X
تبلیغات
تبصیر
تبصیر
تبصیر
ورود

















نام سایت: تبصیر
سال تاسیس : 1385
موضوع : فرهنگی، اغتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی : فروردین 93
طراح قالب:قالب سازآنلاین(بیدی)




تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
ازدواج موقت 1


 ازدواج موقت ؛ نیازی عقلانی :

ترویج ازدواج موقت به معنی تضعیف وتنزیل جایگاه ازدواج دائم نیست چون هر یک از این دو، احترام
وجایگاه وضرورت خاص خود را دارند که باید به عنوان مکمل یکدیگر و توامان در جامعه مورد توجه قرار گرفته و اهتمام و توجه  نسبت به هر یک  نباید مانع از توجه به دیگری شود .
هم بالا رفتن آمار طلاق در ازدواج دائم امری مذموم است وهم پایین آمدن آمار ازدواج موقت .هم نسبت به توجه انحصاری نسبت  به ازدواج دائم مخالفیم وهم با افراط گری در باب ازدواج موقت. نه سکوت مطلق در مورد متعه کار شایسته ایست ونه علنی شدن بیش از حد آن؛ 
زیرا جنجالی شدن یک مسئله و واقعیت بدیهی  گاه خود  باعث ایجاد شبهه ها و تردیدهای بیشتر در آن  می گردد .برای فرهنگ سازی در هر مسئله باید روش آهستگی وپیوستگی اصل کار قرار گیرد نه اینکه یک چیز  مدت زیادی مسکوت گذاشته  شود و بعدیکباره وضربتی بخواهیم  آن را در جامعه جا بیندازیم .
 اینکه بگوییم چون ازدواج موقت با تعدادی مخالف مواجه است  دلیل طفره رفتن از  عمل به آن یا فرهنگ سازی نسبت به آن نمی شود زیرا از آنجا که هیچ ایده یا قانونی نیست که مخالف نداشته باشدپس باید به نظر اکثریت توجه داشت .
ازدواج ،هم در نوع موقت وهم دائم،جزو نیازهای عادی و ضروری اند وتعطیل شدن یا عدم توجه صحیح واصولی ورفع موانع موجوددر مسیر هر یک می تواند به خلا ها وضربات روحی وروانی و عاطفی وجنسی معتنابه ای منجر شود.از طرفی، اکثر مباحثی  که در مورد نکاح موقت وجود دارند  نارسا بوده  و نویسندگان به طور کافی استدلالی وبه روز بحث نکر ده  و عمدتاً  به مباحث تاریخی وروایی وسندی این مسئله رو آورده اند که البته اینها مباحث دست دوم است زیرا مشکل جامعه در قبول شرعیت آن نیست بلکه  در وجود ایرادات وشبهاتی است که نیازمند پاسخ است . بنابراین  این مسئله  باید از جنبه  عقلی ونه احساسی ویکطرفانه، مورد بحث واقع  گردد  .بسیاری از مباحث رایج یا طرفداری صرف است بدون استدلال لازم  ویا انتقادصرف است بدون فکر واندیشه ومطالعه. بعضی نیز یا خیلی کلی از کنار این موضوع رد شده وبه همه ابعاد نپرداخته اند یا خیلی در مباحث جزیی فرو رفته اند که شاید چندان مبتلابه نبوده یا ثمره عملی نداشته باشد .

بعضی مدافعین نیز  متاسفانه به گونه ای در این مسئله عمل می کنند که به جای  وجیه جلوه دادن این امر، بیشتر چهره این سنت را مخدوش می کنند. کسی  که به امر ازدواج موقت ، نگاه محدود وخفیف داشته وآن را بچه بازی ونوعی رابطه دوستی و شهوترانی صرف ،تصور می کند ظرفیت ومحرمیت این را ندارندکه بخواهد عامل  یا مبلّغ ومروّج آن باشند .قطعا چنین اشخاصی به این اسم وهدف به دنبال سوء استفاده شخصی اند نه ترویج  شریعت، وگاه بعضی از ایشان حتی  اعتقاد چندانی به دین و مذهب  نداشته  و فقط وقتی که حرف از متعه می شود مسلمان ومعتقد سراپا قرص می گردند .

مطالعه وتعمق در ماهیت ازدواج موقت به خصوص برای قشر مونث ،به رفع تردیدها وشبهات وکم شدن جمود و تعصب و زدوده شدن تفسیرهای غلط کمک زیادی می کند. بیان واستدلال خیلی اوقات ذهنیتها را دگرگون می کند والبته  مهم آنست که فقط افراد با تقوا وبا ظرفیت وارد این مقوله گردند چون در واقع این مقوله ، سرّّی است برای اهل آن و هر زن و مردی   مستعد وارد شدن در این مقوله  نیست[و ما یعقلها الا العالمون].

روی آوردن به این مبحث نه از آن جهت است که گوینده و نویسنده ،از شریعت،  فقط  ازدواج موقت آن را آموخته  بلکه کمال انسان به همه بعدی بودن اوست و همه  اصول  اخلاقی و عبادی و عقلانی باید مورد توجه  باشد.اگر قرار باشد از این موضوع بحث و دفاع نشود پس  باید گفت که  فايده اي در تشريع آن وجود ندارد . اگر چنین است  پس مي بايست خدا و رسول  نیز  آن را قبيح  بدانند  واز آن بحثي به ميان نيا ورند .گذشته از آن ،اين  موضوع مخصوص  معتقدین  است و هیچ زن و مردی مجبور به پذیرفتن  این واقعیت یا عمل بدان  نیست .  چیزی  که  در شریعت تبدیل به قانون شده (چه به عنوان واجب یا مستحب )دیگر ربطی به ما ندارد که آن را تایید کنیم یا نکنیم .اینکه مستحب یا واجب دینی موجودیت داشته باشد  ربطی به آراء عمومی ندارد زیرا اینجا  بحث انتخابات  نیست  تا  آراءاکثریت تعیین کننده باشد. گیریم که اکثریت مخالف این سنت باشند اما شرعیت آن   باطل نمی شود .هر که میل دارد  به آن عمل کند  و هر کس  که خوشش نمی آید راهش را کج نماید .بنا براین نه ضرورتی دارد که موافق برمخالف شورش کند نه مخالف  بر موافق [ لکم دینکم و لی دین  ].

  متعه؛ هدیه ای مخصوص مسلمین :

متعه یک حکم تاسیسی  و خاص مسلمین  است ودر امتهاوشرایع قبل از آن وجود نداشته وثانیا از اعتقادات ویژه تشیع است هر چند که ابتدائاً برای همه مسلمین وضع شده است.(1) پس  متعه از ضروریات مذهب به شمار می آید ونه دین، و انکار آن ارتداد از مذهب تشیع  محسوب می شود  و نه شریعت اسلام.

از انجا که مسلمانان بیش از همه امتها در معرض حرمت و  محرومیت و نواهی به خصوص در زمینه جنسی اند  (که حتی نوع نگاه و صحبت و ظاهر و هئیت را نیز در بر می گیرد )لذا خداوند به ازاء  این محرومیتها  و حرمتها ،راه جدید و شرعی برای ایشان گشوده تا جبران کمبود و محرومیت ایشان را نماید .


دلائل محرومیت جامعه از فضیلت متعه:

جهالت وگناه  دو دلیل محرومیت جامعه از فضیلتها و مواهب تشریعی و تکوینی است.

شکی نیست که گناه جنسی، شایع ترین نوع گناه و فساد در  جامعه  است  .غیر منطقی است که  در جامعه مدعی اسلام وآن هم اسلام ناب! سنت ارزشمند ودر عین حال لازم وضروری ازدواج موقت که از شاخصه ها و شناسنامه های این شریعت است تا جایی  به فراموشی سپرده شود که مردم بی محابا از مسیر  و جاده حرام حرکت کنند   ولی از وجود این هدیه و موهبت ،یا بی خبر باشند و یا به خاطرکراهت عرفی از آن روی گردان شوند .عجیب اینکه در نظر برخی افراد،ازدواج موقت، بی بند وباری ولی روابط نا مشروع ،امری عادی و طبیعی  جلوه می کند .ترس از متعه بیشتر از ترس از روابط نا مشروع  و کراهت آن بیش از کراهت طلاق است که  ازشایع ترین سنتهاست! بسیاری ،در حالی  از متعه کردن یامتعه شدن ترس دارند که درارتکاب به گناه خوفی از خدا وعقوبت عمل ندارند[یخافون من الناس ولا یخافون من الله].

بی شک بسیاری از کسانی که معترض بر این سنتند وازدواج موقت را یک سنت کهنه ومنفور تصور می کنند اگر خود در معرض گناه جنسی قرار گیرنداز ارتکاب به فحشاء ابایی ندارند .جامعه برای مبارزه با خفقان وفساد جنسی که حتی دامنگیر انسانهای مذهبی نیز هست راهی جز اشاعه فرهنگ ازدواج موقت ندارد.  نه راه آزادی مطلقی که  دیگران  در بیش گرفته اند راهی صحیح است ونه  خفقان جنسی  مورد تایید دین و عقل می باشد ؛خفقان ورهبانیت وریاضتی را که باید از چشم خود دانیم و نه اسلام؛ زیرا دین، خود صراحتا و علنا مخالفت خود را با منش ریاضت و رهبانیت اعلام نموده  [ورَهبانیّهً ابتَدَعوها ما کَتَبنا علیهم] .

اگراسلام زنارا حرام کرده در عوض ازدواج موقت ،تعدد زوجات و سنت  ازدواج قبل از سن حیض را برای دختران وضع نهاده تا لذت ممنوع  را به بهترین نحو جایگزین نماید حال آنکه هر سه راه مذکور در جامعه به اصطلاح اسلامی ما در حکم کان لم یکن اند پس جامعه ای که نه از حرام مستفیض است ونه از حلال ؛محروم ترین  و کم خردترین  جامعه محسوب می گردد. متعه  هبه ای است در مقابل ممنوعیت از زنا و شراب. در اسلام هیچ دری نیست که بسته شود مگر اینکه خداوند دری  دیگر را به روی جامعه باز کرده است .

جامعه ای که در کنار ممنوعیتهای شرعی  ،خود نیز لذتها و مواهب حلال را بر خویش حرام کرده وخویشتن را در چهار دیواری تعصبات خشک و بی پایه واساس محصور نموده  ،جامعه ای در خور استهزاء است. قومی که چون  با حرام الهی روبرو شوند هیچ ابا وترس یا شرمی از ارتکاب به آن را ندارند ولی وقتی که با حلال خدا مواجه می شوند  همه اهل عفت و ترس وشرم می گردند . ایشان نه از گناه بلکه از عمل به حلال می ترسند و نه از  روی نیاوردن به  گناه بلکه از عدم روی آوری به سنت و معروف  ،احساس افتخار و امتیاز و کمال می نمایند واین همان زمانی است که گفته اند منکر درنظر مردم ،معروف ومعروف ،منكر خواهد شد .پس  جز مقدس مآبان ظاهر پرست یا بی دینان  باطل پرست کسی منکر ضرورت ازدواج موقت در جامعه نیست وکسانی هم که مانع ترویج آنند بایدمسئولیت فساد را در جامعه قبول کنند.  بنابراین برای اهل فهم وتقوی ،خبیث با طیب ومشروع بانا مشروع در یک ردیف نبوده و فاصله بین آنها "بعد المشرقین "است [وَلا تتتَبدَّلواالخَبیثَ بالطَّیب]. 

اگر غریزه جنسی جامعه محبوس و زندانی  باشد هر خانه فسادی که بسته گردد خانه فساد دیگری دایر می شود زیرا مبارزه با فساد بدون جایگزینی راه حلهای صحیح دیگرمبارزه ای بی نتیجه است .علم روان شناسی می گوید که اگر می خواهید کودک شما به وسیله خطر ناک دست نزند باید در کنار منع او از این کار،اسباب بازی بی خطری در اختیارش قرار دهید .از آنجا که نمی توان شهوتِ بازی را  در وجود  طفل از میان برد  بنا بر این باید جایگزینی برای هر منع و ممنوعیتی در نظر گرفت   و گرنه  منع او از هر دو، جز خشونت  و عصیان و تمرد نتیجه ای در پی نخواهد داشت . شهوت جنسی نیز برای انسان بالغ مانند شهوتِ بازی در کودک است و  اگر می خواهیم فرد  را از گناه وفساد جنسی باز داریم باید راه حلال ومنطقی وآسان دیگری را در اختیار او قرار داد نه اینکه او را از هر دو طرف در مضیقه وتنگنا قرار دهیم که نتیجه اش گاه مخرب تر ازآزادی جنسی است . ما امروز شاهد بحران جنسی ودر کنار آن شاهد سخت تر شدن ازدواج دائمیم .بالا رفتن سن ازدواج ،نا ملایمتهای زندگی زناشویی (که منجر به بالا رفتن آمار طلاق شده )، مشکلات جوانان برای ازدواج دائم از قبیل شغل ومسکن وتامین مادی ، دخالتهاي مفرط در زندگي هاي زنا شويي( که در واقع این خانواده ها هستند که با هم ازدواج می کنند و نه زوجین)، شرط و شروط هاي سخت وپوچ ،مهريه هاي سنگين و..... كه در واقع دختر فروشي را در جامعه تداعی می کند  ونه ازدواج را؛ ونیز عدم مساعد بودن شرایط روحی وروانی  و یا زمانی ومکانی و حتی جسمی بسیاری از زنان ومردان برای ازدواج دائم وتشکیل خانواده ،به خصوص برای ازدواج ثانوی ،ازعوامل انکار نا پذیرضرورت ازدواج موقت است. در واقع ترویج ازدواج موقت می تواند یک دهن کجی به همه رسوم غلط وموانع موجود ی باشد که جامعه وخانواده ها در ازدواج دائم ایجاد کرده اند.

آیا عیب  نیست که چنان روح  غرور و تعصب و ترس بر زنان جامعه حاکم باشد که بسیاری از مردان عملا از تنگنا وفشار جنسی وبه خاطر عملی نبودن ازدواج موقت و کافی نبودن یک ازدواج ، نسبت به رفع نیاز  ورهیدن از محیط پر خفقان  و بعضاًبه بهانه سیاحت سر از کاباره ها ودیسکوها و سواحل دلچسب دیگر ممالک در آورند ؟ 

محرومترین جامعه جامعه ایست که مصداق « مذبذبین بین ذلک » یا به اصطلاح "نه رومی روم ونه زنگی زنگ" باشد .   یا باید  دیندار  به معنای کامل بود  تا اگر دنیایی  در کار نیست  به آخرت کامل رسید  یا باید غیر مسلمان و آزاد  به معنای واقعی بود  تا اگر آخرتی در کار نیست  حداقل  صاحب  دنیایی پر از خوشی ولذت بود . یا باید  آزادی کامل  جنسی بر جامعه حکمفرما باشد  یا باید سنتهای اسلام از جمله متعه و  چند همسری و ازدواج دختران در سن نوجوانی باب و رسم گردد  . ما جامعه ای هستیم که نه از امتیازات بی دینان بر خورداریم ونه از امتیازات دینداران واقعی .وقتی که نه این است ونه آن ،یعنی حقیقتا نه دینداریم  ونه کافر ؛ پس مصداق واقعی « خسر الدنیا والاخرة» همان« مذبذبین بین ذلک» اند و ترک چنین دینداری،  بهتر از پای بندی به آن  است.شریعت وادی است که یا باید به  همه دستورات ومنویات و خواسته های اجتماعی و  اخلاقی و تربیتی و معرفتی آن توجه و عمل گردد  یا از اساس کنار نهاده شود زیرا شریعت مجموعه  به هم متصل است و  گزینش گری و عمل ناقص، بیش از آنکه موجب سعادت و رضایت فرد و جامعه شود موجب نقص و خرابی و ضرر و سعی بیهوده می گردد پس اگر حدود و تعزیربر روابط  جنسی محکم اجرا می شود باید به مسئله  ازدواج موقت و ازدواج آسان  و کاهش سن ازدواج نیز محکم توجه و عمل کرد  وگرنه هر دو باید کنار نهاده شود .

شریعت ، ازدواج را در صورت خوف از ارتکاب به حرام ،هم برای پسر و هم دختر در هر سنی واجب دانسته  و البته  این ازدواج و وجوب آن  ،اعم از  دائم وموقت است .نمی توان ازجامعه انتظار تقوای مالایطاق وسرکوب غریزه را داشت که قطعا نه عقل و نه دین ، نه به این شیوه امر کرده ونه آن را تایید می کند . مسلم است که سرکوب غریزه  جنسی در دراز مدت موجب عقده روحی وروانی وناتوانی و سرد مزاجی جنسی وسبب ناهنجاری های اخلاقی و بروز افسردگی و خشونت می گردد که نمونه اش حتی در مورد حیوانات نیز به تجربه رسیده است . وقتی که مشکل جنسی در جامعه حل شود باز دهی ها نیز بالا می رود و عمده وقت مردم به خصوص جوانان صرف فکر ودر گیری بر روی این مسائل نمی شود .نمی توان از یک پسر یا دختر نوجوان  که در اوج شهوت جنسی است انتظار داشت که تا فرا رسیدن سن ازدواج که روز به روز  نیز بالاتر می رود  ودر سنی که دیگر  حرارتش رو به افول نهاده وانگیزه جنسی که یکی از عوامل جاذبه ولذت زندگی است کم رنگ گشته ، صبر  نماید .صبری که  چون محصول تقوا نیست لاجرم  منجر به روابط مخفی  یا تجربه کردن هر روزه خود ارضایی یا حد اقل بیزاری از دین و شریعت می گردد .  یک انسان ،گرسنگی و بی غذایی را  نهایتا تا چند ساعت یا چند روز می تواند تحمل کند  بعد از آن دیگر عقل ومنطق وخویشتن داری برای او  بی معنا  بوده و در قبال هر گناه و عملی معذور خواهد بود . نمی توان فقط با گفتن  "اتقوالله" سر مردم را گرم کرد زیرا مردم  نه فرشته  اند و نه در جایگاه پیامبر و معصوم نشسته اند حال آنکه  حتی خود معصومین نیز هیچ گاه  خود را در حصر ومنع نگه نمی داشته اند .ازدواج امام نهم در سن نه  سالگی وتعدد زوجات بسیاری از ائمه ،گواه روشنی بر این مدعاست .وقتی امیر مومنان که در قله عالی تقواست دلیل امتناع  خود از سلام به دختران جوان را خوف  ازلغزش قلب عنوان می کند آن وقت انتظار آن است که جامعه امروز با این همه جاذبه ها واختلاط  بین زن ومرد ،با تقواتر از معصومین باشند ؟این نیاز گردابی است که بسیاری از انسانهای عابد وزاهد  را به کام خود کشانده  و می کشاند چه رسد به عوام و انسانهای عادی .تاثیر این بحران در خانواده های مذهبی  و متعصب ، کمتر از دیگران نیست  واز آنجا که دختران  وپسران در چنین خانواده هایی  بیش از همه تحت کنترل ومحدودیتند بیشتر از همه دچار عقده وفشارند  وممکن است با هر  روزنه ای که به روی آنها باز شود سریعتر از دیگران به حرام دچار  گردند.متعه نیز هر چند که ابتدائا از آن  انسانهای خویشتن دار ودوری گزین از گناه است  اما اگر این باب بسته باشد انسانهای با تقوا نیز به کام فساد کشیده می شوند .نیاز جنسی مانند نیاز به غذاست که باید به طور متناوب اطفاء شود وگرنه  مخرب وبحران زا می شود . روی آوردن شدید جامعه به جایگزینهای جنسی مانند فیلمهای مبتذل ،خود ارضایی، گرایشهای هم جنس گری و... نمونه هایی از بحران جنسی جامعه است حال آنکه  غربی های آزاد  به اندازه ایرانی جماعت به اصطلاح مذهبی،  نیاز و عطش  کشنده اینچنینی نداشته  و حتی  نمونه بعضی ازجنایتهای جنسی در جامعه ما در کشورهای غرب  پیدا نمی شود!

بسیاری از عقده های روحی وروانی افراد یا افسردگیها  حاصل حبس طولانی مدت نیروی جنسی و محرومیت از ارضاء شرعی متناسب با نیاز است. این نیاز مانند آبی می ماند که اگر مانع و سدی در راه جریان آن قرار داده شود و در پشت آن جمع گردد سرانجام سد را شکسته ونتیجه ای جز خرابی وویرانی نخواهد داشت . بنابراین غریزه سکس یک نیاز وواقعیت اساسی وقابل توجه واحترام در وجود انسان  و بخش لا ینفک و طبیعی از زندگی فکری وعملی هر فرد بالغی است که نقش عمده ای در ساختار شخصیتی وروحی وروانی انسان ایفا می کند.هم لگد کوب کردن ومنکوب نمودن آن کار خطایی است وهم آزاد ورها گذاشتن وهیچ حدو مرزی برای آن قائل نشدن خلاف شان انسانی است .هر عضوی برانسان حقی دارد که عدم توجه مشروع به آن از مصادیق ظلم به نفس است.

فلسفه عمده ازدواج موقت برای اطفاء نیاز جنسی زن و مرد است که بر خلاف باور جامعه ،این نیاز بک امر کاملا با ارزش ومهم ومورد احترام است نه یک نیازسخیف وحیوانی. ازدواج دائم در جائی معقول است که طرفین علاوه بر انگیزه جنسی ،کفویت و عشق و عاطفه جدا نشدنی  نسبت به یکدیگر داشته باشند و این فرق اساسی  بین این دو ازدواج است . کسانی که فقط یا عمدتا به خاطر نیاز جنسی ازدواج دائم می کنند زندگی آنان از ثبات وانگیزه لازم برای بقاء بر خوردار نیست ودر عوض کسانی هم که به یکدیگر عشق وعلاقه عاطفی وقلبی مفرط دارند ازدواج موقت برای آنان  کار ساز نیست زیرا این نوع نیاز، محتاج پیوند  همیشگی است وتنها این نوع ازدواج است که پا سخگوی عشق آنهاست .به گفته بهتر، حکمت ازدواج دائم ،تشکیل خانواده ، ایجاد نسل وانس دائمی است وحکمت ازدواج موقت ،اطفاء موقت نیاز روحی وجنسی و عاطفی در شرایط اضطراری و برای دوری از گناه یا تنگنا و فشار است .نکته دیگر اینکه نباید میل به این ازدواج را فقط در وجود مردان جستجو کرد بلکه این میل در وجود زنان ودختران اگر بیشتر از مردان نباشد کمتر هم نیست ودلیل آنکه مردان بیشتر خواهان محسوب می شوند  این نیست که شهوت یا نیاز عاطفی و روحی  در وجود  مردان  بیش از زنان است(2) بلکه موانع متعدد از جمله ترس و رعبی  که برای قشر مونث در جامعه  وجود دارد  ایشان را زندانی و  محصور کرده  و شدیدترین اشتها را  در آنها کور نموده وگرنه صرف حیاء ذاتی زنانگی نمی تواند مانع قوی بر سر راه نیاز محسوب شود.فقد  آزادی لازم برای اطفاء شرعی میل و نیاز ،مساوی با بروز عقده  و انفجار و دریدن  هنجارها و  عبور از خطوط قرمز خواهد بود عبوری که ممکن است از یک سو مشکلی را حل کند اما  عوارض و دردهای جدیدتری می آفریند .

بعضی  دائم می خواهندشاخ وبرگها را بزنند در حالی که باز شاخ وبرگهای دیگری از جای دیگر رشد می کند مثلا مبارزه با بد حجابی (که یکی از دلائل آن فشار جنسی جامعه است) اگر در مان ریشه ای نداشته باشد مانند مبارزه با ماهواره است که هر چه بیشتر جمع کردند مردم بیشتر به آن رو آوردند .پس اول باید اصل قضیه را حل کرد یعنی زمینه رشد ازدواج موقت را فراهم نمود وسنتها ی غلط و موانع موجود برسر راه ازدواج دائم را نیز مرتفع كرد وسن ازدواج را منطبق بر آغاز سن  نیاز جنسی قرار داد آنگاه بدون نیاز به مبارزه خواهیم دید که همه ناهنجاریهای جنسی از جامعه رخت بر خواهد بست .در بسیاری از جوامع غرب، دختران ترسی از تجاوزبه عنف یا مزاحمتهای خیابانی ندارند وآزادی اجتماعی آنان توام با امنیت است چون در آنجا مشکلی به نام بحران جنسی نیست .  اگر وام های کلانی که به ضرورتهای بعضا دست دوم اختصاص داده می شود  برای ازدواج افراد نیازمند وفرهنگ سازی در جهت نیل به کاهش سن ازدواج نیز اختصاص دهند آنگاه می توانند مفتخرانه در برابر نسل جوان سر بلند کنند .اگر به همان اندازه که به دنبال کاهش نرخ تورمیم راه کارهایی نیز برای کاهش سن ازدواج در نظر بگیریم درد بزرگی را درمان نموده  و بسیاری از فسادها را بر چیده ایم.

اگر در قرون گذشته  وضع حجاب  وعفت در جامعه مثال زدنی بوده ، پس باید ریشه  ضعف  عفت  امروز جامعه را در وجود عملکرد نظام و فرهنگ های  محدود گرانه و خشک  حاکمیت  بجوئیم نه در وجود زنان . اگر فقط یک سوم دلائل  بد عفتی دختران  و پسران  عامل جنسی داشته باشد با حل کردن بحران جنسی و پایین آوردن سن ازدواج  می توان کمک زیادی به حل آن نمود .  حجاب وعفت از جامعه ای متوقع است که در درون او مشکل ونیاز جنسی افراد حل شده باشد. ما می خواهیم حجاب وعفت را به نحو اشد وحتی سر سختانه تر از خواسته شریعت  در جامعه جا بیندازیم در حالی که از هر جامعه دیگری در ایجاد شرایط لازم برای اطفاء نیاز جنسی مردم بی توجه تریم آنگاه باید هم دیگران به ریش چنین اسلامی بخندند و مدافعین حقوق بشرو حقوق زن از وضعیت سرکوبگرانه  در این جامعه  اظهار نگرانی کنند.

حجاب وعفت در جامعه ای شکل می گیرد که قبلا نیاز جنسی در آن حل شده باشد .این دو مقوله ،رابطه کاملا تنگاتنگ با هم دارندزیرا تنها کسی می تواند در وراء حجاب وعفت آرام گیرد که از لحاظ جنسی آرامش داشته باشد  و گرنه حق توبیخ کسی را که از حریم حجاب و عفت بیرون آمده نخواهیم داشت .پس در  جامعه  بسته و پر خفقان،   پیدا کردن  انسان عفیف جای شگفتی دارد نه ناعفیف.
 
 شریعت باید کامل و همه بعدی عمل و اجرا شود  نه  اینکه "نومن ببعض و نکفر ببعض"  عمل نماییم . در غیر این صورت  جامعه شیعه پر ادعا   فرقی با جامعه  سنی  مذهب نخواهد داشت چون همان عیبی را که ما بر آنان می گیریم واسلام آنان را ناقص ونا رسا می دانیم متوجه خود ما نیز هست. اگر می خواهیم فرهنگ عفت را در جامعه حکمفرما کنیم باید فرهنگ ازدواج آسان وفرهنگ ازدواج موقت را نیز حکمفرما کنیم تا تک بعدی  عمل نکرده باشیم مگر نه اینکه ازدواج آسان (دائم وموقت) نیز بخشی از اسلام وسنتی از سنتهای آن است . این در حالی است که در ازدواج دائم نیز  جامعه از  فرامین شریعت تبعیت نمی کند  ودر بسیاری موارد فقط صیغه عقد ،اسلامی است .



تعصبات افراطی:
از موانع موجود بر سر راه اشاعه ازدواج موقت ، وجود تعصبات  کور و افراطی  در جامعه است . ریشه تعصب در جهل وعقب ماندگی است ؛ رسول اسلام می فرماید:«من کان فی قلبه حبة من خردل  من عصبیة بعثه الله یوم القیامة مع اعراب الجاهلیة :هر کس در وجودش به قدر خردلی  تعصب باشد در قیامت با اعراب جاهلیت محشور می گردد».
اصولا تعصبات جاهلی در جامعه ای ریشه دارد که عقل گرایی در نقطه ضعف ونزول باشد وهر چه عقل وتفکر کمر نگتر باشد تعصب  نمود بیشتری به خود می گیرد . اینکه  ما  به ترک تهمت و  دروغ وغیبت و مردم آزاری، اصرار  و تعصب ورزیم یا نگذاریم که انسانهای اوباش برای نوامیسمان مزاحمت  ایجاد کنند تعصب خوبی است ولی اگر تعصب ،منجر به حرام قلمداد شدن واجب یا واجب شدن  حرام یا مکروه دانسته شدن   مستحب  شود پس گرفتار بیماری  جهل  گشته ایم .
بسیار  پیش آمده که نزدیکان یک زن به جرم متعه شدن او  ، تا مرز ریختن خون وی پیش رفته اند حتی گاهی  فقط همان  پیشنهاد ازدواج موقت از سوی مردان نیز  حکمش چیزی شبیه اعدام است! .جالب اینکه خیلی از مردان مشتاقانه از پیش آمدن چنین فرصتی برای خود  ( ترجیحا باکره! )استقبال  می کنند  ولی آنچه را که برای خود می طلبند   برای دیگران نمی خواهند  .اگر کسی متعه شدن نوامیس خود را ناپسند  می داند باید نسبت به  ناموس دیگران نیز  همین حکم را کند  همان گونه که اگر نگاه حرام دیگران را به ناموس خود جرم وگناه می داند باید نگاه شهوت آلود خود به نوامیس دیگران را نیز جرم قلمداد کند.

 صاحبمداری بر زنی که خود میل و رغبت به متعه دارد و عاقل و بالغ و صاحب نفس خویش  محسوب می شود خلاف عقل و منطق است  و حتی در رابطه حرام نیز  چنین است   . تعصب  ناموسی در جایی  منطقی است که اولا ناموس انسان خودنیزعفیف باشد ودر ثانی کسی بخواهد از راه حرام بر او مسلط شود آنهم فقط از راه نهی از منکر ،نه اقدام و زدن وقتل ،چون اگر دختر خود بالغ باشد حق اقدام وشکایت ،منحصر به خود اوست نه برادر وپدر. این گونه تعصبات وغیرتهای افراطی عمدتا در جوامع مذهبی و کور حاکم است که همیشه نیز با تبعیض  توام  است  مثلا بعضی ،وقتی نوبت خودشان است می خواهند تا مرز بی نهایت آزادی ولذت نا مشروع با دختران مردم داشته باشند ولی وقتی به خواستگاری می روند انتظار دارند که طرفشان دختری باشد که  دست  نا محرمی به او  نخورده باشد در حالی که اگر چنین دختری هم یافت شود تنها کسی لیاقت تصاحب  او را دارد که  او خود نیز  در عمرش چشم بد به نا محرم ندوخته باشد یا انتظار دارند همه زنان ودختران جامعه با برهنه ترین حالت که لذت آنها را تامین کند از خانه خارج شوند ولی زنان خودشان چادری وپوشیده وتنگ باشند یا  مثلا در جایی که رابطه نامشروعی بر ملا می شود  خانواده  دختر فقط کمر به تنبیه و انتقام  از طرف مقابل می بندند
در حالی که در هر  رابطه ،به همان اندازه که  پسر مقصر است دختر   نیز مقصر است واگر مسئله تنبیه وخشونت است هر دو سزاوار تنبیهند آن هم از طریق قانون و  نه به دست دیگران

در هر صورت، متعه یک حق مسلم برای زنان و دختران   است و غیرت ما نمی تواند این حق را سلب و مخدوش کند  همان گونه که اگر مردی تمام عشق و هستی خود را به پای زن بریزد و با یکدیگر عهد ابدی و جدا نا شدنی ببندند بالاخره زن بعد از فوت مرد دیر یا زود با دیگری ازدواج می کند وگویا که از این همه عشق وعشقبازی ها وعزیزم گفتن ها و فدایت شوم هاخبری نبوده؛ بنابراین اگر تعصب وغیرت ما کار بجایی بود می بایست که اسلام  بر زن  واجب کند که هم چنان به همسر قبلی خود وفادار بماند.لذا بهتر است که ما نیز به چیزهایی که مصداق غیرت یا وفاداری یا عفت نیست این عناوین را اطلاق نکرده  وبا منش عقل و دین  همراه باشیم .

البته تعصبات وجهالتهای افراطی مذهبی تنها مربوط به زمان ما نیست .جامعه ما از دیر باز به نام عفت مداری وناموس پرستی کاسه داغتر از آش بوده که این تعصبات گاهی کار را به قتل وجنایت نیز کشانده . مثلا در تاریخ نقل است که  در بعضی لشکر کشی های قدیم   وقتی مردم شهری خود را در آستانه شکست می دیده اند  از آن جا که می دانستند که سربازان با ورود به شهر علاوه بر کشتار، به نوامیس نیز تجاوز خواهند کرد عده ای از مردان ،زنان یا دختران خود را می کشتند  تا به دست سربازان نیفتند ! عده ای از زنان ودختران  نیز  خود دست به خود کشی می زده اند !  . سوال این است که آیا اگر دشمنی به شهر وسرزمین اسلامی تجاوز  و حرمت نوامیس را هتک کند گناه آن به گردن زنان یا شوهران آنان یا به گردن متجاوز است. اگر زن بی گناه است به چه جرمی باید کشته شود ؟ آیا این مورد از مصادیق فحشا ست ؟کجای دین این اختیار را به مرد می دهد که زن یا دختر خود را به قتل برساندتا مورد تجاوز قرار نگیرد. این درست همان مصداق "جاهلیة الاولی" دنیای عرب است که دخترانشان را زنده به گور می کردند  تا مبادا در جنگها اسیر شده  و مایه ننگ آنان گردند [ و اذا الموودة سئلت* بای ذنب قتلت]. حال این جاهلیت اسلامی با آن جاهلیت کفر چه فرقی دارد؟ قتلهای ناموسی ونیز خودکشی های زنان از ترس کشته شدن توسط خانواده یا همسرانشان به خاطر حس باصطلاح لکه ننگ به دامان نشسته شان در جایی که تجاوز به عنف بوده وگناهی بر گردن زن نیست، تصویری از جهالت و اوج تعصبات نابخردانه کسانی است که از مذهب جلوتر رفته وبه جای شستن لکه به اصطلاح ننگ از دامان خود ، لگه ننگ بر دامان دین ومذهب نشانده اندوبه غلط ، غیرت شیطانی  را غیرت دینی نام نهاده اند . این جنایات نه مصداق عفت وغیرت است ونه حتی قصاص قبل از جرم ؛بلکه محصول  جاهلیت و روح  وحشیگری  و تفکر مندرس و مال التجاره دانستن زن است .
امروزه  نیز  گاه در جراید می خوانیم که مثلا دختری به جهت داشتن رابطه نامشروع به دست خانواده خود به قتل رسیده یا حتی بدتر از آن در جایی خانواده هایی بدون یقین وفقط به صرف شک و سوء ظن ، دست به چنین جنایاتی می زنند حال آنکه  جرم چنین روابطی  در شرع تازیانه است و نه قتل . آن هم توسط قانون  و نه خانواده و آن هم بعد از یقین و وجود سند و مدرک محکمه پسند .آیا  جرم زنا بدتر از قتل است ؟ اینکه کسی به خاطر مثلا زدودن لکه ننگ خانوادگی ،دختر یا خواهر خود را به قتل برساند در واقع به جای زدودن لکه ننگ بی عفتی لکه ننگ قتل را جایگزین آن کرده است این مثل آن است که ما بخواهیم نجاستی مثل خون را بانجاست بدتری مثل ادرار پاک کنیم . ثانیا آیا چنین پدر ومادری نسبت به فرزند پسر خود در رابطه بر قرار کردن با دختر دیگران هم همین حس را دارند ؟!! ثالثا: چرا خانواده ها ریشه این بزهکاری را در دلایل دیگر مثلا فاسد بودن خودشان جستجو نمی کنند ؟طبیعی است که فرزند زناکار معمولا از پدر یا مادر زناکار یا زنا دهنده زاده می شود بنابراین اگر ریشه در لجن رشد نکرده باشد دلیلی ندارد که آفتش تلخ وفاسد شود .علاوه بر این ،چه بسا انسانهایی که بعد از زنا و هر عمل خلاف دیگر متنبه شده وتوبه کار گردند بنابراین اگر قرار بود خداوند  نیز مثل ما غیرتهای این چنینی اعمال کند می باید که اکنون نسل بشر منقرض شده باشد! 

البته غیرتها و تعصبات  افراطی تنها منحصر به مردان نیست . در دنیای زنان نیز جهالتها و تعصباتی  حاکم است  که هیچ تا ییدیه دینی وعقلی ندارند .

 نیاز و راه حل :
زمانی  عمر بن خطاب به دلائل  سخیفی حکم به ممنوعیت متعه داد اما امیر مومنان بعد ازوضعیتی که تحریم عمر در جامعه  ایجاد کرد فرمود :«لولا نهی عمر عن المتعة ما زنی الا شقی: اگر عمر متعه را حرام نکرده بود جز آدمهاي بد بخت وشقي كسي مرتكب فحشاء نمي شد». پس برای ساختن جامعه پاک و دوری گزین از فحشاء تنها ازدواج دائم کارساز نیست .غرب وبسیاری از جوامع دیگر، نیاز جنسی جامعه خود را با آزادی جنسی حل کرده اند. در غرب تعدد زوجات وازدواج موقت وجود ندارد و سن قانونی ازدواج نیز بر خلاف  تز اسلام که قائل به حدی نیست ، مشروط به سن خاصی است  بنا بر این طبیعی است که تنها راه آزاد سازی غریزه ،آزادی است زیرا هیچ جامعه ای موافق ریاضت نیست  ونیاز را نیز نمی توان کشت. ولی اسلام  سه  راه حل را عنوان کرده تا این  سه  راه، جایگزین  فقد آزادی جنسی و مساوی با همان بهره و نصیب باشد وآن تعدد زوجات وازدواج موقت و ازدواج دختران در آغاز سن نوجوانی است( تا مرد از دوران اوج طرافت و مطلوبیت همسر خود لذت و بهره کافی  برده و نیاز جنسی او  بعد از ازدواج به نیاز بحرانی مجدد نرسد).
 نیاز جنسی وعاطفی زن با یک مرد حل می شود ولی  بسیاری از مردان این گونه نیستند  چون اگر مشکل عاطفی ایشان با یک زن حل شود مسئله جنسی در  وجود بسیاری هنوز داغ و تکثر طلب وگاه حتی لا ینحل باقی می ماند والبته این نشانه شهوت پرستی مرد نیست  بلکه یک نیاز ساختاری است .انسانی ،شهوت پرست نامیده می شود که خارج از نیاز به دنبال لذت باشددر حالی که نیاز جنسی غالب مردان با یک ازدواج ویک زن حل نمی شود. وقتی که انسان  در طول روز سه وعده غذا می خورد  کسی  او را شکم پرست  خطاب نمی کند چون سه وعده ،نیاز بدن است .مرد در نیاز جنسی از لحاظ کمّّی تعدد طلب است و این که خداوند به مرد اجازه تعدد زوجات  را داده حاکی از تایید و صحه گذاشتن بر همین نیاز است .این نیاز کمی وتعددخواهی در مرد بازمثل نیاز تعدد گونه انسان به طعام است . اگر  فرد ،چند روز یا چند هفته ،یک طعام  ثابت بخورد دیگر از آن خسته و زده  می شود و دیگر حتی با وجود گرسنگی شدید نیز میل به خوردن آن  نخواهد داشت ؛ بعد جنسی نیز همین گونه است . مرد ممکن است کم کم از ارضاء جنسی با یک زن خسته شود وکار به مرحله ای برسد که فقط برای اطفا ءبه او نزدیک شود نه لذت بردن وارضا ء؛هر چند که  این نیاز جنسی دوم ، ربطی به  مسائل عاطفی بین او و همسر وی ندارد و عشق و عاطفه  همچنان بر جای خود باقی است . پس نام این تعدد طلبی ، هوسرانی  نیست هوسران به کسی می گویند که یا از حدود الهی بگذرد و از راه حرام وارد شود درحالی که متعه مسیری کاملا شرعی است ویا اینکه خارج از نیاز به دنبال لذت باشد در حالی که هر کس به متعه یا تعدد زوجات رو می آورد قطعا از سر نیاز شدید است وهیچ عاقلی دوست ندارد سری را که درد نمی کند دستمال ببندد.
 
تضییع کرامت زن  !
بعضی مستشکلین می گویند که متعه، اهانت به شخصیت وکرامت زن است  . در جواب این گروه که به خیال خود از حقوق زن دفاع می کنند  باید  گفت  که:1-اصل ازدواج موقت از ناحیه خداوند تشریع گردیده  ولازمه  این اشکال  آن است  که  ما  به حقوق زن بهتر از خدا آگاهیم و اوست که  با این حکم به  شخصیت  زن  اهانت و تعدی  نموده [اَتُنَبئونَ اللهَ بما لا یَعلَمُ فی السّمواتِِ ولا فی الارض؟ ]2- اهانت در جائی است که مرد به عنف یا از طریق غیر شرعی بخواهد زن را تصاحب کرده وبه او دست درازی نماید ولی درمتعه، مرد با رضایت زن واز طریق شرعی با او رابطه بر قرار می کند و تجاوز یا زور و اجباری در کار نیست 3-  متعه شدن زن حاکی از آن است که او خود  به این ازدواج نیاز دارد واگر نیاز او بیش از مرد نباشد کمتر هم نیست.ضرب المثلی اسکاتلندی  می گوید:"هیچ زنی در راه رضای خدا با مردی ازدواج نمی کند! ".  4-اگر منظور از  اهانت  ،بعد جنسی ازدواج موقت است باید ازدواج دائم نیز توهین به زن  قلمداد شود  چون رابطه جنسی و هتاکی  نسبت به زن  در ازدواج دائم نیز  وجود دارد ! اگر  ازدواج موقت  ساقط کننده شخصیت است  مرد نیز  باید در چشم زن از شخصیت ساقط شود زیرا هر عمل خلاف شخصیت ،  دو طرفه است !  5-.بر فرض که بگوییم  ازدواج موقت  فقط به خاطر رفع نیاز جنسی است اول الکلام این است که  اشکال این مسئله  کجاست . چرا باید نیاز جنسی این همه مورد تحقیر وشماتت  بوده  و آن را یک  امر سخیف ومنفور تصور کنیم . چه می شود اگر  نوع نگرشمان را عوض کرده وبه این مسئله به  دید  یک امر مهم و ارزشمند وشریف وانسانی نگاه کنیم. اصل همین مسئله جنسی یکی از شاهکارهای مرموز ودر خور تامل خلقت است که برای اهل تفکر وتدبیر اسرار وحکمتهای زیادی را به همراه دارد.6- متعه یک نوع ازدواج است وفرق ماهوی آن با ازدواج دائم فقط در این است که متعه ،ازدواج زمان دار است و دیگری ،نه. در ازدواج دائم ،دو طرف  ،حدی را برای  زمان زوجیت  در نظر نمی گیرند ولی در متعه، مدت با هم بودن ،مشخص و معین  است لذا اگر زمان دار بودن ازدواج، اهانت به زن باشد طلاق را نیر باید ممنوع کرد چون آن هم اهانت است و انقطاع ازدواج به هر صورت باید منافی با شخصیت زن باشد.7- اگر منظور ،متاهلینند واینکه گفته شود مرد متاهلی که متعه می کند به  همسر اول خود اهانت کرده ؛باید گفت که متعه چنین مردانی قطعا بیانگر نیاز جنسی لا ینحل  یا عشق عاطفی  ناخواسته  دوم است  و سد شدن راه  متعه می تواند به  ارتکاب به زنا یا تجدید فراش  منجر شود  . همسر متعه ای  دیر یا زود جدا می شود ولی زن دائم ،دیگر یک هووی واقعی  است پس اگر انتخابی باشد گزینه اول مناسب تر و بی دردسرتر است 8-ممکن است کسی بگوید که تضییع کرامت زن  از این جهت است که  مرد در متعه ، فقط  نگرش جنسی به زن دارد  .جواب: اولا خود شریعت  نیز  زن را موجود جنسی می داند و وجوب حجاب بر زن حاکی از همین مطلب است .  جنسی بودن زن عیبی  برای او  نیست و اصلا از لوازم زن بودن است . اشکال  زمانی است که ما بگوییم زن فقط موجود جنسی است  ؛خیر ،ما زن را موجود با کرامتی می دانیم که مانند مرد  همه  قابلیتهای کمال را داراست وبعد جنسی فقط یکی از نمودها وابعاد وجودی زن است که البته نموداین بعد از ابعاد دیگر  آشکارتر است ثانیا:  در شرع نیز مکروه و ناپسند شمرده شده که  متعه فقط  به نیت  لذت جنسی انجام گیرد . در واقع  در ازدواج موقت ،جنبه جنسی ،غالب است نه اینکه هدف ،فقط لذت باشد و در مواردی  ممکن است جنبه عاطفی ،غالب بر جنبه جنسی گردد . متعه مخصوص زنان و مردان مومن است و لذت جویی مومن  همیشه توام با  بهره های معنوی و اخلاقی و عاطفی است  .
 در نکاح موقت به خاطر کوتاه بودن زمان  و تصور جدایی ،گیرایی وعلاقه ، گاه بیشتر از نکاح دائم  خود را نشان می دهد  علاوه بر آن اختلافات وکشمکشهایی که بعضا درزندگی دائم هست که چهره زندگی وعواطف دو طرف را نسبت به  یکدیگر ، مخدوش می کند در نکاح موقت وجود ندارد وعلاوه بر این  در زندگی دائم، نیمی از علاقه وتوجه مرد به فرزندان است ولی در نکاح موقت  همه توجه وعلاقه مرد معطوف زن می باشد . 



متعه ؛مبدل حرام به حلال:

جای  تعجب  نیست اگر در اسلام ازدواجی به این سادگی وجود دارد بلکه مشکل از ماست که همه چیز را سخت تصور کرده ایم. حال سوال  این است که اگر راه حلال  آسانی به  نام  متعه  در جهت دوری گزینی از تنگنا یا  گناه  وجود دارد در این صورت ،همه روابط نامشروع  تبدیل به رابطه شرعی و قانونی  شده ودیگر چیزی به نام  فساد  و گناه وجود نخواهد داشت و حال که اینگونه است   اولا مسئله خویشتن داری وامتحان وثانیا قضیه  امثال حضرت یوسف و  ابن سیرین چگونه جواب داده می شود در حالی که با وجود  قانونی به نام  متعه ،این  همه نیاز به ابراز تقوا از طرف  ایشان  وجود نداشته .
 پاسخ: متعه،سنتی است که از زمان اسلام  ایجاد  شده  است  .علاوه بر اینکه  هم در مورد حضرت یوسف و هم ابن سیرین ،طرف ،زنان شوهردار بوده اند .در عین حال ، خویشتن داری از گناه و حرام  با عدم علم به وجود  قانون متعه ، ارج و ارزشی  کمتر از امساک نفس، بر  فرض نبود  این قانون  ندارد.
علاوه بر این ،متعه از آن زنان و مردان متقی است  پس هر کسی  توفیق  وارد شدن در این مقوله ،حتی  علی رغم  فراهم بودن شرایط حلال را ندارد  زیرا حلال و حرام در نظر بعضی افراد معنا و مفهوم و عمق و فاصله ای قابل اعتناء نداشته یا  ممکن است شرم و یا قبح عرفی  مانع از گذر نمودن از مسیر حلال گردد .بسیاری هستند که ازپیشنهاد متعه ،ترس یا شرم بیشتری دارند تا رابطه آزاد.تنها آنجا که  تقوا وخدا ترسی ،شدید باشد انسان مجبور  خواهد بود تا   بر شرم وترس خود فائق  آید . پس متعه از آن انسانهای پاک و معتقد  بوده  وتوفیق آن شامل بدکاران ومنکران و اشقیاء نمی گردد   بیمارانی که بسان قوم لوط اگر حلال را نیز جلوی ایشان بگذارند و بگویند "هولاء بناتی هن اطهر لکم" ،بازآن را پس زده و  به  مستی و جهالت و گمراهی خود باز می گردند  [ انهم لفی سکرتهم یعمهون].
علاوه بر این ، مسلم است که خیلی جاهها و در مورد خیلی از افراد دو راه بیشتر وجود ندارد ؛گناه یا  خویشتن داری .مثل جایی که زن واجد شرایط ،به متعه رضایت ندهد ولی با رابطه آزاد مشکلی نداشته باشد !ومثل عدم امکان متعه باکره (در صورتی که مرجع تقلید فرد ،اذن ولی را شرط قطعی بداند )  یا متعه کسی که در عدّه است ومثل عدم امکان متعه نا بالغ وسفیه یا مجنون(که اذن ولی در همه آنها شرط است واختلافی در آن نیست)ومثل عدم امکان صیغه کردن  زن کافر وعدم امکان متعه زن مسلمان با  کافر و نیز اهل کتاب ویا متعه کردن دختر خواهر  زن یا دختر برادر زن، بدون اذن همسر یا  زنی که به علت وطی به شبهه یا لعان یا افضاء یا موارد دیگر، بر انسان حرام ابدی می شودیا زنی که  به شرط عدم رابطه جنسی حاضر به متعه می شود  یا در  میل و رابطه همجنس گری  ( همجنس گری در خیلی موارد میل و بیماری مستقلی است که شخص حتی با وجود داشتن همسر یا امکان ازدواج ،بازممکن است به آن متمایل وحریص  باشد چه رسد به جایی که این عمل به خاطر نبود جنس مخالف وبه عنوان  رابطه جایگزین انجام گیرد ).
به هر حال امکان ازدواج موقت با افراد واجد شرایط نیز آن قدر راحت  وهمیشگی نیست که مسئله صبر وامتحان وخویشتن داری به کلی منتفی باشد .
هر چند که متعه،ازدواجی در ظاهر آسان است اما  به دست آوردن و پیدا کردن و راضی نمودن و گذشتن از موانع  شرعی و عرفی ،همیشه کاری راحت نیست .



 تزلزل بنیان خانواده !
بعضی از  منتقدانِ ازدواج موقت ، وجود متعه وبه خصوص روی آوردن مردان متاهل به این امر را موجب تزلزل بنیان خانواده بر می شمارند.
پاسخ : 1-این انتقاد منتقدین  بدان معناست که ایشان ،جامعه شناس تر از خدایند زیرا او ست که با  تاسیس  این سنت باعث هتک بنیان خانواده شده است [اَاَنتُم اَعلَم امِ اللهُ الواحدُ القَهّار]2-بر فرض که چنین باشد  چرا از دهها علتی که سالهای متمادی بنیان خانواده ها را مورد تهدید وآسیب قرار داده غافل مانده وتنها به  مسئله ازدواج موقت  حمله ور شده اید. آیا عوامل مهمی مثل فقر ،اعتیاد ، بالا رفتن سن ازدواج  ، فقد اخلاق و معنویت ، اشکالات موجود در قوانین خانواده و... از چشم شما دور مانده؟  3- نیاز به ازدواج موقت، غیراز نیاز به ازدواج دائم است وچنین نیست که ازدواج موقت جانشین وجایگزینی برای ازدواج دائم یا برعکس ،محسوب شود زیرا انگیزه وهدف ونیاز در هر یک متقاوت با دیگری است .این مثل نیاز انسان به آب ونان است که نه آب می تواند گرسنگی را برطرف کند نه نان می تواند تشنگی را فرو نشاند در حالی که انسان به هر دو نیاز دارد .حتی اگر متعه شایع تر از ازدواج دائم شود  باز  امکان ندارد که همیشه    به محض اراده ، امکان پذیر و در دسترس  باشد پس  افراد  دیر یا زود  مجبور به روی آوردن به ازدواج دائم خواهند بود  واینگونه نیست که اگر متعه در جامعه رواج یابد کسی به سراغ ازدواج دائم نرود زیرا نباز به ازدواج دائم یک نیاز ذاتی است که دیر یا زود دامنگیر  هر زن و مردی می شودوآن نیاز به ثباث وتجدید نسل وداشتن مصاحب دائم در زندگی  است  وگرنه  می باید  در جوامعی که فضا آکنده از آزادی جنسی است دیگر کسی ازدواج نمی کرد در حالی که در چنین جوامعی با وجود آزادی جنسی ،ازدواج نیز امروسنتی فراگیر وعادی وجزو ضروریات لاینفک زندگی است  واگر آما رطلاقشان نیز کمتر از ما نباشد بیشتر هم نیست 4 - یکی از عوامل تزلزل بنیان  خانواده ها مسئله بی بندو باری یا کمتر از آن ،مسئله ضعف عفت است که  احیاء قانون  عقلی ازدواج موقت می تواند تا حد زیادی جلوی این میل را سد نماید . 5-بستن باب متعه ،بیشتربنیان خانواده را متزلزل می کند تا باز گذاشتن آن .مثلا مردی که از همسر خود ارضا ءنشده وحالتش هنوز مثل حالت یک مجرد است با باز بودن باب متعه  به آرامش می رسد  وبا همسر خود  با دلبستگی ونشاط بیشتر ومحبت عمیق تر زندگی می کند در غیر این صورت اگر مرد به رابطه نا مشروع گرفتار نشود نتیجه حد اقل این است که  این فشاربر خلقیات وروحیات وی تاثیر  گذاشته  و در زندگی زناشویی تبدیل به موجودی خشن وعصبی وعقده ای  خواهد شد.

شرعی شدن روابط جنسی!

منتقدی اشکالی مطرح نموده  و گفته که  رواج متعه  به معنی "شرعی کردن روابط جنسی "است .
پاسخ :1-گویا مفهوم حرف شما اینست که روابط جنسی نباید شرعی باشد بلکه باید به صورت غیر شرعی انجام گیرد! 2-مگر در اینکه روابط جنسی با این ازدواج شرعیت یابد چه اشکالی وجود دارد؟! 3-در ازدواج دائم نیز روابط جنسی شرعیت می یابد لذا بایدازدواج دائم را نیز زیر سوال برد !4-ادعای شما علیه شماست زیرا خود می گوئید:"شرعی کردن روابط جنسی " ؛ لذا اعتراف می کنیدکه این رابطه ،رابطه نا مشروع نیست.

اسلام ودو بعدی بودن فرهنگ ازدواج:
بعضی  می گویند  که ازدواج موقت با روح جامعه ما در تضاد است وحرفشان اینست که فرهنگ جامعه ما فرهنگ ازدواج دائم است نه موقت .
پاسخ :  اگر منظور ، فرهنگ عوام است که باید گفت اعتقادات وسلائق  ما  در جایی که متضاد با حقایق واصول  شریعت  باشد ارزشی ندارد زیرا احکام شریعت بر مبنای حکمت و  مصالح کلی بنا شده اند ؛این در حالی است که  اکثریت جامعه ،هر دو نوع ازدواج را جزو فرهنگ  جامعه خویش  می دانند  .  ثانیا خود می دانید که ازدواج دائم ،جوابگوی  کامل نیازهای جنسی وروحی وروانی جامعه نیست ومحکم ترین دلیل آنست که بر اساس آمار ،حدود پنجاه  در صد از ریشه های طلاق در کشور ماجنبه جنسی دارد(تازه اینها مربوط به زنان ومردانی است که شرم را کنار گذاشته اند و حقیقت راگفته اند ). این افراد را نباید نکوهش کرد زیرا نیاز ولذت جنسی ، انگیزه اول یا دوم  هر انسانی در تشکیل نظام زناشویی است .اگر فرهنگ متعه در میان مردم جا افتد دیگر لازم نیست که زوجین به خاطر  مشکل جنسی از یکدیگر طلاق گرفته و سراغ دیگری روند  . سرد مزاجی جنسی مرد ، غالبا  ریشه در یکنواختی  مسئله  دارد واگر زنان ،حقیقت را قبول کنند مرد می تواند با ایجاد رابطه  مشروع دوم ، قدرت جنسی خود را تا حدی باز یابد واین به نفع زن است .ثالثا:بحث فرهنگ  از مقوله  ضرورت جداست . مثلا فرهنگ ما اینست که هیچ گاه  گوشت حرام نمی خوریم اما اگر دروضع اضطراری واقع شویم دیگر فرهنگ و آداب معنی نداشته واز هر نوع خوردنی می توان برای زنده ماندن تناول کرد یا اگر در تشنگی رو به مرگ واقع گردیم  خوردن  شراب نیز مباح می شود. بنا بر این  شرایط اضطرار از قاعده فرهنگ،جداست . متعه  امری است که در شرایط خاص واضطراری تجویز می شود که هدف آن آسایش روحی وروانی یا دوری از گناه است بنا بر این ما نیز  قبول داریم که متعه نباید برای مردم به صورت یک عادت بی رویه وافراطی در آید بلکه جای آن فقط در شرایط تنگی ومضیقه است .انسان عاقل نباید به خود اجازه دهد که در این  راه زیاده خواهی کرده  و خود را از قاعده عرف وعقلاء جدا نماید  .

بررسی  آیه عفت:

ممکن است گفته شود که بر اساس آیه«فَلیَستَعفِِفِ الَّذینَ لا یَجِدونَ نِکاحًاحَتّی یُغنیَهُم اللّه مِن فَضله»، وظیفه  انسان در  جایی که امکان ازدواج دائم  برای او  فراهم نیست  عفتمداری و خویشتن داری است نه  روی آوردن به ازدواج موقت . اگر متعه امری مقبول بود خداوند به جای امر به عفت می باید به آن امر می نمود .

پاسخ: دلیلی وجود ندارد که مراد از کلمه" نکاح" را فقط نکاح دائم بدانیم  واگر کسی بخواهد این منظور را از کلمه "یغنیهم" استفاده کند(  وبگوید که مراد، اغناء مالی است که غالبا در ازدواج دائم معنا می یابد ) باز هم دلیل ندارد که اغناء را فقط منحصر در اغناء مالی بدانیم .بر فرض هم اگر منظور  چنین باشد باز غالبی بودن استعمال، دلیل بر انحصار لفظ در معنای مستعمل  نیست. ثانیا :بر فرض این تفسیر راقبول کنیم باز سیاق آیه ،اولویت عفت را(نسبت به ازدواج موقت) می رساند نه انحصار آن را؛ آنهم برای کسانی که  قدرت تقوی  وخویشتن داری را داشته باشند و موقعیت آنها نیز ایجاب چنین مسئله ای را نکند  .به هر حال در  عمل ومصداق ،کسی جز معصومین و  اولیاء الله  نتوانسته اند که  حق تقوای واقعی را ایفا نمایند  واگر کسی واقعا بتواند در برابر شرایط فراهم گناه جنسی ،خود را حفظ کند باید مقام ومنزلتی همچون حضرت یوسف  را  برای او قائل شد در حالی که خویشتن داری در مقابل هیچ گناه دیگری مثل دروغ ، غیبت ، شرب خمرو.... این همه اهمیت ومقام به انسان نمی بخشد لذا از  انسانهای معمولی  نمی توان انتظار چنین تقوایی را داشت.

در این آیه، تعهد اغناء از سوی خداوند  در قبال عفت است .منظور از "لا یجدون نکاحا" ،هم می تواند فقر مالی باشد وهم عدم وصول به همسر دلخواه ،که یا ابتدائاً فرد مطلوب حاضر به ازدواج با او نیست یا اصلا فرد مطلوبی را پیدا نمی کند ،که  البته  خطاب  آیه ، هم  در مورد زن است وهم مرد.  نتیجه،اینکه آیه هر نوع ازدواجی را  شامل می شود  چون لفظ نکاح نکره آمده و این اعم از ازدواج ابتدایی است یا تعدد زوجات به صورت دائم یا موقت.

 این آیه بیانگر آن است  که نتیجه و سرانجام خویشتن داری وتقوا ، رسیدن به مراد است پس خداوند آرزوی کسانی را در تمنای  وصال ونیاز بر آورده می کند که  تقوا پیشه باشند .  در این آیه ،وعده الهی با کلمه " حتی"  بیان شده و نه "لعل"،و این ،  حتمیت  وعده را می رساند . بنابراین این خداست که اول شرط قرار می دهد وانجام خواسته را منوط به رعایت آن می کند و نه برعکس. بی عفتی جنسی مانع از آن می شود که خداوند راه حلال دلخواه را بروی انسان بگشاید زیرا  فرد ابتدا باید امتحان شود و صبر وخویشتن داری واطاعت خود را  نشان دهد آنگاه وعده خداوند محقق گردد [من یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لایحتسب]. همسر مناسب نیزیکی از رزقها ی مبارک الهی است  و نزول نعمت  نیز  خیلی وقتها از راه وکانالی است که انسان تصور آن را نمی کند.ازدواج بعد از عفت و صبر مانند رسیدن به غذا بعد از چند روز گرسنگی است .کسی که قبل از ازدواج اهل عفت و پاکدامنی نبوده ،ازدواج برای او مانند کسی است که با شکم سیر بر سر سفره می نشیند.

کلمه " یغیهم الله" در آیه، اشاره به این دارد که  خداوند به گونه ای برای اهل تقوی زمینه حلال را فراهم می کند که کاملا بی نیاز  و اشباع و سیر شوند پس برای تحقق آرزوی حلال باید ابتدا درهای گناه بسته گردد . لذت حرام آن لذت واقعی را در خود ندارد وعلاوه بر آن مانع از وصول انسان به  لذت حلال می گردد . این خویشتن داری مانند گرسنگی وتشنگی  ماه رمضان است  که چون وصول به نصیب بعد از  صبر و تحمل است  دلچسب و گوارا خواهد بود  .


(1)- احکام شریعت سه دسته اند : تاسیسی، تاکیدی وارشادی.

احکام تاسیسی  احکامی اند که در شرایع قبل وجود نداشته اند  . این احکام ،غالباً تعبدی اند و عقل هیچ راهبردی در وصول به آنها ندارد اما قلیل احکام یا سنن تاسیسی نیز وجود دارند که تنها جنبه تعبد نداشته و دارای ماهیت فلسفی اند که  مسئله متعه جزو آنهاست.

احکام تاکیدی به احکامی گفته می شود که قبلا در شریعت اسلام یا شرایع دیگر تاسیس شده اند وامر  نیز به آنها تعلق گرفته و  امر مجدد فقط به خاطر توجه به استمرار امر قبلی وتاکید بر آن است.

احکام ارشادی احکامی اند  که ارشاد کننده به حکم عقل و تایید کننده آنند یعنی اگر شرع نیز آن حکم را ایجاد نکند فطرت وعقل سلیم به آن اذعان می نماید لکن حکم شرع از باب اتمام حجت واعظام امر ونهی عقل وتکمیل  نمودن  حجت ظاهری در کنار حجت باطنی است.

دلیلی وجود ندارد که هر چه در اسلام  است  در امتهای قبل هم وجود داشته باشد .بلی ؛واجبات ومحرماتی که وجوب و حرمتشان ذاتی است( و نه تعبدی) و نیز همه اصول اعتقادی ،بین شرایع ،مشترک است .بعضی احکام یا سنتها نیز مخصوص اسلام است که در امتهای قبل نبوده  ، و این یا به خاطر تخفیف یا تفضل  یا تکمیل و یا دلائل دیگر  است .

همچنین حتمیتی  وجود ندارد که همه مسائل شرع در قرآن بیان شده باشد .قرآن اهم مسائل وکلیات امور را بیان کرده وگرنه می باید  در دهها  جلد نازل  می شد .بخشی از قوانین و احکام حلال و حرام شریعت از زبان خداوند وبخشی دیگر در روایات ذکر و بیان شده اند  و آنچه از  پیامبر به ما رسیده  درست مانند قرآن ،حجت است [ ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا ].

(2)-امام صادق علیه السلام می فرمایند: " خداوند براى زن (به واسطه حیا) شكيبايى ده مرد  قرار داده  ، اما وقتى تحريك و برانگيخته شود براى او نيروى شهوت ده برابر  مرد است "  .(اصول كافى : 338/5 ).


ازدواج موقت
ازدواج موقت 2

ازدواج موقت؛واقعیت یا فریب؟

آیا  تشریع ازدواج موقت و تعدد زوجات راهی  برای خداوند به  جهت تبرئه نمودن خویش و برون رفت از اتهام  و انتقاد و فرستادن مردم به دنبال نخود سیاه  و باز کردن ایشان از سر خویش   و  مشغول  نمودن مسلمانان ساده دل  به حلوا حلوا گفتن بوده یا اینکه قصد او واقعا عملی شدن این  مسائل در جامعه است  واین مردمند که به خاطر جهل و گناه ازاین مزایا محروم شده اند؟ هر چه باشد به  کسانی  که ممکن است دورادور ، به  خاطر وجود چنین احکامی به شریعت اسلام و امت آن حسادت ورزیده  و احیانا میل به سوی مسلمان شدن کنند باید گفت که  اینجا هیچ خبری نیست  و این حرف و حدیثها  بیشتراز آنکه جنبه عملی داشته باشند  در حد آرزو وامید و مشغولیت  انسانها و ابزاری برای خدا برای نگه داشتن مردم بر سر  شریعت  است .


کجا وچگونه؟

طبیعتا سوال بعضی  این است که در شرایط موجود ،عملا کجا ،چگونه وبا چه کسی می توان نکاح موقت انجام داد .علامت مشخصه ای  بر پیشانی کسی نیست که مجرد یا متاهل بودن او آشکار باشد . رسم  دسته گل بردن و خواستگاری نیز مخصوص ازدواج دائم است .همچنین مشخص نیست  که چه کسانی شرایط نکاح موقت را دارایند.علاوه بر این  از کجا بدانیم که  شخص مقابل  به این کار راضی است تا خواسته خود را مطرح کنیم. از کجا معلوم که به جای جواب مثبت، نا سزا نشنویم ! از  این  گذشته، زنان ودختران جامعه ما از خیلی چیزها ترس دارند وبعضی ها به هر مردی  نیز  اعتماد نمی کنند  بنابراین به سختی قدم جلو می گذارند .....

اینهاموانعی است که نشان می دهد شرایط وفرهنگ جامعه ما باآنچه  شریعت بر اساس لطف و حکمت ، طرح ریزی کرده وفق وهمخوانی ندارد  لکن  این موانع  سبب نمی شود که اگر کسی  نیاز  واقعی دارد نتواند به هدف خود برسد  .تعداد زنان ودختران علاقه مند به  این نوع ازدواج کمتر از مردان نیست . شرم و حیای  زنانه است که ایشان را در این مسئله کمتر پیش قدم می سازد  وگرنه  ذوق و هیجان  زن  در این موارد اگر بیشتر از مرد نباشد کمتر نیست ،مخصوصا کسانی که به هر دلیل تا مدتهاتمایل به ازدواج دائم ندارند ولی برای ارضاء  موقت نیاز عاطفی وجنسی  ،به ازدواج موقت به عنوان بهترین راه حل نگاه می کنند اما تنها خواستن ،کافی نیست .هر که از خدا نعمت طلب می کند خود نیز باید برای رسیدن به آن،  حرکت و شهامت نشان داده  وترس و شرم را در کار و نیاز حلال کنار بگذارد .اگر روزی به صد نفر ابراز تمنا و نیاز شود بالاخره از میان آنها یک نفر هست که جواب مثبت دهد یا فرد را  به جای مناسب راهنمایی کند  پس می توان هر روز به یک نفر رسید به شرط آنکه بتوان  دست رد  صد نفر را تحمل  کرد .

 چه در ازدواج دائم وچه موقت ،اصل  در موفقیت ،جرات  است. چه بسا افرادی که حتی برای ازدواج دائم  نیز  به دلیل  عدم اعتماد به نفس یا شرم و ترس از طرف یا خانواده او به قدری این دست وآن دست می کنند تا مورد ،نصیب کس دیگری می شود .بنابراین ،اولا در این گونه  مسائل  باید  احتیاط وشهامت را در کنار یکدیگر قرار داد و ثانیا باید دانست که  در دل  نشستن و جلب کردن اعتماد فرد مقابل  و تخریب  دیوار ترس یا شرم و یا غرور او از هر راهی حاصل نمی شود  .مسلم است که کمتر درخواستی است که  بی مقدمه وناگهانی صورت گیرد و جواب مثبت را در پی داشته باشد  .  نشستن در قلب جنس لطیف  باید آرام آرام ونرم  انجام  گیرد مثل بارانی که کم کم در زمین فرو می رود .اگر رفتار ودر خواست  مثل توپی باشد که بر زمین فرود  آید با همان شدت بر گشت داده می شود .پس همراه کردن  فرد  ودر دل او نشستن  ،به خصوص جایی که ردای ترس یا غرور بر تن دارد نیاز مند صرف زمان است . بهتر است که در خواست ازدواج  موقت ،اول به صورت کلی ،یعنی ازدواج بدون قید دائم یا موقت ،مطرح گردد وکم کم مسئله ومقصود  بیان شود . همچنین طرفین می توانند قرار بگذارند که اگر در طول مدت ، یکدیگر را پسندیده  ودلبسته هم شدند آنگاه برای ازدواج دائم نیز اقدام کنند هر چند که قصد قطعی هیچ یک ،ازدواج دائم نیست ولی زن ، این گونه درخواست را بهتر می پسندد . حتی  طرفین  می توانند شرط عدم تماس یا عدم آمیزش جنسی بگذارند ولی بعد از عقد، رضایت یا میل خود را آشکار سازند . مسلم است که افراد  در شرایط وروحیات مساوی  قرار  ندارند و از جهت  تجربه و استقلال و  فکر و اعتقاد و فرهنگ ، متفاوتند پس در  جایی که  فرد مقابل آمادگی بیشتری دارد ،درخواست وورود در این مسئله روش متفاوت تری دارد تا جایی که ذهنیت  فرد  از این مسئله  بسیار  دور است. 

 در یافتن متعه ،اصل، اراده خود فرد است نه نوع محیط ، ولی  مسلماً متعه در شهرهای مذهبی  و نیز شهرهای بزرگ  نسبت به شهرهای کوچک تر رواجی بیشتر دارد چرا که  دید و فکر وفرهنگ در شهرهای بزرگ ،بازتر و عمیق تر بوده  و جهالت وتعصبات کور، کمتر است ولی در محیطهایی  که  بیش از حد،تعصبات ناموسی   حاکم  است یا فرهنگ وآگاهیها ضعیف  است  متعه  نمود کمتری دارد. علاوه بر این ،در شهرهای بزرگ،  زن  چون  ناشناخته تر است با اطمینان بیشتری می تواند متعه شود .

نکات:

-از آنجا که مهم ترین مسئله برای زن  ،بحث اعتماد است بنابراین  نگاه ایشان بیشتر معطوف مردان  با تجربه ،معتقد ومذهبی است   .علاوه بر این، زن گوهر گرانبهای خود را در اختیار هر رهگذر ی نمی  نهد  بلکه آن را به کسی هدیه  می دهد  که   محبت وی در قلب او نفوذ کرده و  وی را لایق این گوهر  بداند.خداوند نیز  این موقعیت را نصیب اهلش می کند .لذتهای حلال ،رزق وروزی الهی اند که بعضی را نصیب است وبعضی را نیست. برای بعضی کم است و برای بعضی وافر. 

- مهم ترین مانع زنان در مسئله ازدواج موقت،غروری است که غالبا حاصل تفاسیر غلط ایشان از مفهوم شخصیت  است ،پس برای گذر کردن از  دروازه غرور زن هر چه طبیعی تر و عادی تر عمل شود  بهتر  است . همچنین دم دمی مزاج بودن روحیه زنانگی ایجاب می کند که به محض آمادگی و موافقتی نسبی از سوی  زن، بلافاصله صیغه عقد  خوانده شود . وقتی دو طرف ،عقد را خوانده  وهمسر شرعی یکدیگر  می شوند دیگر موانع  و تردیدها به اتمام رسیده  و انگیزه چندانی برای پشیمان شدن وجود ندارد.

-همان  گونه  که ظاهر زن برای مرد مهم است ظاهر مرد نیزمسئله ای  بسیار مهم  در انتخاب و گزینش خانمهاست . پس  مرد  باید ،هم  به نظافت و هم  آراستگی خود ،هم در وقت آشنایی و هم در طول رابطه ،اهمیت بالایی دهد .رعایت آراستگی ونظافت از هر دو طرف رابطه آنها را شیرین تر کرده و در چشم یکدیگر احترام بالاتری می یابند. ازاله موهای زائد، مسواک زدن، عطر زدن و استحمام قبل از رابطه و نیز آراستگی ،مخصوصا در مورد مرد بسیار مهم است. در ازدواج دائم تحت حب وعاطفه نزدیکی که زن وشوهربه یکدیگر دارند شاید تا حدی مسائل ظاهری تحت الشعاع قرار گیرد ولی در متعه ،ظواهر اهمیت بیشتری دارد.چندی پیش ،خانمی ایمیل زده بود  که من و آقایی  ازطریق واسطه ای  برای ازدواج موقت  به یکدیگر معرفی شدیم و برای دیدن هم   و خواندن عقد موقت  ، قرار ملاقات  گذاشتیم.  ولی وقتی  برای اولین بار با او مواجه شدم از لباس و ریخت  و ظاهر  شلخته وی که حتی به خود زحمت یک شانه کردن وآب به صورت زدن هم نداده بود چنان  مشمئز شدم  که  عطایش را به لقایش بخشیدم. 

-همان گونه که مرد  در ازدواج دائم ،دختر را با واسطه، یعنی  از والدین او خواستگاری می کند بهتر است که در خواستگاری ازدواج موقت نیز امر با واسطه انجام گیرد البته به وسیله فردی که برای زن غریب و نا آشنا باشد. همچنین خانمها اکثراً  به متعه افراد غریب راضی می شوندیعنی افرادی که وی را نشناسند بنابراین  مرد نباید چندان  امید به راضی شدن  فردی  داشته باشد که مورد شناخت اوست .  

-وظیفه هر مرد در وهله اول اثبات مردانگی و رازداری است . وقتی  خانم بداند که راز این مسئله برای طرف مقابل نیز  اهمیت دارد با اطمینان بیشتری به این کار اقدام می کند .حتی بهتر است که مرد در این مسئله بیشتر از خود زن تعصب خود را اظهار کند.بعضی  زنان ودختران از همجنسان ودوستان خود  نیز در این مسائل همانند خانواده، حساب برده  و سعی می کنند  در جایی با مرد  به صحبت یا ملاقات بنشینند  که به مخفی بودن خود از چشم دوست وآشنا مطمئن باشند بنابراین از طرف مقابل  این انتظار را دارند که حریم او را حفظ  نموده  و  دقیقا  طبق انچه وی  می خواهد عمل ورفتار  شود  همچنین مرد در شناخت زن و فهم اسرار زندگی و شغل و سابقه و خانواده  او نباید کنجکاوی و تجسس  کند چون در متعه، مرد فقط به روح وجسم زن کار دارد ونه چیز دیگر . 

-متعه، بهره و نصیب و راز و سری است که باید در درون  باقی بماند و نزد این و آن   بازگو  نگردد .این  کار  مثل آن است که  برای یک  انسان گرسنه  و عاجز از سور و مهمانی و غذای چرب و شیرینی که خورده ایم  بحث کنیم . علاوه بر اینکه  فرد ممکن است رازنگه دار  نباشد .البته  متعه کننده یا متعه شونده ، خطایی مرتکب نشده ولی به  هر حال ذهنیت جامعه نسبت به این مسئله با آنچه شریعت  می گوید متفاوت است .لزوم مخفی نگه داشتن مسئله در مورد افراد متاهل نسبت به همسران امری موکدتر ولازم تر است    تا موجب اذیت وناراحتی  وانتقام جویی های احتمالی یا زدگی  همسر  از  شوهر و زندگی نگردد ،علاوه بر اینکه  زن ممکن است در اثر عصبانیت وخشم ،حق را انکار کرده ویابه مفدسات ناسزا گویی کند وبه همین دلیل است که کثرت متعه برای انسان متاهل مکروه شمرده شده است.

- اگر زن(غیر یائسه) بخواهد بعد از اتمام مدت ، باز متعه کسی شودیا اینکه ازدواج دائم کند برای آنکه نیاز به نگه داشتن طولانی مدت عده نداشته باشد می تواند شرط عدم دخول بگذارد و اگر خود از مسئله شرعی غافل است بهتر است که مرد او را آگاه نماید.

- هیچگاه نباید فضیلت متعه را با ترک واجب یا ارتکاب گناه ازبین برد .کسی که خود را آنچنان در لذت غرق می کند که واجب را فدای سنت و سنت را فدای گناه می کند حقیقتا متعه از آن او نیست .

- رابطه طرفین در عقد موقت باید توام با احترام متقابل ورعایت موازین شرع در رفتار وگفتار بوده و از هر حرکت  ومنشی که آنها را در چشم یکدیگر سبک نماید  اجتناب نمایند . قبل از عقد ومحرمیت برای ابراز علاقه باید مواظب بود که  ازرفتارها و کلمات سنگین و محترمانه استفاده شود. متعه یک امرشریف و  مقدس است ونباید با خطا و گناه آن را آلوده نمود  .پس  در تمام طول مدت عقد باید احترام وشخصیت یکدیگر را چه در خطاب وگفتار و چه در برخورد ورفتار، کاملا حفظ نمود  وبهتر است که مرد علاوه بر مهریه ،هدیه ای نیز  به زن بدهدو در آخرکار از او تشکر و قدردانی زیاد نماید . طرفین شدیدا باید  از  اذیت یا  بی احترامی یا  توقع بالا وزیاده خواهی و انحصار طلبی  پرهیز کنند زیرا در قبال نعمت متعه که بهره  ارزان وآسان الهی است انسان موظف به قدر دانی و حق شناسی است وگرنه  تضییع نعمت  ،موجب سلب آن  یا تبدیل آن به نقمت خواهد بود . متاسفانه انسانها قدر نعمت را زمانی می دانند که آن نعمت از انسان سلب شود . باید سعی گردد  رابطه کوتاه مدت به گونه ای باشد که زن ، یکی از بهترین خاطرات زندگی اش را با مردهم از جهت جنسی و هم عاطفی تجربه کند وچه بهتر که حتی مراسم عقد  نیز  تا حد امکان سنگین ومعنوی بر گزار شود  .

-
هر چه مرد مهریه بالاتر قراردهد شانس او درجلب رضایت طرف مقابل بیشتر است .اگر واقعا نیاز ،شدیدباشد ارزش خرج کردن دارد.مهریه باید در حدی تعیین گردد که متناسب با شخصیت زن باشد. البته  خیلی از  خانمها  به خاطر مهریه ومال  نیست که به ازدواج موقت رو می آورند .ممکن است زن در  قبال مهریه کم  نیز در رودر بایستی قرار گرفته و مخالفتی نکند ولی  ادب اقتضاء می کند که مرد ، خود  به بهترین نحو قدرشناسی کند مگر آنکه  واقعا متمول  نباشد. البته بعضی خانمها نیز  از ان جهت مهریه بالا تعیین می کنند تا وانمود نمایند مشکل اصلی شان بحث مادی است تا بدین وسیله بر فهم نیاز جنسی شان توسط مرد ،سر پوش بگذارند که این، مسئله ای طبیعی است.
- اگر نیاز زن و مرد با یک رابطه چند ساعته یا چند روزه (در حد رفع ضرورت)بر طرف می شود بهتر است که مدت عقد به  همان  اندازه  تعیین  گردد  چون  طولانی بودن مدت عقد  ممکن است برای طرفین تعلقات عاطفی یا احساسات نامتعادل  ایجاد  نماید  . طرفین باید از انحصار طلبی ونیزوارد شدن بیش از حد در مسائل عاطفی وعاشقانه خود داری کرده وتماسها وروابط وآمدوشد در حد متعادل باشد چون  افراط در ارتباط ونزدیکی،ممکن است موجب بروز  توقعات  و تنشهای ناصحیح گردد .بهتر است که مدت عقد بیشتر از  یک  ماه  نباشد و حداکثرسه  بار رابطه جنسی کافی است .کم بودن مدت عقد ،حسرت و زیاد بودن، انحصار طلبی وزیاده خواهی ایجاد می کند. البته بهتر اینست که در عقد طولانی مدت به خصوص در جایی که طرفین می خواهند به صورت  تمام وقت  با یکدیگر باشند ،ازدواج ،ثبت  گردد .

-پا گذاشتن در این مسئله از هر دو طرف نیاز به شجاعت وعرضه دارد
، مخصوصاً لازم است که  خانمها  اول تصمیم وعزم جدی اتخاذ کرده  و بعد وارد این کار شوند و از به بازی گرفتن نیاز و احساسات دیگران خود داری نمایند .

- همان گونه که در میان مردان ، انسانهایی حقه باز و سوء استفاده گر وجود دارند  در میان زنان نیز افراد فریب گر کم نیستند بنابراین مرد نباید به سادگی به هر زن ودختری اعتماد کند وتا جنس را نقد نستانده و تحویل نگرفته پولی پرداخت ننماید، مگر جایی که طرف مقابل را به درستی بشناسد.


تجسس ،ممنوع:



ممکن است اشکال شود که سخن گفتن از متعه آسان است اما  این مسئله عملا در جامعه  خفه و بسته  ما که  افراد ، چندان صاحب اختیار  نفس خویش به حساب نیامده  و  کمتر دختر وپسر جوانی  جرات همراهی وهم صحبت شدن را در فضای بیرون دارند چندان قابل تحقق نیست . مثلا همین چند روز  قبل در جراید آمده بود  که ستاد نهی از منکر ،دختر خانمی را به جرم اینکه با یک آقای غریبه همراه بوده،بدون ثابت شدن هر  گونه رابطه نامشروعی،  دستگیر نموده  وبعد  این خانم در بازداشتگاه ، ازترس خودکشی  کرده بود  .

 متاسفانه  همین 
اسلام جدید و نوظهور و روشهای ضد عقلانی حکومت است که باعث شده  ترس و دلهره ،حتی بر حلال خدا نیز  سایه افکند . یکی ازمسائل ضد دینی ومخالف با روح آزادی وحقوق انسانی وشهروندی و از نماد ونمودهای خشک مقدسی و جلوتر از قانون خدا وقرآن حرکت کردن ،همین قبیل تجسسها و  دخالتها و هتک حریمها وخدشه دارنمودن کرامتهای انسانی است  که به نام دین  خدا  صورت می گیرد.
مصاحبت وهمراه بودن دو جنس مخالف ولو نامحرم ،بدون یقین به قصد و انگیزه آنها ،در هیچ جای قانون شرع ، جرم و گناه تعریف نشده است . بلی در اسلام این مسئله مورد امر است که اگر دو نامحرم در  محیط  در بسته ای تنهاواقع گردنددر صورتی که خوف گناه راداشته باشند به خاطر واقع نشدن در گناه ،لازم است که  از  وضعیت موجود خارج شوند  که البته  این مورد نیز مربوط به عمل وحس  شخص آن دو ست که باید خوددر مورد آن قضاوت واقدام کنند و نه دیگران.پس  وقتی ،کسی حق ندارد و نمی تواند از علت وجود دو نامحرم در خانه و اطاق دربسته بازجویی و سوال کند  به نحو اولی در مکان عمومی چنین حقی برای کسی  ثابت نبوده  و اقدام به  آن ، مصداق تجسس حرام است که قرآن به صراحت  از آن  نهی نموده .
این دو  فرد  ممکن است  نامزد یا خواهر و برادر ویا همسر و یا هر کاره یکدیگر باشند. پس به  ناهی منکر  یا دستگاه انتظامی  ربطی ندارد که بخواهد  اصل ونسب دیگران را جویا شود زیرا  وقتی یقین به جرم وجود ندارد  حق یا تکلیف بازجویی نیز بر عهده کسی نیست  .
به عبارت دیگر ؛مسئله تعرض  دستگاه  انتظامی به دو جنس مخالف یا به  دلیل  آن است که شاکی خصوصی وجود دارد که این گونه نیست ویا به خاطرفعلیت جرم است که  باز چنین نیست چون هیچ قانونی صرف با هم بودن دو جنس مخالف را جرم نمی داند. یا به دلیل  نهی از منکر است که شما اصلا نمی دانید اولا آن دو محرمند یا نا محرم وثانیا نمی دانید  که اگر هم نا محرمند قصد خلاف دارند. پس هیچ کس موظف ومجاز به این نیست که بداند اشخاص چه نسبتی با یکدیگر دارند یا  مثلا در چهار دیواری درون خانه ها چه می گذرد .وظیفه دستگاه انتظامی فقط ایجاد نظم واجراء قانون ورسیدگی به شکا یت افراد یا اقدام در مورد جرم ثابت شده است .

جرائم جنسی  تنها در صورت شهادت یا اقرار اختیاری ثابت می شوند . مثلا در مورد زنا چهار شاهد عادل  باید نزد قاضی گواهی دهند  تازه آن هم در صورتی است که  دقیقاً به چشم خود همه چیز را دیده باشند  و هر چهار نفر نیز  با هم  نزد قاضی آمده و شهادت دهند .
اگر مثلاسه نفر بیایند و چنین شهادتی دهند  نه تنها جرمی ثابت نمی شود بلکه خود آنها باید  به دلیل  تهمت  نابجا به مردم ،مجازات  گردند .پس اثبات جرم و گناه در قانون اسلام به این سادگی نیست.

سن ازدواج دختران در اسلام:

در مقاله"عوامل شیوع طلاق وافزایش سن ازدواج" توضیح داده ایم که سن ازدواج دختران از نظر اسلام ،سنین آغاز تکلیف است . حتی اگر هیچ مانع عمده ای نیز  بر سر راه ازدواج دائم نباشد باز متعه یک ضرورت است چه رسد به اینکه دهها سنت وباور وفرهنگ غلط بر سر راه ازدواج وجود دارد  از جمله فاصله گرفتن عمیق سن نیاز تا سن ازدواج.پس یا باید متعه را فراگیر نمود و یا باید سن ازدواج را به همان سن مورد نظر اسلام تقلیل داد وگرنه جامعه در محرومیت و عذاب و ریاضتی وارد شده که هیچ اجر و پاداش و فضیلتی نیز  بر آن مترتب نخواهد بود. اگر سن ازدواج ،بیست وپنج سالگی بود خداوند شهوت  جنسی را در همان سن  زنده می کرد نه در ده و یازده  سالگی . 

در جایی که  سن ازدواج ،بالاست و فاصله بین سن بلوغ و شروع  نیاز جنسی  تا سن ازدواج ،زیاد و عمیق است  وسنت اسلام در مورد سن ازدواج ،نادیده گرفته می شود جامعه  نیاز  بیشتری  به  راهکار  ازدواج موقت دارد  تا شاید خلا مورد بحث تا حدی در این فاصله ،جبران شده و جامعه دچار عقده و آسیب نگردد.  بنابراین،خانواده ها باید نسبت به حق طبیعی  فرزندان ،  برای ارضاء نیاز  در قالب  ازدواج موقت، اذعان داشته  وچیزی را که عقل و  شریعت وضع کرده تحریم نکنند  وتعصبی را  که  دین و عقل ،مهر تایید برآن نمی زند اعمال ننمایند. همان گونه که والدین برای تامین راحتی و آسایش فیزیکی  فرزند خود تلاش می کنند باید برای تامین نیاز جنسی او نیز همین گونه متعصب ودلسوز باشند.همان گونه که  راه  حرام را بر او سد می کنند راه حلال را برای او باز نمایند وچون خود بی نیازند آنان را بی نیاز تصور نکرده  و با حصر و منع   ،موجبات صدمات جنسی و روحی ایشان را فراهم ننمایند  .

 
طرفداران پاسخ دهند:

ممکن است سوال شود آیا کسانی که حرف از متعه وازدواج موقت می زنند آیا حاضرند دختر یا خواهر وبستگان خودشان متعه شوند یا فقط وقتی که  حرف از کامجویی خودشان است  طرفدار این سنت می گردند؟
پاسخ :  اشکال  منتقدین ،دقیق و منصفانه است .اولا:ما نیز  قبول داریم که هر کس آنچه را  برای خود می خواهد باید برای دیگران نیز بخواهد و گرنه نمی تواند مدافع یا عامل این سنت باشد. ثانیاً: از مخالف  نیزسوال می کنیم که آیا مثلا اگر خانمی جوان وزیبا در شرایط کاملاًفراهم وآماده به شما تقاضای ازدواج موقت دهدآیا قبول می کنید یا خیر؟ قطعاً با حرص وولع واز هول حلیم در  دیگ خواهید افتاد .پس اگر با این مسئله مخالفید باید خود نیز  مرتکب نشوید وچیزی را که برای دیگران نمی پسندید برای خود  نیز نپسندید  و اگر مرگ را  برای همسایه خوب می دانید بر خود نیز نیک بدانید . پس  باید گفت که هر دو طرف ،تبعیض آمیز و منفعت جویانه  قضاوت  می کنند . ثالثاً:بحث اکراه وخوش نیامدن با بحث مانع شدن یا عمل نکردن ،فرق می کند ؛مثلا در ماه رمضان ،انسان از روزه گرفتن وسختی کشیدن خوشش نمی آید ولی به  دلیل  اینکه خود را موظف به اطاعت از فرامین شرعی می بیند به اکراه هم که شده  روزه می گیرد.  شاید فرد خوشش نیاید که دختر یا خواهر یا مادراو به این کار مبادرت ورزد ولی چون شرعا یک زن یا دختر بالغ ،مستقل در تصمیم واراده خویش است  فرد نه می تواند ونه باید که مانع شود هر چند که از این امر اکراه داشته باشد .

اول غریزه، بعد فریضه:

حل مشکل غرایز جامعه ،ابتدایی ترین و اصلی ترین  نیازی است  که بدون آن ، انگیزه  مردم برای گام برداشتن در مسیر کمال و رشد علمی و عملی و روحی و معنوی  تقریبا ناچیز خواهد بود ،زیرا تا غرایز مردم دچار اختلال باشد نتیجه آن چیزی جز عقده وخشونت و افسردگی  و حرص به گناه و فرار ازدین نخواهد بود .نبی گرامی اسلام می فرمایند: «لو لا الخُبز ما تصدَّقنا وما صلَّینا :اگر نان   نباشد ما نه نماز خواهیم خواند و نه صدقه خواهیم داد  ».به عبارت دیگر  یعنی :اول غریزه بعد فریضه ؛  اول طعام، بعد صیام. 

غریزه شهوت نیز  مانند  غریزه خوردن و آشامیدن ، و گرسنگی شهوی ،مانند گرسنگی  طعام است .دین نه اجازه سرکوب  غریزه  را داده ونه اجازه ارضاء واطفاء حرام  را.  همان گونه که انسان گرسنه،  دل و دماغ و نشاط   ندارد و حواسش به هیچ کاری نمی رود گرسنه جنسی نیز به عبادت وعلم وکار و زندگی ،رغبت و عشق و تمرکز چندانی نشان  نمی دهد . لذت جنسی ،طراوت و آب زندگی است .بی وجود این لذت ،زندگی، خشک و جامد و بی طراوت  خواهد بود و محرومیت از این بهره ،در واقع محرومیت از بزرگ ترین لذت  زندگی است. 

شکی نیست که جامعه ما  جامعه ای محبوس و پر خفقان است . سیستمی  که درآن مردم ،عقده ای ،خسته و افسرده بار بیایند  نمی تواند نماینده هیچ شریعت و عقلانیتی  باشد  .  حاکمیت  نباید  انتظار داشته باشد  که مردم ، مسلمان تر و  تقوا تر از حدی باشند  که خدا ورسول از ایشان  خواسته اند . حاکمیت حق ندارد که نبود شرایط عرفی را برای  حل نیازها و تنگناهای موجود جنسی جامعه ،بهانه قرار داده و با جماعت همرنگ شود چون وظیفه فراهم کردن بسترها و زدودن سنگ و لاخها و قوانین و رسوم و پندارهای غلط از میان راه، بر عهده خود اوست .

متاسفانه بعضی مجریان قانون نیز بدون توجه به شرایط و مقتضیات و فشارهای روحی و روانی و تنگناهایی که بر جامعه حاکم است   ،فقط  زدن و بستن و حبس کردن و اعدام نمودن را  آموخته اند .از اصول  کافی نقل است که جوان مجردی  را خدمت حضرت مولا آوردند که مرتکب خلاف جنسی شده بود .حضرت  او را تنبیه کرد  ولی  بعد، پول و هزینه ازدواج   او را نیز از بیت المال  تامین نمود. گاهی قضات در بزهکاریهای جنسی جوانان  مجرد  که  زیر  فشار محض ،مجبور به ایجاد رابطه و ومراوده با یکدیگر شده اند و حتی نزد قاضی، رابطه خاص جنسی نیز ثابت نشده  ،احکامی صادر می کنند  که کوه زیر آن  مجازاتها  کمر خم می کند .حکمهای سهمگینی  که با شرایط پر خفقان جنسی جامعه هیچ همخوانی نداشته  و فقط  مربوط به  زمانی  است که: 1-شرایط ازدواج آسان برای جوانان مجرد به ساده ترین وجه فراهم باشد 2- شرایط تجدید ازدواج  برای مردان متاهل  ونیازمند  مهیا  باشد نه این که هر روز به اسم دفاع از حقوق زن ،قانونی جدید در محصور و محدود کردن اختیارات مردان تصویب شود و به گونه ای از حقوق زن دفاع کنند  که به قیمت از دست رفتن حقوق مرد تمام گردد.   3-شرایط ازدواج موقت  در جامعه فراهم باشد تا جوانان زیر فشار شهوت به حرام یا تنگنا و عقده کشیده نشوند 4- سن ازدواج کاهش یابد تا نو جوان  و جوان تا رسیدن به سن عرفی ازدواج ،مجبور نباشد به نحو دیگر نیازخود را اطفا ء نماید  5- آداب ورسوم غلط  ازدواج دائم  بر چیده گردد  6- در مورد  اشتغال   که  مهم ترین  شرط  و نیاز برای ازدواج  جوانان است  همت و کار اساسی انجام شود از جمله اینکه قبول کنیم که  این مرد است که نان آور اصلی  جامعه و خانواده محسوب می شود و تا مرد نیازمندی جویای کار است اولی بر به دست گرفتن فرصت های شغلی است تا زن. علاوه بر اینکه  بیکاری جوانان، علاوه بر به تاخیر انداختن سن ازدواج ، سرآغاز دهها نوع فساد و بزهکاری نیز  می گردد.

بنا براین  اگر امیر مومنان ،تازیانه بر دست  گناهکار  می زد  هزینه ازدواج او را نیز می داد در حالی که درآن زمان، شرایط ازدواج خیلی آسان تر از حال بوده ، ولی امروزه گویا بعضی فقط تازیانه نواختن را بلدند و بس .پس اول باید راه حلال باز  شود  بعد افراد به خاطر ارتکاب به حرام مجازات  گردند. اول باید بحران جنسی   جامعه  را حل  نمود  بعد ندای "اتقوالله "سر داد .اول ترویج وتفهیم معروف ،بعد نهی از منکر.

متاسفانه بعضی  که ریشه ها وراه درمان فساد را نمی دانند تنها چیزی که بلدند تشکیل پرونده  و انتخاب گزینه شلاق و زندان و اعدام، و ایجاد فضای رعب و وحشت برای وادار کردن جامعه به اصلاح  و تبرئه نمودن خویش از انگ و انتقاد  وراحت کردن خود از زحمت و  کار اصولی  است در حالی که در مان فساد با رعب ووحشت، مغشوش  نمودن واقعیات و سرپوش گذاشتن برناتوانی از درمان منطقی واصولی نیاز و تنگنا و  فساد، وحاصل عدم در ک  عقلانیت  واقعی  است ؛ حال آنکه اصلا اجرای حدود اسلامی ،منوط به باز بودن راه حلال و قرار نداشتن در اضطرار است.

 ظاهر  بینانی  که  دائم ، جوانان جامعه بسته و پرخفقان  را امر به تقوا و عفت کرده و نفسشان از جای گرم بر می خیزد اگر خود در جای  ایشان  قرار گیرند  زیر فشار ، همان خواهند کرد  که دیگران را به خاطر آن سرزنش می کنند! .  اگر   جوانی بزهکار  بر حسب اتفاق و بد شانسی گیر قانون افتد  و تشکیل پرونده  جرم برای او  علاوه بر مجازات ،موجب مختل شدن  امور زندگی مانند  حق استخدام و غیره گردد  آنهم نه به جرم رابطه نا مشروع ،بلکه  ایجاد مزاحمت و گفتن متلک به یک غیر هم جنس؛  بد اقبالی به حساب می آید   که از میان این همه جوان و نوجوان ،که  نه مزاحمت ، بلکه رابطه نا مشروع نیز در پرونده اعمال خود دارند ، فقط او باید گیر قانون بیفتد ،گویا آنکه  همه کسانی که پرونده ای در محاکم ندارند  پاک و خالصند .

گر حکم شود که مست گیرند             در شهر هر آنکه  هست گیرند.


ازدواج موقت
قسمت سوم
قبح  نگری  و فرهنگ جاهليت   :

ممکن است بعضی بگویند که محسن بودن متعه  در جایی است که در چشم عرف ،قبیح نباشد نه مثل جامعه ما که رسم نیست وبرای  خیلی ها  جا نیافتاده .
پاسخ: اگر این گونه است باید  كلا  باب ازدواج موقت را ببندیم وبگوییم که خدا نیز کار خطایی کرده که متعه را جایز نموده، زیرا این قبح نگري ،همیشه و حتی در صدر  اسلام نیز به دلایلی همچون تعریف یا استفاده نادرست ، وجود داشته ؛ لذا اگر ملاک، حسن  و قبح عرفی باشد ممکن است که این مسئله تا قیامت براي  عوام از مصادیق قبح  شناخته شود ،پس  باید  این سنت  تا ابد تعطيل بماند .اگر قرار بود  که  خداوند  در تشریع  سنن و  احکام ، خواست و مذاق مردم را ملاک قرار می داد باید از سرو ته  همه چیز می زد   .بنابراين  این مردم اند که باید خود را با شریعت  تطبیق دهند نه اینکه  شریعت موظف به تطبیق خود با خواست و سلیقه و مذاق مردم  باشد  .اگر ملاک حسن و قبح عقلی  و شرعی ،خواست عوام  باشد منطق  ایشان  این خواهد بود که :«اِن اوتیتُم هذا فَخُذوهُ وَ اِن لَم تُوء تَوهُ فَاحذَروهُ».
ثانیاً :ما قبول نداریم که اکثریت مردم ،متعه را به این دید می نگرند  بلکه اکثریت ،سنت متعه را امری ضروری و مقبول  می دانند  . علاوه بر این ، مسئله را باید عمومی وکلی نگاه کرد  و نه  شخصی و محدود . وقتی ما کلی به مسئله نگاه کنیم اذعان خواهیم داشت که ازدواج موقت می تواند درمان بسیاری از معضلات واقع گردد واین به قدری اهمیت دارد که مصالح ودیدگاههای شخصی وعرفی را  تحت الشعاع قرار داده ودر خود هضم می کند .مثلا  وقتی  ما بیمار می شویم  گاهی  با  درمان سخت یا شربت  تلخ  مواجه خواهیم بود که  به دو صورت می توان به این  قضیه نگاه کرد ،یکی اینکه اصلا به تاثیر  سوزن ودوا فکر  نکرده وفقط به اکراه خوداز درد یا دوای تلخ  بیاندیشیم که  در اینجا چون مسئله را جزئی  ومحدود نگاه می کنیم  درمان  برای ما  امری مکروه و قبیح ،جلوه گر می شود ولی وقتی دید را کلی تر کرده  وبه نتیجه می اندیشیم آنگاه این تلخی رابرای رسیدن به عافیت وبه دست آوردن صحت وسلامتی به جان می خریم [عَسی اَن تَکرَهوا شَیئاً وَهُوَخَیرٌلَکُم وَعسی اَن تُحِبوا َشَیاً وَهُوَ شَرٌلَکُم].
ثالثاً:منظور ازعرف ،کدام مردمند ؟عقلاء یا عوام ؟ اگر منظور، عقلایند ( نه عاقل نماها) که شارع خود رئیس عقلاست  زیرا"ما حکم به الشرع ،حکم به العقل". واگر منظور، عوام وعاقل نماهایند (که اکثریت مردم از این دسته اند )خداوند خود ، قبلاً ایشان را با  تعبیراتی مانند :"اَکثَرُهُم لایَعقِلون" و"اَکثَرُهُم لایَفقَهون" و"اَکثَرُهُم لا یَعلَمون"  ستوده است  .

جاهلان عاقل نما:

همیشه تفکر وطیف افراط وتفریط است که در برابر دین  و عقل قرار می گیرد .بنابراین مهم ترین نشانه  عقلانیت،اعتدال گرایی است .
بعضی از جاهلان ، متعه را با فحشاء مقایسه کرده،روابط آزاد وغیر شرعی را مظهر تمدن وکلاس داشتن، ولی متعه  را مظهر عقب افتادگی وکهنگی تصور می کنند . در کار دینداران،مانع و سد ایجاد کرده  و احکام و سنن شریعت را در اذهان ،مغشوش ونادرست جا می اندازند
[یصدون عن سبیل الله ویبغونها عوجاً] وحتی کار خود را مصداق اصلاح وترمیم وترویج عقلانیت  وبازسازی خرابکاریهای خدا و شرع می دانند [ ...قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون ولکن لا یعلمو ن] .
اگرازدواج موقت، فحشاست لابد ازدواج دائم نیز  بی بند وباری وفحشاست چون این دو هیچ تفاوتی در ماهیت با یکدیگر ندارندجز آنکه متعه ،ازدواج زمان دار است ودیگری بدون قید زمان . البته اکثر این منتقدین  کسانی اند  که  خود غرق در میگساری وبرهنگی و هوسرانی اند  ولی وقتی که حرف از متعه می شود
حقوق شناس تر از خدا شده و دادشان در می آید  و غیرتشان گل می کند  که اسلام ،حقوق زن وکرامت او لگد کوب کرده . آیا اسلام کرامت زن را لگد کوب نموده  یا دیگرانی که برهنگی زن را  وسیله تبلیغ کالاهایشان  قرار داده اند . همین اسلام ،زمانی که زن رادر جامعه غرب جزو کالا وحیوان حساب می کردند ودر   جامعه عربیت ، او را مایه ننگ  دانسته وزنده به گورش می نمودند کرامت و جایگاهی برای او تعریف نمود  که ذهن هیچ انسانی قبل از آن ، به  فهم و درک چنین حد و مرتبه ای  صعود نکرده بود.
بعضی از مخالفان ، که مسئله متعه برایشان امری سنگین وغیر قابل هضم است گاه از اساس ، شرعی بودن آن  را منکر شده و ازدواج موقت  را بدعتی آخوندی  معرفی می کنند .این در حالی است که ایشان   سنن واحکام  شرعی دیگر را نیز  از همین روحانیون آموخته اند  وهیچ کدام را بدعت آخوندی نمی دانند ولی چون بحث از متعه می شود بر باد جحد و انکار سوار می گردند در حالی که خود به حقیقت آگاهند(1) [یا ایها الذین آمنوا لِمَ تکفرون بایات الله وَ انتم تعلمون] .
این قبح نگری و  بدبینی  به حدی ترویج  شده  که  اگر بعضی خانمها با چنین درخواستی مواجه شوند  آن را  چنان  به منزله  توهین وجسارت  قلمداد می کنند که اگر از شدت غصب، قالب تهی  نکنند بسی هنر است .شاید اگر از ایشان  در خواست دوستی و رابطه  آزاد شود برایشان قابل هضم تر ومودبانه تر باشد تا چنین در خواست کثیف وغیر انسانی ! یا مثلا در بعضی جاهها اگر کسی سراغ متعه  رود ودیگران از کار او خبر دار شوند ممکن است چنان مورد خشم وشماتت واقع شود که مجبور گردد از محله یا حتی شهر خود کوچ کند  که اگر زنا کرده بود شاید قابل قبول تر بود.
حتی بعضی از ایشان  نام متعه  را زنای شرعی می گذارند! واین قدر منطق ندارند  که اگر زناست دیگر شرعی نمی تواند باشد واگر شرعی است زنا نمی تواند نام گیرد مثل اینکه قائل شویم که شیئی در عین سفیدی ،سیاه و در عین سیاهی ،سفید باشد . پس مشکل از دین و شرع  نیست بلکه از کمبود ظرفیت ادراکی  بعضی هاست [لهم قلوب لا یفقهون بها].بر فرض هم گفته شود که این رابطه از نوع زناست لکن "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک".

البته قبول داریم که بعضی ازروحانی نماها و دیگر مذهبیون  در ورای لباس تقوا و زهد ، همیشه سوءاستفاده هایی داشته اند اما حساب آنها را نباید با انسانهای پاک و درستکار  خلط کرد چرا که در هر صنفی، از جمله روحانیت نیز  انسان فاسد وجود دارد .

از آنجا که یکی از وظایف روحانیت، زنده نگه داشتن  سنتهای شریعت وجلوگیری اززوال آنهاست به همین علت است که بحث ازدواج موقت بیشتر از زبان آنان شنیده می شود . البته باید به این نکته ادعان نمود که به خاطر اشکالات عدیده ای که در نظام حکومتی شیوخ وجود دارد وبین این اسلام واسلام اصیل وناب، تفاوتی فاحش است واکثر مردم نیز از این تفاوت وفرق نا آگاهند این امر باعث شده که بعضی ها به خاطرانزجاری که از اسلام معیوب آخوندی دارند سنتی مثل ازدواج موقت رانیز نشات گرفته از همین اسلام دانسته واز آن منزجر باشند حال آنکه اگر قرار باشد بگوییم که خداوند یک  سنت منطقی و  انسان دوستانه  و لطف گرایانه  نازل نموده، همین ازدواج موقت است.



نکاح مسیار :

با تحریم مشهوری  که عمربن خطاب  در مسئله متعه انجام داد ،اهل سنت  گرچه در ظاهر ،بساط متعه را بر چیدند ولی بعد مانند  کسی شدند که یک چهار دیواری به دور خود می کشد وهیچ راه  خروجی باقی نمی گذارد و ناگاه متوجه می شود که زندانی شده ؛آنگاه دوباره کلنگ به دست گرفته وآنچه را که به غلط ساخته دوباره خراب می کند.  کار به  آنجا رسید که بعضی علمای ایشان  عملا از متعه به عنوان یکی از افتخارات ومحاسن مذهب تشیع نام برده وابراز غبطه نمودند. البته ایشان چون نتوانستند بر خلاف گفته خلیفه خود عمل نمایند به ناچار  به ازدواجی رو آوردند که هر چند نامش متعه نیست اما چیزی شبیه همان است .در واقع این قوم  در کانون بحران غریزه ای  که از تحریم متعه ایجاد شده بود قدم در راهی گذاشتند که به همان اصل مطلب باز گشتند  .

مسلم است که  نیاز  جنسی  جامعه و تبعات  جسمی  و روحی  حاصل از آن ،با ازدواج دائم  کاملا حل نمی شود پس در این میان ، یک گروه به انحطاط و آزادی جنسی رو می آورند  و یک گروه برای خود ازدواج بدعت گونه خلق  می کنند  و آفرین برشیعه که نه به  انحطاط  معتقد است  ونه به  بدعت .

 فرق ازدواج مسیار  با متعه اینست که در متعه با سرآمدن یا بخشیدن زمان،عقد به اتمام می رسد ولی در مسیار ،این امر با طلاق انجام می گیرد .در این نوع  ازدواج، فرد تظاهر می کند که ازدواج دائم کرده ولی از قبل هر دو ، قصد  می کنند  که بعد از مدت کوتاهی  از یکدیگر طلاق گیرند ودر این مسئله ،شرط  نیز می گذارند که حق نفقه وحق ارث و همخوابی وجود نداشته باشد.

اخیرا نیز وزیر دادگستری عربستان ضمن دفاع از آنچه وی آن را ازدواج روزانه نامیده گفته است : "
در برخي از حالات به ويژه در عصر حاضر، شرايط براي فرد يا افراد مختلف به گونه‌اي مي شود كه امكان ازدواج طبيعي و دائمي براي او مهيا نيست، از همين رو بايد نوع ديگري از ازدواج مانند ازدواج روزانه وجود داشته باشد تا بتوان اين مشكل را حل كرد".
نکته: ازدواج مسیار از آنجا که شروط منافی با حقیقت ازدواج دائم را در خود دارد از نظر شیعه باطل است چون شرط عدم نفقه وعدم ارث با روح و غایت ازدواج دائم ،ضدیت دارد ،پس چنین  فعلی ، مصداق بدعت است . بلی اگر این شروط در کار نباشد  ازدواج مذکورصحیح است -هر چند که از قبل ،قصد طلاق در آن باشد- لکن از نظر فقه شیعه ،مکروه است . در ثانی زحمتی که در این ازدواج است در متعه نیست زیرا در مسیار، مرد برای طلاق دادن -اگر مثل جامعه ما باشد -باید چند ماه در نوبت طلاق ودادگاه خانواده و صد گیر ودارباشند که به نظر نمی آید کسی  به صرفه بداند  تا  برای یک شب همخوابگی ،سه ماه خود را خسته طلاق دادن وطلاق گرفتن کند مگر آنکه دور از چشم قانون  ازدواج کرده  و خود  با دو شاهد عادل طلاق گیرند  .



فرض خلاف:
اگراسلام ازدواج موقت را وضع  نمی کرد  در آن صورت  خرده گیرندگان بر این سنت ،عیب بیشتری بر اسلام می گذاشتند چرا که در کنار این همه محدودیت جنسی و ممنوعیتهایی که این شریعت در روابط بین دو جنس حتی در نگاه کردن قرار داده ودر کنار سیل عظیم نیاز شهوی وبحرانهای روحی وعاطفی که قطعا ازدواج دائم، راهکار کامل و نهایی  محسوب نمی شود (آن هم در سنین امروزی ) ،عقل حکم می کند که باید راهکاری دیگر در کنار ازدواج دائم وجود داشته باشد. بنابراین ازدواج موقت قبل از آنکه یک حکم شرعی باشد یک حکم وضرورت عقلی است. هر چند که تعدد زوجات  نیز  از راهکارهای تعدیل نیاز عاطفی و جنسی در اسلام است  ولی  مسلماً همه کس قادر به تامین دو یا چند همسر  نیستند و در ثانی ایجاد عدالت بین دو  همسر کار آسانی نیست ؛علاوه بر این ،صدمه  روحی که ممکن است همسر اول متحمل گردد کار را بر مرد دشوار می سازد .
اگر اسلام،  متعه را وضع  نمی کرد  وضع  مجازاتهای شدید در موردگناهان جنسی  نیز  غیر منطقی می بود . بنابراین وجود مجازاتهای سنگین درروابط آزاد، نشانه باز بودن راه اطفاء حلال وآسان در شریعت  است وبسته بودن این راه  از بسته بودن فکر و عمل و عرضه  ماست و نه شریعت . 
عقل  حکم می کند که  در کنار هر دری که بسته می گردد باید دری باز شود به خصوص در مسائل غریزی که قابل سرکوب نیست علاوه برآنکه اصل در اسلام ،آزادی است مگر آنکه دلیلی موجه این آزادی را محدود کند . رابطه آزاد به خاطر  داشتن  مفسده ،مورد منع عقل و شرع  است پس تنها راه کار برون رفت از  مفسده ،ازدواج است.  اگر به ماهیت ازدواج نیز  نگاه کنیم زمان دار بودن یا نبودن ،حقیقت آن  را عوض نمی کند. بنا براین اگر متعه وجود نمی داشت  اسلام، دین حبس وزندان وخفقان معنا می گرفت وقطعا همین مخالفان  در آن موقع ،جزو طرفداران می شدند . پس سنت متعه  یک سلیقه نیست بلکه  یک حکم  وباور است.
تاثیر  تنگناهای جنسی  تنها به بعد جنسی جامعه ضربه وارد نمی کند بلکه روح وروان جامعه را نیزمتاثر می سازد. یکی از دلایلی که در جوامع غرب کارایی ها وباز دهی ها ونشاط مردم همیشه بالاتر بوده وهست در عدم وجود  بحران جنسی است . حبس نیروی جنسی ، سدی بر سر راه آزاد سازی فشار غرایز و قوای فکری و روحی  و نیروهای درون است ،در نتیجه جامعه به آرامش ونشاط روحی وروانی لازم دست نمی یابد وبر عکس این نیروهابه عقده و خشونت  وافسردگی و انزوا تبدیل می شوند.
چه اینکه  افراد جامعه ، تحت خفقان و قحطی ، اهل خویشتن داری باشند یا بی تقوایی و عصیان گری جنسی ؛ در هر دو صورت، جامعه گرفتار بحران بوده و صدمات وضربات ناشی از هر دو مقوله ، عمیق خواهد بود.  فراموش نکنیم که متاسفانه یا خوشبختانه ما نه غربی هستیم که راه آزادی آنچنانی  برویمان باز باشد و  نه  مرتاضیم  که  بخواهیم نمایش زهد و رهبانیت  از خود در آوریم .
جوانی انگلیسی که از ایران دیدن کرده ، در مصاحبه با یکی از جراید ، در مقایسه بین دو فرهنگ جامعه غرب  و ایران می گوید :"آنچه من در مورد جوانان ایران دیده ام  حاکی از وجود روح افسردگی وناامیدی در میان آنهاست....". وی در بحث ازدواج  می گوید : " البته ازدواج در میان مسلمانان از قداست وثبات بیشتری برخوردار است وما به این مسئله غبطه می خوریم ولی آنچه راکه درجامعه خود به عنوان رابطه آزاد جنسی  می شناسیم با جامعه ایران عوض نمی کنیم چون معتقدم وجود این محرومیتها برای ما غیر قابل تحمل است" !



فرق نیاز و بحران:

حتی با وجود جا افتادن کامل فرهنگ متعه  و استقبال عملی همه  زنان و دختران واجد شرایط  و زدوده شدن ذهنیات جامعه از تفکرات ناصحیح ، باز انتظار نیست که ریشه نیاز در جامعه خشکانده شده یا  بساط بزه کاری جنسی  بر چیده گردد ،لکن می توان  در کانون  ترویج و عمل  فراگیر به متعه،  جامعه ای  فارغ  از بحران و حرص  افراطی  را نظاره گر بود وگرنه  نمی توان شرایطی را ایجاد کرد که  همیشه می در کف و معشوقه به کام بوده  و  جامعه، دیگر نیازی  به  خویشتن داری وصبر ،احساس ننماید  .
اصولا در هر جامعه ای نیاز غریزه بیش از شرایط فراهم است وبه اصطلاح، تقاضا بیش از عرضه است. مثلاً  نیاز طبیعی بدن ، دو یا سه وعده غذایی در روز است  که اگر به یک وعده برسد ونیاز ،بیش از عرضه گردد مشکل زا می شود  واگر به یک وعده در دو  یاسه  روز برسد دچار بحران خواهیم شد . نیاز شهوی نیز از بدو  بلوغ  جنسی،مستلزم  و نیازمند رابطه طبیعی و پیوسته  است.  جسم و  روان ،هر چند روز  یک بار به  تخلیه طبیعی جنسی  نیاز  دارد  که اگر این مسئله مثلا به  یکی دوبار در ماه برسد مشکل ساز می شود واگر مثل جامعه ما انسانها ماهها و سالها  بدون ارضاء باقی بمانند  مسئله  تبدیل به بحران می گردد و مسلم است که انسان  بحران زده به هیچ خط قرمزی پای بند نیست و گذشتن او از این خط ، چندان ملامت عقل را در پی نخواهد داشت .
 
تفاوتهای متعه وازدواج دائم:

در ازدواج موقت زن می تواند هر شرطی از جمله شرط عدم تماس جنسی را قرار دهد .صیغه عقد را دو طرف بدون شاهد نیز می توانند بخوانند واز لحاظ قانونی نیز ثبت ازدواج موقت الزام آور نیست. مدت این عقد می تواند از چند ثانیه تا مدت طولانی متفاوت باشد. در ازدواج موقت طلاق وجود ندارد وشاهد نیاز نیست بلکه با پایان یافتن مدت یا بخشیدن باقی زمان از سوی مرد ،دو طرف به صورت طبیعی از یکدیگر جدا شده ونامحرم می شوند.
مهم ترین و آشکارترین  فرق بین این دو نوع ازدواج ، مسئله زمان است یعنی اینکه  زمان سرآمدن ازدواج در عقد  دائم ،نامعلوم و در عقد   موقت ،معلوم و مشخص است. صیغه عقد دائم، " زوجتک نفسی علی المهر المعلوم" است و صیغه عقد موقت، فقط " فی المدة المعلومة" را اضافه دارد . پس این دو نوع ازدواج در ماهیت فرقی با یکدیگر  ندارند بلکه تفاوت آنها در مسئله زمان وبعضی احکام مربوطه است. همه  فلسفه هایی که در تشریع نکاح دائم مطرحند  شامل ازدواج موقت نیز می شوند و همه آیات وروایاتی  که  از ازدواج بحث  کرده اند مربوط به هر دو نوع می گردند مثلا  روایت " النکاح سنتی فَمَن رغِبَ عن سنتی فَلَیسَ منّی " یا روایت "مَن تَزَ وَّ ج اَحرز نصفَ دینه " یا روایت" شرارکم عزابکم" مربوط به هر دو نوع ازدواجند مگر آیات یا روایاتی که قرینه حالیه یا مقالیه داشته  وآنها را منحصر در ازدواج دائم یا موقت  کندمثل روایت " ایاکَ وخَضراء الدمن... "که ظاهر آن مربوط به نکاح دائم است یا آیه "فَماستَمتَعتُم به منهُنَّ .... "که مربوط به نکاح موقت است  .  همچنین وجوب ازدواج در صورت خوف از گناه ،شامل هر دو نوع ازدواج می شود واین وجوب ، هم مربوط به زن می گردد وهم مرد. فلسفه متعه  تنها در مسئله دوری از گناه نیست زیرا ازدواج دائم نیز همین هدف را دنبال می کند هر چند که اهمیت ازدواج موقت به اندازه ازدواج دائم نیست.
به طور کلی اهتمام  شریعت  نسبت به هردو ازدواج تقریباً مساوی است واهمیت هیچ یک از دیگری کمتر نبوده  و هیچ یک جایگزین و جانشین دائمی یکدیگر محسوب نمی شوند . در ازدواج دائم بر خلاف موقت،زن  حق ارث وهمخوابگی دارد. در ازدواج موقت ،طلاق وجود ندارد . درنوع موقت، زن می تواند شرط عدم دخول بگذارد ولی در دائم ،خیر. در متعه، زمان انتهای عقد معین است ولی در دائم ،زمان انتهای عقد،طلاق یا فوت  یکی از طرفین است .در ازدواج دائم ،تعیین مهریه ،شرط صحت عقد نیست  ولی در متعه ،لازم و شرط است .در نکاح دائم ،اطاعت زن از شوهر لازم است ولی در متعه ،اطاعت ،جز در تمکین جنسی ،لازم نیست. .درنکاح دائم ،برای زن  حق طلب نفقه وجود دارد  ولی در متعه چنین حقی نیست مگر آنکه در متن عقد  شرط کنند .
در بخش احکام، اختلافات دیگری نیز ذکر خواهد شد ولی در هر حال ،همان گونه که این دو نوع نکاح در ماهیت وریشه یک چیزند در غالب احکام نیز مشترکند . آنچه مسلم است اینکه متعه برای زن نیز مانند  مرد فراغ بال و آزادی بیشتری نسبت به نکاح غیر منقطع ایجاد می کند چون در ازدواج دائم ، عدم رعایت حقوق شوهر واطاعت نکردن از او ،  معصیت وتضییع حق محسوب می شود ولی در ازدواج موقت هیچ کدام از این امور ،واجب نیستند . در هر حال ازدواج موقت برای هر دو، راهی  برای از سر گذراندن  نیاز موقت است با همان شدت عاطفه،محبت و عشقی که در ازدواج دائم وجود دارد و بدون آنکه در پیچ و خمهای سخت زندگی و تحمل زحمت و  رعایت حق و حقوق واقع شوند .
 بعضی در دلیل مخالفت خود  با متعه، اظهار می دارند  که متعه ،زندگی محکم وپایدار محسوب نمی شود وچیزی که پایدار نیست چرا باید به سراغ آن رفت؟در جواب باید عرض کرد که اصلا متعه برای جایی است که طرفین فعلا خواهان روی آوردن به زندگی پایدار نباشند . متعه عمدتا برای رفع نیاز وکسب تجربه است وچیزی را که شما عیب می دانید اصلا جزو ماهیت وفلسفه ازدواج موقت است. انسان می تواند هم نوع موقت وهم نوع پایدار را تجربه کند واز هر دو بهره ببرد.فایده وبهره ،تنها در امور دائمی نیست بلکه امور موقت نیز در جای خود بسیار کارآمد ولازم ومفیدند و اگر متعه ، عبث و بی فایده بود خداوند آن را جعل  نمی نمود [لا یاتیه الباطل من بین یدیه ومن خلفه].اگر به قول شما نکاح دائم از موقت بهتر واولی است نکاح موقت نیز از مجرد زیستن وتحت عذاب بودن بهتر است ومی توان تا رسیدن به  آن نوع  زندگی ،این نوع را نیز تجربه کرد و از آن بهره و لذت برد .

علامه ،شهید  مطهری:
« .... یکی از چیزهایی که این دو نوع ازدواج را از هم متمایز می کند اینست که در ازدواج موقت طرفین از لحاظ شرایط ،آزادی بیشتری دارند و به طور دلخواه به هر نحو که بخواهند عقد می بندند .در ازدواج دائم زن باید خواه نا خواه مر د را به عنوان رئیس خانواده قبول کرده و از ا و اطاعت نماید یا مرد در ازدواج دائم باید عهده دار مخارج زن وزندگی باشد ولی در عقد موقت این گونه نیست .حتی موقت بودن آن نیز نوعی آزادی به طرفین می بخشد وزمان را در اختیار آنها قرار می دهد.... بدیهی است که ما طرفدار این قانون با این خصوصیات هستیم اما اینکه مردم ما به نام این قانون سوءاستفاده هایی کرده ومی کنند ربطی به قانون ندارد.لغو این قانون جلوی این سوءاستفاده ها را نمی گیرد بلکه شکل آنرا عوض می کند .ما نباید آنجا که انسانها را باید اصلا ح وآگاه کنیم به دلیل عدم عرضه ولیاقت در اصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانونی بیفتیم وبه جای انسانها دین وقانون را مسئول بدانیم....... ازدواج دائم مسئولیت وتکلیف بیشتری برای زوجین ایجاد می نماید به همین دلیل پسر یا دختری را نمی توان یافت که از ابتداء بلوغ طبیعی که تحت فشار غریزه قرار می گیرد آمادگی برای ازدواج دائم داشته باشد .خاصیت عصر جدید اینست که فاصله بلوغ طبیعی را با بلوغ اجتماعی و قدرت تشکیل خانواده زیادتر کرده است .اگر در دوران ساده قدیم یک نوجوان در اوایل بلوغ طبیعی ازعهده شغلی که تا آخر عمر بر عهده او گذاشته می شد بر می آمد در دوران جدید  امکان ندارد»
.

ریاضت جنسی، افتخار وکمال نیست:

ازدواج دیر هنگام یا دوری از ازدواج موقت در شرایط فراهم ، وتحمل ریاضت جنسی نه تنها کمال وثوابی برای انسان ندارد بلکه محرومیت از حق طبیعی ومشروعی است که مورد تقبیح عقل خواهد بود  مگر کسی که علی رغم میل وخواست ،  شرایط برای او فراهم نشده ودر عین حال عفت وتقوای کامل  نیز به خرج داده  باشد .
انسانها بهره ها و آزادیهای مشترک و مشروعی دارند  که اگر خود را از این مواهب  بهره مند سازند نصیب وحق خود را طبق حکم "ولا تنس نصیبک من الدنیا" استیفا کرده اند و گرنه  شریعت چیزی را در قبال این محرومیت به انسان نمی دهد مثل آنکه هدیه ای به کسی  دهند و او  بی جهت از قبول آن خودداری کند  یا میوه ای جلوی کسی  بگذارند و او نخورد و گمان  کند که  ترک لذت حلال وصرف نظر کردن از حق غریزی برای او  کمالی می آورد.


چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری               به مذهب همه کفر است طریقت امساک

 انسانی که  خود را از حق خدادادی محروم کند کسی به حال  او دل نخواهد سوزاند  ونه طبیعت ونه شریعت، به  ندامت او وقعی  نخواهند نهاد
چرا که  " خود کرده را تدبیر نیست" . بلی؛ نسبت به آنچه خداوند خود آن را منع کرده مسلماً ترک وامساک،مرادف با کمال وثواب است .
اگر کسی خواهان ریاضت باشد به اندازه کافی منع وحرام در شریعت  وجود دارد که او  را در این مقوله اشباع کند  وسفیهانه است که انسان بخواهد خود  را به محرومیت و تحریم  مضاعف دچار سازد [یا ایها الذین آمنوا لا تحرّموا طیبات ما احل الله لکم ... ]. کسی  در  دنیا وآخرت در قبال ریاضتهای منفی وسلب حق ونصیب ، مزد واجری به انسان  نمی دهد بنابراین او خود  باید در کسب حق و بهره  ،چه بهره های دنیوی و چه اخروی ،پیشتاز و زرنگ  باشد .

بسیاری از بهانه هایی که مردم برای فرار از ازدواج بیان می کنند از نظر شریعت مردود وتحمیل ریاضت  بدون هر گونه نتیجه مثبت است .اجر و  ثواب به کسی اعطا می شود  که نه شرایط ازدواج دائم را داشته و  نه موقت را؛ علاوه براین  تا وقت ازدواج ،در برابر گناه ، عفت و پاکدامنی  ورزیده  وگرنه هر غذا نخورده ای روزه دار ومستوجب ثواب محسوب نمی شود .گاهی  نفس از غم بی آلتی در وجود ما افسرده وراکد  می ماند  نه بدان خاطر که از اهل قرب و تقواییم .بنابراین همانگونه  که گناه وارتکاب به لذتهای حرام ،مصداق ظلم به نفس است ترک لذتهای حلال ومشروع نیز ظلم به نفس  محسوب می شود [ وما ظلمناهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون].

البته کسی نمی گوید  که زنان ودختران گوهر خود را به راحتی در اختیار هر رهگذری قرار دهند ولی پشت پا زدن ابدی به حق ولذت مشروع وخدادادی وبخل جنسی ورزیدن  ومحروم نمودن خود وجنس مخالف از این بهره ونعمت نیز مصداقی از جهالت و محرومیت آشکار است .زن  نه باید آنچنان در دسترس وسهل الوصول وبی ناز وعشوه باشد ونه آنچنان خشک وبی روح و جامد و سر سخت تر از دین وفرو رفته در گل ولای غرور و باورهای خشک و  افراطی.

این نوع تفکرات ومقابله های خشک وتعصبی زنان می تواند گاه منجر به تنفر مردان از جنس زن شده وآنها را تا مدتها از ازدواج دور نگه دارد یا موجب بروز رفتارهای عقده آمیز نسبت به جنس مخالف  گردد.بر فرض بگوییم متعه چیز مضری برای جامعه است هر چه باشد ضرر متعه کمتر از ضرر ریاضت جنسی و پیامدهای  آن است .

جامعه جاهل و نالایق  ، مستوجب همان محرومیت است .خداوند کسی را از  چیزی محروم نکرده بلکه این روش و منش جاهلانه  جامعه است  که او  را از لیاقت درک و حظ  نعمت محروم نموده.آن هم نعمتی که علاوه بر آنکه عالی ترین لذت محسوب می شود پر بارترین فضیلت و پاداش نیز بر آن مرتب است. پس "گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه نیست  ".


ازدواج موقت  وتعادل جنسی:

محبوس باقی ماندن غریزه و نیاز شهوی در دوران بلوغ و اوج نیاز جنسی، منجر به  لطمات جنسی وجسمی وروحی خواهد شد .از آن سو نیز افراط در آمیزش ولذت جنسی نیز امری نکوهیده است. این غریزه مثل نیاز به غذاست که باید متعادل باشد وبه قول سعدی :"نه چندان بخور کز دهانت برآید . نه چندان که از ضعف جانت برآید".

هر دو طیف ریاضت  وافراط ،(به خصوص ریاضت) به حال انسان مضر است . گویا این غریزه  بر همه قوای جسمی و روحی مسلط است و اختلال در آن در روح  و روان  انسان نیز اختلال جدی می آفریند . شخصی که به سن بلوغ جنسی می رسد در صورت فقد راه حلال وارضای طبیعی ، ممکن است هر از چندی از راه خود ارضایی یا احتلام، لذتی ببرد اماهیچ یک از این دو، جای ارضای طبیعی را نمی گیرد وعطش ونیاز به آن را فرو نمی نشاند. خود ارضایی علاوه بر بحث ممنوعیت شرعی، شخص را هر چند اطفاء می کند اما ارضاء نخواهد ساخت وبلکه عطش ونیاز مزمن را شدیدتر می کند .علاوه بر این، مضراتی که پزشکان در این مورد بیان کرده اند نیز حائز اهمیت است از جمله ضعیف ساختن نیروی جنسی  و نتایجی چون عدم نعوظ ،نعوظ بی دوام ،انزال زود رس ، اضطراب وافسردگی ، کاهش اعتماد به نفس ، ضعف قوه عصبی  و مشکلات  روحی و جسمی وجنسی  دیگر .

نیاز جنسی مثل گرسنگی است. همان گونه که نیاز و گرسنگی و غذا خوردن هر روز  تکرار می شود شهوت وگرسنگی جنسی نیز دائماً  در وجود انسان تازه می گردد که باید به آن جواب داده شود . اطفاء کامل نیاز جنسی فقط از راه آمیزش  طبیعی و حلال حل می شود .حرام ، انسان مقید را اطفاء می کند ولی ارضاء نمی  سازد.اسمناء مانند قرص مسکنی است که ممکن است برای چند ساعت درد را بر طرف می کند اما پس از آن ، مشکل و درد به نحو شدیدتر باز خواهد گشت  .رابطه ارتباط طبیعی و استمناء مانند خوردن میوه طبیعی و  اسانس میوه است که اولی همه مواد مقوی و مورد نیاز بدن را در خود جای داده ولی اسانس ، فقط مزه میوه را دارد و خاصیتی  در آن نیست، پس گرسنگی همچنان باقی است.علاوه بر این،کسی که به لذت خیالی عادت کرده ممکن است بعد از ازدواج به راحتی نتواندخود را با لذت واقعی وفق دهد.

راههای جایگزین و حرام،همچون  قرص مسکنی است که فقط برای چند ساعت انسان را متلذذ می کند اما درد ونیاز سابق دو باره با شدت بیشتری ظاهر می شود .اطفاء  از راه خود ارضایی ، چشم چرانی، تماشای فیلمهای مبتذل... نه تنها نیاز واقعی  را بر طرف نمی کنند بلکه بیشتر به درد ونیاز انسان افزوده وروحیه واعصاب او را به هم می ریزد.
 تماشای مکرر فیلمهای وصحنه های ناسالم ،شرم وحیا وتقوا را در وجود زن ومرد و مخصوصا زن از بین برده ومسئله رابطه آزاد برای انسان  از زشتی می افتد .بدتر  اینکه  فرزندان وکودکان نیز در بسیاری از خانواده ها راحت وآسان به هر چیزی دسترسی دارند.  امروز با حجم عظیم منابع ناسالم وسهل الوصول ،سن آگاهی نوجوانان از مسائل جنسی پایین آمده و عملا نمی توان آنها را تا وقت ازدواج از این مسائل غافل ودور نگاه داشت .

شریعت،سعی بر آن دارد که حتی الامکان سن فهم مسائل جنسی در زمان خودش باشد وآگاهی زود هنگام را مضرمی داند . از وظایف شرعی  پدر و مادر آن است که فرزند ان را از فهم مسائل جنسی دور نگه دارند و بعضی دستورالعملهابر همین هدف بیان شده اند مثل  نهی از معاشقه  در حضور طفل یا لزوم اذن نابالغین در هنگام ورود به اطاق  پدر و مادر [یا ایها الذین آمنوا لیستأذنکم الذین ملکت ایمانکم و الذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلاة الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظهیرة و من بعد صلاةالعشاء، ثلاث عورات لکم]ولی زمانی که شخص به سن فهم وشهوت برسد در اینجا شریعت ،مصر بر امر ازدواج  است ومعطل ماندن بر این امر را بدون دلیل موجه جایز نمی داند به خصوص اینکه شخص خوف جدی ارتکاب به گناه را در وجود خود احساس کند.

در جامعه ما بین سن بلوغ جنسی تا سن ازدواج فاصله زیادی است و مهمل گذاشتن نیاز در این فاصله طولانی ،هم به ساختار فیزیکی وهم جنسی وهم روحی صدمه وارد می کند .البته  مشکل جامعه ما غالباًدر حبس نیروی جنسی است و ضرر حبس، بدتر از افراط است .  برای به اعتدال رساندن مسئله باید در درجه اول سن ازدواج به حدی پایین بیاید تا تقریبا مساوی با سن بلوغ جنسی شود ودر درجه دوم راه ازدواج موقت  برای افراد نیازمند هموار گردد. تنها معضل، معضل جنسی نیست بلکه  فاصله طولانی بین سن بلوغ جنسی وازدواج  ،بحرانهای  روحی و عاطفی و عشقی را نیز موجب می شود واین ناکامیها  می تواند به ایجاد خلل در ساختار شخصیتی وروانی انسان بیانجامد .شخص تنها در صورت رسیدن به  نقطه  اعتدال است که سکون وآرامش یافته  وقوای روحی وجسمی اش تنظیم و دقیق می شود.رابطه جنسی فقط یک لذت نیست بلکه یک نوع  درمان واعتدال قوا  برای روح وجسم نیز  محسوب می گردد . مهم ترین مزیت  پایین آمدن سن ازدواج و  رواج  ازدواج موقت، به تعادل رسیدن  نیاز جنسی جامعه است.

آثار روحی:مهمترین آثار روحی  ریاضت ومحرومیت وفشار ،افسردگی وپرخاشگری است. افسردگی نیز به دنبال خود آثار و عواقبی  را به دنبال  دارد .تحقیقات نشان می دهد که  یکی از عوامل روی آوردن جوانان به اعتیاد، مشکلات جنسی است و پنجاه  درصد از ریشه های افسردگی در جامعه ایران  به همین مشکل مربوط می گردد . افراد  افسرده و تحت فشار،بیشتر به اعتیاد روی می آورند تا انسانهای  شاد و راضی که غرایزشان به طور مطلوب، اطفاء وارضاء می شود. جالب اینجاست که طی یک برآورد ،درصد معتادان جامعه ما حتی از درصد معتادان کشورهای تولید کننده مواد مخدر بیشتر است !.

آثار جسمی: مسلما نشاط ورضایت روحی در جسم تاثیر گذاشته و جسم را نیز شاد و پر تحرک می سازد .کسی که مشکل و افسردگی  روحی دارد  جسم او نیز بیشتر در معرض بیماری و ضعف قرار می گیرد.

آثار جنسی:فاصله عمیق بین سن  بلوغ و نیاز جنسی با سن ازدواج ،سیستم  جنسی زن ومرد  را دچار ضعف کرده وبه کم توانی یا ناتوانی جنسی وسرد مزاجی می انجامد .مسلما دختر یا پسری که در سن نوجوانی  ازدواج می کند درک عمیقتری از سکس ولذت و بهره وافرتری از خصائل مردانگی یا  زنانگی خود دارد تا کسی  که در سنین بالا  ازدواج می کند. اصولا ریاضت در هر بعد از غرایز ،عادت ایجاد می کند مثلا اگر شخصی از لحاظ غذا و تغذیه تحت کمبود و فشار باشد ممکن است روزها وهفته های اول  گرسنگی شدیدی را تحمل کند  اما به مرور زمان سیستم بدن وی  با این کمبود هماهنگ می شود.  چندی قبل  در خبرها آمده بود  که یک مرتاض در هند که  سالهای طولانی فقط آب می خورده و انرژی غذایی خود را از نور خورشید تامین می نموده، اخیرا به علت بیماری در بیمارستان بستری شده ، اما جالب اینکه هر چه  ماده غذایی یا  نوشیدنی  برای درمان  به وی  می خورانده اند همه را بر می گردانده. معلوم است که سیستم بدن چنین شخصی بعد از این همه ریاضت، دیگر نیاز و  لذتی به نام  خوردن و نوشیدن نمی شناسد .غریزه جنسی نیز چنین است .در سالهای  آغاز بلوغ جنسی، گرسنگی وعطش به سکس بسیار قوی است واگر ارضای  طبیعی در کار نباشد این نیاز کم کم رو به افول نهاده  ودر سنین بالا دیگر انسان آن لذت ودرک عمیق را از رابطه جنسی  نخواهد داشت. اگر مقایسه ای بین زنان ومردان جوامع دنیا از لحاظ قدرت  و لذت وشادابی  جنسی  انجام شود خواهیم دید که مردان وزنان جامعه ما جزو آخرین رده اند.

یک تحقیق ده  ساله که در کشور ولز انجام شده نشان می دهد که  احتمال مرگ کسانی که بطور مرتب رابطه جنسی دارند، پنجاه درصد  کمتر از سایرین است!
دکتر گابریل موریسی می گوید:" این تنها بخشی از نکات مثبت رابطه روحی-جسمی سکس در زندگی شما می تواند باشد". وی در ادامه می گوید: "این کاملاً طبیعی به نظر می آید که داشتن سکس برای شما مفید است  چرا که موجب افزایش گردش خون، تحریک اعصاب، حرکت ماهیچه ها، درگیری مغز و هر آنچه برای سلامت فرد مفید است، می گردد ". خانم دکتر موریس می گوید: "ما به سکس به عنوان یک مقوله لوکس نگاه می کنیم در حالی که این موضوعی است که با سلامت ما رابطه مستقیم دارد. همچنین عموم آنرا تنها برای جوانان می دانند در حالیکه برای افرادی که پا به سن می گذارند بسیار حیاتی و یک هدیه به شمار می آید."

تحقیقات پزشکان ،اثرات مهم روابط جنسی بر جسم و روان را این گونه بیان می کنند:

1.کاهش  حملات قلبی و سکته مغزی .
 نتایج تحقیقات می گوید که داشتن چندین بار رابطه جنسی در هفته موجب کاهش حملات قلبی و مغزی به میزان  پنجاه درصد  خواهد شد. دکتر دارن راسل می گوید:" سکس موجب رهاشدن هورمونهایی  می شود که این هورمونها گردش خون در رگها و اندامها را بهبود می بخشند".

2. فشار خون و استرس کمتر .
تحقیقات انجام شده در اسکاتلند نشان می دهد که افرادی که به طور مداوم رابطه جنسی دارند در برابر اتفاقات استرس زا عکس العمل بهتر و مناسبتری از خود نشان می دهند. در آغوش گرفتن شریک جنسی دارای اثرات شگفت انگیزیست. یک تحقیق در امریکا نشان می دهد که در آغوش گرفتن ،موجب کاهش فشار خون و ضربان قلب در زنان یائسه می شود.
دکتر موریسی می گوید: "تماس جنسی نیز موجب آزادشدن هورمونهای مفید می شود، نیاز نیست حتماً به ارگاسم برسید."

3. کاهش افسردگی.
هورمونهایی که ذکر گردید باعث کاهش افسردگی نیز می گردند. دکتر گوردون گالوپ، روانشناس امریکایی، می گوید:" احتمال ابتلا به افسردگی در زوجهایی که از کاندوم استفاده می کنند به مراتب کمتر از سایرین می باشد. وی معتقد است مایع منی حاوی هورمون پروستاگلاندین است که با جذب آن توسط دیواره واژن، احتمال افسردگی در زن کاهش می یابد. البته  دلیل نمی شود که افراد از کاندوم استفاده نکنند".

4. جلوگیری از پوکی استخوان .
دکتر راسل در این باره می گوید: "افرادی که سکس مرتب و زیاد دارند، تستسترون دارند که این امر رابطه مستقیمی با پوکی استخوان دارد."

5. جلوگیری از ابتلا به سرماخوردگی و آنفلوآنزا .
محققین دانشگاه وایلی در پنسیلوانیای امریکا می گویند: سکس بیشتر، سرماخوردگی و آنفلوآنزای کمتر! آنها می گویند که سکس موجب افزایش قدرت ایمنی بدن شده و احتمال ابتلا به سرماخوردگی را تا یک سوم کاهش می دهد.

6. جلوگیری از سرطان پروستات .
تحقیقات متعدد نشان می دهد مردانی که در بیست  سالگی خود تعداد انزال منی آنها  بیست و یک بار در ماه بوده، در مقایسه با کسا نی که پنج  تا هفت  بار در ماه بوده است، در ادامه زندگی احتمال ابتلای به سرطان پروستات در آنها یک سوم است. دکتر راسل می گوید: نیاز نیست که این انزال حتماً از طریق همخوابی با یک شریک جنسی باشد.

7. بهبود سردرد .
تحقیقات نشان می دهد که سکس موجب بهبود سردرد خصوصا در زنان می شود. endorphin و corticosteroid که در طول سکس آزاد می شوند، خاصیت مسکن و ضددرد داشته و باعث کاهش درد مفاصل، گرفتگی عضلات، سردرد و سایر دردها می شوند.

8. بهبود وضعیت خواب .
دکتر راسل برای کسانی که مشکل بیخوابی یا کم خوابی دارند، نسخه سکس را تجویز می کند. وی می گوید: "رابطه جنسی  موجب بهبود خواب در افراد شده و کمتر از والیوم اعتیادآور است!"

9. هیکل شما را روی فرم نگه می دارد .
برخی متخصصین می گویند سی  دقیقه سکس شدید، معادل پانزده  دقیقه ورزش روی تردمیل یا بالا رفتن از پله بوده و سیصد و شصت  تا هشتصد و سی  کیلوژول انرژی مصرف می کند. در سکس، اندامهایی مانند لگنچه، ران، سینه، بازوها، باسن و ... درگیر فعالیت می شوند. ضربان قلب از هفتاد  به صد و پنجاه  رسیده و شخص مانند یک ورزشکار دومیدانی فعالیت می کند.

10. جلوگیری از بی اختیاری ادرار .
دکتر موریسی در این باره می گوید: ماهیجه هایی که در جلوگیری از بی اختیاری ادرار فعالیت دارند، در طول سکس درگیر شده و قوی می شوند. این اتفاق خصوصا در هنگام ارگاسم تشدید می شود.

11- حفظ جوانی.
 دکتر دیوید ویکس می گوید زوجهایی که سه بار در هفته سکس دارند نسبت به سایرین هفت  سال جوانتربه نظر می رسند. سایر تحقیقات نشان می دهد رابطه جنسی  موجب افزایش هورمون اواستروژن در زنان شده و موهای درخشانتر و پوست شفافتری خواهند داشت.


12-پوست و دندان سالمتر.
 برخی محققین می گویند مواد معدنی موجود در آب منی (مانند روی و کلسیم) پس از جذب در واژن، از فساد دندان جلوگیری کرده و باعث بهبود پوست می شوند.



دکتر دارن راسل می گوید: داشتن رابطه جنسی به طور مرتب، موجب بهبود وضعیت آلت تناسلی شده و کنار گذاشتن سکس، نارساییهای زیر را در پی خواهد داشت:
-اختلال در نعوظ  مردان در سنین بالاتر
-ضعف، نارسایی و خشک شدن واژن در زنان
-پریود  نا منظم



منببع تحقیق: http://link.abharcity.com/Link2.php?id=6103




(1) آنان که از دریای بیکران فقه، جز "غرفة بیده"نچشیده  و نمی دانند که  یکا یک احکام  و فهم صحت وسقم احادیث و تفسیر آیات  با چه سختیها وظرافتها و فهم مقدماتی ،همراه است  طبیعتا گمانشان این است  که عالم دین نیز  مانند عوام، دین را از باد هوا گرفته یا همه شریعت همین چهار خط قرآنی است که خوانده یا همین دو سطر کتابهای دینی است که مطالعه کرده اند . حتی حرف بعضی این شده که  خود صاحب عقلند  ونیازی به مرشد ندارند   . اگر فهم همه مصادیق حکم عقل بر  ما معلوم بود دلیلی نداشت که خداوند  دهها هزار  رسول بفرستد  و تورات و زبور و قرآن وانجیل  نازل کند حال آنکه  اکثر کسانی که می گویندعقل برای ایشان  کافی است و خود دین شناسند  چهار خط از همین قرآنی را که مدعی فهم ودرک آنند نمی توانند صحیح خوانده یا ترجمه کنند [وًمِنهُم اُمّیّیون َلا یَعلَمونَ الکِتابَ الّا اَمانیَّ وَاِن هُم الّا یَظُنّونَ]. بلی ، عقل یکی از منابع چهار گانه استخراج احکام  است اما منظور نه عقل عوام، بلکه عقل فقیه ومجتهد کارکشته  دینی است که به مبانی منطقی ومنتج عقلی سیطره داشته باشد. فقط در مسائل حسن وقبح ذاتی و محمودات عامه است که همه عقول ،حکم یکسان دارند و این غیر از مسائل تخصصی شرع وفقه است که "اِنَّ دینَ الله لا یصابُ بالعُقول". پس  بهتر است که به جای حمله ور شدن به احکام و  سنن ، این احتمال را مطرح کنیم که شاید اشکال از تفکر  ماست واین ما هستیم که باید خود را با حقایق  شریعت  وفق دهیم نه بر عکس.

گاهی در  یک جامعه،  مذهب تابع و  برده افکار وخواست  عوام می گردد   نه بر عکس ،و آنگاه که عوام  بخواهند سکان دار دین شوند  یا  چیزهایی را به دین نسبت می دهند که از دین نیست [.. یلوون السنتهم من الکتاب وما هو من الکتاب ویقولون هو من عند الله وما هو من عندالله ]و یا  چیزهایی را که از دین است و خوشایندشان نیست ازروی عمد وآگاهی منکر می شوند [نبَذَ فریقٌ من الذین اوتواالکتاب کتاب الله وراء ظهورهِم کانهم لا یعلَمون ].

ازدواج موقت
قسمت چهارم
 ریشه های مخالفت و لجاجت:

بعضی افراد به جای تسلیم شدن در برابر شریعت و وحی  وبه کار انداختن عقل سلیم ،به مثابه "فاذنوا بحرب من الله ورسوله"،به جنگ ونزاع با آن برخواسته وگمان می کنند که عقل ایشان به واقعیاتی رسیده که شارع از آنها غافل بوده یا در مورد آن به راه  خطا رفته؛ در حالی که  دین ،خود مرجع رفع هر گونه شک و شبهه  بوده  و شارع خود ،رئیس عقلاست.  این افراد بی آنکه مبانی حکم عقل را بدانند گمان می کنند هر چه به ذهنشان به عنوان خوب وبد وباید ونبایدخطور می کند مصداق حکم عقل است .بلی اگر به حکم اعدام و شلاق و سنگسار و قطع دست  و غیره در  اسلام اعتراض شود  جایی دارد ولی چرا به متعه ،که سراسر بهره و لذت است ؟
هر چند که اعتراض به عملکرد شخصی خدا در مورد  خویش ، گاها اعتراضی به جاست ولی عملکرد کلی  خداوند در قبال جامعه، همه ریشه در عقلانیت و حکمت دارد . بنابراین اگر دیدیم که قوه مخیله ما به چیزی معتقد شده که دین ، خلاف آن را می گوید باید یقین کنیم که آن، حکم عقل نیست بلکه یک وهم و استنباط ظنی است که یا صغری وکبری ومقدمات آن نادرست بوده ویا نتییجه .عجیب است که این مخالفان در برابر احکام سخت و تعب بار شریعت  چیزی نمی گویند ولی حکم لذت بار و مردم پسند  آن را رد می کنند !


خداوند در فعل و ربوبیت،حکیم است:

قضاوتهای ما عموما براساس درک  سطحی و احساسی وحاشیه نگری وتوجه به ابعاد وزوایای محدود است در حالی که خداوند  در صدور یک حکم بعضا دهها بعد وجنبه را لحاظ می کند. وسعت دید ما محدود و فضای دید خداوند ، وسیع وبی کران است ؛مانند تفاوت دید یک مورچه نسبت به محیط دید یک عقاب بلند آشیان. بنابراین ما اگر بخواهیم ظنیات ووهمیات خود را اصل قرار دهیم دیگر سنگی روی سنگ بند نمی شود و قانون شرع معنا و مفهومی نخواهد داشت [ولا تَتَّبعوالظَنَّ فَاِنَّ الظَنَّ لا یُغنی مِنَ الحَقِّ شَیئاً].

نسبت دادن خطا وجهل به خداوند در واقع اثبات خطا وجهل خود ماست زیرا  هیچ حکم وامر ونهیی در شریعت نیست الا اینکه در ورای آن  مصلحت و حکمتی  نهفته بنابراین آنچه گاهی در ذهن ما  به عنوان اشکال مطرح می شود در واقع مشکلی است از عدم فهم ودر ک صحیح ما ودر نظر نگرفتن همه حواشی  ومصالح امر [والله یعلم وانتم لا تعلمون] .

 در حالی که بسیاری از جامعه شناسان ومتفکران غیر مسلمان ،ازدواج موقت را یکی از وجوه امتیاز شریعت اسلام وبهترین راهکار برای معضلات حاد یاد شده بیان می کنند عده ای نا آگاه درمیان خود مسلمانان  این سنت و قانون  را به طرزی فجیع مورد تعرض قرار  داده  و انگهایی بر شریعت  خود  می زنند که کفار نیز  چنین نمی گویند!
آنان  که در اعتقاد  باطل  خود محکمند مقبول ترند تا کسانی که  در اعتقاد حق  و استفاده از نعمت آسان و حلال،  سست وبی عرضه اند. اکثراین  افراد  کسانی اند که  در عین مخالفت با متعه ، به روابط آزاد جنسی، چراغ سبز نشان می دهندوگرنه افراد مقید به عفت که راهکار آزادی جنسی را ندارند به خوبی به قدر وقیمت وارزش این راه و مسیر  آگاه بوده  واصلا  متعه  از برای ایشان است و نه برای  بی قیدها و کسانی که رابطه آزاد وشرعی برایشان چندان فرقی ندارد. کسی که حلال وحرام برای او مساوی است طبیعی است که چنین منش وتفکری در مورد دینداران داشته باشد و به کار ایشان بخندد [اِنَّ الَّذینَ اَجرَموا کانوا مِنَ الَّذینَ آمَنوا یَضحکونَ وَاِذا مَرّوا بِهِم یَتَغامَزون]. این افراد چون خود ،سیرند نیاز گرسنگان را  درک  نکرده و  حرص و ولع  و محدود یت عمل ایشان را به دیده تمسخر ولذت ندیدگی می نگرند لکن  اگر طعن جاهلان باز دارنده بود می باید در وهله اول پیامبران الهی  به خاطر  استهزاء وطعنه دیگران از راه خود باز می ماندند چرا که :"ما یا تیهم من رسول الاکانوا به یستهزئون ".
 
اگر انسان بخواهد به ساز عرف حرکت کند حکایتش شبیه  همان اسب سوار و فرزندش خواهد بود که به هر گونه سوار و پیاده می شدند کسی پیدا می شد و بر ایشان خرده می گرفت که مثلا چرا تو سواری و فرزندت پیاده یا چرا هر دو پیاده اید و اسب بی سوار....تا اینکه اسب سوار خلقش به تنگ آمد و  حیوان  را رها کرد و آسوده شد   .
معتقد واقعی کسی است که در عمل به اعتقاد خود  نه از ملامت کسی بترسد [و لا یَخافونَ لَومَة لائم] ونه از تنها  بودن و قلت هم اعتقاد، ترس و هراسی داشته باشد.بنابراین:

 فضول دهر حکایت بسی کند ساقی          توکار خود منه از دست ومی به ساغر کن
.

متعه از آن انسانهای بی قید و آزاد نیست  که بخواهند در مورد خوب و بد بودن آن اظهار نظر کنند بلکه  مربوط به دینداران و متقین  است، مثل اینکه ما بخواهیم در کار ازدواج فرزند  همسایه مان  دخالت کرده  واظهار مخالفت نماییم.ممکن است ذائقه ما  با مسئله متعه  خوشایند نباشد اما حق نداریم که اعتقاد وذائقه دیگران را مورد هجمه قرار دهیم آنگونه که مومنین نیز حق ندارند اعتقادات دیگران را مورد تمسخر  و نفی قرار دهند .برفرض شما  رنگی را دوست ندارید آیا این حق واجازه را دارید که دیگران را به خاطر دوست داشتن آن رنگ مورد انتقاد قرار دهید یا به دلیل اینکه غذایی را دوست ندارید  دیگران را نیز  از خوردن آن منع کنید ؟
متعه ،مزدی  برای زنان ومردان عفیف است .این موهبت، یک لذت باد آورده و مجانی  نیست
بلکه  در مقابل خویشتن داری ایشان از گناه و آلودگی است [ من عمل صالحا من ذكر او انثي وهو مومن فلنحيينه حياة طيبة ولنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون].
مسلما  ثوابهای عظیم  متعه  برای بی دینان  و بی اعتقادها وفساق وفاحشه ها وضع نشده. فاسق  به متعه نیاز ندارد زیرا  حلال و  وغیر حلال  در نظر او فرقی نمی کند و فاحشه اگر اهل متعه  بود دیگر فاحشه نبود. ازدواج موقت از آن عارفان و عالمان وعقلاء و زنان ومردان با تقوایی است که به خاطر ترس از عقوبت الهی ،کف نفس کرده و عفت می ورزند و متعه ،تنها پاداشی از پاداشهای  دنیوی ایشان است.

نیاز در انسانها متفاوت است:


اگر کسی به دلیل دارا بودن  تعادل ذاتی  جنسی و  یا  ناتوانی و ضعف ،  نیازمند متعه  نیست دلیلی ندارد که بخواهد مانع درمان نیازمندان شود . عده ای ممکن است مشکل ونیاز حاد  نداشته باشند  وصبر کردن تا موعد ازدواج دائم برای  ایشان  چندان سخت نباشد و آخر سر نیز  یک ازدواج تا آخر عمر برایشان کفایت  کند ولی همه این گونه  نیستند .



عفت منشی های افراطی:
 [یا اَ یّها الذینَ آمَنوا لا تُقَدِّموا بَینَ یَدَیِ اللهِ وَ رَسولِه ].

بعضی از مخالفین  برعکس گروه اول،  کسانی اند که در بعضی باورهااز خدا و شریعت  نیز جلوتر رفته اند .در واقع  این افراد را  نمی توان دیندار نامید بلکه متظاهرانی اند   که به باطن لطیف ودقیق شریعت  راهی نیافته وبویی نبرده  و تنها ، ظواهر ومنش های خشک آن را آموخته اند   .دین مداری ،چیز محسنی است  ولی مع الاسف بعضی افراد ،ظرفیت دین مداری صحیح و درک حقیقت عمیق ودقیق آن را نداشته ودر این ورطه  دچار غرور و وخود بینی  یا تعصب وافراط و جمود وعدم انعطاف وتعادل فکری ومذهبی گشته و در نتیجه  با چنین دینداری ،هم به خود وهم به دین، ضربه ولطمه زده اند .تنها عده  اندکی از مردم در طریق اعتدال و همدوش با عقل و دین  طی طریق می کنند ولی غالباً در طریق افراط و تفریطند .عمده ترین دردهای فرهنگی و اجتماعی ما تعصبات کور ،تقلید گرایی  و افراط و تفریط  است . یک عده همیشه از حدود الهی می گذرند و یک عده نیز  مسلمان تر وسفت وسخت تر از خدا و رسولند .  با منش افراط و تفریط نه دنیای کاملی تامین می شود ونه آخرت مطلوب . یا باید شریعت را کنار گذاشت  تا حداقل  به دنیای کاملی رسید  یا آنکه اگر بخواهیم  از این راه  زندگی و گذران کنیم باید به دین کامل وبدون حتی یک ذره نقص ،ایمان آورده وعمل نماییم  وگرنه  محصول دین ناقص، دنیا وآخرت ناقص خواهد بود  .

اعتدال در تفکر وبینش، اعتدال در فعل را به همراه داردو  این مسئله از شروط اصلی کمال است .انسانهایی که اعتدال را تجربه نکرده اند اگر به بالاترین مراتب سلوک نیز رسند باز مجبور خواهند بود  به  نقطه اول باز  گشته  و طریق اعتدال را طی کنند . در اعتدال است که روح وروان انسان به آرامش و شادی واقعی  رسیده وعقل انسان شرایط رشد و درک بالاتر را پیدا می کند.

تشریع متعه بیانگر آن  می باشد  که هم  بی قیدی و لا ابالی گری ،خلاف عقل است  و هم  تمرکز  لجاجت گونه  و انحصاری بر روی ازدواج دائم به خرج دادن، مصداق افراط است. اگر متعه خلاف عفت  بود  شریعت آن را بنیان نمی نهاد چه رسد به اینکه بدان سفارش  کند ، زیرا غیرت وناموس منشی خداوند  از همه  بیشتر بوده  و نوامیس دیگران  قبل از هر چیز نوامیس خدایند[ الخلق عیال الله] .تحمیل حجاب و ممنوعیت زنا محصول غیرت منشی خداست پس اگر متعه نیز خلاف عفت بود قطعا مجاز اعلام نمی شد. اگر متعه،مستوجب  چنین لقبی است ازدواج دائم را  نیز باید خلاف عفت دانست  زیرا هر آنچه در ازدواج موقت وجود دارد  در نوع دائم نیز هست جز اینکه زمان  سرآمدن رابطه نکاح در یکی نامعلوم و در دیگری معلوم است.بنابراین تنها کسانی با این سنت ، موافق وهمراهند که ذهنیتشان فعال و متعادل بوده واز افراط وتفریط در نگرش وقضاوت بر کنار باشند  .

حکایت است که روزی شخصی  خروسی خرید وبه خانه آورد.همسرش با دیدن  خروس ،چادر به سر کرد و غضبناک مرد را نهیب زد که خروس،نر است و  من یک زنم. آیا تو حاضر می شوی که  خروسی را با همسر  خود در خانه تنها بگذاری؟ مرد  تاملی کرد وزن را به چنین عفتی ،تحسین نمود . نزد فروشنده بازگشت  و درخواست فسخ  معامله را  کرد . فروشنده از علت پرسیدو مرد نیز  داستان را برایش تعریف نمود. فروشنده گفت: باشد. ولی بدان که همسرت  بد کاره وفاحشه است. مرد از علت این اتهام پرسید.پاسخ داد:  زنی که عفتی افراطی تر از دین وعقل  از خود بروز می دهد می خواهد چیزی را مخفی کند ومسلماً ریگی در کفش اوست .مرد به خانه باز گشت  واز آن روز بیشتر همسر  خود را تحت نظر و  مراقبت داشت وسرانجام دانست  که حدس فروشنده درست بوده .

گاهی در میان مردان نیز از این عفت منشی ها و غیرت بازیهای عجیب یافت می شود. مثلا اگر شانس و اقبال با پای خود بر در خانه ایشان  آید  و صد گونه ایماء و اشاره بر آنها کند باز او را پس زده و رد می کنند . یا مثلا بعضی ابا دارند که کسی اسم کوچک همسرشان را بفهمد یا آنکه عکس زن  مرحوم شده شان  در بالای  قبر او نصب  شود!

گاه بعضی خانمها آن قدر دچارجمود و عفت منشی افراطی تر از دین اند  که باوجود فقر شدید مالی ودارا بودن شرایط نکاح موقت ،بازبه چنین پیشنهادی به دیده امر خلاف عفت نگریسته  وفقر را بر چنین امری ترجیح  داده  وافتخارشان این است که هیچ گاه پر و بالشان به حلال آلوده نشده  ! .گاهی بعضی انسانها را از دور می نگریم و نسبت به ایشان حس رقت ودلسوزی  پیدا می کنیم اما زمانی که نزدیک تر می رویم   رفتارها و سخنان  وافکار ایشان چنان نفرتی در انسان بر می انگیزد که  بدبختی و بیچارگی و فقر و عقب افتادگی را حق مسلم  و  چوب عقاب  جهالت منشی ایشان می دانیم  . پس انسانها همان چیزی اند که باید باشند و همان چیزی که باید باشند، هستند و خداوند هیچ ظلمی در حق کسی روا نکرده.

عقلانیت یا احساس گرایی ؟

گاهی وقتها مردم چیزهایی را در ظاهر منکر می شوند که در باطن به حقیقت آن معترفند[ وجحدوا بها واستقینتها انفسهم]. دلیل این مخالفت ریشه در عواملی همچون  حسادت ، بغض و کینه و یا منطبق نبودن حکم بر منافع فردی دارد .

مرد در امر متعه یا  ازدواج مجدد آزاد ومجاز است پس دلیلی ندارد که با این قانون  مخالف باشد ولی از آنجا که این متعه با خصیصه انحصار طلبی  زن منافی است بنابراین زن، به متعه به عنوان یک دشمن و امر مخالف با منافع فردی نگاه می کند . حال آنکه اگر برادر یا پسر این  خانم  به چنین کاری دست زند  شاید ازاین مسئله دفاع نیز بکند .

فرق اعتقاد واحساسات در این است که اعتقاد در همه شرایط واحوال در وجود انسان راسخ است  ولی احساس، دم دمی بوده و  بستگی به این دارد که انسان در چه شرایط وموقعیتی واقع باشد.

اصولا مخالفتهای اینچنین یا ریشه در عدم فهم انسان از کنه مسئله دارد یا به دلیل  عدم قابلیت  فرد  از دسترسی به کمالات وامتیازات و لذائذ  ویا بسته بودن راه او به دلیل موانع  و محدودیتهای اجتماعی و ترس  خانوادگی  است . این محدودیت و غل و زنجیر است که موجب می شود  فرد تحمل نظاره گری کام و لذت و آزادی دیگران را  نداشته باشد وگرنه کیست که گرسنگی نکشد و کدام گرسنه ای است که ازطعام لذیذ متنفر باشد .
  

سخن،  درست بگویم نمی توانم دید         که مِی خورند حریفان و من نظاره کنم.


 اصطلاحات عجیب:

 بعضی نا آگاهان، متعه را تن فروشی زن یا عیاشی ومنفعت طلبی مردان یا سوء استفاده، معرفی کرده  و به دلیل تنگ نظری ونا آگاهی از حقیقت کنهی احکام ، لفظ متعه را از معنا وجایگاه خود به معنا وتفسیر دیگرسوق  داده اند  [وَ یُحَرُّفونَ الکَلم عن مَواضعه].البته این افرادمانند کسانی اند  که  از دور سنگی  پرتاب کرده وفرار می کنند و نمی ایستند که از حرف خود دفاع کرده یا جواب بشنوند.

پاسخ :

1-متعه یعنی بر خورداری وبهره وری .این تلذذ وبرخورداری ویا به قول شما،تن فروشی ،دو طرفه  است وزن نیز عینا از خود و مرد، لذت وبهره می گیرد [للرجالِ نَصیبٌ مما اکتَسَبوا ووَللنِّساءِ نَصیبً ممااکتَسَبن]. علاوه براین، وارد شدن زن در این مقوله، با رضایت و  اختیار و آزادی است  و این  نشان از نیاز واحتیاج خود زن دارد وبلکه گاه این نیاز در زن خیلی بیشتر از مرد است وتنها این زن نیست که مرد را از تنگنا یا گناه می رهاند بلکه همه چیز دوطرفه است . دین خود بهتر به حق وحقوق زن آگاه بوده  وغیرت خداوند نسبت به زن بیش از دیگران است پس نیازی نیست که کسی دایه مهربان تر از مادر برای زنان شود .

چه در ازدواج دائم وچه موقت، نیاز عاطفی وجنسی زن کمتر از مرد نیست .کمتر زن و دختری است که انگیزه اصلی او در ازدواج موقت ، مسئله مالی ومادی باشدو جالب اینکه هم در  عقد دائم وهم موقت، این زن است که مرد را به تزویج  در می آورد نه برعکس؛ یعنی صیغه ایجاب (زوجتک نفسی ....)را زن می خواند وصیغه قبول (قبلتُ )را مرد می گوید. رمزمطلب  این است که  شریعت  خواسته که  در قبال مسئله خواستگاری ومهریه وناز کشی هایی که مرد نسبت به زن دارد در اینجا نوعی غرور شکنی کرده  وبه نیاز عاطفی وجنسی زن که کمتر از مرد نیست، اشاره عملی نماید .

2- حرف شما از دولازمه خارج نیست یا اینکه مردم به جای متعه که به قول شما یک نوع تن فروشی  است ! به سراغ روابط غیر شرعی  بروند که این یعنی انهدام دین وعقل. یا آنکه نه سراغ حرام روند  ونه متعه؛ که این  یعنی مسلمان تر از خدا وشریعت شدن ومحروم کرد ن مردم از حق طبیعی وشرعی وحبس نمودن آنان در زندانی که هیچ امتیاز وکمال وثوابی در پی ندارد.

3- در فقه بحثی به نام متاجر وجود دارد  که یکی از مصادیق اجاره، اجارة النفس است .مثلاً یک کارگر که برای دیگری کار می کنددر واقع خود را به دیگری اجاره می دهد یا یک کارمند ، حقوق ومزدی که در یافت می کند در قبال اجاره دادن بهره وجود خود است. در واقع،صاحب کار از وجود شخص بهره می گیرد ودر قبال آن به او حقوق ومزد می دهد واین یعنی  اجارة النفس . بنابراین اجاره فقط در باب خانه وویلا نیست بلکه در باب نفس ،مصادیق گسترده تری دارد که همه مشاغل جامعه مصداق آنند. یکی از مصادیق اجاره ،ازدواج (دائم وموقت) است .در واقع، ازدواج دائم وموقت در فقه معامله ای از نوع اجاره (طرفینی) است واگر غیر این باشد اصلاً ازدواج از ماهیت خود خارج شده وباطل می باشد.  فرق بین اجاره وفروش آن است که در اولی فرد در قبال دریافت مال ،ما یملک یا نفس خود را در خدمت دیگری قرار می دهد ولی مالکیت اولیه او هم چنان محفوظ است ولی در فروش، شخص ،دیگر مالک نبوده و  مال نیز قابل استرداد نمی باشد .پس تن فروشی در این باب ،مفهوم ومعنا ندارد چون نفس ووجود انسان قابل فروش نیست لکن ازدواج حقیقتی از مصادیق  اجاره است (در ازدواج دائم ،غیر زمانی ودر متعه، موقوت وزمان دار) .لذا آن چیزی که منتقد  آن را به عنوان اشکال  مطر ح می کند اصلاً جزو ماهیت ازدواج دائم وغیر دائم است مثل مایع بودن برای آب ،که ذاتی آن است واگر مایع نباشد دیگر ماهیتاً آب نیست. ازدواج دائم وموقت نیز  ماهیتاً یک معامله از نوع اجارة النفس است (هم از طرف مرد نسبت به زن  و بر عکس ) واگر غیر از این باشد دیگر ازدواج نیست. حتی این یک اصل مسلم فقهی و حقوقی  است که زن در ازدواج دائم می تواند تازمانی که مهریه خود را از مرد نگرفته و پا به خانه او نگذاشته  ،تمکین نکند لذا معلوم می شود که اینجا معامله ای در کار است ومهریه وتمکین ،حکم ثمن ومثمن را دارند. بنابراین شما باید عنوان تن فروشی را در باب ازدواج دائم نیز  به کار برید چون اولاً جز در مساله زمان بین این دو ازدواج از لحاظ ماهوی فرقی وجود ندارد و ثانیا  هر دو در فقه مصداق اجارة النفس  اند و و ثالثا در هر دو ،حق تمکین در قبال مهریه ومال است .مهریه نیز  مزد  نیست (نه در ازدواج دائم ونه موقت)، بلکه همانگونه  که از نام  آن معلوم است هدیه ای واجب است که مرد به عنوان مهر ومحبت و احترام به زن می دهد. تن فروشی در جایی صادق است  که مزد مطرح باشد وبین مهریه ومزد تفاوت بسیار است . وقتی که  گفته می شود متعه ،نوعی ازدواج است بنابراین هر اشکالی که به متعه وارد شود  به ازدواج دائم نیز  وارد خواهد بود . [نکته: اجاره ،در حکم جنس برای ازدواج است ولی نوعیت آن زوجیت است بنابراین اگر در عقد گفته شود: "اجرت نفسی " این عقد باطل است چون عنوان کردن جنس ،کلیت وعدم تشخص ایجاد می کند .بنابراین باید نوعیت آن مشخص گردد وگفته شود"زوجت نفسی". البته از بعد دیگر می توان ازدواج دائم را از نوع مالکیت  دانست زیرا که در این ازدواج ،طلاق منوط به خوانده شدن صیغه مخصوص است که حکم فک ملک را دارد که خصوصیت هر نوع  مالکیت و فک ملک است ولی در ازدواج موقت نیاز به صیغه مخصوص برای جدا شدن نیست بلکه با اتمام زمان همه چیز تمام می شود و این خصوصیت هر نوع اجاره ای است ].

4-اگر متعه، تن فروشی است پس زنا چیست؟ به هر حال ، منظور از تن فروشی یا زناست که خدا به آن  امر نمی کند یا ازدواج است که هو المطلوب.لکن اینجا باید لفظ را عوض کنید چون هیچ کس به ازدواج ،تن فروشی اطلاق نمی کند! زنا نیز  تنها به معنای مصطلح نیست بلکه نگاه توام بالذت ، لمس غیر مشروع و.... همه از مصادیق زنایند وهر عضوی زنای خاص خود را دارد .تن فروشی تنها به این نیست که کسی هم آغوش دیگری شود بلکه آرایش وخودنمایی و دلربایی نیز در واقع مصداق  تن فروشی است تازه اینجا نه مهریه ای در کار است ونه شرعیتی .بنا براین برای آن باید قبح بیشتری  قائل شد در حالی که خیلی از این منتقدین با این نوع تن فروشی مشکل و بحثی نداشته و فقط حلال خدا آزارشان می دهد!

6- لفظ عیاشی وخوشگذرانی وهوسرانی بر عکس در مورد زن بیشتر صادق است زیرا علاوه براین که زن نیزدر این ازدواج ،کام وبهره جنسی و عاطفی  می گیرد مهریه  نیز  در یافت می کند ولی مرد فقط بهره اولی را دارد. حال کدام یک عیاش ترند؟

هوسران  کسی است که روز وشب کارش این است ،درحالی که سوال اینجاست  که  در جامعه ما یک مرد در طول عمرخود چند بار می تواند متعه کند که این کار،نام هوسرانی به خود گیرد؟آن هم متعه ای که چند ساعت یا چند روز بیشتر نبوده ودرد چندانی را نیز  ممکن است درمان نکند. وقتی خداوند  در ازدواج دائم  به مرد  اختیار گزینش همسران متعدد را داده  یعنی او خود ، این نیاز را عمیق و جدی  دانسته و بر آن  مهر تایید واحترام  زده  نه مهر بطلان وهوسرانی.اگر این نیاز نیازی اضافه و عبث بود خداوند چنین حکم و حقی را برای مرد در نظر نمی گرفت.

خانمی در بخش نظرات اشکال کرده  که درست است نیاز جنسی مثل گرسنگی و نیاز به غذاست اما به هر حال آدم باید جلوی شکم خود را بگیرد .  این سخن در جایی مورد قبول است که بحث از یک ساعت و دو ساعت باشد ولی وقتی که شما روزها و هفته های  متمادی گرسنه و بی غذا می مانید  در نهایت چه خواهید کرد؟ آیا حرص دائم  نسبت به غذا در هنگام گرسنگی، نامش هوس جویی است؟

همچنین گاه بعضی ها متعه رااز مقوله دوستی می دانند .جواب این است که اگر اطلاق دوستی در ازدواج دائم صحیح باشد در مقوله ازدواج موقت نیز صحیح خواهد بود و گرنه در هیچ کدام درست  نیست. زیرا این دو نوع ازدواج در ماهیت یکی اند .پس  کسی که ازدواج موقت می کند مانند  ازدواج دائم، یک فرد متاهل محسوب می شودو نه مجرد.

همچنین بعضی متعه را " سوء استفاده جنسی مرد  " معنی می کنند .جواب این است که وقتی رابطه ، رابطه ای مشروع است دیگر کلمه " سوء" یعنی چه؟ مثل این است که کسی طعام حلالی مثل مرغ می خورد و شما به این کار بگویید " سوء استفاده از مرغ"! ثانیا مگر  در نکاح موقت،  فقط مرد بهره  می برد و مگر  بهره و نصیب و لذت  زن کمتر از مرد است ؟ثالثا: چه می شود اگر به جای این تعریف بدبینانه  تعریف دیگری ارائه  داده  و بگوییم:"متعه یعنی ازدواج زمان دار که همه بهره های عاطفی و جنسی مانند ازدواج دائم را داراست ".

سوء استفاده  در جایی صادق است که بهره یک طرفه در کار باشد مثلا اگر مشتری جنس را بگیرد وپول ندهد یا فروشنده پول را بگیرد وجنس را  ندهد این سوء استفاده وحیله است ولی وقتی که هر دو طرف ،بهره می رسانند  وبهره می گیرند دیگر سوء استفاده معنا ندارد .همچنین  اگر کسی از جهل وبی عقلی کسی بهره ببرد باز نامش سو ء استفاده است در حالی که در ازدواج، هر دو بالغ وعاقل وبه کار خود راضی و  آگاهند .هیچ زنی در راه رضای خدا و دلسوزی تن به ازدواج نمی دهد  بلکه هر کس  به فکر بهره خود است .حتی اگر کسی عاشق جمال یا پول یا اخلاق  دیگری نیز شود دلیل ازدواجش با او  ،بهره بردن از این مواهب است. پس حتی در عشق و طلب وصال نیز انسان بیشتر به فکر بهره بردن است تا بهره رساندن!


تصاحب آسان !


ممکن است گفته شود که ازدواج موقت، تصاحبی  آسان وراحت وبدون خرج است واین با عرف معمول سازگار نیست که در ازدواج دائم این همه آداب ورسوم وتشریفات وسختی هاصورت گیرد تا وصلتی فراهم شود ولی در ازدواج موقت دو نفر ، راحت وبی هزینه  به هم برسند وراحت  نیز  از یکدیگر جدا شوند.

پاسخ:

اولاً:  کسی نگفته که متعه ، همیشه ازدواجی سهل وبی هزینه است زیرا زن می تواند در ازدواج موقت، شروط سنگین بگذارد یا مهریه بالا تعیین کند. علاوه بر این، در ازدواج موقت  بر خلاف دائم ،معمولا  زن مهریه خود را مطالبه می کند . ثانیا : وجود تشریفات وخرجهای سنگین در ازدواج دائم مربوط به شریعت  نیست بلکه محصول بدعت گری ها ورسوم غلط خود ماست زیرا ازدواج دائم در اسلام به همان سادگی ازدواج موقت است با این تفاوت که در ازدواج دائم ،گرفتن جشن ودادن ولیمه، امری مستحب است .

اصل ازدواج دائم به این است که طرفین  حتی بدون وجود عاقد و شاهد وبر پایی جشن وسرور ،خود عقد نکاح را  بخوانند و زندگی شان را شروع کنند . آنچه این میان شرط است  فقط رضایت طرفین و ولی دختر است، ولی  بر گزاری مراسم و  تشریفات تو در تو و پیچیده و خرجهای سنگین ،مربوط به اسلام نیست  بلکه مربوط به  چشم وهم چشمی ها ودهن بینی ها و خود زنی ها و  سختگیریهای نامعقول است . به هر حال اصل ازدواج دائم می تواند به گونه ای انجام گیرد که غیر ازدسته گلی که برای خواستگاری می آورند و مزدی که به عاقد می دهند هیچ خرج دیگری صورت نگیرد .

جامعه ، هم ازدواج دائم را برخود سخت و پیچیده گرفته  وهم ازدواج موقت را؛ در حالی که خداوند این دو را از سهل ترین ودر عین حال با فضیلت ترین امور خود قرار داده . دین اسلام دینی ساده وروان است  ولی متاسفانه امروز افکاری در جای دین نشسته که از شریعت  چهره ای دگرگون ترسیم نموده . گویا ما آسان منشی را باور نداریم و گمان می کنیم که  هر کار مهم و مفید  باید پیچیده وسخت باشد آنگونه که مثلا  بعضی کارمندان ،کار ارباب رجوع را به فردا می اندازند یا آن را با مانع و بهانه مواجه می سازند چون فکر می کنند که  امضاء و موافقت  نباید مفت و بدون آب وتاب باشد .


قیاس مع الفارق:

موقت بودن رابطه متعه و فائق بودن انگیزه جنسی در آن باعث شده که بعضی نا آگاهان  آنرا در ذهن با رابطه فحشا مقایسه  کنند لکن گویا این افراد در مقایسه گری خود فقط به ظاهر و فیزیک این دو توجه کرده اند نه محتوا و ماهیت . پس اگر  ما نیز چون کودکان سفیه  قائل شویم  که هر گردی گردوست  دیگر  جای  افتخاری به عاقل وبالغ بودنمان  وجود نخواهد داشت   .

دو اسکناس را در نظر بگیرید  یکی واقعی ودیگری تقلبی، که  در ظاهر و شکل هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند اما در باطن و حقیقت یکی صاحب اعتباری گران و دیگری فاقد هر گونه اعتبار و ارزش است. فرق متعه ورابطه نامشروع نیز  در همین نخ اعتباری است وآن شرعی بودن وصیغه عقد خواندن است که نه تنها آن را از فحشا  جدا می کند بلکه آن را جزو اکیدترین سنتها قرار می دهد. مقایسه گری بین متعه و زنا حتی اگر برای رد کردن نیز باشد مقایسه ای عبث است  زیرا در جایی این فرق گذاری لازم است که اقتران وشباهتی بین آن دو باشدیا وجوه اشتراکی داشته باشند آنگاه ما در صدد بیان وجوه افتراق ویافتن فصل و وجه اختلاف  آن دوبرآییم  در حالی که متعه  یک نوع ازدواج است. این درست مثل آنست که بیاییم تفاوت زنا وازدواج دائم یا تفاوت خرگوش و خورشید را به بحث گذاریم . بلی اگر بحث کنیم که فرق  ازدواج موقت  و دائم چیست، این بحث به جاییست چون هر یک از این دو،نوعی هستند  که تحت یک جنس واقع شده اند . بنابراین فرقهای بدیهی را نباید مطرح نمود زیرا بیشتر شبهه آور می شود ولی با توجه به جهالت وبی خبری عمیق موجود در جامعه، شاید این فرق گذاریها برای بعضی افراد لازم باشد.البته فقط یک تفکر کودکانه می تواند به خود اجازه چنین قیاسی را دهد مثلا یک جراح شکم ،پاره می کند ویک چاقو کش نیز  شکم می شکافد. هر دو فعل، یکی اند اما یکی، صواب وخدمت است ویکی قتل وجنایت؛ به قول حجة الاسلام قرائتی ،فیزیکشان یکی است ولی شیمی شان متفاوت. اگر ما یک کودک غیر ممیز باشیم بین این دو فعل فرقی نخواهیم گذاشت وفقط به فیزیک این دو نگاه خواهیم کرد. آنچه بین این دو فعل مشابه فرق می گذارد، نیت و قصد است .در یکی  قصد ،فساد و در  دیگری صواب وصلاح وعلاج است  .این مسئله مثل بیع ورباست که عده ای این دو را مثل یکدیگر می دانستندچون ظاهر قضیه این بودکه هر دو از باب معامله وتوام با رضایت طرفین اند  ولی آیه نازل شد و این پندارغلط  را کنار زد [قالوا انما البیعُ مثلُ الرّبا احلّ اللهُ البیعَ وحَرّم الرّبا]. رابطه جنسی درازدواج موقت وزنا یک شکل وفیزیک دارند اما فاصله زنا وازدواج، فاصله بهشت ودوزخ است. در یکی عقوبت عظیم است ودر یکی  پاداش عظیم . در یکی آرامش ورضایت است ودر دیگری عذاب وجدان وندامت . محصول یکی، دلبستگی و عاطفه است و محصول دیگری نفرت و دلسردی.بنابراین  اگر متعه از مصادیق فحشا بود خداوند آن را مجاز  نمی نمود [ قل اِنّ اللهَ لا یامرُ بالفحشاء].

گاهی ذهنیت بعضی افراد از مسئله حلال و حرام و ثواب و عقاب و فرقها و تفاوتهای اینچنینی آن قدر دور است که اگر هر دو، شرایط کار را داشته باشند و صد گونه به  راه و روش حلال راهنمایی نیز گردند باز اهمیت نداده و آزاد و بی دغدغه کار دلخواه خود را می کنند. برای این افراد باید هم این فرقها را ذکر نمود  والفبای ابتدایی قانون و سنت  را یادشان داد.

انسانی که اعتقاد چندانی به  عقاب و ثواب  ندارد چگونه می تواند به خواندن صیغه عقد، متعهد و متعصب باشد و فرق بین خواندن و نخواندن را بداند ، به خصوص اینکه  وقتی چنین انسانی مرتکب گناه می شود ودر ظاهر نیز هیچ اتفاقی را حس نمی کند  دیگر همه چیز برای او عادی خواهد شد وشاید به ریش انسانهای معتقد نیز بخندند که اینها دیگر چه می گویند ما که فلان وبهمان کردیم و عذاب و زلزله ای  نازل نشد! چنین افرادی نگاهشان محدود به زمان گناه است ولی نگاه  انسان معتقد  معطوف به حساب وکتاب وقیامت است. ممکن است انسان هزاران هزار گناه  کند و در ظاهر نیز  اتفاقی را احساس نکرده  وآب از آب تکان نخورد ولی تنها انسان معتقد و اهل یقین است که هیچ گاه  از هول حلیم در دیگ نخواهد افتاد ولذت چند دقیقه ای گناه را به عواقب دهشتناک اخروی و تبعات دنیوی  بعضا جبران نا پذیرآن عوض نخواهد کرد حال آنکه اگر قرار بود که انسانها نتیجه و عقوبت گناهان خود را در همین دنیا ببینند عذاب شدید  الهی  هیچ جنبنده ای را در روی زمین زنده باقی نمی گذاشت [ولو یواخذ الله الناسَ بظلمهم ما ترک علیها مِن دابَةٍ ولکن یوخّرُهم الی اجلٍ مسمّی].

شیخی بر منبر در بحث محارم سخن می گفت و اینکه خاله و عمه محرمند و انسان نمی تواند با ایشان ازدواج کند.روز بعد فردی از مستمعان  به  نزد شیخ آمد وگفت: اینکه شما  می گویید انسان نمی تواند با عمه خود ازدواج کند کاملا حرف باطلی است چون دیشب ، بنده خود با عمه ام ازدواج کردم وشد!
بعضی  افراد تصور می کنند که  " نمی شود"های  شرعی  یک "نمی شود" امکانی است مثلا این که شنیده اند زنا گناه است وعقوبت دارد فکر کرده اند قرار است که همان وقت ارتکاب گناه ،آتش یا سنگی از آسمان نازل  شود در حالی که ما با یک نباید شرعی مواجهیم نه تکوینی وامکانی. این" نباید" نیز  فقط برای کسانی ملموس است که از عقیده و باوری محکم بر خوردار باشند .
البته برای درک زشتی وقبح  بعضی گناهان،  داشتن عقیده دینی  لازم نیست بلکه  کافی است که انسان ذره ای در وجود خود حمیت وغیرت داشته باشد تا  دل او  هنگام گناه  به لرزه افتد . امیر مومنان علیه السلام می فرمایند:«مازنی غیور قطّ : انسان غیرتمند هرگز زنا نمی کند» . نمی فرماید که  مسلمان زنا نمی کند بلکه لفظ غیور را آورده که  اعم از مسلمان  است. جالب اینکه  بسیاری از مردان که حساسیت و غیرتشان حتی به ایشان اجازه تصور فعل حلال نزدیکانشان را نمی دهد  خود نه تنها نسبت به  متعه کردن دیگران، بلکه انجام هر گونه رابطه  و فعل نامشروعی ،  حسی را  به نام غیرت در درون خویش احساس نمی کنند.

فحشا به خود انسان باز می گردد :

این یک حقیقت تجربی است .زمانی که انسان دیده بد  به نوامیس دیگران کند دیگران هم نگاه بد به ناموس وی خواهند داشت. زمانی که با دیگری زنا کند دیگری نیز  با ناموس او زنا خواهد کرد[ولا یحیق مکر السیء الا باهله]. امام صادق عليه السلام  می فرماید: « در زمان حضرت موسي عليه السلام  مردي با زني زنا كرد وقتي به خانه خويش آمد ، مردي را با زن خود ديد، آن مرد را نزد حضرت موسي آورد و از او شكايت كرد. در آن لحظه جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت : هر كس به ناموس ديگران تجاوز كند به ناموسش تجاوز كنند»(فروع کافی ،ج5). رسول گرامی اسلام می فرمایند:« عفوا عن نساء الناس تعف نساء کم: نسبت به زنان نامحرم عفت پیشه کنید تا زنان شما عفیف بمانند».

هر که باشد نظرش در پی ناموس کسان             پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان.


فضیلت متعه:


 
گذشته از آثار   مثبت جسمی ، روحی و جنسی  در این مسئله  و گذشته از اینکه متعه یک تجربه مفید معاشرتی و معرفتی  با جنس مخالف محسوب می شود، شریعت نیز برای طرفین پاداشهایی عظیم  منظور نموده ،زیرا متعه ،در واقع عمل به شریعت و  پشت پا زدن به گناه و جدا کردن راه خود از بد فکران و جهال است  که خود ادب و احترام ویژه به خدا و قانون او محسوب می گردد  . ثانیا: متعه ،کمک و خدمت بزرگ طرفین به یکدیگر  است. همان گونه  که  باز کردن  گره و  مشکل مادی دیگران مستوجب  اجر است  کمک به مشکل غریزه دیگران نیز مشمول پاداش است . البته فعلیت این ثوابها -که هم برای زنان وهم مردان است- در صورتی است که قصد انسان عمل به سنت و اطاعت از خدا  ومخالفت با بدعت گذاران و کسب تجربه و معرفت و قرب  و دوری از گناه باشد و همان گونه که گفتیم، متعه اصالتا از آن خواص بوده وتوفیق آن غالباً نصیب زنان ومردان عالم، پاک ولایق می شود .این سنت با این همه پاداش جز برای مومنین ومتقین و توابین واقعی وضع نشده وفاسدان ونامحرمان ومنکران را در این وادی راهی نیست و راه هر یک از دیگری جداست [
انتم بریئون مما اعمل وانا بریءٌ مما تعملون].
جاودانگی سنتها :

[ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لهاوما یمسک فلا مرسل له من بعده ].

بعضی  مخالفان  که نتوانسته اند ازطریق اشکالات مطرح شده به هدف خود نائل شوند  لاجرم با اهل سنت هم نوا شده واصلا در موضوع بقاء حکم متعه تردید ایجاد کرده و گفته اند  که حکم متعه ،موقتی و مربوط   به صدر اسلام  بوده و نه شرایط ونه زمان حال.
باید گفت که در تاریخ مرجعیت شیعه احدی فتوا به کراهت متعه نیز  نداده چه رسد به نسخ یا حرمت آن .علاوه بر این،شیعه اعتقادات  خود را دارد  واز سنی تقلید نمی کند وگرنه وجهی برای افتراق بین این دو مذهب وجود ندارد.

پاسخ به ادعای نسخ :

1- اهل سنت معتقد به نسخ قانون متعه اند در حالی که هیچ دلیل روایی یا قرآنی برای اثبات نسخ این حکم نزد شیعه وجود ندارد  . طبق قاعده علم کلام واصول،نسخ  فقط می تواند در زمان حضور نبی  صورت گیردنه بعدازآن. چون اصل این حکم، قرانی است نسخ آن نیز  باید به وسیله قران  انجام شود  زیرا رسول وائمه اطهار ،مبین قرانند نه ناسخ آن ؛ در حالی که شیعه وسنی اذعان دارند که حکم متعه در قران ذکر  شده وهیچ آیه ای نیز دال بر نسخ آن وجود ندارد.  بر فرض اگر  بگوییم که  شخص  رسول اسلام ،متعه رابه دستور خدا نسخ کرده، باید روایت آن صحیح یا متواتر باشد که بتواند بر قرآن مقدم شوددر حالی که چنین روایتی در دست شیعه نیست .بر عکس ، روایات متواتر وصحیح زیادی از ائمه وبعد از عصر نبی اسلام در مورد متعه نقل شده ؛حال آنکه  اگر متعه نسخ شده بود نمی باید معصومین  آن را تایید کرده  واز فضیلت آن این همه سخن می گفتندودر مورد احکام آن به سوال کنندگان جواب داده  واصحاب را  بدان امر و تشویق می نمودند.گرچه اهل سنت قائل به اصل امامت نیستند اما ظاهرا مشکلی نیز با ثقه و عادل بودن ائمه شیعه ندارند.

هر چند که متعه به دستور عمر ملغی و ممنوع اعلام شد اما سنی ها نمی گویند که  عمر متعه را نسخ کرده چون خود معتقدند  که  خلفاء نه شریعتند  و نه شارع  ، بلکه تابع و مجری  شرعند ولی برای آنکه وی را از اتهام نجات دهند قائل شدند  که رسول خدا قبلا  آن را نسخ کرده وعمر فقط حکم  پیامبر رااجرا نموده.

اگر به قول سنی ها متعه نسخ شده باشد در این صورت باید بگوییم که  آیه  متعه در قران ،حشو وزیاده است(1) واین محال است واینکه ما قائل به وجودناسخ و منسوخ در قرآنیم  به معنای نسخ حقیقی که لازمه آن زیاده وحشو بودن منسوخ باشد، نیست بلکه به معنی ورود وحکومت است که بحث مفصل آن در اصول فقه بیان شده است .(2)

2-اصل استصحابِ حکم ،این شبهه و شک مخالفان را کنار می زند .

3- احکام شریعت بر اساس نیاز ها یاحکمتهایی وضع شده اندکه زمانی ومقطعی نیستند بلکه باید گفت نیازهایی که مبنای تشریع ازدواج موقت بوده ، امروز در جامعه به نحو حادتر وشدیدتر وجود دارد
.

4-به همان دلیلی که قائلیم نماز وروزه وخمس و ...نسخ نشده اند قائلیم که متعه نیز هکذا. اگر کسی مثلا بگوید که حکم خمس نسخ شده،هر جوابی که مخالف در پاسخ او دهد شیعه  نیز  همان  پاسخ را در مسئله متعه به مخالف خواهد داد. 

5- آنچه  اهل سنت می گویند ،بیشتر شبیه بداء است نه نسخ ؛چون هر نسخی که  در قرآن انجام شده ، حکم دیگری ،مانند، یا بهتر از آن به جای حکم منسوخ وضع شده است  [ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها او مثلها].
از میان انواع نسخ متصور در قرآن ،فقط یک نوع مورد قبول است وآن نسخ حکم وبقاء لفظ است واین خود سه  نوع است. گاهی برای تسهیل وتخفیف است .گاهی از نوع تغییر شرایط وبه تبع آن ،تغییر مصالح است(که البته احکام ناسخ ومنسوخ این قسم فقط مربوط به احکام جزئی یا مربوط به افراد خاصی می باشد و نه همه امت )وگاهی به خاطر استدراج در بیان احکام است  .در همه این صور ، فرق نمی کند که منسوخ در قرآن باشد مثل آیه ارث زن از شوهر یا آیه ارث بردن مهاجرین از یکدیگر یا آیه نجوا وقتال و... یا در سنت باشد مثل مسئله قبله وتغییر آن .حال آنچه مورد بحث ماست این است که قطعا مسئله نسخ متعه از قسم اول نیست ، پس یا از نوع دوم است یا سوم . همه  آیاتی هم که در قرآن از این دو نوعند باید با نسخ شدن آنها  حکم جدید تاسیس شود  و گرنه  بداء لازم می آید(حتی در قسم اول نیز  غالبا همین گونه است وظاهرا غیراز آیه نجوا آیه دیگری نداریم که بعد از نسخ ،حکم جدیدی جایگزین آن نشده باشد ) ولی  اهل سنت  در مورد متعه می گویند که  اولا به وسیله رسول اسلام نسخ شده که خلاف رویه  همه  نواسخ قرآنی است که فقط به وسیله خود قرآن انجام گرفته اند. ثانیا :هیچ حکم جایگزینی برای آن در دست نیست  . بنابراین باید از نوع بداء ودفع باشد نه نسخ ورفع . حال  باید دید که آیا اهل سنت بداء را در مورد خداوند ممکن می دانند یا خیر؟

6- اگر عمر قائل به نسخ بوده ،حرف او تنها به عنوان یک صحابی ارزش دارد نه به عنوان اینکه خلیفه است .از طرفی، در علم درایه نیز  مقبولیت روایت منوط به این است که اولا شخص ثقه یاعادل باشد و ثانیا روایت، معارض نداشته باشد به خصوص معارضی که گوینده آن در عدالت،دست بالاتری دارد . در اینجا اولا  عدالت عمر از نظر شیعه  مخدوش است ولی بر فرض که شیعه ثقه بودن او را بپذیرد  قول او با قول امام اول شیعیان  که  عمر را به خاطر تحریم  متعه  ،مورد انتقاد و توبیخ قرار داد ،معارض می شود . این   توبیخ  نشان می دهد که حضرت ،قائل به خلاف این ادعایند ونسخی در کار نبوده و هم ادعای نسخ  و هم تحریم متعه، ادعا و کاری غلط بوده .  ثانیا: در حدیث  امیر مومنان،انتقاد و اشکال  وارده ، بر  تحریم است نه نقل حدیث وادعای نسخ .لذا معلوم می شود که  عمر،خود   این حکم را حرام کرده واصلا قائل به نسخ آن  نبوده. آنگونه که خود می گوید : «متعتان فی عهد رسول الله وانا احرّمهما».ثالثا: امیر مومنان  در عدالت بالاتر از دیگران واز همه نیز به رسول  واحکام وضع ونسخ آگاه تر بوده .بنابراین اگر بر فرض گفته امیر مومنان برای اهل سنت لزوم آور وارجح   نباشد  حد اقل معارض حرف عمر واقع می شود وآن را از حجیت ساقط می کند و "اذا تعارضا تساقطا". آنگاه نوبت اصل استصحاب  و ابقاء حکم "ما کان " خواهد بود  .گر چه  اهل سنت   در مسئله امامت با شیعه مشکل دارند ولی  در مسئله  صحابی بودن و عدالت  امیر مومنان   و پذیرش  اصل تعارض واستصحاب نباید بحثی داشته باشند .

7-  خبر واحد برای مسئله مهمی مثل نسخ آیه قرآن به هیچ وجه کافی نیست .

8- نسخ هر حکم ،حاکی از سرآمدن مصالح و شرایطی است که حکمت ودلیل ، با سرآمدن یا تغییر شرایط ،منقضی می شود یا تغییر می یابد. مخالفین باید بگویند  که اولا حکمت ودلیل تاسیس حکم متعه چه بوده و ثانیا ثابت کنند که این دلیل وحکمت وبه تبع آن، شرایط حکمت ساز ،فقط قبل از نسخ وجود داشته .

9- همه ناسخ ومنسوخها یا از باب امتحانندیا از باب تغییرجزیی در احکام ( به خاطر تسهیل یا استدراج بیان ) وهیچ یک از باب تحلیل حرام یا تحریم حلال نیستند .
 حکم متعه حکمی است که نسخ بردار نیست زیرا حلیت  آن بر اساس مصالح کلی است نه مقطعی.اگر نسخی  نیز در کار باشد باید نسخ در احکام و ویژگیهای آن باشد نه اینکه کل حکم ،نسخ گردد.
به هر حال از سه  حال خارج نیست یا اینکه بگوییم ناقل وراوی مسئله نسخ، عمر است که به آن جواب دادیم یا اینکه بگوییم اصلا نسخی نبوده وخود عمر آن را حرام کرده که گفتیم نسخ فقط از جانب خداوند امکان دارد نه از جانب پیامبر ،چه رسد به کسی مثل عمر. یا اینکه بگوییم راوی وناقل مسئله نسخ ،دیگران بوده اندکه  در این صورت اگر ناقلین ،خود ضعیف بو ده اند یا خبر، واحد بوده که در این صورت این اخبار حجت نبوده اند که بر اساس آن عمر بتواند حکم به تحریم کند واگر اخبار ،متواتر ، وراویان آن نیز  ثقه بوده اند در این صورت، حرمت حکم با همین نقل متواتر از سوی افراد ثقه مسجل می شود ودیگر چه نیازی بوده که عمر آن را تحریم  کند وتحصیل حاصل ایجاد نماید .علاوه بر این ، اگر بحث تواتر در کار بوده ، پس چرا هیچ یک از این اخبار ونام ناقلین آن به ما نرسیده ؟ !(3)
بعضی می گویند که  که دلیل عمر در تحریم به این خاطر بوده که بسیاری از مردم در انجام  متعه ، شاهد نمی گرفته اند واو نیز برای جلو گیری از هرج ومرج یاسوء استفاده ،آن را از بیخ وبن تحریم نموده .

پاسخ: اولا اگر شاهد نگرفتن  ،مفسده اجتماعی وعمومی در بر داشت که  شارع خود  ،عاقل تر از عمر بوده  و می باید آن را واجب می نمود. ثانیا : اگر تعدادی  انگشت شمار  ،سوء استفاده هایی از این مسئله کرده اند  ،باید فقط با همانها بر خورد نمود  نه اینکه از اساس  ، تیشه بر ریشه حلال بزنیم  به دلیل  آنکه چند نفر در جامعه مرتکب تخلف  شده اند . این مثل آن می ما ند که در یک شهر دو نفر  ازکسبه ،مرتکب گران فروشی  شوند آنگاه ما بیاییم  همه مغازه های شهر را تعطیل کرده  ودرب آنها تخته کنیم  . طبیعی است که در مسئله متعه نیز گاها تخلفاتی انگشت شمار حادث می شود اما  بهتر از این است که راه حلال از اساس بسته و مسدود گردد و هزاران انسان به تنگنا و  فساد ورابطه نامشروع گرفتار شوند. ثالثا: در ازدواج  دائم  نیز  وجود شاهد ،شرط نیست و احتمال این  مفسده ها  در آنجا نیز وجود دارد  لذا باید ازدواج دائم را نیز  ممنوع کرد.

ازدواج دائم  نیز رابطه ای  موقت است:

گویند در هند قدیم اعتقاد براین بوده که زن همیشه و حتی بعد از مرگ همسر نیز  ملک  شوهر است . بنابراین در صورتی که شوهر وی  زودتر از دنیا می رفت زن را نیز  می کشتند  تا او نیز به همسر خود در آن دنیا ملحق شده وکنار او ودر خدمت وی  باشد .بنابراین می توان گفت که  مصداق واقعی ازدواج دائم ، ازدواج زوجهای هند قدیم بوده !

در صورتی می توان به ازدواجی دائم گفت که زندگی و حیات  زوجین  دائمی وهمیشگی باشدکه به تبع آن علقه زوجیت نیزدائمی  خواهد بود در حالی که  زمان معدود ومحدود حتی  هفتاد سال نیز  نمی تواند عنوان زندگی همیشگی وابدی را به خود گیرد چرا که  ازدواج موقت را نیز می توان برای  هفتاد  سال قرار داد.  تازمانی حقوق ولازمه های قانونی وشرعی زوجیت بر طرفین ، متحمل است که در قید ازدواج  یا حیات باشند. پس  با طلاق یا مرگ احدین،علقه زوجیت  ،هم از حیث شرعی و هم قانونی از بین می رود. اگر علقه زوجیت ، متصل به بعد از فوت نیز می  بود نمی باید  که زن بعد از مرگ شوهر بتواند ازدواج کند بلکه می بایست تا زمانی که زنده است همچنان از آن  شوهر سابق خود باشد.(4) لذا واژه ازدواج دائم ،نسبی است یعنی نسبت به متعه است که می گوییم "دائم"  .در احکام عقد نیز  تعیین کننده موقت بودن یا نبودن، قید شدن یا نشدن "علی الزمان المعلوم " است چرا که  صیغه عقد در هر دو مشابه  است  جزهمین قید اضافی  در نکاح متعه . در واقع فرق اصلی متعه وازدواج غیر موقت این است که زمان انتهای زوجیت در عقد موقت، معلوم است ولی در عقد غیر موقت، نا معلوم . همچنین در متعه، زمان پایان  زوجیت به وسیله  طرفین معین می شود  ولی در ازدواج دائم، به وسیله  مرگ یکی از آن دو یا طلاق.  بنابراین ازدواج دائم یعنی ازدواجی که زمان پایان وسرآمدن  زوجیت در آن ، نامعلوم است نه اینکه پایان نداشته وابدی باشد.لذا عبارت" ازدواج دائم " عبارتی غلط است بلکه باید  عنوان  "ازدواج غیر موقت" را به کار برد .

واژه های  ازدواج دائم  وازدواج موقت در روایات  وجود ندارند  بلکه  دیگران  آنها را ساخته اند . در روایات از ازدواج موقت به "متعه" تعبیر شده، یعنی ازدواجی که فلسفه اصلی آن تلذذ است واز ازدواج غیر موقت نیز با لفظ معمولی ازدواج ونکاح نام برده شده .بنابراین ازدواج دائم که ما ساخته ایم معنی اش ازدواج همیشگی وابدی نیست و معنی ازدواج موقت نیز  ازدواج کوتاه مدت نیست بلکه معنی ازدواج دائم ازدواجی است که زمان انتهای آن مبهم ونامعلوم وازدواج موقت ازدواجی است که زمان سرآمدن آن معلوم ومشخص است وگرنه اگر طرفین در عقد متعه، زمان مثلا هشتاد سال را قرار بدهند قطعا از ازدواج به اصطلاح " دائم" دائمی تر خواهد بود.

ازدواج دائم وموقت  در  دنیای حیوانات نیز حاکم است. بعضی حیوانات نر و ماده  فقط در وقت جفت گیری با یکدیگر مانوس و  جمع می شوند ولی  انس  بعضی دیگر ،همیشگی است  و دربزرگ کردن فرزندان وزحمتها و وظایف با یکدیگر شریکند.



(1)-«فَمَا ستَمتَعتِم به منهِنَّ فآتوهُنَّ اُجورَهُنَّ فریضهً » (24 نساء).

(2)-البته این فرا فکنی سنی ها به خاطر مخدوش نشدن چهره خلفای سه گانه تنها به مسئله متعه محدود نمی شود .در مسئله متعة الحج وبدعت در اذان و مسئله عدالت و امامت واجماع نیز  همین شیوه را اتخاذ کردند  .مثلا در مسئله امامت ،چون می دیدند که التزام  ایشان به خلافت خلفای سه گانه، با روایات نبوی از جمله روایت مشهور  غدیر که بسیاری از خود  سنی ها آن را نقل کرده اند ،نمی سازد ، گفتند که مثلا مردم یمن از دست علی (ع)دلخور بوده اند ورسول اسلام خواسته که در غدیر، مردم یمن را با علی آشتی دهد! یامثلا منظور  رسول اسلام این بوده که  مردم  علی(ع) را دوست داشته باشندولفظ "من کنت مولاه..." ،به معنی دوستی است ... 

(3)- علاوه بر آیه متعه ،خلیفه دوم قائل بود که در قرآن آیه ای بوده که لفظش از میان رفته ونسخ شده ولی خود حکم باقی مانده وجالب اینکه غیر از خود او هیچ کس حتی نزدیکترین صحابه نیز به چنین مسئله ای قائل نبوده اند و تنها مدعی و راوی، فقط خود اوست  . آیه مورد ادعای او این بوده  :‏«الشيخ و الشيخة اذا زنيافارجموهما البتة نكالا من الله و الله عزيز حكيم‏». یعنی :مرد مسن وزن مسن هر گاه مرتکب زنا شوند حتما باید  آنها را سنگسار کنید وخدا عزیز وحکیم است.

 عمر مدعی بوده که  این آیه در قرآن وجود داشته ولی زید ابن ابت آن راجزو آیات ثبت نکرده است.حال چرا عمر اصرار به این داشته که این آیه از قرآن بوده ودلیل آوردن لفظ شیخ وشیخه در این آیه جعلی چه بوده ؟ دور از واقع نیست که عمر می خواسته در کنار منع مردم از متعه ،مجازاتهای سنگین مربوط به زنا را (که عموما  جوانان به آن ارتکاب می ورزند) منحصر در پیران کند. شاهد مدعا اینکه عمر در قضیه خالد بن ولید وزنا با همسر مالک بن نویره ، بی توجهی  کامل خود را به مجازات زناکاری  نشان داد . قضیه این بود که بعد از به خلافت رسیدن ابوبکر ،روزی وی خالدبن ولید را مامور نمود که به سوی قبیله بنی یرموع که رئیس انها مالک بن نویره از مسلمانان به حق ومعتقد به خلافت علی علیه السلام رود واز آنها زکات گیرد اما خالد بعد از ابلاغ ماموریت خود به مالک با مخالفت وی روبرو شدوگفت: که ما از رسول خدا شنیده ایم که علی بن ابی طالب خلیفه بعد از اوست بنابر این چگونه ما به کسی که در خلافت با او مناقشه داریم زکات بدهیم. خالد بر گشت وقضیه را به ابوبکر گفت. ابوبکر  به خالد دستور داد که بر گردد واین بار اگر با مخالفت روبرو شد مخالفین را از دم تیغ بگذراند.  خالد بر گشت ومالک را به جرم مخالفت با خلیفه مسلمین  به قتل رسانید و همانجا به همسر او تجاوز کرد !ابوبکر نیز وقتی قضیه را شنیداز مواخذه اودر گذشت وگفت که خالد اجتهاد نموده  ودر اجتهاد خود خطا کرده  !!وبعد هم که عمر به خلافت رسید در حالی که می باید به عنوان خلیفه و حاکم شرع  خالد را دستگیر ومجازات می نمودهیچ توجهی به این مسئله نکرد .
همچنین در زمان خلافت عمر، مغیرة  بن شعبه از سوی وی به فرمانداری بصره انتخاب شد وی از طرفداران وبنیانگذاران قضیه سقیفیه بود. او در زمان زمامداری اش بر بصره مرتکب زنا شد واتفاقا چهارشاهد نیز موضوع را گزارش کردند.از آنجا که همه مردم از این موضوع آگاه شده بودند عمر نمی توانست این مسئله را نادیده گیرد ولی به حیله دیگری متوسل شد وبا ترساندن یکی از شهود،او را به انصراف از شهادت واداشت وبدین وسیله مغیره از حد رجم نجات یافت. اینها به خوبی نشانگر این است که عمر بیش از آنچه که زنا در جامعه او را رنج دهد متعه او را رنج می داده وجعل آیه وانحصار  مجازات رجم به افراد سالخورده نیز به خاطر آن بوده که بعضی  از همفکران و  دوستان خود مثل خالد ومغیره را از مجازات نجات دهد وخود را نیز از شماتت وایراد در تاریخ مبری کند .

(4)-علقه زوجیت در آن عالم در صورتی که هر دو اهل نجات ودر یک رتبه باشند طبق سنت لطف، عودت می کند[هُم واَزواجُهُم فی ظِلالٍ عَلی الاَ رائِکِ مُتکِئون] ولی آن بحث دیگری است واین عودت بعد از انقطاع یک بار به وسیله مرگ ویک بار بعد از عالم برزخ است[فاذا نُفخَ فی الصورِ فلا اَنسابَ بَینَهُم].بنابراین نه تنها زوجیت بلکه همه انساب نه ابدی در این دنیاونه متصل به غیر این عالم اند وهمه  این انساب، اموری اعتباری اند نه حقیقی. علاوه بر این، چه بسا ازدواجهای موقتی که  دائمی تر از ازدواج غیر موقت بوده و بحث عاطفه و محبت در آنها عمیق تراست.



ازدواج موقت
قسمت پنجم
آسان گیریم تا آسان شود:

رسول گرامی اسلام می فرمایند:"السهلُ ما جعلتَ سهلاً"  :آسان آن چیزی است که تو آن را آسان گیری.

سهل  یا  سخت بودن یک مسئله  بستگی به نوع نگرش و بر خورد ما با آن موضوع دارد.پس هر موضوعی  می تواند هم  پیچیده وبغرنج وهم سهل وبی اهمیت و سطحی  محسوب شود  . مثلا  در  ازدواج ،از سویی  می توان فقط به سنتهای عقلانی  عمل کرد  وآسان وبی دغدغه از کنار آن گذشت  و از سویی می توانیم  به قید و بندهای عرفی اهمیت وحساسیت زیاد نشان  داده  وآن را تبدیل به کوه کنیم .ما در اجتماعی با باورهایی خاص زندگی کرده ایم که گاه گمان  می کنیم خیلی چیزها جزو قانون لا ینفک وذاتی طبیعت یا اجتماعند  وخود را سخت با این تفکرات آمیخته کرده ایم به  گونه ای  که فرض خلاف برای ما  فرضی محال تداعی می کند در حالی که در سوی دیگری از این کره خاکی ممکن است مردمانی با تفکرات وعاداتی گاه درست متضاد با ما زندگی کنند. بنابراین جز در حسن وقبحهای  ذاتی ، هیچ تفکر و پندار و عرفی  که همه افراد بشر از آن تبعیت کنند وجود ندارد و حتی  خیلی از مسائل و احکام شرعی ما نیز قوانین  ذاتی نیستند مثلاً ما در فرهنگ خود گوشت بعضی حیوانات را حرام می دانیم  وچون همیشه با این تفکر زندگی کرده ایم مکروهیت چنین مسئله ای را ذاتی می پنداریم  در حالی که  در جایی دیگر ممکن است  چنین طعامی، جزو غذاهای  مطبوع انسانها محسوب شود . یا مثلا  در بسیاری از جوامع ،به  رابطه آزاد قبل از ازدواج برای دختران و حتی عدم بکارت ،به عنوان  عیب نگاه نمی شود  ولی درجامعه ای دیگر آنچنان مردم درگیر تعصبات حیثیتی و  ناموسی اند که حتی کار در این موارد به قتل و جنایت یا  خود کشی نیز می انجامد.

قبح و قبح نگری  از آسمان فرود نیامده ، بلکه این خود ماییم که این تار و پودها را ساخته و خود را در محدودیت بینی ها گرفتار نموده و  نسبیتها را امری مطلق فرض نموده ایم .  دین  به عرف نیز اهمیت داده وخواهان آن است که مردم عرفیات وآداب جمعی را رعایت کنند اما به شرط آنکه این عرف یا تفکر ،خلاف  عقل و دین نباشد.

در بحث متعه نیز  جامعه  به دو گونه متفاوت می تواند بر خورد کند؛ بر خورد عادی وسهل وبرخورد سنگین وبادغدغه. مثلا چرا  وقتی دو  انسان بالغ و عاقل از روی اختیار و  نیاز و دلبستگی  به نکاح موقت رو می آورند  این همه هیاهو راه بیاندازیم که فلانی صیغه کرده یا صیغه شده؟مگر اشکال کار کجاست و مگر چنین فردی  جرم و جنایتی مرتکب شده؟ چرا به جای اینکه  با چنین موضوعی عادی و پیش پا افتاده بر خورد کرده  و  وصلت ایشان  را به دیده میمنت بنگریم  به این مسئله به دیده یک عیب و  آبرو ریزی نگاه  نموده  و آن را  این همه  نامعمول و مغمض نشان می  دهیم ؟ حال آنکه  نه تنها در فعل و عمل، بلکه در سوال نمودن و بحث کردن نیز  خیلی ها  باید با ترس و دلهره وارد این مقوله  شوند .

نسبی بودن  پندارهای جنسی :


در حالی که مسائل جنسی در  یک  جامعه جزو  بغرنج ترین  مسائل شناخته می شود در  جامعه ای دیگر ممکن است عملا بحرانی به نام بحران جنسی  وجود نداشته باشد  .در عین اینکه در یک جامعه، دید مردم نسبت به مسائل جنسی دیدی سخیفانه است  نگاه جامعه ای دیگر به این مسئله  نگاهی  شریفانه و عادی و و پیش پا افتاده  است . در این نوع جوامع ،فرهنگ روابط جنسی مثل فرهنگ غذا خوردن است وکسی نیز نه به انسان گرسنه و نه به غذا خوردن او ، چپ چپ   نگاه  نمی کند.نیاز جنسی نیز در این نوع فرهنگ، نیازی عادی و معمولی و اطفاء آن به آسانی آب خوردن و بدون ادا و دغدغه و سفسطه  است.مسئله این است که ما همیشه دورا دور به این گونه  قضایا می نگریم پس همه چیز سخت و بزرگ می نماید.زمانی که کوهی را ازدور می نگریم در چشممان بزرگ و عظیم و صعب الوصول جلوه می کند اما وقتی که به قله رسیده وآن را زیر پا می گذاریم می بینیم که هیچ نبوده و نیست.

فرهنگی که داشتن  دوست  از جنس مخالف و شریک جنسی قبل از ازدواج را  مسئله ای عادی  می داند بر این پایه استوار شده که   نیاز جنسی ،عطشی است که یا باید با ازدواج درمان شود و یا روابط جنسی آزاد. چنین فرهنگی هیچ گاه به حبس بی دلیل این نیاز و غریزه رای نمی دهد بنابراین نه قانون و نه  والدین  حقی برای منع روابط جنسی  فرزندان  بالای سن قانونی را ندارند .نه شریکان جنسی ،روابط قبل از ازدواج خود را مانعی برای ازدواج عاشقانه آینده با فرد دیگری می دانند و نه کسی  تعصب بر این دارد که همسر و  شریک زندگی اش  بکر و دست نخورده   باشد.

وجود تفکرات خشک وپوسیده وافراطی زنان که هم خود وهم مردان را از لذت  مشروع متعه محروم نموده   وباعث رشد فساد وفحشاء  وریاضت جنسی در جامعه شده  و درمقابل خود جامعه عظیمی را  بی بهره ودر تنگنا نگه داشته اند از زن ، دیکتاتوی جنسی وموجودی منفور ساخته ؛حال آنکه با یک رابطه جنسی حلال نه  آسمان به زمین فرود می آید و نه زلزله و طوفانی  ایجاد می شود بنابراین کسی  نمی تواند در مقابل این همه بحران ، زنان ودختران را بی گناه وذی حق بداند.بالا بودن سن ازدواج ،جلوه گریها  و دلبریها  ،آرایشهاو زینت بندیها،عدم روی آوردن به ازدواج موقت ،آمد و  شد  زیاد در جامعه که به  بالا رفتن میل و تقاضای جنسی  انجامیده، بیانگر آن است که عامل اکثر  فسادها وگناهان جنسی در جامعه، قشر مونثند. پس عرض وجود کردن بدون ضرورت برای جامعه گرسنه  گناهی اخلاقی است . یا باید بوی کباب را از گرسنه مخفی نمود یا به او چیزی داد.  یا باید  تحریک گری از جامعه رخت بربندد یا اینکه خود نمایان و تحریک گران آنچنان که دردی بر می نشانند دردی را نیز درمان کرده و بپذیرند  که گناه  خود نمایی و دلبری کمتر از گناه متعه نیست .

تو که با کس سر یاری نداری          چرا هر دم به پیش آیینه داری.


ازدواج موقت وتعلقات عاطفی:


معمولا در  ازدواج دائم ابتدا دلبستگی به وجود می آید و بعد ازدواج شکل می گیرد ولی در نکاح منقطع  امر  بر عکس است.در موارد زیادی از این نوع ازدواج  ،علاقه مندی معمولی  به خصوص بعد از اتمام مدت،  تبدیل به وابستگی و عشقی عمیق شده وبه ازدواج دائم انجامیده، واین  خاصیت و ویژگی رابطه پاک و حلال است . جالب اینکه  این  وابستگی و عشق حتی در  مواردی  شکل گرفته  که بین طرفین ،دهها  سال اختلاف سنی وجود داشته .جوان بیست و یک ساله ای از شهر قم اظهار می دارد که با خانم  شصت ساله ای  ازدواج موقت داشته ولی اکنون  نسبت به وی دلبستگی و حس جدا نشدنی  پیدا نموده . فردی  در بخش نظرات  سایت ،خاطره خود را از ازدواج موقتی که داشته ،بیان کرده و گفته   که این ازدواج برای من مناسب نبود چون بعداً برایم تبدیل به عشق و  وابستگی شد .وی  می گوید  که تحت تاثیر اخلاق خوب و شخصیت آن خانم قرار گرفته به نحوی که دیدگاهش نسبت به جنس مونث کاملا فرق کرده است.

این دلبستگی  زمانی عمیق تر  می شود که فرد علاوه بر مطلوبیت خُلقی و عاطفی  ، مطلوب جنسی نیز واقع شود. لذا اگر همان بعد جنسی صرف را نیز در نظر بگیریم گاه خود به تنهایی می تواند موجب وابستگی و حتی رویکرد به ازدواج دائم گردد.


مفهوم متعه:

متعه ،لفظ روایی وقرآنی ازدواج موقت است ولی  صیغه ،لفظی  عامیانه وغلط است چون صیغه به خطبه عقد گفته می شود و نه عمل ازدواج .  به خطبه عقد نیز  "صیغه خواندن" اطلاق می شود و نه صیغه کردن. ثانیاً صیغه بر هر دو خطبه عقد  موقت ودائم قابل اطلاق است .
 لفظ" متعه" به معنای بهره و برخورداری است اما اینکه  فقط به ازدواج موقت ،متعه گفته می شود  به خاطر آن است که عمده فلسفه متعه،  تلذذ جنسی است ولی در ازدواج دائم مسئولیتها و سختیهایی  وجود دارد که مسئله را فقط در این بعد خلاصه نمی کند مثل توالد وتناسل - حق نفقه و...





آیا  ازدواج موقت ، مقدمه ساز روابط غیر شرعی است؟

بعضی منتقدین اظهار می دارند  که رواج متعه ، جامعه را به سوی فحشا سوق می دهد.   منظور ایشان این است  که با رواج متعه، روابط غیر شرعی نیز ممکن است از بد بودن فاصله گرفته و مرز میان حلال وحرام  از میان برداشته شود  و در نتیجه مردم کم کم به سوی گناه نیز  کشیده شوند   .

پاسخ : اولاً: متعه یک ازدواج شرعی  مانند ازدواج دائم  است .اگر مردم با متعه  به سوی فحشا سوق داده شوند باید در ازدواج دائم نیز همین اتفاق بیفتد . علاوه بر این ،اگر متعه زمینه ساز  روابط غیر شرعی می بود لازم بود تا شریعت به جهت بسته شدن راه فحشا آن را مجاز اعلام نکند. ثانیاً :کسی که سراغ متعه می رود یعنی اینکه متعصب به تقواست  وعامل به گناه  نیست و گرنه  همان راه را بر می گزید  . در واقع کسی که اهل متعه است به فحشا وکسی که اهل فحشاست به متعه رو نمی آورد چون  انگیزه وهدف و میزان تقوا  در وجود هر یک زمین تا آسمان فرق دارد[افمن کان مومناً کمن کان فاسقاً لا یستوون ]. انتخاب گزینه متعه  برای آن است که انسان راه خود را از فاسقان و بدکاران جدا سازد . پس تفاوت  بین این  دو برای متقین و پرهیزکاران مانند تفاوت نور و  تاریکی ،امری  آشکار است  [هل تستوی الظلماتُ والنور].

آیا متعه ،فرار از مسئولیت است؟

البته این اشکال مربوط به مجردین است که ممکن است گفته شود متعه شدن ومتعه کردن یک نوع فرار از ازدواج دائم وقبول مسئولیت است .
پاسخ : اولا: قبلاً گفتیم که هیچ یک از این دوازدواج جانشین  دائمی دیگری محسوب نمی شود چون میل به انس دائمی وایجادنسل وتشکیل خانواده غیر ازمسئله اطفاء موقت نیازهای جنسی وعاطفی  است .با بالا رفتن سن، نیاز به ازدواج دائم دیر یا زود خود را نشان می دهد چه انسان بخواهد از مسئولیت فرار کند وچه نخواهد. ثانیا  : این مسئله در هر صورت ، یک حقیقت شرعی است ووقتی خداوند خود با چنین تشریعی  اجازه فرار از مسئولیت را  داده ،کسی نمی تواند برای مردم متشرع تر و مسلمان تر از خدا  شود .  کسی که از ازدواج دائم جدا مانده   یا به  دلیل  ناتوانی یا عدم نیاز عاطفی وجنسی است که چنین شخصی نه به ازدواج دائم نیاز دارد ونه موقت ؛ویا به خاطر مشکلات سنی یا مالی یا روحی وروانی یا  جسمی است که باز  به خاطر رفع نیاز موقت است که با متعه ،مشکل خود را بر طرف می کنند .پس هیچ کس به متعه به چشم یک ازدواج همیشگی نگاه نمی کند وقطعا هیچ کس پیدا نمی شود  که بخواهد  مشکل خود را تا آخر عمر با ازدواج موقت حل کند.دیدگاه متفکران غرب:

"رابطه زناشویی موقت از دوران رنسانس به بعد مورد توجه  و بحث اندیشمندان غرب نیز قرار گرفت چنانکه برتراند راسل ،فیلسوف شهیر انگلیسی این رابطه  را تحت عنوان" زنا شویی آزمایشی " و "زنا شویی دوستانه " معرفی کرده ووشرایطی را برای آن برشمرده که با شرایط متعه در اسلام مشابهت های عمده ای دارد آنجا که می گوید :جوانان باید قادر باشند که دریک زناشویی جدید وارد شوند که با زناشویی معمولی از سه جهت متفاوت باشد 1- طرفین قصد بچه دار شدن نداشته باشند. 2- جدایی آنها به آسانی صورت گیرد. 3- بعد از طلاق ،زن حق هیچ گونه نفقه نداشته باشد .راسل بعد از ذکر این نظریه اجتماعی می گوید :من چنین تصور می کنم که اگر چنین امری به تصویب قانونی برسد گروه کثیری ازجوانان و دانشجویان تن به ازدواج موقت دهندودر یک زندگی مشترک قدم بگذارند . زندگی که متضمن آزادی است ورها از بسیاری از نابسامانیها وروابط جنسی توام با هرج ومرج ".(1)
بنابراین ، ضرورت ازدواج موقت تنها مربوط به تفکر مذهبی  نیست بلکه  یک ضرورت عقلی و اجتماعی است .علاوه بر راسل دانشمندانی همچون ویلموانلون و ولیندی نیز  نظراتی مشابه در این باب دارند .



زندگی و رویه های موقت:

بسیاری از اعمال وتصمیمات ما در امور زندگی ،جنبه موقت و دائم دارند . مثلا گاهی  نیاز ما به یک وسیله،موقتی است و آن را به امانت می گیریم  و گاهی   نیاز، همیشگی است و  آن را خریداری می کنیم . گاهی  انسان  در جایی سکنی موقت می گزیند  وگاهی  برای همیشه تصمیم به سکونت و زندگی  دارد  پس به خریدن یا ساختن خانه ای همیشگی فکر می کند .  گاهی  کاری  را به طورموقت بر می گزیند وگاه  شغلی را انتخاب  می کند که  جنبه دائمی وهمیشگی دارد  آنچنان  که استخدام نیز  یکجا  به صورت موقتی وقرار دادی است و یکجا  به صورت رسمی ودائمی . گاهی  کسی نیاز به اتومبیل دارد اما چون پول کافی ندارد  فعلا به یک موتور سیکلت قناعت می کند  و بعد که پولدار می شود  به سراغ وسیله نقلیه اساسی و دائمی می رود   ....

همیشگی ودائمی بودن یک تصمیم  به معنای اینست که اگر مانعی در سر راه ایجاد نشود شخص از ادامه باز نمی ایستد در حالی که خود او قصد موقتی بودن فعل و عمل را ندارد  مگر آنکه شرایط ایجاب کند ؛بر  خلاف امور موقت ،که از همان ابتدا قصد دوام در کار نیست مگر آنکه مقتضی ایجاد شود که انگیزه را تغییر دهد.
متعه تنها بخشی از این انواع متکثر این مقوله  است وچه بسا  ازدواجهای موقتی که دائمی تر  از ازدواجهای دائمند  وچه بسا ازدواجهای دائمی که با سردی  توام می شوند ولی ازدواجهای موقتی که با محبت ولطافت تام آغاز وسرانجام می یابند. ازدواج موقت مانند  یک سد موقت واضطراری است که در مقابل سیلاب ساخته می شود . علاوه بر  این، دین با تشریع نکاح موقت بر این تفکر که فقط یک رابطه باید در زندگی وعمر انسان وجود داشته باشد خط بطلان می کشد وآن را یک تعصب بیهوده قلمداد می کند .ممکن است که عشق را نتوان به دو نوع موقت ودائم تقسیم کرد یا همه را مشمول آن دانست ولی  رابطه  موقت می تواند از شدت و عمق  نیازها و عقده های جنسی و عاطفی  بکاهد ودر عین حال نیاز به پیوند ابدی نیز همچنان به قوت خود باقی بماند .

خانمی در بخش نظرات اظهار نموده  که ازدواج موقت فایده و هدفی را دنبال نمی کند  چون  تعهدی بین طرفین وجود نداشته  و استحکامی بر آن مترتب نیست . زندگی باید پایدار باشد .زندگی حقیقی، زندگی ابدی توام با عشق است. چه معنی دارد که  دو نفربه جای زندگی پایدار، خود را به یک امر موقت سرگرم کنند؟

پاسخ:1-  ازدواج موقت ،خود یک هدف مستقل است ولازم نیست که هدف دیگری را دنبال کند. 2- مگر آنچه انسان از روی ضرورت ونیازانجام می دهد فقط وفقط باید دراز مدت باشد تا نام هدف را به خود گیردیا بتواند هدفی را دنبال کند؟ پس باید دهها امور موقتی که انسان در زندگی خود انجام می دهد همه بی فایده وپوچ باشند.3- امتیاز ازدواج موقت ،همین عدم تعهد است وچیزی را که شما اشکال می دانید ما حسن می دانیم. خداوند دو نوع ازدواج  یعنی ازدواج متعهدانه و غیر متعهدانه  را برای دو نوع شرایط  مقرر نموده  . به علاوه ، فلسفه ازدواج موقت ودائم با یکدیگر متفاوت است. شما می خواهید ازدواج موقت عینا همان ازدواج دائم باشد پس این دیگر نامش ازدواج موقت نیست. موقت خصوصیات خاص خود را دارد ودائم نیز خصوصیات خود را. این مثل آن است که بگویید خانه اجاره ای به درد نمی خورد چون موقتی است وتعهدی مبنی بر همیشه زندگی کردن در آن نیست  .به هر حال فرد  گاهی پول خرید خانه را ندارد در خیابان هم که نمی تواند بخوابد پس  مجبور است  فعلا  با سکنای موقت کنار بیاید. 4- اگر منظور از عشق ،عشق به معنای خاصه باشد، که  این مقوله جز تباهی  و پشیمانی  نصیب انسان نمی کند  ولی اگر ،عشق به معنی محبت و انس معقول  باشد ،که این نوع محبت  و انس در رابطه موقت نیز وجود دارد.  5-عقد موقت،سیره وانتخاب همیشگی هیچ کس نیست وکسی  نمی گوید که باید همه عمر به ازدواج موقت روی آورد وازدواج دائم را کنار نهاد بلکه زن ومرد می توانند قبل از فراهم شدن شرایط عقد پایدار،نوع موقت رانیز تجربه کنند ودر واقع از هر دو نوع ازدواج بهره ولذت برند پس تضادو مانع ومنافاتی بین این دو نیست. این حرف در صورتی درست است که روی آوردن به ازدواج موقت تصمیمی برای همه عمر باشد یا آنکه  اقدام به متعه ،مانع شرعی از اقدام به ازدواج دائم قلمداد شود  درحالی که تجربه هر دو امری سهل وامکان پذیر است. شخص  هم  می تواند  زندگی پایدار  داشته باشد وهم می تواند  قبل از آن  برای رفع خستگی وتنوع روحی وجنسی یک ازدواج موقت چند ساعته یا چند روزه یا چند ماهه را تجربه کند پس  ازدواج موقت، مانع و مزاحمی در راه ازدواج دائم یا بر عکس نیست و بحث از متعه به معنی خط کشیدن دور ازدواج دائم محسوب نمی شود  . علاوه بر این ،عمر انسان تضمین شده نیست که مطمئن به رسیدن به کام پایدار و همیشگی باشد.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار           کس را وقوف نیست که انجام کار چیست.



اتمام نعمت:

محرمات دو نوعند . محرماتی که ربطی به غریزه ونیاز انسان ندارند و چون سراسر ضررند یا ضررآنها بیش از نفع آنهاست  حرام اعلام  شده اند مانند خمر و میسر، که  در واقع دو جنبه حلال وحرام در آنها جاری نیست ؛ بر خلاف نیازهای غریزی مثل  رابطه جنسی  که جزو نیازهای غریزی اند  و دارای  دو نوع مصادیق یعنی حلال وحرام اند. نکته اینجاست  که با آنکه میل به شراب، جزو غریزه ونیاز انسان نیست اما خداوند همراه با منع آن ،متعه را به عنوان جایگزین معرفی  نموده ، در حالی که دلیلی ندارد چیزی که به خاطر مفسده بر انسان حرام می شود وجزو امیال  غریزه ای  انسانها نیست جایگزین داشته باشد واین اوج لطف شریعت و اتمام نعمت است .



معصیت بودن  نذر وعهد بر ترک متعه :

مسلم است که اگر نذر یا عهد یا قسم بر انجام مکروه یا حرام یا ترک مستحب یا واجب تعلق گیرد باطل است .همچنین هر نذر یا عهد ی که انسان بواسطه آن خود را برای همیشه  از یک حلال یا حق  محروم کند باطل می باشد . لکن در مورد متعه، علاوه بر بطلان، حکم معصیت نیز وارد شده است .(1)  چه آنکه انسان از چنین نذری  در صعوبت واقع شود یا خیر .حتی پیامبر نیز مورد توبیخ واقع می شود آنجا که به خاطر رضایت خاطر دل همسران خود لذتی را بر خود حرام می نماید[یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک].

 اگر صرفا حرف از  ترک یک حق حلال ومباح یا مستحب معمولی بود صحبت از معصیت نمی شد. در واقع اگر انسان عهد ونذر نکند ومتعه نیز ننماید عیبی نیست ولی اگر عهد یا تذربر ترک سنت مورد توجه واحترام و در عین حال غریب شریعت  کند به منزله توهین به سنت ونفرت از آن محسوب شده ومعصیت کار خواهد بود.پس طبق روایت ، لازم است که  چنین شخصی حد اقل یک بار متعه کند تا کفاره توهین و عصیان خود را به جا آورده باشد .می توان این مسئله را به زن نیز  تسری داد یعنی زن واجد شرایط نکاح موقت نیز اگر چنین نذر یا قسمی یاد کند نذر وقسم او شرعا معصیت است وبلکه می توان صرف عزم عادی بدون نذر را نیز مشمول همین قاعده -هم در مورد زن وهم مرد- دانست.





(1)-  کتاب متعه ،شیخ مفید ،روایت دوازدهم و بحار الانوار ،ج103،ص298.


ازدواج موقت
قسمت ششم

ازدواج موقت ،مشکلات و انگیزه ها:

ازدواج موقت تنها  برای رفع نیاز جنسی نیست و با توجه به اینکه مشکلات عشقی وعاطفی نیز در جامعه ما بسیار بالا ست متعه می تواند راهگشای مناسبی  برای برون رفت  از این گونه معضلات  باشد. هر چه جامعه، بسته تر و موانع  رسیدن دو فرد به یکدیگر، بیشتر باشد مشکلات جنسی و عشقی نیز حادتر خواهد بود . در عشقهای ناخواسته ای  که بعضاً  زندگی هایی را  مختل  کرده  یا حتی به تباهی می کشاند و  راه ازدواج دائم نیز برای طرفین مسدود است  متعه مانند فرشته ای نجات می ماند  . نکاحی  یک روزه و تحقق یک آرزوی در آغوش گرفتن  چه بسا  می تواند روحهای بحران زده  را به آرامش رسانده  وعقده های  کور  را  باز کند .

قطعا  در مواردی، ازدواج موقت ضرورت و توجیه خود را بیشتر نشان می دهد مثلا بعضی از خانمهای بیوه ممکن است به خاطر دلبستگی که به  همسر سابق خود دارند بخواهند تا آخر عمر وفادار باقی بمانند . زن در این موارد  از لحاظ عاطفی نیازی به ازدواج  ندارد ولی نیاز جنسی زنده و پا برجاست.بنابراین  به صرفه نیست که فرد فقط به خاطر رفع نیاز جنسی  مسئولیت سنگینی را از نو عهده دار شود، پس بهترین راهکار ،ازدواج موقت است تا هم نیاز برطرف گردد و هم علقه  زن با همسر سابق  از بین نرود. همچنین بعضی از زنان ومردان طلاق گرفته یا همسر از دست داده که فرزندانی را نزد خود دارند برای اینکه آنان  را از آسیب روحی وروانی احتمالی  دور نگه دارند سعی می کنند تا زمانی که فرزندان خود را بزرگ نکرده و همسر نداده اند ازدواج نکنند. این دیدگاه خوبی است و چنین اشخاصی برای ازدواج موقت ورفع نیاز جنسی تا زمان ازدواج دائم نسبت به دیگران در اولویتند .

 همچنین از دواج موقت می تواند راهکاری برای نزدیکی و آشنایی  دختر و پسری باشد که قصد ازدواج دائم را دارند .  عقد موقت قبل از ازدواج دائم  بدین منظور است که طرفین، مدتی را وقت بگذارند  تابیشتر با روحیات و خلقیات یکدیگر آشنا شوند . از طرفی هنوز به طور کامل یکدیگر را نشناخته اند تا بتوانند عقد دائم بخوانند چرا که خواندن عقد دائم به معنی فیصله دادن کار است و از طرفی نیز  در رفت وآمدها  و نگاهها و صحبتها برای طرفین محدودیتهایی وجود دارد که محرمیت موقت  برای طرفین آزادی و نزدیکی بیشتری ایجاد می کند . بر فرض که کار طرفین  به ازدواج دائم نیز نیانجامد در هر حال  این دو محرم شرعی یکدیگر بوده اند و  مسئله  خاصی اتفاق  نیفتاده است و البته در این موارد زن  می تواند شرط کند که در طول عقد موقت ،تماس یا نزدیکی با او انجام نگیرد .  همچنین ممکن است که  طرفین قصد قطعی نکاح دائم را داشته باشند  ولی  فعلا شرایط اقتضاء آن را نداشته باشد و صبر کردن نیز  برای یک طرف یا هر دو بسیارسخت وطاقت فرسا باشد پس طرفین  تا  فراهم شدن شرایط نکاح دائم  بوسیله متعه  تعادل روحی و جنسی خود را حفظ می کنند  .ممکن است گفته شود که ازدواج موقت در این موارد ممکن است موجب سردی طرفین  جهت ازدواج دائم شود اما اینگونه نیست  زیرا نیاز به وصلت ابدی که حاصل عشق واقعی است با ازدواج موقت حل نمی شود  و نیاز همچنان به داغی وحرارت خود باقی است.

گاهی هدف از ازدواج موقت ، هدفی غیر از موارد گفته شده است  مثلا ازدواج موقت در میان زنان و مردان مسن بیشتر برای همدمی و پرستاری از یکدیگر است تا مسئله جنسی .علاوه بر اینها در ضرورت  متعه موارد دیگری نیز  قابل اشاره است مثل جایی که زن یا مرد به علت بیماری خاص روحی یا جسمی موقت یا دائمی توانایی ازدواج دائم وطولانی مدت را ندارد  یا مثل کسانی  که بالاجبار برای مدت خیلی طولانی از همسران  خود دور ند .... .

به هر حال  نیاز دائم ازدواج دائم می طلبد ونیاز موقت ازدواج موقت. ازدواج دائم یک رابطه جنسی وعاطفی است ولی ازدواج موقت می تواند  رابطه جنسی - عاطفی یا فقط رابطه جنسی یا فقط رابطه عاطفی باشد بنا براین در متعه نیزرابطه عاطفی در کنار میل جنسی می تواند حرف اول را بزند یعنی طرفین در کمال دوستی و محبت وصفا وصمیمیت ولذت مدتی را در کنار هم می گذرانند وبعد با کمال احترام وبا خاطره ای خوش از یکدیگر جدا می شوند.

مزیت متعه نسبت به نکاح این است که زن و مرد و مخصوصا زن در چنین رابطه ای آزادتر و راحت تر می تواند خود را تخلیه کرده و آن شرم و ملاحظه ای  که احیانا ممکن است زن نسبت به همسر دائم خود داشته باشد در رابطه موقت وجود ندارد.



نیاز عصر حاضر:

از خاصیتهای منفی عصر جدید، بالا رفتن سن ازدواج و در نتیجه مبتلا شدن  نوجوانان و جوانان در  تنگنا و عذاب مضاعف جنسی است  حال آنکه ازدواج در چنین سنینی افرادرا نه به طور مطلوب وکامل از لحاظ روحی راضی می کند ونه از جنبه جنسی ؛زیرا  خیلی افراد و مخصوصاًدختران روحاً به زندگی مستقل ومجردی عادت کرده اند یا حد اقل  آن حرارت ونیاز روحی اولیه در آنها رو به افول نهاده. خیلی از مردان وزنان در این سنین  یا دچار سر خوردگی وعقده جنسی اند که با ازدواج نیز غالباً مشکل آنان حل نمی شودیاکم وبیش دچارسرد مزاجی ملموسند . در واقع ازدواج دیر هنگام ،سن سرد مزاجی جنسی را جلوتر انداخته وفردی که باید  مثلا در سن پنجاه  سالگی  ضعیف المزاج  شود  در سی   سالگی به این مشکل دچار می گردد.سرکوب غریزه  جنسی که بیشتر حاصل ترس از  باورهای مذهبی و اجتماعی است عملا موجب به زوال رفتن این نیرو گشته و مانع از آن می شود که افراد از دنیای جنسیت خود درک عمیق و لذت واقعی ببرند  .اگر آزادی جنسی را یک معضل بدانیم خفقان جنسی را باید معضلی بدتر و مخرب تر  دانست .

شکی نیست که هیچ زمانی مانند عصر حاضر  جاذبه های جنسی به این شدت وجود نداشته ودر ازدواج دائم نیز شرایط وتشریفات به این اندازه سخت و دست وپاگیر  و آمار طلاق  به این اندازه زیاد و بیکاری که مهمترین عامل عزبیت است به این اندازه گسترده نبوده  و مسلما هیچ زمانی به اندازه زمان ما روابط میان دوجنس مخالف که بزرگترین خطر برای سلامت معنوی جامعه است  این همه آزاد وگسترده وناهنجاریهای اخلاقی به این اندازه ریشه دار  و سن بلوغ جنسی این همه پایین وسن ازدواج این همه بالا  نبوده . در زمان قدیم گاه آدمها تا سن هجده سالگی نیز چیز چندانی از مسائل جنسی سرشان نمی شد ولی امروز بچه دبستانی ها نیز کاملا در این مسائل خبره وحتی غریزه شان فعال ونیازمند است . بنابراین درشرایط فعلی اگر نیاز به ازدواج موقت بیشتر از نکاح دائم نباشد ،کمتر  نیست.

یکی از مهم ترین اثرات مخرب ریاضت وخفقان جنسی ،بدبینی و عدم رغبت جوانان به دین وبالا رفتن روح نارضایتی است. زمانی که جوان همه این مسائل را به غلط از چشم دین می بیند خواه وناخواه در مقابل آن قرار می گیرد ، درست مثل اینکه  کسی رابه اسم  شریعت  وبدون دلیل  از آب وغذا محروم کنیم، آیا این شخص در اوج نیاز و تنگنا  باز به شریعت و دین  روی خوش نشان خواهد داد ؟پس آزادی جنسی ،مقبول تر و عقلانی تر از خفقان و ریاضت جنسی است.


راههای فرارو:

عقل حکم می کند که  یا  باید راه قانونی  و شرعی برای ارضای نیاز فرد وجود  داشته باشد  پیش از اینکه خود را خراب کند و یا آنکه  باید مظاهر جنسی را  بر چید و نیاز را سرکوب نمود  که اولا مشکل تنها مشکل جنسی  نیست ، مشکلات و عقده های عاطفی جامعه را نیز باید اضافه کرد و ثانیا تحقق چنین  مسئله ای  امکان ندارد آن هم سرکوب  بزرگترین لذت مشروع وخدادادی که خود در حکم یک نوع جنایت است .این مثل آن است که چشم کسی را کور کنیم وبگوییم  که به او خدمت کرده ایم چون با این کار دیگر مرتکب گناه چشم نمی شود . حال اگر  عده زیادی از مردم اهل صبر وتحمل اند دلیل بر دست روی دست گذاشتن و به فکر چاره نبودن  نیست  زیرا این نه صبری اختیاری بلکه تحمیلی است و مانند  قصه آن شخصی می ماند که در چاه افتاده بود وفریاد می زد . کسی صدایش راشنبد وبالای چاه آمد وگفت  آیا صبر می کنی تا بروم ویک طناب بیاورم . جواب داد : اگه صبر نکنم چه کنم؟ .

وجوب انسداد راه گناه:


قرآن  به مردانی  که  قادر به ازدواج با زنان آزادنیستند  امر به ازدواج  با زن کنیز وغیرآزاد نموده
(2) واین به معنای آن است که خداوند هیچ بهانه ای را برای گناه وفحشا قبول نمی کند حتی اگر به قیمت ازدواج باکسی باشد که در ظاهر برای انسان خوشایند نباشد ولی حفظ از گناه به تمام این سختیها وکراهتها می ارزد. بنابراین همه راههایی که ازدواج دائم برای انسان ممکن نباشد یا ممکن بوده ولی مکفی نباشد برای انسان باز گذاشته شده؛ یعنی ازدواج موقت ،تعدد زوجات وازدواج با زن برده وغیر آزاد.

وقتی در شریعت  چیزی مثل خود ارضایی  گناه به حساب آمده وحتی تحت فشار شدید شهوی نیز اجازه آن داده نشده یعنی اینکه شریعت ، اطفای حلال را آسان وسهل الوصول قرار داده .پس گناهان جنسی در شرایط بسته  ، مقبوحیت و مکروهیت اصالی  خود را از دست داده و در بعضی مراتب ،توجیه پذیر می گردند . شریعت مجموعه ای از صدها حکم و سنت است و ماهیت و فلسفه وجودی و ثبوت و استحکام هر یک منوط به وجود و ثبوت و  اجرای دیگر سنن و احکام و قوانین است .اگر یکی از این اجزا تعطیل شود بقیه اجزا و ارکان نیز کار نکرده  یا کار کردن ناقصشان دردی را دوا نمی کند و آنگاه که شریعتمداری ناقص باشد دنیا و آخرت انسان و جامعه نیز ناقص خواهد بود.



احکام  چهارگانه  متعه :

استحباب متعه  ،حکم  اولیه آن  است  لکن  در شرایطی ،مکروه ودر شرایطی مباح ودر شرایطی نیز واجب می شود. حکم وجوب در جاییست که  در عدم عمل به آن ،یقین به  وقوع در گناه  باشد .حکم کراهت نیز در مواردی  مثل متعه با  زن فاسد مصداق می یابد .
سنت  متعه مثل مستحبات دیگر از لحاظ مرتبه و ارزش و کارایی  نیست  زیرا متعه ابزاری برای  جلوگیری از گناه یارفع تنگنای روحی  و جنسی است و به همین دلیل است  که این همه مورد تاکید وسفارش واهتمام واقع گردیده و  فضیلت عظیم  بر آن مترتب شده است
.



مستحب شرعی ومکروه عرفی!

با آنکه بعضی می دانند که متعه یک سنت  موکد شرعی است اما وجه کراهت عرفی آن را مقدم بر وجه استحباب شرعی می کنندحتی اگر به قیمت گناه  تمام شود ،که  این مسئله ریشه در جهالت وعدم آشنایی عوام با مصالح وواقعیتهای عمیق شریعت دارد .

البته از زاویه ای دیگر  باید قبح بینی را مسئله ای لازم و محسن قلمداد نمود یعنی آنکه خداوند خود اراده نموده که با ایجاد کراهت و نفرت در دل نا لایقان، این فضیلت را منحصر در مردان و زنان معتقد  و پاک و عارف گرداند . بنابر این نفرت،  شوق ،کینه ، رحمت ، ترس، آرامش  و دشمنی و دوستی   را گاهی  پرودگار ،خود  در دلها  ایجاد می کند مانند  ایجاد کینه و دشمنی بین کافران [واغرینا بینهم العداوة والبغضاء] .یا ایجاد الفت بین مومنین  [والّف بین قلوبهم ..] یا نزول آرامش و سکینه در دلهای ایشان [و هو الذی انزل السکینة فی قلوب المومنین ....] یا ایجاد رعب در دلهای مشرکین [سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب بما اشرکوا] یا ایجاد  وحشت در دل  مردم  برای نزدیک نشدن به خفتگان غار کهف [و لو اطلعت علیهم لولیت منهم فراراً و لملئت منهم رعباً ].بنابراین  از آنجا که متعه امری منزه و والاست خداوند اراده کرده که جز انسانهای مومن و پاک به آن نزدیک نشوند  آنگونه که  نماز ، مقدس وطیب است و انسان مست ، آلوده ؛  بنابراین لیاقت نزدیک شدن به  نماز را ندارد [ولا تقربواالصلوة وانتم سکاری].  متعه نیز چون بهره وامتیازی مخصوص اهل تقواست خداوند در وجود نالایقان  کراهت و بی میلی  ایجاد کرده  که جز اهل آن به آن نزدیک نگردند وجز انسانهای منزه به این سنت منزه اقدام  نکرده واین لذت وبهره وامتیاز و فضیلت فقط به اهلش برسد . بنابر این هرچه جامعه مومن تر ومنزه تر باشد سنتهای الهی  بیشتر در آن  نمود دارد وبرعکس هر چه ناسالم تر و نا آگاه تر  باشد  سنتها و آیین های الهی  بیشتر مورد هتک وترک خواهند بود  . کلا معنوی  بودن یا نبودن جامعه  از نگرش به اعظام شعائر و سنتها یا ترک آنها شناخته می شود [ومن یعظم شعائر الله فانّها من تقوی القلوب].



چرا متاهلین؟

آمار نشان می دهد که بیشتر مردانی که به ازدواج موقت روی می آورند، متا هلینند .این امر دلایلی دارد. اولاً اینکه جوان ونوجوان مجرد،چه دختر وچه پسر ، بنا بر دلایلی مانند ترس خانوادگی  ونیز نوباوه بودن و شرم یا دلهره ای که از اولین رابطه جنسی احساس می کندکمتر جرات قدم گذاشتن در این مسیر را دارند  . ثانیاً  خانمهایی که به ازدواج موقت روی می آورند  اکثراً افرادی بالغ اند  لذا غالباً احتیاط یا عدم رغبت،مانع از اقبال ایشان  نسبت  به  افراد کم سن و سال تر از خود می گردد و مسلماً اکثر دختران مجرد نیز برای امر متعه به مردان بالغ و باتجربه بیشتر رغبت نشان می دهند تا افراد خام.علاوه بر این ، همّ وغمّ یک جوان،  بیشتر معطوف ازدواج دائم بوده  و بر این باور است که با ازدواج دائم  نیازهای عاطفی وجنسی او  به طور صد در صد حل خواهد شد وبا همان یک تیر دو نشان خواهد زد مخصوصاً دلباختگی های شخصی در این سنین نیز مانع از مصر بودن اشخاص  بر این مطلب می شود  که  اولین رابطه جنسی را با شخص دیگر واز طریق ازدواج موقت  تجربه کنند  و مسلما  دلباختگی وعلاقه عاطفی ،انحصار جنسی نیز ایجاد می کند .علاوه بر این ،بعضی نیز بر این گمانند که ایجاد رابطه هر چند حلال، مزه وشیرینی وهیجان ازدواج دائم را از کام  می اندازد یا آنکه ممکن است  با این کار  به همسر آینده خود (که حتی هنوز او را نمی شناسند)خیانت کرده  باشند ! ولی واقعیت این است که  ازدواج دائم که غالبا مشکل عاطفی را حل می کند قطعاً مشکل جنسی بسیاری از  مردان را به طور مطلوب حل نخواهد کرد که این مشکل  با  محصور شدن عملی  در وجود یک زن ،عمیق تر   شده  و بعد از گذشتن مدتی از ازدواج به خصوص اگر سرد مزاجی زن نیز مزید بر علت شود حس تعدد طلبی وتنوع خواهی جنسی در وجود مرد  بیشتر از پیش تقویت می شود و این حس مربوط به زمانی است که روابط عاشقانه حاد کنار رفته  وعادی می شود ونیز روابط جنسی اول ازدواج از حرارت ولذت به مرتبه عادی وگاه سرد می رسد . البته دلایل دیگری  مثل شکست عشقی نیز می تواند مسبب بروز عقده جنسی و عاطفی باشد  مثلا فرد  در زمان انتخاب  با آن شخصی که خود می خواسته ودلبسته او بوده نتوانسته ازدواج کند یا اینکه حتی بعد از ازدواج دلبسته کسی شده که رسیدن به او برایش امکان نداشته   .

علاوه بر آنچه گفته شد  یک جوان انگیزه بیشتری برای صبر و  خویشتن داری دارد ولی سن که بالا رود این اراده وخویشتن داری ضعیف وضعیف تر می شود .مردان جوانی که همسران خود را از دست می دهند تا مدتی طولانی تر می توانند بدون همسر زندگی کنند ولی میانسالان  وکهنسالان  معمولا خیلی زود بعداز فوت همسر، ازدواج می کنند  چون ،هم  مقاومتشان در برابر نیروی جنسی ضعیف تر است و هم  تکیه عاطفی طولانی مدت به زن ،ترک عادت را برایشان  مشکل می سازد .همان گونه که در سنین بالا جسم انسان کم کم رو به تحلیل رفته وضعیف می شود روح او نیز رنگ تحلیل و سستی به خود گرفته  و مقاومت او در برابر نیازهای غریزی کمتر می شود.اگر انسان در سنین اوج نیاز جنسی، ارضای مطلوب نشود در سنین بعد دچارحس بن بست و عقده جنسی می گردد  بنابراین میل به تجاوز به عنف وبزهکاری جنسی  در افراد بالغ ومیانسال بیشتر است تا جوانان ونوجوانان؛ هر چند که موانع پیش روی متاهلین برای به فعلیت رسیدن این میل بیشتر از مجردین است.نتیجه اینکه آنچه در وجود یک جوان مجرد است شهوت جنسی است که این نیاز هر چه قدر نیز بالا باشد حس عقده و بن بست وسر خوردگی ایجاد نمی کند ولی آنچه در وجود بسیاری از افراد میانسال یا مسن است عقده جنسی است که حاصل عدم ارضای دلخواه ودلچسب از همسر وعدم توان برای ازدواج مجدد و رو به افول نهادن لذت وشهوت جنسی ودر نتیجه حس بن بست است که منجر به عقده ونارضایتی از زندگی وخشم وافسردگی می شود بنابراین متاهلین نیازمند ،اولی و ارجح به ازدواج موقتند تا مجردین نیازمند.



احکام  شریعت  برای عمل کردن است نه روی صفحه ماندن:

سفارشات و تشویقات رسول اسلام و معصومین  در کنار حکم و تشریع قرآنی ، راه را بر هر بهانه جو ومنتقد سد  کرده واهمیت امر متعه را متذکر می شود . این تشویقات و تاکیدات برای آن است که آیندگان در آن تردید واشکال و نیز در به فعلیت در آوردن آن حیا وشرم روا ندارند آن گونه که پروردگار،خود  از بیان حق ،شرم و حیا روا نمی دارد  [والله لا یستحیی من الحق] .

همان گونه که شریعت منطوقا مردان را تشویق  به متعه می کند  مفهوماً نیز به زنان واجد شرایط  امر به پذیرش و قبول می نماید و غیر منطقی و نا موزون است که امر در چنین مواردی یک طرفه باشد. بنابراین همان طور که متعه کردن سنت و فضیلت  است متعه شدن نیز سنت و فضیلت  است و اگر اجر وفضیلت کار وحسنه  متعه شونده  از متعه کننده بیشتر نباشد کمتر نیست . علاوه بر این ، امر منطوقی،  خاص مردان نیست بلکه زنان ودخترانی را  نیز  که مانند مردان به این مسئله نیاز دارند شامل  می شود یعنی شایسته است که ایشان نیز  حیاو غرور را در کار حلال و حق  کنار گذاشته واز میان مردان به کسانی که تمایل دارند در خواست متعه دهند .رسول اسلام می فرمایند: «ما من عبد استحیا من الحلال الا ابتلاه الله بالحرام ». یعنی:هیچ بنده ای نیست که از حلال شرم کند الا اینکه خداوند او را به حرام گرفتار می سازد.

شیخ مفید در کتاب متعه ،روایتی را از بشر بن همزه نقل می کند که می گوید: در زمان امام باقر یکی از رجال قریش به من گفت : دختر عموی من که دارای مال بسیار بودکسی را دنبال من فرستاد وپیام داد:که تو می دانی که چه قدر برای من خواستگار آمده ومن همه را جواب رد داده ام زیرا نیازی به ازدواج ندارم اما شنیده ام که خدا متعه وازدواج موقت را در کتاب خود حلال دانسته ورسول اسلام صلی الله علیه وآله نیز آن را جزو سنت خود قرار داده است اما عمر از آن جلوگیری کرده وآن را حرام دانسته ومن می خواهم صیغه تو شوم تا در این عمل اطاعت خدا ورسول کرده وبا عمر مخالفت کرده باشم .به او گفتم: اجازه بده خدمت امام باقر علیه السلام برسم واز او سوال کنم .خدمت حضرت رسیده مشاوره کردم حضرت فرمودند : قبول کن وعمل نما.


اگر وجوب  ازدواج موقت در صورت خوف به گناه ،مشمول هر دو طرف است لزوم  قبول نیز طرفینی است  چون در ازدواج دائم  مسئله یک عمر زندگی مطرح است و علاوه بر اهمیت وجود کفویت ، ممکن است زن از مردی خوشش نیاید  اما در ازدواج موقت قرار نیست که طرفین اشتراک نزدیک فکری داشته یا از لحاظ عاطفی دلباخته یکدیگر باشند و بیشتر از چند ساعت یکدیگر را تحمل کنند . زن یا مردی  که شرایط ازدواج موقت را داراست و بی دلیل به این امر پشت پازند مسلما شریک در گناه نیازمند است و زنی که نه سراغ حلال می رود ونه اهل حرام است وهمه درها را به روی خود و مردان بسته، مستوجب نفرت و دور انداختن است.ارزش کار زنی که با متعه شدن، مردی را از تنگنا و بحران نجات می دهد قابل مقایسه با هیچ کار دیگری نیست  و این ارزش  از همه چیزهایی که زن امروز به آنها می نازد اگر بالاتر نباشد کمتر هم نیست آنچنانکه مرد نیز  با متعه کردن ،جنس مخالف را از گناه یا تنگنا وبحران دور می سازد. بنابراین خیر و نفع رساندن به یکدیگر تنها مربوط به بحث مالی ومادی نیست بلکه انتفاع جنسی  مصداق بارزتری از این مسئله است.


لزوم  سیر  مستمر :

دختران و دوشیزگانی  که توانسته اندخود را از قیدها و تعصبات خشک و دست و پاگیر جامعه رهانده و  قبح نگری ها  وباورهای جامد وخشک وافراطی و منفور را به دور انداخته و به کرات ازدواج موقت را تجربه نمایند ،متعه شدن قبل از ازدواج دائم را هیچ مانعی برای ازدواج آتی نمی دانند .در میان این افراد، موضوع ساده وجا افتاده است و بی آنکه هدف اصلی شان پول و مهریه باشد نیاز خود و دیگران را از راه قانونی و شرعی حل کرده  ودر نهایت ،عشق وازدواج دائم را نیز تجربه می کنند . این افراد ،هم طبق تفکر و هم تجربه، بین شخصیت و عفاف با ازدواج موقت منافاتی نمی بینند و نه تنها در چشم همسران موقت، ضعفی متوجه ایشان نیست بلکه دام و جذبه عاطفی ایشان  گاه برای فرد مقابل  مشکل ساز نیز می شود . برای چنین  زنان و دخترانی ،  موضوع مانند جوامع غرب کاملا حل شده است (البته از نوع شرعی آن) .بنابراین فرهنگ مقبول فرهنگی است که مسئله نیاز ولزوم ارضای طبیعی متناوب  را امری عادی و عقلانی می داند .چون نیاز متناوب است ارضاء  نیز باید متناوب باشد . همان گونه که گرسنگی ونیاز دیروز غیر از گرسنگی ونیاز امروز است مسئله جنسی نیز چنین است  .

مسئله اینجاست که اگر زنان و دختران  واجد شرایط بخواهند فقط یک بار ،برای اولین  و آخرین مرتبه  به سراغ متعه  روند  گره  چندانی از جامعه  بسته و پر خفقان باز نخواهد شد . متعه شدن می تواند بدون آنکه تبدیل به شغل شود به گونه ای باشد که زنان و مردان را به غنای مطلوب برساند . نفع رساندن به جامعه تنها منحصر به انتفاع علمی یا  رفاهی  نیست  بلکه نفع جنسی  از بزرگ ترین  نیازها و نفعهاست . این فرهنگ قبح است که باید عوض شود نه اینکه قبح نگری را یک فرهنگ بدانیم.معمولا  زن ومرد ،هیچ یک به ازدواج موقت به عنوان ازدواجی همیشگی نگاه نمی کنند اما زن  می تواند در همان فرصت محدود مجردی بارها لذت و بهره متعه را تجربه نماید. پس: " تا ساغرت پر است بنوشان و  نوش کن".


اصل  اولیه، آزادی ولذت جویی است:

قانون  متعه نشان دهنده آن است که برخلاف تصور،  شریعت  قائل به آزادی جنسی ،البته از نوع شرعی ودر چهارچوب ونظام تعریف شده ومشخص است . غریزه  جنسی درست  مانند غریزه ونیاز به غذا وپوشاک است . چه  توجیهی  دارد که در یکی، این همه آزادی در بهره وری وتنوع باشد ودر یکی این همه منع ومحرومیت ؟ در حالی که هر دو غریزه ای مانند همند . اگر نامعقول بدانیم که در یک گوشه دنیا این همه آزادی جنسی ودر جای دیگر این همه حصر ومنع حاکم باشد پس معلوم  می شود  که در اصل ،تبعیضی در قانون  الهی  وجود ندارد بلکه هر چه هست  از تار و پودهای فکری دست و پاگیر و فرهنگ غلط خود ماست .اگر خداوند، دنیا ولذتهای آن را برای اهل ایمان وتقوا خلق کرده که قطعاً نیز چنین است[قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة ]، لذا ایشان اولی به استفاده وبهره وری از لذایذ وغرایزند وبلکه بهره وری اهل ایمان از لذایذ مشروع باید آنگونه باشد که دیگران به حال  ایشان غبطه خورند نه آنکه بر عکس، به آنان  بخندند. مومن نباید در چشم دیگران موجودی محروم ودست بسته نمایان باشد بلکه بر عکس ،همان طور که در امر آخرت پیشتاز است باید دنیایش نیز به گونه ای باشد که موجب حسرت ورشک برای دیگران  گردد. متعه  از آن گروهی است که در رسیدن به دو راهی حلال و حرام، راه نامشروع را بر نمی گزینند پس انسانها مخیربین دو نوع آزادی جنسی اند یکی از نوع  حیوانی  ویکی از نوع  عقلانی و شرعی .
 
شریعت  با تشریع  متعه به رقابت با راه نامشروع بر خواسته  و خواسته  که مومنین از قافله لذت حلال محروم نمانده  وبا متعه وآزادی مشروع حلال به رقابت با آزادی نامشروع رو آورند. به همان اندازه که یک انسان غیر مقید خود را نیازمند به روابط آزاد می داند انسان مقید نیز محتاج همین اندازه لذت از نوع مشروع است .متعه ،آزادی جنسی ایجاد نکرده بلکه به آزادی خواهی انسان شکل و قالب شرعی بخشیده است . 
این که بعضی اشکال می کنند که متعه نوعی آزادی جنسی است در جواب باید گفت که بلی ،آزادی است  و این چه اشکالی دارد ؟ این ما ییم  که چون بی جهت عمر خود را در ریاضت گذرانده ایم  محرومیتهای ساخته دست خود را به  دین وعقل  منتسب می کنیم .
وقتی  که شریعت ،خود  فریاد آزادی سر می دهد چگونه ما  مقیدتر و با شخصیت تر از خدا شویم؟ اسلام  وقتی در روابط شرعی جنسی ،هیچ گونه حدو مرزی ازلحاظ کمیت و کیفیت قائل نشده  ،در سن ازدواج  حد ومرز خاصی را ذکر نکرده ، تعدد زوجات را جایز شمرده ،نحوه عقد را روان و آسان قرار داده ، در متعه ،حد ومرزی برای متعه کردن یا متعه شدن  قائل نشده واینکه این همه فضیلت وتاکید در امر متعه قرار داده ... همه حاکی از اصل لذت طلبی وآزادی جنسی در اسلام است  .همان طور که در اسلام اصل حلیت و پاک بودن در اشیاء یا اصل برائت در فعل  وجود  دارد  در لذت جویی  نیز  اصل بر آزادی است مگر آنجا که خداوند خود  از چیزی  منع  نموده باشد.
یک اشکال در اینجا قابل طرح است و آن اینکه در همه چیز اصل بر آزادی است و مصادیق حلال در هر بابی از ابواب غریزه و نیاز ،بیشتر از مصادیق ممنوع است مثلا در خوردن و پوشیدن و تفریح کردن و  معامله نمودن و غیره ،اصل بر آزادی است و مصادیق حلال بسیار بیشتر از مصادیق حرام است اما این قاعده در مسئله  جنسی ظاهرا با اشکال روبرو است یعنی گویا  اصل بر ممنوعیت است و موارد حلال اقل از موارد حرامند  در حالی که در اینجا نیز نیاز جنسی انسان مانند نیاز به غذا نیازی  تکثر طلب است.
جواب:قاعده مذکور در غریزه جنسی تنها با وجود مسئله متعه مفهومی مشابه با دیگر قواعد عملی خواهد یافت یعنی اینکه اینجا نیز اصل بر آزادی است (البته تنها با خواندن دو جمله مختصر) مگر در مورد کسانی که امکان متعه  با آنها وجود نداشته باشد . پس آزادی عمل انسان در اینجا نیز نسبت به اکثر واقع می شود  ونه اقل.
بنابراین اگر چیزی به نام متعه وجود نداشت دو اشکال بر شریعت وارد بود یکی اینکه نیاز جنسی قوی و تکثر طلبی  در انسان نهاده شده که امکان پاسخ گویی  دلخواه به آن وجود ندارد ودوم اینکه بر خلاف غرایز دیگر و آزادی عملی که بر اکثر مصادیق واقع می شود در اینجا امر ،خلاف این قاعده واصل می بود.

 اسلام به همان اندازه که با آزادی جنسی مبارزه کرده با تحریم حلال وخفقان ومحرومیت ازآزادی مشروع نیز به مبارزه بر خواسته؛ در واقع هم  کسانی را که جلوی آزادیهای افراد را با ایجاد باورهای غلط سد می کنند  توبیخ نموده وهم  کسانی را که تحت این باورها خود را از لذایذ و آزادیهای مشروع منع  نموده اند مورد سرزنش قرار داده  . استفاده از لذایذ مشروع وحلال نوعی شکر گزاری معرفی شده و در مقابل، تحریم آنها نیز کفران محسوب می شود.مگر نه اینکه خدا اراده کرده تا اثر نعمت را در وجود مخلوق خود مشاهده کند [ الله جمیل و یحب الجمال ووَ یُحِبُّ اَن یَری اَ ثَرَالنعمَهُ فی خَلقُه]پس  اثر نعمت، استفاده وشکر گزاری ازآن است .همان گونه که وقتی مادر، غذایی را با زحمت درست می کند لذت او دراینست که دیگران از آن خورده ولذت ببرند واین خود بزرگترین قدر دانی است.



دلیل  فضیلت متعه:

 این همه تاکید بر متعه و وجود حسنات  مترتب برآن ،نشان دهنده آن است که خداوند به همان اندازه که نسبت به ترک گناه وحرام متعصب ،ناهی وسفت وسخت است به همان اندازه نیز دوست دارد بندگان از لذتهای مشروع وحلال نهایت بهره رابرده  ودر قبال آن خدا را یاد وشکر و تقدیس نمایند  واصلا نفس استفاده از حلال خدا ،خود نوعی شکر است واصولا لذت ،یکی از ارکان کمال است وانساهایی که کمبود یا عقده لذت دارند روح وفکرشان نا متعادل و حرکتشان به سوی کمال کند تر است .

 زمیوه های بهشتی چه ذوق در یابد        هرآنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید .


 امام صادق علیه السلام می فرمایند: هیچ لذتی در دنیا و آخرت  از لذت جنسی بالاتر نیست و اهل بهشت هیچ لذتی نمی برند که از لذت عمل جنسی اشتهی آورتر باشد، نه از خوردن غذا و نه از نوشیدن نوشیدنی های شیرین.(3)
متعه یک متاع ومزد دنیوی برای اهل ایمان است [ ویمتعکم متاعا حسناً الی اجل مسمی ] که البته  متاع ومزد  اخروی ایشان بزرگ تر و عظیم تر خواهد بود [فیها ماتشتهیه الانفس وتلذالاعین] . بر خلاف اهل  کفر و فسق که بهره و متاع  دنیوی ایشان  متاعی قلیل و استدراجی است  به سوی عذاب و سختی  [نمتعهم قلیلا ثم نضطرهم الی عذاب غلیظ...].
فرق لذت اهل ایمان وکفر در آن است که تمتع اهل تقوا وایمان ،به خدا وهدف معنوی متصل  بوده و خود از عوامل رشد فکری و معنوی است ولی لذت اهل رذالت یک بهره ونصیب صرف دنیایی است که به هدف وغرضی ماورای حیوانیت  وصل  نیست .


ازدواج موقت ودائم هر دو سنت ومستحبند وآنچه از مجموع روایات به دست می آید این است که فضیلت متعه،اگر نگوییم در اصل، یقیناً در محتوا  برتر وبالاتر از ازدواج دائم است مثلاً رابطه جنسی به دلیل آنکه دور کننده انسان از گناه است ،هم در ازدواج دائم دارای حسنه و پاداش است وهم در ازدواج دائم؛ اما این پاداش در متعه بیشتر است. ازدواج دائم ،معمولا  به نیت عمل به سنت یا دور ماندن از گناه  انجام نمی شود  بلکه به خاطر رسم وقانون عرفی و اجتماعی و  عشق و علاقه نسبت به فرد مقابل است .بر خلاف متعه که مخصوص معتقدین و اهل ایمان است ازدواج دائم شامل همه انسانهاست . بلی اگر ازدواج دائم نیز به نیت الهی انجام شود  ثواب آن کمتر از متعه نخواهد بود.  ثانیاً: در ازدواج دائم ،عدم رعایت حقوق از جانب طرفین زیاد به چشم می خورد وحتی جایی که طلاق مستحب  و بلکه  واجب می شود آنجاست که طرفین نتوانند حقوق دیگری را رعایت کرده و خوف تعدی وگناه در کار باشد ولی در متعه ،هیچ یک از این حرف و حدیثها نیست .متعه ، رابطه کوتاه مدتی است که چیزی جز شیرینی و لذت در آن نیست  و حق وحقوق چندانی  را نیز بر طرفین ایجاب نمی کند.

نکته دوم : احادیث باب متعه چهار دسته اند:1-روایات مربوط به شرایط واحکام شرعی متعه2-روایات مربوط به فضیلت متعه وذم مخالفین 3- روایات مربوط به پاداش اهل متعه 4-امرو تشویق در بعضی موارد ونهی در موارد دیگر(که بعداً در این مورد بحث خواهد شد).

یکی از چیزهایی که اهمیت متعه را نشان می دهد علاوه بر کثرت بی شمار روایات که آن را در زمره سرآمدترین موضوعات حدیثی قرار می دهد تاکیدات  ابتدا به امر معصومین  نسبت به متعه است  چون هر جا که معصوم مطلبی را ابتدائا وبدون سوال مطرح می نماید حاکی از اهمیت آن مسئله واهتمام ایشان  نسبت به آن است .به عنوان نمونه در کتاب "متعه" شیخ مفید چنین نقل شده:"عن احمد بن محمد عن ابن عشیم عن مروان بن مسلم عن اسماعیل بن الفضل الهاشمی قال لی ابو عبدالله علیه السلام تمتعت منذ خرجت من اهلک قلت لکثره من معی من الطروقه اغنانی الله عنها قال وان کنت مستغنیاً فانی احب ان تحیی سنه رسول الله " اسماعیل بن فضل می گوید: امام صادق به من فرمودندآیا از وقتی که از کنار همسر خود بیرون آمده ای متعه کرده ای؟عرض کردم در کنار من همراهان ودوستانی هستند علاوه برآن من نیازی در خود برای متعه احساس نمی کنم .حضرت فرمود :هر چند که مستغنی هستی ولی من دوست دارم که سنت رسول خدارا را زنده نگه داری". همچنین از ابا بصیر نقل شده که گفته است:" بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم ایشان به من فرمود:‌اي ابومحمد ؛آيا از هنگامي كه از نزد خانواده ات خارج شده اي متعه كرده اي گفتم: نه فرمودند: چرا؟ گفتم: به اندازه كافي توانايي مالي ندارم. حضرت دستور دادند يك دينار به من بدهند و فرمودند: تو را قسم مي دهم كه به خانه نروي مگر آن كه اين كار را انجام دهي.ابابصیر می گوید :من نیز چنین کردم".(4) . در دو مورد امام صادق علیه السلام فرمودند : دوست ندارم هیچ یک از شما از دنیا برود الا اینکه یک بار هم که شده متعه کند . 

نکات:1-معصومین  ، متعه را حتی در مورد کسانی  که  احتیاج ضروری نیز به آن ندارند مورد سفارش قرار می دهند از آن جهت که امر خدا ورسول بر زمین نماند و مومنین و مومنات از این بهره و لذت  ارزان و پرفضیلت محروم نمانده و با عمل به این سنت مایه رشک فاسدان شده و به جنگ با بی بند و باری برخیزند. البته ناگفته نماند که ارج وثواب متعه در جایی که انسان بدان نیاز نداردو مستغنی است بیشتر است تا جایی که حریص بر آن باشد چون در جایی که عطش وحرص وجود دارد نیت نمی تواند نیت الهی و هدف ،عمل به سنت باشد. 2- همه کسانی که معصومین علیهم السلام، تاکید متعه را به آنها می کنند متاهل و صاحب همسرند .این نشان می دهد که اولا:انسانهای متاهل نیازشان کمتر از افراد عزب نیست وثانیا:اسلام  نمی خواهند که این کار ابزار دست انسانهای خام واقع شود که آن را از ابهت وسنگینی ساقط کنند .3- همه کسانی که معصومین آنها را امر به متعه می کنند از خواص ومومنین اندواین نشان می دهد که متعه اصالتا برای همین گروه است و بهتر است که از این مسئله ،فقط اهل آن آگاه باشند وبه آن مبادرت ورزند واینکه بعضی معتقدند این مسئله نباید علنا وآشکارا در جامعه مطرح شود تا انسانهای سود جو یا نا پخته از آن بهره برند با توجه به این روایات ،حرف درست وصحیحی است واصالتا زن مومن ولایقی که خواهان متعه است باید نصیب  انسان مومن ومتقی شود .علاوه برآنکه تعداد مردان خواهان ازدواج موقت خیلی بیشتر از زنان واجد شرایط وخواهان است  لذا بهتر است متعه منحصر در مردانی باشد که با تقوا ودوری گزین ازگناه ودر عین حال بسیار نیازمندند  واینکه در روایات از نکاح فاحشه نهی شده به خاطر حفظ شان وآبرو ی اهل ایمان وسبک نشدن ارج وقداست متعه است .بنا براین باید به عنوان یک اصل  بگوییم که کاهش سن ازدواج وتسهیل شرایط ازدواج آسان ،حق همه مردم است اما ازدواج موقت فقط حق متقین است. نکته دیگر اینکه  این تاکیدات در جامعه وفضایی انجام شده که سن ازدواج پایین و تعدد زوجات نیز در جامعه امری مرسوم بوده است حال اگر شرایط جامعه امروز را در نظر بگیریم ازدواج موقت از ضرورت وتاکید مضاعف بر خوردار می شود.4-اکثر روایاتی که در این زمینه نقل شده از امام صادق وبعد امام باقر وامام رضا وحضرت علی علیه السلام است به  دلیل اینکه ایشان در شرایط آزادتر ودور از تقیه بوده اند(مخصوصا ابتدای امامت امام صادق علیه السلام وانتهای امامت امام باقر علیه السلام ). روایاتی هم که از حضرت علی علیه السلام نقل گردیده مربوط به دوران خلافت ایشان است بنابراین اگر مسئله تقیه نبود مطمئنا روایات وتاکیدات بیشتری ازمعصومین نقل می گردید ولی با اینحال با وجود آن شرایط ،در این زمینه سنگ تمام گذاشته شده و روایات متعه به اندازه وافر وکافی بیان شده است وهیچ کمبود ونقصی چه در زمینه بیان شرایط واحکام وچه بیان فضائل آن وجود ندارد 5- متعه هم  حکمی قرآنی است وهم در روایات مورد بحث و تاکید واقع شده است و مباحث این گونه حاکی از اهمیت آنها نزد شریعت است چون بعضی مسائل دین ومستحبات وسنتها فقط در روایت آمده ودر قرآن ذکر نشده اند .در واقع ، برای اثبات شرعیت یک مسئله یا حکم حلال وحرام ،سنت نیز به تنهایی کافی است چون قرار نیست که حکم همه چیز در قرآن ذکر شده باشد


دلیل تعارض امر ونهی :

در کنار روایاتی که ائمه معصومین به صورت عموم یا خصوص امر وتشویق به متعه نموده اند در بعضی دیگر از روایات نیز حرف از نهی وترک به میان آمده که علامه مجلسی چند مورد را در کتاب مرآة العقول ذکر کرده و همه آنها را ضعیف ومجهول شمرده ،جز یک روایت که در وجه حسن است که علی بن یقطین از امام کاظم علیه السلام در باره متعه می پرسد وحضرت می فرمایند: مَا أَنْتَ وَ ذَاکَ قَدْ أَغْنَاکَ اللَّهُ عَنْهَا فَقُلْتُ إِنَّمَا أَرَدْتُ أَنْ أَعْلَمَهَا فَقَالَ هِیَ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ ع- فَقُلْتُ نَزِیدُهَا (وَ نَزْدَاد)قال وهل یطیبه الا ذاک : تو را با متعه چه کار و حال آنکه خداوند تو را از آن (به خاطر همسر دائم )بی نیاز کرده است. سپس علی بن یقطین سوال می کند که من می خواهم بدان عمل کنم ح.ضرت فرمودند که متعه در کتاب امیر مومنان آمده(وعمل بدان حلال است).باز سوال می کند که آیا رواست که بعد از اتمام عده، مدت را زیاد کنم؟ حضرت فرمودند:آیا لذت متعه جز این است؟(5)

پاسخ:1- این منع،منع مولوی نیست بلکه نهی ارشادی است یعنی اولویت عدم ارتکاب رابه خاطر دلیل خاصی می رساند نه حرمت را.2- از آنجا که مسئله متعه خاص شیعه است نهی در این امور حمل بر تقیه می شود. در تقیه از یک سو امام در صدد بیان حقیقت امر است از سوی دیگر باید به گونه ای  سخن گوید که مخالفان  تهییج بر مقابله ومخالفت نشوند بنابراین معصومین جایی اصل حقیقت را عنوان می دارند ودر جای دیگر مسئله را انکار وحاشا می کنند تا مخالفان را در اصل ماجرا سر در گم نمایندو از این موارد در فقه زیاد است. مسئله ای که وجود تقیه را در این روایت تقویت می کند این است که علی بن یقطین وزیر هارون الرشید بود و هارون او را از خود می دانست و او به دستور امام برای خدمت به خلق این وظیفه را انجام می داد بنابراین امام به دلیل شرایط خاص او واینکه شیعه بودن او لو نرود او را از امر متعه بر حذر داشتند. 3- امر ونهی در کنار یکدیگر بیانگر لزوم تعادل در مسئله است. از محمد بن شمعون روایت شده که امام کاظم علیه السلام به بعضی از یارانش نوشتند: زیاده روی در متعه نکنید و برای برپایی سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کنید و آن کار شما را از همسران خود باز ندارد که باعث عصبانی شدن آنها گردد و آنها در اثر عصبانیت حق را انکار کنند و بر ما که شما را بر آن کار داشته ایم نفرین  بفرستند 4- متعه مخصوص خواص است پس امر نیز نسبت به آنهاست . در هیچ کجا امام افراد عامی وبازاری را امر وتشویق به این مسئله نکرده اند .هر چند علی بن یقطین نیز از یاران وخواص است ولی گویا امام در صدد آن است تا به در بگوید تا دیوار بشنود یعنی در روایت اسماعیل بن فضل ،مخاطب،خود اوست ولی در روایت علی بن یقطین ،مخاطب عوامند (از آن جهت که این روایات به گوش همه مردم می رسد). پس امام نسبت به خواص ومومنین امر وتشویق دارند ونسبت به عوام نهی. تقیه در اینجا نه تنها در برابر اهل سنت بلکه برای بسیاری از عوام شیعه نیز هست مثلی داریم که می گوید چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. متعه اصالتا برای خواص است بنابراین اگر در جایی امر باشد ودر جایی نهی؛ این مسئله می تواند حاکی از تفاوت افراد در شخصیت وعمل باشد ؛همانگونه که در بحث جدل نیز همین گونه است مثلا امام صادق علیه السلام همه را ازوارد شدن در جدل ومناظره نهی می کردند ولی خواص عالم و دارای اهلیت را استثنا می نمودند .روزی یکی از اصحاب به نام طیار خدمت امام رسید وعرض نمود که :بلغنی انک کرهت مناظرة الناس": به من خبر رسیده که شما از وارد شدن مردم در مناظره کراهت دارید". امام عرض نمودند:اما مثلک فلا یکره "(بلی) اما برای امثال تو منعی نیست ". در همین باب متعه نیز مثلا جایی از حمران نقل شده که به امام صادق عرض نمود:اتزوج المتعه بغیر شهود؟ آیا می توانم بدون شاهد متعه کنم؟ حضرت فرمودند:لا الا ان تکون مثلک"نه؛ مگر آنکه افرادی مثل تو باشند.

5- متعه در جایی مستحب است که شخص آن را علنی نکند ودر مظان اتهام زنا ورابطه نامشروع واقع نگردد .این نهی می تواند اشاره به جایی باشد که این شرایط فراهم نیست کما اینکه امام خود در بعضی فرمایشات به این دلیل اشاره می کنند:" عن سهل بن زیاد، عن عدة من أصحابنا أن أبا عبد الله علیه السلام قال لاصحابه: هبوا لی المتعة فی الحرمین وذلک أنکم تکثرون الدخول علی فلا آمن من أن تؤخذوا فیقال: هؤلاء من أصحاب جعفر علیه السلام". سهل بن زیاد می گوید: از چند نفر از اصحاب اما م صادق علیه السلام شنیدم که حضرت به اصحاب خود فرمودند: شما از متعه کردن در مکه و مدینه، به خاطر من چشم پوشی کنید زیرا شما با من در رفت و آمد هستید. می ترسم شما را بگیرند و اتهام زنا بزنند و بعد بگویند این یکی از اصحاب و پیروان امام جعفر صادق می باشد.



جامعه ومشکلات جنسی وعشقی:
 در جامعه ما هم فرهنگ جنسی وهم فرهنگ عشقی هر دو دارای غلطها ی بیشمار ومسیرهای اشتباهی اند .همان گونه که در بعد جنسی  با خفقان و محصوریت بیش از اندازه  مواجهیم در بعد عشقی  نیز انحصار طلبی ها و حساسیتها و تعصبات و اطوارهای  بیش از حد  تبدیل به مشکلات دست و پا گیر شده   که این مسئله نیز  بیشتر حاصل ازدواج دیر هنگام است چرا که هر چه ازدواج  دیرتر انجام گیرد رویاها وخواسته ها ی طرفین  نسبت به  همسر آینده شکل رمانتیک تر و بیچیده تری به خود می گیرد  و شخص در نهایت  پی می برد که  بین آنچه  در تصور او بوده با آنچه  واقعا هست ، فرق اساسی وجود دارد  که این  خود  می تواند موجب  شوک و سردی شخص از ادامه زندگی گردد .این ساختار رویایی  گاه آنقدر تنومند می شود که سالها وقت می برد تا بتواند به شکل عادی خود بر گردد  در حالی که اگر ازدواج زودتر انجام شود عشق و احساسات حالت منطقی تر ومتعادل تری به خود می گیرد.

فشار و خفقان و قحطی عاطفه و لذت ،مانع از آن می شود که  عشق و احساس  انسان  در  وقت مواجهه  با مطلوب  در کنار عقل قرار  گیرد تا روش و منشی  منطقی بیابد . البته منظور عشقهای حاد و ناخواسته نیست بلکه رمانتیک بازیها ورویا پروری هاییست که بعدها ممکن است با وارد شدن در حیطه حقایق جدید ،برای انسان درد آورشود یا موجب بروز تعصبات غیر منطقی گردد .

 در بعد جنسی  بحرانی بودن مطلب واضح تر است .شهوت جنسی ،عقده جنسی و ناتوانی  یا سرد مزاجی جنسی سه مقوله شایع در جامعه پر خفقان ماست .حاد بودن شهوت جنسی به خاطر نبود منبع ارضای طبیعی ودلخواه برای افراد اعم از متاهل ومجرد است .ناتوانی جنسی  نیز یا به خاطر سرکوبهای عرفی ومذهبی  است که افراد را از این موضوع دچار نوعی ترس وقبح  نگری افراطی کرده که در بسیاری از افراد به سرد مزاجی  جنسی منجر می شود  .ناتوانی جنسی  به معنای آن نیست که فرد  از ایجاد رابطه جنسی ناتوان باشد  بلکه  به این معنی است که فرد نمی تواند یک دید ولذت خوشایند وکامل در این مسئله داشته باشدیاتجربه نماید وهر چه سن فرد از زمان آغاز بلوغ جنسی فاصله می گیرد تداوم ریاضت جنسی ، احتمال ابتلا به ناتوانی وسرد مزاجی را در شخص بیشتر می کند  .رابطه جنسی طبیعی در سنین اوج نیاز، شخص را در سنین بالاتر نیز داغ نگه می دارد وسن افول شهوت را بالا می برد .

ناتوانی  و سرد مزاجی جنسی  می تواند مادر زادی  یا حاصل  حبس طولانی مدت نیروی جنسی  باشد  . حبس طولانی مدت اگر  سرد مزاجی  نیز  ایجاد نکند حد اقل منجر به بروز عقده و در موارد حاد ،سادیسم جنسی  می گردد  و شخص ممکن است دیگر هیچ ابایی از ارتکاب به هر نوع عمل جنسی در هر شرایط و با هر فردی حتی محارم نداشته باشد. حبس طولانی مدت  به معنی آن است که  سن از دوره اوج نیاز عبور کند که در دختران معمولا تا هجده سالگی ودر مردان معمولاً تا بیست و دو سه  سالگی است . نیاز جنسی تا این سن شدیدتر از هر رده سنی دیگر است واگر هم نیروی جنسی شخص تا این سن به فعالیت مطلوب نرسیده  باشد  در واقع  فرد، دچار مشکل مادر زادی است و باازدواج نکردن، مشکل ناتوانی بیشتری در سنین بالاتر بروز خواهد کرد . آغاز فعال شدن نیروی جنسی  نیز در هر فرد متفاوت بادیگری است و ممکن است در شخصی این نیرو حتی در سن  هفت هشت سالگی زنده شود .بنابراین اگر فرد  در سن اوج نیاز ازدواج کند  هم از ازدواج وروابط جنسی آن لذت بیشتری می برد  وهم سن ناتوانی جنسی، بالاتر می رود وبه قول مشهور "تا آتش داغ است باید نان را به تنور زد " .پس همان گونه که سن پیری در اشخاص می تواند به دلایلی  متفاوت باشد سن  سرد مزاجی  جنسی نیز متفاوت است .ممکن است فردی در سن سی سالگی  دچار سرد مزاجی  شود و ممکن است فرد دیگر در سن شصت سالگی هنوز مانند یک جوان پر حرارت باشد  .البته ناتوانی جنسی مراتب دارد و بی میلی جنسی نیز غیر از ناتوانی است.

عقده جنسی: عقده جنسی  غیر از مسئله شهوت جنسی است  و در زمانی  بروز می کند  که شخص در سنین اوج نیاز، ارضاء  طبیعی  و دلخواه  نشده باشد و با ازدواج نیز شریک جنسی او جوابگوی کامل نیازاو به هر دلیل نبوده باشد  که با بالا رفتن سن ،این عقده  ریشه دارتر می شود چه آنکه نیروی جنسی نیز شدید باشد یا نباشد.عقده جنسی قطعا بر روی رفتارها و شخصیت فردی و اجتماعی انسان تاثیر گذار بوده و این افراد بیش ازهمه در معرض ارتکاب به بزه کاری های جنسی اند .به هر حال شکستهای جنسی در جامعه ما کمتر از شکستهای عشقی وغیره نیست که درمان آن  ازدواج در وقت نیاز است.

متعه در واقع بیشتر از آن کسانی است که دچار عقده و بحران جنسی یا عاطفی اند .بحران جنسی غیر از نیاز جنسی و بحران عاطفی غیر از نیاز عاطفی است. عدم ارضای مناسب از همسر ونبود شرایط نکاح دوم یا ازدواج موقت ،فرد را لاجرم به سوی  انحرافات جنسی دیگر سوق خواهد داد  . بنابراین انحرافات و بیماریهای جنسی می تواند ریشه در دو عامل  داشته باشد: 1- بیماری روحی وانحراف فکری 2-بروز عقده جنسی در سنین بالا به دلیل نبود  منبع ارضای طبیعی و مطلوب در طی سالیان طولانی .




(1) - منبع:AFTAB.AE

(2)- ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات المومنات فمما ملكت ايمانكم من فتياتكم المومنات .

(3)-  وسائل الشیعه، جلد 20 ،ح 24929.

4- وسائل ج 14 باب 2 حديث 14.

5-اصول کافی جلد پنجم ،‌ص 45.


ازدواج موقت
قسمت هفتم

متعه، مخصوص مردان وزنان با تقواست:

ازدواج موقت از آن خواص و عقلاء و اهل ایمان است . کسی که ایمانش ضعیف باشد لیاقت این بهره را نخواهد داشت وکسی که عقلش ضعیف باشد به اسم عمل به سنت خدا ورسول ،آبروی شریعت را خواهد برد .البته لازم نیست که هر دو طرف با انگیزه های مذهبی ونیت قرب به ازدواج موقت رو آورده باشند مهم این است که آن زن یا مرد با تقوایی که قصدش دوری از گناه یا رها شدن از تنگناست به هدف خود برسد .متعه برای این است که انسان متعهد شود که به سوی فسق و گناه نرود وگرنه فایده و فلسفه معناداری در آن نیست.متعه اتمام حجتی از جانب خداست تا هیچ زن و مردی کوچک ترین بهانه و حجتی بر خدا برای پا گذاشتن در مسیر حرام یا نگه داشتن خود در تنگنا و ریاضت  نداشته باشد.

قوانین الهی  بر اساس عقل وحکمت وبرای اهل عقل وحکمت بنیان گذاشته شده وفقط ایشانند که عامل به این سنتها وقوانینند .متعه دارایی گرانبها ومایه فخر مومنین و از آن خواص و انسانهای خداترس ،فهیم و اصیل است و خوشبختانه اغلب کسانی که از متعه استقبال کرده وسراغ آن می روند اشخاص تحصیل کرده وبا فرهنگند .

ازدواج موقت از آن مردان مومن و عفیف و زنان مومنه و عفیفه است .اسلام ،ازدواج موقت با زنان بد عفت  را نهي نموده وآن را مكروه شمرده واگر زن مشهور به فساد باشد کراهتش شدید تر است وحتی بعضی فقها آنرا حرام دانسته اند مگر زمانی که توبه واقعی کند ،آنگونه که ازدواج زن مومنه وعفیف نیز با مرد فاسد وفاسق ،منهی است.البته نهی و کراهت مذکور در صورتی است که مرد ،مومن وآبرومند باشد وگرنه اگر خود نیز فاسد باشد متعه او با زن فاسد کراهت ندارد لکن مسئله اینجاست که این گونه افراد دیگر سراغ متعه نمی روند زیرا کسی با متعه سر وکار دارد که خدا ترس بوده و از فساد گریزان باشد وگرنه متعه وزنا در نظر انسان تفاوت معنایی نخواهد داشت پس این دو نوع تفکر وسیره ،مانعة الجمعند.صیغه آبشخور ی نیست که هر کس بخواهد از آن بنوشد. بعضی افراد مسئله متعه را به گونه ای مطرح کرده اند که روش ایشان  به جای تقدیس و اعظام  ،توهین به شریعت قلمداد می شود . صیغه مخصوص زنان ومردان مومن وسری از اسرار الهی است که خاص خواص ومتقین است ، نه بچه بازی است ونه جنس حراجی  .

اسلام زنان مومنه را از آن مردان مومن وزنان فاسد را از آن مردان فاسد می داند [الطَّیِّباتُ للطَّیِّبین والخبیثاتُ للخبیثین ].هر چند قاعده و سنت الهی در ازدواج دائم بر این است که فاسد از آن فاسد و پاک از آن پاک می باشد [ الزاني لا ينكح الا زانية او مشركة والزانيةُ لا ينكحها الا زانٍ او مشرك وحرّم ذلك علي المومنين] لکن ازدواج موقت مخصوص زنان و مردان پاک و طیب است و جهال و فساق را در این وادی راهی نیست .اهل فساد هیچ گاه به دنبال متعه نیستند زیرا کسی که فاسد است یعنی آنکه متعه وغیر متعه برای او فرق نمی کند وحلال وحرام در نظر او مساوی است وگرنه راه فساد را بر نمی گزید و کلا چنین افرادی هیچ گاه بر سر دو راهی حلال وحرام قرار نمی گیرند . از این گذشته، متعه زن فاسد برای مرد پاک وباتقوا نه لذت جنسی درخور دارد ونه لذت روحی مطلوب. آن بهره ولذتی که در زن اصیل ومومنه است در زن فاسد نیست و مطلوبیت وقیمتی که نگار خانگی و پرده نشین دارد شاهد بازاری ندارد .

من آن  نگین سلیمان به هیچ  نستانم               که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد.

همان گونه که هر مردی لایق این بهره نیست هر زنی نیز لایق آن نمی باشد.اگر فرد ،متعصب در دوری از گناه باشد قطعا متعصب به رسیدن به حلال خواهد بود . آنها نیز که تقوایشان چندان قوی نیست ممکن است تا حدی از پی بهره حلال باشند اما چندی که می جویند و نمی یابند دیگر قیدش را زده و پا در مسیر ناصواب می نهند . تنها انسانهای قوی در تقوا وایمانند که در مسیر حلال ولو وادی قحطی همچنان به دنبال روزنه حلالند .پس اگر زنان ومردان مومن و مومنه در انتخاب همسر موقت ،مسئله تقوا و ایمان و عقل را اصل قرار دهند فرصتهای این مسئله تنها نصیب اهلش خواهد شد وخود نیز نصیب اهل آن خواهند بود .ازدواج موقت اگر برای دیگران تجویز شود فقط در شرایط بحرانی است ولی برای اهل آن ،بهره و لذتی همیشگی است.

قیاس نادرست:

اگر دیگران رابطه آزاد جنسی را قبل وبعد از ازدواج دارایند ودر فرهنگشان ممنوعیتی از این بابت نیست پس واضح است که نیازی به متعه نخواهند داشت . متعه از آن جامعه ای است که رابطه آزاد در آن جرم و گناه معرفی شده .پس از دو فرهنگ و جامعه ای که مانند دیگری فکر نمی کنند نمی توان خواست که مانند دیگری عمل نمایند. همچنین کسانی که در جامعه معتقدین از دینداری وخداترسی چیز چندانی حس نمی کنند و رابطه آزاد برایشان مثل آب خوردن است باز نیازی به این راه ندارند بلکه این مسئله مربوط به زنان ومردان با تقوا وخدا ترسی است که با  راه آزاد و مسیر حیوانیت نا آشنا و بیگانه اند.

ترس شدیدی که انسان معتقد از عواقب راه ومسیر نا مشروع دارد عملا باعث می شود که در پیدا کردن راه وروزنه حلال، متعصب وخستگی ناپذیر باشد .مسلم است که هضم سنتهای دین برای کسانی که از جهان بینی الهی  بویی نبرده اند سنگین است .متعه که جای خود دارد همان نماز هم که ابتدایی ترین سنت شریعت است برای خیلی از افراد امری سنگین وغیر قابل هضم است [ وانها لکبیرةٌ الاّ علی الخاشعین ].

انسان مقید بیش از دیگران تحت فشار ودر نتیجه مایل وراغب به پیدا کردن راه حلال است پس هر کس هر آنچه را می جوید به همان خواهد رسید و از آنجا که متعه در شریعت برای افراد خاصی وضع شده ،پیدا کردن متعه چندان بستگی به جد وجهد خود انسان ندارد .کسی که لیاقت این امر را نداشته باشد معمولا به هدف خود نمی رسد ولی زن یا مرد با تقوا و اهلیت دار وخدا ترس در جایی و زمانی که گمان نمی برد به آنچه دلش آرزو می کند دست می یابد .متعه نیز مانند  رزقی است که به مقتضای نیاز واعتقاد و تقوی و جهد و طلب ، بعضی را نصیب کامل است وبعضی را کم وبعضی را نیز نصیب نیست .

بر خورداری هر چه بیشتر از لذتهای حلال،انگیزه انسان را برای ارتکاب به حرام کم کرده و شیرینی حلال ،ایمان انسان را تقویت می کند[ لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم].ازدواج موقت برای ترفیع تفکر واعتقاد و آرامش و تجربه وصفای درون و ارتقاءایمان وتقواست واین،بهره و هدیه ای است که مخصوص انسان متقی وعارف واهل نظر است و نه دیگران .

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی               تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی.


حرمت تشریعی و تکوینی:

حرام دو نوع است :حرام تشریعی (مثل حرمت دزدی و دروغ و تهمت و غیره )وحرام تکوینی، که به مانعیت فعلی وعملی خداوند در امورگفته می شود که گاه بر اساس حکمت شکل می گیرد (مانند داستان حضرت موسی در طفولیت و حرمت استرضاع او از شیر مرضعین [وحرمنا علیه المراضع...] ) وگاه حرمت تکوینی از نوع مانعیت فعلی خداوند بین انسان و بعضی لذتها وبهره هاست در حالی که آن لذت وبهره حرمت تشریعی ندارد لکن به دلیل نا فرمانی وگناه وخارج شدن از حیطه ایمان ،آن نعمت و بهره از انسان سلب می شود(وحتی گاهی به حد حرمت تشریعی نیز می رسد که ظاهرا آیه شریفه :"فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيباتٍ احلّت لهم وبصدّهم عن سبيل الله كثيراً " به همین موضوع اشاره دارد). مثلا خداوند بیان می دارد که به سزای گناه و نافرمانی قوم بنی اسرائیل ،ورود آنها را به سرزمین مقدس تا چهل سال حرام کرد و ایشان را در بیابان سرگردان نمود[فانها محرمة علیهم اربعین سنة یتیهون فی الارض] .پس گناه همیشه محرومیتهایی را در پی دارد . متعه نیز از بهره ها و امتیازاتی است که خاص اهل ایمان است ونه اسلام؛ وخاص اهل عقل ودرایت است نه اهل جهل؛ وخاص اهل تقواو خوف است ونه اهل بی بند وباری. لذا مهر حرمت و محرومیت است که مانع از رسیدن جاهلان،گناهکاران و نا اهلان به این بهره می گردد .


بنابراین :

1-
ازدواج موقت برای جامعه هم نافع است وهم مضر .مضر است اگر به دست نا اهلان افتد ونافع است اگر به دست اهلش باشد. متعه مخصوص کسانی است که مقید به حلال و حرام و ثواب و عقاب الهی اند پس کسانی که انقیادی نسبت به این حقیقت ندارند اگر راه متعه نیز بروی ایشان باز باشد باز به آن توجه و اعتنایی نخواهند داشت چون مسیر غیر متعه برایشان بسی آسان تر وسهل الوصول تر است. بنابراین در مورد این افراد ترویج یا عدم ترویج ازدواج موقت تاثیری در کاهش بزه کاری جنسی ایجاد نمی کند و حریم متعه برای ایشان حریم نامحرمی است.

2-تعدد زوجات،کاهش سن ازدواج دائم و حق بر خورداری از ازدواج آسان ورفع مشکلات موجود بر سر راه آن ،حقی عمومی است اما ازدواج موقت حق زنان ومردان متقی است. متعه از آن انسانهایی نیست که دسترسی به حرام ندارند بلکه برای کسانی است که از حرام وعقوبت الهی خوف دارند هر چند که به حرام نیز دسترسی داشته باشند .متعه از آن پاکان وعارفان ومحرمان است نه هوسبازان و فساق که سختی ها ی دین و مذهب را کنار نهاده و تنها به متعه آن ایمان آورده اند.



رابطه متعه و شخصیت :

بعضی خانمها دلیل مخالفت خود را با متعه ،منافی دانستن این امر با شان وشخصیت خود بر شمرده وعنوان می دارند که متعه به تیپ خانم اصیل و با شخصیت واز خانواده محترم نمی آید وبه غلط گمان می شود متعه از آن زنهای مشکل دار و مجهول الحال است .این سخن، حاصل تعریف غلطی است که نسبت به حقیقت و ماهیت متعه و نیز مفهوم شخصیت و عفت و اصالت در ذهن ایشان شکل گرفته ،در حالی که بین رابطه جنسی حلال و صاحب اصالت وشخصیت بودن ،منافات وتضادی نیست. علاوه بر این،شخص تا این مسئله را تجربه نکند نمی تواند در مورد منافات یا عدم منافات این قضیه با شخصیت، قضاوت وحکم نماید مثل آنکه کسی هنوز لب به چیزی نزده ،بگوید که آن چیز شیرین است یا تلخ.هنر این است که زن بتواند هر دو بعد عفت مداری و آزادی مذهبی و بهره وری از حق مشروع را در خود جمع کند نه اینکه مسلمانی و دیانت را فقط منحصر در رو گرفتن و چادر سیاه بر سر انداختن و باد غرور و نخوت در غبغب انداختن بداند .شخصیت منشی چیز مفیدی است اما اگر از حد خود بگذرد مضر و منفور می شود بنابراین بهتر است به حدی برای خود شخصیت افراطی و دست و پا گیر درست نکنیم که در این زندان شخصیت از حقوق و لذتهای طبیعی و خدادادی محروم بمانیم و اصلا یکی از حکمتهای رابطه جنسی این است که زن و مرد از غرور و تکبرو شخصیت کاذب و افراطی بیرون آیند و آن روی سکه حقیقت و اصالت خود را نیز نظاره گر شوند.در واقع رابطه جنسی تعدیل کننده و ثبات دهنده شخصیت انسانی است.

آنچه منافی شخصیت است،فحشاست نه رابطه حلال.متاسفانه به دلیل آموزه های تعصبی و بسته جامعه ،بسیاری از زنان و دختران گمان می کنند اظهار میل جنسی مساوی با فلان و بهمان تعریف شدن ایشان در چشم مردان است در حالی که روی نیاز جنسی هیچ نامی نمی توان گذاشت بلکه نوع راه و مسیر اطفاء نیاز جنسی است که ملقب به حلال و حرام و فحشاء و صلاح می شود. غریزه جنسی مانند غریزه گرسنگی وتشنگی است ؛ همان طور که شخص در اظهار گرسنگی وطلب غذا احساس کمبود و کوچکی نمی کند در اظهار نیاز جنسی نیز که نیاز طبیعی و عادی همه زنان و مردان  است جای شرم وترس و ریاکاری  نیست .همان گونه که  زن ومرد در رابطه جنسی ازدواج دائم نزد یکدیگر بد و ناخوشایند تعریف نمی شوند در ازدواج موقت نیز چنین است .گاه غرور افراطی بعضی زنان مانع ازآن می شود که مرد را از نیاز جنسی خود حتی در زمانی که به متعه روی می آورند آگاه کنند بلکه وانمود می کنند که برای رفع مشکل مادی یا نیاز عاطفی وارد این کار شده اند.

سکس یک غریزه مانند خواب و خوراک است و همان گونه که در لزوم پاسخ به نیاز خواب و خوراک، فرقی بین بی شخصیت و با شخصیت و کودک و پیر و عاقل و بی عقل نیست نیاز جنسی نیز همین گونه است بنابراین بهتر است که شخصیت و اصالت را وارد در مقوله های مربوط به غریزه نکنیم.علاوه بر این ، هیچ زنی قرار نیست که جار بزند و همه را از این موضوع با خبر کند تا شخصیتش شکسته شود .همچنین قرار نیست که زن با ایجاد رابطه جنسی چیزی از جسم یا روح خود را از دست بدهد و ناقص گردد زیرا بهره جنسی و عاطفی انسان مانند شعله ایست که هر چه از آن بر گیرند کم سو و خاموش نمی شود.


همسریابی در فضای مجازی:

همسریابی اینترنتی به خصوص در مورد ازدواج موقت سالهاست که رواج دارد اما در صد موفقیت از این طریق تا چه اندازه است ؟ آمار نشان می دهد که حدود نود در صد افراد در خواست کننده در این فضاها مردند و بعضی از خانمهای درخواست کننده نیز یا به خاطر تردید وعدم اعتماد ،منصرف می شوند یا چنان شرایط ومهریه سنگینی می گذارند که کسی نمی تواند از عهده آن بر آید. مثلا خانمی که برای ازدواج موقت ،مهریه دهها میلیونی و خانه مسکونی قرار می دهد معلوم است که خیلی رویایی فکر می کند و مسلما اگر مردی بخواهد زیر بار چنین مسئله ای رود بهتر می بیند که با او ازدواج دائم نماید . در ازدواج دائم می توان حرف " که داده و که گرفته" را مطرح کرد ولی در ازدواج موقت معمولا هیچ خانمی تصمیم بر نگرفتن ندارد.

با توجه به اینکه در جامعه ،تعداد مردان خواهان، دهها برابر زنان ودختران واجد شرایط است پس بایدفرصتهای ازدواج موقت معطوف به زنان و مردان واقعا محق باشد .مردان ، چه مجرد وچه متاهل ،هیچ مانعی برای ازدواج موقت ندارند ولی در مورد خانمها شرایط  فرق می کند زیرا متاهلین که از رده خارجند و بسیاری از مجردین نیز اذن ولی را لازم دارند پس اغلب زنان واجد شرایط ،زنان مطلقه و بیوه اند . عده ای از این افراد نیز یا سنشان به حدی بالاست که کسی رغبت به ازدواج باآنها را ندارد و یا تنها به فکر ازدواج دائم بوده وبه ازدواج موقت رغبتی نشان نمی دهند .

نمی توان گفت که زنان و دختران خواهان و طالب ازدواج موقت کمتر از مردان است ولی حقیقت این است که ایشان بر خلاف مردان ،خود را در دهها مانع عمدتاً پوشالی و سطحی و غیرقابل توجیه  همچون ترس یا غرور گرفتار نموده اند.

عدم دسترسی بسیاری از زنان و دختران واجد شرایط به اینترنت و سایتهای همسریابی و توانایی استفاده از آن از دلایل دیگر بالا نبودن درصد متعه یابی اینترنتی است .علاوه براین ،عدم همخوانی سنی زنان واجد شرایط وآقایان در خواست کننده ، از دلایل دیگر مسئله است چون بسیاری از این زنان ،میانسال اند ولی اکثر آقایان در خواست کننده در سنین پایین تر قرار دارند .

آنچه گفته شد در مورد ازدواج موقت است .در مورد ازدواج دائم ،در صد موفقیت درهمسریابی اینترنتی به مراتب بیشتر است هر چند که هنوز در جامعه ما این مسئله روال عادی و مقبولیت عرفی مثل خیلی از کشورهای دیگر را پیدا نکرده ،ولی امتیاز این نوع همسریابی آن است که جوانان ابتدا از این راه بدون  دخالت دیگران و به دور از هر گونه حس وعشق ناخواسته ودست وپاگیر، آشنا شده  و بعد قدم در مسیر خواستگاری می گذارند  زیرا در روال معمولی، یا خیلی از افراد  در مسئله انتخاب و گزینش  چندان تصمیم گیرنده نیستند و یا به خاطر رو در بایستی بعد از خواستگاری  ویا حس و عشق ناخواسته ،واقعیات دیگر از جمله مسئله  کفویت و تطابق ، نادیده گرفته می شود مسئله ای  که می تواند زندگی آینده را با مشکل و خطر فروپاشی مواجه کند  ولی در همسریابی اینترنتی ،افراد به طور کامل، خصوصیات وبیوگرافی وشرایط خود را بیان می کنند واگر جنس مخالفی خود را منطبق بر آن خصوصیات وشرایط یافت آمادگی خود را اعلام می کند بنابراین هر دو طرف قبل از بروز عشق وعلاقه حاصل از مسائل ظاهری ، عاقلانه وتوام با مطالعه عمل می نمایند .

با توجه به آنچه بیان شد به این نتیجه می رسیم که علنی شدن زیاد مسئله متعه در میان مردان رویه درستی نیست چون مردان بدون تبلیغ نیزبه دنبال این مسائل هستند مشکل از ناحیه خانمهاست و فرهنگ سازی فقط در میان این قشر ، ضروری است . به علاوه، علنی مطرح نشدن این موضوع در جامعه مردان باعث آن می شود که فقط افراد با تقوی یا واقعا نیاز مند به این مسئله رو آورند و بهتر وراحت تر بتوانند به متعه دست یابند. روی این اساس ، تشکیل خانه های عفاف به صورت علنی وآزاد نیز امری نامعقول است .به علاوه ،این مسائل اگر بیش از حد علنی شود ممکن است با سوء استفاده ها یا مخالفتها و مقابله گری های  غیر منطقی روبرو گردد .

آیا این نوع همسریابی  روشی مقبول است؟

ظهور دنیاهای مجازی در عصر جدید ، مردم را در بعضی چیزها مردد درانتخاب سنت وسیره یشینیان یا وارد شدن در دنیای جدید وسیره نوین  کرده است.ترک هر سنتی در وهله اول تنشهایی را در جامعه به همراه دارد ولی این تنشها موقتی بوده وبا جا افتادن روش وسیره جدید ،فرو کش می کند . البته سنتهای گذشته همیشه  مثبت نیستند و دلیلی برای عمل نمودن به سنتهای تعصبی یا خلاف عقل وجود ندارد آنگونه  که با سنتهای  جدید مخالف عقل  نیز باید مبارزه کرد اما بحث ما در جایی است که هیچ یک از این دو برتری خاصی نسبت به دیگری ندارند و تنها رجحان  پای بندی به سنت قدیم ، احترام به فرهنگ گذشتگان  است .

در قدیم با وجود جمعیت کم وشهرهای کوچک ،تقریبا همه یکدیگر را به نوعی می شناخته اند بنابراین افراد با شناخت قبلی پا در راه و مسیر خواستگاری می گذاشته اند ولی امروزه ،تغییر شرایط ،چاره ای جزانتخاب گزینه های دیگر آشنایی را پیش رو نگذاشته   ومسلم است که شناخت  و مطالعه عاقلانه ،قبل از  تحمیل احساسات ،حرف اول را در موفقیت زندگی آینده می زند.

 البته در همسریابی اینترنتی فرد فقط در مرحله مطالعه ،شخصا عمل می کند نه انتخاب و خواستگاری ؛زیرا مشورت و احترام به سنتها باید همچنان  اصل و محور باشد  ولی از آنجا که همسریابی اینترنتی هنوز در جامعه   به عنوان یک فرهنگ وباور جا نیفتاده ، بسیاری از خانواده ها  درصورت مطلع شدن  از این مسئله با آن مخالفت می کنند  .

در هر حال حق وسلیقه هر فرد بالغ برای انتخاب همسر از هر دو راه سنتی وغیر سنتی محفوظ ومحترم است وشکی نیست که همسریابی اینترنتی  در بعضی موارد بهترین راه موجود است به خصوص در مورد افرادی  که از وضعیت مجردی به ستوه آمده   ، سنشان بالا رفته و فرد مورد نظر خود را از طریق عادی پیدا ننموده اند   یا خوف وقوع در گناه را دارند  همچنین گاه  مشکل خاص  جسمی یا روحی شخص  که باعث شده  هر فردی نتواند با شرایط او کنار آید  ایجاب می کند  که شخص، خود نیز برای پیدا کردن همسر، تلاش و جستجو به خرج دهد. 

البته مشکل اساسی اینجاست که با توجه به شدت حبس و نیاز  جنسی جامعه،این نوع آشنایی ها در وهله اول با انگیزه جنسی صورت می گیرد تا ازدواج ،و البته این مسئله در مورد آقایان بسیار بیشتر از خانمها صدق می کند. در واقع نود و پنج در صد آقایان با هدف جنسی یعنی  ازدواج موقت و یا رابطه آزاد ودوستیابی وارد چنین سایتهایی می شوند و بر عکس بالای نود در صد خانمها با هدف ازدواج ثبت نام می کنند  و البته  بزرگسالان ومیانسالان بر خلاف جوانان مجرد کمتر با هدف دوستیابی وارد سایتهای همسریابی می شوند. در بسیاری از کشورها  همسر یابی اینترنتی واقعا فقط جنبه همسریابی دارد چون مشکل جنسی این جوامع  حل شده تر از این است که فضای اینترنت را مانند خروج از یک زندان و راهی برای دستیابی  به ارتباط آزاد بدانند. بنابراین اگر گردانندگان چنین سایتهایی نظارت دقیق و تعهد لازم را در این مورد نداشته باشند  چنین سا یتهایی به جای رفع مشکل  می توانند خود مروج فساد وگسترش ارتباطات مخفی دختر و پسر شوند. این مشکل در جامعه ما وقتی مضاعف می شود که  ازدواج، قداست وجایگاه خود را در جامعه از دست داده باشد. البته  هر چند خانمها معمولا در ثبت نامهای خود همیشه قید ازدواج دائم را مطرح می کنند اما باید توجه داشت که اگر خانمی قصد ازدواج موقت را نیز داشته باشد غرور زنانگی اش اجازه نمی دهد که اسم از ازدواج موقت به میان آورد .

هر چند که گرداننده یک سایت در آنچه خارج از محیط سایت اتفاق می افتد مسئولیتی ندارد ولی  باید فضایی بر دنیای وب حاکم باشد  که اشخاص  در آن احساس  جدیت و مسئولیت   داشته باشند .البته  نظام فیلترینگ  نیز این حق را ندارد که  صرف فعالیت همسریابی را  بدون احراز جرم از سوی گردانندگان ، از مصادیق مجرمانه تعریف  کند .


موانع :

بر خلاف تصور، ازدواج موقت در جامعه بی رونق نیست واین تصور به خاطر این است که ازدواج موقت بر خلاف ازدواج دائم غالبا طرفینی ومخفی است . همچنین آمار کلی نشان می دهد که ازدواج موقت در میان دختران باکره چندان کمتر از زنان غیر باکره نیست.بنابراین ،کم زنان و دخترانی اند که ذاتا با مسئله متعه مخالف باشند اما موانعی چند باعث شده که بعضی، علی رغم میل قلبی ، رغبت عملی به این مسئله نشان ندهند. این عوامل عبارتند از:

1- تعریف وترسیم غلطی که از این مسئله در ذهن آنها وجود دارد به خصوص با سوء استفاده یا سبک کاریهایی که بعضی در این مسئله داشته ودارند مسئله متعه را در چشم بعضی بد وقبیح جلوه داده اند . اگر ما متعه را فعل انسانهای متشخص بدانیم نوع نگرش نیز به این موضوع عوض خواهد شد  .زن می خواهد هم مطلوب جنسی وهم مورد احترام وبزرگداشت باشد و دلیل عدم رغبت بعضی خانمها به مسئله متعه آن است که بعضی مردان نگاهشان به متعه و زن فقط نگرش از نوع اول است.

2-عدم تمییز صحیح بین حلال وحرام: اگر متعه شدن گناه است پس باید همه گناهان را ترک کرد از جمله غیبت که هفتاد بار بدتر از زنا معرفی شده و اتفاقا خوراک مطبوع زنان است و اگر حلال است پس باید در استفاده از فرصت و بهره حلال تعجیل نمود. متاسفانه مشکل جامعه نه تنها در مسئله عدم خط و حائل قائل شدن بین حلال و حرام یا انتخاب گزینشی و تعریف دلخواه از این دوست بلکه بالاتر از آن، یعنی تحریم حلال و تحلیل حرام است.

3- ترس از گرفتار شدن در عشق و تعلق عاطفی .

4- تصور سر خوردگی وندامت در زندگی آینده: این تصور نیز ،پنداری غلط است .آنچه باعث سرخوردگی است رابطه نامشروع است حال آنکه چنین فردی گناه وخطا و حتی مکروهی انجام نداده که مستوجب عذاب وجدان باشد . همان طور که هیچ مردی تعهد نداده که در تمام طول عمر فقط باید از آن یک زن باشد زن نیز چنین تعهدی به کسی ندارد. بنابراین این ذهنیت ماست که باید عوض شود .علاوه بر اینکه حالت چنین فردی نهایتا شبیه یک خانم مطلقه است. آیا یک مطلقه با ازدواج مجدد نمی تواند زندگی آرام تر وبا ثبات تر و شادتری داشته باشد در حالی که قبلا از آن مرد دیگری بوده؟ . همانطور که برای یک زن این حق وجود دارد که بعد از فوت همسر یا جدایی از او ، ازدواج کند حق متعه شدن قبل از ازدواج نیز حقی ثابت برای اوست . در بسیاری از جوامع ،اکثر دختران، قبل از ازدواج ،رابطه آزاد را به کرات تجربه می کنند اما بعدا ازدواج کرده وتشکیل خانواده می دهند واین مسئله و حتی عدم بکارت،هیچ عیب و ننگی برای ایشان محسوب نمی شود پس چرا برای رابطه شرعی و قانونی، آن هم با حفظ بکارت ،باید این همه ترس و هراس بر خود حاکم کنیم .

5- غرور : بعضی خانمها حاضرند تحت فشار و نیازو ریا کاری جنسی بمیرند ولی باز غرورشان به ایشان اجازه روی آوردن به این راه و مسیر را نمی دهد و اگر هم دو قدم جلو بیایند باز ده قدم عقب خواهند نشست  . حقیقت این است که  جز خود زن کسی از بیرون نگاه خفت آمیز به متعه و متعه شونده ندارد. آن مرد مومن و فهمیده و عاقلی که بیش از زن در جامعه برای خود نام و عنوان و اعتبار و شخصیت بنا کرده ،باید بیشتر نزد زن سبک شود تا زن نزد او . علاوه بر این قرار نیست که در این رابطه لذت مرد بیش از لذت و کام و بهره زن باشد . زن مانند مرد حقی به نام متعه دارد که مزایای رسیدن و دست یافتن به آن ،می طلبد که بی جهت برای خود پرده ومانعی به نام غرور یا شرم بنا نکند و گرنه عواقب محرومیت  فرد به گردن خود اوست   وکسی را جز خود نباید ملامت کند[ فلا تلوموا الا انفسکم].

6- ترس ؛به خصوص ترس از بر ملا شدن موضوع نزد خانواده.

7- عدم اعتماد آسان به مرد؛هم از جهت مسئله بکارت یا حاملگی و هم رازداری.

8 - تعریف غلط از عفت که در ذهن بعضی خانمها جای گرفته.

9- نداشتن میل جنسی کافی به دلیل تنگناهای طولانی مدت و سرکوبهای ممتد.

10 - انتظار و تصور غلط مبنی بر اینکه همیشه باید میل جنسی در کنار عشق قرار گیرد.

11- عدم وجود آزادی کافی برای برون رفت از محیط خانه ، که شخص بتواند  بدون باز خواست پدر ومادر وبرادر با آرامش و بدون اضطراب وترس به متعه روی آورد.

12- نگاه غلطی که بعضی خانمها به مقوله سکس و جنسیت دارند که حتی بعضی چنین میلی را یک رذیله دانسته و افرادی که چنین میلی نسبت به ایشان دارند را انسانهایی رذل و نا پاک می دانند .بر این اساس است که بیشتر خانمها در این مسیر یا به دنبال سوء استفاده مالی از مردانند و یا به دنبال مسخره کردن و بازی دادن و دست انداختن ایشان. اگر این امر در میان قشر اعظم مونثین رایج شود آنگاه بقیه نیز به رقابت بلند می شوند وبه جای فخر فروختن وناز آوردن ،در رسیدن به بهره ولذت و بی نصیب نماندن ،رقیب یکدیگر خواهند شد.

البته باید شرم وحیای ذاتی جنس زن ونیز خوشایند یا نا خوشایند بودن ظاهر مرد را نیز  به این موارد اضافه کرد . منش و ظاهر مرد برای زن ملاک است .مرد باید برای زن از لحاظ ظاهر دلخواه باشد وبلکه این ملاک شاید در ازدواج موقت بیش از ازدواج دائم باشد زیرا در آنجا مسئله عشق وعاطفه ،این ملاک را تا حد زیادی تحت الشعاع قرار می دهد ولی در ازدواج موقت که مسائل عاطفی ،کمتر مطرح است زن در نگاه اول به دنبال مردی است که ظاهر او را بپسندد چون رابطه جنسی زن با مردی که دلخواه او ست لذت بخش تر است .بنابراین مرد باید هم از لحاظ شکل وشمایل وهم آراستگی به گونه ای باشد که بتواند در دل زن بنشیند.

البته مهمترین دلیل از میان این دلایل غرور بیش از حد خانمهای جامعه ماست که گاهی حتی علی رغم میل شدید باز با ریاکاری و تظاهر به خلاف آن پیش می آیند وگاه همین غرور ،آنها را در وسط کار متوقف می کند   .متاسفانه بعضی خانمها گمان می کنند اینکه طرف به نیاز جنسی آنها واقف شود برای ایشان مایه خفت و کوچکی خواهد بود  واین نیز حاصل تعریف غلطی است که هم از مقوله متعه و هم سکس و لذت جنسی در ذهنشان نقش بسته است تا جایی که نگه داشتن وحبس کردن غریزه و عذاب دادن خود را مناسب تر از آزاد کردن آن از راه متعه می دانند .به هر حال اگر زن می داند که غرور یا ترسش مانع است و این کاره نیست بهتر است از همان اول قدم پیش نگذارد ومردی را بی جهت سرگردان خود نکند ووقت و هزینه از خود و دیگری نگیرد . همان گونه که هر مردی لیا قت بهره وری از متعه را ندارد هر زنی نیز این لیاقت را ندارد. پس اگر فرد شهامت سر فرود آوردن در برابر این عمل وسنت را دارا نیست بهتر است از همان ابتدا خط قرمز روی آن بکشد وبا تردید جلو نیاید . زن ومرد خواهان، اگر واقعا هدف ازدواج موقت را دارایند واین لیاقت و شجاعت را به خوبی در خود احساس می کنند باید شرم وترس را کنار گذاشته و بی انکه روزها و هفته ها از عشق وعاطفه دم زنند و به بیراهه روند و وقت و هزینه بر خود ودیگری تحمیل کنند به اصل مطلب بپردازند .به گفته دوست ظریفی :کسی که صادقانه بگوید" سکس"صد بار شرف دارد بر کسی که ریاکارانه بگوید" عشق".

امیر مومنان می فرمایند: "اذا خفتَ من شیٍ فقع فیه فانّ شدةَ توقیه اعظمُ مما تخافُ منه":هر گاه ازچیز ترسیدی خود را در آن بیفکن چرا که گاه آن ترس ،از خود آن کار بزرگ تر است.

طرح مراکز ازدواج  :

در مسئله ازدواج موقت باید معتدل و آهسته و در عین حال پیوسته و مستمر عمل نمود و از جنجال و اصطکاک آفرینی دوری نمود .اگر باب ازدواج موقت خیلی باز شود مشکل آفرین واگر بسته شود باز مشکل ساز خواهد بود . اگر دولت بخواهد طرح  خانه عفاف و مراکز ازدواج موقت  را عملی کندلازم است که این مراکز با مدیریت افراد باتقوا و معتمد و آگاه به مسائل شرع اداره شود .تنها کار لازم، ایجاد یک قانون وآیین نامه در مورد این مراکز ونظارت برای جلوگیری از تخلف است.

مزایای این طرح:1- این مراکز هم می توانند محلی برای گذراندن مدت برای افرادی باشندکه مکان مناسب در اختیار ندارند وهم مراکزجداگانه ای از دفاتر محضری برای ثبت ازدواج موقت محسوب شوند . 2- با وجود نظارت ،هم مسائل شرعی و هم بهداشتی در این مکانها بهتر رعایت می شود 3- وقتی این مسئله قانونمند شودوموردحمایت دولت باشد ترس موجود مخصوصا برای دختران نیازمند از بین خواهد رفت. 4- در خانه عفاف یک زن (به شرط عدم دخول)می تواند در طول هفته و ماه چندین بار متعه داشته باشد و در مجموع مهریه ای نیز که اخذ می کند به مراتب بیشتر و قابل توجه تر است در حالی که متعه های بیرون در غالب موارد انحصار طولانی مدت ایجاد کرده و با توجه به اینکه ،غالبا در این گونه عقدها دخول نیز صورت می گیرد زن نیاز به عده نگه داشتن طولانی خواهد داشت .

البته باید خانه عفاف برای مردان وزنان بزرگسال مثلا بالای سی سال باشد . افراد در سنین بالا ظرفیت بیشتری دارند؛ احکام ومسائل شرعی را بهتر می دانند  وبه رعایت شئونات، بیشتر پای بندند .جوان ونوجوان در وهله اول باید ازدواج دائم را تجربه کند وبی جهت به دنبال متعه نباشد .باید تلاش کردکه هم سن ازدواج دائم را برای جوانان پایین آورد وهم شرایط ازدواج موقت را برای بزرگسالان فراهم نمود.

در مجموع این مراکز باید در اختفاء فعالیت کنند وشرایط افراد برای ورود به آنها چندان راحت وآسان نباشد تا جز افراد واقعا نیازمند به این کار مبادرت نکنند هر چند بعید است که چنین طرحی در فضای کم ظرفیت و پر حسادت جامعه ما عملی باشد.


رابطه متعه و سن ازدواج دائم:

ازدواج موقت برای مردان مجرد و ازدواج نکرده ، علاوه بر اینکه ممکن است موجب کم شدن هیجان برای ازدواج دائم شود ایشان را به امید یافتن زوج موقت همچنان از ازدواج دائم دور نگه می دارد .هر چند که ازدواج موقت برای هیچ زن و مردی حتی علی رغم سهل الوصول بودن آن،جانشین همیشگی ازدواج دائم محسوب نمی شود و باب ورود عشق هیچ جنس مخالفی را به قلب انسان سد نمی کند ولی می تواند تا مدتی شخص را حداقل از لحاظ جنسی بی نیاز کرده واز حرارت او برای ازدواج دائم بکاهد . پس بهتر است که جوان مجرد در وهله اول فقط به گزینه ازدواج دائم فکر کند آنگاه اگر قانع نشد به ازدواج موقت روی آورد .بنابراین در مورد جوانان ومجردین، ترویج ازدواج دائم و پایین آوردن سن ازدواج وتسهیل شرایط آن ،بهتر و منطقی تر از ازدواج موقت است . بهانه نبود امکانات و شرایط برای ازدواج دائم غالبا بهانه ای غیر قابل قبول است و می توان با همان بضاعت کم نیز عقدی راانجام داد و خود را حد اقل از لحاظ جنسی تامین ساخت تا زمانی که شرایط زندگی رسمی فراهم گردد.همیشه اصل بر ازدواج دائم است مگر آنگه شرایط آن به هیچ وجه ممکن فراهم نباشد و شخص نیز در معرض گناه واقع شود. قطعا بالا رفتن سن ازدواج پسران به بالا رفتن سن ازدواج دختران نیز خواهد انجامید و آنگاه متعه به جای اینکه راهگشای مشکل باشد خود زمینه ساز مشکل جدید خواهد بود. قرار نیست هر کس تا به سن نیاز جنسی برسد در دم ازدواج کند تا بگوییم که اگر شرایط ازدواج دائم فراهم نبود لابد باید به ازدواج موقت روی آورد زیرا صبر و وخویشتن داری نیز قسمتی از روال زندگی و ابزاری برای امتحان انسانهاست و بدون آن ،ازدواج نیز  لذت و مفهوم دلخواه را نخواهد داشت لکن این صبر در جامعه ما و فاصله آغاز نیاز جنسی تا سن ازدواج ،بیش از حد عمیق و طولانی است به طوری که مضرات و لطمات آن بسیار بیشتر از فوائد آن است بنابراین چاره ای جز همان راهکار ازدواج موقت باقی نمی ماند که تعدیل کننده نیاز جنسی و احساسات و نیازهای عاطفی دختر و پسر در این دوران محسوب شود . علاوه بر اینکه این تعدیل قوای روحی و جنسی باعث می شود که فرد برای ازدواج دائم ،تحت فشار و اضطرار از هول حلیم در دیگ نیافتد و بیش از حد، ندیده و هیجانی و احساسی و عاشقانه عمل نکند زیرا تنها با داشتن فکر و قوای متعادل است که می توان در این مورد عاقلانه و با صبر و حوصله ومطالعه عمل نمود.

مرد چه قبل وچه بعد از ازدواج برای متعه کردن مانعی ندارد ولی زن وقتی که ازدواج کند دیگر منحصر در یک مرد است وفقط قبل از ازدواج این فرصت برای او هست که بتواند رابطه شرعی متعه را تجربه نماید بنابراین می توان گفت نیاز و هیجان دختران به این نوع ازدواج به خصوص با توجه به بلوغ جنسی زودتر ایشان نسبت به پسران، بیشتر می باشد.


اثرات متعه:

1- آرامش فکری ،نشاط روحی وجسمی ، کاهش افسردگی و بالا رفتن کارایی.

2- کاهش عقده وحرص جنسی وعاطفی و به تعادل رساندن آن .

3- بهره وری از مواهب معنوی متعه.

4- قوی شدن ایمان واعتقاد وخوشبینی به شریعت  ،با درک و چشش حقیقت حلال.

5- کامل تر شدن انسان بواسطه کسب تجربه وآگاهی و معرفت جدید.(1)

6-بالا رفتن انگیزه واراده افراد برای تقوا وخویشتنداری در مقابل گناه .


مسلما این اثرات که هم شامل زن می شود وهم مرد ، به در روابط آزاد وجود ندارند واگر آرامش و رضایتی نیز به دست آید موقتی بوده و دیر یا زود تبعات و عواقب وعذاب وجدان حاصل از گناه دامنگیر انسان خواهد شد .

رابطه متعه می تواند در کاهش حرص و عقده جنسی نقش مهمی ایفا نماید و حتی گاه این نتیجه را عائد کند که خیلی از زیباییها وآب وتابهای بیرونی فقط یک جلوه ظاهری است وشاید بیرون این صورتها جاذبه دارتر از درون باشد و چه بسا شمشاد خانه پرور خود انسان از خیلی از کسانی که در ظاهر با جاذبه تر و دل انگیزتر می نمایند نیکوتر باشد . به هر حال بسیاری از خانمها علاقه مندند که قبل از ازدواج دائم ،تجربه موقت نیز داشته باشند و بسیاری از مردان نیز دوست دارند که تجربه جنسی شان در یک زن محدود نشود؛ خدا وند نیز این نیاز را هوس باطل نخوانده وبه آن اعتبار داده. صحیح این است که انسان نه باید خود را از این حق محروم کند ونه به طور متناوب وافراطی به آن روی آورد چون محرومیت همیشگی ،وارد کردن فشار و لطمه بی جهت بر خود است و افراط نیز موجب بی معنی شدن مسئله تقوی وخویشتن داری وامتحان انسان به خصوص برای مرد خواهد شد .

متعه می تواند بسیاری از معضلات جنسی و روحی و روانی جامعه را حل کند چرا که بسیاری از افسردگیها و خشونت طلبی ها  و بد خلقی های جوانان و نوجوانان، محصول فشار جنسی است. یک جوان زمانی که از شرّ یک مزاحم یعنی شهوت ونیاز جنسی راحت می شود مسلما بهتر می تواند به درس و کار و اصل زندگی  بپردازد . اگر همه امکانات ولذتها وتفریحات برای یک جوان فراهم باشد باز هیچ یک جایگزین و جانشین نیاز جنسی او نمی گردد پس برای رفع بحران جنسی فقط باید لذت جنسی فراهم باشد نه امکانات آموزشی و تفریحی و فیلم و سرگرمی و تغذیه وبهداشت و رفاه و ....اگر برای یک نوجوان و جوان پاسخی برای نیاز جنسی وجود نداشته باشد علی رغم همه داراییهای دیگر ، هنوز در ورطه افسردگی و تنگنا وعدم تعادل غوطه می خورد .

همیشه نیاز جامعه به ازدواج موقت بیش از نیازبه ازدواج دائم است زیرا نیاز جنسی همیشگی است ولی عشق و علاقه قلبی که منجر به ازدواج دائم شود فقط یکی دوبار در زندگی پیش می آید.علاوه بر این ،ایجاد رابطه جنسی ،تنها یک لذت نیست بلکه درک حکمتهای عمیقی است که در این مسئله نهفته ،که خود از موجبات کمال فکری انسان است .


شرایط شرعی وقانونی :

بین شرایط شرعی متعه با شرایط قانونی آن اختلاف جز در موارد انگشت شمار وجود ندارد . در ازدواج موقت ،شرع آزادی عمل فراوان تری به طرفین داده است لکن در ازدواج دائم ،قانون تصرفاتی چند در شرایط شرعی به وجود آورده ، مثل مسئله ثبت ازدواج یا سن ازدواج . مثلا از لحاظ شرع، ازدواج دختر در هر سنی با اذن ولی جایز است ولی قانون ،ازدواج دختر زیر سیزده سال را علاوه بر اذن ولی،منوط به تشخیص صلاحیت و کفویت از سوی دادگاه نیز دانسته است وکفویت ،مسئله ای است که مربوط به ازدواج دائم می شود و نه موقت .البته ازدواج زیر این سن بدون اذن دادگاه ،بطلان شرعی یا مجازات قانونی ندارد ولی چنین ازدواجی بدون اذن دادگاه قابل ثبت محضری نبوده و در نتیجه ،طرفین از مزایای اجتماعی ثبت ازدواج و رسمی بودن عقد، محروم خواهند بود یا اگر حق و حقوقی در این بین ضایع شود نیاز به اثبات زوجیت است .

اهمیت ثبت نیز در ازدواج دائم بیشتر به خاطر استیلاء بر حق و حقوقی است که لازمه آن اثبات زوجیت است ولی در متعه ،چنان اهمیتی برای ثبت وجود ندارد چون فرد  در این نوع نکاح از حقوق چندانی بر خوردار نیست که دیگری بخواهد آن را پایمال کند به خصوص با ازدواجهای کوتاه مدت چند ساعته. تنها مسئله مهریه از حقوق مهم زن است که زن می تواند آن را قبل از هر گونه رابطه ،شرط نموده و اخذ کند .بلی نکاح با  باکره حساسیتها و ملاحظه هایی را می طلبد ولی باز باید فرق قائل شد بین ازدواج در مکانهای تحت نظارت با ازدواج در بیرون. اگر بحث نظارت در کار باشد که باز مشکلی از لحاظ عواقب یا سوء استفاده یاندانم کاریهای دوطرفه وجود نخواهد داشت .


پیامدهای حصر و منع :

در ایجاد بحرانها و خفقانهای موجود در جامعه ،بخشی از تقصیر متوجه خشک منشی دینی حکومت و بعضی دیگر نیز متوجه خود مردم و جهالت منشی ایشان است . خشک منشی دینی ورها کردن عمق ،مردم را از دین و شریعت خسته ومنزجر خواهد ساخت و بدون سهل الوصول بودن حلال ،ممنوعیت حرام نتیجه ای نخواهد داد .علاوه بر اینکه لذت حلال باید مساوی یا بالاتر از لذت ممنوع از دست رفته باشد.پس رابطه آزاد و پذیرفتن عواقب آن مقبول تر از عمری تحمل خفقان و عواقب تباه کننده روحی آن است.
یکی از ریشه های دین گریز شدن جامعه وشکسته شدن حریمها وحرمتها ،در فقد
آزادیهای مشروع است.زمانی که حکومت بر مردم ممنوعیت یا برخورد بیش از حد یا بی جهت تحمیل کند نتیجه بر عکس می شود و مردم تحت فشار ، حریص بر شکستن دزدانه ممنوعیتها در جهت استهزاء و هو کردن و انتقام گرفتن و عقده گشایی ودور زدن قانون  خواهند شد آنگاه به جای آنکه آمار بزه کاری و قانون شکنی کم گردد روز به روز زیادتر می شود تا جایی که مهار کار از دست گردانندگان جامعه خارج خواهد شد . همان گونه که اگر ناظم یک مدرسه بیش از حد از خود خشونت و عصبانیت نشان دهد و باید و نباید راه بیاندازد دانش آموزان ،بیشتر بر شکستن حصارو مانع و هو کردن قانون گذار ، تحریک می شوند.


مهریه:

از آنجا که در ازدواج موقت، زن مهریه خود را اخذ می کند لذا مقدار آن متناسب با توان مرد در نظر گرفته می شود ولی در ازدواج دائم ،مهریه، بیشتر یک رسم وسنت است، بنابراین منعی از وضع مهریه تا هر مقدار وجود ندارد و در صورت مطالبه نیز مرد فقط مکلف  به پرداخت مقدار توان و استطاعت موجود خواهد بود .

در ازدواج موقت معمولا زن ومرد به دنبال رفع نیاز موقتند و جنبه لذت جنسی و عاطفی و کسب خاطره و تجربه برای اکثر خانمها نیز مهم تر از جنبه مادیات است بنابراین کمتر کسی است که در این مقوله به دنبال تعیین کردن نرخ باشد زیرا هیچ کس غافل نیست که لذت با هم بودن و تجربه شیرین آن قیمتی وصف ناشدنی تردارد .





(1)-"ان المؤمن لا يكملُ حتي يتمتع" :مؤمن كامل نمي شود تا اين كه متعه انجام دهد.(من لا يحضر ج 3 / وسائل ج 14.)



ازدواج موقت
سوال وپاسخ

سوالات  و نظرات کاربران :


1-يكي از مشکلات خانمها در ازدواج  موقت  شرط نگهداري عده يا همان مدت دو سه ماهه بعد از هر ازدواج موقت است. آقايان مي توانند بلافاصله پس از تمام شدن مدت عقد و يا حتي همزمان با چند خانم پيوند ازدواج دائم و موقت داشته باشند در حاليكه خانمها بايد حداقل دوالي سه ماه پس از جدا شدن از همسر(دائم يا موقت) از ازدواج خودداري كنند .

متاسفانه در جامعه مي شنويم كه عده اي حاضر به صيغه شدن نيستند ولي با روابط غير شرعي مشكلي ندارند ويا عده اي به دروغ اعلام مي كنند كه عده نگه داشته ايم واين موضوع يكي از دلايل عدم استقبال عمومي از اين امر پاک دینی  و مشكل گشاي اجتماعي مي شود.
يكي از دلايل اين حكم شرعي و شايد مهمترين آن ، مسايل مربوط به بارداري مي باشد كه براي مشخص شدن باردار بودن زن از همسر سابق خود، دستور به خودداري از ازدواج مجدد صادر شده است. در گذشته كه وسايل تشخيص سريع بارداري زن نبوده است ، اين بهترين روش براي تشخيص بارداري بوده ، ولي در حال حاضر كه با يك آزمايش خون ، بارداري چند روزه هم قابل تشخيص است و با وجود وسايل جلوگيري از بارداري كه صد درصد مطمئن هستند آيا ديگر لزومي به نگهداري عده براي خانمها وجود دارد؟ آيا خانمها بايد چند ماه در فشار و مضيقه باشند تا بتوانند مجددا ازدواج كنند؟
اگر اين تنها فلسفه حكم نگهداري عده باشد ، به نظر من علما ومراجع بايد نسبت به اصلاح اين حكم، تحقيق و مطالعه دقيق انجام دهند و با توجه به اوضاع فعلي و شرايط روز و پيشرفت علم ، حكم جديدي در اين باره به اجماع صادر كنند.
البته احتمال وجود فلسفه ديگري در باره اين حكم هست كه از شما درخواست دارم براي روشن شدن همه جوانب اين امر و اطلاع عموم ، اين موضوع را براي ما بصورت كامل تبيين نمایید .
مشخص است كه اگر اين مسئله حل شود ، عذر كمتري براي آنهايي كه روابط غير مشروع برقرار مي كنند باقي مي ماند واقبال عمومي به اين امر مقدس بيشتر مي گردد و در نهايت گام بهتري در اين مورد در جهت حل مشكلات جوانان و سايرين برداشته مي شود.
البته شايد خالق هستي زن را بگونه اي آفريده باشد كه صلاح نباشد هر چند روز در آغوش يك مرد باشد و روحيه هاي خاص و اصيل زن با اين حكم مطابقت داشته باشد. ولي باز بهتر است در اين ضمينه بيشتر بحث شود تا به هر نتيجه ايكه رسيد براي همه مشخص شود.با تشكر  .

پاسخ:
بهتر این است  که زن در صورتی که بعد از ازدواج موقت ،قصد ادامه کار را با افراد دیگر یا قصد ازدواج دائم را دارد، شرط عدم دخول بگذارد . مرد نباید در این مسئله تنها به فکر نیاز خود باشد. یکی از مشکلات متعه در جامعه ما  خود خواهی  بعضی مردان در لذت جویی  و انحصار طلبی جنسی و عاطفی  است که گویا متعه را با ازدواج دائم خلط نموده اند
.
اما در مورد عده ،نکته مسلم این  است که فلسفه آن منحصر در مسئله بارداری نیست. دلیل آن اینست که اگر دخول ازغیر مهبل نیز  صورت گیرد باز عده لازم است در حالی که در چنین حالتی بحث بارداری مطرح نیست یا مثلا  زنی که از ازدواج دائم یا موقت حامله می شود در صورت طلاق یا اتمام زمان ، عده او تا زمان وضع حمل است در حالی که اگر مثلا در هشت  ماهگی بار داری ازدواج کند اینجا کاملا مشخص است که فرزند او مال همسر  قبلی است ولی بااین حال تا وضع حمل یاید عده نگه دارد . شاید یکی از حکمتهای  دیگر این مسئله، متعادل  نگه داشته شدن  امر متعه  و جلوگیری از افراط زن  در این مسئله باشد .


2-سلام  . من به سایت شما زیاد سر می زنم و حرفهایتان را هم کاملا قبول دارم و از طرز فکر شما بسیار شادمان هستم و از شما سوالاتی دارم که امیدوارم پاسخ دهید. اگر دختر و پسر نوجوان بخواهند با یکدیگر ازدواج موقت کنند اگر این روابط باعث حاملگی دختر شد چه باید کرد مثلا دختری با اجازه پدر خود می خواهد صیغه دوست خود شود و شاید بزرگترین دلیل مخالفت خانواده ها همین است که می گویند دخترشان حامله می شود.

پاسخ:

اولا اگر دختر باکره باشد مسئله حاملگی منتفی است چون هیچ دخولی در این صورت انجام نخواهد گرفت وبسیار به ندرت اتفاق می افتد که حتی در صورت عدم رعایت صحیح ،حاملگی بدون دخول اتفاق بیافتد  که با استفاده از راههای متعدد جلوگیری می توان این احتمال بسیار ضعیف را هم از بین برد واگر غیر باکره باشد باز دختر می تواند با گذاشتن شرط عدم دخول یا با راههای جلوگیری ،همه  احتمالات حاملگی را از بین ببردوالبته این مسئله بیشتر به مراقبت خود دختران نیاز دارد ونیز بستگی به اعتماد به شخص مقابل واهمیت دادن مرد به این مسئله داردکه البته همه مردان به این مسئله در مورد دختران ازدواج نکرده اهمیت می دهند . دختران زیادی هستند که قبل از ازدواج دائم با افراد متعددی ازدواج موقت کرده اند وبا رعایت این مسائل از هر دو طرف،هیچ مشکلی برایشان به وجود نیامده است.بر فرض محال نیز اگر فرزندی در این میان شکل گیرد فرزندی شرعی است و هیچ مردی نیز آن قدر کم وجدان نیست که در چنین شرایطی به ازدواج دائم با طرف مقابل روی اقبال نشان ندهد.


3-آیا خانمی که ازدواج موقت بدون محدودیت داشته می تواند پس از اتمام مدت عقد و قبل از سپری شدن مدت عده با شخصی دیگر ازدواج موقت با شرط عدم دخول حین مقاربت داشته باشد؟

پاسخ:
اگر در عقد قبلی دخول انجام گرفته باشد باید حتما عده نگه دارد در غیر این صورت نیاز به عده نیست ووازدواج او با فرد دیگر بلامانع است چه آنکه شرط عدم دخول بگذارد یا نگذارد
.


6-آیاخانمی می تواند پس از پایان ازدواج موقت با فرض دخول، قبل از سپری شدن مدت عده با شخصی دیگر عقدی در حد ایجاد محرمیت برای مصالح خاص مثل عدم ایجاد گناه حین صحبت و نگاه های زیاد داشته باشد.

پاسخ:
خیر باید حتما مدت عده بگذرد
.


7-من ودوست پسرم سه سال است که  با هم دوستیم او تهران و من در یک  شهر دور .بی نهایت همدیگر را دوست داریم .مشکلی نداریم خانواده هایمان هم  اطلاع دارند و بعد از اتمام دانشگاه قرار است  ازدواج کنیم .ما فقط سالی یک بار همدیگه رو می بینیم و بقیه ی اوقات اس ام اس و تلفن. می خواستم بدانم تلفنی می شه ازدواج موقت کرد البته بدون اطلاع پدر، چون اجازه ی پدر برای قانونی بودن ازدواج لازمه نه شرعی بودن و ما هم نمی خواهیم ازدواجمان را  جایی ثبت کنیم. می خواهم محرم باشیم با هم تا راحت حرف بزنیم در ضمن من تا سه ماه دیگه هجده  ساله می شم و طرفم  بیست و یک  ساله.

پاسخ:


ازدواج موقت به صورت تلفنی اشکال ندارد ولی باید تمام جوانب ومسائل شرعی رادرعقد موقت بدانید ورعایت کنید.
عدم لزوم اذن ولی بستگی به این دارد که شما کدام فقیه را عالم تر و عادل تر بدانید . ولی اینکه گفته اید "اذن ولی شرط قانونی است نه شرعی"، این گونه نیست بلکه شرط شرعی نیز  هست به شرط آنکه فقیه اعدل و افقه معلوم باشد و او نیز حکم به ممنوعیت کرده باشد.

8-شما معنی رشیده (غیر سفیه)را در بحث احکام  خیلی وسیع گرفتید.  منبع شما چیست ؟در حالیکه  رساله، رشیده را کسی دانسته که  مصلحت خود را تشخیص دهد .


پاسخ: این دو واژه دراصطلاح فقهی مصداقا یکی اند یعنی هر جا غیر سفیه گفته می شود منظور ممیز در تشخیص مصلحت است وبرعکس. فقه از فعل بحث می کند بنابراین سفاهت یا عدم آن مربوط به سفاهت فعلی وعقلی است نه علمی ؛هر چند که سفیه یاغیر سفیه در لغت معنای عام تری دارد یعنی سفاهت یا عدم سفاهت علمی را نیز  شامل می شود.


9- اگر دختری مدتی ازدواج موقت کند بعد طلاق گیرد وبا مرد دیگر ازدواج دائم کند لازم است به مرد دوم اطلاع دهد که قبلا عقد موقت بوده؟

پاسخ:

ازدواج موقت طلاق ندارد بلکه با اتمام زمان مقرر ،عقد  و محرمیت به پایان می رسد . از حقوق همسر دائم این نیست که از روابط شرعی همسر خود قبل از ازدواج با او آگاه باشد و اطلاع از این مسئله از اختیارات وموجبات فسخ عقد  محسوب نمی شود.


10-اگر دختر و پسری با هم ازدواج موقت کنند در صورتی که مرجع احتیاط واجب داده باشد آیا عقد باطل است یا صحیح وفقط گناه انجام شده2-آیا برای رجوع به مرجع دیگر اذن مرجع فعلی لازم است؟3- فلسفه خواندن صیغه عقد چیست وقتی که دو طرف کاملا به این مسئله راضی اند چه لزومی برای خواندن صیغه است؟

پاسخ:

گناه انجام گرفته ولی بطلان عقد یا عدم آن منوط به حکم واقعی عندالله است که ما فعلا نسبت به آن شک داریم وبه خاطر همین ،حکم به احتیاط واجب کرده اند . البته اگر قائل به این شویم که احکام ظاهری ،خود شرعیت و حجیت مستقل دارند(سوای اینکه حکم واقعی چیست) در این صورت حتی اگر حکم واقعی ،جواز باشد باز عقد باطل است زیرا تا زمانی که حکم واقعی معلوم نیست تکلیف شرعی همان حکم ظاهری و اجتهادی است .
-خیر درمسائلی که مرجع احتیاط واجب داده برای رجوع به مرجع دیگر اذن او لازم نمی باشد.
- در موردلزوم خواندن صیغه باید گفت از آنجا که در روایت به این شرط تصریح شده باید رعایت شود وبدون آن عقد باطل است ولو ما دلیل آن را ندانیم هر چند ممکن است فقیهی در اجتهاد خود به عدم لزوم وصرف رضایت طرفینی (البته با تعیین مهریه وزمان )فتوا بدهد(که فکر می کنم یکی از علما این نظر را داده ) ولی قاطبه مراجع ومجتهدین این شرط را لازم دانسته اند (یعنی این که صرف تعیین مدت ومهریه کافی نیست وباید صیغه مخصوص خوانده شود ) البته ، مسئله تنها منحصر به نکاح نیست مثلا در مسئله ذبح نیز همین قاعده حاکم است .حیوان چه با تسمیه ذبح شود و چه بدون آن، در هر صورت شکل و خواص گوشت او تغییر تمی کند ولی خداوندخواسته که حلالیت طعام را منحصر در یاد و ذکر خود نموده و همه چیز برای انسانها رنگ و بوی خدایی پیدا کند.
مسئله صیغه در همه معاملات مطرح است حتی در خرید وفروش؛ ولی درآنجا ها به خاطر تسامح عرفی (عرف عقلا که در مرای ومنظر معصوم نیز بوده است ) صرف رضایت طرفینی کفایت می کند مثلا شما در خرید وفروش هیچ وقت تا به حال صیغه مخصوص عقد بیع را جاری نکرده اید وفقط پول را داده اید وجنس را تحویل گرفته اید (که به آن بیع معاطاتی گفته می شودوهمه علما هم صحت آن را قبول دارند) لکن در ازدواج چون بحث عرض وبضع مطرح است وبه ندرت هم در زندگی انسان اتفاق می افتد مسئله جدی تر است علاوه بر آنکه اگر دین صرف رضایت را در این موردکافی می دانست دیگر خیلی مسئله آبکی می شد وهر کسی راحت به این کار اقدام می کرد ومسئله شرعیت آن دیگر معنا ومفهوم چندانی نداشت واین خود یک امتحانی است تا افراد متعبد از دیگران شناخته گردند.می توان گفت در عقد ازدواج ،حق الله هم به نوعی دخیل است و صرف حق الناس نیست که رضایت طرفینی کفایت کند .

علاوه بر آن درمعامله ای مثل بیع که دارای دو نوع لوازم یکی شرعی ویکی اذنی است اگر صیغه جاری نشود فقط جوازتصرف برای شما وجود خواهد داشت که لازمه اذن طرف است واگر صیغه را هم جاری کنید علاوه بر ماذون بودن در تصرف ،اختیارات وحقوق شرعی بیع را نیزصاحب می شوید ولی در عقد ازدواج همه لوازم ،شرعی اند به عبارت واضحتر : آیا شما می توانید بدون انجام هر گونه عقدی، شخصی را در تصرف مال وکالایتان ماذون کنید ؟ مسلما بله ؛ حال وقتی شما معامله ای می کنید اگر صیغه معامله (بعتُ..)را جاری نکنید نهایتا شما اذن در تصرف ثمن یا مثمن داده وگرفته اید وبس؛ ولی اگر صیغه عقد را هم جاری کنید لوازم شرعی نیز بر این معامله حمل می شود مثل حق خیارو..ولی در عقد ازدواج این گونه نیست که شما خارج از عقد بتوانید حق تصرف را به صرف اذن به کسی بدهید یا از کسی بگیرید بنابراین در عقد، حق تصرف علاوه برلزوم رضایت باید لازمه شرعی نیز داشته باشد وآن صیغه عقد وتعیین زمان ومهریه است (مگر آن که کسی بتواند صرف تعیین زمان ومهریه را در لازمه شرعی بودن کافی بداند وثابت کند که البته مشکل است)
نکته دیگر این که سوال شما از اساس غلط است چون شما می گویید وقتی دو طرف به این کار راضی اند دیگرچه نیاز به خواندن صیغه است ؟
لازمه این سوال این است که خواندن صیغه عقد تنها در صورتی لازم است که طرفین یا یکی از آنها راضی به عقد نباشد ! ومسلما در صورت عدم رضایت، عقد از اساس باطل است.

نکته بعد این که مسئله لزوم صیغه ازدواج شاید در عقد موقت به خاطر شرط بودن زمان وتعیین مهریه مورد تسامح گرفته شود وخود به عنوان لازم کننده عقد وعلت تامه مورد بحث قرار گیرند ولی در عقد دائم این گونه نیست زیرا در عقد دائم نه تعیین مهریه شرط است نه زمان وجود دارد بنابراین باید قول وحرفی بین طرفین در تحکیم عقد رد وبدل شود هر چند که باز در لزوم عربی خواندن آن ممکن است جای بحث باشد ولی دراصل لزوم خوانده شدن صیغه زبانی جای اشکال نیست درست مثل "نذر" که اگر شما تنها در دل چیزی را بگذرانید کفایت نمی کند بلکه باید آن را به زبان آورید تا نذر شما منعقد شود بنابراین" بیان "نشانه واماره تحکیم وعزم جدی شما در عقد است که بدون آن از نظر شرع همچنان استصحاب عدم عزم جاری است. در هر حال خواندن صیغه در ازدواج مانند نخ اسکناس است که آن را قانونی ودارای اعتبار می سازد درست است که شکل عمل جنسی مشروع ونامشروع یکی است اما نحوه به هم رسیدن نیز ملاک است یعنی اگر از راه ودروازه وارد شده باشیم کار ما شرعی و قانونی است واگر از دیوار بالا آمده باشیم غیر شرعی است [واتوا البیوت من ابوابها] درست مانند سربازی که اگر از درب پادگان وارد شود کارش قانونی است ولی اگر از دیوار پادگان یا سیم خاردار وارد شود باز داشت وتنبیه می شود پس نفس حضور او در پادگان کافی نیست بلکه ورود وخروج قانونی نیز لازم است.


11-با سلام من مردی متاهل هستم زندگی خوب وشیرینی با همسرم دارم واو را قلبا دوست می دارم ولی مشکل این است که من از لحاظ جنسی به گونه ای هستم که دیگر از او چندان ارضا نمی شوم واین برای من واقعا مشکل شده است از طرفی هم قسم خورده ام که تا همیشه با او باشم وبه هیچ کس دیگر نظر نداشته باشم .من مردی مقید ومذهبی ام ونمی خواهم که به گناه بیفتم از طرفی هم قسم خورده ام مشکل جنسی هم دارم آیا می توانم متعه کنم وآیا در صورت متعه باید کفاره بدهم ؟


پاسخ:

 خیلی از مردان علی رغم عشق عاطفی به همسر، حقیقتا از نظر جنسی  همچنان با مشکل و نیاز مواجهند  . ارضای عاطفی و جنسی،  لازم وملزوم هم نیستند. اکثر مردان بعد از گذشت مدتی از زندگی زناشویی  از لحاظ  جنسی نسبت به همسرخود سرد می شوندو  در این صورت نزدیکی برای ایشان صرفا جنبه اطفاء دارد و نه ارضاء . اطفاء بدون ارضا فرقی با ریاضت جنسی ندارد چه اینکه این اطفاء در قالب خود ارضایی باشد یا مباشرت با فردی  که  از او لذت دلخواه برده نشود.

 قسم وعهد یا نذر بر ترک واجب یا سنت ومستحب باطل است پس قسم شما شرعیت نداشته واز ابتدا باطل بوده.

لازمه روی آوردن مرد متاهل به متعه یا حتی ازدواج دائم ، بی وفایی وخیانت به همسر اول نیست و اگر این گونه بود خداوند به آن مشروعیت نمی بخشید .در جایی که ازدواج موقت حتی بدون نیاز نیز  مورد امر وسفارش واقع شده معلوم است که انسان نیازمند استحقاق و واولویت  بالاتری دارد  به خصوص اینکه مشکل، مشکل یک عمر باشد و نه یکی دوروز ویکی دو ماه ،و اساساً چرا  انسان باید یک عمر خود را از حق مشروع  محروم کند بدون اینکه از این محرومیت  کمال یا ثوابی نصیب او گردد.


12-اگر مرجع تقلید در مورد باکره حکم احتیاط واجب داده باشد در اینجا باید به مرجع اعلم بعدی رجوع کرد سوال این است در اینجا که ما نمی دانیم مرجع اعلم بعدی کیست چه باید بکنیم؟

پاسخ:

تشخیص اعلم دشوار است ودر زمان ما که مراجع زیادی هم طراز هم هستند  شناخت اعلم واقعی امکان ندارد وشما در این مسئله به هر کدام که بخواهید واذن داده باشند می توانید رجوع کرده وبه همان حکم عمل کنید(پس بحث رجوع حتما شرط است ).  اعلمیت از مقوله هایی است که تشخیص آن واقعا مشکل است چه بسا فردی که مشهور نباشد اما اعلم باشد پس به شهرت هم نیست وچه بسا شخصی در مسئله ای بیشتر غور وامعان نظر کرده یا شخص به حدیث ودلیلی بر خورد نموده که دیگری بر خورد نکرده بنابراین اگر بگوییم تشخیص اعلم در میان مجتهدین امکان پذیر نیست گزاف نگفته ایم بله مجتهد از غیر مجتهد قابل تشخیص است ولی اینکه واقعا ملاکی وجود داشته باشد که بتوان اعلم را در میان مراجع تشخیص داد وجود ندارد تازه اینجا تنها اعلمیت هم ملاک نیست بلکه مهم تر از آن بحث افقهیت است یعنی کسی که قوه استنباطش از همه بالاتر باشد واین یک امر درونی است و تشخیص افقه بسیار سخت است البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که اصل اولیه در مسئله ای که در زمان غیبت میان فقها مورد اختلاف است احتیاط می باشد.


13-خانم الهام السادات اشکال کرده اند که: در یک جا از پیامبر نقل می کنید که ایشان گفته اند میل جنسی زنان نه برابر بیشتر از مردان است و در جای دیگر می گویید که برای یک زن یک مرد کافی است ولی مردان به دلیل تنوع طلب بودن باید چند زن بگیرند. آیا شده در این رابطه از زنان سوال کنید. خیلی از زنها به وسیله ی همسرانشان هرگز ارضاء نمی شوندولی هرگز به خود اجازه نمی دهند که در مورد ارتباط با کس دیگر حتی فکر کنند. آن وقت همین مرد که نمی تواند همسر خود را راضی کند اگر دو زن بگیرد و با زن جوانتر سرگرم شود چه به روز زن اول می اید. البته از نظر من شما انسان آگاهی نیستید و فقط می خواهید راه افرادی چون خودتان را هموار کنید .

شما باید در این زمینه از آیت الله صانعی درس بگیرید که ازدواج موقت را برای مرد متاهل حرام کرده و آن رایک جرم شرعی دانسته اند آن هم به دلیل ضربه روحی که به خانم ها وارد می شود.
اینان حافظ دین مقدس اسلام هستند نه شما که زحمت کشیده و این اراجیف را سر هم کنی .
حضرت امام رضا (ع) می فرمایند :
متعه حلال است برای کسی که خداوند متعال بوسیله زوجه دائم او را بی نیاز نکرده باشد و یا از حضور نزد زوجه اش غایب باشد .


پاسخ:

اینکه شهوت زن ده  برابر است و نیز آزادی مرد برای اتخاذ همسر دوم وممنوعیت زن برای ازدواج با مرد دیگر را بنده نگفته ام بلکه  درقران یا روایت آمده.

واما جواب تفصیلی: فرض کنید دو نفر تشنه اند ولی تشنگی یکی چند برابر دیگری است نوشیدنیهای زیادی می تواند وجود داشته باشد تا تشنگی را اطفا کند آنکه تشنگی اش بسیار شدید است به تنوع کمتر فکر می کند فقط به دنبال اب می گردد که حریصانه بنوشد وخود را راحت کند وبر عکس آنکه تشنگی اش کمتر است حس تنوع طلبی بیشتری دارد میل او به هر یک از این نوشیدنیها مساوی است .پس لازمه قوی تر بودن میل جنسی زن بیشتر بودن تنوع طلبی نیست بلکه امر کاملا بر عکس است.

ما نمی گوییم که در تمام حالات، شهوت زن ده برابر شهوت مرد است حدیث اشاره به طبیعت میل جنسی می کند واینکه اگر شهوت زن بخواهد به اوج نقطه ممکن برسد می تواند چند برابر مرد باشد نه اینکه در هر حالتی از حالات همین گونه باشدچه بسا در معاشقه واقعا زن لذت و میلش کمتر از مرد باشد واینکه شما گفتید بعضی زنان به وسیله همسرانشان هرگز ارضا نمی شوند (پس هستند زنانی که مثل مردان به یک مرد قانع نیستند) باید عرض کنم که ما قاعده کلی را می گوییم وگرنه در هر قاعده ای موارد انگشت شمار و استثنایی هم پیدا می شود ثانیا: این زنی که با یک مرداغنا و اقناع نمی شود یا مشکل از ناتوانی جنسی خود اوست که در این صورت اگر با مرد دیگری نیز باشد وضع به همین گونه است یا مشکل از ناتوانی جنسی مرد است که به او نزدیک نمی شود که در اینجا نمی توان گفت این زن با یک مرد ارضا نمی شود چرا می شود لکن آن مرد به او نزدیک نمی گردد اگر مرد در شهوت ونزدیکی قوی باشد وبه نیاز زن مرتبا جواب دهد زن دیگر هیچ نیاز به مرد دیگری احساس نمی کند وچیزی به نام تنوع طلبی در شراکت جنسی در وجود خود پیدا نمی نماید واگر غیر از این موارد باشد این دیگر یک بیماری وانحراف برای زن است چون در مورد مرد خدا این اجازه را داده ولی در مورد زن نداده وطبیعت زن ومرد هم بر همین خواسته شریعت بنا شده است واگر خلاف آن باشد انحراف وبیماری اخلاقی است .

میل ورغبت جنسی وزنده شدن شهوت یک زن همسردار در مواجهه با یک مرد غریبه یک چیز است و نیاز جنسی او به یک مرد دیگر چیز دیگر، ممکن است زن در مواجهه با مردان غریبه دچار شهوت شود اما این به معنی نیاز او به مرد غیر از همسر نیست واین نیاز در همان معاشقه با همسر کاملا اطفا می شود ولی میل جنسی مرد نسبت به غیر همسر خیلی اوقات به معنی نیاز است نه صرف زنده شدن شهوت و نزدیکی او با همسر از بین برنده نیاز مزمن او به دیگری که در ذهن وروان او نقش بسته است نیست.

قسمت بعدی اشکال مربوط به نا آگاهی بنده است اینجانب اظهار علم وفضل نکرده وسعیم برآن است که حرف دین را بدون هر گونه کم یا اضافه بیان کنم واگر جای اشکالی بربنده است با گوش باز می شنوم وخود را بری از خطا نمی بینم واما در مورد فتوای آیت الله صانعی باید عرض کنم شما فرمودید که باید از ایشان درس بگیرم وایشان اسلام را می فهمد ....چرا شما فقط آیت الله صانعی را پیدا کرده اید و از میان دهها مرجع تقلید فقط ایشان را اسلام شناس می دانید آیا آن مراجعی که ازدواج مجدد مرد را جایز می دانند از نظر شما اسلام شناس نیستند ؟! ثانیا بسیاری از مجتهدین وفقها به خاطر همین گونه فتواهای شاذ ونادر ایشان که در طول هزار وچهارصد سال سابقه نداشته و کسی بدان فتوا نداده ایشان را فاقد صلاحیت مرجعیت دانسته اند چون نگاه ایشان در بعضی موارد به جای آنکه بیشتر معطوف به حدیث وقران واجماع باشد معطوف به میل وخواست وعرف عمومی جامعه وقوانین بین المللی (به اسم مصلحت بینی)است که اگر این گونه باشد این اسلام است که به سازما می رقصد نه ما به ساز اسلام . ..اگر ممنوعیت مرد از ازدواج مجدد به خاطر ضربه روحی زن باشد پس از همان ابتدا می باید خود پروردگار این مسئله را بر مردان حرام کند در حالی که در روایت داریم خود امام صادق بعضی کسان را تهییج بر ازدواج موقت کرده اند که همسر دار بوده اند اگر مرد از تنگنای جنسی وعدم اطفا از همسر ، ضربه روحی ببیند ودست به هر بزهکاری بزند اشکال ندارد فقط مهم این است که زنان آسیب روحی نبینند؟ !! روایتی را هم که شما از امام رضا علیه السلام نقل نمودید علامه مجلسی آن را ضعیف شمرده وحتی در صورت قبول حمل بر تقیه یا اختصاص امر متعه به خواص ومومنین می شود که قبلا در این مورد بحث کردیم.


14-  امام موسی کاظم علیه السلام می فرمایند:"نسبت به متعه گرفتن اصرار نکنید و از زنان دائم خود رویگردان نشوید تا آنها از شما بیزاز شوند و نفرین کنند به کسی که امر به متعه نموده است و او را لعنت کنند"
جناب ابراهیمی نژاد من دکتر ای جامعه شناسی دارم و خواستم نتایج یکی از تحقیقاتم را برای شما بفرستم البته به طور خلاصه .
در تحقیقات بنده که با یکی از دانشجویانم به انجام رساندیم اکثر (بیش از 89%)از زنان متاهل که خیانت کرده بودند از بین زنانی هستند که شوهرانشان بدون اطلاع آنها زنی را صیغه کرده و ایشان بعد فهمیدند و با این خیانت می خواهند تلافی کنند.
من خواستم به این وسیله به کسانی مانند شما که صیغه را بین متاهلین رواج می دهندو آن را خیانت به همسر نمی دانند آن هم با دلایل مذهبی که برای افراد فهیم قابل هضم نیست بگویم لطفا مراقب باشید و آن مردانی که به خیال خود به زنان خود خیانت نمی کنند بگویم که اگر زمانی همسر خود را در چنین لیست هایی که برای متعه است یافتید تعجب نکنید زیرا خود کرده را تدبیر نیست."آزاده"

پاسخ:

حدیثی که شما فرمودید بنده نیز در همین مقاله ذکر کرده ام و در برابر احادیثی که شیعه را امر وتشویق به این امر کرده اند حمل بر موردی می شود که مرد در اضطرار وتنگنا وخوف گناه نباشد و یا از خواص محسوب نشود یا به طور علنی متعه کند. اگر مقاله ما را کامل می خواندید می دیدید که ما هم عقیده مان این است که متعه مال مردم کوچه وبازار وعوام نیست مخصوص خواص واهل تقواست ولی اینکه شما آن را منحصر در غیر متاهل ها می دانید از هیچ کجا ی روایات واحادیث باب متعه استخراج نمی شود .

بعد هم بنده در این مقاله چند جا عرض کرده ام که ازدواج مجدد مرد چه به صورت دائم وچه موقت از مصادیق خیانت نیست چون اگر خیانت بود خدا آن را جایز نمی کرد " والله لا یحب الخائنین" بعد هم مسئله خیانت زنان شوهر دار به مردان به خاطر متعه نیست به خاطر فاسد بودن خود آن زنان است ذات متعه نیست که زنان شوهر دار را به فساد می کشاند بلکه این امر به خاطر فاسد یا جاهل بودن خود آن زنان است متعه شوهر فقط بهانه ودلیلی برای ظهور آن پستی وفسادو بد عفتی درونی زن به اسم انتقام وتلافی است ودر این میان نه متعه قابل نکوهش است ونه مرد، وگناه زن متوجه خود اوست نه مرد؛ نهایتا مرد مرتکب مکروه شده نه گناه وحدیث مذکور هم در برابراحادیث جواز نهایتا حمل بر کراهت می شود نه گناه .شما می خواهید بگویید در برابر خیانت وزنای مرد، زن هم متقابلا مرتکب خیانت وزنا می شود در حالی که اشتباه شما دو چیز است اول اینکه شما یا فرق بین متعه وزنا را نمی دانید یا عامدا آن را انکار می کنید ودوم اینکه همان گونه که زنای زن شوهر دار را خیانت معنا می کنید فکر می کنید متعه مرد همسر دار که خود خداوند آن را جایز کرده از مصادیق خیانت به زن است براستی اگر شما مرد خلق می شدید باز هم همین اعتقاد را داشتید ؟! وهمین گونه معانی ومصادیق را با هم خلط می نمودید؟ یا همین آمار را ارائه می دادید؟

دوباره سوال نموده اید که اگر متعه خیانت نیست و افتخار دینی است چرا به مردان سفارش می کنید تا با افراد ی که راز دار نیستند مطرح نکنند که مبادا به گوش اقوام و همسرانشان برسد؟

پاسخ : به دلیل همان روایتی که شما ذکر نمودید ؛یعنی علیرغم جواز متعه برای مرد همسردار باید حتی الامکان هم این مسئله از چشم همسر پنهان بماند تا هم زن از لحاظ روحی مشکلی پیدا نکند وهم علیه دین وسنت بلند نشوند نه به این خاطر که مرد مرتکب خیانت شده و بخواهد آن را بپوشاند بلکه به خاطر اینکه ظرفیت وتحمل زنان برای درک وپذیرش این مسئله خیلی پایین است والبته این مسئله برای ایشان عیب نبوده وقابل مذمت نیست.


15-می خواستم در کل بگویم که ازدواج موقت جنبه بدی داره ومن با آن مخالفم دلیلش هم اینه که در این ازدواج عشق وجود ندارد وبیشتر برای ارضای نیاز است."سحر"

پاسخ:

اولا اینکه گفتیید ازدواج موقت جنبه بدی داره برای کسانی بداست که راه آزادی جنسی وگناه براشون مثل آب خوردنه ومسلم است افرادی که این راه رو بر می گزینند دیگه ازدواج موقت براشون معنی ومفهومی ندارد.

ثانیا ازدواج موقت جانشینی برای ازدواج دائم نیست بلکه مثل خیلی از چیزایی که توی زندگی ما جنبه موقت ودائم دارن ازدواج هم همین طوره. مشکلی که شما خانمها با ازدواج موقت دارین حاصل رسمها وتفکرات وتعصبات خشک وکهنه جامعه است که چون عمری در این تعصبات زندگی کرده اید آن را یک باور غیر قابل تغییر می دانید.
اینکه گفتید در ازدواج موقت ،عشق وجود ندارد بلکه صرفا برای ارضا ست اولا کدام عشق ؟ همه این عشقها یی که وجود دارندیا دروغند یا گذرا وموقتی اند یا عشق نیستند بلکه علاقه و محبتند واین علاقه و محبت در ازدواج موقت هم وجود دارد. تابناکتر وروشن تر از خورشید که دیگر چیزی نیست در حالی که او نیز غروب می کند. نتیجه این عشقها چیزی جز اندوه وپیری زود رس وهدر دادن عمر ودور ماندن از عشق حقیقی نیست مگر اینکه صاحب این عشق انسان عارف و بر گزیده ای باشد که عشق برای او پل وگذری برای رسیدن به حقیقت بالاتر باشد.
لازمه کمال و صفای زندگی وجود عشق نسبت به غیر خدا نیست ولی حب با عشق فرق می کند و در هر نوع ازدواج وجود دارد وحتما هم لازم نیست که ابدی باشد . همان گونه که همه ما دوستان بسیار صمیمی در دوران مدرسه و دانشگاه و غیره داشته ایم ولی اکنون دیگر هیچ خبری از یکدیگر نداریم.
اگر ازدواج موقت را به قول شما برای ارضا هم بدانیم چه اشکال دارد مگر ارضای نیاز همیشه بایددر کنار عشق و مردن برای هم باشد !ما چون همیشه در این سیره زندگی کرده و سکس بدون ازدواج دائم و عاشق شدن رو تجربه نکرده ایم گمان می کنیم که واقعا این دو غیر قابل تفکیکند همان گونه که انسان گرسنه می شود و غذا می خورد گرسنگی جنسی هم یک غریزه است که باید بدون دغدغه و اداو اطوار به آن پاسخ دهیم
به هر حال چه دوستی غیر شرعی چه در ازدواج موقت وچه دائم، اولین هدف دو طرف نیاز جنسی است واین چیزی نیست که بتوان آن را پنهان نگه داشت پس بدون هر گونه ریا وپنهان کاری باید مسئله جنسی رایک اصل مهم در زندگی قلمداد کردو بدون مقدمه چینی های خسته کننده و دست و پاگیر سراغ اصل مطلب رفت !

میل به ازدواج موقت واطفای نیاز جنسی مسئله ایست که در بسیاری از دختران وزنان وجود دارد ولی غرور وترسشان بر زبانشان چیزی رو جاری می کند که خواست دلشان خلاف آن است .

میخواره وسرگشته ورندیم ونظر باز             انکس که چو ما نیست در این شهر کدامست .
اما ترس یا غرورو میل به تظاهر وریا یا بی اعتمادی است که نمی گذارد انسانها به مراد دلشان برسند به خصوص اینکه خیلی خانمها در همان ازدواج موقت علیرغم میلشان آن قدر تظاهر و ادعا و ریا در می آورند و اینکه ما از اون دخترا وزنها نیستیم وفلان وبهمان که طرف دیگه خسته می شه وقیدش رو میزنه

در ازدواج موقت کمتر مردی تمایل دارد که با پایان گرفتن مدت از همسرش جدا شود واگر برای رفع نیاز جنسی نیز آغاز شودغالباً علاقه عاطفی نیز با آن توام خواهد شد.


16-خانم م گفته اند: بنده با دیدگاه شهید مطهری این اسلام شناس بزرگ موافقم که اصل ازدواج، ازدواج دائم است و ازدواج موقت تنها برای موارد ضروری خوب و مفید است. ایشان می نویسند:
ازدواج موقت از آن جهت تشريع شده است كه ازدواج دائم به تنهايى قادر نبوده است كه در همه شرايط و احوال رفع احتياجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم اين بوده است كه افراد يا به رهبانيت موقت مكلف گردند و يا در ورطه كمونسيم جنسى غرق شوند. بديهى است كه هيچ پسر يا دخترى آنجا كه برايش زمينه يك زناشويى دائم و هميشگى فراهم است خود را با يك امر موقتى سرگرم نمى‏كند. مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏19 69

حتی حدیثی دیدم که بر مبنای آن امام معصوم (ع) که خود مشوق این امر هستند در مورد خانواده خود تمایلی به این مسئله ندارند. برداشت من از این روایت این است که ازدواج موقت تنها در موارد خاص و برای افراد واقعاً محتاج مناسب است. وگر نه در شان زنان متشخص نیست. حدیث مذکور این است:

َعلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ جَاءَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَيْرٍ اللَّيْثِيُّ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَهُ مَا تَقُولُ فِي مُتْعَةِ النِّسَاءِ فَقَالَ أَحَلَّهَا اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِ ص فَهِيَ حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَقَالَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مِثْلُكَ يَقُولُ هَذَا وَ قَدْ حَرَّمَهَا عُمَرُ وَ نَهَى عَنْهَا فَقَالَ وَ إِنْ كَانَ فَعَلَ قَالَ إِنِّي أُعِيذُكَ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ أَنْ تُحِلَّ شَيْئاً حَرَّمَهُ عُمَرُ قَالَ فَقَالَ لَهُ فَأَنْتَ عَلَى قَوْلِ صَاحِبِكَ وَ أَنَا عَلَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهَلُمَّ أُلَاعِنْكَ أَنَّ الْقَوْلَ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَّ الْبَاطِلَ مَا قَالَ صَاحِبُكَ قَالَ فَأَقْبَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَيْرٍ فَقَالَ يَسُرُّكَ أَنَّ نِسَاءَكَ وَ بَنَاتِكَ وَ أَخَوَاتِكَ وَ بَنَاتِ عَمِّكَ يَفْعَلْنَ قَالَ فَأَعْرَضَ عَنْهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع حِينَ ذَكَرَ نِسَاءَهُ وَ بَنَاتِ عَمِّه كافى ج 5؛ ص 449ِ

پاسخ:
اینکه شهید مطهری فرموده:
"هيچ پسر يا دخترى آنجا كه برايش زمينه يك زناشويى دائم و هميشگى فراهم است خود را با يك امر موقتى سرگرم نمى‏كند" منظور سرگرمی است که او را از ازدواج دائم غافل ودور نگه دارد ما نیز قبلا گفتیم که هم با افراط در این باب مخالفیم وهم اینکه ازدواج موقت را جانشینی برای ازدواج دائم قلمداد کنیم وگرنه صرف یکی دو بار ازدواج موقت زمان دار وکوتاه که انسان ازدواج دائم را نیز در هدف وقصد خود داشته باشد سرگرمی باز دارنده از ازدواج دائم محسوب نمی شود بنابراین هم تفریط وتعطیل ازدواج موقت نکوهیده است وهم افراط وسرگرمی بیش از اندازه "خیر الامور اوسطها". واما در باره روایت امام صادق علیه السلام باید عرض کنم شما خانم محترم نمی توانید خود را با دختر امام معصوم ومقربین مقایسه کنید آنها یک جایگاهی دارند ومن وشما یک جایگاه دیگر "کار پاکان را قیاس از خود مگیر"مثلا اینکه خداوند امیر مومنان را از تجدید فراش تا زمانی که حضرت فاطمه سلام الله علیها زنده بود منع نمود به خاطر جایگاه بسیار رفیع واختصاصی وآسمانی آن بانو بود وفقط وفقط در طول تاریخ همین یک مورد وهمین یک انسان از تجدید فراش در زمان حیات همسر خود منع شده است حال شما خانمها می خواهید خود را با حضرت فاطمه مقایسه کرده وخود را در جایگاه ایشان نشانده ومردها را امر به تمسک از امیر مومنان نسبت به خود نمایید؟ این قیاس مع الفارق است بلی ما مردها می توانیم در زمینه مثلا تجدید فراش از پیامبر وائمه جواز کار وقیاس بگیریم
چون اینجا بحث شرعیت وغریزه است که معصوم وغیر معصوم در آن مشترکند ولی شما نمی توانید خود را با فاطمه زهرا یا دختران ائمه اطهار مقایسه کرده وخود را همردیف آنها بدانید چون اینجا بحث اخلاف شان وجایگاه است وبر حسب همین موضوع است که بعضی احکام خاص ایشان است ودیگران را شامل نمی شود وبر عکس بعضی احکام مال دیگران است وایشان را شامل نمی شود واین از باب قاعده " حسنات الابرار سیئات المقربین " است از این گذشته ،دختران معصومین که در سن ده- یازده سالگی ازدواج می کرده اند دیگر محل وزمانی برای مسئله متعه برایشان باقی نمی ماند ولی شما وامثال شما خانم محترم که در سنین بالای بیست سال ازدواج می کنید مدت زیادی را بلا مصرف مانده ونه خود بهره ای از خود می برید نه مردان؛ریاضت جنسی نیز بهره وکمالی محسوب نمی شود پس چه گزینه ای بهتر از متعه؟علاوه بر این، که گفته که شما خانم متشخص با مرد کم شخصیت ورذل و نالایق ازدواج موقت کنید که شخصیت وابهتتان شکسته شود شما باید متعه مردپاک، با شخصیت،مومن و فهمیده مثل خودتان شوید «الطیّبات للطیّبین».

17-
نظر شما در مورد ازدواج موقت با افراد آشنا مثل اقوام همکاران همسایگان و... چیست ؟ روشهای مطمئن وصحیح یافتن فرد برای متعه را هم در صورت امکان بیان نمایید."ح-مهاجری"

پاسخ:
الف:در ازدواج موقت فرقی از لحاظ شرعیت ، بین آشنا و غریب یاقوم وخویش و بیگانه نیست ولی زنان، غالبا برای ازدواج موقت، به افرادغریب روی می آورند چون به هر حال در متعه با افراد آشنا همیشه ترسی ازفاش شدن موضوع وخیانت در راز پوشی وجود دارد همچنین شرمی که زن ازازدواج موقت با آشنا یا خویشاوند دارد با بیگانه ندارد چون در هر صورت بعد از اتمام عقد ،همیشه باید با یکدیگر رو در رو شوند.
ب:روش خاصی را نمی توان ارجح دانست ممکن است فرد از هر راهی و لو ناخواسته به این مقصودبرسد ولی آنچه مهم است اینکه خویشتن داری از گناه ،انسان را به درک و کسب این موقعیت ونعمت نزدیک می سازد زیرا که این نعمت و بهره اصالتا و ابتدائا از آن متقین و مومنین است.



ازدواج موقت
سوال و پاسخ 2

18-غريزه جنسي نيز مانند ساير غرايز يكي از غرايز انساني است كه مربوط به جنبه حيواني بشر است. اما ظاهراً اين غريزه در ادبيات ديني ما از يك قداست و احترام ويژه اي برخوردار است. مي خواستم بدانم دليل اين امر چيست؟!

در توضيح اين سوال بايد گفت ظاهر غريزه جنسي اين است كه با يك عملي كه بطور عادي ممكن است بين ده تا بیست دقيقه طول بكشد و در نهايت چند قطره يا چند سي سي مني از انسان خارج مي شود اين غريزه ارضا مي شود.

اما روايات عجيبي در اين باب داريم.

براي مثال روايت داريم: «عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَهْوُ الْمُؤْمِنِ فِي ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ التَّمَتُّعِ بِالنِّسَاءِ وَ مُفَاكَهَةِ الْإِخْوَانِ وَ الصَّلَاةِ بِاللَّيْل‏»(الخصال ج1 ص161) حال در اينجا «التَّمَتُّعِ بِالنِّسَاءِ» كه مربوط به غريزه جنسي است و مربوط به بعد حيواني است؛ در كنار عمل عظيمي مانند نماز شب به عنوان سرگرمي مومن ذكر شده است. نماز شبي كه آنهمه روايات در فضليتش داريم و آنهمه ثواب برايش ذكر شده است كه خودتان بيشتر از بنده مي دانيد. حتي خيلي از اولياءالله و عرفا فرموده اند كه ما در نماز شب پرده ها از جلوي چشممان كنار رفت و مثلاً آغاز سير و سلوكمان در نماز شب بود. حال همچين عملي در كنار يك عمل كه مربوط به جنبه حيواني آدمي است كه لذتي حيواني نيز دارد و در اكثريت قريب به اتفاق مردم اين عمل بدون نيت قربت و بدون نيت خاصي و صرفاً بخاطر لذتش انجام مي گيرد(مگر در معدودي از اولياءالله كه عمل جنسي را به نيت قربت انجام دهند.) در كنار اين عمل كه مخصوص مقربين است و شامل قرب نوافل مي شود به عنوان لهو مومن ذكر مي شود. حال واقعاً دليل اين امر چيست؟! چرا مثلاً غذا خوردن كه آنهم مربوط به غريزه و جنبه حيواني ماست در اينجا ذكر نمي شود؟! چرا مثلاً بازي كردن كه آنهم مربوط به جنبه حيواني ماست در اينجا ذكر نمي شود؟!

يا براي مثال به اين روايت توجه بفرمائيد: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ هَلْ لَكَ مِنْ زَوْجَةٍ فَقَالَ لَا فَقَالَ أَبِي وَ مَا أُحِبُّ أَنَّ لِيَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا وَ أَنِّي بِتُّ لَيْلَةً وَ لَيْسَتْ لِي زَوْجَةٌ ثُمَّ قَالَ الرَّكْعَتَانِ يُصَلِّيهِمَا رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُلٍ أَعْزَبَ يَقُومُ لَيْلَهُ وَ يَصُومُ نَهَارَهُ ثُمَّ أَعْطَاهُ أَبِي سَبْعَةَ دَنَانِيرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ تَزَوَّجْ بِهَذِهِ ثُمَّ قَالَ أَبِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اتَّخِذُوا الْأَهْلَ فَإِنَّهُ أَرْزَقُ لَكُمْ.»(الكافي ج5 ص329)

خوب در اينجا طبق فرموده امام باقر(ع) يك دنيا به يك شب بدون زن خوابيدن نمي ارزد. يعني واقعاً اين مسأله اينقدر مهم است كه يك دنيا به يك شب بدون زن خوابيدن نيرزد؟!!! چرا اينطور است؟!!! چرا مثلاً يك دنيا به يك روز بدون تلوزيون تماشا كردن(البته نفرمائيد تلوزوين آن موقع نبوده. صرفاً دارم مثال مي زنم.) مي ارزد اما به يك شب بدون زن خوابيدن خير؟! چرا مثلاً حديث نداريم دوست نداشتم كل دنيا را داشتم اما يك روز را بدون مثلاً گوشت خوردن سر مي كردم؟!!! با توجه به اينكه هم بحث خوردن هم بحث جنسي هر دو از غرايز است و مربوط به جنبه حيواني بشر. واقعاً فرق غريزه جنسي با باقي غرايز چيست؟!

يا مثلاً طبق ادامه اين روايت و روايات ديگر نماز متأهل 70 برابر نماز مجرد ثواب دارد. واقعاً دليل اين امر چيست؟! آيا همه اينها به غريزه جنسي برمي گردد يا مسأله ديگري است؟!

يا مثلاً اين روايت: «وَ قَالَ ص الْمُتَزَوِّجُ النَّائِمُ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْعَزَب‏» اينهم خيلي عجيب است. يعني اگر متأهلي فقط خوابيده باشد از مجردي كه صبح مثلاً تاسبتان در آن هواي گرم و روز طولاني روزه بگيره و شب نيز به عبادت و تهجد بپردازد؛ باز هم آن متأهلي كه هيچ كاري نمي كند و فقط خوابيده است نزد خدا افضل است. چرا واقعاً اينطور است؟!!!

يا براي مثال اين روايت كه ديگر صريح و واضح است مربوط به غريزه جنسي است: «عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ ثَلَاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ الْعِطْرُ وَ أَخْذُ الشَّعْرِ وَ كَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ.»(الكافي ج5 ص320)

البته در روايات ديگري نيز از «كَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ» به عنوان يكي از خصال انبياء(ع) نام برده شده است. حال چرا از بين اينهمه غريزه و اميال غريزي و حيواني آميزش جنسي زياد يكي خصال انبياء(ع) گفته شده است؟!!! چرا مثلاً خوردن زياد يا مثلاً خوابيدن زياد يا مثلاً تفريح زياد و ... از خصال انبياء(ع) نيست؟!!! نه تنها زيادي اين مسائل از خصائل انبياء(ع) نيست؛ بلكه براي مثال زيادي خوردن و خوابيدن در روايات نكوهش شده است. اما از آنجائيكه كثره الطروقه يكي از خصال انبياء(ع) ذكر شده است معلوم مي شود زيادي آميزش نه تنها نكوهيده نيست؛ بلكه يك امر حسن و پسنديده است. واقعاً چرا اين غريزه اينگونه است و فرقش با ساير غرايز چيست؟!

آيا اين غريزه همان چيزي است كه در ابتدا گفتم با يك عمل 10 تا 20 دقيقه اي و خارج شدن چند سي سي مني از بدن ارضاء مي شود يا واقعاً مسأله فراتر از اين حرفها است؟

يا مثلا به اين دو روايت توجه بفرمائيد: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ حُبُّ النِّسَاءِ.»

و «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا أَظُنُّ رَجُلًا يَزْدَادُ فِي الْإِيمَانِ خَيْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ.»

خب در اينجا مي فرمايد ازدياد ايمان موجب ازدياد حب نسبت به نساء مي شود. اما مثلاً نداريم كه ازدياد ايمان موجب ازدياد حب نسبت به غذاها بشود يا موجب ازدياد حب نسبت به خواب بشود يا مثلاً موجب ازدياد حب نسبت به تفريح و بازي بشود و ... . نه تنها نداريم بلكه در نمونه هاي عيني مشاهده مي شود هر چه فرد با ايمان تر و با تقواتر باشد ميل كمتري به شكم دراني و خوابيدن زياد و تفريح دارد.اما به زنان كه مي رسيم دقيقاً اوضاع بالعكس مي شود.

يا براي مثال اين روايت: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ عَلِيّاً صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ: يُسْتَحَبُّ لِلرَّجُلِ أَنْ يَأْتِيَ أَهْلَهُ- أَوَّلَ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ وَ الرَّفَثُ الْمُجَامَعَة»(الكافي ج4 ص180)

در اينجا آميزش جنسي در شب اول ماه دعا و نيايش و معنويت در كنار آنهمه ادعيه و اذكار و اوارد به عنوان يك عمل مستحب ذكر مي شود. واقعاً دليل اين امر چيست؟!!!

واقعا اين غريزه با ساير غرايز چه تفاوتي دارد؟!!!

يا براي مثال اين روايت: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا مِنْ رَجُلٍ تَمَتَّعَ ثُمَّ اغْتَسَلَ إِلَّا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ كُلِّ قَطْرَةٍ تَقْطُرُ مِنْهُ سَبْعِينَ مَلَكاً يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ يَلْعَنُونَ مُتَجَنِّبَهَا إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ.»(وسائل الشيعة ج21 ص16)

البته در اين روايت چون بحث متعه مطرح است شايد نهي عمر بن خطاب نيز در تأكيد شديد ائمه(ع) روي متعه تأثير گذاشته باشد و اين عمل علاوه بر خود عمل متعه از باب مخالفت با ثاني و مخالفت با بدعت ايجاد شده نيز ثواب داشته باشد. اما به هر حال اين عمل نيز يك عمل مربوط به جنبه حيواني ماست كه اين روايت در موردش آمده است.

پاسخ:

منظور از لهو در روایت ، اعم از لهو و سرگرمی دنیایی و مادی و سرگرمی معنوی است و منظور این است که بهترین لهو و لذت مادی ، لذت جنسی حلال و بهترین سرگرمی و لذت معنوی مومن نماز شب است واصلا بحثی روی مسئله ثواب نکرده و نگفته که ثواب و ارزش این دو با هم برابر است روایت دوم:در این روایت بحث از مقایسه فرد متاهل با فرد مجرد است و می فرماید که ارزش دو رکعت نماز متاهل بیشتر از شب زنده داری و روزه داری مجرد است. این ثواب در ازاء عمل انسان به سنت پیامبر یعنی ازدواج است علاوه بر این با ازدواج است که جلوی فساد و گناه سد شده و انسان در کوره راه تجربیات زندگی و سختیهای آن به معرفت و عقلش افزوده می گردد .ارزش عبادت نیز بر اساس معرفت و عقل سنجیده می شود پس ارزش دو رکعت نماز انسان ی که عقل و معرفت و علمش بالاتر است قطعا از عبادتهای کثیرانسانهای خام بیشتر می باشد.
باید توجه داشت که غریزه جنسی حسابش کاملا با غرایز دیگر متفاوت است.آنچنان که این غریزه انسانها را به کام فساد وگناه می کشاند غرایز دیگر این گونه نیستند مثلا شما کی شده که روزی نتوانید غذایی برای
خوردن پیدا کنید د پس چون پیدا کردن غذا و خرید و تهیه آن کار آسانی است پس دلیلی ندارد که برای غذا خوردن ثوابی بر کار انسان مترتب باشد (مگر اینکه اینجا هم نیت انسلن خدایی باشد)ولی غریزه جنسی این گونه نیست امروز یک فرد که از سن ده سالگی به سن نیاز جنسی می رسد باید حد اقل تا ده دوازده سال صبر کند مثل این است که شما تا ده دوازده سال اصلا غذا نخورید(البته اگر بتوانید زنده بمانید) پس این صبر خیلی ارزش دارد .زمانی هم که انسان ازدواج می کند باز نیاز جنسی از آن رو که روز به روز دوباره زنده می شود برای این که انسان طمع به حرام نکند باید با همسر خود رابطه بر قرار نماید و این ایجاد رابطه از آن جهت که جلوی تمایل او را به گناه می گیرد همچنان ارزش دارد ولی در خوردن غذا این گونه نیست شما اگر این غدا را نخورید صدها نوع غذا وجود دارد که هر کدام را می توانید برای خوردن انتخاب کنید ولی در مورد غریزه جنسی فقط یک همسر و یک غذای جنسی وجود دارد اگر شما هزار همسر داشتید چندان به تمتعات جنسی شما ثوابی تعلق نمی گرفت ثواب آن جاست که با اینکه همسر انسان، برایش دائمی و یکنواخت هم شده وصبح و شام نگاهش به صدها غذای جنسی دیگر می افتد و هوس نو وجدید می کند برای واقع نشدن در گناه با همسر خود رابطه بر قرار می کند تا میل و هوس گناه در وجود او نابود شود .پس این خیلی ارزش دارد.



19در جایی از مباحث خود گفته اید که با علنی شدن ببش از حد متعه مخالفید ودر جایی دیگر گفته اید که بهتر است جوانهای مجرد سراغ متعه نروند .سوال این است که ازدواج موقت هر چه بیشتر مطرح شود مردم بیشتر به آن روی آورده و گناه وبزهکاری کمتر می شود پس چرا باید در این مسئله ترس واحتیاط به خرج داد ونیز اگر متعه از آن جوانی که در اوج شهوت ونیاز است نیست پس برای چه وضع شده ؟ وچرا مرد متاهل علی رغم داشتن همسر همچنان برای ازدواج موقت نسبت به یک جوان مجرد در اولویت است؟
نکته بعد یک پیشنهاد است وآن اینکه آیا بهتر نیست همه سایتهایی که در مورد ازدواج موقت مطلب می نویسند تشکیل یک سایت دهند و هر کس مقاله خود را در آن سایت به اسم خود منتشر کند تا کاربران به همه مطالبی که در مورد متعه نوشته شده یکجا دسترسی داشته باشند؟

پاسخ:

ما در مورد ازدواج موقت با یک سری حساسیتهایی روبرو هستیم که نمی توان خیلی این مسئله را آشکار وعیان نمود بنده خود تجربه ای که در این زمینه دیده ومشاهده کرده ام این است که هر گاه در این مورد خیلی علنی بحث وتبلیغ شده هرچند که از طرفی تاثیر مثبت خود را در میان مذهبیون وبه خصوص آقایان برجای گذاشته اما 3 تاثیر منفی نیز درپی داشته یکی مقابله ومخالفتهای غیر منطقی وغیر اصولی افراد ی که در ظاهر هضم این مسئله برایشان سنگین است که متاسفانه مقابله این افراد و عنوانهایی که به این سنت اطلاق می کنند تاثیر خود را در جامعه برجای می گذارد و تبلیغات مثبت را در این زمینه خنثی می کند و اکثریت جامعه یعنی عوام الناس که اهل مطالعه دقیق در دین نیستند به راحتی جذب این هجمه ها می شوند ثانیا : هر گاه این مسئله علنی شده عده ای افراد نالایق وسود جو از این مسئله به گونه ای سوء استفاده کرده اند که وجهه این سنت را بیش از پیش در جامعه خراب تر ومبهم تر کرده است به عنوان مثال یکی از راهکارهای افرادی که دختران ایرانی را به خارج قاچاق کرده یا همچنان می کنند این است که به سراغ افراد بی بضاعت رفته ودر قبال پرداخت مال تقریبا زیادی دختران آنها را برای مدتی صیغه کرده وچون با آنها محرم بوده ومانع قانونی برایشان نبوده آنها را به کشورهای همجوار برده وبا مبالغ بسیار کلان فروخته اند یا مشابه این گونه سود جویی ها که در می یابیم اگر در این زمینه تبلیغی صورت نگیرد وافراد نالایق وهوسران از وجود ازدواج موقت با خبر نباشند بهتر است(البته حرف ما این نیست که به خاطر وجود سوء استفاده متعه را تعطیل کنیم بلکه حرف از علنی نشدن بیش از حد آن است"خیر الامور اوسطها") ثالثا: ازدواج موقت اصالتا مال دو گروه است1-خواص ومتقین 2-کسانی که در وضعیت بحران قرار دارند (ونه فقط نیاز )وازدواج دائم هم به هیچ وجه برایشان امکان پذیر نباشد .در این دو گروه فرقی بین مجرد ومتاهل نیست بلکه متاهلین اولی به این مسئله اند چون اگر آدم مجرد نیاز جنسی دارد در ابتدای امر باید ازدواج دائم کند واگر باز هم نیازش تامین نشد آن گاه به سراغ ازدواج موقت برود وروی آوردن مجردین به خصوص آقایان به این امر باعث اغنا شدن آنها وبالا رفتن سن ازدواج می شود بنابراین تبلیغ آشکار وبیش از حد که موجب روی آوردن مجردین به ازدواج موقت شود اولا باعث سبک شدن این امر شده وثانیا این مسئله به عاملی از عوامل بالا رفتن سن ازدواج تبدیل می شود. این که گفته شود جوان بخت برگشته چون نمی تواند ازدواج دائم نماید باید ازدواج موقت کند خوب ما نباید فقط یکطرفه فکر کنیم وبگوییم تنها راهش تبلیغ ازدواج موقت است بلکه راه دیگری هم دارد وآن تبلیغ ازدواج دائم سهل وآسان است ما می توانیم در کنار تبلیغ ازدواج موقت یک سایت هم بزنیم وتمام احادیث وروایات مربوط به ازدواج دائم آسان را در دسترس خانواده ها قرار دهیم واین دو را توام وبا هم تبلیغ نماییم . البته من مطلقا نمی گویم که مجردین سراغ ازدواج موقت نروند بلکه منظور این است که این مسئله به حدی در ذهن جوانان جا خوش نکند که آنها را از رو آوردن به ازدواج دائم مغنی کرده وسن ازدواج را بالا ببرد چند سال پیش دوستی نزد بنده آمد ودر مورد ازدواج موقت مشورت خواست ومن هم راهنماییهای لازم را به او کردم و بعدها دیدم که به کرات ازدواج موقت می کند (در طول یک سال با چهار پنج نفر وبا بعضی از آنها هم به کرات ) واتفاقا یک نامزد هم داشت ولی بعد از چندی رابطه نامزدی خود را به هم زد وبنده حدس می زنم یکی از دلایلش همین عدم نیاز جنسی او به خاطر رو آوردن به ازدواج موقت بوده.

بنابراین از طرفی نه می توان این مسئله را به کلی مسکوت گذاشت ونه می توان خیلی این مسئله را علنی کرد باید شرایطی را فراهم کرد که همانهایی که واقعا خودشان می خواهند واز آن استقبال می کنند به این کار روی آورند از روایات هم چنین نتیجه گیری می شود که ازدواج موقت مال زنان مردان مومن ومتقی است نه مال عوام؛ در واقع مال کسانی است که به هیچ وجه حاضر به ارتکاب فحشاوگناه نیستند که خوب اولا عده این افراد بسیار کم است وثانیا برای این افراد هم نیاز به تبلیغ نیست چون کسانی که به دنبال حرام نیستند قطعا خودشان متوجه استفاده از راه حلالند.

ترویج ازدواج موقت باید اصولی وبا آهستگی وپیوستگی وسنگین وتوام با تانی ودرک مقتضیات زمانه باشد نه اینکه مثل یک اسب سوار تاخت وتاز کنیم وگردو خاک کنیم وبه هیچ چیز هم در اطراف خود توجه نکنیم هم باید به وظیفه خود عمل کرد وهم مقتضیات واصول را نیز در نظر داشت نه در ازدواج موقت بلکه در بسیاری از مسائل دین وضع به همین گونه است وجود مغرض ومخالف وسوء اسفاده گر ایجاب می کند که ما در این زمینه اصولی تر وبا تانی بیشتر عمل کنیم وبه هیچ وجه شرایطی را فراهم نکنیم که بهانه به دست مغرضان بیافتد وتا حد امکان افراد خاص وشاخص واهل تقوا به این مسئله رو آورند علاوه براین زن ودختری که در جامعه ما شرایط ازدواج موقت را داشته باشد به قدری نیست که ما بخواهیم همه مردها را تشویق به ازدواج موقت کنیم .

واما در مورد پیشنهاد شما باید عرض کنم که مشکل جامعه ما در قبول مسئله ازدواج موقت نیست بلکه در وجود شبهات یا احیانا سوالات شرعی است بنابراین این که خیلی ها آمده اند در سایتهایشان دهها حدیث وآیه ردیف کرده اند یا به بیان سیر تاریخی این مسئله پرداخته اند ضرورت اصلی نبوده وجوابگوی شبهات وایرادات واصل مشکل نیست بنابراین سایت حاضر به تنهایی یک مجموعه کامل است که نه از احکام ونه از شبهات چیزی را فروگذار نگشته است.


20-ازدواج موقت موسمی مطرح شده است واز جایگاه اصولی تا به حال مطرح نشده است به عبارتی این مسئله تا کنون سلیقه ای مطرح شده واگر به صورت موج در نیاید وسریع به دیوار بر خورد نکند جای تعجب دارد شاید به عنوان یک موضوع فرعی وجزیی گروهی از افراد جامعه هستند- که البته تعداد قابل توجهی نیستند- که به دلیل نوع ازدواجشان دچار مشکل شده اندوفقط باید به آن گروه خاص رسیدگی شود که چه مشکلی دارندوچگونه باید مشکلاتشان را بر طرف کرد من با بحث ازدواج موقت در میان جوانان مخالفم جوانان مشکلی را احساس نمی کنند که با بحث ترویج ازدواج موقت این مشکلات کاهش یابد اگر به دلایلی در مواقعی بحث ازدواج موقت مطرح شده خیلی زود گم وفراموش شده زیرا که در جامعه جوانان مشکلی احساس نمی شود تا چنین راه حلی بخواهد آن رابر طرف کند همین که جامعه موضوع را کنار زده واعتنا نکرده بهترین دلیل برای این مطلب است که موضوع غیر کارشناسی مطرح شده است جامعه ما ازدواج دائم وتک همسری را قبول کرده وجوانان هم دنبال همین هستند.

پاسخ:

بحث سلیقه ای وغیر کارشناسی مطرح شدن این مسئله مورد قبول است اما نکته ای که مضمون کلام شماست این است که کسانی که به ازدواج موقت نیاز دارند مردان متاهلندنه جوانان مجرد؛ هر چند که استقبال متاهلین از متعه بیشتر است اما این دلیل بر انحصار نیاز برای متاهلین نیست شاید منظور حرف شما این است که جوانان با روی آوردن به متعه از ازدواج دائم روی گردان شوند که چنین چیزی صحیح نیست وما در بخش اول به این شبهه جواب داده ایم اینکه این مسئله مطرح می شود وگم می گردد نیز دلیل براین نیست که مردم از آن روی گردانند دلیل گم شدن این موضوع، فراهم نشدن شرایط وبسترهای مناسب از سوی دولت ومسئولین وهم چنین به علت فرار زنها ودخترها از این مسئله است وقتی که زنی برای متعه حاضر نشود مردان دیگر جز دندان روی جگر گذاشتن چه کار می توانند بکنند ؟علنی مطرح نشدن این موضوع دلیل بر فراموش شدن آن نیست زیرا که نکاح موقت همیشه در همه جا انجام می گیرد ومطرح شدن علنی آن فقط کمک به بالا رفتن آمار وتوجه بیشتر مردم به این مسئله می کند نه اینکه وقتی مطرح نشود یعنی اینکه کسی سراغ نکاح موقت نمی رود اینکه جامعه ما فقط ازدواج دائم وتک همسری را قبول کرده این یک قبول اجباری است نه اختیاری چون حکومت بستر دیگری را فراهم نکرده و نمی کند . کم بودن ازدواج موقت به قول معروف از غم بی آلتی افسرده بودن است نه از اینکه مردم به آن رغبت نشان نمی دهند چنین اظهاراتی واقعاً جای تعجب دارد که خیلی راحت بگویید: جوانان هیچ مشکلی ندارند.





نقل و برداشت اکیدا ممنوع


ازدواج موقت
احکام 1
احکام نکاح سه دسته اند :احکام اختصاصی نکاح دائم، احکام اختصاصی نکاح منقطع و احکام مشترک.
شناخت احکام مبتلابه شرع از آن رو لازم است تا از گناه یاخطا واشتباه و بطلان عمل وعقوبت جلوگیری شود . در باب متعه نیز احکام ظریفی وجود دارد که قبل از اینکه شخص بخواهد به آن اقدام کند باید آنها را فرا گیرد مخصوصاً کسانی که ازدواج خود را تحت نظارت انجام نداده وثبت نمی کنند بیشتر باید به این مسائل آگاه باشند.


نحوه عقد:
دو طرف بعد از رضایت کامل و تعیین مهریه و زمان مشخص،صیغه عقد رابه این صورت اجرا می کنند : ابتدازن می گوید:زَوَّجتُکَ نفسی فِی المُدَّةِالمعلومَةِ علی المِهرِِالمعلوم "وبعد مرد میگوید :"قَبِِلتُ النکاح " یا " قبلتُ" ومحرمیت ایجاد می شود( به صیغه ای که زن می خواند اصطلاحا صیغه" ایجاب" وبه صیغه ای که مرد در جواب زن می خواند صیغه" قبول" می گویند.)
نکات:1--صیغه باید به قصد انشاء باشد یعنی شخص ازآن قصد نکاح را کند ودر قصد خود نیز جدی باشد وگرنه اگر به قصد شوخی یا فریب باشد عقد باطل خواهد بود 2- موالات عرفی بین جمله های صیغه ونیز بین قبول وایجاب شرط است3-در صورتی که زن، شرطی را برای ازدواج قرارداده باشد در آخر صیغه خود جمله «وَعلَی الشَّرطِ المعلوم»را اضافه می کند البته گفتن این جمله در عقد بر اساس احتیاط است والا بنا بر اقوی همان شرط توافقیِ قبل از عقد برای مرد لزوم آور است.

احکام عقد موقت:


1-لازم نیست مهریه رقم بالایی مثل سکه طلا باشدبلکه حداقل چیزی که ارزش مالی داشته باشد کافی است (به شرط راضی بودن زن). مقدار مهریه نیز باید کاملا مشخص باشد به طوری که موجب جهالت وغرر از لحاظ کیفیت و کمیت نگردد.


2-زمان اتمام عقد باید کاملا مشخص باشدبه طوری که موجب جهالت نگردد مثلا اگر عقد را برای یک روز میخوانند باید مشخص شود تا چه ساعتی ؟ مثلا باید بگویند تا پایان ساعت 8صبح فردا یا تا پا یان ساعت 5 بعد از ظهر جمعه همین هفته و... بنا براین اگر مثلا بگویند:"برای دو روز "عقد صحیح نیست زیرا در اینجا معلوم نیست که منظور شبانه روز است یا روز یا اینکه از زمان عقد یعنی 48 ساعت منظور است یا شبانه روز ی که تا انتهای نیمه شبِ یا غروب روزدوم است .


3-زن می تواند شرط کند که فقط محرمیت در کار باشد وتماسی در طول عقد صورت نگیرد یا اینکه تماس باشد ولی دخول صورت نگیرد لکن اگر هیچ شرطی نگذارد مرد می تواند هر گونه تمتعی از او بگیردهم چنين زن مي تواند قبل از عقد يا در حين عقد شرط كند كه فقط روز يا ساعت مشخصي نزد مرد باشد. شرط گذارنده می تواند بعد از عقد از شرط خود بگذرد وآن را ملغی کند همچنین شرط گذارنده می تواند شرط خود را توام با حق فسخ قرار دهد یعنی اینکه اگر شرط رعایت نگردد برای او حق فسخ عقد وجود داشته باشد بنابراین در غیر حق فسخ، تخلف از شرط موجب انحلال عقد نمی شود ولی برای متخلف گناه ومعصیت خواهد داشت مگر اینکه شرط گذارنده حق خاصی برای خود در قبال تخلف از شرط قرار دهد.


4-عقد موقت مانند عقد دائم نیاز به وجود شاهد نداردهر چند که شاهد گرفتن مستحب است به خصوص اگر شخص در معرض اتهام باشد البته بهتر است عقد طولانی مدت در دفتر خانه رسمی به ثبت رسد تا مشکلی از لحاظ اجتماعی وقانونی ایجاد نشود ولی از لحاظ شرعی ثبت وضبطِ عقد ،شرط صحت آن نیست.


5-در عقد موقت ،طلاق ورجوع وجود ندارد بلکه با اتمام زمان تعیین شده ،عقد تمام می شود لکن قبل از اتمام زمان هم در صورتی که مرد بخواهد مي تواند ما بقی زمان را به طرف ديگر ببخشد (واین به گفتن زبانی یا کتبی از طرف مرد حاصل می شود)که در این صورت عقد منقضی می شود وآن دو به یکدیگر نا محرم شده ومرد نیز نمی تواند برای ما بقی زمانی که آن را بخشیده است از مهریه زن کم نماید همچنین زن هم می تواند با بخشیدن مهریه ای که بر باقی مانده زمان تعلق می گیرد یا اینکه با بخشیدن تمام مهریه خوداز مرد بخواهد که باقی مدت را ببخشد واز آن صرف نظر کند (در صورتی که مرد به طور عادی حاضر به بخشیدن مدت نشود).


6-زنی که شوهرش فوت شده یا طلاق گرفته فقط بعد ازاتمام عده وفات یا طلاق میتواند ازدواج موقت یا دائم نماید {عده وفات ،چهار ماه وده روز وعده طلاق ،دو حیض می باشد دو حیض یعنی اینکه بعد از طلاق ، دو بار حیض دیده وتمیز شود وهمینکه حیض سوم را دید عدّه او تمام می گردد}.


7-ازدواج موقت مرد مسلمان با زن غیر مسلمان جایز می باشد (بر خلاف ازدواج دائم ) البته غیر مسلمان که می گوئیم فقط شامل اهل کتاب می شود مثل مسیحی ،یهودی ،زرتشتی و... بنا براین ازدواج با بودایی و بهایی و فرقه های ضاله ونیز کسانی که غیر خدارا عبادت می کنند باطل است .

"ازدواج بازن مجوسیه نیز بنا بر اقوی حرام است ناصبیه نیز در حکم کفارند وازدواج با آنان حرام است هر چند که خود را مسلمان بدانند هم چنین است طایفه غلات ..اما درمورد صا بئین در صورتی که همان نصارا یا اهل یهود باشند ازدواج با آنان جایز ودر غیر این صورت حرام می باشد" (تحریر الوسیله)آشوریان نیز طایفه ای از نصاری هستند وازدواج با آنها جایز است .


8-ازدواج دائم وموقت زن مسلمان (شیعه وسنی)با مرد غیر مسلمان جایز نیست لکن ازدواج موقت یا دائم زن شیعه با مرد سنی مکروه است .


9-صیغه عقد باید به طور صحیح وکامل(واحتیاطا بارعایت مخارج حروف عربی) وبنا بر احتیاط واجب(فتوای اکثر علما) فقط به صورت عربی خوانده شودهر چند به این صورت که کلمه به کلمه بگویند وشخص تکرار کندواگر از این هم عاجز باشد اشکال ندارد که به هر زبان که می تواند ترجمه آن را بگوید (هر چند که احتیاط آن است که در صورت عجز، وکیل بگیرد واگر آن هم ممکن نباشد آن وقت به زبان خودش بگوید) واگر زن ،غیر مسلمان باشد ابتدا باید کاملا او را با معنا ومفهوم ازدواج موقت آشنا کرد تا عقد جهلي نشود و نیز معنای صیغه عقد را قبل از اجرای آن برای او باز گو نمود واگر نمی تواند جملات صیغه را به عربي صحیح بگوید(هر چندبه این صورت که کلمه به کلمه بگویند واو تکرار کند) در این صورت می تواند ترجمه صیغه را به همان زبان خودش بگوید(هر چند که باز احتیاط در صورت عجز ،ابتدا در وکیل گرفتن است ووکیل کردن فقط به این است که از زن بخواهند وی را برای خواندن صیغه وکیل کندواگر قبول کند آن شخص برای خواندن صیغه از طرف زن وکیل خواهد بود )

نکته: وکیل شدن تنها مربوط به موردی نیست که گفته شد بلکه اگر هر دو هم بتوانند صیغه را صحیح بخوانند این اختیار برای هر کدام هست که شخص دیگری را وکیل خود نماید به خصوص جایی که یکی از آنها یا هر دو برای خواتدن صیغه احساس شرم وحیا می کنند .


10- در این که آیا خود مرد از طرف زن یا بر عکس می تواند وکیل شود یعنی هم صیغه خود را بخواند وهم صیغه طرف را ،این مسئله محل اشکال است وباید به مرجع خود رجوع کنید که آیا اجازه داده یا خیر ؟(هر چند که بنا بر اقوی صحیح است) در صورت جواز، اگرمرد از طرف زن وکیل شود که او را به تزویج خود در آوردصیغه عقد را باید به این صورت بخواند:زَوَِّجتُ مُوَکِّلَتی نفسی فی المُدَّةِ المعلومَةِ علی المِهر المعلوم" وبعد از طرف خودش بگوید: " قَبِلتُ هکذا " واگر زن از طرف مرد برای خواندن صیغه عقد وکیل شودکه خود را به تزویج او درآورد صیغه عقد را به این صورت می خواند: "زَوَّجتُ نفسی مُوَکِّلی فی المدَّةِ المعلومةِ علی المِهر المعلوم " وبعداز طرف مرد بگوید: " قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا"


11-طرفین عقد می توانند شخص سومی را وکیل خود کنند(یعنی وکیل هر دو یک نفر باشد) یا شخص سوم وچهارمی را وکیل خودکنند(یعنی هر کدام یک وکیل جداگانه داشته باشد) یا آنکه فقط یکی از آن دو وکیل بگیرد ولی طرف دیگر خودش صیغه خود را بخواند . حال در صورتی که وکیل هر یک جدا باشد واسم زوجین هم مثلا علی ومریم باشدابتدا وکیل زن به وکیل مرد می گوید: زَوَّجتُ مُوَکِّلَتی "مریم "موَکِّلَکَ "علی" فی المُدَّةِ المعلومةِ علی المِهر المعلومِ . بعد وکیل مرد می گوید :قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا . در صورتی که فقط مرد وکیل بگیردوزن خود صیغه خود را بخواند ابتدا زن، صیغه مخصوص خود را می خواند به این صورت : زوجت نفسی "علی "علَی المهر المعلوم فی المدة المعلومة . بعد وکیل مرد می گوید :قبلت لموکِّلی "علی"هکذا . اگر زن وکیل بگیرد ومرد خودش صیغه خود را بخواند ابتدا وکیل زن می گوید:زَوَّجتُ لک مُوَکِّلتی "مریم"فی المُدَّة المعلومةِ علی المِهرالمعلوم و بعدمرد می گوید : قَبِلتُ هکذا. در صورتی که وکیل هر دو واحد باشد آن وکیل ابتدا می گوید:زَوَّجتُ موکِّلَتی" مریم "لِمُوَکِّلی "علی" فی المُدَّةِ المعلومَةِ علی المِهرالمعلوم وبعد می گوید :قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا. نکته: در وکالت، بلوغ وعقل معتبر است ولی زن یا مرد بودن فرقی نمی کند ونیز منظور از وکیل در اینجا وکیل دادگاهی وقضایی نیست هر شخصی می تواند وکیل شود که البته انسان باید به راستگویی او ایمان داشته باشد .


12-منظور از" ولی "در باب ازدواج(دائم وموقت) پدر یا جد پدری وبالاتر است بنا بر این مادر وجد مادری وبرادر وعمو ودایی و... "ولی "محسوب نمی شوندوحق هیچ گونه ولایت ودخالت در امر ازدواج نزدیکان خود راچه در ازدواج دائم وچه موقت ندارند (مگر از جهت مشورت وراهنمایی).


13-در ولایت ،عقل واسلام شرط می باشد بنابراین کافر (چه کافر اصلی وچه مرتد )فاقد ولایت بر فرزند مسلمانندلکن مسلمان بر فرزند کافر خودولایت دارد. {مرتد به کسی گفته می شود که یا کلااز دین اسلام برگشته باشد یا بعضی یا حتی فقط یکی از ضروریات و فطعیات دین مثل نمار یازکات و...راانکار کند}.


14- زن یا دختری که ازدواج موقت نموده وبا او دخول صورت گرفته، بعد از اتمام زمانِ عقد باید دو حيض كامل عده نگه دارد ولی اگر دخولی صورت نگرفته باشد یا اینکه دخول صورت گرفته باشد ولی زن یائسه باشد عده ای بر او نیست ومی تواند بلا فاصله با دیگری ازدواج دائم یا موقت نماید. هم چنین دختر نابالغ در صورت متعه شدن عده ندارد چه دخول صورت گرفته باشد یا نگرفته باشد.

نکات:1-منظور از یائسه یعنی زن اگر سیده است بیش از 60 سال قمری واگر غیر سیده است بیش از پنجاه سال قمری از عمرش گذشته باشد 2- در موردی که زن باید دو حیض عده نگه دارد اگر پایان مدت عقد موقت یادائم در وسط حیض واقع شود آن حیض ناقص جزو مدت عده محسوب نمی شود3-منظور از دخول ،داخل شدن آلت به اندازه حشفه است قُبُلاً یا دبراً.


15- خانمی كه در سن حيض است اما حيض نمي بيند عده او در صورت دخول 45 روز مي باشد.







ازدواج موقت
احکام 2

16-اگر فرد از مرجعي تقليد مي كند كه ازدواج باكره را منوط به اذن ولی مي داند در صورتي كه حكم به احتياط واجب داده باشد مي تواند در اين حكم به مرجع ديگري که در اعلمیت مساوی با اوست رجوع کند(در واقع باید اعلم فالاعلم رعايت گردد) واگر مرجع بعدی هم حکم به احتیاط واجب داده باشد باز به اعلم بعدی و..... {معنای رجوع کردن این است که شخص فقط قصد می کند که در این مسئله شرعی از فلان مرجع تقلید کند} . اگر مرجع تقلید مرد، منع کرده باشد ولی مرجع زن اجازه داده باشد مرد می تواند با او نکاح موقت کند واگر بر عکس باشد از طرف مرد مانعی نیست ولی زن نمی تواند متعه شود مگر آنکه راهنمایی شود که در این مسئله به مرجعی که اذن داده رجوع کند واگر مرجع هر دو منع کرده باشد باید هر دو به مرجع موذن رجوع نمایند تا عقد صحیح باشد { نکته: اگر مرجع اعلم، معلوم و شناخته شده باشد همه مردم موظف به تقلید از اویند ونمی توانند حتی در مسائل احتیاط واجب به غیر اعلم رجوع کنند اما از آنجا که تشخیص اعلم به خصوص در زمان ما مشکل ویقین بدان غیر ممکن می باشد پس مراجع در اعلمیت حکم تساوی را دارند بنابراین شخص از همان ابتدا می تواند به مرجع موذن رجوع کند به شرط آنکه آن شخص در جامعه مرجع تقلید مطرحی باشد }



17 - اگر زن معلوم الحال نباشد مستحب است قبل ازعقد ازاو سوال شود و اگربگويد كه شوهر ندارد ديگر كافي است وتحقيق بيشتر يا قسم لازم نیست هر چند بدانند که وی در گذشته شوهر داشته ؛ و البته تفحص از حال زن شرط صحت عقد نيست استحباب مذکور نیز مربوط به قبل از عقدمی باشد اما بعد از آن سوال کردن مکروه است{اگر بعد از عقد معلوم شود که زن شوهر داشته است مرد گناهکار نیست ولی زن مرتکب فحشا وگناه کبیره بسیار سنگینی شده است }



18- اگر مرد بخواهد زنی را متعه کند که یقین داردقبلا در عقد موقت یا دائم کس دیگری بوده در این صورت اگر می داند که از زمان فوت همسر یا طلاق به حدی نگذشته که سر آمدن عده در آن مدت ممکن باشد حق ازدواج با او را ندارد و اگر شک داردلازم نیست از او سوال کندمگر آنکه مطمئن باشد که زن در مسایل شرعی ناآگاه وجاهل است در این صورت اگر از او سوال کند و طرف بگوید که عده اش تمام شده در صورتی که مورد اتهام نباشدحرفش قبول است وتفحص لازم نیست{اتهام=مثلا مشهور به دروغگویی یا بی عفتی نباشد یا مثلا آدم فقیری نباشد یا نداندکه با متعه شدن ثروت و مهریه زیادی نصیبش می شود مگر آنکه عفت مداری وتقوای او برای انسان مسجل باشد }



19-اگر زن ادعا کند که یائسه شده است در صورتی که ظاهر او اقتضای سن یائسگی را داشته باشد ونیز انسانی ظاهر الصلاح باشد به گو نه ای که از ادعای او برای انسان اطمینان حاصل گردد حرف او مورد قبول است علاوه براینکه اصل در ادعای فردمسلمان، صدق گفتار او وبرائت از کذب است واین اصل مقدم بر اصل استصحاب می باشد .


20- اگر زنی از شوهر خود تعهد وشرط بگیرد که در طول زندگی زنا شویی (موقت یا دائم)با کسی ازدواج موقت یا دائم نکند چنین شر طی باطل می باشد(حتی اگر مرد هم آن شرط را قبول کرده باشد) زیرا این شرط مستوجب تحریم حلال است{البته این مقتضای قاعده فقهی است هر چند ممکن است بعضی مراجع نظر دیگری داشته باشند}


21 - ازدواج موقت در جایی که باعث سبکی انسان یا در معرض اتهام واقع شدن میگردد مکروه می باشدمگر آنکه شخص بداند که اگر متعه نکند در گناه واقع می گردد



22- زنا ،عده ندارد بنا براین زن بی شوهر یا دختری اگر نعوذ بالله مرتکب زنا شوند بعد از آن برای ازدواج دائم یا موقت نیاز به نگه داشتن عده ندارند همچنین از جاههایی که عده لازم نیست جاییست که معلوم شودعقد خوانده شده باطل بوده هر چند که دخول هم بعد از آن صورت گرفته باشد .


23 - زن ومردی که برای مدت طولانی متعه یکدیگر می شوند در صورتی که زن در حین عقد ،عدم دخول را شرط نکرده باشد مرد نباید بیشتر از چهار ماه نزدیکی با زن را ترک کند(مگر به رضایت خود زن).


24- تمامی شروطی که زن می خواهد در ازدواج موقت قرار دهد باید قبل از عقد یا در حین عقد بیان شود بنابر این شرط بعد از عقد هیچ تا ثیری ندارد .


25- در متعه بر خلاف ازدواج دائم زن می تواند بدون اجازه شوهر از خانه خارج شود واصولا در متعه اطاعت زن از مرد جز در تمکین جنسی (طبق شرط ضمنی یا لفظی که قرار داده اند)لازم نیست واگر زن عدم تمکین را شرط کرده باشد آن هم منتفی است.



26-زن ومردی که متعه یکدیگر می شونددر صورتی که بخواهند قبل از اتمام زمان، عقد دائم بخوانند بنا براحتیاط واجب ( طبق فتوای اکثرمراجع)مرد باید ما بقی زمان متعه را به زن ببخشد تا دو عقد در یک عقد لازم نیایدوعقد دائم آنها صحیح باشد.وبعد از آن می توانند به نکاح دائم در آیند وعده نگه داشتن هم لازم نیست.


27- در ازدواج موقت ،زن وشوهر از یکدیگر ارث نمی برند همچنین زن حق نفقه وخرجی برمرد ندارد وخرج او برعهده خود اوست (مگر آنکه نفقه را شرط کنند ولی درصحت شرط کردن ارث جای اشکال است).


28- در عقد منقطع مثل عقد دائم اگر مرد در طول عقد با زن نزدیکی کرده باشد باید تمام مهریه رابدهد واگر نزدیکی نکرده باشد نصف مهریه باید بدهد مگر آنکه زن عدم نزدیکی را شرط کرده باشد که باز باید همه مهریه را پرداخت کند همچنین در هر دو نوع ازدواج در صورت دخول عده وجود دارد ودر صورت عدم دخول عده ای بر زن نیست(یعنی در متعه، بعد از اتمام زمان ودر ازدواج دائم بعد از طلاق)


29-فرق متعه وازدواج دائم همانطور که واضح است مسئله زمان دار بودن ازدواج موقت است اما اینکه حد اقل وحد اکثر تعیین زمان در متعه چه قدر می تواند باشد حدی برای آن نیست از چند ثانیه تا عقد دهها ساله مجاز است اما ایراد اینجاست که اگر می خواهند عقد برای دهها سال بخوانند دیگر متعه بی معنی است و بهتر است که عقد را دائمی بخوانند ثانیاً این مسئله جای اشکال است که واقعا قرار دادن زمانی که عرفاً زنده بودن هر دوی آنها تا آن زمان بسیار بعید است (مثلا 80 سال و90 سال ) جایز باشد چون از طرفی با حقیقت موقت بودن آن منافی است از طرفی هم روایات مطلق مسئله را بیان کرده اند وچون قرار دادن زمان، اصل است فرقی نباید بین زمان متصل به مرگ یا قبل از آن وجود داشته باشد به هر حال مسئله اجتهادی است وجای تامل دارد.


30-عده نگه داشتن برای زنان بیوه لازم وواجب است واگر قبل از اتمام عده ازدواج کنند عقد آنها باطل می باشدعده نیز فقط با طلاق یا وفات حاصل می شود بنابراین اگرزنی حتی بیست سال هم جدا از شوهر خود زندگی کند بدون آنکه طلاق گرفته باشد نمی تواندبه نکاح دائم یا موقت کس دیگری درآید.


31-شرط بالغ وعاقل بودن که مباحث قبل مطرح شد نیاز به توضیحی مختصر دارد:

عاقل: یعنی کسی که دیوانه یا سفیه نیست دیوانه یا سفیه امر ازدواجش به دست ولی اوست هر چند که بالغ باشد. سفیه نیز یعنی کسی که اهل تمییز وتشخیص مصلحت یا مفسده نمی باشدهر چند که دیوانه هم نیست {البته اشکالی نیست اینکه سفیه را داخل در عاقل بدانیم وعاقل را به دو قسم رشید وغیر رشید تقسیم کنیم }.راه تشخیص سفیه بودن به دست عرف است اگر افکار یا حرکات و اعمال فرد به گونه ای باشد که عرف او را سفیه بداند سفیه محسوب می شود .اصطلاح "باکره رشیده" که در متعه مطرح است به همین معنای غیر سفیه است بنابراین باکره سفیه امر ازدواجش به دست ولی است و در باکره رشیده اختلاف است.

نکته: اثبات سفاهت یا با شهادت حاصل می شود یا اینکه حاکم اورا از تصرف در اموالش محروم کرده باشد یا برای خود انسان یقین حاصل گردد ودر غیر این موارد در صورت شک در سفاهت شخص بالغ، حکم به عدم آن می شود البته بعضی علما سفاهت در امور مالی رااز سفاهت در امر ازدواج جدا می دانند واقوی هم همین است یعنی بین آنها تلازمی نیست ممکن است کسی در امور مالی سفیه محسوب شود ولی دراموردیگرمثل ازدواج این گونه نباشدآنچه اقوی است این است که سن استقلال ورفع سفاهتی که مربوط به دوران کودکی است برای مذکر ،محتلم شدن یا اتمام پانزده سالگی است (هر کدام که زودتر اتفاق بیافتد)وبرای دختران اتمام نه سالگی است که فتوای اکثر علما است ولی بعضی آغاز حیض را سن رفع سفاهت می دانند که اشکال این مسئله آنست که این سن در هر دختری فرق می کند چون سن حیض بین 9 تا 16 سالگی متغیر است ونمی تواند ملاک عمل قرار گیردبنابر این هر چندکه روایات در این باب مختلف است امااقوی همان سن 9 سالگی است.

بالغ: یعنی اگر دختر است 9 سال قمری اش تمام شده باشد واگر مذکر است یکی از این سه نشانه در او باشد یا 15 سال قمری اش تمام شده باشد یا محتلم شود یا در قسمت زهار موی زبر در آورده باشد{ به طور کلی بالغ در مقابل صغیر ونیز عاقل ورشید در مقابل سفیه استعمال می شود} .



32- امر ازدواج مذکر ومونث نابالغ یا غیر رشیده به دست ولی اوست(موقت یا دائم )وولی می تواند طبق مصلحت،فرزند نا بالغ خودرا هر چند که شیر خواره هم باشد به تز ویج فرد بالغ یا نابالغ در آورد.



33- اگر کسی فضولتا ( بدون اطلاع دادن وکسب اجازه )شخصی را به تزویج دائم یا موقت خود یا دیگری درآورد در صورتی که بعدا آن شخص مطلع شود وبه آن عقد رضایت دهد عقد خوانده شده صحیح ودر صورت عدم رضایت، باطل می باشدواگر رضایت دهد دیگر نیازی به دوباره خواندن عقد نیست .رضایت لازم نیست که حتما با کلام باشد بلکه هر عملی که دال بر رضایت از جانب او باشد کافی است. {عقد فضولی عقدی است که به وسیله غیر وکیل ووصی صورت می گیرد در واقع یک نوع وکیل شدن بدون اذن است و فرقی نیست که از هر دو طرف ،عقد فضولی باشد یا از یک طرف واگر یک طرف یا دو طرف عقد به آن رضایت ندهندآن عقد کان لم یکن محسوب می شود حتی اگر بعد از رد ،اذن ورضایت دهند همچنین اگر یکی یا هر دوی آنها بعد از قبول ،عقد را رد کنند این رد دیگر تاثیر ندارد}.


34 - گاه گمان می شود صیغه محرمیت غیر ازعقد موقت است در حالی که این دو یکی اند گاه به عقد دائم هم صیغه محرمیت اطلاق می شود هر چند که صیغه محرمیت غالبا در ازدواج موقت استعمال می گردد .



35- اگر کسی بخواهد با بچه خواهر یا بچه برادر زن خود ازدواج دائم یا موقت نماید رضایت همسر لازم بوده و شرط صحت عقد میباشد ودر این مسئله هیچ اختلافی نیست ونیز فرقی نیست که هر دو ازدواج دائم یا هر دو موقت ویا متفاوت باشند همچنین اگر کسی دختر خواهر یا برادر همسرش را با اذن او عقد کند وبعد از عقد،همسر وی از اذن خود بر گردد برگشت او دیگر تاثیری ندارد.


36-ازدواج موقت یا دائم با خواهر زن باطل است مگر بعد از طلاق همسر یا فوت او ؛که در صورت طلاق فقط بعد از گذشتن عده طلاق می تواند با او ازدواج کندودر صورت وفات ،بلافاصله هم می تواند او را به تزویج موقت یا دائم خود درآورد.



37-اگر دختری مدعی شود که ولی او راضی به عقد موقت وی است ( بنا بر این فرض که اذن ولی را شرط بدانیم ) کفایت می کند.



38-اگر مرد وزنی مدعی آن باشند که زن وشوهر شرعی یکدیگرند(دائم یا موقت)دعای آنان شرعاًمورد قبول است هر چند که ازدواج خود را ثبت نکرده باشند وشاهد نیز نداشته باشند.


39-اگر فرد، خوف شدید به ارتکاب گناه جنسی (مثل زنا ،همجنس گرایی ،استمنا وحتی عشوه گری وخود نمایی به نامحرم..... )را داشته باشند از دواج بر او واجب می باشد وبر اولیاء ونزدیکان نیز واجب است که در امر تزویج فرزند مساعدت کنند(حتی اگر فرزندآنها نا بالغ باشد }و در صورت عدم امکان ازدواج دائم ،ازدواج موقت متیعن و واجب است واقوی آنست که اذن ولی در مورد دختر باکره (در صورتی که اذن ولی را لازم بدانیم)در جایی که اضطرار به ازدواج باشد منتفی است .


40-گرچه کسی در ازدواج موقت به دنبال آوردن فرزند نیست وباید هم نهایت دقت را در جلوگیری کردن به عمل آورد لکن اگر احیانا از این راه فرزندی به دنیا آید مانند بچه ای که از ازدواج دائم به دنیا می آید متعلق به هر دو بوده ودارای تمام حقوق فرزندی می باشد واز تمام مزایای اجتماعی بر خوردار است نکته: زنی که در در عقد موقت حامله می شود ودر زمان حمل ،مدتش تمام می گردد عده اش تا زمان وضع حمل است .



41 -متعه کردن هر چندکه برای لذت ورفع نیاز جنسی هم نباشد صحیح است بنا بر این نیت خاصی در متعه شرط نیست .




42-مسئله اختلافی در اذن ولی برای باکره ،مربوط به مسلمان است ولی در بعضی جوامع غیر مسلمان که روابط جنسی آزاد قبل از ازدواج امری معمولی است(وعیب وعار محسوب نمی شود) ووجود بکارت برای ازدواج در عرف آنها اهمیت ندارد اذن ولی لازم نیست و دخول نیز جایز است علاوه براین ،اذن ولی در بسیاری از جوامع غبر مسلمان نه از لحاظ قوانین شرط است ونه از لحاظ عرفی مرسوم می باشد.



43- اگر شوهر متعه ای زن، فوت کند باید از زمان فوت او عده وفات نگه دارد .




44- احکام «وطی به شبهه» که در ازدواج دائم مطرح است عینا در ازدواج موقت هم جاری است.



45-اگر زن ومرد، قبل از آنکه مدت عقد به اتمام برسد بخواهند زمان را تمدید کنند در اینجا مرد باید باقی مانده مدت عقد را ببخشد وآنگاه از دوباره عقد جدید بخوانند (وعده نگه داشتن هم برای زن حتی در صورت دخول لازم نیست )بنابراین نه می توان مدت را(بدون عقد جدید) تمدید کرد ونه بدون ابطال عقد قبلی می توان عقد جدید خواند زیرا دو عقد در یک عقد لازم می آید .مستند این مسئله ،روایت ابان بن تغلیب از امام صادق علیه السلام است.



46- پدر وجد پدری در ولایت داشتن مشترکند بنا براین هر یک که زودتربرای تزویج صغیر، مجنون،سفیه وباکره اقدام کنند همان نافذ است وهر کدام که بمیرند یا به علت کهولت دچار سفاهت وضعف ادراک وتشخیص شوندولایت منحصر در دیگری می شود(در صورتی که اذن ولی را برای باکره بالغ شرط بدانیم)
همچنین در نکاح صغیر ،دیوانه ،سفیه وباکره وکیل گرفتن باید از سوی ولی آنها انجام گیرد.



47- حاکم شرع ولایتی در ازدواج صغیر ،دیوانه،سفیه وباکره (در صورتی که فاقد ولی باشند ) نداردهر چند این اختیار برای او هست که طبق مصلحت در جایی که ضرورت ایجاب نماید به امر تزویج آنها اقدام کند.(تحریر الوسیله)



48-اگر با کسی لواط صورت گیرد(هر چند دخول به قسمتی از حشفه باشد)در این صورت مادر ،خواهر ودختر لواط دهنده بر لواط کننده حرام ابدی می شوند یعنی ازدواج موقت ودائم با آنها برای او ممنوع می شود واین در صورتی است که لواط قبل از ازدواج باشد اما بعد از تزویج ،حرمت ایجاد نمی شود (هر چند این فعل قبیح از اشد کبائر است) و البته این حکم فقط شامل لواط است بنابراین زنا با نزدیکان زن یا دختر موجب حرمت ازدواج با او نمی شود (نه قبل ونه بعد از ازدواج).



49- اگر مردی زن خود را طلاق غیر بائن(رجعی) دهدقبل از تمام شدن عده نمی تواند با او ازدواج موقت نماید


50- برای مردی که می خواهد ازدواج موقت یا دائم نماید نگاه کردن به زن جایز است به شرط آنکه به قصد لذت نباشد هر چند بداند که به محض دیدن او خواه نا خواه لذت برایش حاصل می شود(البته منظور از این نگاه به اندازه ای است که برای شناختن او انجام می گیرد و بیش از آن جایز نیست) .



51 - اگرزن شرط عدم هر گونه تمکین ولذت جنسی را گذاشته باشد مالک تمام مهریه خود می باشد چه اینکه تا آخر مدت عقد نزد مرد حاضر شود یا نشود و اگرهیچ شرطی نگذاشته باشند زن در صورت دخول ، تمام مهریه را ودر صورت عدم دخول نصف مهریه را مالک می شود واگرشرط عدم دخول گذاشته لکن تفخیذ وتماسها ولذتهای دیگر را منع نکرده باشند چند حالت وجود دارد 1- زن از روی عمد یا به خاطر عذری نتواند در بعضی مواقع نزد مرد باشد (به شرط آنکه مرد شرط کرده باشد که زن در روز یا ساعت خاص نزد او باشد یا مثلا سه یا چهار بار از او تمتع بگیرد ) در این صورت مرد می تواند نسبت به آن زمان یا دفعاتی که زن حاضر به تمتع نشده یا مانع برایش پیش آمده از مهریه زن کم کند 2- اینکه زن چه عمدا وچه از روی عذر به هیچ وجه نتواند در طول عقد نزد مرد حاضر شود در این صورت اقوی آن است که زن هیچ چیز از مرد طلبکار نمی شودو در صورتی که عذر برای خود مرد ایجاد شود که نتواند در بعض یا همه زمان از زن تمکین بگیرد چیزی از مهریه زن کم نمی شود. در واقع،مهریه در ازدواج موقت ودر فرض اخیر بر زمان عقد تعلق گرفته وتقسیم می شود بر خلاف ازدواج دائم که مهریه به اصل وحدوث ازدواج تعلق می گیرد نه زمان.



52- اگر بعد از عقد معلوم شود که عقد باطل بوده است در صورتی که زن حین عقد،علم به فساد آن داشته باشدمرد چیزی از مهریه را به زن بدهکار نمی شود حتی اگر با او دخول صورت گرفته باشد ولی اگر زن علم نداشته، در صورتی که دخول صورت گرفته باشد زن مستحق مهر المثل می شود واگر دخول صورت نگرفته باشد مستحق نیمی از مهر المثل است (مهر المثل یعنی مهریه ای که عرفاً به زنهای مثل او تعلق می گیرد و مهر المسمی یعنی مهریه ای که در عقد خاص مشخص ومعین شده است البته در مهر المثل می توانند با هم مصالحه کنند).



53- در نکاح موقت حق هم خوابگی ونفقه برای زن وحق اذن واطاعت برای مرد وجود ندارد .در ازدواج غیر موقت بعضی مراجع قائل به این هستند که از حقوق زن بر شوهریکی این است که حداقل هر چهار شب یک بار نزد او باشدمگر با رضایت زن؛ ولی در نکاح موقت این حق برای زن وجود ندارد همچنین در نکاح غیر موقت زن نمی تواند بدون اذن شوهر از خانه خارج شود در حالی که در نکاح موقت اذن وکلا ًاطاعت از شوهر جز در تمکین جنسی و آنچه جزو شرط ضمن عقد باشد لازم نیست .



54-صیغه ایجاب یا قبول در افراد لال بوسیله نوشتن واگر نوشتن ممکن نباشد به وسیله اشاره انجام می گیرد هر چند احتیاط آنست که هم به وسیله نوشتن وهم اشاره از او اقرار بگیرنداین نکته نیز قابل ذکر است که نقایص جسمی وعضوی ،شخص بالغ وعاقل را از استقلال در ازدواج محروم نمی کند.


55- اگر کسی (نعوذ بالله) با زن شوهر دار زنا کندچه شوهرش دائمی باشد وچه متعه، آن زن برای همیشه براو حرام می شود چه آنکه آن زن مسلمان باشد وچه غیر مسلمان ؛وفرقی نیست بین اینکه زانی عالم باشد به اینکه آن زن شوهر دارد یا اینکه جاهل باشد همچنین اگر کسی با زنی که در طلاق رجعی است زنا کندمانند زن شوهر دار بر او حرام ابدی می شود.



56- ازدواج دائمی وانقطاعی با زنی که در عده است جایز نیست (هم در عده وفات هم عده طلاق و هم بائن وهم نکاح دائم یا منقطع ویا عده وطی به شبهه )حال اگر چنین ازدواجی اتفاق افتاد اگر هر دو عالم به حکم وموضوعند یعنی هم می دانند که زن در عده است وهم آگاهند به اینکه نکاح زنی که در عده است جایز نیست نکاحشان باطل وآن زن بر آن مرد حرام ابدی می شود چه دخول صورت گرفته باشد یا نگرفته باشد و همچنین حرام ابدی می شوند اگر جاهل به حکم و موضوع یا یکی از آن دو باشند ودخول هم واقع شده باشد(چه قبلاً وچه دبراً) اما اگر دخولی واقع نشده باشد عقد باطل است ولی حرمت ابدی ایجاد نمی کند یعنی مرد می تواند صبر کند تا عده زن تمام شود ومجددا با او عقد کند.



57- اگر مردی با زنی ازدواج دائم یا موقت کند وآن زن از شوهر قبلی خود صاحب دختری باشد در صورتی که زن بمیرد یا مرد او را طلاق دهد یا زمان او(اگر عقد منقطع است)تمام شود ودر همه این صورتها مرد با زن دخولی انجام نداده باشد می تواند بعدا با دختر او (ربیبه)ازدواج کند ولی اگر در زمان عقد، دخول صورت گرفته باشد آن دختر برای ابد براو حرام می شود. واگر با دختری ازدواج موقت یا دائم کند چه اینکه دخول کرده باشد یانه ،نمی تواند بعد از طلاق یا اتمام مدت با مادر او ازدواج کند .



58- در عقد موقت مانند عقد دائم ،مادر و نیزپدر و فرزندِ ذکور زوج بر زوجه حرام ومحرم می شوندهمچنین همه کسانی که با ازدواج دائم بر مرد محرم وحرام می شوند مثل مادر زن و پدرزن در ازدواج موقت هم محرم و حرام می شوند هر چند که دخول هم صورت نگرفته باشد.



59 -دختری که هنوز 9سال قمری اش تمام نشده در صورت ازدواج موقت یا دائم ،دخول بااو حرام می باشد ولی سایر لذتها مثل تفخیذ بلا اشکال است(در صورت دخول،آن دختر بر شخص حرام ابدی می شود)



60-قراردادن شرط خیار (که زن اختیار داشته باشد هر وقت که خواست عقد را به هم بزند)در ازدواج دائم وموقت باطل می باشد.



61- در دخولی که موجب تمامیت مهریه ووجوب عده و... می شود فرقی بین قبل ودبر نیست به شرط آنکه حداقل به اندازه حشفه دخول صورت گیرد وکمتر از آن مصداق جماع نیست ودر جایی که شک در دخول باشد بنا بر عدم آن گذاشته می شود.



62-اگر مرد بخواهد زنی رابه نکاح موقت یا دائم خوددرآوردکه قبلا در عقدموقت خود او بوده وهنوز عده اش تمام نشده آن عقد صحیح است واتمام عده لازم نیست.



63-لازم نیست که مردهمه مهریه زن را همان ابتدا به زن بدهد بلکه می تواند بخشی ازآن را نگه دارد ودر آخر کار به او دهد به خصوص در جائی که خوف آن باشدکه زن بعد از گرفتن مهریه تمکین نکرده ومرد رافریب دهد[قبل از دخول،زن مالک نیمی از مهریه است وزمانی مالک همه مهریه می شود که دخول انجام شده و به تعداد ودفعاتی که مرد شرط نموده است حاضر به تمکین شود و در واقع نیم باقیمانده از مهریه بر آن دفعات تقسیم می گردد ].




64 -اگر کسی بخواهد زنی رامتعه کند ولی نمی داند فاسد است یا عفیفه ؛یا اینکه می داند فاسد بوده ولی نمی داند که توبه کرده یا نه ؛برای تشخیص این مسئله در روایت آمده که او را دعوت به زنا کنند اگر قبول کرد نشانه فاسد بودن اوست وباید از نکاح با او پرهیز شود. ظاهر این روایت که از امیر مومنان علیه السلام نقل شده ،دال در مکروه بودن ازدواج دائم یا موقت با زن یا دختر فاسد است ولی بعضی مراجع چنین ازدواجی را حرام می دانند واقوی نیز حرمت نکاح مرد مومن با چنین زنی است مخصوصا آنکه مشهور به فساد باشد آیه قرآن نیز موید این مطلب است و می فرماید:"الزّانی لاینکح الا زانیة او مشرکة والزانیة لا ینکحها الا زان او مشرک وحرّم ذلک علی المومنین" ونیز :" الطیبات للطیبین والطیبون للطیبات ....."


65- در عقد موقت قطعاً برای زن حق عزل وجوددارد یعنی می تواند مانع از انزال در مهبل شود ولی در ازدواج دائم حق جلوگیری برای زن وجود ندارد(مگر با اجازه شوهر).


66- زنی که در عقد دائم بوده وطلاق می گیرددر صورتی که شوهرش با اونزدیکی ودخول نکرده باشدعده ندارد ومی تواند بلافاصله با کس دیگری ازدواج(دائم یا موقت)نمایدولی اگر شوهر زن فوت کند هر چند که با او دخول صورت نگرفته باشد باید عده وفات نگه دارد .



67- اگر زن در متعه ،شرط عدم دخول یا عدم تماس بگذارد ولی بعد از عقد به آن راضی شود نیاز به عقد مجددنیست ودخول یا تماس جایز خواهد بود.


68-اگرمرد قبل از اتمام زمان ، فوت کند در صورتی که زن مهریه خود را نگرفته باشد می تواند آن را از ورثه مرد بگیرد هم چنین اگر زن ،قبل از اتمام زمان عقد فوت کند مرد موظف است که مهریه او را اگر نداده به ورثه او بدهد.



69- در نکاح موقت لازم نیست که زمان زوجیت متصل به عقد باشد به این معنا که زن ومرد می توانند صیغه عقد را بخوانند وزمان آغاز عقد را مثلا یک ماه دیگر قرار دهند ولی باید زمان، دقیقاً معلوم باشد.



70-برای مردان متاهل، رضایت همسر برای متعه کردن شرط نیست {هر چند که برای ازدواج دائم ،ظاهراً فقط یکی از مراجع حکم به لزوم اذن داده است ولی در ازدواج موقت چنین نیست ودلیل آن هم وجود روایاتی است که امام صادق علیه السلام به بعضی مردان متاهل تاکید بر متعه می کردند واگر رضایت زن شرط بود می باید این نکته در تاکیدات امام علیه السلام ذکر می گردید.}

71- اسلام در تعدد متعه برخلاف ازدواج دائم حدی قائل نشده؛ در ازدواج دائم انسان حداکثر می تواند چهار زن را همزمان در نکاح خود داشته باشد ولی در نکاح موقت حد ومرزی وجود ندارد .



72- شایسته نیست اینکه شخص فقط برای لذت جنسی متعه کندونیت او تنها لذت باشد بنابراین اسلام به بعد معنوی در این مسئله اهمیت داده است همان طور که قبلا گفتیم همین مسئله جنسی به ظاهر غریزی وشهوانی یکی ازشاهکارهای خداوند است که می تواند درسهای علمی ومعنوی زیادی برای اهل بینش وتفکر داشته باشد«انَّ فی ذلک لَعبره لاولی الابصار».


73- رقص زن و آواز وغنای او برای شوهر چه در ازدواج موقت وچه دائم ،جایز است ولی تماشای فیلم مبتذل یا موسیقی غیر شرعی جایز نیست.



74-قبلا گفتیم که در نکاح موقت باکره ،دخول جایز نیست واین عدم جواز مربوط به نزدیکی ازقبل است نه دبر؛ دلیل این مسئله روایتی ازامام صادق علیه السلام است که بعد از آنکه حکم به جواز نکاح باکره می دهند از دخول با وی نهی می کنند و می فرمایند که چنین مسئله ای عیب بر دختر وبر اهل اوست .با توجه به این حدیث باید گفت آنچه عیب عرفی محسوب می شود دخول از مهبل وازاله بکارت است وغیر این نوع ممنوع نیست هر چند که در هر صورت چنین نزدیکی شرعا مکروه می باشد .


75- اگر مرد بخواهد زنی را متعه کند ومی داند که قبلا در متعه یا ازدواج دائم کس دیگری بوده ولی نمی داند که آیا دخول با او صورت گرفته که نیاز به عده داشته باشد یا نگرفته (فرض هم در جایی است که به اندازه زمان عده برزن نگذشته است )در این صورت بنابر احتیاط واجب باید از زن در این مورد سوال کند ( وصرف اعتماد به اصاله الصحة فعل کافی نیست) .



76- اگر مرد قصد متعه زنی را داشته باشدکه می داند قبلا با کس دیگری رابطه جنسی داشته ودخول هم صورت گرفته ولی نمی داند این رابطه شرعی بوده (که نیاز به عده دارد) یا غیر شرعی بوده (که نیاز به عده نیست) در این صورت اگر زن مشهور به فساد نباشد اصل بر شرعی بودن رابطه گذاشته می شود.



77 - اگر کسی شک در صحت عقد خود بکند حکم بطلان بر آن عقد جاری می شود وباید از دوباره بخواند ولی اگر شک در صحت عقد فرد دیگری بکند حکم به صحت آن عقد می شود .


78- برای زن ومرد در عقد موقت مانند عقد دائم حق فسخ وجود دارد ومواردی که موجب جواز فسخ در عقد موقت است همان مواردی است که در عقد دائم است مثل خصا وعنن برای مرد یا قرن وافضا برای زن . حق فسخ در این موارد لازمه طبیعی عقد است اما در شروطی که دو طرف به صورت ایقاعی می گذارند (چه به صورت شرط فعل یا شرط صفت) در صورت تخلف شرط نیز حق فسخ برای طرف صاحب شرط وجود دارد مگر آنکه صاحب حق به تخلف شرط رضایت دهد مثلا اگر زنی شرط عدم دخول گذاشته باشدوبعدا مرد با او دخول کند وزن نیز (قبل ، حین یا بعد از عمل)به دخول راضی شود بعد از رضایت ،دیگر حق فسخ برای او وجود نخواهد داشت .



79- حکم ازدواج دائم یا موقت با خنثی: اغلب اشخاص خنثی حکم زن یا مرد بودنشان بر اساس نشانه هایی که فقه به آن تصریح نموده مشخص است وبر اساس باید  عمل کرد .



80-در ازدواج موقت و دائم ،اخذ شاهد  شرط صحت عقد  نیست  بلکه قول و ادعای طرفین در این مسئله ،حجت قلمداد می شود ( اخذ شاهد در محاضر برای ازدواج دائم عمدتا به خاطر مسائل مالی مثل مهریه است )  . در ازدواج دائم برای طلاق، وجود دو شاهد راستگو وعادل شرط است ودر ازدواج موقت چون عملا طلاقی وجود ندارد با سرآمدن مدت ، عقد به سر می رسد ونیاز به شاهد نیست .مسئله ثبت نیز  نه در ازدواج دائم ونه موقت ، شرط صحت عقد محسوب نمی شود  وقانون نیز  الزامی برای آن ایجاد نکرده ولی  تبعات آن محرومیت از مزایایی  اجتماعی است  که ملزوم وجود ثبت و سند زوجیت است  . در قانون مربوط به ازدواج موقت آمده است : " اگر ازدواج موقت منتهي به حمل شود بايد ثبت شود در غیر این صورت  الزامي براي ثبت آن وجود ندارد".


ازدواج موقت




ابزار وبمستر