تبصیر
مباحث نوین کلامی ،فقهی، اجتماعی،سیاسی
تبصیر



تبصیر
تاسیس :1385
موضوع : اجتماعی ، اعتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی و ویرایش: مهر93





تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
پشتيباني





ازدواج موقت 1
 
رابطه موقت ؛ نیازی عقلانی :
بحث از ازدواج موقت به معنی تضعیف وتنزیل جایگاه ازدواج دائم نیست چرا که هر یک از این دو، احترام وجایگاه وضرورت خاص خود را دارند که باید توامان و به عنوان مکمل در جامعه مورد توجه قرار گرفته و اهتمام و توجه  نسبت به هر یک  نباید مانع از توجه به دیگری شود .
هم بالا رفتن آمار طلاق در ازدواج دائم امری مذموم است وهم پایین آمدن آمار ازدواج موقت .هم توجه انحصاری نسبت  به ازدواج دائم ناصحیح است وهم  افراط گری در باب ازدواج موقت. نه سکوت مطلق در مورد متعه کار شایسته ایست ونه علنی شدن بیش از حد آن
.هم  مسکوت ماندن دراز مدت  باور و فرهنگ عقلانی و هم جا انداختن ضربتی آن ،هر دو روشی نادرست اندچرا که  اصل در کارآمدی بر  آهستگی وپیوستگی است.
وجود مخالف و منکر  دلیل طفره رفتن از  عمل به فرهنگ و باور صحیح نیست  زیرا  هیچ ایده یا قانونی نیست که  بی مخالف باشد .
ازدواج ،هم در نوع موقت وهم دائم،جزو نیازهای عادی و ضروری اند وتعطیل شدن یا عدم توجه صحیح واصولی ورفع موانع موجوددر مسیر هر یک می تواند به خلا ها وضربات روحی وروانی و عاطفی وجنسی معتنابه ای منجر شود. مشکل جامعه در قبول شرعیت این مسئله  نیست بلکه  در وجود ایرادات وشبهاتی است که نیازمند پاسخ  استدلالی و عقلانی است .پس نه باید طرفدار بی منطق  بود ونه منتقد بی اندیشه .آنگونه که  کلی گویی نمی تواند مستمع را قانع سازد،  بحث آفرینی  بیش از اندازه در مورد یک  ضرورت و واقعیت بدیهی نیز  گاه خود  باعث ایجاد شبهه ها و تردیدهای بیشتر در مورد آن  می گردد. کسی که می خواهد از این مقوله سخن گوید یا بدان عمل نماید در وهله اول باید تعریف صحیح و جایگاه واقعی این مسئله و مقوله را بداند تا به جای  وجیه جلوه دادن این امر، بیشتر چهره آن  را مخدوش ننماید و به جای نگاه با عظمت و دقیق و لطیف ،مرتکب  نگرش محدود و خفیف به این حقیقت نگشته و با رفتار و عمل بچه گانه و ناصحیح،سنت و قانون خدا  را در چشم دیگران مخدوش و بی مقدار نشان ندهد؛پس  فقط زنان و مردان با تقوا وبا ظرفیت و محرم، صلاحیت ورود در این وادی  را دارند  .متعه  سرّّی است برای اهل آن و هر زن و مردی مستعد وارد شدن در این مقوله  نیست[و ما یعقلها الا العالمون].

کمال انسان به همه بعدی بودن اوست و همه باید و نبایدهای عقلانی باید مورد توجه و عمل قرار گیرد  نه آنکه فقط هر چیز که مربوط به غریزه و لذت است مورد بحث و دفاع باشد. علاوه بر این،متعه  مخصوص  معتقدین  است و هیچ زن و مردی مجبور به پذیرفتن  این واقعیت یا عمل بدان  نیست .  چیزی  که  در شریعت تبدیل به قانون شده و چیزی که به عنوان  مستحب یا واجب عقلی و دینی موجودیت و رسمیت پیدا کرده دیگر ربطی به آراء عمومی ندارد تا  تعیین کننده جواز یا عدم جواز یا نیک و بد بودن  آن باشد.

 متعه؛ هدیه ای عام  :

اگر چه متعه حکمی  تاسیسی  در شریعت اسلام  است(1) اما می تواند برای همه انسانهای معتقد و پای بند به شخصیت و اخلاق و دوری گزین از گناه ،کاربرد داشته باشد و اگر چه ابتدائا برای عموم مسلمانان وضع شده اما بعدا فقط شیعه بدان معتقد و پای بند باقی ماند تا جایی که ائمه شیعه آن را جزو ضروریات مذهب عنوان کرده و انکار آن را مساوی با خروج از تشیع معرفی نمودند .

از انجا که مسلمین  بیش از همه امتها در معرض حرمت و  محرومیت و نواهی به خصوص در زمینه جنسی اند  (که حتی نوع نگاه و صحبت و ظاهر و هئیت را نیز در بر می گیرد )لذا خداوند به ازاء  این محرومیتها  و حرمتها ،راه جدید و شرعی بروی زنان و مردان گشوده تا جبران کننده کمبود و محرومیت آنان باشد .

دلیل محرومیت جامعه از فضیلت متعه:

شکی نیست که گناه جنسی، شایع ترین نوع گناه و نیاز جنسی محبوس ترین نیاز و غریزه  در  جامعه  است  .عجیب اینکه در نظر برخی افراد، متعه ، بی بند وباری، ولی روابط نا مشروع ،امری عادی و طبیعی  جلوه می کند .گویا ترس از متعه بیش از ترس از روابط نا مشروع  و کراهت آن بیش از کراهت طلاق است که  ازشایع ترین سنتهاست! مردم در حالی  از متعه کردن یامتعه شدن ترس یا شرم دارند که درارتکاب به گناه ،خوفی از عقوبت عمل ندارند[یخافون من الناس ولا یخافون من الله].

بی شک بسیاری از کسانی که معترض بر این سنتند و متعه  را امری کهنه ومنفور تصور می کنند اگر خود در معرض گناه جنسی قرار گیرنداز ارتکاب به هیچ  فعلی ابا ندارند .پس جامعه راهی جز عمل به این سنت و خو گرفتن با این فرهنگ ندارد زیرا نه  آزادی و لا ابالی گری در این راه  مورد تایید وجدان است  ونه  خفقان جنسی امری  مورد تایید عقل و دین  ؛چرا که دین و شرع نیز صراحتا و علنا مخالفت خود را با منش ریاضت و رهبانیت اعلام نموده  [ورَهبانیّهً ابتَدَعوها ما کَتَبنا علیهم] .

متعه ، هبه ای است در مقابل ممنوعیتها. در شریعت هیچ دری نیست که بسته شود مگر اینکه خداوند دری  دیگر را به روی جامعه باز کرده است .اگرشریعت  روابط آزاد را حرام کرده در عوض ازدواج موقت ،تعدد زوجات و سنت  ازدواج  در سن نوجوانی  برای دختران را وضع نهاده تا لذت ممنوع حداقل  با انتخاب یکی از این سه راه جایگزین و جبران  شود  . جامعه ای که نه از حرام مستفیض است ونه از حلال ؛محروم ترین  و کم خردترین  جامعه محسوب می گردد. جامعه ای که در کنار ممنوعیتهای شرعی  ،خود نیز لذتها و مواهب حلال را بر خویش حرام کرده وخویشتن را در چهار دیواری تعصبات خشک و بی پایه واساس محصور نموده  ،جامعه ای در خور استهزاء است. قومی که چون  با حرام روبرو می شوند هیچ ابا وترس و  شرمی از ارتکاب به آن را ندارند ولی وقتی که با حلال خدا مواجه می گردند همه اهل عفت و ترس وشرم می گردند و نه از  روی نیاوردن به  گناه بلکه از عدم روی آوری به سنت و معروف و تحمیل ریاضت بیهوده بر خود  ،احساس افتخار و امتیاز و کمال می نمایند و در حالی که معروف نزد ایشان منکر و منکر ،معروف تعریف می شود خویشتن را مقید به شریعت و مذهب  نیز قلمداد می کنند .

متعه ؛درمان  برترین  نیاز:

ارضای نیاز  جنسی از مهم ترین عوامل شادی و رضایت یک جامعه و عدم تامین این نیاز و حبس آن و عدم ارضاء متناسب با نیاز  از مهم ترین دلایل عقده و افسردگی و فقد شادی است  .در جامعه ای که این غریزه ،محبوس و زندانی است مسلما هر خانه فسادی که بسته گردد خانه فساد دیگری دائر خواهد شد زیرا مبارزه با فساد بدون جایگزینی راه حلهای صحیح دیگرمبارزه ای بی نتیجه است .اگر یک روان شناس پایه باشیم می دانیم که اگر قرار است کودک را از بازی با  وسیله خطر ناک  منع کنیم  باید در کنار منع او از این کار،شی یا اسباب بازی بی خطری در اختیارش قرار دهیم .از آنجا که نمی توان شهوتِ بازی را  در وجود  طفل از میان برد بنا براین باید جایگزینی برای هر منع و ممنوعیتی در نظر گرفت و گرنه  منع از هر دو سو ، جز خشونت  و عصیان و تمرد نتیجه ای در پی نخواهد داشت . شهوت جنسی نیز برای انسان بالغ مانند شهوتِ بازی در کودک است و  اگر قرار است  که فرد  از گناه  باز داشته شود  باید راه حلال ومنطقی وآسان و در عین حال مشابه دیگری را در اختیار او قرار داد و گرنه حصر و منع و بی پاسخ ماندن نیاز ، نتیجه اش گاه مخرب تر ازآزادی جنسی است به خصوص در جامعه ای که سن ازدواج آن نیز بالاست .هر روزی که شخص به سن نیاز عاطفی یا جنسی می رسد یک  روز بعد باید ازدواج کند و دلیلی برای فاصله انداختن بین سن نیاز و ازدواج نیست مگر آنکه جایگزینی مشابه برای آن در نظر گرفته شود .

بالا رفتن سن ازدواج ،نا ملایمتهای زندگی زناشویی (که منجر به بالا رفتن آمار طلاق شده )، مشکلات جوانان برای ازدواج دائم از قبیل شغل ومسکن وتامین مادی ، دخالتهاي مفرط در زندگي هاي زنا شويي، شرط و شروط هاي سخت وپوچ ،مهريه هاي سنگين و..... كه در واقع دختر فروشي را در جامعه تداعی می کند  ونه ازدواج را؛ ونیز عدم مساعد بودن شرایط روحی وروانی  و یا زمانی ومکانی و حتی جسمی بسیاری از زنان ومردان برای ازدواج دائم وتشکیل خانواده ،به خصوص برای ازدواج ثانوی ،ازعوامل انکار نا پذیرضرورت ازدواج موقت است. در واقع ترویج ازدواج موقت می تواند یک دهن کجی به همه رسوم غلط وموانع موجودی باشد که جامعه در راه  ازدواج دائم ایجاد کرده است .

روح  غرور و تعصب و ترس بر زنان جامعه از پا گذاشتن در این راه موجب شده که  بعضی از مردان عملا از تنگنا وفشار جنسی وبه خاطر عملی نبودن ازدواج موقت و کافی نبودن یک ازدواج ، نسبت به رفع نیاز  ورهیدن از محیط پر خفقان  و بعضاًبه بهانه سیاحت سر از کاباره ها ودیسکوها و سواحل دلچسب دیگر سرزمینها در آورند .

محرومترین جامعه جامعه ایست که نه  رومی خالص ونه زنگی اصیل  باشد .   یا باید  دیندار  به معنای کامل بود  تا اگر دنیایی  در کار نیست  به آخرت کامل رسید  یا باید غیر مقید و آزاد  به معنای واقعی بود  تا اگر آخرتی در کار نیست  حداقل  صاحب  دنیایی پر از خوشی ولذت بود   . جامعه "مذبذبین بین ذلک"  که نه از امتیازات بی دینان بر خورداراست  ونه از امتیازات دینداران واقعی ، مصداق واقعی « خسر الدنیا والاخرة» است ومسلما ترک دینداری،  بهتر از پای بندی به شریعت" "نومن ببعض و نکفر ببعض" است.شریعت وادی است که یا باید به  همه دستورات ومنویات و خواسته های اجتماعی و  اخلاقی و تربیتی و معرفتی آن توجه و عمل گردد  یا از اساس کنار نهاده شود زیرا شریعت مجموعه  به هم متصل است و  گزینش گری و عمل ناقص، بیش از آنکه موجب سعادت و رضایت فرد و جامعه شود موجب نقص و خرابی و ضرر و سعی بیهوده می گردد پس اگر حدود و تعزیربر روابط  نا مشروع جنسی سفت و سخت اجرا می شود باید به مسئله  ازدواج موقت و ازدواج آسان  و کاهش سن ازدواج نیز محکم توجه و عمل کرد  وگرنه هر دو باید کنار نهاده شود . داریم داریم ها  افتخار نیست بلکه استفاده از داشته ها مهم است. شریعت یک پا و تک بعدی شریعتی در خور تمسخر و استهزاست . فرهنگ عفت در جامعه حکمفرما نمی شود مگر زمانی که  فرهنگ ازدواج آسان و ازدواج موقت- که بخشی از شریعتند- نیز حکمفرما گردد .

شریعت ، ازدواج را در صورت خوف از ارتکاب به حرام ،هم برای پسر و هم دختر در هر سنی واجب دانسته  که  این وجوب  ،اعم از دائم وموقت است .نمی توان ازجامعه انتظار تقوای مالایطاق وسرکوب غریزه را داشت که قطعا  عقل و  دین ، نه به این شیوه امر کرده ونه آن را تایید می کند . سرکوب غریزه  جنسی در دراز مدت علاوه بر مضراتی که برای جسم دارد موجب عقده روحی وروانی وناتوانی و سرد مزاجی جنسی وسبب ناهنجاری های اخلاقی و بروز افسردگی و خشونت می گردد که نمونه اش حتی در حیوانات نیز به تجربه رسیده  . با حل شدن مشکلات جنسی جامعه  باز دهی ها نیز بالا می رود و عمده وقت مردم به خصوص جوانان صرف فکر ودر گیری بر روی یک غریزه ساده  نمی گردد .نمی توان از یک پسر و دختر نوجوان  که در اوج شهوت جنسی است انتظار داشت که تا فرا رسیدن سن ازدواج که روز به روز  نیز بالاتر می رود  ودر سنی که دیگر  حرارتش رو به افول نهاده وانگیزه جنسی که یکی از عوامل جاذبه ولذت زندگی است کم رنگ گشته ، صبر  نماید ؛صبری که  چون محصول تقوا نیست لاجرم  منجر به روابط مخفی  یا تجربه کردن هر روزه خود ارضایی یا حد اقل بیزاری از دین و شریعت می گردد .  یک انسان ،گرسنگی و بی غذایی را  نهایتا تا چند ساعت یا چند روز می تواند تحمل کند و بعد از آن دیگر عقل ومنطق وخویشتن داری و ندای" اتقواالله "برای او  بی معنا  شده و  در قبال هر گناه و عملی معذور خواهد بود  زیرا مردم  نه فرشته  اند و نه  می توانند در جایگاه پیامبر و معصوم نشینند حال آنکه  حتی انبیاء و معصومین  نیز هیچ گاه  خود را در حصر ومنع بی جهت نگه نمی داشته اند ؛ازدواج امام نهم در سن نه  سالگی وتعدد زوجات  ائمه ،گواه روشنی بر این مدعاست .وقتی که معصوم خود را از لغزش در این مسیر ، حتی به واسطه سلام کردن به یک دختر جوان ،مصون نمی بیند آن وقت انتظار آن است که جامعه امروز با این همه جاذبه ها واختلاط ها  ،با تقواتر از معصوم باشند .این نیاز گردابی است که بسیاری از انسانهای عابد وزاهد  را به کام خود کشانده  و می کشاند چه رسد به عوام و انسانهای عادی .تاثیر این بحران در خانواده های مذهبی  و متعصب ، کمتر از دیگران نیست  واز آنجا که دختران  وپسران در چنین خانواده هایی  بیش از همه تحت کنترل ومحدودیتند بیشتر از همه دچار عقده وفشارند  وممکن است با هر  روزنه ای که به روی آنها باز شود سریعتر از دیگران به حرام دچار  گردند.متعه نیز هر چند که ابتدائا از آن  انسانهای خویشتن دار ودوری گزین از گناه است  اما اگر این باب بسته باشد انسانهای با تقوا و عابد و زاهد  نیز به کام فساد کشیده می شوند .نیاز جنسی مانند نیاز به غذاست که باید به طور متناوب اطفاء شود وگرنه  مخرب وبحران زا می شود . روی آوردن  جامعه به جایگزینهای غیر طبیعی  جنسی -که حتی در غرب نیز به این شدت نیست - نمونه هایی از بحران و خفقان  جنسی  است  و حتی  نمونه بعضی ازجنایتهای جنسی که در جوامع به اصطلاح مذهبی رخ می دهد  در کشورهای غرب اتفاق نمی افتد.

 این نیاز مانند آبی می ماند که اگر مانع و سدی در راه جریان آن قرار داده شود و در پشت آن جمع گردد سرانجام آن  رابا نیرویی عظیم شکسته ونتیجه ای جز خرابی وویرانی نخواهد داشت . غریزه سکس یک نیاز وواقعیت اساسی وقابل توجه واحترام در وجود انسان  و بخش لا ینفک و طبیعی از زندگی فکری وعملی هر فرد بالغی است که نقش عمده ای در ساختار شخصیتی وروحی وروانی انسان ایفا می کند.هم لگد کوب کردن ومنکوب نمودن آن کار خطایی است وهم آزاد ورها گذاشتن وهیچ حدو مرزی برای آن قائل نشدن خلاف شان انسانی است .هر عضوی برانسان حقی دارد که عدم توجه مشروع به نیاز و خواسته آن از مصادیق ظلم به نفس است. امساک و تحمل اگر از حد خود بگذرد مخرب و مضر خواهد بود  .

ازدواج موقت ،نیازی طرفینی است:

 میل به رابطه موقت در وجود زنان و دختران  اگر بیش ازافراد مذکر  نباشد کمتر نیست ودلیل آنکه مردان بیشتر، خواهان محسوب می شوند  این نیست که  نیاز جنسی و عاطفی و روحی  در وجود  مرد  بیش از زن است(2) بلکه دلیل مسئله موانع متعدد از جمله ترس و نخوت و غروری است که موجب زندانی شدن نیاز ولو به قیمت اذیت و رنج و کور شدن تدریجی اشتهاست وگرنه صرف حیاء ذاتی زنانگی نمی تواند مانع قوی بر سر راه نیاز محسوب شود.فقد  آزادی لازم برای اطفاء شرعی میل و نیاز ،مساوی با بروز عقده  و انفجار و دریدن  هنجارها و  عبور از خطوط قرمز یا حداقل گرفتار شدن در  خشم و افسردگی  مزمن خواهد بود عبوری که ممکن است از یک سو مشکلی را حل کند اما  عوارض و دردهای جدیدتری می آفریند .
 برای ساختن جامعه پاک و دوری گزین از گناه یا فشار و خفقان ، تنها ازدواج دائم ،کارساز نیست .جوامعی که قانون  تعدد زوجات وازدواج موقت در آنها رسمیت ندارد  و سن قانونی ازدواج نیز بر خلاف  تز اسلام (که قائل به حدی نیست) ، مشروط به سن خاص است ، طبیعی است که تنها راه آزاد سازی غریزه ، آزادی روابط جنسی است و از آنجا که هیچ جامعه ای موافق ریاضت نیست  ونیاز را نیز نمی توان کشت پس به ناچار آزادی را تنها راهکار قلمداد نموده اند اما در  اسلام  سه  راهکار مذکور  جایگزین  فقد آزادی جنسی شده اند که  مساوی با همان بهره و نصیب اند .

البته لازمه قانون متعه این نیست که همه روابط  و امیال غیر شرعی  بتوانند تبدیل به رابطه شرعی و قانونی  شده ودیگر چیزی به نام گناه یا عطش وجود نداشته ومسئله خویشتن داری و صبر و امتحان بی معنا گردد .
متعه ظاهری آسان دارد  اما عملی شدن آن بر عکس می تواند امری سخت وصعب الوصول باشد.متعه از آن زنان و مردان متقی است  پس هر کسی توفیق  وارد شدن در این مقوله ،حتی  علی رغم  فراهم بودن شرایط حلال را ندارد زیرا حلال و حرام در نظر بعضی افراد معنا و مفهوم و عمق و فاصله ای قابل اعتناء نداشته یا ممکن است شرم و یا قبح عرفی مانع از گذر نمودن از مسیر حلال گردد .بسیاری افراد از پیشنهاد یا پذیرفتن متعه ،ترس یا شرم یا نفرت بیشتری دارند تا رابطه آزاد .تنها آنجا که  تقوا وخدا ترسی ،شدید است انسان مجبور خواهد بود تا  بر شرم وترس خود فائق  آید . پس متعه از آن انسانهای معتقد  بوده  وتوفیق آن شامل انسانهای منکر یا بدکار و شقی(که حلال و حرام در چشمشان مساوی است) نمی گردد ؛بیمارانی که بسان قوم لوط اگر حلال را نیز جلوی ایشان بگذارند و بگویند "هولاء بناتی هن اطهر لکم" ،بازآن را پس زده و  به  مستی و جهالت و گمراهی خود باز می گردند[ انهم لفی سکرتهم یعمهون] .
 مسلم است که خیلی جاهها  امکان متعه به واسطه مانع شرعی یا فردی میسر نیست پس فقط دو راه یعنی گناه یا  خویشتن داری پیش روی انسان خواهد بود؛ مثل عدم امکان متعه باکره (در صورتی که اذن ولی شرط دانسته شود ) یا متعه کسی که در عدّه است ومثل عدم امکان متعه سفیه (که اذن ولی در آن شرط است )ومثل عدم امکان متعه زن کافر وعدم امکان متعه زن مسلمان با  کافر  ویا افرادی که به واسطه عوامل مختلف  بر انسان حرام موقت یا ابدی می شوند و همچنین  در  میل و رابطه همجنس گرایی(3) و غیره.
علاوه بر افرادی که متعه با آنان با مانع شرعی یا فردی روبروست نکاح موقت با افراد واجد شرایط نیز یک مسئله راحت و همیشگی نیست که مسئله امتحان وخویشتن داری موضوعی تعطیل شده قلمداد گردد.

تعصبات افراطی:
اصولا چگونه می توان در جامعه  ای که در اوج  تعصبات کور و غیرت مداریها و  ناموس پرستی های افراطی گرفتار است سخن از متعه به زبان آورد؟  خداوند از یک سو شریعت وسیستمی   را وضع  نهاده  که  جامعه  تحت پرورش ،  جامعه ای تعصبی و کج بین و دختران آن،جنسی  پخمه ، پرنخوت ، ترسو،ریاکار وعفت مدارتر از دین بار آمده اند  که  هیچ گاه نیز  به سن استقلال در خانه پدری نمی رسند  و از سویی ازدواج موقت را وضع نهاده  که هیچ همخوانی بین این دو بر قرار نیست  و عمل به آن درست فضایی بر عکس را می طلبد ،مانند کسی که دیگری را تشویق  به حرکت و رفتن می کند  در حالی که صد نوع غل و زنجیر بر پایش نهاده . چگونه می توان در جامعه ای از متعه سخن گفت که پرده ای به نام بکارت همه زندگی و حیثیت و هستی  دختران به حساب می آید یا اگر موضوع متعه  بر خانواده دختر برملاشود گاهی تا مرز  کشتن  او پیش می روند؟گویا خدا امتی را بهتر از  امت شیعه برای فریب دادن  و نادان به حساب آوردن پیدا ننموده.
هر چند که امروزه به لطف رشد نسبی عقلانیت  که بخش عمده آن حاصل  تاثیر مثبت فرهنگ غرب برجامعه  مذهبی است تعصبات تا حدی جای خود را به منش اعتدال  ،خفقان جای خود را به آزادی و جهالت جای خود را به عقلانیت داده، اما هنوز جامعه  اسلامی  جامعه ای جاهل،سرگردان ، افسرده و محروم  محسوب می شود.
 
کرامت زن :
سوال: آیا متعه با شخصیت و کرامت زن و مرد منافی و مغایر نیست؟
پاسخ:1-ازدواج موقت از ناحیه خداوند تشریع گردیده  ولازمه  این اشکال  آن است  که  ما  به حقوق و جایگاه زن بهتر از آفریننده زن  آگاهیم و اوست که  با این حکم به  شخصیت  زن  تعدی  نموده [اَتُنَبئونَ اللهَ بما لا یَعلَمُ فی السّمواتِِ ولا فی الارض ] واصلا  شاید این ماییم که کرامت و شخصیت  افراطی به دور خود تنیده ایم ولازم است تا  از آن خارج شویم.  2- اهانت در جائی است که مرد به عنف و از طریق غیر شرعی بخواهد زن را تصاحب کرده وبه او دست درازی نماید ولی درمتعه، مرد با رضایت زن واز طریق شرعی با او رابطه بر قرار می کند و تجاوز و تحمیل و اجباری در کار نیست. 3-  متعه شدن زن حاکی از نیاز خود او نیز هست واگر نیاز او بیش از مرد نباشد کمتر نیست و به قول اسکاتلندی ها:"هیچ زنی در راه رضای خدا با مردی ازدواج نمی کند ".  4-اگر منظور از تضییع شخصیت ،بعد جنسی متعه  است باید ازدواج دائم نیز چنین لازمه ای را داشته باشد وزن و مرد نزد یکدیگر بد و ناخوشایند تعریف شوند. اگر  ازدواج موقت، هدم کننده شخصیت است  مرد نیز  باید در چشم زن از شخصیت ساقط گردد زیرا هر عمل به اصطلاح خلاف شخصیت ،  دو طرفه است واگر گفته شود که رابطه جنسی در ازدواج دائم زیر سایه رابطه عاطفی است باید گفت که در نکاح موقت نیز باید چنین باشد و شرعا نیز  مکروه و ناپسند شمرده شده که متعه فقط  به نیت  لذت جنسی انجام گیرد حال آنکه  در مواردی حتی ممکن است جنبه عاطفی در متعه،غالب بر جنبه جنسی باشد . متعه مخصوص زنان و مردان معتقد و اهل فهم و بینش  است و لذت جویی چنین انسانی همیشه توام با  بهره های معنوی و اخلاقی و عاطفی است .مشکل این است که بعضی اصلا سکس و لذت جنسی را در جایگاه صحیح خود قرار نداده اند . دلیلی ندارد که  نیاز جنسی اینچنین مورد تحقیر وشماتت  باشد  و آن را یک  امر سخیف ومنفور تصور کنیم . چه می شود اگر  نوع نگرشمان را عوض کرده وبه این مسئله به  دید  یک امر مهم و ارزشمند  نگاه کنیم؛ امری که خود یکی از شاهکارهای پر راز و رمز  ودر خور تامل خلقت است که برای اهل تفکر وتدبر اسرار وحکمتهای زیادی به همراه دارد.پس طبیعی است اگرعمده نگرش در این نوع رابطه ، نگرش جنسی باشد چرا که  اولا  این نگرش  دو طرفه است وبه علاوه  زن خود نیز با این نوع دید و نگاه موقت موافق است و حتی شدیدا از آن لذت می  برد و گرنه به این رابطه روی نمی آورد.  خداوند نیز  زن را مخلوق و شاهکاری جنسی معرفی کرده  و امر به  حجاب و اختفاء بدن حاکی از همین مطلب است .  جنسی بودن زن عیبی  برای او  نیست و اصلا از لوازم زن بودن و بزرگ ترین لذت برای خود اوست . اشکال  زمانی است که بگوییم زن فقط موجود جنسی است وتنها برای لذت خلق شده  ؛خیر ، زن موجود با کرامتی است که مانند مرد  همه استعدادها و قابلیتهای کمال را داراست وبعد جنسی فقط یکی از نمودها وابعاد وجودی اوست که البته نموداین بعد در سنینی خاص از ابعاد دیگر آشکارتر است .5- متعه یک نوع ازدواج است و فرق ماهوی آن دو،فقط در تعیین یا عدم تعیین مدت وصال  و مشخص یا نامشخص بودن زمان انفصال و فراق است .سرآمدن زمان به معنی دور انداختن یکدیگر نیست بلکه یک نوع جدایی توافقی و وداع سخت،مانند طلاق است.

حقیقت شخصیت:

گویا برای بعضی افراد  ،هم متعه و جایگاه آن بد تعریف و شناخته شده و هم معنی شخصیت و کرامت  و حد و حدود عفت مداری منظور شرع ،نارسا درک گردیده .

بین رابطه جنسی حلال و صاحب اصالت وشخصیت بودن ، قرابت و تداخلی نیست تا منافات وتضادی  باشد ؛به علاوه ،شخص تا این مسئله را تجربه نکند نمی تواند در مورد منافات یا عدم منافات ، قضاوت وحکم نماید مثل آنکه کسی هنوز لب به چیزی نزده ،بگوید که آن چیز شیرین است یا تلخ.هنر این است که زن بتواند هر دو بعد عفت مداری و بهره وری از حق مشروع را در کنار هم جمع کند  نه اینکه  دیانت را فقط منحصر در رو گرفتن و چادر سیاه بر سر انداختن و باد غرور و نخوت در غبغب انداختن بداند .شخصیت منشی چیز مفیدی است اما اگر از حد خود بگذرد مضر و منفور می شود بنابراین بهتر است به حدی برای خود شخصیت افراطی و دست و پا گیر درست نکنیم که در این زندان شخصیت از حقوق و لذتهای طبیعی و خدادادی محروم مانیم و اصلا یکی از حکمتهای رابطه جنسی این است که زن و مرد از قله غرور و شخصیت کاذب و افراطی پایین آیند و آن روی سکه حقیقت و اصالت خود را نیز نظاره گر شوند.در واقع رابطه جنسی تعدیل کننده شخصیت است .

غریزه نیازی ارزشمند و نافع است وخداوند آن را برای پاسخ دادن و پاسخ شنیدن خلق کرده و نه رها نمودن ؛لکن فقط باید زیر چتر یک تعهد و ضابطه باشد .هر رابطه ای که  به هدف معقول منتهی شود دیگر بازی و سرگرمی  نیست حتی اگر آن هدف،صرفا پاسخ به غریزه باشد.نیاز  جنسی مانند  گرسنگی وتشنگی است ؛ همان طور که شخص در اظهار گرسنگی وطلب غذا احساس کمبود و کوچکی نمی کند در اظهار نیاز جنسی نیز که نیاز طبیعی و عادی همه زنان و مردان  است جای شرم وترس و ریاکاری و فرافکنی و پنهان کاری  نیست زیرا آنچه منافی شخصیت است،فحشاست نه رابطه حلال. 

متاسفانه به دلیل آموزه های تعصبی و بسته جامعه ،بسیاری  گمان می کنند اظهار میل جنسی، مساوی با فلان و بهمان تعریف شدن ایشان در چشم مردان است در حالی که روی نیاز جنسی هیچ نامی نمی توان گذاشت بلکه نوع راه و مسیر اطفاء نیاز  است که ملقب به حلال و حرام و فساد  و صلاح می شود.

غریزه جنسی مانند غریزه خواب و خوراک است و همان گونه که در لزوم پاسخ به نیاز خواب و خوراک، فرقی بین بی شخصیت و با شخصیت و کودک و پیر و عاقل و بی عقل نیست نیاز جنسی و عاطفی نیز همین گونه است. مسلما درک این رابطه ولذت  صد بار به ترک شخصیت می ارزد واصلا لذت حقیقی جنسی در همین شخصیت شکنی است. بنابراین بهتر است که شخصیت و اصالت و کرامت را وارد در مقوله های مربوط به غریزه نکرده و نابخردانه  آنها را مانع و سد راه قرار ندهیم . علاوه بر این ، این خود شکنی  یک امر گذرا و موقتی است نه همیشگی و هیچ کس نیز قرار نیست که جار زند و همه را از این موضوع با خبر کند تا شخصیتش شکسته گردد .همچنین قرار نیست که زن با ایجاد رابطه جنسی چیزی از جسم یا روح خود را از دست دهد و ناقص گردد . بهره جنسی و عاطفی انسان مانند شعله ایست که هر چه از آن بر گیرند کم سو و خاموش نمی گردد. 

 تزلزل بنیان خانواده :
بعضی افراد  وجود متعه وبه خصوص روی آوردن مردان متاهل به این امر را از موجبات تزلزل بنیان خانواده بر شمرده اند.
پاسخ : 1-این انتقاد  در واقع اعتراض به خداست که با  تاسیس  این قانون ، باعث چنین لازمه ای شده ؛در حالی که او به مصالح امر آگاه تر از ماست .2-بر فرض که چنین باشد  چرا از دهها علتی که سالهای متمادی بنیان خانواده ها را مورد تهدید وآسیب قرار داده غافل مانده وتنها به  مسئله متعه -که جزو عوامل دست آخر است- حمله ور شده ایم و چرا عوامل مهمی مثل فقر ،اعتیاد ، بالا رفتن سن ازدواج  ، ضعف اخلاق  ، اشکالات موجود در قوانین خانواده و... از چشم دور مانده؟  3- نیاز به ازدواج موقت، غیراز نیاز به ازدواج دائم است وچنین نیست که متعه جانشین وجایگزینی برای ازدواج  یا برعکس ،محسوب شود زیرا انگیزه وهدف ونیاز در هر یک متقاوت با دیگری است .این مثل نیاز انسان به آب ونان است که نه آب می تواند گرسنگی را برطرف کند نه نان می تواند تشنگی را فرو نشاند در حالی که انسان به هر دو نیاز دارد .حتی اگر متعه شایع تر از ازدواج دائم شود باز امکان ندارد که همیشه و به محض اراده ، امکان پذیر و در دسترس  باشد یا دیگر  کسی سراغ ازدواج دائم نرود؛ پس انسانها  دیر یا زود  مجبور به روی آوردن به ازدواج دائمند . میل به ازدواج دائم یک میل  ذاتی است که دیر یا زود دامنگیر همه افراد می شودو دلیل آن نیاز به ثباث ،تجدید نسل وداشتن مصاحب دائم در زندگی  است  وگرنه  می باید  در جوامعی که فضا آکنده از آزادی جنسی است دیگر کسی ازدواج نمی کرد در حالی که در چنین جوامعی با وجود آزادی  ،ازدواج نیز امروسنتی فراگیر وعادی وجزو ضروریات لاینفک زندگی است  واگر آمارطلاقشان نیز کمتر از ما نباشد بیشتر  نیست. 4 - یکی از عوامل تزلزل بنیان  خانواده ها مسئله بی بندو باری یا حداقل ،مسئله ضعف عفت است که  احیاء قانون عقلی ازدواج موقت می تواند تا حد زیادی جلوی این میل را سد نماید . 5-بستن باب متعه ،کمتر از باز گذاشتن آن ؛بنبان خانواده را تهدید نمی کند مثلا مردی که به هر دلیل مشکلش حل نشده و نیاز به رابطه دوم دارد با باز بودن باب متعه  به آرامش روحی و جنسی دلخواه خواهد رسید  در غیر این صورت اگر  به گناه  گرفتار نشود نتیجه حد اقل این است که  این فشار او را  در زندگی زناشویی تبدیل به موجودی خشن وعصبی وعقده ای  خواهد نمود.ریشه داشتن پنجاه درصد از طلاقها در مسئله جنسی،خود موید این سخن است.

شرعی شدن روابط جنسی:

منتقد می گوید  که  رواج متعه  به معنی "شرعی کردن روابط جنسی "است .
پاسخ :1-گویا مفهوم این حرف آن است  که روابط جنسی نباید شرعی باشد بلکه باید به صورت غیر شرعی انجام گیرد. 2-مگر در اینکه روابط جنسی با این نوع ازدواج شرعیت یابد چه اشکالی وجود دارد؟ 3-در ازدواج دائم نیز روابط جنسی شرعیت می یابد پس باید آن را نیز زیر سوال برد .4-ادعای شما علیه شماست زیرا خود می گوئید:"شرعی کردن روابط جنسی " ؛ لذا معترفید که این رابطه ،رابطه نا مشروع نیست.
بعضی نیز به متعه زنای شرعی لقب داده اند حال آنکه اگر زناست دیگر شرعی نمی تواند باشد واگر شرعی است زنا نمی تواند نام گیرد مثل اینکه قائل شویم که شیئی در عین سفیدی ،سیاه و در عین سیاهی ،سفید باشد . پس مشکل از قانون خدا  نیست  بلکه از کمبود ظرفیت ادراکی  بعضی هاست [لهم قلوب لا یفقهون بها].بر فرض هم گفته شود که این رابطه از نوع زناست لکن "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک"! واصلا مگر اکثر کسانی که از متعه رویگردانند با رابطه آزاد مخالفند؟

فرهنگ و ضرورت:

بعضی  می گویند  که ازدواج موقت با روح جامعه ما که فرهنگ آن فرهنگ ازدواج دائم است ،در تضاد می باشد.
پاسخ :اولا معلوم نیست که اکثریت جامعه چنین نظری داشته باشند.  ثانیا محرز است که ازدواج دائم ،در همه جا جوابگوی کامل نیازهای جنسی وروحی وروانی نیست و بهترین دلیل همان طور که گفته شد این است که  پنجاه  در صد از طلاقها در جامعه ما (واحتمالا همه جوامع مشابه ما )ریشه در مشکل و نارضایتی  جنسی دارد(البته  این آمار  فقط مربوط به زنان ومردانی است که شرم را کنار گذاشته و حقیقت راگفته اند ).  این  مسئله جای نکوهش ندارد زیرا نیاز ولذت جنسی ، از انگیزه های اساسی و برتر هر انسان در تشکیل نظام زناشویی است .ثالثا:بحث فرهنگ از مقوله  ضرورت جداست ؛ مثلا فرهنگ ما در پرهیز و دوری از خوردن بعضی چیزهاست اما اگر دروضع اضطراری واقع شویم دیگر فرهنگ و آداب معنی نداشته واز هر نوع خوردنی می توان  تناول کرد یا اگر در تشنگی رو به مرگ واقع گردیم خوردن هر نوع نوشیدنی  مباح می شود. بنا بر این  شرایط اضطرار از قاعده فرهنگ،جداست . متعه  امری است که در شرایط خاص واضطراری تجویز می شود که هدف آن آسایش روحی وروانی یا دوری از گناه است بنا بر این ما نیز  قبول داریم که متعه نباید برای مردم  به صورت یک عادت بی رویه وافراطی در آید بلکه جای آن در شرایط شدت،ناچاری ، تنگی ومضیقه است .انسان عاقل نباید به خود اجازه دهد که در این  راه زیاده خواهی کرده  و خود را از قاعده عرف وعقلاء جدا نماید  .

صبر یا تمتع؟

ممکن است بر اساس آیه«فَلیَستَعفِِفِ الَّذینَ لا یَجِدونَ نِکاحًاحَتّی یُغنیَهُم اللّه مِن فَضله»، گفته شود که در  جایی که امکان ازدواج دائم فراهم نیست،وظیفه انسان  خویشتن داری است نه  روی آوردن به ازدواج موقت . اگر متعه امری مقبول بود خداوند به جای امر به عفت می باید به آن امر می نمود .

پاسخ: دلیلی وجود ندارد که مراد از کلمه" نکاح" را فقط نکاح دائم بدانیم (به خصوص اینکه  لفظ نکاح به صورت نکره آمده ) واگر کسی بخواهد این منظور را از کلمه "یغنیهم" استفاده کند باز هم دلیل ندارد که اغناءمنحصر در اغناء مالی باشد (که غالبا در ازدواج دائم معنا می یابد)چرا که غالبی بودن استعمال، دلیل بر انحصار لفظ در معنای مستعمل نیست. ثانیا :بر فرض قبول این تفسیر، باز سیاق آیه ،اولویت عفت را(نسبت به متعه) می رساند نه انحصار آن را؛ آنهم برای کسانی که  قدرت تقوی وخویشتن داری را دارا بوده  و موقعیت آنان نیز اقتضای عمل به متعه را نداشته باشد ؛علاوه بر اینکه در عمل ومصداق ،کسی جز انبیاء و اولیاء نتوانسته اند که  حق تقوای واقعی را ایفاء نمایند وگرنه همه باید  مقام ومنزلتی همچون  یوسف نبی  را می یافتند .خویشتن داری در مقابل هیچ گناه دیگری این همه منزلت ومقام نمی آفریند لذا از انسانهای معمولی  نمی توان انتظار چنین خویشتن داری  را داشت.

نکته: منظور از "لا یجدون نکاحا" ،هم می تواند فقر مالی باشد وهم عدم وصول به همسر دلخواه ؛که  البته  خطاب  آیه ، هم  در مورد زن است وهم مرد.

پیام آیه:1- تعهد اغناء از سوی خداوند مشروط به رعایت عفت و تقواست پس تنها آرزوی کسانی در تمنای  وصال ونیاز بر آورده می شود  که یا  تقوا پیشه باشند و یا در قبال تامین خواسته و مراد دلخواه ، متعهد بر عفت مداری شوند. 2- در این آیه ،وعده الهی با کلمه " حتی"  بیان شده و نه "لعل"،و این ،  حتمیت  وعده را می رساند  [من یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لایحتسب]. همسر نیکو یکی از رزقها ی مبارک الهی است  و نزول نعمت  نیز  خیلی اوقات از راه وکانالی است که انسان تصور آن را نمی کند.3-ازدواج بعد از عفت و صبر مانند رسیدن به غذا بعد از تحمل  گرسنگی است وتنها در این صورت است که بهره و نصیب، دلچسب و گوارا خواهد بود. لذت حرام علاوه بر اینکه لذت واقعی را در خود ندارد مانع از وصول انسان به  لذت واقعی حلال  می گردد .  3-کلمه " یغنیهم "، اشاره به این دارد که برای اهل تقوی به گونه ای زمینه حلال فراهم می شود که کاملا بی نیاز  گردند  .


(1)- احکام شریعت سه دسته اند : تاسیسی، تاکیدی وارشادی.
احکام تاسیسی  احکامی اند که در شرایع قبل وجود نداشته اند  . این احکام ،غالباً تعبدی اند و عقل هیچ راهبردی در کشف آنها ندارد اما قلیل احکام یا سنن تاسیسی نیز وجود دارند که تنها جنبه تعبد نداشته و دارای ماهیت فلسفی اند که  مسئله متعه جزو آنهاست.
احکام تاکیدی به احکامی گفته می شود که قبلا در شریعت اسلام یا شرایع دیگر تاسیس شده اند وامر  نیز به آنها تعلق گرفته و  امر مجدد فقط به خاطر توجه به استمرار امر قبلی وتاکید بر آن است.
احکام ارشادی احکامی اند  که ارشاد کننده به حکم عقل و تایید کننده آنند یعنی اگر شرع نیز آن حکم را ایجاد نکند فطرت وعقل سلیم به آن اذعان می نماید لکن حکم شرع از باب اتمام حجت واعظام امر ونهی عقل وتکمیل  حجت ظاهری در کنار حجت باطنی است.

دلیلی وجود ندارد که هر چه در اسلام  است  در امتهای قبل هم وجود داشته باشد .بلی ؛واجبات ومحرماتی که وجوب و حرمتشان ذاتی است( و نه تعبدی) و نیز همه اصول اعتقادی ،بین شرایع ،مشترک است .بعضی احکام یا سنتها نیز مخصوص شریعت جدید  است که در امتهای قبل نبوده  و این یا به خاطر تخفیف یا تفضل  یا تکمیل و یا دلائل دیگر  است .

همچنین حتمیتی  وجود ندارد که همه مسائل شرع در قرآن بیان شده باشد .قرآن اهم مسائل وکلیات امور را بیان کرده وگرنه می باید  در دهها  جلد نازل  می شد .بخشی از قوانین و احکام حلال و حرام شریعت از زبان خداوند وبخشی دیگر در روایات ذکر و بیان شده اند  و آنچه از  پیامبر به ما رسیده  درست مانند قرآن ،حجت است ( ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا ).

(2)-امام صادق علیه السلام می فرماید: " خداوند براى زن (به واسطه حیا) شكيبايى ده مرد  قرار داده  ، اما وقتى تحريك و برانگيخته شود براى او نيروى جنسی  ده برابر  مرد است "  .(اصول كافى : 338/5 ).
(3)-  همجنس گرایی  در خیلی موارد میل و بیماری مستقلی است که شخص حتی با وجود داشتن همسر یا امکان ازدواج ،بازممکن است به آن متمایل وحریص  باشد چه رسد به جایی که این عمل به خاطر نبود جنس مخالف وبه عنوان  رابطه جایگزین انجام گیرد .

ازدواج موقت
ازدواج موقت 2

ازدواج موقت؛واقعیت یا فریب؟

آیا  تشریع ازدواج موقت و تعدد زوجات راهی  برای خدا به  جهت تبرئه نمودن خویش از اتهام تحمیل حبس و محرومیت ، و برون رفت از  انتقاد و فرستادن مردم به دنبال نخود سیاه  و از سر خویش باز کردن   و  مشغول  نمودن مسلمانان ساده دل  به حلوا حلوا گفتن بوده یا اینکه قصد و هدف ، واقعا عملی شدن این سنت در جامعه است  واین مردمند که به دلیل  جهل و گناه ازاین مزیت محروم شده اند؟ آیا او به حکم و قانون خود صد درصد معتقد و پای بند است یا اینکه شماتت های عرفی،  او را نیز در لاک مماشات و همراهی  فرو برده؟ هر چه باشد به  کسانی  که ممکن است دورادور ، به  خاطر وجود چنین احکام و قوانینی  ،به شریعت اسلام و امت آن غبطه  ورزیده  و تمایلی برآمدن به این سو کنند  باید گفت که  اینجا چندان خبری نیست و  حرف و حدیثهای اینچنین بیش از آنکه جنبه عملی داشته باشند در حد آرزو وامید و مشغولیت  انسانها و ابزار فریبی  برای خدا در جهت نگه داشتن مردم بر سر  شریعت  است وگرنه اگر خداوند می دانست که این مسئله برای دختران جامعه مسلمان رنگ عملی جدی می گیرد و خرج  این مسئله به دخل آن و زحمت و رنج آن به لذت و شادی  آن می ارزد شاید چنین مسئله ای را تشریع نمی نمود.پس هر امتی که از این حرف و حدیثها فارغ است واقعا آسوده و راحت است .گویا  همان  تحریمی که  از ناحیه خلیفه دوم  انجام گرفت  کار به جا و عاقلانه ای می نمود  که  جامعه  را از لَه لَه زدن و حلوا حلوا کردن بی نتیجه در امان  نگه داشت وسنت خدا  را از آلایش و  تحقیر  حفظ کرد . مگر در طول پانزده قرن که از تشریع این قانون  می گذرد و با وجود این همه حرف و حدیث و کتاب و نوشتار و گفتار و  تبیین ،  زنان و دختران جامعه  ذره ای از تار و پود تعصبات و  پندارهای ذاتی و کوک شده خود فاصله گرفته اند  و  چیزی در طول این زمان مدید عوض شده؟ دخترانی که حاضرندتا شصت سالگی بی همسر مانند ولی دامنشان به  ازدواج موقت که  آن را جز  فعلی برای  زنان  مسن  یا  لاابالی تصور  نمی کنند ،آلوده نگردد .

 سن ازدواج و ضرورت متعه :

 سن ازدواج دختران از نظر شریعت  ،سنین آغاز نوجوانی  است . حتی اگر هیچ مانعی نیز  بر سر راه ازدواج دائم نباشد باز متعه یک ضرورت است چه رسد به اینکه دهها سنت وباور وفرهنگ غلط بر سر راه ازدواج وجود دارد  از جمله فاصله گرفتن عمیق سن نیاز تا سن ازدواج.پس یا باید متعه فراگیر باشد  و یا باید سن ازدواج را به همان سن مورد نظر شرع کاهش داد وگرنه جامعه در محرومیت و عذاب و ریاضتی وارد شده که هیچ اجر و پاداش و سود و بهره ای نیز بر آن مترتب نخواهد بود.

در جایی که  سن ازدواج ،بالاست و فاصله بین سن بلوغ و شروع  نیاز جنسی  تا سن ازدواج ،زیاد و عمیق است وسنت شریعت  در مورد سن ازدواج ،نادیده گرفته می شود جامعه  نیاز  بیشتری  به  راهکار  ازدواج موقت دارد  تا شاید خلا مورد بحث تا حدی در این فاصله ،جبران شده و جامعه دچار عقده و آسیب نگردد.  بنابراین،خانواده ها باید نسبت به حق طبیعی  فرزندان ،  برای ارضاء نیاز  در قالب  ازدواج موقت، اذعان داشته  وچیزی را که عقل و  شریعت وضع کرده تحریم نکنند  وتعصبی را  که  دین و عقل ،مهر تایید برآن نمی زند اعمال ننمایند. همان گونه که والدین برای تامین راحتی و آسایش فیزیکی  فرزند خود تلاش می کنند باید برای تامین نیاز جنسی او نیز همین گونه ساعی ودلسوز باشند.همان گونه که  راه  حرام را بر او سد می کنند راه حلال را برای او باز نمایند وچون خود بی نیازند آنان را بی نیاز تصور نکرده  و با حصر و منع ،موجبات صدمات جنسی و روحی آنان را فراهم ننمایند  .

 
اول خانه ،بعد همسایه:

 سوال : آیا مردانی  که خواهان متعه اند  حاضرند بستگان نزدیک خود نیز متعه  شوند یا فقط وقتی که  حرف از کامجویی خودشان است  طرفدار این سنت می گردند؟
پاسخ :  اشکال  منتقد ،دقیق و منصفانه است .مسلما  اگر کسی این مسئله را برای خود خوب می داند باید برای دیگران نسبت به اطرافیان خود نیز نیک داند وگرنه نمی تواند مدافع یا عامل به  این مسئله  باشد همان گونه که اگر کسی نگاه بد  دیگران را به نوامیس خود گناه می داند و غیرتش به جوش می آید  باید نگاه ناسالم خود به نوامیس دیگران را نیز جرم قلمداد کند یا اگر آرایش و برهنگی را برای زنان و دختران دیگران در جامعه نیک می پسندد حق ندارد برنوامیس خود عکس آن یعنی حجاب و پوشیدگی و تنگی را تحمیل کند یا اگر کسی قبل از ازدواج  می خواهد تا مرز بی نهایت آزادی ولذت راداشته باشند نمی تواند انتظار داشته باشد که همسر آینده اش کسی  باشد که  دست نا محرمی او را لمس نکرده  باشد زیرا قانون،قانون"الزانی لا ینکح الا زانیة" است .
البته از مخالف متعه نیز باید پرسید که اگر  موردی جوان وزیبا در شرایط کاملاًفراهم وآماده به شما تقاضای متعه دهدآیا سرباز خواهید زد؟ قطعاً هر مخالف سرسختی با حرص وولع واز هول حلیم در  دیگ خواهد افتاد .پس چیزی را که برای دیگران نمی پسندید برای خود  نیز نباید بپسندید و اگر مرگ را  برای همسایه خوب می دانید بر خود نیز باید نیک دانید . پس معلوم است  که هر دو طرف ،تبعیض آمیز و منفعت جویانه  قضاوت و عمل  می کنند . ثانیا :بحث اکراه وخوش نیامدن با بحث مانع شدن یا عمل نکردن ،فرق می کند ؛همه ما گاهی در زندگی با شرایطی رو برو می شویم که هیچ روی خوشی نسبت به آن شرایط نداریم اما در هر حال مجبوریم  نفس خود را به اکراه با پیش آمدها وفق دهیم.   یک زن یا دختر بالغ ،مستقل در تصمیم واراده خویش است  و هیچ کس  نه می تواند ونه باید که مانع تصمیم انسان بالغ و مستقل شود هر چند که از خواسته و کار او  اکراه داشته باشد .متعه یک حق مسلم برای زن و دختر بالغ است و غیرت ما هر قدر که شدید باشد نمی تواند این حق را سلب و مخدوش کند .زن صاحب مدار عمل خویش است چه ثواب باشد و چه گناه . تعصب  ناموسی در جایی  منطقی است که اولا ناموس انسان خودنیزعفیف باشد ودر ثانی کسی بخواهد از راه حرام بر او مسلط شود آن هم فقط از راه نهی  ،نه اقدام؛ زیرا هیچ کس وکیل شرعی یا قانونی زن و دختر بالغ محسوب نمی شود .
جاهلیت اسلامی:
ما از جامعه ای سخن می گوییم که از دیر بازچنان عفت مدار وناموس پرست و آتشی داغ تر از دین بوده که  گاهی کار را در این ناموس پرستی ها به قتل و جنایت یا تحمیل ناخواسته خودکشی بر زنان و دختران  نیز کشانده ،حتی در آنجا که فرد مورد تعدی و تجاوز قرار گرفته و اختیاری از خود نداشته و یا حتی در آنجا که در معرض تعدی بوده (مانند جنگهای قدیم ).
تاریخ نشان می دهد که  جاهلیت اسلامی با  جاهلیة الاولی دنیای عرب قبل از اسلام  تفاوت چندانی در طول زمان  نداشته .
قتلها  یا خودکشی های ناموسی که از دیر باز در جامعه مذهبی رایج بوده و هست  تصویری از جهالت و اوج تعصبات نابخردانه کسانی  است  که از مذهب جلوتر رفته وبه جای شستن لکه به اصطلاح ننگ از دامان خود ، لگه ننگ بر دامان دین ومذهب نشانده وبه غلط ، غیرت شیطانی  را غیرت دینی نام نهاده اند . این جنایات که  حتی گاهی محصول شک و سوء ظن است ونه یقین ،نه مصداق عفت وغیرت است ونه حتی قصاص قبل از جرم ؛بلکه محصول  جاهلیت و روح  وحشیگری و تعصبات مندرس جامعه سراپا جهل مذهبی است ؛
حال آنکه حتی در صورت محرز شدن فحشای عمدی ، شریعت خود نیز حکم به چنین مجازاتهایی ننموده .زدودن لکه ننگ بی آبرویی  با جنایت ،مثل آن است که بخواهیم نجاستی مانند  خون را بانجاست بدتری مثل ادرار پاک کنیم . ثانیا آیا چنین پدر ومادری نسبت به فرزند پسر خود در برقراری رابطه  با دختر دیگران نیز  همین حس غیرتمداری را دارند ؟ ثالثا: چرا خانواده ها ریشه بزه کاریهای جنسی فرزندان  خود را در دلایل دیگر مثل فاسد بودن خویش  جستجو نمی کنند ؟طبیعی است که فرزند همه چیز از جمله عفت و نا عفتی  را از پدر و مادر به ارث می برد ؛ بنابراین اگر ریشه در لجن رشد نکرده باشد دلیلی ندارد که آفتش تلخ وفاسد شود .علاوه بر این ،چه بسا انسانهایی که بعد از هر عمل خلافی متنبه شده وتوبه کار گردند بنابراین اگر خداوند نیز غیرت مداری مانند ما بود می باید که تا کنون نسل بشر منقرض شده باشد.

اول غریزه، بعد فریضه:

حل مشکل غرایز جامعه ،ابتدایی ترین و اصلی ترین  نیازی است  که بدون آن ، انگیزه  مردم برای گام برداشتن در مسیر کمال و رشد علمی و عملی و روحی و معنوی  تقریبا ناچیز خواهد بود ،زیرا تا غرایز مردم دچار اختلال باشد نتیجه آن چیزی جز عقده وخشونت و افسردگی  و حرص به گناه و فرار ازدین نخواهد بود .از نبی گرامی اسلام نقل است که فرمود: «لو لا الخُبز ما صمنا وما صلَّینا :اگر نان   نباشد ما نه روزه  خواهیم گرفت  و نه نماز  خواهیم خواند  ».به عبارت دیگر  یعنی :اول غریزه بعد فریضه ؛  اول طعام، بعد صیام. 

غریزه جنسی نیز  مانند  غریزه خوردن و آشامیدن ، و گرسنگی شهوی ،مانند گرسنگی  طعام است .دین نه اجازه سرکوب  غریزه  را داده ونه اجازه ارضاء واطفاء حرام  را.  همان گونه که انسان گرسنه،  دل و دماغ و نشاط   ندارد و حواسش متمرکز نیست  گرسنه جنسی نیز به عبادت وعلم وکار و زندگی ،رغبت و عشق و تمرکز چندانی نشان  نمی دهد . لذت جنسی ،طراوت و آب زندگی است .بی وجود این لذت ،زندگی، خشک و جامد و بی طراوت  خواهد بود و محرومیت از این بهره ،در واقع محرومیت از بزرگ ترین لذت  زندگی است. 

جامعه و  سیستم محبوس و پر خفقانی  که درآن مردم ،عقده ای ،خسته و افسرده بار آیند  نمی تواند نماینده هیچ شریعت و عقلانیتی  باشد . مردم نمی توانند با تقوا تر از حدی باشند که به جسمانیت و جنسیت و روح و روان آنان لطمه وارد کند  ؛ حاکمیت نیز حق ندارد که نبود شرایط عرفی را برای  حل نیازها و تنگناهای موجود جنسی جامعه ،بهانه قرار داده و با جماعت همرنگ شود چون وظیفه فراهم کردن بسترها و زدودن موانع و قوانین و رسوم و پندارهای غلط از میان راه، بر عهده خود اوست .

 


ازدواج موقت
ازدواج موقت3
قبح  نگری  :

ممکن است گفته شود که محسن بودن متعه  در جایی است که در چشم عرف ،قبیح نباشد نه مثل جامعه ما که رسم نیست وبرای  خیلی از افراد جا نیافتاده .
پاسخ:  این قبح نگري ،همیشه و حتی در صدر شریعت نیز به دلایلی همچون تعریف یا استفاده نادرست ، وجود داشته ؛ لذا اگر ملاک، حسن  و قبح عرفی باشد ممکن است که این مسئله تا ابد براي  عوام از مصادیق قبح  شناخته شود ،پس  باید كلا  این باب  را بست و کار خدا را نیز خطا دانست .   اگر قرار بود  که  خداوند  در تشریع  سنن ،  به ساز این و آن  عمل کند  باید از سرو ته  همه چیز می زد  تا با خواست ایشان  که :«اِن اوتیتُم هذا فَخُذوهُ وَ اِن لَم تُوء تَوهُ فَاحذَروهُ»است منطبق شود .پس  منصفانه آن است که بگوییم نه کار خدا کاملا خطاست و نه اعتراض ما کاملا درست.
ثانیاً :  خدا وند نیز در وضع  قوانین و سنن ،بی  توجه به عرف نیست و اصلا عرف یکی از ارکان تشریع  است مگر  آنجا که  تشریع یک مسئله ،بسیار عقلانی ،ضروری و حائز اهمیت باشد که در اینجا حتی اگر اقلیتی نیز عامل و پیرو  باشند  کافی است. علاوه بر این ، مسئله را باید عمومی وکلی نگاه کرد  و نه  شخصی و محدود . وقتی  کلی به مسئله نگاه شود به ضروری بودن این قانون  اذعان خواهیم کرد  و اهمیت آن را به قدری خواهیم یافت که مصالح ودیدگاههای شخصی را تحت الشعاع قرار داده ودر خود هضم می کند . وقتی  ما بیمار می شویم  گاهی با  درمان سخت یا شربت تلخ  مواجه  می گردیم  که  به دو صورت می توان به این  امر نگاه کرد ،یا  اصلا به تاثیر  سوزن ودوا فکر  نکرده وفقط به اکراه خوداز درد یا دوای تلخ  بیاندیشیم که  در نتیجه  چون مسئله را جزئی  ومحدود نگاه می کنیم  درمان  برای ما  امری مکروه و سخت ،جلوه می کند ؛یا  دید را کلی تر کرده  وبه نتیجه می اندیشیم آنگاه این تلخی رابرای رسیدن به عافیت وبه دست آوردن صحت وسلامتی به جان می خریم [عَسی اَن تَکرَهوا شَیئاً وَهُوَخَیرٌلَکُم وَعسی اَن تُحِبوا َشَیاً وَهُوَ شَرٌلَکُم].
ثالثاً:منظور ازعرف ،کدام مردمند ؟عقلاء یا عوام ؟ اگر منظور، عقلایند ( نه عاقل نماها) که شارع خود رئیس عقلاست واگر منظور، عوام وعاقل نماهایند (که البته اکثریت مردم از این دسته اند)خداوند خود ، قبلاً ایشان را با  تعبیراتی مانند :"اَکثَرُهُم لایَعقِلون" و"اَکثَرُهُم لایَفقَهون" و"اَکثَرُهُم لا یَعلَمون"  ستوده است . علاوه بر این  آیا کسانی که مانع عمل به  متعه و تحقق آنند آیا می توانند مسئولیت پیامدهای آن را در جامعه  قبول نمایند که باید هم قبول نمایند؛کسانی که روابط آزاد را مطابق تمدن روز ، و متعه  را مظهر عقب افتادگی وکهنگی تصور می کنند ؛ در کار معتقدین ،مانع و سد ایجاد کرده  و  الفاظ و مفاهیم  را در اذهان ،مغشوش ونادرست جا می اندازند [یصدون عن سبیل الله ویبغونها عوجاً] وحتی کار خود را مصداق اصلاح وترمیم می دانند [ ...قالوا انما نحن مصلحون ] .البته شاید منتقد صد در صد قضاوت غلط نکند اما صددرصد هم نمی تواند ریشه حکم خدا را بزند .
 اکثر کسانی که  بر باد جحد و انکار سوارند خود مشکلی با روابط آزاد که صد برابر متعه تضییع کننده کرامت اخلاقی زن است ،ندارند ولی زمانی که بحث از متعه می شود حقوق شناس تر از خدا شده و دادشان در می آید  و غیرتشان گل می کند  که اسلام ،حقوق زن وکرامت او لگد کوب کرده . حال آنکه  اسلام ،زمانی که زن در جامعه غرب جزو کالا به حساب می آمد  ودر   جامعه عربیت ، او را مایه ننگ  دانسته وزنده به گورش می نمودند ،کرامت و جایگاه و حقوقی  برای او تعریف نمود  که حداقل در زمان خود کم نظیر و بلکه بی نظیر بود.
این قبح نگری و  بدبینی  در چشم بعضی از زنان  به حدی عمیق است که چنین خواستگاری و پیشنهادی را به  منزله بزرگ ترین توهین و جسارت متصور قلمداد می کنند که شاید  در خواست دوستی و رابطه  آزاد برای بعضی  قابل هضم تر ومودبانه تر باشد تا متعه .گاهی زن و مردی  که در این وادی قدم می گذارد چنان مورد شماتت و عیبجویی  واقع می شود که مانند کسانی که جنایت کرده اند  باید از محله یا شهر خود بگریزد.
بعضی از مخالفان ، که مسئله متعه برایشان امری سنگین وغیر قابل هضم است گاه از اساس ، شرعی بودن آن  را منکر شده و ازدواج موقت را بدعتی آخوندی معرفی می کنند .این در حالی است که ایشان از میان این همه مسائلی که از روحانیت شنیده اند جز متعه هیچ یک را  بدعت و ساخته و پرداخته دست آنان نمی دانند در حالی که خود به حقیقت امر آگاهند(1) [یا ایها الذین آمنوا لِمَ تکفرون بایات الله وَ انتم تعلمون] .

از آنجا که  وظیفه اصلی روحانیت، زنده نگه داشتن محتویات شریعت وجلوگیری اززوال آنهاست به همین علت است که این بحث نیز بیشتر از زبان آنان شنیده شده و می شود  . البته باید به این نکته ادعان نمود که بعضی افراد به دلیل انزجاری که از نظام و اسلام معیوب و سراپا اشکال آخوندی دارند سنتی مثل ازدواج موقت رانیز نشات گرفته از همین اسلام می دانند حال آنکه اگر قرار باشد بگوییم که خداوند یک  سنت منطقی و  انسان دوستانه  و لطف گرایانه  نازل نموده،  ازدواج موقت است.بنابراین لازم نیست که  دین  خود را از شیخ و زاهد اخذ کنیم بلکه جامعه خود به اندازه کافی صاحب عقل و کفایت هست .

نکاح مسیار :

با تحریم مشهوری  که عمربن خطاب  در مسئله متعه انجام داد ،اهل سنت  گرچه در ظاهر ،بساط متعه را بر چیدند ولی بعد مانند  کسی شدند که یک چهار دیواری به دور خود می کشد وهیچ راه  خروجی باقی نمی گذارد و ناگاه متوجه می شود که زندانی شده ؛آنگاه دوباره کلنگ به دست گرفته وآنچه را که به غلط ساخته دوباره خراب می کند. البته ایشان چون نتوانستند بر خلاف گفته خلیفه خود عمل نمایند به ناچار  به ازدواجی رو آوردند که هر چند نامش متعه نیست اما چیزی شبیه همان است .در واقع بعضی از اهل سنت  در کانون بحران غریزه ای  که از تحریم متعه ایجاد شده بود قدم در راهی گذاشتند که به همان اصل مطلب باز گشتند  .

مسلم است که  نیاز  جنسی  جامعه و تبعات  جسمی  و روحی  حاصل از آن ،با ازدواج دائم  کاملا حل نمی شود پس در این میان ، یک گروه به انحطاط و آزادی جنسی رو می آورند ولی گروهی که قید و بند شریعت بر دست و پایشان بسته است مسلما باید راهی جدید به روی خود بگشایند.

 فرق ازدواج مسیار  با متعه اینست که در متعه با سرآمدن یا بخشیدن زمان،عقد به اتمام می رسد ولی در مسیار ،این امر با طلاق انجام می گیرد .در این نوع  ازدواج، فرد تظاهر می کند که ازدواج دائم کرده ولی از قبل هر دو ، قصد  می کنند  که بعد از مدت کوتاهی  از یکدیگر طلاق گیرند ودر این مسئله ،شرط  نیز می گذارند که حق نفقه وحق ارث و همخوابی وجود نداشته باشد.

اخیرا نیز وزیر دادگستری عربستان ضمن دفاع از آنچه وی آن را ازدواج روزانه نامیده گفته است : "
در برخي از حالات به ويژه در عصر حاضر، شرايط براي فرد يا افراد مختلف به گونه‌اي مي شود كه امكان ازدواج طبيعي و دائمي براي او مهيا نيست، از همين رو بايد نوع ديگري از ازدواج مانند ازدواج روزانه وجود داشته باشد تا بتوان اين مشكل را حل كرد".
نکته: ازدواج مسیار از آنجا که شروط منافی با حقیقت ازدواج دائم را در خود دارد از نظر شیعه باطل است چون شرط عدم نفقه وعدم ارث با روح و غایت ازدواج دائم ،ضدیت دارد ،پس چنین  فعلی ، مصداق بدعت است . بلی اگر این شروط در کار نباشد  ازدواج مذکورصحیح است -هر چند که از قبل ،قصد طلاق در آن باشد- لکن از نظر فقه شیعه ،مکروه است . در ثانی زحمتی که در این ازدواج است در متعه نیست زیرا در مسیار، مرد برای طلاق دادن -اگر مثل جامعه ما باشد -باید چند ماه در نوبت طلاق ودادگاه خانواده و صد گیر ودارباشند که به نظر نمی آید کسی  به صرفه بداند  تا  برای یک شب همخوابگی ،سه ماه خود را خسته طلاق دادن وطلاق گرفتن کند مگر آنکه دور از چشم قانون  ازدواج کرده  و خود  با دو شاهد عادل طلاق گیرند  .



فرض خلاف:
اگراسلام ازدواج موقت را وضع  نمی کرد  در آن صورت  خرده گیرندگان بر این سنت ،عیب بیشتری بر اسلام می گذاشتند چرا که در کنار این همه محدودیت جنسی و ممنوعیتهایی که این شریعت در روابط بین دو جنس حتی در نگاه کردن قرار داده ودر کنار سیل عظیم نیاز شهوی وبحرانهای روحی وعاطفی که قطعا ازدواج دائم، راهکار کامل و نهایی  محسوب نمی شود (آن هم در سنین امروزی ) ،عقل حکم می کند که باید راهکاری دیگر در کنار ازدواج دائم وجود داشته باشد. بنابراین ازدواج موقت قبل از آنکه یک حکم شرعی باشد یک حکم وضرورت عقلی است. هر چند که تعدد زوجات  نیز  از راهکارهای تعدیل نیاز عاطفی و جنسی در اسلام است  ولی  مسلماً همه کس قادر به تامین دو یا چند همسر  نیستند و در ثانی ایجاد عدالت بین دو  همسر کار آسانی نیست ؛علاوه بر این ،صدمه  روحی که ممکن است همسر اول متحمل گردد کار را بر مرد دشوار می سازد .
اگر اسلام،  متعه را وضع  نمی کرد  وضع  مجازاتهای شدید در موردگناهان جنسی  نیز  غیر منطقی می بود . بنابراین وجود مجازاتهای سنگین درروابط آزاد، نشانه باز بودن راه اطفاء حلال وآسان در شریعت  است وبسته بودن این راه  از بسته بودن فکر و عمل و عرضه  ماست و نه شریعت . 
عقل  حکم می کند که  در کنار هر دری که بسته می گردد باید دری باز شود به خصوص در مسائل غریزی که قابل سرکوب نیست علاوه برآنکه اصل در اسلام ،آزادی است مگر آنکه دلیلی موجه این آزادی را محدود کند . رابطه آزاد به خاطر  داشتن  مفسده ،مورد منع عقل و شرع  است پس تنها راه کار برون رفت از  مفسده ،ازدواج است.  اگر به ماهیت ازدواج نیز  نگاه کنیم زمان دار بودن یا نبودن ،حقیقت آن  را عوض نمی کند. بنا براین اگر متعه وجود نمی داشت  اسلام، دین حبس وزندان وخفقان معنا می گرفت وقطعا همین مخالفان  در آن موقع ،جزو طرفداران می شدند . پس سنت متعه  یک سلیقه نیست بلکه  یک حکم  وباور است.
تاثیر  تنگناهای جنسی  تنها به بعد جنسی جامعه ضربه وارد نمی کند بلکه روح وروان جامعه را نیزمتاثر می سازد. یکی از دلایلی که در جوامع غرب کارایی ها وباز دهی ها ونشاط مردم همیشه بالاتر بوده وهست در عدم وجود  بحران جنسی است . حبس نیروی جنسی ، سدی بر سر راه آزاد سازی فشار غرایز و قوای فکری و روحی  و نیروهای درون است ،در نتیجه جامعه به آرامش ونشاط روحی وروانی لازم دست نمی یابد وبر عکس این نیروهابه عقده و خشونت  وافسردگی و انزوا تبدیل می شوند.
چه اینکه  افراد جامعه ، تحت خفقان و قحطی ، اهل خویشتن داری باشند یا بی تقوایی و عصیان گری جنسی ؛ در هر دو صورت، جامعه گرفتار بحران بوده و صدمات وضربات ناشی از هر دو مقوله ، عمیق خواهد بود.  فراموش نکنیم که متاسفانه یا خوشبختانه ما نه غربی هستیم که راه آزادی آنچنانی  برویمان باز باشد و  نه  مرتاضیم  که  بخواهیم نمایش زهد و رهبانیت  از خود در آوریم .
جوانی انگلیسی که از ایران دیدن کرده ، در مصاحبه با یکی از جراید ، در مقایسه بین دو فرهنگ جامعه غرب  و ایران می گوید :"آنچه من در مورد جوانان ایران دیده ام  حاکی از وجود روح افسردگی وناامیدی در میان آنهاست....". وی در بحث ازدواج  می گوید : " البته ازدواج در میان مسلمانان از قداست وثبات بیشتری برخوردار است وما به این مسئله غبطه می خوریم ولی آنچه راکه درجامعه خود به عنوان رابطه آزاد جنسی  می شناسیم با جامعه ایران عوض نمی کنیم چون معتقدم وجود این محرومیتها برای ما غیر قابل تحمل است" !

 

 

فرق نیاز و بحران:

حتی با وجود جا افتادن کامل فرهنگ متعه  و استقبال عملی همه  زنان و دختران واجد شرایط  و زدوده شدن ذهنیات جامعه از تفکرات ناصحیح ، باز انتظار نیست که ریشه نیاز در جامعه خشکانده شده یا  بساط بزه کاری جنسی  بر چیده گردد ،لکن می توان  در کانون  ترویج و عمل  فراگیر به متعه،  جامعه ای  فارغ  از بحران و حرص  افراطی  را نظاره گر بود وگرنه  نمی توان شرایطی را ایجاد کرد که  همیشه می در کف و معشوقه به کام بوده  و  جامعه، دیگر نیازی  به  خویشتن داری وصبر ،احساس ننماید  .
اصولا در هر جامعه ای نیاز غریزه بیش از شرایط فراهم است وبه اصطلاح، تقاضا بیش از عرضه است. مثلاً  نیاز طبیعی بدن ، دو یا سه وعده غذایی در روز است  که اگر به یک وعده برسد ونیاز ،بیش از عرضه گردد مشکل زا می شود  واگر به یک وعده در دو  یاسه  روز برسد دچار بحران خواهیم شد . نیاز شهوی نیز از بدو  بلوغ  جنسی،مستلزم  و نیازمند رابطه طبیعی و پیوسته  است.  جسم و  روان ،هر چند روز  یک بار به  تخلیه طبیعی جنسی  نیاز  دارد  که اگر این مسئله مثلا به  یکی دوبار در ماه برسد مشکل ساز می شود واگر مثل جامعه ما انسانها ماهها و سالها  بدون ارضاء باقی بمانند  مسئله  تبدیل به بحران می گردد و مسلم است که انسان  بحران زده به هیچ خط قرمزی پای بند نیست و گذشتن او از این خط ، چندان ملامت عقل را در پی نخواهد داشت .
 
تفاوتهای متعه وازدواج دائم:

در ازدواج موقت زن می تواند هر شرطی از جمله شرط عدم تماس جنسی را قرار دهد .صیغه عقد را دو طرف بدون شاهد نیز می توانند بخوانند واز لحاظ قانونی نیز ثبت ازدواج موقت الزام آور نیست. مدت این عقد می تواند از چند ثانیه تا مدت طولانی متفاوت باشد. در ازدواج موقت طلاق وجود ندارد وشاهد نیاز نیست بلکه با پایان یافتن مدت یا بخشیدن باقی زمان از سوی مرد ،دو طرف به صورت طبیعی از یکدیگر جدا شده ونامحرم می شوند.
مهم ترین و آشکارترین  فرق بین این دو نوع ازدواج ، مسئله زمان است یعنی اینکه  زمان سرآمدن ازدواج در عقد  دائم ،نامعلوم و در عقد   موقت ،معلوم و مشخص است. صیغه عقد دائم، " زوجتک نفسی علی المهر المعلوم" است و صیغه عقد موقت، فقط " فی المدة المعلومة" را اضافه دارد . پس این دو نوع ازدواج در ماهیت فرقی با یکدیگر  ندارند بلکه تفاوت آنها در مسئله زمان وبعضی احکام مربوطه است. همه  فلسفه هایی که در تشریع نکاح دائم مطرحند  شامل ازدواج موقت نیز می شوند و همه آیات وروایاتی  که  از ازدواج بحث  کرده اند مربوط به هر دو نوع می گردند مثلا  روایت " النکاح سنتی فَمَن رغِبَ عن سنتی فَلَیسَ منّی " یا روایت "مَن تَزَ وَّ ج اَحرز نصفَ دینه " یا روایت" شرارکم عزابکم" مربوط به هر دو نوع ازدواجند مگر آیات یا روایاتی که قرینه حالیه یا مقالیه داشته  وآنها را منحصر در ازدواج دائم یا موقت  کندمثل روایت " ایاکَ وخَضراء الدمن... "که ظاهر آن مربوط به نکاح دائم است یا آیه "فَماستَمتَعتُم به منهُنَّ .... "که مربوط به نکاح موقت است  .  همچنین وجوب ازدواج در صورت خوف از گناه ،شامل هر دو نوع ازدواج می شود واین وجوب ، هم مربوط به زن می گردد وهم مرد. فلسفه متعه  تنها در مسئله دوری از گناه نیست زیرا ازدواج دائم نیز همین هدف را دنبال می کند هر چند که اهمیت ازدواج موقت به اندازه ازدواج دائم نیست.
فلسفه عمده ازدواج موقت برای اطفاء نیاز جنسی زن و مرد است که بر خلاف باور جامعه ،این نیاز بک امر کاملا با ارزش ومهم ومورد احترام است نه یک نیازسخیف وحیوانی. ازدواج دائم در جائی معقول است که طرفین علاوه بر انگیزه جنسی ،کفویت و عشق و عاطفه جدا نشدنی  نسبت به یکدیگر داشته باشند و این فرق اساسی  بین این دو ازدواج است . کسانی که فقط یا عمدتا به خاطر نیاز جنسی ازدواج دائم می کنند زندگی آنان از ثبات وانگیزه لازم برای بقاء بر خوردار نیست ودر عوض کسانی هم که به یکدیگر عشق وعلاقه عاطفی وقلبی مفرط دارند ازدواج موقت برای آنان  کار ساز نیست زیرا این نوع نیاز، محتاج پیوند  همیشگی است وتنها این نوع ازدواج است که پا سخگوی عشق آنهاست .به گفته بهتر، حکمت ازدواج دائم ،تشکیل خانواده ، ایجاد نسل وانس دائمی است وحکمت ازدواج موقت ،اطفاء موقت نیاز روحی وجنسی و عاطفی در شرایط اضطراری و برای دوری از گناه یا تنگنا و فشار است.
 
به طور کلی اهتمام  شریعت  نسبت به هردو ازدواج تقریباً مساوی است واهمیت هیچ یک از دیگری کمتر نبوده  و هیچ یک جایگزین و جانشین دائمی یکدیگر محسوب نمی شوند . در ازدواج دائم بر خلاف موقت،زن  حق ارث وهمخوابگی دارد. در ازدواج موقت ،طلاق وجود ندارد . درنوع موقت، زن می تواند شرط عدم دخول بگذارد ولی در دائم ،خیر. در متعه، زمان انتهای عقد معین است ولی در دائم ،زمان انتهای عقد،طلاق یا فوت  یکی از طرفین است .در ازدواج دائم ،تعیین مهریه ،شرط صحت عقد نیست  ولی در متعه ،لازم و شرط است .در نکاح دائم ،اطاعت زن از شوهر لازم است ولی در متعه ،اطاعت ،جز در تمکین جنسی ،لازم نیست. .درنکاح دائم ،برای زن  حق طلب نفقه وجود دارد  ولی در متعه چنین حقی نیست مگر آنکه در متن عقد  شرط کنند .
در بخش احکام، اختلافات دیگری نیز ذکر خواهد شد ولی در هر حال ،همان گونه که این دو نوع نکاح در ماهیت وریشه یک چیزند در غالب احکام نیز مشترکند . آنچه مسلم است اینکه متعه برای زن نیز مانند  مرد فراغ بال و آزادی بیشتری نسبت به نکاح غیر منقطع ایجاد می کند چون در ازدواج دائم ، عدم رعایت حقوق شوهر واطاعت نکردن از او ،  معصیت وتضییع حق محسوب می شود ولی در ازدواج موقت هیچ کدام از این امور ،واجب نیستند . در هر حال ازدواج موقت برای هر دو، راهی  برای از سر گذراندن  نیاز موقت است با همان شدت عاطفه،محبت و عشقی که در ازدواج دائم وجود دارد و بدون آنکه در پیچ و خمهای سخت زندگی و تحمل زحمت و  رعایت حق و حقوق واقع شوند .
 بعضی در دلیل مخالفت خود  با متعه، اظهار می دارند  که متعه ،زندگی محکم وپایدار محسوب نمی شود وچیزی که پایدار نیست چرا باید به سراغ آن رفت؟در جواب باید عرض کرد که اصلا متعه برای جایی است که طرفین فعلا خواهان روی آوردن به زندگی پایدار نباشند . متعه عمدتا برای رفع نیاز وکسب تجربه است وچیزی را که شما عیب می دانید اصلا جزو ماهیت وفلسفه ازدواج موقت است. انسان می تواند هم نوع موقت وهم نوع پایدار را تجربه کند واز هر دو بهره ببرد.فایده وبهره ،تنها در امور دائمی نیست بلکه امور موقت نیز در جای خود بسیار کارآمد ولازم ومفیدند و اگر متعه ، عبث و بی فایده بود خداوند آن را جعل  نمی نمود [لا یاتیه الباطل من بین یدیه ومن خلفه].اگر به قول شما نکاح دائم از موقت بهتر واولی است نکاح موقت نیز از مجرد زیستن وتحت عذاب بودن بهتر است ومی توان تا رسیدن به  آن نوع  زندگی ،این نوع را نیز تجربه کرد و از آن بهره و لذت برد .

علامه ،شهید  مطهری:
« .... یکی از چیزهایی که این دو نوع ازدواج را از هم متمایز می کند اینست که در ازدواج موقت طرفین از لحاظ شرایط ،آزادی بیشتری دارند و به طور دلخواه به هر نحو که بخواهند عقد می بندند .در ازدواج دائم زن باید خواه نا خواه مر د را به عنوان رئیس خانواده قبول کرده و از ا و اطاعت نماید یا مرد در ازدواج دائم باید عهده دار مخارج زن وزندگی باشد ولی در عقد موقت این گونه نیست .حتی موقت بودن آن نیز نوعی آزادی به طرفین می بخشد وزمان را در اختیار آنها قرار می دهد.... بدیهی است که ما طرفدار این قانون با این خصوصیات هستیم اما اینکه مردم ما به نام این قانون سوءاستفاده هایی کرده ومی کنند ربطی به قانون ندارد.لغو این قانون جلوی این سوءاستفاده ها را نمی گیرد بلکه شکل آنرا عوض می کند .ما نباید آنجا که انسانها را باید اصلا ح وآگاه کنیم به دلیل عدم عرضه ولیاقت در اصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانونی بیفتیم وبه جای انسانها دین وقانون را مسئول بدانیم....... ازدواج دائم مسئولیت وتکلیف بیشتری برای زوجین ایجاد می نماید به همین دلیل پسر یا دختری را نمی توان یافت که از ابتداء بلوغ طبیعی که تحت فشار غریزه قرار می گیرد آمادگی برای ازدواج دائم داشته باشد .خاصیت عصر جدید اینست که فاصله بلوغ طبیعی را با بلوغ اجتماعی و قدرت تشکیل خانواده زیادتر کرده است .اگر در دوران ساده قدیم یک نوجوان در اوایل بلوغ طبیعی ازعهده شغلی که تا آخر عمر بر عهده او گذاشته می شد بر می آمد در دوران جدید  امکان ندارد»
.
 در نکاح موقت به خاطر کوتاه بودن زمان  و تصور جدایی ،گیرایی وعلاقه ، گاه بیشتر از نکاح دائم  خود را نشان می دهد  علاوه بر آن اختلافات وکشمکشهایی که بعضا درزندگی دائم هست که چهره زندگی وعواطف دو طرف را نسبت به  یکدیگر ، مخدوش می کند در نکاح موقت وجود ندارد وعلاوه بر این  در زندگی دائم، نیمی از علاقه وتوجه مرد به فرزندان است ولی در نکاح موقت  همه توجه وعلاقه مرد معطوف زن می باشد . 

ریاضت جنسی، افتخار وکمال نیست:

ازدواج دیر هنگام یا دوری از ازدواج موقت در شرایط فراهم ، وتحمل ریاضت جنسی نه تنها کمال وثوابی برای انسان ندارد بلکه محرومیت از حق طبیعی ومشروعی است که مورد تقبیح عقل خواهد بود  مگر کسی که علی رغم میل وخواست ،  شرایط برای او فراهم نشده ودر عین حال عفت وتقوای کامل  نیز به خرج داده  باشد .
انسانها بهره ها و آزادیهای مشترک و مشروعی دارند  که اگر خود را از این مواهب  بهره مند سازند نصیب وحق خود را طبق حکم "ولا تنس نصیبک من الدنیا" استیفا کرده اند و گرنه  شریعت چیزی را در قبال این محرومیت به انسان نمی دهد مثل آنکه هدیه ای به کسی  دهند و او  بی جهت از قبول آن خودداری کند  یا میوه ای جلوی کسی  بگذارند و او نخورد و گمان  کند که  ترک لذت حلال وصرف نظر کردن از حق غریزی برای او  کمالی می آورد.

چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری               به مذهب همه کفر است طریقت امساک

 انسانی که  خود را از حق خدادادی محروم کند کسی به حال  او دل نخواهد سوزاند  ونه طبیعت ونه شریعت، به  ندامت او وقعی  نخواهند نهاد
چرا که  " خود کرده را تدبیر نیست" . بلی؛ نسبت به آنچه خداوند خود آن را منع کرده مسلماً ترک وامساک،مرادف با کمال وثواب است .
اگر کسی خواهان ریاضت باشد به اندازه کافی منع وحرام در شریعت  وجود دارد که او  را در این مقوله اشباع کند  وسفیهانه است که انسان بخواهد خود  را به محرومیت و تحریم  مضاعف دچار سازد [یا ایها الذین آمنوا لا تحرّموا طیبات ما احل الله لکم ... ]. کسی  در  دنیا وآخرت در قبال ریاضتهای منفی وسلب حق ونصیب ، مزد واجری به انسان  نمی دهد بنابراین او خود  باید در کسب حق و بهره  ،چه بهره های دنیوی و چه اخروی ،پیشتاز و زرنگ  باشد .

بسیاری از بهانه هایی که مردم برای فرار از ازدواج بیان می کنند از نظر شریعت مردود وتحمیل ریاضت  بدون هر گونه نتیجه مثبت است .اجر و  ثواب به کسی اعطا می شود  که نه شرایط ازدواج دائم را داشته و  نه موقت را؛ علاوه براین  تا وقت ازدواج ،در برابر گناه ، عفت و پاکدامنی  ورزیده  وگرنه هر غذا نخورده ای روزه دار ومستوجب ثواب محسوب نمی شود .گاهی  نفس از غم بی آلتی در وجود ما افسرده وراکد  می ماند  نه بدان خاطر که از اهل قرب و تقواییم .بنابراین همانگونه  که گناه وارتکاب به لذتهای حرام ،مصداق ظلم به نفس است ترک لذتهای حلال ومشروع نیز ظلم به نفس  محسوب می شود [ وما ظلمناهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون].

البته کسی نمی گوید  که زنان ودختران گوهر خود را به راحتی در اختیار هر رهگذری قرار دهند ولی پشت پا زدن ابدی به حق ولذت مشروع وخدادادی وبخل جنسی ورزیدن  ومحروم نمودن خود وجنس مخالف از این بهره ونعمت نیز مصداقی از جهالت و محرومیت آشکار است .زن  نه باید آنچنان در دسترس وسهل الوصول وبی ناز وعشوه باشد ونه آنچنان خشک وبی روح و جامد و سر سخت تر از دین وفرو رفته در گل ولای غرور و باورهای خشک و  افراطی.همین اعتقادات و تعصبات پوچ و و خود بزرگ بینی ها و شخصیت مداری های کاذب است که بسیاری از ایشان را تا سی چهل سالگی مجرد باقی نگه داشته ؛حال آنکه  انجام کار خیر و ثواب و گره گشودن از کار یک نیازمند خود می تواند موجب باز شدن بخت  و رسیدن انسان به آرزویش شود .

این نوع تفکرات ومقابله های خشک وتعصبی زنان می تواند گاه منجر به تنفر مردان از جنس زن شده وآنها را تا مدتها از ازدواج دور نگه دارد یا موجب بروز رفتارهای عقده آمیز نسبت به جنس مخالف  گردد.بر فرض بگوییم متعه چیز مضری برای جامعه است هر چه باشد ضرر متعه کمتر از ضرر ریاضت جنسی و پیامدهای  آن است .

جامعه جاهل و نالایق  ، مستوجب همان محرومیت است .خداوند کسی را از  چیزی محروم نکرده بلکه این روش و منش جاهلانه  جامعه است  که او  را از لیاقت درک و حظ  نعمت محروم نموده.آن هم نعمتی که علاوه بر آنکه عالی ترین لذت محسوب می شود پر بارترین فضیلت و پاداش نیز بر آن مرتب است. پس "گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه نیست  ".

 

ازدواج موقت  وتعادل جنسی:

 

محبوس باقی ماندن غریزه و نیاز شهوی در دوران بلوغ و اوج نیاز جنسی، منجر به  لطمات جنسی وجسمی وروحی خواهد شد .از آن سو نیز افراط در آمیزش ولذت جنسی نیز امری نکوهیده است. این غریزه مثل نیاز به غذاست که باید متعادل باشد وبه قول سعدی :"نه چندان بخور کز دهانت برآید . نه چندان که از ضعف جانت برآید".

هر دو طیف ریاضت  وافراط ،(به خصوص ریاضت) به حال انسان مضر است . گویا این غریزه  بر همه قوای جسمی و روحی مسلط است و اختلال در آن در روح  و روان  انسان نیز اختلال جدی می آفریند . شخصی که به سن بلوغ جنسی می رسد در صورت فقد راه حلال وارضای طبیعی ، ممکن است هر از چندی از راه خود ارضایی یا احتلام، لذتی ببرد اماهیچ یک از این دو، جای ارضای طبیعی را نمی گیرد وعطش ونیاز به آن را فرو نمی نشاند. خود ارضایی علاوه بر بحث ممنوعیت شرعی، شخص را هر چند اطفاء می کند اما ارضاء نخواهد ساخت وبلکه عطش ونیاز مزمن را شدیدتر می کند .علاوه بر این، مضراتی که پزشکان در این مورد بیان کرده اند نیز حائز اهمیت است از جمله ضعیف ساختن نیروی جنسی  و نتایجی چون عدم نعوظ ،نعوظ بی دوام ،انزال زود رس ، اضطراب وافسردگی ، کاهش اعتماد به نفس ، ضعف قوه عصبی  و مشکلات  روحی و جسمی وجنسی  دیگر .

نیاز جنسی مثل گرسنگی است. همان گونه که نیاز و گرسنگی و غذا خوردن هر روز  تکرار می شود شهوت وگرسنگی جنسی نیز دائماً  در وجود انسان تازه می گردد که باید به آن جواب داده شود . اطفاء کامل نیاز جنسی فقط از راه آمیزش  طبیعی و حلال حل می شود .حرام ، انسان مقید را اطفاء می کند ولی ارضاء نمی  سازد.اسمناء مانند قرص مسکنی است که ممکن است برای چند ساعت درد را بر طرف می کند اما پس از آن ، مشکل و درد به نحو شدیدتر باز خواهد گشت  .رابطه ارتباط طبیعی و استمناء مانند خوردن میوه طبیعی و  اسانس میوه است که اولی همه مواد مقوی و مورد نیاز بدن را در خود جای داده ولی اسانس ، فقط مزه میوه را دارد وخاصیتی  در آن نیست، پس گرسنگی همچنان باقی است.علاوه بر این،کسی که به لذت خیالی عادت کرده ممکن است بعد از ازدواج به راحتی نتواندخود را با لذت واقعی وفق دهد.

راههای جایگزین و حرام،همچون  قرص مسکنی است که فقط برای چند ساعت انسان را متلذذ می کند اما درد ونیاز سابق دو باره با شدت بیشتری ظاهر می شود .اطفاء  از راه خود ارضایی ، چشم چرانی، تماشای فیلمهای مبتذل... نه تنها نیاز واقعی  را بر طرف نمی کنند بلکه بیشتر به درد ونیاز انسان افزوده وروحیه واعصاب او را به هم می ریزد.
 تماشای مکرر فیلمهای وصحنه های ناسالم ،شرم وحیا وتقوا را در وجود زن ومرد و مخصوصا زن از بین برده ومسئله رابطه آزاد برای انسان  از زشتی می افتد .بدتر  اینکه  فرزندان وکودکان نیز در بسیاری از خانواده ها راحت وآسان به هر چیزی دسترسی دارند.  امروز با حجم عظیم منابع ناسالم وسهل الوصول ،سن آگاهی نوجوانان از مسائل جنسی پایین آمده و عملا نمی توان آنها را تا وقت ازدواج از این مسائل غافل ودور نگاه داشت .

شریعت،سعی بر آن دارد که حتی الامکان سن فهم مسائل جنسی در زمان خودش باشد وآگاهی زود هنگام را مضرمی داند . از وظایف شرعی  پدر و مادر آن است که فرزند ان را از فهم مسائل جنسی دور نگه دارند و بعضی دستورالعملهابر همین هدف بیان شده اند مثل  نهی از معاشقه  در حضور طفل یا لزوم اذن نابالغین در هنگام ورود به اطاق  پدر و مادر [یا ایها الذین آمنوا لیستأذنکم الذین ملکت ایمانکم و الذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلاة الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظهیرة و من بعد صلاةالعشاء، ثلاث عورات لکم]ولی زمانی که شخص به سن فهم وشهوت برسد در اینجا شریعت ،مصر بر امر ازدواج  است ومعطل ماندن بر این امر را بدون دلیل موجه جایز نمی داند به خصوص اینکه شخص خوف جدی ارتکاب به گناه را در وجود خود احساس کند.

 
 

در جامعه ما بین سن بلوغ جنسی تا سن ازدواج فاصله زیادی است و مهمل گذاشتن نیاز در این فاصله طولانی ،هم به ساختار فیزیکی وهم جنسی وهم روحی صدمه وارد می کند .البته  مشکل جامعه ما غالباًدر حبس نیروی جنسی است و ضرر حبس، بدتر از افراط است .  برای به اعتدال رساندن مسئله باید در درجه اول سن ازدواج به حدی پایین بیاید تا تقریبا مساوی با سن بلوغ جنسی شود ودر درجه دوم راه ازدواج موقت  برای افراد نیازمند هموار گردد. تنها معضل، معضل جنسی نیست بلکه  فاصله طولانی بین سن بلوغ جنسی وازدواج  ،بحرانهای  روحی و عاطفی و عشقی را نیز موجب می شود واین ناکامیها  می تواند به ایجاد خلل در ساختار شخصیتی وروانی انسان بیانجامد .شخص تنها در صورت رسیدن به  نقطه  اعتدال است که سکون وآرامش یافته  وقوای روحی وجسمی اش تنظیم و دقیق می شود.رابطه جنسی فقط یک لذت نیست بلکه یک نوع  درمان واعتدال قوا  برای روح وجسم نیز  محسوب می گردد . مهم ترین مزیت  پایین آمدن سن ازدواج و  رواج  ازدواج موقت، به تعادل رسیدن  نیاز جنسی جامعه است.

آثار روحی:مهمترین آثار روحی  ریاضت ومحرومیت وفشار ،افسردگی وپرخاشگری است. افسردگی نیز به دنبال خود آثار و عواقبی  را به دنبال  دارد .تحقیقات نشان می دهد که  یکی از عوامل روی آوردن جوانان به اعتیاد، مشکلات جنسی است و پنجاه  درصد از ریشه های افسردگی در جامعه ایران  به همین مشکل مربوط می گردد . افراد  افسرده و تحت فشار،بیشتر به اعتیاد روی می آورند تا انسانهای  شاد و راضی که غرایزشان به طور مطلوب، اطفاء وارضاء می شود. جالب اینجاست که طی یک برآورد ،درصد معتادان جامعه ما حتی از درصد معتادان کشورهای تولید کننده مواد مخدر بیشتر است !.

آثار جسمی: مسلما نشاط ورضایت روحی در جسم تاثیر گذاشته و جسم را نیز شاد و پر تحرک می سازد .کسی که مشکل و افسردگی  روحی دارد  جسم او نیز بیشتر در معرض بیماری و ضعف قرار می گیرد.

آثار جنسی:فاصله عمیق بین سن  بلوغ و نیاز جنسی با سن ازدواج ،سیستم  جنسی زن ومرد  را دچار ضعف کرده وبه کم توانی یا ناتوانی جنسی وسرد مزاجی می انجامد .مسلما دختر یا پسری که در سن نوجوانی  ازدواج می کند درک عمیقتری از سکس ولذت و بهره وافرتری از خصائل مردانگی یا  زنانگی خود دارد تا کسی  که در سنین بالا  ازدواج می کند. اصولا ریاضت در هر بعد از غرایز ،عادت ایجاد می کند مثلا اگر شخصی از لحاظ غذا و تغذیه تحت کمبود و فشار باشد ممکن است روزها وهفته های اول  گرسنگی شدیدی را تحمل کند  اما به مرور زمان سیستم بدن وی  با این کمبود هماهنگ می شود.  چندی قبل  در خبرها آمده بود  که یک مرتاض در هند که  سالهای طولانی فقط آب می خورده و انرژی غذایی خود را از نور خورشید تامین می نموده، اخیرا به علت بیماری در بیمارستان بستری شده ، اما جالب اینکه هر چه  ماده غذایی یا  نوشیدنی  برای درمان  به وی  می خورانده اند همه را بر می گردانده. معلوم است که سیستم بدن چنین شخصی بعد از این همه ریاضت، دیگر نیاز و  لذتی به نام  خوردن و نوشیدن نمی شناسد .غریزه جنسی نیز چنین است .در سالهای  آغاز بلوغ جنسی، گرسنگی وعطش به سکس بسیار قوی است واگر ارضای  طبیعی در کار نباشد این نیاز کم کم رو به افول نهاده  ودر سنین بالا دیگر انسان آن لذت ودرک عمیق را از رابطه جنسی  نخواهد داشت. اگر مقایسه ای بین زنان ومردان جوامع دنیا از لحاظ قدرت  و لذت وشادابی  جنسی  انجام شود خواهیم دید که مردان وزنان جامعه ما جزو آخرین رده اند.

یک تحقیق ده  ساله که در کشور ولز انجام شده نشان می دهد که  احتمال مرگ کسانی که بطور مرتب رابطه جنسی دارند، پنجاه درصد  کمتر از سایرین است!
دکتر گابریل موریسی می گوید:" این تنها بخشی از نکات مثبت رابطه روحی-جسمی سکس در زندگی شما می تواند باشد". وی در ادامه می گوید: "این کاملاً طبیعی به نظر می آید که داشتن سکس برای شما مفید است  چرا که موجب افزایش گردش خون، تحریک اعصاب، حرکت ماهیچه ها، درگیری مغز و هر آنچه برای سلامت فرد مفید است، می گردد ". خانم دکتر موریس می گوید: "ما به سکس به عنوان یک مقوله لوکس نگاه می کنیم در حالی که این موضوعی است که با سلامت ما رابطه مستقیم دارد. همچنین عموم آنرا تنها برای جوانان می دانند در حالیکه برای افرادی که پا به سن می گذارند بسیار حیاتی و یک هدیه به شمار می آید."

تحقیقات پزشکان ،اثرات مهم روابط جنسی بر جسم و روان را این گونه بیان می کنند:

1.کاهش  حملات قلبی و سکته مغزی .
 نتایج تحقیقات می گوید که داشتن چندین بار رابطه جنسی در هفته موجب کاهش حملات قلبی و مغزی به میزان  پنجاه درصد  خواهد شد. دکتر دارن راسل می گوید:" سکس موجب رهاشدن هورمونهایی  می شود که این هورمونها گردش خون در رگها و اندامها را بهبود می بخشند".

2. فشار خون و استرس کمتر .
تحقیقات انجام شده در اسکاتلند نشان می دهد که افرادی که به طور مداوم رابطه جنسی دارند در برابر اتفاقات استرس زا عکس العمل بهتر و مناسبتری از خود نشان می دهند. در آغوش گرفتن شریک جنسی دارای اثرات شگفت انگیزیست. یک تحقیق در امریکا نشان می دهد که در آغوش گرفتن ،موجب کاهش فشار خون و ضربان قلب در زنان یائسه می شود.
دکتر موریسی می گوید: "تماس جنسی نیز موجب آزادشدن هورمونهای مفید می شود، نیاز نیست حتماً به ارگاسم برسید."

3. کاهش افسردگی.
هورمونهایی که ذکر گردید باعث کاهش افسردگی نیز می گردند. دکتر گوردون گالوپ، روانشناس امریکایی، می گوید:" احتمال ابتلا به افسردگی در زوجهایی که از کاندوم استفاده می کنند به مراتب کمتر از سایرین می باشد. وی معتقد است مایع منی حاوی هورمون پروستاگلاندین است که با جذب آن توسط دیواره واژن، احتمال افسردگی در زن کاهش می یابد. البته  دلیل نمی شود که افراد از کاندوم استفاده نکنند".

4. جلوگیری از پوکی استخوان .
دکتر راسل در این باره می گوید: "افرادی که سکس مرتب و زیاد دارند، تستسترون دارند که این امر رابطه مستقیمی با پوکی استخوان دارد."

5. جلوگیری از ابتلا به سرماخوردگی و آنفلوآنزا .
محققین دانشگاه وایلی در پنسیلوانیای امریکا می گویند: سکس بیشتر، سرماخوردگی و آنفلوآنزای کمتر! آنها می گویند که سکس موجب افزایش قدرت ایمنی بدن شده و احتمال ابتلا به سرماخوردگی را تا یک سوم کاهش می دهد.

6. جلوگیری از سرطان پروستات .
تحقیقات متعدد نشان می دهد مردانی که در بیست  سالگی خود تعداد انزال منی آنها  بیست و یک بار در ماه بوده، در مقایسه با کسا نی که پنج  تا هفت  بار در ماه بوده است، در ادامه زندگی احتمال ابتلای به سرطان پروستات در آنها یک سوم است. دکتر راسل می گوید: نیاز نیست که این انزال حتماً از طریق همخوابی با یک شریک جنسی باشد.

7. بهبود سردرد .
تحقیقات نشان می دهد که سکس موجب بهبود سردرد خصوصا در زنان می شود. endorphin و corticosteroid که در طول سکس آزاد می شوند، خاصیت مسکن و ضددرد داشته و باعث کاهش درد مفاصل، گرفتگی عضلات، سردرد و سایر دردها می شوند.

8. بهبود وضعیت خواب .
دکتر راسل برای کسانی که مشکل بیخوابی یا کم خوابی دارند، نسخه سکس را تجویز می کند. وی می گوید: "رابطه جنسی  موجب بهبود خواب در افراد شده و کمتر از والیوم اعتیادآور است!"

9. هیکل شما را روی فرم نگه می دارد .
برخی متخصصین می گویند سی  دقیقه سکس شدید، معادل پانزده  دقیقه ورزش روی تردمیل یا بالا رفتن از پله بوده و سیصد و شصت  تا هشتصد و سی  کیلوژول انرژی مصرف می کند. در سکس، اندامهایی مانند لگنچه، ران، سینه، بازوها، باسن و ... درگیر فعالیت می شوند. ضربان قلب از هفتاد  به صد و پنجاه  رسیده و شخص مانند یک ورزشکار دومیدانی فعالیت می کند.

10. جلوگیری از بی اختیاری ادرار .
دکتر موریسی در این باره می گوید: ماهیجه هایی که در جلوگیری از بی اختیاری ادرار فعالیت دارند، در طول سکس درگیر شده و قوی می شوند. این اتفاق خصوصا در هنگام ارگاسم تشدید می شود.

11- حفظ جوانی.
 دکتر دیوید ویکس می گوید زوجهایی که سه بار در هفته سکس دارند نسبت به سایرین هفت  سال جوانتربه نظر می رسند. سایر تحقیقات نشان می دهد رابطه جنسی  موجب افزایش هورمون اواستروژن در زنان شده و موهای درخشانتر و پوست شفافتری خواهند داشت.


12-پوست ،مو و  دندان سالمتر.
رابطه جنسی  باعث ترشح هورمون استروژن شده  و این هورمون از خشکی پوست و مو  جلوگیری کرده و آنها را لطیف و نرم  می سازد. همچنین مواد معدنی موجود در  منی (مانند روی و کلسیم) پس از جذب در واژن، از فساد دندان جلوگیری می کند .



دکتر دارن راسل می گوید: داشتن رابطه جنسی به طور مرتب، موجب بهبود وضعیت آلت تناسلی شده و کنار گذاشتن سکس، نارساییهای زیر را در پی خواهد داشت:
-اختلال در نعوظ  مردان در سنین بالاتر
-ضعف، نارسایی و خشک شدن واژن در زنان
-پریود  نا منظم



منببع تحقیق: http://link.abharcity.com/Link2.php?id=6103

 

 

 


(1) آنان که از دریای بیکران فقه، جز "غرفة بیده"نچشیده  و نمی دانند که  یکا یک احکام  و فهم صحت وسقم احادیث و تفسیر آیات  با چه سختیها وظرافتها و فهم مقدماتی ،همراه است  طبیعتا گمانشان این است  که عالم دین نیز  مانند عوام، دین را از باد هوا گرفته یا همه شریعت همین چهار خط قرآنی است که خوانده یا همین دو سطر کتابهای دینی است که مطالعه کرده اند . حتی حرف بعضی این شده که  خود صاحب عقلند  ونیازی به مرشد ندارند   . اگر فهم همه مصادیق حکم عقل بر  ما معلوم بود دلیلی نداشت که خداوند  دهها هزار  رسول بفرستد  و تورات و زبور و قرآن وانجیل  نازل کند حال آنکه  اکثر کسانی که می گویندعقل برای ایشان  کافی است و خود دین شناسند  چهار خط از همین قرآنی را که مدعی فهم ودرک آنند نمی توانند صحیح خوانده یا ترجمه کنند [وًمِنهُم اُمّیّیون َلا یَعلَمونَ الکِتابَ الّا اَمانیَّ وَاِن هُم الّا یَظُنّونَ]. بلی ، عقل یکی از منابع چهار گانه استخراج احکام  است اما منظور نه عقل عوام، بلکه عقل فقیه ومجتهد کارکشته  دینی است که به مبانی منطقی ومنتج عقلی سیطره داشته باشد. فقط در مسائل حسن وقبح ذاتی و محمودات عامه است که همه عقول ،حکم یکسان دارند و این غیر از مسائل تخصصی شرع وفقه است که "اِنَّ دینَ الله لا یصابُ بالعُقول". پس  بهتر است که به جای حمله ور شدن به احکام و  سنن ، این احتمال را مطرح کنیم که شاید اشکال از تفکر  ماست واین ما هستیم که باید خود را با حقایق  شریعت  وفق دهیم نه بر عکس.

آنجا  که عوام  بخواهند سکان دار دین شوند  یا  چیزهایی را به دین نسبت می دهند که از دین نیست [.. یلوون السنتهم من الکتاب وما هو من الکتاب ویقولون هو من عند الله وما هو من عندالله ]و یا  چیزهایی را که از دین است و خوشایندشان نیست ازروی عمد وآگاهی منکر می شوند [نبَذَ فریقٌ من الذین اوتواالکتاب کتاب الله وراء ظهورهِم کانهم لا یعلَمون ].

ازدواج موقت
ازدواج موقت 4
 ریشه های مخالفت و لجاجت:

بعضی افراد به مثابه "فاذنوا بحرب من الله ورسوله"،به جنگ ونزاع با حکمت و عقل سلیم  برخواسته وگمان می کنند که عقل ایشان به واقعیاتی رسیده که شارع از آنها غافل بوده یا در مورد آن به راه  خطا رفته؛ در حالی که  شارع خود ،رئیس عقلاست و بسیار چیزهاست که او می داند و ما نمی دانیم [والله یعلم و انتم لا تعلمون] پس هر پندار و احساس شخصی مصداق حکم عقل نیست.بسیاری از پندارهای ما وهم و استنباط ظنی اند  که یا صغری وکبری ومقدمات آن نادرست است  ویا نتییجه  [ولا تَتَّبعوالظَنَّ فَاِنَّ الظَنَّ لا یُغنی مِنَ الحَقِّ شَیئاً]. .بلی اگر به حکم اعدام و شلاق و سنگسار و قطع دست  و غیره  اسلام اعتراض شود  جایی دارد ولی چرا به متعه ،که سراسر بهره و لذت است ؟
اعتراض به عملکرد شخصی خدا در مورد  خویش ، گاها اعتراضی به جاست ولی عملکرد کلی  خداوند در قبال جامعه وسنت گذاری و قانون گذاری  ریشه در حکمت دارد .نمی گوییم که خدا بی خلل و بی دغل است ولی حدااقل در ارتکاب و عمل به قانون متعه  اگر سودی عائد نشود ضرری نیز متحمل نیست و در این باره انسان خود به اندازه کافی قوه درک و عقل و تشخیص دارد .عجیب است که این افراد در برابر احکام سخت و تعب بار شریعت  چیزی نمی گویند ولی حکم لذت بار آن را رد می کنند. جاهل ترین مردم کسانی اند که نفرتشان نه از زحمت و رنج بلکه از خوشی ولذت و اعتراضشان نه از خفقان و زندان بلکه از آزادی باشد.


 در حالی که بسیاری از جامعه شناسان ومتفکران ،ازدواج موقت را یکی از وجوه امتیاز شریعت اسلام وبهترین راهکار برای معضلات حاد یاد شده بیان می کنند عده ای نا آگاه درمیان خود مسلمانان  این سنت و قانون  را به طرزی فجیع مورد تعرض قرار  داده  و انگهایی بر شریعت  خود  می زنند که کفار نیز  چنین نمی گویند.
آنان  که در اعتقاد  باطل  خود محکمند مقبول ترند تا کسانی که  در اعتقاد حق  و استفاده از نعمت آسان و حلال،  سست وبی عرضه اند. اکثراین  افراد  کسانی اند که  در عین مخالفت با متعه ، به روابط آزاد جنسی، چراغ سبز نشان می دهندوگرنه افراد مقید به عفت که راهکار آزادی جنسی را ندارند به خوبی به قدر وقیمت وارزش این راه و مسیر  آگاه بوده  واصلا  متعه  از برای ایشان است و نه برای  بی قیدها و کسانی که رابطه آزاد وشرعی برایشان چندان فرقی ندارد. کسی که حلال وحرام برای او مساوی است طبیعی است که چنین منش وتفکری در مورد دینداران داشته باشد و به کار ایشان بخندد [اِنَّ الَّذینَ اَجرَموا کانوا مِنَ الَّذینَ آمَنوا یَضحکونَ وَاِذا مَرّوا بِهِم یَتَغامَزون]. این افراد چون خود ،سیرند نیاز گرسنگان را  درک  نکرده و  حرص و ولع  و محدود یت عمل ایشان را به دیده تمسخر ولذت ندیدگی می نگرند لکن  اگر طعن جاهلان باز دارنده بود می باید در وهله اول پیامبران الهی  به خاطر  استهزاء وطعنه دیگران از راه خود باز می ماندند چرا که :"ما یا تیهم من رسول الاکانوا به یستهزئون ". همیشه تفکر وطیف افراط وتفریط است که در برابر دین  و عقل قرار می گیرد .بنابراین مهم ترین نشانه  عقلانیت،اعتدال گرایی است .
 
اگر انسان بخواهد به ساز عرف حرکت کند حکایتش شبیه  همان اسب سوار و فرزندش خواهد بود که به هر گونه سوار و پیاده می شدند کسی پیدا می شد و بر ایشان خرده می گرفت که مثلا چرا تو سواری و فرزندت پیاده یا چرا هر دو پیاده اید و اسب بی سوار....تا اینکه اسب سوار خلقش به تنگ آمد و  حیوان  را رها کرد و آسوده شد   .
معتقد واقعی کسی است که در عمل به اعتقاد خود  نه از ملامت کسی بترسد [و لا یَخافونَ لَومَة لائم] ونه از تنها  بودن و قلت هم اعتقاد، ترس و هراسی داشته باشد.

 فضول دهر حکایت بسی کند ساقی          توکار خود منه از دست ومی به ساغر کن
.

متعه از آن انسانهای بی قید و آزاد نیست  که بخواهند در مورد خوب و بد بودن آن اظهار نظر کنند بلکه  مربوط به دینداران و متقین  است، مثل اینکه ما بخواهیم در کار ازدواج فرزند  همسایه مان  دخالت کرده  واظهار مخالفت نماییم.ممکن است ذائقه ما  با مسئله متعه  خوشایند نباشد اما حق نداریم که اعتقاد وذائقه دیگران را مورد هجمه قرار دهیم آنگونه که مومنین نیز حق ندارند اعتقادات دیگران را مورد تمسخر  و نفی قرار دهند .برفرض شما  رنگی را دوست ندارید آیا این حق واجازه را دارید که دیگران را به خاطر دوست داشتن آن رنگ مورد انتقاد قرار دهید یا به دلیل اینکه غذایی را دوست ندارید  دیگران را نیز  از خوردن آن منع کنید ؟
متعه ،مزدی  برای زنان ومردان عفیف است .این موهبت، یک لذت باد آورده و مجانی  نیست
بلکه  در مقابل خویشتن داری ایشان از گناه و آلودگی است[ من عمل صالحا من ذكر او انثي وهو مومن فلنحيينه حياة طيبة ولنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون].
مسلما  ثوابهای عظیم  متعه  برای بی دینان  و بی اعتقادها وفساق وفاحشه ها وضع نشده. فاسق  به متعه نیاز ندارد زیرا  حلال و  وغیر حلال  در نظر او فرقی نمی کند و فاحشه اگر اهل متعه  بود دیگر فاحشه نبود. ازدواج موقت از آن عارفان و عالمان وعقلاء و زنان ومردان با تقوایی است که به خاطر ترس از عقوبت الهی ،کف نفس کرده و عفت می ورزند و متعه ،تنها پاداشی از پاداشهای  دنیوی ایشان است.

نیاز در انسانها متفاوت است:


اگر کسی به دلیل دارا بودن  تعادل ذاتی  جنسی و  یا  ناتوانی و ضعف ،  نیازمند متعه  نیست دلیلی ندارد که بخواهد مانع درمان نیازمندان شود . عده ای ممکن است مشکل ونیاز حاد  نداشته باشند  وصبر کردن تا موعد ازدواج دائم برای  ایشان  چندان سخت نباشد و آخر سر نیز  یک ازدواج تا آخر عمر برایشان کفایت  کند ولی همه این گونه  نیستند .



عفت منشی های افراطی:
 [یا اَ یّها الذینَ آمَنوا لا تُقَدِّموا بَینَ یَدَیِ اللهِ وَ رَسولِه ].

بعضی از مخالفین  برعکس گروه اول،  کسانی اند که در بعضی باورهااز خدا و شریعت  نیز جلوتر رفته اند .در واقع  این افراد را  نمی توان دیندار نامید بلکه متظاهرانی اند   که به باطن لطیف ودقیق شریعت  راهی نیافته وبویی نبرده  و تنها ، ظواهر ومنش های خشک آن را آموخته اند   .دین مداری ،چیز محسنی است  ولی مع الاسف بعضی افراد ،ظرفیت دین مداری صحیح و درک حقیقت عمیق ودقیق آن را نداشته ودر این ورطه  دچار غرور و وخود بینی  یا تعصب وافراط و جمود وعدم انعطاف وتعادل فکری ومذهبی گشته و در نتیجه  با چنین دینداری ،هم به خود وهم به دین، ضربه ولطمه زده اند .تنها عده  اندکی از مردم در طریق اعتدال و همدوش با عقل و دین  طی طریق می کنند ولی غالباً در طریق افراط و تفریطند .عمده ترین دردهای فرهنگی و اجتماعی ما تعصبات کور ،تقلید گرایی  و افراط و تفریط  است . یک عده همیشه از حدود الهی می گذرند و یک عده نیز  مسلمان تر وسفت وسخت تر از خدا و رسولند .  با منش افراط و تفریط نه دنیای کاملی تامین می شود ونه آخرت مطلوب . یا باید شریعت را کنار گذاشت  تا حداقل  به دنیای کاملی رسید  یا آنکه اگر بخواهیم  از این راه  زندگی و گذران کنیم باید به دین کامل وبدون حتی یک ذره نقص ،ایمان آورده وعمل نماییم  وگرنه  محصول دین ناقص، دنیا وآخرت ناقص خواهد بود  .

اعتدال در تفکر وبینش، اعتدال در فعل را به همراه داردو  این مسئله از شروط اصلی کمال است .انسانهایی که اعتدال را تجربه نکرده اند اگر به بالاترین مراتب سلوک نیز رسند باز مجبور خواهند بود  به  نقطه اول باز  گشته  و طریق اعتدال را طی کنند . در اعتدال است که روح وروان انسان به آرامش و شادی واقعی  رسیده وعقل انسان شرایط رشد و درک بالاتر را پیدا می کند.

تشریع متعه بیانگر آن  می باشد  که هم  بی قیدی و لا ابالی گری ،خلاف عقل است  و هم  تمرکز  لجاجت گونه  و انحصاری بر روی ازدواج دائم به خرج دادن، مصداق افراط است. اگر متعه خلاف عفت  بود  شریعت آن را بنیان نمی نهاد چه رسد به اینکه بدان سفارش  کند ، زیرا غیرت وناموس منشی خداوند  از همه  بیشتر بوده  و نوامیس دیگران  قبل از هر چیز نوامیس خدایند[ الخلق عیال الله] .تحمیل حجاب و ممنوعیت زنا محصول غیرت منشی خداست پس اگر متعه نیز خلاف عفت بود قطعا مجاز اعلام نمی شد. اگر متعه،مستوجب  چنین لقبی است ازدواج دائم را  نیز باید خلاف عفت دانست  زیرا هر آنچه در ازدواج موقت وجود دارد  در نوع دائم نیز هست جز اینکه زمان  سرآمدن رابطه نکاح در یکی نامعلوم و در دیگری معلوم است.بنابراین تنها کسانی با این سنت ، موافق وهمراهند که ذهنیتشان فعال و متعادل بوده واز افراط وتفریط در نگرش وقضاوت بر کنار باشند  .

بسیاری از کسانی که در ظاهر عفت مداری افراطی از خود نشان می دهند در پنهان ،جام عفت مداری شان با یک تلنگر شکسته می شود .عفت مداری واطوارهای مذهبی افراطی در بسیاری از موارد  سرپوشی است برای اختفاء بد عفتی درون وکاسه ای است برای پوشاندن نیم کاسه زیرین.

گاهی در میان مردان نیز از این عفت منشی ها و غیرت بازیهای عجیب یافت می شود. مثلا اگر شانس و اقبال با پای خود بر در خانه ایشان  آید  و صد گونه ایماء و اشاره بر آنها کند باز او را پس زده و رد می کنند . یا مثلا بعضی ابا دارند که کسی اسم کوچک همسرشان را بفهمد یا آنکه عکس زن  مرحوم شده شان  در بالای  قبر او نصب  شود!

گاه بعضی خانمها آن قدر دچارجمود و عفت منشی افراطی تر از دین اند  که باوجود فقر شدید مالی ودارا بودن شرایط نکاح موقت ،بازبه چنین پیشنهادی به دیده امر خلاف عفت نگریسته  وفقر را بر چنین امری ترجیح  داده  وافتخارشان این است که هیچ گاه پر و بالشان به حلال آلوده نشده  ! .گاهی بعضی انسانها را از دور می نگریم و نسبت به ایشان حس رقت ودلسوزی  پیدا می کنیم اما زمانی که نزدیک تر می رویم   رفتارها و سخنان  وافکار ایشان چنان نفرتی در انسان بر می انگیزد که  بدبختی و بیچارگی و فقر و عقب افتادگی را حق مسلم  و  چوب عقاب  جهالت منشی ایشان می دانیم  . پس انسانها همان چیزی اند که باید باشند و همان چیزی که باید باشند، هستند و خداوند هیچ ظلمی در حق کسی روا نکرده.

عقلانیت یا احساس گرایی ؟

گاهی وقتها مردم چیزهایی را در ظاهر منکر می شوند که در باطن به حقیقت آن معترفند[ وجحدوا بها واستقینتها انفسهم]. دلیل این مخالفت ریشه در عواملی همچون  حسادت ، بغض و کینه و یا منطبق نبودن حکم بر منافع فردی دارد .

مرد در امر متعه یا  ازدواج مجدد آزاد ومجاز است پس دلیلی ندارد که با این قانون  مخالف باشد ولی از آنجا که این متعه با خصیصه انحصار طلبی  زن منافی است بنابراین زن، به متعه به عنوان یک دشمن و امر مخالف با منافع فردی نگاه می کند . حال آنکه اگر برادر یا پسر این  خانم  به چنین کاری دست زند  شاید ازاین مسئله دفاع نیز بکند .

فرق اعتقاد واحساسات در این است که اعتقاد در همه شرایط واحوال در وجود انسان راسخ است  ولی احساس، دم دمی بوده و  بستگی به این دارد که انسان در چه شرایط وموقعیتی واقع باشد.

اصولا مخالفتهای اینچنین یا ریشه در عدم فهم انسان از کنه مسئله دارد یا به دلیل  عدم قابلیت  فرد  از دسترسی به کمالات وامتیازات و لذائذ  ویا بسته بودن راه او به دلیل موانع  و محدودیتهای اجتماعی و ترس  خانوادگی  است . این محدودیت و غل و زنجیر است که موجب می شود  فرد تحمل نظاره گری کام و لذت و آزادی دیگران را  نداشته باشد وگرنه کیست که گرسنگی نکشد و کدام گرسنه ای است که ازطعام لذیذ متنفر باشد .
  

سخن،  درست بگویم نمی توانم دید         که مِی خورند حریفان و من نظاره کنم.

 

 اصطلاحات عجیب:

 بعضی نا آگاهان، متعه را تن فروشی زن یا عیاشی ومنفعت طلبی مردان یا سوء استفاده، معرفی کرده  و به دلیل تنگ نظری ونا آگاهی از حقیقت کنهی احکام ، لفظ متعه را از معنا وجایگاه خود به معنا وتفسیر دیگرسوق  داده اند  [وَ یُحَرُّفونَ الکَلم عن مَواضعه].البته این افرادمانند کسانی اند  که  از دور سنگی  پرتاب کرده وفرار می کنند و نمی ایستند که از حرف خود دفاع کرده یا جواب بشنوند.

پاسخ :

1-متعه یعنی بر خورداری وبهره وری .این تلذذ وبرخورداری ویا به قول شما،تن فروشی ،دو طرفه  است وزن نیز عینا از خود و مرد، لذت وبهره می گیرد [للرجالِ نَصیبٌ مما اکتَسَبوا ووَللنِّساءِ نَصیبً ممااکتَسَبن]. علاوه براین، وارد شدن زن در این مقوله، با رضایت و  اختیار و آزادی است  و این  نشان از نیاز واحتیاج خود زن دارد وبلکه گاه این نیاز در زن خیلی بیشتر از مرد است وتنها این زن نیست که مرد را از تنگنا یا گناه می رهاند بلکه همه چیز دوطرفه است . دین خود بهتر به حق وحقوق زن آگاه بوده  وغیرت خداوند نسبت به زن بیش از دیگران است پس نیازی نیست که کسی دایه مهربان تر از مادر برای زنان شود .

چه در ازدواج دائم وچه موقت، نیاز عاطفی وجنسی زن کمتر از مرد نیست .کمتر زن و دختری است که انگیزه اصلی او در ازدواج موقت ، مسئله مالی ومادی باشدو جالب اینکه هم در  عقد دائم وهم موقت، این زن است که مرد را به تزویج  در می آورد نه برعکس؛ یعنی صیغه ایجاب (زوجتک نفسی ....)را زن می خواند وصیغه قبول (قبلتُ )را مرد می گوید. رمزمطلب  این است که  شریعت  خواسته که  در قبال مسئله خواستگاری ومهریه وناز کشی هایی که مرد نسبت به زن دارد در اینجا نوعی غرور شکنی کرده  وبه نیاز عاطفی وجنسی زن که کمتر از مرد نیست، اشاره عملی نماید .

2- مگر هر  هوس کردنی  بد است . اینکه ما گرسنه می شویم وهوس غذا می کنیم آیا هوس بدی است . فرق بین هوس طعام با هوس جنسی مگر چه قدر عمیق است؟حرف شما از دولازمه خارج نیست یا اینکه مردم به جای متعه که به قول شما یک نوع تن فروشی  است ! به سراغ روابط غیر شرعی  بروند که این یعنی انهدام دین وعقل. یا آنکه نه سراغ حرام روند  ونه متعه؛ که این  یعنی مسلمان تر از خدا وشریعت شدن ومحروم کرد ن مردم از حق طبیعی وشرعی وحبس نمودن آنان در زندانی که هیچ امتیاز وکمال وثوابی در پی ندارد.

3- در فقه بحثی به نام متاجر وجود دارد  که یکی از مصادیق اجاره، اجارة النفس است .مثلاً یک کارگر که برای دیگری کار می کنددر واقع خود را به دیگری اجاره می دهد یا یک کارمند ، حقوق ومزدی که در یافت می کند در قبال اجاره دادن بهره وجود خود است. در واقع،صاحب کار از وجود شخص بهره می گیرد ودر قبال آن به او حقوق ومزد می دهد واین یعنی  اجارة النفس . بنابراین اجاره فقط در باب خانه وویلا نیست بلکه در باب نفس ،مصادیق گسترده تری دارد که همه مشاغل جامعه مصداق آنند. یکی از مصادیق اجاره ،ازدواج (دائم وموقت) است .در واقع، ازدواج دائم وموقت در فقه معامله ای از نوع اجاره (طرفینی) است واگر غیر این باشد اصلاً ازدواج از ماهیت خود خارج شده وباطل می باشد.  فرق بین اجاره وفروش آن است که در اولی فرد در قبال دریافت مال ،ما یملک یا نفس خود را در خدمت دیگری قرار می دهد ولی مالکیت اولیه او هم چنان محفوظ است ولی در فروش، شخص ،دیگر مالک نبوده و  مال نیز قابل استرداد نمی باشد .پس تن فروشی در این باب ،مفهوم ومعنا ندارد چون نفس ووجود انسان قابل فروش نیست لکن ازدواج حقیقتی از مصادیق  اجاره است (در ازدواج دائم ،غیر زمانی ودر متعه، موقوت وزمان دار) .لذا آن چیزی که منتقد  آن را به عنوان اشکال  مطر ح می کند اصلاً جزو ماهیت ازدواج دائم وغیر دائم است مثل مایع بودن برای آب ،که ذاتی آن است واگر مایع نباشد دیگر ماهیتاً آب نیست. ازدواج دائم وموقت نیز  ماهیتاً یک معامله از نوع اجارة النفس است (هم از طرف مرد نسبت به زن  و بر عکس ) واگر غیر از این باشد دیگر ازدواج نیست. حتی این یک اصل مسلم فقهی و حقوقی  است که زن در ازدواج دائم می تواند تازمانی که مهریه خود را از مرد نگرفته و پا به خانه او نگذاشته  ،تمکین نکند لذا معلوم می شود که اینجا معامله ای در کار است ومهریه وتمکین ،حکم ثمن ومثمن را دارند. بنابراین شما باید عنوان تن فروشی را در باب ازدواج دائم نیز  به کار برید چون اولاً جز در مساله زمان بین این دو ازدواج از لحاظ ماهوی فرقی وجود ندارد و ثانیا  هر دو در فقه مصداق اجارة النفس  اند و و ثالثا در هر دو ،حق تمکین در قبال مهریه ومال است .مهریه نیز  مزد  نیست (نه در ازدواج دائم ونه موقت)، بلکه همانگونه  که از نام  آن معلوم است هدیه ای واجب است که مرد به عنوان مهر ومحبت و احترام به زن می دهد. تن فروشی در جایی صادق است  که مزد مطرح باشد وبین مهریه ومزد تفاوت بسیار است . وقتی که  گفته می شود متعه ،نوعی ازدواج است بنابراین هر اشکالی که به متعه وارد شود  به ازدواج دائم نیز  وارد خواهد بود . [نکته: اجاره ،در حکم جنس برای ازدواج است ولی نوعیت آن زوجیت است بنابراین اگر در عقد گفته شود: "اجرت نفسی " این عقد باطل است چون عنوان کردن جنس ،کلیت وعدم تشخص ایجاد می کند .بنابراین باید نوعیت آن مشخص گردد وگفته شود"زوجت نفسی". البته از بعد دیگر می توان ازدواج دائم را از نوع مالکیت  دانست زیرا که در این ازدواج ،طلاق منوط به خوانده شدن صیغه مخصوص است که حکم فک ملک را دارد که خصوصیت هر نوع  مالکیت و فک ملک است ولی در ازدواج موقت نیاز به صیغه مخصوص برای جدا شدن نیست بلکه با اتمام زمان همه چیز تمام می شود و این خصوصیت هر نوع اجاره ای است ].

4-اگر متعه، تن فروشی است پس زنا چیست؟ به هر حال ، منظور از تن فروشی یا زناست که خدا به آن  امر نمی کند یا ازدواج است که هو المطلوب.لکن اینجا باید لفظ را عوض کنید چون هیچ کس به ازدواج ،تن فروشی اطلاق نمی کند! زنا نیز  تنها به معنای مصطلح نیست بلکه نگاه توام بالذت ، لمس غیر مشروع و.... همه از مصادیق زنایند وهر عضوی زنای خاص خود را دارد .تن فروشی تنها به این نیست که کسی هم آغوش دیگری شود بلکه آرایش وخودنمایی و دلربایی نیز در واقع مصداق  تن فروشی است تازه اینجا نه مهریه ای در کار است ونه شرعیتی .بنا براین برای آن باید قبح بیشتری  قائل شد در حالی که خیلی از این منتقدین با این نوع تن فروشی مشکل و بحثی نداشته و فقط حلال خدا آزارشان می دهد!

6- لفظ عیاشی وخوشگذرانی وهوسرانی بر عکس در مورد زن بیشتر صادق است زیرا علاوه براین که زن نیزدر این ازدواج ،کام وبهره جنسی و عاطفی  می گیرد مهریه  نیز  در یافت می کند ولی مرد فقط بهره اولی را دارد. حال کدام یک عیاش ترند؟

هوسران  کسی است که روز وشب کارش این است ،درحالی که سوال اینجاست  که  در جامعه ما یک مرد در طول عمرخود چند بار می تواند متعه کند که این کار،نام هوسرانی به خود گیرد؟آن هم متعه ای که چند ساعت یا چند روز بیشتر نبوده ودرد چندانی را نیز  ممکن است درمان نکند. وقتی خداوند  در ازدواج دائم  به مرد  اختیار گزینش همسران متعدد را داده  یعنی او خود ، این نیاز را عمیق و جدی  دانسته و بر آن  مهر تایید واحترام  زده  نه مهر بطلان وهوسرانی.اگر این نیاز نیازی اضافه و عبث بود خداوند چنین حکم و حقی را برای مرد در نظر نمی گرفت.

 سخن از خویشتن داری و  پا روی هوس گذاشتن در جایی مورد قبول است که بحث از یک ساعت و دو ساعت باشد ولی وقتی که شما روزها و هفته های  متمادی گرسنه و بی غذا می مانید  در نهایت چه خواهید کرد؟ آیا حرص دائم  نسبت به غذا در هنگام گرسنگی، نامش هوس جویی است؟

همچنین گاه بعضی ها متعه رااز مقوله دوستی می دانند .جواب این است که اگر اطلاق دوستی در ازدواج دائم صحیح باشد در مقوله ازدواج موقت نیز صحیح خواهد بود و گرنه در هیچ کدام درست  نیست. زیرا این دو نوع ازدواج در ماهیت یکی اند .پس  کسی که ازدواج موقت می کند مانند  ازدواج دائم، یک فرد متاهل محسوب می شودو نه مجرد.

همچنین بعضی متعه را " سوء استفاده جنسی مرد  " معنی می کنند .جواب این است که وقتی رابطه ، رابطه ای مشروع است دیگر کلمه " سوء" یعنی چه؟ مثل این است که کسی طعام حلالی مثل مرغ می خورد و شما به این کار بگویید " سوء استفاده از مرغ". ثانیا مگر  در نکاح موقت،  فقط مرد بهره  می برد و مگر  بهره و نصیب و لذت  زن کمتر از مرد است ؟ثالثا: چه می شود اگر به جای این تعریف بدبینانه  تعریف دیگری ارائه  داده  و متعه را  ازدواج زمان داری بدانیم  که همه بهره های عاطفی و جنسی مانند ازدواج دائم را داراست .

سوء استفاده  در جایی صادق است که بهره یک طرفه در کار باشد مثلا اگر مشتری جنس را بگیرد وپول ندهد یا فروشنده پول را بگیرد وجنس را  ندهد این سوء استفاده وحیله است ولی وقتی که هر دو طرف ،بهره می رسانند  وبهره می گیرند دیگر سوء استفاده معنا ندارد .همچنین  اگر کسی از جهل وبی عقلی کسی بهره ببرد باز نامش سو ء استفاده است در حالی که در ازدواج، هر دو بالغ وعاقل وبه کار خود راضی و  آگاهند .هیچ زنی در راه رضای خدا و دلسوزی تن به ازدواج نمی دهد  بلکه هر کس  به فکر بهره خود است .حتی اگر کسی عاشق جمال یا پول یا اخلاق  دیگری نیز شود دلیل ازدواجش با او  ،بهره بردن از این مواهب است. پس حتی در عشق و طلب وصال نیز انسان بیشتر به فکر بهره بردن است تا بهره رساندن!

 بعضی افراد  دیدشان به نیاز  جنسی، دیدی حیوانی وسخیف وپست است در حالی که  نیاز جنسی نیازی شریف وانسانی وقابل احترام است واین نیاز ،خود بر گردن انسان ،حق  وطلب پاسخگویی ایجاد می کند .متاسفانه از دیر باز آنچنان نیاز جنسی در جامعه ما مورد سرکوب وشماتت  بوده که وجود آن در ذهن بسیاری ،چیزی شبیه گناه و مکروه  شناخته شده  وهمین سرکوب است که میل وتوان جنسی را ضعیف تر و ضعیف تر کرده ودر نهایت از آن چیزی جز عقده و اختلالات روانی و افسردگی به جای نگذاشته است.

 

تصاحب آسان !

ممکن است گفته شود که ازدواج موقت، تصاحبی  آسان وراحت وبدون خرج است واین با عرف معمول سازگار نیست که در ازدواج دائم این همه آداب ورسوم وتشریفات وسختی هاصورت گیرد تا وصلتی فراهم شود ولی در ازدواج موقت دو نفر ، راحت وبی هزینه  به هم رسند وراحت  نیز  از یکدیگر جدا گردند.

پاسخ:

اولاً:  کسی نگفته که متعه ، همیشه ازدواجی سهل وبی هزینه است زیرا زن می تواند در ازدواج موقت، شروط سنگین بگذارد یا مهریه بالا تعیین کند. علاوه بر این، در ازدواج موقت  بر خلاف دائم ،معمولا  زن مهریه خود را مطالبه می کند . ثانیا : وجود تشریفات وخرجهای سنگین در ازدواج دائم مربوط به شریعت  نیست بلکه محصول بدعت ها ورسوم غلط جامعه است زیرا ازدواج دائم در اسلام به همان سادگی ازدواج موقت است با این تفاوت که در ازدواج دائم ،گرفتن جشن ودادن ولیمه، امری مستحب است .اصل ازدواج عبارت از سه چیز است: 1- رضایت دختر وپسر 2- رضایت پدر دختر3- خواندن صیغه عقد  .  حتی از ازدواج موقت،آسان تر نیز داریم و آن بحث رجوع است که زوجین بعد ازطلاق و نامحرمیت ،در صورتی که بخواهند قبل از سپری شدن ایام عده دوباره زندگی زناشویی را شروع کنند حتی نیازی به خواندن صیغه مخصوص هم ندارند و صرف اراده بر محرمیت و برقراری  تماس ،ایجاد کننده زوجیت و محرمیت  خواهد بود .

اصل ازدواج دائم به این است که طرفین  حتی بدون وجود عاقد و شاهد وبر پایی جشن وسرور ،خود عقد نکاح را  بخوانند و زندگی شان را شروع کنند . آنچه این میان شرط است  فقط رضایت طرفین و ولی دختر است، ولی  بر گزاری مراسم و  تشریفات تو در تو و پیچیده و خرجهای سنگین ،مربوط به اسلام نیست  بلکه مربوط به  چشم وهم چشمی ها ودهن بینی ها و خود زنی ها و  سختگیریهای نامعقول است . به هر حال اصل ازدواج دائم می تواند به گونه ای انجام گیرد که غیر ازدسته گلی که برای خواستگاری می آورند و مزدی که به عاقد می دهند هیچ خرج دیگری صورت نگیرد .

جامعه ، هم ازدواج دائم را برخود سخت و پیچیده گرفته  وهم ازدواج موقت را؛ در حالی که خداوند این دو را از سهل ترین ودر عین حال با فضیلت ترین امور خود قرار داده . دین اسلام دینی ساده وروان است  ولی متاسفانه امروز افکاری در جای دین نشسته که از شریعت  چهره ای دگرگون ترسیم نموده . گویا ما آسان منشی را باور نداریم و گمان می کنیم که  هر کار مهم و مفید  باید پیچیده وسخت باشد آنگونه که مثلا  بعضی کارمندان ،کار ارباب رجوع را به فردا می اندازند یا آن را با مانع و بهانه مواجه می سازند چون فکر می کنند که  امضاء و موافقت  نباید مفت و بدون آب وتاب باشد .

 

قیاس مع الفارق:

موقت بودن رابطه متعه و فائق بودن انگیزه جنسی در آن باعث شده که بعضی نا آگاهان  آنرا در ذهن با رابطه فحشا مقایسه  کنند لکن گویا این افراد در مقایسه گری خود فقط به ظاهر و فیزیک این دو توجه کرده اند نه محتوا و ماهیت . پس اگر  ما نیز چون کودکان سفیه  قائل شویم  که هر گردی گردوست  دیگر  جای  افتخاری به عاقل وبالغ بودنمان  وجود نخواهد داشت   .

ظاهر فعل رابطه جنسی حلال و حرام گرچه یکی است اما این مانند اسکناس واقعی و تقلبی است که در ظاهر یک شکلند اما ارزش این کجا و آن کجا. فرق متعه ورابطه نامشروع نیز  در همین نخ اعتباری است وآن شرعی بودن وصیغه عقد خواندن است که نه تنها آن را از فحشا  جدا می کند بلکه آن را جزو اکیدترین سنتها قرار می دهد. مقایسه گری بین متعه و زنا حتی اگر برای رد کردن نیز باشد مقایسه ای عبث است  زیرا در جایی این فرق گذاری لازم است که اقتران وشباهتی بین آن دو باشدیا وجوه اشتراکی داشته باشند آنگاه ما در صدد بیان وجوه افتراق ویافتن فصل و وجه اختلاف  آن دوبرآییم  در حالی که متعه  یک نوع ازدواج است. این درست مثل آنست که بیاییم تفاوت زنا وازدواج دائم یا تفاوت خرگوش و خورشید را به بحث گذاریم . بلی اگر بحث کنیم که فرق  ازدواج موقت  و دائم چیست، این بحث به جاییست چون هر یک از این دو،نوعی هستند  که تحت یک جنس واقع شده اند . بنابراین فرقهای بدیهی را نباید مطرح نمود زیرا بیشتر شبهه آور می شود ولی با توجه به جهالت وبی خبری عمیق موجود در جامعه شیعه ، شاید این فرق گذاریها برای بعضی افراد لازم باشد.البته فقط یک تفکر کودکانه می تواند به خود اجازه چنین قیاسی را دهد مثلا یک جراح شکم ،پاره می کند ویک چاقو کش نیز  شکم می شکافد. هر دو فعل، یکی اند اما یکی، صواب وخدمت است ویکی قتل وجنایت؛ به قول شیخ محسن  قرائتی ،فیزیکشان یکی است ولی شیمی شان متفاوت. اگر ما یک کودک غیر ممیز باشیم بین این دو فعل فرقی نخواهیم گذاشت وفقط به فیزیک این دو نگاه خواهیم کرد. آنچه بین این دو فعل مشابه فرق می گذارد، نیت و قصد است .در یکی  قصد ،فساد و در  دیگری صواب وصلاح وعلاج است  .این مسئله مثل بیع ورباست که عده ای این دو را مثل یکدیگر می دانستندچون ظاهر قضیه این بودکه هر دو از باب معامله وتوام با رضایت طرفین اند  ولی آیه نازل شد و این پندارغلط  را کنار زد [قالوا انما البیعُ مثلُ الرّبا احلّ اللهُ البیعَ وحَرّم الرّبا]. رابطه جنسی درازدواج موقت وزنا یک شکل وفیزیک دارند اما فاصله زنا وازدواج، فاصله بهشت ودوزخ است. در یکی عقوبت عظیم است ودر یکی  پاداش عظیم . در یکی آرامش ورضایت است ودر دیگری عذاب وجدان وندامت . محصول یکی، دلبستگی و عاطفه است و محصول دیگری نفرت و دلسردی.بنابراین  اگر متعه از مصادیق فحشا بود خداوند آن را مجاز  نمی نمود .  [ قل اِنّ اللهَ لا یامرُ بالفحشاء اتقولون علی الله ما لا تعلمون].

گاهی ذهنیت بعضی افراد از مسئله حلال و حرام و ثواب و عقاب و فرقها و تفاوتهای اینچنینی آن قدر دور است که اگر هر دو، شرایط کار را داشته باشند و صد گونه به  راه و روش حلال راهنمایی نیز گردند باز اهمیت نداده و آزاد و بی دغدغه کار دلخواه خود را می کنند. برای این افراد باید هم این فرقها را ذکر نمود  والفبای ابتدایی قانون و سنت  را یادشان داد.بنابراین برای اهل فهم وتقوی ،خبیث با طیب ومشروع بانا مشروع در یک ردیف نبوده و فاصله بین آنها "بعد المشرقین "است [وَلا تتتَبدَّلواالخَبیثَ بالطَّیب].

انسانی که اعتقاد چندانی به  عقاب و ثواب  ندارد چگونه می تواند به خواندن صیغه عقد، متعهد و متعصب باشد و فرق بین خواندن و نخواندن برای او عمیق باشد ، به خصوص اینکه  وقتی چنین انسانی مرتکب گناه می شود ودر ظاهر نیز هیچ اتفاقی را حس نمی کند  دیگر همه چیز برای او عادی خواهد شد وشاید به  انسانهای معتقد نیز بخندند . چنین افرادی نگاهشان محدود به زمان گناه است ولی نگاه  انسان معتقد  معطوف به حساب وکتاب وقیامت است. ممکن است انسان هزاران هزار گناه  کند و در ظاهر نیز  اتفاقی را احساس نکرده  وآب از آب تکان نخورد ولی تنها انسان معتقد و اهل یقین است که هیچ گاه  از هول حلیم در دیگ نخواهد افتاد ولذت چند دقیقه ای گناه را به عواقب دهشتناک اخروی و تبعات دنیوی  بعضا جبران نا پذیرآن عوض نخواهد کرد حال آنکه اگر قرار بود که انسانها نتیجه و عقوبت گناهان خود را در همین دنیا ببینند عذاب شدید  الهی  هیچ جنبنده ای را در روی زمین زنده باقی نمی گذاشت [ولو یواخذ الله الناسَ بظلمهم ما ترک علیها مِن دابَةٍ ولکن یوخّرُهم الی اجلٍ مسمّی].

گویند شخصی  با عمه خود ازدواج کرده بود تا ثابت کند که انسان علی رغم حکم شرع  می تواند با عمه خویش ازدواج کند. " نمی شود"های  شرعی  یک "نمی شود" تنزیهی اند نه امکانی .این"نمی شود ها و  نبایدها "  فقط برای کسانی ملموس و مورد توجه اند  که از عقیده و باوری محکم بر خوردارند . پس  راه برای همه به انحاء مختلف  باز است و در عوض، عاقبت کارنیز  برای همه عاقبتی یکسان نیست.
البته برای درک زشتی وقبح  بعضی گناهان،  داشتن عقیده دینی  لازم نیست بلکه  کافی است که انسان ذره ای در وجود خود حمیت وغیرت داشته باشد تا  دل او  هنگام گناه  به لرزه افتد . امیر مومنان علیه السلام می فرمایند:«مازنی غیور قطّ : انسان غیرتمند هرگز زنا نمی کند» . نمی فرماید که  مسلمان زنا نمی کند بلکه لفظ غیور را آورده که  اعم از مسلمان  است. جالب اینکه  بسیاری از مردان که حساسیت و غیرتشان حتی به ایشان اجازه تصور فعل حلال نزدیکانشان را نمی دهد  خود نه تنها نسبت به  متعه کردن دیگران، بلکه انجام هر گونه رابطه  و فعل نامشروعی ،  حسی را  به نام غیرت در درون خویش احساس نمی کنند.

فحشا به خود انسان باز می گردد :

این یک حقیقت تجربی است .زمانی که انسان دیده بد  به نوامیس دیگران کند دیگران هم نگاه بد به ناموس وی خواهند داشت. زمانی که با دیگری زنا کند دیگری نیز  با ناموس او زنا خواهد کرد[ولا یحیق مکر السیء الا باهله]. امام صادق عليه السلام  می فرماید: « در زمان حضرت موسي عليه السلام  مردي با زني زنا كرد وقتي به خانه خويش آمد ، مردي را با زن خود ديد، آن مرد را نزد حضرت موسي آورد و از او شكايت كرد. در آن لحظه جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت : هر كس به ناموس ديگران تجاوز كند به ناموسش تجاوز كنند»(فروع کافی ،ج5). رسول گرامی اسلام می فرمایند:« عفوا عن نساء الناس تعف نساء کم: نسبت به زنان نامحرم عفت پیشه کنید تا زنان شما عفیف بمانند».

هر که باشد نظرش در پی ناموس کسان             پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان.


فضیلت متعه:


 
گذشته از آثار   مثبت جسمی ، روحی و جنسی  در این مسئله  و گذشته از اینکه متعه یک تجربه مفید معاشرتی و معرفتی  با جنس مخالف محسوب می شود، شریعت نیز برای طرفین پاداشهایی عظیم  منظور نموده ،زیرا متعه ،در واقع عمل به شریعت و  پشت پا زدن به گناه و جدا کردن راه خود از بد فکران و جهال است  که خود ادب و احترام ویژه به خدا و قانون او محسوب می گردد  . ثانیا: متعه ،کمک و خدمت بزرگ طرفین به یکدیگر  است. همان گونه  که  باز کردن  گره و  مشکل مادی دیگران مستوجب  اجر است  کمک به مشکل غریزه دیگران نیز مشمول پاداش است . البته فعلیت این ثوابها -که هم برای زنان وهم مردان است- در صورتی است که قصد انسان عمل به سنت و اطاعت از خدا  ومخالفت با بدعت گذاران و کسب تجربه و معرفت و قرب  و دوری از گناه باشد و همان گونه که گفتیم، متعه اصالتا از آن خواص بوده وتوفیق آن غالباً نصیب زنان ومردان عالم، پاک ولایق می شود .این سنت با این همه پاداش جز برای مومنین ومتقین و توابین واقعی وضع نشده وفاسدان ونامحرمان ومنکران را در این وادی راهی نیست و راه هر یک از دیگری جداست [
انتم بریئون مما اعمل وانا بریءٌ مما تعملون].
جاودانگی سنتها :

[ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لهاوما یمسک فلا مرسل له من بعده ].

بعضی  مخالفان  که نتوانسته اند ازطریق اشکالات مطرح شده به هدف خود نائل شوند  لاجرم با اهل سنت هم نوا شده واصلا در موضوع بقاء حکم متعه تردید ایجاد کرده و گفته اند  که حکم متعه ،موقتی و مربوط   به صدر اسلام  بوده و نه شرایط ونه زمان حال.
باید گفت که در تاریخ مرجعیت شیعه احدی فتوا به کراهت متعه نیز  نداده چه رسد به نسخ یا حرمت آن .علاوه بر این،شیعه اعتقادات  خود را دارد  واز سنی تقلید نمی کند وگرنه وجهی برای افتراق بین این دو مذهب وجود ندارد.

پاسخ به ادعای نسخ :

1- اهل سنت معتقد به نسخ قانون متعه اند در حالی که هیچ دلیل روایی یا قرآنی برای اثبات نسخ این حکم نزد شیعه وجود ندارد  . طبق قاعده علم کلام واصول،نسخ  فقط می تواند در زمان حضور نبی  صورت گیردنه بعدازآن. چون اصل این حکم، قرانی است نسخ آن نیز  باید به وسیله قران  انجام شود  زیرا رسول وائمه اطهار ،مبین قرانند نه ناسخ آن ؛ در حالی که شیعه وسنی اذعان دارند که حکم متعه در قران ذکر  شده وهیچ آیه ای نیز دال بر نسخ آن وجود ندارد.  بر فرض اگر  بگوییم که  شخص  رسول اسلام ،متعه رابه دستور خدا نسخ کرده، باید روایت آن صحیح یا متواتر باشد که بتواند بر قرآن مقدم شوددر حالی که چنین روایتی در دست شیعه نیست .بر عکس ، روایات متواتر وصحیح زیادی از ائمه وبعد از عصر نبی اسلام در مورد متعه نقل شده ؛حال آنکه  اگر متعه نسخ شده بود نمی باید معصومین  آن را تایید کرده  واز فضیلت آن این همه سخن می گفتندودر مورد احکام آن به سوال کنندگان جواب داده  واصحاب را  بدان امر و تشویق می نمودند.گرچه اهل سنت قائل به اصل امامت نیستند اما ظاهرا مشکلی نیز با ثقه و عادل بودن ائمه شیعه ندارند.

هر چند که متعه به دستور عمر ملغی و ممنوع اعلام شد اما سنی ها نمی گویند که  عمر متعه را نسخ کرده چون خود معتقدند  که  خلفاء نه شریعتند  و نه شارع  ، بلکه تابع و مجری  شرعند ولی برای آنکه وی را از اتهام نجات دهند قائل شدند  که رسول خدا قبلا  آن را نسخ کرده وعمر فقط حکم  پیامبر رااجرا نموده.

اگر به قول سنی ها متعه نسخ شده باشد در این صورت باید بگوییم که  آیه  متعه در قران ،حشو وزیاده است(1) واین محال است واینکه ما قائل به وجودناسخ و منسوخ در قرآنیم  به معنای نسخ حقیقی که لازمه آن زیاده وحشو بودن منسوخ باشد، نیست بلکه به معنی ورود وحکومت است که بحث مفصل آن در اصول فقه بیان شده است .(2)

2-اصل استصحابِ حکم ،این شبهه و شک مخالفان را کنار می زند .

3- احکام شریعت بر اساس نیاز ها یاحکمتهایی وضع شده اندکه زمانی ومقطعی نیستند بلکه باید گفت نیازهایی که مبنای تشریع ازدواج موقت بوده ، امروز در جامعه به نحو حادتر وشدیدتر وجود دارد
.

4-به همان دلیلی که قائلیم نماز وروزه وخمس و ...نسخ نشده اند قائلیم که متعه نیز هکذا. اگر کسی مثلا بگوید که حکم خمس نسخ شده،هر جوابی که مخالف در پاسخ او دهد شیعه  نیز  همان  پاسخ را در مسئله متعه به مخالف خواهد داد. 

5- آنچه  اهل سنت می گویند ،بیشتر شبیه بداء است نه نسخ ؛چون هر نسخی که  در قرآن انجام شده ، حکم دیگری ،مانند، یا بهتر از آن به جای حکم منسوخ وضع شده است  [ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها او مثلها].
از میان انواع نسخ متصور در قرآن ،فقط یک نوع مورد قبول است وآن نسخ حکم وبقاء لفظ است واین خود سه  نوع است. گاهی برای تسهیل وتخفیف است .گاهی از نوع تغییر شرایط وبه تبع آن ،تغییر مصالح است(که البته احکام ناسخ ومنسوخ این قسم فقط مربوط به احکام جزئی یا مربوط به افراد خاصی می باشد و نه همه امت )وگاهی به خاطر استدراج در بیان احکام است  .در همه این صور ، فرق نمی کند که منسوخ در قرآن باشد مثل آیه ارث زن از شوهر یا آیه ارث بردن مهاجرین از یکدیگر یا آیه نجوا وقتال و... یا در سنت باشد مثل مسئله قبله وتغییر آن .حال آنچه مورد بحث ماست این است که قطعا مسئله نسخ متعه از قسم اول نیست ، پس یا از نوع دوم است یا سوم . همه  آیاتی هم که در قرآن از این دو نوعند باید با نسخ شدن آنها  حکم جدید تاسیس شود  و گرنه  بداء لازم می آید(حتی در قسم اول نیز  غالبا همین گونه است وظاهرا غیراز آیه نجوا آیه دیگری نداریم که بعد از نسخ ،حکم جدیدی جایگزین آن نشده باشد ) ولی  اهل سنت  در مورد متعه می گویند که  اولا به وسیله رسول اسلام نسخ شده که خلاف رویه  همه  نواسخ قرآنی است که فقط به وسیله خود قرآن انجام گرفته اند. ثانیا :هیچ حکم جایگزینی برای آن در دست نیست  . بنابراین باید از نوع بداء ودفع باشد نه نسخ ورفع . حال  باید دید که آیا اهل سنت بداء را در مورد خداوند ممکن می دانند یا خیر؟

6- اگر عمر قائل به نسخ بوده ،حرف او تنها به عنوان یک صحابی ارزش دارد نه به عنوان اینکه خلیفه است .از طرفی، در علم درایه نیز  مقبولیت روایت منوط به این است که اولا شخص ثقه یاعادل باشد و ثانیا روایت، معارض نداشته باشد به خصوص معارضی که گوینده آن در عدالت،دست بالاتری دارد . در اینجا اولا  عدالت عمر از نظر شیعه  مخدوش است ولی بر فرض که شیعه ثقه بودن او را بپذیرد  قول او با قول امام اول شیعیان  که  عمر را به خاطر تحریم  متعه  ،مورد انتقاد و توبیخ قرار داد ،معارض می شود . این   توبیخ  نشان می دهد که حضرت ،قائل به خلاف این ادعایند ونسخی در کار نبوده و هم ادعای نسخ  و هم تحریم متعه، ادعا و کاری غلط بوده .  ثانیا: در حدیث  امیر مومنان،انتقاد و اشکال  وارده ، بر  تحریم است نه نقل حدیث وادعای نسخ .لذا معلوم می شود که  عمر،خود   این حکم را حرام کرده واصلا قائل به نسخ آن  نبوده. آنگونه که خود می گوید : «متعتان فی عهد رسول الله وانا احرّمهما».ثالثا: امیر مومنان  در عدالت بالاتر از دیگران واز همه نیز به رسول  واحکام وضع ونسخ آگاه تر بوده .بنابراین اگر بر فرض گفته امیر مومنان برای اهل سنت لزوم آور وارجح   نباشد  حد اقل معارض حرف عمر واقع می شود وآن را از حجیت ساقط می کند و "اذا تعارضا تساقطا". آنگاه نوبت اصل استصحاب  و ابقاء حکم "ما کان " خواهد بود  .گر چه  اهل سنت   در مسئله امامت با شیعه مشکل دارند ولی  در مسئله  صحابی بودن و عدالت  امیر مومنان   و پذیرش  اصل تعارض واستصحاب نباید بحثی داشته باشند .

7-  خبر واحد برای مسئله مهمی مثل نسخ آیه قرآن به هیچ وجه کافی نیست .

8- نسخ هر حکم ،حاکی از سرآمدن مصالح و شرایطی است که حکمت ودلیل ، با سرآمدن یا تغییر شرایط ،منقضی می شود یا تغییر می یابد. مخالفین باید بگویند  که اولا حکمت ودلیل تاسیس حکم متعه چه بوده و ثانیا ثابت کنند که این دلیل وحکمت وبه تبع آن، شرایط حکمت ساز ،فقط قبل از نسخ وجود داشته .

9- همه ناسخ ومنسوخها یا از باب امتحانندیا از باب تغییرجزیی در احکام ( به خاطر تسهیل یا استدراج بیان ) وهیچ یک از باب تحلیل حرام یا تحریم حلال نیستند .
 حکم متعه حکمی است که نسخ بردار نیست زیرا حلیت  آن بر اساس مصالح کلی است نه مقطعی.اگر نسخی  نیز در کار باشد باید نسخ در احکام و ویژگیهای آن باشد نه اینکه کل حکم ،نسخ گردد.
به هر حال از سه  حال خارج نیست یا اینکه بگوییم ناقل وراوی مسئله نسخ، عمر است که به آن جواب دادیم یا اینکه بگوییم اصلا نسخی نبوده وخود عمر آن را حرام کرده که گفتیم نسخ فقط از جانب خداوند امکان دارد نه از جانب پیامبر ،چه رسد به کسی مثل عمر. یا اینکه بگوییم راوی وناقل مسئله نسخ ،دیگران بوده اندکه  در این صورت اگر ناقلین ،خود ضعیف بو ده اند یا خبر، واحد بوده که در این صورت این اخبار حجت نبوده اند که بر اساس آن عمر بتواند حکم به تحریم کند واگر اخبار ،متواتر ، وراویان آن نیز  ثقه بوده اند در این صورت، حرمت حکم با همین نقل متواتر از سوی افراد ثقه مسجل می شود ودیگر چه نیازی بوده که عمر آن را تحریم  کند وتحصیل حاصل ایجاد نماید .علاوه بر این ، اگر بحث تواتر در کار بوده ، پس چرا هیچ یک از این اخبار ونام ناقلین آن به ما نرسیده ؟ !(3)
بعضی می گویند که  که دلیل عمر در تحریم به این خاطر بوده که بسیاری از مردم در انجام  متعه ، شاهد نمی گرفته اند واو نیز برای جلو گیری از هرج ومرج یاسوء استفاده ،آن را از بیخ وبن تحریم نموده .

پاسخ: اولا اگر شاهد نگرفتن  ،مفسده اجتماعی وعمومی در بر داشت که  شارع خود  ،عاقل تر از عمر بوده  و می باید آن را واجب می نمود. ثانیا : اگر تعدادی  انگشت شمار  ،سوء استفاده هایی از این مسئله کرده اند  ،باید فقط با همانها بر خورد نمود  نه اینکه از اساس  ، تیشه بر ریشه حلال بزنیم  به دلیل  آنکه چند نفر در جامعه مرتکب تخلف  شده اند . این مثل آن می ما ند که در یک شهر دو نفر  ازکسبه ،مرتکب گران فروشی  شوند آنگاه ما بیاییم  همه مغازه های شهر را تعطیل کرده  ودرب آنها تخته کنیم  . طبیعی است که در مسئله متعه نیز گاها تخلفاتی انگشت شمار حادث می شود اما  بهتر از این است که راه حلال از اساس بسته و مسدود گردد و هزاران انسان به تنگنا و  فساد ورابطه نامشروع گرفتار شوند. ثالثا: در ازدواج  دائم  نیز  وجود شاهد ،شرط نیست و احتمال این  مفسده ها  در آنجا نیز وجود دارد  لذا باید ازدواج دائم را نیز  ممنوع کرد.

ازدواج دائم  نیز رابطه ای  موقت است:

گویند در هند قدیم اعتقاد براین بوده که زن همیشه و حتی بعد از مرگ همسر نیز  ملک  شوهر است . بنابراین در صورتی که شوهر وی  زودتر از دنیا می رفت زن را نیز  می کشتند  تا او نیز به همسر خود در آن دنیا ملحق شده وکنار او ودر خدمت وی  باشد .بنابراین می توان گفت که  مصداق واقعی ازدواج دائم ، ازدواج زوجهای هند قدیم بوده !

در صورتی می توان به ازدواجی دائم گفت که زندگی و حیات  زوجین  دائمی وهمیشگی باشدکه به تبع آن علقه زوجیت نیزدائمی  خواهد بود در حالی که  زمان معدود ومحدود حتی  هفتاد سال نیز  نمی تواند عنوان زندگی همیشگی وابدی را به خود گیرد چرا که  ازدواج موقت را نیز می توان برای  هفتاد  سال قرار داد.  تازمانی حقوق ولازمه های قانونی وشرعی زوجیت بر طرفین ، متحمل است که در قید ازدواج  یا حیات باشند. پس  با طلاق یا مرگ احدین،علقه زوجیت  ،هم از حیث شرعی و هم قانونی از بین می رود. اگر علقه زوجیت ، متصل به بعد از فوت نیز می  بود نمی باید  که زن بعد از مرگ شوهر بتواند ازدواج کند بلکه می بایست تا زمانی که زنده است همچنان از آن  شوهر سابق خود باشد.(4) لذا واژه ازدواج دائم ،نسبی است یعنی نسبت به متعه است که می گوییم "دائم"  .در احکام عقد نیز  تعیین کننده موقت بودن یا نبودن، قید شدن یا نشدن "علی الزمان المعلوم " است چرا که  صیغه عقد در هر دو مشابه  است  جزهمین قید اضافی  در نکاح متعه . در واقع فرق اصلی متعه وازدواج غیر موقت این است که زمان انتهای زوجیت در عقد موقت، معلوم است ولی در عقد غیر موقت، نا معلوم . همچنین در متعه، زمان پایان  زوجیت به وسیله  طرفین معین می شود  ولی در ازدواج دائم، به وسیله  مرگ یکی از آن دو یا طلاق.  بنابراین ازدواج دائم یعنی ازدواجی که زمان پایان وسرآمدن  زوجیت در آن ، نامعلوم است نه اینکه پایان نداشته وابدی باشد.لذا عبارت" ازدواج دائم " عبارتی غلط است بلکه باید  عنوان  "ازدواج غیر موقت" را به کار برد .

واژه های  ازدواج دائم  وازدواج موقت در روایات  وجود ندارند  بلکه  دیگران  آنها را ساخته اند . در روایات از ازدواج موقت به "متعه" تعبیر شده، یعنی ازدواجی که فلسفه اصلی آن تلذذ است واز ازدواج غیر موقت نیز با لفظ معمولی ازدواج ونکاح نام برده شده .بنابراین ازدواج دائم که ما ساخته ایم معنی اش ازدواج همیشگی وابدی نیست و معنی ازدواج موقت نیز  ازدواج کوتاه مدت نیست بلکه معنی ازدواج دائم ازدواجی است که زمان انتهای آن مبهم ونامعلوم وازدواج موقت ازدواجی است که زمان سرآمدن آن معلوم ومشخص است وگرنه اگر طرفین در عقد متعه، زمان مثلا هشتاد سال را قرار بدهند قطعا از ازدواج به اصطلاح " دائم" دائمی تر خواهد بود.

ازدواج دائم وموقت  در  دنیای حیوانات نیز حاکم است. بعضی حیوانات نر و ماده  فقط در وقت جفت گیری با یکدیگر مانوس و  جمع می شوند ولی  انس  بعضی دیگر ،همیشگی است  و دربزرگ کردن فرزندان وزحمتها و وظایف با یکدیگر شریکند.



(1)-«فَمَا ستَمتَعتِم به منهِنَّ فآتوهُنَّ اُجورَهُنَّ فریضهً » (24 نساء).

(2)-البته این فرا فکنی سنی ها به خاطر مخدوش نشدن چهره خلفای سه گانه تنها به مسئله متعه محدود نمی شود .در مسئله متعة الحج وبدعت در اذان و مسئله عدالت و امامت واجماع نیز  همین شیوه را اتخاذ کردند  .مثلا در مسئله امامت ،چون می دیدند که التزام  ایشان به خلافت خلفای سه گانه، با روایات نبوی از جمله روایت مشهور  غدیر که بسیاری از خود  سنی ها آن را نقل کرده اند ،نمی سازد ، گفتند که مثلا مردم یمن از دست علی (ع)دلخور بوده اند ورسول اسلام خواسته که در غدیر، مردم یمن را با علی آشتی دهد! یامثلا منظور  رسول اسلام این بوده که  مردم  علی(ع) را دوست داشته باشندولفظ "من کنت مولاه..." ،به معنی دوستی است ... 

(3)- علاوه بر آیه متعه ،خلیفه دوم قائل بود که در قرآن آیه ای بوده که لفظش از میان رفته ونسخ شده ولی خود حکم باقی مانده وجالب اینکه غیر از خود او هیچ کس حتی نزدیکترین صحابه نیز به چنین مسئله ای قائل نبوده اند و تنها مدعی و راوی، فقط خود اوست  . آیه مورد ادعای او این بوده  :‏«الشيخ و الشيخة اذا زنيافارجموهما البتة نكالا من الله و الله عزيز حكيم‏». یعنی :مرد مسن وزن مسن هر گاه مرتکب زنا شوند حتما باید  آنها را سنگسار کنید وخدا عزیز وحکیم است.

 عمر مدعی بوده که  این آیه در قرآن وجود داشته ولی زید ابن ابت آن راجزو آیات ثبت نکرده است.حال چرا عمر اصرار به این داشته که این آیه از قرآن بوده ودلیل آوردن لفظ شیخ وشیخه در این آیه جعلی چه بوده ؟ دور از واقع نیست که عمر می خواسته در کنار منع مردم از متعه ،مجازاتهای سنگین مربوط به زنا را (که عموما  جوانان به آن ارتکاب می ورزند) منحصر در پیران کند. شاهد مدعا اینکه عمر در قضیه خالد بن ولید وزنا با همسر مالک بن نویره ، بی توجهی  کامل خود را به مجازات زناکاری  نشان داد . قضیه این بود که بعد از به خلافت رسیدن ابوبکر ،روزی وی خالدبن ولید را مامور نمود که به سوی قبیله بنی یرموع که رئیس انها مالک بن نویره از مسلمانان به حق ومعتقد به خلافت علی علیه السلام رود واز آنها زکات گیرد اما خالد بعد از ابلاغ ماموریت خود به مالک با مخالفت وی روبرو شدوگفت: که ما از رسول خدا شنیده ایم که علی بن ابی طالب خلیفه بعد از اوست بنابر این چگونه ما به کسی که در خلافت با او مناقشه داریم زکات بدهیم. خالد بر گشت وقضیه را به ابوبکر گفت. ابوبکر  به خالد دستور داد که بر گردد واین بار اگر با مخالفت روبرو شد مخالفین را از دم تیغ بگذراند.  خالد بر گشت ومالک را به جرم مخالفت با خلیفه مسلمین  به قتل رسانید و همانجا به همسر او تجاوز کرد !ابوبکر نیز وقتی قضیه را شنیداز مواخذه اودر گذشت وگفت که خالد اجتهاد نموده  ودر اجتهاد خود خطا کرده  !!وبعد هم که عمر به خلافت رسید در حالی که می باید به عنوان خلیفه و حاکم شرع  خالد را دستگیر ومجازات می نمودهیچ توجهی به این مسئله نکرد .
همچنین در زمان خلافت عمر، مغیرة  بن شعبه از سوی وی به فرمانداری بصره انتخاب شد وی از طرفداران وبنیانگذاران قضیه سقیفیه بود. او در زمان زمامداری اش بر بصره مرتکب زنا شد واتفاقا چهارشاهد نیز موضوع را گزارش کردند.از آنجا که همه مردم از این موضوع آگاه شده بودند عمر نمی توانست این مسئله را نادیده گیرد ولی به حیله دیگری متوسل شد وبا ترساندن یکی از شهود،او را به انصراف از شهادت واداشت وبدین وسیله مغیره از حد رجم نجات یافت. اینها به خوبی نشانگر این است که عمر بیش از آنچه که زنا در جامعه او را رنج دهد متعه او را رنج می داده وجعل آیه وانحصار  مجازات رجم به افراد سالخورده نیز به خاطر آن بوده که بعضی  از همفکران و  دوستان خود مثل خالد ومغیره را از مجازات نجات دهد وخود را نیز از شماتت وایراد در تاریخ مبری کند .

(4)-علقه زوجیت در آن عالم در صورتی که هر دو اهل نجات ودر یک رتبه باشند طبق سنت لطف، عودت می کند[هُم واَزواجُهُم فی ظِلالٍ عَلی الاَ رائِکِ مُتکِئون] ولی آن بحث دیگری است واین عودت بعد از انقطاع یک بار به وسیله مرگ ویک بار بعد از عالم برزخ است[فاذا نُفخَ فی الصورِ فلا اَنسابَ بَینَهُم].بنابراین نه تنها زوجیت بلکه همه انساب نه ابدی در این دنیاونه متصل به غیر این عالم اند وهمه  این انساب، اموری اعتباری اند نه حقیقی. علاوه بر این، چه بسا ازدواجهای موقتی که  دائمی تر از ازدواج غیر موقت بوده و بحث عاطفه و محبت در آنها عمیق تراست.


 
 

ازدواج موقت
ازدواج موقت 5
آسان گیریم تا آسان شود:

 

سهل  یا  سخت بودن یک موضوع ، قاعده مطلق خارجی نیست بلکه  بستگی به نوع نگرش و بر خورد ما با آن موضوع دارد.یک موضوع و مسئله وکار می تواند از دید یک فرد  پیچیده وبغرنج  تصور شود و از دید دیگری ،سهل و آسان  . مثلا  در  ازدواج ،از سویی  می توان فقط به سنتهای عقلانی  عمل کرد  وآسان وبی دغدغه از کنار آن گذشت  و از سویی می توانیم  به قید و بندهای عرفی اهمیت وحساسیت زیاد نشان  داده  وآن را تبدیل به کوه کنیم .ما در اجتماعی با باورهایی خاص زندگی کرده ایم که گاه گمان  می کنیم خیلی چیزها جزو قانون لا ینفک وذاتی طبیعت یا اجتماعند  وخود را سخت با این تفکرات آمیخته کرده ایم به  گونه ای  که فرض خلاف برای ما  فرضی محال تداعی می کند در حالی که در سوی دیگری از این کره خاکی ممکن است مردمانی با تفکرات وعاداتی گاه درست متضاد با ما زندگی کنند. بنابراین جز در حسن وقبحهای  ذاتی ، هیچ تفکر و پندار و عرفی  که همه افراد بشر از آن تبعیت کنند وجود ندارد و حتی  خیلی از مسائل و احکام شرعی ما نیز قوانین  ذاتی نیستند مثلاً ما در فرهنگ خود گوشت بعضی حیوانات را حرام می دانیم  وچون همیشه با این تفکر زندگی کرده ایم مکروهیت چنین مسئله ای را ذاتی می پنداریم  در حالی که  در جایی دیگر ممکن است  چنین طعامی، جزو غذاهای  مطبوع انسانها محسوب شود . یا مثلا  در بسیاری از جوامع ،به  رابطه آزاد قبل از ازدواج برای دختران و حتی عدم بکارت ،به عنوان  عیب نگاه نمی شود  ولی درجامعه ای دیگر آنچنان مردم درگیر تعصبات حیثیتی و  ناموسی اند که حتی کار در این موارد به قتل و جنایت یا  خود کشی نیز می انجامد.

قبح و قبح نگری  از آسمان فرود نیامده ، بلکه این خود ماییم که این تار و پودها را ساخته و خود را در محدودیت بینی ها گرفتار نموده و  نسبیتها را امری مطلق فرض نموده ایم .  دین  به عرف نیز اهمیت داده وخواهان آن است که مردم عرفیات وآداب جمعی را رعایت کنند اما به شرط آنکه این عرف یا تفکر ،خلاف  عقل و دین نباشد.

در بحث متعه نیز  جامعه  به دو گونه متفاوت می تواند بر خورد کند؛ بر خورد عادی وسهل وبرخورد سنگین وبادغدغه. مثلا چرا  وقتی دو  انسان بالغ و عاقل از روی اختیار و  نیاز و دلبستگی  به نکاح موقت رو می آورند  این همه هیاهو راه بیاندازیم که فلانی صیغه کرده یا صیغه شده؟مگر اشکال کار کجاست و مگر چنین فردی  جرم و جنایتی مرتکب شده؟ چرا به جای اینکه  با چنین موضوعی عادی و پیش پا افتاده بر خورد کرده  و  وصلت ایشان  را به دیده میمنت بنگریم  به این مسئله به دیده یک عیب و  آبرو ریزی نگاه  نموده  و آن را  این همه  نامعمول و مغمض نشان می  دهیم ؟ حال آنکه  نه تنها در فعل و عمل، بلکه در سوال نمودن و بحث کردن نیز  خیلی ها  باید با ترس و دلهره وارد این مقوله  شوند .

 

نسبی بودن  پندارهای جنسی :

 

در حالی که مسائل جنسی در  یک  جامعه جزو  بغرنج ترین  مسائل شناخته می شود در  جامعه ای دیگر ممکن است عملا بحرانی به نام بحران جنسی  وجود نداشته باشد  .در عین اینکه در یک جامعه، دید مردم نسبت به مسائل جنسی دیدی سخیفانه است  نگاه جامعه ای دیگر به این مسئله  نگاهی  شریفانه و عادی و و پیش پا افتاده  است . در این نوع جوامع ،فرهنگ روابط جنسی مثل فرهنگ غذا خوردن است وکسی نیز نه به انسان گرسنه و نه به غذا خوردن او ، چپ چپ   نگاه  نمی کند.نیاز جنسی نیز در این نوع فرهنگ، نیازی عادی و معمولی و اطفاء آن به آسانی آب خوردن و بدون ادا و دغدغه و سفسطه  است.مسئله این است که ما همیشه دورا دور به این گونه  قضایا می نگریم پس همه چیز سخت و بزرگ می نماید.زمانی که کوهی را ازدور می نگریم در چشممان بزرگ و عظیم و صعب الوصول جلوه می کند اما وقتی که به قله رسیده وآن را زیر پا می گذاریم می بینیم که هیچ نبوده و نیست.

فرهنگی که داشتن  دوست  از جنس مخالف و شریک جنسی قبل از ازدواج را  مسئله ای عادی  می داند بر این پایه استوار شده که   نیاز جنسی ،عطشی است که یا باید با ازدواج درمان شود و یا روابط جنسی آزاد. چنین فرهنگی هیچ گاه به حبس بی دلیل این نیاز و غریزه رای نمی دهد بنابراین نه قانون و نه  والدین  حقی برای منع روابط جنسی  فرزندان  بالای سن قانونی را ندارند .نه شریکان جنسی ،روابط قبل از ازدواج خود را مانعی برای ازدواج عاشقانه آینده با فرد دیگری می دانند و نه کسی  تعصب بر این دارد که همسر و  شریک زندگی اش  بکر و دست نخورده   باشد.

وجود تفکرات خشک وپوسیده وافراطی زنان که هم خود وهم مردان را از لذت  مشروع متعه محروم نموده   وباعث رشد فساد وفحشاء  وریاضت جنسی در جامعه شده  و درمقابل خود جامعه عظیمی را  بی بهره ودر تنگنا نگه داشته اند از زن ، دیکتاتوی جنسی وموجودی منفور ساخته ؛حال آنکه با یک رابطه جنسی حلال نه  آسمان به زمین فرود می آید و نه زلزله و طوفانی  ایجاد می شود بنابراین کسی  نمی تواند در مقابل این همه بحران ، زنان ودختران را بی گناه وذی حق بداند.بالا بودن سن ازدواج ،جلوه گریها  و دلبریها  ،آرایشهاو زینت بندیها،عدم روی آوردن به ازدواج موقت ،آمد و  شد  زیاد در جامعه که به  بالا رفتن میل و تقاضای جنسی  انجامیده، بیانگر آن است که عامل اکثر  فسادها وگناهان جنسی در جامعه، قشر مونثند. پس عرض وجود کردن بدون ضرورت برای جامعه گرسنه  گناهی اخلاقی است . یا باید بوی کباب را از گرسنه مخفی نمود یا به او چیزی داد.  یا باید  تحریک گری از جامعه رخت بربندد یا اینکه خود نمایان و تحریک گران آنچنان که دردی بر می نشانند دردی را نیز درمان کرده و بپذیرند  که گناه  خود نمایی و دلبری کمتر از گناه متعه نیست .

تو که با کس سر یاری نداری          چرا هر دم به پیش آیینه داری.

 

ازدواج موقت وتعلقات عاطفی:

 

معمولا در  ازدواج دائم ابتدا دلبستگی به وجود می آید و بعد ازدواج شکل می گیرد ولی در نکاح منقطع  امر  بر عکس است.در موارد زیادی از این نوع ازدواج  ،علاقه مندی معمولی  به خصوص بعد از اتمام مدت،  تبدیل به وابستگی و عشقی عمیق شده وبه ازدواج دائم انجامیده، واین  خاصیت و ویژگی رابطه پاک و حلال است . جالب اینکه  این  وابستگی و عشق حتی در  مواردی  شکل گرفته  که بین طرفین ،دهها  سال اختلاف سنی وجود داشته .جوان بیست و یک ساله ای از شهر قم اظهار می دارد که با خانم  شصت ساله ای  ازدواج موقت داشته ولی اکنون  نسبت به وی دلبستگی و حس جدا نشدنی  پیدا نموده . فردی  در بخش نظرات  سایت ،خاطره خود را از ازدواج موقتی که داشته ،بیان کرده و گفته   که این ازدواج برای من مناسب نبود چون بعداً برایم تبدیل به عشق و  وابستگی شد .وی  می گوید  که تحت تاثیر اخلاق خوب و شخصیت آن خانم قرار گرفته به نحوی که دیدگاهش نسبت به جنس مونث کاملا فرق کرده است.

این دلبستگی  زمانی عمیق تر  می شود که فرد علاوه بر مطلوبیت خُلقی و عاطفی  ، مطلوب جنسی نیز واقع شود. لذا اگر همان بعد جنسی صرف را نیز در نظر بگیریم گاه خود به تنهایی می تواند موجب وابستگی و حتی رویکرد به ازدواج دائم گردد.


مفهوم متعه:

متعه ،لفظ روایی وقرآنی ازدواج موقت است ولی  صیغه ،لفظی  عامیانه وغلط است چون صیغه به خطبه عقد گفته می شود و نه عمل ازدواج .  به خطبه عقد نیز  "صیغه خواندن" اطلاق می شود و نه صیغه کردن. ثانیاً صیغه بر هر دو خطبه عقد  موقت ودائم قابل اطلاق است .
 لفظ" متعه" به معنای بهره و برخورداری است اما اینکه  فقط به ازدواج موقت ،متعه گفته می شود  به خاطر آن است که عمده فلسفه متعه،  تلذذ جنسی است ولی در ازدواج دائم مسئولیتها و سختیهایی  وجود دارد که مسئله را فقط در این بعد خلاصه نمی کند مثل توالد وتناسل - حق نفقه و...





آیا  ازدواج موقت ، مقدمه ساز روابط غیر شرعی است؟

بعضی منتقدین اظهار می دارند  که رواج متعه ، جامعه را به سوی فحشا سوق می دهد.   منظور ایشان این است  که با رواج متعه، روابط غیر شرعی نیز ممکن است از بد بودن فاصله گرفته و مرز میان حلال وحرام  از میان برداشته شود  و در نتیجه مردم کم کم به سوی گناه نیز  کشیده شوند   .

پاسخ : اولاً: متعه یک ازدواج شرعی  مانند ازدواج دائم  است .اگر مردم با متعه  به سوی فحشا سوق داده شوند باید در ازدواج دائم نیز همین اتفاق بیفتد . علاوه بر این ،اگر متعه زمینه ساز  روابط غیر شرعی می بود لازم بود تا شریعت به جهت بسته شدن راه فحشا آن را مجاز اعلام نکند. ثانیاً :کسی که سراغ متعه می رود یعنی اینکه متعصب به تقواست  وعامل به گناه  نیست و گرنه  همان راه را بر می گزید  . در واقع کسی که اهل متعه است به فحشا وکسی که اهل فحشاست به متعه رو نمی آورد چون  انگیزه وهدف و میزان تقوا  در وجود هر یک زمین تا آسمان فرق دارد[افمن کان مومناً کمن کان فاسقاً لا یستوون ]. انتخاب گزینه متعه  برای آن است که انسان راه خود را از فاسقان و بدکاران جدا سازد . پس تفاوت  بین این  دو برای متقین و پرهیزکاران مانند تفاوت نور و  تاریکی ،امری  آشکار است  [هل تستوی الظلماتُ والنور].


آیا متعه ،فرار از مسئولیت است؟

البته این اشکال مربوط به مجردین است که ممکن است گفته شود متعه شدن ومتعه کردن یک نوع فرار از ازدواج دائم وقبول مسئولیت است .

پاسخ : اولا: قبلاً گفتیم که هیچ یک از این دوازدواج جانشین  دائمی دیگری محسوب نمی شود چون میل به انس دائمی وایجادنسل وتشکیل خانواده غیر ازمسئله اطفاء موقت نیازهای جنسی وعاطفی  است .با بالا رفتن سن، نیاز به ازدواج دائم دیر یا زود خود را نشان می دهد چه انسان بخواهد از مسئولیت فرار کند وچه نخواهد. ثانیا  : این مسئله در هر صورت ، یک حقیقت شرعی است ووقتی خداوند خود با چنین تشریعی  اجازه فرار از مسئولیت را  داده ،کسی نمی تواند برای مردم متشرع تر و مسلمان تر از خدا  شود .  کسی که از ازدواج دائم جدا مانده   یا به  دلیل  ناتوانی یا عدم نیاز عاطفی وجنسی است که چنین شخصی نه به ازدواج دائم نیاز دارد ونه موقت ؛ویا به خاطر مشکلات سنی یا مالی یا روحی وروانی یا  جسمی است که باز  به خاطر رفع نیاز موقت است که با متعه ،مشکل خود را بر طرف می کنند .پس هیچ کس به متعه به چشم یک ازدواج همیشگی نگاه نمی کند وقطعا هیچ کس پیدا نمی شود  که بخواهد  مشکل خود را تا آخر عمر با ازدواج موقت حل کند.
 
 
 
 
دیدگاه متفکران غرب:

"رابطه زناشویی موقت از دوران رنسانس به بعد مورد توجه  و بحث اندیشمندان غرب نیز قرار گرفت چنانکه برتراند راسل ،فیلسوف شهیر انگلیسی این رابطه  را تحت عنوان" زنا شویی آزمایشی " و "زنا شویی دوستانه " معرفی کرده ووشرایطی را برای آن برشمرده که با شرایط متعه در اسلام مشابهت های عمده ای دارد آنجا که می گوید :جوانان باید قادر باشند که دریک زناشویی جدید وارد شوند که با زناشویی معمولی از سه جهت متفاوت باشد 1- طرفین قصد بچه دار شدن نداشته باشند. 2- جدایی آنها به آسانی صورت گیرد. 3- بعد از طلاق ،زن حق هیچ گونه نفقه نداشته باشد .راسل بعد از ذکر این نظریه اجتماعی می گوید :من چنین تصور می کنم که اگر چنین امری به تصویب قانونی برسد گروه کثیری ازجوانان و دانشجویان تن به ازدواج موقت دهندودر یک زندگی مشترک قدم بگذارند . زندگی که متضمن آزادی است ورها از بسیاری از نابسامانیها وروابط جنسی توام با هرج ومرج ".(1)
بنابراین ، ضرورت ازدواج موقت تنها مربوط به تفکر مذهبی  نیست بلکه  یک ضرورت عقلی و اجتماعی است .علاوه بر راسل دانشمندانی همچون ویلموانلون و ولیندی نیز  نظراتی مشابه در این باب دارند .


زندگی و رویه های موقت:

بسیاری از اعمال وتصمیمات ما در امور زندگی ،گاه جنبه موقت و گاهی  دائم دارند . مثلا گاهی  نیاز ما به یک وسیله،موقتی است و آن را به امانت می گیریم  و گاهی   نیاز، همیشگی است و  آن را خریداری می کنیم . گاهی  انسان  در جایی سکنای موقت می گزیند  وگاهی  برای همیشه تصمیم به سکونت و زندگی  دارد  پس به خریدن یا ساختن خانه ای همیشگی فکر می کند .  گاهی  کاری  را به طورموقت بر می گزیند وگاه  شغلی را انتخاب  می کند که  جنبه دائمی وهمیشگی دارد  آنچنان  که استخدام نیز  یکجا  به صورت موقتی وقرار دادی است و یکجا  به صورت رسمی ودائمی . گاهی  کسی نیاز به وسیله نقلیه  دارد اما چون پول کافی ندارد  فعلا به  موتور سیکلت قناعت می کند تا  بعد به سراغ  اتومبیل رود...

همیشگی ودائمی بودن یک تصمیم  به معنای اینست که اگر مانعی در سر راه ایجاد نشود شخص از ادامه باز نمی ایستد در حالی که خود او قصد موقتی بودن فعل و عمل را ندارد  مگر آنکه شرایط ایجاب کند ؛بر  خلاف امور موقت ،که از همان ابتدا قصد دوام در کار نیست مگر آنکه مقتضی ایجاد شود که انگیزه را تغییر دهد.
متعه تنها بخشی از این انواع متکثر این مقوله  است وچه بسا  ازدواجهای موقتی که دائمی تر  از ازدواجهای دائمند  وچه بسا ازدواجهای دائمی که با سردی  توام می شوند ولی ازدواجهای موقتی که با محبت ولطافت تام آغاز وسرانجام می یابند. ازدواج موقت مانند  یک سد موقت واضطراری است که در مقابل سیلاب ساخته می شود . علاوه بر  این، دین با تشریع نکاح موقت بر این تفکر که فقط یک رابطه باید در زندگی وعمر انسان وجود داشته باشد خط بطلان می کشد وآن را یک تعصب بیهوده قلمداد می کند .ممکن است که عشق را نتوان به دو نوع موقت ودائم تقسیم کرد یا همه را مشمول آن دانست ولی  رابطه  موقت می تواند از شدت و عمق  نیازها و عقده های جنسی و عاطفی  بکاهد ودر عین حال نیاز به پیوند ابدی نیز همچنان به قوت خود باقی بماند .رابطه موقت جنسی یک نیاز محسوب می شود لکن فرق فقط در این است که انسان غیر مقید به این نیاز موقت  از راه غیر شرعی پاسخ می دهد و انسان مقید از راه شرعی.

خانمی در بخش نظرات اظهار نموده  که ازدواج موقت فایده و هدفی را دنبال نمی کند  چون  تعهدی بین طرفین وجود نداشته  و استحکامی بر آن مترتب نیست . زندگی باید پایدار باشد .زندگی حقیقی، زندگی ابدی توام با عشق است. چه معنی دارد که  دو نفربه جای زندگی پایدار، خود را به یک امر موقت سرگرم کنند؟

پاسخ:1-  ازدواج موقت ،خود یک هدف مستقل است ولازم نیست که هدف دیگری را دنبال کند. 2- مگر آنچه انسان از روی ضرورت ونیازانجام می دهد فقط وفقط باید دراز مدت باشد تا نام هدف را به خود گیردیا بتواند هدفی را دنبال کند؟ پس باید دهها امور موقتی که انسان در زندگی خود انجام می دهد همه بی فایده وپوچ باشند.3- امتیاز ازدواج موقت ،همین عدم تعهد است وچیزی را که شما اشکال می دانید ما حسن می دانیم. خداوند دو نوع ازدواج  یعنی ازدواج متعهدانه و غیر متعهدانه  را برای دو نوع شرایط  مقرر نموده  . به علاوه ، فلسفه ازدواج موقت ودائم با یکدیگر متفاوت است. شما می خواهید ازدواج موقت عینا همان ازدواج دائم باشد پس این دیگر نامش ازدواج موقت نیست. موقت خصوصیات خاص خود را دارد ودائم نیز خصوصیات خود را. این مثل آن است که بگویید خانه اجاره ای به درد نمی خورد چون موقتی است وتعهدی مبنی بر همیشه زندگی کردن در آن نیست  .به هر حال فرد  گاهی پول خرید خانه را ندارد در خیابان هم که نمی تواند بخوابد پس  مجبور است  فعلا  با سکنای موقت کنار بیاید. 4- اگر منظور از عشق ،عشق به معنای خاصه باشد، که  این مقوله جز تباهی  و پشیمانی  نصیب انسان نمی کند  ولی اگر ،عشق به معنی محبت و انس معقول  باشد ،که این نوع محبت  و انس در رابطه موقت نیز وجود دارد.  5-عقد موقت،سیره وانتخاب همیشگی هیچ کس نیست وکسی  نمی گوید که باید همه عمر به ازدواج موقت روی آورد وازدواج دائم را کنار نهاد بلکه زن ومرد می توانند قبل از فراهم شدن شرایط عقد پایدار،نوع موقت رانیز تجربه کنند ودر واقع از هر دو نوع ازدواج بهره ولذت برند پس تضادو مانع ومنافاتی بین این دو نیست. این حرف در صورتی درست است که روی آوردن به ازدواج موقت تصمیمی برای همه عمر باشد یا آنکه  اقدام به متعه ،مانع شرعی از اقدام به ازدواج دائم قلمداد شود  درحالی که تجربه هر دو امری سهل وامکان پذیر است. شخص  هم  می تواند  زندگی پایدار  داشته باشد وهم می تواند  قبل از آن  برای رفع خستگی وتنوع روحی وجنسی یک ازدواج موقت چند ساعته یا چند روزه یا چند ماهه را تجربه کند پس  ازدواج موقت، مانع و مزاحمی در راه ازدواج دائم یا بر عکس نیست و بحث از متعه به معنی خط کشیدن دور ازدواج دائم محسوب نمی شود  . علاوه بر این ،عمر انسان تضمین شده نیست که مطمئن به رسیدن به کام پایدار و همیشگی باشد.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار           کس را وقوف نیست که انجام کار چیست.

 


اتمام نعمت:

محرمات دو نوعند . محرماتی که ربطی به غریزه ونیاز انسان ندارند و چون سراسر ضررند یا ضررآنها بیش از نفع آنهاست  حرام اعلام  شده اند مانند خمر و میسر، که  در واقع دو جنبه حلال وحرام در آنها جاری نیست ؛ بر خلاف نیازهای غریزی مثل  رابطه جنسی  که جزو نیازهای غریزی اند  و دارای  دو نوع مصادیق یعنی حلال وحرام اند. نکته اینجاست  که با آنکه میل به شراب، جزو غریزه ونیاز انسان نیست اما خداوند همراه با منع آن ،متعه را به عنوان جایگزین معرفی  نموده ، در حالی که دلیلی ندارد چیزی که به خاطر مفسده بر انسان حرام می شود وجزو امیال  غریزه ای  انسانها نیست جایگزین داشته باشد واین اوج لطف شریعت و اتمام نعمت است .

 

 

معصیت بودن  نذر وعهد بر ترک متعه :

مسلم است که اگر نذر یا عهد یا قسم بر انجام مکروه یا حرام یا ترک مستحب یا واجب تعلق گیرد باطل است .همچنین هر نذر یا عهد ی که انسان بواسطه آن خود را برای همیشه  از یک حلال یا حق  محروم کند باطل می باشد . لکن در مورد متعه، علاوه بر بطلان، حکم معصیت نیز وارد شده است .(1)  چه آنکه انسان از چنین نذری  در صعوبت واقع شود یا خیر .حتی پیامبر نیز مورد توبیخ واقع می شود آنجا که به خاطر رضایت خاطر دل همسران خود لذتی را بر خود حرام می نماید[یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک].

 اگر صرفا حرف از  ترک یک حق حلال ومباح یا مستحب معمولی بود صحبت از معصیت نمی شد. در واقع اگر انسان عهد ونذر نکند ومتعه نیز ننماید عیبی نیست ولی اگر عهد یا تذربر ترک سنت مورد توجه واحترام و در عین حال غریب شریعت  کند به منزله توهین به سنت ونفرت از آن محسوب شده ومعصیت کار خواهد بود.پس طبق روایت ، لازم است که  چنین شخصی حد اقل یک بار متعه کند تا کفاره توهین و عصیان خود را به جا آورده باشد .می توان این مسئله را به زن نیز  تسری داد یعنی زن واجد شرایط نکاح موقت نیز اگر چنین نذر یا قسمی یاد کند نذر وقسم او شرعا معصیت است وبلکه می توان صرف عزم عادی بدون نذر را نیز مشمول همین قاعده -هم در مورد زن وهم مرد- دانست.



 


(1)-  کتاب متعه ،شیخ مفید ،روایت دوازدهم و بحار الانوار ،ج103،ص298.


ازدواج موقت
ازدواج موقت6
 

ازدواج موقت ،مشکلات و انگیزه ها:

ازدواج موقت تنها  برای رفع نیاز جنسی نیست و با توجه به اینکه مشکلات عشقی وعاطفی نیز در جامعه ما بسیار بالا ست متعه می تواند راهگشای مناسبی  برای برون رفت  از این گونه معضلات  باشد. هر چه جامعه، بسته تر و موانع  رسیدن دو فرد به یکدیگر، بیشتر باشد مشکلات جنسی و عشقی نیز حادتر خواهد بود . در عشقهای ناخواسته ای  که بعضاً  زندگی هایی را  مختل  کرده  یا حتی به تباهی می کشاند و  راه ازدواج دائم نیز برای طرفین مسدود است  متعه مانند فرشته ای نجات می ماند  . نکاحی  یک روزه و تحقق یک آرزوی در آغوش گرفتن  چه بسا  می تواند روحهای بحران زده  را به آرامش رسانده  وعقده های  کور  را  باز کند .

قطعا  در مواردی، ازدواج موقت ضرورت و توجیه خود را بیشتر نشان می دهد مثلا بعضی از خانمهای بیوه ممکن است به خاطر دلبستگی که به  همسر سابق خود دارند بخواهند تا آخر عمر وفادار باقی بمانند . زن در این موارد  از لحاظ عاطفی نیازی به ازدواج  ندارد ولی نیاز جنسی زنده و پا برجاست.بنابراین  به صرفه نیست که فرد فقط به خاطر رفع نیاز جنسی  مسئولیت سنگینی را از نو عهده دار شود، پس بهترین راهکار ،ازدواج موقت است تا هم نیاز برطرف گردد و هم علقه  زن با همسر سابق  از بین نرود. همچنین بعضی از زنان ومردان طلاق گرفته یا همسر از دست داده که فرزندانی را نزد خود دارند برای اینکه آنان  را از آسیب روحی وروانی احتمالی  دور نگه دارند سعی می کنند تا زمانی که فرزندان خود را بزرگ نکرده و همسر نداده اند ازدواج نکنند. این دیدگاه خوبی است و چنین اشخاصی برای ازدواج موقت ورفع نیاز جنسی تا زمان ازدواج دائم نسبت به دیگران در اولویتند .

 همچنین از دواج موقت می تواند راهکاری برای نزدیکی و آشنایی  دختر و پسری باشد که قصد ازدواج دائم را دارند .  عقد موقت قبل از ازدواج دائم  بدین منظور است که طرفین، مدتی را وقت بگذارند  تابیشتر با روحیات و خلقیات یکدیگر آشنا شوند . از طرفی هنوز به طور کامل یکدیگر را نشناخته اند تا بتوانند عقد دائم بخوانند چرا که خواندن عقد دائم به معنی فیصله دادن کار است و از طرفی نیز  در رفت وآمدها  و نگاهها و صحبتها برای طرفین محدودیتهایی وجود دارد که محرمیت موقت  برای طرفین آزادی و نزدیکی بیشتری ایجاد می کند . بر فرض که کار طرفین  به ازدواج دائم نیز نیانجامد در هر حال  این دو محرم شرعی یکدیگر بوده اند و  مسئله  خاصی اتفاق  نیفتاده است و البته در این موارد زن  می تواند شرط کند که در طول عقد موقت ،تماس یا نزدیکی با او انجام نگیرد .  همچنین ممکن است که  طرفین قصد قطعی نکاح دائم را داشته باشند  ولی  فعلا شرایط اقتضاء آن را نداشته باشد و صبر کردن نیز  برای یک طرف یا هر دو بسیارسخت وطاقت فرسا باشد پس طرفین  تا  فراهم شدن شرایط نکاح دائم  بوسیله متعه  تعادل روحی و جنسی خود را حفظ می کنند  .ممکن است گفته شود که ازدواج موقت در این موارد ممکن است موجب سردی طرفین  جهت ازدواج دائم شود اما اینگونه نیست  زیرا نیاز به وصلت ابدی که حاصل عشق واقعی است با ازدواج موقت حل نمی شود  و نیاز همچنان به داغی وحرارت خود باقی است.

گاهی هدف از ازدواج موقت ، هدفی غیر از موارد گفته شده است  مثلا ازدواج موقت در میان زنان و مردان مسن بیشتر برای همدمی و پرستاری از یکدیگر است تا مسئله جنسی .علاوه بر اینها در ضرورت  متعه موارد دیگری نیز  قابل اشاره است مثل جایی که زن یا مرد به علت بیماری خاص روحی یا جسمی موقت یا دائمی توانایی ازدواج دائم وطولانی مدت را ندارد  یا مثل کسانی  که بالاجبار برای مدت خیلی طولانی از همسران  خود دور ند .... .

به هر حال  نیاز دائم ازدواج دائم می طلبد ونیاز موقت ازدواج موقت. ازدواج دائم یک رابطه جنسی وعاطفی است ولی ازدواج موقت می تواند  رابطه جنسی - عاطفی یا فقط رابطه جنسی یا فقط رابطه عاطفی باشد بنا براین در متعه نیزرابطه عاطفی در کنار میل جنسی می تواند حرف اول را بزند یعنی طرفین در کمال دوستی و محبت وصفا وصمیمیت ولذت مدتی را در کنار هم می گذرانند وبعد با کمال احترام وبا خاطره ای خوش از یکدیگر جدا می شوند.

مزیت متعه نسبت به نکاح این است که زن و مرد و مخصوصا زن در چنین رابطه ای آزادتر و راحت تر می تواند خود را تخلیه کرده و آن شرم و ملاحظه ای  که احیانا ممکن است زن نسبت به همسر دائم خود داشته باشد در رابطه موقت وجود ندارد.



نیاز عصر حاضر:

از خاصیتهای منفی عصر جدید، بالا رفتن سن ازدواج و در نتیجه مبتلا شدن  نوجوانان و جوانان در  تنگنا و عذاب مضاعف جنسی است  حال آنکه ازدواج در چنین سنینی افرادرا نه به طور مطلوب وکامل از لحاظ روحی راضی می کند ونه از جنبه جنسی ؛زیرا  خیلی افراد و مخصوصاًدختران روحاً به زندگی مستقل ومجردی عادت کرده اند یا حد اقل  آن حرارت ونیاز روحی اولیه در آنها رو به افول نهاده. خیلی از مردان وزنان در این سنین  یا دچار سر خوردگی وعقده جنسی اند که با ازدواج نیز غالباً مشکل آنان حل نمی شودیاکم وبیش دچارسرد مزاجی ملموسند . در واقع ازدواج دیر هنگام ،سن سرد مزاجی جنسی را جلوتر انداخته وفردی که باید  مثلا در سن پنجاه  سالگی  ضعیف المزاج  شود  در سی   سالگی به این مشکل دچار می گردد.سرکوب غریزه  جنسی که بیشتر حاصل ترس از  باورهای مذهبی و اجتماعی است عملا موجب به زوال رفتن این نیرو گشته و مانع از آن می شود که افراد از دنیای جنسیت خود درک عمیق و لذت واقعی ببرند  .اگر آزادی جنسی را یک معضل بدانیم خفقان جنسی را باید معضلی بدتر و مخرب تر  دانست .

شکی نیست که هیچ زمانی مانند عصر حاضر  جاذبه های جنسی به این شدت وجود نداشته ودر ازدواج دائم نیز شرایط وتشریفات به این اندازه سخت و دست وپاگیر  و آمار طلاق  به این اندازه زیاد و بیکاری که مهمترین عامل عزبیت است به این اندازه گسترده نبوده  و مسلما هیچ زمانی به اندازه زمان ما روابط میان دوجنس مخالف که بزرگترین خطر برای سلامت معنوی جامعه است  این همه آزاد وگسترده وناهنجاریهای اخلاقی به این اندازه ریشه دار  و سن بلوغ جنسی این همه پایین وسن ازدواج این همه بالا  نبوده . در زمان قدیم گاه آدمها تا سن هجده سالگی نیز چیز چندانی از مسائل جنسی سرشان نمی شد ولی امروز بچه دبستانی ها نیز کاملا در این مسائل خبره وحتی غریزه شان فعال ونیازمند است . بنابراین درشرایط فعلی اگر نیاز به ازدواج موقت بیشتر از نکاح دائم نباشد ،کمتر  نیست.

یکی از مهم ترین اثرات مخرب ریاضت وخفقان جنسی ،بدبینی و عدم رغبت جوانان به دین وبالا رفتن روح نارضایتی است. زمانی که جوان همه این مسائل را به غلط از چشم دین می بیند خواه وناخواه در مقابل آن قرار می گیرد ، درست مثل اینکه  کسی رابه اسم  شریعت  وبدون دلیل  از آب وغذا محروم کنیم، آیا این شخص در اوج نیاز و تنگنا  باز به شریعت و دین  روی خوش نشان خواهد داد ؟پس آزادی جنسی ،مقبول تر و عقلانی تر از خفقان و ریاضت جنسی است.

 

راههای فرارو:

عقل حکم می کند که  یا  باید راه قانونی  و شرعی برای ارضای نیاز فرد وجود  داشته باشد  پیش از اینکه خود را خراب کند و یا آنکه  باید مظاهر جنسی را  بر چید و نیاز را سرکوب نمود  که اولا مشکل تنها مشکل جنسی  نیست ، مشکلات و عقده های عاطفی جامعه را نیز باید اضافه کرد و ثانیا تحقق چنین  مسئله ای  امکان ندارد آن هم سرکوب  بزرگترین لذت مشروع وخدادادی که خود در حکم یک نوع جنایت است .این مثل آن است که چشم کسی را کور کنیم وبگوییم  که به او خدمت کرده ایم چون با این کار دیگر مرتکب گناه چشم نمی شود . حال اگر  عده زیادی از مردم اهل صبر وتحمل اند دلیل بر دست روی دست گذاشتن و به فکر چاره نبودن  نیست  زیرا این نه صبری اختیاری بلکه تحمیلی است و مانند  قصه آن شخصی می ماند که در چاه افتاده بود وفریاد می زد . کسی صدایش راشنبد وبالای چاه آمد وگفت  آیا صبر می کنی تا بروم ویک طناب بیاورم . جواب داد : اگه صبر نکنم چه کنم؟ .

وجوب انسداد راه گناه:


قرآن  به مردانی  که  قادر به ازدواج با زنان آزادنیستند  امر به ازدواج  با زن کنیز وغیرآزاد نموده
(2) واین به معنای آن است که خداوند هیچ بهانه ای را برای گناه وفحشا قبول نمی کند حتی اگر به قیمت ازدواج باکسی باشد که در ظاهر برای انسان خوشایند نباشد ولی حفظ از گناه به تمام این سختیها وکراهتها می ارزد. بنابراین همه راههایی که ازدواج دائم برای انسان ممکن نباشد یا ممکن بوده ولی مکفی نباشد برای انسان باز گذاشته شده؛ یعنی ازدواج موقت ،تعدد زوجات وازدواج با زن برده وغیر آزاد.

وقتی در شریعت  چیزی مثل خود ارضایی  گناه به حساب آمده وحتی تحت فشار شدید شهوی نیز اجازه آن داده نشده یعنی اینکه شریعت ، اطفای حلال را آسان وسهل الوصول قرار داده .پس گناهان جنسی در شرایط بسته  ، مقبوحیت و مکروهیت اصالی  خود را از دست داده و در بعضی مراتب ،توجیه پذیر می گردند . شریعت مجموعه ای از صدها حکم و سنت است و ماهیت و فلسفه وجودی و ثبوت و استحکام هر یک منوط به وجود و ثبوت و  اجرای دیگر سنن و احکام و قوانین است .اگر یکی از این اجزا تعطیل شود بقیه اجزا و ارکان نیز کار نکرده  یا کار کردن ناقصشان دردی را دوا نمی کند و آنگاه که شریعتمداری ناقص باشد دنیا و آخرت انسان و جامعه نیز ناقص خواهد بود.

 


احکام  چهارگانه  متعه :

استحباب متعه  ،حکم  اولیه آن  است  لکن  در شرایطی ،مکروه ودر شرایطی مباح ودر شرایطی نیز واجب می شود. حکم وجوب در جاییست که  در عدم عمل به آن ،یقین به  وقوع در گناه  باشد .حکم کراهت نیز در مواردی  مثل متعه با  زن فاسد مصداق می یابد .
سنت  متعه مثل مستحبات دیگر از لحاظ مرتبه و ارزش و کارایی  نیست  زیرا متعه ابزاری برای  جلوگیری از گناه یارفع تنگنای روحی  و جنسی است و به همین دلیل است  که این همه مورد تاکید وسفارش واهتمام واقع گردیده و  فضیلت عظیم  بر آن مترتب شده است
.



مستحب شرعی ومکروه عرفی!

با آنکه بعضی می دانند که متعه یک سنت  موکد شرعی است اما وجه کراهت عرفی آن را مقدم بر وجه استحباب شرعی می کنندحتی اگر به قیمت گناه  تمام شود ،که  این مسئله ریشه در جهالت وعدم آشنایی عوام با مصالح وواقعیتهای عمیق شریعت دارد .

البته از زاویه ای دیگر  باید قبح بینی را مسئله ای لازم و محسن قلمداد نمود یعنی آنکه خداوند خود اراده نموده که با ایجاد کراهت و نفرت در دل نا لایقان، این فضیلت را منحصر در مردان و زنان معتقد  و پاک و عارف گرداند . بنابر این نفرت،  شوق ،کینه ، رحمت ، ترس، آرامش  و دشمنی و دوستی   را گاهی  پرودگار ،خود  در دلها  ایجاد می کند مانند  ایجاد کینه و دشمنی بین کافران [واغرینا بینهم العداوة والبغضاء] .یا ایجاد الفت بین مومنین  [والّف بین قلوبهم ..] یا نزول آرامش و سکینه در دلهای ایشان [و هو الذی انزل السکینة فی قلوب المومنین ....] یا ایجاد رعب در دلهای مشرکین [سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب بما اشرکوا] یا ایجاد  وحشت در دل  مردم  برای نزدیک نشدن به خفتگان غار کهف [و لو اطلعت علیهم لولیت منهم فراراً و لملئت منهم رعباً ].بنابراین  از آنجا که متعه امری منزه و والاست خداوند اراده کرده که جز انسانهای مومن و پاک به آن نزدیک نشوند  آنگونه که  نماز ، مقدس وطیب است و انسان مست ، آلوده ؛  بنابراین لیاقت نزدیک شدن به  نماز را ندارد [ولا تقربواالصلوة وانتم سکاری].  متعه نیز چون بهره وامتیازی مخصوص اهل تقواست خداوند در وجود نالایقان  کراهت و بی میلی  ایجاد کرده  که جز اهل آن به آن نزدیک نگردند وجز انسانهای منزه به این سنت منزه اقدام  نکرده واین لذت وبهره وامتیاز و فضیلت فقط به اهلش برسد . بنابر این هرچه جامعه مومن تر ومنزه تر باشد سنتهای الهی  بیشتر در آن  نمود دارد وبرعکس هر چه ناسالم تر و نا آگاه تر  باشد  سنتها و آیین های الهی  بیشتر مورد هتک وترک خواهند بود  . کلا معنوی  بودن یا نبودن جامعه  از نگرش به اعظام شعائر و سنتها یا ترک آنها شناخته می شود [ومن یعظم شعائر الله فانّها من تقوی القلوب].



چرا متاهلین؟

آمار نشان می دهد که بیشتر مردانی که به ازدواج موقت روی می آورند، متا هلینند .این امر دلایلی دارد. اولاً اینکه جوان ونوجوان مجرد،چه دختر وچه پسر ، بنا بر دلایلی مانند ترس خانوادگی  ونیز نوباوه بودن و شرم یا دلهره ای که از اولین رابطه جنسی احساس می کندکمتر جرات قدم گذاشتن در این مسیر را دارند  . ثانیاً  خانمهایی که به ازدواج موقت روی می آورند  اکثراً افرادی بالغ اند  لذا غالباً احتیاط یا عدم رغبت،مانع از اقبال ایشان  نسبت  به  افراد کم سن و سال تر از خود می گردد و مسلماً اکثر دختران مجرد نیز برای امر متعه به مردان بالغ و باتجربه بیشتر رغبت نشان می دهند تا افراد خام.علاوه بر این ، همّ وغمّ یک جوان،  بیشتر معطوف ازدواج دائم بوده  و بر این باور است که با ازدواج دائم  نیازهای عاطفی وجنسی او  به طور صد در صد حل خواهد شد وبا همان یک تیر دو نشان خواهد زد مخصوصاً دلباختگی های شخصی در این سنین نیز مانع از مصر بودن اشخاص  بر این مطلب می شود  که  اولین رابطه جنسی را با شخص دیگر واز طریق ازدواج موقت  تجربه کنند  و مسلما  دلباختگی وعلاقه عاطفی ،انحصار جنسی نیز ایجاد می کند .علاوه بر این ،بعضی نیز بر این گمانند که ایجاد رابطه هر چند حلال، مزه وشیرینی وهیجان ازدواج دائم را از کام  می اندازد یا آنکه ممکن است  با این کار  به همسر آینده خود (که حتی هنوز او را نمی شناسند)خیانت کرده  باشند ! ولی واقعیت این است که  ازدواج دائم که غالبا مشکل عاطفی را حل می کند قطعاً مشکل جنسی بسیاری از  مردان را به طور مطلوب حل نخواهد کرد که این مشکل  با  محصور شدن عملی  در وجود یک زن ،عمیق تر   شده  و بعد از گذشتن مدتی از ازدواج به خصوص اگر سرد مزاجی زن نیز مزید بر علت شود حس تعدد طلبی وتنوع خواهی جنسی در وجود مرد  بیشتر از پیش تقویت می شود و این حس مربوط به زمانی است که روابط عاشقانه حاد کنار رفته  وعادی می شود ونیز روابط جنسی اول ازدواج از حرارت ولذت به مرتبه عادی وگاه سرد می رسد . البته دلایل دیگری  مثل شکست عشقی نیز می تواند مسبب بروز عقده جنسی و عاطفی باشد  مثلا فرد  در زمان انتخاب  با آن شخصی که خود می خواسته ودلبسته او بوده نتوانسته ازدواج کند یا اینکه حتی بعد از ازدواج دلبسته کسی شده که رسیدن به او برایش امکان نداشته   .اگر مرد اراده بر تامین نماید زن با یک مرد تامین می شود ولی نیاز جنسی خیلی  از مردان  تا همیشه با یک زن  تامین نمی گردد  واین خصلت  ذاتی و جنسی  مرد است وقابل ملامت نیست واگر زن معترض  نیز مرد خلق می شد  او نیز این امر را تایید می نمود.

علاوه بر آنچه گفته شد  یک جوان انگیزه بیشتری برای صبر و  خویشتن داری دارد ولی سن که بالا رود این اراده وخویشتن داری ضعیف وضعیف تر می شود .مردان جوانی که همسران خود را از دست می دهند تا مدتی طولانی تر می توانند بدون همسر زندگی کنند ولی میانسالان  وکهنسالان  معمولا خیلی زود بعداز فوت همسر، ازدواج می کنند  چون ،هم  مقاومتشان در برابر نیروی جنسی ضعیف تر است و هم  تکیه عاطفی طولانی مدت به زن ،ترک عادت را برایشان  مشکل می سازد .همان گونه که در سنین بالا جسم انسان کم کم رو به تحلیل رفته وضعیف می شود روح او نیز رنگ تحلیل و سستی به خود گرفته  و مقاومت او در برابر نیازهای غریزی کمتر می شود.اگر انسان در سنین اوج نیاز جنسی، ارضای مطلوب نشود در سنین بعد دچارحس بن بست و عقده جنسی می گردد  بنابراین میل به تجاوز به عنف وبزهکاری جنسی  در افراد بالغ ومیانسال بیشتر است تا جوانان ونوجوانان؛ هر چند که موانع پیش روی متاهلین برای به فعلیت رسیدن این میل بیشتر از مجردین است.نتیجه اینکه آنچه در وجود یک جوان مجرد است شهوت جنسی است که این نیاز هر چه قدر نیز بالا باشد حس عقده و بن بست وسر خوردگی ایجاد نمی کند ولی آنچه در وجود بسیاری از افراد میانسال یا مسن است عقده جنسی است که حاصل عدم ارضای دلخواه ودلچسب از همسر وعدم توان برای ازدواج مجدد و رو به افول نهادن لذت وشهوت جنسی ودر نتیجه حس بن بست است که منجر به عقده ونارضایتی از زندگی وخشم وافسردگی می شود بنابراین متاهلین نیازمند ،اولی و ارجح به ازدواج موقتند تا مجردین نیازمند.

بر خلاف مرد ، نیاز جنسی وعاطفی زن ذاتا با یک شریک  حل می شود  .اگر چه  مشکل عاطفی مرد نیز  با یک همسر و شریک  حل می گردد  ولی  مسئله جنسی در  وجود بسیاری هنوز داغ و تکثر طلب وگاه حتی لا ینحل باقی می ماند والبته این نشانه شهوت پرستی مرد نیست  بلکه یک نیاز ساختاری است .انسانی ،شهوت پرست نامیده می شود که خارج از نیاز به دنبال لذت باشد. وقتی که انسان بر طبق نیاز و احتیاج غذا می خورد  کسی  او را شکم پرست  خطاب نمی کند  .در کنار تکرر طلبی جنسی که بین زن و مرد مشترک است مرد  تعدد طلب نیز هست .این نیاز کمی وتعددخواهی در مرد مانند نیاز تعدد گونه انسان به طعام است . اگر  فرد ،چند روز یا چند هفته ،یک طعام  ثابت بخورد دیگر از آن خسته و زده  می شود و دیگر حتی با وجود گرسنگی شدید نیز میل به خوردن آن  نخواهد داشت ؛ بعد جنسی نیز همین گونه است . مرد ممکن است کم کم از ارضاء جنسی با همسر خود  خسته شود وکار به مرحله ای رسد که فقط برای اطفا ءبه او نزدیک شود نه لذت بردن وارضا ء. نیاز جنسی دوم ، ربطی به  مسائل عاطفی بین او و همسر وی ندارد و عشق و عاطفه  همچنان بر جای خود باقی است . پس نام این تعدد طلبی ، هوسرانی  نیست هوسران به کسی می گویند که یا از حدود الهی بگذرد و از راه حرام وارد شود  ویا اینکه خارج از نیاز به دنبال لذت باشد در حالی که هر زن و مردی که به متعه  رو می آورد قطعا از سر نیاز جدی  است .سرد مزاجی جنسی مرد ، غالبا  ریشه در یکنواختی  مسئله  دارد واگر زن ،حقیقت را قبول کند مرد می تواند با ایجاد رابطه  مشروع دوم ، قدرت جنسی و در نتیجه نشاط و رضایت خود را تا حدی باز یابد واین به نفع زن است

متعه چنین مردانی قطعا بیانگر نیاز جنسی لا ینحل  یا عشق عاطفی  ناخواسته  دوم است و هیچ اهانتی به همسر اولا محسوب نمی شود . سد شدن راه  متعه می تواند به  ارتکاب به زنا یا تجدید فراش  منجر شود  . همسر متعه ای  دیر یا زود جدا می شود ولی زن دائم ،دیگر یک هووی واقعی  است پس اگر انتخابی باشد گزینه اول مناسب تر و بی دردسرتر برای هر سه  طرف است.



احکام  شریعت  برای عمل کردن است نه روی صفحه ماندن:

 

سفارشات و تشویقات رسول اسلام و معصومین  در کنار حکم و تشریع قرآنی ، راه را بر هر بهانه جو ومنتقد سد  کرده واهمیت امر متعه را متذکر می شود . این تشویقات و تاکیدات برای آن است که آیندگان در آن تردید واشکال و نیز در به فعلیت در آوردن آن حیا وشرم روا ندارند آن گونه که پروردگار،خود  از بیان حق ،شرم و حیا روا نمی دارد  [والله لا یستحیی من الحق] .

همان گونه که شریعت منطوقا مردان را تشویق  به متعه می کند  مفهوماً نیز به زنان واجد شرایط  امر به پذیرش و قبول می نماید و غیر منطقی و نا موزون است که امر در چنین مواردی یک طرفه باشد. بنابراین همان طور که متعه کردن سنت و فضیلت  است متعه شدن نیز سنت و فضیلت  است و اگر اجر وفضیلت کار وحسنه  متعه شونده  از متعه کننده بیشتر نباشد کمتر نیست . علاوه بر این ، امر منطوقی،  خاص مردان نیست بلکه زنان ودخترانی را  نیز  که مانند مردان به این مسئله نیاز دارند شامل  می شود یعنی شایسته است که ایشان نیز  حیاو غرور را در کار حلال و حق  کنار گذاشته واز میان مردان به کسانی که تمایل دارند در خواست متعه دهند .رسول اسلام می فرمایند: «ما من عبد استحیا من الحلال الا ابتلاه الله بالحرام ». یعنی:هیچ بنده ای نیست که از حلال شرم کند الا اینکه خداوند او را به حرام گرفتار می سازد.

شیخ مفید در کتاب متعه ،روایتی را از بشر بن همزه نقل می کند که می گوید: در زمان امام باقر یکی از رجال قریش به من گفت : دختر عموی من که دارای مال بسیار بودکسی را دنبال من فرستاد وپیام داد:که تو می دانی که چه قدر برای من خواستگار آمده ومن همه را جواب رد داده ام زیرا نیازی به ازدواج ندارم اما شنیده ام که خدا متعه وازدواج موقت را در کتاب خود حلال دانسته ورسول اسلام صلی الله علیه وآله نیز آن را جزو سنت خود قرار داده است اما عمر از آن جلوگیری کرده وآن را حرام دانسته ومن می خواهم صیغه تو شوم تا در این عمل اطاعت خدا ورسول کرده وبا عمر مخالفت کرده باشم .به او گفتم: اجازه بده خدمت امام باقر علیه السلام برسم واز او سوال کنم .خدمت حضرت رسیده مشاوره کردم حضرت فرمودند : قبول کن وعمل نما.


اگر وجوب  ازدواج موقت در صورت خوف به گناه ،مشمول هر دو طرف است لزوم  قبول نیز طرفینی است  چون در ازدواج دائم  مسئله یک عمر زندگی مطرح است و علاوه بر اهمیت وجود کفویت ، ممکن است زن از مردی خوشش نیاید  اما در ازدواج موقت قرار نیست که طرفین اشتراک نزدیک فکری داشته یا از لحاظ عاطفی دلباخته یکدیگر باشند و بیشتر از چند ساعت یکدیگر را تحمل کنند . زن یا مردی  که شرایط ازدواج موقت را داراست و بی دلیل به این امر پشت پازند مسلما شریک در گناه نیازمند است و زنی که نه سراغ حلال می رود ونه اهل حرام است وهمه درها را به روی خود و مردان بسته، مستوجب نفرت و دور انداختن است.ارزش کار زنی که با متعه شدن، مردی را از تنگنا و بحران نجات می دهد قابل مقایسه با هیچ کار دیگری نیست  و این ارزش  از همه چیزهایی که زن امروز به آنها می نازد اگر بالاتر نباشد کمتر هم نیست آنچنانکه مرد نیز  با متعه کردن ،جنس مخالف را از گناه یا تنگنا وبحران دور می سازد. بنابراین خیر و نفع رساندن به یکدیگر تنها مربوط به بحث مالی ومادی نیست بلکه انتفاع جنسی  مصداق بارزتری از این مسئله است.

 

لزوم  سیر  مستمر :

دختران و دوشیزگانی  که توانسته اندخود را از قیدها و تعصبات خشک و دست و پاگیر جامعه رهانده و  قبح نگری ها  وباورهای جامد وخشک وافراطی و منفور را به دور انداخته و به کرات ازدواج موقت را تجربه نمایند ،متعه شدن قبل از ازدواج دائم را هیچ مانعی برای ازدواج آتی نمی دانند .در میان این افراد، موضوع ساده وجا افتاده است و بی آنکه هدف اصلی شان پول و مهریه باشد نیاز خود و دیگران را از راه قانونی و شرعی حل کرده  ودر نهایت ،عشق وازدواج دائم را نیز تجربه می کنند . این افراد ،هم طبق تفکر و هم تجربه، بین شخصیت و عفاف با ازدواج موقت منافاتی نمی بینند و نه تنها در چشم همسران موقت، ضعفی متوجه ایشان نیست بلکه دام و جذبه عاطفی ایشان  گاه برای فرد مقابل  مشکل ساز نیز می شود . برای چنین  زنان و دخترانی ،  موضوع مانند جوامع غرب کاملا حل شده است (البته از نوع شرعی آن) .بنابراین فرهنگ مقبول فرهنگی است که مسئله نیاز ولزوم ارضای طبیعی متناوب  را امری عادی و عقلانی می داند .چون نیاز متناوب است ارضاء  نیز باید متناوب باشد . همان گونه که گرسنگی ونیاز دیروز غیر از گرسنگی ونیاز امروز است مسئله جنسی نیز چنین است  .

 

مسئله اینجاست که اگر زنان و دختران  واجد شرایط بخواهند فقط یک بار ،برای اولین  و آخرین مرتبه  به سراغ متعه  روند  گره  چندانی از جامعه  بسته و پر خفقان باز نخواهد شد . متعه شدن می تواند بدون آنکه تبدیل به شغل شود به گونه ای باشد که زنان و مردان را به غنای مطلوب برساند . نفع رساندن به جامعه تنها منحصر به انتفاع علمی یا  رفاهی  نیست  بلکه نفع جنسی  از بزرگ ترین  نیازها و نفعهاست . این فرهنگ قبح است که باید عوض شود نه اینکه قبح نگری را یک فرهنگ بدانیم.معمولا  زن ومرد ،هیچ یک به ازدواج موقت به عنوان ازدواجی همیشگی نگاه نمی کنند اما زن  می تواند در همان فرصت محدود مجردی بارها لذت و بهره متعه را تجربه نماید. پس: " تا ساغرت پر است بنوشان و  نوش کن".

 

 
اصل  اولیه، آزادی ولذت جویی است:

قانون  متعه نشان دهنده آن است که برخلاف تصور،  شریعت  قائل به آزادی جنسی ،البته از نوع شرعی ودر چهارچوب ونظام تعریف شده ومشخص است . غریزه  جنسی درست  مانند غریزه ونیاز به غذا وپوشاک است . چه  توجیهی  دارد که در یکی، این همه آزادی در بهره وری وتنوع باشد ودر یکی این همه منع ومحرومیت ؟ در حالی که هر دو غریزه ای مانند همند . اگر نامعقول بدانیم که در یک گوشه دنیا این همه آزادی جنسی ودر جای دیگر این همه حصر ومنع حاکم باشد پس معلوم  می شود  که در اصل ،تبعیضی در قانون  الهی  وجود ندارد بلکه هر چه هست  از تار و پودهای فکری دست و پاگیر و فرهنگ غلط خود ماست .
طوطیان در شکرستان کامرانی می کنند               وز تحسر دست بر سر می زند مسکین مگس    
اگر خداوند، دنیا ولذتهای آن را برای اهل ایمان وتقوا خلق کرده که قطعاً نیز چنین است[قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة ]، لذا ایشان اولی به استفاده وبهره وری از لذایذ وغرایزند وبلکه بهره وری اهل ایمان از لذایذ مشروع باید آنگونه باشد که دیگران به حال  ایشان غبطه خورند نه آنکه بر عکس، به آنان  بخندند. مومن نباید در چشم دیگران موجودی محروم ودست بسته نمایان باشد بلکه بر عکس ،همان طور که در امر آخرت پیشتاز است باید دنیایش نیز به گونه ای باشد که موجب حسرت ورشک برای دیگران  گردد. متعه  از آن گروهی است که در رسیدن به دو راهی حلال و حرام، راه نامشروع را بر نمی گزینند پس انسانها مخیربین دو نوع آزادی جنسی اند یکی از نوع  حیوانی  ویکی از نوع  عقلانی و شرعی .
 
شریعت  با تشریع  متعه به رقابت با راه نامشروع بر خواسته  و خواسته  که مومنین از قافله لذت حلال محروم نمانده  وبا متعه وآزادی مشروع حلال به رقابت با آزادی نامشروع رو آورند. به همان اندازه که یک انسان غیر مقید خود را نیازمند به روابط آزاد می داند انسان مقید نیز محتاج همین اندازه لذت از نوع مشروع است .متعه ،آزادی جنسی ایجاد نکرده بلکه به آزادی خواهی انسان شکل و قالب شرعی بخشیده است . 
این که بعضی اشکال می کنند که متعه نوعی آزادی جنسی است در جواب باید گفت که بلی ،آزادی است  و این چه اشکالی دارد ؟ این ما ییم  که چون بی جهت عمر خود را در ریاضت گذرانده ایم  محرومیتهای ساخته دست خود را به  دین وعقل  منتسب می کنیم .
وقتی  که شریعت ،خود  فریاد آزادی سر می دهد چگونه ما  مقیدتر و با شخصیت تر از خدا شویم؟ اسلام  وقتی در روابط شرعی جنسی ،هیچ گونه حدو مرزی ازلحاظ کمیت و کیفیت قائل نشده  ،در سن ازدواج  حد ومرز خاصی را ذکر نکرده ، تعدد زوجات را جایز شمرده ،نحوه عقد را روان و آسان قرار داده ، در متعه ،حد ومرزی برای متعه کردن یا متعه شدن  قائل نشده واینکه این همه فضیلت وتاکید در امر متعه قرار داده ... همه حاکی از اصل لذت طلبی وآزادی جنسی در اسلام است  .همان طور که در اسلام اصل حلیت و پاک بودن در اشیاء یا اصل برائت در فعل  وجود  دارد  در لذت جویی  نیز  اصل بر آزادی است مگر آنجا که خداوند خود  از چیزی  منع  نموده باشد.
یک اشکال در اینجا قابل طرح است و آن اینکه در همه چیز اصل بر آزادی است و مصادیق حلال در هر بابی از ابواب غریزه و نیاز ،بیشتر از مصادیق ممنوع است مثلا در خوردن و پوشیدن و تفریح کردن و  معامله نمودن و غیره ،اصل بر آزادی است و مصادیق حلال بسیار بیشتر از مصادیق حرام است اما این قاعده در مسئله  جنسی ظاهرا با اشکال روبرو است یعنی گویا  اصل بر ممنوعیت است و موارد حلال اقل از موارد حرامند  در حالی که در اینجا نیز نیاز جنسی انسان مانند نیاز به غذا نیازی  تکثر طلب است.
جواب:قاعده مذکور در غریزه جنسی تنها با وجود مسئله متعه مفهومی مشابه با دیگر قواعد عملی خواهد یافت یعنی اینکه اینجا نیز اصل بر آزادی است (البته تنها با خواندن دو جمله مختصر) مگر در مورد کسانی که امکان متعه  با آنها وجود نداشته باشد . پس آزادی عمل انسان در اینجا نیز نسبت به اکثر واقع می شود  ونه اقل.
بنابراین اگر چیزی به نام متعه وجود نداشت دو اشکال بر شریعت وارد بود یکی اینکه نیاز جنسی قوی و تکثر طلبی  در انسان نهاده شده که امکان پاسخ گویی  دلخواه به آن وجود ندارد ودوم اینکه بر خلاف غرایز دیگر و آزادی عملی که بر اکثر مصادیق واقع می شود در اینجا امر ،خلاف این قاعده واصل می بود.

 اسلام به همان اندازه که با آزادی جنسی مبارزه کرده با تحریم حلال وخفقان ومحرومیت ازآزادی مشروع نیز به مبارزه بر خواسته؛ در واقع هم  کسانی را که جلوی آزادیهای افراد را با ایجاد باورهای غلط سد می کنند  توبیخ نموده وهم  کسانی را که تحت این باورها خود را از لذایذ و آزادیهای مشروع منع  نموده اند مورد سرزنش قرار داده  . استفاده از لذایذ مشروع وحلال نوعی شکر گزاری معرفی شده و در مقابل، تحریم آنها نیز کفران محسوب می شود.مگر نه اینکه خدا اراده کرده تا اثر نعمت را در وجود مخلوق خود مشاهده کند [ الله جمیل و یحب الجمال ووَ یُحِبُّ اَن یَری اَ ثَرَالنعمَهُ فی خَلقُه]پس  اثر نعمت، استفاده وشکر گزاری ازآن است .همان گونه که وقتی مادر، غذایی را با زحمت درست می کند لذت او دراینست که دیگران از آن خورده ولذت ببرند واین خود بزرگترین قدر دانی است.



دلیل  فضیلت متعه:

 این همه تاکید بر متعه و وجود حسنات  مترتب برآن ،نشان دهنده آن است که خداوند به همان اندازه که نسبت به ترک گناه وحرام متعصب ،ناهی وسفت وسخت است به همان اندازه نیز دوست دارد بندگان از لذتهای مشروع وحلال نهایت بهره رابرده  ودر قبال آن خدا را یاد وشکر و تقدیس نمایند  واصلا نفس استفاده از حلال خدا ،خود نوعی شکر است واصولا لذت ،یکی از ارکان کمال است وانساهایی که کمبود یا عقده لذت دارند روح وفکرشان نا متعادل و حرکتشان به سوی کمال کند تر است .

 زمیوه های بهشتی چه ذوق در یابد        هرآنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید .


 امام صادق علیه السلام می فرمایند: هیچ لذتی در دنیا و آخرت  از لذت جنسی بالاتر نیست و اهل بهشت هیچ لذتی نمی برند که از لذت عمل جنسی اشتهی آورتر باشد، نه از خوردن غذا و نه از نوشیدن نوشیدنی های شیرین.(3)
متعه یک متاع ومزد دنیوی برای اهل ایمان است [ ویمتعکم متاعا حسناً الی اجل مسمی ] که البته  متاع ومزد  اخروی ایشان بزرگ تر و عظیم تر خواهد بود [فیها ماتشتهیه الانفس وتلذالاعین] . بر خلاف اهل  کفر و فسق که بهره و متاع  دنیوی ایشان  متاعی قلیل و استدراجی است  به سوی عذاب و سختی  [نمتعهم قلیلا ثم نضطرهم الی عذاب غلیظ...].
فرق لذت اهل ایمان وکفر در آن است که تمتع اهل تقوا وایمان ،به خدا وهدف معنوی متصل  بوده و خود از عوامل رشد فکری و معنوی است ولی لذت اهل رذالت یک بهره ونصیب صرف دنیایی است که به هدف وغرضی ماورای حیوانیت  وصل  نیست .


ازدواج موقت ودائم هر دو سنت ومستحبند وآنچه از مجموع روایات به دست می آید این است که فضیلت متعه،اگر نگوییم در اصل، یقیناً در محتوا  برتر وبالاتر از ازدواج دائم است مثلاً رابطه جنسی به دلیل آنکه دور کننده انسان از گناه است ،هم در ازدواج دائم دارای حسنه و پاداش است وهم در ازدواج دائم؛ اما این پاداش در متعه بیشتر است. ازدواج دائم ،معمولا  به نیت عمل به سنت یا دور ماندن از گناه  انجام نمی شود  بلکه به خاطر رسم وقانون عرفی و اجتماعی و  عشق و علاقه نسبت به فرد مقابل است .بر خلاف متعه که مخصوص معتقدین و اهل ایمان است ازدواج دائم شامل همه انسانهاست . بلی اگر ازدواج دائم نیز به نیت الهی انجام شود  ثواب آن کمتر از متعه نخواهد بود.  ثانیاً: در ازدواج دائم ،عدم رعایت حقوق از جانب طرفین زیاد به چشم می خورد وحتی جایی که طلاق مستحب  و بلکه  واجب می شود آنجاست که طرفین نتوانند حقوق دیگری را رعایت کرده و خوف تعدی وگناه در کار باشد ولی در متعه ،هیچ یک از این حرف و حدیثها نیست .متعه ، رابطه کوتاه مدتی است که چیزی جز شیرینی و لذت در آن نیست  و حق وحقوق چندانی  را نیز بر طرفین ایجاب نمی کند.

نکته دوم : احادیث باب متعه چهار دسته اند:1-روایات مربوط به شرایط واحکام شرعی متعه2-روایات مربوط به فضیلت متعه وذم مخالفین 3- روایات مربوط به پاداش اهل متعه 4-امرو تشویق در بعضی موارد ونهی در موارد دیگر(که بعداً در این مورد بحث خواهد شد).

یکی از چیزهایی که اهمیت متعه را نشان می دهد علاوه بر کثرت بی شمار روایات که آن را در زمره سرآمدترین موضوعات حدیثی قرار می دهد تاکیدات  ابتدا به امر معصومین  نسبت به متعه است  چون هر جا که معصوم مطلبی را ابتدائا وبدون سوال مطرح می نماید حاکی از اهمیت آن مسئله واهتمام ایشان  نسبت به آن است .به عنوان نمونه در کتاب "متعه" شیخ مفید چنین نقل شده:"عن احمد بن محمد عن ابن عشیم عن مروان بن مسلم عن اسماعیل بن الفضل الهاشمی قال لی ابو عبدالله علیه السلام تمتعت منذ خرجت من اهلک قلت لکثره من معی من الطروقه اغنانی الله عنها قال وان کنت مستغنیاً فانی احب ان تحیی سنه رسول الله " اسماعیل بن فضل می گوید: امام صادق به من فرمودندآیا از وقتی که از کنار همسر خود بیرون آمده ای متعه کرده ای؟عرض کردم در کنار من همراهان ودوستانی هستند علاوه برآن من نیازی در خود برای متعه احساس نمی کنم .حضرت فرمود :هر چند که مستغنی هستی ولی من دوست دارم که سنت رسول خدارا را زنده نگه داری". همچنین از ابا بصیر نقل شده که گفته است:" بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم ایشان به من فرمود:‌اي ابومحمد ؛آيا از هنگامي كه از نزد خانواده ات خارج شده اي متعه كرده اي گفتم: نه فرمودند: چرا؟ گفتم: به اندازه كافي توانايي مالي ندارم. حضرت دستور دادند يك دينار به من بدهند و فرمودند: تو را قسم مي دهم كه به خانه نروي مگر آن كه اين كار را انجام دهي.ابابصیر می گوید :من نیز چنین کردم".(4). در دو مورد امام صادق علیه السلام فرمودند : دوست ندارم هیچ یک از شما از دنیا برود الا اینکه یک بار هم که شده متعه کند . 

نکات:1-معصومین  ، متعه را حتی در مورد کسانی  که  احتیاج ضروری نیز به آن ندارند مورد سفارش قرار می دهند از آن جهت که امر خدا ورسول بر زمین نماند و مومنین و مومنات از این بهره و لذت  ارزان و پرفضیلت محروم نمانده و با عمل به این سنت مایه رشک فاسدان شده و به جنگ با بی بند و باری برخیزند. البته ناگفته نماند که ارج وثواب متعه در جایی که انسان بدان نیاز نداردو مستغنی است بیشتر است تا جایی که حریص بر آن باشد چون در جایی که عطش وحرص وجود دارد نیت نمی تواند نیت الهی و هدف ،عمل به سنت باشد. 2- همه کسانی که معصومین علیهم السلام، تاکید متعه را به آنها می کنند متاهل و صاحب همسرند .این نشان می دهد که اولا:انسانهای متاهل نیازشان کمتر از افراد عزب نیست وثانیا:اسلام  نمی خواهند که این کار ابزار دست انسانهای خام واقع شود که آن را از ابهت وسنگینی ساقط کنند .3- همه کسانی که معصومین آنها را امر به متعه می کنند از خواص ومومنین اندواین نشان می دهد که متعه اصالتا برای همین گروه است و بهتر است که از این مسئله ،فقط اهل آن آگاه باشند وبه آن مبادرت ورزند واینکه بعضی معتقدند این مسئله نباید علنا وآشکارا در جامعه مطرح شود تا انسانهای سود جو یا نا پخته از آن بهره برند با توجه به این روایات ،حرف درست وصحیحی است واصالتا زن مومن ولایقی که خواهان متعه است باید نصیب  انسان مومن ومتقی شود .علاوه برآنکه تعداد مردان خواهان ازدواج موقت خیلی بیشتر از زنان واجد شرایط وخواهان است  لذا بهتر است متعه منحصر در مردانی باشد که با تقوا ودوری گزین ازگناه ودر عین حال بسیار نیازمندند  واینکه در روایات از نکاح فاحشه نهی شده به خاطر حفظ شان وآبرو ی اهل ایمان وسبک نشدن ارج وقداست متعه است .بنا براین باید به عنوان یک اصل  بگوییم که کاهش سن ازدواج وتسهیل شرایط ازدواج آسان ،حق همه مردم است اما ازدواج موقت فقط حق متقین است. نکته دیگر اینکه  این تاکیدات در جامعه وفضایی انجام شده که سن ازدواج پایین و تعدد زوجات نیز در جامعه امری مرسوم بوده است حال اگر شرایط جامعه امروز را در نظر بگیریم ازدواج موقت از ضرورت وتاکید مضاعف بر خوردار می شود.4-اکثر روایاتی که در این زمینه نقل شده از امام صادق وبعد امام باقر وامام رضا وحضرت علی علیه السلام است به  دلیل اینکه ایشان در شرایط آزادتر ودور از تقیه بوده اند(مخصوصا ابتدای امامت امام صادق علیه السلام وانتهای امامت امام باقر علیه السلام ). روایاتی هم که از حضرت علی علیه السلام نقل گردیده مربوط به دوران خلافت ایشان است بنابراین اگر مسئله تقیه نبود مطمئنا روایات وتاکیدات بیشتری ازمعصومین نقل می گردید ولی با اینحال با وجود آن شرایط ،در این زمینه سنگ تمام گذاشته شده و روایات متعه به اندازه وافر وکافی بیان شده است وهیچ کمبود ونقصی چه در زمینه بیان شرایط واحکام وچه بیان فضائل آن وجود ندارد 5- متعه هم  حکمی قرآنی است وهم در روایات مورد بحث و تاکید واقع شده است و مباحث این گونه حاکی از اهمیت آنها نزد شریعت است چون بعضی مسائل دین ومستحبات وسنتها فقط در روایت آمده ودر قرآن ذکر نشده اند .در واقع ، برای اثبات شرعیت یک مسئله یا حکم حلال وحرام ،سنت نیز به تنهایی کافی است چون قرار نیست که حکم همه چیز در قرآن ذکر شده باشد

 

دلیل تعارض امر ونهی :

در کنار روایاتی که ائمه معصومین به صورت عموم یا خصوص امر وتشویق به متعه نموده اند در بعضی دیگر از روایات نیز حرف از نهی وترک به میان آمده که علامه مجلسی چند مورد را در کتاب مرآة العقول ذکر کرده و همه آنها را ضعیف ومجهول شمرده ،جز یک روایت که در وجه حسن است که علی بن یقطین از امام کاظم علیه السلام در باره متعه می پرسد وحضرت می فرمایند: مَا أَنْتَ وَ ذَاکَ قَدْ أَغْنَاکَ اللَّهُ عَنْهَا فَقُلْتُ إِنَّمَا أَرَدْتُ أَنْ أَعْلَمَهَا فَقَالَ هِیَ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ ع- فَقُلْتُ نَزِیدُهَا (وَ نَزْدَاد)قال وهل یطیبه الا ذاک: تو را با متعه چه کار و حال آنکه خداوند تو را از آن (به خاطر همسر دائم )بی نیاز کرده است. سپس علی بن یقطین سوال می کند که من می خواهم بدان عمل کنم ح.ضرت فرمودند که متعه در کتاب امیر مومنان آمده(وعمل بدان حلال است).باز سوال می کند که آیا رواست که بعد از اتمام عده، مدت را زیاد کنم؟ حضرت فرمودند:آیا لذت متعه جز این است؟(5)

 

پاسخ:1- این منع،منع مولوی نیست بلکه نهی ارشادی است یعنی اولویت عدم ارتکاب رابه خاطر دلیل خاصی می رساند نه حرمت را.2- از آنجا که مسئله متعه خاص شیعه است نهی در این امور حمل بر تقیه می شود. در تقیه از یک سو امام در صدد بیان حقیقت امر است از سوی دیگر باید به گونه ای  سخن گوید که مخالفان  تهییج بر مقابله ومخالفت نشوند بنابراین معصومین جایی اصل حقیقت را عنوان می دارند ودر جای دیگر مسئله را انکار وحاشا می کنند تا مخالفان را در اصل ماجرا سر در گم نمایندو از این موارد در فقه زیاد است. مسئله ای که وجود تقیه را در این روایت تقویت می کند این است که علی بن یقطین وزیر هارون الرشید بود و هارون او را از خود می دانست و او به دستور امام برای خدمت به خلق این وظیفه را انجام می داد بنابراین امام به دلیل شرایط خاص او واینکه شیعه بودن او لو نرود او را از امر متعه بر حذر داشتند. 3- امر ونهی در کنار یکدیگر بیانگر لزوم تعادل در مسئله است. از محمد بن شمعون روایت شده که امام کاظم علیه السلام به بعضی از یارانش نوشتند: زیاده روی در متعه نکنید و برای برپایی سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کنید و آن کار شما را از همسران خود باز ندارد که باعث عصبانی شدن آنها گردد و آنها در اثر عصبانیت حق را انکار کنند و بر ما که شما را بر آن کار داشته ایم نفرین  بفرستند4- متعه مخصوص خواص است پس امر نیز نسبت به آنهاست . در هیچ کجا امام افراد عامی وبازاری را امر وتشویق به این مسئله نکرده اند .هر چند علی بن یقطین نیز از یاران وخواص است ولی گویا امام در صدد آن است تا به در بگوید تا دیوار بشنود یعنی در روایت اسماعیل بن فضل ،مخاطب،خود اوست ولی در روایت علی بن یقطین ،مخاطب عوامند (از آن جهت که این روایات به گوش همه مردم می رسد). پس امام نسبت به خواص ومومنین امر وتشویق دارند ونسبت به عوام نهی. تقیه در اینجا نه تنها در برابر اهل سنت بلکه برای بسیاری از عوام شیعه نیز هست مثلی داریم که می گوید چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. متعه اصالتا برای خواص است بنابراین اگر در جایی امر باشد ودر جایی نهی؛ این مسئله می تواند حاکی از تفاوت افراد در شخصیت وعمل باشد ؛همانگونه که در بحث جدل نیز همین گونه است مثلا امام صادق علیه السلام همه را ازوارد شدن در جدل ومناظره نهی می کردند ولی خواص عالم و دارای اهلیت را استثنا می نمودند .روزی یکی از اصحاب به نام طیار خدمت امام رسید وعرض نمود که :بلغنی انک کرهت مناظرة الناس": به من خبر رسیده که شما از وارد شدن مردم در مناظره کراهت دارید". امام عرض نمودند:اما مثلک فلا یکره "(بلی) اما برای امثال تو منعی نیست ". در همین باب متعه نیز مثلا جایی از حمران نقل شده که به امام صادق عرض نمود:اتزوج المتعه بغیر شهود؟ آیا می توانم بدون شاهد متعه کنم؟ حضرت فرمودند:لا الا ان تکون مثلک"نه؛ مگر آنکه افرادی مثل تو باشند.

5- متعه در جایی مستحب است که شخص آن را علنی نکند ودر مظان اتهام زنا ورابطه نامشروع واقع نگردد .این نهی می تواند اشاره به جایی باشد که این شرایط فراهم نیست کما اینکه امام خود در بعضی فرمایشات به این دلیل اشاره می کنند:" عن سهل بن زیاد، عن عدة من أصحابنا أن أبا عبد الله علیه السلام قال لاصحابه: هبوا لی المتعة فی الحرمین وذلک أنکم تکثرون الدخول علی فلا آمن من أن تؤخذوا فیقال: هؤلاء من أصحاب جعفر علیه السلام". سهل بن زیاد می گوید: از چند نفر از اصحاب اما م صادق علیه السلام شنیدم که حضرت به اصحاب خود فرمودند: شما از متعه کردن در مکه و مدینه، به خاطر من چشم پوشی کنید زیرا شما با من در رفت و آمد هستید. می ترسم شما را بگیرند و اتهام زنا بزنند و بعد بگویند این یکی از اصحاب و پیروان امام جعفر صادق می باشد.



 

جامعه ومشکلات جنسی وعشقی:
 در جامعه ما هم فرهنگ جنسی وهم فرهنگ عشقی هر دو دارای غلطها ی بیشمار ومسیرهای اشتباهی اند .همان گونه که در بعد جنسی  با خفقان و محصوریت بیش از اندازه  مواجهیم در بعد عشقی  نیز انحصار طلبی ها و حساسیتها و تعصبات و اطوارهای  بیش از حد  تبدیل به مشکلات دست و پا گیر شده   که این مسئله نیز  بیشتر حاصل ازدواج دیر هنگام است چرا که هر چه ازدواج  دیرتر انجام گیرد رویاها وخواسته ها ی طرفین  نسبت به  همسر آینده شکل رمانتیک تر و بیچیده تری به خود می گیرد  و شخص در نهایت  پی می برد که  بین آنچه  در تصور او بوده با آنچه  واقعا هست ، فرق اساسی وجود دارد  که این  خود  می تواند موجب  شوک و سردی شخص از ادامه زندگی گردد .این ساختار رویایی  گاه آنقدر تنومند می شود که سالها وقت می برد تا بتواند به شکل عادی خود بر گردد  در حالی که اگر ازدواج زودتر انجام شود عشق و احساسات حالت منطقی تر ومتعادل تری به خود می گیرد.
 

فشار و خفقان و قحطی عاطفه و لذت ،مانع از آن می شود که  عشق و احساس  انسان  در  وقت مواجهه  با مطلوب  در کنار عقل قرار  گیرد تا روش و منشی  منطقی بیابد . البته منظور عشقهای حاد و ناخواسته نیست بلکه رمانتیک بازیها ورویا پروری هاییست که بعدها ممکن است با وارد شدن در حیطه حقایق جدید ،برای انسان درد آورشود یا موجب بروز تعصبات غیر منطقی گردد .

 در بعد جنسی  بحرانی بودن مطلب واضح تر است .شهوت جنسی ،عقده جنسی و ناتوانی  یا سرد مزاجی جنسی سه مقوله شایع در جامعه پر خفقان ماست .حاد بودن شهوت جنسی به خاطر نبود منبع ارضای طبیعی ودلخواه برای افراد اعم از متاهل ومجرد است .ناتوانی جنسی  نیز یا به خاطر سرکوبهای عرفی ومذهبی  است که افراد را از این موضوع دچار نوعی ترس وقبح  نگری افراطی کرده که در بسیاری از افراد به سرد مزاجی  جنسی منجر می شود  .ناتوانی جنسی  به معنای آن نیست که فرد  از ایجاد رابطه جنسی ناتوان باشد  بلکه  به این معنی است که فرد نمی تواند یک دید ولذت خوشایند وکامل در این مسئله داشته باشدیاتجربه نماید وهر چه سن فرد از زمان آغاز بلوغ جنسی فاصله می گیرد تداوم ریاضت جنسی ، احتمال ابتلا به ناتوانی وسرد مزاجی را در شخص بیشتر می کند  .رابطه جنسی طبیعی در سنین اوج نیاز، شخص را در سنین بالاتر نیز داغ نگه می دارد وسن افول شهوت را بالا می برد .

ناتوانی  و سرد مزاجی جنسی  می تواند مادر زادی  یا حاصل  حبس طولانی مدت نیروی جنسی  باشد  . حبس طولانی مدت اگر  سرد مزاجی  نیز  ایجاد نکند حد اقل منجر به بروز عقده و در موارد حاد ،سادیسم جنسی  می گردد  و شخص ممکن است دیگر هیچ ابایی از ارتکاب به هر نوع عمل جنسی در هر شرایط و با هر فردی حتی محارم نداشته باشد. حبس طولانی مدت  به معنی آن است که  سن از دوره اوج نیاز عبور کند که در دختران معمولا تا هجده سالگی ودر مردان معمولاً تا بیست و دو سه  سالگی است . نیاز جنسی تا این سن شدیدتر از هر رده سنی دیگر است واگر هم نیروی جنسی شخص تا این سن به فعالیت مطلوب نرسیده  باشد  در واقع  فرد، دچار مشکل مادر زادی است و باازدواج نکردن، مشکل ناتوانی بیشتری در سنین بالاتر بروز خواهد کرد . آغاز فعال شدن نیروی جنسی  نیز در هر فرد متفاوت بادیگری است و ممکن است در شخصی این نیرو حتی در سن  هفت هشت سالگی زنده شود .بنابراین اگر فرد  در سن اوج نیاز ازدواج کند  هم از ازدواج وروابط جنسی آن لذت بیشتری می برد  وهم سن ناتوانی جنسی، بالاتر می رود وبه قول مشهور "تا آتش داغ است باید نان را به تنور زد " .پس همان گونه که سن پیری در اشخاص می تواند به دلایلی  متفاوت باشد سن  سرد مزاجی  جنسی نیز متفاوت است .ممکن است فردی در سن سی سالگی  دچار سرد مزاجی  شود و ممکن است فرد دیگر در سن شصت سالگی هنوز مانند یک جوان پر حرارت باشد  .البته ناتوانی جنسی مراتب دارد و بی میلی جنسی نیز غیر از ناتوانی است.

 

عقده جنسی: عقده جنسی  غیر از مسئله شهوت جنسی است  و در زمانی  بروز می کند  که شخص در سنین اوج نیاز، ارضاء  طبیعی  و دلخواه  نشده باشد و با ازدواج نیز شریک جنسی او جوابگوی کامل نیازاو به هر دلیل نبوده باشد  که با بالا رفتن سن ،این عقده  ریشه دارتر می شود چه آنکه نیروی جنسی نیز شدید باشد یا نباشد.عقده جنسی قطعا بر روی رفتارها و شخصیت فردی و اجتماعی انسان تاثیر گذار بوده و این افراد بیش ازهمه در معرض ارتکاب به بزه کاری های جنسی اند .به هر حال شکستهای جنسی در جامعه ما کمتر از شکستهای عشقی وغیره نیست که درمان آن  ازدواج در وقت نیاز است.

متعه در واقع بیشتر از آن کسانی است که دچار عقده و بحران جنسی یا عاطفی اند .بحران جنسی غیر از نیاز جنسی و بحران عاطفی غیر از نیاز عاطفی است.عدم ارضای مناسب از همسر ونبود شرایط نکاح دوم یا ازدواج موقت ،فرد را لاجرم به سوی  انحرافات جنسی دیگر سوق خواهد داد  . بنابراین انحرافات و بیماریهای جنسی می تواند ریشه در دو عامل  داشته باشد: 1- بیماری روحی وانحراف فکری 2-بروز عقده جنسی در سنین بالا به دلیل نبود  منبع ارضای طبیعی و مطلوب در طی سالیان طولانی .




(1) - منبع:AFTAB.AE

(2)- ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات المومنات فمما ملكت ايمانكم من فتياتكم المومنات .

(3)-  وسائل الشیعه، جلد 20 ،ح 24929.

4- وسائل ج 14 باب 2 حديث 14.

5-اصول کافی جلد پنجم ،‌ص 45.

 

ازدواج موقت
ازدواج موقت 7
 
متعه، مخصوص مردان وزنان مومن و باکرامت است:

ازدواج موقت از آن خواص و عقلاء و اهل ایمان است . ضعیف الایمان لیاقت این بهره را ندارد و ضعیف العقل  با عملکرد نادرست  ،آبروی شریعت را خواهد برد .البته لازم نیست که هر دو طرف با انگیزه های مذهبی ونیت قرب به ازدواج موقت رو آورده باشند مهم این است که آن زن یا مرد با لیاقتی  که قصدش دوری از گناه یا رها شدن از تنگناست به هدف خود برسد .متعه برای این است که انسان متعهد شود که به سوی فسق و گناه نرود وگرنه فایده و فلسفه معناداری در آن نیست.متعه اتمام حجتی از جانب خداست تا هیچ زن و مردی کوچک ترین بهانه و حجتی بر خدا برای پا گذاشتن در مسیر حرام یا نگه داشتن خود در تنگنا و ریاضت  نداشته باشد.

قوانین الهی  بر اساس عقل وحکمت وبرای اهل عقل وحکمت بنیان گذاشته شده وفقط ایشانند که عامل به این سنتها وقوانینند .متعه دارایی گرانبها ومایه فخر مومنین و از آن خواص و انسانهای خداترس ،فهیم و اصیل است و خوشبختانه اغلب کسانی که از متعه استقبال کرده وسراغ آن می روند اشخاص تحصیل کرده وبا فرهنگند .

ازدواج موقت از آن مردان و زنان مومن و عفیف ، اصیل و با شخصیت  است .اسلام ،ازدواج موقت با زنان بد عفت  را نهي نموده وآن را مكروه شمرده واگر زن مشهور به فساد باشد کراهتش شدید تر است وحتی بعضی فقها آنرا حرام دانسته اند مگر زمانی که توبه واقعی کند ،آنگونه که ازدواج زن مومنه وعفیف نیز با مرد فاسد وفاسق ،منهی است.البته نهی و کراهت مذکور در صورتی است که مرد ،مومن وآبرومند باشد وگرنه اگر خود نیز فاسد باشد متعه او با زن فاسد کراهت ندارد لکن مسئله اینجاست که این گونه افراد دیگر سراغ متعه نمی روند زیرا کسی با متعه سر وکار دارد که خدا ترس بوده و از فساد گریزان باشد وگرنه متعه وزنا در نظر انسان تفاوت معنایی نخواهد داشت پس این دو نوع تفکر وسیره ،مانعة الجمعند.صیغه آبشخور ی نیست که هر کس بخواهد از آن بنوشد. بعضی افراد مسئله متعه را به گونه ای مطرح کرده اند که روش ایشان  به جای تقدیس و اعظام  ،توهین به شریعت قلمداد می شود . صیغه مخصوص زنان ومردان مومن وسری از اسرار الهی است که خاص خواص ومتقین است ، نه بچه بازی است ونه جنس حراجی  .

اسلام زنان مومنه را از آن مردان مومن وزنان فاسد را از آن مردان فاسد می داند [الطَّیِّباتُ للطَّیِّبین والخبیثاتُ للخبیثین ].هر چند قاعده و سنت الهی در ازدواج دائم بر این است که فاسد از آن فاسد و پاک از آن پاک می باشد  لکن ازدواج موقت مخصوص زنان و مردان پاک و طیب است و جهال و فساق را در این وادی راهی نیست .اهل فساد هیچ گاه به دنبال متعه نیستند زیرا کسی که فاسد است یعنی آنکه متعه وغیر متعه برای او فرق نمی کند وحلال وحرام در نظر او مساوی است وگرنه راه فساد را بر نمی گزید و کلا چنین افرادی هیچ گاه بر سر دو راهی حلال وحرام قرار نمی گیرند . از این گذشته، متعه زن فاسد برای مرد پاک وباتقوا نه لذت جنسی درخور دارد ونه لذت روحی مطلوب. آن بهره ولذتی که در زن اصیل ومومنه است در زن فاسد نیست و مطلوبیت وقیمتی که نگار خانگی و پرده نشین دارد شاهد بازاری ندارد .

من آن  نگین سلیمان به هیچ  نستانم               که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد.

همان گونه که هر مردی لایق این بهره نیست هر زنی نیز لایق آن نمی باشد.اگر فرد ،متعصب در دوری از گناه باشد قطعا متعصب به رسیدن به حلال خواهد بود . آنها نیز که تقوایشان چندان قوی نیست ممکن است تا حدی از پی بهره حلال باشند اما چندی که می جویند و نمی یابند دیگر قیدش را زده و پا در مسیر ناصواب می نهند . تنها انسانهای قوی در تقوا وایمانند که در مسیر حلال ولو وادی قحطی همچنان به دنبال روزنه حلالند .پس اگر زنان ومردان مومن و مومنه در انتخاب همسر موقت ،مسئله تقوا و ایمان و عقل را اصل قرار دهند فرصتهای این مسئله تنها نصیب اهلش خواهد شد وخود نیز نصیب اهل آن خواهند بود .ازدواج موقت اگر برای دیگران تجویز شود فقط در شرایط بحرانی است ولی برای اهل آن ،بهره و لذتی همیشگی است.

قیاس نادرست:

اگر دیگران رابطه آزاد جنسی را قبل وبعد از ازدواج دارایند ودر فرهنگشان ممنوعیتی از این بابت نیست پس واضح است که نیازی به متعه نخواهند داشت . متعه از آن جامعه ای است که رابطه آزاد در آن جرم و گناه معرفی شده .پس از دو فرهنگ و جامعه ای که مانند دیگری فکر نمی کنند نمی توان خواست که مانند دیگری عمل نمایند. همچنین کسانی که در جامعه معتقدین از دینداری وخداترسی چیز چندانی حس نمی کنند و رابطه آزاد برایشان مثل آب خوردن است باز نیازی به این راه ندارند بلکه این مسئله مربوط به زنان ومردان با تقوا وخدا ترسی است که با  راه آزاد و مسیر حیوانیت نا آشنا و بیگانه اند.

ترس شدیدی که انسان معتقد از عواقب راه ومسیر نا مشروع دارد عملا باعث می شود که در پیدا کردن راه وروزنه حلال، متعصب وخستگی ناپذیر باشد .مسلم است که هضم سنتهای دین برای کسانی که از جهان بینی الهی  بویی نبرده اند سنگین است .متعه که جای خود دارد همان نماز هم که ابتدایی ترین سنت شریعت است برای خیلی از افراد امری سنگین وغیر قابل هضم است [ وانها لکبیرةٌ الاّ علی الخاشعین ].

انسان مقید بیش از دیگران تحت فشار ودر نتیجه مایل وراغب به پیدا کردن راه حلال است پس هر کس هر آنچه را می جوید به همان خواهد رسید و از آنجا که متعه در شریعت برای افراد خاصی وضع شده ،پیدا کردن متعه چندان بستگی به جد وجهد خود انسان ندارد .کسی که لیاقت این امر را نداشته باشد معمولا به هدف خود نمی رسد ولی زن یا مرد با تقوا و اهلیت دار وخدا ترس در جایی و زمانی که گمان نمی برد به آنچه دلش آرزو می کند دست می یابد .متعه نیز مانند  رزقی است که به مقتضای نیاز واعتقاد و تقوی و جهد و طلب ، بعضی را نصیب کامل است وبعضی را کم وبعضی را نیز نصیب نیست .

بر خورداری هر چه بیشتر از لذتهای حلال،انگیزه انسان را برای ارتکاب به حرام کم کرده و شیرینی حلال ،ایمان انسان را تقویت می کند[ لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم].ازدواج موقت برای ترفیع تفکر واعتقاد و آرامش و تجربه وصفای درون و ارتقاءایمان وتقواست واین،بهره و هدیه ای است که مخصوص انسان متقی وعارف واهل نظر است و نه دیگران .

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی               تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی.

حرمت تشریعی و تکوینی:

حرام دو نوع است :حرام تشریعی (مثل حرمت دزدی و دروغ و تهمت و غیره )وحرام تکوینی، که به مانعیت فعلی وعملی خداوند در امورگفته می شود که گاه بر اساس حکمت شکل می گیرد (مانند داستان حضرت موسی در طفولیت و حرمت استرضاع او از شیر مرضعین [وحرمنا علیه المراضع...] ) وگاه حرمت تکوینی از نوع مانعیت فعلی خداوند بین انسان و بعضی لذتها وبهره هاست در حالی که آن لذت وبهره حرمت تشریعی ندارد لکن به دلیل نا فرمانی وگناه وخارج شدن از حیطه ایمان ،آن نعمت و بهره از انسان سلب می شود(وحتی گاهی به حد حرمت تشریعی نیز می رسد که ظاهرا آیه :"فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيباتٍ احلّت لهم وبصدّهم عن سبيل الله كثيراً" به همین موضوع اشاره دارد). مثلا خداوند بیان می دارد که به سزای گناه و نافرمانی قوم بنی اسرائیل ،ورود آنها را به سرزمین مقدس تا چهل سال حرام کرد و ایشان را در بیابان سرگردان نمود[فانها محرمة علیهم اربعین سنة یتیهون فی الارض] .پس گناه همیشه محرومیتهایی را در پی دارد . متعه نیز از بهره ها و امتیازاتی است که خاص اهل ایمان است ونه اسلام؛ وخاص اهل عقل ودرایت است نه اهل جهل؛ وخاص اهل تقواو خوف است ونه قلاشان و لاابالی گران . لذا مهر حرمت و محرومیت است که مانع از رسیدن جاهلان،گناهکاران و نا اهلان به این بهره می گردد .


بنابراین :

1-
ازدواج موقت برای جامعه هم نافع است وهم مضر .مضر است اگر به دست نا اهلان افتد ونافع است اگر به دست اهلش باشد. متعه مخصوص کسانی است که مقید به حلال و حرام و ثواب و عقاب الهی اند پس کسانی که انقیادی نسبت به این حقیقت ندارند اگر راه متعه نیز بروی ایشان باز باشد باز به آن توجه و اعتنایی نخواهند داشت چون مسیر غیر متعه برایشان بسی آسان تر وسهل الوصول تر است. بنابراین در مورد این افراد ترویج یا عدم ترویج ازدواج موقت تاثیری در کاهش بزه کاری جنسی ایجاد نمی کند و حریم متعه برای ایشان حریم نامحرمی است.

2-تعدد زوجات،کاهش سن ازدواج دائم و حق بر خورداری از ازدواج آسان ورفع مشکلات موجود بر سر راه آن ،حقی عمومی است اما ازدواج موقت حق زنان ومردان متقی است. متعه از آن انسانهایی نیست که دسترسی به حرام ندارند بلکه برای کسانی است که از حرام وعقوبت الهی خوف دارند هر چند که به حرام نیز دسترسی داشته باشند .متعه از آن پاکان وعارفان ومحرمان است نه هوسبازان و فساق که سختی ها ی دین و مذهب را کنار نهاده و تنها به متعه آن ایمان آورده اند.

علنی مطرح نشدن این موضوع در جامعه مردان باعث آن می شود که فقط افراد با تقوی یا واقعا نیاز مند به این مسئله رو آورند و بهتر وراحت تر بتوانند به متعه دست یابند.

با توجه به اینکه در جامعه ،تعداد مردان خواهان، دهها برابر زنان ودختران واجد شرایط است پس بایدفرصتهای ازدواج موقت معطوف به زنان و مردان واقعا محق باشد .مردان ، چه مجرد وچه متاهل ،هیچ مانعی برای ازدواج موقت ندارند ولی در مورد خانمها شرایط فرق می کند زیرا متاهلین که از رده خارجند و بسیاری از مجردین نیز اذن ولی را لازم دارند پس اغلب زنان واجد شرایط ،زنان مطلقه و بیوه اند . عده ای از این افراد نیز یا سنشان به حدی بالاست که کسی رغبت به ازدواج باآنها را ندارد و یا تنها به فکر ازدواج دائم بوده وبه ازدواج موقت رغبتی نشان نمی دهند . نمی توان گفت که زنان و دختران خواهان و طالب ازدواج موقت کمتر از مردان است ولی حقیقت این است که ایشان بر خلاف مردان ،خود را در دهها مانع عمدتاً پوشالی و سطحی و غیرقابل توجیه همچون ترس یا غرور گرفتار نموده اند. عدم دسترسی بسیاری از زنان و دختران واجد شرایط به اینترنت و سایتهای همسریابی و توانایی استفاده از آن از دلایل دیگر بالا نبودن درصد متعه یابی اینترنتی است .علاوه براین ،عدم همخوانی سنی زنان واجد شرایط وآقایان در خواست کننده ، از دلایل دیگر مسئله است چون بسیاری از این زنان ،میانسال اند ولی اکثر آقایان در خواست کننده در سنین پایین تر قرار دارند . . آنچه گفته شد در مورد ازدواج موقت است .

البته سنتهای گذشته همیشه مثبت نیستند و دلیلی برای عمل نمودن به سنتهای تعصبی یا خلاف عقل وجود ندارد آنگونه که با سنتهای جدید مخالف عقل نیز باید مبارزه کرد اما بحث ما در جایی است که هیچ یک از این دو برتری خاصی نسبت به دیگری ندارند و تنها رجحان پای بندی به سنت قدیم ، احترام به فرهنگ گذشتگان است .

مهریه در ازدواج موقت:
 خانمی که برای ازدواج موقت ،مهریه دهها میلیونی و خانه مسکونی قرار می دهد معلوم است که خیلی رویایی فکر می کند و مسلما اگر مردی بخواهد زیر بار چنین مسئله ای رود بهتر می بیند که با او ازدواج دائم نماید . در ازدواج دائم می توان حرف " که داده و که گرفته" را مطرح کرد ولی در ازدواج موقت معمولا هیچ خانمی تصمیم بر نگرفتن ندارد.

موانع :

بر خلاف تصور، ازدواج موقت امری  بی رونق نیست واین تصور به خاطر این است که ازدواج موقت بر خلاف ازدواج دائم غالبا طرفینی ومخفی است . همچنین آمار کلی نشان می دهد که ازدواج موقت در میان دختران باکره چندان کمتر از زنان غیر باکره نیست.بنابراین ،کم زنان و دخترانی اند که ذاتا با مسئله متعه مخالف باشند اما موانعی چند باعث شده که بعضی، علی رغم میل قلبی ، رغبت عملی به این مسئله نشان ندهند. این عوامل عبارتند از:

1- تعریف وترسیم غلطی که از این مسئله در ذهن بعضی وجود دارد به خصوص با ندانم کاریها و  سبک بازیهایی  که بعضی در این مسئله داشته ودارند مسئله متعه را در چشم جامعه  بد وقبیح جلوه داده اند حال آنکه متعه فعل انسانهای عاقل و متقی و متشخص است نه عامی و نادان  .زن دوست دارد که در این مقوله  هم مطلوب جنسی وهم مورد احترام وبزرگداشت باشد و دلیل عدم رغبت بعضی خانمها به این مقوله  آن است که بعضی مردان نگاهشان به متعه و زن فقط نگرش از نوع اول است.

2-عدم تمییز صحیح بین حلال وحرام: اگر متعه شدن گناه است پس باید همه گناهان را ترک کرد از جمله غیبت که هفتاد بار بدتر از زنا معرفی شده و اتفاقا خوراک مطبوع زنان است و اگر حلال است پس باید در استفاده از فرصت و بهره حلال تعجیل نمود. متاسفانه مشکل جامعه نه تنها در مسئله عدم خط و حائل قائل شدن بین حلال و حرام یا انتخاب گزینشی و تعریف دلخواه از این دوست بلکه بالاتر از آن، یعنی تحریم حلال و تحلیل حرام است.

3- ترس از گرفتار شدن در عشق و تعلق عاطفی .

حال آنکه این ترس غالبا امری نابجاست زیرا همان خدایی که پیوند دهنده قلبهاست خود در وقت لزوم تعلقات را از دل انسان می کند.

4- تصور سر خوردگی وندامت در زندگی آینده: این تصور نیز ،پنداری غلط است .آنچه باعث سرخوردگی است رابطه نامشروع است حال آنکه چنین فردی گناه وخطا و حتی مکروهی انجام نداده که مستوجب عذاب وجدان باشد . همان طور که هیچ مردی تعهد نداده که در تمام طول عمر فقط باید از آن یک زن باشد زن نیز چنین تعهدی  ندارد. بنابراین این ذهنیت ماست که باید عوض شود .علاوه بر اینکه حالت چنین فردی نهایتا شبیه یک خانم مطلقه است. آیا یک مطلقه با ازدواج مجدد نمی تواند زندگی آرام تر وبا ثبات تر و شادتری داشته باشد در حالی که قبلا از آن مرد دیگری بوده؟ . همانطور که برای یک زن این حق وجود دارد که بعد از فوت همسر یا جدایی از او ، ازدواج کند حق متعه شدن قبل از ازدواج نیز حقی ثابت برای اوست . در بسیاری از جوامع ،اکثر دختران، قبل از ازدواج ،رابطه آزاد را به کرات تجربه می کنند اما بعدا ازدواج کرده وتشکیل خانواده می دهند واین مسئله و حتی عدم بکارت،هیچ عیب و ننگی برای ایشان محسوب نمی شود پس چرا برای رابطه شرعی و قانونی، آن هم با حفظ بکارت ،باید این همه ترس و هراس بر خود حاکم کنیم .

5- غرور :بعضی خانمها حاضرند تحت فشار و نیازو ریا کاری جنسی بمیرند ولی باز غرورشان به ایشان اجازه روی آوردن به این راه و مسیر را نمی دهد و اگر هم دو قدم جلو بیایند باز ده قدم عقب خواهند نشست  . حقیقت این است که  جز خود زن کسی از بیرون نگاه خفت آمیز به متعه و متعه شونده ندارد. آن مرد مومن و فهمیده و عاقلی که بیش از زن در جامعه برای خود نام و عنوان و اعتبار و شخصیت بنا کرده ،باید بیشتر نزد زن سبک شود تا زن نزد او . علاوه بر این قرار نیست که در این رابطه لذت مرد بیش از لذت و کام و بهره زن باشد . زن مانند مرد حقی به نام متعه دارد که مزایای رسیدن و دست یافتن به آن ،می طلبد که بی جهت برای خود پرده ومانعی به نام غرور یا شرم بنا نکند و گرنه عواقب محرومیت  فرد به گردن خود اوست   وکسی را جز خود نباید ملامت کند[ فلا تلوموا الا انفسکم].

6- ترس ؛به خصوص ترس از بر ملا شدن موضوع نزد خانواده.

7- عدم اعتماد آسان به مرد؛هم از جهت مسئله بکارت یا حاملگی و هم رازداری.

8 - تعریف غلط از عفت که در ذهن بعضی خانمها جای گرفته.

9- نداشتن میل جنسی کافی به دلیل تنگناهای طولانی مدت و سرکوبهای ممتد.

10 - انتظار و تصور غلط مبنی بر اینکه همیشه باید میل جنسی در کنار عشق قرار گیرد.

11- عدم وجود آزادی کافی برای برون رفت از محیط خانه ، که شخص بتواند  بدون باز خواست پدر ومادر وبرادر با آرامش و بدون اضطراب وترس به متعه روی آورد.

12- نگاه غلطی که بعضی خانمها به مقوله سکس و جنسیت دارند که حتی بعضی چنین میلی را یک رذیله دانسته و افرادی که چنین میلی نسبت به ایشان دارند را انسانهایی رذل و نا پاک می دانند .بر این اساس است که بیشتر خانمها در این مسیر یا به دنبال سوء استفاده مالی از مردانند و یا به دنبال مسخره کردن و بازی دادن و دست انداختن ایشان. اگر این امر در میان قشر اعظم مونثین رایج شود آنگاه بقیه نیز به رقابت بلند می شوند وبه جای فخر فروختن وناز آوردن ،در رسیدن به بهره ولذت و بی نصیب نماندن ،رقیب یکدیگر خواهند شد.

البته باید شرم وحیای ذاتی جنس زن ونیز خوشایند یا نا خوشایند بودن ظاهر مرد را نیز  به این موارد اضافه کرد . منش و ظاهر مرد برای زن ملاک است .مرد باید برای زن از لحاظ ظاهر دلخواه باشد وبلکه این ملاک شاید در ازدواج موقت بیش از ازدواج دائم باشد زیرا در آنجا مسئله عشق وعاطفه ،این ملاک را تا حد زیادی تحت الشعاع قرار می دهد ولی در ازدواج موقت که مسائل عاطفی ،کمتر مطرح است زن در نگاه اول به دنبال مردی است که ظاهر او را بپسندد چون رابطه جنسی زن با مردی که دلخواه او ست لذت بخش تر است .بنابراین مرد باید هم از لحاظ شکل وشمایل وهم آراستگی به گونه ای باشد که بتواند در دل زن بنشیند. در مسئله ازدواج موقت باید معتدل و آهسته و در عین حال پیوسته و مستمر عمل نمود و از جنجال و اصطکاک آفرینی دوری نمود .اگر باب ازدواج موقت خیلی باز شود مشکل آفرین واگر بسته شود باز مشکل ساز خواهد بود . 

البته مهمترین دلیل از میان این دلایل غرور بیش از حد خانمهای جامعه ماست که گاهی حتی علی رغم میل شدید باز با ریاکاری و تظاهر به خلاف آن پیش می آیند وگاه همین غرور ،آنها را در وسط کار متوقف می کند   .متاسفانه بعضی خانمها گمان می کنند اینکه طرف به نیاز جنسی آنها واقف شود برای ایشان مایه خفت و کوچکی خواهد بود  واین نیز حاصل تعریف غلطی است که هم از مقوله متعه و هم سکس و لذت جنسی در ذهنشان نقش بسته است تا جایی که نگه داشتن وحبس کردن غریزه و عذاب دادن خود را مناسب تر از آزاد کردن آن از راه متعه می دانند .به هر حال اگر زن می داند که غرور یا ترسش مانع است و این کاره نیست بهتر است از همان اول قدم پیش نگذارد ومردی را بی جهت سرگردان خود نکند ووقت و هزینه از خود و دیگری نگیرد . همان گونه که هر مردی لیا قت بهره وری از متعه را ندارد هر زنی نیز این لیاقت را ندارد. پس اگر فرد شهامت سر فرود آوردن در برابر این عمل وسنت را دارا نیست بهتر است از همان ابتدا خط قرمز روی آن بکشد وبا تردید جلو نیاید . زن ومرد خواهان، اگر واقعا هدف ازدواج موقت را دارایند واین لیاقت و شجاعت را به خوبی در خود احساس می کنند باید شرم وترس را کنار گذاشته و بی انکه روزها و هفته ها از عشق وعاطفه دم زنند و به بیراهه روند و وقت و هزینه بر خود ودیگری تحمیل کنند به اصل مطلب بپردازند .به گفته دوست ظریفی :کسی که صادقانه بگوید" سکس"صد بار شرف دارد بر کسی که ریاکارانه بگوید" عشق".

امیر مومنان می فرمایند: "اذا خفتَ من شیٍ فقع فیه فانّ شدةَ توقیه اعظمُ مما تخافُ منه":هر گاه ازچیز ترسیدی خود را در آن بیفکن چرا که گاه آن ترس ،از خود آن کار بزرگ تر است.

طرح مراکز ازدواج  :

به نظر می آید وجود مراکز ازدواج موقت (خانه عفاف) بیشتر شان ازدواج موقت و افراد را پایین می آورد. متعه مانند ازدواج دائم باید یک رابطه ای شخصی و توام با شناخت و عاطفه و در خانه و حریم شخصی و توام با آزادی و وقار  باشد. بنابراین چنین طرحها و پیشنهاداتی از اساس مردودند هر چند که وجود چنین مراکزی در شهرهای مذهبی و با فرهنگ  و  با مدیریت افراد باتقوا و معتمد و آگاه به مسائل شرع  و وجود  قانون وآیین نامه ( برای جلوگیری از تخلف) می تواند تا حدی کارآمد قلمداد شود  که هم  محلی برای گذراندن مدت برای  زنان و مردانی باشندکه مکان مناسب در اختیار ندارند وهم مراکزجداگانه ای از دفاتر محضری برای ثبت ازدواج موقت محسوب شوند . با وجود نظارت ،هم مسائل شرعی و بهداشتی  بهتر رعایت می شود  و هم  وقتی این مسئله قانونمند باشد ترس موجود مخصوصا برای دختران نیازمند از بین خواهد رفت .البته باید چنین مکان ها و مراکزی  مخصوص افراد بزرگسال و واقعا نیازمند و با ظرفیت و درک بالا  باشد  .باید تلاش کردکه هم سن ازدواج دائم را برای جوانان پایین آورد وهم شرایط ازدواج موقت را برای بزرگسالان فراهم نمود. البته این مراکز به دلیل وجود ظرفیت پایین جامعه نمی توانند آشکارا فعالیت کرده یا  ورود و پذیرش افراد در آن چندان راحت و آسان باشد .


رابطه متعه و سن ازدواج دائم:

ازدواج موقت برای مردان مجرد و ازدواج نکرده ، علاوه بر اینکه ممکن است موجب کم شدن هیجان برای ازدواج دائم شود ایشان را به امید یافتن زوج موقت همچنان از ازدواج دائم دور نگه می دارد .جوان ونوجوان در وهله اول باید ازدواج دائم را تجربه کند هر چند که ازدواج موقت برای هیچ زن و مردی حتی علی رغم سهل الوصول بودن آن،جانشین همیشگی ازدواج دائم محسوب نمی شود و باب ورود عشق هیچ جنس مخالفی را به قلب انسان سد نمی کند ولی می تواند تا مدتی شخص را حداقل از لحاظ جنسی بی نیاز کرده واز حرارت او برای ازدواج دائم بکاهد . پس بهتر است که جوان مجرد در وهله اول فقط به گزینه ازدواج دائم فکر کند آنگاه اگر قانع نشد به ازدواج موقت روی آورد .بنابراین در مورد جوانان ومجردین، ترویج ازدواج دائم و پایین آوردن سن ازدواج وتسهیل شرایط آن ،بهتر و منطقی تر از ازدواج موقت است . بهانه نبود امکانات و شرایط برای ازدواج دائم غالبا بهانه ای غیر قابل قبول است و می توان با همان بضاعت کم نیز عقدی راانجام داد و خود را حد اقل از لحاظ جنسی تامین ساخت تا زمانی که شرایط زندگی رسمی فراهم گردد.همیشه اصل بر ازدواج دائم است مگر آنگه شرایط آن به هیچ وجه ممکن فراهم نباشد و شخص نیز در معرض گناه واقع شود. قطعا بالا رفتن سن ازدواج پسران به بالا رفتن سن ازدواج دختران نیز خواهد انجامید و آنگاه متعه به جای اینکه راهگشای مشکل باشد خود زمینه ساز مشکل جدید خواهد بود. قرار نیست هر کس تا به سن نیاز جنسی برسد در دم ازدواج کند تا بگوییم که اگر شرایط ازدواج دائم فراهم نبود لابد باید به ازدواج موقت روی آورد زیرا صبر و وخویشتن داری نیز قسمتی از روال زندگی و ابزاری برای امتحان انسانهاست و بدون آن ،ازدواج نیز  لذت و مفهوم دلخواه را نخواهد داشت لکن این صبر در جامعه ما و فاصله آغاز نیاز جنسی تا سن ازدواج ،بیش از حد عمیق و طولانی است به طوری که مضرات و لطمات آن بسیار بیشتر از فوائد آن است بنابراین چاره ای جز همان راهکار ازدواج موقت باقی نمی ماند که تعدیل کننده نیاز جنسی و احساسات و نیازهای عاطفی دختر و پسر در این دوران محسوب شود . علاوه بر اینکه این تعدیل قوای روحی و جنسی باعث می شود که فرد برای ازدواج دائم ،تحت فشار و اضطرار از هول حلیم در دیگ نیافتد و بیش از حد، ندیده و هیجانی و احساسی و عاشقانه عمل نکند زیرا تنها با داشتن فکر و قوای متعادل است که می توان در این مورد عاقلانه و با صبر و حوصله ومطالعه عمل نمود.

مرد چه قبل وچه بعد از ازدواج برای متعه کردن مانعی ندارد ولی زن وقتی که ازدواج کند دیگر منحصر در یک مرد است وفقط قبل از ازدواج این فرصت برای او هست که بتواند رابطه شرعی متعه را تجربه نماید بنابراین می توان گفت نیاز و هیجان دختران به این نوع ازدواج به خصوص با توجه به بلوغ جنسی زودتر ایشان نسبت به پسران، بیشتر می باشد.

 

اثرات متعه:

1- آرامش فکری ،نشاط روحی وجسمی ، کاهش افسردگی و بالا رفتن کارایی.

2- کاهش عقده وحرص جنسی وعاطفی و به تعادل رساندن آن .

3- بهره وری از مواهب معنوی متعه.

4- قوی شدن ایمان واعتقاد وخوشبینی به شریعت  ،با درک و چشش حقیقت حلال.

5- کامل تر شدن انسان بواسطه کسب تجربه وآگاهی و معرفت جدید.(1)

6-بالا رفتن انگیزه واراده افراد برای تقوا وخویشتنداری در مقابل گناه .

 

 

مسلما این اثرات که هم شامل زن می شود وهم مرد ، به در روابط آزاد وجود ندارند واگر آرامش و رضایتی نیز به دست آید موقتی بوده و دیر یا زود تبعات و عواقب وعذاب وجدان حاصل از گناه دامنگیر انسان خواهد شد .

 

رابطه متعه می تواند در کاهش حرص و عقده جنسی نقش مهمی ایفا نماید و حتی گاه این نتیجه را عائد کند که خیلی از زیباییها وآب وتابهای بیرونی فقط یک جلوه ظاهری است وشاید بیرون این صورتها جاذبه دارتر از درون باشد و چه بسا شمشاد خانه پرور خود انسان از خیلی از کسانی که در ظاهر با جاذبه تر و دل انگیزتر می نمایند نیکوتر باشد . به هر حال بسیاری از خانمها علاقه مندند که قبل از ازدواج دائم ،تجربه موقت نیز داشته باشند و بسیاری از مردان نیز دوست دارند که تجربه جنسی شان در یک زن محدود نشود؛ خدا وند نیز این نیاز را هوس باطل نخوانده وبه آن اعتبار داده. صحیح این است که انسان نه باید خود را از این حق محروم کند ونه به طور متناوب وافراطی به آن روی آورد چون محرومیت همیشگی ،وارد کردن فشار و لطمه بی جهت بر خود است و افراط نیز موجب بی معنی شدن مسئله تقوی وخویشتن داری وامتحان انسان به خصوص برای مرد خواهد شد .

متعه می تواند بسیاری از معضلات جنسی و روحی و روانی جامعه را حل کند چرا که بسیاری از افسردگیها و خشونت طلبی ها  و بد خلقی های جوانان و نوجوانان، محصول فشار جنسی است. یک جوان زمانی که از شرّ یک مزاحم یعنی شهوت ونیاز جنسی راحت می شود مسلما بهتر می تواند به درس و کار و اصل زندگی  بپردازد . اگر همه امکانات ولذتها وتفریحات برای یک جوان فراهم باشد باز هیچ یک جایگزین و جانشین نیاز جنسی او نمی گردد پس برای رفع بحران جنسی فقط باید لذت جنسی فراهم باشد نه امکانات آموزشی و تفریحی و فیلم و سرگرمی و تغذیه وبهداشت و رفاه و ....اگر برای یک نوجوان و جوان پاسخی برای نیاز جنسی وجود نداشته باشد علی رغم همه داراییهای دیگر ، هنوز در ورطه افسردگی و تنگنا وعدم تعادل غوطه می خورد .

همیشه نیاز جامعه به ازدواج موقت بیش از نیازبه ازدواج دائم است زیرا نیاز جنسی همیشگی است ولی عشق و علاقه قلبی که منجر به ازدواج دائم شود فقط یکی دوبار در زندگی پیش می آید.علاوه بر این ،ایجاد رابطه جنسی ،تنها یک لذت نیست بلکه درک حکمتهای عمیقی است که در این مسئله نهفته ،که خود از موجبات کمال فکری انسان است .

 

شرایط شرعی وقانونی :

بین شرایط شرعی متعه با شرایط قانونی آن اختلاف جز در موارد انگشت شمار وجود ندارد . در ازدواج موقت ،شرع آزادی عمل فراوان تری به طرفین داده است لکن در ازدواج دائم ،قانون تصرفاتی چند در شرایط شرعی به وجود آورده ، مثل مسئله ثبت ازدواج یا سن ازدواج . مثلا از لحاظ شرع، ازدواج دختر در هر سنی با اذن ولی جایز است ولی قانون ،ازدواج دختر زیر سیزده سال را علاوه بر اذن ولی،منوط به تشخیص صلاحیت و کفویت از سوی دادگاه نیز دانسته است وکفویت ،مسئله ای است که مربوط به ازدواج دائم می شود و نه موقت .البته ازدواج زیر این سن بدون اذن دادگاه ،بطلان شرعی یا مجازات قانونی ندارد ولی چنین ازدواجی بدون اذن دادگاه قابل ثبت محضری نبوده و در نتیجه ،طرفین از مزایای اجتماعی ثبت ازدواج و رسمی بودن عقد، محروم خواهند بود یا اگر حق و حقوقی در این بین ضایع شود نیاز به اثبات زوجیت است .

اهمیت ثبت نیز در ازدواج دائم بیشتر به خاطر استیلاء بر حق و حقوقی است که لازمه آن اثبات زوجیت است ولی در متعه ،چنان اهمیتی برای ثبت وجود ندارد چون فرد  در این نوع نکاح از حقوق چندانی بر خوردار نیست که دیگری بخواهد آن را پایمال کند به خصوص با ازدواجهای کوتاه مدت چند ساعته. تنها مسئله مهریه از حقوق مهم زن است که زن می تواند آن را قبل از هر گونه رابطه ،شرط نموده و اخذ کند .بلی نکاح با  باکره حساسیتها و ملاحظه هایی را می طلبد ولی باز باید فرق قائل شد بین ازدواج در مکانهای تحت نظارت با ازدواج در بیرون. اگر بحث نظارت در کار باشد که باز مشکلی از لحاظ عواقب یا سوء استفاده یاندانم کاریهای دوطرفه وجود نخواهد داشت .


پیامدهای حصر و منع :

در ایجاد بحرانها و خفقانهای موجود در جامعه ،بخشی از تقصیر متوجه خشک منشی دینی حکومت و بعضی دیگر نیز متوجه خود مردم و جهالت منشی ایشان است . خشک منشی دینی ورها کردن عمق ،مردم را از دین و شریعت خسته ومنزجر خواهد ساخت و بدون سهل الوصول بودن حلال ،ممنوعیت حرام نتیجه ای نخواهد داد .علاوه بر اینکه لذت حلال باید مساوی یا بالاتر از لذت ممنوع از دست رفته باشد.پس رابطه آزاد و پذیرفتن عواقب شرعی آن  عقلانی تر و مقبول تر از عمری تحمل خفقان و عواقب تباه کننده روحی آن است.
یکی از ریشه های دین گریز شدن جامعه وشکسته شدن حریمها وحرمتها ،در فقد
آزادیهای مشروع است.زمانی که حکومت بر مردم ممنوعیت یا برخورد بیش از حد یا بی جهت تحمیل کند نتیجه بر عکس می شود و مردم تحت فشار ، حریص بر شکستن دزدانه ممنوعیتها در جهت استهزاء و هو کردن و انتقام گرفتن و عقده گشایی ودور زدن قانون  خواهند شد آنگاه به جای آنکه آمار بزه کاری و قانون شکنی کم گردد روز به روز زیادتر می شود تا جایی که مهار کار از دست گردانندگان جامعه خارج خواهد شد . همان گونه که اگر ناظم یک مدرسه بیش از حد از خود خشونت و عصبانیت نشان دهد و باید و نباید راه بیاندازد دانش آموزان ،بیشتر بر شکستن حصارو مانع و هو کردن قانون گذار ، تحریک می شوند.



مهریه:

 

از آنجا که در ازدواج موقت، زن مهریه خود را اخذ می کند لذا مقدار آن متناسب با توان مرد در نظر گرفته می شود ولی در ازدواج دائم ،مهریه، بیشتر یک رسم وسنت است، بنابراین منعی از وضع مهریه تا هر مقدار وجود ندارد و در صورت مطالبه نیز مرد فقط مکلف  به پرداخت مقدار توان و استطاعت موجود خواهد بود .

در ازدواج موقت معمولا زن ومرد به دنبال رفع نیاز موقتند و جنبه لذت جنسی و عاطفی و کسب خاطره و تجربه برای اکثر خانمها نیز مهم تر از جنبه مادیات است بنابراین کمتر کسی است که در این مقوله به دنبال تعیین کردن نرخ باشد زیرا هیچ کس غافل نیست که لذت با هم بودن و تجربه شیرین آن قیمتی وصف ناشدنی تردارد .

 

 

 

 


(1)-"ان المؤمن لا يكملُ حتي يتمتع" :مؤمن كامل نمي شود تا اين كه متعه انجام دهد.(من لا يحضر ج 3 / وسائل ج 14.)

 

 


ازدواج موقت
سوال وپاسخ

سوالات  و نظرات کاربران :


1-يكي از مشکلات خانمها در ازدواج  موقت  شرط نگهداري عده يا همان مدت دو سه ماهه بعد از هر ازدواج موقت است. آقايان مي توانند بلافاصله پس از تمام شدن مدت عقد و يا حتي همزمان با چند خانم پيوند ازدواج دائم و موقت داشته باشند در حاليكه خانمها بايد حداقل دوالي سه ماه پس از جدا شدن از همسر(دائم يا موقت) از ازدواج خودداري كنند .

متاسفانه در جامعه مي شنويم كه عده اي حاضر به صيغه شدن نيستند ولي با روابط غير شرعي مشكلي ندارند ويا عده اي به دروغ اعلام مي كنند كه عده نگه داشته ايم واين موضوع يكي از دلايل عدم استقبال عمومي از اين امر پاک دینی  و مشكل گشاي اجتماعي مي شود.
يكي از دلايل اين حكم شرعي و شايد مهمترين آن ، مسايل مربوط به بارداري مي باشد كه براي مشخص شدن باردار بودن زن از همسر سابق خود، دستور به خودداري از ازدواج مجدد صادر شده است. در گذشته كه وسايل تشخيص سريع بارداري زن نبوده است ، اين بهترين روش براي تشخيص بارداري بوده ، ولي در حال حاضر كه با يك آزمايش خون ، بارداري چند روزه هم قابل تشخيص است و با وجود وسايل جلوگيري از بارداري كه صد درصد مطمئن هستند آيا ديگر لزومي به نگهداري عده براي خانمها وجود دارد؟ آيا خانمها بايد چند ماه در فشار و مضيقه باشند تا بتوانند مجددا ازدواج كنند؟
اگر اين تنها فلسفه حكم نگهداري عده باشد ، به نظر من علما ومراجع بايد نسبت به اصلاح اين حكم، تحقيق و مطالعه دقيق انجام دهند و با توجه به اوضاع فعلي و شرايط روز و پيشرفت علم ، حكم جديدي در اين باره به اجماع صادر كنند.
البته احتمال وجود فلسفه ديگري در باره اين حكم هست كه از شما درخواست دارم براي روشن شدن همه جوانب اين امر و اطلاع عموم ، اين موضوع را براي ما بصورت كامل تبيين نمایید .
مشخص است كه اگر اين مسئله حل شود ، عذر كمتري براي آنهايي كه روابط غير مشروع برقرار مي كنند باقي مي ماند واقبال عمومي به اين امر مقدس بيشتر مي گردد و در نهايت گام بهتري در اين مورد در جهت حل مشكلات جوانان و سايرين برداشته مي شود.
البته شايد خالق هستي زن را بگونه اي آفريده باشد كه صلاح نباشد هر چند روز در آغوش يك مرد باشد و روحيه هاي خاص و اصيل زن با اين حكم مطابقت داشته باشد. ولي باز بهتر است در اين ضمينه بيشتر بحث شود تا به هر نتيجه ايكه رسيد براي همه مشخص شود.با تشكر  .

پاسخ:
بهتر این است  که زن در صورتی که بعد از ازدواج موقت ،قصد ادامه کار را با افراد دیگر یا قصد ازدواج دائم را دارد، شرط عدم دخول بگذارد . مرد نباید در این مسئله تنها به فکر نیاز خود باشد. یکی از مشکلات متعه در جامعه ما  خود خواهی  بعضی مردان در لذت جویی  و انحصار طلبی جنسی و عاطفی  است که گویا متعه را با ازدواج دائم خلط نموده اند
.
اما در مورد عده ،نکته مسلم این  است که فلسفه آن منحصر در مسئله بارداری نیست. دلیل آن اینست که اگر دخول ازغیر مهبل نیز  صورت گیرد باز عده لازم است در حالی که در چنین حالتی بحث بارداری مطرح نیست یا مثلا  زنی که از ازدواج دائم یا موقت حامله می شود در صورت طلاق یا اتمام زمان ، عده او تا زمان وضع حمل است در حالی که اگر مثلا در هشت  ماهگی بار داری ازدواج کند اینجا کاملا مشخص است که فرزند او مال همسر  قبلی است ولی بااین حال تا وضع حمل یاید عده نگه دارد . شاید یکی از حکمتهای  دیگر این مسئله، متعادل  نگه داشته شدن  امر متعه  و جلوگیری از افراط زن  در این مسئله باشد .


2-سلام  . من به سایت شما زیاد سر می زنم و حرفهایتان را هم کاملا قبول دارم و از طرز فکر شما بسیار شادمان هستم و از شما سوالاتی دارم که امیدوارم پاسخ دهید. اگر دختر و پسر نوجوان بخواهند با یکدیگر ازدواج موقت کنند اگر این روابط باعث حاملگی دختر شد چه باید کرد مثلا دختری با اجازه پدر خود می خواهد صیغه دوست خود شود و شاید بزرگترین دلیل مخالفت خانواده ها همین است که می گویند دخترشان حامله می شود.

پاسخ:

اولا اگر دختر باکره باشد مسئله حاملگی منتفی است چون هیچ دخولی در این صورت انجام نخواهد گرفت وبسیار به ندرت اتفاق می افتد که حتی در صورت عدم رعایت صحیح ،حاملگی بدون دخول اتفاق بیافتد  که با استفاده از راههای متعدد جلوگیری می توان این احتمال بسیار ضعیف را هم از بین برد واگر غیر باکره باشد باز دختر می تواند با گذاشتن شرط عدم دخول یا با راههای جلوگیری ،همه  احتمالات حاملگی را از بین ببردوالبته این مسئله بیشتر به مراقبت خود دختران نیاز دارد ونیز بستگی به اعتماد به شخص مقابل واهمیت دادن مرد به این مسئله داردکه البته همه مردان به این مسئله در مورد دختران ازدواج نکرده اهمیت می دهند . دختران زیادی هستند که قبل از ازدواج دائم با افراد متعددی ازدواج موقت کرده اند وبا رعایت این مسائل از هر دو طرف،هیچ مشکلی برایشان به وجود نیامده است.بر فرض محال نیز اگر فرزندی در این میان شکل گیرد فرزندی شرعی است و هیچ مردی نیز آن قدر کم وجدان نیست که در چنین شرایطی به ازدواج دائم با طرف مقابل روی اقبال نشان ندهد.


3-آیا خانمی که ازدواج موقت بدون محدودیت داشته می تواند پس از اتمام مدت عقد و قبل از سپری شدن مدت عده با شخصی دیگر ازدواج موقت با شرط عدم دخول حین مقاربت داشته باشد؟

پاسخ:
اگر در عقد قبلی دخول انجام گرفته باشد باید حتما عده نگه دارد در غیر این صورت نیاز به عده نیست ووازدواج او با فرد دیگر بلامانع است چه آنکه شرط عدم دخول بگذارد یا نگذارد
.


6-آیاخانمی می تواند پس از پایان ازدواج موقت با فرض دخول، قبل از سپری شدن مدت عده با شخصی دیگر عقدی در حد ایجاد محرمیت برای مصالح خاص مثل عدم ایجاد گناه حین صحبت و نگاه های زیاد داشته باشد.

پاسخ:
خیر باید حتما مدت عده بگذرد
.


7-من ودوست پسرم سه سال است که  با هم دوستیم او تهران و من در یک  شهر دور .بی نهایت همدیگر را دوست داریم .مشکلی نداریم خانواده هایمان هم  اطلاع دارند و بعد از اتمام دانشگاه قرار است  ازدواج کنیم .ما فقط سالی یک بار همدیگه رو می بینیم و بقیه ی اوقات اس ام اس و تلفن. می خواستم بدانم تلفنی می شه ازدواج موقت کرد البته بدون اطلاع پدر، چون اجازه ی پدر برای قانونی بودن ازدواج لازمه نه شرعی بودن و ما هم نمی خواهیم ازدواجمان را  جایی ثبت کنیم. می خواهم محرم باشیم با هم تا راحت حرف بزنیم در ضمن من تا سه ماه دیگه هجده  ساله می شم و طرفم  بیست و یک  ساله.

پاسخ:


ازدواج موقت به صورت تلفنی اشکال ندارد ولی باید تمام جوانب ومسائل شرعی رادرعقد موقت بدانید ورعایت کنید.
عدم لزوم اذن ولی بستگی به این دارد که شما کدام فقیه را عالم تر و عادل تر بدانید . ولی اینکه گفته اید "اذن ولی شرط قانونی است نه شرعی"، این گونه نیست بلکه شرط شرعی نیز  هست به شرط آنکه فقیه اعدل و افقه معلوم باشد و او نیز حکم به ممنوعیت کرده باشد.

8-شما معنی رشیده (غیر سفیه)را در بحث احکام  خیلی وسیع گرفتید.  منبع شما چیست ؟در حالیکه  رساله، رشیده را کسی دانسته که  مصلحت خود را تشخیص دهد .


پاسخ: این دو واژه دراصطلاح فقهی مصداقا یکی اند یعنی هر جا غیر سفیه گفته می شود منظور ممیز در تشخیص مصلحت است وبرعکس. فقه از فعل بحث می کند بنابراین سفاهت یا عدم آن مربوط به سفاهت فعلی وعقلی است نه علمی ؛هر چند که سفیه یاغیر سفیه در لغت معنای عام تری دارد یعنی سفاهت یا عدم سفاهت علمی را نیز  شامل می شود.


9- اگر دختری مدتی ازدواج موقت کند بعد طلاق گیرد وبا مرد دیگر ازدواج دائم کند لازم است به مرد دوم اطلاع دهد که قبلا عقد موقت بوده؟

پاسخ:

ازدواج موقت طلاق ندارد بلکه با اتمام زمان مقرر ،عقد  و محرمیت به پایان می رسد . از حقوق همسر دائم این نیست که از روابط شرعی همسر خود قبل از ازدواج با او آگاه باشد و اطلاع از این مسئله از اختیارات وموجبات فسخ عقد  محسوب نمی شود.


10-اگر دختر و پسری با هم ازدواج موقت کنند در صورتی که مرجع احتیاط واجب داده باشد آیا عقد باطل است یا صحیح وفقط گناه انجام شده2-آیا برای رجوع به مرجع دیگر اذن مرجع فعلی لازم است؟3- فلسفه خواندن صیغه عقد چیست وقتی که دو طرف کاملا به این مسئله راضی اند چه لزومی برای خواندن صیغه است؟

پاسخ:

گناه انجام گرفته ولی بطلان عقد یا عدم آن منوط به حکم واقعی عندالله است که ما فعلا نسبت به آن شک داریم وبه خاطر همین ،حکم به احتیاط واجب کرده اند . البته اگر قائل به این شویم که احکام ظاهری ،خود شرعیت و حجیت مستقل دارند(سوای اینکه حکم واقعی چیست) در این صورت حتی اگر حکم واقعی ،جواز باشد باز عقد باطل است زیرا تا زمانی که حکم واقعی معلوم نیست تکلیف شرعی همان حکم ظاهری و اجتهادی است .
-خیر درمسائلی که مرجع احتیاط واجب داده برای رجوع به مرجع دیگر اذن او لازم نمی باشد.
- در موردلزوم خواندن صیغه باید گفت از آنجا که در روایت به این شرط تصریح شده باید رعایت شود وبدون آن عقد باطل است ولو ما دلیل آن را ندانیم هر چند ممکن است فقیهی در اجتهاد خود به عدم لزوم وصرف رضایت طرفینی (البته با تعیین مهریه وزمان )فتوا بدهد(که فکر می کنم یکی از علما این نظر را داده ) ولی قاطبه مراجع ومجتهدین این شرط را لازم دانسته اند (یعنی این که صرف تعیین مدت ومهریه کافی نیست وباید صیغه مخصوص خوانده شود ) البته ، مسئله تنها منحصر به نکاح نیست مثلا در مسئله ذبح نیز همین قاعده حاکم است .حیوان چه با تسمیه ذبح شود و چه بدون آن، در هر صورت شکل و خواص گوشت او تغییر تمی کند ولی خداوندخواسته که حلالیت طعام را منحصر در یاد و ذکر خود نموده و همه چیز برای انسانها رنگ و بوی خدایی پیدا کند.
مسئله صیغه در همه معاملات مطرح است حتی در خرید وفروش؛ ولی درآنجا ها به خاطر تسامح عرفی (عرف عقلا که در مرای ومنظر معصوم نیز بوده است ) صرف رضایت طرفینی کفایت می کند مثلا شما در خرید وفروش هیچ وقت تا به حال صیغه مخصوص عقد بیع را جاری نکرده اید وفقط پول را داده اید وجنس را تحویل گرفته اید (که به آن بیع معاطاتی گفته می شودوهمه علما هم صحت آن را قبول دارند) لکن در ازدواج چون بحث عرض وبضع مطرح است وبه ندرت هم در زندگی انسان اتفاق می افتد مسئله جدی تر است علاوه بر آنکه اگر دین صرف رضایت را در این موردکافی می دانست دیگر خیلی مسئله آبکی می شد وهر کسی راحت به این کار اقدام می کرد ومسئله شرعیت آن دیگر معنا ومفهوم چندانی نداشت واین خود یک امتحانی است تا افراد متعبد از دیگران شناخته گردند.می توان گفت در عقد ازدواج ،حق الله هم به نوعی دخیل است و صرف حق الناس نیست که رضایت طرفینی کفایت کند .

علاوه بر آن درمعامله ای مثل بیع که دارای دو نوع لوازم یکی شرعی ویکی اذنی است اگر صیغه جاری نشود فقط جوازتصرف برای شما وجود خواهد داشت که لازمه اذن طرف است واگر صیغه را هم جاری کنید علاوه بر ماذون بودن در تصرف ،اختیارات وحقوق شرعی بیع را نیزصاحب می شوید ولی در عقد ازدواج همه لوازم ،شرعی اند به عبارت واضحتر : آیا شما می توانید بدون انجام هر گونه عقدی، شخصی را در تصرف مال وکالایتان ماذون کنید ؟ مسلما بله ؛ حال وقتی شما معامله ای می کنید اگر صیغه معامله (بعتُ..)را جاری نکنید نهایتا شما اذن در تصرف ثمن یا مثمن داده وگرفته اید وبس؛ ولی اگر صیغه عقد را هم جاری کنید لوازم شرعی نیز بر این معامله حمل می شود مثل حق خیارو..ولی در عقد ازدواج این گونه نیست که شما خارج از عقد بتوانید حق تصرف را به صرف اذن به کسی بدهید یا از کسی بگیرید بنابراین در عقد، حق تصرف علاوه برلزوم رضایت باید لازمه شرعی نیز داشته باشد وآن صیغه عقد وتعیین زمان ومهریه است (مگر آن که کسی بتواند صرف تعیین زمان ومهریه را در لازمه شرعی بودن کافی بداند وثابت کند که البته مشکل است)
نکته دیگر این که سوال شما از اساس غلط است چون شما می گویید وقتی دو طرف به این کار راضی اند دیگرچه نیاز به خواندن صیغه است ؟
لازمه این سوال این است که خواندن صیغه عقد تنها در صورتی لازم است که طرفین یا یکی از آنها راضی به عقد نباشد ! ومسلما در صورت عدم رضایت، عقد از اساس باطل است.

نکته بعد این که مسئله لزوم صیغه ازدواج شاید در عقد موقت به خاطر شرط بودن زمان وتعیین مهریه مورد تسامح گرفته شود وخود به عنوان لازم کننده عقد وعلت تامه مورد بحث قرار گیرند ولی در عقد دائم این گونه نیست زیرا در عقد دائم نه تعیین مهریه شرط است نه زمان وجود دارد بنابراین باید قول وحرفی بین طرفین در تحکیم عقد رد وبدل شود هر چند که باز در لزوم عربی خواندن آن ممکن است جای بحث باشد ولی دراصل لزوم خوانده شدن صیغه زبانی جای اشکال نیست درست مثل "نذر" که اگر شما تنها در دل چیزی را بگذرانید کفایت نمی کند بلکه باید آن را به زبان آورید تا نذر شما منعقد شود بنابراین" بیان "نشانه واماره تحکیم وعزم جدی شما در عقد است که بدون آن از نظر شرع همچنان استصحاب عدم عزم جاری است. در هر حال خواندن صیغه در ازدواج مانند نخ اسکناس است که آن را قانونی ودارای اعتبار می سازد درست است که شکل عمل جنسی مشروع ونامشروع یکی است اما نحوه به هم رسیدن نیز ملاک است یعنی اگر از راه ودروازه وارد شده باشیم کار ما شرعی و قانونی است واگر از دیوار بالا آمده باشیم غیر شرعی است [واتوا البیوت من ابوابها] درست مانند سربازی که اگر از درب پادگان وارد شود کارش قانونی است ولی اگر از دیوار پادگان یا سیم خاردار وارد شود باز داشت وتنبیه می شود پس نفس حضور او در پادگان کافی نیست بلکه ورود وخروج قانونی نیز لازم است.


11-با سلام من مردی متاهل هستم زندگی خوب وشیرینی با همسرم دارم واو را قلبا دوست می دارم ولی مشکل این است که من از لحاظ جنسی به گونه ای هستم که دیگر از او چندان ارضا نمی شوم واین برای من واقعا مشکل شده است از طرفی هم قسم خورده ام که تا همیشه با او باشم وبه هیچ کس دیگر نظر نداشته باشم .من مردی مقید ومذهبی ام ونمی خواهم که به گناه بیفتم از طرفی هم قسم خورده ام مشکل جنسی هم دارم آیا می توانم متعه کنم وآیا در صورت متعه باید کفاره بدهم ؟


پاسخ:

 خیلی از مردان علی رغم عشق عاطفی به همسر، حقیقتا از نظر جنسی  همچنان با مشکل و نیاز مواجهند  . ارضای عاطفی و جنسی،  لازم وملزوم هم نیستند. اکثر مردان بعد از گذشت مدتی از زندگی زناشویی  از لحاظ  جنسی نسبت به همسرخود سرد می شوندو  در این صورت نزدیکی برای ایشان صرفا جنبه اطفاء دارد و نه ارضاء . اطفاء بدون ارضا فرقی با ریاضت جنسی ندارد چه اینکه این اطفاء در قالب خود ارضایی باشد یا مباشرت با فردی  که  از او لذت دلخواه برده نشود.

 قسم وعهد یا نذر بر ترک واجب یا سنت ومستحب باطل است پس قسم شما شرعیت نداشته واز ابتدا باطل بوده.

لازمه روی آوردن مرد متاهل به متعه یا حتی ازدواج دائم ، بی وفایی وخیانت به همسر اول نیست و اگر این گونه بود خداوند به آن مشروعیت نمی بخشید .در جایی که ازدواج موقت حتی بدون نیاز نیز  مورد امر وسفارش واقع شده معلوم است که انسان نیازمند استحقاق و واولویت  بالاتری دارد  به خصوص اینکه مشکل، مشکل یک عمر باشد و نه یکی دوروز ویکی دو ماه ،و اساساً چرا  انسان باید یک عمر خود را از حق مشروع  محروم کند بدون اینکه از این محرومیت  کمال یا ثوابی نصیب او گردد.


12-اگر مرجع تقلید در مورد باکره حکم احتیاط واجب داده باشد در اینجا باید به مرجع اعلم بعدی رجوع کرد سوال این است در اینجا که ما نمی دانیم مرجع اعلم بعدی کیست چه باید بکنیم؟

پاسخ:

تشخیص اعلم دشوار است ودر زمان ما که مراجع زیادی هم طراز هم هستند  شناخت اعلم واقعی امکان ندارد وشما در این مسئله به هر کدام که بخواهید واذن داده باشند می توانید رجوع کرده وبه همان حکم عمل کنید(پس بحث رجوع حتما شرط است ).  اعلمیت از مقوله هایی است که تشخیص آن واقعا مشکل است چه بسا فردی که مشهور نباشد اما اعلم باشد پس به شهرت هم نیست وچه بسا شخصی در مسئله ای بیشتر غور وامعان نظر کرده یا شخص به حدیث ودلیلی بر خورد نموده که دیگری بر خورد نکرده بنابراین اگر بگوییم تشخیص اعلم در میان مجتهدین امکان پذیر نیست گزاف نگفته ایم بله مجتهد از غیر مجتهد قابل تشخیص است ولی اینکه واقعا ملاکی وجود داشته باشد که بتوان اعلم را در میان مراجع تشخیص داد وجود ندارد تازه اینجا تنها اعلمیت هم ملاک نیست بلکه مهم تر از آن بحث افقهیت است یعنی کسی که قوه استنباطش از همه بالاتر باشد واین یک امر درونی است و تشخیص افقه بسیار سخت است البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که اصل اولیه در مسئله ای که در زمان غیبت میان فقها مورد اختلاف است احتیاط می باشد.


13-خانم الهام السادات اشکال کرده اند که: در یک جا از پیامبر نقل می کنید که ایشان گفته اند میل جنسی زنان نه برابر بیشتر از مردان است و در جای دیگر می گویید که برای یک زن یک مرد کافی است ولی مردان به دلیل تنوع طلب بودن باید چند زن بگیرند. آیا شده در این رابطه از زنان سوال کنید. خیلی از زنها به وسیله ی همسرانشان هرگز ارضاء نمی شوندولی هرگز به خود اجازه نمی دهند که در مورد ارتباط با کس دیگر حتی فکر کنند. آن وقت همین مرد که نمی تواند همسر خود را راضی کند اگر دو زن بگیرد و با زن جوانتر سرگرم شود چه به روز زن اول می اید. البته از نظر من شما انسان آگاهی نیستید و فقط می خواهید راه افرادی چون خودتان را هموار کنید .

شما باید در این زمینه از آیت الله صانعی درس بگیرید که ازدواج موقت را برای مرد متاهل حرام کرده و آن رایک جرم شرعی دانسته اند آن هم به دلیل ضربه روحی که به خانم ها وارد می شود.
اینان حافظ دین مقدس اسلام هستند نه شما که زحمت کشیده و این اراجیف را سر هم کنی .
حضرت امام رضا (ع) می فرمایند :
متعه حلال است برای کسی که خداوند متعال بوسیله زوجه دائم او را بی نیاز نکرده باشد و یا از حضور نزد زوجه اش غایب باشد .


پاسخ:

اینکه شهوت زن ده  برابر است و نیز آزادی مرد برای اتخاذ همسر دوم وممنوعیت زن برای ازدواج با مرد دیگر را بنده نگفته ام بلکه  درقران یا روایت آمده.

واما جواب تفصیلی: فرض کنید دو نفر تشنه اند ولی تشنگی یکی چند برابر دیگری است نوشیدنیهای زیادی می تواند وجود داشته باشد تا تشنگی را اطفا کند آنکه تشنگی اش بسیار شدید است به تنوع کمتر فکر می کند فقط به دنبال اب می گردد که حریصانه بنوشد وخود را راحت کند وبر عکس آنکه تشنگی اش کمتر است حس تنوع طلبی بیشتری دارد میل او به هر یک از این نوشیدنیها مساوی است .پس لازمه قوی تر بودن میل جنسی زن بیشتر بودن تنوع طلبی نیست بلکه امر کاملا بر عکس است.

ما نمی گوییم که در تمام حالات، شهوت زن ده برابر شهوت مرد است حدیث اشاره به طبیعت میل جنسی می کند واینکه اگر شهوت زن بخواهد به اوج نقطه ممکن برسد می تواند چند برابر مرد باشد نه اینکه در هر حالتی از حالات همین گونه باشدچه بسا در معاشقه واقعا زن لذت و میلش کمتر از مرد باشد واینکه شما گفتید بعضی زنان به وسیله همسرانشان هرگز ارضا نمی شوند (پس هستند زنانی که مثل مردان به یک مرد قانع نیستند) باید عرض کنم که ما قاعده کلی را می گوییم وگرنه در هر قاعده ای موارد انگشت شمار و استثنایی هم پیدا می شود ثانیا: این زنی که با یک مرداغنا و اقناع نمی شود یا مشکل از ناتوانی جنسی خود اوست که در این صورت اگر با مرد دیگری نیز باشد وضع به همین گونه است یا مشکل از ناتوانی جنسی مرد است که به او نزدیک نمی شود که در اینجا نمی توان گفت این زن با یک مرد ارضا نمی شود چرا می شود لکن آن مرد به او نزدیک نمی گردد اگر مرد در شهوت ونزدیکی قوی باشد وبه نیاز زن مرتبا جواب دهد زن دیگر هیچ نیاز به مرد دیگری احساس نمی کند وچیزی به نام تنوع طلبی در شراکت جنسی در وجود خود پیدا نمی نماید واگر غیر از این موارد باشد این دیگر یک بیماری وانحراف برای زن است چون در مورد مرد خدا این اجازه را داده ولی در مورد زن نداده وطبیعت زن ومرد هم بر همین خواسته شریعت بنا شده است واگر خلاف آن باشد انحراف وبیماری اخلاقی است .

میل ورغبت جنسی وزنده شدن شهوت یک زن همسردار در مواجهه با یک مرد غریبه یک چیز است و نیاز جنسی او به یک مرد دیگر چیز دیگر، ممکن است زن در مواجهه با مردان غریبه دچار شهوت شود اما این به معنی نیاز او به مرد غیر از همسر نیست واین نیاز در همان معاشقه با همسر کاملا اطفا می شود ولی میل جنسی مرد نسبت به غیر همسر خیلی اوقات به معنی نیاز است نه صرف زنده شدن شهوت و نزدیکی او با همسر از بین برنده نیاز مزمن او به دیگری که در ذهن وروان او نقش بسته است نیست.

قسمت بعدی اشکال مربوط به نا آگاهی بنده است اینجانب اظهار علم وفضل نکرده وسعیم برآن است که حرف دین را بدون هر گونه کم یا اضافه بیان کنم واگر جای اشکالی بربنده است با گوش باز می شنوم وخود را بری از خطا نمی بینم واما در مورد فتوای آیت الله صانعی باید عرض کنم شما فرمودید که باید از ایشان درس بگیرم وایشان اسلام را می فهمد ....چرا شما فقط آیت الله صانعی را پیدا کرده اید و از میان دهها مرجع تقلید فقط ایشان را اسلام شناس می دانید آیا آن مراجعی که ازدواج مجدد مرد را جایز می دانند از نظر شما اسلام شناس نیستند ؟! ثانیا بسیاری از مجتهدین وفقها به خاطر همین گونه فتواهای شاذ ونادر ایشان که در طول هزار وچهارصد سال سابقه نداشته و کسی بدان فتوا نداده ایشان را فاقد صلاحیت مرجعیت دانسته اند چون نگاه ایشان در بعضی موارد به جای آنکه بیشتر معطوف به حدیث وقران واجماع باشد معطوف به میل وخواست وعرف عمومی جامعه وقوانین بین المللی (به اسم مصلحت بینی)است که اگر این گونه باشد این اسلام است که به سازما می رقصد نه ما به ساز اسلام . ..اگر ممنوعیت مرد از ازدواج مجدد به خاطر ضربه روحی زن باشد پس از همان ابتدا می باید خود پروردگار این مسئله را بر مردان حرام کند در حالی که در روایت داریم خود امام صادق بعضی کسان را تهییج بر ازدواج موقت کرده اند که همسر دار بوده اند اگر مرد از تنگنای جنسی وعدم اطفا از همسر ، ضربه روحی ببیند ودست به هر بزهکاری بزند اشکال ندارد فقط مهم این است که زنان آسیب روحی نبینند؟ !! روایتی را هم که شما از امام رضا علیه السلام نقل نمودید علامه مجلسی آن را ضعیف شمرده وحتی در صورت قبول حمل بر تقیه یا اختصاص امر متعه به خواص ومومنین می شود که قبلا در این مورد بحث کردیم.


14-  امام موسی کاظم علیه السلام می فرمایند:"نسبت به متعه گرفتن اصرار نکنید و از زنان دائم خود رویگردان نشوید تا آنها از شما بیزاز شوند و نفرین کنند به کسی که امر به متعه نموده است و او را لعنت کنند"
جناب ابراهیمی نژاد من دکتر ای جامعه شناسی دارم و خواستم نتایج یکی از تحقیقاتم را برای شما بفرستم البته به طور خلاصه .
در تحقیقات بنده که با یکی از دانشجویانم به انجام رساندیم اکثر (بیش از 89%)از زنان متاهل که خیانت کرده بودند از بین زنانی هستند که شوهرانشان بدون اطلاع آنها زنی را صیغه کرده و ایشان بعد فهمیدند و با این خیانت می خواهند تلافی کنند.
من خواستم به این وسیله به کسانی مانند شما که صیغه را بین متاهلین رواج می دهندو آن را خیانت به همسر نمی دانند آن هم با دلایل مذهبی که برای افراد فهیم قابل هضم نیست بگویم لطفا مراقب باشید و آن مردانی که به خیال خود به زنان خود خیانت نمی کنند بگویم که اگر زمانی همسر خود را در چنین لیست هایی که برای متعه است یافتید تعجب نکنید زیرا خود کرده را تدبیر نیست."آزاده"

پاسخ:

حدیثی که شما فرمودید بنده نیز در همین مقاله ذکر کرده ام و در برابر احادیثی که شیعه را امر وتشویق به این امر کرده اند حمل بر موردی می شود که مرد در اضطرار وتنگنا وخوف گناه نباشد و یا از خواص محسوب نشود یا به طور علنی متعه کند. اگر مقاله ما را کامل می خواندید می دیدید که ما هم عقیده مان این است که متعه مال مردم کوچه وبازار وعوام نیست مخصوص خواص واهل تقواست ولی اینکه شما آن را منحصر در غیر متاهل ها می دانید از هیچ کجا ی روایات واحادیث باب متعه استخراج نمی شود .

بعد هم بنده در این مقاله چند جا عرض کرده ام که ازدواج مجدد مرد چه به صورت دائم وچه موقت از مصادیق خیانت نیست چون اگر خیانت بود خدا آن را جایز نمی کرد " والله لا یحب الخائنین" بعد هم مسئله خیانت زنان شوهر دار به مردان به خاطر متعه نیست به خاطر فاسد بودن خود آن زنان است ذات متعه نیست که زنان شوهر دار را به فساد می کشاند بلکه این امر به خاطر فاسد یا جاهل بودن خود آن زنان است متعه شوهر فقط بهانه ودلیلی برای ظهور آن پستی وفسادو بد عفتی درونی زن به اسم انتقام وتلافی است ودر این میان نه متعه قابل نکوهش است ونه مرد، وگناه زن متوجه خود اوست نه مرد؛ نهایتا مرد مرتکب مکروه شده نه گناه وحدیث مذکور هم در برابراحادیث جواز نهایتا حمل بر کراهت می شود نه گناه .شما می خواهید بگویید در برابر خیانت وزنای مرد، زن هم متقابلا مرتکب خیانت وزنا می شود در حالی که اشتباه شما دو چیز است اول اینکه شما یا فرق بین متعه وزنا را نمی دانید یا عامدا آن را انکار می کنید ودوم اینکه همان گونه که زنای زن شوهر دار را خیانت معنا می کنید فکر می کنید متعه مرد همسر دار که خود خداوند آن را جایز کرده از مصادیق خیانت به زن است براستی اگر شما مرد خلق می شدید باز هم همین اعتقاد را داشتید ؟! وهمین گونه معانی ومصادیق را با هم خلط می نمودید؟ یا همین آمار را ارائه می دادید؟

دوباره سوال نموده اید که اگر متعه خیانت نیست و افتخار دینی است چرا به مردان سفارش می کنید تا با افراد ی که راز دار نیستند مطرح نکنند که مبادا به گوش اقوام و همسرانشان برسد؟

پاسخ : به دلیل همان روایتی که شما ذکر نمودید ؛یعنی علیرغم جواز متعه برای مرد همسردار باید حتی الامکان هم این مسئله از چشم همسر پنهان بماند تا هم زن از لحاظ روحی مشکلی پیدا نکند وهم علیه دین وسنت بلند نشوند نه به این خاطر که مرد مرتکب خیانت شده و بخواهد آن را بپوشاند بلکه به خاطر اینکه ظرفیت وتحمل زنان برای درک وپذیرش این مسئله خیلی پایین است والبته این مسئله برای ایشان عیب نبوده وقابل مذمت نیست.


15-می خواستم در کل بگویم که ازدواج موقت جنبه بدی داره ومن با آن مخالفم دلیلش هم اینه که در این ازدواج عشق وجود ندارد وبیشتر برای ارضای نیاز است."سحر"

پاسخ:

اولا اینکه گفتیید ازدواج موقت جنبه بدی داره برای کسانی بداست که راه آزادی جنسی وگناه براشون مثل آب خوردنه ومسلم است افرادی که این راه رو بر می گزینند دیگه ازدواج موقت براشون معنی ومفهومی ندارد.

ثانیا ازدواج موقت جانشینی برای ازدواج دائم نیست بلکه مثل خیلی از چیزایی که توی زندگی ما جنبه موقت ودائم دارن ازدواج هم همین طوره. مشکلی که شما خانمها با ازدواج موقت دارین حاصل رسمها وتفکرات وتعصبات خشک وکهنه جامعه است که چون عمری در این تعصبات زندگی کرده اید آن را یک باور غیر قابل تغییر می دانید.
اینکه گفتید در ازدواج موقت ،عشق وجود ندارد بلکه صرفا برای ارضا ست اولا کدام عشق ؟ همه این عشقها یی که وجود دارندیا دروغند یا گذرا وموقتی اند یا عشق نیستند بلکه علاقه و محبتند واین علاقه و محبت در ازدواج موقت هم وجود دارد. تابناکتر وروشن تر از خورشید که دیگر چیزی نیست در حالی که او نیز غروب می کند. نتیجه این عشقها چیزی جز اندوه وپیری زود رس وهدر دادن عمر ودور ماندن از عشق حقیقی نیست مگر اینکه صاحب این عشق انسان عارف و بر گزیده ای باشد که عشق برای او پل وگذری برای رسیدن به حقیقت بالاتر باشد.
لازمه کمال و صفای زندگی وجود عشق نسبت به غیر خدا نیست ولی حب با عشق فرق می کند و در هر نوع ازدواج وجود دارد وحتما هم لازم نیست که ابدی باشد . همان گونه که همه ما دوستان بسیار صمیمی در دوران مدرسه و دانشگاه و غیره داشته ایم ولی اکنون دیگر هیچ خبری از یکدیگر نداریم.
اگر ازدواج موقت را به قول شما برای ارضا هم بدانیم چه اشکال دارد مگر ارضای نیاز همیشه بایددر کنار عشق و مردن برای هم باشد !ما چون همیشه در این سیره زندگی کرده و سکس بدون ازدواج دائم و عاشق شدن رو تجربه نکرده ایم گمان می کنیم که واقعا این دو غیر قابل تفکیکند همان گونه که انسان گرسنه می شود و غذا می خورد گرسنگی جنسی هم یک غریزه است که باید بدون دغدغه و اداو اطوار به آن پاسخ دهیم
به هر حال چه دوستی غیر شرعی چه در ازدواج موقت وچه دائم، اولین هدف دو طرف نیاز جنسی است واین چیزی نیست که بتوان آن را پنهان نگه داشت پس بدون هر گونه ریا وپنهان کاری باید مسئله جنسی رایک اصل مهم در زندگی قلمداد کردو بدون مقدمه چینی های خسته کننده و دست و پاگیر سراغ اصل مطلب رفت !

میل به ازدواج موقت واطفای نیاز جنسی مسئله ایست که در بسیاری از دختران وزنان وجود دارد ولی غرور وترسشان بر زبانشان چیزی رو جاری می کند که خواست دلشان خلاف آن است .

میخواره وسرگشته ورندیم ونظر باز             انکس که چو ما نیست در این شهر کدامست .
اما ترس یا غرورو میل به تظاهر وریا یا بی اعتمادی است که نمی گذارد انسانها به مراد دلشان برسند به خصوص اینکه خیلی خانمها در همان ازدواج موقت علیرغم میلشان آن قدر تظاهر و ادعا و ریا در می آورند و اینکه ما از اون دخترا وزنها نیستیم وفلان وبهمان که طرف دیگه خسته می شه وقیدش رو میزنه

در ازدواج موقت کمتر مردی تمایل دارد که با پایان گرفتن مدت از همسرش جدا شود واگر برای رفع نیاز جنسی نیز آغاز شودغالباً علاقه عاطفی نیز با آن توام خواهد شد.


16-خانم م گفته اند: بنده با دیدگاه شهید مطهری این اسلام شناس بزرگ موافقم که اصل ازدواج، ازدواج دائم است و ازدواج موقت تنها برای موارد ضروری خوب و مفید است. ایشان می نویسند:
ازدواج موقت از آن جهت تشريع شده است كه ازدواج دائم به تنهايى قادر نبوده است كه در همه شرايط و احوال رفع احتياجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم اين بوده است كه افراد يا به رهبانيت موقت مكلف گردند و يا در ورطه كمونسيم جنسى غرق شوند. بديهى است كه هيچ پسر يا دخترى آنجا كه برايش زمينه يك زناشويى دائم و هميشگى فراهم است خود را با يك امر موقتى سرگرم نمى‏كند. مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏19 69

حتی حدیثی دیدم که بر مبنای آن امام معصوم (ع) که خود مشوق این امر هستند در مورد خانواده خود تمایلی به این مسئله ندارند. برداشت من از این روایت این است که ازدواج موقت تنها در موارد خاص و برای افراد واقعاً محتاج مناسب است. وگر نه در شان زنان متشخص نیست. حدیث مذکور این است:

َعلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ جَاءَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَيْرٍ اللَّيْثِيُّ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَهُ مَا تَقُولُ فِي مُتْعَةِ النِّسَاءِ فَقَالَ أَحَلَّهَا اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِ ص فَهِيَ حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَقَالَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مِثْلُكَ يَقُولُ هَذَا وَ قَدْ حَرَّمَهَا عُمَرُ وَ نَهَى عَنْهَا فَقَالَ وَ إِنْ كَانَ فَعَلَ قَالَ إِنِّي أُعِيذُكَ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ أَنْ تُحِلَّ شَيْئاً حَرَّمَهُ عُمَرُ قَالَ فَقَالَ لَهُ فَأَنْتَ عَلَى قَوْلِ صَاحِبِكَ وَ أَنَا عَلَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهَلُمَّ أُلَاعِنْكَ أَنَّ الْقَوْلَ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَّ الْبَاطِلَ مَا قَالَ صَاحِبُكَ قَالَ فَأَقْبَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَيْرٍ فَقَالَ يَسُرُّكَ أَنَّ نِسَاءَكَ وَ بَنَاتِكَ وَ أَخَوَاتِكَ وَ بَنَاتِ عَمِّكَ يَفْعَلْنَ قَالَ فَأَعْرَضَ عَنْهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع حِينَ ذَكَرَ نِسَاءَهُ وَ بَنَاتِ عَمِّه كافى ج 5؛ ص 449ِ

پاسخ:
اینکه شهید مطهری فرموده:
"هيچ پسر يا دخترى آنجا كه برايش زمينه يك زناشويى دائم و هميشگى فراهم است خود را با يك امر موقتى سرگرم نمى‏كند" منظور سرگرمی است که او را از ازدواج دائم غافل ودور نگه دارد ما نیز قبلا گفتیم که هم با افراط در این باب مخالفیم وهم اینکه ازدواج موقت را جانشینی برای ازدواج دائم قلمداد کنیم وگرنه صرف یکی دو بار ازدواج موقت زمان دار وکوتاه که انسان ازدواج دائم را نیز در هدف وقصد خود داشته باشد سرگرمی باز دارنده از ازدواج دائم محسوب نمی شود بنابراین هم تفریط وتعطیل ازدواج موقت نکوهیده است وهم افراط وسرگرمی بیش از اندازه "خیر الامور اوسطها". واما در باره روایت امام صادق علیه السلام باید عرض کنم شما خانم محترم نمی توانید خود را با دختر امام معصوم ومقربین مقایسه کنید آنها یک جایگاهی دارند ومن وشما یک جایگاه دیگر "کار پاکان را قیاس از خود مگیر"مثلا اینکه خداوند امیر مومنان را از تجدید فراش تا زمانی که حضرت فاطمه سلام الله علیها زنده بود منع نمود به خاطر جایگاه بسیار رفیع واختصاصی وآسمانی آن بانو بود وفقط وفقط در طول تاریخ همین یک مورد وهمین یک انسان از تجدید فراش در زمان حیات همسر خود منع شده است حال شما خانمها می خواهید خود را با حضرت فاطمه مقایسه کرده وخود را در جایگاه ایشان نشانده ومردها را امر به تمسک از امیر مومنان نسبت به خود نمایید؟ این قیاس مع الفارق است بلی ما مردها می توانیم در زمینه مثلا تجدید فراش از پیامبر وائمه جواز کار وقیاس بگیریم
چون اینجا بحث شرعیت وغریزه است که معصوم وغیر معصوم در آن مشترکند ولی شما نمی توانید خود را با فاطمه زهرا یا دختران ائمه اطهار مقایسه کرده وخود را همردیف آنها بدانید چون اینجا بحث اخلاف شان وجایگاه است وبر حسب همین موضوع است که بعضی احکام خاص ایشان است ودیگران را شامل نمی شود وبر عکس بعضی احکام مال دیگران است وایشان را شامل نمی شود واین از باب قاعده " حسنات الابرار سیئات المقربین " است از این گذشته ،دختران معصومین که در سن ده- یازده سالگی ازدواج می کرده اند دیگر محل وزمانی برای مسئله متعه برایشان باقی نمی ماند ولی شما وامثال شما خانم محترم که در سنین بالای بیست سال ازدواج می کنید مدت زیادی را بلا مصرف مانده ونه خود بهره ای از خود می برید نه مردان؛ریاضت جنسی نیز بهره وکمالی محسوب نمی شود پس چه گزینه ای بهتر از متعه؟علاوه بر این، که گفته که شما خانم متشخص با مرد کم شخصیت ورذل و نالایق ازدواج موقت کنید که شخصیت وابهتتان شکسته شود شما باید متعه مردپاک، با شخصیت،مومن و فهمیده مثل خودتان شوید «الطیّبات للطیّبین».

17-
نظر شما در مورد ازدواج موقت با افراد آشنا مثل اقوام همکاران همسایگان و... چیست ؟ روشهای مطمئن وصحیح یافتن فرد برای متعه را هم در صورت امکان بیان نمایید."ح-مهاجری"

پاسخ:
الف:در ازدواج موقت فرقی از لحاظ شرعیت ، بین آشنا و غریب یاقوم وخویش و بیگانه نیست ولی زنان، غالبا برای ازدواج موقت، به افرادغریب روی می آورند چون به هر حال در متعه با افراد آشنا همیشه ترسی ازفاش شدن موضوع وخیانت در راز پوشی وجود دارد همچنین شرمی که زن ازازدواج موقت با آشنا یا خویشاوند دارد با بیگانه ندارد چون در هر صورت بعد از اتمام عقد ،همیشه باید با یکدیگر رو در رو شوند.
ب:روش خاصی را نمی توان ارجح دانست ممکن است فرد از هر راهی و لو ناخواسته به این مقصودبرسد ولی آنچه مهم است اینکه خویشتن داری از گناه ،انسان را به درک و کسب این موقعیت ونعمت نزدیک می سازد زیرا که این نعمت و بهره اصالتا و ابتدائا از آن متقین و مومنین است.



ازدواج موقت
سوال و پاسخ 2

18-غريزه جنسي نيز مانند ساير غرايز يكي از غرايز انساني است كه مربوط به جنبه حيواني بشر است. اما ظاهراً اين غريزه در ادبيات ديني ما از يك قداست و احترام ويژه اي برخوردار است. مي خواستم بدانم دليل اين امر چيست؟!

در توضيح اين سوال بايد گفت ظاهر غريزه جنسي اين است كه با يك عملي كه بطور عادي ممكن است بين ده تا بیست دقيقه طول بكشد و در نهايت چند قطره يا چند سي سي مني از انسان خارج مي شود اين غريزه ارضا مي شود.

اما روايات عجيبي در اين باب داريم.

براي مثال روايت داريم: «عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَهْوُ الْمُؤْمِنِ فِي ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ التَّمَتُّعِ بِالنِّسَاءِ وَ مُفَاكَهَةِ الْإِخْوَانِ وَ الصَّلَاةِ بِاللَّيْل‏»(الخصال ج1 ص161) حال در اينجا «التَّمَتُّعِ بِالنِّسَاءِ» كه مربوط به غريزه جنسي است و مربوط به بعد حيواني است؛ در كنار عمل عظيمي مانند نماز شب به عنوان سرگرمي مومن ذكر شده است. نماز شبي كه آنهمه روايات در فضليتش داريم و آنهمه ثواب برايش ذكر شده است كه خودتان بيشتر از بنده مي دانيد. حتي خيلي از اولياءالله و عرفا فرموده اند كه ما در نماز شب پرده ها از جلوي چشممان كنار رفت و مثلاً آغاز سير و سلوكمان در نماز شب بود. حال همچين عملي در كنار يك عمل كه مربوط به جنبه حيواني آدمي است كه لذتي حيواني نيز دارد و در اكثريت قريب به اتفاق مردم اين عمل بدون نيت قربت و بدون نيت خاصي و صرفاً بخاطر لذتش انجام مي گيرد(مگر در معدودي از اولياءالله كه عمل جنسي را به نيت قربت انجام دهند.) در كنار اين عمل كه مخصوص مقربين است و شامل قرب نوافل مي شود به عنوان لهو مومن ذكر مي شود. حال واقعاً دليل اين امر چيست؟! چرا مثلاً غذا خوردن كه آنهم مربوط به غريزه و جنبه حيواني ماست در اينجا ذكر نمي شود؟! چرا مثلاً بازي كردن كه آنهم مربوط به جنبه حيواني ماست در اينجا ذكر نمي شود؟!

يا براي مثال به اين روايت توجه بفرمائيد: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ هَلْ لَكَ مِنْ زَوْجَةٍ فَقَالَ لَا فَقَالَ أَبِي وَ مَا أُحِبُّ أَنَّ لِيَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا وَ أَنِّي بِتُّ لَيْلَةً وَ لَيْسَتْ لِي زَوْجَةٌ ثُمَّ قَالَ الرَّكْعَتَانِ يُصَلِّيهِمَا رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُلٍ أَعْزَبَ يَقُومُ لَيْلَهُ وَ يَصُومُ نَهَارَهُ ثُمَّ أَعْطَاهُ أَبِي سَبْعَةَ دَنَانِيرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ تَزَوَّجْ بِهَذِهِ ثُمَّ قَالَ أَبِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اتَّخِذُوا الْأَهْلَ فَإِنَّهُ أَرْزَقُ لَكُمْ.»(الكافي ج5 ص329)

خوب در اينجا طبق فرموده امام باقر(ع) يك دنيا به يك شب بدون زن خوابيدن نمي ارزد. يعني واقعاً اين مسأله اينقدر مهم است كه يك دنيا به يك شب بدون زن خوابيدن نيرزد؟!!! چرا اينطور است؟!!! چرا مثلاً يك دنيا به يك روز بدون تلوزيون تماشا كردن(البته نفرمائيد تلوزوين آن موقع نبوده. صرفاً دارم مثال مي زنم.) مي ارزد اما به يك شب بدون زن خوابيدن خير؟! چرا مثلاً حديث نداريم دوست نداشتم كل دنيا را داشتم اما يك روز را بدون مثلاً گوشت خوردن سر مي كردم؟!!! با توجه به اينكه هم بحث خوردن هم بحث جنسي هر دو از غرايز است و مربوط به جنبه حيواني بشر. واقعاً فرق غريزه جنسي با باقي غرايز چيست؟!

يا مثلاً طبق ادامه اين روايت و روايات ديگر نماز متأهل 70 برابر نماز مجرد ثواب دارد. واقعاً دليل اين امر چيست؟! آيا همه اينها به غريزه جنسي برمي گردد يا مسأله ديگري است؟!

يا مثلاً اين روايت: «وَ قَالَ ص الْمُتَزَوِّجُ النَّائِمُ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْعَزَب‏» اينهم خيلي عجيب است. يعني اگر متأهلي فقط خوابيده باشد از مجردي كه صبح مثلاً تاسبتان در آن هواي گرم و روز طولاني روزه بگيره و شب نيز به عبادت و تهجد بپردازد؛ باز هم آن متأهلي كه هيچ كاري نمي كند و فقط خوابيده است نزد خدا افضل است. چرا واقعاً اينطور است؟!!!

يا براي مثال اين روايت كه ديگر صريح و واضح است مربوط به غريزه جنسي است: «عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ ثَلَاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ الْعِطْرُ وَ أَخْذُ الشَّعْرِ وَ كَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ.»(الكافي ج5 ص320)

البته در روايات ديگري نيز از «كَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ» به عنوان يكي از خصال انبياء(ع) نام برده شده است. حال چرا از بين اينهمه غريزه و اميال غريزي و حيواني آميزش جنسي زياد يكي خصال انبياء(ع) گفته شده است؟!!! چرا مثلاً خوردن زياد يا مثلاً خوابيدن زياد يا مثلاً تفريح زياد و ... از خصال انبياء(ع) نيست؟!!! نه تنها زيادي اين مسائل از خصائل انبياء(ع) نيست؛ بلكه براي مثال زيادي خوردن و خوابيدن در روايات نكوهش شده است. اما از آنجائيكه كثره الطروقه يكي از خصال انبياء(ع) ذكر شده است معلوم مي شود زيادي آميزش نه تنها نكوهيده نيست؛ بلكه يك امر حسن و پسنديده است. واقعاً چرا اين غريزه اينگونه است و فرقش با ساير غرايز چيست؟!

آيا اين غريزه همان چيزي است كه در ابتدا گفتم با يك عمل 10 تا 20 دقيقه اي و خارج شدن چند سي سي مني از بدن ارضاء مي شود يا واقعاً مسأله فراتر از اين حرفها است؟

يا مثلا به اين دو روايت توجه بفرمائيد: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ حُبُّ النِّسَاءِ.»

و «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا أَظُنُّ رَجُلًا يَزْدَادُ فِي الْإِيمَانِ خَيْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ.»

خب در اينجا مي فرمايد ازدياد ايمان موجب ازدياد حب نسبت به نساء مي شود. اما مثلاً نداريم كه ازدياد ايمان موجب ازدياد حب نسبت به غذاها بشود يا موجب ازدياد حب نسبت به خواب بشود يا مثلاً موجب ازدياد حب نسبت به تفريح و بازي بشود و ... . نه تنها نداريم بلكه در نمونه هاي عيني مشاهده مي شود هر چه فرد با ايمان تر و با تقواتر باشد ميل كمتري به شكم دراني و خوابيدن زياد و تفريح دارد.اما به زنان كه مي رسيم دقيقاً اوضاع بالعكس مي شود.

يا براي مثال اين روايت: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ عَلِيّاً صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ: يُسْتَحَبُّ لِلرَّجُلِ أَنْ يَأْتِيَ أَهْلَهُ- أَوَّلَ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ وَ الرَّفَثُ الْمُجَامَعَة»(الكافي ج4 ص180)

در اينجا آميزش جنسي در شب اول ماه دعا و نيايش و معنويت در كنار آنهمه ادعيه و اذكار و اوارد به عنوان يك عمل مستحب ذكر مي شود. واقعاً دليل اين امر چيست؟!!!

واقعا اين غريزه با ساير غرايز چه تفاوتي دارد؟!!!

يا براي مثال اين روايت: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا مِنْ رَجُلٍ تَمَتَّعَ ثُمَّ اغْتَسَلَ إِلَّا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ كُلِّ قَطْرَةٍ تَقْطُرُ مِنْهُ سَبْعِينَ مَلَكاً يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ يَلْعَنُونَ مُتَجَنِّبَهَا إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ.»(وسائل الشيعة ج21 ص16)

البته در اين روايت چون بحث متعه مطرح است شايد نهي عمر بن خطاب نيز در تأكيد شديد ائمه(ع) روي متعه تأثير گذاشته باشد و اين عمل علاوه بر خود عمل متعه از باب مخالفت با ثاني و مخالفت با بدعت ايجاد شده نيز ثواب داشته باشد. اما به هر حال اين عمل نيز يك عمل مربوط به جنبه حيواني ماست كه اين روايت در موردش آمده است.

پاسخ:

منظور از لهو در روایت ، اعم از لهو و سرگرمی دنیایی و مادی و سرگرمی معنوی است و منظور این است که بهترین لهو و لذت مادی ، لذت جنسی حلال و بهترین سرگرمی و لذت معنوی مومن نماز شب است واصلا بحثی روی مسئله ثواب نکرده و نگفته که ثواب و ارزش این دو با هم برابر است روایت دوم:در این روایت بحث از مقایسه فرد متاهل با فرد مجرد است و می فرماید که ارزش دو رکعت نماز متاهل بیشتر از شب زنده داری و روزه داری مجرد است. این ثواب در ازاء عمل انسان به سنت پیامبر یعنی ازدواج است علاوه بر این با ازدواج است که جلوی فساد و گناه سد شده و انسان در کوره راه تجربیات زندگی و سختیهای آن به معرفت و عقلش افزوده می گردد .ارزش عبادت نیز بر اساس معرفت و عقل سنجیده می شود پس ارزش دو رکعت نماز انسان ی که عقل و معرفت و علمش بالاتر است قطعا از عبادتهای کثیرانسانهای خام بیشتر می باشد.
باید توجه داشت که غریزه جنسی حسابش کاملا با غرایز دیگر متفاوت است.آنچنان که این غریزه انسانها را به کام فساد وگناه می کشاند غرایز دیگر این گونه نیستند مثلا شما کی شده که روزی نتوانید غذایی برای
خوردن پیدا کنید د پس چون پیدا کردن غذا و خرید و تهیه آن کار آسانی است پس دلیلی ندارد که برای غذا خوردن ثوابی بر کار انسان مترتب باشد (مگر اینکه اینجا هم نیت انسلن خدایی باشد)ولی غریزه جنسی این گونه نیست امروز یک فرد که از سن ده سالگی به سن نیاز جنسی می رسد باید حد اقل تا ده دوازده سال صبر کند مثل این است که شما تا ده دوازده سال اصلا غذا نخورید(البته اگر بتوانید زنده بمانید) پس این صبر خیلی ارزش دارد .زمانی هم که انسان ازدواج می کند باز نیاز جنسی از آن رو که روز به روز دوباره زنده می شود برای این که انسان طمع به حرام نکند باید با همسر خود رابطه بر قرار نماید و این ایجاد رابطه از آن جهت که جلوی تمایل او را به گناه می گیرد همچنان ارزش دارد ولی در خوردن غذا این گونه نیست شما اگر این غدا را نخورید صدها نوع غذا وجود دارد که هر کدام را می توانید برای خوردن انتخاب کنید ولی در مورد غریزه جنسی فقط یک همسر و یک غذای جنسی وجود دارد اگر شما هزار همسر داشتید چندان به تمتعات جنسی شما ثوابی تعلق نمی گرفت ثواب آن جاست که با اینکه همسر انسان، برایش دائمی و یکنواخت هم شده وصبح و شام نگاهش به صدها غذای جنسی دیگر می افتد و هوس نو وجدید می کند برای واقع نشدن در گناه با همسر خود رابطه بر قرار می کند تا میل و هوس گناه در وجود او نابود شود .پس این خیلی ارزش دارد.



19در جایی از مباحث خود گفته اید که با علنی شدن ببش از حد متعه مخالفید ودر جایی دیگر گفته اید که بهتر است جوانهای مجرد سراغ متعه نروند .سوال این است که ازدواج موقت هر چه بیشتر مطرح شود مردم بیشتر به آن روی آورده و گناه وبزهکاری کمتر می شود پس چرا باید در این مسئله ترس واحتیاط به خرج داد ونیز اگر متعه از آن جوانی که در اوج شهوت ونیاز است نیست پس برای چه وضع شده ؟ وچرا مرد متاهل علی رغم داشتن همسر همچنان برای ازدواج موقت نسبت به یک جوان مجرد در اولویت است؟
نکته بعد یک پیشنهاد است وآن اینکه آیا بهتر نیست همه سایتهایی که در مورد ازدواج موقت مطلب می نویسند تشکیل یک سایت دهند و هر کس مقاله خود را در آن سایت به اسم خود منتشر کند تا کاربران به همه مطالبی که در مورد متعه نوشته شده یکجا دسترسی داشته باشند؟

پاسخ:

ما در مورد ازدواج موقت با یک سری حساسیتهایی روبرو هستیم که نمی توان خیلی این مسئله را آشکار وعیان نمودبنده خود تجربه ای که در این زمینه دیده ومشاهده کرده ام این است که هر گاه در این مورد خیلی علنیبحث وتبلیغ شده هرچند که از طرفی تاثیر مثبت خود را در میان مذهبیونوبه خصوص آقایان برجای گذاشته اما 3 تاثیر منفی نیز درپی داشته یکی مقابله ومخالفتهای غیر منطقیوغیر اصولی افراد ی که در ظاهر هضم این مسئله برایشان سنگین است که متاسفانه مقابله این افراد و عنوانهایی که به این سنت اطلاق می کنند تاثیر خود را در جامعه برجای می گذارد و تبلیغاتمثبت را در این زمینه خنثی می کندواکثریت جامعهیعنی عوام الناس کهاهل مطالعه دقیق در دین نیستند به راحتی جذب این هجمه ها می شوندثانیا : هر گاه این مسئله علنی شده عده ای افراد نالایق وسود جو از این مسئله به گونه ای سوء استفاده کرده اند که وجهه این سنت را بیش ازپیشدر جامعه خراب ترومبهم تر کرده است به عنوان مثال یکی از راهکارهای افرادی که دخترانایرانی رابه خارج قاچاق کرده یا همچنان می کنند این است که به سراغ افراد بی بضاعت رفته ودر قبال پرداخت مال تقریبا زیادی دختران آنها را برای مدتی صیغه کرده وچون با آنها محرم بوده ومانع قانونی برایشان نبودهآنها را به کشورهای همجوار برده وبا مبالغ بسیار کلان فروخته اندیا مشابه این گونه سود جویی هاکه در می یابیم اگر در این زمینه تبلیغی صورت نگیرد وافراد نالایق وهوسران از وجود ازدواج موقت با خبر نباشند بهتر است(البته حرف ما این نیست که به خاطر وجود سوء استفاده متعه را تعطیل کنیم بلکه حرف از علنی نشدن بیش از حد آن است"خیر الامور اوسطها") ثالثا: ازدواج موقت اصالتا مال دو گروه است1-خواص ومتقین 2-کسانی که در وضعیت بحران قرار دارند (ونه فقط نیاز )وازدواج دائم هم به هیچ وجه برایشان امکان پذیر نباشد .در این دو گروه فرقی بین مجرد ومتاهل نیست بلکه متاهلین اولی به این مسئله اند چون اگر آدم مجرد نیاز جنسی دارد در ابتدای امر باید ازدواج دائم کند واگر باز هم نیازش تامیننشد آن گاه به سراغ ازدواج موقت برود وروی آوردن مجردین به خصوص آقایانبه این امر باعث اغنا شدن آنها وبالا رفتن سن ازدواج می شود بنابراینتبلیغ آشکار وبیش از حدکه موجب روی آوردن مجردین بهازدواج موقت شود اولا باعث سبک شدن این امر شده وثانیا این مسئله به عاملی از عوامل بالا رفتن سن ازدواج تبدیل می شود. این که گفته شود جوان بخت برگشتهچون نمی تواند ازدواج دائم نماید باید ازدواج موقت کند خوب ما نباید فقط یکطرفه فکر کنیم وبگوییم تنها راهشتبلیغ ازدواج موقت است بلکه راه دیگری هم دارد وآن تبلیغ ازدواج دائم سهل وآسان است ما می توانیم در کنار تبلیغ ازدواج موقت یک سایت هم بزنیم وتمام احادیث وروایات مربوط به ازدواج دائم آسان را در دسترس خانواده ها قرار دهیم واین دو را توام وبا هم تبلیغ نماییم . البته من مطلقا نمی گویم که مجردین سراغ ازدواج موقت نروند بلکهمنظور این است که این مسئله به حدی در ذهن جوانان جا خوش نکند که آنها را از رو آوردن به ازدواج دائم مغنی کرده وسن ازدواج را بالا ببرد چند سال پیش دوستی نزد بنده آمد ودر مورد ازدواج موقت مشورت خواست ومن هم راهنماییهای لازم را به او کردم و بعدها دیدم که به کرات ازدواج موقت می کند (در طول یک سال با چهار پنج نفر وبا بعضی از آنها هم به کرات ) واتفاقا یک نامزد هم داشت ولی بعد از چندی رابطه نامزدی خود را به هم زد وبنده حدس می زنم یکی از دلایلش همین عدم نیاز جنسی او به خاطر رو آوردن به ازدواج موقت بوده.

 

 

بنابراین از طرفی نه می توان این مسئله را به کلی مسکوت گذاشت ونه می توان خیلی این مسئله را علنی کرد باید شرایطی را فراهم کرد که همانهایی که واقعا خودشان می خواهندواز آن استقبال می کنند به این کار روی آورند از روایات هم چنین نتیجه گیری می شود که ازدواج موقت مال زنان مردان مومن ومتقی استنه مال عوام؛ در واقع مال کسانی است که به هیچ وجه حاضر به ارتکاب فحشاوگناهنیستندکه خوب اولا عده این افراد بسیار کم استوثانیا برای این افراد هم نیاز به تبلیغ نیستچون کسانی که به دنبال حرام نیستند قطعا خودشان متوجه استفاده از راه حلالند.

 
 
 

 

ترویج ازدواج موقت باید اصولیوبا آهستگی وپیوستگیوسنگین وتوامبا تانیودرک مقتضیات زمانه باشد نه اینکه مثل یک اسب سوار تاخت وتاز کنیم وگردو خاک کنیم وبه هیچ چیز هم در اطراف خود توجه نکنیمهم باید به وظیفه خود عمل کرد وهم مقتضیات واصول را نیز در نظر داشت نه در ازدواج موقت بلکه در بسیاری از مسائل دین وضع به همین گونه است وجود مغرض ومخالف وسوء اسفاده گر ایجاب می کند که ما در این زمینه اصولی تر وبا تانیبیشتر عمل کنیم وبه هیچ وجه شرایطی را فراهم نکنیم که بهانه به دست مغرضان بیافتد وتاحد امکان افراد خاص وشاخص واهل تقوا به این مسئله رو آورند علاوه براین زن ودختری که در جامعهما شرایط ازدواج موقت را داشته باشد به قدری نیست که ما بخواهیم همه مردها را تشویق به ازدواج موقت کنیم .

واما در مورد پیشنهاد شما باید عرض کنم که مشکل جامعه ما در قبول مسئله ازدواج موقت نیست بلکه در وجود شبهاتیا احیانا سوالات شرعی استبنابراین این که خیلی ها آمده اند در سایتهایشان دهها حدیث وآیه ردیف کرده اند یا به بیان سیر تاریخیاین مسئله پرداخته اند ضرورت اصلی نبوده وجوابگوی شبهات وایرادات واصل مشکلنیست بنابراین سایت حاضر به تنهایی یک مجموعه کامل است که نه از احکام ونه از شبهات چیزی را فروگذار نگشته است.

 

20-ازدواج موقت موسمی مطرح شده است واز جایگاه اصولی تا به حال مطرح نشده است به عبارتی این مسئله تا کنون سلیقه ای مطرح شده واگر به صورت موج در نیاید وسریع به دیوار بر خورد نکند جای تعجب دارد شاید به عنوان یک موضوع فرعی وجزیی گروهی از افراد جامعه هستند- که البته تعداد قابل توجهی نیستند- که به دلیل نوع ازدواجشان دچار مشکل شده اندوفقط باید به آن گروه خاص رسیدگی شود که چه مشکلی دارندوچگونه باید مشکلاتشان را بر طرف کرد من با بحث ازدواج موقت در میان جوانان مخالفم جوانان مشکلی را احساس نمی کنند که با بحث ترویج ازدواج موقت این مشکلات کاهش یابد اگر به دلایلی در مواقعی بحث ازدواج موقت مطرح شده خیلی زود گم وفراموش شده زیرا که در جامعه جوانان مشکلی احساس نمی شود تا چنین راه حلی بخواهد آن رابر طرف کند همین که جامعه موضوع را کنار زده واعتنا نکرده بهترین دلیل برای این مطلب است که موضوع غیر کارشناسی مطرح شده است جامعه ما ازدواج دائم وتک همسری را قبول کرده وجوانان هم دنبال همین هستند.

پاسخ:

بحث سلیقه ای وغیر کارشناسی مطرح شدن این مسئله مورد قبول است اما نکته ای که مضمون کلام شماست این است که کسانی که به ازدواج موقت نیاز دارند مردان متاهلندنه جوانان مجرد؛ هر چند که استقبال متاهلین از متعه بیشتر است اما این دلیل بر انحصار نیاز برای متاهلین نیست شاید منظور حرف شما این است که جوانان با روی آوردن به متعه از ازدواج دائم روی گردان شوند که چنین چیزی صحیح نیست وما در بخش اول به این شبهه جواب داده ایم اینکه این مسئله مطرح می شود وگم می گردد نیز دلیل براین نیست که مردم از آن روی گردانند دلیل گم شدن این موضوع، فراهم نشدن شرایط وبسترهای مناسب از سوی دولت ومسئولین وهم چنین به علت فرار زنها ودخترها از این مسئله است وقتی که زنی برای متعه حاضر نشود مردان دیگر جز دندان روی جگر گذاشتن چه کار می توانند بکنند ؟علنی مطرح نشدن این موضوع دلیل بر فراموش شدن آن نیست زیرا که نکاح موقت همیشه در همه جا انجام می گیرد ومطرح شدن علنی آن فقط کمک به بالا رفتن آمار وتوجه بیشتر مردم به این مسئله می کند نه اینکه وقتی مطرح نشود یعنی اینکه کسی سراغ نکاح موقت نمی رود اینکه جامعه ما فقط ازدواج دائم وتک همسری را قبول کرده این یک قبول اجباری است نه اختیاری چون حکومت بستر دیگری را فراهم نکرده و نمی کند . کم بودن ازدواج موقت به قول معروف از غم بی آلتی افسرده بودن است نه از اینکه مردم به آن رغبت نشان نمی دهند چنین اظهاراتی واقعاً جای تعجب دارد که خیلی راحت بگویید: جوانان هیچ مشکلی ندارند.

 

نویسنده:احمد ابراهیمی نژاد
برداشت ممنوع است.

 

   

 

 

 
 
 
 

ازدواج موقت
احکام 1
احکام نکاح سه دسته اند :احکام اختصاصی نکاح دائم، احکام اختصاصی نکاح منقطع و احکام مشترک.
شناخت احکام مبتلابه شرع از آن رو لازم است تا از گناه یاخطا واشتباه و بطلان عمل وعقوبت جلوگیری شود . در باب متعه نیز احکام ظریفی وجود دارد که قبل از اینکه شخص بخواهد به آن اقدام کند باید آنها را فرا گیرد مخصوصاً کسانی که ازدواج خود را تحت نظارت انجام نداده وثبت نمی کنند بیشتر باید به این مسائل آگاه باشند.


نحوه عقد:
دو طرف بعد از رضایت کامل و تعیین مهریه و زمان مشخص،صیغه عقد رابه این صورت اجرا می کنند : ابتدازن می گوید:زَوَّجتُکَ نفسی فِی المُدَّةِالمعلومَةِ علی المِهرِِالمعلوم "وبعد مرد میگوید :"قَبِِلتُ النکاح " یا " قبلتُ" ومحرمیت ایجاد می شود( به صیغه ای که زن می خواند اصطلاحا صیغه" ایجاب" وبه صیغه ای که مرد در جواب زن می خواند صیغه" قبول" می گویند.)
نکات:1--صیغه باید به قصد انشاء باشد یعنی شخص ازآن قصد نکاح را کند ودر قصد خود نیز جدی باشد وگرنه اگر به قصد شوخی یا فریب باشد عقد باطل خواهد بود 2- موالات عرفی بین جمله های صیغه ونیز بین قبول وایجاب شرط است3-در صورتی که زن، شرطی را برای ازدواج قرارداده باشد در آخر صیغه خود جمله «وَعلَی الشَّرطِ المعلوم»را اضافه می کند البته گفتن این جمله در عقد بر اساس احتیاط است والا بنا بر اقوی همان شرط توافقیِ قبل از عقد برای مرد لزوم آور است.

احکام عقد موقت:

 


1-لازم نیست مهریه رقم بالایی مثل سکه طلا باشدبلکه حداقل چیزی که ارزش مالی داشته باشد کافی است (به شرط راضی بودن زن). مقدار مهریه نیز باید کاملا مشخص باشد به طوری که موجب جهالت وغرر از لحاظ کیفیت و کمیت نگردد.


2-زمان اتمام عقد باید کاملا مشخص باشدبه طوری که موجب جهالت نگردد مثلا اگر عقد را برای یک روز میخوانند باید مشخص شود تا چه ساعتی ؟ مثلا باید بگویند تا پایان ساعت 8صبح فردا یا تا پا یان ساعت 5 بعد از ظهر جمعه همین هفته و... بنا براین اگر مثلا بگویند:"برای دو روز "عقد صحیح نیست زیرا در اینجا معلوم نیست که منظور شبانه روز است یا روز یا اینکه از زمان عقد یعنی 48 ساعت منظور است یا شبانه روز ی که تا انتهای نیمه شبِ یا غروب روزدوم است .


3-زن می تواند شرط کند که فقط محرمیت در کار باشد وتماسی در طول عقد صورت نگیرد یا اینکه تماس باشد ولی دخول صورت نگیرد لکن اگر هیچ شرطی نگذارد مرد می تواند هر گونه تمتعی از او بگیردهم چنين زن مي تواند قبل از عقد يا در حين عقد شرط كند كه فقط روز يا ساعت مشخصي نزد مرد باشد. شرط گذارنده می تواند بعد از عقد از شرط خود بگذرد وآن را ملغی کند همچنین شرط گذارنده می تواند شرط خود را توام با حق فسخ قرار دهد یعنی اینکه اگر شرط رعایت نگردد برای او حق فسخ عقد وجود داشته باشد بنابراین در غیر حق فسخ، تخلف از شرط موجب انحلال عقد نمی شود ولی برای متخلف گناه ومعصیت خواهد داشت مگر اینکه شرط گذارنده حق خاصی برای خود در قبال تخلف از شرط قرار دهد.


4-عقد موقت مانند عقد دائم نیاز به وجود شاهد نداردهر چند که شاهد گرفتن مستحب است به خصوص اگر شخص در معرض اتهام باشد البته بهتر است عقد طولانی مدت در دفتر خانه رسمی به ثبت رسد تا مشکلی از لحاظ اجتماعی وقانونی ایجاد نشود ولی از لحاظ شرعی ثبت وضبطِ عقد ،شرط صحت آن نیست.


5-در عقد موقت ،طلاق ورجوع وجود ندارد بلکه با اتمام زمان تعیین شده ،عقد تمام می شود لکن قبل از اتمام زمان هم در صورتی که مرد بخواهد مي تواند ما بقی زمان را به طرف ديگر ببخشد (واین به گفتن زبانی یا کتبی از طرف مرد حاصل می شود)که در این صورت عقد منقضی می شود وآن دو به یکدیگر نا محرم شده ومرد نیز نمی تواند برای ما بقی زمانی که آن را بخشیده است از مهریه زن کم نماید همچنین زن هم می تواند با بخشیدن مهریه ای که بر باقی مانده زمان تعلق می گیرد یا اینکه با بخشیدن تمام مهریه خوداز مرد بخواهد که باقی مدت را ببخشد واز آن صرف نظر کند (در صورتی که مرد به طور عادی حاضر به بخشیدن مدت نشود).

 


6-زن بیوه  یا مطلقه فقط بعد از گذشت عده  می تواند  ازدواج موقت یا دائم نماید (عده وفات ،چهار ماه وده روز وعده طلاق ،دو حیض است ؛یعنی اینکه بعد از طلاق ، باید دو بار عادت  دیده وتمیز شود وهمینکه حیض سوم را دید عدّه او تمام می گردد).


7-ازدواج موقت مرد مسلمان با زن غیر مسلمان(اهل کتاب)  جایز می باشد (بر خلاف ازدواج دائم ) البته غیر مسلمان که می گوئیم فقط شامل اهل کتاب (معتقدین به خدا،نبوت و رسالت)می شود .

 



9-صیغه عقد باید به طور صحیح وکامل خوانده شودهر چند به این صورت که کلمه به کلمه بگویند وشخص تکرار کندواگر از این هم عاجز باشد اشکال ندارد که به هر زبان که می تواند ترجمه آن را بگوید (هر چند که احتیاط آن است که در صورت عجز، وکیل بگیرد واگر آن هم ممکن نباشد آن وقت به زبان خودش بگوید) واگر زن ،غیر مسلمان باشد ابتدا باید کاملا او را با معنا ومفهوم ازدواج موقت آشنا کرد تا عقد جهلي نشود و نیز معنای صیغه عقد را قبل از اجرای آن برای او باز گو نمود واگر نمی تواند جملات صیغه را به عربي صحیح بگوید(هر چندبه این صورت که کلمه به کلمه بگویند واو تکرار کند) در این صورت می تواند ترجمه صیغه را به همان زبان خودش بگوید(هر چند که باز احتیاط در صورت عجز ،ابتدا در وکیل گرفتن است ووکیل کردن فقط به این است که از زن بخواهند وی را برای خواندن صیغه وکیل کندواگر قبول کند آن شخص برای خواندن صیغه از طرف زن وکیل خواهد بود )

نکته: وکیل شدن تنها مربوط به موردی نیست که گفته شد بلکه اگر هر دو هم بتوانند صیغه را صحیح بخوانند این اختیار برای هر کدام هست که شخص دیگری را وکیل خود نماید به خصوص جایی که یکی از آنها یا هر دو برای خواتدن صیغه احساس شرم وحیا می کنند .


10- در این که آیا خود مرد از طرف زن یا بر عکس می تواند وکیل شود یعنی هم صیغه خود را بخواند وهم صیغه طرف را ،این مسئله محل اشکال است وباید به مرجع خود رجوع کنید که آیا اجازه داده یا خیر ؟(هر چند که بنا بر اقوی صحیح است) در صورت جواز، اگرمرد از طرف زن وکیل شود که او را به تزویج خود در آوردصیغه عقد را باید به این صورت بخواند:زَوَِّجتُ مُوَکِّلَتی نفسی فی المُدَّةِ المعلومَةِ علی المِهر المعلوم" وبعد از طرف خودش بگوید: " قَبِلتُ هکذا " واگر زن از طرف مرد برای خواندن صیغه عقد وکیل شودکه خود را به تزویج او درآورد صیغه عقد را به این صورت می خواند: "زَوَّجتُ نفسی مُوَکِّلی فی المدَّةِ المعلومةِ علی المِهر المعلوم " وبعداز طرف مرد بگوید: " قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا"


11-طرفین عقد می توانند شخص سومی را وکیل خود کنند(یعنی وکیل هر دو یک نفر باشد) یا شخص سوم وچهارمی را وکیل خودکنند(یعنی هر کدام یک وکیل جداگانه داشته باشد) یا آنکه فقط یکی از آن دو وکیل بگیرد ولی طرف دیگر خودش صیغه خود را بخواند . حال در صورتی که وکیل هر یک جدا باشد واسم زوجین هم مثلا علی ومریم باشدابتدا وکیل زن به وکیل مرد می گوید: زَوَّجتُ مُوَکِّلَتی "مریم "موَکِّلَکَ "علی" فی المُدَّةِ المعلومةِ علی المِهر المعلومِ . بعد وکیل مرد می گوید :قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا . در صورتی که فقط مرد وکیل بگیردوزن خود صیغه خود را بخواند ابتدا زن، صیغه مخصوص خود را می خواند به این صورت : زوجت نفسی "علی "علَی المهر المعلوم فی المدة المعلومة . بعد وکیل مرد می گوید :قبلت لموکِّلی "علی"هکذا . اگر زن وکیل بگیرد ومرد خودش صیغه خود را بخواند ابتدا وکیل زن می گوید:زَوَّجتُ لک مُوَکِّلتی "مریم"فی المُدَّة المعلومةِ علی المِهرالمعلوم و بعدمرد می گوید : قَبِلتُ هکذا. در صورتی که وکیل هر دو واحد باشد آن وکیل ابتدا می گوید:زَوَّجتُ موکِّلَتی" مریم "لِمُوَکِّلی "علی" فی المُدَّةِ المعلومَةِ علی المِهرالمعلوم وبعد می گوید :قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا. نکته: در وکالت، بلوغ وعقل معتبر است ولی زن یا مرد بودن فرقی نمی کند ونیز منظور از وکیل در اینجا وکیل دادگاهی وقضایی نیست هر شخصی می تواند وکیل شود که البته انسان باید به راستگویی او ایمان داشته باشد .

 


12-منظور از" ولی "در باب ازدواج(دائم وموقت) پدر یا جد پدری وبالاتر است بنا بر این مادر وجد مادری وبرادر وعمو ودایی و... "ولی "محسوب نمی شوندوحق هیچ گونه ولایت ودخالت در امر ازدواج نزدیکان خود راچه در ازدواج دائم وچه موقت ندارند (مگر از جهت مشورت وراهنمایی).


13-در ولایت ،عقل واسلام شرط می باشد بنابراین کافر (چه کافر اصلی وچه مرتد )فاقد ولایت بر فرزند مسلمانندلکن مسلمان بر فرزند کافر خودولایت دارد.


14- زنی  که در طول عقد با او  دخول صورت نگرفته و نیز  زن یائسه مدخوله  عده ندارند . هم چنین دختر نابالغ در صورت متعه شدن عده ندارد چه دخول صورت گرفته باشد یا نگرفته باشد(هر چند که دخول با او حرام است).

 نکات:1- اگر پایان مدت عقد موقت یادائم در وسط حیض واقع شود آن حیض ناقص جزو مدت عده محسوب نمی شود2-منظور از دخول ،داخل شدن آلت به اندازه حشفه است قُبُلاً یا دبراً.


15- خانمی كه در سن حيض است اما حيض نمي بيند عده او در صورت دخول 45 روز مي باشد.






ازدواج موقت
احکام 2

16-اگر فرد از مرجعي تقليد مي كند كه ازدواج باكره را منوط به اذن ولی مي داند در صورتي كه حكم به احتياط واجب داده باشد مي تواند در اين حكم به مرجع ديگري که در اعلمیت مساوی با اوست رجوع کند(در واقع باید اعلم فالاعلم رعايت گردد) واگر مرجع بعدی هم حکم به احتیاط واجب داده باشد باز به اعلم بعدی و..... {معنای رجوع کردن این است که شخص فقط قصد می کند که در این مسئله شرعی از فلان مرجع تقلید کند} . اگر مرجع تقلید مرد، منع کرده باشد ولی مرجع زن اجازه داده باشد مرد می تواند با او نکاح موقت کند واگر بر عکس باشد از طرف مرد مانعی نیست ولی زن نمی تواند متعه شود مگر آنکه راهنمایی شود که در این مسئله به مرجعی که اذن داده رجوع کند واگر مرجع هر دو منع کرده باشد باید هر دو به مرجع موذن رجوع نمایند تا عقد صحیح باشد { نکته: اگر مرجع اعلم، معلوم و شناخته شده باشد همه مردم موظف به تقلید از اویند ونمی توانند حتی در مسائل احتیاط واجب به غیر اعلم رجوع کنند اما از آنجا که تشخیص اعلم به خصوص در زمان ما مشکل ویقین بدان غیر ممکن می باشد پس مراجع در اعلمیت حکم تساوی را دارند بنابراین شخص از همان ابتدا می تواند به مرجع موذن رجوع کند به شرط آنکه آن شخص در جامعه مرجع تقلید مطرحی باشد }



17 - اگر زن معلوم الحال نباشد مستحب است قبل ازعقد ازاو سوال شود و اگربگويد كه شوهر ندارد ديگر كافي است وتحقيق بيشتر يا قسم لازم نیست هر چند بدانند که وی در گذشته شوهر داشته ؛ و البته تفحص از حال زن شرط صحت عقد نيست استحباب مذکور نیز مربوط به قبل از عقدمی باشد اما بعد از آن سوال کردن مکروه است{اگر بعد از عقد معلوم شود که زن شوهر داشته است مرد گناهکار نیست ولی زن مرتکب فحشا وگناه کبیره بسیار سنگینی شده است }



18- اگر مرد بخواهد زنی را متعه کند که یقین داردقبلا در عقد موقت یا دائم کس دیگری بوده در این صورت اگر می داند که از زمان فوت همسر یا طلاق به حدی نگذشته که سر آمدن عده در آن مدت ممکن باشد حق ازدواج با او را ندارد و اگر شک داردلازم نیست از او سوال کندمگر آنکه مطمئن باشد که زن در مسایل شرعی ناآگاه وجاهل است در این صورت اگر از او سوال کند و طرف بگوید که عده اش تمام شده در صورتی که مورد اتهام نباشدحرفش قبول است وتفحص لازم نیست{اتهام=مثلا مشهور به دروغگویی یا بی عفتی نباشد یا مثلا آدم فقیری نباشد یا نداندکه با متعه شدن ثروت و مهریه زیادی نصیبش می شود مگر آنکه عفت مداری وتقوای او برای انسان مسجل باشد }



19-اگر زن ادعا کند که یائسه شده است در صورتی که ظاهر او اقتضای سن یائسگی را داشته باشد ونیز انسانی ظاهر الصلاح باشد به گو نه ای که از ادعای او برای انسان اطمینان حاصل گردد حرف او مورد قبول است علاوه براینکه اصل در ادعای فردمسلمان، صدق گفتار او وبرائت از کذب است واین اصل مقدم بر اصل استصحاب می باشد .


20- اگر زنی از شوهر خود تعهد وشرط بگیرد که در طول زندگی زنا شویی (موقت یا دائم)با کسی ازدواج موقت یا دائم نکند چنین شر طی باطل می باشد(حتی اگر مرد هم آن شرط را قبول کرده باشد) زیرا این شرط مستوجب تحریم حلال است{البته این مقتضای قاعده فقهی است هر چند ممکن است بعضی مراجع نظر دیگری داشته باشند}


21 - ازدواج موقت در جایی که باعث سبکی انسان یا در معرض اتهام واقع شدن میگردد مکروه می باشدمگر آنکه شخص بداند که اگر متعه نکند در گناه واقع می گردد



22- زنا ،عده ندارد بنا براین زن بی شوهر یا دختری اگر نعوذ بالله مرتکب زنا شوند بعد از آن برای ازدواج دائم یا موقت نیاز به نگه داشتن عده ندارند همچنین از جاههایی که عده لازم نیست جاییست که معلوم شودعقد خوانده شده باطل بوده هر چند که دخول هم بعد از آن صورت گرفته باشد .


23 - زن ومردی که برای مدت طولانی متعه یکدیگر می شوند در صورتی که زن در حین عقد ،عدم دخول را شرط نکرده باشد مرد نباید بیشتر از چهار ماه نزدیکی با زن را ترک کند(مگر به رضایت خود زن).


24- تمامی شروطی که زن می خواهد در ازدواج موقت قرار دهد باید قبل از عقد یا در حین عقد بیان شود بنابر این شرط بعد از عقد هیچ تا ثیری ندارد .


25- در متعه بر خلاف ازدواج دائم زن می تواند بدون اجازه شوهر از خانه خارج شود واصولا در متعه اطاعت زن از مرد جز در تمکین جنسی (طبق شرط ضمنی یا لفظی که قرار داده اند)لازم نیست واگر زن عدم تمکین را شرط کرده باشد آن هم منتفی است.



26-زن ومردی که متعه یکدیگر می شونددر صورتی که بخواهند قبل از اتمام زمان، عقد دائم بخوانند بنا براحتیاط واجب ( طبق فتوای اکثرمراجع)مرد باید ما بقی زمان متعه را به زن ببخشد تا دو عقد در یک عقد لازم نیایدوعقد دائم آنها صحیح باشد.وبعد از آن می توانند به نکاح دائم در آیند وعده نگه داشتن هم لازم نیست.


27- در ازدواج موقت ،زن وشوهر از یکدیگر ارث نمی برند همچنین زن حق نفقه وخرجی برمرد ندارد وخرج او برعهده خود اوست (مگر آنکه نفقه را شرط کنند ولی درصحت شرط کردن ارث جای اشکال است).


28- در عقد منقطع مثل عقد دائم اگر مرد در طول عقد با زن نزدیکی کرده باشد باید تمام مهریه رابدهد واگر نزدیکی نکرده باشد نصف مهریه باید بدهد مگر آنکه زن عدم نزدیکی را شرط کرده باشد که باز باید همه مهریه را پرداخت کند همچنین در هر دو نوع ازدواج در صورت دخول عده وجود دارد ودر صورت عدم دخول عده ای بر زن نیست(یعنی در متعه، بعد از اتمام زمان ودر ازدواج دائم بعد از طلاق)


29-فرق متعه وازدواج دائم همانطور که واضح است مسئله زمان دار بودن ازدواج موقت است اما اینکه حد اقل وحد اکثر تعیین زمان در متعه چه قدر می تواند باشد حدی برای آن نیست از چند ثانیه تا عقد دهها ساله مجاز است اما ایراد اینجاست که اگر می خواهند عقد برای دهها سال بخوانند دیگر متعه بی معنی است و بهتر است که عقد را دائمی بخوانند ثانیاً این مسئله جای اشکال است که واقعا قرار دادن زمانی که عرفاً زنده بودن هر دوی آنها تا آن زمان بسیار بعید است (مثلا 80 سال و90 سال ) جایز باشد چون از طرفی با حقیقت موقت بودن آن منافی است از طرفی هم روایات مطلق مسئله را بیان کرده اند وچون قرار دادن زمان، اصل است فرقی نباید بین زمان متصل به مرگ یا قبل از آن وجود داشته باشد به هر حال مسئله اجتهادی است وجای تامل دارد.


30-عده نگه داشتن برای زنان بیوه لازم وواجب است واگر قبل از اتمام عده ازدواج کنند عقد آنها باطل می باشدعده نیز فقط با طلاق یا وفات حاصل می شود بنابراین اگرزنی حتی بیست سال هم جدا از شوهر خود زندگی کند بدون آنکه طلاق گرفته باشد نمی تواندبه نکاح دائم یا موقت کس دیگری درآید.


31-شرط بالغ وعاقل بودن که مباحث قبل مطرح شد نیاز به توضیحی مختصر دارد:

عاقل: یعنی کسی که دیوانه یا سفیه نیست دیوانه یا سفیه امر ازدواجش به دست ولی اوست هر چند که بالغ باشد. سفیه نیز یعنی کسی که اهل تمییز وتشخیص مصلحت یا مفسده نمی باشدهر چند که دیوانه هم نیست {البته اشکالی نیست اینکه سفیه را داخل در عاقل بدانیم وعاقل را به دو قسم رشید وغیر رشید تقسیم کنیم }.راه تشخیص سفیه بودن به دست عرف است اگر افکار یا حرکات و اعمال فرد به گونه ای باشد که عرف او را سفیه بداند سفیه محسوب می شود .اصطلاح "باکره رشیده" که در متعه مطرح است به همین معنای غیر سفیه است بنابراین باکره سفیه امر ازدواجش به دست ولی است و در باکره رشیده اختلاف است.

نکته: اثبات سفاهت یا با شهادت حاصل می شود یا اینکه حاکم اورا از تصرف در اموالش محروم کرده باشد یا برای خود انسان یقین حاصل گردد ودر غیر این موارد در صورت شک در سفاهت شخص بالغ، حکم به عدم آن می شود البته بعضی علما سفاهت در امور مالی رااز سفاهت در امر ازدواج جدا می دانند واقوی هم همین است یعنی بین آنها تلازمی نیست ممکن است کسی در امور مالی سفیه محسوب شود ولی دراموردیگرمثل ازدواج این گونه نباشدآنچه اقوی است این است که سن استقلال ورفع سفاهتی که مربوط به دوران کودکی است برای مذکر ،محتلم شدن یا اتمام پانزده سالگی است (هر کدام که زودتر اتفاق بیافتد)وبرای دختران اتمام نه سالگی است که فتوای اکثر علما است ولی بعضی آغاز حیض را سن رفع سفاهت می دانند که اشکال این مسئله آنست که این سن در هر دختری فرق می کند چون سن حیض بین 9 تا 16 سالگی متغیر است ونمی تواند ملاک عمل قرار گیردبنابر این هر چندکه روایات در این باب مختلف است امااقوی همان سن 9 سالگی است.

بالغ: یعنی اگر دختر است 9 سال قمری اش تمام شده باشد واگر مذکر است یکی از این سه نشانه در او باشد یا 15 سال قمری اش تمام شده باشد یا محتلم شود یا در قسمت زهار موی زبر در آورده باشد{ به طور کلی بالغ در مقابل صغیر ونیز عاقل ورشید در مقابل سفیه استعمال می شود} .



32- امر ازدواج مذکر ومونث نابالغ یا غیر رشیده به دست ولی اوست(موقت یا دائم )وولی می تواند طبق مصلحت،فرزند نا بالغ خودرا هر چند که شیر خواره هم باشد به تز ویج فرد بالغ یا نابالغ در آورد.



33- اگر کسی فضولتا ( بدون اطلاع دادن وکسب اجازه )شخصی را به تزویج دائم یا موقت خود یا دیگری درآورد در صورتی که بعدا آن شخص مطلع شود وبه آن عقد رضایت دهد عقد خوانده شده صحیح ودر صورت عدم رضایت، باطل می باشدواگر رضایت دهد دیگر نیازی به دوباره خواندن عقد نیست .رضایت لازم نیست که حتما با کلام باشد بلکه هر عملی که دال بر رضایت از جانب او باشد کافی است. {عقد فضولی عقدی است که به وسیله غیر وکیل ووصی صورت می گیرد در واقع یک نوع وکیل شدن بدون اذن است و فرقی نیست که از هر دو طرف ،عقد فضولی باشد یا از یک طرف واگر یک طرف یا دو طرف عقد به آن رضایت ندهندآن عقد کان لم یکن محسوب می شود حتی اگر بعد از رد ،اذن ورضایت دهند همچنین اگر یکی یا هر دوی آنها بعد از قبول ،عقد را رد کنند این رد دیگر تاثیر ندارد}.


34 - گاه گمان می شود صیغه محرمیت غیر ازعقد موقت است در حالی که این دو یکی اند گاه به عقد دائم هم صیغه محرمیت اطلاق می شود هر چند که صیغه محرمیت غالبا در ازدواج موقت استعمال می گردد .



35- اگر کسی بخواهد با بچه خواهر یا بچه برادر زن خود ازدواج دائم یا موقت نماید رضایت همسر لازم بوده و شرط صحت عقد میباشد ودر این مسئله هیچ اختلافی نیست ونیز فرقی نیست که هر دو ازدواج دائم یا هر دو موقت ویا متفاوت باشند همچنین اگر کسی دختر خواهر یا برادر همسرش را با اذن او عقد کند وبعد از عقد،همسر وی از اذن خود بر گردد برگشت او دیگر تاثیری ندارد.


36-ازدواج موقت یا دائم با خواهر زن باطل است مگر بعد از طلاق همسر یا فوت او ؛که در صورت طلاق فقط بعد از گذشتن عده طلاق می تواند با او ازدواج کندودر صورت وفات ،بلافاصله هم می تواند او را به تزویج موقت یا دائم خود درآورد.



37-اگر دختری مدعی شود که ولی او راضی به عقد موقت وی است ( بنا بر این فرض که اذن ولی را شرط بدانیم ) کفایت می کند.



38-اگر مرد وزنی مدعی آن باشند که زن وشوهر شرعی یکدیگرند(دائم یا موقت)دعای آنان شرعاًمورد قبول است هر چند که ازدواج خود را ثبت نکرده باشند وشاهد نیز نداشته باشند.


39-اگر فرد، خوف شدید به ارتکاب گناه جنسی (مثل زنا ،همجنس گرایی ،استمنا وحتی عشوه گری وخود نمایی به نامحرم..... )را داشته باشند از دواج بر او واجب می باشد وبر اولیاء ونزدیکان نیز واجب است که در امر تزویج فرزند مساعدت کنند(حتی اگر فرزندآنها نا بالغ باشد }و در صورت عدم امکان ازدواج دائم ،ازدواج موقت متیعن و واجب است واقوی آنست که اذن ولی در مورد دختر باکره (در صورتی که اذن ولی را لازم بدانیم)در جایی که اضطرار به ازدواج باشد منتفی است .


40-گرچه کسی در ازدواج موقت به دنبال آوردن فرزند نیست وباید هم نهایت دقت را در جلوگیری کردن به عمل آورد لکن اگر احیانا از این راه فرزندی به دنیا آید مانند بچه ای که از ازدواج دائم به دنیا می آید متعلق به هر دو بوده ودارای تمام حقوق فرزندی می باشد واز تمام مزایای اجتماعی بر خوردار است نکته: زنی که در در عقد موقت حامله می شود ودر زمان حمل ،مدتش تمام می گردد عده اش تا زمان وضع حمل است .



41 -متعه کردن هر چندکه برای لذت ورفع نیاز جنسی هم نباشد صحیح است بنا بر این نیت خاصی در متعه شرط نیست .




42-مسئله اختلافی در اذن ولی برای باکره ،مربوط به مسلمان است ولی در بعضی جوامع غیر مسلمان که روابط جنسی آزاد قبل از ازدواج امری معمولی است(وعیب وعار محسوب نمی شود) ووجود بکارت برای ازدواج در عرف آنها اهمیت ندارد اذن ولی لازم نیست و دخول نیز جایز است علاوه براین ،اذن ولی در بسیاری از جوامع غبر مسلمان نه از لحاظ قوانین شرط است ونه از لحاظ عرفی مرسوم می باشد.



43- اگر شوهر متعه ای زن، فوت کند باید از زمان فوت او عده وفات نگه دارد .




44- احکام «وطی به شبهه» که در ازدواج دائم مطرح است عینا در ازدواج موقت هم جاری است.



45-اگر زن ومرد، قبل از آنکه مدت عقد به اتمام برسد بخواهند زمان را تمدید کنند در اینجا مرد باید باقی مانده مدت عقد را ببخشد وآنگاه از دوباره عقد جدید بخوانند (وعده نگه داشتن هم برای زن حتی در صورت دخول لازم نیست )بنابراین نه می توان مدت را(بدون عقد جدید) تمدید کرد ونه بدون ابطال عقد قبلی می توان عقد جدید خواند زیرا دو عقد در یک عقد لازم می آید .مستند این مسئله ،روایت ابان بن تغلیب از امام صادق علیه السلام است.



46- پدر وجد پدری در ولایت داشتن مشترکند بنا براین هر یک که زودتربرای تزویج صغیر، مجنون،سفیه وباکره اقدام کنند همان نافذ است وهر کدام که بمیرند یا به علت کهولت دچار سفاهت وضعف ادراک وتشخیص شوندولایت منحصر در دیگری می شود(در صورتی که اذن ولی را برای باکره بالغ شرط بدانیم)
همچنین در نکاح صغیر ،دیوانه ،سفیه وباکره وکیل گرفتن باید از سوی ولی آنها انجام گیرد.



47- حاکم شرع ولایتی در ازدواج صغیر ،دیوانه،سفیه وباکره (در صورتی که فاقد ولی باشند ) نداردهر چند این اختیار برای او هست که طبق مصلحت در جایی که ضرورت ایجاب نماید به امر تزویج آنها اقدام کند.(تحریر الوسیله)



48-اگر با کسی لواط صورت گیرد(هر چند دخول به قسمتی از حشفه باشد)در این صورت مادر ،خواهر ودختر لواط دهنده بر لواط کننده حرام ابدی می شوند یعنی ازدواج موقت ودائم با آنها برای او ممنوع می شود واین در صورتی است که لواط قبل از ازدواج باشد اما بعد از تزویج ،حرمت ایجاد نمی شود (هر چند این فعل قبیح از اشد کبائر است) و البته این حکم فقط شامل لواط است بنابراین زنا با نزدیکان زن یا دختر موجب حرمت ازدواج با او نمی شود (نه قبل ونه بعد از ازدواج).



49- اگر مردی زن خود را طلاق غیر بائن(رجعی) دهدقبل از تمام شدن عده نمی تواند با او ازدواج موقت نماید


50- برای مردی که می خواهد ازدواج موقت یا دائم نماید نگاه کردن به زن جایز است به شرط آنکه به قصد لذت نباشد هر چند بداند که به محض دیدن او خواه نا خواه لذت برایش حاصل می شود(البته منظور از این نگاه به اندازه ای است که برای شناختن او انجام می گیرد و بیش از آن جایز نیست) .



51 - اگرزن شرط عدم هر گونه تمکین ولذت جنسی را گذاشته باشد مالک تمام مهریه خود می باشد چه اینکه تا آخر مدت عقد نزد مرد حاضر شود یا نشود و اگرهیچ شرطی نگذاشته باشند زن در صورت دخول ، تمام مهریه را ودر صورت عدم دخول نصف مهریه را مالک می شود واگرشرط عدم دخول گذاشته لکن تفخیذ وتماسها ولذتهای دیگر را منع نکرده باشند چند حالت وجود دارد 1- زن از روی عمد یا به خاطر عذری نتواند در بعضی مواقع نزد مرد باشد (به شرط آنکه مرد شرط کرده باشد که زن در روز یا ساعت خاص نزد او باشد یا مثلا سه یا چهار بار از او تمتع بگیرد ) در این صورت مرد می تواند نسبت به آن زمان یا دفعاتی که زن حاضر به تمتع نشده یا مانع برایش پیش آمده از مهریه زن کم کند 2- اینکه زن چه عمدا وچه از روی عذر به هیچ وجه نتواند در طول عقد نزد مرد حاضر شود در این صورت اقوی آن است که زن هیچ چیز از مرد طلبکار نمی شودو در صورتی که عذر برای خود مرد ایجاد شود که نتواند در بعض یا همه زمان از زن تمکین بگیرد چیزی از مهریه زن کم نمی شود. در واقع،مهریه در ازدواج موقت ودر فرض اخیر بر زمان عقد تعلق گرفته وتقسیم می شود بر خلاف ازدواج دائم که مهریه به اصل وحدوث ازدواج تعلق می گیرد نه زمان.



52- اگر بعد از عقد معلوم شود که عقد باطل بوده است در صورتی که زن حین عقد،علم به فساد آن داشته باشدمرد چیزی از مهریه را به زن بدهکار نمی شود حتی اگر با او دخول صورت گرفته باشد ولی اگر زن علم نداشته، در صورتی که دخول صورت گرفته باشد زن مستحق مهر المثل می شود واگر دخول صورت نگرفته باشد مستحق نیمی از مهر المثل است (مهر المثل یعنی مهریه ای که عرفاً به زنهای مثل او تعلق می گیرد و مهر المسمی یعنی مهریه ای که در عقد خاص مشخص ومعین شده است البته در مهر المثل می توانند با هم مصالحه کنند).



53- در نکاح موقت حق هم خوابگی ونفقه برای زن وحق اذن واطاعت برای مرد وجود ندارد .در ازدواج غیر موقت بعضی مراجع قائل به این هستند که از حقوق زن بر شوهریکی این است که حداقل هر چهار شب یک بار نزد او باشدمگر با رضایت زن؛ ولی در نکاح موقت این حق برای زن وجود ندارد همچنین در نکاح غیر موقت زن نمی تواند بدون اذن شوهر از خانه خارج شود در حالی که در نکاح موقت اذن وکلا ًاطاعت از شوهر جز در تمکین جنسی و آنچه جزو شرط ضمن عقد باشد لازم نیست .



54-صیغه ایجاب یا قبول در افراد لال بوسیله نوشتن واگر نوشتن ممکن نباشد به وسیله اشاره انجام می گیرد هر چند احتیاط آنست که هم به وسیله نوشتن وهم اشاره از او اقرار بگیرنداین نکته نیز قابل ذکر است که نقایص جسمی وعضوی ،شخص بالغ وعاقل را از استقلال در ازدواج محروم نمی کند.


55- اگر کسی (نعوذ بالله) با زن شوهر دار زنا کندچه شوهرش دائمی باشد وچه متعه، آن زن برای همیشه براو حرام می شود چه آنکه آن زن مسلمان باشد وچه غیر مسلمان ؛وفرقی نیست بین اینکه زانی عالم باشد به اینکه آن زن شوهر دارد یا اینکه جاهل باشد همچنین اگر کسی با زنی که در طلاق رجعی است زنا کندمانند زن شوهر دار بر او حرام ابدی می شود.



56- ازدواج دائمی وانقطاعی با زنی که در عده است جایز نیست (هم در عده وفات هم عده طلاق و هم بائن وهم نکاح دائم یا منقطع ویا عده وطی به شبهه )حال اگر چنین ازدواجی اتفاق افتاد اگر هر دو عالم به حکم وموضوعند یعنی هم می دانند که زن در عده است وهم آگاهند به اینکه نکاح زنی که در عده است جایز نیست نکاحشان باطل وآن زن بر آن مرد حرام ابدی می شود چه دخول صورت گرفته باشد یا نگرفته باشد و همچنین حرام ابدی می شوند اگر جاهل به حکم و موضوع یا یکی از آن دو باشند ودخول هم واقع شده باشد(چه قبلاً وچه دبراً) اما اگر دخولی واقع نشده باشد عقد باطل است ولی حرمت ابدی ایجاد نمی کند یعنی مرد می تواند صبر کند تا عده زن تمام شود ومجددا با او عقد کند.



57- اگر مردی با زنی ازدواج دائم یا موقت کند وآن زن از شوهر قبلی خود صاحب دختری باشد در صورتی که زن بمیرد یا مرد او را طلاق دهد یا زمان او(اگر عقد منقطع است)تمام شود ودر همه این صورتها مرد با زن دخولی انجام نداده باشد می تواند بعدا با دختر او (ربیبه)ازدواج کند ولی اگر در زمان عقد، دخول صورت گرفته باشد آن دختر برای ابد براو حرام می شود. واگر با دختری ازدواج موقت یا دائم کند چه اینکه دخول کرده باشد یانه ،نمی تواند بعد از طلاق یا اتمام مدت با مادر او ازدواج کند .



58- در عقد موقت مانند عقد دائم ،مادر و نیزپدر و فرزندِ ذکور زوج بر زوجه حرام ومحرم می شوندهمچنین همه کسانی که با ازدواج دائم بر مرد محرم وحرام می شوند مثل مادر زن و پدرزن در ازدواج موقت هم محرم و حرام می شوند هر چند که دخول هم صورت نگرفته باشد.



59 -دختری که هنوز 9سال قمری اش تمام نشده در صورت ازدواج موقت یا دائم ،دخول بااو حرام می باشد ولی سایر لذتها مثل تفخیذ بلا اشکال است(در صورت دخول،آن دختر بر شخص حرام ابدی می شود)



60-قراردادن شرط خیار (که زن اختیار داشته باشد هر وقت که خواست عقد را به هم بزند)در ازدواج دائم وموقت باطل می باشد.



61- در دخولی که موجب تمامیت مهریه ووجوب عده و... می شود فرقی بین قبل ودبر نیست به شرط آنکه حداقل به اندازه حشفه دخول صورت گیرد وکمتر از آن مصداق جماع نیست ودر جایی که شک در دخول باشد بنا بر عدم آن گذاشته می شود.



62-اگر مرد بخواهد زنی رابه نکاح موقت یا دائم خوددرآوردکه قبلا در عقدموقت خود او بوده وهنوز عده اش تمام نشده آن عقد صحیح است واتمام عده لازم نیست.



63-لازم نیست که مردهمه مهریه زن را همان ابتدا به زن بدهد بلکه می تواند بخشی ازآن را نگه دارد ودر آخر کار به او دهد به خصوص در جائی که خوف آن باشدکه زن بعد از گرفتن مهریه تمکین نکرده ومرد رافریب دهد[قبل از دخول،زن مالک نیمی از مهریه است وزمانی مالک همه مهریه می شود که دخول انجام شده و به تعداد ودفعاتی که مرد شرط نموده است حاضر به تمکین شود و در واقع نیم باقیمانده از مهریه بر آن دفعات تقسیم می گردد ].




64 -اگر کسی بخواهد زنی رامتعه کند ولی نمی داند فاسد است یا عفیفه ؛یا اینکه می داند فاسد بوده ولی نمی داند که توبه کرده یا نه ؛برای تشخیص این مسئله در روایت آمده که او را دعوت به زنا کنند اگر قبول کرد نشانه فاسد بودن اوست وباید از نکاح با او پرهیز شود. ظاهر این روایت که از امیر مومنان علیه السلام نقل شده ،دال در مکروه بودن ازدواج دائم یا موقت با زن یا دختر فاسد است ولی بعضی مراجع چنین ازدواجی را حرام می دانند واقوی نیز حرمت نکاح مرد مومن با چنین زنی است مخصوصا آنکه مشهور به فساد باشد آیه قرآن نیز موید این مطلب است و می فرماید:"الزّانی لاینکح الا زانیة او مشرکة والزانیة لا ینکحها الا زان او مشرک وحرّم ذلک علی المومنین" ونیز :" الطیبات للطیبین والطیبون للطیبات ....."


65- در عقد موقت قطعاً برای زن حق عزل وجوددارد یعنی می تواند مانع از انزال در مهبل شود ولی در ازدواج دائم حق جلوگیری برای زن وجود ندارد(مگر با اجازه شوهر).


66- زنی که در عقد دائم بوده وطلاق می گیرددر صورتی که شوهرش با اونزدیکی ودخول نکرده باشدعده ندارد ومی تواند بلافاصله با کس دیگری ازدواج(دائم یا موقت)نمایدولی اگر شوهر زن فوت کند هر چند که با او دخول صورت نگرفته باشد باید عده وفات نگه دارد .



67- اگر زن در متعه ،شرط عدم دخول یا عدم تماس بگذارد ولی بعد از عقد به آن راضی شود نیاز به عقد مجددنیست ودخول یا تماس جایز خواهد بود.


68-اگرمرد قبل از اتمام زمان ، فوت کند در صورتی که زن مهریه خود را نگرفته باشد می تواند آن را از ورثه مرد بگیرد هم چنین اگر زن ،قبل از اتمام زمان عقد فوت کند مرد موظف است که مهریه او را اگر نداده به ورثه او بدهد.



69- در نکاح موقت لازم نیست که زمان زوجیت متصل به عقد باشد به این معنا که زن ومرد می توانند صیغه عقد را بخوانند وزمان آغاز عقد را مثلا یک ماه دیگر قرار دهند ولی باید زمان، دقیقاً معلوم باشد.



70-برای مردان متاهل، رضایت همسر برای متعه کردن شرط نیست {هر چند که برای ازدواج دائم ،ظاهراً فقط یکی از مراجع حکم به لزوم اذن داده است ولی در ازدواج موقت چنین نیست ودلیل آن هم وجود روایاتی است که امام صادق علیه السلام به بعضی مردان متاهل تاکید بر متعه می کردند واگر رضایت زن شرط بود می باید این نکته در تاکیدات امام علیه السلام ذکر می گردید.}

71- اسلام در تعدد متعه برخلاف ازدواج دائم حدی قائل نشده؛ در ازدواج دائم انسان حداکثر می تواند چهار زن را همزمان در نکاح خود داشته باشد ولی در نکاح موقت حد ومرزی وجود ندارد .



72- شایسته نیست اینکه شخص فقط برای لذت جنسی متعه کندونیت او تنها لذت باشد بنابراین اسلام به بعد معنوی در این مسئله اهمیت داده است همان طور که قبلا گفتیم همین مسئله جنسی به ظاهر غریزی وشهوانی یکی ازشاهکارهای خداوند است که می تواند درسهای علمی ومعنوی زیادی برای اهل بینش وتفکر داشته باشد«انَّ فی ذلک لَعبره لاولی الابصار».


73- رقص زن و آواز وغنای او برای شوهر چه در ازدواج موقت وچه دائم ،جایز است ولی تماشای فیلم مبتذل یا موسیقی غیر شرعی جایز نیست.



74-قبلا گفتیم که در نکاح موقت باکره ،دخول جایز نیست واین عدم جواز مربوط به نزدیکی ازقبل است نه دبر؛ دلیل این مسئله روایتی ازامام صادق علیه السلام است که بعد از آنکه حکم به جواز نکاح باکره می دهند از دخول با وی نهی می کنند و می فرمایند که چنین مسئله ای عیب بر دختر وبر اهل اوست .با توجه به این حدیث باید گفت آنچه عیب عرفی محسوب می شود دخول از مهبل وازاله بکارت است وغیر این نوع ممنوع نیست هر چند که در هر صورت چنین نزدیکی شرعا مکروه می باشد .


75- اگر مرد بخواهد زنی را متعه کند ومی داند که قبلا در متعه یا ازدواج دائم کس دیگری بوده ولی نمی داند که آیا دخول با او صورت گرفته که نیاز به عده داشته باشد یا نگرفته (فرض هم در جایی است که به اندازه زمان عده برزن نگذشته است )در این صورت بنابر احتیاط واجب باید از زن در این مورد سوال کند ( وصرف اعتماد به اصاله الصحة فعل کافی نیست) .



76- اگر مرد قصد متعه زنی را داشته باشدکه می داند قبلا با کس دیگری رابطه جنسی داشته ودخول هم صورت گرفته ولی نمی داند این رابطه شرعی بوده (که نیاز به عده دارد) یا غیر شرعی بوده (که نیاز به عده نیست) در این صورت اگر زن مشهور به فساد نباشد اصل بر شرعی بودن رابطه گذاشته می شود.



77 - اگر کسی شک در صحت عقد خود بکند حکم بطلان بر آن عقد جاری می شود وباید از دوباره بخواند ولی اگر شک در صحت عقد فرد دیگری بکند حکم به صحت آن عقد می شود .


78- برای زن ومرد در عقد موقت مانند عقد دائم حق فسخ وجود دارد ومواردی که موجب جواز فسخ در عقد موقت است همان مواردی است که در عقد دائم است مثل خصا وعنن برای مرد یا قرن وافضا برای زن . حق فسخ در این موارد لازمه طبیعی عقد است اما در شروطی که دو طرف به صورت ایقاعی می گذارند (چه به صورت شرط فعل یا شرط صفت) در صورت تخلف شرط نیز حق فسخ برای طرف صاحب شرط وجود دارد مگر آنکه صاحب حق به تخلف شرط رضایت دهد مثلا اگر زنی شرط عدم دخول گذاشته باشدوبعدا مرد با او دخول کند وزن نیز (قبل ، حین یا بعد از عمل)به دخول راضی شود بعد از رضایت ،دیگر حق فسخ برای او وجود نخواهد داشت .



79- حکم ازدواج دائم یا موقت با خنثی: اغلب اشخاص خنثی حکم زن یا مرد بودنشان بر اساس نشانه هایی که فقه به آن تصریح نموده مشخص است وبر اساس باید  عمل کرد .



80-در ازدواج موقت و دائم ،اخذ شاهد  شرط صحت عقد  نیست  بلکه قول و ادعای طرفین در این مسئله ،حجت قلمداد می شود ( اخذ شاهد در محاضر برای ازدواج دائم عمدتا به خاطر مسائل مالی مثل مهریه است )  . در ازدواج دائم برای طلاق، وجود دو شاهد راستگو وعادل شرط است ودر ازدواج موقت چون عملا طلاقی وجود ندارد با سرآمدن مدت ، عقد به سر می رسد ونیاز به شاهد نیست .مسئله ثبت نیز  نه در ازدواج دائم ونه موقت ، شرط صحت عقد محسوب نمی شود  وقانون نیز  الزامی برای آن ایجاد نکرده ولی  تبعات آن محرومیت از مزایایی  اجتماعی است  که ملزوم وجود ثبت و سند زوجیت است  . در قانون مربوط به ازدواج موقت آمده است : " اگر ازدواج موقت منتهي به حمل شود بايد ثبت شود در غیر این صورت  الزامي براي ثبت آن وجود ندارد".


ازدواج موقت




فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر