تبصیر
مباحث نوین کلامی ،فقهی، اجتماعی،سیاسی
تبصیر



تبصیر
تاسیس :1385
موضوع : اجتماعی ، اعتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی و ویرایش: آبان 93





تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
پشتيباني





1
 
رابطه موقت ؛ نیازی عقلانی :
بحث از ازدواج موقت به معنی تضعیف وتنزیل جایگاه ازدواج دائم نیست چرا که هر یک از این دو، احترام وجایگاه وضرورت خاص خود را دارند که باید توامان و به عنوان مکمل در جامعه مورد توجه قرار گرفته و اهتمام و توجه  نسبت به هر یک  نباید مانع از توجه به دیگری شود .
هم بالا رفتن آمار طلاق در ازدواج دائم امری مذموم است وهم پایین آمدن آمار ازدواج موقت .هم توجه انحصاری نسبت  به ازدواج دائم ناصحیح است وهم  افراط گری در باب ازدواج موقت. نه سکوت مطلق در مورد متعه کار شایسته ایست ونه علنی شدن بیش از حد آن
.هم  مسکوت ماندن دراز مدت  باور و فرهنگ عقلانی و هم جا انداختن ضربتی آن ،هر دو روشی نادرست اندچرا که  اصل در کارآمدی بر  آهستگی وپیوستگی است.وجود مخالف و منکر  دلیل طفره رفتن از  عمل به فرهنگ و باور صحیح نیست  زیرا  هیچ ایده یا قانونی نیست که  بی مخالف باشد .
ازدواج ،هم در نوع موقت وهم دائم،جزو نیازهای عادی و ضروری اند وتعطیل شدن یا عدم توجه صحیح واصولی ورفع موانع موجوددر مسیر هر یک می تواند به خلا ها وضربات روحی وروانی و عاطفی وجنسی معتنابه ای منجر شود. مشکل جامعه در قبول شرعیت این مسئله  نیست بلکه  در وجود ایرادات وشبهاتی است که نیازمند پاسخ  استدلالی و عقلانی است .پس نه باید طرفدار بی منطق  بود ونه منتقد بی اندیشه .آنگونه که  کلی گویی نمی تواند مستمع را قانع سازد،  بحث آفرینی  بیش از اندازه در مورد یک  ضرورت و واقعیت بدیهی نیز  گاه خود  باعث ایجاد شبهه ها و تردیدهای بیشتر در مورد آن  می گردد. کسی که می خواهد از این مقوله سخن گوید یا بدان عمل نماید در وهله اول باید تعریف صحیح و جایگاه واقعی این مسئله و مقوله را بداند تا به جای  وجیه جلوه دادن این امر، بیشتر چهره آن  را مخدوش ننماید و به جای نگاه با عظمت و دقیق و لطیف ،مرتکب  نگرش محدود و خفیف به این حقیقت نگشته و با رفتار و عمل بچه گانه و ناصحیح،سنت و قانون خدا  را در چشم دیگران مخدوش و بی مقدار نشان ندهد؛پس  فقط زنان و مردان با ظرفیت و محرم، صلاحیت ورود در این وادی  را دارند  .متعه  سرّّی است برای اهل آن و هر زن و مردی مستعد وارد شدن در این مقوله  نیست[و ما یعقلها الا العالمون].همچنین باید دانست که کمال انسان به همه بعدی بودن اوست و همه باید و نبایدهای عقلانی باید مورد توجه و عمل قرار گیرد  نه آنکه فقط هر چیز که مربوط به غریزه و لذت است مورد بحث و دفاع باشد و از  همه قوانین و قواعد عقلی  فقط  به قانون متعه  ایمان آوریم .

 متعه؛ هدیه ای عام  :

اگر چه متعه حکمی  تاسیسی  در شریعت اسلام  است(1) اما می تواند برای همه انسانهای معتقد و پای بند به شخصیت و اخلاق و دوری گزین از گناه ،کاربرد داشته باشد و اگر چه ابتدائا برای عموم مسلمانان وضع شده اما بعدا فقط شیعه بدان معتقد و پای بند باقی ماند تا جایی که ائمه شیعه آن را جزو ضروریات مذهب عنوان کرده و انکار آن را مساوی با خروج از تشیع معرفی نمودند .

از انجا که مسلمین  بیش از همه امتها در معرض حرمت و  محرومیت و نواهی به خصوص در زمینه جنسی اند  (که حتی نوع نگاه و صحبت و ظاهر و هئیت را نیز در بر می گیرد )لذا خداوند به ازاء  این محرومیتها  و حرمتها ،راه جدید و شرعی بروی زنان و مردان گشوده تا جبران کننده کمبود و محرومیت آنان باشد .

جهالت و عدم ظرفیت ؛ مهم ترین دلیل محرومیت جامعه   :

شکی نیست که گناه جنسی، شایع ترین نوع گناه و نیاز جنسی محبوس ترین نیاز و غریزه  در  جامعه  است  .عجیب اینکه در نظر برخی افراد، متعه ، بی بند وباری، ولی روابط نا مشروع ،امری عادی و طبیعی  جلوه می کند .گویا ترس از متعه بیش از ترس از روابط نا مشروع  و کراهت آن بیش از کراهت طلاق است که  ازشایع ترین سنتهاست! مردم در حالی  از متعه کردن یامتعه شدن ترس یا شرم دارند که درارتکاب به گناه ،خوفی از عقوبت عمل ندارند[یخافون من الناس ولا یخافون من الله].

بی شک بسیاری از کسانی که معترض بر این سنتند و متعه  را امری کهنه ومنفور تصور می کنند اگر خود در معرض گناه جنسی قرار گیرنداز ارتکاب به هیچ  فعلی ابا ندارند .پس جامعه راهی جز عمل به این سنت و خو گرفتن با این فرهنگ ندارد زیرا نه  آزادی و لا ابالی گری در این راه  مورد تایید وجدان است  ونه  خفقان جنسی امری  مورد تایید عقل و دین  ؛چرا که دین و شرع نیز صراحتا و علنا مخالفت خود را با منش ریاضت و رهبانیت اعلام نموده  [ورَهبانیّهً ابتَدَعوها ما کَتَبنا علیهم] .

متعه ، هبه ای است در مقابل ممنوعیتها. در شریعت هیچ دری نیست که بسته شود مگر اینکه خداوند دری  دیگر را به روی جامعه باز کرده است به خصوص در مسائل غریزی که قابل سرکوب یا صرف نظر نیست.اگرشریعت  روابط آزاد را حرام کرده در عوض ازدواج موقت و سنت  ازدواج  در سن نوجوانی  برای دختران را وضع نهاده تا لذت ممنوع حداقل با انتخاب یکی از این دو راه جایگزین و جبران  شود. جامعه ای که نه از حرام مستفیض است ونه از حلال ؛محروم ترین  و کم خردترین  جامعه محسوب می گردد. جامعه ای که در کنار ممنوعیتهای شرعی  ،خود نیز لذتها و مواهب حلال را بر خویش حرام کرده وخویشتن را در چهار دیواری تعصبات خشک و بی پایه واساس محصور نموده  ،جامعه ای در خور استهزاء است. قومی که چون  با حرام روبرو می شوند هیچ ابا وترس و  شرمی از ارتکاب  ندارند ولی وقتی که با حلال مواجه می گردند همه اهل عفت و ترس وشرم می گردند و نه از  روی نیاوردن به  گناه بلکه از عدم روی آوری به سنت و معروف و تحمیل ریاضت بیهوده بر خود  ،احساس افتخار و امتیاز و کمال می نمایند و در حالی که معروف نزد ایشان منکر و منکر ،معروف تعریف می شود خویشتن را مقید به شریعت و مذهب  نیز قلمداد می کنند .

متعه ؛درمان  برترین  نیاز:

ارضاء نیاز  جنسی از مهم ترین عوامل شادی و رضایت یک جامعه و عدم تامین این نیاز و حبس آن و عدم ارضاء متناسب با نیاز  از مهم ترین دلایل عقده و افسردگی و فقد شادی است  .در جامعه ای که این غریزه ،محبوس و زندانی است مسلما هر خانه فسادی که بسته گردد خانه مشابه دیگری دائر خواهد شد و هر درختی که بریده شود از جای دیگر ریشه خواهد دوانید زیرا منع و محرومیت از حرام بدون جایگزین کردن حلال آسان و سهل الوصول،مبارزه ای بی نتیجه است .همه اذعان داریم که اگر قرار است کودک را از دست وسیله خطر ناک  منع کنیم  باید در کنار آن،شی و اسباب بازی بی خطری در اختیارش قرار دهیم .از آنجا که نمی توان شهوتِ بازی را  در وجود  طفل از میان برد بنا براین باید جایگزینی برای هر منع و ممنوعیتی در نظر گرفت و گرنه  منع از هر دو سو ، جز خشونت  و عصیان و تمرد نتیجه ای در پی نخواهد داشت . شهوت جنسی نیز برای انسان بالغ مانند شهوتِ بازی در کودک است و  اگر قرار است  که فرد  از گناه  باز داشته شود  باید راه حلال ومنطقی وآسان و در عین حال مشابه دیگری را در اختیار او قرار داد و گرنه حصر و منع و بی پاسخ ماندن نیاز ، نتیجه اش گاه مخرب تر ازآزادی جنسی است به خصوص در جامعه ای که سن ازدواج آن نیز بالاست .سن  ازدواج  همان سن آغاز نیاز است که البته شدیدترین  مرحله نیاز نیز در سنین آغازین است .هیچ  دلیلی برای فاصله انداختن بین سن نیاز و ازدواج نیست مگر آنکه جایگزینی مشابه برای آن در نظر گرفته شود .

بالا رفتن سن ازدواج ،نا ملایمتهای زندگی زناشویی (که منجر به بالا رفتن آمار طلاق شده )، مشکلات جوانان برای ازدواج دائم از قبیل شغل ومسکن وتامین مادی و پاسخ به توقعات و تکثرات ، دخالتهاي مفرط در زندگي هاي زنا شويي، شرط و شروط هاي سخت وپوچ ،مهريه هاي سنگين و..... كه در واقع دختر فروشي را در جامعه تداعی می کند  ونه ازدواج را؛ ونیز عدم مساعد بودن شرایط روحی وروانی  و یا زمانی ومکانی و حتی جسمی بسیاری از زنان ومردان برای ازدواج دائم وتشکیل خانواده ،به خصوص برای ازدواج ثانوی ،ازعوامل انکار نا پذیرضرورت ازدواج موقت است. در واقع ترویج ازدواج موقت می تواند یک دهن کجی به همه رسوم غلط وموانع موجودی باشد که جامعه در راه  ازدواج یا زندگی دائم ایجاد کرده است .

روح  غرور و تعصب و ترس بر زنان و دختران جامعه از پا گذاشتن در این راه ، موجب شده که  بعضی  مردان عملا از تنگنا وفشار ، نسبت به رفع نیاز  ورهیدن از محیط پر خفقان  و بعضاًبه بهانه سیاحت سر از کاباره ها ودیسکوها و سواحل دلچسب دیگر سرزمینها در آورند .اصولا جوامع بسته و باصطلاح مذهبی سهم بیشتری در مهاجرت به سوی کشورهای آزاد دارند و یکی از دلایل عمده آن فشار جنسی جامعه است.

محرومترین جامعه جامعه ایست که نه سفید  خالص ونه زنگی و سیاه اصیل  باشد . یا باید  دیندار  به معنای کامل بود  تا اگر دنیایی  در کار نیست  به آخرت کامل رسید  یا باید غیر مقید و آزاد  به معنای واقعی بود  تا اگر آخرتی در کار نیست  حداقل  صاحب  دنیایی پر از خوشی ولذت بود   . جامعه "مذبذبین بین ذلک"  که نه از امتیازات بی دینان بر خورداراست  ونه از امتیازات دینداران واقعی ، مصداق واقعی « خسر الدنیا والاخرة» است ومسلما ترک دینداری،  بهتر از پای بندی به شریعت" "نومن ببعض و نکفر ببعض" است.شریعت وادی است که یا باید به  همه دستورات ومنویات و خواسته های اجتماعی و  اخلاقی و تربیتی و معرفتی آن، آن هم بدون ذره ای کج بینی و بد فهمی توجه و عمل گردد  یا از اساس کنار نهاده شود زیرا شریعت مجموعه ای از صدها حکم و قانون و  سنت متصل به هم است و ماهیت و فلسفه وجودی و ثبوت و استحکام هر یک منوط به وجود و ثبوت و وجود و اجرای دیگر اجزا ست .اگر یک جزء، تعطیل شود بقیه اجزا نیز کار نکرده  یا کار کرد ناقصشان دردی را دوا نمی کند.  گزینش گری و عمل ناقص، بیش از آنکه موجب سعادت و رضایت فرد و جامعه شود موجب نقص و خرابی و ضرر و سعی بیهوده گشته و دنیا و آخرت ناقص به بار می آورد . پس به عنوان مثال اگر حدود و تعزیربر روابط  نا مشروع جنسی سفت و سخت اجرا می شود باید به مسئله  ازدواج موقت و ازدواج آسان  و کاهش سن ازدواج نیز محکم توجه و عمل کرد  وگرنه مرتکب مسخره ترین و عبث ترین نوع زحمت و تلاش شده ایم . داریم داریم ها  افتخار نیست بلکه استفاده از داشته ها مهم است. شریعت یک پا و تک بعدی شریعتی در خور تمسخر و استهزاست . فرهنگ عفت در جامعه حکمفرما نمی شود مگر زمانی که  فرهنگ ازدواج آسان و ازدواج موقت- که بخشی از شریعتند- نیز حکمفرما گردد .

 انتظار تقوای مالایطاق از جامعه وسرکوب غریزه انتظاری ظالمانه است که قطعا  عقل و  دین ، نه به این شیوه امر کرده ونه آن را تایید می کند . حبس و سرکوب غریزه  جنسی در دراز مدت علاوه بر مضراتی که برای جسم دارد موجب عقده روحی وروانی وناتوانی و سرد مزاجی جنسی وسبب ناهنجاری های اخلاقی و بروز افسردگی و خشونت می گردد که نمونه اش حتی در حیوانات نیز به تجربه رسیده  . با حل شدن مشکلات جنسی جامعه  باز دهی ها نیز بالا می رود و عمده وقت مردم به خصوص جوانان صرف فکر ودر گیری بر روی یک غریزه ساده  نمی گردد .توقع صبر از پسر و دختر نوجوان - که در اوج نیاز است - تا فرا رسیدن سن ازدواج که روز به روز  نیز بالاتر می رود  ودر سنی که دیگر  حرارتش رو به افول نهاده وانگیزه جنسی که یکی از عوامل جاذبه ولذت زندگی است کم رنگ گشته ، توقعی  مضحک است؛ صبری که  چون محصول تقوا نیست لاجرم  منجر به روابط مخفی  یا تجربه کردن هر روزه خود ارضایی یا حد اقل بیزاری از دین و شریعت می گردد .  یک انسان ،گرسنگی و بی غذایی را  نهایتا تا چند ساعت یا چند روز می تواند تحمل کند و بعد از آن دیگر عقل ومنطق وخویشتن داری و ندای" اتقواالله "برای او  بی معنا  شده و  در قبال هر فعلی معذور خواهد بود  زیرا مردم  نه فرشته  اند و نه  می توانند در جایگاه پیامبر و معصوم نشینند حال آنکه  حتی انبیاء و معصومین  نیز هیچ گاه  خود را در حصر ومنع بی جهت نگه نمی داشته اند ؛ازدواج امام نهم در سن نه  سالگی وتعدد زوجات پیامبر و معصومین ،گواه روشنی بر این مدعاست .وقتی که معصوم خود را از لغزش در این مسیر ، حتی به واسطه سلام کردن به یک خانم جوان ،مصون نمی بیند انتظار آن است که جامعه امروز با این همه جاذبه ها واختلاط ها  ،با تقواتر از معصوم باشد .

این نیاز گردابی است که بسیاری از انسانهای عابد وزاهد  را به کام خود کشانده  و می کشاند چه رسد به عوام و انسانهای عادی .تاثیر این بحران در خانواده های مذهبی  و متعصب ، کمتر از دیگران نیست  واز آنجا که دختران  وپسران در چنین خانواده هایی  بیش از همه تحت کنترل ومحدودیتند بیشتر از همه دچار عقده وفشارند  وممکن است با هر  روزنه ای که به روی آنها باز شود سریعتر از دیگران به حرام دچار  گردند.متعه نیز هر چند که ابتدائا از آن  انسانهای خویشتن دار ودوری گزین از گناه است  اما اگر این باب بسته یا مضیق باشد انسانهای با تقوا و عابد و زاهد  نیز به کام فساد کشیده می شوند .نیاز جنسی مانند نیاز به طعام  که باید به طور متناوب اطفاء شود وگرنه  مخرب وبحران زا می شود . روی آوردن  جامعه به جایگزینهای غیر طبیعی  -که حتی در جوامع آزاد نیز به این شدت نیست - نمونه هایی از بحران و خفقان  جنسی  است  و حتی  نمونه بعضی ازجنایتهای جنسی که در جوامع به اصطلاح مذهبی رخ می دهد  در جوامع  غرب اتفاق نمی افتد.
 از مهم ترین اثرات مخرب ریاضت وخفقان ،بدبینی ،خستگی و انزجار تدریجی جامعه از مقوله  دین است . زمانی که فرد موانع و تنگناهای موجود  را به غلط یا به درست  از چشم دین می بیند خواه وناخواه در مقابل آن قرار می گیرد ، درست مثل اینکه  کسی رابه اسم دین و  شریعت  وبدون دلیل  از آب و طعام  یا آزادی بیان و  سخن محروم کنیم. 

در ایجاد جامعه خفه و بسته ،بخشی از تقصیر متوجه حاکمیت و پرداختن او به فرعیات و رها کردن اصول ،و بعضی دیگر نیز متوجه مردم و جهالت منشی ایشان است . بهره حلال باید مساوی یا بالاتر از بهره  ممنوع و از دست رفته باشد و بدون سهل الوصول بودن حلال ،ممنوعیت حرام نتیجه ای نخواهد داد .پس به جهت قرار نگرفتن  جامعه در لازمه های مخرب باید گفت که رابطه آزاد و پذیرفتن عواقب شرعی آن ،مقبول تر و عقلانی تر از خفقان و ریاضت وحشت آور و عواقب تباه کننده روحی آن است.

امساک و تحمل اگر از حد بگذرد مخرب و مضر خواهد بود  . این نیاز همچون جریان آبی است که اگر مانع و سدی در راه  آن قرار داده شود و در پشت آن جمع گردد سرانجام آن  رابا نیرویی عظیم شکسته ونتیجه ای جز خرابی وویرانی نخواهد داشت . غریزه سکس یک نیاز وواقعیت اساسی وقابل توجه واحترام در وجود انسان  و بخش لا ینفک و طبیعی از زندگی فکری وعملی هر فرد بالغی است که نقش عمده ای در ساختار شخصیتی وروحی وروانی انسان ایفا می کند.هم لگد کوب کردن ومنکوب نمودن آن کار خطایی است وهم آزاد ورها گذاشتن وهیچ حدو مرزی برای آن قائل نشدن خلاف شان انسانی است .هر عضوی برانسان حقی دارد که عدم توجه مشروع به نیاز و خواسته آن از مصادیق ظلم به نفس است.

ازدواج موقت ،نیاز و حقی  طرفینی است:

 میل به رابطه موقت اگر در جنس مونث بیش از مذکر  نباشد کمتر نیست ودلیل آنکه مردان بیشتر، خواهان محسوب می شوند  این نیست که  نیاز مرد بیش از زن است بلکه دلیل مسئله موانع متعدد از جمله ترس و نخوت و غروری است که موجب زندانی شدن نیاز ولو به قیمت اذیت و رنج و کور شدن تدریجی اشتهاست وگرنه صرف حیاء ذاتی زنانگی نمی تواند مانع قوی بر سر راه نیاز محسوب شود.فقد  آزادی لازم برای اطفاء شرعی میل و نیاز ،مساوی با بروز عقده  و انفجار و دریدن  هنجارها و  عبور از خطوط قرمز یا حداقل گرفتار شدن در  خشم و افسردگی  مزمن خواهد بود عبوری که ممکن است از یک سو مشکلی را حل کند اما  عوارض و دردهای جدیدتری می آفریند .
 برای ساختن جامعه پاک و دوری گزین از گناه یا فشار و خفقان ، تنها ازدواج دائم ،کارساز نیست .جوامعی که قانون  تعدد زوجات وازدواج موقت در آنها رسمیت ندارد  و سن قانونی ازدواج نیز بر خلاف  تز شریعت (که قائل به حدی نیست) ، مشروط به سن خاص است ، طبیعی است که تنها راه آزاد سازی غریزه ، آزادی روابط جنسی است و از آنجا که هیچ جامعه ای موافق ریاضت نیست  ونیاز را نیز نمی توان کشت پس به ناچار آزادی را تنها راهکار قلمداد نموده اند اما در  اسلام  سه  راهکار مذکور  جایگزین  فقد آزادی جنسی شده اند که  مساوی با همان بهره و نصیب اند .
.
حلال، ظاهری آسان دارد  اما عملی شدن آن بر عکس می تواند امری سخت وصعب الوصول باشد.متعه از آن زنان و مردان معتقد و خائف است نه انسانهای منکر و شقی که حلال و حرام در چشمشان مساوی است ؛بیمارانی که بسان قوم لوط اگر حلال را نیز جلوی ایشان بگذارند و بگویند "هولاء بناتی هن اطهر لکم" ،بازآن را پس زده و  به  مستی و جهالت و گمراهی خود باز می گردند[ انهم لفی سکرتهم یعمهون] .
البته لازمه قانون متعه این نیست که همه روابط  و امیال غیر شرعی  بتوانند تبدیل به رابطه شرعی و قانونی  شده ودیگر چیزی به نام گناه یا عطش وجود نداشته ومسئله خویشتن داری و صبر و امتحان بی معنا گردد
 مسلم است که خیلی موارد امکان متعه به واسطه مانع شرعی یا فردی میسر نیست پس فقط دو راه یعنی گناه یا  خویشتن داری پیش روی انسان خواهد بود؛ مثل عدم امکان متعه باکره (در صورتی که اذن ولی شرط دانسته شود ) یا متعه کسی که در عدّه است ومثل عدم امکان متعه سفیه (که اذن ولی در آن شرط است )ومثل عدم امکان متعه زن کافر وعدم امکان متعه زن مسلمان با  کافر  ویا افرادی که به واسطه عوامل مختلف  بر انسان حرام موقت یا ابدی می شوند و همچنین  در  میل و رابطه همجنس گرایی(2) و غیره.علاوه بر افرادی که متعه با آنان با مانع شرعی یا فردی روبروست نکاح موقت با افراد واجد شرایط نیز یک مسئله راحت و همیشگی نیست که مسئله امتحان وخویشتن داری موضوعی تعطیل شده قلمداد گردد.

تعصبات افراطی:
اصولا چگونه می توان در جامعه ای که  در اوج  تعصبات کور و کج بینی ها و غیرت مداریها و  ناموس پرستی های افراطی گرفتار است سخن از متعه به زبان آورد؟  خداوند از یک سو شریعت وسیستمی را به نام اسلام را وضع نهاده  که علاوه بر تولید امراض فوق، جامعه  مونث تحت پرورش نیز با این نوع سیستم ،جنسی  پخمه ، پرنخوت ، ترسو،ریاکار وعفت مدارتر از دین بار آمده  که  هیچ گاه نیز  به سن استقلال در خانه والدین  نمی رسند  و از سویی ازدواج موقت را وضع نهاده  که هیچ همخوانی بین این دو بر قرار نیست  و عمل به آن درست فضا و شرایطی  بر عکس را می طلبد ؛مانند کسی که دیگری را تشویق  به حرکت و رفتن می کند  در حالی که صد نوع غل و زنجیر بر پایش نهاده . چگونه می توان در جامعه ای از متعه سخن گفت که پرده ای به نام بکارت همه زندگی و حیثیت و هستی  دختران به حساب می آید یا اگر موضوع متعه  بر خانواده دختر برملاشود گاهی تا مرز قتل  او پیش می روند؟گویا خدا امتی را بهتر از  امت شیعه برای فریب دادن  و نادان به حساب آوردن پیدا ننموده.
هر چند که امروزه به لطف رشد نسبی عقلانیت  که بخش عمده آن حاصل  تاثیر مثبت فرهنگ غرب برجامعه  مذهبی است تعصبات تا حدی جای خود را به منش اعتدال  ،خفقان جای خود را به آزادی و جهالت جای خود را به عقلانیت داده، اما هنوز جامعه  اسلامی  جامعه ای جاهل،سرگردان ، افسرده و محروم  محسوب می شود.
 
کرامت و شخصیت  :
در پاسخ به اشکال منافی بودن مسئله با کرامت زن  باید گفت که:
1-ازدواج موقت از ناحیه خداوند تشریع گردیده  ولازمه  این اشکال  آن است  که  ما  به حقوق و جایگاه زن بهتر از آفریننده او آگاهیم و اوست که  با این حکم به  شخصیت  زن  تعدی  نموده [اَتُنَبئونَ اللهَ بما لا یَعلَمُ فی السّمواتِِ ولا فی الارض ] واصلا  شاید این ماییم  که پیله کرامت و شخصیت  افراطی به دور خود تنیده ایم ولازم است تا  از آن خارج شویم.  2- تضییع کرامت در جایی صدق می کند که مرد به عنف و از طریق غیر شرعی بخواهد به کسی  دست درازی نماید ولی درمتعه، مرد با رضایت زن واز طریق شرعی با او رابطه بر قرار می کند و تجاوز و تحمیل و اجباری در کار نیست. 3-  متعه شدن زن حاکی از نیاز خود او نیز هست واگر نیاز او بیش از مرد نباشد کمتر نیست و به قول اسکاتلندی ها:"هیچ زنی در راه رضای خدا با مردی ازدواج نمی کند ".  4-اگر منظور از تضییع شخصیت ،بعد جنسی متعه  است باید ازدواج دائم نیز چنین لازمه ای را داشته باشد وزن و مرد نزد یکدیگر بد و ناخوشایند تعریف شوند. اگر  ازدواج موقت، هدم کننده شخصیت است  مرد نیز  باید در چشم زن از شخصیت ساقط گردد زیرا هر عمل به اصطلاح خلاف شخصیت ، دو طرفه است واگر گفته شود که رابطه جنسی در ازدواج دائم زیر سایه رابطه عاطفی است باید گفت که در نکاح موقت نیز باید چنین باشد و شرعا نیز  مکروه و ناپسند شمرده شده که متعه فقط  به نیت  لذت جنسی انجام گیرد حال آنکه در مواردی حتی ممکن است جنبه عاطفی در متعه،غالب بر جنبه جنسی باشد . متعه مخصوص زنان و مردان معتقد و اهل فهم و بینش است و لذت جویی چنین انسانی همیشه توام با  بهره های معنوی و اخلاقی و عاطفی است .مشکل این است که بعضی اصلا سکس و لذت جنسی را در جایگاه صحیح خود قرار نداده اند . دلیلی ندارد که  نیاز جنسی اینچنین مورد تحقیر وشماتت  باشد  و آن را یک  امر سخیف ومنفور تصور کنیم . چه می شود اگر  نوع نگرش را عوض کرده وبه این مسئله به  دید  یک امر مهم و ارزشمند  نگاه کنیم؛ امری که خود یکی از شاهکارهای پر راز و رمز  ودر خور تامل خلقت است که برای اهل تفکر وتدبر اسرار وحکمتهای زیادی دارد.رابطه جنسی ،تنها یک لذت نیست بلکه درک حکمتهای عمیقی است که در این مسئله نهفته ،که خود از موجبات کمال فکری انسان است .پس طبیعی است اگرعمده نگرش در این نوع رابطه ، نگرش جنسی باشد چرا که  اولا  این نگرش  دو طرفه است وبه علاوه  زن خود نیز با این نوع دید و نگاه موقت موافق است و حتی شدیدا از آن لذت می  برد و گرنه به این رابطه روی نمی آورد.  خداوند نیز  زن را مخلوق و شاهکاری جنسی معرفی کرده  و امر به  حجاب و اختفاء بدن حاکی از همین مطلب است .  جنسی بودن زن عیبی  برای او  نیست و اصلا از لوازم زن بودن و بزرگ ترین لذت برای خود اوست . اشکال  زمانی است که بگوییم زن فقط موجود جنسی است وتنها برای لذت خلق شده  ؛خیر ، زن موجود با کرامتی است که مانند مرد  همه استعدادها و قابلیتهای کمال را داراست وبعد جنسی فقط یکی از نمودها وابعاد وجودی اوست که البته نموداین بعد در سنینی خاص از ابعاد دیگر آشکارتر است .5-خفت و شکستگی در صورتی است که انسان بخواهد با فردی پست ،وصلت و هم نشینی کند. اگر زن یا مرد  با شخصیت و اصیل و مثل خود وصلت کند همه چیز برایش خوب و شیرین خواهد بود.متعه،ناموس و آبروی شریعت است ومخصوص زنان و مردان متعقد، اصیل،با فرهنگ ،با شخصیت،عاقل،عارف،بالیاقت وباکرامت ودریک کلام ،خواص است نه عوام و جهلاء.مردانی شایسته این راهند که نگاه جنسی شان نیز به زن تحت الشعاع نگاه عرفانی و حکمی باشد. 6-متعه یک نوع ازدواج است و فرق ماهوی آن دو،فقط در تعیین یا عدم تعیین مدت وصال و مشخص یا نامشخص بودن زمان انفصال و فراق است .سرآمدن زمان به معنی دور انداختن یکدیگر نیست بلکه یک نوع جدایی توافقی و وداع سخت،مانند طلاق است.
 اکثر کسانی که  بر باد جحد و انکار سوارند خود مشکلی با روابط آزاد که صد برابر متعه تضییع کننده کرامت اخلاقی زن است ،ندارند ولی زمانی که بحث از متعه می شود حقوق شناس تر از خدا شده و دادشان در می آید  و غیرتشان گل می کند  که شریعت محمد (ص)،حقوق زن وکرامت او لگد کوب کرده . حال آنکه  اسلام ،زمانی که زن در جامعه غرب جزو کالا به حساب می آمد  ودر جامعه عربیت ، او را مایه ننگ دانسته وزنده به گورش می نمودند ،کرامت و جایگاه و حقوقی  برای او تعریف نمود  که حداقل در زمان خود کم نظیر و بلکه بی نظیر بود.
حقیقت شخصیت:

گویا برای بعضی افراد  ،هم متعه و جایگاه آن بد تعریف و شناخته شده و هم معنی شخصیت و کرامت  و حد و حدود عفت مداری منظور شرع ،نارسا درک گردیده .

بین رابطه جنسی حلال و صاحب اصالت وشخصیت بودن ، اصلا قرابت و تداخلی نیست تا منافات وتضادی  باشد ؛به علاوه ،شخص تا این مسئله را تجربه نکند نمی تواند در مورد منافات یا عدم منافات ، قضاوت وحکم نماید مثل آنکه کسی هنوز لب به چیزی نزده ،بگوید که آن چیز تلخ است یا شیرین  .هنر این است که زن بتواند هر دو بعد عفت مداری و بهره وری از حق مشروع را در کنار هم جمع کند  نه اینکه  دیانت را فقط منحصر در رو گرفتن و چادر سیاه بر سر انداختن و باد غرور و نخوت در غبغب انداختن بداند .شخصیت منشی چیز مفیدی است اما اگر از حد خود بگذرد مضر و منفور می شود بنابراین بهتر است به حدی برای خود شخصیت افراطی و دست و پا گیر درست نکنیم که در این زندان شخصیت از حقوق و لذتهای طبیعی و خدادادی محروم مانیم و اصلا یکی از حکمتهای رابطه جنسی این است که زن و مرد از قله غرور و شخصیت کاذب و افراطی پایین آیند و آن روی سکه حقیقت و اصالت خود را نیز نظاره گر شوند.آزادی و بی قیدی جنسی  مصداق بی شخصیتی و عفت مداری نابجا نیز مصداق شخصیت مداری افراطی است ؛پس متعه هم تعدیل کننده نیاز است و هم تعدیل کننده شخصیت.

غریزه نیازی ارزشمند و نافع است وخداوند آن را برای پاسخ دادن و پاسخ شنیدن خلق کرده و نه رها نمودن ؛لکن فقط باید زیر چتر یک تعهد و ضابطه باشد .هر رابطه ای که  به هدف معقول منتهی شود دیگر بازی و سرگرمی  نیست حتی اگر آن هدف،صرفا پاسخ به غریزه باشد.نیاز  جنسی مانند  گرسنگی وتشنگی است ؛ همان طور که شخص در اظهار گرسنگی احساس کمبود و کوچکی نمی کند در اظهار نیاز جنسی نیز که نیاز طبیعی و عادی همه زنان و مردان  است جای شرم وترس و ریاکاری و فرافکنی و پنهان کاری  نیست زیرا آنچه منافی شخصیت است،فحشاست نه رابطه حلال. 

متاسفانه به دلیل آموزه های تعصبی و بسته جامعه ،بسیاری  گمان می کنند که اظهار میل جنسی، مساوی با فلان و بهمان تعریف شدن ایشان در چشم مردان است در حالی که روی نیاز جنسی هیچ نامی نمی توان گذاشت بلکه نوع راه و مسیر اطفاء نیاز  است که ملقب به حلال و حرام و فساد  و صلاح می شود.

 همان گونه که در لزوم پاسخ به نیاز خواب و خوراک، فرقی بین بی شخصیت و با شخصیت و کودک و پیر و عاقل و بی عقل نیست نیاز جنسی و عاطفی نیز همین گونه است. مسلما درک این رابطه ولذت  صد بار به ترک شخصیت می ارزد واصلا لذت حقیقی جنسی در همین شخصیت شکنی است. بنابراین بهتر است که شخصیت و اصالت و کرامت را وارد در مقوله های مربوط به غریزه نکرده و نابخردانه  آنها را مانع و سد راه قرار ندهیم . علاوه بر این ، این خود شکنی طرفینی  یک امر گذرا و موقتی است نه همیشگی و هیچ کس نیز قرار نیست که جار زند و همه را از این موضوع با خبر کند تا شخصیتش شکسته گردد .همچنین قرار نیست که زن با ایجاد رابطه جنسی چیزی از جسم یا روح خود را از دست دهد و ناقص گردد . بهره جنسی و عاطفی  مانند شعله ایست که هر چه از آن بر گیرند کم سو و خاموش نمی گردد پس ترسی از این بابت نیست.

 تزلزل بنیان خانواده :
بعضی افراد  وجود متعه وبه خصوص روی آوردن مردان متاهل به این امر را از موجبات تزلزل بنیان خانواده بر شمرده اند.
پاسخ :  1-بر فرض که چنین باشد  چرا از دهها علتی که سالهای متمادی بنیان خانواده ها را مورد تهدید وآسیب قرار داده غافل مانده وتنها به  مسئله متعه -که جزو عوامل دست آخر است- حمله ور شده ایم و چرا عوامل مهمی مثل فقر ،اعتیاد ، بالا رفتن سن ازدواج  ، ضعف اخلاق  ، اشکالات موجود در قوانین خانواده و... از چشم دور مانده؟  2- نیاز به ازدواج موقت، غیراز نیاز به ازدواج دائم است وچنین نیست که متعه جانشین وجایگزینی برای ازدواج  یا برعکس ،محسوب شود زیرا انگیزه وهدف ونیاز در هر یک متقاوت با دیگری است .این مثل نیاز انسان به آب ونان است که نه آب می تواند گرسنگی را برطرف کند نه نان می تواند تشنگی را فرو نشاند در حالی که انسان به هر دو نیاز دارد .حتی اگر متعه شایع تر از ازدواج دائم شود باز امکان ندارد که همیشه و به محض اراده ، امکان پذیر و در دسترس  باشد یا دیگر  کسی سراغ ازدواج دائم نرود . میل به ازدواج دائم یک میل  ذاتی است که دیر یا زود دامنگیر همه افراد می شودو دلیل آن نیاز به ثباث ،تجدید نسل وداشتن مصاحب دائم در زندگی  است  وگرنه  می باید  در جوامعی که فضا آکنده از آزادی جنسی است دیگر کسی ازدواج نمی کرد در حالی که در چنین جوامعی با وجود آزادی،ازدواج نیز امروسنتی فراگیر وعادی وجزو ضروریات لاینفک زندگی است واگر آمارطلاقشان نیز کمتر از جوامع باصطلاح مذهبی نباشد بیشتر  نیست. 3 - یکی از عوامل تزلزل بنیان  خانواده  مسئله بی بندو باری یا حداقل ،مسئله ضعف عفت است که  عمل به  قانون عقلی ازدواج موقت می تواند تا حد زیادی جلوی این میل را سد نماید . 4-بستن باب متعه ،کمتر از باز گذاشتن آن ؛بنیان خانواده را تهدید نمی کند مثلا مردی که به هر دلیل مشکلش حل نشده و نیاز به رابطه دوم دارد با باز بودن باب متعه  به آرامش روحی و جنسی دلخواه خواهد رسید  ،در غیر این صورت اگر  به گناه  گرفتار نشود نتیجه حد اقل این است که  این فشار او را  در زندگی زناشویی تبدیل به موجودی خشن وعصبی وعقده ای  خواهد نمود.ریشه داشتن پنجاه درصد از طلاقها در مسئله جنسی،خود موید این سخن است.

شرعی شدن روابط جنسی:

منتقد می گوید  که  رواج متعه  به معنی "شرعی کردن روابط جنسی "است .
پاسخ :1-گویا مفهوم این حرف آن است که روابط جنسی نباید شرعی باشد بلکه باید به صورت غیر شرعی انجام گیرد. 2-مگر در اینکه روابط جنسی با این نوع ازدواج شرعیت یابد چه اشکالی وجود دارد؟ 3-در ازدواج دائم نیز روابط جنسی شرعیت می یابد پس باید آن را نیز زیر سوال برد .4-ادعای شما علیه شماست زیرا  می گوئید:"شرعی کردن روابط جنسی " ؛ پس معترفید که این رابطه ،رابطه نا مشروع نیست.
بعضی نیز به متعه زنای شرعی لقب داده اند حال آنکه اگر زناست دیگر شرعی نمی تواند باشد واگر شرعی است زنا نمی تواند نام گیرد مثل اینکه قائل شویم که شیئی در عین سفیدی ،سیاه و در عین سیاهی ،سفید باشد . پس مشکل از قانون خدا  نیست  بلکه از کمبود ظرفیت ادراکی  بعضی هاست [لهم قلوب لا یفقهون بها].بر فرض هم گفته شود که این رابطه از نوع گناه است  لکن "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک"! واصلا مگر اکثر کسانی که از متعه رویگردانند با رابطه آزاد مخالفند؟

فرهنگ و ضرورت:

اشکال :آیا  ازدواج موقت با روح جامعه ما که فرهنگ آن فرهنگ ازدواج دائم است ،در تضاد نیست؟
پاسخ :اولا معلوم نیست که اکثریت جامعه چنین نظری داشته باشند.  ثانیا محرز است که ازدواج دائم ،در همه جا جوابگوی کامل نیازهای جنسی وروحی وروانی نیست و بهترین دلیل همان طور که گفته شد این است که پنجاه در صد از طلاقها در جامعه ما (واحتمالا همه جوامع مشابه ما )ریشه در مشکل و نارضایتی  جنسی دارد(البته  این آمار  فقط مربوط به زنان ومردانی است که شرم را کنار گذاشته و حقیقت راگفته اند ).  این  مسئله جای نکوهش ندارد زیرا نیاز ولذت جنسی ، از انگیزه های اساسی و برتر هر انسان در تشکیل نظام زناشویی است .ثالثا:بحث فرهنگ از مقوله  ضرورت جداست ؛ مثلا فرهنگ ما در پرهیز و دوری از خوردن بعضی چیزهاست اما اگر دروضع اضطراری واقع شویم دیگر فرهنگ و آداب معنی نداشته واز هر نوع خوردنی می توان  تناول کرد یا اگر در تشنگی رو به مرگ واقع گردیم خوردن هر نوع نوشیدنی  مباح می شود. بنا بر این  شرایط اضطرار از قاعده فرهنگ،جداست . متعه  امری است که در شرایط خاص واضطراری تجویز می شود که هدف آن آسایش روحی وروانی یا دوری از گناه است بنا بر این ما نیز  قبول داریم که متعه نباید برای مردم  به صورت یک عادت بی رویه وافراطی در آید بلکه جای آن در شرایط شدت، تنگی ومضیقه است .انسان عاقل نباید به خود اجازه دهد که در این  راه زیاده خواهی کرده  و خود را از قاعده عرف وعقلاء جدا نماید  .

صبر یا تمتع؟

ممکن است بر اساس آیه«فَلیَستَعفِِفِ الَّذینَ لا یَجِدونَ نِکاحًاحَتّی یُغنیَهُم اللّه مِن فَضله»، گفته شود که در  جایی که امکان ازدواج دائم فراهم نیست،وظیفه انسان  خویشتن داری است نه  روی آوردن به ازدواج موقت . اگر متعه امری مقبول بود خداوند به جای امر به عفت می باید به آن امر می نمود .

پاسخ: دلیلی وجود ندارد که مراد از کلمه" نکاح" را فقط نکاح دائم بدانیم (به خصوص اینکه  لفظ نکاح به صورت نکره آمده ) واگر کسی بخواهد این منظور را از کلمه "یغنیهم" استفاده کند باز هم دلیل ندارد که اغناءمنحصر در اغناء مالی باشد (که غالبا در ازدواج دائم معنا می یابد)چرا که غالبی بودن استعمال، دلیل بر انحصار لفظ در معنای مستعمل نیست. ثانیا :بر فرض قبول این تفسیر، باز سیاق آیه ،اولویت عفت را(نسبت به متعه) می رساند نه انحصار آن را؛ آنهم برای کسانی که  قدرت تقوی وخویشتن داری را دارا بوده  و موقعیت آنان نیز اقتضای عمل به متعه را نداشته باشد ؛علاوه بر اینکه در عمل ومصداق ،کسی جز انبیاء و اولیاء نتوانسته اند که  حق تقوای واقعی را ایفاء نمایند وگرنه همه باید  مقام ومنزلتی همچون  یوسف نبی  را می یافتند .خویشتن داری در مقابل هیچ گناه دیگری این همه منزلت ومقام نمی آفریند لذا از انسانهای معمولی  نمی توان انتظار چنین خویشتن داری  را داشت.

نکته: منظور از "لا یجدون نکاحا" ،هم می تواند فقر مالی باشد وهم عدم وصول به همسر دلخواه ؛که  البته  خطاب  آیه ، هم  در مورد زن است وهم مرد.

پیام آیه:1- تعهد اغناء از سوی خداوند مشروط به رعایت عفت و تقواست پس تنها آرزوی کسانی در تمنای  وصال ونیاز بر آورده می شود  که یا  تقوا پیشه باشند و یا در قبال تامین خواسته و مراد دلخواه ، متعهد بر عفت مداری شوند(البته به مقتضای نیاز و زمان). 2- در این آیه ،وعده الهی با کلمه " حتی"  بیان شده و نه "لعل"،و این ،  حتمیت  وعده را می رساند  [من یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لایحتسب]. همسر نیکو و لذت حلال  نیز از مصادیق رزق است که متناسب با نیاز و جحد و طلب و تعهد مقدر می شود  و نزول نعمت  نیز  خیلی اوقات از راه وکانالی است که انسان تصور آن را نمی کند.3-ازدواج بعد از عفت و صبر مانند رسیدن به طعام بعد از تحمل  گرسنگی است وتنها در این صورت است که بهره و نصیب، دلچسب و گوارا خواهد بود. نصیب حرام علاوه بر اینکه لذت واقعی را در خود ندارد مانع از وصول انسان به  لذت واقعی حلال  می گردد .  4-کلمه " یغنیهم "، اشاره به این دارد که برای اهل تقوی به گونه ای زمینه حلال فراهم می شود که کاملا بی نیاز  گردند  . البته توان عفت مداری در هر انسان با توجه به نوع جایگاه و اعتقاد یا شدت و ضعف فشار و  نیاز متفاوت است و ممکن است توان این مسئله در بعضی  بیش از چند روز یا چند هفته نباشد .


(1)- احکام شریعت سه دسته اند : تاسیسی، تاکیدی وارشادی.
احکام تاسیسی  احکامی اند که در شرایع قبل وجود نداشته اند  . این احکام ،غالباً تعبدی اند و عقل هیچ راهبردی در کشف آنها ندارد اما قلیل احکام یا سنن تاسیسی نیز وجود دارند که تنها جنبه تعبد نداشته و دارای ماهیت فلسفی اند که  مسئله متعه جزو آنهاست.
احکام تاکیدی به احکامی گفته می شود که قبلا در شریعت اسلام یا شرایع دیگر تاسیس شده اند وامر  نیز به آنها تعلق گرفته و  امر مجدد فقط به خاطر توجه به استمرار امر قبلی وتاکید بر آن است.
احکام ارشادی احکامی اند  که ارشاد کننده به حکم عقل و تایید کننده آنند یعنی اگر شرع نیز آن حکم را ایجاد نکند فطرت وعقل سلیم به آن اذعان می نماید لکن حکم شرع از باب اتمام حجت واعظام امر ونهی عقل وتکمیل  حجت ظاهری در کنار حجت باطنی است.

دلیلی وجود ندارد که هر چه در اسلام  است  در امتهای قبل هم وجود داشته باشد .بلی ؛واجبات ومحرماتی که وجوب و حرمتشان ذاتی است( و نه تعبدی) و نیز همه اصول اعتقادی ،بین شرایع ،مشترک است .بعضی احکام یا سنتها نیز مخصوص شریعت جدید  است که در امتهای قبل نبوده  و این یا به خاطر تخفیف یا تفضل  یا تکمیل و یا دلائل دیگر  است .

همچنین حتمیتی  وجود ندارد که همه مسائل شرع در قرآن بیان شده باشد .قرآن اهم مسائل وکلیات امور را بیان کرده وگرنه می باید  در دهها  جلد نازل  می شد .بخشی از قوانین و احکام حلال و حرام شریعت از زبان خداوند وبخشی دیگر در روایات ذکر و بیان شده اند  و آنچه از  پیامبر به ما رسیده  درست مانند قرآن ،حجت است ( ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا ).

(2)-  همجنس گرایی  در خیلی موارد میل و بیماری مستقلی است که شخص حتی با وجود داشتن همسر یا امکان ازدواج ،بازممکن است به آن متمایل وحریص  باشد چه رسد به جایی که این عمل به خاطر نبود جنس مخالف وبه عنوان  رابطه جایگزین انجام گیرد .

ازدواج موقت
2

واقعیت یا فریب؟

آیا  تشریع ازدواج موقت و تعدد زوجات راهی  برای خدا به  جهت تبرئه نمودن خویش از اتهام تحمیل حبس و محرومیت ، و برون رفت از  انتقاد و فرستادن مردم به دنبال نخود سیاه  و از سر خویش باز کردن   و  مشغول  نمودن مسلمانان ساده دل  به حلوا حلوا گفتن بوده یا اینکه قصد و هدف ، واقعا عملی شدن این سنت در جامعه است  واین مردمند که به دلیل  جهل و گناه ازاین مزیت محروم شده اند؟ آیا او به حکم و قانون خود صد درصد معتقد و پای بند است یا اینکه شماتت های عرفی،  او را نیز در لاک مماشات و همراهی  فرو برده؟ هر چه باشد به  کسانی  که ممکن است دورادور ، به  خاطر وجود چنین احکام و قوانینی  ،به شریعت اسلام و امت آن غبطه  ورزیده  و تمایلی برآمدن به این سو کنند  باید گفت که  اینجا چندان خبری نیست و  حرف و حدیثهای اینچنین بیش از آنکه جنبه عملی داشته باشند در حد آرزو وامید و مشغولیت  انسانها و ابزار فریبی  برای خدا در جهت نگه داشتن مردم بر سر  شریعت  است وگرنه اگر خداوند می دانست که این مسئله برای دختران جامعه مسلمان رنگ عملی جدی می گیرد و خرج  این مسئله به دخل آن و زحمت و رنج آن به لذت و شادی  آن می ارزد شاید چنین مسئله ای را تشریع نمی نمود.پس هر امتی که از این حرف و حدیثها فارغ است واقعا آسوده و راحت است .گویا  همان  تحریمی که  از ناحیه خلیفه دوم  انجام گرفت  کار به جا و عاقلانه ای می نمود  که  جامعه  را از لَه لَه زدن و حلوا حلوا کردن بی نتیجه در امان  نگه داشت وسنت خدا  را از آلایش و  تحقیر  و شماتت و سرکوب حفظ کرد . مگر در طول پانزده قرن که از تشریع این قانون  می گذرد و با وجود این همه حرف و حدیث و کتاب و نوشتار و گفتار و  تبیین ، زنان و دختران جامعه  به اصطلاح شیعه  ذره ای از تار و پود تعصبات و  پندارهای ذاتی و کوک شده خود فاصله گرفته اند  و  چیزی در طول این زمان مدید عوض شده؟ دخترانی که حاضرندتا شصت سالگی بی همسر مانند ولی دامنشان به  ازدواج موقت که  آن را جز  فعلی برای  زنان  مسن  یا  لاابالی تصور  نمی کنند ،آلوده نگردد حال آنکه اصل،عکس این امر است.

 سن ازدواج و ضرورت متعه :

 سن ازدواج دختران از نظر شریعت  ،سنین آغاز نوجوانی  است . حتی اگر هیچ مانعی نیز  بر سر راه ازدواج دائم نباشد باز متعه یک ضرورت است چه رسد به اینکه دهها سنت وباور وفرهنگ غلط بر سر راه ازدواج وجود دارد  از جمله فاصله گرفتن عمیق سن نیاز تا سن ازدواج.پس یا باید متعه فراگیر باشد  و یا باید سن ازدواج را به همان سن مورد نظر شرع کاهش داد وگرنه جامعه در محرومیت و عذاب و ریاضتی وارد شده که هیچ اجر و پاداش و سود و بهره ای نیز بر آن مترتب نخواهد بود.

در جایی که  سن ازدواج ،بالاست و فاصله بین سن بلوغ و شروع  نیاز جنسی  تا سن ازدواج ،زیاد و عمیق است وسنت شریعت  در مورد سن ازدواج ،نادیده گرفته می شود جامعه  نیاز  بیشتری  به  راهکار  ازدواج موقت دارد  تا شاید خلا مورد بحث تا حدی در این فاصله ،جبران شده و جامعه دچار عقده و آسیب نگردد.  بنابراین،خانواده ها باید نسبت به حق طبیعی  فرزندان ،  برای ارضاء نیاز  در قالب  ازدواج موقت، اذعان داشته  وچیزی را که عقل و  شریعت وضع کرده تحریم نکنند  وتعصبی را  که  دین و عقل ،مهر تایید برآن نمی زند اعمال ننمایند. همان گونه که والدین برای تامین راحتی و آسایش فیزیکی  فرزند خود تلاش می کنند باید برای تامین نیاز جنسی او نیز همین گونه ساعی ودلسوز باشند.همان گونه که  راه  حرام را بر او سد می کنند راه حلال را برای او باز نمایند وچون خود بی نیازند آنان را بی نیاز تصور نکرده  و با حصر و منع ،موجبات صدمات جنسی و روحی آنان را فراهم ننمایند  .
 
اول خانه ،سپس همسایه:
 سوال منتقد این است که  آیا مردان خواهان، خود حاضرند که اهل و فامیل و زنان و دختران نزدیک  خود نیز به امر متعه روی آورندیا فقط وقتی که  حرف از کامجویی خودشان است تبدیل به حامی و طرفدار می شوند؟
اشکال ،دقیق و منصفانه است .مسلما کسی که این مسئله را برای خود خوب می داند باید برای اطرافیان خود نیز نیک داند وگرنه نمی تواند مدافع یا عامل به  این مسئله  باشد همان گونه که اگر کسی نگاه بد دیگران را به نوامیس خود گناه دانسته و غیرتش به جوش می آید  باید نگاه ناسالم خود به نوامیس دیگران را نیز جرم قلمداد کند یا اگر آرایش و برهنگی را برای زنان و دختران دیگران در جامعه نیک می پسندد حق ندارد برنوامیس خود عکس آن یعنی حجاب و پوشیدگی و تنگی را تحمیل کند یا اگر کسی قبل از ازدواج اهل آزادی ولذت جویی بی حد و مرز بوده نمی تواند انتظار داشته باشد که همسر آینده اش کسی باشد که هیچ دستی او را لمس نکرده باشد زیرا قانون،قانون"الزانی لا ینکح الا زانیة" است .
بسیاری از مردان که حساسیت و غیرتشان حتی به ایشان اجازه تصور فعل متعه  نزدیکانشان را نمی دهد  خود نه تنها نسبت به این امر ، بلکه انجام هر نوع رابطه  و فعل نامشروع نیز ، حسی را  به نام غیرت در درون خویش احساس نمی کنند.
البته  مخالف نیزدر ادعای مخالفت خود صادق نیست زیرا اگر شرایط این امر برای او نیز فراهم شود نه تنها  سرباز نخواهد زد بلکه از هول حلیم و با حرص تمام در  دیگ خواهد افتاد .پس چیزی را که انسان برای دیگران نمی پسندد برای خود  نیز نباید بپسندد و اگر مرگ را  برای همسایه خوب می داند بر خود نیز باید نیک داند . لذا معلوم است  که هر دو طرف ،تبعیض آمیز و منفعت جویانه  قضاوت و عمل  می کنند .
 ثانیا :بحث اکراه وخوش نیامدن با بحث مانع شدن یا عمل نکردن ،فرق می کند ؛همه ما  در زندگی با شرایطی رو برو می شویم که هیچ روی خوشی نسبت به آن نداریم اما در هر حال مجبوریم  نفس خود را به اکراه با پیش آمدها وفق دهیم.  هیچ کس  نه می تواند ونه باید که مانع تصمیم انسان بالغ و مستقل در تصمیم و اراده شود هر چند که از خواسته و کار او  اکراه داشته باشد .متعه یک حق مسلم برای زن و دختر بالغ است و غیرت ما هر قدر که شدید باشد نمی تواند این حق را سلب و مخدوش کند .زن ،صاحب مدار عمل خویش است چه ثواب باشد و چه گناه . تعصب  ناموسی در جایی  منطقی است که اولا ناموس انسان خودنیزعفیف باشد ودر ثانی کسی بخواهد از راه حرام بر او مسلط شود آن هم فقط از راه نهی  ،نه اقدام؛ زیرا هیچ کس وکیل شرعی یا قانونی انسان بالغ محسوب نمی شود .
جاهلیت اسلامی:
ما از جامعه ای سخن می گوییم که از دیر بازچنان عفت مدار وناموس پرست و آتشی داغ تر از دین بوده که نه تنها مردان چنین جامعه ای همیشه خود را صاحب مدار و مالک زن قلمداد می کرده اند بلکه  گاهی کار را در این ناموس پرستی ها به قتل و جنایت یا تحمیل ناخواسته خودکشی بر زنان و دختران  نیز کشانده اند ،حتی در آنجا که فرد مورد تعدی و تجاوز قرار گرفته و اختیاری از خود نداشته و یا حتی در آنجا که در معرض تعدی بوده (مانند جنگهای قدیم ).
تاریخ نشان می دهد که  جاهلیت اسلامی با  جاهلیة الاولی دنیای عرب قبل از اسلام  تفاوت چندانی در طول زمان  نداشته . قتلها  یا خودکشی های ناموسی که از دیر باز در جامعه مذهبی رایج بوده و هست  تصویری از جهالت و اوج تعصبات نابخردانه کسانی  است  که از مذهب جلوتر رفته وبه جای شستن لکه به اصطلاح ننگ از دامان خود ، لگه ننگ بر دامان دین ومذهب نشانده وبه غلط ، غیرت شیطانی  را غیرت دینی نام نهاده اند . این جنایات که حتی گاهی محصول شک و سوء ظن است ونه یقین ،نه مصداق عفت وغیرت است ونه حتی قصاص قبل از جرم ؛بلکه محصول  جاهلیت و روح  وحشیگری و تعصبات مندرس جامعه سراپا جهل مذهبی است ؛ حال آنکه حتی در صورت محرز شدن فحشای عمدی ، شریعت خود نیز حکم به چنین مجازاتهایی ننموده .زدودن لکه ننگ بی آبرویی  با جنایت ،مثل آن است که بخواهیم نجاستی مانند خون را بانجاست بدتری مثل ادرار پاک کنیم . ثانیا آیا چنین پدر ومادری نسبت به فرزند پسر خود در برقراری رابطه  با دختر دیگران نیز همین حس غیرتمداری را دارند ؟ علاوه بر این، چرا خانواده ها ریشه بزه کاریهای جنسی فرزندان خود را در دلایل دیگر مثل فاسد بودن خویش  جستجو نمی کنند ؟طبیعی است که فرزند همه چیز از جمله عفت و نا عفتی  را از پدر و مادر به ارث می برد ؛ بنابراین اگر ریشه در لجن رشد نکرده باشد دلیلی ندارد که آفتش تلخ وفاسد شود .علاوه بر این ،چه بسا انسانهایی که بعد از هر عمل خلافی متنبه شده وتوبه کار گردند بنابراین اگر خداوند نیز غیرت مداری مانند ما بود می باید که تا کنون نسل بشر منقرض شده باشد.

اول غریزه، بعد فریضه:

حل مشکل غرایز جامعه ،ابتدایی ترین و اصلی ترین  نیازی است  که بدون آن ، انگیزه  مردم برای گام برداشتن در مسیر کمال و رشد علمی و عملی و روحی و معنوی  تقریبا ناچیز خواهد بود ،زیرا تا غرایز مردم دچار اختلال باشد نتیجه آن چیزی جز عقده وخشونت و افسردگی  و حرص به گناه و فرار ازدین نخواهد بود .از نبی گرامی اسلام نقل است که فرمود: «لو لا الخُبز ما صمنا وما صلَّینا...(1) :اگر نان ما تامین  نباشد  نه روزه  خواهیم گرفت  و نه نماز  خواهیم خواند  ».به عبارت دیگر  :اول غریزه بعد فریضه ؛  اول طعام، بعد صیام. 

غریزه جنسی نیز  مانند  غریزه خوردن و آشامیدن ، و گرسنگی شهوی ،مانند گرسنگی  طعام است .دین و عقل نه اجازه سرکوب  غریزه  را داده و می دهد ونه اجازه ارضاء واطفاء حرام  را.  همان گونه که انسان گرسنه،  دل و دماغ و نشاط   ندارد و حواسش متمرکز نیست  گرسنه جنسی نیز به عبادت وعلم وکار و زندگی ،رغبت و عشق و تمرکز چندانی نشان  نمی دهد . لذت جنسی ،طراوت و آب زندگی است .بی وجود این لذت ،زندگی، خشک و جامد و بی طراوت  خواهد بود و محرومیت از این بهره ،در واقع محرومیت از بزرگ ترین لذت  زندگی است. 

جامعه و  سیستم محبوس و پر خفقانی  که درآن مردم ،عقده ای ،خسته و افسرده بار آیند  نمی تواند نماینده هیچ شریعت و عقلانیتی  باشد . مردم نمی توانند با تقوا تر از حدی باشند که به جسمانیت و جنسیت و روح و روان آنان لطمه وارد کند  وحاکمیت نیز حق ندارد که نبود شرایط عرفی را برای  حل نیازها و تنگناهای موجود جنسی جامعه ،بهانه قرار داده و با جماعت همرنگ شود چون وظیفه فراهم کردن بسترها و زدودن موانع و قوانین و رسوم و پندارهای غلط از میان راه، بر عهده خود اوست .


 

(1)-وسائل الشیعه،ج17.


ازدواج موقت
3
قبح  نگری  :

ممکن است گفته شود متعه  در جایی محسن است که در چشم عرف ،قبیح نباشد نه مثل جامعه ای که رسم نیست وبرای  خیلی از افراد جا نیافتاده .
پاسخ:  این قبح نگري ،همیشه و حتی در صدر شریعت نیز به دلایلی همچون تعریف یا استفاده نادرست ، وجود داشته ؛ لذا اگر ملاک، حسن  و قبح عرفی باشد ممکن است که این مسئله تا ابد براي  عوام از مصادیق قبح  شناخته شود ،پس  باید كلا  این باب را بست و کار خدا را نیز خطا دانست .   اگر قرار بود  که  خداوند  در تشریع  سنن ،  به ساز این و آن  عمل کند  باید از سرو ته  همه چیز می زد  تا با خواست عوام  که :«اِن اوتیتُم هذا فَخُذوهُ وَ اِن لَم تُوء تَوهُ فَاحذَروهُ»است منطبق شود .پس  منصفانه آن است که بگوییم نه کار خدا کاملا خطاست و نه اعتراض ما کاملا درست.
ثانیاً :  خدا وند نیز در وضع  قوانین و سنن ،بی  توجه به عرف نیست و اصلا عرف یکی از ارکان تشریع  است مگر  آنجا که  تشریع یک مسئله ،آن قدر عقلانی ،ضروری و حائز اهمیت باشد که اقبال و ادبار عامه را از اهمیت ساقط کند . علاوه بر این ، مسئله را باید عمومی وکلی نگاه کرد  و نه  شخصی و محدود . وقتی  کلی به مسئله نگاه شود به ضروری بودن این قانون  اذعان خواهیم کرد  و اهمیت آن را به قدری خواهیم یافت که مصالح ودیدگاههای شخصی را تحت الشعاع قرار داده ودر خود هضم می کند . گاهی ما در هنگام بیماری  با  درمان سخت و  ناخوشایند مواجهیم که  به دو صورت می توان به این  امر نگاه کرد ،یا  اصلا به تاثیر  سوزن و تلخی دوا فکر  نکرده وفقط به اکراه خوداز درد یا دوای تلخ  بیاندیشیم که  در نتیجه  چون مسئله را جزئی  ومحدود نگاه می کنیم  درمان  برای ما  امری مکروه و سخت ،جلوه می کند ؛یا  دید را کلی تر کرده  وبه نتیجه می اندیشیم آنگاه این تلخی رابرای رسیدن به عافیت وبه دست آوردن صحت وسلامتی به جان می خریم [عَسی اَن تَکرَهوا شَیئاً وَهُوَخَیرٌلَکُم ].
ثالثاً:منظور ازعرف ،کدام مردمند ؟عقلاء یا عوام ؟ اگر منظور، عقلایند ( نه عاقل نماها) که شارع خود جزو عقلاست واگر منظور، عوام وعاقل نماهایند (که البته اکثریت مردم از این دسته اند)خداوند خود ، قبلاً ایشان را با  تعبیراتی مانند :"اَکثَرُهُم لایَعقِلون" و"اَکثَرُهُم لایَفقَهون" و"اَکثَرُهُم لا یَعلَمون"  ستوده است . علاوه بر این  کسانی که مانع عمل به  متعه و تحقق آنند باید مسئول پیامدهای آن  در جامعه نیز باشند ؛همان کسانی که روابط آزاد را مطابق مد و متعه  را مظهر عقب افتادگی وکهنگی تصور می کنند و در کار معتقدین ،مانع و سد ایجاد کرده  و  الفاظ و مفاهیم  را به مصداق "یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا" در اذهان ،مغشوش ونادرست به تصویر می کشند وحتی کار خود را مصداق اصلاح وترمیم می دانند [ قالوا انما نحن مصلحون ] .
البته شاید منتقد صد در صد قضاوت غلط نکند اما صددرصد هم نمی تواند ریشه قوانین و سننی را که خود بدان میل ندارد ،بزند .
این قبح نگری و  بدبینی  در چشم بعضی از زنان  به حدی عمیق است که چنین خواستگاری و پیشنهادی را به  منزله شنیع ترین  توهین و جسارت متصور قلمداد می کنند که شاید  در خواست دوستی و رابطه  آزاد برای بعضی  قابل هضم تر ومودبانه تر باشد تا متعه.بعضی آنچنان دچارجمود و عفت منشی افراطی اند که باوجود نیاز شدید ودارا بودن شرایط متعه ،بازبه چنین پیشنهادی به دیده امر خلاف عفت نگریسته  وافتخارشان این است که هیچ گاه پر و بالشان به حلال آلوده نشده ؛یا گاه زن و مردی  که در این وادی قدم می گذارد چنان مورد شماتت و عیب جویی  واقع می شود که مانند کسانی که جنایت کرده اند  باید از محله یا شهر خود بگریزند.
بعضی از مخالفان ، که مسئله برایشان امری سنگین وغیر قابل هضم است گاه از اساس ، شرعی بودن آن  را منکر شده و آن را بدعتی آخوندی معرفی می کنند .این در حالی است که ایشان از میان این همه مسائلی که از شیوخ مذهبی شنیده اند جز متعه هیچ یک را  بدعت و ساخته و پرداخته دست آنان نمی دانند .

از آنجا که  وظیفه اصلی روحانیت، زنده نگه داشتن محتویات شریعت وجلوگیری اززوال آنهاست به همین علت است که این گونه مباحث  نیز بیشتر از زبان آنان شنیده شده و می شود . البته باید گفت که بعضی افراد به دلیل انزجاری که از نظام و اسلام معیوب و سراپا اشکال آخوندی دارند سنتی مثل ازدواج موقت رانیز نشات گرفته از همین نوع اسلام می دانند حال آنکه اگر قرار باشد بگوییم که خداوند یک  سنت منطقی و  انسان دوستانه و لطف گرایانه نازل نموده،همین مورد است .علاوه بر این، لازم نیست که  جامعه ،دین  خود را از شیخ و زاهد اخذ کند بلکه خود به اندازه کافی صاحب عقل و کفایت، هست .

نکاح مسیار :

با تحریمی که خلیفه دوم  در مسئله متعه انجام داد ،اهل سنت  گرچه در ظاهر ،بساط متعه را بر چیدند ولی بعد مانند  کسی شدند که یک چهار دیواری به دور خود می کشد وهیچ راه  خروجی باقی نمی گذارد و ناگاه متوجه می شود که زندانی شده ؛آنگاه دوباره کلنگ به دست گرفته وآنچه را که به غلط ساخته دوباره خراب می کند. البته ایشان چون نتوانستند بر خلاف گفته خلیفه خود عمل نمایند به ناچار به ازدواجی رو آوردند که هر چند نامش متعه نیست اما چیزی شبیه همان است .در واقع ایشان  در کانون بحران غریزه ای  که از تحریم متعه ایجاد شده بود قدم در راهی گذاشتند که به همان اصل مطلب باز گشتند  .

مسلم است که  نیاز  جنسی جامعه و تبعات جسمی و روحی حاصل از آن ،همیشه با یک ازدواج دائم حل نمی شود پس در این میان ، گروهی به انحطاط و آزادی جنسی رو می آورند ولی گروهی که قید و بند شریعت و اتمام حجت خداوند  دست و پایشان را  بسته ، مسلما باید راهی جدید بیابند.

 فرق ازدواج مسیار  با متعه اینست که در متعه با سرآمدن یا بخشیدن زمان،عقد به اتمام می رسد ولی در مسیار ،این امر با طلاق انجام می گیرد .در این نوع  ازدواج، فرد تظاهر می کند که ازدواج دائم کرده ولی از قبل هر دو ، قصد  می کنند  که بعد از مدت کوتاهی  از یکدیگر طلاق گیرند ودر این مسئله ،شرط  نیز می گذارند که حق نفقه و ارث و همخوابی وجود نداشته باشد.

وزیر دادگستری عربستان ضمن دفاع از آنچه وی آن را ازدواج روزانه نامیده می گوید : «
در برخي از حالات به ويژه در عصر حاضر، شرايط براي فرد يا افراد مختلف به گونه‌اي مي شود كه امكان ازدواج طبيعي و دائمي براي او مهيا نيست، از همين رو بايد نوع ديگري از ازدواج مانند ازدواج روزانه وجود داشته باشد تا بتوان اين مشكل را حل كرد».
نکته: ازدواج مسیار از آنجا که شروط منافی با حقیقت ازدواج دائم را در خود دارد از نظر فقه شیعه باطل است چون شرط عدم ارث و نفقه  با روح و غایت ازدواج دائم ،ضدیت دارد ؛ بلی اگر این شروط در کار نباشد ازدواج مذکورصحیح است هر چند که از قبل ،قصد طلاق در آن باشد . ثانیا زحمت طلاق که در این ازدواج است در متعه نیست و به نظر نمی آید کسی به صرفه بداند تا  برای چند روز وصال ، چندین هفته به زحمت فراق و طلاق افتد مگر آنکه خود دور از چشم قانون ازدواج کرده  و با دو شاهد عادل طلاق گیرند یا مدت ازدواج مدتی به صرفه باشد .

فرض خلاف:
اگر در اسلام قانون و راهکاری به نام متعه نبود آنگاه خرده گیرندگان بر این سنت ،عیب بیشتری بر شریعت می گذاشتند چرا که با وجود این همه محدودیت و ممنوعیت و در کنار سیل نیاز وبحرانهای جنسی و روحی وعاطفی که قطعا ازدواج دائم، راهکار کامل و نهایی محسوب نمی شود (آن هم در سنین امروزی ) عیب و اشکال واقعا اساسی تری بر شریعت وارد می بود  . پس ازدواج موقت قبل از آنکه یک حکم شرعی یا رویکردی سلیقه ای باشد یک حکم وضرورت عقلی است.
اگر اسلام،  متعه را وضع  نمی کرد وضع عقوبت  در موردگناهان جنسی غیر منطقی می بود . وجود مجازاتهای سنگین درروابط آزاد، نشانه باز بودن راه اطفاء حلال وآسان در شریعت است وبسته بودن این راه  از بسته بودن فکر و عمل و عرضه و لیاقت  پیروان است  و نه شریعت . 
 اصل در قانون عقل و دین ،آزادی است مگر آنکه دلیلی موجه این آزادی را محدود کند و از آنجا که  رابطه آزاد به خاطر  داشتن  مفسده ،مورد منع عقل و شرع است پس تنها راهکار برون رفت از  مفسده ،ازدواج است.  اگر به ماهیت ازدواج نیز  نگاه کنیم زمان دار بودن یا نبودن ،حقیقت آن را عوض نمی کند. بنا براین اگر متعه وجود نداشت اسلام، دین حبس وزندان وخفقان معنا می گرفت.

جامعه مذهبی و بحران غریزه :

حتی با وجود جا افتادن کامل فرهنگ ازدواج موقت و استقبال عملی و زدوده شدن ذهنیات ناصحیح ، باز انتظار نیست که همیشه می در کف و معشوقه به کام باشد و ریشه صبرو نیاز یا گناه در جامعه خشکانده شده  و عرضه ،مطابق با تقاضا گردد لکن می توان  در کانون عمل  فراگیر به متعه، شاهد جامعه ای فارغ از  بحران جنسی و عاطفی بود و بین نیاز و بحران فرق است.بحران جنسی غیر از نیاز جنسی و بحران عاطفی غیر از نیاز عاطفی است. بحران  زمانی شکل می گیرد  که درد و نیاز به حدی  رسد که به طور واضح  روح و روان و رفتار را تحت تاثیر خود گرفته و افسردگی و پرخاشگری و میل جدی به هنجار شکنی را نمایان سازد.
ازدواج موقت  برای ایجاد تعادل جنسی جامعه و فرد  است یعنی جامعه و فرد در سایه عمل به این مسئله ،هم از افتادن در ورطه فساد و بحران عفت و اخلاق در امان می ماند و هم از واقع شدن در بحران  ریاضت و وفشار و تبعات روحی و جنسی آن.  اعتدال  جنسی  به دنبال خود تعادل امزجه و قوای  را نیز به همراه دارد و تنها در سایه  اعتدال  است که روح و روان به آرامش و رضایت دست می یابد.
آنگونه که غریزه خوراک باید همیشگی و گاه متنوع باشد نیاز جنسی نیز چنین است .اگر نیاز طبیعی بدن ، که دو یا سه وعده طعام در روز است ، به یک وعده رسد نیاز و نارضایتی، خود را بروز می دهد   واگر به یک وعده در دو  یاسه روز برسد  دچار بحران غریزه و تغذیه خواهیم شد . نیاز شهوی نیز از بدو  بلوغ  جنسی،مستلزم  و نیازمند رابطه طبیعی و پیوسته و مستمر است.  جسم و روان برای رسیدن به تعادل و آرامش نیازمند تخلیه طبیعی و مطلوب جنسی در هر چند روز است و اگر این مسئله به چند هفته ای یک بار رسد مشکل ساز می شود واگربه  ماهها و سالها رسد  تبدیل به بحران می گردد و مسلم است که انسان  بحران زده به هیچ خط قرمزی پای بند نیست و گذشتن او از این خط ، چندان ملامت عقل را در پی نخواهد داشت .
 اگردر جامعه بسته اکثر مردم اهل صبر وتحمل اجباری اند  دلیل مثبت بودن این روش و عدم جست و جوی چاره نیست چرا که  اگر صبر حاکم نباشد چه حاکم باشد ؟و آیا راه دومی باقی است؟
عقل حکم می کند که  یا  باید راهی عقلانی و شرعی  برای تعدیل نیاز وجود داشته باشد  پیش از اینکه جامعه دچار عواقب آن گردد
و
یا آنکه  باید مظاهر جنسی را بر چید و نیاز را سرکوب نمود که تحقق چنین مسئله ای نیز محال است آن هم سرکوب بزرگترین نیاز و لذت خدادادی که خود در حکم جنایت است .این مثل آن است که چشم کسی را کور کرده  وبگوییم  که به او خدمت نموده ایم چون  دیگر مرتکب گناه چشم نمی شود .
 
وجوه اشتراک و افتراق:
 همه فلسفه هایی که در تشریع نکاح دائم مطرحند شامل ازدواج موقت نیز می شوند وهمه آیات وروایاتی  که  از ازدواج بحث  کرده اند می توانند بر هر دو صادق و قابل حمل باشند مانند روایت " النکاح سنتی فَمَن رغِبَ عن سنتی فَلَیسَ منّی " یا حدیث  "مَن تَزَ وَّج اَحرز نصفَ دینه " یا روایت " شرارکم عزابکم" ؛ مگر آیات یا روایاتی که قرینه حالیه یا مقالیه داشته وآنها را منحصر در یکی از آن دو کند .  همچنین وجوب ازدواج در صورت خوف از گناه ،شامل هر دو نوع ازدواج  و در هر سنی می گردد واین وجوب ، هم مربوط به زن می گردد وهم مرد. علاوه بر  دوری از گناه که هدف مشترک هر دو نوع ازدواج است بهره های تجربی و حکمی نیز از عایدات امر است .
متعه ،عنوان حقیقی ازدواج موقت است ولی  صیغه ،لفظی  عامیانه وغلط است چون صیغه به خطبه عقد گفته می شود و نه عمل ازدواج .  به خطبه عقد نیز  "صیغه خواندن" اطلاق می شود و نه صیغه کردن و  صیغه نیز بر هر دو خطبه عقد  موقت ودائم قابل اطلاق است .
اینکه  فقط به ازدواج موقت ،متعه گفته می شود  به خاطر آن است که عمده فلسفه این نوع ازدواج ، تمتع و  تلذذ است ولی در ازدواج دائم مسئولیتها و سختیهایی  وجود دارد که مسئله را فقط در این بعد خلاصه نمی کند مثل توالد وتناسل - حق نفقه و...

استحباب متعه  ،حکم  اولیه آن است لکن در شرایطی نیز ،مکروه، مباح یا  واجب می شود. حکم وجوب در جاییست که  در عدم عمل به آن ،یقین به  وقوع در گناه وجود داشته باشد .
وجود حق و حقوق فراوان در ازدواج دائم ،مستلزم نقض حقوق زیاد نیز هست وحتی جایی که طلاق مستحب  و بلکه واجب می شود آنجاست که طرفین نتوانند حقوق دیگری را رعایت کرده و خوف تعدی وگناه در کار باشد ولی  متعه ، این حرف و حدیثها را نداشته  و حق وحقوق چندانی را بر طرفین ایجاد و ایجاب نمی کند.
فلسفه عمده ازدواج موقت برای اطفاء نیاز جنسی زن و مرد است که بر خلاف باور جامعه ،این نیاز بک امر کاملا با ارزش ومهم ومورد احترام است نه یک نیازسخیف. ازدواج دائم در جائی معقول است که طرفین علاوه بر انگیزه جنسی ،کفویت و عشق و عاطفه جدا نشدنی نیز نسبت به یکدیگر داشته باشند  .آنجا که ازدواج دائم  فقط یا عمدتا به خاطر نیاز جنسی باشد  زندگی از ثبات وانگیزه لازم برای بقاء بر خوردار نخواهد بود  ودر عوض کسانی هم که به یکدیگر عشق وعلاقه عاطفی وقلبی مفرط دارند ازدواج موقت برای آنان  کار ساز نیست زیرا این نوع نیاز، محتاج پیوندی پایدارتر بوده وتنها این نوع ازدواج است که پا سخگوی عشق عمیق فی ما بین است .به گفته بهتر، حکمت ازدواج دائم ،تشکیل خانواده ، ایجاد نسل وانس دائمی است وحکمت ازدواج موقت ،اطفاء موقت نیاز روحی وجنسی وعاطفی در شرایط اضطراری و برای دوری از گناه یا تنگنا و فشار است.به طور کلی اهتمام  شریعت  نسبت به هردو ازدواج تقریباً مساوی است واهمیت هیچ یک از دیگری کمتر نیست .
متعه برای زن نیز مانند  مرد فراغ بال و آزادی بیشتری نسبت به نکاح غیر منقطع دارد چون در ازدواج دائم ، لزوم رعایت حقوق متکثر، دو طرف را در وضعیت سخت و جدی قرار می دهد  ولی در متعه، حقوق چندانی بر دو طرف متحمل نیست  . ازدواج موقت برای هر دو، راهی  برای از سر گذراندن  نیاز موقت است با همان شدت عاطفه ومحبتی که در ازدواج دائم وجود دارد  بدون آنکه طرفین در پیچ و خمهای سخت زندگی و تحمل زحمت و  رعایت حق و حقوق واقع شوند .
 در نکاح موقت به خاطر کوتاه بودن زمان  و تصور جدایی ،گیرایی وعلاقه ، گاه بیشتر از نکاح دائم  خود را نشان می دهد  علاوه بر آن، اختلافات وکشمکشهایی که بعضا درزندگی دائم هست که عواطف و چهره زندگی را مخدوش می کند در نکاح موقت وجود ندارد . در زندگی دائم، نیمی از علاقه وتوجه مرد به فرزندان است ولی در نکاح موقت همه توجه وعلاقه مرد معطوف زن است .

نیاز دائم ازدواج دائم  می طلبد ونیاز موقت ازدواج موقت. ازدواج دائم یک رابطه جنسی وعاطفی است ولی ازدواج موقت می تواند  رابطه جنسی - عاطفی یا فقط جنسی و یا فقط عاطفی باشد  و آنچه شرط ومبنا در تضمین خاطره ولذت خوش این رابطه است اعتماد و احترام متقابل و رعایت اصول اخلاقی و وجدانی است.

« .... یکی از چیزهایی که این دو نوع ازدواج را از هم متمایز می کند اینست که در ازدواج موقت طرفین از لحاظ شرایط  و زمان ،آزادی بیشتری دارند . بدیهی است که ما طرفدار این قانون با این خصوصیات هستیم اما اینکه مردم ما به نام این قانون خلاف هایی کرده ومی کنند ربطی به قانون و شریعت ندارد.لغو این قانون جلوی این تخلفات  را نمی گیرد بلکه شکل آنرا عوض می کند ». (1)
 
اهداف ناپایدار :
اشکال: متعه ،زندگی مستحکم وپایدار محسوب نمی شود و هدفی را دنبال نمی کند وتعهدی بین طرفین وجود ندارد.زندگی حقیقی، زندگی همیشگی توام با عشق است. چرا باید دو نفربه جای زندگی پایدار، خود را به یک امر موقت سرگرم کنند.
پاسخ: 1-رابطه موقت ،خود یک هدف مستقل است ولازم نیست که هدف دیگری را دنبال کند.متعه مخصوص جایی است که طرفین فعلا خواهان روی آوردن به زندگی پایدار نباشند. انتخاب این مسیر، عمدتا برای رفع نیاز وکسب تجربه و تمرین در مسیری کوچک قبل از ریسک برای پا گذاشتن در مسیر طولانی است.مگر آنچه انسان از روی ضرورت ونیازانجام می دهد فقط وفقط باید دراز مدت باشد تا نام هدف را به خود گیردیا بتواند هدفی را دنبال کند؟ .انسان می تواند هم نوع موقت وهم نوع پایدار را در زمان و شرایط خود تجربه کند واز هر دو بهره برد. 2-چیزی را که مستشکل عیب متعه می داند اصلا جزو ماهیت وفلسفه و بلکه حسن آن است.امتیاز این مسئله ،همین عدم تعهد است . خداوند دو نوع ازدواج  یعنی ازدواج متعهدانه و غیر متعهدانه را برای دو نوع شرایط مقررنموده . نباید انتظارداشت که ازدواج موقت عیناهمان ویژگیهای ازدواج دائم را دارا باشد زیرا موقت خصوصیات خاص خود را دارد ودائم نیز خصوصیات خود را. این مثل آن است که بگوییم خانه اجاره ای به درد نمی خورد چون موقتی است وتعهدی مبنی بر همیشه زندگی کردن در آن نیست .به هر حال فرد  گاهی پول خرید خانه را ندارد در خیابان هم که نمی تواند بخوابد پس لازم است که فعلا با سکنای موقت کنار آید . اگر به قول منتقد، نکاح دائم از موقت بهتر واولی است نکاح موقت نیز از تنها زیستن وتحت عذاب بودن بهتر است ومی توان تا رسیدن به آن نوع زندگی ،این نوع را نیز تجربه کرد و از آن بهره و لذت برد .3-  اگر منظور از عشق ،عشق به معنای خاص باشد، که  این مقوله جز تباهی نصیب انسان نمی کند و نتیجه آن  چیزی جز اندوه وپیری زود رس وهدر دادن عمر نیست. از خورشید  تابناکتر وروشن تر وجود ندارد  در حالی که او نیز غروب می کند.پس همه عشقها یا دروغند یا گذرا و موقتی.  لکن عشق با محبت و مودت و عاطفه و دوست داشتن منطقی  فرق می کند و این مقوله در هر نوع ازدواجی وجود دارد وحتما هم لازم نیست که ابدی باشد . همه ما دوستان بسیار صمیمی در دورانی از زندگی داشته ایم که  اکنون  خبری از یکدیگر نداریم.پس همه چیز  گذراست  حتی  دوستی های نزدیک ؛لکن این مانع از این نمی شود که هیچگاه به سراغ مقوله دوستی و دوست داشتن نرویم. 4-ازدواج موقت،سیره وانتخاب همیشگی هیچ کس نیست وکسی  نمی گوید که باید همه عمر به آن روی آورد وازدواج دائم را کنار نهاد . زن و مرد می توانند قبل از فراهم شدن شرایط عقد پایدار،نوع موقت رانیز تجربه کنند ودر واقع از هر دو نوع ازدواج بهره ولذت برند پس تضادو مانع ومنافاتی بین این دو نیست. این اشکال  در صورتی درست است که روی آوردن به ازدواج موقت تصمیمی برای همه عمر و به منزله خط کشیدن دور ازدواج دائم باشد یا آنکه اقدام به متعه ،مانع شرعی از اقدام به ازدواج دائم قلمداد شود درحالی که تجربه هر دو امری سهل وامکان پذیر است. شخص  هم  می تواند  زندگی پایدار  داشته باشد وهم می تواند  قبل از آن  برای رفع خستگی وتنوع روحی وجنسی ، رابطه ای موقت را تجربه کند . علاوه بر این ،عمر انسان تضمین شده نیست که مطمئن به رسیدن به کام پایدار و همیشگی باشد.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار           کس را وقوف نیست که انجام کار چیست.


تحمل ریاضت ، افتخار وکمال نیست:

 تحمل ریاضت در شرایط فراهم نه تنها کمال وثوابی برای انسان ندارد بلکه از دست دادن بهره و زمان و حسرت و ملامتی ماندگار بر خویشتن است [فلا تلوموا الا انفسکم]. مگر کسی که علی رغم میل وخواست ، شرایط برایش فراهم نبوده ودر عین حال عفت وتقوای کامل  نیز به خرج داده  باشد .
 اگر انسان ها خود را ازمواهب و آزادی های مشروع بهره مند سازند نصیب وحق خود را استیفاء کرده اند و گرنه ،نه طبیعت و نه  شریعت چیزی را در قبال این محرومیت به انسان عطا نمی کنند و به ندامت او وقعی نمی نهند چرا که قبلا نسبت به این امر آگاهی داده شده  [یا ایها الذین آمنوا لا تحرّموا طیبات ما احل الله لکم ].

 جامعه جاهل و فاقد لیاقت و ظرفیت  ، شایسته  همان محرومیت است .خداوند کسی را از نعمت  محروم نکرده بلکه این جهالت است که انسانها را از لیاقت درک و حظ  نعمتها و پیشکش های الهی محروم نموده [ وما ظلمناهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون] آن هم نعمتی که علاوه بر آنکه عالی ترین لذت  متصور و به قول امام صادق(ع)برترین لذت در دنیا و بهشت است،برترین فضیلت و پاداش نیز بر آن مرتب است. پس "گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه نیست  ".

کسی  در  دنیا وعقبی  در قبال ریاضتهای منفی وسلب حق ونصیب ، مزد واجری به انسان  نمی دهد بنابراین او خود  باید در کسب حق و بهره ،چه دنیوی و چه اخروی ،پیشتاز و زرنگ باشد . همانگونه  که ارتکاب به حرام ،مصداق ظلم به نفس است ترک لذتهای حلال ومشروع نیز مصداق همین عنوان است .بلی؛ نسبت به آنچه خداوند خود آن را منع نموده ، مسلماً ترک وامساک،مرادف با کمال وثواب است . منع وحرام نیز به قدر کافی و وافر در شریعت موجود است و نادانی است  که انسان بخواهد خود را به محرومیت و تحریم مضاعف دچار سازد .
چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری               به مذهب همه کفر است طریقت امساک

اجر و  ثواب به کسی عطا می شود که تحمل اومحصول عفت و پاکدامنی و فقد  واقعی شرایط حلال باشد وگرنه هر طعام  نخورده ای روزه دار ومستوجب ثواب محسوب نمی شود .گاهی  نفس از غم بی آلتی در وجود انسان ها افسرده وراکد می ماند  نه بدان خاطر که از اهل قرب و تقوایند .

البته کسی نمی گوید  که زنان ودختران ،گوهر خود را بی درنگ و چشم بسته  در اختیار هر ناشناس و رهگذری قرار دهند ولی  بخل جنسی ورزیدن و پشت پا زدن کامل به حق ولذت مشروع وخدادادی ومحروم نمودن خود وجنس مخالف از این بهره و  فرو رفتگی بیش از حد در گل و لای عشوه و غرور و از دست دادن فرصت  نیز مصداقی از جهالت و محرومیت آشکار است .  تعصبات پوچ و خود بزرگ بینی ها و مقابله گری های خشک و  شخصیت مداری های کاذب زن جماعت که خود از عوامل گسترش زن ستیزی در جامعه و تنفر و عقده نسبت به جنس زن گشته، از عوامل مجرد نگه داشتن  بسیاری از دختران تا سنین یالا نیز محسوب می شود  حال آنکه  انجام کار خیر  و گره گشودن از کار دیگری  خود می تواند موجب باز شدن بسیاری از بختها و گره ها  در زندگی انسان گردد  .بر فرض بگوییم که متعه مقوله ای  مضر است هر چه باشد ضرر متعه کمتر از ضرر ریاضت و پیامدهای آن است.

 


 (1)-نظام حقوق زن؛شهید  مرتضی مطهری.

ازدواج موقت
4
 لذت گریزی :
اعتراض به عملکرد شخصی خدا در مورد  خویش ، گاها اعتراضی به جاست ولی عملکرد کلی  خداوند در قبال جامعه و وضع  سنن و قوانین غالبا ریشه در حکمت دارد .نمی گوییم که خداوند بری ازخلل و دغل است ولی حداقل در ارتکاب و عمل به قانون تمتع و لذت اگر سودی عائد نشود ضرری نیز متحمل نیست.  جاهل ترین مردم کسانی اند که نفرتشان نه از زحمت و رنج بلکه از خوشی ولذت و اعتراضشان نه از خفقان و زندان بلکه از آزادی است.
بعضی گمان می کنند که عقل ایشان به واقعیاتی رسیده که شارع از آن غافل بوده یا در مورد آن به راه خطا رفته؛ درحالی که هر پندار و احساس شخصی مصداق حکم عقل نیست.بسیاری از پندارهای ما  وهم و استنباط ظنی اند که یا صغری وکبری ومقدمات آن نادرست است ویا نتیجه .بلی اگر به احکام سختگیرانه یا مجازاتهای نا مطبوع شریعت اعتراض شود جایی دارد ولی چرا به متعه ،که سراسر بهره و لذت است ؟

البته این نوع مقابله گری ها می تواند ریشه در عدم فهم از کنه وفلسفه امر یا عدم قابلیت فرد از دسترسی به امتیازات و لذائذ  ویا بسته بودن راه او به دلیل موانع و محدودیتهای اجتماعی و ترس  خانوادگی  باشد که در نتیجه فرد تحمل نظاره گری  لذت و آزادی دیگران را نخواهد داشت  وگرنه هیچ  گرسنه ای نیست  که ازطعام گریزان  باشد .
  سخن،  درست بگویم نمی توانم دید         که مِی خورند حریفان و من نظاره کنم.

گاهی بعضی افراد چیزهایی را در ظاهر منکر می شوند که در باطن به حقیقت آن معترفند[وجحدوا بها واستقینتها انفسهم]. دلیل این مخالفت ریشه در عواملی همچون  حسادت ، بغض و کینه و یا منطبق نبودن حکم بر منافع فردی دارد و همه  از  احساسات و نسبی نگری ها نشات می گیرد .اعتقاد در همه شرایط واحوال در وجود انسان راسخ است ولی حکم احساسی، دم دمی یا نسبی است و بستگی به این دارد که انسان در چه شرایط وموقعیتی واقع باشد و یا مثلا  اینکه زن خلق شده باشد یا مرد.

در هر صورت،تنها افراد مقید که راهکار آزادی جنسی را ندارند به قدر وقیمت وارزش و ضرورت مسئله آگاهند. انسانی که حلال وحرام برای او مساوی است طبیعی است که منش وتفکر تحقیر مدارانه در مورد معتقدین داشته باشد. این افراد چون خود ،سیرند نیاز گرسنگان را درک نکرده و حرص و ولع و محدودیت عمل ایشان را به دیده تمسخر ولذت ندیدگی می نگرند[واذا مروا بهم یتغامزون] لکن اگر انسان بخواهد  به ساز عوام حرکت کند حکایتش شبیه همان حکایت ملا و الاغ اوست که باید به انگ و اعتراض دیگران دائم سوار و پیاده شود. معتقد واقعی کسی است که در عمل به اعتقاد خود  نه از ملامت کسی بترسد[لا یخافون لومة لائم] ونه از تنها  بودن و قلت هم اعتقاد، ترس و هراسی داشته باشد.
 فضول دهر حکایت بسی کند ساقی          توکار خود منه از دست ومی به ساغر کن
.
متعه از آن انسان بی قید و آزاد نیست  که بخواهد در مورد خوب و بد بودن آن اظهار نظر کند بلکه  مربوط به انسان های معتقد و خائف است.این مانند آن است  که بخواهیم در کار ازدواج همسایه خود دخالت کرده واظهار مخالفت نماییم.ممکن است ذائقه ما با مسئله ای خوشایند نباشد اما حق نداریم که اعتقاد وذائقه دیگران را مورد هجمه قرار دهیم ؛آنگونه که مومنین نیز حق ندارند اعتقادات دیگران را مورد تمسخر و نفی قرار دهند .برفرض کسی رنگی را نمی پسندد ولی این حق را ندارد که دیگران را به خاطر دوست داشتن آن مورد شماتت قرار دهد یا به دلیل اینکه غذایی را دوست ندارد دیگران را نیز از خوردن آن منع کند.
متعه ، لذتی مفت و باد آورده  نیست و
ثوابهای عظیم آن برای فساق وفجار و انسانهای بی اعتقاد وضع نشده. فاسق  به متعه نیاز ندارد زیرا حلال و غیر حلال  در نظر او فرقی نمی کند و بدکاره اگر اهل متعه بود دیگر بدکاره  نبود. ازدواج موقت از آن عقلاء و زنان ومردانی ست که ترس از عقوبت الهی آنان را به  سمت و سوی حلال ولو با سختی و تعب ،سوق داده است.

عفت منشی های افراطی:

برعکس گروه اول، بعضی افراد در پندارها و باورهاازخدا و شریعت نیز جلوتر رفته اند.این افراد متظاهرانی اند که به باطن حقایق راهی نیافته و تنها ، ظواهر ومنش های خشک شریعت را آموخته اند .
تشریع متعه بیانگر آن است که هم  بی قیدی و لا ابالی گری ،خلاف عقل است  و هم  تمرکز لجاجت گونه  و انحصاری بر روی ازدواج دائم ، مصداق افراط
.

بسیاری از کسانی که در ظاهر ،عفت مدار افراطی اند در پنهان ،جام عفت مداری شان با یک تلنگر شکسته می شود .عفت مداری واطوارهای مذهبی افراطی در بسیاری از موارد سرپوشی است برای اختفاء بد عفتی درون وکاسه ای است برای پوشاندن نیم کاسه زیرین.

 این گونه عفت مداری ها در میان مردان نیز چندان کم و نایاب نیست؛ مثلا اگر شانس و اقبال با پای خود بر در خانه بعضی  آید  و صد گونه ایماء و اشاره بر آنها کند باز او را پس زده و رد می کنند  یا مثلا فرد گمان می کند که خلاف غیرت است اگر کسی اسم کوچک همسر وی را بداند یا عکس زن مرحومش بالای قبر او نصب شود.

تفاوت نیاز :
اگر کسی به دلیل دارا بودن  تعادل ذاتی جنسی و یا ناتوانی و ضعف، نیازمند متعه نیست دلیلی ندارد که بخواهد مانع درمان نیازمندان شود . عده ای ممکن است مشکل ونیاز حاد نداشته وصبر تا موعد ازدواج دائم برایشان چندان سخت نباشد و سرانجام نیز یک ازدواج تا پایان عمر برایشان کفایت کند
. این افراد خوشبختانه از دغدغه ای بزرگ آسوده بوده و در بهترین وجه خلق شده اند لکن بعضی  افراد در دام نیاز عمیق جنسی یا عاطفی چاره ای جز روی آوردن به این مقوله ندارند و آنجا که خدا انسانی را چنین خلق نموده پس بر اوست که درمانی برای نیاز مضاعف او نیز مقرر کند وگرنه خلق نیاز بیش از عرضه، ظلم بر انسان است.البته  صرف تشریع این قانون نیزرفع مسئولیت از خدا نمی کند بلکه بر اوست که خود زمینه عمل را نیز در حد رفع بحران و مطابق با درصد نیاز بر انسان فراهم سازد.

همیشه اصل بر تعادل و مطابق بودن نیاز با عرضه موجود است .متعه ابزاری برای تشدید نیاز عادی نیست بلکه وسیله ای برای کاهش نیاز شدید است. نمی گوییم آن حد از نیاز غریزی را که خداوند برای جامعه مقید ومذهبی مقرر نموده باید بی جهت تشدید کرد زیرا اگر تشنگی فقط در حد همان آب موجود باشد یک امتیاز و نعمت و راحتی است ولی  از سویی نیز ،نیاز انسانها مثل و یکی نیست وبرای هر گروه باید راه و چاره ای موجود باشد.
 
 اصطلاحات ناصحیح:
 بعضی افراد ، متعه را تن فروشی زن یا عیاشی ومنفعت طلبی مرد یا سوء استفاده ویا نوعی دوستی ، معرفی کرده  و به دلیل نا آگاهی از حقیقت کنهی مسئله، این حقیقت رااز معنا وجایگاه خود به معنا وتفسیر دیگرسوق  داده اند [وَ یُحَرُّفونَ الکَلم عن مَواضعه].
بررسی:

1-متعه یعنی بر خورداری وبهره وری .این تلذذ وبرخورداری، دو طرفه است وزن نیز عینا از خود و مرد، لذت وبهره می گیرد [للرجالِ نَصیبٌ مما اکتَسَبوا وَللنِّساءِ نَصیبً ممااکتَسَبن]. علاوه براین، وارد شدن زن در این مقوله، با رضایت ،اختیار و آزادی  است  و این  نشان از نیاز واحتیاج خود او نیز دارد وبلکه گاه این نیاز در زن خیلی بیشتر از مرد است وتنها این زن نیست که مرد را از تنگنا یا گناه می رهاند بلکه همه چیز دوسویه است .

در هیچ نوع رابطه و  ازدواجی نیاز عاطفی وجنسی زن کمتر از مرد نیست و جالب اینکه هم درعقد دائم وهم موقت، این زن است که مرد را به تزویج در می آورد نه برعکس؛ یعنی صیغه ایجاب (زوجتک نفسی ...)را زن می خواند وصیغه قبول را مرد. در واقع شریعت خواسته که در قبال مسئله خواستگاری ومهریه وناز کشی های مرد نسبت به زن ، در اینجا به نوعی غرور شکنی کرده وبه نیاز عاطفی وجنسی زن- که کمتر از مرد نیست- اشاره عملی نماید .

2- هوس کردن نه گناه است و نه مکروه. مگر گرسنه ای که هوس طعام می کند کارش نابجاست و مگر  فرق بین هوس طعام با هوس جنسی  چه قدر می تواند عمیق باشدکه بر یکی مهر تایید زنیم و بر یکی مهر رد. نیاز جنسی نیازی طبیعی  است و خود بر گردن انسان ،حق  وطلب پاسخگویی ایجاد می کند .

3-اشکال منتقد از دولازمه خارج نیست یا اینکه زن یا مرد نیازمند به جای متعه به سراغ روابط غیر شرعی رفته و به افراط و طغیان دچار شوند یا آنکه قائل به تفریط شده و بگوییم نه حرام ونه متعه . مسلم است که  ضرر افراط و تفریط بیشتر است تا  راه میانه.

4- در فقه بابی  به نام متاجر وجود دارد که یکی از مصادیق اجاره را اجارة النفس عنوان می کند .مثلا  کسی که یک کارگر را به استخدام می گیرد در واقع نفس او را به اجاره گرفته یا یک کارمند ، حقوق ومزدی که در یافت می کند در قبال اجاره دادن بهره وجود خود است. اجاره که از اجرت می آید تنها مربوط به بهره اعیان و اشیاء نیست بلکه  در باب نفس ،مصادیق گسترده تری دارد و یکی از موارد آن ،ازدواج است .در واقع، ازدواج  در فقه معامله ای از نوع اجاره (طرفینی) است واگر غیر این باشد اصلاً  از ماهیت خود خارج شده وباطل می باشد.  فرق بین اجاره وفروش آن است که در اجاره ، فرد در قبال دریافت مال ،ما یملک یا نفس خود را در خدمت دیگری قرار می دهد ولی مالکیت اولیه، همچنان محفوظ است ولی در فروش، شخص ،دیگر مالک نبوده و  مال نیز قابل استرداد نمی باشد .پس تن فروشی در این باب ،مفهوم ومعنا ندارد چون نفس ووجود انسان قابل فروش نیست لکن ازدواج حقیقتی از مصادیق اجارة النفس است (غیر زمانی یا موقوت وزمان دار) .لذا آن چیزی که منتقد آن را به عنوان اشکال  مطرح می کند اصلاً جزو ماهیت ازدواج در هر دو نوع آن است مثل مایع بودن برای آب ،که ذاتی آن است واگر مایع نباشد دیگر ماهیتاً آب نیست. ازدواج دائم وموقت نیز ماهیتاً یک معامله از نوع اجارة النفس اند (هم از طرف مرد نسبت به زن  و هم  بر عکس ) . این یک اصل مسلم فقهی و حقوقی است که زن در ازدواج دائم می تواند تازمانی که مهریه خود را از مرد نگرفته و پا به خانه او نگذاشته  ،تمکین نکند لذا معلوم می شود که اینجا معامله ای در کار است ومهریه وتمکین ،حکم ثمن ومثمن را دارند. بنابراین باید عنوان تن فروشی را در باب ازدواج دائم نیز  به کار برد چون اولاً جز در مساله زمان، بین این دو ازدواج از لحاظ ماهوی فرقی وجود ندارد و ثانیا  هر دو در فقه مصداق اجارة النفس اند و ثالثا در هر دو ،حق تمکین در قبال مهریه ومال است .مهریه نیز مزد نیست ، بلکه هدیه ای واجب است . تن فروشی در جایی صادق است  که مزد مطرح باشد وبین مهریه ومزد تفاوت اساسی است . وقتی که عنوان می داریم که  متعه ،نوعی ازدواج است بنابراین هر اشکالی که به متعه وارد شود  به ازدواج دائم نیز وارد خواهد بود .

"نکته: اجاره ،در حکم جنس برای ازدواج است ولی نوعیت آن زوجیت است بنابراین اگر در عقد گفته شود: "اجرت نفسی " این عقد باطل است چون عنوان کردن جنس ،کلیت وعدم تشخص ایجاد می کند .بنابراین باید نوعیت آن مشخص گردد وگفته شود"زوجتک نفسی". البته  می توان رگه ای از بحث مالکیت را در ازدواج دائم جاری دانست  زیرا که در این ازدواج ،طلاق منوط به خوانده شدن صیغه مخصوص است که حکم فک ملک را دارد و فک ملک و ید ،خصوصیت  بحث مالکیت است ".

5- منظور از تن فروشی یا زناست که خدا به آن  امر نمی کند یا ازدواج است که هو المطلوب.لکن اینجا باید لفظ را عوض کرد چون هیچ کس به ازدواج ،تن فروشی اطلاق نمی کند.علاوه بر این ،تن فروشی در مورد مرد نیز صادق است و مسئله ای یکسویه نیست و بلکه گاه خریداری از طرف زن بیشتر است.

6- لفظ عیاشی وخوشگذرانی وهوسرانی بر عکس در مورد زن در این نوع رابطه بیشتر صدق می کند زیرا علاوه بر اینکه کام و لذت جنسی و نصیب عاطفی زن فراتر از مرد است مهریه نیز  دریافت می نماید .

هوسران  کسی است که کاسبی و مشغولیت روز و شبش این است ،حال آنکه  یک مرد در طول عمر چند بار و در مجموع چه مدت  می تواند به این نوع رابطه آن هم از نوع  مطلوب و دلخواه، روی آورد که این کار،نام هوسرانی به خود گیرد؟ علاوه بر این،سخن از خویشتن داری و هوس کشی  در جایی منطقی است که بحث از صبر محدود در میان باشد ولی زمانی که شخص در تلاطم نیاز و زمان دراز به بحران و مشکل عمیق دچار شده بحث صبر بحثی غیر منطقی است . آیا حرص دائم یک گرسنه نسبت به طعام، هوس غیر منطقی است؟ همه اصل اعتدال را قبول داریم اما باید توجه داشت که همین اصل با توجه به درصد و شدت نیاز ،مصادیق متفاوت دارد.
هوسران کسی است  که یا از حدود الهی بگذردیا اینکه خارج از نیاز به دنبال لذت باشد در حالی که هر زن و مردی که به متعه  رو می آورد اولا نشانه نیاز جدی اووثانیا نشانه گریزان بودن او از گناه وراه ناصواب است .هواپرستی آنجا صادق است که مسئله نیاز یک مسئله ساختاری و غیر ارادی نباشد آنگونه که میل به طعام نیز که هم میلی تکثرگونه و هم تکرر گونه است هیچ گاه در چشم منتقد ملقب به چنین عنوانی نمی شود.علاوه براین،خدا نیز این هوس را در زن و مرد،میل باطل نخوانده و بلکه بدان اعتبار و اهمیت بخشیده.

7- اگر اطلاق دوستی در ازدواج دائم صحیح باشد در مقوله ازدواج موقت نیز صحیح خواهد بود و گرنه در هیچ کدام درست نیست. زیرا این دو نوع ازدواج در ماهیت یکی اند .پس  کسی که به ازدواج موقت روی می آورد مانند  ازدواج دائم، یک فرد متاهل محسوب می شودو نه مجرد.

8-وقتی رابطه ، رابطه ای مشروع است دیگر کلمه " سوء" به چه معناست؟ مثل این است که کسی خوردن طعام حلالی  مثل مرغ را " سوء استفاده از مرغ" تعبیر کند . ثانیا : چه بسا مردانی که در این نوع روابط ،بیشتر مورد سوء استفاده زنان واقع می شوند تا عکس آن . ثالثا: می توان  به جای این تعریف بدبینانه  تعریف دیگری ارائه  نمود و متعه را ازدواج زمان داری دانست  که همه بهره های عاطفی و جنسی مانند ازدواج دائم را داراست .ما هر امر و قضیه ای را می توانیم از زوایا ی مختلف بنگریم و متناسب با  نوع نگرش ،لقب و عنوان و تعریفی خلق کنیم پس همه چیز نسبی است و بستگی به این دارد که ما به مسئله بد بینانه نگاه کنیم یا خوش بینانه ؛نگرش  زیبا داشته باشیم یا نازیبا؛فقط یک طرف صورت و سیما را بنگریم یا کل آن را.نسبت به مسئله مورد بحث نیز ،هم می توان بر خوردی عادی وسهل داشت وهم برخورد سنگین وبادغدغه و مغمض  .هم می توان مسئله را در حد جرم و جنایت و منافی آبرو بزرگ کرد و صد هیاهو برای آن درست نمود و هم می توان آن را امری عادی و طبیعی و پیش پا افتاده و سهل و میمون و مبارک دانست حال آنکه نه تنها در فعل و عمل، بلکه در سوال و بحث نیز خیلی افراد باید با ترس و دلهره وارد این مقوله  شوند .

سوء استفاده  در جایی صادق است که بهره یک طرفه در کار باشد مثلا اگر مشتری جنس را بگیرد وپول ندهد یا فروشنده پول را بگیرد وجنس را ندهد این سوء استفاده وحیله است ولی وقتی طرفین دربهره رساندن و بهره گرفتن مساوی وشریکند دیگر سوء استفاده معنا ندارد .همچنین  اگر کسی از جهل وبی عقلی کسی بهره برد باز نامش سوء استفاده است در حالی که در ازدواج، هر دو بالغ وعاقل وبه کار خود راضی و  آگاهند .هیچ زنی به جهت رضای حق و صرف بهره رساندن  به ازدواج  رو نمی آورد  بلکه هر کس  به فکر بهره خود است .حتی اگر کسی عاشق جمال یا پول یا اخلاق  دیگری نیز شود دلیل ازدواجش با او،بهره بردن از این مواهب است. پس حتی در عشق و طلب وصال  نیز انسان بیشتر به فکر بهره بردن است تا بهره رساندن.

 رابطه آسان :
ممکن است گفته شود که متعه، ارتباطی آسان وراحت است واین با عرف معمول سازگار نیست که در ازدواج دائم این همه آداب ورسوم وتشریفات و قید و بندها حاکم باشد ولی در ازدواج موقت دو فرد ، راحت  به هم رسیده وآسان نیز جدا گردند.

پاسخ:

اولاً:  کسی نگفته که متعه ، همیشه ازدواجی سهل وبی هزینه است زیرا زن می تواند شروط سنگین بگذارد یا مهریه بالا تعیین کند. علاوه بر اینکه بر خلاف دائم دراین نوع ازدواج ،تقریبا همه زنان مهریه خود را مطالبه می کنند. ثانیا : وجود تشریفات وخرجهای سنگین در ازدواج ،مربوط به شریعت نیست بلکه محصول بدعت ها ورسوم غلط جامعه است . ازدواج دائم  به همان سادگی موقت است با این تفاوت که در دائم ،گرفتن جشن ودادن ولیمه، امری مستحب است  لکن مراسم و تشریفات تو در تو و پیچیده و خرجهای سنگین ، مربوط به  چشم وهم چشمی ها ودهن بینی ها و خود زنی ها و سختگیریهای نامعقول است .ما انسانها بس که در پیچیدگی و سخت بینی غوطه خورده ایم سهولت و آسانی را باور نداریم.

اصل ازدواج دائم عبارت از سه چیز است: رضایت دختر وپسر ،رضایت ولی دختر و خواندن صیغه عقد  .در ازدواج دائم نیز مانند موقت،وجود شاهد وعاقد ثالث شرط نیست یعنی  طرفین خود نیز می توانند عقد نکاح را خوانده و زندگی را شروع کنند(گر چه اعتبارات قانونی شامل آن نمی شود). اصل ازدواج می تواند به گونه ای انجام گیرد که غیر ازدسته گلی که برای خواستگاری می آورند و مزدی که به عاقد می دهند هیچ خرج دیگری صورت نگیرد .این در حالی است که حتی از ازدواج موقت،آسان تر نیز وجود دارد و آن بحث رجوع است که زوجین بعد ازطلاق ،در صورتی که بخواهند قبل از سپری شدن ایام عده دوباره محرم شده و زندگی زناشویی را شروع کنند حتی نیازی به خواندن صیغه مخصوص نیز ندارند و صرف اراده بر محرمیت و برقراری  تماس ،ایجاد کننده زوجیت و محرمیت  خواهد بود .

خداوند ازدواج را در هر دو نوع خود از سهل ترین ودر عین حال با فضیلت ترین امور خود قرار داده ،پس نباید عرفهای ساختگی را به دین و شرع نسبت داد . گویا ما آسان منشی را باور نداریم و گمان می کنیم که  هر کار مهم و مفید  باید پیچیده وسخت باشد آنگونه که مثلا یک رئیس یا کارمند ممکن است گاهی کار ارباب رجوع را به فردا اندازد یا آن را با مانع و بهانه مواجه سازد و گمان کند که امضاء و موافقت نباید مفت و بدون آب وتاب باشد . 

همچنین ازدواج موقت فرار از مسئولیت زندگی نیست زیرا هیچ یک از این دوازدواج جانشین  دائم دیگری محسوب نمی شود. میل به انس دائمی وایجادنسل وتشکیل خانواده نیاز و ضرورتی  است که دیر یا زود  بر انسان تحمیل می شود خواه میل به فرار درکار باشد یاخیر .  ثانیا این مسئله ،یک حقیقت شرعی است ووقتی خداوند خود با چنین تشریعی  اجازه فرار از مسئولیت را به زن و مرد داده ،دیگران چراباید  امر را بر خود سخت گیرند .متعه فرار از مسئولیت  نیست بلکه استراحت و رفع نیازی برای طرفین در میان سختیها و مسئولیت هاست.

عدم رغبت فعلی زن یا مرد به ازدواج دائم  یا به  دلیل عدم نیاز عاطفی وجنسی است که در نتیجه  نه به ازدواج دائم نیاز دارد ونه موقت ؛و یا به خاطر مانعیت  سنی یا مشکلات مالی یا روحی وروانی یا  جسمی است که باز  به خاطر رفع نیاز موقت است که با متعه ،نیاز خود را بر طرف می کند .پس هیچ کس به این امر  به چشم ازدواج و راهکاری همیشگی نگاه نمی کند .

 

قیاس مع الفارق:

موقت بودن رابطه متعه و فائق بودن انگیزه جنسی در آن باعث شده که بعضی نا آگاهان آن را با رابطه آزاد مقایسه کنند. گویا این افراد در مقایسه گری خود فقط به ظاهر وفیزیک این دو توجه کرده اند نه محتوا و ماهیت .

اگرمسئله، خلاف عفت بود شریعت آن را بنیان نمی نهاد چه رسد به اینکه بدان تاکید وسفارش کند ، زیرا غیرت وناموس منشی خداوند بیش از دیگران است و نوامیس دیگران قبل از هر چیز، نوامیس خدایند .مسائلی چون وجوب  حجاب بر زنان مومن و ممنوعیت زنا محصول غیرت منشی خداست پس اگر متعه نیز خلاف عقل و عفت بود قطعا مجاز اعلام نمی شد[ قل اِنّ اللهَ لا یامرُ بالفحشاء اتقولون علی الله ما لا تعلمون].

ظاهر فعل رابطه حلال و حرام گرچه یکی است اما این مانند اسکناس واقعی و تقلبی است که در ظاهر یک شکلند اما ارزش این کجا و آن کجا. فرق متعه ورابطه نامشروع نیز درهمین نخ اعتباری یعنی خواندن چند کلمه به عنوان صیغه عقد است که نه تنها آن را از فحشا جدا می کند بلکه آن را جزو اکیدترین سنتها قرار می دهد پس هر گردی گردو و هر ترشی لیمو نیست. مقایسه گری بین این دو مقوله حتی اگر برای رد کردن نیز باشد مقایسه ای عبث است  زیرا در جایی این فرق گذاری لازم است که اقتران وشباهتی بین آن دو باشدیا وجوه اشتراکی داشته باشند آنگاه ما در صدد یافتن فصل و وجه یا وجوه  اختلاف برآییم  در حالی که متعه یک نوع ازدواج است و این درست مثل آنست که تفاوت زنا وازدواج دائم را به بحث گذاریم . بلی؛اگر مثلا به بیان  فرق ازدواج موقت و دائم بپردازیم  بحث به جاییست چون هر یک از این دو،نوعی هستند که تحت یک جنس واقع شده اند . البته با توجه به جهالت وبی خبری عمیق موجود در جامعه شیعه ، شاید این فرق گذاریها و آموزش الفبای ابتدایی عقل و شرع برای بعضی افراد لازم باشد.

یک جراح شکم ،پاره می کند ویک چاقو کش نیز شکم می شکافد. هر دو فعل، یکی اند اما یکی، صواب وخدمت است ویکی قتل وجنایت ،و به قول شیخ محسن قرائتی ،فیزیکشان یکی است ولی شیمی شان متفاوت. آنچه بین این دو فعل مشابه فرق می گذارد، نیت و قصد است .در یکی  قصد ،فساد و در  دیگری صواب وصلاح وعلاج است.این مسئله مانند بیع ورباست که عده ای این دو را مثل یکدیگر می دانستندچون ظاهر قضیه این بودکه هر دو از باب معامله وتوام با رضایت طرفین اند ولی خداوند بر این پندار مهر بطلان زد [قالوا انما البیعُ مثلُ الرّبا احلّ اللهُ البیعَ وحَرّم الرّبا]. رابطه جنسی نیز در این دو مقوله  یک شکل وفیزیک دارد اما فاصله این دو "بعد المشرقین" است. در یکی عقوبت است ودر یکی  پاداش عظیم . در یکی آرامش ورضایت است ودر دیگری عذاب وجدان وندامت . محصول یکی، دلبستگی و عاطفه است و محصول دیگری نفرت و دلسردی.علاوه بر این،فحشاء مسئله ای است که به اهل و نوامیس و نسل خود انسان باز می گردد و این مسئله ،هم واقعیتی نقلی و روایی است و هم تجربی  [ولا یحیق مکر السیء الا باهله].بنابراین برای اهل فهم ،خبیث با طیب ومشروع با نا مشروع در یک ردیف و درجه نیستند [وَلا تتتَبدَّلواالخَبیثَ بالطَّیب].

انسانی که اعتقاد چندانی به عقاب و ثواب ندارد نمی تواند فرق چندانی بین حلال و حرام قائل شود به خصوص  وقتی که در ارتکاب به گناه اتفاقی خاص و تکان خوردن آب از آبی را حس نمی کند دیگر همه چیز برای او عادی خواهد شد وشاید در دل  انسانهای معتقد و مقید را نیز به تمسخر گیرد . نگاه چنین فردی معطوف به زمان محدود و گذرای فعل است  ولی نگاه انسان معتقد معطوف به آثار و تبعات  [عسی ان تحبوا شیئا و هو شرلکم].

بنابراین " نمی شود"های  شرعی ، "نمی شودها و نبایدهای " تنزیهی اند نه امکانی ،و فقط برای اهل اعتقاد ،ملموس و قابل درک اند . پس  راه برای همه افراد  به انحاء مختلف  باز است و در عوض، عاقبت کارنیز  برای همه عاقبتی یکسان نخواهد بود.

اشکال دوم:
 بعضی می گویند که با رواج متعه، روابط غیر شرعی نیز ممکن است از بد بودن فاصله گرفته و مرز میان حلال وحرام  از میان برداشته شود و در واقع رواج این مسئله مقدمه و زمینه ساز روابط غیر شرعی گردد.

پاسخ : اولاً اگر متعه زمینه ساز روابط غیر شرعی بود لازم می آمد تا شریعت به جهت جلوگیری از این لازمه و احتمال ، آن را مجاز اعلام نکند. ثانیاً کسی که سراغ متعه می رود یعنی عامل به گناه  نیست و گرنه  همان راه آسان و سهل الوصول رابر می گزید . کسی که جویای حلال است یعنی اهل خوف  بوده و به فرق و شکاف حلال و حرام واقف است. بنابراین انگیزه و هدف و میزان درک و اعتقاد  بین این دو طیف دارای  فاصله ای عمیق است  [افمن کان مومناً کمن کان فاسقاً لا یستوون ]. انتخاب گزینه متعه  برای آن است که انسان راه خود را از فسق و لاابالی گری جدا سازد  پس تفاوت  بین این  دو، برای  پرهیزکاران آشکار تر و عمیق تر از آن است که موجب خلط شود.


جاودانگی سنت:

بعضی افراد در موضوع بقاء حکم متعه تردید ایجاد کرده و گفته اند که این حکم و سنت ،موقتی و مربوط  به صدر اسلام  بوده و نه شرایط ونه زمان حال.این در حالی است که در مذهب دیگر اسلام یعنی تشیع ، احدی از علماء و فقهاء فتوا قائل به کراهت مسئله نیز نشده چه رسد به نسخ .

پاسخ به ادعای نسخ :

1- طبق قاعده علم کلام واصول،نسخ  فقط می تواند در زمان حضور نبی  صورت گیردنه بعدازآن. چون اصل این حکم، قرانی است نسخ آن نیز باید به وسیله قران انجام شود زیرا رسول وائمه ،مبین قرانند نه ناسخ آن ؛ در حالی که هم شیعه وهم سنی به وجود حکم متعه در قرآن (1)اذعان دارند وهیچ آیه ای دال بر نسخ نیز نزد ایشان موجود نیست . اگر گفته شود که  شخص رسول ،متعه رابه دستور خدا نسخ کرده، باید روایت آن صحیح یا متواتر باشد که بتواند بر قرآن مقدم گردد در حالی که چنین روایتی نیز در دست نیست .بر عکس ، روایات متواتر وصحیح زیادی از ائمه وبعد از عصر نبی در مورد متعه نقل شده ،که اگر این مسئله منسوخ می بود نمی باید ائمه شیعه  آن را تایید کرده  واز فضیلت آن این همه سخن می گفتندودر مورد احکام آن به سوال کنندگان جواب داده  واصحاب را بدان امر و تشویق می نمودند.گرچه اهل سنت قائل به اصل امامت نیستند اما ظاهرا مشکلی نیز با ثقه و عادل بودن ائمه شیعه  ندارند .البته از نظر اهل سنت روایاتی از ائمه دارای حجیتند که از پیامبر نقل شده باشند.

هر چند که متعه به دستور عمر ملغی و ممنوع اعلام شد اما اهل سنت عمر را ناسخ نمی دانند چون خود نیز معتقدند که خلفاء نه شریعتند و نه شارع ، بلکه تابع و مجری  شرعند بدین منظور قائل شدند که رسول خدا قبلا  آن را نسخ کرده وعمر فقط حکم  پیامبر رااجرا نموده.لازمه این ادعا آن است که آیه متعه در قرآن ، حشو وزیاده باشد واین خلاف اصل است واینکه ما قائل به وجودناسخ و منسوخ در قرآنیم  به معنای نسخ حقیقی که لازمه آن زیاده وحشو بودن منسوخ باشد، نیست بلکه به معنی ورود وحکومت است که بحث مفصل آن در اصول فقه بیان شده است .(2)

2-اصل استصحابِ حکم ،این شبهه و شک را کنار می زند .اصل این است که حلال و حرام همیشگی و غیر مقطعی است الا بالدلیل.
3-نمی گوییم که همه  قوانین و احکام شریعت  در کل زمانها و شرایط دارای کاربرد و اهمیت اجرایی یکسان اند و بلکه بعضی از آنها ممکن است مقطعی و نسبی باشند لکن بحث  احکام و قوانین با سنتها متفاوت است وبلکه باید گفت دلایل و نیازهایی که مبنای تشریع ازدواج موقت بوده ، امروز در جامعه به نحو حادتر وشدیدتر وجود دارد
.
4-به همان دلیلی که قائلیم نماز وحج و زکات و ...نسخ نشده اند قائلیم که متعه نیز هکذا. هر جوابی که مخالف به  ادعای نسخ در این موارد  دهد همان پاسخ  در مسئله متعه به او داده خواهد شد. 
5- آنچه  اهل سنت می گویند ،بیشتر شبیه بداء است نه نسخ ؛چون هر نسخی که  در قرآن انجام شده ، حکم دیگری ،مانند، یا بهتر از آن به جای حکم منسوخ وضع شده است  [ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها او مثلها].
از میان انواع نسخ متصور در قرآن ،فقط یک نوع مورد قبول است وآن نسخ حکم وبقاء لفظ است واین نوع نسخ  خود گاهی به جهت تسهیل وتخفیف است ؛گاهی از نوع تغییر شرایط وبه تبع آن ،تغییر مصالح است(که البته احکام ناسخ ومنسوخ این قسم فقط مربوط به احکام جزئی یا مربوط به افراد خاصی می باشد و نه همه امت )وگاهی به دلیل  استدراج در بیان احکام است .در همه این صور ، فرق نمی کند که منسوخ در قرآن باشد مثل آیه ارث زن از شوهر یا آیه ارث  مهاجرین  یا آیه نجوا وقتال و... یا در سنت باشد مثل مسئله قبله وتغییر آن .حال آنچه مورد بحث است این است که  مسئله نسخ متعه قطعا از قسم اول نیست ؛ پس یا از نوع دوم است یا سوم . همه  آیاتی نیز که در قرآن از این دو نوعند باید با نسخ آنها  حکم جدید تاسیس شود و گرنه  بداء لازم می آید(حتی در قسم اول نیز  غالبا همین گونه است وظاهرا غیراز آیه نجوا آیه دیگری نداریم که بعد از نسخ ،حکم جدیدی جایگزین آن نشده باشد ) ولی اهل سنت  در مورد متعه می گویند که  اولا به وسیله رسول  نسخ شده که خلاف رویه  همه  نواسخ قرآنی است (که فقط به وسیله خود قرآن انجام گرفته اند). ثانیا :هیچ حکم جایگزینی برای آن در دست نیست  . بنابراین باید از نوع بداء ودفع باشد نه نسخ ورفع . البته  باید دید که آیا اهل سنت بداء را در مورد خداوند ممکن می دانند یا خیر؟

6- اگر عمر قائل به نسخ بوده ،حرف او تنها به عنوان یک صحابی ارزش دارد نه به عنوان اینکه خلیفه است .از طرفی، در علم درایه نیز  مقبولیت روایت منوط به این است که اولا شخص ثقه یاعادل باشد و ثانیا روایت، معارض نداشته باشد به خصوص معارضی که گوینده آن در عدالت،دست بالاتررا دارد . در اینجا اولا  عدالت عمر از نظر شیعه  مخدوش است ولی بر فرض که  ثقه بودن او را مورد قبول باشد قول او با قول امام اول  که عمر را به خاطر تحریم  متعه  ،مورد انتقاد و توبیخ قرار داد ،معارض می شود . این  توبیخ
(لو لا نهی عمر...)(3) نشان می دهد که حضرت ،قائل به خلاف این ادعاست  ونسخی در کار نبوده و هم ادعای نسخ  و هم تحریم متعه، ادعا و کاری غلط بوده . ثانیا: در حدیث  امیر مومنان،انتقاد و اشکال  وارده ، بر  تحریم است نه نقل حدیث وادعای نسخ .لذا معلوم می شود که  عمر،خود این حکم را حرام کرده واصلا قائل به نسخ آن  نبوده؛ آنگونه که خود می گوید : «متعتان فی عهد رسول الله وانا احرّمهما».ثالثا:اگر گفته  امیر مومنان  که در عدالت بالاتر از دیگران واز همه  به رسول  واحکام وضع ونسخ آگاه تر بوده ، برای اهل سنت ،ارجح  نباشد  حد اقل معارض حرف عمر واقع شده وآن را از حجیت ساقط می کند و "اذا تعارضا تساقطا". آنگاه نوبت اصل استصحاب  و ابقاء حکم "ما کان " خواهد بود  .مسلما اهل سنت نیز در مسئله صحابی بودن وعدالت امیر مومنان و پذیرش اصل تعارض واستصحاب  بحث و مخالفتی ندارند .
7-  خبر واحد برای مسئله مهمی مثل نسخ آیه قرآن به هیچ وجه کافی نیست .
8- نسخ هر حکم ،حاکی از سرآمدن مصالح و شرایطی است که حکمت ودلیل ، با سرآمدن یا تغییر شرایط ،منقضی شده  یا تغییر می یابد. مخالف باید بگوید که اولا حکمت ودلیل تاسیس حکم متعه چه بوده و ثانیا ثابت کند که این دلیل وحکمت وبه تبع آن، شرایط حکمت ساز ،فقط قبل از نسخ وجود داشته .

9- همه ناسخ ومنسوخها یا از باب امتحانندیا از باب تغییرجزیی در احکام ( به خاطر تسهیل یا استدراج بیان ) وهیچ یک از باب تحلیل حرام یا تحریم حلال نیستند .
 حکم متعه حکمی است که نسخ بردار نیست زیرا حلیت آن بر اساس مصالح کلی است نه مقطعی.اگر نسخی  نیز در کار باشد باید نسخ در احکام و ویژگیهای آن باشد نه اینکه کل حکم ،نسخ گردد.

به هر حال از سه  حال خارج نیست یا اینکه بگوییم ناقل وراوی مسئله نسخ، عمر است که به آن جواب دادیم یا اینکه بگوییم اصلا نسخی نبوده وخود عمر آن را حرام کرده که گفتیم نسخ فقط از جانب خداوند امکان دارد نه از جانب پیامبر ،چه رسد به عمر. یا اینکه بگوییم راوی وناقل مسئله نسخ ،دیگران بوده اند،که  در این صورت اگر ناقلین ،خود ضعیف بوده اند یا خبر، واحد بوده که در این صورت این اخبار حجت نبوده اند که بر اساس آن عمر بتواند حکم به تحریم کند واگر اخبار ،متواتر ، وراویان آن نیز  ثقه بوده اند در این صورت، حرمت حکم با همین نقل متواتر از سوی افراد ثقه مسجل می شود ودیگر چه نیازی بوده که عمر آن را تحریم  کند وتحصیل حاصل ایجاد نماید .علاوه بر این ، اگر بحث تواتر در کار بوده ، پس چرا هیچ یک از این اخبار ونام ناقلین آن به ما نرسیده ؟
(4)
بعضی می گویند که دلیل عمر در تحریم به این خاطر بوده که بسیاری از مردم در انجام  متعه ، شاهد نمی گرفته اند واو نیز برای جلو گیری از هرج ومرج یاسوء استفاده ،آن را تحریم نموده .
پاسخ: اولا اگر شاهد نگرفتن  ،مفسده اجتماعی وعمومی در بر داشت که  شارع خود ،عاقل تر بوده  و می باید آن را واجب می نمود. ثانیا : اگر تعدادی انگشت شمار ،تخلفاتی در این مسئله داشته یا دارند ،باید فقط با همان افراد  بر خورد نمود نه اینکه از اساس ، تیشه بر ریشه قانون و سنت زنیم . مثل این است که در یک شهر چند کاسب ،مرتکب گران فروشی شوند آنگاه مجری قانون کل مغازه های شهر را تعطیل کرده ودرب آنها تخته کند . طبیعی است که در مسئله متعه نیز گاها تخلفاتی انگشت شمار حادث می شود اما  بهتر از این است که راه حلال از اساس بسته و مسدود گردد و هزاران انسان به تنگنا یا گناه گرفتار شوند. ثالثا: در ازدواج  دائم  نیز وجود شاهد ،شرط نیست و احتمال مفسده در آنجا نیز وجود دارد در حالی که کسی حرف از ممنوعیت آن نمی زند [ما یفتح الله للنّاسِ من رحمة فلا مُمسک لها].

ازدواج دائم  نیز رابطه ای  موقت است:

گویند در هند قدیم اعتقاد بر این بوده که زن حتی بعد از مرگ همسر نیز درملک و از آن اوست. بنابراین در صورتی که مردی از دنیا می رفت زن را نیز به همراه او می سوزاندند تا در آن دنیا به او ملحق شده و درکنار او ودر خدمت وی باشد .بنابراین باید گفت که مصداق واقعی ازدواج ابدی، ازدواج زوجهای هند قدیم بوده!

تنها در صورت ابدی بودن  زندگی است که علقه زوجیت نیزمی تواند عنوان دائمی بودن را به خود گیرد در حالی که حتی زمان محدود و معدود شصت سال زندگی مشترک نیز نمی تواند زندگی دائم نام گیرد چرا که ازدواج موقت را نیز می توان برای شصت سال قرار داد.

تازمانی حقوق ولازمه های قانونی وشرعی زوجیت بر طرفین ، متحمل است که در قید ازدواج یا حیات باشند. پس با طلاق یا مرگ احدین،علقه زوجیت ،هم از حیث شرعی و هم قانونی از بین می رود و زن نیز مانند مرد می تواند به ازدواج و زندگی جدید روی آورد و دیگر از آن همسر سابق خود به حساب نمی آید  .(5) لذا واژه ازدواج دائم ،نسبی است یعنی نسبت به متعه است که می گوییم "دائم"  .در احکام عقد نیز  تعیین کننده موقت بودن یا نبودن، قید شدن یا نشدن "علی الزمان المعلوم " است چرا که  صیغه عقد در هر دو مشابه  است  جزهمین قید اضافی  در نکاح متعه . در واقع فرق اصلی این دو آن است که زمان انتهای زوجیت در عقد موقت، معلوم است ولی در عقد غیر موقت، نا معلوم . همچنین در متعه، زمان پایان زوجیت به وسیله طرفین معین می شود ولی در ازدواج دائم، به وسیله مرگ یکی از آن دو، یا طلاق.  بنابراین ازدواج دائم یعنی ازدواجی که زمان پایان وسرآمدن  زوجیت در آن ، نامعلوم است نه اینکه پایان نداشته وابدی باشد.پس عبارت" ازدواج دائم " عبارتی غلط است بلکه باید عنوان "ازدواج غیر موقت یا غیر منقطع " را به کار برد . در روایات نیز عبارت ازدواج دائم و موقت وجود ندارند بلکه از ازدواج موقت به "متعه" تعبیر واز ازدواج غیر موقت نیز با لفظ معمولی ازدواج ونکاح نام برده شده .بنابراین ازدواج دائم  که تعبیر خود ماست معنی اش ازدواج همیشگی وابدی نیست و معنی ازدواج موقت نیز ازدواج کوتاه مدت نیست بلکه در یکی انتهای زمان مبهم ونامعلوم و در یکی مشخص و معلوم است وگرنه چه بسا ازدواجهای موقتی که از بعضی ازدواجهای دائم دائمی تر و علقه محبت و انس در آنها عمیق تر است. چه بسا ازدواجهای دائمی که با سردی  توام می شوند ولی ازدواجهای موقتی که با محبت ولطافت تام آغاز وسرانجام می یابند.

رابطه  دائم وموقت  در دنیای حیوانات نیز حاکم است. بعضی حیوانات فقط در فصل آمیزش با یکدیگر مانوس و جمع می شوند ولی رابطه  بعضی  با یکدیگر ،همیشگی است و دربزرگ کردن فرزندان و تحمل زحمتها و وظایف با یکدیگر شریکند لکن انسانها(چه مرد و چه زن) هر دو بعد و نیاز را در خود جمع دارند.



(1)-«فَمَا ستَمتَعتِم به منهِنَّ فآتوهُنَّ اُجورَهُنَّ فریضهً ». (24 نساء)

(2)-البته این فرا فکنی  اهل سنت  به خاطر مخدوش نشدن چهره خلفاء تنها به مسئله متعه محدود نمی شود .در مسئله متعة الحج وبدعت در اذان و مسئله عدالت ، امامت واجماع نیز همین شیوه را اتخاذ کردند  .مثلا در مسئله امامت ،چون می دیدند که التزام و ادعای ایشان با روایات نبوی از جمله روایت مشهور غدیر که بسیاری از خود اهل سنت  آن را نقل کرده اند ،همخوان نیست قائل شدند که ولایت در گفتار پیامبر به معنی دوستی است و نه خلافت .  

(3)-تفسیر طبری.

(4)- علاوه بر آیه متعه ،خلیفه دوم قائل بود که در قرآن آیه ای بوده که لفظش از میان رفته ونسخ شده ولی خود حکم باقی مانده وجالب اینکه غیر ازشخص او هیچ کس حتی نزدیکترین صحابه نیز به چنین مسئله ای قائل نبوده اند و تنها مدعی و راوی، فقط خود اوست  . آیه مورد ادعا  :‏«الشيخ و الشيخة اذا زنيافارجموهما البتة نكالا من الله و الله عزيز حكيم‏»"مرد و زن مسن هر گاه مرتکب زنا شوند حتما  آنها را سنگسار کنید وخدا عزیز وحکیم است".عمر مدعی بوده که  این آیه در قرآن وجود داشته ولی زید ابن ابت آن راجزو آیات ثبت نکرده .حال چرا عمر اصرار به این امر داشته ودلیل آوردن لفظ شیخ وشیخه در این آیه جعلی چه بوده ؟ دور از واقع نیست که وی می خواسته در کنار منع مردم از متعه ،مجازاتهای سنگین مربوط به زنا را (که عموما  جوانان به آن ارتکاب می ورزند) منحصر در پیران کند. شاهد مدعا اینکه عمر در قضیه خالد بن ولید وزنا با همسر مالک بن نویره و نیز در قضیه مغیرة بن شعبه  بی توجهی کامل خود را به مجازات زناکاری نشان داده بود. اینها نشانگر این است که عمر بیش از آنکه زنا در جامعه او را رنج دهد متعه او را رنج می داده وجعل آیه وانحصار مجازات رجم به افراد سالخورده نیز به خاطر آن بوده که بعضی  از همفکران و دوستان خود مثل خالد ومغیره را از مجازات نجات داده وخود را نیز از شماتت وایراد در تاریخ برکنار نماید  .

(5)-علقه زوجیت در آن عالم در صورتی که هر دو اهل نجات ودر یک رتبه باشند باز طبق سنت لطف،بر قرار می شود[هُم واَزواجُهُم فی ظِلالٍ عَلی الاَ رائِکِ مُتکِئون] ولی آن بحث دیگری است واین عودت بعد از انقطاع ،یک بار به وسیله مرگ ویک بار بعد از عالم برزخ است[فاذا نُفخَ فی الصورِ فلا اَنسابَ بَینَهُم].بنابراین نه تنها زوجیت بلکه همه انساب نه ابدی در این دنیاونه متصل به غیر این عالم اند وهمه این انساب، اموری اعتباری اند نه حقیقی.منظور آیه نیز این نیست که  نسبتها از میان بر داشته می شوند  بلکه به این معناست که اعتباری و غیر حقیقی بودن نسبتها آشکار می گردد.


ازدواج موقت
5
 

ازدواج موقت؛مشکلات و انگیزه ها:

هر چه جامعه، بسته تر و موانع  رسیدن دو فرد به یکدیگر، بیشتر باشد مشکلات جنسی و عشقی نیز حادتر خواهد بود . در عشقهای ناخواسته که بعضاً زندگی هایی را مختل می کند یا حتی به تباهی می کشاند و راه ازدواج نیز برای طرفین مسدود است  متعه مانند فرشته ای نجات می ماند . تحقق یک آرزوی هم آغوشی موقت چه بسا روحهای بحران زده را به آرامش رسانده  وعقده های کور را باز کند .

قطعا  در مواردی، ازدواج موقت ضرورت و توجیه خود را بیشتر نشان می دهد ؛مثلا زنی که  شوهرخویش را از دست داده  به خاطر دلبستگی که به  همسر سابق  دارد می خواهد تا پایان عمر وفادار باقی ماند . زن در این شرایط بر خلاف نیاز جنسی که همیشه زنده وپا برجاست از لحاظ عاطفی نیازی به ازدواج  ندارد لذا به صرفه نیست که فرد صرفا به خاطر امر غریزه مسئولیت سنگینی را از نو عهده دار شود، پس بهترین راهکار ،متعه است تا هم نیاز برطرف گردد و هم علقه  زن با همسر سابق پابرجا باشد. همچنین بعضی از زنان ومردان طلاق گرفته یا همسر از دست داده که فرزندانی را نزد خود دارند برای اینکه آنان  را از آسیب روحی وروانی احتمالی  دور نگه دارند سعی می کنند تا زمانی که فرزندان را بزرگ نکرده و همسر نداده اند ازدواج نکنند. این دیدگاه خوبی است و چنین اشخاصی برای ازدواج موقت ورفع نیاز  تا زمان ازدواج دائم، نسبت به دیگران در اولویتند .

 همچنین ازدواج موقت می تواند راهکاری برای نزدیکی و آشنایی  دختر و پسری باشد که قصد ازدواج دائم  دارند تا از این طریق در  آزادی و زمان  بیشتر با روحیات و خلقیات یکدیگر آشنا شوند و بر فرض که کار به ازدواج دائم نیز نیانجامد مسئله خاصی اتفاق نیافتاده زیرا این دو در محرمیت  شرعی و قانونی بوده اند که البته در این موارد زن می تواند شرط  عدم تماس یا نزدیکی بگذارد . همچنین ممکن است که  قصد دو  طرف برای  ازدواج ،قصدی قطعی باشد ولی فعلا شرایط مقتضی نبوده و صبر کردن نیز برای یک یا هر دو بسیارسخت باشد پس طرفین  تا  فراهم شدن شرایط ، بوسیله متعه  تعادل روحی و جنسی خود را حفظ می کنند . این  رابطه موجب  سردی جهت  ازدواج دائم نخواهد شد زیرا نیاز به وصلت ابدی که حاصل عشق واقعی است با ازدواج موقت حل نمی شود و نیاز همچنان به داغی وحرارت لازم باقی است.همچنین از ضرورتهای انکار ناپذیر متعه ،جایی است که زن یا مرد به علت بیماری خاص روحی یا جسمی موقت یا دائم توانایی ازدواج را ندارد  یا مرد بالاجبار برای مدت طولانی از همسر خود دوراست .البته انگیزه  ازدواج موقت در میان افراد مسن تا حدی با زنان و مردان  جوان و میانسال که بیشتر گرفتار بحث جنسی اند متفاوت است .

 

آرامش غریزه ؛واجبی مورد اهتمام :

انسداد راه گناه از هر طریقی لازم است تا جایی که قرآن  به مردانی  که  قادر به ازدواج با زنان آزادنیستند  امر به ازدواج  با زن کنیز وغیرآزاد نموده (1) واین بدان معناست که در شریعت  هیچ بهانه ای برای گناه یا در افتادن در تنگنای مخل به اخلاق و آرامش مورد قبول نیست حتی اگر به قیمت ازدواج باکسی باشد که مرتبه اجتماعی اش با انسان یکی نیست  ولی حفظ نفس از گناه به این مسئله می ارزد. علاوه بر این، متعه و تعدد زوجات نیز راهکار و اهتمام دیگر شریعت در صورت ممکن نبودن ازدواج یا مکفی نبودن آن محسوب شده .امر شریعت به لزوم ازدواج دختران در فصل نوجوانی را نیز نباید از نظر دور داشت.

وقتی که  کمترین مرتبه و حد از ارضاء غیر شرعی حتی تحت فشار شدید غریزه نیز گناه شمرده شده یعنی اینکه شریعت ، اطفاء حلال را آسان وسهل الوصول قرار داده ؛لکن  زمانی که جامعه خود همه چیز را بسته و صعب الوصول می نماید گناهان جنسی نیز مقبوحیت و مکروهیت اصالی خود را از دست داده و در بعضی مراتب ،توجیه پذیر می گردند . 

لزوم عمل و سیر  مستمر :

متعه شدن فرد قبل از ازدواج دائم هیچ مانعی برای ازدواج آتی نیست. فرد می تواند  نیاز خود و دیگران را از راه قانونی و شرعی حل کرده  ودر نهایت ،عشق وازدواج دائم و زندگی آکنده از خوشی و آرامش را نیز تجربه کند . فرهنگ مقبول فرهنگی است که مسئله نیاز ولزوم ارضاء طبیعی متناوب  را امری عادی و عقلانی می داند .چون نیاز متناوب است ارضاء  نیز باید متناوب باشد آنگونه که گرسنگی ونیاز دیروز غیر از گرسنگی ونیاز امروز است .

آنچه  باعث سرخوردگی  در زندگی آینده خواهد بود رابطه نامشروع است .همان طور که هیچ مردی تعهد نداده که در تمام طول عمر فقط باید از آن یک زن باشد زن نیز چنین تعهدی  ندارد. علاوه بر اینکه حالت چنین فردی نهایتا شبیه یک مطلقه است. آیا یک مطلقه با ازدواج مجدد نمی تواند زندگی آرام تر وبا ثبات تر و شادتری داشته باشد در حالی که قبلا از آن مرد دیگری بوده؟ حال آنکه در بعضی جوامع و فرهنگها همان رابطه نامشروع  قبل از ازدواج و حتی عدم بکارت نیز یک امر و حق معمول برای فرد محسوب شده و هیچ مانعیتی برای تشکیل زندگی پر از صفا و وفا برای طرفین به حساب نمی آید.

 این فرهنگ قبح است که باید عوض شود نه اینکه قبح نگری را یک فرهنگ بدانیم.زن ومرد ،هیچ یک به این مقوله  به عنوان ازدواجی همیشگی نگاه نمی کنند امامی توانند در فرصت نیاز ، بارها این  لذت و بهره  را در کنار یکدیگر تجربه نمایند. پس: " تا ساغرت پر است بنوشان و  نوش کن".

مستحب شرعی ومکروه عرفی:

بعضی افراد در حالی وجه کراهت عرفی متعه  را مقدم بر وجه استحباب شرعی می کنند که برایشان اهمیتی نداردکه این قبح بینی به قیمت گناه  تمام شود .

البته از زاویه ای دیگر  باید قبح بینی را مسئله ای لازم و محسن قلمداد نمود .گویاخداوند خود اراده نموده که با ایجاد کراهت و نفرت در دل نا لایقان، این فضیلت را منحصر در مردان و زنان معتقد و واقعا نیازمند گرداند . بنابر این نفرت،  شوق ،کینه ، رحمت ، ترس، آرامش  و دشمنی و دوستی را گاهی خداوند  ،خود  در دلها  ایجاد می کند مانند  ایجاد کینه و دشمنی بین کافران [واغرینا بینهم العداوة والبغضاء] یا ایجاد الفت بین مومنین  [والّف بین قلوبهم ..] یا نزول آرامش و سکینه در دلهای ایشان [و هو الذی انزل السکینة فی قلوب المومنین ...] یا ایجاد رعب در دلهای مشرکین [سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب ] یا ایجاد  وحشت در دل  مردم  برای نزدیک نشدن به خفتگان مومن [و لو اطلعت علیهم لولیت منهم فراراً و لملئت منهم رعباً ].بنابراین  از آنجا که متعه امری منزه و والاست خداوند اراده کرده که جز انسانهای خائف و پاکجو به آن نزدیک نشوند  آنگونه که  نماز ،طیب است و انسان مست ، آلوده ؛  بنابراین لیاقت نزدیک شدن به آن را ندارد [ولا تقربواالصلوة وانتم سکاری]. متعه نیز چون بهره وامتیازی مخصوص خواص است  خداوند در وجود انسانهای نادان و عوام ،کراهت و بی میلی  ایجاد نموده که جز انسانهای اهل و مستحقین واقعی  به این سنت  اقدام  نکرده و بهره و حق به حق دار رسد.

چرا متاهلین؟

آمار نشان می دهد که بیشتر مردانی که به ازدواج موقت روی می آورند، متا هلینند .در دلایل امر باید گفت که  اولا فرد مجرد، بنا به دلایلی مانند ترس خانوادگی و کم تجربگی ، کمتر جرات قدم گذاشتن در این مسیر را دارد  . ثانیاً  خانمهایی که به ازدواج موقت روی می آورند  اکثراً افرادی بالغند  وغالباً احتیاط یا عدم رغبت،مانع از اقبال ایشان  نسبت  به  افراد کم سن و سال تر از خود می گردد و مسلماً اکثر دختران مجرد نیز برای امر متعه به مردان میانسال و باتجربه ،بیشتر رغبت نشان می دهند تا افراد مجرد و خام.علاوه بر این ، همّ وغمّ یک جوان،  بیشتر معطوف ازدواج دائم بوده  و بر این باور است که با این ازدواج نیاز عاطفی وجنسی او  به طور کامل حل خواهد شد  مخصوصاً دلباختگی های شخصی در این سنین نیز مانع از اصرار شخص  براین مطلب است که اولین رابطه را با فرد دیگر واز طریقی غیر از ازدواج معمول  تجربه کند  و مسلما  دلباختگی وعلاقه عاطفی ،انحصار جنسی نیز ایجاد می کند .علاوه بر این ،بعضی نیز بر این گمانند که ایجاد رابطه هر چند حلال، مزه وشیرینی وهیجان ازدواج دائم را از کام  می اندازد یا آنکه ممکن است با این کاربه همسر آینده خود (که حتی هنوز او را نمی شناسند)خیانت کرده  باشند ! ولی واقعیت این است که  ازدواج دائم که غالبا تامین کننده نیاز عاطفی و روحی است مشکل جنسی بعضی مردان را به طور مطلوب حل نمی کند که این مشکل  با  محصور شدن عملی  در وجود یک زن ،عمیق تر شده  و بعد از گذشت مدتی از ازدواج به خصوص اگر سرد مزاجی زن نیز مزید بر علت شود موجب رویکرد مرد به گزینه جدید می شود. این حس مربوط به زمانی است که روابط عاشقانه حاد کنار رفته و عادی شده و روابط جنسی اول ازدواج از حرارت ولذت به مرتبه عادی وگاه سرد می رسد . البته دلایلی مثل شکست و عدم وصال عشقی قبل از ازدواج نیز می تواند مسبب بروز عقده جنسی و عاطفی تاثیر گذار تا طولانی مدت و حتی بعد از ازدواج با فرد دیگر باشد .بلوغ جنسی زود هنگام همراه با ازدواج دیر هنگام و نیز سن و سال و درصد زیبایی و مطلوبیت  زن نیز در این مسئله دخیل است.عشق معمولا یک بار در زندگی اتفاق می افتد و منحصر در یک فرد است ولی علاقه جنسی منحصر در یک مطلوب نیست که البته از لحاظ شدت و ضعف متفاوت است.

علاوه بر این، یک جوان انگیزه بیشتری برای صبر و  خویشتن داری دارد ولی سن که بالا رود این اراده وخویشتن داری ضعیف وضعیف تر می شود .مردان جوانی که همسران خود را از دست می دهند تا مدتی طولانی تر می توانند بدون همسر زندگی کنند ولی میانسالان  وکهنسالان  معمولا خیلی زود بعداز فوت همسر، ازدواج می کنند  چون ،هم  مقاومتشان در برابر نیروی جنسی ضعیف تر است و هم  تکیه عاطفی طولانی مدت به زن ،ترک عادت را برایشان  مشکل می سازد .همان گونه که در سنین بالا جسم انسان کم کم رو به تحلیل رفته وضعیف می شود روح او نیز رنگ تحلیل و سستی به خود گرفته  و مقاومت او در برابر نیازهای غریزی کمتر می گردد.

اگر فرد  در سنین اوج نیازیعنی نوجوانی و جوانی ، از ارضاء طبیعی و رابطه جنسی محروم باشد یا روابط  دلخواه و دلچسب را آنگونه که مطلوب اوست تجربه نکند  در سنین بعد دچارحس بن بست و عقده جنسی خواهد شد  و عقده جنسی  به مراتب مخرب تر از شهوت جنسی است ؛ بنابراین میل به بزهکاری جنسی دربسیاری از افراد بالغ ومیانسال می تواند بیش از جوان ونوجوان باشد هر چند که موانع پیش رو برای به فعلیت رسیدن این میل بیش از مجردین است.نتیجه اینکه آنچه در وجود یک جوان مجرد موج می زند میل و نیاز است که این نیاز هر چه قدر نیز قوی  باشد حس عقده و بن بست وسر خوردگی ایجاد نمی کند ولی عقده و سرخوردگی جنسی مربوط به افراد میانسال یا مسن و حاصل عدم ارضاء دلخواه  از دوران اوج نیاز در جامعه بسته ، و رو به افول نهادن لذت و توان جنسی ودر نتیجه حس بن بست است که منجر به عقده ونارضایتی از زندگی وخشم وافسردگی می شود .نام این نیاز مضاعف غیر اختیاری، بیماری یا هر چیز دیگر باشد مسلما با سرکوب وتوبیخ حل نمی گردد.بنابراین متاهلین نیازمند ،اولی و ارجح به راهکارهایی همچون ازدواج موقتند تا مجردین نیازمند.

اگر مرد اراده بر تامین نماید زن با یک مرد تامین می شود ولی نیاز جنسی خیلی از مردان  تا همیشه با یک زن  تامین نمی گردد .در کنار تکرر طلبی جنسی که بین زن و مرد مشترک است بعضی  مردان دارای خصلت تکثر طلبی نیز هستند و این خصلت غیر اختیاری قابل ملامت نیست . اگر فرد ،چند روز یا چند هفته ،از یک طعام  تناول کند  دیگر از آن خسته و زده می شود و دیگر حتی با وجود گرسنگی شدید نیز میل به آن  نخواهد داشت ؛ بعد جنسی نیز چنین است و ممکن است کار به مرحله ای رسد که  مرد فقط برای اطفا ءبه زن  نزدیک شود نه لذت  وارضا ء .سرد مزاجی جنسی مرد ، غالبا  ریشه در یکنواختی  مسئله  دارد واگر زن ،حقیقت را قبول کند مرد می تواند با ایجاد رابطه  مشروع دوم ، قدرت جنسی و در نتیجه نشاط و رضایت خود را تا حدی باز یابد واین به نفع زن است و  چه بسا رابطه دوم این نتیجه را عائد مرد کند  که همان  شمشاد خانه پرور  وی  از بسیار  کسانی که در ظاهر با جاذبه و دل انگیز می نمایند بهتر و نیکوتر است.

 پس لازمه تاهل ،غنا و بی نیازی نیست  بلکه شخص می تواند از هر دو بعد جنسی و عاطفی وضعی مانند یا بدتر از یک مجرد داشته باشد . سد شدن راه  متعه می تواند در این تنگناها به روی آوردن به مسیر نامشروع یا تجدید فراش منجر گردد . همسر موقت جدا شدنی است  ولی زن دائم ، هوویی همیشگی است پس اگر انتخابی باشد گزینه اول مناسب تر و بی دردسرتر برای هر سه  طرف است.


راهکارها  برای  عمل کردنند  نه روی صفحه ماندن:

هر ممانعت و مخالفتی که از جانب زن در مسئله حلال  صورت می گیرد بذری است که  برای رشد و نمو  گناه و گسترش فساد و خفقان و پیامدهای آن در جامعه می کارد .پس  زن یا با بدعفتی خود موجب بسط فساد  می شود ویا با عفت مداری افراطی .بر این اساس است که رسول اکرم،  زنان را اکثریت اهل جهنم معرفی می کند.(2)

کسانی که در تار و پود  تفکرات خشک ودیکتاتوری جنسی  ، هم  خود و هم  مردان را از بهره و لذت مشروع محروم نموده اند نمی توانند  بی گناه وذی حق و غیر مسئول در پیامدهای حصر و منع باشند .بالا بودن سن ازدواج  در کنارظهور و نمود و جلوه گری ها که به بالا رفتن میل و تقاضای جنسی  هر چه بیبشتر جامعه انجامیده ضرورت  راهکار حلال را بیش از پیش آشکار می کند . لذا یا باید بوی طعام را از گرسنه مخفی نمود یا به او چیزی داد.  یا باید از نشاندن درد و حسرت پرهیز نمود ویا در کنار آن دردی را نیز درمان کرد . هر چه باشد گناه درمان بیش از گناه درد برنشاندن نیست.
تو که با کس سر یاری نداری          چرا هر دم به پیش آیینه داری.

ترس و حیا ممنوع:

سفارشات و تشویقات در کنار اصل حکم و تشریع مسئله ، راه را بر هر بهانه جو ومنتقد سد  کرده واهمیت این امر را تا حد وافر متذکر شده . این تشویقات و تاکیدات برای آن است که آیندگان در آن تردید واشکال و نیز در به فعلیت در آوردن آن حیا وشرم روا ندارند آن گونه که پروردگار،خود  از بیان حق ،شرم و حیا روا نمی دارد  [والله لا یستحیی من الحق] .

اگر وجوب  ازدواج موقت در صورت خوف از  گناه ،مشمول هر دو طرف است لزوم  قبول نیز طرفینی است  چون در ازدواج دائم  مسئله یک عمر زندگی مطرح است و علاوه بر اهمیت کفویت ، ممکن است مرد خوشایند زن برای زندگی طولانی مدت واقع نشود  اما در ازدواج موقت قرار نیست که طرفین اشتراک نزدیک فکری یا دلباختگی عاطفی آنچنانی یا همخوانی سنی داشته  و بیش ازیک مدت کوتاه  یکدیگر را تحمل کنند بنابراین حساسیت و  گیرو دار، در این باب غیر منطقی است و کام خواهی  با زیاده خواهی برای هیچ یک از دو طرف قابل جمع نیست  .

زن یا مردی که  بی دلیل به این امر پشت پازند مسلما شریک در گناه نیازمند است و زنی که نه سراغ حلال می رود ونه اهل حرام است وهمه درها را به روی خود و مردان بسته، مستوجب نفرت و دور انداختن است.ارزش کار زنی که انسانی  را از تنگنا و بحران نجات می دهد قابل مقایسه با هیچ کار دیگری نبوده  و از همه اموری  که زن امروز به آنها می نازد اگر بالاتر نباشد کمتر نیست آنچنانکه مرد نیز با روی آوردن به این امر ،جنس مخالف را از گناه یا تنگنا وبحران دور می سازد. بنابراین خیر و نفع رساندن  تنها مربوط به بحث مالی ومادی و علمی نیست بلکه کمک و نفع  جنسی  مصداق بارزتری در این باب  است.

همان گونه که شریعت منطوقا مردان را تشویق  به متعه می کند  مفهوماً نیز به زنان واجد شرایط  امر به پذیرش و قبول می نماید و اصولا غیر منطقی و نا موزون است که امر در چنین مواردی یک طرفه باشد. بنابراین کار هر دو طرف سنت و فضیلت است و بلکه اجرو فضیلت کار متعه شونده  بیشتر است .علاوه بر این ، امر منطوقی،  خاص مردان نیست بلکه زنان ودخترانی را  نیز  که مانند مردان به این مسئله نیاز دارند شامل  می شود یعنی شایسته است که ایشان نیز  حیاو غرور را در کار حلال و حق  کنار گذاشته واز میان مردان به کسانی که خود تمایل دارند پیشنهاد و در خواست دهند و اصولا در این مسئله،بیشتر زن باید پیشقدم شود زیرا ترس مرد در این مورد بیش از زن است یکی از جهت احتمال عکس العمل تند و شدید و دیگری از جهت نامعلوم بودن تاهل یا تجرد فرد مخاطب.مانعیت ترس و شرم وغرور نسبت به حلال ،یا موجب درافتادن در حرام می گردد و یا در ریاضت و فشار،که هر دو مایه ضرر است.اگر قرار باشد که هر کس  پیش قدم شدن خود را منوط به پیشگام شدن دیگران کند همه باید تا قیامت به یکدیگر نگاه کنند. رسول اکرم می فرماید: «هیچ بنده ای نیست که از حلال شرم کند الا اینکه خداوند او را به حرام گرفتار می سازد»(3).

بشر بن همزه نقل می کند :" در زمان امام باقر یکی از رجال قریش به من گفت : دختر عموی من که دارای مال بسیار بودکسی را دنبال من فرستاد وپیام داد:که تو می دانی که چه قدر برای من خواستگار آمده ومن همه را جواب رد داده ام زیرا نیازی به ازدواج ندارم اما شنیده ام که خدا متعه را در کتاب خود حلال دانسته ورسول اسلام (ص) نیز آن را جزو سنت خود قرار داده، اما عمر آن را منع نموده ومن می خواهم متعه تو شوم تا در این عمل اطاعت خدا ورسول را کرده باشم .به او گفتم: اجازه بده خدمت امام رسیده واز او سوال کنم .خدمت حضرت رسیده و مشاوره کردم.  فرمود : قبول کن وعمل نما".(4)

اصل  اولیه، آزادی ولذت جویی است:

قانون  متعه نشان دهنده آن است که شریعت نیز  قائل به آزادی جنسی ،البته در چهارچوب ونظام تعریف شده  است .پس انسانها مخیربین دو نوع آزادی جنسی اند یکی از نوع  غیر عقلی  ویکی از نوع  عقلانی و شرعی .
توجیهی  ندارد که  انسان درغرائز غیر جنسی ، صاحب  تنوع و آزادی و بهره وری وسیع باشد ودر غریزه جنسی، دربند این همه منع ومحرومیت ؛ در حالی که همه غرائز مانند همند . اگر نامعقول بدانیم که در یک گوشه دنیا  آزادی آنچنانی ودر جای دیگر حصر ومنع اینچنینی  حاکم باشد پس معلوم  می شود  که در اصل ،تبعیضی در قانون  الهی  وجود ندارد بلکه هر چه هست  از تار و پودهای فکری دست و پاگیر و فرهنگ غلط خود جامعه است.
طوطیان در شکرستان کامرانی می کنند               وز تحسر دست بر سر می زند مسکین مگس    
اگر خداوند، لذتها و مواهب دنیوی  را اصالتا برای ایمان آورندگان خلق کرده که چنین نیز هست[قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة ]، پس  ایشان اولی به استفاده وبهره وری از لذایذ وغرایزند وبلکه بهره وری اهل ایمان از مواهب مشروع  باید آنگونه باشد که دیگران به حال  ایشان غبطه خورند نه آنکه به آنان  بخندند و در چشم دیگران موجودی محروم ودست بسته نمایان باشند بلکه بر عکس ،همان طور که انسان عاقل  در طلب بهشت متعصب است  باید دنیایش  نیز به گونه ای باشد که موجب حسرت ورشک  دیگران  گردد.
 
متعه از آن گروهی است که در رسیدن به دو راهی حلال و حرام، فقط راه مشروع را بر می گزینند.شریعت  با تشریع  متعه به رقابت با راه نامشروع بر خاسته  و خواسته  که زن و مرد محروم از حرام از قافله لذت حلال محروم نمانده  وبا متعه وآزادی مشروع  به رقابت با آزادی نامشروع رو آورند. به همان اندازه که انسان غیر مقید خود را نیازمند به روابط آزاد می داند انسان مقید نیز محتاج همین اندازه لذت از نوع مشروع است .متعه ،آزادی جنسی ایجاد نکرده بلکه به آزادی خواهی انسان شکل و قالب شرعی بخشیده . 
این که بعضی اشکال می کنند که متعه نوعی آزادی جنسی است باید گفت که بلی ،آزادی است . این ما ییم  که ریاضت هاو محرومیتهای ساخته دست خود را به  دین وعقل نسبت می دهیم  .
وقتی  که شریعت ،خود  فریاد آزادی سر می دهد چگونه ما  مقیدتر و با شخصیت تر از خدا شویم؟ عدم قائل شدن شریعت به حد و مرز در سن ازدواج ،عدم حدو مرز کمی و کیفی در روابط جنسی ،روان و آسان قرار دادن ازدواج ،عدم حد ومرز زن و مرد در تعدد ازدواج دائم و موقت و وجود تاکید و تشویق مستمر بر امر متعه، همه حاکی از اصل لذت محوری و توجه عمیق شرع به امر غریزه است  .همان طور که در شریعت، اصل  عندالشک ، بر حلیت و پاکی و صحت عمل و برائت در فعل است در لذت جویی  نیز  اصل بر آزادی است الا مع الدلیل. بنابراین هم  کسانی که با ایجاد باورهای غلط ،دیگران را از مسیر حلال منع می کنند مورد توبیخ عقل و شریعتند  وهم  کسانی که تحت این باورها خود را از لذایذ و آزادیهای مشروع محروم نموده اند.
استفاده از لذایذ مشروع وحلال ،نوعی شکر گزاری معرفی شده و در مقابل، تحریم حلال نیز کفران محسوب می گردد.مگر نه اینکه خداوند  اراده کرده تا اثر نعمت را در وجود مخلوق  مشاهده کند (وَ یُحِبُّ اَن یَری اَ ثَرَالنعمَة فی خَلقِه).پس بارزترین  اثر نعمت، استفاده وشکر گزاری ازآن است ؛همان گونه که  شوق و لذت یک مادر در این است  که دیگران از طعامی که حاصل حوصله و زحمت اوست ،تناول کرده  ولذت برند واین خود بزرگترین قدر دانی است.
اشکال : اصل بر آزادی است از آن جهت که مصادیق حلال در هر بابی از ابواب زندگی  ،بیش از مصادیق ممنوع است اما این قاعده در بعد جنسی ظاهرا با اشکال روبرو است یعنی اصل بر ممنوعیت است و موارد حلال اقل از موارد حرامند در حالی که  نیاز انسان در بعد جنسی نیز نیازی مداوم و حتی تکثر گونه است.
جواب:قاعده مذکور در غریزه جنسی تنها با وجود مسئله متعه مفهومی مشابه با دیگر قواعد عملی خواهد یافت. اینجا نیز اصل بر آزادی است (البته تنها با خواندن دو جمله مختصر) مگر در مورد کسانی که امکان متعه  با آنها نیست . پس آزادی عمل  در اینجا نیز نسبت به اکثر واقع می شود  ونه اقل.
بنابراین اگر متعه وجود نداشت دو اشکال بر شریعت وارد بود یکی اینکه نیاز جنسی قوی و تکثر طلبی  در انسان نهاده شده که امکان پاسخ گویی  دلخواه به آن وجود ندارد ودوم اینکه بر خلاف غرایز دیگر و آزادی عملی که بر اکثر مصادیق واقع می شود در اینجا امر ،خلاف این قاعده واصل می بود.

 
 
فضیلت مسئله :
 
گذشته از آثار مثبت جسمی ، روحی و جنسی و گذشته از اینکه متعه یک تجربه مفید معاشرتی و معرفتی  با جنس مخالف محسوب می شود، شریعت نیز برای طرفین پاداش قابل توجه منظورنموده ،زیرا متعه ، پشت پا زدن به منکر و جدا کردن راه خود از فسق و ریاضت منفی و تبعات آن است . عمل به این مسئله  خود ادب و احترام ویژه به خدا و قانون او ، و صرف عمل به این سنت  خود اعظام امر محسوب می شود . علاوه بر این ،متعه ،کمک و خدمت بزرگ زن و مرد به یکدیگراست. همان گونه  که  باز کردن  گره و  مشکل مادی دیگران مستوجب اجر است کمک به مشکل غریزه دیگران نیز مشمول پاداش است . البته فعلیت این ثوابها -که هم برای زنان وهم مردان است- بستگی به قصد و نیت دارد و همان گونه که گفتیم، متعه اصالتا از آن خواص بوده وتوفیق آن  باید  نصیب زنان ومردان عالم ولایق وبا ظرفیت شود
.
هیچ مستحبی از لحاظ مرتبه و ارزش و کارایی به حد متعه نمی رسد زیرااین مسئله ابزاری برای جلوگیری از گناه یا خروج ازتنگنا و زندان و رسیدن به بزرگ ترین دارایی یعنی نشاط و شادی است .
متعه مزدی  دنیوی برای ایمان آوردگان و از مصادیق بارز " متاعا حسناً الی اجل مسمی "است و فرق است بین لذت و تمتعی که با معنویت و شعور سرشته گشته  و خود از عوامل رشد محسوب می شود با تمتع و لذت  صرف که به هدف وغرضی ماورای غریزه  وصل  نیست .
 تاکید بر متعه و وجود حسنات  مترتب برآن ،نشان می دهد که خداوند به همان اندازه که نسبت به ترک گناه وحرام، متعصب ،ناهی وسفت وسخت است به همان اندازه نیز با تحریم حلال و ریاضت و محرومیت  نیز به مخالفت بر خاسته و اراده نموده  که بندگان از لذتهای مشروع وحلال نهایت بهره رابرده  ودر قبال آن خدا را یاد وشکر و تقدیس نمایند.اصولا لذت ،یکی از ارکان کمال است وانسانهایی که کمبود یا عقده لذت دارند روح وفکرشان نا متعادل و حرکتشان به سوی کمال کند است .

 زمیوه های بهشتی چه ذوق در یابد        هرآنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید .


فضیلت متعه،اگر نگوییم در اصل، یقیناً در محتوا  برتر وبالاتر از ازدواج دائم است مثلاً رابطه جنسی به دلیل آنکه دور کننده از گناه است ،هم در ازدواج دائم دارای حسنه و پاداش است وهم در ازدواج موقت ؛ اما این پاداش در متعه بیشتر است. ازدواج دائم ،معمولا  به نیت عمل به سنت یا دور ماندن از گناه انجام نمی شود  بلکه  یک رسم وقانون عرفی و اجتماعی است و بر خلاف متعه که مخصوص معتقدین است ازدواج دائم شامل عموم  است .در عین حال ،هم ازدواج دائم و هم موقت هر دو سنت و مستحبند ونه واجب.

احادیث باب متعه چهار دسته اند:1-روایات مربوط به شرایط واحکام شرعی 2-روایات مربوط به فضیلت متعه  وذم مخالفین 3- روایات مربوط به پاداش و فضیلت مسئله 4-امرو تشویق در بعضی موارد ونهی در موارد دیگر(که بحث خواهد شد).

یکی از چیزهایی که اهمیت مسئله را نشان می دهد علاوه بر کثرت بی شمار روایات که آن را در زمره سرآمدترین موضوعات حدیثی قرار می دهد تاکیدات  ابتدا به امر معصومین  نسبت به متعه است  چون هر جا که معصوم مطلبی را ابتدائا وبدون سوال مطرح می نماید حاکی از اهمیت  مسئله واهتمام نسبت به آن است .

نکات مستخرج و مهم روایی  :1-معصومین  ، متعه را حتی در مورد یارانی که  احتیاج ضروری نیز به آن ندارند مورد سفارش قرار داده اند  از آن جهت که امر خدا ورسول بر زمین نماند و خواص زن و مرد  از این بهره و فرصت حلال  محروم نمانده و با عمل به آن مایه رشک فاسدان شده و به جنگ با بی بند و باری برخیزند. البته ارج وثواب متعه در جایی که انسان از آن مستغنی است و صرفا به نیت کمک به دیگری انجام می شود بیشتر است تا جایی که حریص بر آن باشد ؛آنگونه که پاداش زن نیز از آن جهت که با وجود موانع در این امر قدم گذاشته ، بیش از مردی است که با آزادی کامل به این مسئله اقدام می کند. 2- همه کسانی که معصومین (ع)، تاکید متعه را به آنها می کنند متاهل و صاحب همسرند .این نشان می دهد که اولا:انسانهای متاهل نیازشان کمتر از افراد عزب نیست وثانیا شریعت  نمی خواهد که این کار ابزار دست انسانهای خام واقع شود که آن را از ابهت وسنگینی ساقط کنند .3- همه کسانی که معصومین آنها را امر به متعه می کنند از خواص و عقلایند و نه عوام. پس متعه اصالتا برای همین گروه است  واینکه بعضی معتقدند این مسئله نباید علنا وآشکارا در جامعه مطرح شود تا انسانهای سود جو یا نا پخته از آن بهره برند با توجه به این روایات ،حرف صحیحی است واصالتا زن مومن ولایقی که خواهان متعه است باید نصیب  انسان عالم،با شخصیت ،اهل و لایق و مستحق شود .علاوه برآنکه تعداد مردان خواهان در این مسئله  خیلی بیش از زنان واجد شرایط وخواهان است  لذا بهتر است متعه منحصر در مردانی باشد که اهلیت عقلانی و نیاز واقعی نسبت به این مسئله دارند  . به عنوان یک اصل باید گفت که کاهش سن ازدواج وتسهیل شرایط ازدواج آسان ،حق همه مردم است  اما ازدواج موقت حق انسانهای واقعا اهل و مستحق است.4- این تاکیدات در جامعه وفضایی انجام شده که سن ازدواج در پایین ترین حد خود بوده. پس باید گفت که ازدواج موقت در شرایط امروزی از ضرورت وتاکید مضاعف بر خوردار است .5-اکثر روایاتی که در این زمینه نقل شده از معصومینی است که در شرایط تقریبا آزاد و به دور از تقیه  بوده اند.اگر مسئله تقیه نبود مطمئنا مباحث  بیشتری نقل می گردید ولی  با وجود آن شرایط ،در این زمینه سنگ تمام گذاشته شده و حرف و حدیث و تاکید و تشویق  به اندازه وافر وکافی بیان شده وهیچ کمبود ونقصی چه در زمینه بیان شرایط واحکام وچه بیان فضائل آن وجود ندارد. 5-برای اثبات شرعیت یک مسئله یا حکم حلال وحرام ،سنت نیز به تنهایی کافی است چون قرار نیست که همه احکام و امور در قرآن ذکر شده باشد حال آنکه متعه، هم  حکمی قرآنی است وهم در سنت  مورد بحث و تاکید واقع شده  و مباحث این گونه حاکی از اهمیت آنها نزد شریعت است . 

دلیل تعارض امر ونهی :

در کنار روایاتی که در آنها  به صورت عموم یا خصوص امر وتشویق به متعه شده، در بعضی دیگر از روایات نیز حرف از نهی  به میان آمده .علامه مجلسی این روایات را در کتاب مرآة العقول ذکر کرده و همه آنها را ضعیف ومجهول شمرده ،جز یک روایت که در وجه حسن است که علی بن یقطین از امام کاظم علیه السلام در باره متعه می پرسد وحضرت می فرماید: تو را با متعه چه کار و حال آنکه خداوند تو را از آن (به خاطر همسر دائم )بی نیاز کرده . علی بن یقطین سوال می کند که من می خواهم بدان عمل کنم. حضرت فرمود که متعه در کتاب امیر مومنان آمده(وعمل بدان حلال است).5

پاسخ:1- این منع،منع مولوی نیست بلکه نهی ارشادی است یعنی دال بر اولویت عدم ارتکاب به خاطر دلیل خاص است.  2-  نهی در این امور حمل بر تقیه می شود. در تقیه از یک سو معصوم  در صدد بیان حقیقت امر است و از سوی دیگر باید به گونه ای  سخن گوید که مخالفان  تهییج بر مقابله ومخالفت نشوند بنابراین  جایی اصل حقیقت را عنوان می دارد ودر جای دیگر مسئله را انکار وحاشا می کند تا مخالفان را در اصل ماجرا سر در گم نماید. از این موارد در فقه زیاد است. مسئله ای که وجود تقیه را در این روایت تقویت می کند این است که علی بن یقطین وزیر هارون الرشید بود و هارون او را از خود می دانست و او به دستور امام برای خدمت به امت این وظیفه را انجام می داد بنابراین امام به دلیل شرایط خاص او واینکه شیعه بودن وی لو نرود او را از امر متعه بر حذر می دارد. 3- امر ونهی در کنار یکدیگر بیانگر لزوم تعادل در مسئله است. از محمد بن شمعون روایت شده که امام کاظم علیه السلام به عده ای از یارانش نوشت: زیاده روی در متعه نکنید  و آن کار شما را از همسران خود باز ندارد که باعث خشم  آنها گردد و آنان در اثر خشم ،حق را انکار کنند و بر ما که شما را بر آن کار داشته ایم نفرین  فرستند.4- متعه اصالتا خاص خواص و آگاهان است پس امر نیز نسبت به آنهاست . در هیچ کجا امام افراد عامی  را امر وتشویق به این مسئله نکرده  .گرچه علی بن یقطین نیز از یاران وخواص است ولی گویا امام در صدد آن است تا به در بگوید تا دیوار بشنود یعنی در روایت اسماعیل بن فضل ،مخاطب،خود اوست ولی در روایت علی بن یقطین ،مخاطب عوامند (از آن جهت که این روایات به گوش همه مردم می رسد).  پس تقیه در اینجا نه تنها در برابر اهل سنت بلکه شامل  عوام شیعه نیز می شود . بنابراین اگر در جایی امر باشد ودر جایی نهی؛ این مسئله می تواند حاکی از تفاوت افراد در شخصیت وعمل باشد ؛همانگونه که در بحث جدل نیز همین گونه است مثلا امام صادق علیه السلام همگان را ازوارد شدن در جدل ومناظره نهی می کرد ولی خواص عالم و دارای اهلیت را استثنا می نمود .روزی یکی از اصحاب به نام طیار خدمت امام رسید وعرض نمود که :بلغنی انک کرهت مناظرة الناس: به من خبر رسیده که شما از وارد شدن مردم در مناظره کراهت دارید. امام عرض نمود:اما مثلک فلا یکره :بلی؛ اما برای امثال تو منعی نیست . در  باب متعه نیز مثلا جایی از حمران نقل شده که به امام صادق عرض نمود:اتزوج المتعه بغیر شهود؟ آیا می توانم بدون شاهد متعه کنم؟ حضرت فرمود:لا الا ان تکون مثلک:نه؛ مگر آنکه افرادی مثل تو باشند.  5-متعه در جایی مستحب است که شخص بتواند آن را پنهان نگه دارد تا در مظان اتهام یا بغض و کینه واقع نشود  ؛پس این نهی می تواند اشاره به جایی باشد که این شرایط فراهم نیست .سهل بن زیاد می گوید: از چند نفر از اصحاب اما م صادق علیه السلام شنیدم که حضرت به اصحاب خود فرمود: شما از متعه کردن در مکه و مدینه، به خاطر من چشم پوشی کنید زیرا شما با من در رفت و آمد هستید. می ترسم شما را بگیرند و اتهام زنا بزنند و بعد بگویند این یکی از اصحاب و پیروان امام جعفر صادق  است.(6)


 

(1)- ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات المومنات فمما ملكت ايمانكم من فتياتكم المومنات .

(2) - نهج الفصاحه،ح331.

(3)-نهج الفصاحه،ح2689.

(4)- رسالة المتعه،شیخ مفید.


(5)-اصول کافی جلد پنجم ،‌ص 45.


(6)-رسالة المتعة،شیخ مفید.

 

ازدواج موقت
6

نسبی بودن  پندارهای جنسی :

در حالی که مسائل جنسی در یک جامعه جزو بغرنج ترین  مسائل شناخته می شود در جامعه ای دیگر ممکن است عملا بحرانی به نام بحران جنسی  وجود نداشته باشد. در یک نوع فرهنگ به رابطه آزاددختران قبل از ازدواج و حتی عدم بکارت ممکن است به عنوان امری عادی برخورد شود ولی درجامعه ای دیگر آنچنان  تعصبات حیثیتی و ناموسی شدید و عمیق است که حتی کار در این موارد به قتل و جنایت یا  خود کشی نیز می انجامد. در عین اینکه در یک جامعه، دید مردم نسبت به مسائل جنسی دیدی سخیفانه است  نگاه جامعه ای دیگر به این مسئله نگاهی عادی و مورد احترام است وهمان گونه که  به نیاز انسان گرسنه چپ چپ نگاه نمی شود  اطفاء نیاز ساده جنسی نیز نیازمند ادا و اطوار و دغدغه و سفسطه قلمداد نمی گردد.

چنین فرهنگی هیچ گاه به حبس بی دلیل  نیاز و غریزه رای نمی دهد وبر این پایه استوار است که عطش جنسی  یا باید با ازدواج درمان شود و یا روابط آزاد. بنابراین نه قانون و نه  والدین  حقی برای منع روابط جنسی  فرزندان  بالای سن قانونی را ندارند .نه افراد ،روابط قبل از ازدواج خود را مانعی برای ازدواج عاشقانه آینده با فرد دیگر می دانند و نه کسی تعصب بر این دارد که همسر و  شریک زندگی اش  بکر وبه اصطلاح  دست نخورده  باشد.

تعلقات عاطفی:

معمولا در ازدواج دائم ابتدا دلبستگی به وجود می آید و بعد ازدواج شکل می گیرد ولی در نکاح منقطع  امر  بر عکس است.در موارد زیادی از این نوع ازدواج  ،علاقه مندی معمولی  به خصوص بعد از اتمام مدت،  تبدیل به وابستگی و عشقی عمیق شده وبه ازدواج دائم انجامیده، واین  خاصیت و ویژگی رابطه پاک و حلال است . جالب اینکه  این دلبستگی  و عشق حتی در مواردی شکل گرفته  که بین طرفین ،دهها  سال اختلاف سنی وجود داشته .
در این نوع پیوند و رابطه ، کسب تجربه و بهره معرفتی و تاثیر پذیری اخلاقی و شخصیتی می تواند همسان با بهره و نصیب جنسی باشد  و
این دلبستگی  زمانی عمیق تر می شود که فرد علاوه بر مطلوبیت خُلقی و عاطفی  ، مطلوب جنسی نیز واقع شود که البته گاهی صرف همین مطلوبیت ،خود به تنهایی می تواند موجب وابستگی و حتی رویکرد به ازدواج دائم گردد.
 
دیدگاه متفکران غرب:

رابطه زناشویی موقت از دوران رنسانس به بعد مورد توجه  و بحث اندیشمندان غرب نیز قرار گرفت چنانکه برتراند راسل ،فیلسوف شهیر انگلیسی این رابطه  را تحت عنوان" زنا شویی آزمایشی " و "زنا شویی دوستانه " معرفی کرده ووشرایطی را برای آن برشمرده که با شرایط متعه در اسلام مشابهت های عمده ای دارد آنجا که می گوید :جوانان باید قادر باشند که دریک زناشویی جدید وارد شوند که با زناشویی معمولی از سه جهت متفاوت باشد 1- طرفین قصد بچه دار شدن نداشته باشند. 2- جدایی آنها به آسانی صورت گیرد. 3- بعد از طلاق ،زن حق هیچ گونه نفقه نداشته باشد .راسل بعد از ذکر این نظریه اجتماعی می گوید :من چنین تصور می کنم که اگر چنین امری به تصویب قانونی برسد گروه کثیری ازجوانان و دانشجویان تن به ازدواج موقت دهندودر یک زندگی مشترک قدم بگذارند . زندگی که متضمن آزادی است ورها از بسیاری از نابسامانیها وروابط جنسی توام با هرج ومرج .(1)
با توجه به این گفتار معلوم می شود که ضرورت ازدواج موقت تنها مربوط به تفکر مذهبی نیست بلکه  یک ضرورت عقلی و اجتماعی است .علاوه بر راسل دانشمندانی همچون ویلموانلون و ولیندی نیز  نظراتی مشابه در این باب دارند .

زندگی و  امور ناپایا:

بسیاری از اعمال وتصمیمات ما در امور زندگی ،گاه جنبه موقت و گاهی  دائم دارند . مثلا گاهی  نیاز ما به یک وسیله،موقتی است و آن را به امانت می گیریم  و گاهی  نیاز، همیشگی است و  آن را خریداری می کنیم . گاهی  انسان  در جایی سکنای موقت می گزیند  وگاهی  برای همیشه تصمیم به سکونت و زندگی  دارد  پس به خریدن یا ساختن خانه ای همیشگی فکر می کند .  گاهی  کاری  را به طورموقت بر می گزیند وگاه  شغلی را انتخاب  می کند که  جنبه دائمی وهمیشگی دارد  آنچنان  که استخدام نیز  یکجا  به صورت موقتی وقرار دادی است و یکجا  به صورت رسمی ودائمی . گاهی  کسی نیاز به وسیله نقلیه  دارد اما چون پول کافی ندارد  فعلا به  موتور سیکلت قناعت می کند تا  بعد به سراغ  اتومبیل رود...

دائمی بودن یک تصمیم به معنی عزم برعدم توقف است مگر آنکه مانعی ایجاد شود  و موقتی بودن تصمیم به معنی عدم عزم بر تداوم است  مگر آنکه مقتضی ایجاد گردد.
متعه تنها بخشی از انواع متکثر این مقوله  است . ازدواج موقت مانند  یک سد موقت واضطراری است که در مقابل سیلاب ساخته می شود . علاوه بر  این، شریعت  با تشریع نکاح موقت بر این تفکر که فقط یک رابطه باید در زندگی وعمر انسان وجود داشته باشد خط بطلان می کشد وآن را یک تعصب بیهوده قلمداد می کند .ممکن است که عشق را نتوان به دو نوع موقت ودائم تقسیم کرد یا همه را مشمول آن دانست ولی  رابطه  موقت می تواند از شدت و عمق  نیازها و عقده های جنسی و عاطفی  بکاهد ودر عین حال نیاز به پیوند ابدی نیز همچنان به قوت خود باقی بماند .رابطه موقت جنسی یک نیاز است  لکن فرق در این است که انسان غیر مقید به این نیاز موقت از راه غیر شرعی پاسخ می دهد و انسان مقید از راه شرعی.

 اظهار نفرت ،معصیت است :

مسلم است که اگر نذر یا عهد یا قسم بر انجام مکروه یا حرام یا ترک مستحب و واجب تعلق گیرد باطل است .همچنین است هر نذر یا عهد ی که انسان بواسطه آن خود را برای همیشه  از یک حلال یا حق  محروم کند . لکن در مورد متعه، علاوه بر بطلان، حکم معصیت نیز وارد شده  .(2)  چه آنکه انسان از چنین عهد وقسمی   در صعوبت واقع شود یا خیر .حتی پیامبر نیز مورد توبیخ واقع شده آنجا که به خاطر رضایت خاطر دل همسران خود لذتی را بر خود حرام می نماید[یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک].

 اگر صرفا حرف از  ترک یک حق حلال ومباح یا مستحب معمولی بود صحبت از معصیت نمی شد. در واقع اگر انسان عهد ونذر نکند ومتعه نیز ننماید عیبی نیست ولی اگر عهد یا قسم و نذر بر ترک سنت مورد توجه واحترام  شریعت  کند به منزله توهین به سنت ونفرت از آن محسوب شده ومعصیت کار خواهد بود.پس طبق روایت ، لازم است که  شخص حد اقل یک باربه این مسئله عمل کند  تا کفاره توهین و عصیان خود را به جا آورده باشد . این مسئله و حکم معصیت شامل زن نیز می شود وبلکه می توان صرف عزم بدون نذر و عهد و قسم را نیز مشمول همین قاعده -هم در مورد زن وهم مرد- دانست.


(1)-AFTAB.AE 

(2)-  کتاب متعه ،شیخ مفید ،روایت دوازدهم و بحار الانوار ،ج103،ص298.


ازدواج موقت
7
 
تفاوت اندیشه؛دوگانگی مسیر:
متعه مسئله ای است که خواه و ناخواه به  زنان و مردان  خاصی تغلق می گیرد .انسان فاقد اعتقاد و خوف  سر و کاری با این مقوله  ندارد و کسی نیز که در عقل و شخصیت، ضعیف و ناقص است لیاقت این بهره را نخواهد داشت  زیرا  با عملکرد نادرست  ،آبروی شریعت و ابهت و احترام سنت را خدشه دار خواهد نمود ؛پس این مقوله نه ابزار بازی و لهو است ،نه جنس حراجی و نه  آبشخور هر رهگذر .البته لازم نیست که هر دو طرف با انگیزه های مذهبی ونیت قرب به این امر  رو آورند؛ مهم این است که هدف ،یعنی دوری از گناه یا رها شدن از تنگنا برای  زن و مرد با لیاقت تامین گردد و لازم نیست که انسان برای ورود به این مقوله، پاک و منزه باشد بلکه  پاکجو یی و مصداق"یریدون ان یتطهروا" بودن کافی است. این مقوله ابزاری برای به تعهد کشاندن انسان بر دوری از حرام  است وگرنه فلسفه معناداری در آن نیست.این بهره  اتمام حجتی است تا زن و مرد ،کوچک ترین بهانه و حجتی برای پا گذاشتن در مسیر حرام یا نگه داشتن خود در تنگنا و ریاضت  نداشته باشند .البته صرف تشریع،مساوی با اتمام حجت نیست بلکه باید این امر سهل الوصول و مورد رغبت جامعه نیز باشد.

برای حفظ  احترام و ابهت این جایگاه است که شریعت ،متعه  با زنان بد عفت  را نهي نموده  واگر زن مشهور به فساد باشد انجام این امر هم طبق روایت و هم طبق اصل"وحرم ذلک علی المومنین"(1)  حرام    دانسته شده  مگر با احراز توبه.

من آن  نگین سلیمان به هیچ  نستانم               که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

 البته عکس این امر از طرف مرد فاسد نسبت به زن پاکدامن نیز صادق است و اصولا قاعده" الطیبات للطیبین و الخبیثات للخبیثین"، هم در مورد ازدواج دائم و هم موقت، قاعده ای صادق و جاری است با این فرق که متعه در مورد زن و مرد خبیث مصداق خارجی ندارد زیرا حلال و حرام برای این  افراد امری یکسان است  وگرنه خبیث نام نمی گرفتند.پس متعه اصالتا خاص زنان خانگی و عفیف  است نه مجهول الحال و  لاابالی؛ علاوه بر این ، آن بهره ولذتی که در زن اصیل و پاک است در زن لاابالی نیست و مطلوبیت وقیمتی که نگار خانگی و پرده نشین دارد شاهد بازاری ندارد .

 اگر زن و مرد در انتخاب همسر موقت ،مسئله  عقل ، شخصیت ، اخلاق مداری ،فرهنگ و اصالت را اصل قرار دهند فرصتهای این مسئله تنها نصیب اهلش خواهد شد وخود نیز نصیب اهل آن خواهند بود .این مقوله  اگر برای دیگران تجویز شود فقط در شرایط بحرانی است ولی برای اهل آن ،بهره ای  در شرایط نیاز معمولی نیز هست.

 متعه از آن جامعه ای است که رابطه آزاد در آن جرم و گناه معرفی شده .پس از دو فرهنگ و جامعه ای که مانند دیگری فکر نمی کنند نمی توان خواست که مانند دیگری عمل نمایند. این مسئله مربوط به زنان ومردانی است که با بی قیدی و لاابالی گری نا آشنا و بیگانه اند.ترسی  که انسان معتقد از عواقب راه ومسیر نا مشروع دارد عملا باعث می شود که در پیدا کردن راه وروزنه حلال، متعصب وخستگی ناپذیر باشد .درصد خوف و انقیاد است که درصد تلاش انسان را برای یافتن روزنه حلال تعیین می کند.

بنابراین:1- ازدواج موقت برای جامعه مضر است اگر به دست نا اهل افتد ونافع است اگر به دست اهلش باشد.2-تعدد زوجات،کاهش سن ازدواج دائم و حق بر خورداری از ازدواج آسان ورفع مشکلات موجود بر سر راه آن ،حقی عمومی است اما ازدواج موقت محل خاص و اهل خاص می طلبد. متعه از آن کسانی  نیست که دسترسی به حرام ندارند بلکه برای کسانی است که از حرام وعقوبت الهی بیم  دارند .

موانع :

 ازدواج موقت هیچ گاه امری بی رونق نبوده و نیست با این تفاوت که این امر بر خلاف ازدواج دائم غالبا طرفینی ومخفی است .نه رغبت  به این مقوله در میان جنس مونث کمتر از مردان است و نه  روی آوری به این مسئله در میان دختران بکر کمتر از زنان غیر باکره .  لکن موانعی چند باعث شده که بعضی، علی رغم میل قلبی ، از تجربه عملی این مسئله محروم مانند:

1- تعریف وترسیم غلطی که از این مسئله در ذهن بعضی وجود دارد ؛به خصوص با سبک بازیها و ندانم  کاریهایی   که بعضی در این مسئله داشته اند ،مسئله  را در چشم جامعه  بد وقبیح جلوه داده اند .زن دوست دارد که در این مقوله ، هم مطلوب جنسی وهم مورد احترام وبزرگداشت باشد و دلیل عدم رغبت بعضی از ایشان  به این مقوله  آن است که بعضی مردان نگاهشان به این مقوله  فقط نگرش از نوع اول است.

2-عدم تمییز  بین حلال وحرام: مشکل بعضی افراد  نه تنها  درعدم قائل شدن خط و حائل  بین حلال و حرام یا انتخاب گزینشی و تعریف دلخواه از این دواست بلکه بالاتر از آن، یعنی تحریم حلال و تحلیل حرام است. اگر زن ،متعه را نجس و گناه می داند  پس باید مجموع  گناهان را منفور  بداند از جمله غیبت که هفتاد بار بدتر از زنا معرفی شده و اتفاقا خوراک مطبوع ایشان  است و اگر حلال  می داند پس "در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست".

3- ترس: این ترس می تواند ناشی از عدم اعتماد آسان به مرد از جهت بکارت یا حاملگی و یا راز داری  یا از جهت بر ملا شدن موضوع نزد خانواده و یا  گرفتار شدن در عشق و تعلق عاطفی باشد . 

4- غرور :بعضی  حاضرند تحت فشار و نیاز تا حد انفجار پیش روند  ولی باز غرورشان به ایشان اجازه روی آوردن به این راه و مسیر را نمی دهد .این پرده غرور گاه تا حدی ضخیم و سنگین است که  بعضی  علی رغم میل شدید باز با صد نوع ریاکاری و تظاهر به خلاف پیش می آیند وگاه همین غرور ،آنها را در وسط کار متوقف می کند و اگر هم دو قدم جلو آیند  یکباره ده قدم عقب خواهند نشست و اگر به مرحله عمل نیز رسند باز وانمود می کنند که نیازشان  مادی است نه جنسی.
  بعضی گمان می کنند اینکه فرد مقابل  به نیاز  آنها واقف شود برای ایشان مایه خفت و کوچکی است واین نیز حاصل تعریف غلطی است که هم از مقوله متعه و هم مقوله جنسی در ذهنشان نقش بسته ؛ تا جایی که حبس  و عذاب  را مناسب تر از آزاد کردن نیاز خویش از  طریق  مشروع  می دانند. این افراد لایق همان محرومیت و حبس و عذاب اند و مسلما  هضم هر مسئله ای برای هر کس مسئله ای سبک و آسان نیست [ وانها لکبیرةٌ الاّ علی الخاشعین ].

 مسلما کسی که  می داند  غرور یا ترسش مانع وصول به هدف است و این کاره نیست بهتر است از همان ابتدا  قدم پیش نگذارد و دیگری  را بی جهت سرگردان و دلبسته خود نکرده و به او آسیب روحی و احساسی نرساند.  پس اگر فرد شهامت و شجاعت و لیاقت و اهلیت سر فرود آوردن در برابر  این واقعیت  را دارا نیست و مطمئن نیست که تا آخر مسیر می تواند پیش رود بهتر است از همان ابتدا خط قرمز روی آن کشیده  وبا تردید جلو نیاید  و بی انکه روزها و هفته ها از عشق وعاطفه و قصد از ازدواج  دم زند و به بیراهه رود و وقت و هزینه بر خود ودیگری تحمیل کند به اصل مطلب بپردازد . کسی که صادقانه از اصل نیاز و هدف  سخن گوید صد بار  بر کسی که ریاکارانه از  بیراهه ای به نام عشق و ازدواج  دم زند علو و شرف دارد.

5 - تعریف غلط از  مقوله شخصیت ،عفت و عفت مداری.

6- سرد مزاجی و نداشتن میل جنسی کافی به دلیل تنگناهای طولانی مدت و سرکوبهای ممتد عرفی و مذهبی.

7- انتظار و تصور غلط مبنی بر اینکه همیشه باید میل جنسی در کنار عشق قرار گیرد.

8- عدم وجود آزادی کافی در محیط بیرون از خانه.

9- نگاه غلط و بدبینانه به مقوله  جنسی : بعضی با نگرش رذیله گونه به این نیاز ،گمان می کنند هر کس که چنین میلی نسبت به ایشان دارد  انسانی رذل و نا پاک است  .بر این اساس  بیشتر خانمها در این مسیر یا به دنبال سوء استفاده مالی از مردان و یا استهزاء و بازی دادن  اند .

طرح مراکز ازدواج  :

به نظر می آید وجود مراکز ازدواج (خانه عفاف)در این باب  بیشتر شان مسئله  را پایین می آورد. متعه مانند ازدواج دائم باید  رابطه ای شخصی و توام با شناخت و عاطفه و در  حریم شخصی و توام با آزادی و وقار  باشد. بنابراین چنین طرحها و پیشنهاداتی از اساس مردودند هر چند که وجود چنین مراکزی در محیط های  مذهبی و با فرهنگ  و  با مدیریت افراد باتقوا و معتمد و آگاه به مسائل شرع  و وجود  قانون وآیین نامه ( برای جلوگیری از تخلف) می تواند تا حدی کارآمد قلمداد شود  که هم  محلی برای گذراندن مدت برای  زنان و مردانی باشدکه مکان مناسب در اختیار ندارند وهم مراکزجداگانه ای از دفاتر محضری برای ثبت ازدواج موقت محسوب شوند . با وجود نظارت ،هم مسائل شرعی و بهداشتی  بهتر رعایت می شود  و هم  وقتی این مسئله قانونمند باشد ترس ، مخصوصا برای قشر مونث از این مقوله کمرنگ خواهد شد که البته باید چنین مراکزی  مخصوص افراد بزرگسال و واقعا نیازمند و با ظرفیت و درک بالا  باشد  . البته این مراکز به دلیل وجود ظرفیت پایین جامعه نمی توانند آشکارا فعالیت کرده یا  ورود و پذیرش افراد در آن چندان راحت و آسان باشد .


رابطه متعه و سن ازدواج :

ازدواج موقت  اصالتا برای افراد مجرد وضع نشده که موجب کم شدن هیجان برای ازدواج دائم شود یا  ایشان را به امید و تکیه به این مسئله از ازدواج دائم دور نگه  دارد .هر چند که ازدواج موقت برای هیچ زن و مردی حتی علی رغم سهل الوصول بودن ،جانشین همیشگی ازدواج دائم محسوب نمی شود و باب ورود  انسان به وادی عشق و وابستگی را سد نمی کند ولی می تواند تا مدتی شخص را حداقل از لحاظ جنسی بی نیاز کرده واز حرارت او برای ازدواج دائم بکاهد .  بهتر است که فرد مجرد در وهله اول روی  گزینه ازدواج دائم تمرکز  کند آنگاه اگر این مقوله  او را قانع نکرد  به راهکار دیگر روی آورد .بنابراین در مورد مجردین، ترویج ازدواج دائم و پایین آوردن سن ازدواج وتسهیل شرایط آن ،بهتر و منطقی تر از ازدواج موقت است . بهانه نبود امکانات و شرایط برای ازدواج دائم غالبا بهانه ای غیر قابل قبول است و می توان با همان بضاعت کم نیز وصلتی را صورت داد تا زمانی که شرایط زندگی رسمی فراهم گردد.همیشه اصل بر ازدواج دائم است مگر آنگه شرایط آن حتی در قالب یک عقد ساده نیز به هیچ وجه  فراهم نباشد . بالا رفتن سن ازدواج افراد ذکور  به بالا رفتن سن ازدواج دختران نیز خواهد انجامید و آنگاه متعه به جای اینکه راهگشای مشکل باشد خود زمینه ساز مشکل جدید خواهد بود. لکن از طرفی اگر  فاصله آغاز نیاز جنسی تا سن ازدواج ،بیش از حد عمیق و طولانی باشد مضرات و لطمات آن مخصوصا برای جنس مونث عمیق خواهد بود  بنابراین چاره ای جز  راهکار ازدواج موقت باقی نمی ماند که تعدیل کننده نیاز جنسی و احساسات و نیازهای عاطفی دختر و پسر در این دوران محسوب شود . علاوه بر اینکه این تعدیل قوا باعث می شود که فرد برای ازدواج دائم ،تحت فشار و اضطرار از هول حلیم در دیگ نیافتد و بیش از حد، ندیده و هیجانی و احساسی و عاشقانه عمل نکند زیرا تنها با داشتن فکر و قوای متعادل است که می توان در این مورد عاقلانه و با صبر و حوصله ومطالعه عمل نمود.

مرد چه قبل وچه بعد از ازدواج  مانعی برای ازدواج موقت ندارد ولی این فرصت برای افراد مونث فقط قبل از ازدواج فراهم است ؛ علاوه بر اینکه مسئله به تاخیر افتادن ازدواج دائم بیشتر محصول گرایش افراد ذکور به راهکار مذکور است نه افراد مونث.

 

آثار و نتایج :

1- آرامش فکری ،نشاط روحی وجسمی ، کاهش افسردگی و بالا رفتن کارایی.

2- کاهش عقده وحرص جنسی وعاطفی و  ایجاد تعادل .

3- بهره وری از مواهب معنوی.

4- قوی شدن ایمان واعتقاد وخوشبینی به دین  ،با درک و چشش حقیقت حلال[ولیزدادوا ایمانا مع ایمانهم].

5- کامل تر شدن انسان بواسطه کسب تجربه وآگاهی و معرفت جدید.

6-بالا رفتن انگیزه واراده افراد برای تقوا وخویشتنداری .

 

شرایط شرعی وقانونی :

گاهی قانون به دلیل مصالح ،در شرایط و قوانین شرعی یک مقوله مانند ازدواج تغییرات و تصرفاتی مانند شرط سنی یا لزوم ثبت و شاهد ایجاد می کند که البته تخلف از این شروط ،شرعیت مسئله را باطل نمی کند بلکه شخص را از مزایا یا حمایت قانونی بی نصیب می سازد. این شروط و تحدیدات  قانونی عمدتا مربوط به ازدواج دائم می شود که در آن بحث از یک زندگی طولانی مدت است  و کفویت در آن اصلی مهم می باشد  .

اهمیت ثبت و شاهد در ازدواج دائم بیشتر به خاطر  سلطه  بر حق و حقوقی است که لازمه آن اثبات زوجیت است ولی در متعه ، افراد از حقوق چندانی نسبت به یکدیگر بر خوردار نیستند  که بحث از نقض  حق در کار باشذ  . تنها مسئله  مهم مهریه است که زن می تواند آن را قبل از هر گونه رابطه ،شرط نموده و اخذ کند .بلی نکاح با باکره  آگاهیها و ملاحظاتی  را می طلبد که وجدان افراد خود باید نسبت به این امر حساس باشد.

نکات:

ترس و شرم ،مانعی مشترک  بین زن و مرد در ابراز خواسته و نیاز است .خواستن ،عین رسیدن نیست بلکه باید زحمت  شجاعت و شهامت را نیز بر خود تحمیل کرد .با سلاح شهامت  می توان هر روز به داشته ای جدید رسید  به شرط آنکه بتوان گزش صد نیش و خار را تحمل نمود .

اگر چه نوع محیط  بی تاثیر در خفت و وسعت زندگی و وصول و عدم وصول به خواسته های انسان  نیست اما  اصل در رسیدن به هر هدفی  اراده و همت خود فرد است  .چه بسا افرادی که در امر ازدواج و خواستگاری نیز به دلیل  عدم اعتماد به نفس یا شرم و ترس  به قدری این دست وآن دست می کنند تا مطلوب از دست می رود . در دل  نشستن و جلب کردن اعتماد شخص  و تخریب یا  دور زدن  دیوار ترس و شرم و غرور فرد مقابل نیاز به ظرافت و زیرکی و صرف زمان دارد. .مسلم است که کمتر درخواست  بی مقدمه وناگهانی است که جواب مثبت در پی داشته باشد  .  نشستن در قلب جنس لطیف  باید آرام آرام ونرم  انجام  گیرد مثل بارانی که کم کم در زمین فرو می رود .اگر رفتار ودر خواست  مثل توپی باشد که بر زمین فرود  آید با همان شدت نیز بر گشت داده می شود .رفتار خاص و هدف دار ،زن را گریزان می کند بنابراین برای گذر از  دروازه غرور شخص، هر چه طبیعی تر و عادی تر رفتار  شود نافذتر وکاراتر است . همچنین دم دمی مزاج بودن روحیه زنانگی ایجاب می کند که تا قبل از تغییر دما نان به تنور زده شود. علاوه بر اینکه با واسطه ناآشنا عمل نمودن در بعضی مواردبهتر از مستقیم عمل نمودن و پیشدستی در شرط گذاری بعضی مسائل  مورد حساسیت زن از عوامل بیشتر جلب توجه و رضایت اوست.

گذرا بودن رابطه به این معنا نیست  که ظاهر و تیپ و منش و شخصیت و برخورد مرد برای زن  بی اهمیت باشد  .بنابراین تا فرد در دل ننشیند به حد اقل ارتباط نیز رضایت داده نخواهد شد.در ازدواج دائم معمولا تحت الشعاع عشق و علاقه وافر ،مسائل ظاهری در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد ولی در رابطه موقت ،مسئله فرق می کند.

سنگینی و  احترام متقابل ،رعایت موازین اخلاقی و شرعی در رفتار و گفتار ،قدردانی و حق شناسی زبانی و عملی،پرهیز از زیاده خواهی و انحصار طلبی ،توجه و  اهمیت  به شروط یا حساسیتهای فرد مقابل و توجه کامل  به نظافت و بهداشت و آراستگی از موکدات امر است. این رابطه  باید به گونه ای باشد که طرفین  ، بهترین خاطره  زندگی  را  از هر جهت  تجربه نمایند نه آنکه برای همیشه از این امر روی گردان و متنفر گردند وچه بهتر که حتی مراسم عقد  نیز  بین طرفین ،سنگین ومعنوی بر گزار شود  .
همچنین بهتر است که مدت عقد به اندازه رفع ضرورت تعیین گردد. طولانی بودن مدت ممکن است برای طرفین تعلقات  یا احساسات و توقعات نامتعادل و نابجا  ایجاد  نماید . طرفین در این نوع رابطه نباید بیش از حد وارد  مسائل عاطفی وعاشقانه شوند و حتی تماس ورابطه وآمدوشد نیز باید در حد متعادل باشد .کم بودن مدت ،حسرت و زیاد بودن، انحصار طلبی وزیاده خواهی ایجاد می کند. البته بهتر اینست که در عقد طولانی مدت به خصوص  جایی که طرفین می خواهند به صورت  تمام وقت  با یکدیگر باشند ،ازدواج ،ثبت  گردد .

 
 
خطبه عقد:
 سوال : وقتی  طرفین قلبا به مسئله و ارتباط  شرعی راضی اند چه لزومی برای خواندن صیغه خاص وجود دارد ؟

پاسخ:

ازدواج در همه  شرایع و قوانین منوط به تحکیم و اعلان دقیق لفظی و قولی است. خواندن صیغه مخصوص بنا به نظر اکثر قریب به اتفاق مجتهدین امری لازم است (هر چند که عربی خواندن آن  مهم و شرط نیست). البته ، مسئله تنها منحصر به نکاح نیست مثلا در مسئله ذبح نیز چنین  است .حیوان چه با تسمیه ذبح شود و چه بدون آن، در هر صورت شکل و خواص گوشت او تغییر نمی کند ولی خداوندخواسته که حلالیت طعام را منحصر در یاد و ذکر خود نموده و همه چیز برای انسان رنگ و بوی خدایی پیدا کند.علاوه بر این در خواندن صیغه و شکستن دیوارغرور  و شرم ،امتحان و تفکیکی است بین انسان معتقد و غیر معتقد. 
مسئله صیغه در همه معاملات حاکم است حتی در خرید وفروش؛ ولی درآنجا به خاطر تسامح عرفی (عرف عقلاء که در مرآ ومنظر شرع نیز بوده ) صرف رضایت طرفینی کفایت می کند مثلا ما در خرید وفروش هیچ وقت صیغه مخصوص  را جاری نکرده ایم و همیشه پول را داده  وجنس را گرفته ایم (که به آن بیع معاطاتی گفته می شود ) لکن در ازدواج چون مسئله،مسئله عرض وبضع است  وبه ندرت نیز در زندگی  اتفاق می افتد مسئله جدی تر است علاوه بر آنکه اگر شرع  صرف رضایت را در این موردکافی می دانست مسئله آبکی و سطحی می شد و شرعیت آن دیگر مفهوم و نمود چندانی نداشت . می توان گفت که  در عقد ازدواج ،حق الله نیز  به نوعی دخیل است و صرف حق الناس نیست که رضایت طرفین کفایت کند .

علاوه بر این درمعامله ای مثل بیع که دارای دو نوع لوازم یکی شرعی ویکی اذنی است اگر صیغه جاری نشود فقط جوازتصرف وجود دارد واگر صیغه را نیز جاری کنیم علاوه بر ماذون بودن در تصرف ،اختیارات وحقوق شرعی بیع را نیزصاحب می شویم ولی در عقد ازدواج همه لوازم ،شرعی اند .به عبارت واضح : آیا ما می توانیم بدون انجام هر گونه عقدی، شخص را در تصرف مال وکالایمان ماذون کنیم ؟ بلی ؛ پس وقتی ما معامله ای می کنیم اگر صیغه  خاص را جاری نکنیم نهایتا  فقط اذن در تصرف ثمن یا مثمن داده ایم وبس؛ ولی اگر صیغه بیع را نیز جاری کنیم لوازم شرعی نیز بر این معامله حمل می شود مثل حق خیارو..ولی در  ازدواج چنین  نیست که ما خارج از عقد بتوانیم حق تصرف را به صرف اذن به کسی بدهیم یا از کسی بگیریم ؛بنابراین حق تصرف علاوه برلزوم رضایت باید لازمه شرعی نیز داشته باشد وآن صیغه عقد وتعیین زمان ومهریه است.
البته مسئله لزوم خواندن صیغه شاید در عقد موقت به خاطر شرط بودن زمان ولزوم تعیین مهریه بتواند مورد تسامح واقع  شود و صرف تعیین این دو خود حاکی از وقوع عزم و عقد باشد ولی در عقد دائم این گونه نیست زیرا در آنجا نه تعیین مهریه شرط است و نه زمان وجود دارد بنابراین باید قول وحرفی خاص  بین طرفین در تحکیم عقد رد وبدل شود ؛مانند  "نذر" که اگر فقط در دل چیزی را بگذرانیم کفایت نمی کند بلکه باید آن را به زبان آوریم تا نذر منعقد گردد. بنابراین" بیان "نشانه واماره تحکیم وعزم جدی  در عقد و ایقاع است که بدون آن  شرعا همچنان استصحاب عدم عزم جاری است .درست است که شکل عمل جنسی مشروع ونامشروع یکی است اما نحوه به هم رسیدن نیز ملاک است . هر شهری درو دروازه ای دارد که باید از همان راه وارد شد[واتواالبیوت من ابوابها] مانند سربازی که اگر از درب پادگان وارد شود کارش قانونی است ولی اگر از دیوار یا سیم خاردار وارد شود باز داشت وتنبیه می شود پس نفس حضور او در پادگان کافی نیست بلکه ورود وخروج قانونی نیز لازم است.
علاوه بر همه این موارد ،سوال پرسش کننده نیز  از اساس سوالی غلط است ولازمه آن این است  که خواندن صیغه عقد تنها در صورتی لازم است که طرفین یا یکی از آنها راضی به عقد نباشند!

 


(1)-البته این اصل عمدتا اشاره به حرمت تکوینی دارد.

 

ازدواج موقت
8

تعدد زوجات :

ازدواج موقت و تعدد زوجات ،دو راهکار شریعت  برای درمان بحرانهای عاطفی و جنسی در قبال ممنوعیتها و قید و بندهای شرعی است که در واقع جایگزین رابطه آزاد قبل از ازدواج یا درمان  نیاز احتمالی بعد از ازدواج  اند.هر جامعه ای عرفیات و مقتضیات خاص خود را داردو این  راهکارها نیز خاص جوامع و افراد مقید به حلال و حرام است وگرنه در جوامع آزاد که رابطه جنسی توافقی خارج از ازدواج ،گناه و جرم تعریف نشده یا نوع روحیات انسانی و نیز نبود موانع  ، مقتضی ظهور عشقها و دلبستگیهای آنچنانی  نیست چنین مقولاتی نیز محلی از اعتنا و توجه و توجیه ندارند.

بر عکس ازدواج موقت که بهره و نصیب آن بیشتر از آن جنس مونث است تعدد زوجات(تجدید فراش) عمدتا راهکاری برای درمان نیاز مجدد مرد است؛ نیازی که خداوند  نیز به آن اعتبار بخشیده  و آن را به رسمیت شمرده.

تعدد زوجات گرچه راهکاری مجاز و حلال است اما ظرافتها وباید و نبایدهای خاص خود را  دارد وممکن است در همه موارد با موفقیت و رضایت همراه نباشد و شاید بتوان گفت که  قانون تعدد زوجات بیشتر یک فریب شرعی است  تا واقعیت خارجی؛ زیرا بین آنچه شریعت تاسیس نموده و آنچه عملا امکان تحقق دارد بسیار فرق است به خصوص آنکه عرف و بینش امروز جامعه نیز با قرون گذشته فرق زیادی کرده .پس همه چیز بستگی به عرف جامعه و نیز توان مرد در برقراری عدالت و تمکین جنسی،عاطفی و مالی همسران دارد.

 تعدد زوجات در آیین هایی همچون یهود ، زرتشت ، زبور ، اسلام و حتی بعضی مکاتب متاخر همچون بودا، دارای رسمیت است.

هم شریعت و هم عقلاء واقفند که تنها انحصار در یک رابطه و یک ازدواج به خصوص در سنین ازدواج امروزی برای حل مشکلات جنسی و روحی و روانی جامعه ناکافی است و حتی بعد از ازدواج نیز آنگونه نیست که هر مردی از لحاظ عاطفی یا  جنسی به تمکن دلخواه رسیده باشد. در فضا و جامعه ای ، خفقان واقعی جنسی شکل می گیرد که هم راهکارهای مذکور شرعی (متعه،تعدد زوجات و ازدواج دختران در سن نوجوانی)، تعطیل و متروک ، و هم رابطه آزاد ، ممنوع و حرام باشد . محروم ترین جامعه جامعه ای است که هم از مواهب دین و شریعت محروم باشد  و هم از مواهب دنیای آزاد.

معمولا  تجدید فراش، ریشه در عشق دوم (به معنی خاص)دارد  ولی  عمده فلسفه ازدواج  موقت ،مربوط به نیاز  جنسی مذکر و مونث  است . عشق قلبی  ،حرص جنسی را نیز در پی دارد ولی هر حرص جنسی  توام با عشق(ونه حب و عاطفه)  به معنی خاص نیست . مسلم است که اگر باب ازدواج موقت در جامعه مذهبی و مقید،مضیق شود طبیعتا بسیاری از مردان ، برای  رفع همان نیاز جنسی صرف، مجبور به تمرکز بر روی  گزینه تجدید فراش و در غیر این صورت راه و مسیر آزاد خواهند بود.

از آنجا که عشق، طلب بی نهایت و میل به مالکیت ایجاد می کند  از این روست که این مقوله  در چشم فرد با ازدواج دائم بیشتر همخوانی دارد .هر چند که رابطه موقت نیز می تواند بسیار  در این مورد راهگشا بوده و با کم کردن شعله  میل و طلب ،راه  تجدید فراش  را که غالباً نفع دلخواه برای هیچ یک از سه  طرف ندارد ،مسدود سازد . متعه ،راهکاری در زمان  بسته بودن راه ازدواج یا بحرانی بودن نیاز، و تجدید فراش راهکاری در زمان بسته بودن باب ازدواج موقت است و اصولا متعه،راهکاری اساسی تر به حساب می آید  زیرا کمتر کسی قادر به تامین دو یا چند زندگی است وعلاوه بر سخت بودن ایجاد عدالت بین همسران ، صدمه روحی که ممکن است متوجه همسر اول شود کار را بر مرد دشوار می سازد .

مردانی که بعد از ازدواج، دوباره عاشق ودلباخته می شوند  در عین حال دوستدار ودلبسته همسر  اول خود و قدر شناس  زحمات و محبتهای او نیز بوده  و به هیچ وجه حاضر به  جدایی  نیستند. این دو عشق و دلبستگی  منافاتی با هم نداشته  و منعی از لحاظ جمع بین آنها نیست ؛ در واقع این نوع دلبستگیها  در طول همند و  نه در عرض یکدیگر .این مانند  علاقه  انسان به دو میوه مختلف می ماند  که میل به هیچ یک ،مانع از میل به دیگری  نخواهد بود همان گونه که هر گلی بویی دارد و انسان می تواند مفتون هر دو باشد پس اگر مشکل عدم جمعی در کار باشد از ناحیه زن است .علاوه بر این،عشق مربوط به قبل از ازدواج است ؛آنچه بعد از ازدواج بر زندگی سایه افکن است  محبت و حب است ونه عشق ، و آنچه طبق  جمله "ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه"، غیر قابل جمع  معرفی شده ، وجود دو عشق است و نه دو حب ،یا یک عشق و یک حب؛ که البته گاه شدت حب فاصله زیادی با هیجان و شدت عشق ندارد .علاوه بر اینکه جمله مذکور مربوط به عشقهای متضاد است نه عشقهای همردیف ودر طول هم و چیزهایی که از یک جنس وماهیت وطیف و درجه بوده  و وحدت در عین کثرت محسوب می شوند.

 مسلم است که عشق ، مقوله ای  اختیاری نیست که بتوان مرد را در مورد آن ملامت کرد. تنهامسئله زیبایی ونجیب بودن همسر  اول ملاک نیست که بگوییم همین کافی است که مرد به فرد دیگری دل نبندد زیرا گاه خصوصیاتی می تواند روح شخص را مسحور و مفتون  خود کند که ممکن است از نگاه دیگران خصلتهایی عادی محسوب شوند .علاوه بر این تجدید فراش همیشه حاصل عشق مرد نیست بلکه بسیار موارد محصول عشق زن نسبت به مرد متاهل است. عشق در نگاه دقیق  غیر از مقوله دوست داشتن است بلکه خودیابی وتوجه به حقیقتهای نهفته ودردآوری است که یک صورت وجمال در روح شخص می آفریند که ممکن است هزاران جمال دیگر چنین انقلاب و شیدایی  در  روان انسان ایجاد نکنند. بنابراین عشق نه از مقوله اختیار است نه از مقوله هوس ونه صرف دوست داشتن .در عین حال عاقلانه نیست که به محض ظهور عشق ،بحث از ازدواج دوم به میان آید بلکه این امر مستلزم باید و نبایدهای متعدد است.

چه اینکه نیاز دوم مرد نیاز جنسی باشد یا از عشق ناخواسته سر چشمه گیرد لازمه آن عدم علاقه  نسبت به همسر اول نیست مگر آنکه قبلا نیز بین ایشان علاقه و محبتی  درخور وجود نداشته باشد  .  .غالبا در جامعه امروز  به نیاز مجدد مردان متاهل با استهزاء و دید تحقیر آمیز نگاه می شود و چنین مردانی با انگهایی مثل خیانتکار،هوسران و سوء استفاده گر ، وهمسرانشان با الفاظ دلسوزانه ای مثل بدبخت و ساده و مظلوم وبی پناه مواجه می گردند  واین بدان علت است که بعضی  افراد  فرق بین نیاز وهوسرانی را نمی دانند .مرد گناهی نکرده، اگر نیاز  جنسی او بیش از عرضه موجود است  یا ناخواسته در دام عشق و خاطر خواهی مجدد واقع شده  ؛ آنچنانکه تشنگی  یک انسان  کم است ویک لیوان آب کفایتش می کند  و عطش دیگری شدید است ونیاز به دو یا سه لیوان آب دارد.این در حالی است که خصلت تنوع طلبی و رابطه چند گونه ، در میان اکثر گونه ها و حیوانات مذکر نیز وجود دارد و یک مسئله طبیعی و  عمومی بین جانداران مختلف از جمله انسان است .بلی اگر با ازدواج مجدد ،چیزی از نفقه ، رابطه جنسی و مهر و عاطفه مرد نسبت به همسر اول  کم شود جای انتقاد و اشکال است ولی بحث در جایی است که مرد می خواهد از دریای وسیع مهر و تمکن خویش، دیگری را نیز سیراب و متنعم سازد و همسر اول  نیز نیازی ندارد که بیش از عطش خود از این دریا بنوشد و خود را مالک همه  آن بداند .مهم این است که آنچه را زن قبلا از قبل وجود مرد داشته همچنان دارا باشد به خصوص اینکه شرعا  نیز زن  دارای حق همخوابگی یا  رابطه جنسی مستمر بر مرد نیست .علاوه بر این،همسر دوم،همیشه همسر دوم است و هیچ گاه نمی تواند جایگاه همسر اول را  اشغال کند.

ممکن است بعضی از یک سو مسئله  اذیت و رنج زن را در ازدواج موقت یا مجدد مرد پیش کشند  اما  از آن  سو منع مرد برای ازدواج ورابطه دوم مشروع  نیز که از شدت نیاز وی  ناشی می شود اذیت ورنج و حبس برای او  خواهد بود . به علاوه، تاثیر مثبت باز بودن راه متعه وازدواج دوم برای مرد ،به تعادل  در آمدن منش و خواسته ها و رفتارهای زن است . زمانی که زن مطمئن باشد که برای همسر، راهی برای ازدواج دوم و پیدا شدن رقیب در زندگی وجود ندارد خواه و ناخواه مرد را بنده دربند واسیر خود قلمداد می کند ولی باز بودن این مسیر برای مرد، زن رامطیع تر ومتواضع تر ومتعادل تر ساخته واز حس ریاست ودیکتاتوری دور نگه داشته و همواره در دلهره ای نگه می دارد که نقش سراسر  مثبت در زندگی  خواهد  داشت؛ لکن این مسئله تا زمانی است که مرد به چنین کاری دست نزده باشد. پس مسئله تعدد زوجات بیش از آنکه یک قانون عملی باشد ابزاری است برای  تعدیل و تصحیح رفتار و منش زن. مرد نباید انتظار داشته باشد که در صورت ایجاد رابطه دوم هر چند موقت ، همسر اول او مانند سابق همچنان  دوستدار وعاشق همسر و دلبسته خانه و زندگی باقی ماند . نیاز اضافی گرچه قابل سرزنش نیست ولی هم  تعادل در نیاز شهوی یا  تنوع طلبی جنسی   و هم گرفتار نشدن در مقوله عشق برای انسان یک نعمت و امتیاز است.

 بعضی افراد   تجدید فراش را از مصادیق خیانت معنا نموده و گمان کرده اند که چون گرایش زن به غیر همسر مصداق خیانت است  در مورد مرد  نیز چنین است حال آنکه لازمه این تعبیر جایز اعلام شدن خیانت ، از جانب خدا و ظلم وتبعیض  روا داشتن در حق زن است که بر خلاف مرد ،او را از تجدید فراش ممنوع کرده . بنابراین چون  این تجویز از ناحیه شارع است پس خیانتی نیز در کار نیست زیرا خداوند به خیانت امر نمی کند  [ ان الله لا یحب الخائنین]. علاوه بر این چرا در ازدواج مجدد همه کاسه و کوزه ها باید بر سر مرد شکسته  شود .آیا زن دوم  در کار خود مختار و آزاد ،وعشق و هوس او بیش از هوس مرد نبوده ؟و آیا همیشه فقط مرد دست اندرکار به دام انداختن دیگری است ؟

ازدواج مجدد همیشه از نیاز واقعی وجدی سرچشمه می گیرد نه  تفریح وهوسرانی ؛وگرنه دلیلی ندارد که مرد با دست زدن به چنین کاری ،خود را در معرض اتهام یا دعوا و مشاجره و خرج ومخارج سنگین قرار دهد. ازدواج مجدد مرد نه تنها از علاقه به همسر اول کم نمی کند بلکه غالبا، هم عاطفه و خوش رفتاری و هم میل جنسی مرد را نسبت به او مضاعف می سازد .بنابراین ما به جای لفظ خیانت می توانیم  عبارت " گسترده تر کردن دایره عشق و محبت  " را به کار بریم. واژه خیانت آنجایی  صادق است که مرد شرعا متعهد وملزم به عدم اختیار همسر دوم باشد در حالی که شریعت از همان  ابتدا  برای مرد اختیار وحق گزینش همسر دوم را قرار داده  وهر گونه تعهد ونذر وقسم مرد نیز بر خلاف این مسئله، باطل  است . پس نه طی کردن عمر با یک همسر ،مصداق وفاداری است ونه اختیار نمودن همسر دوم، مصداق خیانت وبی وفایی.علاوه بر این،لازمه حکم تعدد زوجات هیچ گاه این نبوده  که این مسئله در میان مردان  جنبه عملی  پیدا کرده باشد  بلکه مصادیق چنین مسئله ای همیشه مربوط به  درصدی بسیار قلیل و  انگشت شمار  بوده و در عصر ما کمتر از گذشته نیز شده و چه بسیار زنانی که در طول عمر خود ،بیش از مردان ،همسردائم و موقت  می گزینند .

قیاس ناصحیح:

بعضی گمان می کنند  آنگونه  که غیرت مرد نسبت به زن امری محسن است  زن نیز نسبت به مرد  باید چنین باشد و این مسئله جزو کمالات زن و لازمه خارج شدن او از حیطه سادگی و نادانی  است. بعضی  در تساوی زن ومرد آن قدر راه افراط را پیموده اند که جز تفاوت در شکل دستگاه تناسلی همه تفاوتها را از میان برداشته اند. این غیرت مداری نه از  ناحیه زن نسبت به مرد ، بلکه گاه از ناحیه زن غریب نسبت به همسر مرد نیز  به چشم می خورد و بعضی زنها  نسبت به ناموس مرد از خود وی غیرتی تر شده واحساس عذاب وجدان می کنند.تعصبات غیر منطقی است که همیشه مردان را در این مسیر به کتمان و دروغگویی و پیمودن راه ناصواب وا می دارد. 

در روایت ؛غیرت مرد مساوی با ایمان و غیرت زن مساوی با کفر دانسته شده( غیرة المرء ایمان وغیرة المراة کفر(1) )زیرا که غیرت مرد  جلوی حرام را می گیرد و غیرت زن راه حلال را سد می کند  .البته به این نوع حس زنانه نمی توان غیرت نام نهاد  بلکه باید به آن انحصار طلبی و حسادت لقب داد .علاوه بر این باید پرسید که آیا زنان  غیرتمند همان غیرتی را که نسبت به شوهر خود دارند نسبت به برادر خود  نیز اعمال می کنند؟
بلی یک جا زن ، زنی  معصوم و قدیس و  آسمانی  است که شان واحترام وعظمت او  ایجاب می کند که مرد نکاح  دوم را بر خود جایز نداند.
درست است که به قول مسشکل، فلان امام و ولی ، تا زمانی که همسر قدیسه اش زنده بوده بر سر او هوو نیاورده ،اما اولا حساب قدیسه و ولیة الله  با حساب انسانهای عادی فرق دارد و ثانیا  زنی که از  بدو ورود به خانه شوهر تا هنگام وفات ، نوجوانی  در اوج مطلوبیت جنسی و عاطفی است برای مرد خلا و نیاز چندانی برای روی آوردن به ازدواج دوم باقی نمی گذاشته ؛ولی آیا  یک  خانم  پنجاه ساله نیز  انتظار دارد  که همچنان  مانند دختری نوجوان  مورد پرستش باشد.علاوه بر این ،مرگ  تعیین شده نیست تا  ایجاد رابطه دوم مرد شرعا  موکول به بعد از وفات همسر باشد چون ممکن است که زن تا هشتاد سالگی هنوز پا بر جا  باشد یا مرگ برای مرد زودتر رقم خورد.
همان گونه که مرد می تواند در طول ازدواج ،با فرد  دیگری  وصلت کند زن نیز می تواند قبل از ازدواج یا بعد از طلاق یا فوت همسر با مرد دیگری وصلت وازدواج دائم یا موقت داشته باشد، بنابراین این تصور که  یک مرد در تمام طول  زندگی  فقط باید از آن  یک زن  و زن  نیز  در تمام طول  حیات  باید فقط  از آن  یک مرد باشد تفکری افراطی واحساسی است که هم شریعت و هم عقل آن را نفی و دفع می کند. گاهی نیز  این غیرت مداریها به زمان قبل از محرمیت و همسری یا بعد از آن  نیز کشیده می شود  که اینها همه انحصار طلبی و رمانتیک بازیها و عشق مداریهای افراطی است  مثلا زن انتظار دارد که  مرد بعد از وفات او با  دیگری ازدواج نکند وتا آخر عمر عزب باقی مانده و مثلا به او وفادار باشد حال آنکه همان ولی و امامی  که ایشان تک همسری او را به عنوان یک الگو به مردان گوشزد می کنند  بعد از وفات همسر آسمانی خود با زنان متعددی ازدواج نمود؛آنچنانکه اگر مرد نیز همه عشق و هستی خود را به پای زن ریزد و با یکدیگر عهد ابدی و جدا نا شدنی ببندند در نهایت  زن بعد از فوت مرد دیر یا زود با دیگری ازدواج می کند وگویا که از این همه عشق وعشقبازی ها وعزیزم گفتن ها و فدایت شوم هاخبری نبوده. اگر این مسئله مصداق خیانت می بود  می بایست که شریعت نیز بر زن  واجب کند که هم چنان به همسر قبلی خود وفادار ماند.لذا بهتر است که ما نیز به چیزهایی که مصداق وفا و خیانت  نیست این عناوین را اطلاق نکرده  وبا منش عقل و دین  همراه باشیم .
با این اوصاف  هیچ زنی نمی تواند خود را  گلی  خوش بوتر از همسران پیامبران و اولیاء وحتی همسران انسانهای عادی که در زندگی خود صاحب هوو بوده اند به حساب آورد  .لازمه هوو داری نیز تضاد ،محاربه و ضدیت نیست  بلکه در مواردی نیز چنین زنانی  زیر یک سقف زندگی کرده  و رابطه شان مانند دو خواهر، گرم و دلپذیر است. تنها کسی که می تواند در حق محبت، انحصار طلب باشد خداست.فقط  اوست که به عنوان خالق و آفریدگار می تواند حکم نماید که بندگان  هیچ حب دیگری را غیر از او در دل جای ندهند ولی با این حال این اذن  را به انسانها داده که  در ظل محبت اودیگران را نیز  دوست بدارند .پس  انسانی که در عشق ومحبت انحصار طلب است گویا خود را گلی خوش بوتر از خدا می داند .بلی ؛بهتر است که مرد تا حد امکان در مسئله نیاز مجدد به خاطر دوری از تبعات احتمالی ،صبر پیشه کندمگر آنکه خلل و عسر و حرجی  جدی متوجه او باشد مخصوصا آنجا که همسر انسان همسری اهل و فداکار باشد  که در همسر داری چیزی کم نگذاشته و کمک خرج زندگی مرد نیز بوده و به خصوص در جامعه امروز که مصادیق تعدد زوجات کمتر از گذشته شده و زن نیز در این مسئله به همنوعان خود نگاه می کند .پس چیزی که فراگیر نباشد تحملش برای زن سخت و طاقت فرساست.

جامعه قدیم ونوین:

دلیل  کثرت نظام چند همسری در دنیای  قدیم را یکی می توان در عمیق بودن تقیدات مذهبی و دیگری در  وجود  نظام مرد سالاری برشمرد  در حالی که امروزه  عرف  ،روی آوردن فرد متاهل  به تجدید فراش یا حتی نکاح منقطع را در حکم جنایت دانسته  و زمین وزمان بر سراو  خراب می گردد . تجویز  نظام چند همسری در شریعت حکایت از وجود نیاز واقعی در مرد و احترام به این طلب و نیاز دارد ؛علاوه بر اینکه  اسلام با تجویز نظام "مثنی و ثلاث و رباع"، در تعدد زوجات ،محدودیت ایجاد کرد چرا که قبل از آن، اعراب در اختیار کردن زن ،حد ومرزی نداشتند . درایران قدیم نیز پادشاهان  بیش از همه، رکورد دار چند همسری بوده اند وعلاوه بر همسران دائم حرمسراهای ایشان  مملو از همسران شرعی منقطع بوده . به عنوان مثال فتحعلی شاه قاجار آن گونه که مورخین نوشته اند در طول سی واندی پادشاهی با حدود هزار  زن نکاح موقت و دائم داشته است.

سوال: آیا می توان قانونا  ازدواج دوم مرد را  منوط و مشروط  به رضایت همسر اول دانست ؟
پاسخ:1- مسلم است که هیچ زنی در دنیا به چنین مسئله ای رضایت نمی دهد  پس لازمه این شرط ، ممنوعیت قانون تعدد زوجات خواهد بود. علاوه بر این،حق هیچ یک از زن و مرد اولی از حق دیگری نیست ونمی توان بی جهت یکی را مقدم بر دیگری نمود مگر آنچه  بین خود ایشان مورد رعایت و ملاحظه قرار گیرد . هر قانونی نیز بر اساس مصالح کلی وضع شده که به سادگی نمی توان در آن دخل و تصرف انجام داد. 2-اگر  لحاظ چنین شرطی به  دلیل تحمیل عسر بر زن نسبت به ادامه زندگی است  این مسئله  در  صدر شرایع  وزمانی که قانون تعدد زوجات تاسیس  شد نیز وجود داشت پس می باید از اصل این قانون تاسیس نگردد.البته آنجا که زن در عسر و حرج شدید واقع شود راه برای او بسته نیست و حق طلاق برای او محفوظ است .3- وجود هر  شرط و قانون  محدود کننده ای در این باب به خصوص برای جامعه ای که در حالت عادی نیز در تنگنا و محدودیت گرفتار است  طبیعتاً به گریز مردان و بالا رفتن بیشتر سن ازدواج آنان  خواهد انجامید هر چند که عملا بسیار کم مردی است که از این حق بهره برد.ایجاد  محدودیت و منع برای مردی که می خواهد نیاز مجدد خود را از راه شرعی تامین کند ممکن است باعث گردد که  به راه خلاف و غیر شرعی کشیده شود  .4- اصل در ازدواج دوم بر اختفاست. اگر مرد به دلیل نیاز واقعی و شدید به سراغ مقوله تجدید فراش رفته نه مرتکب فعل خلاف اخلاق گشته ونه چیزی از علاقه و مهر او نسبت به همسر اول کم شده ؛پس در چنین حالتی اگر نظام پا برجا بماند و همه در شادی خود زندگی کنند بهتر از برملا شدن حقیقتی است که  اساس  زندگی و شادی افراد را بر باد دهد.

نکته: ممکن است گفته شود  که بعضی  زنان نیز در زندگی به رضایت عاطفی یا جنسی نرسیده اند پس چرا  زن مانند مرد از حق  ازدواج دوم بر خوردار نشده ؟

پاسخ : اولا ساختار و  نیاز مرد با زن  تا حد قابل توجهی فرق می کند  . ثانیا :حتی اگر شریعت نیز بر فرض محال چنین اجازه ای را به زن  می داد  غیرت مردانگی  این اجازه را در اختیار مرد نمی گذاشت  که به چنین مسئله ای تن در دهد ،پس یا سنت ازدواج ،منقرض می شد و یا نسل زن !  بنابراین در این گونه  موارد و مشکلات ، تنها راهکار برای زن، گرفتن طلاق  است.

سوال: از آنجا که به گفته خداوند، مرد عملا نمی تواند بین دو زن عدالت کامل بر قرار کند پس آیا می توان گفت که  این اذن و جوازشرعی  عملا  منتفی است.

پاسخ: عدالتی که شریعت در این باب عنوان می کند  جزو شروط لازم برای عقد دوم نیست بلکه تنها یک تذکر و یاد آوری و امر ارشادی است که مرد به اشکال وعیب ازدواج دوم آگاه بوده و تا حد ممکن روی  مسئله عدالت،  دقت وسعی به خرج دهد. عدم توان در رعایت عدالت وتساوی، عمدتاً در قلب ودرون است نه فعل ؛ یعنی  ممکن است که مرد یکی را بیشتر از دیگری دوست بدارد  اما در فعل وعمل می تواند  عدالت و تساوی را حداقل  به صورت ساختگی وتظاهری  رعایت نماید علاوه بر  اینکه این دو همسر قرار نیست که در کنار یکدیگر زندگی کنند تا نظاره گر تبعیض  باشند.
 
نویسنده:احمد ابراهیمی نژاد
برداشت ممنوع است.
 

 (1)- نهج البلاغه،حکمت119.


ازدواج موقت




فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر