شوهر:

1-زن را نعمت وهدیه الهی ومایه انس وآرامش خویش بداند2- با او حسن خلق وخوش رفتاری داشته باشد 3- نیازهای مادی او رامتناسب با شان وی  تامین سازد (مگر آنکه در حد توان او نباشد"علی الموسع قدره و علی المقتر قدره")4 - به نیاز جنسی او پاسخ گوید5-از خطا واشتباه او در گذرد(وعذر او را بپذیرد) 6-در مباشرت با زن آراسته وپاکیزه باشد.

حق همسایه بر همسایه:

1-اگر درخواست کمک کرد به او یاری رساند2-اگر قرض خواست به او بدهد 3-اگر تهی دست شد  از او دست گیری کند 4-چنانچه خیری به او رسید به او تبریک گوید 5- در مصیبتها به او تسلیت بگوید 6-برارتفاع خانه خود (یا دیوار)بدون موافقت او نیفزاید تا مانع وزش نسیم و جریان هوا نشود 7-در غیاب او حقش را مراعات کند8-در حضورش اکرامش نماید9- اگر مورد ظلم واقع شد یاریش کند10- در اسرار او تجسس نکند 11-عیبهایش را بپوشاند12- خطایش را ببخشد13-با او محترمانه معاشرت نماید14-(در احوالپرسی)با او صحبت ،طولاني نكند15 -زياد از حال و اوضاعش سؤال نكند16 - پنهانی به سخنان او گوش ندهد-17 -راهش را تنگ نكند 18- دقت نكند كه چه چيز به خانه ميبرد 19- در غیاب ونبودنش از خانه او مواظبت کند 20- با فرزندش مهرباني كند 21- اورا در امر دين و دنيايش ارشاد نماید 22-هنگام بیماری به عیادتش برود23-اگر از دنیا رفت در تشییع جنازه اش حاضر شود.
[روایات دیگر:1-هرگاه میوه ای خریدید یا مقداری به او هدیه کنید یا آن را پنهانی به خانه ببرید 2-با بوی غذای مطبوع خود، همسایه را نیازارید مگر آنکه مقداری برایش بفرستید3- اگر خواست شاخه اي بر ديوار بگذارد براو سخت نگيريد4 -در مسأله آب ناودان و خاكروبه ريختن در پشت ديوارش براو سخت نگيريد5-اگر مطمئن شدی نصیحت تو اثر گذار است او را نصیحت کنی در اموری که مربوط به تو واو می شود.]
[نکته:دید داشتن پنجره ها به خانه های دیگر خلاف شرع واز مصادیق مزاحمت و تجاوز به حقوق است که متاسفانه امروز نادیده گرفته شده وروال عادی پیدا نموده است.]
چند حدیث :
-تا چهل خانه از هر چهار طرفِ خانه انسان ،همسايه محسوب مى‏شود.
- احترام همسایه مانند احترام مادر بر انسان لازم است.

- همسایه داری نیکو(تنها) به آزار نرساندن نیست، بلکه همسایه داری نیکو، در صبر بر آزار همسایه است.

-همسایه داری نیکو شهرها را آباد وعمرها را زیاد می کند.

- همسایه داری نیکو روزی را زیاد می کند.

-هر كس خواست خانه يا ملك خويش را بفروشد، بايد نخست به همسايه‌اش پيشنهاد كند.

-از ما نیست کسی که با همسایگانش خوش رفتار نباشد.

-هر گاه می خواهید خانه ای بخرید اول دقت کنید که همسایه تان کیست(سل الجار قبل الدار).

- پیامبر اکرم می فرمایند:به من ایمان نیاروده است، کسی که با سیر بخوابد در حالی که همسایه اش گرسنه باشد.
-ونیز می فرمایند:جبرئیل آن قدر در مورد حق همسایه به من تاکید وسفارش کرد که من گمان بردم همسایه از همسایه ارث می برد.

حق پدرو مادر بر فرزند :

1-اطاعت وفرمانبرداری2- خدمت و دستگیری 3-تواضع وفروتنی(یعنی خود را در مقابل ایشان کوچک و خرد ببینیم)4- احترام وادب (جلوتر از آنها راه نرویم -پیش از آنها ننشینیم- قبل از آنها شروع به غذا نکنیم-صدای خود را بالاتر از آنها نبریم- پای خود را جلوی آنها دراز نکنیم- روی بر آنها ترش وعبوس  نکنیم -آنها را به اسم نخوانیم و......)

[امام سجاد علیه السلام می فرمایند:حق مادر این است که بدانی او تو را حمل کرده و گوش و چشم و دست و پا و مو و پوست و همه ی اعضایش را با شادمانی و خرّمی، سپر جان تو ساخت و همه ی ناگواریها و دردها و سختی ها و غم های دوران بارداری را به جان خرید، تا آنگاه که دست باری تو را بر زمین آورد. مادر دلخوش بود که تو را سیر کند و خود گرسنه بماند، تو را بپوشاند و خود برهنه باشد، تو را سیراب کند و خود تشنه بماند، بر تو سایه افکند و خود در آفتاب به سر بَرد، خود سختی بکشد و تو را به ناز پرورد، خود بیدار بماند و تو را به خواب نوشین کند درون او جایگاه وجود تو و دامنش آرامگاه و پستانش مشک آب و جانش سپر بلایت بود و سرد و گرم جهان را برای تو به جان خرید تو باید به همین اندازه از او تشکر کنی، و این حق شناسی را جز به یاری و توفیق خدا نمی توانی به جا آوری.
حق پدر این است که بدانی او ریشه است و تو شاخه اگر او نبود تو نیز نبودی پس هرگاه در وجود خود چیزی خوشایند دیدی، بدان که این نعمت را از او داری؛ به اندازه ی حقی که بر تو دارد از او سپاس گزاری و قدردانی کن].

حق فرزند بر والدین:

1-انتخاب نام نیکو 2- رعایت عدالت بین فرزندان 3- کوشش واهتمام در تربیت صحیح اخلاقی ودینی4- تامین خرج ومخارج مورد نیاز( وعلى المولودِ لهُ رزقُهنَّ وكسوتُهنَّ بالمعروف ) 5- تعلیم قرآن 6- دور نگه داشتن کودک از فهم مسائل جنسی7- مواظبت بر تغذیه فرزند(هم از لحاظ حلال بودن وهم سالم بودن) 8-ابرازمحبت وعاطفه 9-پرهیز از سخنان زشت وناروا10-معاونت ویاری در اطاعت خداوند11- اگر دختر است سوره نور را به او بیاموزند وسوره یوسف را به او تعلیم ندهند وهر چه زودتر او رابه خانه شوهر بفرستند[امام صادق علیه السلام می فرمایند:من سعادة المرء ان لا تطمث ابنته فی بیته: از سعادتهای مرد این است که دختر ش در خانه او حیض نبیند(یعنی قبل از سن حیض او را شوهر دهد)].

حق مردم بر حکومت :

1-آزادی بیان وانتقاد2- آزادی عقیده3-آزادی شغل4- آزادی در انتخاب محل زندگی5- بر پایی عدالت اجتماعی واقتصادی 6-خیر خواهی برای مردم7- اعمال مساوات قضایی وقانونی8- حمایت از طبقه مستضعف 9- بر پایی امنیت ومبارزه با جرم وفساد10-توسعه اقتصادی11-مدیریت جامعه بر اساس قرآن وسنت وبا پشتوانه مشورت12 -بسط واعتلای آموزش وپرورش 13-گسترش و اعتلای فرهنگ دینی14 - پنهان نکردن اسراراز مردم ،جز اسرار جنگی.

حق حکومت بر مردم:

1-اطاعت از اوامر حکومتی(وهمکاری وهمیاری در اجرای قانون)2-اجابت هنگام فرا خوانی 3-نصیحت وخیر خواهی برای حکومت در نهان وآشکار.


حقوق زندانی ومتهم :

1-حق آگاهی از دلیل باز داشت خود(تفهیم اتهام)2- حق آب وغذای مناسب3- حق خواب واستراحت وفضای کافی4- حق استفاده از نور وروشنایی5- حفظ بودن از سرما وگرما6- عدم جواز اهانت و ناسزابه مجرم و زندانی7-حق بهره وری از بهداشت ودرمان وامکانات اولیه وضروری8 - حق داشتن وکیل و مکاتبه و ارتباط با او 9- حق مکاتبه و ملاقات با خانواده 10- حق شکایت 11- عدم حق بیگاری کشیدن از زندانی(مگر به حکم قاضی و به عنوان بخشی از مجازات در جرائم تعزیری)12- عدم حق شکنجه یا تهدیدمتهم برای اعتراف13 -حق مطالعه واستفاده از کتاب و مجلات  14 - عدم حق دستگیری وبازداشت بدون حکم قضایی  15-حق در خواست تعجیل در محاکمه 16- عدم حق نگهداری بازداشت شدگان (متهمین) با زندانیان(زیرا هر چند باز داشت با مدرک وسند اولیه انجام شده ولی هنوز معلوم نیست که آیا متهم در دادگاه محکوم خواهد شد یا تبرئه) 17 -لزوم اعاده حیثیت و پرداخت خسارت برای متهمینی که به خطا واشتباه بر آنان اعمال مجازات شده است.

بعضی از حقوق مندرج در قانون زندانها :

1-رئیس بازداشتگاه باید  به محض ورود متهمان، آنان را از ضوابط و مقررات مرکز و حقوق خویش مطلع نموده و با بازدید روزانه بر اجرای مقررات نظارت نماید.2-حداقل فضای فیزیکی مسقف بازداشتگاه های موقت (غیر از فضای هواخوری) برای هر نفر 7 متر مربع باشد.»3-به ازای هر 50 نفر متهم یک نفر مددکار اجتماعی و یک نفر کارشناس حقوقی بکار گرفته می شود.4-برای هر مرکز حداقل از یک روانشناس جهت ارائه خدمات مشاوره ای و روانشناختی به متهمان، استفاده خواهد شد.5- متهمان می توانند از وسایل شخصی خود مانند تلفن همراه و رایانه استفاده نمایند. 

[نکات:1-زندان و حبس، خود بدترین مجازات وعذاب برای مجرم است ولو اینکه بهترین امکانات نیز در اختیار او باشد بنابراین اِعمال محرومیت ی تنگنای بیش از حبس ،جایز نیست .این حقوق برای همه مجرمین وزندانیان لازم است ولو کسی که در انتظار اعدام یا تازیانه باشد چرا که حکم او فقط همان اعدام وتازیانه است و مجازات دیگری نباید اضافه شود.2- دستگاه قضایی در مورد متهم وظیفه دارد که به دنبال اثبات جرم از طریق سند ومدرک باشد اگر به مدرک دست یافت حکم را اجرا ودر غیر این صورت باید متهم را آزاد کند و کسی حق تهدید یا فشار بر متهم برای به اعتراف در آوردن او را ندارد واگر متهم تحت چنین شرایطی اعتراف نیز کند سخن او ارزش واعتبار قضایی ندارد3- زندان تنها برای مجازات نیست بلکه برای اعطاء دوباره اصالت  انسانی به مجرم است تا شخصیت و کرامت خود را باز یابد ].


حقوق حیوانات:

1-حیوان حلال گوشت را به قصد استفاده از گوشت شکار کنند نه به قصد لذت و تفریح 2- جانوران موذی (مثل موش،سوسک، پشه،مگس)را به قصد دفع اذیت بکشند نه برای تفریح ولذت3-بچه حیونات را از مادر جدا نکنند4- لانه حیوانات را خراب نکنند5- حیوان را درشب شکار نکنند.

حق حیوانی را که انسان نگهداری می کند آن است 1-او را تشنه وگرسنه نگه ندارد2-او را از سرما وگرما حفظ کند3- حیوان را فریب ندهد4- او را نترساند5- به او دشنام ندهد6- بر صورت حیوان نزند8- او را بی جهت حبس نکند9- اگر حیوان ماده بچه دارد همه شیر او را ندوشند10- دوشنده شیر باید ناخن های خود را کوتاه کند تا آزاری بر حیوان وارد نشود11-حیوان سواری را بیش از حد وتوان به سیر وسفر واندارد وبه او حق استراحت بدهد 12- او را در معرض آزار و اذیت حیوانات دیگر قرار ندهد13 - حیوان را در برابر حیوان دیگر ذبح نکند14-اگر در معرض هلاکت است او را نجات دهد.
[ بقیه موارد:1-پشت حیوان سواری را محل گفتگو با دیگران قرار ندهد 2- بیش از طاقت ازحیوان سواری بار نکشند 3-اگر دوشیدن شیر به حیوان ضرر جسمی برساندنباید شیر او را بدوشد4- بیش از دو نفر بر حیوان سواری سوار نشوند].


حقوق دیگر(برای مطالعه):

1- حق احسان کننده:

امام سجاد می فرمایند:حق احسان کننده به تو این است که از او تشکر کنی و احسانش را به زبان آوری و درباره اش به نیکی سخن بگویی و مخلصانه در حقش دعا کنی، تا در نهان و عیان از او قدردانی کرده باشی، و اگر می توانی باید محبّتش را تلافی کنی وگرنه در پی فرصت و آماده ی جبران باشی.

2- حق سالخورده:

امام سجاد می فرمایند: حق سال خورده این است که حرمت پیری اش را پاس بداری و اگر پیشینه ی فضیلت در اسلام دارد، او را بزرگ و مقدم بداری. در اختلافات با او نستیزی و در راه بر وی پیشی نگیری و پیشاپیش او نروی. او را نادان نشماری و اگر سبک سری کرد، بردباری کنی و به مقتضای پیشینه ی مسلمانی و سالمندی او را گرامی داری؛ زیرا حق سنّ و سال بسان حق اسلام است

3-حق هم کیش:

امام سجاد می فرمایند: حق هم کیشان این است که به فکر آزارشان نباشی و برای آنها مایه ی رحمت باشی و با بدرفتاران مدارا کنی و با آنها الفت گیری و آنان را اصلاح کنی و از نیک رفتاران به تو احسان کرده باشند یا نه تشکر کنی، که اگر به خود هم احسان کنند، به تو احسان کرده اند؛ زیرا آزارشان را از تو بازداشته و زحمتی برایت فراهم نکرده و خود را از تو نگه داشته اند؛ پس به همه دعا کن و یاری برسان و مقام هریک را رعایت کن. بزرگان را پدر و کودکان را فرزند و میان سالان را برادر خود بشمار و با هرکسی که نزدت آمد به لطف و مهربانی رفتار کن و حقوق برادری را در حقّش به جا آور.

4-حق پیش نماز:

امام سجاد می فرمایند: حق پیش نماز این است که بدانی او سفیری میان تو و خدا و نماینده تو را در پیشگاه پروردگار است. او از جانب تو سخن می گوید نه تو از طرف او، او برای تو دعا می کند، نه تو برای او، او درباره ی تو طلب می کند نه تو درباره ی او، امر مهّم ایستادن در پیشگاه خدا و درخواست و دعا را او به جای تو انجام داده است. تو برای او کاری نکرده ای، اگر در هریک از این امور کوتاهی شود او مقصر است نه تو. اگر گنهکار باشد تو شریک او نیستی و بر او برتری هم نداری. پس او خودش را سپر تو و نمازش را سپر نمازت ساخته است؛ باید برای این کار از او قدردانی کنی

5-حق نماز:

حق نماز این است که بدانی نماز، درآمدن به پیشگاه خداوند است؛ تو در حال نماز در حضور پروردگار ایستاده ای. چون این را دانستی، شایسته است که چونان بنده ای ذلیل، نیازمند، بیمناک، ترسان، امیدوار، درمانده و زار بایستی، بنده ای که برای ادای احترام و تعظیم حق، با آرامش، سربزیری، افتادگی، فروتنی، دردل با او راز و نیاز می کند و می خواهد که از بار خطاهایی که او را فرا گرفته است و نیز گناهانی که او را به پرتگاه نابودی کشانده رهایی بخشد

6- حق زیر دستان:

امام سجاد علیه السلام:«حق زیردستان بر تو آن است که بدانی ضعف آن ها و قدرت تو (از نظر مالی، بدنی و فکری) دلیل تسلط تو بر آنها شده است. پس باید با آنها به عدالت رفتار کنی و مانند پدری مهربان برای آنها باشی، از نادانی وجهل و اشتباه آنها درگذری و در عقوبت آنان تعجیل نکنی و بر این کارفرمایی که خدا به تو داده است سپاسگزار باشی.»
همچنین می فرماید:
«حق کسی که کارهای (خانه، مغازه، کارگاه ، کارخانه) تو را انجام می دهد، آن است که بدانی او را خدا خلق کرده و در حقیقت از پدر و مادر تو است (آدم و حوا). تو مالک و خالق او نیستی و رزق او نیز در دست تو نیست. پس به او نیکی کن و آزارش مده.

پیامبر اکرم می فرمایند:«حق کارگر بر کارفرما آن است که لباس و غذای خوب به او بدهد، بیش ازحد طاقت، او را به کار وا ندارد».

7- حق اعضاء وجوارح:

امام سجاد علیه السلام می فرمایند: 1-حق نفس بر تو این است که آن را به اطاعت خداوند واداری2- حق زبان این است که با خودداری از گفتار زشت حرمتش را نگه داری، به گفتار نیک عادتش دهی، آن را جز در موارد نیاز و منافع دین و دنیا به کار نیندازی، آن را از سخنان بیهوده و زشت و بی ثمر که احتمال زیان دارد و سود چندانی ندارد، بازداری. زبان، شاخص عقل و زیب و زینت فرد و نشانه ی نیک سیرتی است 3-حق گوش دور داشتن آن از شنیدن سخنان است، مگر آنچه که در دل خیری پدید آورد، یا خوی ارجمندی به آن بیفزاید در واقع گوش دریچه ی ورود سخن به قلب است که مفاهیم گوناگون و نیک و بد را به آن می رساند 4-حق چشم این است که آن را به حرام ندوزی و جز آنجا که عبرتی در کار باشد یا بصیرتی بیفزاید یا علمی به دست آورد، به کار نگیری؛ زیرا چشم دریچه ی عبرت است5-حق پاآن است که با آن راه ناروا نپویی و آن را به راهی که پویندگانش خوار و بی مقدارند مرکب خود نسازی. پا جابه جا کننده توست و تو را به راه دین و پیشرفت می برد6-حق دست آن است که با آن به آنچه بر تو روا نیست دست نبری تا فردا به کیفر خدا، و امروز به سرزنش نکوهشگران گرفتار نشوی. دیگر آنکه آن را از کارهایی که خداوند واجب کرده است بازنداری و با دست کشیدن از بسیاری از نارواها و دست زدن به بسیاری از آنچه که بر او واجب نیست عزیزش داری. چون چنین شود خردمندی کرده ای و بزرگی دنیا و پاداش آخرت دست می یابی.7-حق شکم این است که آن را جای حرام چه کم و چه زیاد نگیری و در حلال نیز میانه روی و آن را از حدّ پرورش به حدّ سستی و پستی نبری و هنگام گرسنگی و تشنگی بر آن مسلط باشی. پرخوری و سیری بیش از اندازه کسالت، خیز و همت سوز و محروم ساز از هر خیر و کرامت است. بر نوشی و لبریزی هم، زاری و نادانی و خواری زاید و مرادنگی را از بین می برد.8- حق عضو جنسی این است که آن را از آنچه بر تو روا نیست بازداری و برای این کار از دیده فروبستن که بهترین وسیله است و نیز مرگ را فراوان یاد کردن و خود را به خدا تهدید کردن و از او ترساندن، یاری بگیری.

8- حق خداوند بر انسان :

حضرت علی علیه السلام می فرمایند:عبادالله اوصیکم بتقوی الله فانها حق الله علیکم والموجبة علی الله حقکم :شما را به تقوی واطاعت از خدا وصیت می کنم که این حق خدا بر شما وموجب عملی شدن تعهد خدا بر شماست.

امام سجاد می فرمایند:حق خدای بزرگ آن است که او را بپرستی و چیزی را با او شریک نسازی اگر با اخلاص چنین کنی، خدا تعهد کرده است که کار دنیا و آخرتت را اصلاح و آنچه در دنیا دوست داری برایت فراهم کند.


بخش هفتم :خرافه وبدعت شناسی

خرافات به تاثیراتی گفته می شوند که مردم برای بعضی وقایع یا افعال قائلند ولی در حقیقت تاثیری در آنها نیست و این باورها از اساس باطلند .

بدعتها به باورهایی گفته می شوندکه از دین( یعنی قران ،حدیث یا سیره معصومین علیهم السلام) نیستند ولی به اسم دین (واجب،حرام،مستحب یا مکروه)در میان مردم رواج یافته اند" ادخال ما لیس من الدین فی الدین" .

اعتقاد خرافی ممکن است به دین نسبت داده شود و ممکن است چنین نباشد ولی بدعت ، فعل ورفتاری است که به دین نسبت داده می شود.

فرق خرافه با آداب ورسوم: آداب ورسوم به اعمالی گفته می شود که مردم تاثیری برای آنها قائل نیستند وفقط عمل به آن را نیکو می دانند مثل رسم چهارشنبه سوری ؛والبته عمل به آداب ورسوم اگر خلاف دین وعقل نباشد وبه تعصب نیز منجر نشود بی اشکال است.

نمونه ای از خرافات: 1- انواع فالها 2- نحس بودن عدد سیزده 3- صبر در هنگام عطسه زدن 4- سبزه گره زدن برای باز شدن بخت4 - قدم خوش یا نحس 5-اینکه آینه عروس آینه بخت بوده  واگر بشکند بدبختی وشگون می آورد6- دخیل بستن برای بر آورده شدن حاجت ....

نمونه ای از بدعتها: 1- قمه زدن 2- شیر بها درازدواج (که در قدیم رواج داشته)3- مستحب بودن ختنه دختران 4-اعتقاد به اینکه گوشت خرگوش نیمش حلال ونیم دیگر حرام است و...

نکات:

1-اگر عمل یا اعتقاد یا سنتی را که محل خاص دارد در محل دیگر نیز پیاده کنیم باز مصداق بدعت خواهد بود مانند صلوات فرستادن بر غیر نام پیامبر ومعصومین علیهم السلام.

2- بعضی اعمال ،فی نفسه عمل باطل محسوب نشده وبی اشکالند اما انتساب آنها به دین مصداق بدعت خواهد بودمثل بوسیدن درب و دیوار حرمهای معصومین علیهم السلام یا دعای سفره(که مردم خود آن را ساخته اند) یا گرداندن مرده در خانه قبل از دفن و...

3- بعضی چیزها نیز هست که بعضی مردم آنها را خرافه می دانند در حالی که جزو واقعیاتند مثل: امان از مرگ بودن عطسه تا سه روز -سعد ونحس بعضی ایام- چشم زخم-سحر وجادو و...



بخش هشتم: مسائل اعتقادی روز

قبلا گفتیم که دین به دو بخش مسائل اعتقادی وعملی تقسیم می شود. آنچه تا کنون گفته شد مربوط به مسائل عملی دین بود واکنون گذری به مسائل اعتقادی خواهیم زد .

ما در دین پنج اصل اعتقادی کلی داریم که همان اصول دینند و دهها مسئله اعتقادی فرعی داریم که زیر مجموعه اصول دینند بنابراین اعتقاد به هر یک از اصول دین ،اعتقاد به دهها مسئله زیر مجموعه را نیز شامل می گردد مثلا اعتقاد به توحید التزام به یکی بودن فعل وصفات خداوند را موجب می شود التزام به نبوت التزام به قرآن وتمام محتواهای آن را موجب می شود ....اما همیشه این گونه نیست که مسائل اعتقادی فرعی مورد قبول والتزام همه بوده و شک وسوالی در آنها مطرح نباشد .

فرعیات خود به دو بخش اهم و مهم تقسیم می شوند مسائل اعتقادی اهم مسائلی اند که در جامعه بیشتر از مسائل دیگر مورد سوال و بحثند و یا خلا ونیاز بیشتری در بحث از آنها وجود دارد. ممکن است در یک زمان ،مبحثی خاص بیشتر مورد توجه و نیاز و یا سوال و ابهام قرار گیرد ودر زمان دیگر مبحث دیگر. بنابراین بحث ما در این بخش بحث از مسائل اعتقادی اهم روز است یعنی اموری که خلا ونیاز فکری امروز جامعه محسوب می شود وبحث از آنها در رده اول اهمیت است پس تا اهم را بحث نکرده ایم نباید سراغ مهم رفت مثل بحث حجاب(که هم برای پسران لازم است وهم برای دختران)- معصوم شناسی( شناخت جایگاه ومنزلت واوصاف امامت) - بحث مهدویت و...

این بخش هر چند بخشی گسترده ووسیع است ولی در عین حال لازم است که اساتید محترم در این باب ، اصل را بر اهم فالاهم قرار داده و به رکن واساس مطلب وونیاز فکری دانش آموز توجه کرده واز وارد شدن به حواشی و مباحث غیر ضروری خود داری نمایند.





تتمه:
اموری که به تقویت حافظه کمک می کنند:

1- قرائت قرآن2- حفظ قران 3- مسواک زدن 4-خواب بین روز(قیلوله) 5- حجامت کردن 6- خواندن آیة الکرسی 7- روزه گرفتن.

خوراکیهای مفید:

عسل- کندر و زنجبیل(بهتر است با عسل خورده شوند) - کرفس-به- عدس- سبزیجات -انار با پیه آن- خوردن مویز در صبح(مویز به انگور سیاه خشک شده گفته می شود).

دعا:

خواندن این دعا بعد از نماز صبح موثر است :یا حیُ یا قیومُ فلا یَفوتُ شیءٌ علمُهُ و لا یوَود ٌُه.

چیزهایی که حافظه را کم می کند:

11- ارتکاب به گناه 2- پر خوری 3- خوردن هر چیز ترش 4-خوردن پنیر(مگر اینکه با گردو باشد)5-خواندن سنگ قبرها 6- تماشای به دار آویخته 7-خوردن در حال جنابت8-خوردن غذای داغ9-غم واندوه در امور دنیایی 11- راه رفتن میان زنان 12- عدم خواب کافی 13- خوردن گشنیز 14- بازی با آلت15- خنده زیاد 16- بی احترامی به معلم 17- حجامت کردن در گودی پشت.


نقل و بر داشت؛اکیداً ممنوع


راهنمای تدریس پرورشی




ابزار وبمستر