از آنجا که معتقدیم اکثر کتابها وسایتهایی که در مورد نکاح موقت نوشته شده نارسا می باشند وبه طور کافی استدلالی وبه روز بحث نکر ده اند وبیشتر به مباحث تاریخی وروایی وسندی این مسئله رو آورده اند {که البته اینها مباحث دست دوم است زیرا مشکل جامعه در قبول شرعیت آن نیست بلکه وجود ایرادات وشبهاتی است که باید به آنها جواب داده شود} لذا بر آن شدیم که این مهم را در حد توان ووسع علمی وفقط به عنوان یک وظیفه به انجام برسانیم. این مباحث عمدتا ازدیدگاه نوین واز جنبه های عقلی و فقهی واجتماعی ومتفاوت با مباحث معمول ونه احساسی ویکطرفانه طرح وبیان شده اند چون بسیاری از مباحث رایج یا طرفداری صرف است بدون استدلال لازم ؛یا انتقادصرف است بدون فکر واندیشه ومطالعه؛ بعضی هم یا خیلی کلی از کنار این موضوع رد شده وبه همه ابعاد نپرداخته اند یا خیلی در مباحث جزیی فرو رفته اند که شاید چندان مبتلابه نبوده یا ثمره عملی نداشته باشد .
بعضی سایتها نیز که به دفاع از این امر مطلب می نویسند متاسفانه به گونه ای در این مسئله عمل می کنند که به جای ترویج ووجیه جلوه دادن این امر، بیشتر چهره ازدواج موقت را مخدوش می کنند افرادی که به امر ازدواج موقت ، نگاه محدود وخفیف داشته وآن را بچه بازی ونوعی رابطه دوستی و شهوترانی صرف ،تصور می کند ظرفیت ومحرمیت این را ندارد که بخواهد مبلّغ ومروّج آن باشد قطعا چنین اشخاصی به این اسم وهدف به دنبال سوء استفاده شخصی اند نه ترویج دین. بعضی افراد نیز فقط وقتی حرف از متعه می شود مسلمان ومعتقد می گردند وگاه برای باز کردن راه خود بعضی روایات مربوط به متعه را نقل می کنند که مثلا چون این روایت گفته که ازدواج موقت با باکره بدون اذن ولی جایز است لذا جایز بوده واشکال ندارد اولا روایت ازکدام منبع نقل شده وآیا ضعیف است یا صحیح ؟ثانیا شخص باید مجتهد دینی باشد تا استنباط شرعی او محجج بوده وبتواند مبنای فعل وعمل قرار گیرد چراکه اگر در روایتی حرف از جواز است روایاتی هم دال بر عدم جوازند و جمع بین این روایات کار مجتهدی است که دهها سال وقت خود را صرف مطالعه وتعمق درفقه و کسب اجتهاد کرده است .هم موافق وهم مخالف گاه به روایاتی تمسک کرده اند که نه منبع حدیث معلوم بوده ونه روایت را از لحاظ صحت وسقم مورد بررسی قرار داده اند وگاه هر دو گروه به بخش وقسمتی ازروایتی تمسک می کنند که اگر کل حدیث واضح گردد خلاف ادعای ایشان خواهد بود یا لااقل اثبات ادعا را با تردید مواجه می سازد این مثل آیه«ولا تقربوا الصلوة وانتم سکاری» می ماند که اگر کسی فقط به جمله اول آن نگاه بیفکند خواهد گفت که نماز در اسلام حرام است ولی اگر کل آیه را بخواند معنی دیگری از آن به دست می آید بنابراین در نقل حدیث باید منبع وعربی روایت و ضعف وقوت آن ونیز تفسیر علما ومجتهدین از آن حدیث کاملا مورد توجه قرار گیرد وحدیث نیز ناقص و ابتر بیان نشود.
امید است این مباحث مرجع مناسبی برای اهل مطالعه باشد ومهم آنست که فقط افراد با تقوا وبا ظرفیت وارد این مقوله گردند چون در واقع این مقوله ، سرّّی است برای اهل آن و همه کس نیز مستعد وارد شدن درآن نیست.
مطالعه وتعمق در ماهیت ازدواج موقت به خصوص برای قشر انوث ،به رفع تردیدها وشبهات وکم شدن جمود و تعصب و زدوده شدن تفسیرهای غلط کمک زیادی می کند ؛عنایت نویسنده نیز به این موضوع منشایی جز درد دین ونفرت ازاین همه جهالت وباورهای غلط موجود در جامعه نداشته که امید است بتوانیم در این بخش از دین قدمی هر چند کوچک برداشته و طبق آیه « ولتکن منکم امةٌ یدعون الی الخیرویامرون بالمعروف وینهون عن المنکر » نقشی در تبیین وترسیم حقیقت این معروف وسنت ارزشمند ایفا کنیم چرا که هر چه سنتها ومعروف ها بیشتر احیا گردند منکرات بیشتر از جامعه رخت بر می بندند به خصوص در برابر بدعتها وعقاید فاسدی که همواره آفت دین ومنشا نزاع واختلاف بوده اندایستادگی یک فرض وواجب شرعی است « فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم » عقاید فاسدی که به وسیله جهال ونا آگاهان از محتوای ظریف وعمیق مذهب در جامعه مانند ویروس به همه جا سرایت داده شده وحداقل کار این است که انسان مسلمان اگر نمی تواند تفکرجامعه را عوض کند لااقل ازاین بدعتهای فکری وضد دینی منزجر ومبری باشد وخود را در صف نا آگاهان وجهال وارد نکند « ولا تکونوا کالذین تفرقوا واختلفوا من بعد ما جاء هم البینات». بیان واستدلال خیلی اوقات ذهنیتها را دگرگون می کند بنابراین باید هر چه بیشتر به جای شعار به بیان ومنطق روی آورد .
مطالب هر بخش مکمل بخشهای دیگر است بنابراین افرادی که قصد مطالعه این مقاله رادارند بهتر است از ابتدا تا آخر مقاله را بخوانند چون بعضی افراد گاه اشکالاتی را در جاههایی از مقاله مطرح می کنند که جواب آن اشکال در جای دیگر مقاله آمده است واگر وقت گذاشته وتمام بخشها را مطالعه نمایند به جواب خود خواهند رسید .کسانی که احتمالاً انتقادی دارند حتماً انتقاد خود را با استدلال بیان کنند تا به آنها جواب شفاف ومستدل داده شود ولی در عین حال به تمام سوالات چه در بحث احکام وچه شبهات جوا ب داده شده است.
بحران ونیاز:
از کتاب خلاصه الاخبار نقل شده است که رسول گرامی اسلام به اصحاب خودفرمودند:" برادر من جبرئیل از جانب خداوند برای من هدیه و تحفه ای آورد که برای هیچ یک از انبیای قبل از من نیاورده است وآن متعه زنهای مومنات است." ونیز در کتاب وسائل الشیعه آمده که امام صادق علیه السلام فرمودند:"از ما نیست کسی که ایمان به رجعت ما نداشته باشد و متعه ما را حلال نداند. "
شکی نیست که هر روز در جامعه ما هزاران فسادجنسی در صورتهای مختلف صورت می گیرد بسیار غیر منطقی است که در یک جامعه مدعی اسلام وآن هم اسلام ناب!!، سنت ارزشمند ودر عین حال لازم وضروری ازدواج موقت تا جایی به فراموشی سپرده شود که مردم از راه حرام غرایز خود رابی محابا اطفا کنند ولی از وجود ازدواج موقت یا بی خبر بوده و یا به خاطرکراهت عرفی از آن روی گردان شوند وعجیب است که بعد از هزار و چهارصد سال آنچنان با مسئله متعه روبرو می شویم که گویا حرف جدیدی است وتازه نازل شده است عجیب تراینکه در نظر برخی ازدواج موقت بی بند وباری ولی روابط نا مشروع دیگر یک امر عادی جلوه می کند ترس از متعه بیشتر از ترس از روابط نا مشروع است خیلی ها در حالی که از متعه کردن یامتعه شدن ترس دارند درارتکاب به گناهان جنسی خوفی از خدا وعقوبت عمل ندارند« یخافون من الناس ولا یخافون من الله». بایدبه مردم فهمانده شود که رابطه مشروع و منطقی وعاطفی منحصر در ازدواج دائم نیست وبی شک بسیاری از کسانی که معترض بر این سنتند وازدواج موقت را یک سنت کهنه ومنفور تصور می کنند اگر خودشان در معرض گناه جنسی قرار گیرنداز ارتکاب به فحشا ابایی ندارند بنابراین جامعه برای مبارزه با خفقان وفساد جنسی که حتی دامنگیر انسانهای مذهبی نیز هست راهی جز اشاعه فرهنگ ازدواج موقت نداردآنگونه که امیر مومنان علی علیه السلام بعد ازوضعیتی که تحریم عمر در جامعه وقت ایجاد کرد فرمودند که" اگر عمر متعه را حرام نکرده بود جز آدمهاي بد بخت وشقي كسي مرتكب فحشاء نمي شد". بنابراین اذعان به این نکته لازم است که نه راه آزادی مطلقی که غرب در بیش گرفته راهی صحیح است ونه این خفقان جنسی که در جامعه ما وجود دارد مورد تایید اسلام می باشد . خفقان ورهبانیت وریاضت جنسی موجود را باید از چشم خودمان بدانیم نه اسلام؛ زیرا قرآن خود علنا با مظاهر رهبانیت مخالفت می کند «ورَهبانیّهً ابتَدَعوها ما کَتَبنا علیهم» اگراسلام زنا وشراب را حرام کرده در عوض ازدواج موقت را جایگزین نموده است در وسائل الشیعه آمده که امام باقر علیه السلام فرمودند:" خداوند متعه را عوض منع از شراب قرار داده است"(و البته عوض خویشتن داری وتقوی در مقابل گناهان جنسی ) بنابراین برای اهل فهم وتقوی خبیث با طیب ومشروع بانا مشروع زمین تا آآسمان فاصله دارند واین دو هیچ گاه در یک ردیف نیستند «وَلا تتتَبدَّلواالخَبیثَ بالطَّیب».وحقیقتاًجامعه موجود را نمی توان خرد گرا توصیف کرد وقتی که در کنارلذتهای حرام که خداوند انها رامنع کرده لذتهای حلال را نیز ما خود بر خویش حرام کرده وخود را در چهار دیواری تعصبات خشک و بی پایه واساس محصور نموده ایم «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوا لا تُحَرِّموا طَیِّبات ما اَحَلَّ الله ُلَکم »و این تکرار همان قصه قوم بنی اسرائیل است که به محرماتی که خدا بر آنهاتعیین کرده بودچیزهای دیگری هم خودبه عنوان حرام بر خود تحمیل کرده بودند وبه همین جهت در قران مورد سرزنش واقع شده اند در جهالت منشی جامعه همین بس که مردم زمانی که با حرام الهی روبرو می شوند هیچ ابا وترس یا شرمی از ارتکاب به آن را ندارند ولی وقتی که با حلال خدا مواجه می گردند همه اهل عفت و ترس وشرم می شوند این سنت تا جایی منفور واقع شده است که بسیاری از زنان عدم رغبت وروی آوردن خود را به ازدواج موقت یک افتخار وامتیاز وکمال برای خود می دانند واین نشان می دهد که جامعه یک جامعه معتدل ومسلمان به معنای حقیقی نیست یکی از نشانه های آخر الزمان اینست که درنظر مردم منكر،معروف ومعروف ،منكر مي شود امروز بسیاری از سنتها گناه وبسیاری از گناهان ،رسم وسنت قلمداد می شوندو مسلما در هیچ جامعه ای حتی در میان کشورهای اسلامی این همه خفقان وتعصبات کوروجاهلانه وضد دینی سیطره ندارد و در بعضی موارد چهره ای را از اسلام نمایش داده ایم که خود اسلام آن را نفی ومحکوم می کند و بیشتر به قصه شیر بی یال ودم مولوی و اسلام «نُومنُ ببعض ونکفُرُ ببغض »می ماند که عقاید دینی باسلیقه هاو عقاید شخص مان آمیخته شده واسلام جدیدی را تداعی کرده است به هر حال جز مقدس مآبان ظاهر پرست یا بی دینان خود پرست کسی منکر ضرورت ازدواج موقت در جامعه نیست وکسانی هم که مانع ترویج آنند بایدمسئولیت فساد را در جامعه قبول کنند. بهترین چاره آن است که خانه های عفاف جایگزین خانه های فساد شود وگرنه هر خانه فسادی که بسته گردد خانه فساد دیگری دایر می شود زیرا مبارزه با فساد بدون جایگزینی راه حلهای صحیح دیگرمبارزه ای بی نتیجه است علم روان شناسی می گوید اگر می خواهید کودک شما به وسیله خطر ناک دست نزند باید در کنار منع او از این کار،اسباب بازی بی خطری در اختیارش قرار دهید چون شهوتِ بازی را نمی توان در وجود یک طفل از میان ببریم بنا بر این باید حتما جای گزینی برای آن شی در نظر گرفت یعنی همراه با گرفتن شی خطر ناک شی واسباب بازی بی خطر در اختیار او قرار داد والا منع او از هر دو موجب عقده روحی در وجود اومیشودواو را خشن تر و جری تر می کند شهوت جنسی نیز برای انسان بالغ مانند شهوتِ بازی در کودکان است اگر می خواهیم او را از گناه وفساد جنسی باز داریم باید راه حلال ومنطقی وآسان دیگری را در اختیار او قرار داد نه اینکه او را از هر دو طرف در مضیقه وتنگنا قرار دهیم که نتیجه اش گاه مخرب تر ازآزادی جنسی است ما امروزه شاهد بحران جنسی ودر کنار آن شاهد سختتر شدن ازدواج دائم می باشیم بالا رفتن سن ازدواج ،نا ملایمتهای زندگی زناشویی که منجر به بالا رفتن آمار طلاق شده ، مشکلات جوانان برای ازدواج دائم از قبیل شغل ومسکن وتامین مادی ، دخالتهاي مفرط در زندگي هاي زنا شويي(به قول بعضی در جامعه ایران این خانواده ها هستند که با هم ازدواج می کنند نه زوجین)، شرط و شروط هاي سخت وپوچ ،مهريه هاي سنگين و..... كه در واقع دختر فروشي را در جامعه تداعی میکند نه ازدواج را؛ ونیز عدم مساعد بودن شرایط روحی وروانی و و یا زمانی ومکانی و حتی جسمی بسیاری از زنان ومردان برای ازدواج دائم وتشکیل خانواده به خصوص برای ازدواج ثانوی ازعوامل انکار نا پذیرضرورت ازدواج موقت است در واقع ترویج ازدواج موقت می تواند یک دهن کجی به همه رسوم غلط وموانع موجود ی باشد که جامعه وخانواده ها در ازدواج دائم ایجاد کرده اند. فضای تعصب وخفقان جنسی در جامعه ما به حدی بالاست که بسیاری از مردان نیازمند فقط به خاطر رفع نیاز جنسی ورهیدن از محیط پر خفقان به خارج از مملکت رهسپار می شوند و بعضاًبه بهانه سیاحت سر از کاباره ها ودیسکوها در می آورند آیا این زشت نیست که زنان جامعه به حدی خود خواه ومغرور ومتعصب وترسو باشند که مردان عملا از تنگنا وفشار جنسی وبه خاطر عملی نبودن ازدواج موقت و کافی نبودن یک ازدواج دائم نسبت به رفع نیاز سر ازجایی دیگر در آورند ایران تنها جامعه ایست که به این خفقان وتعصبات کور و وضع اسفبار گرفتار است .
محرومترین
جامعه
جامعه ایست که مصداق « مذبذبین بین ذلک » یا به قول همان اصطلاح "نه
رومی روم ونه زنگی زنگ" باشد . جامعه یا باید مسلمان و دیندار به معنای کامل باشد تا
اگر دنیایی در کار نباشد به آخرت کامل برسد یا غیر مسلمان به معنای واقعی
باشد تا اگر آخرتی ندارد حداقل دنیای پر از خوشی ولذت داشته باشد. یا باید مانند غرب آزادی کامل جنسی بر جامعه حکمفرما باشد یا باید سنتهای اسلام از جمله متعه در جامعه رایج یا چند همسری و ازدواج دختران در سن نوجوانی مانند افغانستان و عربستان چیز عادی و جا افتاده ای باشد .
ما جامعه ای هستیم که نه از امتیازات بی دینان بر خورداریم ونه از امتیازات
دینداران واقعی ؛وقتی که نه این است ونه آن یعنی
حقیقتا نه مسلمانیم ونه کافر ومصداق واقعی « خسر الدنیا والاخرة» هما ن«
مذبذبین بین ذلک» هستند .
دین می گوید اگر کسی خوف ارتکاب به گناه جنسی را داردواجب است که ازدواج کند این خوف ووجوب هم مربوط به زن می شود وهم مرد واین ازدواج نیز هم اعم از ازدواج دائم وموقت است نمی توان ازجامعه انتظار تقوای مالایطاق وسرکوب غریزه را داشت که فطعا اسلام نه به این شیوه امر کرده ونه آن را تایید می کند علاوه بر آنکه سرکوب غرایز وامیال در دراز مدت موجب عقده روحی وروانی وناتوانی جنسی وسبب ناهنجاری های اخلاقی ورفتاری مثل افسردگی یا خشونت می شود که نمونه اش حتی در مورد حیوانات نیز به تجربه رسیده است از آن گذشته وقتی که مشکل جنسی در جامعه حل شود باز دهی ها نیز بالا میرود زیراعمده وقت مردم به خصوص جوانان صرف فکر ودر گیری بر روی این مسائل نمی شود نمی توان از یک پسر یا دختر چهارده ساله که در اوج شهوت جنسی است انتظار داشت که تا فرا رسیدن سن ازدواج که روز به روز هم بالاتر میرود صبر کند ودر سنی که دیگر از لحاظ جنسی حرارتش رو به افول نهاده وانگیزه جنسی که یکی از عوامل جاذبه ولذت زندگی است کم رنگ گشته است ازدواج نماید چنین انتظاری برای نوع افراد جامعه امکان پذیر نیست وقطعا در طی این مدت بارها وبارها گناه را تجربه می کنند وقتی شما شدیدا گرسنه باشید نهایتا تا چند ساعت یا چند روز می توانید تحمل کنید بعد از آن دیگر عقل ومنطق وخویشتن داری برایتان بی معنا می شود وبرای به دست آوردن غذا به هر روشی حتی دزدی متوسل می شوید (وحتی بسیاری از متاهلین نیز در این نیاز همچنان گرفتارند چه رسد به مجردین ) نمی توان فقط با گفتن جمله "اتقوالله" سر مردم را گرم کرد مگر همه مردم اهل تقوایند و مگر ما در جایگاه امام معصوم هستیم که مجسمه تقوا وعصمت باشیم حتی خود معصومین نیز این گونه نبوده اند که خود را در حصر ومنع نگه دارند ازدواج امام نهم در سن 9 سالگی وتعدد زوجات بسیاری از ائمه گواه روشنی بر این مدعاست وقتی امیر مومنان که در قله عالی تقواست دلیل امتناع نمودن خود از سلام به زنان ودختران جوان را خوف لغزش قلب عنوان می کند آن وقت انتظار آن است که جامعه امروز با این همه جاذبه ها واختلاط زن ومرد با تقواتر از معصومین باشند ؟این نیاز گردابی است که بسیاری از انسانهای عابد وباتقوا را به کام خود کشیده چه رسد به عوام الناس ،به عنوان مثال در موردکشیشهاو رهبران کلیسا قانون اینست که کشیش نباید ازدواج کند ولی بسیاری از اینها علی رغم آنکه روحانیون مسیحیت محسوب می شوند سرانجام تحت فشار شدید به روابط آزاد ومخفی رو می آورند وهر از چند گاهی یک رسوایی اخلاقی به بار می آورند وصدای آن همه جا می پیچد متعه نیز هر چند که ابتدائا مال انسانهایی است که در برابر گناه خویشتن دار ودوری گزینند اما اگر باب متعه مضیق شود همین انسانهای با تقوا نیز به کام فساد کشیده می شوند نمی شود که هم باب حلال به روی مردم بسته باشد وهم باب حرام؛ نیاز جنسی مانند نیاز به غذاست که باید به طور متناوب اطفا شود والا مخرب وبحران زا می شود روی آوردن شدید جامعه به فیلمهاورسانه های مبتذل ،خود ارضایی، گرایشهای هم جنس گری ،میل به تجاوز به عنف نمونه هایی از بحران جنسی جامعه از دیر باز تا به امروز بوده است وامروز در اوج است بگونه ای که نمونه بعضی ازجنایتهای جنسی در جامعه ما در کشورهای غرب نیزنایاب است مشکل جنسی جامعه نه تنها از راه غیر شرعی حل نمی شود که گاه آن را تشدید کرده و به عواقب خطرناک ترنیز دامن میزندبسیاری از عقده های روحی وروانی افراد یا افسردگیها یی که به صورتهای مختلف خود را نشان می دهد حاصل حبس طولانی مدت نیروی جنسی و محرومیت از ارضای شرعی متناسب با نیاز است این نیاز مانند آبی می ماند که اگر مانع و سدی در راه جریان آن قرار داده شود و در پشت آن جمع گردد سرانجام سد را شکسته ونتیجه ای جز خرابی وویرانی ندارد بنا براین غریزه سکس یک نیاز وواقعیت اساسی وقابل توجه واحترام در وجود انسان است و بخش لا ینفک و طبیعی از زندگی فکری وعملی هر فرد بالغی است که نقش عمده ای در ساختار شخصیتی وروحی وروانی انسان ایفا می کندهم لگد کوب کردن ومنکوب نمودن آن کار خطایی است وهم آزاد ورها گذاشتن وهیچ حدو مرزی برای آن قائل نشدن خلاف شان انسانی است هر عضوی برانسان حقی دارد که عدم توجه مشروع به آن از مصادیق ظلم به نفس است.
واما کسانیکه که نسنجیده وبی هدف با بد حجابی مبارزه می کنند باید در وهله اول ریشه ها وعوامل را بشناسند این افراد به جای آنکه به ریشه مسئله فکر کنند دائم می خواهندشاخ وبرگها را بزنند در حالی که باز شاخ وبرگهای دیگری از جای دیگر رشد میکند مبارزه با بد حجابی اگر در مان ریشه ای نداشته باشد مانند مبارزه با ماهواره است که هر چه بیشتر جمع کردند مردم بیشتر به آن رو آوردند اول باید اصل قضیه را حل کرد یعنی زمینه رشد ازدواج موقت را فراهم نموده وسنتها ی غلطوموانع موجود برسر راه ازدواج دائم را نیز مرتفع كردآنگاه بدون نیاز به مبارزه خواهید دید که هم بسیاری از بدحجابیها هم گرایشهای شدید به ارضائات و روابط نا مشروع و هم تجاوزهاومزاحمتهای جنسی از جامعه رخت بر می بندد در یک کشور غربی بسیار به ندرت مشاهده می شود که یک جوان برای دختری بوق بزند یا به او متلک گویدیا مزاحمت برای او ایجاد کند در بسیاری از جوامع غرب دختران ترسی از تجاوزبه عنف یا مزاحمتهای خیابانی ندارند وآزادی اجتماعی آنان توام با امنیت است چون مشکلی به نام بحران جنسی در آنجا نیست بد نیست بیان شود که بر اساس آمار منتشر شده میزان تجاوز به عنف در برخی کشورهای غربی مثل انگلیس همه ساله رو به کاهش است در حالی که در کشور ما اگر ادعا نکنیم که این آمار رو به افزایش نیست رو به کاهش هم نیست آقایانی که سی سال با بد حجابی مبارزه کردند ولی موفق نشدند وبلکه بیشتر به آن دامن زدند با به کار گیری این راه حل میتوانند به مقصود خود برسند کسانی که سی سال دم از حمایت از نسل جوان سر می دهند اگر وام های کلانی که به ضرورتهای بعضا دست دوم اختصاص میدهند برای ازدواج افراد نیازمند وفرهنگ سازی در جهت نیل به کاهش سن ازدواج نیز اختصاص دهند آنگاه می توانند در برابر نسل جوان سر بلند کنند اگر در این سالها به همان اندازه که دم از حمایت از حقوق زنان سر دادند و در بسیاری موارد به اسم دفاع از حقوق زن حقوق مردان را پا یمال کردند وتمام فاصله های بین زن ومرد را از میان بر داشتندجوانان می توانستندبا دیدن عدالت ودین محوری در جامعه جرات بیشتری برای ازدواج به خرج دهند اگر به همان اندازه که به دنبال کاهش نرخ تورمیم راه کارهایی هم برای کاهش سن ازدواج در نظر بگیریم درد بزرگی را درمان نموده ایم و بسیاری از فسادها را بر چیده ایم.
آقایانی که عزم مبارزه با بد حجابی را دارند بهتر است اول پاسخ دهند که چرا در دورانهای گذشته وضع حجاب در جامعه خیلی بهتر از الان بوده وچرا در زمانهای مدید حجاب رسمی در جامعه ما " نقاب" بوده وهیچ کس نمی توانسته صورت یک زن یا دختر را در کوچه وخیابان ببیند(1) اگر در صد سال گذشته وضع حجاب بهتر بوده پس باید ریشه این مسئله را در وجود عملکرد نظام و بعضی فرهنگ های خشک به اصطلاح مذهبی بعد از انقلاب بجوئیم نه در وجود زنان ؛چون زنان جامعه ما امروزدر اصل وریشه همان زنان دورانهای گذشته اند البته بد حجابی عوامل غیر جنسی مثل جهالت وضعف دیانت یا حتی عوامل سیاسی هم دارد اما می خواهیم بگوییم اگر فقط یک سوم دلایل بد حجابی دختران عوامل جنسی داشته باشد با حل کردن بحران جنسی می توان کمک زیادی به حل آن نمود نه فقط با فشار آوردن به ظواهر فکر کنیم مشکل حل شده است از این گذشته حجاب وعفت از جامعه ای متوقع است که در درون او مشکل ونیاز جنسی افراد حل شده باشدما می خواهیم حجاب وعفت را به نحو اشد وحتی سر سختانه تر از قران در جامعه جا بیندازیم در حالی که از هر کشور دیگری در ایجاد شرایط لازم برای اطفای نیاز جنسی مردم بی توجه تریم آنگاه باید هم دیگران بیایند وبه ریش چنین اسلامی بخندند و مدافعین حقوق بشرو حقوق زن از وضعیت موجود در این کشور اظهار نگرانی کنند.
اسلام ناب یعنی جامعه ای که همه ابعاد وسنتهای دین در آن جاری وزنده باشد حتی اگر یک بعد اسلام هم اجرا نشود آن اسلام ناقص ومعیوب است ودر واقع اسلام تبعیضی است یعنی همان که در قرآن آمده:"نُومِنُ ببعضٍ ونکفُرُ بِبَعض "وآنگاه جامعه ما چه فرقی با کشورها ی سنی خواهد داشت چون همان عیبی که ما بر آنان میگیریم واسلام آنان را ناقص ونا رسا می دانیم متوجه خود ما نیز هست اگر می خواهیم فرهنگ عفت را در جامعه حکمفرما کنیم باید فرهنگ ازدواج آسان وفرهنگ ازدواج موقت را نیز حکمفرما کنیم تا اسلام تک بعدی نشود نه اینکه به یک بعد ایمان داشته وبه بعدی دیگر کافر باشیم مگر نه اینکه ازدواج آسان (دائم وموقت)هم بخشی از اسلام وسنتی از سنتهای آن است حتی در مورد ازدواج دائم هم جامعه از اسلام تبعیت نمی کند وبیش از نوددرصد آداب ورسوم وسنتهای ازدواج دائم درست نقطه مقابل اسلام است ودر بعضی موارد فقط صیغه عقد آن اسلامی است در حالی که شما اگر به کشوری مثل افغانستان که این همه تحقیرشان هم می کنیم قدم بگذارید می بینید که آداب وسنتهایی از اسلام را در امورشان مورد توجه وعادت قرار داده اند که ما ایرانیها حتی نمی دانیم که این مسائل جزء اسلام ومستحبات آن است اگر کسی دوست دارد که ازدواج اسلامی را مشا هده کند بهتر است که یک سفر به کشوری مثل مالزی داشته باشد .
تعصبات افراطی:
از موانع موجود بر سر راه اشاعه ازدواج موقت ، بعضی تعصبات افراطی وجاهلانه در جامعه است تعصبات کوروبدون اندیشه ،تقلید گرایی ،ظاهر سازی وسیاه کاری ومکرو دروغ از مهمترین امراض اجتماعی در جامعه ماست. رسول اسلام میفرماید:" هر کس در وجودش ذره ای تعصب{منفی }باشد در قیامت با اعراب جاهلیت محشور میشود". اصولا تعصبات جاهلی در جامعه ای ریشه دارد که عقل گرایی در نقطه ضعف ونزول باشد وهر چه عقل وتفکر کمر نگتر باشد تعصب نیز نمود بیشتری به خود می گیرد وقتی جهل دینی دامنگیر جامعه می شود عرق های منفی وبدعتها رشد می یابد اینکه ما به نماز اول وقت متعصب باشیم یا به ترک دروغ وغیبت اصرار کنیم یا نگذاریم انسانهای اوباش مزاحمت برای نوامیسمان ایجاد کنند تعصب خوبی است ولی کسی که حرامی را واجب یا واجبی را حرام یا مکروهی را مستحب یا مستحبی را مکروه می داند وبلکه با نهایت تعصب روی آن می ایستد یا به جهل علمی گرفتار است ویا به جهل عقلی .گاه پیش آمده که نزدیکان یک زن به جرم ازدواج موقت تا مرز ریختن خون او یا همسر وی پیش رفته اند تازه گاه اگر فقط پیشنهاد ازدواج موقت هم باشد وازدواجی هم صورت نگرفته باشدهمین هم حکمش چیزی شبیه اعدام است جالب اینجاست که خیلی ها مشتاقانه دنبال موردی (ترجیحا باکره)برای ازدواج موقت اند وانتظار دارند بدون مانع به هدف خود برسند ولی آنچه را که برای خود می خواهند برای دیگران نمی خواهند یعنی وقتی نوبت خواهر یا دختر یا مثلا مادر بیوه خودشان می شودچنان ناموسی وتعصبی میشوند که حد ومرز ندارد اگر کسی متعه شدن نوامیس خود را گناه می داند باید ازدواج موقت خود با ناموس دیگران را هم گناه بداند اگرنگاه حرام دیگران را به ناموس خود جرم وگناه می داند باید نگاه شهوت آلود خود به نوامیس دیگران را هم جرم قلمداد کند. اگر نزدیکان انسان با میل ورغبت به چنین ازدواجی راضی میشوند این به معنای نیاز آنهاست چون تا نیاز نباشد کسی اقدام نمی کند نه تنها در این مورد که مسئله ای شر عی است حتی اگر یکی از نوامیس انسان از راه حرام وبا رضایت خودش با کسی رابطه بر قرار بکند آنجا هم جای این گونه تعصبات نیست چون به همان اندازه که در این رابطه مرد مقصر است زن هم مقصر است واگر مسئله تنبیه وخشونت است هر دو سزاوار تنبیهند آن هم از طریق قانون نه به دست ما ؛بله تعصب در جایی خوب است که اولا ناموس انسان خودنیز هم عفیف باشد ودر ثانی کسی بخواهد از راه حرام بر او مسلط شود (آنهم فقط از راه نهی از منکر نه اقدام و زدن وقتل ،چون اگر دختر خود بالغ باشد حق اقدام وشکایت منحصر به خود اوست نه برادر وپدر او)بنا بر این تا زمانی که آنچه را برای خود می پسندیم برای دیگران نخواهیم نمیتوان فرهنگ ازدواج موقت را در جامعه جا انداخت این گونه تعصبات وغیرتهای افراطی عمدتا در جامعه ایران است ودر هیچ جامعه ای به این شدت وحدّت نیست نمونه دیگر این تعصبات غلط در جائیست که مثلا بعضی وقتی نوبت خودشان است میخواهند تا مرز بی نهایت آزادی ولذت نا مشروع با دختران مردم داشته باشند ولی وقتی به خواستگاری می روند انتظار دارند که طرفشان دختری باشد که چشم نا محرم به او نیفتاده باشد در حالی که اگر چنین دختری هم یافت شود تنها کسی لیاقت تصاحب کردن او را دارد که خود او هم در عمرش چشم بد به نا محرم ندوخته باشد یا انتظار دارند همه زنان ودختران جامعه با برهنه ترین حالت که لذت آنها را تامین کند از خانه خارج شوند ولی زن خودشان چادری وپوشیده وتنگ باشد.
حال با این تعصبات تبعیض آمیز وناعادلانه چگونه می توان جرات به خرج داد که حرف از جواز متعه دختران واجد شرایط به میان آورد ؟ من وشما هر قدر تعصب به خرج دهیم باز اسلام این حق را برای زنان ودختران قائل شده است همان گونه که اگر مردی تمام عشق و هستی خود را به پای زن بریزد و با یکدیگر عهد ابدی و جدا نا شدنی ببندند بالاخره زن بعد از فوت مرد دیر یا زود با کس دیگری ازدواج می کند وگویا که از این همه عشق وعشقبازی ها وعزیزم گفتن ها و فدایت شوم هاخبری نبوده؛ بنابراین اگر تعصب وغیرت من وشما کار بجایی بود می بایست که اسلام اجازه ندهد زن بعد از فوت شوهر با کس دیگری ازدواج کند بلکه بر او واجب کند که هم چنان به همسر قبلی خود وفادار بماند.لذا بهتر است که ما نیز به چیزهایی که مصداق غیرت یا وفاداری یا عفت نیست این عناوین را اطلاق نکنیم وبا منش دین همراه باشیم .
امروز هم با وجود آنکه مدعی رشد وتعالی اسلامی در جامعه هستیم گاه در جراید می خوانیم که مثلا دختری به جهت داشتن رابطه نامشروع به دست خانواده خود به قتل رسیده یا حتی بدتر از آن در جایی خانواده هایی بدون یقین وفقط به صرف شک و سوء ظن ، دست به چنین جنایاتی می زنند بر فرض دختری دست به رابطه نامشروع هم بزند باز جرم او در شرع تازیانه (حد یا تعزیر) است نه قتل . آیا گمان می شود که جرم زنا بدتر از قتل است ؟ اینکه کسی بیاید به خاطر مثلا زدودن لکه ننگ خانوادگی دختر یا خواهر خود را به قتل برساند در واقع به جای زدودن لکه ننگ بی عفتی لکه ننگ قتل را جایگزین آن کرده است این مثل آن است که ما بخواهیم نجاستی مثل خون را بانجاست بدتری مثل ادرار پاک کنیم ثانیا آیا چنین پدر ومادری نسبت به فرزند پسر خود در رابطه بر قرار کردن با دختر دیگران هم همین حس را دارند ؟ قطعا خیر! ثالثا: چرا خانواده ها ریشه این بزهکاری را در دلایل دیگر مثلا فاسد بودن خودشان جستجو نمی کنند طبیعی است فرزند زناکار معمولا از پدر یا مادر زناکار یا زنا دهنده زاده می شود بنابراین اگر ریشه در لجن رشد نکرده باشد دلیلی ندارد که آفتش تلخ وفاسد شود علاوه بر این چه بسا انسانهایی که بعد از زنا و هر عمل خلاف دیگر متنبه شده وتوبه کار گردند بنابراین اگر قرار بود خداوند هم مثل ما غیرتهای این چنینی اعمال کند می باید که اکنون نسل بشر منقرض شده باشد .
البته غیرتهای افراطی تنها منحصر به مردان نیست زنان هم در بعضی جاهها غیرتهایی از خود نشان می دهند که هیچ تا ییدیه دینی وعقلی ندارد که درمباحث بعد بیشتر روی آن بحث خواهیم کرد.
راه حل اسلام ودیگران:
غرب وبسیاری از جوامع دیگر، نیاز جنسی جامعه خود را با کاباره ودیسکو وآزادی جنسی حل کرده انددر غرب تعدد زوجات وازدواج موقت وجود ندارد بنا بر این مجبورند نیاز خود را به این صورت برطرف کنند وجود این نوع آزادیهادر جوامع دیگر نشانه این است که هیچ جامعه ای موافق ریاضت جنسی نیست و تاب تحمل آن را ندارد در این جوامع مرد ان از آنجا که نمی توانند تعدد زوجات داشته باشند واز جهتی هم نیاز جنسی نوع مرد با یک ازدواج حل نمی گردد وهمچنین نیاز جنسی جامعه مجرد هم لا ینحل مانده بنا بر این هیچ راه حلی برای رفع این معضل جز آزادی جنسی به ذهن آنها نرسیده است ولی اسلام در هزار و چهارصد سال قبل دو راه حل را عنوان کرده تا این دو راه، جایگزین آزادی جنسی باشد وآن تعدد زوجات وازدواج موقت است در واقع در اسلام خانه عفاف به جای کابار ه وخانه فساد ومتعه وتعدد زوجات به جای آزادی جنسی قرار می گیرد وراه آن را سد می کند این مسلم است که هر چند شهوت زن بیش از مرد است اما نیاز جنسی وعاطفی زن با یک مرد حل می شود ولی مرد این گونه نیست چون اگر مشکل عاطفی اش با یک زن حل شود مسئله جنسی در غالب آنها هنوز داغ و تکثر طلب وگاه حتی لا ینحل باقی می ماند والبته این نشانه شهوت پرستی مرد نیست - آنگونه که عده ای ازدواج موقت وتعدد زوجات را افراط وشهوت پرستی معرفی کرده اند- بلکه این فقط یک نیاز ساختاری است انسانی شهوت پرست نامیده می شود که خارج از نیاز به دنبال لذت باشددر حالی که نیاز جنسی غالب مردان با یک ازدواج ویک زن حل نمی شود وقتی که شما در طول روز سه وعده غذا می خورید کسی به شما نمی گوید شکم پرست؛ چون سه وعده ،نیاز بدن است مرد در نیاز جنسی از لحاظ کمّّی تعدد طلب است و این که خداوند به مرد اجازه تعدد زوجات را داده حاکی از همین نیاز است وشریعت آنرا محکوم نکرده که هیچ تایید هم نموده ؛این نیاز کمی وتعددخواهی در مرد بازمثل نیاز تعدد گونه انسان به طعام است همان گونه که شما اگر چند وعده یک طعام مثل هم بخورید دیگر از آن خسته می شوید مثلا یک ماه متوالیا فقط کباب بخورید دیگر حتی با وجود گرسنگی شدید هم میل به خوردن کباب نخواهید داشت در بعد جنسی نیز همین گونه است مرد کم کم از ارضای جنسی با یک زن خسته می شود وکار به مرحله ای می رسدکه فقط برای اطفا به او نزدیک می شود نه لذت بردن وارضا ؛هر چند که از لحاظ عاطفی ممکن است مرد همسرش را بسیار دوست داشته باشد ولی نیاز جنسی مرد به غیر همسر ربطی به دوستی عاطفی نداشته و نشانه این نیست که مرد از همسر خود روی گردان است و عشق او نسبت به وی کمرنگ شده است ونامش هوسرانی نیز نیست چون هوسران به کسی می گویند که یا از حدود الهی بگذرد وبرای اغنای خود از راه حرام وارد شود -درحالی که متعه مسیری کاملا شرعی است -ویا اینکه خارج از نیاز خود به دنبال لذت باشد در حالی که هر کس به متعه یا تعدد زوجات رو می آورد قطعا از سر نیاز شدید است وهیچ عاقلی دوست ندارد برسری را که درد نمی کند دستمال ببندد. نتیجه اینکه طبیعت مرد آنگونه است که معمولا با یک زن از لحاظ جنسی به اغناء کامل نمی رسد پس چند راه باقی است 1- تعدد زوجات2- متعه3- آزادی جنسی4- ازدواج دختران در سن مورد تاکید اسلام یعنی سن قبل از حیض (تا مرد از دوران اوج طرافت و مطلوبیت همسر خود لذت و بهره کافی برده و نیاز جنسی او بعد از ازدواج به نیاز بحرانی دوباره نرسد).مسلما راه سوم برای دینداران مسدود است پس باید یکی از سه راه دیگر عملی گردد .
دفع شبهه تضییع کرامت زن:
یکی از اشکالاتی که بعضی به مسئله متعه نموده اند اینست که می گویند متعه نوعی اهانت به شخصیت وکرامت زن می باشد در واقع با حق معنوی واخلاقی او ساز گاری ندارد . در جواب این گروه که به خیال خودشان مدافع حقوق زن می باشند باید بگوییم که:1-اصل ازدواج موقت از ناحیه خداوند تشریع گرد یده است ولازمه اشکال شما انتقاد از دین است ومی خواهید بگویید که شما به حقوق زن بهتر از خدا آگاهید وخداوند با این حکم به حقوق زن تجاوز نموده است(اَتُنَبئونَ اللهَ بما لا یَعلَمُ فی السّمواتِِ ولا فی الارض)2- اهانت در جائیست که مرد به عنف یا از طریق غیر شرعی بخواهد زن را تصاحب کند وبه او دست درازی نماید ولی درمتعه، مرد با رضایت زن واز طریق شرعی با او رابطه بر قرار می کند و تجاوز یا زور و اجباری در کار نیست که اهانت محسوب شود3-هر زنی که متعه می شود نشانه آن است که خود او به این ازدواج نیاز دارد واگر نیاز او بیش از مرد نباشد کمتر هم نیست یک ضرب المثل اسکاتلندی می گوید:"هیچ زنی در راه رضای خدا با مردی ازدواج نمی کند " بنا براین هرعاقلی اذعان می کند که رو آوردن زن به متعه به خاطر نیاز خود اوست. 4-اگر منظور از توهین ،بعد جنسی ازدواج موقت است باید ازدواج دائم هم توهین به زن باشد چون در ازدواج دائم نیز مرد با زن رابطه جنسی دارد اصولاچه زن وچه مرد آنهم چه در ازدواج موقت وچه غیر موقت ،حداقل نیمی از انگیزه شان مربوط به بعد جنسی است واین یک امر کاملا طبیعی است 5-هر ازدواج موقتی به هدف وانگیزه جنسی صورت نمی گیردبر فرض هم که بگوییم اصلا ازدواج موقت به خاطر رفع نیاز جنسی است وهمه هم به خاطر همین به آن رو می آورند اول الکلام این است که این مطلب اشکالش کجاست چرا باید نیاز جنسی این همه مورد تحقیر وشماتت باشد اشکال اینکه ازدواج موقت فقط برای رفع نیاز جنسی باشد چیست ؟ واصلا چراباید مسئله جنسی رایک امر سخیف ومنفور تصور کنید شما دید وفرهنگتان را عوض کنید وبه این مسئله به دید یک امر مهم ارزشمند وشریف وانسانی نگاه کنیداصل همین مسئله جنسی یکی از شاهکارهای مرموز ودر خور تامل خلقت است که برای اهل تفکر وتدبیر اسرار وحکمتهای زیادی را به همراه دارد.6- متعه یک نوع ازدواج است وفرق ماهوی آن با ازدواج دائم فقط وفقط در این است که متعه ازدواج زمان دار است وآن دیگری نه؛ در ازدواج دائم دو طرف قصد دارند که همیشه زوج باشند ولی در متعه قصد می کنند که برای ده سال یا دو سال یا دو ماه و.... زوج یکدیگر باشند لذا اگر زمان دار بودن ازدواج، اهانت به زن باشد طلاق را نیر باید ممنوع کرد چون آن هم اهانت است زیرا انقطاع ازدواج به هر صورت باید منافی با شخصیت زن باشدلذا همان گونه که نمی توان طلاق را در بعضی جاها مطلقا نفی کرد متعه را هم نمی توان نفی کرد چون طلاق حقیقتا در بعضی جاها مستحب وبلکه ضروری است متعه هم دربعضی جاهها و مورد بعضی افراد ضروری ولازم است7- اگر منظور ،متاهلینند واینکه گفته شود مرد متاهلی که متعه می کند به زن اول خود اهانت کرده ؛باید عرض کرد که متعه چنین مردانی قطعا بیانگر نیاز جنسی آنان است که با یک زن حل نمی شود واگر از متعه منع شوند یا مرتکب زنا می شوند یا تجدید فراش می کنند ودر این صورت کار برای زن اول سخت تر می شود چون زن متعه ای با همسر او علقه ابدی ندارد ودیر یا زود می رود وبرای شوهر هم بیشتر جنبه ودلیل جنسی دارد نه عاطفی ؛ولی زن دائمی دیگر یک هووی واقعی برای زن اول است حال کدام یک برای زن اول بهترند؟ 8-ممکن است کسی بگوید تضییع کرامت زن یعنی اینکه کسی که متعه می کند به زن به عنوان یک موجود جنسی نگاه می کند .جواب: اولا خود شریعت هم زن را موجود جنسی می داند وهمین که حجاب را بر زن تحمیل کرده وبر مرد تعیین نکرده ،حاکی از همین مطلب است زیرا نگاه مرد به زن همیشه نگاه جنسی است چه به صورت طبیعی و چه به عنوان یکی از فلسفه های ازدواج دائم و موقت ؛ بنابراین جنسی بودن زن امری واضح است وعیبی هم برای زن نیست واصلا از لوازم ساختاری زن است وبدون آن زن اصلاً زن محسوب نمی شود اشکال واشتباه زمانی به وجود می آید که ما بگوییم زن" فقط "موجود جنسی است وبس؛ خیر ما زن را موجود با کرامتی می دانیم که مانند مرد تمام جنبه های فکری ومعنوی وکمال را داراست وبعد جنسی فقط یکی از نمودها وابعاد وجودی زن است که البته نموداین بعد نسبت به مرد بسیار بیشتر است ثانیا:یکی از مکروهات در عقد موقت این است که ازدواج فقط برای جنبه جنسی صورت گیرد بنابر این ما هم قبول داریم که نباید فقط به این دیدوانگیزه به ازدواج موقت روی آورد ثالثا: در ازدواجهای موقت جنبه عاطفی زیادبه چشم خورده ومی خورد وگاه حتی جنبه عاطفی آن غلبه بر بعد جنسی دارد بنا براین عملا در نکاح موقت بعد عاطفی نیز ملحوظ است در ست مثل ازدواج دائم ؛مخصوصا اینکه در نکاح موقت به خاطر کوتاه بودن زمان ،گیرایی وعلاقه گاه بیشتر از نکاح دائم است چون در نکاح دائم بعد از گذشت مدت طولانی، آن عواطف وعشق شدید ،معمولی وگاه سرد می شود علاوه بر آن اختلافات وکشمکشهایی که بعضا درزندگی دائم هست که چهره زندگی وعواطف دو طرف را نسبت به هم مخدوش می کند در نکاح موقت وجود ندارد علاوه برآن در زندگی دائم نیمی از علاقه وتوجه مرد به فرزندان است ولی در نکاح موقت تمام توجه وعلاقه مرد معطوف زن می باشد رابعا: اگر با ازدواج موقت زن از شخصیت ساقط می شود مرد هم باید در چشم زن از شخصیت ساقط شود چون آن چیزی که شما به عنوان دلیل تضییع کرامت زن نام می برید در مورد مرد هم هست!
جالب است که در بسیاری از جوامع ، دختران بی شماری قبل از ازدواج با مردان روابط آزاد جنسی دارند و به این مسئله به عنوان اهانت وحتی عیب نگاه نمی شود وحتی عدم بکارت نیز یک نقص به شمار نمی آید ولی درجامعه ما مسئله متعه که یک امر شرعی ومورد اذن خدا است اهانت تلقی می گردد پس معلوم می شود مشکل از تفکر ماست ومسئله کاملا نسبی است .
متعه ،مبدل حرام به حلال:
بعضی از اینکه می شنوند که در اسلام چیزی به نام ازدواج موقت آنهم به این سادگی وجود دارد اظهار ناباوری می کنند اما یکی از دوستان اشکال خوبی را مطرح کرده وآن اینکه اگر به جای زنا وهر فساد جنسی راه حل متعه وجود داشته باشد در این صورت دیگر هر کس که بخواهد رابطه نا مشروع با دیگری داشته باشد آن را تبدیل به متعه می کند ودیگر چیزی به نام زنا وجود نخواهد داشت واگر این گونه است اولا مسئله خویشتن داری وامتحان وثانیا قضیه حضرت یوسف و امثال ابن سیرین چگونه جواب داده می شود در حالی که آنها می توانستند طرفشان رامتعه کنند واین همه نیاز به ابراز تقوا نبوده است
جواب :اولا: مسئله صیغه فقط در اسلام آمده ودر زمان حضرت یوسف چیزی به نام متعه نبوده است علاوه بر اینکه زلیخا زنی شوهر دار بوده؛ در مورد ابن سیرین نیز همین گونه بوده است اصولا باید گفت که اگر کسی از وجود متعه خبر نداشته باشد ودر عین حال از زنا وحرام خود داری کند اجر وارزش کار او بسیار بالا تر از متعه کردن است.
علاوه بر این متعه مال آدمهای با تقواست بنابراین چه بسا افرادی که راحت بتوانند متعه کنند اما زنا می کنند زیرا آن قدر بی دین وکم تقوایند که حلال وحرام برایشان چندان فرق نمی کند ویا به خاطر قبح عرفی از آن روی بر گردانده وحرام را بر می گزینند که این هم باز به خاطر کم تقواییست زیرا زن یا مردی که مصر بر ترک حرام بوده وعقوبت گناه برای او خیلی مهم است هیچ گاه خشم خدا را با قبح عرف عوض نمی کنند .بسیاری هستند که ازپیشنهاد متعه ترس یا شرم بیشتری دارند تا رابطه آزاد؛ولی وقتی تقوا وخدا ترسی شدید باشد انسان مجبور بر شرم وترس خود فائق می آید وبه هیچ وجه عقوبت حرام را بر خود تحمیل نمی کند پس متعه از آن متقین است وتوفیق آن شامل بدکاران ومنکران نمی شود.
خیلی جاهها امکان متعه وجود ندارد و زنا نمی تواند تبدیل به متعه یا ازدواج دائم شود مثل زن شوهر دار؛ یا جایی که زن واجد شرایط به متعه رضایت نمی دهد ومثل عدم امکان متعه باکره -در صورتی که مرجع انسان اذن ولی را شرط قطعی می داند-(نه اینکه احتیاط واجب دهد) یا مثل محارم (نَسَبی -مصاهره ای ورضاعی) یا کسی که در عدّه است ومثل عدم امکان متعه نا بالغ وسفیه یا مجنون("که اذن ولی در همه آنها شرط است واختلافی در آن نیست)ومثل عدم امکان صیغه کردن کافر غیر کتابی ونیز مرتد وعدم امکان متعه زن مسلمان با مرد کافر ویا متعه کردن دختر خواهر یا دختر برادر زن بدون اذن همسر یا زنی که به علت وطی به شبهه یا لعان یا افضاء یا وطی با برادر او (قبل از ازدواج) بر انسان حرام ابدی می شوندیا دختر زنی که فرد با آن زن ازدواج ودخول نموده ویازنی که در متعه شرط عدم دخول گذاشته یا مثل دو همجنس (زن با زن یا مرد با مرد)که این هم مفسده ایست که متعه درآن راه ندارد به خصوص اینکه لواط ومساحقه در خیلی موارد یک میل مستقلی است که شخص حتی با وجود داشتن همسر یا امکان ازدواج بازممکن است به آن رو آورد چه رسد به جایی که این عمل به خاطر نبود جنس مخالف وبه عنوان جماع جایگزین انجام شود به هر حال امکان ازدواج موقت با افراد واجد الشرایط نیز آن قدر قوی وهمیشگی نیست که مسئله صبر وامتحان وخویشتن داری به کلی منتفی باشد .هر چند که متعه،ازدواجی در ظاهر آسان است اما توفیق نصیب و به دست آوردن و عمل به آن به همان اندازه سخت است.
گفتاری از شهید مطهری:
«من بر خلاف بسیاری ازافراد از تشکیکات وایجاد شبهه هایی که در مسایل اسلامی می شود با همه علاقه واعتقادی ک به این دین دار م به هیچ وجه ناراحت نمی شوم بلکه در ته دلم خوشحال نیزمی شوم زیرا معتفدم ودر تمام طول عمرم به تجربه مشاهده کرده ام که این آیین مقدس آسمانی در هر جبهه از جبهه ها که بیشتر مورد تعرض وحمله واقع شده است با نیرومندی وسرافرازی وباجلوه ورونق بیشتری آشکار شده است. یکی از قوانین در خشان اسلام از دیدگاه مذهب جعفری {شیعه}این است که ازدواج به دوصورت می تواند انجام گیرد دائم وموقت ،این دو د ر بعضی مسائل با هم فرق دارند ودر بعضی احکام نیز مشترکند یکی از چیزهایی که این دو را از هم متمایز می کند اینست که در ازدواج موقت طرفین از لحاظ شرایط ،آزادی بیشتری دارند و به طور دلخواه به هر نحو که بخواهند عقد می بندند در ازدواج دائم زن باید خواه نا خواه مر د را به عنوان رئیس خانواده قبول کرده از ا و اطاعت نماید یا مرد در ازدواج دائم باید عهده دار مخارج زن وزندگی باشد ولی در عقد موقت این گونه نیست .حتی موقت بودن آن نیز نوعی آزادی به طرفین می بخشد وزمان را در اختیار آنها قرار می دهد.... بدیهی است که ما طرفدار این قانون با این خصوصیات هستیم اما اینکه مردم ما به نام این قانون سوءاستفاده هایی کرده ومی کنند ربطی به قانون ندارد.لغو این قانون جلوی این سوءاستفاده ها را نمی گیرد بلکه شکل آنرا عوض می کند ما نباید آنجا که انسانها را باید اصلا ح وآگاه کنیم به دلیل عدم عُرضه ولیاقت در اصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانونی بیفتیم وبه جای انسانها دین وقانون را مسئول بدانیم....... این شهید بزرگوار اضافه می کند:ازدواج دائم مسئولیت وتکلیف بیشتری برای زوجین ایجاد می نماید به همین دلیل پسر یا دختری را نمی توان یافت که از ابتدای بلوغ طبیعی که تحت فشار غریزه قرار می گیرد آمادگی برای ازدواج دائم داشته باشد خاصیت عصر جدید اینست که فاصله بلوغ طبیعی را با بلوغ اجتماعی و قدرت تشکیل خانواده زیادتر کرده است اگر در دوران ساده قدیم یک نوجوان در اوایل بلوغ طبیعی ازعهده شغلی که تا آخر عمر بر عهده او گذاشته می شد بر می آمد در دوران جدید ابدا امکان ندارد یک نوجوان که بتواند دوران دبیرستان ودانشگاه را با موفقیت طی کند حد اقل در سن 22 سالگی فارغ التحصیل می شودو(بدون احتساب خدمت سربازی )سه چهار سال هم طول می کشد تا بتواند (علاوه بر یافتن شغل) سرو سامان مختصری برای خود تهیه کندوآماده ازدواج دائم گرددهمچنین در مورد دختران هم همین مسئله وجود دارد(بنابر این ضرورت متعه در چنین شرایطی واضح است).
گفتاری از آیت الله مکارم شیرازی:
... ما معتقدیم ازدواج موقت اگر مورد سوءاستفاده واقع نشود جوابگوی قسمتی از ضرورتهای اجتماعی در مورد جوانانی است که قادر به ازدواج دائم نیستند یا مسافرانی که به خاطر کارهای تجاری یا تحصیلی یا کارهای دیگر مدتی از خانواده خود دور می مانند و مواردی دیگر از این قبیل ..ومبارزه با ازدواج موقت راه را برای توسعه فحشا در میان این گروهها باز می کند مخصوصا درزمان ما که سن ازدواج دائم به علل مختلف بالا رفته واز سوی دیگر عوامل تحریک کننده شهوات بسیار فراواننداگر این راه بسته شود راه برای فحشا به یقین گشوده خواهد شد باز تکرار می کنیم که ما با هر گونه سوءاستفاده از این حکم اسلامی وآن را بازیچه دست هوسبازان قرار دادن کاملا مخالفیم ولی سوءاستفاده بعضی نبایدموجب جلوگیری ازاصل قانون (وسنت)شود .
دفع شبهه تزلزل بنیان خانواده:
بعضی منتقدانِ ازدواج موقت که عمدتا زنا نند وجود متعه وبه خصوص روی آوردن مردان متاهل به این امر را موجب تزلزل بنیان خانواده در جامعه بر می شمارند.
جواب: 1-این به معنای انتقاد شما از دین است و می خواهید بگوید که شما جامعه شناس تر از خدا وپیغمبراو هستید و خداوند است که با ایجاد این سنت باعث هتک بنیاد خانواده شده است «اَاَنتُم اَعلَم امِ اللهُ الواحدُ القَهّار»2-برفرض که حرف شما قبول؛ اما چرا از دهها علتی که سالهای متمادی بنیان خانواده ها را مورد تهدید وآسیب قرار داده غافل مانده وتنها به این سنت دینی حمله ور شده اید آیا عوامل مهمی مثل فقر ،اعتیاد ،بالا رفتن سن ازدواج ، فقرمعنوی، اشکالات موجود در بعضی قوانین خانواده و... از چشم شما دور مانده؟ اگرکسانی این میان اهل همت وهنرند وخود را دلسوز جامعه وجوانان می دانندحداقل کاری که می توانند بکنند این است که راهکاری را برای کاهش سن ازدواج ارائه داده وآن را عملی نمایند که بسیاری ازریشه های طلاق وسست بودن اساس زندگی های زنا شویی به این مسئله برمی گردد زیرا هم نیاز جنسی وهم نیاز روحی وروانی که دوعامل استحکام بنیاد خانواده هاست در سنین بالا کاهش می یابد واین کاهش نیاز موجب ایجاد حس عدم نیاز به تشکیل یا ادامه زندگی مشترک می گردد.3- نیاز به ازدواج موقت غیراز نیاز به ازدواج دائم است وچنین نیست که ازدواج موقت جانشین وجایگزینی برای ازدواج دائم یا برعکس محسوب شود زیرا انگیزه وهدف ونیاز در هر یک متقاوت با دیگری است وهیچ یک از این دو نمی تواند جایگزین دیگری قلمداد شود این مثل نیاز انسان به آب ونان است که نه آب می تواند گرسنگی را برطرف کند نه نان می تواند تشنگی را فرو نشاند در حالی که انسان به هر دو نیاز دارد حتی اگر همه زنان ودختران جامعه اهل متعه باشند باز برای مردان قضیه آن گونه نیست که همیشه وهر جا متعه در دسترس باشد پس به نا چار مجبور به روی آوردن به ازدواج دائمند پس این تفکر غلط است که اگر متعه در جامعه رواج یابد کسی به سراغ ازدواج دائم نمی رود زیرا نباز به ازدواج دائم یک نیاز ذاتی است که دیر یا زود دامنگیر همه می شودوآن نیاز به ثباث وتجدید نسل وداشتن مصاحب دائم در زندگی هم برای مرد وهم برای زن است لذا اگر ادعای شما درست بودمی بایست در جوامع غربی که فضا آکنده از آزادی جنسی است دیگر کسی ازدواج نکند در حالی که با وجود آزادی جنسی ازدواج نیز امروسنتی فراگیر وعادی وجزو ضروریات لاینفک زندگی است واگر آما رطلاقشان نیز کمتر از ما نباشد بیشتر هم نیست 4 - یکی از عوامل تزلزل خانواده ها مسئله بی بندو باری یا کمتر از آن مسئله ضعف عفت است که با ترویج ازدواج موقت در جامعه می توان تا حد زیادی این مشکل را (درزمان قبل از ازدواج برای زنان ومردان وبعد از ازدواج برای مردان )حل وکنترل کرد شاید اشکال وارده متوجه دختران باکره باشد که بگوییم چنین فردی که قبل از ازدواج دائم متعه شرعی شده ممکن است در زندگی زنا شویی از لحاظ روحی وعشقی دچار آشفتگی وتزلزل شود در جواب باید گفت که حالت چنین فردی نهایتا شبیه یک خانم مطلقه است آیا یک مطلقه با ازدواج مجدد نمی تواند زندگی آرام وبا ثباتی داشته باشد که قطعا می تواند بلکه حتی بهتر از زندگی اول؛ چرا باید از لحاظ روحی مشکل داشته باشد در حالی که هیچ جرم وخطایی انجام نداده که عذاب وجدان بگیرد زیرا همانطور که برای یک زن این حق وجود دارد که بعد از فوت یا طلاق همسر با کس دیگری ازدواج کند این حق قبل ازآن ازدواج هم چه به صورت موقت وچه دائم وجود دارد. در کشورهای شرق وغرب اکثر دختر ان، قبل از ازدواج روابط آنهم از نوع آزاد ونامشروع دارند اما بعدا ازدواج کرده وتشکیل خانواده می دهند ومشکلی هم ندارند وهمه چیز عادی است حال بر فرض که یک عده این اشکال شما را قبول کنند ولی به قول شاعر "عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو" چرا با محسنات ووجوه مثبت این قضیه فکر نمی کنید که در عوض، متعه می تواند بسیاری از معضلاتی که از هیچ راه دیگری قابل حل نیست بر طرف نماید که مهمترین آن کاهش بزهکاری جنسی ونیز آرامش روحی وروانی برای مردم است بنده خود چند سال قبل با یک جوان بیست ساله آشنا شدم که بعد از اینکه مشکل شدید خود را در این مورد با من در میان گذاشت عنوان کردم که تنها راه ممکن ازدواج موقت است بعدهم راهنماییها ی شرعی واخلاقی رادر این مورد برای اوبیان کردم او هم که هنوز شرایط ازدواج دائم برایش فراهم نبود به قول معروف رفت توی خط متعه وصیغه ودر عرض چند ماه 3 نفر را متعه کرد که هر سه تایشان دختر بودند چند روز بعد از اولین متعه ای که داشت روزی به من گفت که بعد از رابطه جنسی بسیار آرامش یافته وخیلی راحت تر می توانددرس بخواند ودیگر آن التهاب وفشار براو وارد نیست ...
اکثر کسانی که بیش از دیگران تحت فشار روحی وجنسی می باشند بین سنین 14 تا20 سالند چند وقت قبل هم یک نوجوان شانزده ساله والبته مذهبی که خودش خجالت می کشید موضوع و مشکل خود را بگوید در نامه ای که به دست من داد عنوان کرد که من شنیده ام شما در کار ازدواج موقت هستید اگر کسی را می شناسید برای صیغه کردن به من معرفی کنید چون دیگر نزدیک است به گناه کشیده شوم ... . حال آیا اینها از معضلات ومشکلات نسل جوان ونوجوان نیست علاوه بر اینکه بستن باب متعه بیشتربنیان خانواده را متزلزل می کند تا باز گذاشتن آن ؛مثلا مردی که از همسر خود ارضا نمی شود وحالتش هنوز مثل حالت یک مجرد است اگر باب متعه به رویش باز باشد متعه می کند وآرامش می یابد وبا همسرش با دلبستگی ونشاط بیشتر ومحبت عمیقتر زندگی می کند در غیر این صورت بسیاری از مردان یا به زنا گرفتار می شوند یا مجبورند همسر خود را طلاق دهند تا به مطلوب خود برسند یا آنکه این فشاربر خلقیات وروحیات آنها تاثیر می گذارد وآنها را در زندگی زناشویی خشن وعصبی وعقده ای می کند.
شرعی شدن روابط جنسی!
در یکی از وبلاگها اشکالی در مورد متعه شرعی طرح شده بودبه این مضمون که تبعیت از این سنت به معنی "شرعی کردن روابط جنسی "است .
جواب:1-گویا مفهوم حرف شما اینست که روابط جنسی نباید شرعی باشد بلکه باید به صورت غیر شرعی انجام گیرد! 2-مگر در اینکه روابط جنسی با این ازدواج شرعیت یابد چه اشکالی وجود دارد؟! 3-در ازدواج دائم نیز روابط جنسی شرعیت می یابد لذا بایدازدواج دائم را نیز زیر سوال ببرید!4-ادعای شما علیه شماست زیرا خودتان می گوئید"شرعی کردن"لذا اعتراف می کنیدکه این رابطه ،رابطه نا مشروع نیست.
اسلام ودو بعدی بودن فرهنگ ازدواج:
بعضی عنوان می کنند که ازدواج موقت با روح جامعه ما در تضاد است وحرفشان اینست که فرهنگ جامعه ما فرهنگ ازدواج دائم است نه موقت .
جواب: آیا منظور از فرهنگ ،فرهنگ اسلام است یا عرفیات عامه؟ اگر منظورتان حرف مردم است که باید گفت اعتقادات وسلایق مردم در جایی که متضاد با حقایق واصول دینی باشد ارزشی ندارد ونمی توان مصالح اسلام وجامعه را فدای خواست وحرف عوام الناس نمود واگر منظورتان فرهنگ اسلام است که در اشتباهید زیرا اسلام هر دو ازدواج را بنیان گذاشته وآن دورا به عنوان مکمل یکدیگر به جامعه عرضه داشته است لذا فرهنگ اسلام هم موید ازدواج دائم است وهم موقت. ثانیا خودتان می دانید که ازدواج دائم جوابگوی همه نیازهای جنسی وروحی وروانی جامعه نیست ومحکمترین دلیل آنست که بر اساس آمار معلوم شده که حدود 50 در صد از ریشه های طلاق در کشور ماجنبه جنسی دارد{تازه اینها مربوط به زنان ومردانی است که شرم را کنار گذاشته اند و حقیقت راگفته اند والا خیلی ها به علت شرم این علت را ذکر نمی کنند لذا آمار ها بیشتر از این است}که ناتوانی جنسی زن یا مرد یا عدم تمکین دلخواه از همسر کار را به جدایی می کشاند این افراد را نباید نکوهش کرد زیرا نیاز ولذت جنسی اگر حرف اول را در زندگی زناشویی نزند قطعا حرف دوم را می زند اگر فرهنگ متعه در میان مردم جا افتد دیگر لازم نیست که مرد برای یک نیاز ساده زن خود را طلاق دهد وبه سراغ یک ازدواج دیگر برود ونیز اگر مرد دچار ناتوانی جنسی باشد غالبا این امر ریشه در عدم مطلوبیت جنسی زن دارد واگر زنان حقیقت را قبول کنند مرد می تواند با یک رابطه جنسی مشروع با فرد دیگری قدرت جنسی خود را تا حدی باز یابد واین به نفع خود زن است ثالثا:بحث فرهنگ با بحث اقتضا وضرورت فرق می کند مثلا فرهنگ ما اینست که هیچ گاه گوشت حیوان حرام گوشت نمی خوریم اما اگر دروضع اضطرار واقع شویم و مثلا در بیابانی در حال گرسنگی نزدیک به مرگ قرار گیریم دیگر فرهنگ و آداب اینجا معنی ندارد واز هر نوع خوردنی می توان برای زنده ماندن تناول کرد یا اگر در تشنگی رو به مرگ واقع شویم شراب خوردن هم مباح می شودبنا بر این نام ضرورت را کسی فرهنگ نمی گذارد متعه یک امری است که در شرایط خاص واضطراری تجویز می شود که هدف آن آسایش روحی وروانی ودوری از گناه است بنا بر این ما هم قبول داریم که متعه نباید به صورت یک عادت بی رویه وافراطی وخارج از اضطرار برای مردم در آیدوجای آن فقط در شرایط تنگی ومضیقه است واصلا کمتر مردی است که وجدانش اجازه دهد در این راه زیاده خواه باشد و خود را از قاعده عرف وعقلا جدا ببیند .
نقد آیه عفت:
ممکن است گفته شود بر اساس آیه«فَلیَستَعفِِفِ الَّذینَ لا یَجِدونَ نِکاحًاحَتّی یُغنیَهُم اللّه مِن فَضله»انسانها وظیفه دارند جایی که امکان ازدواج دائم برای آنها فراهم نیست عفت ورزند وخویشتن داری کنندنه اینکه سراغ متعه روند واگر متعه امری مقبول بود خداوند به جای امر به عفت به آن امر می کرد.
جواب: ظاهر آیه چیزی را نمی رساند که مراد از کلمه" نکاح"فقط نکاح دائم باشد واگر کسی از کلمه "یغنیهم"بخواهد استفاده کند که مراد اغنای مالی است که غالبا در ازدواج دائم معنا می یابد می گوییم باز هم دلیل ندارد که اغنا را فقط منحصر در اغنای مالی بدانیم بر فرض هم اگر منظور آن باشد باز غالبی بودن استعمال، دلیل انحصار نیست ثانیا :بر فرض این تفسیر راقبول کنیم باز سیاق آیه ،اولویت عفت را(نسبت به ازدواج موقت) می رساند نه انحصار آن را؛ آنهم برای کسانی که این قدرت وتقوی را داشته باشندنه برای کسانی که می دانند در برابر شرایط نا هنجار آنهم در دنیای توام با جاذبه ها وبرهنگی های امروز تاب توان در برابر شهوت را برای مدت طولانی ندارند این آیه در ظاهر شبیه آیه«اتّقواللّه حقَّ تُقاته»است که در عمل ومصداق کسی جز ائمه اطهار واولیای خدا سلام الله علیهم اجمعین کسی نتوانسته عامل به آن باشد به این دلیل اگر کسی واقعا بتواند در برابر شرایط فراهم گناه جنسی خود را حفظ کند باید مقام ومنزلتی را همچون حضرت یوسف برای او قائل شد در حالی که خویشتن داری در مقابل هیچ گناه دیگری مثل دروغ ، غیبت ، شرب خمرو.... این همه اهمیت ومقام به انسان نمی بخشد لذا از عوام نمی توان انتظار چنین تقوایی را داشت.
در این آیه تعهد اغنا از سوی خدا در قبال عفت است منظور از "لا یجدون نکاحا" هم می تواند فقر مالی باشد وهم عدم وصول به همسر دلخواه که یا ابتدائاً فرد مطلوب حاضر به ازدواج با او نیست یا اصلا فرد مطلوبی را پیدا نمی کندکه این هم شامل زن می شود وهم مرد؛بنابراین غنا هم شامل غنای مالی است وهم وصول به منظور ومطلوب؛ وهر نوع ازدواجی راهم شامل می گردد چون لفظ نکاح نکره آمده این اعم از ازدواج ابتدایی است یا تعدد زوجات به صورت دائم یا موقت.
همچنین این آیه می نمایاند که نتیجه و سرانجام خویشتن داری وتقوا ، رسیدن به مراد است پس خداوند آرزوی کسانی را در وصال ونیاز بر آورده می کند که اهل تقوا باشند چون کلمه" حتی" تاکید وتحقیق را می رساند این یک وعده حتمی است وبا لعل وامثال آن نیامده ؛بنابراین این خداست که اول شرط قرار می دهد وانجام خواسته را منوط به رعایت شرط می کند نه برعکس؛ بنابراین بی عفتی جنسی مانع از آن می شود که خداوند راه حلال دلخواه را بروی انسان بگشاید انسان باید تا مدتی امتحان شود و صبر وخویشتن داری واطاعت خود را از خدا نشان دهد آنگاه وعده خداوند محقق گردد همسر مناسب یکی از رزقها ی مبارک الهی است. آیه مذکور مانند آیه « من یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لایحتسب» است. رزق در این آیه همه نعمتها را شامل می گردد و نزول نعمت هم خیلی وقتها از راه وکانالی است که انسان تصور آن را نمی کند.ازدواج بعد از عفت و صبر مانند رسیدن به غذا بعد از چند روز گرسنگی است .کسی که قبل از ازدواج اهل عفت و پاکدامنی نبوده ،ازدواج برای او مانند کسی است که با شکم سیر بر سر سفره می نشیند.
جالب اینکه در آیه، کلمه " یغیهم الله" آمده که نشان ازبی نیازی است یعنی خداوند به گونه ای برای اهل تقوی زمینه حلال را فراهم می کند که کاملا بی نیازشوند پس برای تحقق آرزوی حلال باید درهای گناه بسته شود لذت حرام آن لذت واقعی را در خود ندارد وعلاوه بر آن مانع از وصول انسان به حلال می گردد آنچه در این آیه آمده درست مثل گرسنگی وتشنگی در روزه است که انسان بعد از خویشتن داری وصبر لذت اکل وشربی نصیبش می شود که در ماهها وروزهای دیگر نیست زیرا این لذت بعد از امساک وصبر است علاوه بر این ،در آیه کلمه حتی آمده نه لعل .بنابراین جمله در مقام خبر است و دال بر وقوع حتمی آن می باشد .بعضی این آیه را در مورد تجدید فراش و نکاح موقت بد فهمیده اند گمان می کنند معنای آن این است که اگر مردی مثلا به ازدواج دوم نیاز دارد یا کسی که می خواهد ازدواج موقت کندبه جای این کار باید تقوی پیشه کند در حالی معنا این است که انسان نیازمند در صورتی که جستجو کند و کسی را برای نکاح پیدا نکند یا توان مالی نداشته باشد آنگاه به جای رفتن به سراغ حرام باید تقوی پیشه سازد تا پروردگار ، خود از فضل خویش ،حاجت او را بر آورده سازد .
ازدواج موقت
از سوالاتی که در ذهن بعضی وجود دارد این است که در شرایط موجود عملا کجا ،چگونه وبا چه کسی می توان نکاح موقت کرددر اکثر شهرها که خانه عفاف وجود نداردخود ما هم که نمی دانیم در میان این همه جنس مونث چه کسانی مجردند وچه کسانی متاهل (حال اگر مثل هند قدیم زنهای متاهل یک علامت قرمز وسط دو ابروی خود می گذاشتند کارراحت بود!) همچنین مشخص نیست چه کسانی شرایط نکاح موقت را دارا هستند علاوه برآن از کجا بدانیم طرف به این کار راضی است تا خواسته خود را مطرح کنیم از کجا معلوم که به جای جواب مثبت نا سزا نشنویم ؟از آن گذشته زنان ودختران جامعه ما از خیلی چیزها ترس دارند وبعضی ها به هر مردی هم اعتماد ندارندبنابراین به سختی قدم جلو می گذارند ... در جواب باید عرض کردکه متاسفانه اینهاموانعی است که نشان می دهد شرایط وفرهنگ جامعه ما باآنچه اسلام طرح ریزی کرده وفق وهمخوانی ندارد وبرای همین باید در اسلامیت جامعه تردیدی داشت لکن اینها هیچ یک سبب نمی شود که اگر کسی نیاز شدید به این کار دارد نتواند به هدف خود برسدکم هم نیستند زنان ودختران واجد شرایط که مانند خیلی از مردها علاقه مند این نوع ازدواجند مخصوصا کسانی که به هر دلیل تا مدتهاتمایل به ازدواج دائم نداشته ولی برای ارضای موقت نیاز عاطفی وجنسی مخالفتی با نکاح موقت ندارند تنها جرات وجسارت وشهامت از هر دو طرف لازم است با ترس وخجالت و اینکه کسی از خدا متعه طلب کند وخود قدم جلو نگذاردبه مقصود نخواهید رسید درسایتهای همسر یابی هم احتمال موفقیت مخصوصا برای ازدواج موقت ضعیف است بنابراین لازم است شخص عملا وخارج از دنیای مجازی به این کار اقدام کند و ترس وشرم را در کار ونیاز حلال کنار بگذارد حکایتی است که روزی یک آقایی به دوستش گفت :تو چه جوریه که صدتا دوست دخترداری ولی ما حتی یکی هم گیرمان نمی آید راهش رو هم به ما نشون بده ،رفیقش گفت:حالا بهت می گم ببین آن دختر خانم را میبینی که داره میآد این طرف ؟حالا خوب تماشا کن؛ این رو گفت ورفت و بی پرده در خواست دوستی خود را به او گفت و دختر خانم هم با عصبانیت یک سیلی به گوش او نواخت و چند جمله تند هم نثارش کرد و راهش رو کشید ورفت رفیقه برگشت وگفت :دیدی؟راهش اینه ، دوستش گفت :آخه او ن که فحشت داد وگذاشت ورفت...رفیقش گفت:ببین من روزی به صدتا از اینها به این صورت ابراز عشق ودوستی می کنم بالاخره از میان آنها یک نفر هست که جواب مثبت بده به این ترتیب من روزی یک مورد نصیبم می شه فرق من وتو در اینه که تو جراتش رو نداری که بری جلو وفحش بشنوی...
از این لطیفه که بگذریم واقعیت هم دراین است که چه در ازدواج دائم وچه موقت اصل جرات ونترسی است چه بسا افرادی که حتی برای ازدواج دائم هم به علت عدم اعتماد به نفس یا شرم و ترس از طرف یا خانواده او به قدری این دست وآن دست می کنند تا مورد نصیب کس دیگری می شود یکی از شاگردان سابقم یک بار با راهنمایی خودم یک دختر حدودا هجده ساله را متعه کرده بود بعد از این جریان، اغلب اوقات که او را می دیدم ازیک متعه جدید تعریف می کرد من ابتدا فکر می کردم این از شانس واقبال اوست که این همه نصیبش می شود ولی حقیقت این بود که او آدم بادل وجربزه ای بود ودر این کار اصلا خجالتی نبود عادتش هم این بود که به هر زن مسنی می رسید می گفت:ببخشید مادر؛ شما زن یا دختر برای متعه سراغ ندارید ؟بعضی طردش می کردند بعضی هم راهنماییش می نمودند ...بنابراین اولا باید شهامت داشت ثانیا باید راهش را بلد بود که چگونه باید در دل فرد نشست و اعتماد جنس مخالف را جلب کرد وچه باید کرد تا اوبر ترس یا شرم خود فائق بیاید مثلاهیچ گاه بی مقدمه وناگهانی نباید چنین در خواستی از کسی کرد یا حتی الامکان بهتر است کسی را واسطه قرار داد. در خواست ،اول باید به صورت کلی یعنی ازدواج بدون قید دائم یا موقت مطرح گردد وکم کم مسئله ومقصود مبین شود بهتر است مسئله متعه به صورت مشروط بیان شود مبنی بر اینکه اگر در طول مدت متعه دو طرف یکدیگر را پسندیدند ودلبسته یکدیگر شدند آنگاه برای ازدواج دائم اقدام کنند -واین در صورتی است که مرد می داند طرف مقابل ،خود نیز مایل به ازدواج موقت است ولی شرم یا ترس یا غرورش اجازه نمی دهد وزیر بار نمی رود- اگرزن مسئله ومشکل ارتباط جنسی را مطرح نماید مرد می تواند شرط عدم تماس یا عدم آمیزش جنسی بگذارد ولی بعد از عقد کم کم او را راضی کند .
در یافتن متعه ،اصل اراده خود انسان است نه نوع محیط ،یک شخص ممکن است در یک محیط غیر معمول بتواند چندین متعه داشته باشد ویک نفر هم در یک محیط بهتر وآماده تر نتواند موردی را به دست آورد ولی به هر حال متعه در شهرهای مذهبی بهتر یافت می شود در شهر های بزرگتر نسبت به شهرهای کوچکتر همین طور؛ در بعضی شهرها که مسائل ناموسی بیش از حدتعصبی وافراطی است یا فرهنگ وآگاهیهای دینی ضعیف است کمتر زنی حاضر به متعه می شود در شهرهای بزرگتر، از آن جهت متعه بهتر یافت می شود که زن ناشناخته تر است وبا اطمینان بیشتری می تواند متعه شود علاوه بر اینکه دید و فکر وفرهنگ در شهرهای بزرگتر بازتر و عمیق تر است وجاهلیت وتعصبات کور، کمتر.
چند نکته :
- غالبا زنهای معتقد ند که رو به ازدواج موقت می آورند بنابراین به دنبال آدمی هستند که معتقد ومذهبی باشد به هر حال چون اصل برای زن ، اعتماد است باید طرف ،آدم قابل اعتماد ودینداری باشد علاوه بر این زن گوهر گرانبهای خود را در اختیار هر رهگذر نمی گذارد این گوهر را به کسی می دهد که محبت او در دلش بنشیند و او را لایق این گوهر بداند پس اگر کسی آدمی معتقد ودیندار در حد مطلوب نیست بهتر است قید ازدواج موقت را بزند زیرا خداوند این موقعیت را نصیب اهلش می کند لذتهای حلال ،رزق وروزی الهی اند که بعضی را نصیب است وبعضی را نیست برای بعضی کم است و برای بعضی وافر.
- مهم ترین مانع زنان در مسئله ازدواج موقت،غروری است که غالبا حاصل تفاسیر غلطی است که ایشان از مفهوم شخصیت در ذهن خود دارند. در هر صورت برای شکستن دیوار غرور زن هر چه طبیعی تر و عادی تر عمل شود مناسب تر است .
- همه زنها در یک شرایط وروحیات مساوی نیستند گاه یک زن ،مذهبی است ویکی غیر مذهبی ؛یکی مطلقه است دیگری ازدواج نکرده ؛یکی جوان است دیگری میانسال ؛به هر حال جایی که طرف مقابل آمادگی بیشتری برای این مسئله دارد درخواست وورود در این مسئله روش متفاوت تری دارد تا جایی که ذهنیت طرف از این مسئله خیلی دور است.
-
سعی شود در صورتی که طرف یک آمادگی وقبول نسبی نسبت به این مسئله پیدا می
کند بلافاصله صیغه موقت خوانده شود چون معطل کردن ممکن است زن را از این
مسئله پشیمان و سرد کند چون زنان روحیه دم دمی مزاجتری از مردان دارند من
خود موردی برای ازدواج موقت داشتم که از زمان آشنایی تا خواندن عقد کمتر
از بیست دقیقه بود یعنی بعد از اینکه دانستم طرف راضی
است همان موقع مهریه و وزمان را تعیین کردم وعقد را خواندیم به هر حال
وقتی دو طرف عقد را می خوانند وهمسر شرعی می شوند دیگر خیالشان راحت است
حضرت علی علیه السلام می فرمایند: " اذا خفتَ من شی فقع فیه" یعنی زمانی که
از چیزی می ترسی خود را در آن بیفکن .روحیه وفکر زن خیلی متفاوت است بین
زمانی که به عقد در آمده تا زمانی که برای تصمیم مردد است.
- مرد نیازمند ومتاهلی که متعه می کند شرعا لازم نیست که
طرف مقابل را از متاهل بودن خود مطلع کندعلاوه براینکه خیلی خانمها از این
مسئله وپیامدهای آن ترس دارند وبعضی هم نسبت به ناموس مرد از خود مردغیرتی تر شده واحساس عذاب وجدان می کنند !!
- نشستن در قلب زنان باید آرام آرام ونرم صورت گیرد مثل بارانی که کم کم در زمین فرو می رود اگر رفتار ودر خواست مرد مثل توپی باشد که بر زمین فرود می آید با همان شدت بر گشت داده می شود گاه برای همراه کردن طرف ودر دل او نشستن هفته ها وماهها وقت لازم است به هر حال باید در مسئله یافتن متعه اصل احتیاط ودر عین حال شجاعت وشهامت را در کنار یکدیگر قرار داد.
-همان طور که ظاهر زن برای مرد مهم است ظاهر مرد نیزمسئله ای مهم است و باید هم به نظافت و هم آراستگی خود اهمیت بالایی دهد تا بهتر در قلب زن بنشینید یک خانمی در جایی به بنده پیام داده بود وشاکی شده بود که من با یک آقایی بعد از آشنایی در سایت همسریابی ، قرار ملاقات گذاشتم ولی وقتی سر قرار رفتم حسابی جا خوردم چون این آقا با یک ظاهر بسیار شلخته آمده بودوحتی به خودش زحمت یک شانه کردن وآب به صورت زدن هم نداده بود این خانم می گفت که من وقتی شب به خانه آمدم آن قدر حالم ازش هم خورده بود که حتی شام هم نمی توانستم بخورم.
-
زنان ودختران از
همجنسان ودوستان خود در این مسائل همانند خانواده، حساب برده وترس دارند
بنابراین از طرف مقابل خود این انتظار را دارند که در این مورد نیز کاملا
محتاط وراز دار باشند زنان در این خصوص سعی بر ان دارند که در جایی با مرد به صحبت یا
ملاقات بنشینند که به مخفی بودن خود از چشم دوست وآشنا مطمئن باشد مرد در شناخت زن و فهم اسرار زندگی او نباید
کنجکاوی و تجسس کند چون در متعه، مرد فقط به روح وجسم زن کار دارد ونه چیز دیگر .تجسس از زندگی زن و کنجکاوی نسبت به محل کار و زندگی او موجب ترس زن وگاه انصراف او می شود. بنابراین دقیقا باید طبق همان چه زن می خواهد عمل ورفتار نماید. زنها بیشتر
به متعه افراد غریب راضی می شوندیعنی
افرادی که وی را نشناسند بنابراین مرد نباید چندان نباید امید به راضی شدن زنی داشته باشد که مورد شناخت اوست همچنین مرد باید ابتدا به هر طریق ممکن راز
داری خود را
به طرف مقابل اثبات کند او باید به مرد اطمینان حاصل کندووقتی بداند
که
راز این مسئله برای طرف هم اهمیت دارد با اطمینان بیشتری به این کار اقدام
می کند در خواست باید عادی مطرح شود والبته دردر خواست نمودن نباید به یک
بار
اکتفا
کردچون معمولا خیلی زنان ممکن است غرورشان اجازه ندهد که با در خواست
اول راضی شوندبه هر حال اگر فرد متعصب در دوری از گناه است قطعا
متعصب به رسیدن به حلال خواهد بود واینکه متعه در جامعه بیشتر
نصیب افراد مومن می شود در همین است که انسانهای فاسد که اصلا سراغ متعه
نمی روند انساهایی هم که تقوایشان خیلی بالا نیست ممکن است تا حدی به
دنبال متعه باشند اما وقتی که نمی یابند دیگر
قیدش را می زنند وراه حرام را بر می گزینند وتنها انسانهای قوی در تقوا
وایمانند که در صورت نیاز از جست وجوی حلال خسته نمی شوند وبه هیچ وجه
حاضر
به گناه نیستند وخوبی مسئله هم
به این است که متعه فراوان نیست که نصیب هر کسی بشود وهمین سختی در یافتن ،
باعث آن می شود که غالبا این امر نصیب افراد متقی شودهر چند که افراد
سود جو هم کم نیستند که متعه می کنند ولی شاید آن هم به خاطر آن
باشد که چون افراد مومن در این مسئله قدم جلو نمی گذارند این فرصت نصیب
دیگران می شود آن هم گاه به صورتهایی که آبروی دین را می برند وچهره
ازدواج
موقت را خدشه دار می کنند این است که باید مومنین بیشتر به این امر رو
بیاورند تا فرصتهای این امر نصیب آدمهای بعضا نالایق وسود جو وهوسران وبی
تقوا نشود.هوس ولذت در میان انسانها یک شکل و ماهیت نیست لذتها برای اهل
ایمان،معنوی ورشد دهنده وبرای نا اهلان چیزی جزاطفای غریزه نیست .
- زن یا آقایی که متعه داشته است حتی الامکان نباید مسئله متعه خود را برای دیگران بازگو کنند چون ممکن است دیگران خود نیاز شدید داشته باشند ولی به هر دلیلی نمی توانند نکاح موقت کنند یا از یافتن متعه عاجزندواز این بابت نوعی تهییج وحسرت برایشان ایجاد می شود -مثل اینکه برای یک آدم گرسنه از غذای چرب و شیرین بحث کنید - یا اینکه طرف، ممکن است رازنگه دار نباشد و موضوع را به دیگرانی که نباید بگوید بگویدوآنوقت برای شخص مشکل ایجاد شود کما اینکه خود من نمونه این مسئله ومشکل اینچنینی را که برای یکی از دوستانم ایجاد شده بود سراغ دارم (البته شخص گناهی مرتکب نشده ولی به حال ذهنیت جامعه نسبت به این مسئله با آنچه اسلام می گوید متفاوت است ).
- هیچگاه نباید فضیلت متعه را با ترک واجب یا ارتکاب گناه ازبین برد .کسی که خود را آنچنان در لذت غرق می کند که واجب را فدای سنت و سنت را فدای گناه می کند حقیقتا متعه از آن او نیست .
- رابطه طرفین در عقد موقت باید توام با احترام متقابل ورعایت موازین شرع در رفتار وگفتار باشد طرفین باید از حرکات ومنشی که آنها را در چشم یکدیگر سبک می کند اجتناب نمایند .متعه یک امرشریف ومقدسی است مخصوصا قبل از عقد ومحرمیت برای ابراز علاقه باید مواظب بود ازرفتارها و کلمات سنگین و محترمانه استفاده شود. در تمام طول مدت عقد باید احترام وشخصیت طرف مقابل را چه در خطاب وگفتار و چه در برخورد ورفتار کاملا نگه داشت وبهتر است که مرد علاوه بر مهریه یک هدیه نیز به زن بدهدو در آخرکار از او تشکر نماید و از اذیت یا بی احترامی یا توقع بالا وزیاده خواهی و انحصار طلبی شدیدا پرهیز کند زیرا در قبال نعمت متعه که بهره ارزان وآسان الهی است انسان موظف به قدر دانی و حق شناسی است وگرنه ممکن است برای همیشه این بهره و نصیب از انسان سلب گردد متاسفانه انسانها قدر نعمت را زمانی می دانند که آن نعمت از انسان سلب شود . باید سعی شود رابطه کوتاه مدت به گونه ای باشد که زن ، یکی از بهترین خاطرات زندگی اش را با مردهم از جهت جنسی و هم عاطفی تجربه کند وچه بهتر که حتی مراسم عقد هم تا حد امکان سنگین ومعنوی بر گزار شود مثل گذاشتن قران وشاخ گل وخواندن آیاتی از قرآن یا خواندن دعاهای مخصوص .... هر چه مرد مهریه بالاتر قراردهد شانس او درجلب رضایت طرف مقابل بیشتر است اگر واقعا نیاز شدیدباشد ارزش خرج کردن دارد.مهریه باید در حدی تعیین گردد که متناسب با شخصیت زن باشد یکی از دوستان ،یک خانم جوانی را به مدت یک شب متعه کرده بود با یک مهریه ای که واقعا خیلی کم بود البته آن خانم به خاطر مهریه ومال با این آقا ازدواج نکرده بود ممکن است زن در رودر بایستی قرار گرفته وچیزی نگوید ولی به هر حال به شخصیتش بر می خورد مگر اینکه واقعا مرد از لحاظ مالی متمکن نباشد. زنان ،معمولا برای ازدواج موقت از ان جهت مهریه بالا تعیین می کنند تا وانمود نمایند مشکل اصلی شان بحث مادی است تا بدین وسیله بر فهم نیاز جنسی شان توسط مرد سر پوش بگذارند . غرور و شرم وحیای زنانه غالبا مانع ازان می شود که مرد را از نیاز جنسی خود آگاه کنند.
- انسان متاهلی که متعه می کند حتی الامکان باید این مسئله را از همسر خود مخفی نگه دارد که اولا موجب اذیت وناراحتی او نگردد ودیگر اینکه زن ممکن است در اثر عصبانیت وخشم ،حق را انکار کرده ویابه مفدسات ناسزا گویی کنند وبه همین خاطر است که کثرت متعه برای انسان متاهل مکروه شمرده شده است.
-پا گذاشتن در این مسئله از هر دو طرف نیاز به شجاعت وعرضه دارد علاوه براین اگر زن بدون تفکر و عزم جدی در این راه وارد شود ومردی را بی جهت به خود وابسته ومشغول کند ولی بعد پشیمان گردد این امر ضربه روحی به مرد وارد می کند پس لازم است که زنان اول تصمیم وعزم جدی اتخاذ کنند بعد وارد این کار شوند وبا احساسات هیچ مردی بازی نکنند.
- رعایت آراستگی ونظافت از هر دو طرف رابطه آنها را شیرین تر کرده و در چشم یکدیگر احترام بالاتری می یابد ازاله موهای زائد- مسواک زدن- عطر زدن و استحمام قبل از رابطه و نیز آراستگی مخصوصا در مورد مرد بسیار مهم است. در ازدواج دائم تحت حب وعاطفه نزدیکی که زن وشوهربه یکدیگر دارند شاید تا حدی مسائل ظاهری تحت الشعاع قرار گیرد ولی در متعه ،ظواهر اهمیت بیشتری دارد.
- همان گونه که در میان مردها انسانهای حقه باز وسوء استفاده گریافت می شود در میان زنان نیز افراد فریب گر کم نیستند بنابراین مرد نباید به سادگی به هر زن ودختری اعتماد کند وتا جنس را نقد نستانده و تحویل نگرفته !پولی پرداخت ننماید.
تجسس ،ممنوع:
ریشه های بد حجابی :
قبلا گفتیم که وضعیت حجاب در ایران قدیم نسبت به الان بسیار مطلوب تر بوده به علاوه فساد جنسی هم خیلی کمتر از الان بوده است این سوال مطرح می شود که در آن زمان که حکومتها پادشاهی بوده اند چه عواملی باعث رشد واستحکام حجاب در جامعه بوده است ؟
-ناگفته نماند نگاه ما به زمان قبل از حکومت پهلوی و مسئله کشف حجاب ورسوخ فرهنگ غرب است - در پاسخ باید گفت که هر چند حکومتها غیر دینی بوده اند اما دین در میان مردم ودرون خانه ها رونق بیشتری نسبت به الان داشته؛ به علاوه غیرت مردان در توجه به خواست اسلام نسبت به زنان بیشتر بوده ونیز زنهای قدیم مثل امروز اینهمه در جامعه بیا وبرو نداشتند وبرطبق اصل " جهاد المراة حسن التبعل" به وظیفه همسر داری وزندگی داری مشغول بوده اندوچون در اجتماع کمتر ظاهر می شدند جامعه از لحاظ جنسی سالمتر بوده ؛چون زنان اگر با حجاب کامل هم در جامعه ظاهر شود باز از میل جنسی مردان وجوانان ونگاههای آنان بر کنار نیستند بنابراین هر چه زنان ودختران در جامعه -ولو با حجاب وعفت اسلامی- بیشتر رفت وآمد کند بحران جنسی شدید تر می شود علاوه بر همه اینها در قدیم سن ازدواج دختران خیلی کمتر از الان بوده ومعمولا بین 13 تا 16 سالگی ازدواج می کرده اند حتی تزویج دختران در سن تکلیف یعنی نه - ده سالگی نیز مسئله ای غیر عادی نبوده است سن ازدواج مردان هم تقریبا کمتر از الان بوده ومشکلات وموانع موجود بر سر راه ازدواج وتوقعات و مادی گرایی خیلی کمتر بوده ؛حال دختری که در این سن ازدواج می کرده اولا دیگر مشکل جنسی وعقده شهوی نداشته تا نیازی به خود نمایی داشته باشد وبه راه خلاف برود یا مردان او را به راه خلاف بکشانندیا او مردان را به راه خلاف بیاورد ثانیا :شخصیت زن با ازدواج در چنین سنی خیلی زودتر شکل می گرفته واحساس مسئولیت همراه با تکالیف دینی از زن یک موجود با کرامت وسنگین در آن سنین می ساخته ازدواج موقت هم شایع تر از الان بوده وتعدد زوجات هم امری مرسوم بوده بنا براین مردان نیزمشکل جنسی شان خیلی حل شده تر از الان بوده لذا فساد جنسی هم کمتر بوده است بنابراین ریشه حفظ حجاب و کم بودن فساد وبزهکاری جنسی ریشه در این عوامل دارد. امروز متاسفانه حکومت ودولت درست برعکس عمل می کند یعنی فکر می کند با چادر برسرکردن زنان مشکل فساد جنسی وعفت زنان حل می شود و به جای آنکه دلیل وسبب را بخشکاند تا مسبب ومدلول حل شود مسبب ومدلول را هدف گرفته تا دلیل را بخشکاند وزهی جهالت وزحمت بیهوده وعقل نارسا- مخصوصا روسای صدا وسیما که می خواهند در فیلمها وسریالها حتی بر سر زنان هفتاد ساله هم چادر بکنند- از جهتی هم از مدلول شروع کرده اند تا دلیل را سرکوب کنند تازه آنهم تبلیغ چادر باتزویر؛ چون خیلی از زنانی راکه در فیلمها چادر تا خر خره برسرشان می کنند خود در بیرون بد حجابند علاوه بر این زمانی که مجری زن زیبا چهره ترین وبازیگرزن غلیظ ترین آرایش را داردکه شهوت هر بیننده ای را بر می انگیزداینجا را دیگرنمی گویند خلاف اسلام است وفکر می کنند عفت اسلامی یعنی فقط چادر برسر کردن ولو اینکه مورد نگاه شهوت آلود میلیونها مرد باشند ! .
صرفا با تبلیغ چادر مشکل عفت حل نمی شود وبا این کار مشکل جنسی جامعه که عامل اصلی بد حجابی در زنان وبد عفتی در زنان ومردان است مرتفع نمی گردد تازه چه بسا زنانی که چادر را وسیله اخفای بد کارگی وبی عفتی خود قرار می دهنددر زمان قاجار که عرض کردیم حجاب رسمی زنان نه چادر که نقاب بوده است کسی تبلیغ چادر وروبند را نمی کرده بلکه علتش آن بوده که زنان قدیم در ورای آرامش جنسی دیگر نیاز به خود نمایی نداشته اند ومردان نیز در ورای اطفای آسان نیاز جنسی چه از راه ازدواج دائم یا موقت یا تجدید فراش یا ازدواج در سن پایین یا گرفتن همسر کم سن وسال ونوجوان ،نیازی به مزاحمت برای نوامیس مردم یا تجاوز ودیگر بزهکاریهای جنسی احساس نمی کرده اند .
مجریان قانون باید در اعمال مجازات برای بزهکاریهای جنسی به فشارهای روحی وروانی وتنگناهایی جامعه نیز توجه کنند نقل است که جوانی را خدمت حضرت مولا آوردند که مرتکب خلاف جنسی شده بود حضرت یک سیلی به عنوان تنبیه به او صورت او زدند ولی بعد، از بیت المال پولی به او دادند تا با آن پول ازدواج کند اما در مملکت ما فقط سیلی می زنند ولی دیگر هیچ فکری به حال نیاز ورفع مشکل بزهکاران ندارند. چندوقت پیش پرونده ای را می خواندم که یک قاضی برای چند جوان مجرد که معلوم بوده مراوده وخوش وبشی با دختری داشته اندحکم 99 ضربه شلاق در ملا عام وتبعید ( حداکثر حکم تعزیری)صادر کرده است در حالی که برای این قاضی به هیچ وجه وجود رابطه جنسی اثبات نشده بود مسلماً چنین حکمهای سهمگین وتعزیر حد اکثری با شرایط فعلی جامعه همخوانی ندارد چنین تعزیراتی مال زمانی است که 1-شرایط ازدواج آسان برای جوانان مجرد به ساده ترین وجه فراهم باشد 2- شرایط تجدید ازدواج هم برای مردان متاهل که واقعا نیاز به ازدواج دارند ونیازشان با یک زن حل نمی شود فراهم باشد نه این که هر روز به اسم دفاع از حقوق زن قانونی جدید در محصور کردن مردان تصویب شود 3-شرایط ازدواج موقت هم در جامعه فراهم باشد تا جوانان زیر فشار شهوت به حرام یا تنگنا و عقده کشیده نشوند 4- سن ازدواج کاهش یابد تا نو جوان یاجوان تا رسیدن به سن عرفی ازدواج مجبور نباشد به نحو دیگر نیازخود را اطفا کند 5- شرایط وآداب ورسوم سنگین ازدواج دائم هم مرتفع شودبه خصوص در مورد شغل جوانان وتمکین مالی آنان فکرها وبرنامه های اساسی طرح ریزی شود مشکل شغلی را هم زمانی می توان حل کرد که حق مشاغل جامعه که ابتدائا ازآن مرد است به مردان مسترد شود نه اینکه هر چه فرصت شغلی است را به خانمها که نه در نظام طبیعت ونه شریعت نیروی کار محسوب می شوند دهند وگروه عظیم مرد را در جامعه بیکار نگه دارند تا بیکاری هم سرآغاز دهها نوع فساد و بزهکاری شود واز ازدواج وتشکیل خانواده هم ماهها وسالها عقب بیافتند نباید به گونه ای از حقوق زن دفاع کرد که به قیمت از دست رفتن حقوق مرد تمام شود؛... بنا براین حضرت علی علیه السلام به یک سیلی اکتفا می کرد وهزینه ازدواج را هم می داد در حالی که درآن زمان شرایط ازدواج خیلی آسان تر از حال بوده ؛پس اول باید راه حلال را باز کرد بعد افراد را به خاطر ارتکاب به حرام مجازات وسنگسار واعدام نمود اول باید مشکل و نیاز جنسی جوانان را حل کرد بعد ندای "اتقوالله "سر داد؛ اول ترویج وتفهیم معروف ،بعد نهی از منکر.
یادم است چند سال پیش که برای استخدام به اداره تشخیص هویت نیروی انتظامی برای دریافت برگه عدم سوء پیشینه مراجعه کرده بودم در میان استعلامهایی که آنجا روی میز بود واز دادگستری به اداره تشخیص هویت ابلاغ شده بود به طور اتفاقی چشمم به یک برگه ای افتاد که جواب سوء سابقه فردی را مثبت اعلام کرده بود و مشکل پرونده اش هم این بوده که برای دختری مزاحمت ایجاد نموده است با خودم گفتم چه قدر این مسلمان ، بد شانس بوده که از میان این همه جوان که بدتر از مزاحمت بلکه رابطه نا مشروع هم در پرونده اعمال خود دارند این یکی باید گیر قانون بیفتد بعد هم برای جرمی که معلوم نیست مال چند سال پیش است وآنهم در شرایط خفقان آور جنسی جامعه ، علاوه بر تشکیل پرونده ومجازاتی که طی کرده باید تا ابد از حق استخدام ممنوع باشد گویا اینکه همه کسانی که حکم استخدامی دارند پاک پاکند به قول شاعر:"گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند"
متاسفانه در کشور ما که ریشه ها وراه درمان فساد را نمی دانندفقط از راه تشکیل پرونده وارد می شوند وگاه برای اینکه خود را قدرتمند نشان دهند ودر مقابل خواست عقلاخود را تبرئه کنند سعی می کنند با اعدام چهارتا مجرم وبا ایجاد رعب ووحشت، جلوی فساد را بگیرند در حالی که در مان فساد با رعب ووحشت، ماست مالی کردن ومغشوش کردن واقعیات و سرپوش گذاشتن برناتوانی از در مان منطقی واصولی فساد وحاصل عدم در ک اسلام واقعی در جامعه است واصلا اجرای حدود اسلامی منوط به باز بودن راه حلال ونیز قرار نداشتن در اضطرار شدید است.
سن ازدواج دختران در اسلام:
در مقاله"عوامل شیوع طلاق وافزایش سن ازدواج" توضیح داده ایم که سن ازدواج دختران از نظر اسلام سنین آغاز تکلیف است . اسلام دینی است که با تدبیر، تمام مشکلات نسل بشر را از قبل حل نموده ولی ما آن را کنار گذاشته وبه فتوای عقل ناقص خود عمل کرده ایم بحث متعه در این مقوله از آن جهت اهمیت می یابد که حتی اگر هیچ مانع عمده ای هم بر سر راه ازدواج دائم نباشد باز هم متعه یک ضرورت است چه رسد به اینکه دهها سنت وباور وفرهنگ غلط بر سر راه ازدواج وجود دارد .پس یا باید متعه را فراگیر نمود یا باید سن ازدواج را به همان سن مورد نظر اسلام تقلیل داد وگرنه جامعه در یک محرومیت وریاضتی وارد شده که هیچ اجر و پاداش و فضیلتی بر آن مترتب نخواهد بود.
ممکن است سوال شود آیا کسانی که حرف از متعه وازدواج موقت می زنند آیا حاضرند دختر یا خواهر وبستگان خودشان متعه شوند یا فقط وقتی که نوبت خودشان می شود طرفدار این سنت می شوند؟ جواب: این سوال منتقدین سوال دقیقی است باید عرض کرد اولا:ما هم قبول داریم هر کس آنچه را که برای خود می خواهد باید برای دیگران هم بخواهد والا در ادعایش خود خواه وانحصار طلب است ونمی تواند مدافع یا عامل این سنت باشد ثانیاً: از مخالف سوال می کنیم که آیا مثلا اگر یک دختر خانم جوان وزیبا در شرایط کاملاًفراهم وآماده به شما تقاضای ازدواج موقت دهدآیا قبول می کنید یا خیر؟ قطعاً با حرص وولع واز هول حلیم توی دیگ خواهید افتاد پس اگر مخالفید باید خودتان هم این کار را مرتکب نشوید وچیزی را که برای دیگران نمی پسندید برای خود هم نپسندید لذا می بینید اگر خیلی از موافقان در ادعای خود کاذبند عمده مخالفین هم در ادعای خود کاذبند یعنی فقط نوامیس خودشان استثنایند ولی وقتی نوبت مادر و خواهر و دختر دیگران می شود دیگر مخالف نیستند و مرگ را فقط برای همسایه خوب می دانند لذا بهتر است ما توجهی به این قیل وفالها نکنیم ودل به قانون شریعت دهیم طوعاً یاکرهاً ثالثاً:بحث اکراه وخوش نیامدن با بحث مانع شدن یا عمل نکردن فرق می کند مثلا در ماه رمضان انسان از روزه گرفتن وسختی کشیدن خوشش نمی آید ولی به خاطر اینکه خود را موظف به اطاعت از فرامین شرعی می بیند به اکراه هم که شده حتما روزه می گیرد در متعه هم انسان شاید خوشش نیاید دختر یا خواهر یا مادراو به این کار مبادرت ورزد ولی چون شرعا یک زن یا دختر بالغ مستقل در تصمیم واراده خویش است شرعا انسان نه می تواند ونه باید که مانع شود هر چند که از این امر اکراه داشته باشد مخصوصا اگر نیاز شخص شدید بوده وخوف ارتکاب به گناه دراو باشد.
ازدواج موقت
جاهلان عاقل نما:
مخالفان ازدواج موقت دو طیفند 1- بی دینان وعاقل نمایان جاهل 2- دیندارهای افراطی وخشک مقدس .
نکاح مسیار چیست؟
با تحریمی که عمر در مسئله متعه انجام داد سنی ها در راستای اطاعت از خلیفه خود بساط متعه را بر چیدند ولی بعد مثل کسی شدند که یک چهار دیواری به دور خود می کشد وهیچ راهی برای خروج نمی گذارد و ناگاه متوجه می شود که زندانی شده ؛آنگاه دوباره کلنگ به دست گرفته وآنچه را که به غلط ساخته دوباره خراب می کند تا آزاد گردد اینها هم دیدند که مشکل جنسی در جامعه شان تبدیل به بحران شده ، حس کردند که با حرام کردن یک امر حلال چگونه خود را در فشار وتنگنا قرار داده اند کار به جایی رسید که بعضی علمایشان عملا از متعه به عنوان یکی از افتخارات ومحاسن مذهب تشیع نام برده وابراز غبطه نمودند آنها چون نتوانستند متعه را آزاد بدانند به ازدواجی رو آوردند که هر چند نامش متعه نیست اما چیزی شبیه همان است وقتی خلیفه شان باب متعه را بست چیزی شبیه همان را باب کردند که برگشتند به همان اصل مطلب .
این ازدواج فرقش با متعه اینست که در متعه با سرآمدن یا بخشیدن زمان،عقد به اتمام می رسد ولی در مسیار ،این امر با طلاق انجام می گیرد در این ازدواج فرد تظاهر می کند که مثلا ازدواج دائم کرده ولی از قبل قصد دارد بعد از مدت کوتاهی طرف را طلاق دهد ودر این مسئله شرط هم می گذارند که حق نفقه وحق ارث و همخوابی وجود نداشته باشد. ملاحظه می کنید که وقتی مشکل جامعه با ازدواج دائم حل نمی شود و مشکل اساسی یعنی مسئله شهوت وعقده های روحی وروانی حاصل ازآن در جامعه لاینحل باقی مانده جوامع مسیحی ویهودی به آزادی جنسی رو می آورند وسنی ها به مسیار وشیعیان به متعه ؛وصد آفرین برشیعه که نه راه انحطاط غرب راطی می کند ونه راه ازدواج ساختگی وبدعت گونه سنی ها را؛ وصد مرحبا به دین اسلام که چه دقیق وعمیق به نیازها وغرایز انسان توجه آگاهانه وتوام با مصلحت بینی داشته است .
اخیرا نیز وزیر دادگستری عربستان ضمن دفاع از آنچه وی آن را ازدواج روزانه نامیده گفته است : در برخي از حالات به ويژه در عصر حاضر، شرايط براي فرد يا افراد مختلف به گونهاي مي شود كه امكان ازدواج طبيعي و دائمي براي او مهيا نيست، از همين رو بايد نوع ديگري از ازدواج مانند "ازدواج روزانه " وجود داشته باشد تا بتوان اين مشكل را حل كرد.
فرض خلاف:
آیا با وجود نکاح موقت، بحران جنسی جامعه حل می گردد؟
اسلام برای درمان بحرانهای عاطفی وجنسی دو راهکاریعنی ازدواج موقت وتعدد زوجات را وضع نموده است فلسفه تعدد زوجات همان است که درمورد نکاح دائم وابتدایی گفتیم. تجدید فراش وازدواج دوم مرد (که اصطلاحا تعدد زوجات به تجدید ازدواج دائم گفته می شود نه موقت)از نیاز عاطفی وعشق دوم او ناشی می شود که جز با نکاح ورابطه دائم حل نمی گردد ولی ازدواج موقت غالباًدر جاییست که مسئله عشق عاطفی ودلبستگی آنچنانی مطرح نباشدبلکه عمده فلسفه عقد موقت مربوط به نیاز جنسی است عشق دوم مرد هم هیچ منافاتی با عشق اول او ندارد یعنی بسیار مردانی هستند که ممکن است دلباخته زن دومی شوند ولی در عین حال دوستدار ودلبسته زن اول خود و قدر شناس او نیز هستند وبه هیچ وجه حاضر به ترک وجدا شدن از او نمی باشند در واقع این نوع عشقها در طول هم است نه در عرض هم که بگوییم با هم جمع نمی شود وحتماًمرد باید مخیر شود که یا این ویا آن را انتخاب کند خیراین مثل علاقه انسان به دو میوه مختلف است که می تواند به هردو میل شدید داشته باشد هر گلی بویی دارد و انسان می تواند مفتون هر دو باشد واگر مشکل عدم جمع باشد از ناحیه زن است البته نمی خواهیم به طور مفصل وارد مقوله عشق شویم ولی این نکته را مد نظر داشته باشیم که عشق ،امری اختیاری نیست که مرد را در مورد آن ملامت کنیم تنهامسئله زیبایی ونجیب بودن زن اول ملاک نیست که بگوییم همین کافی است که مرد به کس دیگری دل نبندد زیرا گاه خصوصیاتی می تواند روح شخص را مسحور خود کند که ممکن است از نگاه دیگران خصلتهایی عادی باشد ولی برای وی نقطه حیرانی وشیدایی وسر گردانی واقع گردند اصلا عشق در نگاه دقیقتر غیر از مقوله دوست داشتن است بلکه خودیابی وتوجه به حقیقتهای نهفته ودردآوری است که یک صورت وجمال در روح شخص می آفریند که ممکن است هزاران جمال دیگر چنین انقلابی در روح انسان ایجاد نکنند بنابراین عشق نه از مقوله اختیار است نه از مقوله هوس ونه صرف دوست داشتن ، لذا باید به حکمت اسلام تحسین گفت که با توجه به انواع نیاز، انواع ازدواج را چنین دقیق بنیان نهاده است.
متاسفانه
در جامعه ما به نیاز مجدد مردان متاهل با اسهزا و دید تحقیر آمیز نگاه می
شود و چنین مردانی با انگهایی مثل خیانتکار،هوسران و سوء استفاده گر و
زنانشان با الفاظ دلسوزانه ای مثل بدبخت و ساده و مظلوم وبی پناه مواجه می
شوند واین حاصل آن است که خیلی ها فرق بین نیاز وهوسرانی را نمی دانند
ونیز دیدشان به مسئله جنسی دیدی حیوانی وسخیف وپست است در حالی که ما قبلا
گفتیم که نیاز جنسی نیازی شریف وانسانی وقابل احترام است واین نیاز خود بر
گردن انسان حق وطلب پاسخگویی ایجاد می کند درست مثل گرسنگی ونیاز به غذا.متاسفانه از دیر باز آنچنان نیاز جنسی در جامعه ما مورد سرکوب وشماتت و تحقیر بوده که وجود این نیاز در ذهن بسیاری چیزی شبیه گناه وجرم شناخته شده است وهمین سرکوب است که میل وتوان جنسی را ضعیف تر و ضعیف تر کرده ودر نهایت از آن چیزی جز عقده و اختلالات روانی و افسردگی به جای نمی گذارد.
اگر
مردی از همسر خود لذت جنسی نمی برد وهنوز به اعتدال نرسیده گناهی نکرده
است به هر حال یک انسان عطشش کم است ویک لیوان آب کفایتش می کند یکی عطشش
شدید است ونیاز به دو یا سه لیوان آب دارد اگر مدافعین حقوق
زن اذیت و رنج زن را در ازدواج مجدد مرد پیش کشند از این سو نیز منع مرد
برای ازدواج ورابطه دوم که از شدت نیاز او ناشی می شود نیز یک اذیت
ورنج برای او خواهد بود .به علاوه، تاثیر مثبت باز بودن راه متعه وازدواج دوم برای مردان به تعدیل در آمدن منش و خواسته ها و رفتارهای زنان است زیرا زمانی که زن مطمئن باشد که برای همسر راهی برای ازدواج دوم و پیدا شدن رقیب در زندگی وجود ندارد تبدیل به یک دیکتاتور شده ومرد را بنده دربند واسیر خود قلمداد می کند ولی باز بودن این مسیر برای مرد، زن رامطیع تر ومتواضع تر ومتعادل تر ساخته واز حس ریاست ودیکتاتوری دور نگه داشته و همواره در دلهره ای نگه می دارد که نقش مثبت در زندگی دارد.
متاسفانه باز در باب تعدد زوجات مانند ازدواج موقت، بعضی نا آگاهان اصطلاحات نادرستی را ساخته اندمثلا تجدید فراش را از مصادیق خیانت معنا می کنند حتی من از زبان یکی از روحانیون در تلویزیون هم همین اصطلاح را شنیدم ویکه خوردم البته مسئله را حمل بر جهل این آقای روحانی نکردم بلکه حمل برترس او از مردم نمودم بعضی به خود زحمت نمی دهند که بدانند واژه خیانت به چه معناست ودر چه مصداقی به کار می رود فکر کرده اند چون این مسئله از جانب زن خیانت محسوب می شود در مورد مرد هم همین گونه است واین قیاس نهایت سفاهت و سطحی نگری است «الا انهم هم السفهاء ولکن لا یعلمون» وجالب اینکه خود می دانند که این حکم وجواز از ناحیه خداوند تشریع شده ولی چون خود را عاقل تر از خدا می دانند اجتهاد در برابر نص می کنند لازمه این ادعا جز این نیست که خداوند خیانت را جایز شمرده وآن را حلال کرده وعلاوه بر آن ظلم وتبعیض هم روا داشته چون زن را از تجدید فراش ممنوع کرده ولی مرد را نه ؛ به بیان واضحتر اینکه این مسئله از دوحال خارج نیست یا این حکم ساختگی است واز جانب شارع نیست که شما هم این را نمی گویید یا اینکه این حکم را شارع ایجاد کرده که لازم می آید که خیانتی در کار نباشد چون تجویز خیانت ازناحیه خدا محال است لذا دلبستگی مرد به زن دیگرمصداق خیانت نیست «ان الله لا یحب الخائنین». از دواج مجدد همیشه از نیاز واقعی وجدی سرچشمه می گیرد نه تفریح وهوسرانی ؛وگرنه مرد چه داعیه ای دارد که با این کار ،خود را در معرض اتهام یا دعوا و مشاجره و خرج ومخارج سنگین قرار دهد؟ به جرات می توان گفت که فقط کمتر ازسی درصد مردان از لحاظ جنسی کاملا متمکن از همسر خویشند وهیچ نیاز بیشتری در خود احساس نمی کنند ولی اکثر مردان همچنان نیاز مندند وگاه بعضی نیازشان حتی شدیدتر از یک فرد مجرد است پس حق این را نداریم که همه مردان را با یک چشم نگاه کرده واز یک گروه بخواهم که عینا مثل گروه دیگر باشند این نیاز عواملی دارد که مهمترین آن عدم زیبایی لازم ودلخواه همسر یا رو به کهولت گذاشتن زن وعدم ارضای کافی ودلخواه از اوست بیشتر این مردان از بعد عاطفی وعشق با همسران خود هیچ مشکلی ندارند بنابراین نباید نیاز مجدد را به معنای پشت کردن مرد به عشق همسراول معنا کرد این تصور که هر مردی که ازدواج می کند قطعا دیگر ،هم از لحاظ عشق وعاطفه وهم از لحاظ جنسی به تمکین رسیده است تصوری غلط است اگر مردی همچنان به دنبال زنی دیگر است قطعا با همسر اول خود یا از لحاظ جنسی مشکل دارد ورابطه جنسی با او برایش کهنه ویکنواخت و بی لذت شده است ویا از لحاظ عاطفی وعشق یا انطباق روحیه از او در تمکین نیست هر چند که از بعد جنسی نیازش با او تامین باشدیا اینکه گرفتار عشق ناخواسته وشدید ی دیگر شده است ولی به جرات می توان گفت بیش از نود درصد مردانی که به دنبال ازدواج مجدد موقت یا غیر موقت هستند به خاطر نیاز جنسی است واز لحاظ عاطفی وعشق مشکل چندانی با همسر خود نداشته وبلکه همسر اول خود را شدیدا هم دوست دارند و تحمل جدایی ویا ضربه روحی او را از این بابت ندارند ازدواج مجدد مرد نه تنها از علاقه به همسر اول کم نمی کند بلکه غالبا هم عاطفه وهم میل جنسی مرد را نسبت به او مضاعف می سازد .بنابراین ما به جای لفظ خیانت می توانیم بگوییم " گسترده تر کردن دایره عشق"
علت
تسمیه ازدواج دوم به خیانت اینست که بعضی به خوبی در ماهیت زن ومرد
وظرافتها
ورازو رمزهای وجودی خلقت آن دو ووجوه اشتراک وافتراق آنها از لحاظ روحی
وفکری واجتماعی وحقوقی و...مطالعه نکرده اند وبا صرف ظاهر بینی وسطحی نگری
به نبرد علمی ومجادله با دین بر می خیزند«یعلمون ظاهراً من الحیاة
الدنیا»گمان می کنند که همانگونه که مرد باید نسبت به زن غیرت داشته باشد
غیرت زن نیز نسبت به مرد مسئله ای کاملا قابل دفاع وجزوکمال اوست اینان در
تساوی زن ومرد آن قدر راه افراط را پیموده اند که تصور می شود فرق زن ومرد
فقط از جهت دستگاه تناسلی است واژه
خیانت در صورتی صادق است که مرد شرعا متعهد وملزم به عدم اختیار همسر دوم
باشد در حالی که شریعت از همان روز اول برای مرد اختیار وحق گزینش همسر
دوم را قرار داده است وهر گونه تعهد ونذر وقسم مرد نیز بر خلاف این مسئله
باطل می باشد پس نه طی کردن عمر با یک همسر ،مصداق وفاداری است ونه اختیار نمودن همسر دوم مصداق خیانت وبی وفایی.
البته این حس ومقابله گری برای زنان طبیعی است وقابل ملامت نیست ولی نباید به صورت یک تعصب وانحصار طلبی بیش از اندازه وغیر قابل تغییر در آید و به قیمت مخدوش کردن دین تمام شود این افراط در وابستگی و رمانتیک بازی وعشق مداریهای افراطی حتی به زمان بعد از مرگ هم کشیده می شود مثلا زن انتظار دارد که اگر فوت کرد مرد با کس دیگری ازدواج نکند وتا آخر عمر عزب باقی بماند !اینها تفکرات افراطی است بانوی بزرگوار اسلام حضرت فاطمه (س) خودبه حضرت امیر مومنان توصیه کردند که بعد از او ازدواج کند وحتی خودشان گفتند که چه کسی را برای همسری انتخاب کند .
حال ممکن است بعضی زنها بگویند نه ما قبل از ازدواج با مرد دیگری رابطه داشته باشیم ونه شوهران ما بعد از وصلت با ما با کس دیگری رابطه داشته باشند این حرفی است که توقع خلاف حقیقت شرع است ویک تفکر افراطی محسوب می شود یک خانمی می گفت تا ما هستیم شوهران ما نباید با کس دیگری رابطه داشته باشند هر گاه مردیم آنگاه هر کار خواستند بکنند به شوخی گفتم خوب اگر شوهران شما زودتر از شما مردند آنوقت تکلیف چیست !(به خصوص اینکه اگر فردی باشد که به گناه و معصیت بیفتد)گاهی زنی اگر بشنود مثلاً مرد قبل از ازدواج با او با کس دیگری رابطه شرعی وازدواج موقت یا دائم یا حتی رابطه نامزدی داشته از غصه ممکن است دق کند اینها همه جهالت وافراط وانحصار طلبی افراطی است ونامش عشق نیست زنهای جامعه ما باید درک کنند که گلی خوشبوتر از همسران پیامبر وامامان معصوم نیستند چرا که ایشان غالبا در زندگی خود صاحب هوو بوده اند به هر حال هضم یاعدم هضم این مسئله بستگی به جهان بینی ودیدگاه زن دارد یک خانم آرایشگری تعریف می کرد که دو تا از مشتریان من هردو هوو هستند که با هم به آرایشگاه می آیند وخیلی با هم گرم وصمیمی اند وومثل دو خواهر همیشه با همند وانگار نه انگار ....
در
حالی که در غرب این مسئله برای مردان خیلی بهتر
جا افتاده وحل شده هر چند که نه به صورت تجدید فراش بلکه به صورت رابطه
دوم (آنهم به صورت غیر شرعی)ولی در جامعه ما این یک معضل حاد وجدی
است که به صورت یک تعصب وانحصار افراطی در آمده است تعصب وانحصار طلبی که
حتی خدا نیز در مورد حق محبت ودوستی خود اعمال نکرده است زیرا تنها کسی که می تواند در حق محبت انحصار طلب باشد خداست اوست
که این حق را دارد که از بندگان بخواهد فقط به او محبت ورزند وهیچ حب
دیگری را غیر از او در دل جای ندهند ولی با اینحال این اجازه را داده که
بندگان در ظل محبت اودیگران را هم دوست داشته باشند انسانی که در عشق
ومحبت انحصار طلب است گویا خود را گلی خوش بوتر از خدا می داند .
در قدیم مردهای متاهل بهتر می توانستند در صورت نیاز به متعه یا تجدید ازدواج رو آورند ویکی از دلایل آن وجود نظام مرد سالاری در جامعه وخانواده بود ولی امروز که در بسیاری از خانواده ها نظام زن سالاری است مردان علی رغم نیاز ،جرات این کار را ندارند ومجبورند یک عمر خود را در حصر ومنع نگه دارنددر قدیم تعدد زوجات امری مرسوم وکاملا عادی بوده ولی الان اگر یک مرد بخواهد براساس نیاز مفرطی که دارد دست به ازدواج دائم مجدد یا نکاح موقت بزند زمین وزمان را روی سرش خراب می کنند درست مثل آدمهای جنایتکار؛وبه قول بعضی ها این مردان برای دلخوش کردن خود نام زن ذلیلی را وفاداری می نامند در حالی که خودشان می دانند مسئله وفاداری نیست ترس و وحشت است ! اینکه اسلام تاکید کرده ریاست را(در امور خانواده و جامعه ) به زن ندهید وحتی در امور معروف از آنها اطاعت نکنید تا در امور مکروه بر شما طمع نکنندیکی از دلایلش این است که زنهاتابع احساساتندو خیلی وقتها عادلانه وعاقلانه حکم نمی کنند وبرای همین است که شغل قضاوت نیز بر زن ممنوع شده واسلام نیز تقبیح وتحقیر کرده قومی راکه رئیس آنان زن باشد . اگر اسلام تا چهار زن را برای مرد جایز کرده نشان از نیاز جدی وواقعی مرد دارد زن با یک مرد تامین می شود ولی خیلی مردها از بعد جنسی با یک زن قانع نمی شوند واین ذات وخلقت مرد است وقابل ملامت هم نیست شرع هم بر آن صحه نهاده آن زنی که بر این مسئله تعرض می کند اگر خودش مرد بود از آن دفاع می کرد تازه اسلام با حکم چهار زن در تعدد زوجات محدودیت ایجاد کرد چون قبل از آن اعراب در اختیار کردن زن حد ومرزی نداشتند وتا دهها زن را نیز می توانستند بگیرند در ایران قدیم ما هم تعدد زوجات یک امر عادی بوده است امروز است که تفکرات خیلی عوض شده در آن زمان بیش از همه پادشاهان رکورد دار ازدواج بوده وحرمسراهای آنان مملو از همسران شرعی منقطع وغیر منقطع بوده است به عنوان مثال فتحعلی شاه قاجار آن گونه که مورخین نوشته اند در طول سی واندی پادشاهی با حدود 1000 زن نکاح موقت یا دائم داشته است.
اخیرانیز
بعضی به اصطلاح مدافعین حقوق زن
بعضی در پی ایجاد قانونی هستند که ازدواج دوم مرد را منوط به رضایت همسر
اول کنند قانونی که تحت تاثیراحساسات است نه عقلانیت ، اگر این قانون به
خاطر عسر وحرج زن ودفاع از حقوق اوست 1-ا نمی توان به خاطر دفاع از حقوق
زن حق مرد را پایمال کرد وچه کسی گفته که حق زن اولی از حق مرد است 2-
چیزی را که اسلام بنابر مصالح تاسیس کرده کسی دیگر نباید ونمی تواند آن را
تغییر دهد 3-اگر این قانون به خاطر مسئله عسر وحرج است این عسر وحرج
همان صدر اسلام وزمانی که قانون تعدد زوجات تایید شد وجود داشت پس می باید
از اصل این قانون تایید نشود 4- هیچ زنی رضایت به تجدید فراش همسرش
نمی دهد پس این شرط را هم حذف کنید وخیلی رک بگویید هیچ مردی مجاز به
ازدواج مجدد نیست هر چند که نیازمند باشد وبه گناه بیفتد وحتی به خاطر
نیازجنسی یا عشق ،دست به جنایت هم بزند حرام کردن حلال یک بدعت در دین است
وحتی امام معصوم نیز نمی تواند بر مبنای این گونه مسائل احساسی حلالی را
حرام کند چه رسد به دیگران. این گونه تغییرات در قوانین شریعت نشان می دهد
که عده ای خدا را در وضع قانون دچار جهالت وخطا یافته ومی خواهند کار خدا
را اصلاح کنند تاسیس این قوانین به بالا رفتن سن ازدواج مردان می
انجامدزیرا زمانی که مرد خود را از حق طبیعی وشرعی محروم می بیند انگیزه
کمتری برای ازدواج پیدا می کند ودر صورت ازدواج نیز زمانی که از لحاظ جنسی
خود را تامین ندید راهی جز طلاق برای او باقی نمی ماند به علاوه این قانون
آمار بزهکاری جنسی را در میان مردان متاهل بیشتر کرده ورفتار آنان را با
همسران خود خشن تر می سازد از خانمی که مخالف ازدواج دوم همسر خود است
سوال می شود که اگر شوهر شما واقعا از شما لذت جنسی نمی برد انصاف است که خود را به زور بر او تحمیل کنید بحث از یک نیاز
بسیار شدید است ومربوط به یکی دو روز هم نیست بلکه مربوط به یک عمر است
گناه مرد چیست که از زن خود لذت نمی برد و نسبت به او دچار ناتوانی و سرد مزاجی
شده است آیا زن حق دارد از مرد بخواهد که صبر پیشه کند؟ بیست واندی سال
این مرد تا رسیدن به ازدواج صبر کرده حال باز که همان حالت مجردی ونیاز
پیدا کرده دوباره تا آخر عمر صبر کند ؟این همه صبر ؟ که چه بشود ؟ بله اگر
مرد مثل زن شر عا حق ازدواج دیگر را نداشت شاید اجر وثوابی از این صبر
نصیبش می شد ولی راهی را که خود به روی خود می بندد حالت مرتاضی را دارد
که فقط ریاضت می کشد وخود را از لذت حلال دنیا محروم می کند بدون آنکه
ثوابی نصیبش گردد بنابراین همان گونه که مشکل جنسی مجردین با ازدواج ورابطه
طبیعی حل می شود سرد مزاجی مردان متاهل نیز از راه ازدواج دوم قابل حل است
ممکن است قرص و دارویی نیز در این مورد تجویز شود اما حتی تهییج حس جنسی
به معنی ارضا از همسر نیست چون نیاز جنسی تنها در لذت آلت خلاصه نمی شود
بلکه لذت روحی نیز با آن ممزوج است.
نکته: ممکن است سوال شود که گاه در مورد زن نیز مسئله عشق نسبت به غیر همسر یا عدم ارضای جنسی پیش می آید چرا در اینجا زن از حقی مانند مرد برای ازدواج دوم بر خوردار نیست؟ جواب: اولا این دو مشکل در مورد زن کمتر از مرد پیش می آید ثانیا : غیرت مردانگی مرد این اجازه را به هیچ وجه به او نمی دهد که حتی اگر دین هم بر فرض محال اجازه می داد مرد به این مسئله تن در دهد وگرنه روزانه شاهد قتل وسیع زنان در جامعه به خاطر غیرت همسران بودیم بنابراین در این موارد تنها راهکار برای زن طلاق است.
همچنین ممکن است گفته شود از آنجا که مرد به فرموده قرآن نمی تواند بین دو زن عدالت کامل بر قرار کند پس عملا این جواز از نظر قران منتفی است.
پاسخ: عدالتی که قران کریم در این باب عنوان می دارد جزو شروط لازمه برای عقد دوم نیست بلکه تنها یک تذکر و یاد آوری و امر ارشادی است که مردان به اشکال وعیب ازدواج دوم آگاه بوده و به مسئله رعایت عدالت تا حد ممکن دقت وسعی به خرج دهند. عدم توان در رعایت عدالت وتساوی عمدتاً در قلب ودرون است نه فعل . یعنی درست است که مرد در درون خود یکی را بیشتر دوست دارد اما در فعل وعمل می تواند سعی کند که به صورت ساختگی وتظاهری هم که شده عدالت وتساوی را رعایت نماید مخصوصا اینکه این دو همسر قرار نیست که در کنار یکدیگر زندگی کرده و با هم باشند واز عدم رعایت عدالت همسرشان آگاه باشند.
شاخصترین واولی ترین فرق ،در مسئله زمان است یعنی زمان سرآمدن ازدواج دائم ،نامعلوم و ازدواج موقت ،معلوم و مشخص است در عقد موقت زن می گوید:" زوجتک نفسی علی المهر المعلوم" ودر عقد موقت می گوید" زوجتک نفسی علی المهر المعلوم فی المدة المعلومه" . به طور خلاصه اینکه این دو در ماهیت ،هیچ فرقی با هم ندارند بلکه تفاوت آنها در مسئله زمان وبعضی احکام مربوطه است تمام فلسفه هایی که در تشریع نکاح دائم مطرح است شامل ازدواج موقت نیز هست با این فرق که در ازدواج موقت ،رابطه موقت است ودر نکاح دائم ،غیر موقت ؛همه آیات وروایاتی هم که به طور مطلق از ازدواج صحبت کرده اند مربوط به هر دو نوع می شود مثل آیه «فلیَستَعفف الذین َلا یَجِدونَ نِکاحاً حتی یغنیهم ُالله ُمِن فضله» یاآیه «و من آیاته ان خلق لکم من انفُسکُم اَزواجاً لتسکنوا الیها»یاآیه «الطیبات للطیبین والطیبون للطیبات... و.....» همچنین وجوب ازدواج در صورت خوف از گناه ،شامل هر دو نوع ازدواج می شود واین وجوب ، هم مربوط به زن می گردد وهم مرد ؛همچنین روایت مشهور" النکاح سنتی فَمَن رغِبَ عن سنتی فَلَیسَ منّی " یا روایت "مَن تَزَ وَّ ج اَحرز نصفَ دینه " یا روایت" شرارکم عزابکم" مربوط به هر دو نوع ازدواجند مگر آیات یا روایاتی که قرینه حالیه یا مقالیه ویا عقلی در مورد آنهاست وآنها را منحصر در ازدواج دائم یا موقت می کندمثل روایت " ایاکَ وخَضراء الدمن... "که ظاهر آن مربوط به نکاح دائم است یا آیه "فَماستَمتَعتُم به منهُنَّ .... "که مربوط به نکاح موقت است چون روایت در مورد آن وجود دارد .
آیا ازدواج موقت ،بدعت روحانیت است؟
بعضی از مخالفان ، که مسئله متعه برایشان امری سنگین وغیر قابل هضم است گاه از اساس ،دینی بودن امر متعه را منکر شده وآن را بدعت روحانیون معرفی می کنند ومی گویند اینها همه حرفها وسنتهای آخوندهاست . سوال اینست که شما نماز وروزه حتی سنن واحکام ازدواج دائم را از همین روحانیون یاد گرفته اید ولی نمی گویید نماز وروزه ونکاح دائم و حج وخمس وزکات و رساله مراجع وکتابهای حدیث وتفسیر و...حرف آنهاست وقبول دارید که حرف خدا ورسول است وروحانیت فقط ناقل آن است ولی به نکاح موقت که می رسد بدعت وساخته وپرداخته ایشان می شود ؟«یا ایها الذین آمنوا لِمَ تکفرون بایات الله وَ انتم تعلمون»(1) متاسفانه خیلی از افراد فریب خورده هم به این باورند که متعه اصلا ازدواج نیست یک سنت وبدعت آخوندی است هر چه قدر هم با اینها کلنجار روی در مغزشان فرو نمی رود چون آن قدر با این تفکر رشد کرده اند که زدودن آن کار آسانی نیست «لهم قلوب لا یفقهون بها» البته این افراد کم و نادرند ولی همینها می توانند زمینه ساز رشد این گونه تفکر ات در دیگران شوند قبحی که در ذهن خیلی ها هست به خاطر همین است که آن را غیر دینی وساخته دست مذهبیون می دانندو گاه نام آن را زنای شرعی می گذارند!! واین قدر عقل ندارند که اگر زناست دیگر شرعی نمی تواند باشد واگر شرعی است دیگر زنا نمی تواند باشد مثل آنست که بگوییم سفیدِسیاه؛ که اصلاً با هم متضادند وقابل جمع نیستند ایشان، قبح مسئله رابه حدی رسانده اند که اگر از بعضی خانمهای مطلقه وبیوه در خواست متعه شودآن را به منزله یک توهین وجسارت نسبت به خود قلمداد می کنند که من نمونه اش را سراغ دارم که فلان خانم حتی نزدیک بوده ازشدت ناراحتی دق کند وبمیرداین توهین !! آن قدر سنگین است که شاید اگر ازآنها در خواست نامشروع وزنا شود برایشان قابل هضم تر ومودبانه تر باشد تا چنین در خواست کثیف وغیر انسانی !! یا در بعضی جاهها اگر کسی سراغ صیغه رود ودیگران از کار او خبر دار شوند ممکن است چنان مورد خشم وشماتت واقع شود که مجبور گردد از محله یا حتی شهر خود کوچ کند وبرود که اگر زنا کرده بود شاید این گونه نبود من خود نمونه این مسئله را هم در مورد یک آقایی سراغ دارم بنابراین واجب است که با این تفکرات جاهلانه مبارزه کرد.
البته
ما
قبول داریم که بعضی ازروحانی نماها در ورای این لباس همیشه
سوءاستفاده هایی داشته اند اما حساب آنها را نباید با روحانیت اصیل وبا
تقوی خلط کرد در هر صنفی از جمله روحانیت هم انسان فاسد وجود دارد .
از آنجا که یکی از وظایف روحانیت احیای سنتهای اسلام وجلوگیری اززوال آنهاست به همین علت است که بحث ازدواج موقت بیشتر از زبان آنان شنیده می شود چون دیگران که عرضه وشهامت بیان آن را ندارند اگر روحانیت هم همرنگ جماعت شود بسیاری از سنتهای دین که متعه فقط بخش کوچکی از آن است منسوخ وفراموش می گردد واین خود مصداقی از خیانت در دین وتعهد است به خصوص آنکه سنتی مثل متعه که از ضروریات امروز جامعه است اگر مهمل گذاشته شود مسئولیت فساد وفحشا بیشتر دامنگیر روحانیت خواهد بود واز چیزهایی که روحانیت را از اصناف دیگر جامعه ممتاز می کند همین جسارت وشهامت در بیان حقایق دین است « ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات والهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اوليك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون»
البته باید به این نکته ادعان نمود به خاطر اشکالات عدیده ای که در نظام حکومتی شیوخ وجود دارد وبین این اسلام واسلام اصیل وناب تفاوت فاحش است واکثر مردم نیز از این تفاوت وفرق نا آگاهند این امر باعث می شودکه بعضی به خاطرانزجاری که از اسلام معیوب آخوندی دارند سنتی مثل ازدواج موقت را هم نشات گرفته از همین اسلام دانسته واز آن منزجر باشند بنابراین اگر حکومت ما حکومت ادعایی نبود وخود را نماینده اسلام ناب نمی دانست ذهنیت مردم نسبت به اسلام، بسیار مثبت تر بود.
ازدواج دیر هنگام یا دوری از ازدواج موقت در شرایط فراهم وتحمل ریاضت جنسی نه تنها کمال وثوابی برای انسان ندارد بلکه محرومیت از حق طبیعی ومشروعی است که عقل نیز آن را تقبیح می کند مگر کسی که علی رغم میل وخواست به هیچ وجه شرایط برای او فراهم نشده ودر عین حال عفت وتقوی نیز به خرج داده وذره ای به سوی گناه متمایل نگشته است .
بر خورداری ازلذت وآزادیهای مشروع حق همه انسانهاست که اگر خود را از این حق بهره مند سازند نصیب وحق خود را از دنیای خویش استیفا کرده اند«ولا تنس نصیبک من الدنیا» والا شریعت چیزی را در قبال این محرومیت به انسان نمی دهدمثل آنکه هدیه ای به شما دهند وشما بی جهت از قبول آن خودداری کنید یا میوه ای جلوی شما بگذارند و نخورید وفکر کنید ترک لذت حلال وصرف نظر کردن از حق غریزی برای شما کمالی می آورد اگر خود را از حق خدادای محروم کنید کسی به حال شما دل نمی سوزاند ونه طبیعت ونه شریعت به حرمان شما وقعی نمی نهند چرا که که خود کرده را تدبیر نیست و می بایست خود را از حلال خدا محروم نکنید بله نسبت به آنچه خداوند خود آن را منع کرده صد البته که ترک وامساک،مرادف با کمال وثواب است .
اگر کسی خواهان ریاضت باشد به اندازه کافی منع وحرام در اسلام وجود دارد که انسان را ریاضت بدهد وسفیهانه است که ما خود را به محرومیت اضافه و مضاعف دچار کنیم کسی نه در این دنیا ونه در آخرت در قبال ریاضتهای منفی وسلب حق ونصیب ، مزد واجری به ما نمی دهد بنابراین مومن باید در کسب بهره خود پیشتاز باشد یکی از نشانه ها و صفات مومن کیس وزرنگ یودن اوست که گفته اند " المومن کیس" این کیاست دو بعدی است هم مربوط به بهره آخرت وهم دنیا ست .
بسیاری از بهانه هایی که مردم برای فرار از ازدواج بیان می کنند از نظر شریعت مردود وتحمیل ریاضت اضافه بدون هر گونه نتیجه مثبت است درآن دنیا ثواب به کسی می دهند که نه شرایط ازدواج دائم را داشته نه موقت ؛علاوه برآن تا وقت ازدواج برای خدا عفت ورزیده نه مثل ما که فکر کنیم الحمدلله تا وقت ازدواج نه نامحرمی را لمس نمودیم نه رابطه نامشروعی با کسی داشته ایم چون شرایطش فراهم نبوده واین نفس از غم بی آلتی در وجود ما افسرده مانده نه به خاطر آنکه آدمهای با تقوایی هستیم!بنابراین همانطور که گناه وارتکاب به لذتهای حرام مصداق ظلم به نفس است ترک لذتهای حلال ومشروع نیز ظلم به نفس است« وما ظلمناهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون».
البته ما حرفمان این نیست که زنان ودختران گوهر خود را به راحتی در اختیار هر رهگذری قرار دهند ولی پشت پا زدن ابدی به حق ولذت مشروع وخدادادی وبخل جنسی ومحروم نمودن خود وجنس مخالف از این بهره ونعمت نیز مصداقی از جهالت و محرومیت آشکار است متاسفانه بعضی آنچنان مغرور و متکبر به حسن خویشند که گمان می کنند رضایت به امر حلال ازدواج موقت نوعی ذلت وشکسته شدن است زن مسلمان نه باید آنچنان در دسترس وسهل الوصول وبی ناز وعشوه باشد ونه آنچنان خشک وبی روح و جامد و سر سخت تر از دین وفرو رفته در گل ولای غرور و باورهای افراطی:
غره بر حسن حبابی مشو ای گمره وصل / که زمانی زکف آن حسن وجمالت برود.
این نوع تفکرات ومقابله های خشک وتعصبی زنان با مردان می تواند گاه منجر به تنفر مردان از جنس زن شده وآنها را تا مدتها از ازدواج دور نگه دارد یا موجب بروز رفتارهای عقده آمیز نسبت به جنس زن گردد.بر فرض بگوییم متعه چیز مضری برای جامعه است هر چه باشد ضرر متعه کمتر از ضرر ریاضت جنسی و عواقب مربوط به آن است .
متعه وتعادل جنسی:
اگر
در
سن بلوغ جنسی غریزه ونیاز شهوی محبوس وبدون ارضا باقی بماند لطمات
جنسی وجسمی وروحی به انسان وارد می کند از آن سو نیز افراط در آمیزش ولذت
جنسی نیز امری نکوهیده است این غریزه مثل نیاز به غذاست که اطفای آن باید
به گونه متعادل باشد وبه قول سعدی "نه چندان بخور کز دهانت برآید . نه
چندان که از ضعف جانت برآید". هر دو طیف حبس وافراط در وقت نیاز به حال
انسان مضر است شخصی که به سن بلوغ جنسی می رسد در صورت فقد راه حلال
وارضای طبیعی ممکن است هر از چندی از راه خود ارضایی یا احتلام لذت جنسی
ببرد اماهیچ یک از این دو جای ارضای طبیعی را نمی گیرد وعطش ونیاز به آن
را فرو نمی نشاند خود ارضایی علاوه بر آنکه گناهی شرعی است شخص را هر چند
اطفا می کند اما ارضا نخواهد ساخت وبلکه عطش ونیاز مزمن را شدیدتر می کند علاوه بر این مضراتی که پزشکان در این مورد بیان کرده اند نیز حائز اهمیت است از جمله آنکه نیروی جنسی را ضعیف ساخته و نتایجی چون عدم نعوظ ،نعوظ بی دوام وانزال زود رس ، اضطراب وافسردگی و کاهش اعتماد به نفس و ضعف قوه عصبی ودهها مشکل روحی و جسمی وجنسی دیگر را موجب می شود که بحث جدا گانه ای می طلبد واین خود یک عقده وعذاب مضاعف بر نیاز جنسی برای شخص خواهد بود.
بین سن بلوغ جنسی تا سن ازدواج فاصله زیادی است و مهمل گذاشتن نیاز در این فاصله طولانی هم به ساختار فیزیکی وهم جنسی وهم روحی صدمه وارد می کند نقطه مقابل این تفریط ،افراط جنسی است که نتیجه آن نیز تحلیل قوای بدنی وجنسی در روابط وآمیزش افراطی چه در روابط شرعی وچه غیر شرعی است مشکل جامعه ما غالباًدر حبس نیروی جنسی است که این حبس ضررش بدتر از افراط است بنابراین جامعه ما در بعد جنسی در جایگاه اعتدال واقع نیست برای به اعتدال رساندن مسئله باید در درجه اول سن ازدواج به حدی پایین بیاید تا تقریبا مساوی با سن بلوغ جنسی شود ودر درجه دوم راه ازدواج موقت وتعدد زوجات برای افراد نیازمند هموار گردد. تنها معضل، معضل جنسی نیست فاصله طولانی بین سن بلوغ جنسی وازدواج ،بحران روحی وحتی گاهاً عاطفی وعدم تعادل در این زمینه را نیز موجب می شود واین خود می تواند به ایجاد خلل در ساختار شخصیتی وروانی انسان بیانجامد شخص تنها در صورت رسیدن به حد اعتدال است که سکون وآرامش می یابد وقوای روحی وجسمی اش تنظیم و دقیق می شود.
رابطه جنسی فقط یک لذت نیست بلکه یک درمان واعتدال قوا نیز برای روح وجسم انسان محسوب می گردد به مواردی از نتایج تحقیق متخصصین توجه فرمایید:
دکتر گابریل موریسی می گوید این تنها بخشی از نکات مثبت رابطه روحی-جسمی سکس در زندگی شما می تواند باشد. وی در ادامه می گوید: "این کاملاً طبیعی به نظر می آید که داشتن سکس برای شما مفید باشد چرا که موجب افزایش گردش خون، تحریک اعصاب، حرکت ماهیچه ها، درگیری مغز و هر آنچه برای سلامت فرد مفید است، می شود." متاسفانه با کوچکترین مریضی ما سکس را ترک می کنیم. خانم دکتر موریس می گوید: "ما به سکس به عنوان یک مقوله لوکس نگاه می کنیم در حالی که این موضوعیست که با سلامت ما رابطه مستقیم دارد. همچنین عموم آنرا تنها برای جوانان می دانند در حالیکه برای افرادی که پا به سن می گذارند بسیار حیاتی و یک هدیه به شمار می آید."
هنوز قانع نشده اید؟ در ادامه 10 دلیل علمی را ذکر می کنیم که انگیزه ای خواهد بود برای بهبود و افزایش روابط جنسی شما!
1. حملات قلبی و سکته مغزی کمتر
در فیلمها نشان داده میشود که افراد در هنگام هیجان دچار حملات قلبی می شوند. در حالیکه تحقیقات علمی نشان می دهد که احتمال این اتفاق 1 در میلیون می باشد. نتایج تحقیقات به ما می گوید که داشتن چندین بار رابطه جنسی در هفته موجب کاهش حملات قلبی و مغزی به میزان 50% خواهد شد. دکتر دارن راسل می گوید سکس موجب رهاشدن هورمونهایی مانند dehydroepiandrosterone و oxytocin می شود که این هورمونها گردش خون در رگها و اندامها را بهبود می بخشند.
2. فشار خون و استرس کمتر
تحقیقات انجام شده در اسکاتلند نشان می دهد که افرادی که به طور مداوم رابطه جنسی دارند، در برابر اتفاقات استرس زا عکس العمل بهتر و مناسبتری از خود نشان می دهند. در آغوش گرفتن شریک جنسی دارای اثرات شگفت انگیزیست: یک تحقیق در امریکا نشان می دهد که در آغوش گرفتن موجب کاهش فشار خون و ضربان قلب در زنان یائسه می شود.
دکتر موریسی می گوید: "تماس جنسی نیز موجب آزادشدن هورمونهای مفید می شود، نیاز نیست حتماً به ارگاسم برسید."
3. کاهش افسردگی
هورمونهایی که ذکر گردید باعث کاهش افسردگی نیز می گردند. دکتر گوردون گالوپ، روانشناس امریکایی، می گوید: احتمال ابتلا به افسردگی در زوجهایی که از کاندوم استفاده می کنند به مراتب کمتر از سایرین می باشد. وی معتقد است مایع منی حاوی هورمون پروستاگلاندین است که با جذب آن توسط دیواره واژن، احتمال افسردگی در زنن کاهش می یابد. البته او می گوید که این دلیل نمی شود که افراد از کاندوم استفاده نکنند.
4. جلوگیری از پوکی استخوان
دکتر راسل در این باره می گوید: "افرادی که سکس مرتب و زیاد دارند، تستسترون دارند که این امر رابطه مستقیمی با پوکی استخوان دارد."
5. جلوگیری از ابتلا به سرماخوردگی و آنفلوآنزا
محققین دانشگاه وایلی در پنسیلوانیای امریکا می گویند: سکس بیشتر، سرماخوردگی و آنفلوآنزای کمتر! آنها می گویند سکس موجب افزایش قدرت ایمنی بدن شده و احتمال ابتلا به سرماخوردگی را تا یک سوم کاهش می دهد.
6. جلوگیری از سرطان پروستات
تحقیقات متعدد نشان می دهد مردانی که در 20 سالگی خود تعداد انزال منی آنها 21بار در ماه بوده، در مقایسه با کسا نی که 5 تا 7 بار در ماه بوده است، در ادامه زندگی احتمال ابتلای به سرطان پروستات در آنها یک سوم است. دکتر راسل می گوید: نیاز نیست که این انزال حتماً از طریق همخوابی با یک شریک جنسی باشد.
7. بهبود سردرد
تحقیقات نشان می دهد که سکس موجب بهبود سردرد خصوصا در زنان می شود. endorphin و corticosteroid که در طول سکس آزاد می شوند، خاصیت مسکن و ضددرد داشته و باعث کاهش درد مفاصل، گرفتگی عضلات، سردرد و سایر دردها می شوند.
8. بهبود وضعیت خواب
دکتر راسل برای کسانی که مشکل بیخوابی یا کم خوابی دارند، نسخه سکس را تجویز می کند. وی می گوید: "سکس موجب بهبود خواب در افراد شده و کمتر از والیوم اعتیادآور است!"
9. هیکل شما را روی فرم نگه می دارد
برخی متخصصین می گویند 30 دقیقه سکس شدید، معادل 15 دقیقه ورزش روی تردمیل یا بالا رفتن از پله بوده و 360 تا 835 کیلوژول انرژی مصرف می کند. در سکس، اندامهایی مانند لگنچه، ران، سینه، بازوها، باسن و ... درگیر فعالیت می شوند. ضربان قلب از 70 به 150 رسیده و شخص مانند یک ورزشکار دومیدانی فعالیت می کند.
10. جلوگیری از بی اختیاری ادرار
دکتر موریسی در این باره می گوید: ماهیجه هایی که در جلوگیری از بی اختیاری ادرار فعالیت دارند، در طول سکس درگیر شده و قوی می شوند. این اتفاق خصوصا در هنگام ارگاسم تشدید می شود.
اگر استفاده نکنید از دستتان رفته ! ...
دکتر دارن راسل می گوید: داشتن رابطه جنسی به طور مرتب موجب بهبود وضعیت آلت تناسلی شده و کنار گذاشتن سکس، نارساییهای زیر را در پی خواهد داشت:
اختلال در نعوظ (راست شدن آلت جنسی) مردان در سنین بالاتر
ضعف، نارسایی و خشک شدن واژن در زنان
آیا دلایل بیشتری می خواهید؟
-پریود (قائدگی) منظم و مرتب
-جوانتر به نظر می رسید! دکتر دیوید ویکس می گوید زوجهایی که 3بار در هفته سکس دارند نسبت به سایرین 7 سال جوانتربه نظر می رسند. سایر تحقیقات نشان می دهد سکس موجب افزایش هورمون اواستروژن در زنان شده و موهای درخشانتر و پوست شفافتری خواهند داشت.
-پوست و دندان سالمتر. برخی محققین می گویند مواد معدنی موجود در آب منی (مانند روی و کلسیم) پس از جذب در واژن، از فساد دندان جلوگیری کرده و باعث بهبود پوست می شوند.
منببع تحقیق:
http://link.abharcity.com/Link2.php?id=6103
ریاضت
جنسی علاوه بر محرومیت بدون ثواب از حق وموهبت شرعی، لطمات جنسی وجسمی
وروحی قابل توجهی را نیزبه دنبال دارد نمی گوییم که ازدواج موقت نیاز جنسی
جامعه را مرتفع می سازد بلکه آن را به حد تعادل می رساند .
آثار روحی:مهمترین آثار روحی این ریاضت ومحرومیت وفشار ،افسردگی وپرخاشگری است افسردگی نیز به دنبال خود عواقب وآثاری را به همراه دارد تحقیقات نشان داده یکی از عوامل روی آوردن جوانان به اعتیاد مشکلات جنسی است و50 درصد از ریشه های افسردگی در جامعه به همین مشکل مربوط می شود . مسلما انسان افسرده ودارای عقده وفشار،بیشتر به اعتیاد روی می آورد تا انسان شاد و راضی که غرایزش به طور مطلوب اطفا وارضا می شود جالب اینجاست که درصد معتادان جامعه ما حتی از درصد معتادان کشورهای تولید کننده مواد مخدر بیشتر است !!.
آثار جسمی: مسلما نشاط ورضایت روحی در جسم تاثیر گذاشته و جسم را نیز شاد و پر تحرک می سازد کسی که از لحاظ روحی مشکل دارد جسم او نیز بیشتر در معرض بیماری و ضعف قرار می گیرد.
دختران و پسرانیکه در وقت مناسب ازدواج کرده ورابطه جنسی بر قرار می کنند هورمونهای مردانه وزنانه در وجود آنها بیشتر تقویت شده واین مسئله صفات انوثی زن و ذکوری مرد را تقویت کرده در نتیجه زن از لذت زنانگی ومرد از لذت مردانگی بیشتر وعمیق تر بهره می برد به شرط آنکه ازدواج وشروع روابط طبیعی جنسی در سن اوج نیاز ونزدیک به آغاز بلوغ جنسی باشد وگرنه فاصله زیاد بین بلوغ جنسی وازدواج دیگرچندان موثر نیست.
آثار جنسی:فاصله عمیق بین بلوغ جنسی وسن ازدواج ،دستگاه جنسی دختر وپسر را دچار ضعف کرده وبه کم توانی یا ناتوانی جنسی وسرد مزاجی می انجامد مسلما دختر یا پسری که در سن مثلا هجده سالگی ازدواج می کند بهره و لذت ودرک عمیقتری از سکس ولذت دارد تا آدمی که در سنین بالاتر ازدواج می کند اصولا ریاضت در هر بعد از غرایز عادت ایجاد می نماید مثلا اگر شخصی تحت کمبود غذا باشد ممکن است روزها وهفته های اول احساس گرسنگی شدید داشته باشد اما به مرور زمان سیستم بدنش با این کمبود هماهنگ می شود چندی پیش در خبرها خواندم که یک مرتاض در هند سالها خود را به بی غذایی عادت داده بود این مرتاض فقط آب می خورد و انرژی غذایی خود را از نور خورشید تامین می نمود چندی قبل این مرتاض دچار بیماری شده بود وهر بار که برای درمان به او نوشیدنی می دادند همه را بر می گرداند معلوم است که چنین شخصی بعد از این همه ریاضت دیگر لذتی به نام لذت خوردن و نوشیدن نمی شناسد در مسئله جنسی نیز همین گونه است در آغاز بلوغ جنسی گرسنگی وعطش سکس بسیار قوی است واگر اطفای طبیعی در کار نباشد کم کم رو به افول می نهد ودر سنین بالا دیگر انسان آن لذت ودرک عمیق را از سکس نخواهد داشت اگر مقایسه ای بین زنان ومردان جوامع دنیا از لحاظ قدرت جنسی و لذت وشادابی سکسی انجام شود خواهیم دید که مردان وزنان جامعه ما جزو آخرین رده اند.
(1) بعضی
به خوبی نظام حوزه وگستره علوم دینی را که یک روحانی وفقیه باید در
آنها متبحر شود نمی دانند ودقت ندارند که یکا یک احکام رساله ها و فهم
صحت وسقم احادیث با چه سختیها وظرافتهایی همراه است وگمان می کنند روحانیت
هم مثل عوام دین را از باد هوا می گیرد اگرایشان به گستره علوم وزحمات
عظیمی که یک فرد برای رسیدن به جایگاه فتوا باید متحمل شود آگاه بودند شاید
به خود جرات نمی دادند که دین را اینگونه ساده انگاشته و احکامی از دین
خدا را که باب دلشان نیست ساخته دست روحانیت
بدانند علما ومراجعی که
امام زمان علیه السلام آنها را در زمان غیبت حجت خود بر مردم می داند ورد
کردن آنها را رد کردن حضرت خویش بر می شمارد متعهد تر از آنند که دین
خدا به بازی گرفته وقرآن وسنت را طبق میل دل خود تفسیر کرده وبدعت در دین ایجاد کنند بهتر است به جای حمله ور
شدن به دین ومبلغان دین این احتمال را مطرح کنیم که شاید
اشکال از تفکر خود ماست واین ما هستیم که باید خود را با حقایق دین وفق
دهیم نه بر عکس.
اینها
از دریای بیکران علوم اسلامی وفقه جز قطره "وغرفة بیده"نچشیده و فکر می
کنندتمام دین همین چهار خط قرآنی است که خوانده یا همین دو
سطر کتابهای دینی است که مطالعه کرده وحال در حدی اسلام شناس شده اند که
در برابرفقها قد علم می کنند حتی حرف بعضی این شده که ما خود
عقل داریم ونیازی
به تقلید نداریم آفرین براین عقل که واقعاً
چرا خداوند متوجه وجود این عقل نبود تا بی جهت صدو بیست وچهار هزار رسول
نفرستد و تورات وقرآن وانجیل نازل نکندوچرا این همه علما ومراجع که در طول
تاریخ آمده اند ورفته اند نمی دانستند که عقلی هم هست تا بی جهت خود را
خسته نکنند وجالب
اینکه اکثر کسانی که می گوییدعقل برای آنها کافی است به ابتدایی ترین
اصول بندگی پای بند نبوده ودر حالی که خود را عقل کل وعالم به امور دین وبی
نیاز از تقلید می دانند چهار خط از همین قرآنی را که مدعی فهم ودرک آنند
نمی توانند صحیح خوانده یا ترجمه کنند «وًمِنهُم
اُمّیّیون َلا یَعلَمونَ الکِتابَ الّا اَمانیَّ وَاِن هُم الّا
یَظُنّونَ» وبراستی اگر سکان دین به دست این جاهلان بود چه بر سر دین که نمی آمد . بلی ما نمی
گوییم که عقل هیچ ارزشی ندارد چرا که همین عقل یکی از منابع چهار گانه
استخراج احکام فقهی است اما نه عقل مثل شما؛ بلکه عقل فقیه ومجتهد دینی که
به مبانی منطقی ومنتج عقلی سیطره داشته باشد عقل عوام در این جاهها راه به
مقصد نمی برد وفقط در
مسائل حسن وقبح ذاتی و محمودات عامه است که تمام عقول حکم یکسان دارند و
این غیر از مسائل شرع وفقه است که «اِنَّ دینَ لله لا یصابُ
بالعُقول» بنابراین : ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست...
ازدواج موقت
این افراد به جای تسلیم شدن در برابر عظمت وحقانیت دین وبه کار انداختن عقل سلیم به مثابه «فاذنوا بحرب من الله ورسوله»به جنگ ونزاع با آن برخواسته وگمان می کنند عقل آنها به واقعیاتی رسیده که دین از آنها غافل بوده و بر این وهمند که جاهها یی بین عقل وحکم دین تضاد وجود داردودر تضاد بین این دو حکم نیز عقل حکم می کند که باید حکم عقل را برگزید !! این افراد بی آنکه مبانی عقل را بدانند گمان می کنند هر چه به ذهنشان به عنوان خوب وبد وباید ونبایدخطور می کند مصداق حکم عقل است در حالی که نه تنها بین احکام عقل ودین سر سوزنی اختلاف نیست بلکه هرجا هم که در حکم عقل شک کنیم باید برای رفع شبهه به دین رجوع نماییم چرا که شارع خود رئیس عقلاست "ما حَکَمَ به العقل حَکَمَ به ااشرع وما حَکَمَ به الشرع حَکَمَ به العقل" بنابراین اگر دیدیم که قوه مخیله ما به چیزی معتقد شده که دین خلاف آن را می گوید باید یقین کنیم که آن، حکم عقل نیست بلکه یک وهم و استنباط ظنی است که یا صغری وکبری ومقدمات آن نادرست بوده ویا نتییجه .
قضاوتهای ما عموما براساس فهم سطحی و احساسی وحاشیه نگری وتوجه به ابعاد وزوایای محدود است در حالی که دین در صدور یک حکم بعضا دهها بعد وجنبه را لحاظ می کند. وسعت دید مابسیار محدود و فضای دید شارع وسیع وبی کران است مانند تفاوت دید یک مورچه نسبت به محیط با دید یک عقاب بلند آشیان. بنابراین ما اگر بخواهیم ظنیات ووهمیات خود را اصل قرار دهیم دیگر سنگی روی سنگ بند نمی شود ودین مفهوم ومعنا یی نخواهد داشت «ولا تَتَّبعوالظَنَّ فَاِنَّ الظَنَّ لا یُغنی مِنَ الحَقِّ شَیئاً».
خداوند در علم وفعل حکیم است:
هیچ حکم وامر ونهیی در شریعت نیست الا اینکه در وجود آن مصلحت ودر عدم آن مفسده است خداوند مثل ما انسانها جایز الخطا نیست که مثلا حرفی زند یا حکمی را وضع کند وبعد بداند کارش اشتباه بوده ؛او منزه از کار عبث وبیهوده و بری از خطاست «سبحان ربک رب العزة عما یصفون» ذات او از هر گونه شائبه عیب، دور وفعل او حکمت وعلم محض است «وهوالحکیم العلیم». بنابراین آنچه در ذهن ما گاهی به عنوان اشکال به شریعت مطرح می شود در واقع مشکل از عدم فهم ودر ک صحیح ما ودر نظر نگرفتن همه حواشی امر ومصالح حکم است «والله یعلم وانتم لا تعلمون» .نسبت دادن خطا وجهل به خداوند در واقع اثبات خطا وجهل خود ماست از طرفی بین ما ودین، تعهدی دو طرفه است خداوند ازانسان خواسته که خود را بنده وتسلیم بی چون وچرای دینش کند واو نیز متعهد گشته که در عمل کامل به دین، دنیا وآخرت انسان را مطلوب ومرضی او قرار دهد نه اینکه تفکر خود را بر دین سیطره داده وبه جای آنکه خود را بنده دین کنیم دین را بنده هوی وخواست واستنباطهای ناقص واحساسی خود قرار دهیم.
آب در کوزه وما... :
نکته جالب اینجاست در حالی که بسیاری از جامعه شناسان ومتفکران غیر مسلمان ،ازدواج موقت را یکی از وجوه امتیاز دین اسلام وبهترین راهکار برای معضلات حاد یاد شده بیان می کنند یک عده جاهل درمیان خود مسلمانها که هیچ سررشته ای از دین ندارندبه این سنت حمله ور شده وآن را به طرز اسفباری مورد تعرض قرار داده گمان می دارند که اسلام راه خطا رفته و ایشان وظیفه دارند که مردم را به سوی فهم وعقل هدایت کنند در حالی که کافران روز به روز به اسلام نزدیکتر می شوند یک عده به ظاهر مسلمان حرفهایی در مورد دین خود می زنند که کفار هم در مورد اسلام چنین نمی گویند!«اَفَغیر دین الله یبغون وله اَسلَمَ من فی السَّموات والاَرض طوعاًوکَرهاً»
مسلمانان مسلمانان مسلمانی زسر گیرید
که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید
اکثراین مخالفان کسانی اند که به روابط آزاد جنسی چراغ سبز نشان می دهندوالا افراد مقید به عفت که راهکار آزادی جنسی را ندارند به خوبی به قدر وقیمت وارزش این سنت دینی آگاهند واصلا ازدواج موقت مال همینهاست وبرای همین افراد وضع شده نه برای اراذل و بی قیدها یا کسانی که رابطه آزاد وشرعی برایشان چندان فرقی ندارند. به سخره گرفتن ازدواج موقت برمبنای تفکر خود آنهاست که اگر ما نیرهمین راه وتفکر را انتخاب بکنیم باید هم این سنت را به سخره بگیریم. کسی که حلال وحرام برای او مساوی است طبیعی است که چنین منش وتفکری در مورد دینداران داشته باشد«اِنَّ الَّذینَ اَجرَموا کانوا مِنَ الَّذینَ آمَنوا یَضحکونَ وَاِذا مَرّوا بِهِم یَتَغامَزون.» "مجرمین بر اهل ایمان می خندند وچون به آنها بگذرند به چشم طعن واستهزا می نگرند...." فرض کنید دو نفر، یکی حرام خور ودیگری مقید واهل حلال است یک طعام حرامی جلوی آن دواست اولی می خورد وسیر می شود ودومی نمی خورد وگرسنه می ماند روزها وضع به همین منوال می گذرد طعامی هم غیر از حرام وجود ندارد فرد اول هر روز سیراست ودومی گرسنه وگرسنه تر می شود وچون خود سیر است به گرسنگی ونیاز این شخص هم اصلا فکر نمی کند ولی بالاخره طعام حلالی می رسد و فرد مقید بعد از این همه گرسنگی با ولع وحرص مشغول خوردن می شود عمل وتقید این شخص مسلماً انسان لا قید را به تعجب واستهزا وا می دارد وبلکه او را دیوانه هم تصور می کند .
اگر بخواهیم در دین خود به حرف وطعنه نا آگاهان وقع بنهیم از نصیب دنیا وآخرت خود باز می مانیم اگر طعن جاهلان باز دارنده بود می باید همه صد وبیست وچهار هزار پیامبر به دلیل استهزاء وطعنه دیگران از راه خود باز می ماندند«وما یا تیهم من رسول الاکانوا به یستهزئون » بنابراین " توکار خود منه از دست ومی به ساغر کن " و به قول مولانا:
احمد مرسل به طعن وسخره بو جهل بود
موسی عمران به تسخرهای فرعونی چنان
گر تواندر دین عشقی بر ملامت دل بنه
وز فسوس و تسخر دشمن مکن رو را گران
گویند روزی ملا نصرالدین به سفر می رفت خودش سواره بود وفرزندش به دنبال او می آمد هر کس ایشان را می دید ملا را شماتت می کرد که عجب آدم بی ملاحظه ای هستی که خودت بر اسب سواری وبچه ات پیاده ،ناچاراین آقا پیاده شد وبچه اش را سوار کرد باز به عده ای رسیدند که زبان به نکوهش فرزند گشودند که چه قدر بی ملا حظه هستی که تو سواره باشی وپدر بیچاره ات پیاده ، ملا سوار شد وبچه اش را هم سوار کرد باز به عده ای بر خوردند که می گفتند اینها چه قدر بی رحمند که هر دو سوار این حیوان بی زبان شده اند؛ ناچار هر دو از اسب پیاده شدند باز به عده ای بر خوردند که مسخره شان می کردند که اینها چه قدر احمقند حیوان دارند ولی سوارش نمی شوند این آقا هم دیگر خلقش به تنگ آمد وحیوان را رها کرد واز شرش خلاص شد .
مسلمان واقعی کسی است که در عمل به دین چه در بعد عبادی چه فکری وچه عمل به سنتهای مستحب وواجب آن نه از ملامت کسی بترسد «لا یَخافونَ لَومَهَ لائم» ونه از کم بودن اهل عمل به دین خوف داشته باشد که به فرموده مولای متقیان :" لا تستوحشوا فی الطریق الهدی لقله اهله" در راه حق وعمل به آن از کم بودن اهل آن نترسید.
بنا براین به این مغرضین باید عرض کرد که اصلا ازدواج موقت از آن شما نیست وهیچ ربطی به شما ندارد که بخواهید در مورد آن اظهار نظر کنید این مربوط به دینداران وافراد متقی است مثل اینکه شما بخواهید در ازدواج بچه همسایه تان دخالت کنید واظهار مخالفت نماییدممکن است ذائقه شما با این مسئله خوشایند نباشد حق ندارید که اعتقاد وذائقه دیگران را مورد هجمه قرار دهید مثلاً شما برفرض رنگی را دوست ندارید آیا این حق واجازه را دارید که دیگران را به خاطر دوست داشتن آن رنگ مورد انتقاد قرار دهید یا غذایی را دوست ندارید وبه این خاطر دیگران را هم از خوردن آن منع کنید ؟ ازدواج موقت ابتدائا مال افراد متقی است که خداوند در مقابل خویشتن داری آنها از گناه این هدیه را نصیشان نموده متعه یک مزد برای زنان ومردان عفیف است نه یک لذت باد آورده وامتیاز مجانی « من عمل صالحا من ذكر او انثي وهو مومن فلنحيينه حياه طيبة ولنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون»
فکر کرده اید این همه ثوابهای عظیم که در متعه است برای بی دین ها و بی اعتقادها وفساق وفاحشه هاست فاحشه به متعه نیاز ندارد چون از همان راهی که خود دوست دارد کار خود را می کندوبرایش متعه وغیر متعه فرقی نمی کند فاحشه اگر اهل متعه شرعی بود دیگر فاحشه نبود!!ازدواج موقت از آن عارفان و عالمان وعقلا و زنان ومردان با تقوایی است که به خاطر ترس از خداوعقوبت الهی کف نفس کرده و عفت می ورزند ودر قبال آن متعه به عنوان مزد وبهره کوچک ودنیایی به آنها تعلق می گیرد.
نیاز در انسانها متفاوت است:
گروه دیگراز مخالفان کسانی اند که خودشان دچار مشکلند واز لحاظ جنسی ناتوانی دارند وچون این نیاز را در خود نمی بینند وجود آن را در دیگران مایه تعجب بر می شمارند و می گویند ما که یک ازدواج دائم هم برایمان زیادی است وکاملا تامین می شویم دیگراین ازدواج موقت چه صیغه ایست؟بله ما هم معتقدیم که عده ای در جامعه مشکل جنسی چندان شدیدی ندارند وصبر کردن تا موعد ازدواج دائم برای آنها کار چندان سختی نیست ووقتی هم که به سن ازدواج می رسند یک ازدواج تا آخر عمر برایشان کفایت می کند ولی خیلی از مردم این گونه نیستند هر چند که به ظاهر به گونه ای دیگر تظاهر می کنند نیاز جنسی مثل گرسنگی انسان نسبت به غذاست همان طور که غذا خوردن هر روز به خاطر نیاز تکرار می شود شهوت وگرسنگی جنسی نیز دائماً وروز به روز در وجود انسان تازه می شود که باید به آن جواب داده شود که اطفای حرام، مشکل را حل نمی کند زیراعلاوه بر عقوبت شرعی ، اطفا ی کامل نیاز جنسی فقط از راه آمیزش و آن هم حلال ، حل می شود حرام ، انسان مقید را اطفا می کند ولی ارضا نمی کند .استمناء مانند قرص مسکنی است که برای چند ساعت درد را بر طرف می کند اما پس از آن ، مشکل و درد به نحو شدیدتر باز می گردد .رابطه ارتباط طبیعی و استمناء مانند خوردن میوه طبیعی و اسانس میوه است که اولی همه مواد مقوی و مورد نیاز بدن را در خود جای داده ولی اسانس فقط مزه میوه را دارد و هیچ خاصیتی در آن نیست.
فردی که از لحاظ جنسی ناتوانی دارد ممکن است گناه نیز نکند اما این عدم گناه به معنی عفت وتقوا نیست بنا براین این عده هم باید حساب خود را با بقیه جدا بدانند واگر خودشان بی نیازند د به نیازو عطش دیگران کار نداشته باشندمن خود با یکی از این افراد آشنابودم طرف با اینکه در سن بلوغ کامل بود اما می گفت من بر خلاف دیگران اصلا از دیدن یک جنس مخالف یا مصاحبت با او احساس لذت وشهوت نمی کنم محتلم هم نمی شوم واصلا نمی دانم لذت جنسی یعنی چه؛ این شخص در عین حال کنجکاو بود که بداند دیگرانی که این همه نیاز دارند حسشان چگونه است وراه رسیدن به این حس ونیاز چیست البته همه ناتوانهای جنسی ممکن است در این حد نباشند ولی این سرد مزاجی را به هر حال کم وبیش دارند مانند کسی که مثلا نابینا به دنیا می آید شخصی هم ممکن است اینگونه به دنیا بیاید .البته ناتوانی جنسی مراتب دارد و بی میلی جنسی نیز غیر از ناتوانی است.
عفت منشی های افراطی:
بعضی
از مخالفین برعکس گروه اول، افراد افراطی هستند یعنی در
بعضی باورهای دینی از قرآن ودین هم جلوتر رفته اند ودچار یک نوع جمود وعدم
انعطاف وتعادل فکری مذهبی هستنددر واقع اینهارا نمی توان دیندار نامید
بلکه متظاهرانی هستند که فقط ظواهر ومنش های خشک را از اسلام فهمیده اند
وبه باطن لطیف ودقیق این دین راهی نیافته وبویی نبرده اند حضرت علی علیه
السلام در روایتی هر دو گروه افراط وتفریط را طی کنندگان راه ناصواب
وغلط معرفی مینمایند ومی فرمایند : "ما طریق وسط (وصراط مستقیم) هستیم
کسانی که از ما عقبند باید خود را به ما برسانند وکسانی هم که از ما
جلوترند باید به ما ملحق گردند..."دین مداری چیز خوبی است ولی متاسفانه عیب مردم جامعه ما این است که ظرفیت دین مداری صحیح و درک حقیقت عمیق ودقیق آن را نداشته ودر این ورطه یا دچار غرور و وخود بینی و یا تعصب وافراط می گردند بر این اساس کسی که سراغ دین ودین مداری می رود هم به خود وهم به دین ضربه ولطمه می زند.حقیقتاً در جامعه ما انسانهای اندکی در طریق اعتدال و همدوش با شریعت طی طریق می کنند غالب مردم یا در طریق افراطند یا تفریط ؛مثلا در جامعه زنان ،عده ای را می بینیم که بی قید وبد حجاب ولی ناموسی وغیرتی اند عده ای هستند که هم بدحجاب وهم بد عفتند
عده ای هستند که حجابشان اسلامی است لکن بد عفتند ویا
حجابشان اسلامی است ولی در عفت راهی جلوتر از دین وقرآن طی می کنند -که البته عفت ،غیر از حجاب است-فقط یک
عده کم هستند که هم در عفت وهم حجاب منطبق با اسلامند .بعضی زنها ازدواج موقت را خلاف عفت می دانند در حالی که
اگر خلاف عفت بود خداوند آن را تشریع نمی کرد زیرا غیرت وناموس
منشی خداوند از همه بیشتر است اگر این گونه باشد زنان باید به این هم قائل
شوندکه ازدواج دائم نیز برای آنا ن خلاف عفت است زیرا مرد در این نوع ازدواج نیز زن را مورد هتک وبی احترامی جنسی قرار می دهد !! واین خلاف شان وشخصیت وعفت
زن است !! فرق ماهوی ازدواج دائم وموقت هم فقط در زمان دار
بودن است وبس؛ لذا اگر آن خلاف عفت است این هم باید باشد آیا مسئله زمان این همه بین این دو تفاوت از زمین تا آسمان بر قرار کرده که یکی عفت محض ودیگری بی عفتی لقب گرفته است ؟! لذا ما این تفکر را یک تفکر خشک وچنین مسلمانی را افراطی وجلوتر از دین می دانیم بنابراین تنها کسانی با این سنت اسلام موافق وهمراهند که ذهنیتشان فعال و متعادل بوده واز افراط وتفریط در نگرش وقضاوت بر کنارند .گاه
بعضی خانمها آن قدر دچارجمود و عفت منشی افراطی تر از دین هستند که باوجود
فقر شدید مالی ودارا بودن شرایط نکاح موقت بازبه چنین پیشنهادی به دیده
امر خلاف عفت می نگرند وفقر را بر چنین امری ترجیح می دهند بسیاری از انسانهای چوب جهالت خود را خورده وعامل اصلی بیچارگی و عقب افتادگی خود ایشانند گاهی بعضی انسانها را از دور می نگریم و حس رقت ودلسوزی نسبت به ایشان پیدا می کنیم اما زمانی که نزدیکشان می شویم رفتارها و سخنها وافکاری از آنها می بینیم که وجودمان سراسر نفرت می شود و بدبختی و بیچارگی و فقر و عقب افتادگی را حق مسلم ایشان می دانیم انسانها همان چیزی هستند که باید باشند و همان چیزی که باید باشند هستند پس خداوند هیچ ظلمی در حق کسی نکرده است.
گویند روزی شخصی خروسی خرید وبه خانه آوردهمسرش با دیدن این خروس چادر به سر کرد وعصبانی شد وگفت :ای مرد من یک زنم آیا تو حاضر می شوی که یک خروس را بازن خود در خانه تنها بگذاری؟ مرد مقداری تامل کرد وزنش رااز این همه عفت ،تحسین نمود برگشت تا خروس را به صاحبش تحویل دهد فروشنده سوال کرد که این خروس هیچ عیب وایرادی ندارد برای چه از خرید آن منصرف شده ای؟ مرد هم داستان را برایش تعریف نمود فروشنده گفت: اشکال ندارد خروس را بده ولی این را بدان که زنت بد کاره وفاحشه است مرد با تعجب سوال کرد برچه اساس این حرف را می زنی؟ فروشنده گفت: آخر زنی که عفتی افراطی تر از دین وعقل را از خود بروز می هد می خواهد چیزی را مخفی کند ومسلماً ریگی ته کفشش است مرد به خانه برگشت واز آن به بعد بیشتر زن خود را تحت نظر داشت وسرانجام فهمید حدس فروشنده درست بوده ... بنابراین همه ظواهر عفت، نشانه عفت نیستند در جامعه مردان هم یا یک عده هستند که نسبت به زنان و دختران خود بی غیرت یا کم غیرتند یک عده هم غیرت بیش از آنچه که دین روا دانسته اعمال می کنند حتی بعضی مردان از اینکه بدانند زنشان قبل از ازدواج خواستگار یا نامزد دیگری داشته سخت ناراحت وغیرتی می شوند یا از اینکه اسم کوچک زنشان را دیگران بدانند خودداری می کنند ... در حالی که دختر رسول اسلام هم قبل از امیر مومنان خواستگار داشت وهم نام کوچک ایشان را همه مسلمانان می دانستند.
البته جمود وتعصب خاص زنان نیست وگاه در مردان نیز همین نوع رفتارها دیده می شود.یک بار یک آقایی برایم تعریف می کرد که روزی در خیابانی در حال عبور یودم خانمی دست بلند کرد وسوارش کردم به مقصد که رسیدیم دیدم چندان میل ندارد که پیاده شود وفهمیدم که دلش می خواهد ونیاز دارد ولی من به زور وتهدید پیاده اش کردم بنده به این همکار عرض کردم چه اشکال داشت اگر صیغه اش می کردی؟ تو که نیاز داری او هم نیاز داشت چرا غیرت ومسلمان گری افراطی تر از خدا وپیغمبر نشان دادی ؟ دیدم در مقابل این حرف من خودش هم نوعی حس تاسف نشان داد .
اگر متعه مصداق بی عفتی یا کم عفتی بود شریعت آن را بنیان نمی نهاد وبه آن سفارش نمی کرد و غیرت خدا مانع از آن می شد زیرا نوامیس مردم قبل از هر چیز نوامیس خدایند« الخلق عیال الله" خداوند از آن جهت حجاب را برزنان تحمیل کرد و رابطه نامشروع راحرام نمود که نسبت به بندگان خویش اهل غیرت بوده وهمه اینها خلاف شان وعفت است ولی ازدواج موقت را بنیان نهاد زیرا که امری عقلانی ومورد نیاز بوده و خلاف غیرت وعفت نیست واگر بود خداوند آن را جایز نمی کرد و کسی که مانع آن شود قطعا کاراو مصداق غیرت وعفت مداری نیست .«یا اَ یّها الذینَ آمَنوا لا تُقَدِّموا بَینَ یَدَیِ اللهِ وَ رَسولِه »: "ای ایمان آوردگان جلوتر ومقدم تر از خدا ورسول حرکت نکنید (ومسلمان تر از خدا ورسول نباشید)". .اعتدال در تفکر وبینش اعتدال در فعل را به همراه دارد این مسئله از شروط اصلی کمال است انسانهایی که اعتدال را تجربه نکرده اند به بالاترین مراتب سلوک نیز که برسند باز مجبورند به اول بر گردند و طریق اعتدال را طی نمایند در اعتدال است که روح وروان انسان به آرامش و شادی واقعی می رسیده وعقل انسان شرایط رشد و درک بالاتر را پیدا می کند.
عفت مداری اگر در حد متعادل باشد نیروی جنسی را نیز متعادل می سازد از نتایج عفت مداری بیش از حد و افراطی ضربه خوردن به سیستم جنسی و سرد مزاجی است.
مخالفتها احساساتی است نه عقلانی :
همگان می دانند که متعه یک حقیقت شرعی مثل حقیقت نماز است و همه در دل به آن اعتقاد دارندبنابراین ریشه مخالفت در احساسات است « وجحدوا بها واستقینتها انفسهم»با این توضیح که چون مرد در امر ازدواج مجدد چه به صورت متعه چه غیر متعه آزاد ومجاز است پس دلیلی ندارد که با ازدواج موقت مخالف باشد ولی زن از آنجا که بعد از ازدواج منحصر در یک مرداست وانتظار آن را دارد که مردهم فقط مال او باشد ارتباط همسر را با زن دیگر ولو از راه شرعی تحمل نکرده و با این امر مخالفت می ورزد لذا مسئله سلیقه ای واحساسی می شود فرق اعتقاد واحساسات در این است که اعتقاد در همه شرایط واحوال در وجود انسان راسخ است مثل اعتقاد به خدا یا اعتقاد به اینکه الان روز یا شب است ولی سلیقه واحساس دم دمی است بستگی به این دارد که انسان در چه شرایط وموقعیتی واقع باشد اگر شرایط به وفق مرادش باشد نظرش مثبت ودر غیر این صورت منفی است ازدواج موقت از همین مقوله است زیرا همین خانم اگر برادرخودش به این کار اقدام کند دیگر مخالف نیست فقط وقتی که مسئله شوهر در میان است مخالف سر سخت شده ونکاح موقت را یک امر زشت ومکروه وبلکه غیر شرعی جلوه می دهد همین خانم اگریک مرد به دنیا آمده بود موافق سرسخت این قضیه می شد.
دلیل مخالفت بسیاری از دختران جامعه را نیز باید در بسته بودن این راه به خاطر ترس از خانواده ومسائل دیگر دانست واینکه نمی خواهند که "دیگران مِی خورند وآنها نظاره کنند" والا اگر موقعیت این مسئله برای هر زن ومرد ودختری کاملا فراهم باشد هیچ یک دلشان نمی آید که بر یک لذت حلال دست رد بزنند بسیاری که دستشان بسته است برای فرافکنی قبح اجتماعی را بهانه می کنند در حالی که دلشان آرزومندبرای متعه شدن یامتعه کردن وفراهم شدن شرایط مناسب آن در جامعه است.
از طرفی مخالفت بعضی مردان نیز به خاطر آنست که از متعه کردن عاجزند و به خاطر ترس از همسرانشان یا موقعیت اجتماعی نمی توانند به این کار اقدام کنند ونوعی حس آرزو در دلشان مانده و نسبت به مردان متمتع نوعی حس حسادت ورشک دارند بعضی نیز مخالفتشان فقط با متعه شدن دختران خودشان است ولی با متعه شدن دیگر دختران صد در صد موافقند !!
اصولا مخالفتهای اینچنین یا ریشه در عدم فهم انسان از کنه مسئله دارد (وانسان نیز عادتا دشمن آن چیزی است که با آن مانوس ومحرم نیست " الناس اعداء ما جهلوابه " )یا درمحرومیت و عدم قابلیت او از دسترسی به کمالات وامتیازات و لذائذ است .البته ناگفته نماند که بعضی نیز در این مخالفت ورودر رویی غرض ورزیهای سیاسی داشته و فرق بین اسلام وجمهوری اسلامی برایشان واضح نشده و متوجه نیستند که چنین جوازی از سوی حکومت خاصی بنیان نهاده نشده بلکه از سوی شارع تاسیس گشته است علاوه بر این بین این اسلام وآن اسلام فرق وفاصله عمیق است و دشمنی ومخالفت با یک نظام هر چند که به نام اسلام بر پا شده نباید به دین واسلام منزل سرایت کند .«ولا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا»
گاه بعضی نا آگاهان، متعه را تن فروشی زن یا عیاشی ومنفعت طلبی مردان یا سوء استفاده معرفی می کنند وباز به دلیل تنگ نظری ونا آگاهی از حقیقت کنهی احکام ، لفظ متعه را از معنا وجایگاه خود به معنا وتفسیر دیگرسوق می دهند «وَ یُحَرُّفونَ الکَلم عن مَواضعه»البته این افرادمانند کسی اند از دور نارنجکی پرتاب کرده وفرار می کنند و نمی ایستند که از حرف خود دفاع کرده یا جواب بشنود.
پاسخ شبهه:
1-متعه یعنی بر خورداری وبهره وری ؛واین تلذذ وبرخورداری ،طرفینی است واگر شما بهره جنسی رساندن به دیگری را تن فروشی می دانید باید گفت که این تن فروشی دو طرفه است وزن نیز عینا از مرد لذت وبهره می گیرد «للرجالِ نَصیبٌ مما اکتَسَبوا ووَللنِّساءِ نَصیبً ممااکتَسَبن» علاوه براین همان طور که قبلاً هم گفتیم رضایت زن برای ازدواج موقت با اختیار است واجباری در کار نیست و نشان از نیاز واحتیاج خود زن دارد وبلکه گاه این نیاز در زن خیلی بیشتر از مرد است وتنها این زن نیست که مرد را از تنگنا یا گناه می رهاند بلکه عکس هم هست لذا شما قضیه را یک طرفه نگاه نکرده ودایه مهربانتر از مادر برای زنان ودختران نشوید دین خود بهتر به حق وحقوق زن آگاه است وغیرت خداوند به زن بیش از شماست. چه در ازدواج دائم وچه موقت نیاز عاطفی وجنسی زن کمتر از مرد نیست کمتر زن یا دختری است که انگیزه اصلی او در ازدواج موقت مسئله مالی ومادی باشد جالب اینکه هم در صیغه عقد دائم وهم موقت این زن است که مرد را به تزویج خود در می آورد نه برعکس " یعنی صیغه ایجاب (زوجتک نفسی ....)را زن می خواند وصیغه قبول (قبلتُ )را مرد می گوید رمزی که در این مطلب نهفته این است که خداوند می خواهد در قبال مسئله خواستگاری ومهریه وناز کشی هایی که مرد نسبت به زن دارد در اینجا نوعی غرور شکنی کند وبه نیاز درونی عاطفی وجنسی زن که کمتر از مرد نیست اشاره عملی نماید . سوء استفاده نیز در جایی است که بهره یک طرفه در کار باشد مثلا اگر مشتری جنس را بگیرد وپول ندهد یا فروشنده پول را بگیرد وجنس ندهد این سوء استفاده وحیله است ولی وقتی هر دو طرف بهره می دهند وبهره می گیرند دیگر سوء استفاده معنا ندارد وانگهی اگر کسی از جهل وبی عقلی کسی بهره ببرد باز نامش سو استفاده است در حالی که در ازدواج هر دو بالغ وعاقل وبه کار خود آگاهند هیچ زنی در راه رضای خدا و دلسوزی با کسی ازدواج نمی کند هر کسی به فکر بهره خود است حتی اگر کسی عاشق جمال یا پول یا اخلاق یا دین دیگری هم شود دلیل ازدواجش بهره بردن از این مواهب است پس حتی در عشق و طلب وصال هم انسان بیشتر به فکر بهره بردن است تا بهره رساندن 2- حرف شما از دولازمه خارج نیست یا اینکه مردم به جای متعه که به قول شما یک نوع تن فروشی برای زنان است ! به سراغ روابط غیر شرعی وزنا بروند که این یعنی انهدام دین وعقل؛ یا آنکه نه زنا کنند ونه به سراغ متعه روند که این هم یعنی مسلمان تر از خدا وشریعت شدن ومحروم کرد ن مردم از حق طبیعی وشرعی وحبس نمودن آنان در زندانی که هیچ امتیاز وکمال وثوابی در پی ندارد 3- ما در فقه بحثی به نام متاجر داریم که یکی از مصادیق اجاره، اجارة النفس است یعنی اینکه انسان در قبال قرار دادن وجود ونفس خود برای دیگری، حقوق ومزد در یافت می کند مثلاً یک کارگر که برای دیگری کار می کنددر واقع خود را به دیگری اجاره می دهد یا یک کارمند ، حقوق ومزدی که در یافت می کند در قبال اجاره دادن بهره وجود خود است یعنی صاحب کار از وجود شخصی بهره می گیرد ودر قبال آن به او حقوق ومزد می دهد واین یعنی اجارة النفس ؛ بنابراین اجاره فقط در باب خانه وویلا نیست بلکه در باب اجاره النفس خیلی بیشتر مطرح است که همه مشاغل جامعه مصداق آنند یکی از مصادیق اجاره ،ازدواج (دائم وموقت) است در واقع ازدواج دائم وموقت در فقه معامله ای از نوع اجاره است واگر غیر این باشد اصلاً ازدواج از ماهیت خود خارج شده وباطل می باشد بین فروش واجاره هم فرق بسیار است فرق بین اجاره وفروش آن است که در اولی فرد در قبال دریافت مال ،ما یملک یا نفس خود را در خدمت دیگری قرار می دهد ولی مالکیت اولیه او هم چنان محفوظ است ولی در فروش، شخص ،دیگر مالک نبوده مال نیز قابل استرداد نمی باشد واینکه اینها می گویند تن فروشی؛ منظورشان اجاره است چون نفس ووجود انسان قابل فروش نیست بنابراین ازدواج از مصادیق اجاره است (در ازدواج دائم غیر زمانی ودر متعه موقوت وزمان دار)هر چند که ممکن است برای بعضی عجیب باشد واولین بار است که می شنوند که ازدواج، نوعی اجاره است ولی این یک اصل مسلم فقهی وحقوقی است لذا آن چیزی که اینها آن را به عنوان اشکال متعه مطر ح می کنند اصلاً جزو ماهیت ازدواج دائم وغیر دائم است مثل مایع بودن برای آب که ذاتی آن است واگر مایع نباشد دیگر ماهیتاً آب نیست ازدواج دائم وموقت هم ماهیتاً یک معامله از نوع اجارة النفس است (هم از طرف مرد وهم زن) واگر غیر از این باشد دیگر ازدواج نیست حتی این یک اصل مسلم فقهی است که زن در ازدواج دائم می تواند تازمانی که مهریه خود را از مرد نگرفته تمکین نکند لذا معلوم می شود که اینجا معامله ای در کار است ومهریه وتمکین حکم ثمن ومثمن را دارند بنابراین شما باید عنوان تن فروشی را در باب ازدواج دائم هم به کار برید چون اولاً جز در مساله زمان بین این دو ازدواج از لحاظ ماهوی فرق وجود ندارد ودوم اینکه هر دو در فقه مصداق اجارة النفس می باشندسوم اینکه در هر دو حق تمکین در قبال مهریه ومال است مهریه هم مزد کار زن نیست (نه در ازدواج دائم ونه موقت) بلکه همانطور که از اسم آن معلوم است هدیه ای واجب است که مرد به عنوان مهر ومحبت وبه عنوان احترام به زن می دهد تن فروشی در جاییست که مزد مطرح باشد وبین مهریه ومزد تفاوت بسیار است وقتی ما داریم ثابت می کنیم که متعه ماهیتاً ازدواج است بنابراین هر اشکالی که به متعه وارد کنید به ازدواج دائم هم وارد است {نکته: اجاره ،در حکم جنس برای ازدواج است ولی نوعیت آن زوجیت است بنابراین اگر در عقد گفته شود: اجرت نفسی " این عقد باطل است چون عنوان کردن جنس ،کلیت وعدم تشخص ایجاد می کند بنابراین باید نوعیت آن مشخص گردد وگفته شود"زوجت نفسی". البته از بعد دیگر می توان ازدواج دائم را از نوع مالکیت وازدواج موقت را از نوع اجاره دانست زیرا که در ازدواج غیر موقت طلاق منوط به خوانده شدن صیغه مخصوص است که حکم فک ملک را دارد که خصوصیت هر نوع مالکیت و فک ملک است ولی در ازدواج موقت نیاز به صیغه مخصوص برای جدا شدن نیست بلکه با اتمام زمان همه چیز تمام می شود که خصوصیت هر نوع اجاره ایست }4-اگر متعه تن فروشی است زنا را چه باید نامید؟ به هر حال منظور از تن فروشی یا زناست که خدا به زنا امر نمی کند یا ازدواج است که هو المطلوب ؛لکن اینجا باید لفظ را عوض کنید چون هیچ کس به ازدواج ،تن فروشی اطلاق نمی کند 5- همان گونه که زنا تنها آن معنای مصطلح نیست بلکه نگاه توام بالذت ، لمس غیر مشروع ، شنیدن صدای دیگری از روی لذت و... همه از مصادیق زنایند وهر عضوی زنای خاص خود را دارد تن فروشی تنها به این نیست که کسی هم آغوش دیگری شود بلکه آرایش وخودنمایی وبد حجابی هم در واقع تن فروشی است تازه اینجا نه مهریه ای در کار است ونه شرعیتی ؛بنا براین برای آن قبح بیشتری باید قائل شد در حالی که خیلی از این منتقدین با آرایش وبد حجابی و چشم چرانی و..اصلاً مخالف نیستند واینجا را دیگر تن فروشی نمی دانند ! 6- لفظ عیاشی وخوشگذرانی وهوسرانی بر عکس در مورد زن بیشتر صادق است زیرا علاوه براین که زن نیزدر این ازدواج ،کام وبهره جنسی می گیرد مهریه هم در یافت می کند ولی مرد فقط بهره اولی را دارد حال کدام یک عیاش ترند؟!
کسی که در دین تخصص نداشته وبه مصالح وقوانین الهی آشنایی ندارد بهتر است به جای اینکه این همه با سرعت وعجولانه نظریه پردازی کند و عرض خود برده وزحمت دیگران بدارد مقداری اهل مطالعه و تفکر بوده و در چیزی که در آن تفقه ندارد اهل سوال وپرسش باشد نه مجادله ومحاجّه؛ «ها انتم هولاءحاجَجتُم فیما لَکُم به علم فَلِمَ تُحاجّونَ فیما لیسَ لَکُم به علمً »بنده جایی دیدم که خانمی گفته بود ازدواج موقت مال آدمهای بی اصالت است. معلوم می شود که این شخص اصلا معنا ومصداق اصالت واصیل را نفهمیده چرا که قوانین اسلام بر اساس عقل وحکمت وبرای اهل عقل وحکمت بنیان گذاشته شده وفقط ایشانند که عامل به این سنتها وقوانینند «وما یعقلها الا العالمون»آیا از نظر شماعقلا ومتقین بی اصالتند ؟ متعه نه تنها مال بی اصالتها نیست بلکه بر عکس فقط و فقط از آن خواص و انسانهای اصیل است .
هوسران نیز کسی است که روز وشب کارش این است درحالی که در جامعه ما یک مرد در طول عمرخود چند بار می تواند متعه کند که این کار،نام هوسرانی به خود گیرد؟آن هم متعه ای که چند ساعت یا چند روز بیشتر نبوده ودرد چندانی را هم ممکن است درمان نکند وقتی خدا به مرد اجازه داده که تا چهار زن اختیار کند یعنی خود او بر این نیاز مهر تایید واحترام می زند نه مهر بطلان وهوسرانی، خدا هیچ گاه عبث را تجویز نمی کند.
خانمی اشکال کرده بود که درست است نیاز جنسی مثل گرسنگی و نیاز به غذاست اما به هر حال آدم باید جلوی شکم خود را بگیرد به ایشان جواب دادم که خود شما بر فرض اگه گرسنه باشید نهایتا تا یک روز و دو روز می تونید به بی غذایی صبر کنید روز سوم وچهارم چه خواهید کرد آیا حرص دائم شما نسبت به غذا در هنگام گرسنگی نامش هوس جویی است؟
همچنین گاه بعضی ها متعه رااز مقوله دوستی می دانند جواب این است که اگر بتوان به ازدواج دائم رابطه دوستی گفت اینجا هم صادق است واگر نتوان گفت پس در مورد ازدواج موقت نیز نمی توان اطلاق دوستی نمود زیرا این دو نوع ازدواج در ماهیت یکی اند فقط در احکام مختلفند کسی که ازدواج موقت می کند مثل ازدواج دائم یک فرد متاهل محسوب می شود نه مجرد.
همچنین بعضی متعه را " سوء استفاده جنسی مرد از زن " معنی می کنند جواب این است که وقتی رابطه ، رابطه ای مشروع است دیگر کلمه " سوء" یعنی چه؟ مثل این است که کسی طعامی حلال مثل مرغ می خورد و شما بگویید سوء استفاده از مرغ...! ثانیا در نکاح موقت مگر فقط مرد بهره جنسی می برد ما گفتیم که لذت وبهره جنسی زن اگر بیشتر از مرد نباشد کمتر هم نیست ثالثا: ما به جای این تعریف بد بینانه تعریف دیگری ارائه می دهیم ومی گوییم متعه یعنی " رابطه حلال موقت که طی آن دو طرف از یکدیگر متمتع وبهره مند می شوند " حال کدام تعریف منصفانه تر است؟
ممکن است بعضی این سوال را مطرح کنندکه ازدواج موقت تصاحب زن به صورت آسان وراحت وبدون خرج است واین با عرف معمول سازگار نیست که در ازدواج دائم این همه آداب ورسوم وتشریفات وسختی هاصورت گیرد تا وصلتی فراهم شود ولی در ازدواج موقت راحت وبی هزینه دو نفر به هم برسند وراحت هم از یکدیگر جدا شوند.
جواب: اولاً: چه کسی گفته متعه ،ازدواج سهل وبی هزینه
است زیرا زن می تواند در ازدواج موقت شروط سنگین بگذارد یا مهریه بالا تعیین
کندتازه در ازدواج دائم معمولاً زن مهریه خود را نمی گیرد ولی در نکاح
موقت اخذ مهریه امری معمول است ثانیا : وجود تشریفات وخرجهای سنگین در ازدواج دائم مربوط
به اسلام نیست بلکه محصول عمل وتفکرات ورسوم غلط خود ماست چون ازدواج دائم در
اسلام به همان سادگی ازدواج موقت است با این تفاوت که در ازدواج دائم گرفتن جشن ودادن ولیمه امری مستحب است .
اصل ازدواج دائم هم این است که طرفین حتی بدون وجود شاهد وجشن وسرور می توانند عقد نکاح را حتی خودشان بخوانند وسر زندگیشان بروند و تمام ؛ولی این که مراسم خواستگاری با این تشریفات ومراسم عقد با فلان رسوم ومراسم عروسی با خرجهای سنگین تر ... برگزار گردد اینها مربوط به اسلام نیست مربوط به سنتهای غلط جامعه است . بوده وهستند دخترانی که خواستگار پیدا می کنند ولی به خاطر مخالفت بی جهت والدین ،خود شخصاً به دادگاه رجوع کرده ودادگاه ضمن تشخیص هم کفو بودن ،عقد ازدواج آنها را جاری می کند وبدون هیچ گونه مراسم عروسی وجشن وخرج ومخارج به سر زندگی خود می روًند . این تشریفات سنگین در عصرما به خاطر چشم وهم چشمی ها ودهن بینی ها به صورت یک مانع عظیم وسد راهی در سر راه جوانان قرار گرفته که در زمان قدیم باز شرایط ازدواج خیلی آسان تر واسلامی تر بوده؛ به هر حال اصل ازدواج دائم می تواند به گونه ای انجام گیرد که غیر ازدسته گلی که برای خواستگاری می آورند و مزدی که به عاقد می دهند هیچ خرج دیگری صورت نگیرد .ما هم ازدواج دائم را برخود سخت گرفته ایم وهم ازدواج موقت را؛ در حالی که خداوند این دو را از سهل ترین ودر عین حال با فضیلت ترین امور خود قرار داده است دین اسلام دینی ساده وروان است رسول گرامی اسلام می فرمایند" انی بعثتُ الی الشریعه السهله السمحة " یعنی" من بر دین سهل وآسان مبعوث شدم" ولی متاسفانه امروز افکاری در جای دین نشسته که از اسلام چهره ای دگرگون ترسیم نموده است. گویا فکر می کنیم هر چیز مهم و با ارزش باید پیچیده وسخت باشد فردی می گفت گاه بعضی کارمندان کار ارباب رجوع را به فردا می اندازند یا آن را با مانع و بهانه مواجه می سازند چون فکر می کنند امضا دادن نباید مفت و بدون آب وتاب باشد حال در ازدواج هم همین مسئله را داریم.
در سایتی دیدم که نویسنده آن موضوعی را تحت عنوان "فرق بین متعه وزنا" مطرح کرده و زحمت کشیده وده فرق وتفاوت هم بین آنها قائل شده است ولی باید عرض کرد که این گونه دفاع کردن از متعه بیشتر آن را خراب می کند زیرا در جایی این فرق گذاری لازم است که اقتران وشباهتی بین آن دو باشدیا وجوه اشتراکی داشته باشند آنگاه ما در صدد بیان وجوه افتراق ویافتن فصل آن دوبرآییم در واقع دو نوعی باشند که تحت یک جنس واقع شده باشنددر حالی که متعه ماهیتاً یک نوع ازدواج است این درست مثل آنست که بیاییم بحث تفاوت زنا وازدواج دائم را بیان نماییم دو موضوعی که از اساس وماهیت با هم فرق دارند بله اگر بحث کنیم که فرق متعه وازدواج دائم چیست این بحث به جاییست چون این دو مصداق ازنوعی هستند که تحت یک جنس واقع شده اند به قول نویسنده " معانی وبیان"که برای دو موضوع بی ربط به خرگوش وخورشید مثال زده بود اینجا نیز همان مثال تداعی می کند بنابراین فرقهای بدیهی را نباید مطرح نمود زیرا بیشتر شبهه آور می شود ولی با توجه به جهالت وبی خبری عمیق موجود در جامعه شاید این فرق گذاریها برای بعضی افراد لازم باشدالبته فقط یک تفکر کودکانه می تواند به خود اجازه چنین قیاسی را دهد مثلا یک جراح شکم ،پاره می کند ویک چاقو کش هم شکم می شکافد هر دو فعل، یکی اند اما یکی صواب وخدمت است ویکی قتل وجنایت به قول آقای قرائتی فیزیکشان یکی است ولی شیمی شان متفاوت. اگر ما یک کودک غیر ممیز باشیم بین این دو فعل فرقی نخواهیم گذاشت وفقط به فیزیک این دو نگاه خواهیم کرد آنچه بین این دو فعل مشابه فرق می گذارد نیت است یکی به قصد فساد ویکی به قصد صواب وصلاح وعلاج وتوام با اذن شرع .این مسئله مثل بیع ورباست که عده ای این دو را مثل یکدیگر می دانستندچون ظاهر قضیه این بودکه هر دو از باب معامله وتوام با رضایت طرفین است ولی آیه نازل شد که این دو در ماهیت و باطن فرق اساسی دارند ؛ بنابراین ،بیع حلال و ربا حرام می باشد«قالوا انما البیعُ مثلُ الرّبا احلّ اللهُ البیعَ وحَرّم الرّبا..» رابطه جنسی درازدواج موقت وزنا یک شکل وفیزیک دارد اما فاصله زنا وازدواج فاصله بهشت ودوزخ است در یکی عقوبت عظیم است ودر یکی ثواب عظیم ، در یکی آرامش ورضایت است ودر دیگری عذاب وجدان وندامت . اگر متعه از مصادیق فحشا بود خداوند بدان امر نمی کرد« قل اِنّ اللهَ لا یامرُ بالفحشاء».
اینجانب چندی قبل برای یک آقا ویک دختر خانم شرایط عقد موقت وگذراندن مدت را فراهم کردم و تمام سفارشات وراهنماییهای شرعی را هم در این مورد به عمل آوردم ولی چند روز بعد از دختر خانم سوال کردم و متوجه شدم که ظاهرا به توصیه های من عمل نکرده اند ومرتکب فعل نامشروع شده اند واین حاکی از جهل مفرط دینی در جامعه ماست وبرای این افراد باید هم این فرقها را ذکر کرد والفبای ابتدایی دین را یادشان دادچون هر چه اعتقاد انسان به دین محکم تر باشد اعتقاد او به عقوبت وجزا نیز بیشتر خواهد بود والا گناه وثواب در نظر اوچندان مفهومی نداردبه خصوص این که وقتی چنین انسانی مرتکب گناه می شود ودر ظاهر هم می بیند که هیچ اتفاقی هم نیفتاد دیگر همه چیز در نظر او مساوی خواهد بود وشاید به ریش انسانهای معتقد هم بخندند که اینها دیگر چه می گویند ما که فلان وبهمان کردیم کلی هم کیف نمودیم عذاب و زلزله ای هم نازل نشد! این افراد نگاهشان محدود به زمان گناه است ولی انسان معتقد نگاهش معطوف به حساب وکتاب وقیامت و عذاب آن دنیاست ممکن است در این دنیا انسان هزاران هزار گناه هم بکند و در ظاهر هم هیچ اتفاقی را احساس نکند وآب از آب تکان نخورد ولی اگر واقعا معتقد ودیندار باشد فرق گناه وغیر گناه آن قدر برای او ملموس خواهد بود که از هول حلیم در دیگ نخواهد افتاد ولذت چند دقیقه ای گناه را به عواقب دنیایی واخروی بعضا جبران نا پذیرآن عوض نخواهد کرد به فرموده قرآن کریم «ولو یواخذ الله الناسَ بظلمهم ما ترک علیها مِن دابَةٍ ولکن یوخّرُهم الی اجلٍ مسمّی» اگر خداوند انسانها را (در همین دنیا )به ظلم وگناهانشان مواخذه کند هیچ جنبنده ای روی زمین باقی نمی ماند بلکه عذاب آنان را به وقت مشخص ومعینی موکول کرده وبه تاخیر می اندازد.(61نحل)
این گونه افراد تصور می کنند که این " نمی شود" یک "نمی شود" امکانی است مثلا این که شنیده اند زنا گناه است وعقوبت دارد فکر کرده اند قرار است که همان وقت ارتکاب گناه آتش یا سنگی از آسمان نازل می شود ولی می بینند که خوشبختانه هیچ اتفاقی نیفتاد وبدین دلیل برای بار دیگر جرات وشهامت آنها به گناه بیشتر می شود در حالی که ما با یک نباید شرعی مواجهیم نه تکوینی وامکانی؛ واین" نباید" هم فقط برای کسانی ملموس است که از عقیده وتفکر دینی بر خوردار باشند والا چنین مسائل وفرقهایی توی کله بی دینها فرو نمی رود که نمی رود.
البته برای درک زشتی وقبح زنا عقیده دینی هم لازم نیست کافی است که انسان ذره ای در وجود خود حمیت وغیرت داشته باشد آنگاه دل او در هنگام گناه قطعا خواهد لرزید؛ در روایتی امیر مومنان علیه السلام می فرمایند«مازنی غیور قطّ»یعنی غیرتمند هرگز زنا نمی کند .در اینجا نفرموده که مسلمان زنا نمی کند بلکه لفظ غیور را آورده وغیور اعم از مسلمان وغیر مسلمان است بنابراین مسلمانی که مرتکب فعل نا مشروع می شود هم مسلمانی ودین خود را زیر پا می گذارد وهم غیرت خود را؛ وجالب این است بسیاری از مردان که نسبت به متعه که یک امر مشروع است حساس وبه اصطلاح غیرتی اند!!وغیرتشان نمی گذارد که اجازه آن را به نزدیکان خود بدهند لکن نسبت به اینکه خودشان کسی را متعه کنند ومتعه که هیچ ،حتی زنا کنند اصلا پای چیزی به نام غیرت در میان نخواهد بود.
بد نیست به ذکر چند روایت از نبی گرامی اسلام در مورد عواقب زنا اشاره شود که البته همه اینها جزو عواقب اخروی یا و مضار معنوی این عمل است وعقوبت حد وتعزیر یا سنگسارو اعدام که مربوط به عواقب دنیایی زنا است (براساس محصنه یا غیر محصنه بودن)بحث دیگری است.
1- وقتی زنا رواج گیرد زلزله پیدا شود ، وقتی حاکمان ستم کنند باران کم شود ، و وقتی که با ذمیّان خیانت شود دشمنان چیره شوند.(نهج الفصاحه ، حدیث 219)
2- خشم خدا نسبت به زناکاران بسیار سخت است. (نهج الفصاحه ، حدیث 295)
3-روز قیامت چهره زناکاران از آتش مشتعل است. (نهج الفصاحه ، حدیث 631)
4- هفت آسمان و هفت زمین و کوه ها پیر زناکار را لعنت می کنند و تعفّن عورت زنا کار جهنّمیان را اذیّت می کند. (نهج الفصاحه ، حدیث 634)
5-- سه کس اند که در روز قیامت خدا به سوی آنها نمی نگرد و پاکشان نمی کند و عذابی دردناک دارند : پیر زناکار و فقیر متکبّر ، و شخصی که خدا را سرمایه خود کرده ، چیزی نخرد مگر با قسم و چیزی نخرد نفروشد مگر با قسم. (نهج الفصاحه ، حدیث 1240)
6-زنا مایه فقر است. (نهج الفصاحه ، حدیث 1711)
7-اینکه با سوزن آهنین به سر یکی از شما زنند برای وی بهتر است تا به زنی که بر وی حلال نیست دست بزند. (نهج الفصاحه ، حدیث 2213)
8- هر که زنا کند یا شراب بنوشد خدا ایمان از او بکند همچانکه انسان پیراهن از سر خویش بیرون می کند. (نهج الفصاحه ، حدیث 2999)
9- هر که زنا کند با کسان وی (ناموس او) زنا کنند. (نهج الفصاحه ، حدیث 3000)
10-هر که با کنیزی که زناکاری وی ندیده زنا کند (دختر باکره) روز قیامت خدا وی را به تازیانه آتشین تازیانه زند. (نهج الفصاحه ، حدیث 3019)
11- آنکه بر زنا اصرار ورزد چون بت پرست است . (نهج الفصاحه ، حدیث 3117)
12-از زنا بپرهیزید که در آن چهار خصلت است : رونق(زیبایی وشادابی) از چهره ببرد و روزی را دور کند و خدا را خشمگین سازد و مایه عذاب جاودان شود. (نهج الفصاحه ، حدیث 991)
13 چهارچیز است که هر یک از آنها در خانه ایی در آید خراب شود ، و به برکت آباد نگردد ، خیانت ، دزدی ، شرابخواری و زنا(نهج الفصاحه ، حدیث 256)
14- اگر زنی خود را معطر کند و بر مردمی بگذرد که بوی او را دریابند زناکار است. (نهج الفصاحه ، حدیث 17)
هم چنین در حلیه المتقین از امیرالمومنین علیه السلام نقل است که رسول خدا رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: حذر کنید از زنا که در آن شش عقوبت است ،سه در دنیا که نور صورت - روزی وعمر را از بین می برد (باعث مرگ زود رس می شود)وسه درآخرتست :سختی حساب و غضب خدا وهمیشگی آتش ونیز فرمودند هر که به حرام به زنی یا پسری جماع کند ،محشور شود گندیده تر از مردار که مردم همه از بوی او در سختی باشندتا به جهنم رود و همه اعمالش حبط شود و اورادر تابوتی از آتش به میخهای آهن بدوزند و در عذابی باشد که اگر رگی از رگهای او را برچهارصد نفر گذارند همه بمیرند و از هر کس عذابش بیشتر باشد.
پاداشهای متعه :
1-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : دو نفری که ازدواج موقت می نمایند هنگامی که با هم صحبت می کنند ، کلام آنها تسبیح خداوند است و هنگامی که دست همدیگر را گرفتند ، گناهانشان از میان انگشتانشان فرو می ریزد . هنگامی که یکی از آنان دیگری را می بوسد ، خداوند برای هر بوسه ، ثواب یک حج و عمره را می دهد و هنگامی که از هم جدا می شوند خداوند برای هردوی آنان به هر لذت و شهوتی که برده اند ، حسنه ای به بزرگی کوههای بسیار بلند در نامه عملشان می نویسد و هنگامی که بلند شده و غسل کردند ، خداوند گناهان آنها را می بخشد و آبی بر مویی از موهایشان مرور نمی کند ، مگر اینکه خداوند برای هر یک از آنها ده ثواب نوشته و ده گناه محو کرده و ده درجه بالا می برد . پس پیامبر (ص) فرمودند : و برای هرکسی که پیوند بین آنها را ایجاد کرده باشد ، همین ثواب ها خواهد بود . و در ادامه فرمودند یک درهم ( خرج برای ) متعه ، از هزار درهمی که در راه خدا خرج شود برتر است ، به خدا سوگند که متعه برتر است و آن چیزی است که قرآن درباره آن سخن گفته و سنت بر آن جاری شده است .( لثانی الاخبار ج1 ص 244)
2-پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «هرکه یک بار متعه کند از خشم خدادرامان است و هر که دو بار متعه کند با نیکان برانگیخته می شود و هر که سه بار متعه کند در بهشت نزدیک من خواهد بود» (من لا یحضره الفقیه، ج3، ص366).3-از امام صادق علیه السلام سوال شد که آیا متعه ثواب دارد؟ امام علیه السلام فرمودند: «اگر این کار را در راه خدا [برای مخالفت با منکران آن] کند سخنی با آن زن بر زبان جاری نمی سازد مگر آنکه خداوند برای آن حسنه ای در نظر می گیرد [و دستی به سوی او دراز نمی کند مگر آنکه خداوند برای آن حسنه ای مقرّر می کند]، و هرگاه نزدیک آن زن شد خدا گناهی از او را بخشاید و آن زمان که غسل کرد خداوند به مقدار آبی که بر موی او می ریزد از گناهانش در می گذرد» (من لایحضره الفقیه، ج 3، ص366).هم چنین در روایتی دیگر از امام صادق به نقل از موسی همدانی آمده هیچ متعه کننده ای نیست الا اینکه وقتی غسل می کند خداوند از هر قطره آن آب ملکی خلق می کند که تا روز قیامت برای او استغفار کنند ومنع کننده از متعه را لعنت نمایند.
البته فعلیت این ثوابها -که هم برای زنان وهم مردان است- در صورتی است که قصد انسان عمل به سنت واحیای آن ومخالفت با بدعت گذاران بوده وقصد ونیت او الهی وبرای دوری از گناه باشد و همان گونه که گفتیم متعه اصالتا از آن خواص بوده وتوفیق آن غالباً نصیب زنان ومردان پاک ولایق می شود واین سنت با این همه پاداش جز برای مومنین ومتقین و توابین واقعی وضع نشده وفاسدان ونامحرمان ومنکران را در این وادی راهی نیست.
احکام وسنتها تا قیامت جاودانند:
بعضی مخالفان که نتوانسته اند ازطریق اشکالات مطرح شده به هدف خود برسند لاجرم با اهل سنت هم نوا شده واصلا در موضوع بقای حکم متعه تردید ایجاد کرده و می گویند که متعه حکمی بوده مربوط به صدر اسلام ومربوط به همان شرایط ونه زمان حال.
باید گفت که در تاریخ مرجعیت شیعه احدی فتوا به کراهت متعه هم نداده چه رسد به نسخ یا حرمت آن ؛ما اعتقاد خود را داریم واز سنی تقلید نمی کنیم وگرنه باید قائل به اصل عدالت ونیز امامت حضرت علی علیه السلام هم نبوده وتابع دلایل ایشان باشیم.
واما پاسخ اهل سنت:
1- ایشان می گویند که حکم متعه نسخ شده است اما هیچ دلیل روایی یا قرآنی برای اثبات نسخ این حکم وجود ندارد واگر وجود داشت حتماً به دست ما می رسید نسخ هم طبق قاعده علم کلام واصول فقط می تواند در زمان حضور نبی اسلام صورت بگیردنه بعدازآن؛ وچون اصل این حکم، قرانی است نسخ آن هم باید به وسیله قران صورت گیرد زیرا رسول اسلام وائمه اطهار مبین قرانند نه ناسخ آن ؛در حالی که شیعه وسنی اذعان دارند که حکم متعه در قران وضع شده وهیچ آیه ای هم دال بر نسخ آن نیست تازه اگر هم بگوییم که رسول اسلام متعه رابه دستور خدا نسخ کرده، باید روایت آن صحیح یا متواتر باشد که بتواند بر قرآن مقدم شوددر حالی که چنین روایتی در دست شیعه نیست علاوه براین، روایات متواتر وصحیح زیادی از ائمه وبعد از عصر نبی اسلام نقل شده ؛در حالی که اگر نسخ شده بود نمی باید ائمه اطهار آن را تایید می کردند واز فضیلت آن این همه سخن می گفتندودر مورد احکام آن به سوال کنندگان جواب می دادند واصحاب را امر بدان می نمودند!
آیا عمر شارع است؟
متعه به دستور عمر ملغی وممنوع اعلام شد البته سنی ها نمی گویند عمر متعه را نسخ کرده چون می دانند که عمر شارع نیست ولی برای آنکه وی را از اتهام نجات دهند گفتند که رسول خدا آن را نسخ کرده وعمر فقط حکم رسول خدا رااجرا نموده!! چون خود نیز معتقدند که خلفا دین نیستند بلکه تابع دینند.
2-اصل استصحابِ حکم ،این شبهه و شک مخالفان را کنار می زند .
3- احکام شریعت بر اساس نیاز ها یاحکمتهایی وضع شده اندکه زمانی ومقطعی نیستند ( حلال محمد حلال الی یوم القیامة وحرامه حرام الی یوم القیامة )بلکه باید گفت نیازهایی که مبنای تشریع ازدواج موقت شده امروز در جامعه به نحو حادتر وشدیدتر وجود دارد.
4-به همان دلیلی که قائلیم نماز وروزه وخمس و ...نسخ نشده قائلیم که متعه نیز هکذا .. شما اگر می خواهید شک ایجاد کنید در همه احکام این حرف را بزنید چرا فقط انگشت روی متعه گذاشته اید ؟!! از شما می پرسیم: آیا خمس نسخ شده ؟ اگر بگویید: خیر؛ لابد دلیل دارید همان دلیل شما در مسئله خمس دلیل عدم نسخ در مسئله متعه ودیگر احکام خواهد بود واگر بگویید نسخ شده که یکی از ضروریات دین را بدون دلیل انکار کرده ومرتد شده اید .
5- آنچه اینها می گویند بیشتر شبیه بداء است نه نسخ ؛چون هر نسخی که ما در قرآن داریم به این صورت است که حکم دیگری مانند یا بهتر از آن به جای حکم منسوخ وضع می گردد «ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها او مثلها».برای توضیح مطلب باید عرض کنم که اولا از میان انواع نسخ متصور در قرآن فقط یک نوع مورد قبول است وآن نسخ حکم وابقای لفظ است واین خود 3 نوع است گاه برای تسهیل وتخفیف است گاهی از نوع تغییر شرایط وبه تبع آن تغییر مصالح است(که البته احکام ناسخ ومنسوخ این قسم فقط مربوط به احکام جزیی یا مربوط به افراد خاصی می باشد نه همه امت )وگاه به خاطر استدراج در بیان احکام می باشد ودر همه اینها هم فرق نمی کند که منسوخ در قرآن باشد مثل آیه ارث زن از شوهر یا آیه ارث بردن مهاجرین از یکدیگر یا آیه نجوا وقتال و... یا در سنت باشد مثل مسئله قبله وتغییر آن ؛حال آنچه موردبه بحث ماست این است که قطعا مسئله نسخ متعه از قسم اول نیست بنابراین یا از نوع دوم است یا سوم ؛تمام آیاتی هم که در قرآن از این دو نوعند با نسخ شدنشان حکم جدید تاسیس شده وامکان ندارد که آیه ای از این دو نوع باشد وبعد از نسخ شدن حکم جدید(وضعی یا تکلیفی) به جای آن وضع نگردد والا بداء لازم می آید(حتی در قسم اول هم غالبا همین گونه است وظاهرا غیراز آیه نجوا آیه دیگری نداریم که بعد از نسخ حکم جدیدی جایگزین آن نشده باشد ) ولی اینها در مورد متعه می گویند اولا به وسیله رسول اسلام نسخ شده که خلاف رویه تمام نواسخ قرآنیست که فقط به وسیله خود قرآن انجام گرفته است ثانیا هیچ حکم جایگزینی برای آن ایجاد نشده است بنابراین باید از نوع بداء ودفع باشد نه نسخ ورفع ؛که بداء نیز بالاتفاق امری محال در مورد خداوند است .
6- اگر عمر قائل به نسخ بوده حرف او تنها به عنوان یک صحابی ارزش دارد نه به عنوان اینکه خلیفه است از طرفی در علم درایه هم مقبولیت روایت در صورتی است که اولا شخص ثقه یاعادل باشد ثانیا روایت معارض نداشته باشد به خصوص معارضی که گوینده آن در عادل بودن بالاتراست در اینجا اولا عمر از نظر شیعه عدالتش مخدوش است ولی بر فرض کوتاه بیاییم وثقه بودنش را قبول کنیم قول او با قول حضرت علی علیه السلام معارض می شود که حضرت، عمر را به خاطر حرام کردن این حکم مورد تشنیع وتوبیخ قرار دادند. در اینجا چند نکته وجود دارد اولااین حدیث به خوبی نشان می دهد که حضرت قائل به خلاف این ادعایند ونسخی در کار نبوده والا چه دلیلی داشت که عمر را سرزنش و توبیخ کنند ثانیا: در حدیثی که حضرت ،عمر را مورد توبیخ قرار داده حرف از تحریم است نه نقل حدیث ونسخ ؛لذا معلوم می شود عمر خودش این حکم را حرام کرده واصلا قائل به نسخ آن به وسیله رسول خدا نبوده "متعتان فی عهد رسول الله وانا احرّمهما"ثالثا: حضرت علی علیه السلام در عدالت بالاتر از دیگران واز همه نیز به رسول اسلام واحکام وضع ونسخ آگاه تر بوده بنابراین اگر بر فرض گفته امیر مومنان لزوم آور وارجح برای اینها نباشد لااقل معارض حرف عمر می شود وآن را از حجیت ساقط می کند و "اذا تعارضا تساقطا"وآنگاه نوبت اصل استصحاب می شود و حکم "ما کان "ابقا می شود {اینها اگر در مسایل سیاسی واعتقادی با امیر المومنین مشکل دارند انشاءالله با صحابی بودن او و اصل تعارض واستصحاب مشکل نداشته باشند} علاوه بر اینها خبر واحد برای مسئله مهمی مثل نسخ به هیچ وجه کافی نیست .
7- نسخ هر حکم حاکی از سرآمدن شرایطی است که حکمت ودلیل نیز با سرآمدن یا تغییر شرایط منقضی می شود یا تغییر می یابد شما باید بگویید که حکمت ودلیل تاسیس حکم متعه چه بوده وثابت کنید که این دلیل وحکمت وبه تبع آن شرایط حکمت ساز فقط قبل از نسخ وجود داشته ...بنابراین شما هیچ دلیلی ندارید که ثابت کند حکمت تشریع این حکم بر اساس تغییر شرایط منقضی شده چون دلیلی ندارید مبنی بر اینکه شرایط حکمت ساز این مسئله عوض شده است .
8-علاوه بر همه اینها همه ناسخ ومنسوخها یا از باب امتحانندیا از باب تغییرجزیی در احکام ( به خاطر تسهیل یا استدراج بیان ) وهیچ یک از باب تحلیل حرام یا تحریم حلال نیست حکم تحلیل متعه حکمی است که ناسخ بردار نیست زیرا تحلیل آن بر اساس مصالح کلی است نه مقطعی واگر نسخی هم باشد باید نسخ در احکام جزیی آن باشد نه اینکه کل حکم نسخ گردد.به هر حال از 3 حال خارج نیست یا اینکه بگوییم ناقل وراوی مسئله نسخ، عمر است که به آن جواب دادیم یا اینکه بگوییم اصلا نسخی نبوده وخود عمر آن را حرام کرده که گفتیم نسخ فقط از جانب خداوند امکان دارد نه از جانب پیامبر چه رسد به کسی مثل عمر؛ یا اینکه بگوییم راوی وناقل مسئله نسخ ،دیگران بوده اند؛ در این صورت اگر ناقلین ،خود ضعیف بو ده اند یا خبر، واحد بوده که در این صورت این اخبار حجت نبوده اند که بر اساس آن عمر بتواند حکم به تحریم کند واگر اخبار متواتر بوده اند وراویان آن هم ثقه بوده اند در این صورت حرام بودن حکم با همین نقل متواتر از سوی افراد ثقه مسجل می شود ودیگر چه نیازی بوده که عمر آن را تحریم نمایدوتحصیل حاصل ایجاد نماید علاوه بر اینکه اگر متواتر بوده پس چرا هیچ یک از این اخبار ونام ناقلین آن به ما نرسیده است؟ !
نکته : علاوه بر آیه متعه خلیفه دوم قائل بود که در قرآن آیه ای بوده که لفظش از میان رفته ونسخ شده ولی خود حکم باقی مانده وجالب اینکه غیر از خود او هیچ کس حتی نزدیکترین صحابه هم این آیه را نشنیده بودند وفقط خود او چنین اعتقادی داشت آیه مورد ادعای او این بوده:«الشيخ و الشيخة اذا زنيافارجموهما البتة نكالا من الله و الله عزيز حكيم» یعنی مرد مسن وزن مسن هر گاه مرتکب زنا شوند حتما آنها را سنگسار کنید وخدا عزیز وحکیم است. او می گفت این آیه در قرآن وجود داشته ولی زید ابن ابت آن راجزو آیات ثبت نکرده است.
حال چرا عمر اصرار به این داشته که این آیه از قرآن بوده ودلیل آوردن لفظ شیخ وشیخه در این آیه جعلی چه بوده جای بحث دارد ولی این نکته دور از واقع نیست که عمر می خواسته در کنار منع مردم از متعه ،مجازاتهای سنگین مربوط به زنا را (که عموما هم جوانان به آن ارتکاب می ورزند) منحصر در پیران کند شاهد مدعا اینکه عمر در قضیه خالد بن ولید وزنا با همسر مالک بن نویره به خوبی طرفداری خود را از زنا نشان داده بود قضیه این بود که بعد از به خلافت رسیدن ابوبکر روزی وی خالدبن ولید را مامور نمود که به سوی قبیله بنی یرموع که رئیس انها مالک بن نویره از مسلمانان به حق ومعتقد به خلافت علی علیه السلام رود واز آنها زکات گیرد اما خالد بعد از ابلاغ ماموریت خود به مالک با مخالفت وی روبرو شدوگفت: که ما از رسول خدا شنیده ایم که علی بن ابی طالب خلیفه بعد از اوست بنابر این چگونه ما به کسی که در خلافت با او مناقشه داریم زکات بدهیم خالد بر گشت وقضیه را به ابوبکر گفت ابوبکر بعد از شنیدن مخالفت مالک به خالد دستور داد که بر گردد واین بار اگر با مخالفت روبرو شد مخالفین را از دم تیغ بگذراند در اینجا عمر به ابوبکر گفت که ای خلیفه آنها مسلمانند وتو چگونه حاضر می شوی که آنها را بکشی چرا که رسول خدا فرموده : که من مامور شده ام با کفار جنگ کنم تا شهادتین را بر زبان جاری کنند وهر که این را گفت جان ومالش محفوظ است ابوبکر در جواب او گفت: به خدا قسم کسانی که بین نماز وروزه فرق می گذارند با آنها می جنگم چون زکات حقی است که مردم باید به حکومت دهند همان طور که در زمان رسول خدا زکات می داده اند به جانشین او هم باید ببردازندوجالب اینجاست که عمر می گوید : وقتی دیدم که ابوبکر بر این تصمیم (قتل مانعین زکات )مصمم است خوشحال شدم !! خالد بر گشت ومالک را به جرم ارتداد به قتل رسانید و همانجا به همسر او تجاوز کرد !بعد هم ابوبکر وقتی قضیه را شنیداز مواخذه اودر گذشت وگفت که خالد اجتهاد کرده ودر اجتهاد خود خطا نموده !!وبعد هم که عمر به خلافت رسید در حالی که می باید به عنوان خلیفه خالد را دستگیر ومجازات می نمودهیچ توجهی به این مسئله نکرد .
همچنین در زمان خلافت عمر، مغیره بن شعبه از سوی وی به فرمانداری بصره انتخاب شد وی از طرفداران وبنیانگذاران قضیه سقیفیه بودوی در زمان زمامداری اش بر بصره مرتکب زنا شد واتفاقا چهارشاهد هم اورا در آنحال دیدند وموضوع را گزارش کردنداز آنجا که همه مردم از این موضوع آگاه شده بودند عمر نمی توانست این مسئله را نادیده گیرد ولی به حیله دیگری متوسل شد وبا ترساندن یکی از شهود،او را به انصراف از شهادت واداشت وبدین وسیله مغیره از حد رجم نجات یافت. اینها به خوبی نشانگر این است که عمر بیش از آنچه که زنا در جامعه او را رنج دهد متعه او را رنج می داده وجعل آیه وانحصار مضمونی مجازات رجم به افراد سالخورده هم به خاطر آن بوده که بعضی افراد مثل خالد ومغیره را از مجازات نجات دهد وخود را نیز از شماتت وایراد در تاریخ مبری کند وشاید هم راه را برای ترویج روابط آزاد به جای متعه بیشتر هموار کند وهمان گونه که قبلا گفتیم بیشتر کسانی مخالف یا روی گردان متعه اند که هوا خواه زنا وروابط آزادند.
از بعضی نقلها نیز این گونه بر می آید که دلیل عمر در تحریم به این خاطر بوده که بسیاری از مردم در متعه کردن شاهد نمی گرفته اند واوبرای جلو گیری از هرج ومرج یاسوء استفاده آن را از بیخ وبن تحریم نموده است.
جواب : اولا اگر عدم شاهد مفسده اجتماعی عمومی در بر داشت که خود شرع عاقل تر از عمر است وآن را واجب می نمود ثانیا : اگر بعضی به خاطر شاهد نگرفتن سو استفاده هایی از این مسئله ممکن است بکنند (به خصوص در متعه باکره ) باید فقط با همانها بر خورد کرد نه اینکه از اصل باب یک حلال را ببندیم به خاطر آنکه چند نفر در جامعه سوء استفاده کرده اند این مثل آن می ما ند که در یک شهر دوتا ازکسبه مرتکب گران فروشی یا ربا شوند آنگاه ما بیاییم تمام مغازه های شهر را تعطیل کنیم ودر آنها را ببندیم به این دلیل که دو نفر خلاف کرده اند! اگر باب متعه باز باشد ودر عین حال مفسده ای انگشت شمار در این مسئله ایجاد شود آیا این مفسده بزرگتر از آن است که این باب بسته شود و هزاران انسان به فساد زنا ورابطه نامشروع گرفتار شوند؟ ثالثا: در ازدواج غیر موقت هم وجود شاهد شرط نیست وهمین مفسده ها احتمالش در آنجا نیز مطرح می شود لذا باید ازدواج دائم را هم ممنوع کرد.
ازدواج دائم نیز نوعی ازدواج موقت است!
در هند قدیم اعتقاد براین بوده که زن همیشه چه در این دنیا وچه بعد از این دنیا مال شوهر است و زوجیت حتی بعد از مرگ شوهر هم باقی است بنابراین در صورتی که شوهر زودتر از دنیا می رفت زن را نیز می سوزاندند تا او نیز به همسر خود در آن دنیا ملحق شده وکنار او ودر خدمتش باشد بنابراین مصداق واقعی ازدواج دائم همین ازدواج زوجهای هند قدیم بوده است! .
(1)علقه زوجیت در آن عالم در صورتی که هر دو اهل نجات ودر یک رتبه باشند طبق سنت لطف عودت می کند«هُم واَزواجُهُم فی ظِلالٍ عَلی الاَ رائِکِ مُتکِئون» (در صورتی که منظور، زوجهای دنیایی باشند نه بهشتی) ولی آن بحث دیگری است واین عودت بعد از انقطاع یک بار به وسیله مرگ ویک بار بعد از عالم برزخ است«فاذا نُفخَ فی الصورِ فلا اَنسابَ بَینَهُم»بنابراین نه تنها زوجیت بلکه همه انساب نه ابدی در این دنیاونه متصل به غیر این عالم است این انساب اموری اعتباری اند نه حقیقی؛ تازه چه بسا ازدواجهای موقتی دائمی تر از ازدواج غیر موقت بوده یا عاطفه و محبت در آنها عمیقتراست مثلادو نفر برای ده سال نکاح موقت می کنند وتا آخر هم به زوجیت باقی اند ولی دو نفر ازدواج دائم می کنند ودو ماه بعد به علت طلاق یا مرگ زوجیتشان به انتها می رسدیک آقایی به خانمی پیشنهاد ازدواج داده بودخانم پرسیده بود منظورتان که ازدواج موقت نیست؟ طرف جواب داده بود:منظورم ازدواج موقت برای هفتاد سال است یا ازدواج دائم برای یک سال وبعد هم طلاق!
ازدواج موقت
رسول گرامی اسلام می فرمایند"السهلُ ما جعلتَ سهلاً" یعنی :آسان آن چیزی است که تو آن را آسان گیری.
در
بحث متعه نیز جامعه ومردم به دو گونه
متفاوت می توانند بر خورد کنند بر خورد عادی وسهل وبرخورد سنگین
وبادغدغه؛ اگر به قبح عامیانه آن نگاه کنیم بر خورد ما از نوع دوم خواهد
بود اما اگر به عنوان یک حقیقت شرعی وبا دید متفکرانه ومنطقی به آن چشم
دوزیم به ضرورت واهمیت آن اذعان خواهیم کرد بنابراین آسان گیریم تا آسان
شود وقبیح نگیریم تا قبیح نباشد بله تا آن حد که مربوط به باید ونبایدهای
شرعی است ما تسلیمیم ولی اگر حرامی بخواهد در جامعه خود را به صورت حلال
یا حلالی بخواهد به صورت حرام جلوه گر شود باید با این نوع تفکرات
وفرهنگها مبارزه کرد وبلکه این مبارزه به خاطر دفاع از دین ودینداران امری
واجب است اسلام به عرف نیز اهمیت داده وخواهان آن است که مردم عرفیات
وآداب جمعی را رعایت کنند اما به شرط آنکه این عرف یا تفکر خلاف دین نباشد.
یکی از همکاران فرهنگی من که مسئول اردوهای دانش آموزی است یک روز با حالتی هیجان زده و تقریبا ناراحت از ماجرای صیغه شدن یکی از زنان فرهنگی صحبت می کرد که بله ما یک اتوبوس زیارتی از فرهنگیان زن ومرد به مشهد فرساده ایم حالا خبر دار شدیم که یک آقایی با یک خانمی از همین فرهنگیان آشنا شده وهمانجا صیغه خوانده اند ؛ حال این خبر را طوری می گفت که انگار یک جرمی اتفاق افتاده وآبرو ریزی صورت گرفته ؛ به ایشان عرض کردم مگر اشکال این کار کجاست ؟به هم دلبسته شده و بعد هم متعه یکدیگر شده اند این که عیبی نیست بلکه باید این وصلت را تبریک نیز گفت چرا مسئله را این همه سخت و مغمض نشان می دهید ؟
جایی
معلمی انتقاد داشت که دانش آموزی آمده از من سوال می کند
که آقا چه جوری می شه صیغه کرد؟ حرف این معلم این بود که سوال کردن در این
مورد عیب وزشت است وچرا باید این چیزها را بفهمند و با کمال پررویی چنین
سوالاتی کنند ؟ گفتم اتفاقا بر عکس اینکه دانش آموز می آید از شما چنین
سوالی می کند اولا به معنی این است که به سن نیاز رسیده ثانیا نشانه
آن است که آدم پاکی است ونمی خواهد مثل دیگران راه خلاف را برود بلکه حلال
وحرام را خوب فهمیده وبه دنبال راه شرعی است بنابراین بهتر است این گونه با
مسئله بزرگ وسنگین برخورد نکنید و آن را آسان گیرید.
در غرب:
مشکل جامعه ما این است که فکر می کنیم مسائل جنسی امری سخیف و حتی حرف زدن در مورد آن زشت است وگاه فکر می شود که متعه به خاطر آنکه مسئله جنسی انگیزه اصلی آن است امری سبک وکریه است اولا: وقتی که ما می گوییم غریزه جنسی درست مثل غریزه گرسنگی وتشنگی است پس وقتی که غذا خوردن برای انسان گرسنه سخیف نیست بهره بردن حلال از غذای جنسی ورفع گرسنگی شهوی نیز کریه نخواهد بود ثانیا: همان طور که زن ومرد در ازدواج دائم رابطه جنسی دارند وبا این رابطه نزد یکدیگر سبک نمی شوند وکمال احترام وبزرگداشت رانسبت به یکدیگر دارند در ازدواج موقت هم همین گونه است ثالثا: این بر داشتها از مسائل جنسی به خاطرفرهنگ وتفکر غلط ماست زیرا قران خود به صورت شفاف آیاتی را در مسائل روابط جنسی وسکس بیان کرده ودر روایات هم ریز مسائل جنسی ومستحبات ومکروهات واعمال آن بیان شده؛ حال برای خدا و معصومین حرف زدن وبحث کردن از این مسائل زشت نیست ولی برای ما زشت است ؟بله مسائل وروابط جنسی تا زمانی که غیر شرعی است سخیف ورذیلند اما وقتی شرعی می شود یک رابطه محترمانه وعادی می شود وشاید بتوان گفت دید غربی ها به مسائل جنسی اسلامی تر از ماست هر چند که روابط آزاد نقطه خلاف نظر اسلام است اما اسلام به همان اندازه که با آزادی جنسی مبارزه کرده با تحریم حلال وخفقان ومحرومیت ازآزادی مشروع نیز به مبارزه بر خواسته است درقرآن ذم وو نکوهشهای متعدد دراین مورد وجود دارد هم نسبت به کسانی که دین خدا را مورد تحریف قرار داده وجلوی آزادیهای افراد را با ایجاد باورهای غلط سد می کنند وهم نسبت به کسانی که تحت این باورها خود را از لذایذ و آزادیهای مشروع منع می نمایند در واقع در اسلام استفاده از لذایذ مشروع وحلال نوعی شکر گزاری معرفی شده وودر مقابل، تحریم آنها نیز کفران محسوب می شود " اللهُ جَمیلٌ وَیُحِبُ الجِمالَ وَ یُحِبُّ اَن یَری اَ ثَرَالنعمَهُ فی خَلقُه "خداوند زیباست وزیبایی را دوست دارد ودوست دارد تا اثر نعمت را در خلق خود مشاهده کند (که اثر نعمت، استفاده وشکر گزاری ازآن است همان گونه که وقتی مادر، غذایی را با زحمت درست می کند لذت او دراینست که دیگران از آن خورده ولذت ببرند واین خود بزرگترین قدر دانی است)
تفاوت موجود در دو قطب جامعه اسلامی وغرب به اندازه ای عمیق است که هر انسان عاقل آشکار بودن افراط وتفریط رادر این دو قطب به خوبی ملاحظه می کنند.
در غرب مردم با وجود روابط آزاد جنسی قبل از ازدواج به راحتی هم ازدواج می کنند وبا عشق وعلاقه وآرامش هم زندگی می کنند بنابراین چرا در جامعه ما مردم نتوانند نکاح موقت شرعی قبل از ازدواج داشته باشند که بدتر از رابطه آزاد وغیر شرعی در غرب نیست ! اکثر دختران در این جوامع ،قبل از ازدواج را بطه جنسی دارند وقتی هم ازدواج می کنند شوهران آنها خواه ونا خواه می دانند که اینها با مردانی دیگر رابطه داشته اندوزن هم می داند که شوهراو با دختران وزنانی رابطه داشته است چون داشتن دوست دختر ودوست پسر و شریک جنسی قبل از ازدواج ،مسئله ای عادی وحل شده است وجود بکارت هم که از شرطیت واهمیت بر خوردار نیست خوب این هم یک مسئله عادی وحل شده است دو طرف هم بعد از ازدواج می توانند با کمال عشق ومحبت یک عمر با هم زندگی کنند بدون اینکه آسمان به زمین بیاید وآمار طلاق خیلی از این کشورها از جامعه به ظاهر اسلامی ما کمترنیز هست والدین هم دختران بالای سن نوجوانی را از روابط جنسی قبل از ازدواج منع نمی کنند چون می دانند که این یک نیاز عادی مثل گرسنگی است که به هر حال باید به گونه ای حل شود وکسی که در سن بلوغ است یا باید ازدواج کند یا به نحو دیگری نیروی جنسی خود را آزاد کند علاوه بر آنکه دختران بعداز سن نوجوانی دیگر از استقلال عمل برخوردارند ونه قانون ونه والدین در استقلال آنها دخل وتصرفی ندارند ومثل جامعه ما نیست که دختران تا سی سالگی هم با اذن والدین بخواهند آب بخورند بنابراین وقتی که فکر ودیدگاه عوض شود همه چیز حل می گردد فقط کافی است تکانی به خود بدهیم وفرهنگ فکری مان را عوض کنیم با این تفکر ما نه غربی هستیم نه مسلمان بنا براین نه به دنیا می رسیم نه به آخرت«مذبذبین بین ذلک لا الی هولاء ولا الی هولاء»حال ما نمی گوییم مثل غرب مسئله بکارت بی اهمیت شود دختر وپسر می توانند ازدواج موقت کنند بی آنکه به بکارت صدمه ای برسددر ضمن اینکه رابطه هم رابطه مشروع است علاوه برآنکه اوج نیاز با وجود سن ازدواج امروزی در سن قبل از ازدواج واقع می شود بله اگر مثل قدیم دخترها در سن 13 - 14 سالگی ازدواج می کردند مسئله از حد بحران -هم برای دختران وهم برای پسرا ن- خارج می شدوچیزی حدود پنجاه در صدازنیاز وضرورت ازدواج موقت در جامعه کم می شدآنچه غرب می کند مربوط به فرهنگ خود آنهاست چون در آنجا نه رابطه جنسی با جنس مخالف جرم محسوب می شود نه با جنس موافق ونه خودارضایی و نه نگاه شهوت آلوداشکالی دارد! ولی ما که مسلمانیم واین راهها برویمان بسته است راهی جزازدواج موقت یا کاهش سن ازدواج دائم نداریم آن هم نه یکی دو سال ! در جوامع دیگر مردم هم مسئله جنسی خود را راحت حل می کنند وهم خیلی سفت وسخت وبا علاقه فعالیت وکاروزندگی می کنندچون شور وحرارت روحی وبدنی در گرو اطفا وآزاد سازی غرایز حاصل می شود.
وجود تفکرات خشک وپوسیده وافراطی زنان که هم خود وهم مردان را محروم نموده اند وباعث رشد فساد وفحشا وریاضت جنسی در جامعه ما شده اند و درمقابل خود صدها هزار وبلکه میلیونها مرد نیاز مند را بی بهره ودر تنگنا نگه داشته اند از زن یک دیکتاتور جنسی وموجودی منفور ساخته است آیا می توان در مقابل این همه بحران ، زنان ودختران را بی گناه وذی حق دانست؟ !
با توجه به حضور بیش از اندازه زنان ودختران در جامعه واختلاط آنان با مردان ووضع بدحجابی وآرایشهایی که جوانان را به نیاز بیش از حد وامی دارد یا باید حضور زنان ودختران را در جامعه به تعدیل رساند ومجازاتهای لازم برای بد حجابی وضع کرد ویا اینکه همراه با کثرت نیاز ،کثرت متعه نیز در جامعه باب شود. یا دختران جامعه این همه به مردان وجوانان نیازمند وتشنه عرض وجود نکنند یا لا اقل دردی را از دل آنها بردارند به قول شاعر:"تو که با کس سر یاری نداری؛چرا هر دم به پیش آیینه داری".عرض وجود کردن بدون ضرورت برای جامعه گرسنه یک گناه اخلاقی است مثلا کسی کبابی خریده واز کنار گرسنه ای رد می شود بوی کباب به مشام او می رسد وهوس می کند یا باید به آن گرسنه چیزی از غذا دهد یا گناه بودن کار خود را بپذیرد یا باید غذا وبوی آن را از گرسنگان مخفی نگه دارد یا آنکه وظیفه دارد آنها را هم سیر کند. آیا دختر بد حجاب گمان می کند گناه آرایش وجلوه بدتر از گناه متعه است ؟! و آیا ضرر متعه کردن بیش از ضرر بد عفتی است؟جلوه وحضور در جامعه ای که این همه جوان گرسنه ونیازمند در آن است وبا دیدن غذاهای جنسی هر روز دهها بار قند در دلشان آب می شود وکاری هم نمی توانند بکنند قطعا از بارزترین مصادیق آزار واذیت ومزاحمت است اگر شما شعارتان این است که فقط وفقط ازدواج دائم ؛پس این همه نیز برمردان وجوانان جلوه گری نکنید ودر خانه های خود بنشینید « وقرن فی بیوتکن». به نظراگر در شرایط امروزی مخالفت زن واجد شرایط را با درخواست ازدواج موقت حرام وگناه بدانیم فتوایی کاملا مطابق عقل خواهد بود.زنی که نه سراغ حلال می رود ونه اهل حرام است وهمه درها را به روی خود بسته محکم جاهلی بیش نیست.واگر بگوییم در چنین شرایط حادی دیگر چیزی مثل خود ارضایی گناه محسوب نمی شود باز فتوا ونظری دور از عقل ومنطق به چشم نمی آید.به هر حال شکی نیست که مقصر در این میان زنان ودختران جامعه اند وراه درمان این است که این قشر نسبت به حقیقت مسئله توجیه شوند اگر این امر در میان عده ای از قشر مونث رایج شود آنگاه بقیه نیز به رقابت بلند می شوند وبه جای فخر فروختن وناز آوردن در رسیدن به بهره ولذت و بی نصیب نماندن رقیب یکدیگر می گردند.
کسی نمی تواند انکار کند که عامل حداقل نود درصد فسادها وگناهان جنسی در جامعه خانمهایند سن ازدواجشان که بالاست حجابشان هم که افتضاح است ازدواج موقت هم که نمی کنند در جامعه هم که کم رفت وآمد ندارند وقتی هم که ازدواج می کنند چنان شوهر خود را ملک شخصی واسیر و برده دست خود می دانند که طرف در صورت نیاز مجدد یا باید یک عمر در تنگنا به سر ببرد یا طلاق دهد پس جوانهای بیچاره غیر از افتادن به گناه چه راه دیگری دارند وخداوند جز عفووبخشش این جوانها وعذاب آن جوانها! چه راه منصفانه تری دارد؟ پس اینکه پیامبر اسلام فرمود: "بر جهنم گذر کردم واکثر اهل آن را زنان دیدم"(1) مفهوم عملی اش اینجاست.
سرکوب جنسی که بیشتر حاصل ترس از باورهای مذهبی و اجتماعی است عملا موجب به زوال رفتن نیروی جنسی می شود ولی در جوامعی که مانعی بر سر راه رشد و شعله ور شدن این غریزه وجوود ندارد انسانها از جنسیت خود و روابط جنسی لذت بیشتری می برند.
ازدواج موقت وتعلقات عاطفی:بسیاری از کسانی که با یکدیگر نکاح موقت داشته اند بعد از مدتی به یکدیگر وابسته وعلاقه مند شده اند به طوری که این علاقه گاه تبدیل به یک عشق ومحبت عمیق شده و در بعضی موارد که امکان آن فراهم بوده به ازدواج دائم انجامیده واین مسئله ایست که در روابط آزاد وغیر شرعی بسیار کم اتفاق می افتد آنچه موجب حس تنفر ودلسردی دو جنس از یکدیگر می شود رابطه نا مشروع است در حالی که افراد جامعه با متعه به عنوان یک ازدواج دینی و مشروع می توانند هم تجربه عشقی وهم تجربه جنسی کاملی را درک نمایند ودرست مانند ازدواج دائم از تمام مواهب آن بر خوردار شوند بنابراین در روابط شرعی به خصوص ازدواج موقت ،علی رغم نزدیک بودن وبرخورداری از یکدیگر، عشق وعاطفه بسیار خود را نشان می دهد- حتی در مورد کسانی که از لحاظ سنی هم چندان به هم نزدیک نیستند- که من خود مواردی چند را سراغ دارم یکی از دوستان که با راهنماییهای شرعی اینجانب با خانم بیوه 20 ساله ای ازدواج موقت کرده بود بعد از اتمام عده، شدیدا عاشق ودلبسته خانم شده بود ودیگر نمی توانست او را فراموش کند آن خانم هم قبل از آنکه بفهمد این آقا چه قدر به او دلبسته است وقبل از اینکه این شخص به خواستگاری ایشان برود وموضوع دلبستگی وازدواج را مطرح کند با کس دیگری ازدواج دائم کرده بود واین شخص تا مدتها در عشق او می سوخت !. مورد دیگر مربوط به جوان 21 ساله ایست که با زنی عفیف ومتدین که بالای 60 سال داشت ازدواج موقت کرده بود مدت زیادی از عقد آنها نگذشته بود اما من خود مشاهده می کردم که روحیه وحرفهای این جوان از نوعی وابستگی وعلاقه عاطفی خبر می دهد واین برای من با آن همه اختلاف سنی تعجب آور بود. آقایی هم از تهران یا قم در بخش نظرات همین سایت ،خاطره خود را از ازدواج موقتی که داشته ،بیان کرده و گفته بود که این ازدواج برای من مناسب نبود چون بعداً برایم تبدیل به یک نوع وابستگی وعشق شد -و در ظاهر این وابستگی هم برای او قابل حل نبوده چون در شرایطی نبوده که بتواند با او ازدواج دائم کند -وی گفته بود که در واقع تحت تاثیر اخلاق خوب و شخصیت آن خانم قرار گرفته به نحوی که دیدگاهش نسبت به جنس مونث کاملا فرق کرده است.
همان گونه که مشکل عشق با وصال یکی دو روزه حل نمی شود ونیاز به پیوند دائمی است گاه بحث جنسی نیز همین شکل را دارد دو طرفی که فرضا فقط به قصد ارضای جنسی با هم نکاح موقت می کنند این گونه نیست که با یکی دو بار رابطه دیگر کاملا از هم سیر شده و بتوانند یکدیگر را به آسانی رها کنند رابطه جنسی نیز یک عطش موقتی دارد ویک عطش مزمن؛ در هر بار رابطه جنسی عطش موقت بر طرف می شود اما عطش مزمن با چند بار رابطه حل نمی شود وبعد از گذشت مدتی از جدایی ممکن است حتی به صورت شدیدتر ظاهر شود حنی در ازدواج دائم نیز خیلی ازمردهایی که از همسر خود ارضا نمی شوند ونسبت به او بی میلند هر چند وقت یک بار ولو با فاصله طولانی یک رابطه لذت بخش دارند بنابراین این بی میلی به صورت مطلق نیست لذا اگر همان بعد جنسی صرف را هم در نظر بگیریم گاه خود به تنهایی می تواند موجب وابستگی و حتی رویکرد به ازدواج دائم شود.
آیا متعه ، مقدمه ساز روابط غیر شرعی است؟
جواب : اولاً متعه یک ازدواج شرعی است مانند ازدواج دائم ؛اگر به وسیله آن مردم به سوی فحشا سوق داده شوند باید در ازدواج دائم هم همین اتفاق بیفتد ! ثانیاً کسی که سراغ متعه می رود یعنی اینکه به تقوی اهمیت می دهد وعامل به فحشا نیست واگر بود که همان راه را می رفت وسراغ متعه نمی آمد در واقع کسی که اهل متعه است به فحشا وکسی که اهل فحشاست به متعه رو نمی آورد چون میزان تقواو انگیزه وهدف در وجود هر یک زمین تا آسمان فرق دارد«افمن کان مومناً کمن کان فاسقاً لا یستوون » ثالثاً کسی که متعه می کند یعنی با شناخت سراغ آن می رود ومتعه کننده حقیقت شرعی حلال را به خوبی در این مسئله لمس می کند وهیچ گاه خود را قرین ونزدیک به تفکر ومنش اهل فساد وبی بندوباری نمی بیندوتفاوت این دو برای مردم خیلی بیشتر از از آن است که فکر کنند قرابت ورابطه خویشاوندی با هم دارند «هل تستوی الظلماتُ والنور».
آیا متعه ،فرار از مسئولیت است؟
البته این اشکال مربوط به مجردین است که ممکن است گفته شود متعه شدن ومتعه کردن یک نوع فرار از ازدواج دائم وقبول مسئولیت است .
موقت ودائم ،رویه عادی زندگی است:
در جایی خانمی اظهار کرده بود من از ازدواج موقت متنفرم چون هدفی را دنبال نمی کند این نوع ازدواج چه فایده ای دارد در حالی که هیچ تعهدی بین طرفین وجود نداشته و استحکامی بر آن مترتب نیست زندگی باید پایدار باشد زندگی حقیقی، زندگی ابدی توام با عشق است چه معنی دارد دو نفربه جای زندگی پایدار، خود را به یک امر موقت سرگرم کنند؟ در جواب باید گفت که اولاً: ازدواج موقت خود یک هدف مستقل است ولازم نیست که هدف دیگری را دنبال کند 2- مگر آنچه انسان از روی ضرورت ونیازانجام می دهد فقط وفقط باید دراز مدت باشد تا نام هدف را به خود گیردیا هدفی را بتواند دنبال کند؟ پس باید دهها امور موقتی که انسان در زندگی خود انجام می دهد همه بی فایده وپوچ باشند.3- امتیاز ازدواج موقت همین عدم تعهد است وچیزی را که شما اشکال می دانید ما حسن می دانیم خداوند دو نوع ازدواج برای دو نوع نیاز قرار داده؛ یکی نیاز متعهدانه ودیگری غیر متعهدانه که هر کس هر کدام را که باب میلش بوده وبدان نیاز داشته باشد انتخاب می کند به علاوه ، فلسفه ازدواج موقت ودائم با یکدیگر متفاوت است شما می خواهید ازدواج موقت عینا همان ازدواج دائم باشد پس این دیگر نامش ازدواج موقت نیست موقت خصوصیات خاص خود را دارد ودائم نیز خصوصیات خود را؛ این مثل آن است که بگویید خانه اجاره ای به درد نمی خورد چون موقتی است وتعهدی مبنی بر همیشه زندگی کردن در آن نیست وباید روزی آن خانه را ترک کنیم به هر حال شما گاهی پول خرید خانه ندارید در خیابان هم که نمی توانید بخوابید مجبورید با سکنای موقت کنار بیایید.4-عقد موقت،سیره وانتخاب همیشگی هیچ کس نیست وکسی هم نمی گوید که باید همه عمر به ازدواج موقت روی آورد وازدواج دائم را کنار نهاد بلکه زن ومرد می توانند قبل از فراهم شدن شرایط عقد پایدار،نوع موقت را تجربه کنند ودر واقع از هر دو نوع ازدواج بهره ولذت ببرند واصلا تضادو مانع ومنافاتی بین این دو نیست این حرف در صورتی درست است که خانمی که ازدواج موقت می کند دیگر تا عمر دارد نتواند ازدواج دائم نماید درحالی که تجربه هر دو امری سهل وامکان پذیر است شما هم زندگی پایدار می توانید داشته باشد وهم قبل از ان می توانید برای رفع خستگی وتنوع روحی وجنسی یک ازدواج موقت چند ساعته یا چند روزه یا چند ماهه را تجربه کنید واصلا ازدواج موقت، مانع و مزاحمی در راه ازدواج دائم یا بر عکس نیست وهر کدام راهی جداگانه است این افراد فکر می کنند بحث از متعه به معنی این است که ما دور ازدواج دائم را خط می کشیم خیر منافاتی ندارد که زن یا مرد ازدواج موقت بکنند در عین حال هر یک به دنبال زندگی وزوج یا زوجه دائم وتشکیل زندگی پایدار هم باشند.
اتمام نعمت
نذر وعهد بر ترک متعه، باطل است:
در موردی دیگر هم( از بحار الانوار جلد100) نقل شده شخصی به نام حمیری به محضر امام زمان علیه السلام نامه نوشت وعرض کرد که یک مرد شیعه که به متعه ورجعت اعتقاددارد وی چون همسرش را خیلی دوست دارد بااو عهد کرده که بر او همسری نگزیند وازدواج موقت نکند و نوزده سال است که از عهد خود عدول نکرده ودر این مدت چه بسا مسافرت رفته واز اهلش دور بوده ولی باز عهد خود را نگه داشته است ونیازی هم به این کار(متعه) ندارد آیا به خاطر این عهد وترک متعه گناهی بر اوهست یا خیر؟ حضرت در جواب مرقوم فرمودندکه چون عهد بر معصیت خدا انجام داده (وموضوع عهد چیزی است که عصیان محسوب می شود) لازم می باشد که (عهد خود را شکسته و)یک بار هم که شده متعه کند تا خدارا اطاعت کرده باشد.
آنچه در این دو روایت مشهود است اینست که نذریا قسم بر ترک متعه چه آنکه انسان در صعوبت واقع شود یا نشودنه تنها باطل بلکه یک معصیت محسوب می گردد چون اگر صرفا ترک یک حق حلال ومباح یا مستحب معمولی بود صحبت از معصیت نمی شد در واقع اگر انسان عهد ونذر نکند ومتعه نیز ننماید عیبی نیست ولی اگر عهد یا تذربر ترک سنت مورد توجه واحترام اسلام کند به منزله توهین به سنت ونفرت از آن محسوب شده ومعصیت کار خواهد بود. می توان این مسئله را به زن هم تسری داد یعنی زن واجد شرایط نکاح موقت نیز اگر چنین نذر یا قسمی یاد کند نذر وقسم او شرعا معصیت است وبلکه می توان صرف عزم عادی بدون نذر را نیز مشمول همین قاعده -هم در مورد زن وهم مرد- دانست.
مسئله شاهد وثبت:
در ازدواج موقت وهمچنین دائم طبق آنچه از روایات استخراج شده وفقها نیز بدان فتوا داده اند نیاز به وجود شاهد نیست( واگر محاضر بر ازدواج دائم شاهد اخذ می کنند عمدتا به خاطر مسائل مالی مثل مهریه است )بلکه قول و ادعای طرفین در این مسئله حجت می باشد . در ازدواج دائم برای طلاق، وجود دو شاهد راستگو وعادل شرط است ودر ازدواج موقت چون عملا طلاقی وجود ندارد با سرآمدن مدت ، عقد به سر می رسد ونیاز به شاهد نیست واما در مورد مسئله ثبت، باز هم شرعا نه در ازدواج دائم ونه موقت ثبت، شرط صحت عقد نیست وقانون هم الزامی برای آن ایجاد نکرده مگر از جهت محرومیتهای اجتماعی که ملزوم وجود ثبت و سند زوجیت است در قانون مربوط به ازدواج موقت آمده است : اگر ازدواج موقت منتهي به حمل شود بايد ثبت شود، اما در صورتي كه منتهي به حمل نشود هيچ الزامي براي ثبت آن وجود ندارد، البته اين ازدواج به صورت ازدواج دائم ثبت نميشود (یعنی به صورت سند ازدواج نیست بلکه روی برگه مخصوص با مهر وامضای محضر خواهد بود)
(1)وفي صحيح مسلم عن ابن عباس قال: قال رسول الله أطلعت في الجنة فرأيت أكثر أهلها الفقراء واطلعت في النار فرأيت أكثر أهلها النساء ." بر بهشت گذر کردم و دیدم اکثر اهل آن فقرایند وبر جهنم گذر کردم ودیدم اکثر اهل آن زنانند.
ازدواج موقت
مورد دیگرخانمهایی هستند که همسرشان فوت شده و این افراد
به خاطر دلبستگی وافری که به شوهر سابق خود دارندمی خواهند تا آخر عمر وفادار
باقی بمانند ؛ این تفکر وعقیده برای خانمها چیز خوبی است بنابراین زن از لحاظ عاطفی
نیاز به شوهر ندارد ولی از لحاظ جنسی ممکن است تحت فشار باشد اینجا به
صرفه نیست که یک زن فقط به خاطر رفع نیاز جنسی ازدواج دائم کند ومسئولیت
سنگینی را از نو عهده دار شودبهترین راهکار ازدواج موقت است تا هم نیاز
برطرف گردد و هم علقه خود با همسر سابق را از بین نبرد چون تنها ازدواج دائم
است که این علقه را زائل می کند بنابر این متعه این مشکل را ندارد چون
به خاطر موقت بودن وسرآمدن زمان ،پیوند سابق را از بین نمیبرد وحالتی مثل
طلاق دارد و رابطه او با شوهر متعه ای بعد از اتمام زمان به طور مطلق
وبرای همیشه قطع می شود.
همچنین بعضی از زنان ومردان طلاق گرفته که فرزندانی را نزد خود دارند برای اینکه آنها را از آسیب روحی وروانی دور نگه دارند سعی می کنند تا زمانی که فرزندان خود را بزرگ نکرده و به خانه بخت نفرستاده اند ازدواج نکنند این دیدگاه خوبی است و حق چنین اشخاصی برای ازدواج موقت ورفع نیاز جنسی تا زمان ازدواج دائم نسبت به دیگران در اولویت است.
بنده خودبا اینکه تا کنون برای افرادی چند عقد موقت جاری کرده ام اما انگیزه ها در این عقود همیشه یکسان ومشابه نبوده است مثلا یک مورد ازدواج پیر مرد و پیرز ن مسنی برای پنج سال بود که قاعدتا در این سن وسال انگیزه جنسی مطرح نبود اینها هر کدام همسر خود را از دست داده وتنها بودند ومی خواستند آخر عمرشان یک پرستار وهمدلی برای خود داشته باشند مورد دیگر ،عقد یک مردحدودً شصت ساله با یک خانم بین 35 تا 40 ساله بود ظاهرا این خانم مستاجر آن آقا بود واز آنجا که نمی خواستند درصحبت ونگاه به گناه گرفتار شوند ودر رفت وآمد با سختی مواجه باشند توافق کرده بودند که صیغه محرمیت بخوانند وجالب اینکه این خانم بیشتر از آقا هیجان زده وراضی از عقد بود! دو مورد هم، مورد نامزدی بود که طرفین با اجازه خانواده خود برای محرمیت قبل از ازدواج ، عقد موقت جاری کردند وجالب اینکه هر دو مورد ، دختر وپسری از خانواده های بالا وپرستیژدار بودند جای خوشحالی است که هنوز در بعضی خانواده ها آنسان جو اطمینان وجود دارد که برای گذراندن ایام قبل از ازدواج به عقد موقت روی می آورند وثانیا بر خلاف عرف معمول در امثال این چنین خانواده ها که از دواج موقت را از ریشه دور می اندازند اینها راحت این مسئله را آن هم در حضور یک مجلس از دو خانواده انجام دادند . البته جاری کردن عقد موقت قبل از ازدواج دائم غالباً بدین منظور است که طرفین مدتی را وقت می گذارند تابیشتر یکدیگر را بشناسند از طرفی هنوز به طور کامل یکدیگر را نشناخته اند تا بتوانند عقد دائم بخوانند چرا که خواندن عقد دائم به معنی فیصله دادن کار است از طرفی هم در رفت وآمدها ورد وبدل شدن نگاهها وصحبت کردن ها طبیعتا به گناه می افتند در اینجا هم تا قطعی شدن تصمیم طرفین مبنی بر ازدواج کردن یا نکردن ،عقد موقت خوانده می شودکه البته دختر می تواند شرط کند که در طول عقد موقت ،تماس یا نزدیکی با او انجام نگیرد. ودر صورتی هم که کار به ازدواج دائم نیانجامد در هر صورت این دو محرم شرعی یکدیگر بوده اند و اتفاق و حادثه خاصی نیفتاده است.
مورد دیگری نیز که به یاد دارم بین یک آقای پنجاه ساله با یک دختر خانم حدودا بیست ودو ساله بود که صیغه عقدشان را برای یک ساعت جاری کردم ودر این عقد، قصد هر دو طرف فقط رابطه ولذت جنسی و اشتیاق نیز از هر دو طرف بود وشاید از طرف دختر خانم بیشتر!
به هر حال این نکته را به عنوان قاعده باید در ذهن داشت که نیاز دائم ازدواج دائم می طلبد ونیاز موقت ازدواج موقت. ازدواج دائم یک رابطه جنسی وعاطفی است ولی ازدواج موقت می تواند هم رابطه جنسی - عاطفی یا فقط رابطه جنسی یا فقط رابطه عاطفی باشد بنا براین در متعه نیزرابطه عاطفی در کنار میل جنسی می تواند حرف اول را بزند یعنی طرفین در کمال دوستی و محبت وصفا وصمیمیت ولذت مدتی را در کنار هم می گذرانند وبعد با کمال احترام وبا خاطره ای خوش از یکدیگر جدا می شوند.
مهمترین جایی که متعه ضرورت خود را نشان می دهد جائیست که طرفین قصد نکاح دائم را دارند ولی شرایط فعلا اقتضای آن را ندارد یا با موانع همراه است صبر کردن هم برای یک طرف یا هر دو بسیارسخت وطاقت فرساست که بسیاری از مشکلات روحی وافسردگیهااز همین موارد ممکن است ناشی گردد در اینجا می توان به وسیله متعه تا زمان فراهم شدن شرایط نکاح دائم تا حدی طرفین را از بحران روحی وجنسی نجات داد شاید گفته شود که ممکن است این امر موجب سردی آنها برای ازدواج دائم شود اما اینگونه نیست چون عشق واقعی با این چیزها سرد نمی شود زیرا نیاز به وصلت ابدی که حاصل عشق واقعی است با ازدواج موقت حل نشده وزائل نمی گردد و همچنان به داغی وحرارت خود باقی است.
علاوه بر اینها موارد دیگری هم قابل اشاره است مثل جایی که زن یا مرد به علت بیماری خاص روحی یا جسمی موقت یا دائمی توانایی ازدواج دائم وطولانی مدت را ندارد یابه خاطر فقر مالی از عهده اداره خانواده وزندگی بر نمی آیدیا مثل مردی که واقعا از زن خود لذت جنسی نمی برد ومانند یک مجرد همچنان نیاز مند است وخوف ارتکاب به گناه را دارد از سویی قدرت تامین مادی را هم ندارد که بخواهد ازدواج مجدد دائم بکند یا مردی که بالاجبار برای مدت خیلی طولانی از همسر خود دور است .... .
فرق متعه با ازدواج موقت تنها در مسئله دوری از گناه نیست چون یکی از عمده ترین فلسفه های ازدواج دائم هم دوری از گناه است مسلم است که اگر کسی خوف گناه (جنسی) را دارد واجب است نکاح کندواین مسئله هم مطلق ذکر شده یعنی هر ازدواجی که امکان آن باشد؛ اگر ازدواج دائم ممکن نباشد ازدواج موقت واگر موقت ممکن نباشد دائم ؛ اینکه در روایت آمده که ازدواج موجب حفظ نیمی از دین است ظاهرا به خا طر دور شدن انسان از وادی فحشاست واین امر با هر دو ازدواج قابل حصول است هر چند که اهمیت ازدواج موقت به اندازه ازدواج دائم نیست.
نتیجه اینکه متعه برای زن می تواند برای رفع نیاز جنسی یا عاطفی یا مالی کوتاه مدت باشد ودر همین امر کوتاه مدت بسیاری از مشکلات قابل حل است ودرست است که تضمین دائمی در آن نیست ولی لازم نیست که همه امور تضمینی ودائمی باشند..
مسئله متعه از مسلماتی است که در میان شیعه وسنی بر سر اصل وجودی وتشریع آن هیچ اختلافی وجود نداردواختلاف فقط بر سر مسئله نسخ یا عدم نسخ می باشد . روایات متعه چه در باب تشریع وچه در باب احکام آن وافر ومتواتر -از نوع اجمالی- است .برای اثبات شرعیت یک مسئله یا حکم حلال وحرام ،سنت نیز به تنهایی کافی است چون قرار نیست که حکم همه چیز در قرآن ذکر شده باشد ولی با اینحال در قرآن نیز به مسئله متعه اشاره شده که دوآیه در این باب مطرح می باشد: 1-آیه 24 سوره نساء:«فَمَا ستَمتَعتِم به منهِنَّ فآتوهُنَّ اُجورَهُنَّ فریضهً » یعنی:" زنانی را که از آنها تمتع می گیریدمهر آنان را باید بدهید."
محدثین ومفسرین بزرگ ونبز صحابه اذعان نموده اند که این آیه مربوط به ازدواج موقت است در تفسیر طیری روایات زیادی در ذیل این آیه نقل شده که به خوبی نشانگر بحث متعه می باشد بنابراین دلالت این آیه بر امر متعه به خاطر الفاظ آن نیست بلکه به خاطر تصریح از جانب معصوم علیه السلام است (چون ممکن است اشکال شود که لفظ تمتع در این آیه متزلزل است ودلالت یقینی بر امر متعه ندارد )
2-آیه2 سوره فاطر :«ما یفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لهاوما یمسک فلا مرسل له من بعده وهوالعزیز الحکیم » یعنی:"دری را که خدا از روی رحمت بار کرده است کسی نمی تواند ببندد ودری را که خدا ببندد کسی نمی تواند باز کند که خدا وند عزیز وحکیم است"
امام صادق علیه السلام یکی از مصادیق این آیه را متعه معرفی می کنند . علاوه بر اینها روایات فراوان در کتب بزرگی چون :الدرر المنثور ، سنن بیهقی وصحیح بخاری وصحیح مسلم ودهها کتاب روایی شیعه وسنی در مورد متعه دیده می شود هر چند که با تحریمی که عمر در متعة النساء ومتعة الحج صورت داد این مسئله در میان اهل تسنن از رونق افتاد وبعضی حکم عمر را به منزله نسخ آن قلمداد کردند وبعضی نیز به خاطر اینکه عمر محکوم وبدعت گذار معرفی نگردد گفتند که رسول خدا آن را نسخ کرده !! از آنجا که قصد وارد شدن در مباحث سندی وتاریخی را نداریم وهدف این مقاله چیز دیگری است به همین مقدار بسنده می کنیم چون اولا وارد شدن در این مباحث طول وتفصیل دارد ثانیا دلایل اهل تسنن در مسئله نسخ خیلی سست تر از آن است که وارد این مباحث شویم این مسئله برای شیعیان به قدری متقن وواضح است که بحث کردن از سندیت عدم نسخ ،آب در هاون کوبیدن است بله اگر بخواهیم بایک سنی یاغیر مسلمان بحث ومحاجه کنیم بدرد آنجاها می خورد که البته در بحث "سنتها تا قیامت جاودانند" اشاره کافی به عقیده سنی ها شده وجواب آنها را داده ایم و بیش از آن لازم نیست« فلا تکُ فی مریةٍ منه انّه الحقُّ من ربّک».
ازدواج موقت از دیدگاه متفکران غرب:
ازدواج موقت از دوران رنسانس به بعد مورد توجه اندیشمندان غرب نیز قرار گرفت و توجه عده زیادی از متفکران غرب را به سوی خود جلب کردچنانکه برتراند راسل ،فیلسوف شهیر انگلیسی ازدواج موقت راتحت عنوان" زنا شویی آزمایشی " و "زنا شویی دوستانه " معرفی کرده ووشرایطی را برای آن برشمرده که با شرایط متعه در اسلام مشابهت های عمده ای دارد آنجا که می گوید : جوانان باید قادر باشند که دریک زناشویی جدید وارد شوند که با زناشویی معمولی از سه جهت متفاوت باشد 1- طرفین قصد بچه دار شدن نداشته باشند 2- جدایی آنها به آسانی صورت گیرد 3- بعد از طلاق ،زن حق هیچ گونه نفقه نداشته باشد .
راسل بعد از ذکر این نظریه اجتماعی می گوید :من چنین تصور می کنم که اگر چنین امری به تصویب قانونی برسد گروه کثیری ازجوانان و دانشجویان تن به ازدواج موقت دهندودر یک زندگی مشترک قدم بگذارند . زندگی که متضمن آزادی است ورها از بسیاری از نابسامانیها وروابط جنسی توام با هرج ومرج .منبع:AFTAB.AE
به خوبی مشاهده می شود که ضرورت ازدواج موقت تنها مربوط به تفکر اسلامی نیست بلکه هر انسان عاقلی که اهل انصاف و تفکر و تعمق وامعان نظر باشد به ضرورت آن اذعان می کند علاوه بر راسل دانشمندانی همچون ویلموانلون و ولیندی نظراتی مشابه در این باب دارند .
نیاز عصر حاضر:
عصر حاضر ئبرهه زمانی ما بیشترین ضرورت ونیاز به ازدواج موقت را می طلبد از آن جهت که در هیچ عصری سن ازدواج دائم در جامعه ما به این اندازه بالا نبوده که نوجوان وجوان تا رسیدن بدان تا این حد در تنگنا وعذاب واقع باشد ازدواج هم درسنین معمول امروزی افرادرا نه به طور مطلوب وکامل از لحاظ روحی اغناء می کند ونه از جنبه جنسی ؛چون خیلی افراد مخصوصاًدختران روحاً به زندگی مستقل ومجردی عادت کرده اند یا اگر عادت هم نکرده باشند آن حرارت ونیاز روحی اولیه در آنها نیست از جنبه جنسی نیز قدرت انسان در این سنین رو به زوال می نهد وخیلی از مردان وزنان در این سنین ازلحاظ جنسی یا دچار سر خوردگی وعقده اند که با ازدواج هم غالباً مشکل آنان حل نمی شودیاکم وبیش دچارسرد مزاجی ملموس جنسی اند که این ناتوانی در مقایسه با قدرت جنسی زنان ومردان در کشورها واقوام دیگر به خوبی قابل لمس است. در واقع از دواج دیر هنگام سن سرد مزاجی جنسی را جلوتر انداخته وفردی که باید در سن 50 سالگی سرد مزاج شود در سن مثلا سی سالگی به این مشکل دچار می شود.
هیچ زمانی مانند حاضر تعدد زوجات با موانع عظیم روبرو نبوده ، جاذبه های جنسی به این شدت وجود نداشته ودر ازدواج دائم نیز شرایط وتشریفات به این اندازه سخت و دست وپاگیر نبوده و آمار طلاق نیز به این اندازه زیاد نبوده ( که عمده دلیل آن در بالا رفتن سن ازدواج ومشکلات جنسی حاصل از ریاضت قبل از ازدواج و عدم تمتع کافی جنسی بعد از ازدواج است ) و مسلما هیچ زمانی به اندازه زمان ما روابط میان دوجنس مخالف که بزرگترین خطر برای دین واعتقادات جامعه است این همه آزاد وگسترده وناهنجاریهای اخلاقی به این اندازه ریشه دار (1) و سن بلوغ جنسی این همه پایین نبوده است. در زمان قدیم گاه آدمها تا سن هجده سالگی نیز چیز چندانی از مسائل جنسی سرشان نمی شد ولی امروز بچه دبستانی ها نیز کاملا در این مسائل خبره وحتی غریزه شان فعال ونیازمند است ودر نهایت هیچ گاه به اندازه عصر حاضر بیکاری که مهمترین عامل عزبیت است به این اندازه نبوده است در قرون گذشته جوامع مشکلی به نام بیکاری نداشته اند زیرا همه چیز به دست خود افراد بوده نه دولت ؛ علاوه بر این توقعات و کثرتها بسیار پایین تر بوده به نحوی که واقعا یک جوان بعد از رسیدن به سن بلوغ شرعی هیچ مانع ودغدغه عمده ای برای ازدواج نداشته.
بنابراین درشرایط فعلی اگر نیاز به ازدواج موقت بیشتر از نکاح دائم نباشد کمتر هم نیست یکی از مهم ترین اثرات مخرب ریاضت وخفقان جنسی ،بدبینی و عدم رغبت جوانان به دین وبالا رفتن روح نارضایتی است زمانی که جوان همه این مسائل را به غلط از چشم دین می بیند خواه وناخواه در مقابل آن قرار می گیرند در ست مثل اینکه شما رابه اسم اسلام وبدون دلیل عقلانی از آب وغذا محروم کنند آنگاه شما در اوج گرسنگی وعصبانیت آیا باز به دین روی خوش نشان خواهید داد ؟ همان مسئولینی که بی درد نشسته و از مشکلات جوانان و نیازهای عمیق جنسی جامعه خبر ندارند اگر خود در تنگنا گرفتار شوند همان می کنند که ....
عقل حکم می کند که یا باید برای یک نیازمند ،منبع قانونی و شرعی دفع نیاز فراهم گردد پیش از اینکه خود را خراب کند و یا باید جلوی هر چیز که محرک به حساب می آید گرفته شود که این سخت تر از اولی است. قرآن کسی را که نمی تواند زن آزاد بگیرد امر نموده که با زن کنیز وغیر آزاد ازدواج کند «ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات المومنات فمما ملكت ايمانكم من فتياتكم المومنات »واین به معنای آن است که خداوند هیچ بهانه ای را برای گناه وفحشا قبول نمی کند حتی اگر به قیمت ازدواج باکسی باشد که در ظاهر برای انسان خوشایند نباشد ولی حفظ از گناه به تمام این سختیها وکراهتها می ارزد بنابراین همه راههایی که ازدواج دائم برای انسان ممکن نباشد یا ممکن بوده ولی مکفی نباشد برای انسان باز گذاشته شده یعنی ازدواج موقت ،تعدد زوجات وازدواج با زن برده وغیر آزاد.
وقتی در اسلام چیزی مثل اسمنا گناه به حساب آمده وحتی تحت فشار شدید شهوی هم اجازه آن داده نشده
یعنی اینکه اسلام اطفای حلال را آسان وسهل الوصول قرار داده است همان طور که ازدواج
برشخص نیازمند-چه زن وچه مرد - که خوف ارتکاب به گناه را دارد امری واجب است بر
طرف وجنس مقابل هم قبول، امری واجب است
مگر آنکه دلیلی عقلی ومتقن برای رد باشد نه دلایل عرفی و سطحی؛ واصلاً
اوامر مگر می تواند در چنین مواردی یک طرفه باشند ؟ اگر امرواجب ازدواج در
صورت خوف به گناه بر هر دو طرف هست وجوب قبول هم طرفینی است به خصوص در
ازدواج موقت ؛ چون در ازدواج دائم ممکن است زن از مردی خوشش نیاید وخوب
اینجا
مسئله یک عمر زندگی مطرح است ومی توان این را دلیل موجه دانست اما در
ازدواج موقت هر چند که زن از مردی خوشش نیاید یا بر عکس؛ اما برای یک مدت
کوتاه
چند ساعت وچند دقیقه سختی وصعوبتی ایجاد نخواهد شد بنابراین مخطاب امر
مستحبی ازدواج موقت ،هم زن است وهم مرد ولازمه این امر مستحبی ،استحباب
قبول برای طرف مقابل است واگر خوف به گناه باشد این امر طرفینی ، از
نوع واجب خواهد بود ودر صورت عدم قبول ، فرد در گناه دیگری شریک خواهد بود.
راههای فرارو:
دو راه بیشتر فراروی جامعه نیست یاآنکه شرایط ازدواج موقت را فراهم کند یا آنکه تمام مظاهر جنسی را آنچنان بر چیند که هیچ کس تا سن ازدواج راجع به مسائل جنسی هیچ نداند ونیاز ش زنده نشود که اولا چنین چیزی امکان ندارد ثانیاً تنها مشکلات شهوی نیست مشکلات و عقده های عاطفی هم هست ثالثا سرکوب نمودن، خود یک نوع جنایت است این درست مثل آنست که چشم کسی را کور کنیم بعد بگوییم به او خدمت کرده ایم چون با این کار دیگر مرتکب گناه چشم ونگاه به نامحرم نمی شود ودر واقع این محروم کردن بدون دلیل افراد از حق ونیاز و بزرگترین لذت مشروع وخدادادی است. نبود منبع اطفا وسر کوب امیال حاصل از قبح وترس افراطی ،حس ونیاز را به ضعف وسردی و گاه خاموشی سوق می دهد واین نه کمال است ونه افتخار؛ بلکه یک جنایت در حق نفس است .اینکه عده زیادی از مردم به خصوص جوانان اهل صبر وتحمل از روی ناچاری هستند برای حاکمیت دلیل نمی شود که بگویند حال که مردم خویشتن دارند بگذارید همین رویه حاکم باشد زیرا این نه صبری اختیاری بلکه تحمیلی است که حاکمیت باید جوابگوی آن باشد این مسئله به قصه شخصی می ماند که در چاه افتاده بود وفریاد می کرد وکمک می خواست کسی صدایش راشنبد وبالای چاه آمد وگفت فلانی اینجوری نمی توانم تورا از چاه بیرون کشم آیا صبر می کنی تا بروم ویک طناب بیاورم وی جواب داد : اگه صبر نکنم چه کنم؟! قضیه ما هم همین است لکن بخش عمده این تقصیر بر عهده حکومتی است که لااقل می تواند در این زمینه فرهنگ سازی کند یا حداقل شرایط را برای رفع نیازها به نحو مطلوبتر فراهم سازد.
حکم ابتدایی متعه:
این که گفته می شود متعه امری مستحب است حکم ابتدایی آن است یعنی در شرایط عادی متعه حکمش استحباب می باشد ولی در شرایطی مکروه ودر شرایطی مباح ودر شرایطی واجب می شود حکم وجوب جاییست که متعه امکان داشته باشد وفرد هم می داند که در صورت متعه نکردن به گناه می افتد در شرایطی هم مکروه است مثل نکاح با زن فاسد ؛ مستحب بودن هم هر کجا معنای خاص خود راداردمستحب بودن متعه مثل استحباب قرآن خواندن یا ذکر گفتن و.. نیست زیرا متعه بیشتر در جاییست که برای جلوگیری از گناه یارفع عقده عاطفی یا جنسی صورت می گیرد ودیگر مستحبات این گونه نیستند که برای دوری از گناه باشند به خاطر همین است که متعه این همه مورد تاکید وسفارش واهتمام واقع گردیده وثواب وقرب عظیم بر آن مترتب است .
مستحب شرعی ومکروه عرفی!
با آنکه بعضی می دانند که متعه یک سنت ومستحب موکد شرعی است اما وجه کراهت عرفی آن را مقدم بر وجه استحباب شرعی می کنند این مسئله ریشه در جهالت وعدم آشنایی عوام با مصالح وواقعیتهای عمیق اسلام دارد که چون قدرت درک آن راندارندلابد به عرف تکیه می کنند واز آن بیشتر از دین حساب می برند «یخافون من الناس ولا یخافون من الله »حتی اگر به قیمت گناه نیز تمام شود باز راه شرع را بر نمی گزینند و این مشکل بدان دلیل است که ایمان جامعه ما به حقیقت«عسی اَن تکرهوا شیئاً وَهُو خیرٌ لکم» خیلی ضعیف است که البته این مسئله عمدتاً متوجه خانمهاست.
علت قبح عرفی:
این قبح به خاطر آنست که عوام چون دیده اند متعه یک رایطه موقت است وبیشتر کسانی هم که متعه می کنند روی جنبه جنسی آن است آنرا در ذهن مقایسه با رابطه نامشروع می کنند که آن هم در ظاهر همین خصوصیات را دارد اما اینها دیگربه وجه شرعی بودن آن فکر نکرده وتوجه ندارند که همین مسئله شرعی بودن، بین آن دو تفاوت از زمین تاآسمان ایجاد می کند حسنه وثواب عظیمی که در متعه است به تنهایی کافی است که نشان از فرق عمیق برای این افراد داشته باشد پس رابطه غیر شرعی که عقوبت های عظیم بر آن مترتب است کجا ومتعه که وعده وجوب بهشت برای عمل کننده به آن داده شده کجا! این افراد فقط ظاهرامر را دیده وقیاسهای بچه گانه آنها سست تر از آن است که به آن توجه شود این مثل قیاس (یا همان تمثیل مصطلح)معروف است که برای ابطال آن در علم منطق مثال می زنند ومی گویند چینی ها چشم بادامی هستند این آقا هم چشمهاش بادامی است نتیجه: این آقا اهل چین است پس اگر قرار باشد ما هم این گونه فکر کنیم که هر گردی گردوست دیگر چه افتخاری به عاقل وبالغ بودن خویش داریم شما ملاحظه کنید دوتا اسکناس، یکی واقعی ودیگری تقلبی ؛هردو در ظاهر عین همند ومو نمی زنند اما فرق آنها در نخ وسط اسکناس است که علی رغم شباهت بسیار زیاد به یکی اعتبار پنج هزار تومان می دهد دیگری اعتبار یک ریال را هم ندارد بنابر این فرق متعه ورابطه نامشروع هم در همین نخ اعتباری است وآن شرعی بودن وصیغه عقد خواندن است که نه تنها آن را از زنا جدا می کند بلکه آن را جزو اکیدترین مستحبات وسنتها قرار می دهدبنابراین تقبیح متعه و متعه شونده ومتعه کننده صرفاً یک تقبیح عوامانه وناشی از بی خردی است در حالی که اجر زنی که با متعه شدن مردی را از فساد یا بحران نجات می دهد قابل مقایسه با هیچ کار دیگری نیست ممکن است انسان جاهل در ظاهر به دیده شماتت به چنین زنی بنگرد اما در واقع اجر واهمیت وارزش کار چنین زنی از همه چیزهایی که زن امروز به آنها می نازد اگر بالاتر نباشد کمتر هم نیست هم چنانکه اگر مردی با متعه کردن زن یا دختری، او را از گناه یا تنگنا وبحران دور سازد. بنابراین خیر و نفع رساندن به یکدیگر تنها مربوط به بحث مالی ومادی نیست بلکه انتفاع جنسی نیز مصداق بارزی از این مسئله است البته می توان مسئله قبح را یک امری از جانب خداوند دانست که مخصوصاً خواسته این مسئله در میان عوام، ناخوشایند باشد تا جز اهل ایمان وتقوا به آن مبادرت نکنندچون متعه اصالتاً مال اینهاست واین قبح تعمدی فریب وطرد است تا غیر مومنین (از زن و مرد) نتوانند از این فیض بهره وسود برند اینکه در روایات هم تاکید وسفارش متعه به خواص است نه عوام ، اشعار به همین مطلب دارد بنابر این قبح یا ترس یا برعکس شوق یا حسن را گاهی خود خداوند در فضای جامعه ایجاد می کند مثلا در قصه اصحاب کهف به خاطر حفظ آنها از صدمه، خداوند در وجود هر کس که می خواست به آنها نزدیک شود رعب ووحشت ایجاد می کرد«لملئت منهم رعباً ولولیت منهم فراراً»یا مثلا در مورد کفار می گوید «واغرینا بینهم العداوه والبغضاء» یعنی ما خود بین آنها کینه ودشمنی می افکنیم ؛یادر مورد مومنین می گوید: «والّف بین قلوبهم ..» خداست که حس الفت در میان آنها پا بر جا می کند ؛ یا می فرماید :«وانزلنا السکینه ....» ما هستیم که سکون وآرامش را در قلبهای آنان ایجاد می کنیم... یا می فرماید:«سنلقی فی قلوب الذین کفرو الرعب بما اشرکوا» به زودی در قلبهای کفار رعب و وحشت خواهیم انداخت .....بنابراین از آنجا که متعه امری است مقدس ،خداوند اراده کرده که جز انسانهای مومن و پاک به آن نزدیک نشوند ودر دل نالایقان نسبت به آن کراهت ایجاد نموده است همان طور که در قران در مورد نماز می گوید: «ولا تقربواالصلوة وانتم سکاری» یعنی در حالی که مست هستید به نماز نزدیک نگردید(چون نماز مقدس وطیب است وشما آلوده اید ولیاقت نزدیک شدن ووارد شدن در نماز را ندارید) متعه نیز چون بهره وامتیازی مخصوص اهل تقواست خداوند در وجود غیر مومن نفرت ایجاد می کند که جز اهل آن به آن نزدیک نگردند وجز انسانهای منزه به این سنت منزه اقدام نکنندواین لذت وبهره وامتیاز فقط به اهلش برسد بنابر این هرچه جامعه مومن تر ومنزه تر باشد متعه بیشتر در او نمود دارد وبرعکس هر چه ناسالم تر وبی دیانت تر باشد متعه بیشتر مورد هتک وترک است وعدم رواج متعه نشانه آن است که جامعه سالم نبوده وروح اسلام بر آن حاکم نیست ما اسلامی بودن یا نبودن جامعه را از نگرش به اعظام شعائر و سنتها یا ترک آنها می شناسیم«ومن یعظم شعائر الله فانّها من تقوی القلوب»
آیا متعه آمار بزهکاری جنسی را کم می کند؟
قبلا
گفتیم که متعه مخصوص کسانی است که مقید به حلال بوده واز حرام خدا
گریزانند پس کسانی که حلال وحرام برایشان فرق چندانی ندارد حریم متعه
برای آنها حریمی نامحرم است پس اگر راه متعه را هم جلوی آنها بگذاریم باز
سراغ حرام می روند چون مسیر غیر متعه برایشان بسی آسان تر وسهل الوصول تر
است مگر آنکه راه حرام برویشان بسته باشد آنگاه بیایند متعه را قالب
وشکلی برای هوسرانی خود قرار دهند پس در مورد این افراد ترویج یا عدم
ترویج ازدواج موقت تاثیری در کاهش بزهکاری جنسی ایجاد نمی کند این موهبت
فقط مال متقین ومومنین است که عند الضرورة از تنگناهای عاطفی وجنسی برای
مدتی رهایی یابند پس اگر بحث ترویج هم هست این ترویج باید در میان زنان
ومردان با ایمان وعفیف باشد.پس ازدواج موقت برای جامعه هم نافع است وهم مضر ؛مضر است اگر به دست نا اهلان افتد ونافع است اگر به دست اهل خود باشد.
چرا متاهلین؟
شاید این مطلب عجیب باشد ولی طبق آمار بیشتر مردانی که به ازدواج موقت رو می آورند یا به مراکز عفاف رجوع می کنند متا هلینند این امر دلایلی دارد اولاً اینکه جوانان ونوجوانان مجردچه دختر وچه پسر به علت ترسی که از خانواده دارند ونیز شرم یا دلهره ای که از اولین رابطه جنسی احساس می کنندکمتر به ازدواج موقت رو می آورند ثانیاً چون خانمهایی که ازدواج موقت می کنند اکثراً زنان بالغ هستند وفاصله سنی مشهودی با سن پسران مجرد دارند لذا غالباًاز طرف زنان ، احتیاط یا عدم رغبت،مانع می شود علاوه بر این ، جوانها معمولا هم وغمشان بیشتر معطوف ازدواج دائم است و بر این باورندکه با ازدواج دائم همه نیازهای عاطفی وجنسی شان به طور صد در صد حل می شود وبا همان یک تیر دو نشان خواهند زد مخصوصاً اینکه خیلی از جوانان ونوجوانان دلباختگی های نامزدی یا قبل از نامزدی نیزدارندبنابراین انگیزه واصرار چندانی ندارند که بخواهند اولین رابطه جنسی را با شخص دیگر واز طریق ازدواج موقت داشته باشند چون دلباختگی وعلاقه عاطفی قبل از ازدواج ،انحصار جنسی نیز ایجاد می کند علاوه بر این ،بعضی نیز بر این گمانند که ایجاد رابطه هر چند حلال، مزه وشیرینی وهیجان ازدواج دائم را از دهن می اندازد یا آنکه اگر ازدواج موقت کنند به همسر آینده خود خیانت کرده اند!! ولی وقتی که ازدواج می کند می بینند که عمری را در ریاضت بی فایده گذرانده و ازدواج دائم که غالبا مشکل عاطفی را حل می کند قطعاً مشکل جنسی اغلب مردان را به طور مطلوب حل نخواهد کرد وگاه عدم مطلوبیت جنسی زن برای مرد یک عقده جنسی ایجاد می کند که با فکر محصور شدن در وجود یک زن بیشتر رنج آور می شود و بعد از گذشتن مدتی از ازدواج وعادی شدن همسر برای آنها به خصوص اگر سرد مزاجی زن نیز مزید بر علت شود حس تعدد طلبی وتنوع خواهی جنسی در وجود آنها نسبت به جنس مونث بیشتر از پیش تقویت می شود وقتی روابط عاشقانه حاد کنار می رود وعادی می شود ونیز روابط جنسی اول ازدواج از حرارت ولذت به مرتبه عادی وگاه سرد میرسد بعضی مردان آنچنان می شوند که گویا اصلا ازدواج نکرده اند واز نو نیاز جنسی شان تازه می شود مشکل جنسی زن با یک مرد حل می گردد ولی در مورد مرد این گونه نیست البته دلایل دیگر هم مثل شکست عشقی می تواند وجود داشته باشد که مرد در زمان انتخاب همسر با آن شخصی که خود می خواسته ودلبسته او بوده نتوانسته ازدواج کند یا اینکه حتی بعد از ازدواج دلبسته کسی شده که رسیدن به او برایش امکان نداشته روی این حساب دچار عقده جنسی وعاطفی شده وسعی می کند لا اقل با رابطه دوم ،مقداری از این فشار را در وجود خود کم کنند با این فرق که مرد معتقد ، به متعه یا تجدید فراش روی می آورد ومرد بی اعتقاد به زنا وفحشا. علاوه بر این، هر چه سن بالاتر رود اراده وصبر انسان کمتر می شود یک جوان انگیزه بیشتری برای خویشتن داری دارد ولی سن که بالا رود این اراده وخویشتن داری ضعیف وضعیف تر می شود مردان جوانی که همسران خود را از دست می دهند تا مدتی طولانی می توانند بدون همسر زندگی کنند ولی میانسالها وکهنسالها معمولا خیلی زود بعداز فوت همسر، زن می گیرند چون مقاومتشان در برابر نیروی جنسی ضعیفتر است و تکیه عاطفی طولانی مدت به زن ،ترک عادت را برای آنها مشکل می سازد همان گونه که در میانسالی و پیری جسم انسان کم کم به تحلیل رفته وضعیف می شود روح او نیز رو به تحلیل وسستی می رود و مقاومت او در برابر نیازهای غریزی کمتر می شود.اگر انسان در سنین اوج نیاز جنسی، ارضای مطلوب نشود در سنین بعد دچارحس بن بست و عقده جنسی می شود بنابراین میل به تجاوز به عنف وبزهکاری جنسی نیز در افراد بالغ ومیانسال بیشتر است تا جوانان ونوجوانان؛ هر چند که موانع پیش روی متاهلین برای به فعلیت رسیدن این میل بیشتر از مجردین است.نتیجه اینکه آنچه در وجود یک جوان مجرد است شهوت جنسی است که این نیاز هر چه قدر هم بالا باشد حس عقده و بن بست وسر خوردگی ایجاد نمی کند ولی آنچه در وجود بسیاری از افراد میانسال یا مسن است عقده جنسی است که حاصل عدم ارضای دلخواه ودلچسب از همسر وعدم توان برای ازدواج مجدد و رو به افول نهادن لذت وشهوت جنسی ودر نتیجه حس بن بست است که منجر به عقده ونارضایتی از زندگی وخشم وافسردگی می شود بنابراین متاهلین نیازمند اولی و ارجح به ازدواج موقتند تا مجردین نیازمند.
احکام اسلام برای عمل کردن است نه روی صفحه ماندن:
همراه باتشریع حکم متعه از ناحیه خداوند،رسول اسلام وائمه معصومین نیز به طور عملی به آن امر کرد ه اند تاهمگان به اهمیت واقعی این موضوع پی برند در واقع امر رسول اسلام و معصومین ،آموزش به امت است که در آنچه خداوند تشریع وامر نموده ،شرم وحیا را کنار بگذارند همانگونه که خداوند ورسول او از بیان واقعیت وحق شرم وحیا ندارند «والله لا یستحیی من الحَق».
ابن مسعود می گوید که ما دریکی از جنگها که ملازم رسول اسلام بودیم چون زنها همراه ما نبودند وما (به خاطر طولانی بودن سفر)از لحاظ غریزه جنسی در فشار بودیم موضوع را با پیامبر اسلام در میان گذاشتیم حضرت ،مسئله نکاح موقت را متذکر شده ودستور به متعه دادند واین آیه را قرائت فرمودند:« یا ایها الذین آمنوا لا تحرّموا طیبات ما احل الله لکم ولا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین».این سفارش وامر رسول اسلام در کنار امر قران راه را بر هر بهانه جو ومنتقد سد می کند واهمیت امر متعه را متذکر می شود امر رسول اسلام به فعلیت کشیدن این حکم الهی است که آیندگان در آن تردید واشکال و حیا وشرم روا ندارند نکته بعد اینکه وقتی رسول اسلام منطوقاًامر به متعه می کند مفهوماً نیز به زنان واجد شرایط نیز امر به قبول در خواست می نمایند و نا موزون است که امر در چنین مواردی یک طرفه باشد بنابراین همان طور که متعه کردن سنت ومستحب است متعه شدن نیز سنت ومستحب است واین غلط است که گمان می شود فقط متعه کردن حسنه وفضیلت دارد وفقط متعه کننده از این مسئله بهره مند است خیر متعه شونده نیز اگر اجر وفضیلت کار وحسنه او از متعه کننده بیشتر نباشد کمتر هم نیست حتی می توان گفت که امر منطوقی نیز خاص مردان نیست بلکه زنان ودخترانی که مانند مردان به این مسئله نیاز دارند را نیز شامل است وآنها نیز باید حیارا در دین کنار گذاشته واز میان مردان به کسانی که تمایل دارند در خواست متعه دهند . در روایت از رسول اسلام نقل شده است که"ما من عبد استحیا من الحلال الا ابتلاه الله بالحرام "یعنی:هیچ بنده ای نیست که از حلال شرم کند الا اینکه خداوند او را به حرام گرفتار می سازد. کم نبوده ند زنان ودخترانی که خود ابتدائا به مردان توصیه و در خواست این امر را کرده اند شیخ مفید در کتاب متعه روایتی را از بشر بن همزه نقل می کند که می گوید: در زمان امام باقر یکی از رجال قریش به من گفت : دختر عموی من که دارای مال بسیار بودکسی را دنبال من فرستاد وپیام داد:که تو می دانی که چه قدر برای من خواستگار آمده ومن همه را جواب رد داده ام زیرا نیازی به ازدواج ندارم اما شنیده ام که خدا متعه وازدواج موقت را در کتاب خود حلال دانسته ورسول اسلام صلی الله علیه وآله نیز آن را جزو سنت خود قرار داده است اما عمر از آن جلوگیری کرده وآن را حرام دانسته ومن می خواهم صیغه تو شوم تا در این عمل اطاعت خدا ورسول کرده وبا عمر مخالفت کرده باشم به او گفتم: اجازه بده خدمت امام باقر علیه السلام برسم واز او سوال کنم خدمت حضرت رسیده مشاوره کردم حضرت فرمودند : قبول کن وعمل نما.
در خانه های عفاف زنان ودخترانی هستند که در ماه با چندین نفر ازدواج موقت دارند خیلی از این دختران باکره بوده و قصد ازدواج دائم را نیز در آینده دارند ومتعه شدن قبل از ازدواج دائم را هیچ مانعی برای ازدواج آتی نمی دانند در میان این افراد، موضوع ساده وجا افتاده است این افراد نیاز خود و دیگران را حل کرده، راه شرعی را طی می نمایند ودر نهایت عشق وازدواج دائم را نیز تجربه می کنند هدف آنها صرفا مسئله مالی نیست چون در بعضی جاهها مهریه ای که قرار داده می شود چندان هم قابل توجه نیست خیلی هایشان آدمهای کاملا با شخصیت وعفیفی هستند به طوری که مردان وجوانانی که به مدت کوتاه با اینها متعه می شوند گاه در جذبه عاطفی نیز ممکن است واقع شوند در بعضی از این مراکز، شرعیت وعفاف کامل آن چنان موج می زندکه تمام قبح ها وباورهای جامد وخشک وافراطی و منفور ورای این دیوارها را از یاد می برد مشکل اینجاست که این نوع مراکز فقط در شهرهای مذهبی است وتوسط افراد با تقوا ومعتمد اداره می شود که شاید خود نیز یک بار هم این خانمها را متعه نکرده اند گذشته از این که یکی از این افراد که من خود می شناسم هیچ چیزی از متعه شونده ومتعه کننده در یافت نمی کند ! وفقط محض امر خیر این کار را انجام می دهد مسئله اینجاست که اگر زنان واجد شرایط بخواهند فقط یک بار ویک ساعت ودو ساعت متعه شوند مشکلی حل نمی شود چه اشکال دارد اگر کسی با فکر خود به دیگری نفع می رساند ودیگری با زور ویازوی خود، یکی هم ازراه جنسی به جامعه بهره برساند ودر آمدش برای مدتی که قصد ازدواج دائم را ندارد از این راه باشد این فرهنگ قبح است که باید عوض شود نه اینکه این قبح را یک فرهنگ بدانیم برای چنین زنها ودخترانی که در خانه های عفاف آمد ورفت دارند موضوع مانند جوامع غرب کاملا حل شده است (البته از نوع شرعی آن) برای دختران وپسران نیازمند در یک جامعه غربی مسئله نیاز ولزوم ارضای طبیعی متناوب امری عادی است در جامعه ما هم باید این مسئله روال عادی ومستمر به خود گیرد وچون نیاز متناوب است ارضا نیز باید متناوب باشد نه اینکه فکر شود اگر یک زن ودختر واجد شرایط یک بار متعه شود یا یک مرد یک بار متعه کند دیگر مشکل حل می شود این مسئله باید یک روال مستمر برای همه زنان ومردان نیازمند پیدا کندهمان گونه که گرسنگی ونیاز دیروز غیر از گرسنگی ونیاز امروز است مسئله جنسی نیز همین گونه است وگرنه گاه فرد با یک بار رابطه جنسی وارضا ممکن است دچارنیاز و بحران جنسی بیشتری شود .چیزی که این میان جای تامل دارد کثرت زنان بیوه ایست که بسیارشان علی رغم دارا بودن شرایط وحتی نیاز مالی، از متعه گریزانند .طبق آخرین آمار میلیون وسیصد هزار زن در ایران سرپرست خانوارند مسئولیت خانوار در بخش عمد ه ا ی از این زنان به خاطر فوت هسر یا طلاق است تامین مخارج بسیاری از این زنان وفرزندان آنهابر عهده دولت است تامین این زنان باعث شده عملا به ازدواج دوم یا ازدواج موقت کم رو آورنددر حالی که اگر این جمعیت عظیم که شرایط ازدواج موقت را دارا هستند نسبت به این مسئله روی خوش نشان می دادند بسیاری از معضلات جنسی وعاطفی جوانان ومردان نیازمندوحتی خودشان حل می شد . دولت باید راهکاری اتخاذ کند که در کنار تامین نمودن فرزندان این خانواده ها زنان مذکور نیز تشویق به ازدواج موقت شوند ودر این مورد فرهنگ سازی وآموزشهای لازم نیز انجام شود.
خوشبختانه خیلی از کسانی که از متعه استقبال کرده وسراغ آن می روند اشخاص تحصیل کرده وبا فرهنگند واین نشان می دهد علی رغم وجود مغرضان دین ستیز ،عقل گرایی وشعور دینی در جامعه از امتیاز ورتبه قابل توجهی بر خوردار است اینکه در شهرهای بزرگ نسبت به شهرهای کوچک از متعه بیشتر استقبال می شود ودر شهرهای مذهبی بیشتر؛ نمایانگر آن است که هر چه شعور وفرهنگ وتفکر بالاترباشد وتعصبات واحساسات کمرنگتر؛ تاثیرات عقاید ضد دین وضد عقل کمتر شده ورویکرد مردم به دین و شعائر آن بیشتر می گردد در حالی که در شهرها واقوامی که تعصبات کور و افراطی بیشتر است متعه کمتر دیده می شود.
اصل متعه نشان دهنده آن است که برخلاف تصور، اسلام قائل به آزادی جنسی است البته از نوع شرعی ودر چهارچوب ونظام تعریف شده ومشخص؛ واین جای تعجب ندارد چون غریزه جنسی درست مثل غریزه ونیاز به غذا وپوشاک است چه دلیلی دارد که در یکی این همه آزادی در بهره وری وتنوع باشد ودر یکی این همه منع ومحرومیت ؛در حالی که هر دو غریزه ای مثل همند وچرا در یک گوشه دنیا این همه آزادی جنسی ودر جای دیگر این همه حصر ومنع باشد یا در جامعه ما یک عده انسان لا ابالی راه لذت نامشروع رابه کرات تجربه کنند ولی یک عده انسان با تقوا همیشه محروم از حق مشروع باشند لذا چون اینها مصداق تبعیض بلا دلیل است معلوم می شود که از اسلام نیست بلکه ازفرهنگ غلط خود ماست اگر خداوند، دنیا ولذتهای آن را برای انسانهای اهل ایمان وتقوا خلق کرده که قطعاً هم چنین است«قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة » لذا اینها اولی به استفاده وبهره بردن از لذایذ وغرایزند وباید بهره وری اهل ایمان از لذایذ مشروع آنگونه باشد که دیگران به حال آنها غبطه خورند نه آنکه بر عکس به آنها بخندند بنابراین متعه وسیله آن دسته از انسانهایی است که راه آزادی جنسی را از نوع نامشروع انتخاب نمی کننددر واقع انسانها مخیرند بین دو نوع آزادی جنسی؛ یکی از نوع غربی ویکی از نوع دینی ؛واین که بعضی اشکال می کنند که متعه نوعی آزادی جنسی است خوب بله که آزادی است چه اشکال دارداین ما هستیم که چون بی جهت عمر خود را در ریاضت گذرانده ایم خلاف آن را تصور می کنیم وگمان کرده ایم این محرومیتها حکم دین وعقل است در واقع اسلام با متعه به رقابت با راه نامشروع بر خواسته وتاکید وسفارش دین وفضیلتی که برای متعه قرار داده شده به خوبی ازاین مسئله حکایت می کند که مومنین از قافله لذت حلال محروم نمانند وبا متعه وآزادی مشروع حلال به رقابت با آزادی نامشروع رو آورند به همان اندازه که یک انسان غیر مقید به روابط نامشروع می پردازد یک انسان مقید نیز محتاج همین اندازه رابطه از نوع مشروع است متعه می آید وبه این آزادی جنسی شرعیت وقانونیت می دهد درست مثل ازدواج غیر موقت . مومن نباید در چشم دیگران موجودی محروم ودست بسته نمایان باشد بلکه بر عکس همان طور که در امر آخرت پیشتاز است باید دنیایش نیز به گونه ای باشد که موجب حسرت ورشک برای فاسدان گردد وهمین امر موجب جذب آنها به سوی اسلام وایمان شود وقتی اسلام خود دارد فریاد آزادی سر می دهد آنوقت ما بیاییم بگوییم که نه اسلام اشتباه می کند واین حرفها زشت است وخود را عفیفتر ومسلمان تر از خدا قراردهیم ؟!اسلام در روابط شرعی جنسی وقتی که هیچ گونه حدو مرزی ازلحاظ کمیت قائل نشده مثلا نگفته که مرد چند دفعه در روز یا هفته یا ماه می تواند با همسر خود نزدیکی کندواز لحاظ کیفیت نیز حدی بیان نکرده است «فاتواحرثکم انی شئتم» ودر سن ازدواج نیز حد ومرز خاصی را ذکر نکرده است واینکه در تعدد زوجات دائم تا چهار زوج را جایز نموده و در متعه حد ومرزی برای تعداد زوجات مشخص نکرده وقائل به این شده که فرد تا هر تعداد می تواند در یکجا یا مکرر متعه کند یا متعه شود واینکه این همه ثواب وتاکید در امر متعه وجود دارد... همه حاکی از اصل لذت طلبی وآزادی جنسی (از نوع حلال)در اسلام ونامحدود بودن لذت مباح برای انسانهاست همان طور که در اسلام اصل حلیت و پاک بودن در اشیاء یا اصل برائت در فعل داریم در لذت جویی هم اصل، آزادی است مگر آنجا که خداوند خود منع نموده است.
یک اشکال در اینجا قابل طرح است و ان اینکه در همه چیز اصل بر آزادی است و مصادیق حلال در هر بابی از ابواب غریزه و نیاز بیشتر از مصادیق ممنوع است مثلا در خوردن و پوشیدن و تفریح کردن و غیره اصل بر آزادی است و مصادیق حلال بسیار بیشتر از مصادیق حرام است اما این قاعده در مسئله لذت جنسی ظاهرا با اشکال روبرو است یعنی اصل بر ممنوعیت است و ازمیان میلیونها جنس مخالف فقط یکی از آنها بر انسان حلال است در حالی که در اینجا نیز نیاز جنسی انسان مانند نیاز به غذا تکثر طلب است.
جواب:قاعده مذکور در غریزه جنسی تنها با وجود مسئله متعه نیز جاری خواهد بود یعنی اینکه اینجا نیز اصل بر آزادی است (البته تنها با خواندن دو جمله مختصر) مگر کسانی که امکان متعه انسان با آنها وجود نداشته باشد . پس آزادی عمل انسان در اینجا نیز نسبت به اکثر واقع می شود ونه اقل.بنابراین اگر چیزی به نام متعه وجود نداشت دو اشکال بر شریعت وارد بود یکی اینکه نیاز جنسی متکثری در انسان نهاده شده که امکان پاسخ گویی به ان وجود ندارد ودوم اینکه بر خلاف غرایز دیگر و آزادی عملی که بر اکثر مصادیق واقع می شود در اینجا امر خلاف این قادعده واصل می بود.
افراط وتفریط
عدم استقبال از ازدواج موقت در جامعه اسلامی نشانه گر حاکمیت روح افراط وتفریط است یعنی یک عده فقط شعار ازدواج دائم سر می دهند ویک عده نیز مدافع رابطه آزادند .مشکل جامعه ما این است که تعادل فکری مذهبی در آن نیست یک عده علی رغم نام مسلمانی تفکر ضد دینی دارند ویک عده نیز دارای تفکر دینی سفت وسخت تر از خدا ورسول وقرآنند عمده ترین دردهای فکری اجتماعی ما افراط وتفریط ،تعصبات کور وتقلید گرایی های افراطی است در قران هر دو گروه افراط وتفریط مورد توبیخ وسوالند ضربه ای که افراطیون به اسلام می زنند کمتراز دشمنان دین نیست افراط وتفریط مر بوط به زمان ما هم نیست همیشه همین گونه بوده در تمام ابعاد هم جاری است یک عده همیشه از حدود الهی می گذرند یک عده هم هر چند که از حدود نمی گذرند اما مسلمان تر وسفت وسخت تر از خدا یند معلوم نیست که این مسئله ریشه در تشیع ناقص ما دارد یا ریشه در نژاد وایرانیت ما ؟! متاسفانه به قدری جامعه از تفکر ومنش اسلامی دورگردیده وگرفتار افراط و تفریط شده که برای اصلاح آن خیلی وقتها ارشاد هم موثر نیست بلکه باید ازنو فلک را شکافت وطرحی نودرانداخت در واقع جامعه به یک انقلاب از نوع فکری نیاز دارد چون با این نوع تفکرات جامد وخشک وبی روح نه د نیای کاملی تامین می شود ونه آخرت مطلوب ؛یا باید دین را کنار بگذاریم تا لااقل به دنیای کاملی برسیم یا آنکه اگر بخواهیم از راه دین زندگی و گذران کنیم باید به دین کامل وبدون حتی یک ذره نقص ،ایمان آورده وعمل کنیم وگرنه دین ناقص، دنیا وآخرت ناقص را نتیجه می دهد .
علت فضیلت متعه:
فضیلت متعه وحسنات زیادی که برآن مترتب است از سه جهت است یکی اینکه انسان با متعه از گناه دور می شود -گناهی که حتی دامنگیر انسانهای مومن ومعتقد نیز هست -وحقیقت وروح حلال را می چشد دوم اینکه به دین به علاقه ومحبت بیشتر می نگرد وحقایق جدید ولطیف برای او ترسیم می شود دیگر اینکه با این کار ،ثواب عمل به سنت را نیز برده؛ چرا که «ومن یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب ». از طرفی این همه تاکید بر متعه وحسنات عظیم مترتب برآن نشان دهنده آن است که خداوند به همان اندازه که نسبت به ترک گناه وحرام متعصب ،ناهی وسفت وسخت است به همان اندازه نیز دوست دارد بندگان از لذتهای مشروع وحلال نهایت بهره رابرند ودر قبال آن خدا را شکر وتحمید کنند واصلا همین نفس استفاده از حلال خدا ،خود نوعی شکر است واصولا لذت یکی از ارکان کمال است وانساهایی که کمبود یا عقده لذت دارند روح وفکرشان نا متعادل و حرکتشان به سوی کمال کند تر است " زمیوه های بهشتی چه ذوق در یابد - هرآنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید ". امام صادق علیه السلام می فرمایند: هیچ لذتی در دنیا و آخرت به لذت از زنان بالاتر نیست و این معنی سخن خدا در قرآن است که «برای انسان دوستی شهوت های زنان و فرزند دار بودن آراسته شده است ...» سپس امام علیه السلام فرمودند: اهل بهشت هیچ لذتی نمی برند که از لذت عمل جنسی اشتهی آورتر باشد، نه از خوردن غذا و نه از نوشیدن نوشیدنی های شیرین.{ وسائل الشیعه، جلد 20 ،ح 24929}
متعه یک متاع ومزددنیوی برای اهل ایمان است « ویمتعکم متاعا حسنا الی اجل مسمی » واین غیر از متاع ومزد عظیم اخروی است «فیها ماتشتهیه الانفس وتلذالاعین» بر خلاف تمتع ومتاع اهل کفر که در قران از آن به عنوان استدراج ومتاع قلیل که ورای آن عذاب وسختی است نام برده شده «نمتعهم قلیلا ثم نضطرهم الی عذاب غلیظ...»فرق لذت اهل ایمان وکفر در آن است که لذت اهل تقوا وایمان به خدا وهدف معنوی متصل است ولی لذت اهل رذالت یک بهره ونصیب صرف دنیایی است که به هدف وغرضی ماورای حیوانیت متصل نیست .
ازدواج موقت ودائم هر دو سنت ومستحبند وبلکه آنچه از مجموع روایات استنباط می شود آن است که فضیلت متعه برتر وبالاتر از ازدواج دائم است اگر نگوییم در اصل، یقیناً در محتوای آن اینگونه است مثلاً رابطه جنسی هم در ازدواج دائم دارای حسنه وفضیلت است وهم در ازدواج دائم؛ اما در متعه بیشتر است چون این رابطه به خاطر مصونیت از گناه وانجام متعه به خاطر عمل به سنت است در حالی که در ازدواج دائم معمولا کسی به خاطر عمل به سنت اسلام ازدواج نمی کند بلکه به خاطر رسم وقانون عرفی و اجتماعی است ثانیا :روابط جنسی در ازدواج دائم یک رابطه شهوی عادی است نه به خاطر ترک گناه؛ بله اگر هر دو به نیت شرعی باشد ثواب آن کمتر از متعه نخواهد بود ثالثاً: در ازدواج دائم ،عدم رعایت حقوق از جانب طرفین زیاد به چشم می خورد وحتی جایی که طلاق مستحب می شود آنجاست که طرفین نتوانند حقوق دیگری را رعایت کرده و از لحاظ اخلاقی خوف تعدی وگناه باشداین در صورت خوف است ولی اگر عملا این مسئله در زندگی وجود داشته باشد وقابل ترک نباشد بعید نیست که حکم وجوب نیز به طلاق سرایت کند ولی در بحث متعه ،هیچ یک از این حرفها نیست متعه یک رابطه کوتاه مدتی است که چیزی جز شیرینی و لذت در آن نیست وهیچ حق وحقوقی را هم بر طرفین ایجاب نمی کند.
نکته دوم : احادیث باب متعه چهار دسته اند:1-روایات مربوط به شرایط واحکام شرعی متعه2-روایات مربوط به فضیلت متعه وذم مخالفین 3- روایات مربوط به پاداش اهل متعه 4-امرو تشویق در بعضی موارد ونهی در موارد دیگر(که بعداً در این مورد بحث خواهد شد).
یکی از چیزهایی که اهمیت متعه را نشان می دهد علاوه بر کثرت بی شمار روایات که آن را در زمره سرآمدترین موضوعات حدیثی قرار می دهد اینست که در بعضی روایات به خصوص روایاتی که از امام صادق علیه السلام نقل است ایشان ابتدائا وبدون اینکه از وی سوال شود تاکید به متعه می کردندچون هر جا که معصوم مطلبی را ابتدائا وبدون سوال مطرح می نمایند حاکی از اهمیت واهتمام ایشان به آن مسئله است به عنوان نمونه در کتاب "متعه" شیخ مفید( باتهیه وتنظیم سید حسین نجفی یزدی ) چنین نقل شده:"عن احمد بن محمد عن ابن عشیم عن مروان بن مسلم عن اسماعیل بن الفضل الهاشمی قال لی ابو عبدالله علیه السلام تمتعت منذ خرجت من اهلک قلت لکثره من معی من الطروقه اغنانی الله عنها قال وان کنت مستغنیاً فانی احب ان تحیی سنه رسول الله " اسماعیل بن فضل می گوید: امام صادق به من فرمودندآیا از وقتی که از کنار همسر خود بیرون آمده ای متعه کرده ای؟عرض کردم در کنار من همراهان ودوستانی هستند علاوه برآن من نیازی در خود برای متعه احساس نمی کنم حضرت فرمود :هر چند که مستغنی هستی ولی من دوست دارم که سنت رسول خدارا را زنده نگه داری. همچنین از ابا بصیر نقل شده که گفته است: بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم ایشان به من فرمود:اي ابومحمد ؛آيا از هنگامي كه از نزد خانواده ات خارج شده اي متعه كرده اي گفتم: نه فرمودند: چرا؟ گفتم: به اندازه كافي توانايي مالي ندارم. حضرت دستور دادند يك دينار به من بدهند و فرمودند: تو را قسم مي دهم كه به خانه نروي مگر آن كه اين كار را انجام دهي.ابابصیر می گوید :من نیز چنین کردم. {وسائل ج 14 باب 2 حديث 14}. هم چنین از احمد بن عیسی از محمد بن حسن از محمد بن عبدالله از صالح بن عقبه نقل شده که از امام باقر علیه السلام سوال کردم آیا متعه ثواب دارد فرمودند:اگر برای رضای الهی خدا ومخالفت با فلان (عمر ) باشد بلی .بعد ادامه دادند :هیچ حرفی با او نمی گوید الا اینکه حسنه ای برای او نوشته می شود وهر گاه نزدیک او شود گناهی از او بخشیده می شود وزمانی که غسل می کند خدا به اندازه موهایی که آب بر روی آنها ریخته می شود از گناهانش می بخشد(البته این ثوابها هم شامل مرد است وهم زن واین مختص نکاح منقطع نیست بلکه طبق روایات در مجامعت حلال به طور عموم ثواب وحسنه وجود دارد ولی در متعه موکدتر و عظیم تراست ) در دو مورد امام صادق علیه السلام فرمودند : دوست ندارم هیچ یک از شما از دنیا برود الا اینکه یک بار هم که شده متعه کند .
نکات:1- حضرت، متعه کردن را حتی اگر انسان به آن احتیاج ضروری هم ندارد مورد سفارش قرار می دهند از آن جهت که حضرت نمی خواهند مومنین خود را از این حسنه بی بهره کنند وامر خدا ورسول بر زمین بماند البته ناگفته نماند ارج وثواب متعه در جایی که انسان بدان نیاز نداردو مستغنی است بسیار بیشتر است تا جایی که حریص بر آن باشد چون در جایی که عطش وحرص وجود دارد نیت نمی تواند نیت الهی و هدف ،عمل به سنت باشد 2- همه کسانی که معصومین علیهم السلام، تاکید متعه را به آنها می کنند متاهل و صاحب همسر ند این نشان می دهد که اولا:انسانهای متاهل نیازشان کمتر از افراد عزب نیست وثانیا:حضرت نمی خواهند این کار ابزار دست انسانهای خام واقع شود که آن را از ابهت وسنگینی بیندازد 3- همه کسانی که حضرت آنها را امر به متعه می کنند از خواص ومومنین هستند واین نشان می دهد که متعه اصالتا برای همین گروه است و بهتر است که از این مسئله فقط اهل آن آگاه باشند وبه آن مبادرت ورزند واینکه بعضی معتقدند این مسئله نباید علنا وآشکار در جامعه مطرح شود تا انسانهای سود جو یا نا پخته از آن بهره برند با توجه به این روایات حرف درست وصحیحی است واصالتا زن مومن ولایقی که خواهان متعه است باید نصیب یک انسان مومن ومتقی شود وبهره متعه مال همین گروه است علاوه برآنکه تعداد مردان خواهان ازدواج موقت خیلی بیشتر از زنان واجد شرایط وخواهان است مثلا حدود هفتاد در صد مردان اگر بگوییم خواهان ازدواج موقتند در زنان تعداد افرادی که هم واجد شرایط باشند وهم خواهان، ممکن است فقط دو در صد باشد لذا بهتر است متعه منحصر در مردانی باشد که با تقوا ودوری گزین ازگناه ودر عین حال بسیار نیازمندند از جمله دلایلی که می رساند متعه مال مومنین وبا تقواهاست اینست که در روایات ازمتعه زن فاحشه نهی شده است بنابراین اگر متعه مال مردان غیر مومن هم بودچه دلیلی داشت که به طور مطلق نهی شود حداقل، روایت تفکیک بین این دو گروه مردان قائل می شد چون دلیلی ندارد که یک مرد فاسد از متعه کردن زن فاسد نهی گردد لذا معلوم می شود که متعه مال آن گروه نیست و فقط از آن خواص واهل ایمان است واینکه از نکاح فاحشه نهی شده به خاطر حفظ شان وآبرو ی اهل ایمان وسبک نشدن ارج وقداست متعه است بنا براین باید به عنوان یک اصل این گونه بگوییم که کاهش سن ازدواج وتسهیل شرایط ازدواج آسان حق همه مردم است اما ازدواج موقت فقط حق متقین است. نکته دیگر در این گونه روایات این است که این تاکیدات در جامعه وفضایی انجام شده که سن ازدواج پایین و تعدد زوجات نیز در جامعه امری مرسوم بوده است حال اگر شرایط جامعه امروز را در نظر بگیریم ازدواج موقت از ضرورت وتاکید مضاعف بر خوردار می شود.4-اکثر روایاتی که در این زمینه نقل شده از امام صادق وبعد امام باقر وامام رضا وحضرت علی علیه السلام است به خاطر اینکه ایشان در شرایط آزادتر ودور از تقیه بوده اندمخصوصا ابتدای امامت امام صادق علیه السلام وانتهای امامت امام باقر علیه السلام ؛روایاتی هم که از حضرت علی علیه السلام نقل گردیده مربوط به دوران خلافت ایشان است بنابراین اگر مسئله تقیه نبود مطمئنا روایات وتاکیدات بیشتری ازمعصومین نقل می گردید ولی با اینحال با وجود آن شرایط ،در این زمینه سنگ تمام گذاشته شده و روایات متعه به اندازه وافر وکافی بیان شده است وهیچ کمبود ونقصی چه در زمینه بیان شرایط واحکام وچه بیان فضائل آن وجود ندارد 5-نکته دیگری که اهمیت متعه را یاد آور می شود آنست که متعه هم در قرآن ذکر وهم در روایات از آن بحث شده وچنین مباحثی که این گونه اند حاکی از اهمیت آنهاست چون بعضی مسائل دین ومستحبات وسنتها فقط در روایت آمده ودر قرآن نیامده بنابراین آنچه در قرآن وروایات هر دو ذکر می شود آنهم روایاتی که معصومین گاه ابتدائا از این مسئله سخن گفته اند نه به جهت سوال شخص خاص ،نشان از اهمیت وجایگاه این مسئله در اسلام داردکما اینکه امام صادق علیه السلام نیز در روایتی برای نشان دادن حقانیت واهمیت متعه به این نکته اشاره نموده اند .
تعارض امر ونهی در روایات:
در کنار روایاتی که ائمه معصومین به صورت عموم یا خصوص امر وتشویق به متعه نموده اند در بعضی دیگر از روایات نیز حرف از نهی وترک به میان آمده که علامه مجلسی چند مورد را در کتاب مراة العقول ذکر کرده و همه آنها را ضعیف ومجهول شمرده ،جز یک روایت که در وجه حسن است که علی بن یقطین از امام کاظم علیه السلام در باره متعه می پرسد وحضرت می فرمایند: مَا أَنْتَ وَ ذَاکَ قَدْ أَغْنَاکَ اللَّهُ عَنْهَا فَقُلْتُ إِنَّمَا أَرَدْتُ أَنْ أَعْلَمَهَا فَقَالَ هِیَ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ ع- فَقُلْتُ نَزِیدُهَا (وَ نَزْدَاد)قال وهل یطیبه الا ذاک : تو را با متعه چه کار و حال آنکه خداوند تو را از آن (به خاطر همسر دائم )بی نیاز کرده است. سپس علی بن یقطین سوال می کند که من می خواهم بدان عمل کنم حضرت فرمودند که متعه در کتاب امیر مومنان آمده(وعمل بدان حلال است) باز سوال کردکه آیا رواست که بعد از اتمام عده مدت را زیاد کنم حضرت فرمودند:آیا لذت متعه جز این است؟{اصول کافی جلد پنجم ،ص 45 }
پاسخ:1- این
منع،منع مولوی نیست بلکه نهی ارشادی است یعنی اولویت عدم ارتکاب رابه خاطر
دلیل خاصی می رساند نه حرمت را.2- از آنجا که مسئله متعه خاص شیعه است
نهی در این امور حمل بر تقیه می شود در تقیه از یک سو امام در صدد بیان
حقیقت امر است از سوی دیگر باید به گونه ای عمل کند که اهل سنت تهییج بر
مقابله ومخالفت نشوند بنابراین معصومین جایی اصل حقیقت را عنوان می دارند
ودر جای دیگر مسئله را انکار وحاشا می کنند تا مخالفان را در اصل ماجرا سر
در گم نمایند از این موارد در فقه زیاد است مسئله ای که وجود تقیه را در این روایت تقویت می کند این است که
علی بن یقطین وزیر هارون الرشید بود و هارون او را از خود می دانست و او
به دستور امام برای خدمت به خلق این وظیفه را انجام می داد بنابراین امام
به دلیل شرایط خاص او واینکه شیعه بودن او لو نرود او را از امر متعه بر
حذر داشتند. 3- امر ونهی در کنار یکدیگر بیانگر لزوم تعادل در مسئله است از محمد بن شمعون روایت شده که امام کاظم علیه السلام به بعضی از یارانش نوشتند: زیاده روی در متعه
نکنید و برای برپایی سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کنید و آن کار
شما را از همسران خود باز ندارد که باعث عصبانی شدن آنها گردد و آنها در
اثر عصبانیت حق را انکار کنند و بر ما که شما را بر آن کار داشته ایم نفرین
کرده و لعنت بفرستند(و باعث کفر و ارتداد آنها گردید) 4-
متعه مخصوص خواص است پس امر نیز نسبت به آنهاست در هیچ کجا امام افراد
عامی وبازاری را امر وتشویق به این مسئله نکرده اند هر چند علی بن یقطین
نیز از یاران وخواص است ولی گویا امام در صدد آن است تا به در بگوید تا
دیوار بشنود یعنی در روایت اسماعیل بن فضل ،مخاطب،خود اوست ولی در
روایت علی بن یقطین ،مخاطب عوامند (از آن جهت که این روایات به گوش همه
مردم می رسد) پس امام نسبت به خواص ومومنین امر وتشویق دارند ونسبت به عوام
نهی؛وتقیه در اینجا نه تنها در برابر اهل سنت بلکه برای بسیاری از عوام
شیعه نیز هست مثل مشهوری داریم که می گوید چراغی که به خانه رواست به مسجد
حرام است متعه اصالتا برای خواص است بنابراین اگر در جایی امر باشد ودر
جایی نهی؛ این مسئله می تواند حاکی از تفاوت افراد در شخصیت وعمل باشد
همانگونه که در بحث جدل نیز همین گونه است مثلا امام صادق علیه السلام همه
را ازوارد شدن در جدل ومناظره نهی می کردند ولی خواص عالم و دارای اهلیت
را استثنا می نمودند روزی یکی از اصحاب به نام طیار خدمت امام رسید وعرض
نمود که :بلغنی انک کرهت مناظرة الناس" به من خبر رسیده که شما از وارد
شدن مردم در مناظره کراهت دارید" امام عرض نمودند:اما مثلک فلا یکره
"(بلی) اما برای امثال تو منعی نیست ". در همین باب متعه نیز مثلا جایی از
حمران نقل شده که به امام صادق عرض نمود:اتزوج المتعه بغیر شهود؟ آیا می
توانم بدون شاهد متعه کنم؟ حضرت فرمودند:لا الا ان تکون مثلک"نه؛ مگر آنکه
افرادی مثل تو باشند.
5- متعه در جایی مستحب است که شخص آن را علنی نکند ودر مظان اتهام زنا ورابطه نامشروع واقع نگردد این نهی می تواند اشاره به جایی باشد که این شرایط فراهم نیست کما اینکه امام خود در بعضی فرمایشات به این دلیل اشاره می کنند: عن سهل بن زیاد، عن عدة من أصحابنا أن أبا عبد الله علیه السلام قال لاصحابه: هبوا لی المتعة فی الحرمین وذلک أنکم تکثرون الدخول علی فلا آمن من أن تؤخذوا فیقال: هؤلاء من أصحاب جعفر علیه السلام. سهل بن زیاد می گوید: از چند نفر از اصحاب اما م صادق علیه السلام شنیدم که حضرت به اصحاب خود فرمودند: شما از متعه کردن در مکه و مدینه، به خاطر من چشم پوشی کنید؛ زیرا شما با من در رفت و آمد هستید. می ترسم شما را بگیرند و اتهام زنا بزنند و بعد بگویند این یکی از اصحاب و پیروان امام جعفر صادق می باشد.
جامعه ما ،هم در مسائل جنسی دچار بحران است وهم در مسائل عشقی . این دو مسئله در جامعه ما از همه جای دنیا حادتر است ومتاسفانه هم فرهنگ جنسی وهم فرهنگ عشقی هر دو دارای غلطها ی بیشمار ومسیرهای اشتباهی هستند .همان گونه که در بعد جنسی با خفقان و محصوریت بیش از اندازه مواجهیم در بعد عشقی نیز انحصار طلبی ها و حساسیتها و تعصبات و اطوارهای بیش از حد حاکم است که این مسئله نیز بیشتر حاصل ازدواج دیر هنگام است چرا که هر چه ازدواج دیرتر انجام گیرد رویاها وخواسته ها ی طرفین نسبت به همسر آینده شکل رمانتیک تر و بیچیده تری به خود می گیرد ولی بعد از ازدواج زمانی که شخص پی می بردآنچه در تصور او بوده با آنچه واقعا هست فرق اساسی دارد خود می تواند موجب شوک و سردی و حتی افسردگی شخص گردد .این ساختار رویایی گاه آنقدر تنومند می شود که سالها وقت می برد تا بتواند به شکل عادی خود بر گرد در حالی که اگر ازدواج زودتر انجام شود عشق حالت منطقی تر ومتعادلتری به خود می گیرد.
از
جمله تعصبات نا معقول عشقی اینست که فکر شود یک مرد در طول زندگی فقط
باید متعلق به یک زن ویک زن
باید فقط متعلق به یک مرد باشد در حالی که دین این اجازه را به مرد داده
که هر زمان به رابطه شرعی دوم روی آورد و این اجازه را به زن نیز داده
که قبل از ازدواج دائم یا بعد از فوت همسر رابطه شرعی حلال موقت یا دائم
داشته باشد عشق معمولا در کنار عقل قرار نمی گیرد تا روشی منطقی بیابد
البته منظور عشقهای
حاد و ناخواسته نیست بلکه رمانتیک بازیها ورویا پروری هاییست که بعدها ممکن
است با
وارد شدن در حیطه حقایق جدید ،برای انسان درد آورشود یا موجب بروز تعصبات
غیر منطقی
گردد .
ناتوانی
و سرد مزاجی جنسی می تواند مادر زادی یا حاصل حبس طولانی مدت نیروی
جنسی باشد حبس طولانی مدت اگر سرد مزاجی نیز
ایجاد
نکند حد اقل منجر به بروز عقده و در موارد حاد ،سادیسم جنسی می گردد و شخص ممکن است دیگر هیچ ابایی از ارتکاب به هر نوع عمل جنسی در هر شرایط و با هر فردی حتی محارم نداشته باشد. حبس طولانی مدت به معنی آن
است که سن از دوره اوج نیاز عبور کند که در دختران معمولا تا هجده سالگی
ودر
مردان
معمولاً تا 22- 23 سالگی است . نیاز جنسی تا این سن شدیدتر از هر رده سنی
دیگر
است واگر هم نیروی جنسی شخص تا این سن به فعالیت مطلوب نرسیده باشد در
واقع فرد، دچار مشکل مادر زادی است و باازدواج نکردن، مشکل ناتوانی بیشتری
در سنین بالاتر بروز خواهد کرد .
آغاز فعال شدن نیروی جنسی نیز در هر فرد متفاوت بادیگری است ممکن است در
شخصی این
نیرو حتی در سن 7-8 سالگی زنده شود ودر دیگری در سن 16-17 سالگی ؛بنابراین
اگر فرد در
سنی ازدواج کند که در اوج نیاز است هم از ازدواج وروابط جنسی آن لذت بیشتری
می برد وهم سن ناتوانی جنسی، بالاتر می رود به قول مشهور "تا آتش داغ است
باید نان را به
تنور زد " .بنابراین همان گونه که سن پیری در اشخاص می تواند به دلایلی
متفاوت باشد سن سرد مزاجی جنسی نیز متفاوت است ممکن است فردی در سن سی
سالگی دچار سرد مزاجی شود و ممکن است فرد دیگر در سن شصت سالگی هنوز
مانند یک جوان پر حرارت باشد.
عقده جنسی: عقده جنسی غیر از مسئله شهوت جنسی است و در صورتی بروز می کند که شخص در سنین اوج نیاز، ارضاء طبیعی دلخواه نشود یا اگر ازدواج نیز کند شریک جنسی او جوابگوی کامل نیازاو به هر دلیل نباشد که با بالا رفتن سن ،این عقده ریشه دارتر می شود چه آنکه نیروی جنسی نیز شدید باشد یا نباشد.عقده جنسی قطعا بر روی رفتارها و شخصیت فردی و اجتماعی انسان تاثیر گزار بوده و این افراد بیش ازهمه در معرض ارتکاب به بزهکاری های جنسی اند .
به هر حال شکستهای جنسی در جامعه ما کمتر از شکستهای عشقی و مالی وغیره نیست که درمان آن هم یا ازدواج در وقت نیاز است ویا تعدد زوجات ؛وگرنه اگر این دو را مسدود شود چاره ای جز طلاق باقی نمی ماند.
متعه در واقع بیشتر از آن کسانی است که دچار عقده جنسی اند ونه نیاز جنسی؛به هر حال شکستهای جنسی در جامعه ما کمتر از شکستهای عشقی وغیره نیست که درمان آن هم یا ازدواج در وقت نیاز است ویا تعدد زوجات یا متعه. عدم ارضای مناسب از همسر ونبود شرایط نکاح دوم یا ازدواج موقت ،فرد را لاجرم به سوی خود ارضایی سوق می دهد و چون خود ارضایی نیز ارضای مطلوب را ایجاد نمی کند میل به رابطه نامشروع امری طبیعی خواهد بود که اگر آن هم یافت نشود ممکن است حتی کار به رابطه با محارم کشیده شود مسئله ای که در جامعه بیش از آنچه گفته وشنیده می شود وجود دارد که این رابطه ریشه در دو مسئله دارد 1- بیماری روحی وانحراف فکری 2-بروز عقده جنسی در سنین بالا و نبود منبع ارضای طبیعی و مطلوب دیگر.
هیچ لذتی جانشین لذت جنسی نمی شود و اگر همه امکانات ولذتها وتفریحات را برای یک جوان فراهم کنیم هیچ یک جایگزین نیاز جنسی او نمی گردد پس برای رفع بحران جنسی فقط باید لذت جنسی فراهم باشد نه امکانات آموزشی و تفریحی و فیلم و سرگرمی و تغذیه وبهداشت و رفاه ....اگر برای یک جوان پاسخی برای نیاز جنسی وجود نداشته باشد علی رغم همه خوشیها ولذتها هنوز در ورطه افسردگی و عقده وعدم تعادل قرار دارد.
طرف چمن وطواف بستان/ بی لاله عذار خوش نباشد.
(1)در مستدر ک الوسایل از ابن مسعود نقل شده که رسول اسلام فرمودند:زمانی بیاید که هیچ دینداری دینش سالم نماند مگر کسی که مثل روباه که بچه های خود را از کوهی به کوهی واز سوراخی به سوراخی می برد زندگی کند ..سوال شد آن زمان چه زمانی است؟ فرمود:زمانی که انسانها به معیشت خود دست نمی یابند مگر به معصیت خدا .ومن در آن زمان تنها زندگی کردن را حلال کردم. گفته شد یا رسول الله مگر شما مارا امر به ازدواج نفرموده اید؟فرمود:بلی ولکن آن زمان زمانی است که مرد را والدینش هلاک می کنند واگر آنها نباشند زن وفرزندش او را هلاک خواهند کرد واگر زن وفرزند نداشته باشد اقوام وهمسایگان اورا هلاک می کنند..سوال شد:چگونه؟ فرمود:او را به تنگی زندگی سرزنش می کنند ووادارش می کنند برای به دست آوردن مال زیاددست به کارهایی بزند که در توان او نیست تا اینکه اورا به هلاکت وبدبختی وفلاکت بیندازند.
ازدواج موقت
ازدواج موقت از آن خواص واهل ایمان وتقواست نه عوام الناس یا عقب افتاده ها !! منظور از خواص هم خواص ایمانی وهم عقلانی است مبرهن است کسی که ایمانش ضعیف باشد لیاقت این بهره را ندارد وکسی که عقلش ضعیف باشد به اسم عمل به سنت خدا ورسول ،آبروی دین را می برد که خود فرموده اند«کونوا لنا زیناً ولاتکونوا علینا شیناً».البته لازم نیست که هر دو طرف با انگیزه های مذهبی ونیت قرب به ازدواج موقت رو آورده باشند مهم این است که آن زن یا مرد با تقوایی که قصدش دوری از گناه یا رها شدن از تنگناست به هدف خود برسد .متعه برای این است که انسان متعهد شود که دیگر سراغ گناه نرود وگرنه فایده معنوی در آن نیست.
متاسفانه بعضی عوام توهمشان این است که متعه مال زنهای مشکل دار است ولی نظر اسلام درست بر عکس این مطلب است اسلام ازدواج موقت با زنان بی بند وباررا نهي نموده وآن را مكروه شمرده است واگر زن مشهور به فساد باشد کراهتش شدید تر است وحتی بعضی مراجع آنرا حرام دانسته وحکم به احتیاط واجب داده ولازم دانسته اند که حتما باید او را قبل از عقد ، توبه داد همان گونه که ازدواج زن مومنه وعفیف نیز با مرد فاسد وفاسق منهی است بنابراین اسلام مستحب دانسته كسي را كه براي ازدواج موقت انتخاب مي كنند مومنه وعفيفه باشد البته کراهت مذکور در صورتی است که مرد ،مومن وآبرومند باشد وگرنه اگر خود نیز فاسد باشد ازدواج او با زن فاسد کراهت ندارد لکن مسئله اینجاست که این گونه افراد دیگر سراغ متعه نمی روند زیرا کسی با متعه سر وکار دارد که از فساد گریزان است واگر زن ومرد ی ملقب به فاسد بودنند یعنی آنکه متعه وزنا در نظرشان تفاوت معنایی ندارند بنابراین این دو نوع تفکر وسیره ،مانعة الجمعند. اسلام تصریح کرده که زنان مومنه از آن مردان مومنند وزنان فاسد از آن مردان فاسد «الطَّیِّباتُ للطَّیِّبین والخبیثاتُ للخبیثین » واین قاعده هم در باب ازدواج دائم است وهم موقت .اهل فساد هیچ گاه دنبال متعه نیستند زیرا کسی که فاسد است یعنی آنکه متعه وغیر متعه برای او فرق نمی کند وحلال وحرام در نظر او مساوی است والا راه فساد را بر نمی گزیند وهیچ گاه بر سر دو راهی حلال وحرام قرار نمی گیرد « الزاني لا ينكح الا زانية او مشركة والزانيةُ لا ينكحها الا زانٍ او مشرك وحرّم ذلك علي المومنين» از این گذشته، متعه زن فاسد برای مرد پاک وباتقوا نه لذت جنسی درخور دارد ونه لذت روحی مطلوب. آن بهره ولذتی که در زن اصیل ومومنه است در زن فاسد نیست و مطلوبیت وقیمتی که نگار خانگی و پرده نشین دارد شاهد بازاری ندارد والبته باید گفت همان گونه که هر مردی لایق ازدواج موقت نیست هر زنی هم لایق آن نیست.
قیاس نادرست:
کسانی که به مخالفت و رودر رویی با متعه وتعدد زوجات بر خاسته والگویشان جامعه غرب است به این نکته توجه ندارند که در عوض آنان رابطه آزاد جنسی را قبل وبعد از ازدواج دارا بوده ودر فرهنگشان ممنوعیتی از این بابت نیست بنابراین معلوم است که نیازی به تعدد زوجات یا متعه نخواهند داشت و این قیاس،نادرست است .کسانی که در جامعه ما از دینداری وخداترسی چیز چندانی حس نمی کنند و رابطه آزاد برایشان مثل آب خوردن است باز نیازی به هیچ یک از این دو ندارند این دو مسئله مربوط به زنان ومردان با تقوا وخدا ترس است که راه مسیر آزاد و مسیر حیوانیت را بلد نیستند. ترس شدیدی که انسان معتقد از عواقب راه ومسیر نا مشروع دارد عملا باعث می شود که در پیدا کردن راه وروزنه حلال متعصب وخستگی ناپذیر شود.
مسلم است که هضم سنتهای دین برای کسانی که از جهان بینی دینی بویی نبرده اند سنگین است متعه که جای خود دارد قرآن همان نماز هم که ابتدایی ترین سنت دین ومذهب است را برای خیلی ها امر سنگین وغیر قابل هضم می داند: « وانها لکبیرةٌ الاّ علی الخاشعین ».
بحث متعه در میان افرادی بیشتر رایج است که از گناه دوری گزینند مثلا در قشر طلبه وروحانیون این بحث داغتر از محیطهای دیگر است از آن جهت که قشر روحانی بیش از هر قشری پاک ومتعصب در واجب وامساک از حرام است بنابراین در مسئله استفاده از بهره حلال نیز میل وانگیزه قوی تر از دیگران می باشد مسلم است یک انسان مقید که به خود اجازه نگاه لذت آمیز یا شنیدن موسیقی حرام یا ارتباط نامشروع وحتی فکر گناه را نمی دهد بیش از دیگران تحت فشار ودر نتیجه مایل وراغب به پیدا کردن راه حلال است.
بنابراین:
1-ازدواج موقت مال دو گروه است1- زنان ومردان مومن وبا تقوا(در هر شرایط) 2 - زنان ومردانی که به هر دلیل در بحران جنسی یا عاطفی واقع شده اند { بحران جنسی غیر از نیاز جنسی و بحران عاطفی غیر از نیاز عاطفی است}
2-کاهش سن ازدواج دائم وبر خورداری از ازدواج آسان ورفع مشکلات موجود بر سر راه آن وتعددزوجات حق همه مردم است اما ازدواج موقت حق زنان ومردان متقی است متعه مال انسانهایی نیست که دسترسی به حرام ندارند بلکه ازآن کسانی است که از حرام وعقوبت الهی می ترسند هر چند که به حرام نیز دسترسی داشته باشند متعه از آن پاکان وعارفان ومحرمان دین و شریعت است نه هوسبازان و فساق . !بعضی ها که راه حرام به رویشان باز نیست وحتی بی آنکه نماز خوان ومعتقد باشند اینجای کار که می رسند مسلمان ومعتقد شده ومسلمان سراپا قرص می گردند در حالی که هدف ایشان جز وسیله وابزار قرار دادن دین برای اطفاءامیال شخصی شان نیست .
ازدواج موقت برای ترفیع تفکر واعتقاد و آرامش و تجربه وصفای درون و ارتقاءایمان وتقواست واینها هدیه ای است که خدا به انسان متقی وعارف واهل نظر می دهد نه به مدعیان ظاهر پرست و انسانهای بی اعتقاد.
با مدعی مگویید اسرار عشق ومستی/ تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی.
عینیت اسلام وتمدن:
بعضی خانمها دلیل مخالفت خود را با متعه ،منافی دانستن این امر با شان وشخصیت خود بر شمرده وعنوان می دارند که متعه به تیپ خانم اصیل و با شخصیت واز خانواده محترم نمی آید وبه غلط گمان می شود متعه مال زنهای بیوه یا علاف و مجهول الحال است .این سخن، حاصل تعریف غلطی است که نسبت به حقیقت و ماهیت متعه در ذهن ایشان شکل گرفته است. بین سکس حلال و صاحب اصالت وشخصیت بودن ،منافات وتضادی نیست علاوه بر این،شخص تا این مسئله را تجربه نکند نمی تواند در مورد منافات یا عدم منافات این قضیه با شخصیت، قضاوت وحکم نماید مثل آنکه کسی هنوز لب به چیزی نزده بگوید که آن چیز شیرین است یا تلخ.علاوه بر این، وقتی که ما می گوییم ازدواج موقت مخصوص انسان مسلمان و پاک ومعتقد ومومن است به نظر نمی آید که چنین کسی با چنین مشخصاتی انسان غیر اصیل یا کم شخصیتی محسوب شود!. این حاکی از این است که تعریف اصالت و شخصیت وتمدن در ذهن بعضی غلط جا افتاده است. اسلام ،خود بالاترین فرهنگ وتمدن است آن کس که تابع تمدن وفرهنگ دین است متمدن واقعی وهر فرهنگی که غیر از فرهنگ دین باشد اگر ضد تمدن نباشد در مرحله پایین تر و ضعیف تر قرار دارد .مشکل اینجاست که ما دین را درست نشناخته ایم وگرنه در شناخت وعمل عمیق ودقیق به آن هیچ نقصی در زندگی دنیا و آخرت نخواهیم داشت [ الاسلام یعلو ولا یعلی علیه].پس هیچ ارتباطی بین سکس و شخصیت نیست. سکس یک غریزه مانند خواب و خوراک است و همان گونه که در لزوم پاسخ به نیاز خواب و خوراک، فرقی بین بی شخصیت و با شخصیت و کودک و پیر و عاقل و بی عقل نیست نیاز جنسی نیز همین گونه است .علاوه بر این که شما نمی خواهید همه جا جار بزنید و همه را از این موضوع با خبر کنید تا شخصیتتان شکسته شود. بنابراین بهتر است که شخصیت و اصالت را وارد در مقوله های مربوط به غریزه نکنیم. همچنین به حدی برای خود شخصیت افراطی و دست و پا گیر درست نکنیم که در این زندان شخصیت از حقوق و لذتهای طبیعی و خدادادی محروم بمانیم و اصلا یکی از فلسفه های سکس این است که زن و مرد از غرور و شخصیت و تکبر کاذب بیرون آیند و حقیقت و اصالت خود را فراموش نکنند.
آیا متعه سن ازدواج دائم را بالا می برد؟
ازدواج موقت برای مردان مجرد و ازدواج نکرده علاوه بر اینکه موجب کم شدن هیجان و لذت ازدواج دائم می شود ایشان را به امید یافتن زوج موقت همچنان از ازدواج دائم دور نگه می دارد . پس بهتر است که انسان مجرد در وهله اول فقط به گزینه ازدواج دائم فکر کند آنگاه اگر قانع نشد به ازدواج موقت روی آورد . بهانه نبود امکانات و شرایط برای ازدواج دائم غالبا بهانه ای غیر قابل قبول است و می توان با همان حدااقل نیز عقد ساده ای راانجام داد تا زمانی که شرایط عروسی رسمی و آغاز زندگی مشترک فراهم گردد.قطعا بالا رفتن سن ازدواج مردان به بالا رفتن سن ازدواج دختران نیز خواهد انجامید و آنگاه متعه به جای اینکه راهگشای مشکل باشد خود زمینه ساز مشکل جدید خواهد بود. قرار نیست هر کس تا به سن نیاز جنسی برسد در دم ازدواج کند تا بگوییم که اگر شرایط ازدواج دائم فراهم نبود لابد باید به ازدواج موقت روی آورد زیرا صبر و وخویشتن داری نیز قسمی از روال زندگی است که بدون آن نه با تقوی از بی تقوا شناخته می شود ونه بدون صبر، ازدواج لذت و مفهوم دلخواه را خواهد داشت.
همسریابی اینترنتی به خصوص در مورد ازدواج موقت سالهاست که در فضای مجازی رایج است اما در صد موفقیت از طریق اینترنت تا چه اندازه است ؟ آماری که نویسنده در این مورد به دست آورده حاکی است که بیش از 95 در صد افراد در خواست کننده مردند . بعضی نیز که خود را به عنوان مونث ودر خواست کننده معرفی می کنند یا به خاطر ترس وعدم اعتماد ،منصرف می شوند یا چنان شرایط ومهریه سنگینی می گذارند که کسی نمی تواند از عهده آن بر آید در یکی از سایتها خانمی در خواست ازدواج موقت کرده ومهریه دههها میلیونی به اضافه یک خانه مسکونی قرار داده بود. مسلم است که مرد در همان ازدواج دائم نیز چنین مهریه ای نمی دهد واگر هم بخواهد زیر بار چنین مسئله ای رود بهتر می بیند که ازدواج دائم کند! به هر حال در ازدواج دائم می توان حرف " که داده و که گرفته را مطرح کرد ولی در ازدواج موقت کسی تصمیم بر نگرفتن ندارد.در واقع می توان گفت تعداد خانمها با در خواستهای واقعی چیزی حدود 2 یا 3 در صد نسبت به آقایان است بنابر این همسریابی اینترنتی در زمینه ازدواج موقت تقریبا نا موفق است تجربه ای که در دنیای مجازی به دست می آید عینا قابل تطبیق بر بیرون است لذا با توجه به اینکه در جامعه تعداد مردان نیازمند وخواهان، دهها برابر زنان ودختران واجد شرایط وخواهان است لذا همه مردان قادر به متعه نخواهند بود وفعلا بایدفرصتهای ازدواج موقت را معطوف به دو گروه یاد شده کرد.
دلایل عدم استقبال زنان در این خصوص عبارتند از :1- عدم بستر سازی واطلاع رسانی دینی وتوجیه جامعه به خصوص زنان در این زمینه 2- قبح عرفی وترسی که زنان از بر ملا شدن موضوع دارند که منجر به ملامت آنها از سوی ناآگاهان به حقیقت متعه می شود 3- غرورزنانگی که نمی گذارد زن در این زمینه ابتدائا قدم جلو بگذارد بنابراین در این زمینه باید عملی اقدام کرد ومنحصر به دنیای مجازی نشد آن هم رودر رو با احترام ودر خواست و اصراروتوجیه نسبت به حقیقت مسئله 4- عدم شناخت زنان از مردانی که در خواست می گذارند 5- عدم دسترسی بسیاری از زنان واجد شرایط به اینترنت یا سایتهای همسریابی 6- عدم همخوانی سنی زنان واجد شرایط وآقایانی که در خواست می گذارند چون بسیاری از این زنان میانسال هستند ولی اکثر آقایان در خواست کننده در این سایتها نوجوان وجوانند 7- تعداد افراد واجد شرایط در خانمها باافراد واجد شرایط در آقایان خیلی متفاوت است مثلا مردها چه مجرد وچه متاهل هیچ مانعی برای ازدواج موقت ندارند ولی خانمها متاهلینشان که از رده خارجند مجردین هم که بنا بر فتوای اکثر مراجع اذن ولی لازم دارند فقط می ماند مطلقه ها وکسانی که شوهر خود را از دست داده اند و بعضی مجردینی که دارای شرایط هستند این افراد هم یک عده که سنشان به حدی بالاست که کسی رغبت به ازدواج باآنها را ندارد وبقیه هم یک عده شان فقط به فکر ازدواج دائم هستند وبه ازدواج موقت رغبتی نشان نمی دهند بعضی دیگر هم از این مسئله ترس یا کراهت دارند وفقط تعداد بسیار کمی می مانند که حاضر به ازدواج موقتند که اینها نیز عده زیادشان همان طور که گفته شد از اینترنت وسایتهای همسریابی بی اطلاعند یا دسترسی به آن ندارند.
البته این در مورد ازدواج موقت است در مورد ازدواج دائم در صد موفقیت درهمسریابی اینترنتی به مراتب بیشتر است هر چند که هنوز در جامعه ما این مسئله روال عادی و مقبولیت عرفی مثل خیلی کشورهای دیگر پیدا نکرده ولی امتیاز این نوع همسریابی آن است که جوانها ابتدا از این راه بدون هر گونه حس وعشق ناخواسته ودست وپاگیر آشنا می شوند بعد به خواستگاری می روند زیرا در روال معمولی خیلی ها قبل از خواستگاری یکدیگر را خوب نمی شناسند وبعد از خواستگاری هم یا به خاطر رو در بایستی ویا حس و عشق ناخواسته واقعیات دیگر را نادیده می گیرند که همین موجب بروز مشکلات مهم در زندگی آینده می گردد ولی درآشناییهای اینترنتی ،افراد تمام خصوصیات وبیوگرافی وشرایط خود را می توانند بیان کنند واگر جنس مخالفی خود را منطبق بر آن خصوصیات وشرایط یافت آمادگی خود را اعلام می کند بنابراین هر دو طرف قبل از بروز عشق وعلاقه ، عاقلانه وتوام با مطالعه عمل می کنند.
با توجه به آنچه گفته آمد معتقدیم که علنی شدن مسئله متعه در میان مردان رویه درستی نیست چون مردان بدون تبلیغ هم به دنبال این مسائل هستند مشکل از ناحیه زنان وعدم استقبال آنهاست بنا براین این مسئله فقط باید در جامعه زنان تبلیغ وتبیین شود ونیاز به فرهنگ سازی فقط در میان زنان ودختران احساس می شود در ثانی علنی مطرح نشدن این موضوع در جامعه مردان باعث آن می شود که فقط افراد با تقوی یا افراد واقعا نیاز مند به این مسئله رو آورند و بهتر وراحت تر بتوانند به متعه دست یابندروی همین اساس با تشکیل خانه های عفاف به صورت علنی وآزاد نیز مخالفیم به علاوه این مسئله اگر علنی شودسوء استفاده هایی از آن می شود یا با اصطکاکها و مخالفتهای غیر منطقی روبرو می شود که بیشتر چهره آن رادر نظر مردم مخدوش می کندعلاوه براین همان طور که گفته آمد زنان ودختران واجد شرایط ونیز موافق این مسئله در قبال مردان خواهان بسیار کمترند وعملا امکان متعه برای همه مردان وجود ندارد شاید بتوان گفت در قبال هر صد مرد خواهان دو یا سه زن وجود دارد که هم واجد شرایط وهم موافق باشند.
علل عدم استقبال زنان ودختران:
بسیاری از زنان ودختران ذاتا با متعه اسلام مخالف نیستند اما موانعی چند باعث شده که اغلب به این امر رغبت نشان ندهند 1- تعریف وترسیم غلطی که از این مسئله در ذهن آنها وجود دارد به خصوص با سوء استفاده یا سبک کاریهایی که بعضی در این مسئله داشته ودارند مسئله متعه را در چشم بعضی بد وقبیح جلوه داده اند یک خانم علی رغم میل، زمانی که متعه رااستفاده صرف جنسی مرد از خود می داند به شخصیتش بر می خورد ولی اگر ما متعه را فعل انسانهای متشخص بدانیم نوع نگرش نیز به این موضوع عوض می شود زن می خواهد هم مطلوب جنسی وهم مورد احترام وبزرگداشت باشد و دلیل عدم رغبت زنان به مسئله متعه آن است که خیلی مردها نگاهشان به متعه فقط نگرش نوع اول است وهیچ قدر دان و تعظیم گرنسبت به شخصیت والای زن نیستند بنابراین زنان ودختران در عدم میل نسبت به این مسئله حق دارند.2-خلط بین حلال وحرام: عدم مطالعه وتعمق دینی گاه موجب می شود انسانها در مقوله های حلال وحرام وخوب وبد خلط کنند براستی همین زنانی که صیغه را گناه می دانند و فرض نیز کنیم که گناه است چرا غیبت را که هفتاد بار بدتر از زنای ناموسی است هر روز مانند آب خوردن مرتکب می شوند باز یک زنا بهتر از هفتاد زناست!آخر جهل تا کجا که حلالی را حرام بدانیم و آنگا ه حرام کبیره رابه راحتی مرتکب شویم وحرام صغیره را سفت و سخت ترک کنیم بر فرض صیغه را حرام بدانیم چرا همه حرامها در چشم ایشان حلال وجایزند وفقط صیغه حرام است !3- ترس از عشق و تعلق عاطفی : از آنجا که جنس مونث به خصوص دختران از محبت و دوستی جنس مخالف زود در وادی احساس وتعلق وعشق واقع می شوند به این کار دست نمی زنند چون اگر چنین وضع عاطفی برایشان پیش آید دیگر رها شدن وفراموش کردن برایشان سخت می شود 4- تصور سر خوردگی وندامت در زندگی آینده: بعضی گمان می کنند فقط باید مال یک مرد باشند واگر قبل از ازدواج دائم با مرد دیگری رابطه شرعی داشته باشند آنگاه در زندگی اینده -هر چند که همسرشان هم از این مسئله با خبر نشود- دچار سر خوردگی می شوند این تصور تصوری غلط است آنچه باعث سرخوردگی است رابطه نامشروع است چنین شخصی نه مرتکب حرام شده ونه مکروه ؛بنابراین این ذهنیت ماست که باید عوض شود وبه جای آنکه این همه به عرف نگاه کنیم به دین وواقعیت هم نگاهی بیاندازیم دین چنین اعتقادی ندارد که یک زن در طول زندگی فقط باید از آن یک مرد باشد همان گونه که مرد هم این حق را دارد که از آن یک زن نباشد 5- غرور: متاسفانه بعضی نگاهشان به ازدواج موقت نگاهی سخیف است و فکر می کنند اگر به این کار روی آورند سبک می شوند این ذهنیت هم ناصحیح است آن مردی که تشنه ونیازمند این امر بوده ودر عین حال انسانی مومن وفهمیده ولایق است هرگز به متعه ومتعه شونده به چنین دیدی نگاه نمی کند 6- ترس از بر ملا شدن موضوع نزد خانواده 7- عدم اعتماد به مردان: به هر حال کم اتفاق می افتد دختری در این مسئله به مردی کاملا اعتماد پیدا کند هم از جهت مسئله بکارت وهم رازداری8- عدم وجود آزادی کافی در بیرون از محیط خانه که بتوانند بدون باز خواست پدر ومادر وبرادر با آرامش و بدون اضطراب وترس به متعه روی آورند.8- ترس از مسئله بکارت وحاملگی برای دختران مجرد.
البته باید شرم وحیای ذاتی جنس زن ونیز خوشایند یا نا خوشایند بودن ظاهر مرد را هم به این موارد اضافه کرد در عقد موقت هر چند کوتاه مدت و صرفا با هدف رابطه جنسی ، صورت وظاهر مرد برای زن ملاک است مرد باید برای زن از لحاظ ظاهر دلخواه باشد وبلکه این ملاک شاید در ازدواج موقت بیش از ازدواج دائم باشد زیرا در آنجا مسئله عشق وعاطفه این ملاک را تا حد زیادی تحت الشعاع قرار می دهد ولی در ازدواج موقت که کمتر مسائل عاطفی مطرح است زن در نگاه اول به دنبال مردی است که ظاهر او را بپسندد چون رابطه جنسی زن با مردی که دلخواه او باشد لذت بخش تر است بنابراین مرد باید هم از لحاظ شکل وشمایل وهم آراستگی به گونه ای باشد که بتواند در دل زن بنشیند. واما مسئله شرم و حیا: زن باید بداند که بالاخره حقی برای او وجود دارد که مزایای رسیدن و دست یافتن به آن می طلبد که انسان بی جهت برای خود پرده ومانعی به نام غرور یا شرم بنا نکند و گرنه عواقب محرومیت انسان به گردن خود اوست وکسی را جز خود نباید ملامت کند" فلا تلوموا الا انفسکم".
البته مهمترین دلیل از میان این دلایل تکبر وغرور خانمهاست که گمان می کنند با این کار شکسته وکوچک می شوند وگاه حتی علی رغم میل شدید نیز باز تظاهر به خلاف آن می کنند غرور باعث می شود که زن علی رغم میل با تظاهر به خلاف پیش بیایدوگاه همین غرور آنها را در وسط کار متوقف می کند متاسفانه بعضی خانمها گمان می کنند اینکه طرف به نیاز جنسی آنها واقف شود برای ایشان یک امر زشت و سخیف ومایه کوچکی قلمداد می شود واین هم حاصل تعریف غلطی است که از سکس در ذهنشان نقش بسته است تا جایی که نگه داشتن وحبس کردن غریزه خود را مناسب از آزاد کردن آن با ازدواج موقت می دانند به هر حال اگر زن می داند که غرور یا ترسش مانع است و این کاره نیست بهتر است از همان اول قدم پیش نگذارد ومردی را بی جهت سرگردان خود نکند ووقت و هزینه از خود و دیگری نگیرد که این امر بیشتر در آشناییهای اینترنتی وسایتهای همسر یابی مشهود است زنان باید به این نکته واقف باشند که همان گونه که هر مردی لیا قت بهره وری از متعه را ندارد هر زنی هم این لیاقت را ندارد پس اگر این لیاقت وشهامت و تواضع سر فرود آوردن در برابر این عمل وسنت را ندارند از همان ابتدا خط قرمز روی آن بکشند وبا تردید جلو نیایند متاسفانه گاه بعضی زنان به مردهای نیازمندی که حرف از ازدواج موقت یا پیشنهاد آن می زنند به چشم انسانهای هوسران ورذل نگاه کرده وگاه نیز سعی در بازی دادن وسر به سر گذاشتن آنها می کنند . نکته دیگر اینکه زن ومرد خواهان اگر واقعا هدف ازدواج موقت را دارایند واین لیاقت و شجاعت را به خوبی در خود احساس می کنند باید شرم وترس را کنار گذاشته و بی انکه روزها و هفته ها از عشق وعاطفه دم زنند و به بیراهه روند و وقت و هزینه بر خود ودیگری تحمیل کنند به اصل مطلب بپردازند به گفته دوستی " کسی که صادقانه بگوید سکس؛صد بار شرف دارد بر کسی که ریاکارانه بگوید عشق".
طرح اصولی :
علی رغم بعضی اشکالات، البته مزایایی هم برای تشکیل خانه عفاف وجود دارد واگر دولت بخواهد این
طرح را عملی کندلازم است که در هرشهراین مراکز را به تعداد لزوم فقط با
مدیریت افراد معتمد وبا تقوا وآگاه به مسائل شرع راه اندازی نماید تنها کار
لازم ایجاد یک قانون وآیین نامه در مورد این مراکز ونظارت برای جلوگیری از
تخلف است. اما مزایای این طرح:1-خانه عفاف از بعضی عواقب مربوط
به مسئله عدم ثبت ازدواج که ممکن است برای بعضی ها مشکل ایجاد کند مانع می
شود چون این مراکز هم می تواند محلی برای گذراندن مدت برای افرادی باشدکه مکان مناسب در اختیار ندارند وهم مراکزجداگانه ای از دفاتر محضری برای ثبت
ازدواج موقت باشند 2- با وجود نظارت ،هم مسائل شرعی و هم بهداشتی در این مکانها بهتر رعایت می شود 3- وقتی این مسئله
قانونمند شودوموردحمایت دولت باشد ترس موجود برای این مسئله برای افرادی
که شدیداً به این مسئله احتیاج دارند
از بین خواهد رفت 4- در خانه عفاف یک زن می تواند در یک روز
باچندین مرد رابطه شرعی داشته باشد ومشکل مردان بیشتری به این طریق حل شود
ومهریه ای که زن می گیرد به مراتب بیشتر خواهد بود ولی در بیرون ،یک زن اگر متعه مردی شود در غالب موارد انحصار طولانی مدت به
وجود می آید علاوه بر این غالبا در این گونه عقدها دخول هم صورت می گیرد وزن نیاز
به عده نگه داشتن طولانی دارد البته باید خانه عفاف برای مردان وزنان
بزرگسال مثلا بالای سی سال باشد افرادی که قبلا ازدواج کرده اند که حال یا
جدا شده اند یا همسرشان فوت گشته یا مردانی که به هر دلیل از همسرشان اطفا
واغنا نمی شوند افراد در سنین بالا ظرفیت بیشتری دارند احکام ومسائل شرعی را بهتر می فهمند وبه رعایت شئونات، بیشتر پای بندند جوان ونوجوان در وهله اول باید ازدواج دائم را
تجربه کند وبی جهت به دنبال متعه نباشد ؛باید تلاش کردکه هم سن ازدواج دائم را برای جوانان پایین
آورد وهم شرایط ازدواج موقت را برای بزرگسالان فراهم نمود.
در
مجموع باید این مراکز مخفیانه عمل کنندوشرایط افراد برای ورود به آنها چندان راحت وآسان نباشد تا جز افراد واقعا نیازمند به این کار
مبادرت نکنند در مسئله ازدواج موقت باید معتدل باشیم اگر باب ازدواج موقت
خیلی باز شود مشکل آفرین واگر هم بسته شود باز مشکل آفرین خواهد بود بنابراین باید در این مسئله آهسته ولی مستمر حرکت کرد واز جنجال و اصطکاک دوری نمود .
اول غریزه بعد فریضه:
مشکل غرایز جامعه اولین اهتمام هر دین و مکتب است زیرا تا غرایز مردم دچار اختلال باشد نتیجه آن عقده وخشونت وفرار ازدین خواهد بود نبی گرامی اسلام می فرمایند "لو لا الخُبز ما تصدَّقنا وما صلَّینا" یعنی :اگر نان برای خوردن نباشد ما نه نماز می خوانیم نه صدقه می دهیم " این یعنی اول غریزه بعد فریضه" (درست برعکس تفکر بعضی مقدس مابان امروز)غریزه شهوت هم مثل غریزه غذاست ودین نه اجازه سرکوب آن را داده چون عملا هم امکان سر کوب آن نیست ونه اجازه ارضا واطفاء حرام را داده است بنابراین اول رفع نیاز بعد ادای نماز؛ اول طعام بعد صیام. همان گونه که انسان گرسنه دل ودماغ وحواسش به هیچ کاری نمی رودانسان نیازمند از لحاظ جنسی نیز به نماز وعبادت وعلم وکسب وکار رغبت و عشق و تمرکز چندانی نشان نمی دهد واصولا لذت جنسی طراوت و آب زندگی است وبی وجود این لذت زندگی خشک وجامد و بی طراوت به نظر می آید.
متاسفانه گاه حکومت انتظار آن را دارد که مردم مسلمان تر از خدا ودین شوند وبه دنبال آنند که مردم را با تقوا
تر از آن چیزی کنند که خدا ورسول از آنان خواسته اند بهتر است اول
جامعه را اسلامی کنیم بعد نام آن را جمهوری اسلامی بگذاریم نه آنکه
اول نام اسلامیت بر آن نهیم وبعد دل به این خوش کنیم که با اسم ونام همه
چیز حل شده است در جامعه ما متاسفانه یک
عده که اصلاً از دین باطنی وحقیقی بی خبرند یک عده هم که دین شناسند عرضه
وجسارت اجرای آن را ندارند بنابراین ادعای اسلامیت ناب چیزی شبیه یک جوک وشوخی است زیرا اسلامی که درآن مردم عقده ای وخسته و افسرده بار بیایند اسلام حقیقی نیست
حاکمیت حق ندارد نبود شرایط عرفی را برای اجرای اسلام بهانه قرار دهد چون وظیفه مبارزه با عرفهای ضد دین وفراهم کردن
بسترها بر عهده خود اوست واگر حاکمیت هم بخواهد همرنگ جماعت شود دیگر علی الاسلام السلام .
عرفهای ضد دینی در بسیاری از ابعاد دامنگیر جامعه
است وتنهامربوط به ازدواج نیست هرچند که در بحث ازدواج به خاطر اهمیت
وجایگاه ویژه آن ،بحث، داغتر است و شاید بتوان گفت که در ازدواج دائم
عرفهای غلط عمیقتر وحادتر است تا ازدواج موقت. ما یک کشور پر خفقان از
لحاظ جنسی هستیم غربی ها باز دنیایی دارند اما ما نه وضع دنیایمان با این
اسلام عجیب وغریب آقایان معلوم است نه وضع آخرتمان؛ راه آزادی جنسی که به
وسیله اسلام بسته شده راه ازدواج موقت را هم که نا آگاهان بسته اند راه
تجدید فراش بر ای مردان نیازمند به همین صورت؛ سن ازدواج دائم هم که بالا
رفته وبا این شرایط وتشریفات سنگین هم تقریبا ازدواج دائم مثل کوه
کمر شکن شده ویک جوان باید صبر ایوب داشته باشد تا به سن ازدواج برسد
مردم هم تحت فشار شدبد غریزه اند ونیاز را هم در وجود آنها نمی توان کشت حکومت نه تنها چهره اسلام را لکه دار کرده بلکه مردم را نیز از مواهب اسلام حقیقی محروم نموده است و البته خود مردم نیز در بسط وگسترش افکار ورسوم غلط بی تقصیر نیستند .
اثرات متعه:
1- کاهش افسردگی.
2- کاهش عقده وحرص جنسی وعاطفی و به تعدیل رساندن آن .از تاثیرات این تعدیل این است که ازدواج دائم شخص به جهت رفع فشار واضطرار نباشد بلکه عاقلانه و با صبر و حوصله ومطالعه صورت گیرد.
3- آرامش فکری ونشاط روحی وجسمی وبالا رفتن کارایی.
4- بهره وری از مواهب معنوی متعه.
5- قوی شدن ایمان واعتقاد وخوشبینی به دین .
6- کامل تر شدن انسان بواسطه کسب تجربه وآگاهی و معرفت جدید.
در روایت آمده :"ان المؤمن لا يكملُ حتي يتمتع" مؤمن كامل نمي شود تا اين كه متعه انجام دهد.(من لا يحضر ج 3 / وسائل ج 14.)
7-بالا رفتن انگیزه واراده افراد برای تقوا وخویشتنداری در مقابل گناه به خصوص گناهان جنسی
در واقع اهل هدایتند که دنبال لذتهای مشروعند وبر خورداری از لذتهای حلال نیز انگیزه انسان را برای ارتکاب حرام کم کرده وایمان انسان را به دین بیشتر می نماید « لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم»
این اثرات که هم شامل زن می شود وهم مرد به هیچ وجه در روابط آزاد وجود ندارد واگر هم داشته باشد دیر یا زود عواقب آن وعذاب وجدان حاصل از گناه دامنگیر انسان می شود به خصوص برای ما که مسلمان ومعتقد به ثواب وگناه ومسئله عقوبت ومعادیم.
آنچه باعث کاهش عقده جنسی می گردد این است که انسان با رابطه متعه می فهمد که خیلی از این زیباییها وآب وتابهای بیرونی فقط یک
جلوه ظاهری است وشاید بیرون این صورتها جاذبه دارتر از درون باشدبه قول
مولوی : از برون سو ماهتاب از درون سو کاهتاب .. و چه بسا همسر خود انسان
از خیلی از زنان که در ظاهر با جاذبه تر و دل انگیزتر می نمایند بهتر باشد
به هر حال هر مردی می خواهد تجربه جنسی اش در یک زن محدود نشود خدا نیز این هوس را هوس باطل نخوانده وبه آن اعتبار داده؛ بنابراین
این حرص همچنان در وجود انسان هست و با متعه این ولع وحرص تا حد زیادی فروکش می کند در واقع در مرد
روحیه تنوع طلبی است ولی در زن ودختر اصل شهوت ونیاز ثابت وجود دارد وبه صورت تنوع خواهی نیست حس تنوع طلبی بسیاری از مردان با ازدواج نه تنها فرو کش نمی کند بلکه گاه حادتر نیز می شود در عین حال صحیح این است که نه باید مرد نیازمند از این حق محروم باشد ونه به طور متناوب وافراطی به متعه روی بیاورد چون محرومیت همیشگی موجب خستگی و انزجار او از دین و افراط نیز موجب بی معنی شدن مسئله تقوی وخویشتن داری وامتحان انسان می شود .
سوالات:
1- بعضی می گویند اگر چیزی به اسم متعه وجود دارد پس چرا در امتهای قبل از اسلام اثری از آن نیست؟
جواب: دلیلی وجود ندارد که هر چه در اسلام هست در امتهای قبل هم وجود داشته باشد بله واجبات ومحرماتی که وجوب و حرمتشان ذاتی است نه تعبدی و نیز همه اصول اعتقادی بین ادیان مشترک است بعضی احکام یا سنتها نیز مخصوص اسلام است که در امتهای قبل نبوده ؛یا به خاطر تخفیف یا تفضل یا تکمیل.
همچنین دلیلی هم وجود ندارد که همه مسائل شرع در قرآن بیان شده باشد بعضی واجبات ومحرمات واحکام عبادی وحقوقی در قرآن نیست قرآن اهم مسائل وکلیات امور را بیان کرده؛ بخشی از اسلام از زبان خداوند وبخشی دیگر از زبان پیامبر وامامان معصوم برای مردم بیان شده است مثلا علما با استناد به احادیث است که ریش زدن را حرام می دانند یا حکم به حرمت بعضی از انواع موسیقی می دهند یا سگ وخوک وشراب را نجس می دانند ...در حالی که در قرآن نه چیزی در مورد موسیقی آمده نه تراشیدن ریش ونه نجس بودن سگ وخیلی چیزهای دیگر؛ بنابراین بخش عظیمی از مسائل اسلام از زبان پیامبر بیان شده وگرنه می باید قرآن در صد جلد نازل شود آنچه از زبان پیغمبر نیز بیان شده درست مثل قرآن حجت است « ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا »
2- طبق آیه« ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه» اگر مرد همسر داری دچار عشق ودلبستگی مجدد شود وروی به ازدواج یا متعه آورد این طبیعتا ًبه معنی ترک عشق ودلبستگی اول است چرا که همزمان در یک قلب دو عشق نمی گنجد ومرد نمی تواند مدعی هر دو عشق باشد.
جواب: اولا بیشتر ازدواجهای موقت که مردان متاهل انجام می دهند عمدتا به خاطر نیاز جنسی است همان گونه که اکثر دختران وزنهایی هم که به این ازدواج رو می آورند به همین دلیل است ولی اگر مسئله دلبستگی هم باشد این منافاتی با عشق اول ندارد و این که گفته می شود در یک قلب دو عشق نمی گنجد مربوط به عشقهای متضاد است نه عشقهای همردیف ودر طول هم و چیزهایی که از یک جنس وماهیت وطیف و درجه اند.
3-آیا انکار متعه، ارتداد است؟
قبلاً
گفتیم که انکار حتی یکی از ضروریات دین هم مساوی با ارتداد است ضروریات
دین به شرعیاتی گفته می شود که شیعه وسنی در وجود واعتقاد به آن اختلافی
ندارند چه در اصول وچه در فروع مثل معاد یا توحید یا روزه یا نماز و.. ولی
مسائل اختلافی مثل عدل ، امامت، حج تمتع وازدواج موقت جزء ضروریات دین
نیستند بلکه جزو ضروریات مذهب تشیعند بنابر این انکار آنها ارتداداز دین
نیست بلکه ارتداد از مذهب است.
شرایط شرعی وقانونی :
بین شرایط شرعی متعه با شرایط قانونی آن اختلاف جز در موارد انگشت شمار وجود ندارد از آن جمله یکی مسئله ثبت ازدواج موقت است که از لحاظ شرعی وجود شاهد وثبت ،شرط صحت نیست ولی از لحاظ قانونی و برای جلوگیری از بعضی عواقب روی این مسئله سختگیریهایی شده است فرق دیگر آنست که از لحاظ شرع ازدواج دختر در هر سنی فقط با اذن ولی جایز می شود ولی قانون گفته که ازدواج دختر زیر 16 سال علاوه بر اذن ولی، اذن دادگاه را از جهت تشخیص صلاحیت را هم لازم دارد.
اما در شرط اول : مسئله ثبت در ازدواج دائم بیشتر به خاطر عواقبی است که ممکن است دامنگیر زن شود مثل حامله شدن و ازاله بکارت یا ترک کردن زن که اگر مدرکی دال بر ازدواج آنها نباشد زن از هیچ حق قانونی بر خوردار نمی شود ولی در متعه این گونه نیست (به خصوص در متعه غیر باکره )چون در این نوع ازدواج هیچ کس به دنبال فرزند آوردن نیست به خصوص با شیوه های جلوگیری امروزه وثانیا امکان سوء استفاده در این ازدواج برای مرد خیلی کمتر است چون زن ومرد در این نوع نکاح از حقوق چندانی بر خوردار نیستند که مثلا مرد بخواهد حق زن را نادیده بگیرد به خصوص با ازدواجهای کوتاه مدت چند ساعته؛ بله اگر مردی بخواهد با دختر باکره ای نکاح موقت کند می توان گفت که اهمیت این مسئله از لحاظ قانونی مهم است ولی باز باید فرق قائل شد بین ازدواج در خانه های عفاف که تحت نظارت صورت می گیرد با ازدواج در بیرون؛ اگر بحث خانه عفاف باشد که باز مشکلی از لحاظ عواقب یا سوء استفاده یاندانم کاریهای دوطرفه وجود نخواهد داشت . البته قانون باید با مردانی که در این مسئله مرتکب سوء استفاده یا تخلف می شود بر خورد واضح وجدی داشته باشد تا چهره این سنت شرعی در جامعه مخدوش نشود.
اماشرط دوم:در مورد ازدواج زیر 16 سال که اصلاچه در مورد نکاح دائم وچه موقت این یک شرط بدعت گونه ایست که قانون آن را به اسم مصلحت بینی باب کرده و اگر واقع این مسئله این گونه است که قانون گفته، می باید در صدر اسلام نیز ازدواج زیر 16 سال علاوه بر اذن ولی منوط به تشخیص حاکم شرع هم قرار داده می شد چرا که مشکلاتی که امروز در مورد ازدواج زیر شانزده سال وجود دارد قطعا آن روز هم وجود داشته است بنابراین این یک دخالت بیجای قانون در اختیارات وزندگی خصوصی مردم است اختیاراتی که خود شرع آن را به مردم داده است واگر قرار باشد همه جا به اسم مصلحت بینی قانون شریعت را محدود کنیم که دیگر هیچ آزادی واختیاری برای مردم باقی نمی ماند ولی به هر حال این قانون نیز به همان دلایلی که در مسئله قبلی گفتیم عمدتا متوجه ازدواج دائم است .
عامل اصلی بحران :
مسلم است که در جامعه ما بحران جنسی حاکم است بحرانی که در کنار آن انبوهی ازسنتهای غلط در ازدواج دائم نیزحکمفرماست . مسلماً حکومت ،مقصر اصلی دربه وجود آمدن این نوع فضاست هر چند که مردم هم به خاطر جهالتهای دینی به دور خود تارهایی تنیده و خود را در آن گرفتار کرده اند ولی این نیز ریشه در عدم آگاهی رسانی دینی صحیح وکافی واجرای درست اسلام در جامعه از طرف حکومت دارد اگر حکومت به جای آنکه صرفا فقط سیاست را بگیرد وباقی ابعاد را رها کنند در اشاعه شعائر دینی وایجاد شرایط مناسب ومبارزه با بدعتهای فکری و نشر آزادیهای مشروع در جامعه می کوشید قطعا امروز به این مرحله از خفقان و حاکمیت تعصبات خشک نمی رسیدیم حتی در مورد مسئله ای ابتدایی مثل حجاب هم عملکرد حکومت به گونه ای بوده که به جای آنکه مردم را به سوی اسلام جذب کند به بالا رفتن سطح بد حجابی در جامعه منجر شده است. یکی از ریشه های دین گریز شدن جامعه وشکسته شدن حریمها وحرمتها در فقد آزادیهای مشروع وعدم همت در تبیین وتحقق سنتها وباورهای اسلام است.
نکته
بعد اینکه باید بحث ازدواج موقت یک روال عادی وکاملاً طبیعی به خود بگیرد
متاسفانه بعضی افراد ورسانه هااز این مسئله کوه می سازند در حالی که متعه
وفلسفه وجودی آن یک امر جا افتاده وواضح است ودلیلی ندارد که هر از چند
گاهی که کسی بحثی در این مورد می کند این همه سروصدا وبوق وکرنا راه
انداخته شود چون هر چه این مسئله بزرگتر وجنجالی ترشود دچار اطناب وبغرنج
بیشتری می گردد واین باعث ایجاد شبهه هایی در یک مسئله کاملا بدیهی می
شودبرای فرهنگ سازی باید روش آهستگی وپیوستگی اصل کار قرار گیرد ولی
متاسفانه این مسئله مدت زیادی مسکوت گذاشته می شود بعد هم یکباره وضربتی
می خواهیم در مدت کوتاهی آن را در جامعه جا بیندازیم در تبیین سنت ها
وباورها جای شرم یا ترس نیست استمرار حیات اسلام وسنتها در تبیین وارشاد
پیوسته ومستمر وبازگو نمودن است .
تاثیر فیلم های ناسالم : امروز دسترسی به منابع مبتذل و ضد فرهنگ امری سهل شده است خیلی از برنامه های ماهوا ره از شبکه های ما آموزنده تر ومتنوع تر است و حتی بعضی شبکه های خبری آن از اخبار ما کم سانسورتر ومنصفانه تر در بیان حقایقند ولی در کنار اینها شبکه های غیر اخلاقی یا ضد فرهنگی هم هست که می تواند مخرب وبحران زا باشند البته بحث فقط روی ماهواره نیست ولی از آنجا که ماهواره در اکثر خانه ها هست باید مردم به این نکته توجه داشته باشند که تماشای بعضی صحنه ها مشکل آنها را ممکن است در کوتاه مدت حل کند ولی به صورت مزمن، عقده وفشار جنسی افزایش می یابد که باید به طور طبیعی حل شود وگرنه مشکل ونیاز شدیدتر می شود راه حرام قرص مسکنی است که فقط برای چند ساعت انسان را متلذذ می کند اما درد ونیاز سابق دو باره با شدت بیشتری ظاهر می شود گناهانی مثل خود ارضایی ، چشم چرانی، تماشای فیلمهای مبتذل... نه تنها نیاز انسان را بر طرف نمی کنند بلکه بیشتر به درد ونیاز انسان افزوده وروحیه واعصاب او را به هم می ریزد.
از دیگر مضرات این مسئله این است که تماشای مکرر فیلمهای وصحنه ها وموسیقی های ناسالم شرم وحیا وتقوا را در وجود زن ومرد از بین می برد واصلا اعتقادات دینی خود را فراموش خواهیم کرد ومسئله زنا ورابطه آزاد برایمان از زشتی می افتد دیگران بر اساس اعتقاد خود عمل می کنند ولی ما که یک مسلمانیم وحجت عقلی و دینی بر ما تمام شده به هیچ وجه نمی توانیم همرنگ دیگران شویم واگر انسان ضعیف الاعتقادی باشیم خیلی راحت با فرهنگ مخالف هماهنگ می شویم این مسئله برای زنها بیشتر خطرناک تر است تا مردان و تعجب اینجاست که بعضی مردان ابایی ندارند از اینکه همسرشان در کنارشان نشسته ویک فیلم وصحنه مبتذل را تماشا کرده وهوس دومی در وجود آنها ایجاد شود وکم کم روح حیا وعفت در وجود آنها دریده شود و به تدریج احساس کنند اکتفا کردن به یک مرد برای آنها کم وناکافی است نه تنها همسران بلکه فرزندان وکودکان نیز در بسیاری از خانواده ها راحت وآسان به هر چیزی دسترسی دارند امروز با حجم عظیم منابع ناسالم وسهل الوصول ،سن آگاهی نوجوانان از مسائل جنسی پایین آمده و عملا نمی توان آنها را تا وقت ازدواج از این مسائل غافل ودور نگاه داشت .
به هر حال این مسئله را عرض کردیم از آن جهت که روحیه وتمایل به زنا ورابطه نامشروع ودوری گزینی از رابطه حلال مثل متعه گاه ریشه در همین مسائل دارد اسلام سعی بر آن دارد که حتی الامکان سن فهم مسائل جنسی در زمان خودش باشد وآگاهی زود هنگام را مضرمی داند بعضی دستورالعملهابر همین هدف بیان شده اند مثل عدم حضور طفل در اطاقی که زن ومرد مشغول معاشقه اند ومانند اذن نابالغین در هنگام ورود به اطاق خصوصی زن ومرد« یا ایها الذین آمنوا لیستأذنکم الذین ملکت ایمانکم و الذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرات من قبل صلاة الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظهیرة و من بعد صلاةالعشاء، ثلاث عورات لکم»ولی زمانی که شخص به سن فهم وشهوت برسد در اینجا اسلام مصر بر امر ازدواج وتشکیل خانواده است ومعطل ماندن بر این امر را بدون دلیل جایز نمی داند به خصوص اینکه شخص خوف ارتکاب به گناه را نیز در وجود خود احساس کند.
چه سنی برای ازدواج موقت مناسب است ؟
اسلام سن خاصی را برای ازدواج موقت و غیر موقت قرار نداده است .اختیار ازدواج شخص قبل از سن بلوغ به دست ولی وبعد از آن به دست خود اوست ازدواج ابتدائا مستحب است ولی بر کسی که خوف ارتکاب به حرام را داشته باشد واجب می شود مرد چه قبل وچه بعد از ازدواج برای متعه کردن مانعی ندارد ولی زن وقتی که ازدواج کند دیگر منحصر در یک مرد است وفقط قبل از ازدواج این فرصت برای او هست که بتواند رابطه شرعی متعه را تجربه نماید بنابراین شاید بتوان گفت نیاز دختران به این نوع ازدواج به خصوص اینکه سن بلوغ جنسی آنان زودتر ازپسران است بیشتر می باشد.
مناسب تر این است که پسران مجرد اول گزینه ازدواج دائم را انتخاب کنند واگر بعد از این ازدواج به هر دلیلی مشکلشان کاملا حل نشد آن وقت به سراغ ازدواج موقت روند مگر آنکه شرایط ازدواج دائم به هیچ وجه برایشان فراهم نباشد (حتی در حد عقد کردن معمولی )وخوف ارتکاب به گناه نیز در میان باشد به علاوه به نظر من روی آوردن ذکور به ازدواج موقت قبل از ازدواج دائم ،ممکن است سن ازدواج را از این که هست بالاتر ببرد البته متعه نیاز به ازدواج دائم را از میان نمی برد ولی می تواند تا مدتی شخص را لااقل از لحاظ جنسی بی نیاز کند واز حرارت وکنجکاوی او در وصول به جنس مخالف بکاهد یا اگر عملا هم نتواند متعه کند حداقل همین امید وتکاپو برای ازدواج موقت می تواند او را از تا مدتها از ازدواج دائم دور نگه دارد بنابراین در مورد جوانان ومجردین ترویج ازدواج دائم و پایین آوردن سن ازدواج وتسهیل شرایط آن ،بهتر و منطقی تر از ازدواج موقت است حال چرا بحث ما در این مورد فقط روی پسران است نه دختران ؟ به خاطر اینکه در ازدواج این پسران هستند که باید پیش قدم شوند وگرنه دختران هم تا مدت بیشتری باید صبر به خرج دهند و بالا رفتن سن ازدواج پسران مساوی با بالا رفتن سن ازدواج دختران است وبهتر این است که مسئله ازدواج موقت خیلی در میان ذکور مجرد مطرح نشود.
مهریه:
بحث مهریه در ازدواج دائم وموقت فرق می کند از آنجا که در ازدواج موقت زن مهریه خود را می گیرد باید مقداری که تعین می کند در توان مرد باشد ولی در ازدواج دائم ،مهریه بیشتر یک رسم وسنت است واکثر زنان آن را مطالبه نمی کنند بنابراین مرد می تواند هر چه قدر که زن بخوا هد مهریه کندوپرداخت آن را هم عند الاستطاعة قرار بدهد تا در صورت مطالبه بتواند در حد توان پرداخت نماید مسئله بعد اینکه در ازدواج موقت معمولا زن ومرد به دنبال رفع نیاز موقتند و جنبه لذت جنسی و عاطفی و کسب تجربه برای اکثر خانمها نیز مهم تر از جنبه مادیات است بنابراین بسیاری از خانمها در همان ازدواج موقت نیز به دنبال نرخ تعیین کردن نیستند زیرا کسی نیست که نداند لذت با هم بودن و تجربه شیرین آن قیمتی وصف ناشدنی تردارد حتی اگر قصد ، ازدواج دائم نیز باشد بهتر است که این امر بعد از ازدواج موقت باشد تا اگر دو طرف به یکدیگر دلبسته شدند و به این نتیجه رسیدند که خدا وند آنها را برای هم آفریده و نمی توانند از هم جدا شوند عقدشان را دائم می کنند وگرنه چیزی را با ازدواج موقت از دست نداده اند .
چکیده بحث:
1- همه قوانین وسنتهای اسلام از روی مصلحت وحکمت وعقل بنیان شده نه بازی وهوس بنابراین قد علم کردن در مفابل قانون شریعت مخالفت با عقل وحکمت ناب الهی است .
2- متعه از آن عقلا و مردان وزنان با ایمان وخدا ترس وبا اصالت است نه عوام
الناس و اگر زنان ومردان اهل ایمان و
تقوا از حقی که خدا برای آنان قرار داده بهره نبرند این فرصت نصیب افراد
نالایق وهوسباز می گردد .
3- چه بسا ازدواجهای موقتی که پایدارتر ومحبت وعاطفه در آنها عمیق تر از ازدواج دائم است .
4-
در ازدواج موقت زن می تواند هر شرطی از جمله شرط عدم تماس جنسی را قرار
دهد صیغه عقد را دو طرف بدون شاهد نیز می توانند بخوانند واز لحاظ قانونی
نیز ثبت ازدواج موقت الزام آور نیست مدت این عقد می تواند از چند ثانیه تا
مدت طولانی متفاوت باشد
در ازدواج موقت طلاق وجود ندارد وشاهد نیاز نیست بلکه با پایان یافتن مدت
یا بخشیدن باقی زمان از سوی مرد ،دو طرف به صورت طبیعی از یکدیگر جدا شده ونامحرم می شوند.
5-
در جامعه ما بعد جنسی یک بعد سخیف وزشت تعریف شده واین اشتباه
وافراط است این تفکر موجب ریاضت جنسی گردیده ریاضتی که هیچ افتخار وکمالی
برای انسان محسوب نمی شود.
7- - بهره زنان در ازدواج موقت بیشتر از مردان است چون مرد فقط بهره عاطفی وجنسی می برد ولی زن هم بهره عاطفی وجنسی می برد وهم از مرد مهریه می گیرد.
8- -بر خلاف تصور، ازدواج موقت در جامعه بی رونق نیست واین تصور به خاطر این است که ازدواج موقت بر خلاف ازدواج دائم غالبا طرفینی ومخفی است همچنین آمار کلی نشان می دهد که ازدواج موقت در میان دختران باکره چندان کمتر از زنان غیر باکره نیست.
9- -با توجه به بالا رفتن سن ازدواج وفاصله زیادی که بین سن بلوغ ونیاز جنسی وسن ازدواج به خصوص در دختران وجود دارد تنها راه کار برای حل بحران عاطفی وجنسی در این فاصله طولانی ازدواج موقت است.
10- همیشه
اصل بر ازدواج دائم است مگر آنگه شرایط ازدواج دائم به هیچ وجه ممکن
فراهم نباشد و شخص نیز در معرض گناه واقع شود یا آنکه مرد بعد از ازدواج
دائم در تمکین جنسی یا عاطفی با بحران جدی مواجه باشد البته خیلی از جوانان وذکور مجردی که می گویند ما شرایط ازدواج دائم را نداریم خود فریبی ووهم است انسان با هر وضعیتی که دارا باشد با جستجو وتلاش می تواند کسی را پیدا کند که با شرایط او کنار آمده وبه ازدواج راضی شود و اولی این است که پسران مجرد قبل از تجربه ازدواج دائم به سراغ متعه نروند.
ازدواج موقت
شروط ازدواج موقت:
برای آقایان هیچ شرطی جز بالغ وعاقل بودن وجود ندارد (مذکر بالغ وعاقل در ازدواج دائم وموقت استقلال کامل دارد و اجازه کسی برای او لازم نیست )ولی برای خانمها باتوجه به باکره یا غیر باکره بودن،احکام شرعی نیزفرق می کند.
غیر باکره:
برای مونث غیرباکره همانند مرد،شرطی به جز بالغ وعاقل بودن وجود ندارد و در ازدواج دائم وموقت اذن هیچ کس (پدر،مادر و...)برای او لازم نیست منظور ازغیر باکره، کسی است که قبلا شوهر داشته که فوت شده یا از او طلاق گر فته؛ اما آیا غیر باکره شامل کسی هم می شود که ازدواج نکرده ولی بکارت او از طریقی دیگر زایل شده است؟ ونیز آیا شامل زنی می شود که قبلا شوهر داشته ولی بکارت او سالم باقی مانده است؟این مسئله، مورد اختلاف است که آیا به چنین اشخاصی اطلاق باکره صحیح می باشد یا خیر؟{والبته به این دلیل نمی توان همه این اشخاص را مصداق عنوان مذکور دانست که در بعضی موارداطلاق لفظ بر بیش از یک معنا لازم می آیدلذا لفظ باکره فقط بر معنای متبادر وعرفی آن اطلاق می شود مگر آنکه روایت جداگانه ای در این زمینه وجود داشته باشد}
باکره:
که خود به سه گروه تقسیم می گردند که حکم دو گروه از آنها مانندغیر باکره است واذن هیچ کس برای ازدواج موقت آنان شرط نیست1- کسی که فاقد پدر وجد پدری وبالاتر باشد(به شرط آنکه به سن بلوغ وتمییز رسیده باشد) 2- کسی که از هر لحاظ در شئون زندگی( مالی و غیر مالی) مستقل از والدین خودباشد زیرا مصداق یقینی "مالک نفس بودن "که در بعضی روایات مجوِّز آمده اگر نگوییم مطلق باکره رشیده است حداقل این گروه را شامل می شود (البته بعضی فقها که به خاطر وجود روایات معارض دیگربه منع مطلق فتوا داده اند در این قسم نیزتردید اعمال کرده و منع احتیاطی نموده و مصداق مالک نفس بودن را منحصر در ثیب دانسته اند ) 3-باکره ای که هیچ یک از دو استثنای سابق را نداردکه بر طبق فتوای اکثر مراجع، بنا بر احتیاط واجب، اذن پدر یا جد پدری برای او لازم است ؛هر چند که مراجع قدیم اکثراً قائل به صحت چنین ازدواجی( بدون اذن ولی) بوده اند وآنچه به نظر می رسد این است که ازدواج موقت در مورد باکره (بدون اذن ولی) صحیح باشد چون دلايل و روایات موثق در جواز، قویتر از روایات منع است زیرا روایات مجوز،مقید ،وروایات منع ،مطلق می باشند وطبق قاعده علم اصول، خاص و مقید، درعمومیت عام ومطلق تخصیص وتقیید ایجاد می کند وبرآن مقدم می شود(به شرط آنکه خاص یا مقید هم در صدور وهم در دلالت قوی باشد که در اغلب روایات باب متعه این شرط حاصل است) بنابراین روایات مانعه یا مربوط به ازدواج دائم می شود ویا مربوط به باکره صغیره یا سفیهه می گردد. علاوه برآنکه اصل در بالغ غیر سفیه "استقلال"است مگر آنکه دلیلی قوی تر بتواند برآن مقدم شود که با وجود روایات وادله معارض ،معلوم نیست که حکومت وورودی براین اصل صورت گرفته باشد بنا براین شخصی که اقدام به متعه باکره می کند یا باکره ای که متعه می شود می تواند اصل برائت ازتکلیف واذن مورد شک را برخود جاری کند. ممکن است گفته شودطبق قاعده "دفع ضرر محتمل"جای اصل احتیاط است نه برائت؛ در جواب می گوییم اصل احتیاط شرعی در جایی است که یقین به وجود تکلیف احتمالی (حکمی یا موضوعی ) محصوره باشد ولی فرد آن معلوم نباشد ولی در مورد بحث ما اصلاًوجود تکلیف ثابت نیست وشک ما در حدوث تکلیف است نه در افراد مکلفٌ به ؛هر چند که احتیاط عقلی از جهت وقوف در شبهه امری محسن است اما این غیر از مسئله احتیاط شرعی است به هر حال اگر قائل به جواز هم شویم این نکته مسلم است که دخول (ازاله بکارت)در مورد باکره جایز نیست(1).
اشکال: ممکن است کسی قائل شود که اصل در معاملات ،عدم صحت (عند الشک )می باشد وازدواج نیز از آنجا که داخل در مقوله معامله است از این حکم و اصل در هنگام شک در صحت تبعیت می کند بنا بر این نمی توان اصل را بر اصالت استقلال در مورد باکره قرار داد .
جواب :اصل عدم صحت، اصل مسببی و درمرتبه بعدی از اصل سببی یعنی استقلال یا عدم استقلال است ووقتی که ما در اصل سببی اصل استقلال را جاری کردیم دیگر برای اصل مسببی موضوعیتی باقی نمی ماند.
اشکال: ممکن است گفته شود اصل سببی دیگری بر اصل استقلال نفس باکره بالغه حاکم می شود وآن استصحاب عدم استقلال قبل از بلوغ است به این معنا که قبل از بلوغ چنین شخصی قطعا استقلال نفس در معاملات نداشته بعد از بلوغ شک درمسئله داریم بنابراین استصحاب حکم سابق جاری می شود .
جواب:در استصحاب ،بقای موضوع شرط است چون موضوع عدم استقلال،عدم بلوغ است در حالی که این شخص بالغ شده وموضوع از میان رفته است . باز ممکن است اشکال شود که از کجا معلوم که موضوع عدم استقلال ،غیر بالغ بودن باشد ممکن است باکره بودن یاهردوی آنها باشد که با بلوغ قطعا باکره بودن هنوز به عنوان موضوع استصحاب باقی است . در جواب باید بگوییم که یکی از شروط دیگر استصحاب معین بودن موضوع است وقتی ما در موضوع شک داریم چه چیز را می خواهیم استصحاب کنیم چون همین که ما در موضوع شک می کنیم نظام این استصحاب به هم می ریزد اینجا شک در فرد یا حکم نیست که جای این اصل باشد اینجا شک در خود ارکان استصحاب است یعنی شک داریم که آیاارکان استصحاب برای جاری کردن حکم سابق کامل است یا نه؛ در واقع از دو صورت خارج نیست یا اینکه حکم عدم استقلال را می خواهیم استصحاب کنیم وموضوع را هم عدم بلوغ بدانیم که قطعا باطل است چون موضوع از میان رفته است یا اینکه عدم استقلال را می خواهیم بر اساس موضوع باکره بودن استصحاب کنیم که باز هم باطل است چون وجود چنین موضوعی مشکوک است وتازه اول مطلب است بنابراین مسئله از صورت استصحاب خارج می شود وبه تردد واصل احتیاط بر می گردد که در مورد اصل احتیاط در مانحن فیه هم قبلا جواب دادیم. باز ممکن است بگوییم دراینجا از استصحاب نوع کلی استفاده می کنیم در جواب خواهیم گفت استصحاب کلی یا مربوط به احکام کلی می شود یا افراد کلی ؛در حالی که بحث ما در مورد موضوع استصحاب است نه افراد واحکام آن ؛در ثانی مسئله ما تحت هیچ یک از سه قسم استصحاب نوع کلی نیست تازه اصل سببی دیگری هم اینجا وجود می یابد که آیا غیر از غیربالغ بودن که قدر متیقن در حکم عدم استقلال قبل از بلوغ است آیا دلیل وموضوع دیگری هم دخیل است که اصل عدم وجود چنین موضوع ودلیلی جاری می گردد.
نکته:
علمای قدیم وحتی مشهور، همچون محقق حلی و میرزای قمی و شهید ثانی و... قائل به عدم لزوم اذن ولی در مورد باکره به طور مطلق بوده اند محقق حلی در کتاب شرایع که این کتاب مورد تمجید امام زمان علیه السلام نیز واقع گردیده است به مسئله عدم لزوم اذن اشاره می کند. اصل اختلاف به خاطر وجود روایات نقیض در این باب است بعضی روایات منع کرده اند وبعضی روایات هم جایز دانسته اند لکن در آنها لفظ موقت یا دائم نیامده ولی بعضی روایات در خصوص ازدواج موقت بیان شده اند که در این گروه روایات اکثرا حکم به جواز داده شده ودلیل اینکه بعضی فقها در ازدواج دائم اذن ولی را لازم ودر موقت غیر لازم می دانند در همین نکته ا ست به خصوص اینکه در چند روایت که از امام صادق علیه السلام نقل شده عینا تصریح به این مطلب شده است و لی بعضی که نتوانسته اند بین آنها را جمع کنند حکم به احتیاط واجب داده اند. ممکن است بعضی نیز بین اینها را اینگونه جمع کنند که روایات منع حمل بر حکم تکلیفی شود نه وضعی؛ یعنی اینکه بگوییم ازدواج بدون اذنِ ولی صحیح است ولی معصیت دارد ویا اینکه روایات منع را حمل برجایی نماییم که قصد دخول باشدیعنی اینکه ازدواج بدون اذن صحیح است ولی دخول جایز نیست ودلیل این قول هم روایتی است از امام صادق که ازدواج باکره را بدون اذن ولی جایز می شمارند ولی نهی از دخول کرده اند همچنین می توان روایات مانعه را حمل بر کراهت و روایات مجوزه را حمل بر اصل جواز مسئله کرد .به هر حال " الجمع مهما امکن اولی من الطرح"البته بعید نیست که حکم منعی در بعضی روایات و به تبع آن حکم احتیاطی بعضی علما به خاطر مسائل عرفی وتقیه از عوام الناس ومانع شدن از هرج ومرج باشدنه به خاطر عدم قابل جمع بودن مسئله .{ با توجه به آنچه گفته شد فتواهایی که در دائم ،اذن را واجب ودر غیر دائم مستحب می دانند مطابق با دلیل نقلی وعقلی اند وفقط فتوای یکی از علمای معاصربر این است که در ازدواج موقت اذن ولی ، لازم ودر دائم غیر لازم است واین فتوایی نادر وشاذ است }
ادله عدم لزوم اذن ولی در متعه باکره:
{نکته: این ادله ، اجتهادی و شخصی است وکسی نمی تواند با استناد بر قول بنده قائل به جواز نکاح باکره بدون اذن ولی شود وهر کس باید به نظر مرجع تقلید خود رجوع کند}
قبلا گفتیم که ادله روایی در این باب قوی می باشد(هم از جهت مخصص بودن ،هم صدور وهم در دلالت) علاوه بر آن، اصالت استقلال را در انسان بالغ به عنوان دلیل دیگر ذکر کردیم اما دلایل دیگری را نیز اضافه می کنیم.
1- فقهایی که فتوا به عدم جواز داده اند به طور مطلق منع کرده اند وکسانی هم که اذن داده اند به طور مطلق فتوا ی به جواز داده اند(جز در مسئله دخول قُبُلاًکه قابل قبول است) فتوا به جوازمطلق دارای اشکال نیست اما فتوا به عدم مطلق جواز و استثنا وتفصیل قائل نشدن دارای اشکال است بدین معنی که عقلا دور از ذهن است که بعضی افراد باکره را داخل درحکم لزوم اذن بدانیم پس دو راه باقی است یا اینکه تفصیل قائل شویم واین افراد را استثنا کنیم که این تفصیل خلاف عمومیت روایات است که بین مصادیق وافراد فرق قائل نشده اند یا اینکه مسئله اذن را نسبت به همه افراد ومصادیق امری مستحب بدانیم که متعین همین است زیرا مواردی مثل متعه چند لحظه ای یا متعه شدن باشرط عدم تماس ، ضرری را متوجه دختران باکره نمی کند که اذن لازم باشد پس امر به استیذان در روایات امری مستحب است و فتوای مطلق به منع در اینجاها با مشکل مواجه است همچنین درجایی که دختر خانمی می داند اگر متعه نشود قطعا به گناه کشیده می شود نمی توان با حکم به لزوم و وجوب استیذان ،مهمی را فدای اهم کرد و آیا اذن پدر مصلحتش بزرگتر از مفسده وگناه است؟ اشکال دیگر اینکه اگر باکره باید ماذون باشد وتفصیل هم وجود ندارد پس باید لزوم اذن، هم شامل باکره ده ساله باشد وهم چهل ساله ؛واین با عقل سازگار نیست یا برفرض برای دختری خواستگار نیامده یا دختر اصلا میل به ازدواج دائم ندارد و می خواهد ازدواج موقت نماید کدام عقل می تواند قبول کند که یک باکره چهل ساله عاقل باید از ولی خود اذن بگیرد مخصوصا که هیچ کس به دختر خود چنین اذنی را نمی دهد بنا براین باید یک سن خاصی در این مورد مطرح شود که مثلا از فلان سن به بعد دیگر اذن ولی لازم نباشدواتفاقا در روایات این سن مطرح شده ولی دوگروهند بعضی اتمام سن 9 سالگی را مطرح نموده اند (یعنی اینکه سن بلوغ شرعی با سن استقلال فکری وعملی ورفع سفاهت یکی است)وبعضی آغاز حیض را سن استقلال عمل(علاوه بر بلوغ شرعی)مطرح نموده اند حال اگر به خاطراحتیاط نخواهیم به روایات دسته اول تمسک کنیم شکی نیست که سن حیض سن استقلال است یعنی در این سن دختر برای ازدواج دائم وموقت نیازی به اذن ولی ندارد والا اگر ما حد سنی را اصلا مطرح نکنیم وملاک را فقط باکره بودن یا نبودن بدانیم اشکالی که عرض کردم به قوت خود باقی است {تازه اگر سن استقلال را سن حیض بدانیم این اشکال وارد می شود که این هم سن مشخصی در هر مونث نیست بنابراین اقوی در سن استقلال همان اتمام 9 سالگی است مگر آنکه ملاک را سن حیض شخصی بدانیم نه نوعی} .
2- هم کفو بودن:لزوم اذن در نکاح دائم بیشتر به جهت تشخیص هم کفو بودن از سوی ولی است این مسئله در ازدواج دائم حائز اهمیت است از آن جهت که بحث یک عمر زندگی مطرح است و تشابه وسنخیت، مهمترین رکن واساس زندگی موفق زنا شویی است اما بحث کفویت در ازدواج موقت به خصوص جایی که طرفین برای مدت خیلی کوتاه و یا با شرط عدم دخول ،صیغه می خوانند اصلا معنا ندارد بحث ولایت در تشخیص کفویت در همان ازدواج دائم نیزامری متزلزل است یعنی حاکم شرع ودادگاه اگر تشخیص ولی را در این مسئله نادرست بداند می تواندولایت او را سلب کند واذن ازدواج را صادر نمایدعلاوه برآن، کفویت یا عدم آن غالباً یک امر حدسی است چون غالبا تا طرفین زندگی نکنند خیلی معلوم نمی شود که آیا با هم همخوانی دارند یا خیر؛لذا ولایتی که این چنین متزلزل است چگونه می تواند به عنوان مرجع اذن آن هم به صورت واجب تلقی شود لذا معلوم می شود حتی در ازدواج دائم هم اذن ،امری مستحب است والا هیچ مرجع ومقام حقیقی یا حقوقی دیگری نباید بتواند ولایت او را به این راحتی سلب کند و نسبت به دختر باکره صاحب اختیارتر از ولی او شود هر چه باشد ولی دختر به ذات وروحیات ومصالح فرزند خود آشناتر است(هر چند که در تشخیص خود اشتباه نیز بکند) این در ازدواج دائم است که بحث یک عمر زندگی است و ولایت ولی، محلی از بحث دارد که آن هم اینگونه متزلزل است چه رسد به نکاح موقت که بحث لزوم اذن آبکی تر می شود به خصوص آنکه دختر به سنی رسیده باشد که درک وشعور اجتماعی وعقلی او اگر بیشتر از ولی نباشد کمتر هم نیست که اینجا عقلاً چنین شخصی بر مالکیت نفس خود اولی به هر کس دیگر است در روایت منقول ازامام صادق علیه السلام نیز باکره رشیده و مالک نفس از تحت ولایت خارج دانسته شده است .(2)
بنابراین بحث کفویت در متعه در بعضی موارد فاقد توجیه است واگر مسئله اذن به خاطر کفویت بود باید در اینجا نیز مثل ازدواج دائم دختر بتواند در صورت مخالفت ولی ، به حاکم شرع ودادگاه رجوع کند و حکم کفویت را از حاکم شرع بگیرد در حالی که این راهم نگفته اند یا حد اقل ما نشنیده ایم بنابراین مسئله اذن به دلیل مسئله کفویت نیست . در ازدواج دائم که بحث یک عمر زندگی مطرح است بحث سنخیت ومشاوره وولایت معنا دارد ولی در نکاح موقت این اهمیت واهتمام جایی ندارد وامری سر نوشت ساز برای دختران نیست بلکه یک رابطه کوتاه مدت وزود گذر است آنهم با هر شرطی که خود بگذارند وبخواهند واینکه بعضی فقها در ازدواج دائم حکم به لزوم اذن داده ولی در نکاح منقطع به عدم لزوم آن فتوا داده اند می تواند مشعر به همین فلسفه ودلیل باشد علاوه بر آنکه بعضی روایات متعه نیز این دلیل را تقویت می کند .
3- ممکن است کسی بگوید لزوم اذن به جهت مسئله عِرض وبُضع است در جواب می گوییم اولاً وقتی دختر باکره به سن بلوغ و فهم مسئله بکارت می رسد خود او به این مسئله کاملا توجه دارد واهمیت می دهد(واهمیت او در غالب موارد اگر بیش از ولی نباشد کمتر هم نیست به خصوص دختری که به سن بالایی رسیده باشد) و اصلا ما از باکره ای صحبت می کنیم که به حدی از فهم رسیده که راه اغوا وفریب مرد نسبت به او بسته باشد واو خود بداند که مسئله چیست وچه می کند (3) علاوه بر این اگر متعه موجب سلب بضع (به قول بعضی)می گردد با اذن ولی این مسئله و مشکل باز هم وجود دارد ومرتفع نمی شود لذا این فرضیه هم باطل است ممکن است گفته شود لزوم اذن از جهت شرط عدم دخول است یعنی باید امر متعه به دست ولی باشد تا این شرط را بگنجاند باید عرض کنم با توجه به حدیثی که در این باب وارد شده دخول در مورد باکره منع شده ومنع هم دال بر حرمت است حتی اگر دختر خود ،راضی به این امر باشد پس وقتی رضایت خود دختر اعتباری ندارد رضایت ولی هم اعتباری ندارد علاوه بر اینکه مسئله هتک آبرو وعیبی که از ناحیه ازاله بکارت متوجه دختر می شود با اذن ولی مرتفع وحل نمی شود بنابراین وقتی که دخول مطلقا حرام باشد شرط عدم دخول گذاشتن یا نگذاشتن چه توسط پدر وچه توسط دختر چیزی را عوض نمی کند پس این فرضیه هم باطل است .
4-مسلم است که هیچ ولی به متعه دختر باکره خود رضایت نمی دهند وقتی مسئله این گونه است دیگر شرع نمی آید چیزی را شرط واجب قرار دهد که امکان آن عملا یک درچند هزار باشد وبی جهت آبی را نشان دهد که وقتی مردم نزدیک آن می شوند می بینند سرابی بیش نبوده چون از طرفی می گوییم اذن ولی برای باکره واجب است از طرفی هم هیچ ولی چنین اذنی نمی دهد یا خیلی خیلی کم این اذن تحقق می یابد که کان لم یکن است در این صورت عملا متعه چندانی یافت نخواهد شد چون مونثهای های بالغ و باکره (بنابراین فرض)و غیر بالغ و زنهای ازدواج کرده منتفی اند بسیاری از زنهای مطلقه وبیوه هم یا در سنی هستند که کسی رغبت به ازدواج با آنها را نداردیا اینکه بعد از فوت یا طلاق سریعاًبه ازدواج دائم رو می آورند یا اینکه بسیارشان اگر ازدواج مجدد نکنند به ازدواج موقت هم تن در نمی دهند لذا متعه در جامعه تقریبا تعطیل می شود اگر دختران باکره تابع اذن پدرباشند این شرط عملا مانع ازدواج موقت برای نودو نه درصددختران باکره است و مانند این می ماند که اصلا ازدواج موقت برای باکره ها ممنوع و حرام باشد بنابراین چه فایده ولذتی درتشریع متعه است؟ (4)
5-این نکته مسلم است که اگر دختر باکره فاقد ولی باشد دیگر هیچ کس در امر ازدواج براو ولایت ندارد حتی دادگاه وحاکم شرع ؛این نکته نشان می دهد که اگر ولایت مذکور یک امر لازم وواجب بود که عدم آن مفسده برانگیز می بود می بایست شرع در غیاب ولی امر، عهده داری وولایت اورامانند سفیه ومجنون به شخص حقیقی یاحقوقی دیگری واگذار کند لذا معلوم می شود که مسئله اذن مذکور امری مستحب است نه لازم .
6-در قرآن در مورد ازدواج با اَمه وفتیه یا همان کنیز، حکم به لزوم اذن از اهل آنها می کند«فانكحوهن باذن اهلهن» این اذن کاملاً بجاست زیرا کنیز مالک نفس خود نیست بلکه تحت مالکیت مولای خود است وبحث اصلاً از ولایت بالاتر است بنابراین بین مالکیت وولایت به معنای عهده داری فرق وجود دارد در واقع رابطه این دو عام وخاص من وجه است یعنی در ولایت، مالکیت نیست ولی در مالکیت، ولایت هم نهفته است در ولایت، والی فقط عهده دار وسرپرست می باشد ولی اختیار نفس مولی علیه با خود اوست البته تا قبل از سن بلوغ می توان قائل به این شد که ولایت به معنای نوعی مالکیت است اما بعد از بلوغ شرعی اگر بخواهیم همان استصحاب را بکنیم با مشکل تضاد مواجه می شویم چون از یک طرف بلوغ به معنای استقلال واختیار است از طرف دیگر اگر بخواهیم مالکیت ولی را هم همچنان ثابت بدانیم دیگر بلوغ معنا ندارد واین مسئله ایست که از اثبات آن ،نفی لازم می آید بنابراین بعد از بلوغ ،فقط ولایت وجود دارد نه مالکیت ،این ولایت به معنی مکلف بودن در رزق وکسوت ورتق وفتق امور فرزندان تا زمانی که است که همسر اختیار کنند یا از لحاظ عرفی به سنی برسند که عرف آنها را موظف به استقلال در رزق وکسوت کند وتکلیف خرج ومخارج آنها را از ولی ساقط بداند یا تا زمانی که خودشان بخواهند مستقل شوند هر چند که هنوز عرف ،تکلیف عهده داری ومخارج را از ولی ساقط نداند لکن چون شخص ،بالغ است می تواند در هر سنی از بلوغ خود را از تحت عهده داری ولی خارج کند مثلاً یک جوان شانزده ساله که بالغ شده هم می تواند شغل بگیرد ومخارج خود را شخصاً متقبل شود واستقلال یابد وهم می تواند خود را تحت عهده داری ولی باقی نگه دارد تا سنی که عرفاً تکلیف عهده داری از ولی ساقط شود این درست مثل مسئله ایست که در باب طلاق مطرح است که مرد بعد از طلاق زن مدتی باید مخارج زن وحتی خانه ومسکن او را تامین کند مگر آنکه زن خود بخواهد که در طول این مدت مستقل باشد ونیز مثل مسئله نفقه زن می ماند که این نفقه ابتدائاَ برعهده شوهر است مگر آنکه خود زن این نفقه را نگیرد واز مال خود خرج کند ومستقل باشد یا مثل عهده داری مسجد است که یک نفر را مولی آن قرار می دهند او موظف به رتق وفتق امور مسجد است ولی موظف به اینکه چه کسی بیاید وبرود نیست بنابراین ولایت بعد از بلوغ صرفاَ به معنی عهده داری صرف است نه اختیار داری؛ طبق این دلیل حتی در ازدواج دائم نیز باید اذن ولی را حمل براستحباب موکد نمود نه وجوب. نکته دیگری که در اینجا به عنوان موید لازم به ذکر است این است که در مورد پسر، زمانی که به سن بلوغ یعنی اتمام پانزده سال قمری می رسد دیگر اذن ولی لازم نیست حال بین یک دختر پانزده ساله با یک پسر پانزده ساله چه فرقی است که در یکی اذن ولی لازم است ودر دیگری نیست در حالی که هر دو بالغند لذا معلوم می شود مشکل ودلیل فقط در مسئله باکریت است نه چیز دیگر به خصوص اینکه روایات مانعه ،متعه باکره را منوط به اذن ولی دانسته اند نه هر دختر عزب ومجرد را؛ واین نشانگر آن است که هر چه هست در همین مسئله باکریت است حال اولا یک دختر پانزده ساله در حدی از عقل وفهم هست که مسئله باکره بودن را یک امر مهم واساسی برای خود بداند ونسبت به آن کاملا حساس است اگر عقل یک دختر در مسائل دیگر در چنین سنی ناقص باشد در مسائل دخترانه وزنانه تعصب وفهم او اگربیش از ولی او نباشدکمتر هم نیست و آن را ساده وبی ارزش نمی انگارد بنابراین اذن ولی هم نهایت چیزی را که اضافه می کند شرط عدم دخول است واگر غیر از مسئله شرط عدم دخول باشد هیچ فایده شرعی در اذن ولی نیست اگر درعدم شرط ولی، تضمینی برای عدم دخول نباشد در شرط گذاشتن هم تضمینی در عدم دخول نیست پس انحصار این شرط گذاری برای ولی نیز امری بیهوده است لذا نتیجه این می شود که به خاطر مسئله دخول یا عدم آن نیست بلکه مسئله ربط به عرفیات وتعصباتی دارد که شارع خواسته بااذن ولی جلوی بعضی برخورهای ناموسی وتعصبی گرفته شود و اگر مسئله این است وجوب اذن از باب حکم عقل ورعایت عرف است و وجوبی بر آن متحمل نیست چون انسان مطمئن نیست که نکاح بدون اذن باعث چنین تانیرات وعواقبی شود حتی در صورتی که حکم به حرمت نیز دهیم این حکمی تکلیفی است نه وضعی؛ یعنی خود عقد صحیح است لکن فعل واقدام حرام است (البته این مسئله را به عنوان موید ذکر کردیم نه دلیل ؛چون ممکن است اشکالاتی به آن وارد باشد)
بنابراین اذن پدر در ازدواج موقت می تواند محصول رسم طبیعی اجتماعی باشد که قبل از اسلام هم بوده و از آنجا که دختران، اهل شرم وحیایند نمی تواند مستقل عمل کنند بنابراین پدر در اینجا به عنوان یک وکیل عمل می کند بنابراین اگر دختر خود نخواهدیا شرم داشته باشد که مستقل در این امر باشدکه غالبا هم همین گونه است آنگاه پدر در این امر تصمیم گیرنده خواهد بودبنابراین اینجا بحث از باب رسم وعرف غالب است
عن العباس بن معروف عن سعدان بن مسلم عن رجل عن أبی عبدالله ع قال لا بأس بتزویج البکر إذا أذنت من غیر إذن أبویها.
امام صادق ع گفت: ازدواج با دختر باکره وقتی خودش اجازه داد، بدون اجازه پدر و مادرش اشکال ندارد. {وسائل الشیعه،ج21،ح26454} بنابراین ولایت ولی در صورتی تحقق می یابد وشرط است که دختر، خود در این امر مردد باشد یا شرم ذاتی مانع از استقلال عمل شود در نتیجه آن را به ولی خویش واگذار کند والا اگر خوددر این مسئله اقدام کند حکم وتصمیم خودش در اولویت است علاوه بر آنکه مسئله اذن ولی می تواند از جهت احترام وبزرگداشت ودوری از عواقب وبر خوردهای خانوادگی باشد واگر این گونه باشد حرمت در اینجافقط تکلیفی است .7- منظور از لزوم اذن برای باکره که در بعضی روایات بدان تصریح شده می تواند اشاره به باکره صغیر ونابالغ یا حداکثر باکره ای باشد که به سن حیض نرسیده است. دلیل: در زمان قدیم به خصوص در عصر ائمه اطهار، سن ازدواج دختران به طور معمول بین نه تا سیزده،چهارده سالگی بوده وسن بکوریت عرفی آن زمان با الان فرق می کرده زیرا باکره های الان به طور معمول اکثردختران بیست ساله را هم شامل می شود ولی باکره های آن زمان سنین زیر دوازده سیزده سال بوده اند که اکثرا یا نا بالغ بوده اند ویا به سن حیض نرسیده بوده اند بنا براین اینکه این روایات مسئله اذن ولی را در مورد باکره مطرح کرده اند در آن زمان به احتمال قوی ناظر به همین رده سنی یعنی نابالغ وسفیه بوده است نه مثل الان که دختر 20 - 30 ساله را هم بخواهد شامل گردد .
بر اساس آنچه گفته آمد در مورد زنی که ازدواج کرده ولی بکارت او بعد از فوت همسر یا طلاق از وی سالم مانده وهمچنین کسی که ازدواج نکرده ولی بکارت او ازطریق دیگر زایل شده باشد به نحو اولی و ضرس قاطع ،اذن ولی لازم نیست.
8-با توجه به دلایلی که گفته شد نهایت چیزی که در مسئله لزوم اذن می توان گفت این است که این وجوب یک وجوب تکلیفی است نه وضعی به این معنا که چنین دختری مرتکب گناه شده ولی عقد او بدون اذن صحیح است ونهی در واقع به عمل تعلق می گیرد نه به عقد .در فقه نهی دو گونه است نهیی که به معامله تعلق می گیرد ونهی که به عبادات تعلق می گیرد اکثر فقها قائلند که نهی در معاملات نهی تکلیفی است ومفسد عقد نیست مگر با وجود قرینه؛ مثلاً در قران از معامله هنگام نماز جمعه نهی شده (وَذَرواالبَیع) واین به معنای آن نیست که معامله در وقت نماز جمعه باطل است خیر بلکه به معنای مکروه بودن یا حرمت عمل است مگر در جایی که قرینه ومقدمات حکمت بر حرمت وضعی دلالت کند بر خلاف عبادت که اصل در نهی حرمت وضعی است مگر قرینه ای بر خلاف آن باشد حال بحث ازدواج هم که از مباحث معاملات است نهی برآن از کراهت یا نهایتاً حرمت تکلیفی خبر می دهد واثبات بطلان آن دلیل محکم می خواهد که با وجود تعارض بین روایات چنین دلیل قاطعی وجود ندارد .
9-اگر پدر،صاحب اختیار نفس دختر بالغ خود باشد به نحو اولی باید صاحب اختیار ومالک مال او نیز باشد در حالی که چنین نیست وفرد بالغ ،مالک مال خویش است پس به نحو اولی مالک نفس خود نیز هست هر چند که در روایت نبوی نفس ومال از آن پدر دانسته شده"انت ومالُک لابیک" اما این به معنی مالکیت نیست چون این روایت هم شامل زن می شود وهم مرد ،هم شامل بالغ می شود وهم نابالغ ؛در حالی که در مورد مرد بالغ بحث از مالکیت نفس اصلا صحیح نیست پس منظور روایت از مالکیت نفس دین عمیق فرزند نسبت به پدر درنعمت بخشیدن وجود وحیات به اوست و منظور از مالکیت مال ،جواز استفاده پدر از مال فرزند است ونه مالکیت نسبت به آن.
10- امروز قانون خانواده حضانت فرزند دختر را تا قبل از تمام شدن 9 سال با پدرمی داند وبعد از آن اختیار این را که حضانت او به دست چه کسی باشد به خود دختر واگذار کرده است در صورتی که اگر پدر بعد از سن بلوغ همچنان بر دختر ولایت داشته باشد نباید برای دختر این اختیار وجود داشته باشد که بتواند خود را تحت سرپرستی مادر یا پدر قرار دهد بلکه می باید بالجبر تحت حضانت پدر باشد مگر آنکه پدر، حق حضانت خویش شخصا به مادر واگذار کند.{البته ممکن است به این مطلب اشکال گرفته شود که حق ولایت غیر از حق حضانت است از آن رو که حق حضانت پسر تا دو سالگی و دختر تا هفت سالگی با مادر است ولی کسی نگفته که این به معنی ولایت است ثانیا در اصل همین قانون اشکال وارد است از آن رو که چنین مسئله ای نص فقه نیست بلکه از تصرفات قانون امروزی است زیرا فقه به طور مطلق می گوید که ولایت دختر بعد از هفت سالگی با پدر است و اینکه آیا شریعت بعد از رسیدن دختر به بلوغ و قبل از رسیدن به استقلال برای او حق انتخاب قائل شده است با سوال و اشکال مواجه است.}
سوال: اگر باکره ای بدون اذن ولی ازدواج موقت کند و مرجع او هم فتوا به لزوم اذن داده باشد آیا از لحاظ قانونی جرمی بر اوهست ؟
جواب:خیر زیرا اینجا شک در قطعیت حکم لزوم اذن است وقاعده دفع ودرء حد به شبهه در آن جاری است بنابراین حکم زنا یا رابطه غیر شرعی در مورد فرد قابل اثبات نیست زیرا مجازات برتخطی از حکم حقیقی قرار می گیرد نه حکم ظاهری ؛واین مسئله در علم اصول " تجری" نامیده می شود ولی به خاطر تخطی از حکم مرجع تقلید (که برای مقلدین حجت است)چنین فردی گناهکار بوده وتعزیر در مورد او رواست.
نتیجه اینکه: مسئله اذن که در بعضی روایات آمده با توجه به روایات معارض ونیز تعارض با اصالت استقلال در فرد بالغ ،حمل بر ازدواج صغیر یا ازدواج دائم یا استحباب یا وجود تکلیفی ویا تقیه می گردد لکن همان گونه که قبلا گفتیم تقیه دو نوع است تقیه از غیر شیعه (در مسئله ای که بین شیعه وسنی مورد اختلاف است) وتقیه از عوام شیعه(در مسئله ای که بیان حقیقت آن موجب سوء استفاده وهرج ومرج می گرددیا در مسئله و حکمی که اصالتا برای خواص وضع شده است).
نحوه عقد:
دو طرف بعد از رضایت کامل و تعیین مهریه و زمان مشخص،صیغه عقد رابه این صورت اجرا می کنند : ابتدازن می گوید:زَوَّجتُکَ نفسی فِی المُدَّةِالمعلومَةِ علی المِهرِِالمعلوم "وبعد مرد میگوید :"قَبِِلتُ النکاح " یا " قبلتُ" ومحرمیت ایجاد می شود( به صیغه ای که زن می خواند اصطلاحا صیغه" ایجاب" وبه صیغه ای که مرد در جواب زن می خواند صیغه" قبول" می گویند.)
نکات:1--صیغه باید به قصد انشاء باشد یعنی شخص ازآن قصد نکاح را کند ودر قصد خود نیز جدی باشد وگرنه اگر به قصد شوخی یا فریب باشد عقد باطل خواهد بود 2- موالات عرفی بین جمله های صیغه ونیز بین قبول وایجاب شرط است3-در صورتی که زن، شرطی را برای ازدواج قرارداده باشد در آخر صیغه خود جمله «وَعلَی الشَّرطِ المعلوم»را اضافه می کند البته گفتن این جمله در عقد بر اساس احتیاط است والا بنا بر اقوی همان شرط توافقیِ قبل از عقد برای مرد لزوم آور است.
احکام عقد موقت:
1-لازم نیست مهریه رقم بالایی مثل سکه طلا باشدبلکه حداقل چیزی که ارزش مالی داشته باشد کافی است (به شرط راضی بودن زن). مقدار مهریه نیز باید کاملا مشخص باشد به طوری که موجب جهالت وغرر از لحاظ کیفیت و کمیت نگردد.
2-زمان اتمام عقد باید کاملا مشخص باشدبه طوری که موجب جهالت نگردد مثلا اگر عقد را برای یک روز میخوانند باید مشخص شود تا چه ساعتی ؟ مثلا باید بگویند تا پایان ساعت 8صبح فردا یا تا پا یان ساعت 5 بعد از ظهر جمعه همین هفته و... بنا براین اگر مثلا بگویند:"برای دو روز "عقد صحیح نیست زیرا در اینجا معلوم نیست که منظور شبانه روز است یا روز یا اینکه از زمان عقد یعنی 48 ساعت منظور است یا شبانه روز ی که تا انتهای نیمه شبِ یا غروب روزدوم است .
3-زن می تواند شرط کند که فقط محرمیت در کار باشد وتماسی در طول عقد صورت نگیرد یا اینکه تماس باشد ولی دخول صورت نگیرد لکن اگر هیچ شرطی نگذارد مرد می تواند هر گونه تمتعی از او بگیردهم چنين زن مي تواند قبل از عقد يا در حين عقد شرط كند كه فقط روز يا ساعت مشخصي نزد مرد باشد. شرط گذارنده می تواند بعد از عقد از شرط خود بگذرد وآن را ملغی کند همچنین شرط گذارنده می تواند شرط خود را توام با حق فسخ قرار دهد یعنی اینکه اگر شرط رعایت نگردد برای او حق فسخ عقد وجود داشته باشد بنابراین در غیر حق فسخ، تخلف از شرط موجب انحلال عقد نمی شود ولی برای متخلف گناه ومعصیت خواهد داشت مگر اینکه شرط گذارنده حق خاصی برای خود در قبال تخلف از شرط قرار دهد.
4-عقد موقت مانند عقد دائم نیاز به وجود شاهد نداردهر چند که شاهد گرفتن مستحب است به خصوص اگر شخص در معرض اتهام باشد البته بهتر است عقد طولانی مدت در دفتر خانه رسمی به ثبت رسد تا مشکلی از لحاظ اجتماعی وقانونی ایجاد نشود ولی از لحاظ شرعی ثبت وضبطِ عقد ،شرط صحت آن نیست.
5-در عقد موقت ،طلاق ورجوع وجود ندارد بلکه با اتمام زمان تعیین شده ،عقد تمام می شود لکن قبل از اتمام زمان هم در صورتی که مرد بخواهد مي تواند ما بقی زمان را به طرف ديگر ببخشد (واین به گفتن زبانی یا کتبی از طرف مرد حاصل می شود)که در این صورت عقد منقضی می شود وآن دو به یکدیگر نا محرم شده ومرد نیز نمی تواند برای ما بقی زمانی که آن را بخشیده است از مهریه زن کم نماید همچنین زن هم می تواند با بخشیدن مهریه ای که بر باقی مانده زمان تعلق می گیرد یا اینکه با بخشیدن تمام مهریه خوداز مرد بخواهد که باقی مدت را ببخشد واز آن صرف نظر کند (در صورتی که مرد به طور عادی حاضر به بخشیدن مدت نشود).
6-زنی که شوهرش فوت شده یا طلاق گرفته فقط بعد ازاتمام عده وفات یا طلاق میتواند ازدواج موقت یا دائم نماید {عده وفات ،چهار ماه وده روز وعده طلاق ،دو حیض می باشد دو حیض یعنی اینکه بعد از طلاق ، دو بار حیض دیده وتمیز شود وهمینکه حیض سوم را دید عدّه او تمام می گردد}.
7-ازدواج موقت مرد مسلمان با زن غیر مسلمان جایز می باشد (بر خلاف ازدواج دائم ) البته غیر مسلمان که می گوئیم فقط شامل اهل کتاب می شود مثل مسیحی ،یهودی ،زرتشتی و... بنا براین ازدواج با بودایی و بهایی و فرقه های ضاله ونیز کسانی که غیر خدارا عبادت می کنند باطل است .
"ازدواج بازن مجوسیه نیز بنا بر اقوی حرام است ناصبیه نیز در حکم کفارند وازدواج با آنان حرام است هر چند که خود را مسلمان بدانند هم چنین است طایفه غلات ..اما درمورد صا بئین در صورتی که همان نصارا یا اهل یهود باشند ازدواج با آنان جایز ودر غیر این صورت حرام می باشد" (تحریر الوسیله)آشوریان نیز طایفه ای از نصاری هستند وازدواج با آنها جایز است .
8-ازدواج دائم وموقت زن مسلمان (شیعه وسنی)با مرد غیر مسلمان جایز نیست لکن ازدواج موقت یا دائم زن شیعه با مرد سنی مکروه است .
9-صیغه
عقد باید به طور صحیح وکامل(واحتیاطا بارعایت مخارج حروف عربی) وبنا بر احتیاط
واجب(فتوای اکثر علما) فقط به صورت عربی خوانده شودهر چند به این صورت که
کلمه به کلمه بگویند وشخص تکرار کندواگر از این هم عاجز باشد اشکال ندارد
که به هر زبان که می تواند ترجمه آن را بگوید (هر چند که احتیاط آن است که
در صورت عجز، وکیل بگیرد واگر آن هم ممکن نباشد آن وقت به زبان خودش بگوید)
واگر زن ،غیر مسلمان باشد ابتدا باید کاملا او را با معنا ومفهوم ازدواج
موقت آشنا کرد تا عقد جهلي نشود و نیز معنای صیغه عقد را قبل از اجرای آن
برای او باز گو نمود واگر نمی تواند جملات صیغه را به عربي صحیح بگوید(هر چندبه
این صورت که کلمه به کلمه بگویند واو تکرار کند) در این صورت می تواند
ترجمه صیغه را به همان زبان خودش بگوید(هر چند که باز احتیاط در صورت عجز
،ابتدا در وکیل گرفتن است ووکیل کردن فقط به این است که از زن
بخواهند وی را برای خواندن صیغه وکیل کندواگر قبول کند آن شخص برای خواندن
صیغه از طرف زن وکیل خواهد بود )
نکته: وکیل شدن تنها مربوط به موردی نیست که گفته شد بلکه اگر هر دو هم بتوانند صیغه را صحیح بخوانند این اختیار برای هر کدام هست که شخص دیگری را وکیل خود نماید به خصوص جایی که یکی از آنها یا هر دو برای خواتدن صیغه احساس شرم وحیا می کنند .
10- در این که آیا خود مرد از طرف زن یا بر عکس می تواند وکیل شود یعنی هم صیغه خود را بخواند وهم صیغه طرف را ،این مسئله محل اشکال است وباید به مرجع خود رجوع کنید که آیا اجازه داده یا خیر ؟(هر چند که بنا بر اقوی صحیح است) در صورت جواز، اگرمرد از طرف زن وکیل شود که او را به تزویج خود در آوردصیغه عقد را باید به این صورت بخواند:زَوَِّجتُ مُوَکِّلَتی نفسی فی المُدَّةِ المعلومَةِ علی المِهر المعلوم" وبعد از طرف خودش بگوید: " قَبِلتُ هکذا " واگر زن از طرف مرد برای خواندن صیغه عقد وکیل شودکه خود را به تزویج او درآورد صیغه عقد را به این صورت می خواند: "زَوَّجتُ نفسی مُوَکِّلی فی المدَّةِ المعلومةِ علی المِهر المعلوم " وبعداز طرف مرد بگوید: " قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا"
11-طرفین عقد می توانند شخص سومی را وکیل خود کنند(یعنی وکیل هر دو یک نفر باشد) یا شخص سوم وچهارمی را وکیل خودکنند(یعنی هر کدام یک وکیل جداگانه داشته باشد) یا آنکه فقط یکی از آن دو وکیل بگیرد ولی طرف دیگر خودش صیغه خود را بخواند . حال در صورتی که وکیل هر یک جدا باشد واسم زوجین هم مثلا علی ومریم باشدابتدا وکیل زن به وکیل مرد می گوید: زَوَّجتُ مُوَکِّلَتی "مریم "موَکِّلَکَ "علی" فی المُدَّةِ المعلومةِ علی المِهر المعلومِ . بعد وکیل مرد می گوید :قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا . در صورتی که فقط مرد وکیل بگیردوزن خود صیغه خود را بخواند ابتدا زن، صیغه مخصوص خود را می خواند به این صورت : زوجت نفسی "علی "علَی المهر المعلوم فی المدة المعلومة . بعد وکیل مرد می گوید :قبلت لموکِّلی "علی"هکذا . اگر زن وکیل بگیرد ومرد خودش صیغه خود را بخواند ابتدا وکیل زن می گوید:زَوَّجتُ لک مُوَکِّلتی "مریم"فی المُدَّة المعلومةِ علی المِهرالمعلوم و بعدمرد می گوید : قَبِلتُ هکذا. در صورتی که وکیل هر دو واحد باشد آن وکیل ابتدا می گوید:زَوَّجتُ موکِّلَتی" مریم "لِمُوَکِّلی "علی" فی المُدَّةِ المعلومَةِ علی المِهرالمعلوم وبعد می گوید :قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا. نکته: در وکالت، بلوغ وعقل معتبر است ولی زن یا مرد بودن فرقی نمی کند ونیز منظور از وکیل در اینجا وکیل دادگاهی وقضایی نیست هر شخصی می تواند وکیل شود که البته انسان باید به راستگویی او ایمان داشته باشد .
12-منظور از" ولی "در باب ازدواج(دائم وموقت) پدر یا جد پدری وبالاتر است بنا بر این مادر وجد مادری وبرادر وعمو ودایی و... "ولی "محسوب نمی شوندوحق هیچ گونه ولایت ودخالت در امر ازدواج نزدیکان خود راچه در ازدواج دائم وچه موقت ندارند (مگر از جهت مشورت وراهنمایی).
13-در ولایت ،عقل واسلام شرط می باشد بنابراین کافر (چه کافر اصلی وچه مرتد )فاقد ولایت بر فرزند مسلمانندلکن مسلمان بر فرزند کافر خودولایت دارد. {مرتد به کسی گفته می شود که یا کلااز دین اسلام برگشته باشد یا بعضی یا حتی فقط یکی از ضروریات و فطعیات دین مثل نمار یازکات و...راانکار کند}.
14- زن یا دختری که ازدواج موقت نموده وبا او دخول صورت گرفته، بعد از اتمام زمانِ عقد باید دو حيض كامل عده نگه دارد ولی اگر دخولی صورت نگرفته باشد یا اینکه دخول صورت گرفته باشد ولی زن یائسه باشد عده ای بر او نیست ومی تواند بلا فاصله با دیگری ازدواج دائم یا موقت نماید. هم چنین دختر نابالغ در صورت متعه شدن عده ندارد چه دخول صورت گرفته باشد یا نگرفته باشد.
نکات:1-منظور از یائسه یعنی زن اگر سیده است بیش از 60 سال قمری واگر غیر سیده است بیش از پنجاه سال قمری از عمرش گذشته باشد 2- در موردی که زن باید دو حیض عده نگه دارد اگر پایان مدت عقد موقت یادائم در وسط حیض واقع شود آن حیض ناقص جزو مدت عده محسوب نمی شود3-منظور از دخول ،داخل شدن آلت به اندازه حشفه است قُبُلاً یا دبراً.
15- خانمی كه در سن حيض است اما حيض نمي بيند عده او در صورت دخول 45 روز مي باشد.
پاورقی ها:
(1)-و بالاسناد إلی أحمد بن محمد بن عیسی، عن رجاله مرفوعا إلی الائمة علیهم السلام منهم محمد بن مسلم قال: قال أبو عبد الله علیه السلام: لا بأس بتزویج البکر إذا رضیت من غیر إذن أبیها. وجمیل بن دراج حیث سأل الصادق علیه السلام عن التمتع بالبکر قال: لا بأس أن یتمتع بالبکر ما لم یفض إلیها کراهیة العیب علی أهلها.
"محمد بن مسلم میگوید: امام صادق علیه السلام فرمودند: عیب ندارد اگر دخترباکره را بدون اجازه ولی صیغه کنی به شرطی که خود او راضی باشد. امام صادق علیه السلام در جواب جمیل بن دراج که سؤال کرده بود: آیا میشود دختر باکره را صیغه کرد؟ حضرت فرمودند: اشکال ندارد ولی مواظب باشی بر اودخول نکنی زیرا عیب بر او و قوم او می باشد."
منظور از دخول در این روایت دخولی است که منجر به ازاله بکارت گردد زیرا فقط همین صورت است که موجب عیب عرفی برای دختران می گردد حال نهی امام در اینجا هم می تواند نهی تحریمی باشد وهم نهی تنزیهی؛ ولی از آنجا که اصل در نهی ،حرمت است این مسئله حمل بر گناه می شود( بدون اینکه این فعل از مصادیق زنا باشد) حرمتی که فقط بر مرد متحمل است ونه زن(زیرا مخاطب نهی ، طرف مرد است) اما این اصل عملی با اصل شرعی" حق مالکیت بر نفس برای شخص بالغ وعاقل" در تضاد قرار می گیرد واصل شرعی مقدم بر اصل عملی است بنابراین این نهی ،نهی ارشادی وتنزیهی است ونهایتا حمل بر کراهت می شود(در صورتی که زن راضی باشد و مورد فریب واغوا نیز واقع نشده باشد وگرنه فعل مرد حرام وگناه و مستوجب دیه است زیرا شرط عدم ازاله بکارت یک شرط ضمنی عرفی برای هر باکره است ولازم به شرط زبانی نیست بنابراین فعل مرد مصداق مستوجب ضمانت است)علاوه بر اینکه حتی اگر اذن ولی را واجب بدانیم و بر فرض پدری نیز به دختر خود چنین اذنی دهد باز مشکل عیب و طعنه به قوت خود باقی است وچیزی را عوض نمی کند پس اینکه خود دختر بالغ وعاقل شرط عدم دخول بگذارد یا پدر، در هر دو صورت مراد وخواست شرع حاصل شده است و فرقی نباید وجود داشته باشد هر چند که عدم شرط دخول از جانب دختر و رضایت او به نزدیکی طبق مالکیتی که بر نفس خود دارد امری مجاز است . اسحاق بن عمار می گوید از امام صادق علیه السلام سوال کردم که دختر باکره ای متعه مردی شد به این شرط که بکارتش حفظ شود ولی پس از آن اجازه داد بکارتش از بین برود (آیا چنین امری جایز است؟)امام علیه السلام فرمود: وقتی اجازه داد اشکالی ندارد(هر چند که باز اولی ترک آن است).{ وسائل الشیعه،ج 21 ،ح 26449 }
(2)-زراره از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود:"هر گاه زنی مالک نفس خود گردیده وبتواند خرید وفروش نماید وعبد خود را آزاد کند وشهادت دهد وبتواند مالش را به دیگران بدهد امر او جایز است اگر بخواهد بدون اذن ولی ازدواج نماید."(وسائل الشیعه ج14،ص215).نشانه هایی که امام در این روایت ،برای مالکیت نفس و رشیده بودن بر می شمارند همان لوازم بلوغ ورفع سفاهت است که البته رفع سفاهت نیاز به اثبات ندارد وتابع بلوغ بوده وبا اصل ثابت می شود (یعنی اینکه اصل در بالغ ،عدم سفاهت است مگر آنکه خلاف آن ثابت گردد) بنابراین چهار گروه از مالکیت بر نفس خارجند:نابالغ- دیوانه-سفیه-کنیز.
(3)- كلينى در فروع، جلد 5، صفحه 463، و شيخ طوسى در تهذيب، ج 7، صفحه 255، آورده اند كه به امام صادق(عليه السلام)عرض شد: آيا مرد مى تواند دخترك خردى را به متعه خود درآورَد؟
امام(عليه السلام) مى فرمايد: آرى، به شرط آنكه دخترك فريب نخورد.عرض كردند: حدّ رسيدن او به جايى كه فريب نخورد كجاست؟فرمود: «ده سالگى».
امام کاظم علیه السلام نیز می فرمایند: "إذا تزوجت البکر بنت تسع سنین فلیست مخدوعة. " وقتی دختر نه ساله متعه (صیغه) شد خدعه نمی شود (یعنی بالغ است و متعه کردن او اشکال ندارد) { وسائل الشیعه،ج 21 ،ح 26463}
این روایات دال بر اینند که 1-سن استقلال دختران در این باب همان آغاز سن بلوغ است 2- سن بلوغ مساوی با تکمیل عقل است واثبات سفاهت نیاز به دلیل دارد 3-اگر اذن پدر در این مورد واجب بود دیگر امام حرف از اغوا وفریب پیش نمی کشیدند پس مسئله مربوط به جایی است که مرد به شخصه از دختر خواستگاری برای متعه شدن می کند . واما منظور از اغوا این است که دختر در مسئله جاهل بوده و توجیه نشده باشد و بداند که هدف وقصد از این کار چیست
(4)- و بإسناده عن علی بن أسباط عن محمد بن عذافر عمن ذکره عن أبی عبدالله ع قال سألته عن التمتع بالأبکار فقال هل جعل ذلک إلا لهن فلیستترن و لیستعففن.از امام صادق علیه السلام در مورد متعه دختران باکره سوال شد امام فرمودند:مگرصیغه برای غیر از دختران باکره درست شده است؟ پس(در صورت متعه شدن) باید(آن را) پنهان نگه دارند و عفت بورزند.(وسائل الشیعه ج 21 ح 26450 )
ازدواج موقت
16-اگر فرد از مرجعي تقليد مي كند كه ازدواج باكره را منوط به اذن ولی مي داند در صورتي كه حكم به احتياط واجب داده باشد مي تواند در اين حكم به مرجع ديگري که در اعلمیت مساوی با اوست رجوع کند(در واقع باید اعلم فالاعلم رعايت گردد) واگر مرجع بعدی هم حکم به احتیاط واجب داده باشد باز به اعلم بعدی و..... {معنای رجوع کردن این است که شخص فقط قصد می کند که در این مسئله شرعی از فلان مرجع تقلید کند} . اگر مرجع تقلید مرد، منع کرده باشد ولی مرجع زن اجازه داده باشد مرد می تواند با او نکاح موقت کند واگر بر عکس باشد از طرف مرد مانعی نیست ولی زن نمی تواند متعه شود مگر آنکه راهنمایی شود که در این مسئله به مرجعی که اذن داده رجوع کند واگر مرجع هر دو منع کرده باشد باید هر دو به مرجع موذن رجوع نمایند تا عقد صحیح باشد { نکته: اگر مرجع اعلم، معلوم و شناخته شده باشد همه مردم موظف به تقلید از اویند ونمی توانند حتی در مسائل احتیاط واجب به غیر اعلم رجوع کنند اما از آنجا که تشخیص اعلم به خصوص در زمان ما مشکل ویقین بدان غیر ممکن می باشد پس مراجع در اعلمیت حکم تساوی را دارند بنابراین شخص از همان ابتدا می تواند به مرجع موذن رجوع کند به شرط آنکه آن شخص در جامعه مرجع تقلید مطرحی باشد }
17 - اگر زن معلوم الحال نباشد مستحب است قبل ازعقد ازاو سوال شود و اگربگويد كه شوهر ندارد ديگر كافي است وتحقيق بيشتر يا قسم لازم نیست هر چند بدانند که وی در گذشته شوهر داشته ؛ و البته تفحص از حال زن شرط صحت عقد نيست استحباب مذکور نیز مربوط به قبل از عقدمی باشد اما بعد از آن سوال کردن مکروه است{اگر بعد از عقد معلوم شود که زن شوهر داشته است مرد گناهکار نیست ولی زن مرتکب فحشا وگناه کبیره بسیار سنگینی شده است }
18- اگر مرد بخواهد زنی را متعه کند که یقین داردقبلا در عقد موقت یا دائم کس دیگری بوده در این صورت اگر می داند که از زمان فوت همسر یا طلاق به حدی نگذشته که سر آمدن عده در آن مدت ممکن باشد حق ازدواج با او را ندارد و اگر شک داردلازم نیست از او سوال کندمگر آنکه مطمئن باشد که زن در مسایل شرعی ناآگاه وجاهل است در این صورت اگر از او سوال کند و طرف بگوید که عده اش تمام شده در صورتی که مورد اتهام نباشدحرفش قبول است وتفحص لازم نیست{اتهام=مثلا مشهور به دروغگویی یا بی عفتی نباشد یا مثلا آدم فقیری نباشد یا نداندکه با متعه شدن ثروت و مهریه زیادی نصیبش می شود مگر آنکه عفت مداری وتقوای او برای انسان مسجل باشد }
19-اگر زن ادعا کند که یائسه شده است در صورتی که ظاهر او اقتضای سن یائسگی را داشته باشد ونیز انسانی ظاهر الصلاح باشد به گو نه ای که از ادعای او برای انسان اطمینان حاصل گردد حرف او مورد قبول است علاوه براینکه اصل در ادعای فردمسلمان، صدق گفتار او وبرائت از کذب است واین اصل مقدم بر اصل استصحاب می باشد .
20- اگر زنی از شوهر خود تعهد وشرط بگیرد که در طول زندگی زنا شویی (موقت یا دائم)با کسی ازدواج موقت یا دائم نکند چنین شر طی باطل می باشد(حتی اگر مرد هم آن شرط را قبول کرده باشد) زیرا این شرط مستوجب تحریم حلال است{البته این مقتضای قاعده فقهی است هر چند ممکن است بعضی مراجع نظر دیگری داشته باشند}
21 - ازدواج موقت در جایی که باعث سبکی انسان یا در معرض اتهام واقع شدن میگردد مکروه می باشدمگر آنکه شخص بداند که اگر متعه نکند در گناه واقع می گردد
22- زنا ،عده ندارد بنا براین زن بی شوهر یا دختری اگر نعوذ بالله مرتکب زنا شوند بعد از آن برای ازدواج دائم یا موقت نیاز به نگه داشتن عده ندارند همچنین از جاههایی که عده لازم نیست جاییست که معلوم شودعقد خوانده شده باطل بوده هر چند که دخول هم بعد از آن صورت گرفته باشد .
23 - زن ومردی که برای مدت طولانی متعه یکدیگر می شوند در صورتی که زن در حین عقد ،عدم دخول را شرط نکرده باشد مرد نباید بیشتر از چهار ماه نزدیکی با زن را ترک کند(مگر به رضایت خود زن).
24- تمامی شروطی که زن می خواهد در ازدواج موقت قرار دهد باید قبل از عقد یا در حین عقد بیان شود بنابر این شرط بعد از عقد هیچ تا ثیری ندارد .
25- در متعه بر خلاف ازدواج دائم زن می تواند بدون اجازه شوهر از خانه خارج شود واصولا در متعه اطاعت زن از مرد جز در تمکین جنسی (طبق شرط ضمنی یا لفظی که قرار داده اند)لازم نیست واگر زن عدم تمکین را شرط کرده باشد آن هم منتفی است.
26-زن ومردی که متعه یکدیگر می شونددر صورتی که بخواهند قبل از اتمام زمان، عقد دائم بخوانند بنا براحتیاط واجب ( طبق فتوای اکثرمراجع)مرد باید ما بقی زمان متعه را به زن ببخشد تا دو عقد در یک عقد لازم نیایدوعقد دائم آنها صحیح باشد.وبعد از آن می توانند به نکاح دائم در آیند وعده نگه داشتن هم لازم نیست.
27- در ازدواج موقت ،زن وشوهر از یکدیگر ارث نمی برند همچنین زن حق نفقه وخرجی برمرد ندارد وخرج او برعهده خود اوست (مگر آنکه نفقه را شرط کنند ولی درصحت شرط کردن ارث جای اشکال است).
28- در عقد منقطع مثل عقد دائم اگر مرد در طول عقد با زن نزدیکی کرده باشد باید تمام مهریه رابدهد واگر نزدیکی نکرده باشد نصف مهریه باید بدهد مگر آنکه زن عدم نزدیکی را شرط کرده باشد که باز باید همه مهریه را پرداخت کند همچنین در هر دو نوع ازدواج در صورت دخول عده وجود دارد ودر صورت عدم دخول عده ای بر زن نیست(یعنی در متعه، بعد از اتمام زمان ودر ازدواج دائم بعد از طلاق)
29-فرق متعه وازدواج دائم همانطور که واضح است مسئله زمان دار بودن ازدواج موقت است اما اینکه حد اقل وحد اکثر تعیین زمان در متعه چه قدر می تواند باشد حدی برای آن نیست از چند ثانیه تا عقد دهها ساله مجاز است اما ایراد اینجاست که اگر می خواهند عقد برای دهها سال بخوانند دیگر متعه بی معنی است و بهتر است که عقد را دائمی بخوانند ثانیاً این مسئله جای اشکال است که واقعا قرار دادن زمانی که عرفاً زنده بودن هر دوی آنها تا آن زمان بسیار بعید است (مثلا 80 سال و90 سال ) جایز باشد چون از طرفی با حقیقت موقت بودن آن منافی است از طرفی هم روایات مطلق مسئله را بیان کرده اند وچون قرار دادن زمان، اصل است فرقی نباید بین زمان متصل به مرگ یا قبل از آن وجود داشته باشد به هر حال مسئله اجتهادی است وجای تامل دارد.
30-عده نگه داشتن برای زنان بیوه لازم وواجب است واگر قبل از اتمام عده ازدواج کنند عقد آنها باطل می باشدعده نیز فقط با طلاق یا وفات حاصل می شود بنابراین اگرزنی حتی بیست سال هم جدا از شوهر خود زندگی کند بدون آنکه طلاق گرفته باشد نمی تواندبه نکاح دائم یا موقت کس دیگری درآید.
31-شرط بالغ وعاقل بودن که مباحث قبل مطرح شد نیاز به توضیحی مختصر دارد:
عاقل: یعنی کسی که دیوانه یا سفیه نیست دیوانه یا سفیه امر ازدواجش به دست ولی اوست هر چند که بالغ باشد. سفیه نیز یعنی کسی که اهل تمییز وتشخیص مصلحت یا مفسده نمی باشدهر چند که دیوانه هم نیست {البته اشکالی نیست اینکه سفیه را داخل در عاقل بدانیم وعاقل را به دو قسم رشید وغیر رشید تقسیم کنیم }.راه تشخیص سفیه بودن به دست عرف است اگر افکار یا حرکات و اعمال فرد به گونه ای باشد که عرف او را سفیه بداند سفیه محسوب می شود .اصطلاح "باکره رشیده" که در متعه مطرح است به همین معنای غیر سفیه است بنابراین باکره سفیه امر ازدواجش به دست ولی است و در باکره رشیده اختلاف است.
نکته: اثبات سفاهت یا با شهادت حاصل می شود یا اینکه حاکم اورا از تصرف در اموالش محروم کرده باشد یا برای خود انسان یقین حاصل گردد ودر غیر این موارد در صورت شک در سفاهت شخص بالغ، حکم به عدم آن می شود البته بعضی علما سفاهت در امور مالی رااز سفاهت در امر ازدواج جدا می دانند واقوی هم همین است یعنی بین آنها تلازمی نیست ممکن است کسی در امور مالی سفیه محسوب شود ولی دراموردیگرمثل ازدواج این گونه نباشدآنچه اقوی است این است که سن استقلال ورفع سفاهتی که مربوط به دوران کودکی است برای مذکر ،محتلم شدن یا اتمام پانزده سالگی است (هر کدام که زودتر اتفاق بیافتد)وبرای دختران اتمام نه سالگی است که فتوای اکثر علما است ولی بعضی آغاز حیض را سن رفع سفاهت می دانند که اشکال این مسئله آنست که این سن در هر دختری فرق می کند چون سن حیض بین 9 تا 16 سالگی متغیر است ونمی تواند ملاک عمل قرار گیردبنابر این هر چندکه روایات در این باب مختلف است امااقوی همان سن 9 سالگی است.
بالغ: یعنی اگر دختر است 9 سال قمری اش تمام شده باشد واگر مذکر است یکی از این سه نشانه در او باشد یا 15 سال قمری اش تمام شده باشد یا محتلم شود یا در قسمت زهار موی زبر در آورده باشد{ به طور کلی بالغ در مقابل صغیر ونیز عاقل ورشید در مقابل سفیه استعمال می شود} .
32- امر ازدواج مذکر ومونث نابالغ یا غیر رشیده به دست ولی اوست(موقت یا دائم )وولی می تواند طبق مصلحت،فرزند نا بالغ خودرا هر چند که شیر خواره هم باشد به تز ویج فرد بالغ یا نابالغ در آورد.
33- اگر کسی فضولتا ( بدون اطلاع دادن وکسب اجازه )شخصی را به تزویج دائم یا موقت خود یا دیگری درآورد در صورتی که بعدا آن شخص مطلع شود وبه آن عقد رضایت دهد عقد خوانده شده صحیح ودر صورت عدم رضایت، باطل می باشدواگر رضایت دهد دیگر نیازی به دوباره خواندن عقد نیست .رضایت لازم نیست که حتما با کلام باشد بلکه هر عملی که دال بر رضایت از جانب او باشد کافی است. {عقد فضولی عقدی است که به وسیله غیر وکیل ووصی صورت می گیرد در واقع یک نوع وکیل شدن بدون اذن است و فرقی نیست که از هر دو طرف ،عقد فضولی باشد یا از یک طرف واگر یک طرف یا دو طرف عقد به آن رضایت ندهندآن عقد کان لم یکن محسوب می شود حتی اگر بعد از رد ،اذن ورضایت دهند همچنین اگر یکی یا هر دوی آنها بعد از قبول ،عقد را رد کنند این رد دیگر تاثیر ندارد}.
34 - گاه گمان می شود صیغه محرمیت غیر ازعقد موقت است در حالی که این دو یکی اند گاه به عقد دائم هم صیغه محرمیت اطلاق می شود هر چند که صیغه محرمیت غالبا در ازدواج موقت استعمال می گردد .
35- اگر کسی بخواهد با بچه خواهر یا بچه برادر زن خود ازدواج دائم یا موقت نماید رضایت همسر لازم بوده و شرط صحت عقد میباشد ودر این مسئله هیچ اختلافی نیست ونیز فرقی نیست که هر دو ازدواج دائم یا هر دو موقت ویا متفاوت باشند همچنین اگر کسی دختر خواهر یا برادر همسرش را با اذن او عقد کند وبعد از عقد،همسر وی از اذن خود بر گردد برگشت او دیگر تاثیری ندارد.
36-ازدواج موقت یا دائم با خواهر زن باطل است مگر بعد از طلاق همسر یا فوت او ؛که در صورت طلاق فقط بعد از گذشتن عده طلاق می تواند با او ازدواج کندودر صورت وفات ،بلافاصله هم می تواند او را به تزویج موقت یا دائم خود درآورد.
37-اگر دختری مدعی شود که ولی او راضی به عقد موقت وی است ( بنا بر این فرض که اذن ولی را شرط بدانیم ) کفایت می کند.
38-اگر مرد وزنی مدعی آن باشند که زن وشوهر شرعی یکدیگرند(دائم یا موقت)دعای آنان شرعاًمورد قبول است هر چند که ازدواج خود را ثبت نکرده باشند وشاهد نیز نداشته باشند.
39-اگر فرد، خوف شدید به ارتکاب گناه جنسی (مثل زنا ،همجنس گرایی ،استمنا وحتی عشوه گری وخود نمایی به نامحرم..... )را داشته باشند از دواج بر او واجب می باشد وبر اولیاء ونزدیکان نیز واجب است که در امر تزویج فرزند مساعدت کنند(حتی اگر فرزندآنها نا بالغ باشد }و در صورت عدم امکان ازدواج دائم ،ازدواج موقت متیعن و واجب است واقوی آنست که اذن ولی در مورد دختر باکره (در صورتی که اذن ولی را لازم بدانیم)در جایی که اضطرار به ازدواج باشد منتفی است .
40-گرچه کسی در ازدواج موقت به دنبال آوردن فرزند نیست وباید هم نهایت دقت را در جلوگیری کردن به عمل آورد لکن اگر احیانا از این راه فرزندی به دنیا آید مانند بچه ای که از ازدواج دائم به دنیا می آید متعلق به هر دو بوده ودارای تمام حقوق فرزندی می باشد واز تمام مزایای اجتماعی بر خوردار است نکته: زنی که در در عقد موقت حامله می شود ودر زمان حمل ،مدتش تمام می گردد عده اش تا زمان وضع حمل است .
41 -متعه کردن هر چندکه برای لذت ورفع نیاز جنسی هم نباشد صحیح است بنا بر این نیت خاصی در متعه شرط نیست .
42-مسئله اختلافی در اذن ولی برای باکره ،مربوط به مسلمان است ولی در بعضی جوامع غیر مسلمان که روابط جنسی آزاد قبل از ازدواج امری معمولی است(وعیب وعار محسوب نمی شود) ووجود بکارت برای ازدواج در عرف آنها اهمیت ندارد اذن ولی لازم نیست و دخول نیز جایز است علاوه براین ،اذن ولی در بسیاری از جوامع غبر مسلمان نه از لحاظ قوانین شرط است ونه از لحاظ عرفی مرسوم می باشد.
43- اگر شوهر متعه ای زن، فوت کند باید از زمان فوت او عده وفات نگه دارد .
44- احکام «وطی به شبهه» که در ازدواج دائم مطرح است عینا در ازدواج موقت هم جاری است.
45-اگر زن ومرد، قبل از آنکه مدت عقد به اتمام برسد بخواهند زمان را تمدید کنند در اینجا مرد باید باقی مانده مدت عقد را ببخشد وآنگاه از دوباره عقد جدید بخوانند (وعده نگه داشتن هم برای زن حتی در صورت دخول لازم نیست )بنابراین نه می توان مدت را(بدون عقد جدید) تمدید کرد ونه بدون ابطال عقد قبلی می توان عقد جدید خواند زیرا دو عقد در یک عقد لازم می آید .مستند این مسئله ،روایت ابان بن تغلیب از امام صادق علیه السلام است.
همچنین در نکاح صغیر ،دیوانه ،سفیه وباکره وکیل گرفتن باید از سوی ولی آنها انجام گیرد.
47- حاکم شرع ولایتی در ازدواج صغیر ،دیوانه،سفیه وباکره (در صورتی که فاقد ولی باشند ) نداردهر چند این اختیار برای او هست که طبق مصلحت در جایی که
ضرورت ایجاب نماید به امر تزویج آنها اقدام کند.(تحریر الوسیله)
48-اگر با کسی لواط صورت گیرد(هر چند دخول به قسمتی از حشفه باشد)در این صورت مادر ،خواهر ودختر لواط دهنده بر لواط کننده حرام ابدی می شوند یعنی ازدواج موقت ودائم با آنها برای او ممنوع می شود واین در صورتی است که لواط قبل از ازدواج باشد اما بعد از تزویج ،حرمت ایجاد نمی شود (هر چند این فعل قبیح از اشد کبائر است) و البته این حکم فقط شامل لواط است بنابراین زنا با نزدیکان زن یا دختر موجب حرمت ازدواج با او نمی شود (نه قبل ونه بعد از ازدواج).
49- اگر مردی زن خود را طلاق غیر بائن(رجعی) دهدقبل از تمام شدن عده نمی تواند با او ازدواج موقت نماید
50-
برای
مردی که می خواهد ازدواج موقت یا دائم نماید نگاه کردن به زن جایز است به
شرط آنکه به قصد لذت نباشد هر چند بداند که به محض دیدن او
خواه نا خواه لذت برایش حاصل می شود(البته منظور از این نگاه به اندازه
ای است که برای شناختن او انجام می گیرد و بیش از آن جایز نیست) .
51 - اگرزن شرط عدم هر گونه تمکین ولذت جنسی را گذاشته باشد مالک تمام مهریه خود می باشد چه اینکه تا آخر مدت عقد نزد مرد حاضر شود یا نشود و اگرهیچ شرطی نگذاشته باشند زن در صورت دخول ، تمام مهریه را ودر صورت عدم دخول نصف مهریه را مالک می شود واگرشرط عدم دخول گذاشته لکن تفخیذ وتماسها ولذتهای دیگر را منع نکرده باشند چند حالت وجود دارد 1- زن از روی عمد یا به خاطر عذری نتواند در بعضی مواقع نزد مرد باشد (به شرط آنکه مرد شرط کرده باشد که زن در روز یا ساعت خاص نزد او باشد یا مثلا سه یا چهار بار از او تمتع بگیرد ) در این صورت مرد می تواند نسبت به آن زمان یا دفعاتی که زن حاضر به تمتع نشده یا مانع برایش پیش آمده از مهریه زن کم کند 2- اینکه زن چه عمدا وچه از روی عذر به هیچ وجه نتواند در طول عقد نزد مرد حاضر شود در این صورت اقوی آن است که زن هیچ چیز از مرد طلبکار نمی شودو در صورتی که عذر برای خود مرد ایجاد شود که نتواند در بعض یا همه زمان از زن تمکین بگیرد چیزی از مهریه زن کم نمی شود. در واقع،مهریه در ازدواج موقت ودر فرض اخیر بر زمان عقد تعلق گرفته وتقسیم می شود بر خلاف ازدواج دائم که مهریه به اصل وحدوث ازدواج تعلق می گیرد نه زمان.
52- اگر
بعد از عقد معلوم شود که عقد باطل بوده است در صورتی که زن حین عقد،علم
به فساد آن داشته باشدمرد چیزی از مهریه را به زن بدهکار نمی شود حتی اگر
با او دخول صورت گرفته باشد ولی اگر زن علم نداشته، در صورتی که دخول صورت
گرفته باشد زن مستحق مهر المثل می شود واگر دخول صورت نگرفته باشد مستحق
نیمی از مهر المثل است (مهر المثل یعنی مهریه ای که عرفاً به زنهای مثل او
تعلق می گیرد و مهر المسمی یعنی مهریه ای که در عقد خاص مشخص ومعین شده
است البته در مهر المثل می توانند با هم مصالحه کنند).
53-
در
نکاح موقت حق هم خوابگی ونفقه برای زن وحق اذن واطاعت برای مرد وجود ندارد
.در ازدواج غیر موقت بعضی مراجع قائل به این هستند که از حقوق زن بر
شوهریکی این است که حداقل هر چهار شب یک بار نزد او باشدمگر با رضایت زن؛
ولی
در نکاح موقت این حق برای زن وجود ندارد همچنین در نکاح غیر موقت زن نمی
تواند بدون اذن شوهر از خانه خارج شود در حالی که در نکاح موقت اذن وکلا
ًاطاعت از شوهر جز در تمکین جنسی و آنچه جزو شرط ضمن عقد باشد لازم نیست
.
54-صیغه ایجاب یا قبول در افراد لال بوسیله نوشتن واگر نوشتن ممکن نباشد به وسیله اشاره انجام می گیرد هر چند احتیاط آنست که هم به وسیله نوشتن وهم اشاره از او اقرار بگیرنداین نکته نیز قابل ذکر است که نقایص جسمی وعضوی ،شخص بالغ وعاقل را از استقلال در ازدواج محروم نمی کند.
56- ازدواج دائمی وانقطاعی با زنی که در عده است جایز نیست (هم در عده وفات هم عده طلاق و هم بائن وهم نکاح دائم یا منقطع ویا عده وطی به شبهه )حال اگر چنین ازدواجی اتفاق افتاد اگر هر دو عالم به حکم وموضوعند یعنی هم می دانند که زن در عده است وهم آگاهند به اینکه نکاح زنی که در عده است جایز نیست نکاحشان باطل وآن زن بر آن مرد حرام ابدی می شود چه دخول صورت گرفته باشد یا نگرفته باشد و همچنین حرام ابدی می شوند اگر جاهل به حکم و موضوع یا یکی از آن دو باشند ودخول هم واقع شده باشد(چه قبلاً وچه دبراً) اما اگر دخولی واقع نشده باشد عقد باطل است ولی حرمت ابدی ایجاد نمی کند یعنی مرد می تواند صبر کند تا عده زن تمام شود ومجددا با او عقد کند.
57- اگر مردی با زنی ازدواج دائم یا موقت کند وآن زن از شوهر قبلی خود صاحب دختری باشد در صورتی که زن بمیرد یا مرد او را طلاق دهد یا زمان او(اگر عقد منقطع است)تمام شود ودر همه این صورتها مرد با زن دخولی انجام نداده باشد می تواند بعدا با دختر او (ربیبه)ازدواج کند ولی اگر در زمان عقد، دخول صورت گرفته باشد آن دختر برای ابد براو حرام می شود. واگر با دختری ازدواج موقت یا دائم کند چه اینکه دخول کرده باشد یانه ،نمی تواند بعد از طلاق یا اتمام مدت با مادر او ازدواج کند .
58- در عقد موقت مانند عقد دائم ،مادر و نیزپدر و فرزندِ ذکور زوج بر زوجه حرام ومحرم می شوندهمچنین همه کسانی که با ازدواج دائم بر مرد محرم وحرام می شوند مثل مادر زن و پدرزن در ازدواج موقت هم محرم و حرام می شوند هر چند که دخول هم صورت نگرفته باشد.
59 -دختری که هنوز 9سال قمری اش تمام نشده در صورت ازدواج موقت یا دائم ،دخول بااو حرام می باشد ولی سایر لذتها مثل تفخیذ بلا اشکال است(در صورت دخول،آن دختر بر شخص حرام ابدی می شود)
60-قراردادن شرط خیار (که زن اختیار داشته باشد هر وقت که خواست عقد را به هم بزند)در ازدواج دائم وموقت باطل می باشد.
61- در دخولی که موجب تمامیت مهریه ووجوب عده و... می شود فرقی بین قبل ودبر نیست به شرط آنکه حداقل به اندازه حشفه دخول صورت گیرد وکمتر از آن مصداق جماع نیست ودر جایی که شک در دخول باشد بنا بر عدم آن گذاشته می شود.
62-اگر مرد بخواهد زنی رابه نکاح موقت یا دائم خوددرآوردکه قبلا در عقدموقت خود او بوده وهنوز عده اش تمام نشده آن عقد صحیح است واتمام عده لازم نیست.
63-لازم نیست که مردهمه مهریه زن را همان ابتدا به زن بدهد بلکه می تواند بخشی ازآن را نگه دارد ودر آخر کار به او دهد به خصوص در جائی که خوف آن باشدکه زن بعد از گرفتن مهریه تمکین نکرده ومرد رافریب دهد[قبل از دخول،زن مالک نیمی از مهریه است وزمانی مالک همه مهریه می شود که دخول انجام شده و به تعداد ودفعاتی که مرد شرط نموده است حاضر به تمکین شود و در واقع نیم باقیمانده از مهریه بر آن دفعات تقسیم می گردد ].
64 -اگر کسی بخواهد زنی رامتعه کند ولی نمی داند فاسد است یا عفیفه ؛یا اینکه می داند فاسد بوده ولی نمی داند که توبه کرده یا نه ؛برای تشخیص این مسئله در روایت آمده که او را دعوت به زنا کنند اگر قبول کرد نشانه فاسد بودن اوست وباید از نکاح با او پرهیز شود. ظاهر این روایت که از امیر مومنان علیه السلام نقل شده ،دال در مکروه بودن ازدواج دائم یا موقت با زن یا دختر فاسد است ولی بعضی مراجع چنین ازدواجی را حرام می دانند واقوی نیز حرمت نکاح مرد مومن با چنین زنی است مخصوصا آنکه مشهور به فساد باشد آیه قرآن نیز موید این مطلب است و می فرماید:"الزّانی لاینکح الا زانیة او مشرکة والزانیة لا ینکحها الا زان او مشرک وحرّم ذلک علی المومنین" ونیز :" الطیبات للطیبین والطیبون للطیبات ....."
65- در عقد موقت قطعاً برای زن حق عزل وجوددارد یعنی می تواند مانع از انزال در مهبل شود ولی در ازدواج دائم حق جلوگیری برای زن وجود ندارد(مگر با اجازه شوهر).
66- زنی که در عقد دائم بوده وطلاق می گیرددر صورتی که شوهرش با اونزدیکی ودخول نکرده باشدعده ندارد ومی تواند بلافاصله با کس دیگری ازدواج(دائم یا موقت)نمایدولی اگر شوهر زن فوت کند هر چند که با او دخول صورت نگرفته باشد باید عده وفات نگه دارد .
67- اگر زن در متعه ،شرط عدم دخول یا عدم تماس بگذارد ولی بعد از عقد به آن راضی شود نیاز به عقد مجددنیست ودخول یا تماس جایز خواهد بود.
68-اگرمرد قبل از اتمام زمان ، فوت کند در صورتی که زن مهریه خود را نگرفته باشد می تواند آن را از ورثه مرد بگیرد هم چنین اگر زن ،قبل از اتمام زمان عقد فوت کند مرد موظف است که مهریه او را اگر نداده به ورثه او بدهد.
69- در نکاح موقت لازم نیست که زمان زوجیت متصل به عقد باشد به این معنا که زن ومرد می توانند صیغه عقد را بخوانند وزمان آغاز عقد را مثلا یک ماه دیگر قرار دهند ولی باید زمان، دقیقاً معلوم باشد.
71- اسلام در تعدد متعه برخلاف ازدواج دائم حدی قائل نشده؛ در ازدواج دائم انسان حداکثر می تواند چهار زن را همزمان در نکاح خود داشته باشد ولی در نکاح موقت حد ومرزی وجود ندارد .
72- شایسته نیست اینکه شخص فقط برای لذت جنسی متعه کندونیت او تنها لذت باشد بنابراین اسلام به بعد معنوی در این مسئله اهمیت داده است همان طور که قبلا گفتیم همین مسئله جنسی به ظاهر غریزی وشهوانی یکی ازشاهکارهای خداوند است که می تواند درسهای علمی ومعنوی زیادی برای اهل بینش وتفکر داشته باشد«انَّ فی ذلک لَعبره لاولی الابصار».
73- رقص زن و آواز وغنای او برای شوهر چه در ازدواج موقت وچه دائم ،جایز است ولی تماشای فیلم مبتذل یا موسیقی غیر شرعی جایز نیست.
74-قبلا گفتیم که در نکاح موقت باکره ،دخول جایز نیست واین عدم جواز مربوط به نزدیکی ازقبل است نه دبر؛ دلیل این مسئله روایتی ازامام صادق علیه السلام است که بعد از آنکه حکم به جواز نکاح باکره می دهند از دخول با وی نهی می کنند و می فرمایند که چنین مسئله ای عیب بر دختر وبر اهل اوست .با توجه به این حدیث باید گفت آنچه عیب عرفی محسوب می شود دخول از مهبل وازاله بکارت است وغیر این نوع ممنوع نیست هر چند که در هر صورت چنین نزدیکی شرعا مکروه می باشد .
75- اگر مرد بخواهد زنی را متعه کند ومی داند که قبلا در متعه یا ازدواج دائم کس دیگری بوده ولی نمی داند که آیا دخول با او صورت گرفته که نیاز به عده داشته باشد یا نگرفته (فرض هم در جایی است که به اندازه زمان عده برزن نگذشته است )در این صورت بنابر احتیاط واجب باید از زن در این مورد سوال کند ( وصرف اعتماد به اصاله الصحة فعل کافی نیست) .
76- اگر مرد قصد متعه زنی را داشته باشدکه می داند قبلا با کس دیگری رابطه جنسی داشته ودخول هم صورت گرفته ولی نمی داند این رابطه شرعی بوده (که نیاز به عده دارد) یا غیر شرعی بوده (که نیاز به عده نیست) در این صورت اگر زن مشهور به فساد نباشد اصل بر شرعی بودن رابطه گذاشته می شود.
77 - اگر کسی شک در صحت عقد خود بکند حکم بطلان بر آن عقد جاری می شود وباید از دوباره بخواند ولی اگر شک در صحت عقد فرد دیگری بکند حکم به صحت آن عقد می شود .
78- برای زن ومرد در عقد موقت مانند عقد دائم حق فسخ وجود دارد ومواردی که موجب جواز فسخ در عقد موقت است همان مواردی است که در عقد دائم است مثل خصا وعنن برای مرد یا قرن وافضا برای زن . حق فسخ در این موارد لازمه طبیعی عقد است اما در شروطی که دو طرف به صورت ایقاعی می گذارند (چه به صورت شرط فعل یا شرط صفت) در صورت تخلف شرط نیز حق فسخ برای طرف صاحب شرط وجود دارد مگر آنکه صاحب حق به تخلف شرط رضایت دهد مثلا اگر زنی شرط عدم دخول گذاشته باشدوبعدا مرد با او دخول کند وزن نیز (قبل ، حین یا بعد از عمل)به دخول راضی شود بعد از رضایت ،دیگر حق فسخ برای او وجود نخواهد داشت .
79- حکم ازدواج دائم یا موقت با خنثی: اغلب اشخاص خنثی حکم زن یا مرد بودنشان بر اساس نشانه هایی که فقه به آن تصریح نموده مشخص است وبر اساس همان می توان عمل کرد ولی با خنثی مشکله که به هیچ وجه حکم زن یا مرد بودنش معلوم نیست نمی توان ازدواج نمود که البته این اشخاص تعدادشان در دنیا انگشت شمار است.
ازدواج موقت
سوالات ونظرات کاربران :
1-پیشنهادی
در مورد ازدواج موقت افراد
مجرد دارم که فکر می کنم بهتر است دختران وپسران در صورت تمایل به ازدواج موقت در مرحله
اول با افرادی متعه شوند که سابقه ازدواج قبلی داشته اند وشخص مقابل ایشان مانند خودشان جوان مجردی
نباشد که در اوج شهوت جنسی
قرار داشته باشد و اولین تجربه خود را با ترس و دلهره و شرم و حیای زیاد و طبیعی آغاز کنند واحیانا
نتوانند نیاز خود را بطور کامل برطرف نمایند.
مشکلات
پسران و دختران مجردی که با
هم متعه میشوند 1- پسرانی که تجربه جنسی ندارند اولین نیازی که در ازدواج میخواهند برآورده
شود میل شدید به مقاربت میباشد ولی در دختران مجرد شاید ترسناک ترین ترین چیز مقاربت اول باشد که
شاید مدتی زیادی لازم باشد
از طرف همسر(دایم یا موقت) ملاحظات خاصی صورت بگیرد تا شرایط طبیعی دختر به حالت مطلوب درآید
2- میل شدید به دخول کامل در پسران که اگر از طرف دختر مانعی چون درد شدید یا میل به عدم ازاله
بکارت وجود داشته باشد موجب
نا رضایتی پسر و یا اجبار دختر به تمکین و در نهایت موجب نارضایتی و ناراحتی هر دو خصوصا دخترگشته
به اصل موضوع وهدف آن آسیب وارد مینماید. این مشکل در ازدواج موقت پسر مجرد با خانمی که سابقه
ازدواج داشته نه تنها پیش
نمی آید بلکه موجب رضایت وافر هر دو می گردد 3- دختر وپسرهای مجردی که متعه میشوند معمولا جهت
تهیه امکانات وسایل و تهیه مکان مناسب دچار مشکل میشوند و در حال حاضر که هنوز فرهنگ ازدواج موقت
برای عموم تبیین نشده است
برای رفع سریعتر مشکلات عاطفی - جنسی جوانان مجرد بهتر است جوانان مجردی را که سابقه روابط
جنسی ندارند و اوج نیازهایشان ممکن است آنها را به گناه وخطر بیندازد به افرادی معرفی نمایید
که هم تجربه کافی در این مورد
دارند وهم امکانات لازم را
پیشنهاد
دیگری دارم که قسمتی در سایت
تعبیه شود تا ازنظرات و پیشنهادهای کاربران سایت در مورد روشهای ترویج فرهنگ ازدواج موقت
و روشهای معرفی این سایت به عموم مردم و روشهای استفاده از این سایت برای افرادی که به رایانه
واینترنت دسترسی ندارند جمع
آوری شده و جنابعالی و سایر همکاران محترمتان در ادامه این راه مقدس از افکار روشن و مفید
و کارآمد دیگران استفاده بهتر نموده در خدمت به اسلام ومسلمین موفقتر و سربلند باشید.
خوشحال
می شوم اگر لطف نمایید و نظرات
خود ونظر اسلام را در مورد پیشنهاد اول برای من بیان نمایید و در صورت تایید آن را به صورت
عمومی و کاملتر برای همه بازدیدکنندگان بیان نمایید.
پاسخ:
سخن
شما دوست عزیز بجاست زیرا
ازدواج با فرد ی که قبلا ازدواج کرده از سلامت بیشتروترس واضطراب کمتری برخوردار است انسانهای
با تجربه بهتر به راهکارهای این مسئله آشنایند و بیشتر می توان به آنان اعتماد کردازدواج
موقت با یک فرد با تجربه احساس
امنیت وآرامش واطمینان بیشتری را به همراه دارد به خصوص برای دختر یاپسری که اولین رابطه
جنسی خود را با جنس مخالف تجربه می کنند.
2-با عرض خسته نباشید به خاطر جمع آوری و نوشتن این مطالب و آرزوی توفیق در این دنیا و همچنین سرای ابدی.من مهدی 22 ساله.متولد در یک خانواده نیمه مذهبی و گرم و مهربان.من چند روزی هست که با این وبلاگ آشنا شدم و با اینکه در دوران امتحانات دانشگاه هستم هر از چند گاهی به این وبلاگ سر میزنم و نوشته های شما رو مطالعه می کنم.گرچه موفق نشدم همه مطالب را مطالعه کنم.من از جمله کسانی هستم که به خدا و پیغمبرش محمد (ص) اعتقاد وحب ویژه ای دارم و سعی من در زندگی این بوده که فراتر از آنچه خدا خواسته قدم بر ندارم و حرمت حرام و حلال رو نشکنم.با این که گاهی مانند همه مردم دنیا جز معصومین پیش آمده که در این راه موفق نبوده ام.من دانشجو هستم و سال آخر.با مقایسه ای که به طور غیر محسوس با اطرافیان و دوستان انجام داده ام جزو افرادی هستم که عطش جنسی بالایی در برخورد با غیر همجنس دارند.اما هیچ گاه رابطه جنسی با جنس مخالف بر قرار نکرده ام و همین کشش جنسی باعث مرتکب شدنم به استمنا می شود.با این که می دانم گناه بزرگی هست.در حال حاظر امکان ازدواج برایم مهیا نیست و باید چند سالی را به همین مجرد بودنم بگذرانم تا ان شاا... دختر مورد نظرم را پیدا کنم خیلی دوست دارم از استمنا دست بردارم اما هر بار که می شود طاقت نمی آورم و.... .از شما چند راهنمایی و سوال داشتم که مرزهای استمنا را مشخص کنید.یعنی استمنا همان است که یک شخص خود را ارضا کرده و آب منی از او خارج شود؟(تصور من این گونه است.) اما فرضاَ همان شخص با دختری ارتباط برقرار کند چه در محرمیت موقت و چه دائم وچه بدون محرمیت آیا در این هنگام مرد با دستانش باعث خروج منی خودش شود باز استمنا است.یعنی دختر محرم فقط نقش محرک را داشته باشد؟ و یا اینکه دختر برایش این کار را بکند باز استمنا است؟ (تصور من این گونه نیست.).ای کاش می شد مردم با آگاهان بنشینند و مشکلاتشان را حضوری و رودر رو حل کنند.البته اینها فقط گوشه ای از سوالات من است.و در آینده و سر فرصت سایر سوال ها را خواهم پرسید.دیگه اینکه می خواستم از شما اجازه بگیرم که وبلاگ شما رو به دیگران معرفی کنم شاید گوشه ای از مشکلات دینی رایج در این مملکت نه چندان اسلامی و پر از دروغ و فریب با اطلاع رسانی که شما انجام می دهید حل شود..خواهشاَ اگر لطف کنید و جوابم را بدهید بسیار سپاسگذار خواهم بود.
پاسخ:
انزال عمدی به وسیله غیر همسر به هر صورت که باشد مصداق استمناست اما به وسیله همسر اشکال نداشته واستمنا حرام محسوب نمی شود . در مورد معرفی وبلاگ بنده مزید امتنان خواهد بود اگر آن را به دوستان خود مخصوصا کسانی که صاحب وبلاگ هستند معرفی نمایید .
3-يكي از دلائلي كه بعضي از خانمها تمايل كمي به ازدواج موقت نشان مي دهند شرط نگهداري عده يا همان مدت دو سه ماهه بعد از هر ازدواج موقت است. آقايان مي توانند بلافاصله پس از تمام شدن مدت عقد و يا حتي همزمان با چند خانم پيوند ازدواج دائم و موقت داشته باشند در حاليكه خانمها بايد حداقل دوالي سه ماه پس از جدا شدن از همسر(دائم يا موقت) از ازدواج خودداري كنند كه اين عامل باعث عدم پايداري بعضي از خانمها به اين مسئله شده و يا سخت بودن شرايط براي آنهايي است كه رعايت مي كنند.
واين موضوع يكي از دلايل عدم استقبال عمومي از اين امر مقدس و مشكل گشاي اجتماعي مي شود.
يكي از دلايل اين حكم شرعي و شايد مهمترين آن ، مسايل مربوط به بارداري مي باشد كه براي مشخص شدن باردار بودن زن از همسر سابق خود دستور به خودداري از ازدواج مجدد صادر شده است. در گذشته كه وسايل تشخيص سريع بارداري زن نبوده است ، اين بهترين روش براي تشخيص بارداري بوده است. ولي در حال حاضر كه با يك آزمايش خون ، بارداري چند روزه هم قابل تشخيص است و با وجود وسايل جلوگيري از بارداري كه صد درصد مطمئن هستند آيا ديگر لزومي به نگهداري عده براي خانمها وجود دارد؟؟ آيا خانمها بايد چند ماه در فشار و مضيقه باشند تا بتوانند مجددا ازدواج كنند؟
اگر اين تنها فلسفه حكم نگهداري عده باشد ، به نظر من علما ومراجع بايد نسبت به اصلاح اين حكم، تحقيق و مطالعه دقيق انجام دهند و با توجه به اوضاع فعلي و شرايط روز و پيشرفت علم ، حكم جديدي در اين باره به اجماع صادر كنند.
البته احتمال وجود فلسفه ديگري در باره اين حكم هست كه از شما درخواست دارم براي روشن شدن همه جوانب اين امر و اطلاع عموم ، اين موضوع را براي ما بصورت كامل تبيين فرماييد.
مشخص است كه اگر اين مسئله حل شود ، عذر كمتري براي آنهايي كه روابط غير مشروع برقرار مي كنند باقي مي ماند واقبال عمومي به اين امر مقدس بييشتر مي گردد و در نهايت گام بهتري در اين مورد در جهت حل مشكلات جوانان و سايرين برداشته مي شود.
البته شايد خالق هستي زن را بگونه اي آفريده باشد كه صلاح نباشد هر چند روز در آغوش يك مرد باشد و روحيه هاي خاص و اصيل زن با اين حكم مطابقت داشته باشد. ولي باز بهتر است در اين ضمينه بيشتر بحث شود تا به هر نتيجه ايكه رسيد براي همه مشخص شود.
با تشكر - منتظر جواب شما هستم (مهدی قناعتی)
پاسخ:
تاکید اینجانب همان طور که قبلا هم عرض کردم این است که حتی الامکان در متعه دخول صورت نگیرد وخانمها این شرط را در متعه ذکر کنند چون حقیقتا بدون دخول هم لذتی که بتواند اضطرار ونیاز را رفع کند حاصل می شود مردان نباید در این مسئله تنها به فکر نیاز خود باشند باید این نکته را هم در نظر بگیرند که به جای این همه مدت که زوجه موقت آنان باید عده نگه دارد می تواند متعه شخص یا اشخاص دیگری نیز شودیا شاید بخواهد ازدواج دائم کند یکی از مشکلات متعه در جامعه ما همین خود خواهی مردان در لذت جویی است متاسفانه بعضی مردان که متعه می کنند دیگر فکر می کنند ازدواج دائم کرده اندومانند ازدواج دائم حس عاطفی وانحصاری نسبت به طرف خود پیدا می کنندکه نباید این گونه باشد .
اما در مورد عده نکته مسلم آن است که فلسفه آن منحصر در مسئله بارداری نیست دلیل آن اینست که اگر دخول ازغیر مهبل هم صورت گیرد باز عده لازم است در حالی که در چنین حالتی اصلا بحث بارداری مطرح نیست یا در مورد زنی که از ازدواج دائم یا موقت حامله می شود در صورت طلاق یا اتمام زمان ، عده او تا زمان وضع حمل است در حالی که اگر در 8 ماهگی بار داری مثلا ازدواج کند اینجا کاملا مشخص است که فرزندی که یک ماه دیگر از او متولد می شود مال شوهر قبلی است ولی بااین حال تا وضع حمل یاید عده نگه دارد به هر حال دلایل ناشناخته دیگری در این مسئله وجود دارد که بنده هم نمی دانم . موفق باشید.
4-سلام امیدوارم حالتان خوب باشد من به سایت شما زیاد سر میزنم و حرفهایتان را هم کاملا قبول دارم و از طرز فکر شما بسیار شادمان هستم و از شما سوالاتی دارم که امیدوارم پاسخ دهید اگر دختر و پسر نوجوان بخواهند با یکدیگر ازدواج موقت کنند اگر این روابط باعث حاملگی دختر شد چه باید کرد مثلا دختری با اجازه پدر خود می خواهد صیغه دوست خود شود و شاید بزرگترین دلیل مخالفت خانواده ها همین است که میگویند دخترشان حامله میشود دوست داریم نظر شما را در این رابطه بدانیم که باید چه کنیم و چه راهکارهایی را شما پیشنهاد میکنید ایا میشود خانوادهای این اطمینان را کسب کند که دخترش با صیغه حامله نشود و چه گونه ….(مجید
از کازرون)
پاسخ:
اولا اگر دختر باکره باشد مسئله حاملگی منتفی است چون هیچ دخولی در این صورت انجام نخواهد گرفت وبسیار به ندرت اتفاق می افتد که حاملگی بدون دخول (به خاطر عدم رعایت صحیح و ورود اتفاقی اسپرم مرد) صورت گیرد که با استفاده از راههای متعدد جلوگیری می توان این احتمال بسیار ضعیف را هم از بین برد واگر غیر باکره باشد باز دختر می تواند با گذاشتن شرط عدم دخول یا با راههای جلوگیری تمام احتمالات حاملگی را از بین ببردوالبته این مسئله بیشتر به مراقبت خود دختران نیاز دارد ونیز بستگی به اعتماد به شخص مقابل واهمیت دادن مرد به این مسئله داردکه البته همه مردان به این مسئله در مورد دختران ازدواج نکرده اهمیت می دهند خود من دخترانی را می شناسم که قبل از ازدواج دائم با افراد متعددی ازدواج موقت کرده اند وبا رعایت این مسائل هیچ مشکلی برایشان به وجود نیامده است.
پاسخ:
اگر در عقد قبلی دخول انجام گرفته باشد باید حتما عده نگه دارد در غیر این صورت نیاز به عده نیست ووازدواج او با فرد دیگر بلامانع است چه آنکه شرط عدم دخول بگذارد یا نگذارد.
6-آیاخانمی می تواند پس از پایان ازدواج موقت با فرض دخول، قبل از سپری شدن مدت عده با شخصی دیگر عقدی در حد ایجاد محرمیت برای مصالح خاص مثل عدم ایجاد گناه حین صحبت و نگاه های زیاد داشته باشد.
پاسخ:
خیر باید حتما مدت عده بگذرد.
7-من ودوست پسرم سه ساله با هم دوستیم اون تهران و من یه شهر دور بی نهایت همدیگه رو دوست داریم مشکلی نداریم خانواده هامونم اطلاع دارن و بعد از اتمام دانشگاهمون قراره ازدواج کنیم ما فقط سالی یک بار همدیگه رو می بینیم و بقیه ی اوقات sms و تلفن. می خواستم بدونم از تلفن میشه ازدواج موقت کرد؟ بدون اطلاع پدرم چون اجازه ی پدر برای قانونی بودن ازدواج لازمه نه شرعی بودن و ما هم نمی خوایم ازدواجمونو جایی ثبت کنیم. می خوایم محرم باشیم به هم تا راحت حرف بزنیم در ضمن من تا سه ماه دیگه 18 ساله میشم و دوستم 21 ساله.
پاسخ:
ازدواج موقت به صورت تلفنی اشکال ندارد ولی باید تمام جوانب ومسائل شرعی رادرعقد موقت بدانید ورعایت کنید وبرای این کار حتما به قسمت احکام ازدواج موقت در همین وبلاگ مراجعه کنیدومطالب را خوب بخوانید .
ولی نکته ای که هست اینکه عدم لزوم اذن ولی بستگی به این دارد که شما از چه کسی تقلید می کنید اگر شما مقلد کسی هستید که اذن ولی را در ازدواج باکره بنا بر احتیاط واجب لازم می داند برای این کار شما باید به مرجعی رجوع کنید که اذن ولی را لازم نمی داند(به شرط آنکه آن مرجع در اعلمیت هم رتبه مرجع قبلی باشد) آنگاه می توانید بدون اطلاع ولی خود نکاح موقت نمایید رجوع کردن هم فقط به این معناست که شما فقط قصد می کنید که در این مسئله از فلان شخص تقلید می کنید ولی اینکه گفته اید اذن ولی شرط قانونی است نه شرعی؛ این گونه نیست بلکه شرط شرعی هم هست به شرط آنکه مرجع شما اذن ولی را لازم بداند ولی با راهکاری که بنده خدمتتان عرض کردم (یعنی رجوع کردن به مرجعی که اذن را لازم می داند ) این شرطیت ساقط می شود.
8-شما معنی رشیده رو خیلی وسیع گرفتید(غیر سفیه) میشه بگید منبع شما چیه؟
در حالیکه در رساله داره یعنی مصلحت خود رو تشخیص بده.
لطفا توضیح بدهید.
پاسخ:
این دو واژه دراصطلاح فقهی مصداقا یکی اند یعنی هر جا غیر سفیه گفته می شود منظور ممیز در تشخیص مصلحت است وبرعکس ؛چون فقه از فعل بحث می کند بنابراین سفاهت یا عدم آن مربوط به سفاهت فعلی وعقلی است نه علمی هر چند که در لغت سفیه یاغیر سفیه معنای عام تری دارد یعنی سفاهت یا عدم سفاهت علمی را هم شامل می شود.
9- اگر دختری مدتی ازدواج موقت کند بعد طلاق گیرد وبا مرد دیگر ازدواج دائم کند لازم است به مرد دوم اطلاع دهد که قبلا عقد موقت بوده؟
پاسخ:
ازدواج موقت طلاق ندارد بلکه با اتمام زمان مقرر عقد منفصل می شود وبه هیچ وجه هم لازم نیست که به همسر دوم خود این موضوع را بگویید این مورد از اختیارات وموجبات فسخ عقد نیز محسوب نمی شود.
10-اگر دختر و پسری با هم ازدواج موقت کنند در صورتی که مرجع احتیاط واجب داده باشد عقد باطل است یا صحیح وفقط گناه انجام شده2-آیا برای رجوع به مرجع دیگر اذن مرجع فعلی لازم است؟3- فلسفه خواندن صیغه عقد چیست وقتی که دو طرف کاملا به این مسئله راضی اند چه لزومی برای خواندن صیغه است؟
پاسخ:
-گناه انجام گرفته ولی بطلان عقد یا عدم آن منوط به حکم واقعی عندالله است که ما فعلا نسبت به آن شک داریم وبه خاطر همین حکم به احتیاط واجب کرده اند .
-خیر درمسائلی که مرجع احتیاط واجب داده برای رجوع به مرجع دیگر اذن او لازم نمی باشد.
- در موردلزوم خواندن صیغه باید گفت از آنجا که در روایت به این شرط تصریح شده باید رعایت شود وبدون آن عقد باطل است ولو ما دلیل آن را ندانیم هر چند ممکن است فقیهی در اجتهاد خود به عدم لزوم وصرف رضایت طرفینی (البته با تعیین مهریه وزمان )فتوا بدهد(که فکر می کنم یکی از علما این نظر را داده ) ولی قاطبه مراجع ومجتهدین این شرط را لازم دانسته اند (یعنی این که صرف تعیین مدت ومهریه کافی نیست وباید صیغه مخصوص خوانده شود )
البته مسئله صیغه در همه معاملات مطرح است حتی در خرید وفروش؛ ولی درآنجا ها به خاطر تسامح عرفی (عرف عقلا که در مرآ ومنظر معصوم نیز بوده است ) صرف رضایت طرفینی کفایت می کند مثلا شما در خرید وفروش هیچ وقت تا به حال صیغه مخصوص عقد بیع را جاری نکرده اید وفقط پول را داده اید وجنس را تحویل گرفته اید (که به آن بیع معاطاتی گفته می شودوهمه علما هم صحت آن را قبول دارند) لکن در ازدواج چون بحث عرض وبضع مطرح است وبه ندرت هم در زندگی انسان اتفاق می افتد مسئله جدی تر است علاوه بر آنکه اگر دین صرف رضایت را در این موردکافی می دانست دیگر خیلی مسئله آبکی می شد وهر کسی راحت به این کار اقدام می کرد ومسئله شرعیت آن دیگر معنا ومفهوم چندانی نداشت واین خود یک امتحانی است تا افراد متعبد از دیگران شناخته گردند.
می توان گفت در عقد ازدواج ،حق الله هم به نوعی دخیل است و صرف حق الناس نیست که رضایت طرفینی کفایت کند .
علاوه بر آن درمعامله ای مثل بیع که دارای دو نوع لوازم یکی شرعی ویکی اذنی است اگر صیغه جاری نشود فقط جوازتصرف برای شما وجود خواهد داشت که لازمه اذن طرف است واگر صیغه را هم جاری کنید علاوه بر ماذون بودن در تصرف ،اختیارات وحقوق شرعی بیع را نیزصاحب می شوید ولی در عقد ازدواج همه لوازم ،شرعی اند به عبارت واضحتر : آیا شما می توانید بدون انجام هر گونه عقدی، شخصی را در تصرف مال وکالایتان ماذون کنید ؟ مسلما بله ؛ حال وقتی شما معامله ای می کنید اگر صیغه معامله (بعتُ..)را جاری نکنید نهایتا شما اذن در تصرف ثمن یا مثمن داده وگرفته اید وبس؛ ولی اگر صیغه عقد را هم جاری کنید لوازم شرعی نیز بر این معامله حمل می شود مثل حق خیارو..ولی در عقد ازدواج این گونه نیست که شما خارج از عقد بتوانید حق تصرف را به صرف اذن به کسی بدهید یا از کسی بگیرید بنابراین در عقد، حق تصرف علاوه برلزوم رضایت باید لازمه شرعی نیز داشته باشد وآن صیغه عقد وتعیین زمان ومهریه است (مگر آن که کسی بتواند صرف تعیین زمان ومهریه را در لازمه شرعی بودن کافی بداند وثابت کند که البته مشکل است)
نکته دیگر این که سوال شما از اساس غلط است چون شما می گویید وقتی دو طرف به این کار راضی اند دیگرچه نیاز به خواندن صیغه است ؟
لازمه این سوال این است که خواندن صیغه عقد تنها در صورتی لازم است که طرفین یا یکی از آنها راضی به عقد نباشد ! ومسلما در صورت عدم رضایت، عقد از اساس باطل است.
نکته بعد این که مسئله لزوم صیغه ازدواج شاید در عقد موقت به خاطر شرط بودن زمان وتعیین مهریه مورد تسامح گرفته شود وخود به عنوان لازم کننده عقد وعلت تامه مورد بحث قرار گیرند ولی در عقد دائم این گونه نیست زیرا در عقد دائم نه تعیین مهریه شرط است نه زمان وجود دارد بنابراین باید قول وحرفی بین طرفین در تحکیم عقد رد وبدل شود هر چند که باز در لزوم عربی خواندن آن ممکن است جای بحث باشد ولی دراصل لزوم خوانده شدن صیغه زبانی جای اشکال نیست درست مثل "نذر" که اگر شما تنها در دل چیزی را بگذرانید کفایت نمی کند بلکه باید آن را به زبان آورید تا نذر شما منعقد شود بنابراین" بیان "نشانه واماره تحکیم وعزم جدی شما در عقد است که بدون آن از نظر شرع همچنان استصحاب عدم عزم جاری است. در هر حال خواندن صیغه در ازدواج مانند نخ اسکناس است که آن را قانونی ودارای اعتبار می سازد درست است که شکل عمل جنسی مشروع ونامشروع یکی است اما نحوه به هم رسیدن نیز ملاک است یعنی اگر از راه ودروازه وارد شده باشیم کار ما شرعی و قانونی است واگر از دیوار بالا آمده باشیم غیر شرعی است [واتوا البیوت من ابوابها] درست مانند سربازی که اگر از درب پادگان وارد شود کارش قانونی است ولی اگر از دیوار پادگان یا سیم خاردار وارد شود باز داشت وتنبیه می شود پس نفس حضور او در پادگان کافی نیست بلکه ورود وخروج قانونی نیز لازم است.
11-با سلام من مردی متاهل هستم زندگی خوب وشیرینی با همسرم دارم واو را قلبا دوست می دارم ولی مشکل این است که من از لحاظ جنسی به گونه ای هستم که دیگر از او چندان ارضا نمی شوم واین برای من واقعا مشکل شده است از طرفی هم قسم خورده ام که تا همیشه با او باشم وبه هیچ کس دیگر نظر نداشته باشم من مردی مقید ومذهبی ام ونمی خواهم که به گناه بیفتم از طرفی هم قسم خورده ام مشکل جنسی هم دارم آیا می توانم متعه کنم وآیا در صورت متعه باید کفاره بدهم ؟
پاسخ:
مشکلی که شما مطرح نموده اید مشکل اکثر مردان جامعه ماست گر چه به زبان نمی آورند ولی واقعیت همین است خیلی مردان علی رغم عشق عاطفی به همسرشان حقیقتا از نظر جنسی چندان ارضا نمی شوند واین دو هم لازم وملزوم هم نیستند یعنی این گونه نیست که هر کس به همسرش عشق وعاطفه داشته باشد مشکل جنسی اش هم حل شده باشد اکثر مردان بعد از مدتی که از زندگی زنا شویی می گذرد از نظر جنسی نسبت به همسرخود سرد می شوند ودیگر از او چندان ارضا نمی گردند بلکه فقط به وسیله او اطفا می شوند وفرق است بین ارضا واطفا.والبته حالت اطفاء بدون ارضا تقریبا همان حالت ریاضت جنسی است ونتیجه ای که از اطفاء بدون ارضا حاصل می شود همان نتیجه ایست که از ریاضت جنسی حاصل می شود چه اینکه این اطفا در قالب خود ارضایی باشد یا مباشرت با همسری که مرد از او لذت دلخواه را نبرده وارضا نمی شود.
مسئله بعد این است که قسم وعهد یا نذر بر ترک واجب یا سنت ومستحب باطل است پس قسم شما شرعیت نداشته واز اول باطل بوده.
مسئله بعد این است که لازمه روی آوردن مرد متاهل به متعه یا حتی ازدواج دائم ، بی وفایی وخیانت به همسر اول نیست و اگر این گونه بود خداوند آن را تشریع نمی کرد چون شارع مقدس هیچ وقت خیانت را مستحب نکرده ونمی کند پس متعه یا ازدواج دائم مجدد از مصادیق این عنوان نیست واین یک حق مشروع برای هر مردی است.
نکته بعد این است که وقتی در روایت ،ازدواج موقت حتی بدون نیاز به آن هم مورد امر وسفارش واقع شده معلوم است که انسانی که به آن نیاز دارد لزوم واستحقاق آن بسیار بیشتر است به خصوص اینکه مشکل شما بحث یک عمر است نه یکی دوروز ویکی دو ماه وچه کسی گفته که انسان باید یک عمر خود را از حق مشروع خویش محروم کند بدون اینکه از این محرومیت ثوابی نصیب او شود.
12-اگر مرجع تقلید در مورد باکره حکم احتیاط واجب داده باشد در اینجا باید به مرجع اعلم بعدی رجوع کرد سوال این است در اینجا که ما نمی دانیم مرجع اعلم بعدی کیست چه باید بکنیم؟
پاسخ:تشخیص اعلم دشوار است ودر زمان ما که مراجع زیادی هم طراز هم هستند امکان ندارد وشما به هر کدام که بخواهید واذن داده باشند می توانید رجوع کرده وبه همان حکم عمل کنید اعلمیت از مقوله هایی است که تشخیص آن واقعا مشکل است چه بسا فردی که مشهور نباشد اما اعلم باشد پس به شهرت هم نیست وچه بسا شخصی در مسئله ای بیشتر غور وامعان نظر کرده یا شخص به حدیث ودلیلی بر خورد نموده که دیگری بر خورد نکرده بنابراین اگر بگوییم تشخیص اعلم در میان مجتهدین امکان پذیر نیست گزاف نگفته ایم بله مجتهد از غیر مجتهد قابل تشخیص است ولی اینکه واقعا ملاکی وجود داشته باشد که بتوان اعلم را در میان مراجع تشخیص داد وجود ندارد تازه اینجا تنها اعلمیت هم ملاک نیست بلکه مهم تر از آن بحث افقهیت است یعنی کسی که قوه استنباطش از همه بالاتر باشد واین یک امر درونی است و تشخیص افقه بسیار سخت است البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که اصل اولیه در مسئله ای که در زمان غیبت میان فقها مورد اختلاف است احتیاط می باشد.
13-خانم الهام السادات اشکال کرده اند که: در یک جا از پیامبر نقل می کنید که ایشان گفته اند میل جنسی زنان نه برابر بیشتر از مردان است و در جای دیگر می گویید که برای یک زن یک مرد کافی است ولی مردان به دلیل تنوع طلب بودن باید چند زن بگیرند. آیا شده در این رابطه از زنان سوال کنید. خیلی از زنها به وسیله ی همسرانشان هرگز ارضاء نمی شوندولی هرگز به خود اجازه نمی دهند که در مورد ارتباط با کس دیگر حتی فکر کنند. آن وقت همین مرد که نمی تواند همسر خود را راضی کند اگر دو زن بگیرد و با زن جوانتر سرگرم شود چه به روز زن اول می اید. البته از نظر من شما انسان آگاهی نیستید و فقط می خواهید راه افرادی چون خودتان را هموار کنید .
شما
باید در این زمینه از آیت الله صانعی درس بگیرید که ازدواج موقت را برای
مرد متاهل حرام کرده و آن رایک جرم شرعی دانسته اند آن هم به دلیل ضربه
روحی که به خانم ها وارد می شود.
اینان حافظ دین مقدس اسلام هستند نه شما که زحمت کشیده و این اراجیف را سر هم کنی .حضرت امام رضا (ع) می فرمایند :
متعه حلال است برای کسی که خداوند متعال بوسیله زوجه دائم او را بی نیاز نکرده باشد و یا از حضور نزد زوجه اش غایب باشد .
پاسخ:
اینکه شهوت زن 9 برابر است و نیز آزادی مرد برای اتخاذ همسر دوم وممنوعیت زن برای ازدواج با مرد دیگر را بنده نگفته ام درقران یا روایت آمده؛ واما جواب تفصیلی: مثالی می زنیم فرض کنید دو نفر تشنه اند ولی تشنگی یکی چند برابر دیگری است نوشیدنیهای زیادی می تواند وجود داشته باشد تا تشنگی را اطفا کند آنکه تشنگی اش بسیار شدید است به تنوع کمتر فکر می کند فقط به دنبال اب می گردد که حریصانه بنوشد وخود را راحت کند وبر عکس آنکه تشنگی اش کمتر است حس تنوع طلبی بیشتری دارد میل او به هر یک از این نوشیدنیها مساوی است .پس لازمه قوی تر بودن میل جنسی زن بیشتر بودن تنوع طلبی نیست بلکه امر کاملا بر عکس است.
ما نمی گوییم که در تمام حالات، شهوت زن 9
برابر شهوت مرد است حدیث اشاره به طبیعت میل جنسی می کند واینکه اگر شهوت
زن
بخواهد به اوج نقطه ممکن برسد می تواند چند برابر مرد باشد نه اینکه در هر
حالتی از حالات همین گونه باشدچه بسا در معاشقه واقعا زن لذت و میلش کمتر
از مرد باشد واینکه شما گفتید بعضی زنان به وسیله همسرانشان هرگز ارضا نمی
شوند (پس هستند زنانی که مثل مردان به یک مرد قانع نیستند) باید عرض کنم
که ما قاعده کلی را می گوییم وگرنه در هر قاعده ای موارد انگشت شمار و
استثنایی هم پیدا می شود ثانیا: این زنی که با یک مرداغنا و اقناع نمی شود
یا مشکل از ناتوانی جنسی خود اوست که در این صورت اگر با مرد دیگری نیز
باشد وضع به همین گونه است یا مشکل از ناتوانی جنسی مرد است که به او
نزدیک نمی شود که در اینجا نمی توان گفت این زن با یک مرد ارضا نمی شود
چرا می شود لکن آن مرد به او نزدیک نمی گردد اگر مرد در شهوت ونزدیکی قوی
باشد وبه نیاز زن مرتبا جواب دهد زن دیگر هیچ نیاز به مرد دیگری
احساس نمی کند وچیزی به نام تنوع طلبی در شراکت جنسی در وجود خود پیدا نمی
نماید واگر غیر از این موارد باشد این دیگر یک بیماری وانحراف برای زن است
چون در مورد مرد خدا این اجازه را داده ولی در مورد زن نداده وطبیعت زن
ومرد هم بر همین خواسته شریعت بنا شده است واگر خلاف آن باشد انحراف
وبیماری اخلاقی است .
میل ورغبت جنسی وزنده شدن شهوت یک زن همسردار در مواجهه با یک مرد غریبه یک چیز است و نیاز جنسی او به یک مرد دیگر چیز دیگر، ممکن است زن در مواجهه با مردان غریبه دچار شهوت شود اما این به معنی نیاز او به مرد غیر از همسر نیست واین نیاز در همان معاشقه با همسر کاملا اطفا می شود ولی میل جنسی مرد نسبت به غیر همسر خیلی اوقات به معنی نیاز است نه صرف زنده شدن شهوت و نزدیکی او با همسر از بین برنده نیاز مزمن او به دیگری که در ذهن وروان او نقش بسته است نیست.
قسمت بعدی اشکال مربوط به نا آگاهی بنده است اینجانب اظهار علم وفضل نکرده وسعیم برآن است که حرف دین را بدون هر گونه کم یا اضافه بیان کنم واگر جای اشکالی بربنده است با گوش باز می شنوم وخود را بری از خطا نمی بینم واما در مورد فتوای آیت الله صانعی باید عرض کنم شما فرمودید که باید از ایشان درس بگیرم وایشان اسلام را می فهمد ....چرا شما فقط آیت الله صانعی را پیدا کرده اید و از میان دهها مرجع تقلید فقط ایشان را اسلام شناس می دانید آیا آن مراجعی که ازدواج مجدد مرد را جایز می دانند از نظر شما اسلام شناس نیستند ؟! ثانیا بسیاری از مجتهدین وفقها به خاطر همین گونه فتواهای شاذ ونادر ایشان که در طول هزار وچهارصد سال سابقه نداشته و کسی بدان فتوا نداده ایشان را فاقد صلاحیت مرجعیت دانسته اند چون نگاه ایشان در بعضی موارد به جای آنکه بیشتر معطوف به حدیث وقران واجماع باشد معطوف به میل وخواست وعرف عمومی جامعه وقوانین بین المللی (به اسم مصلحت بینی)است که اگر این گونه باشد این اسلام است که به سازما می رقصد نه ما به ساز اسلام . ..اگر ممنوعیت مرد از ازدواج مجدد به خاطر ضربه روحی زن باشد پس از همان ابتدا می باید خود پروردگار این مسئله را بر مردان حرام کند در حالی که در روایت داریم خود امام صادق بعضی کسان را تهییج بر ازدواج موقت کرده اند که همسر دار بوده اند اگر مرد از تنگنای جنسی وعدم اطفا از همسر ، ضربه روحی ببیند ودست به هر بزهکاری بزند اشکال ندارد فقط مهم این است که زنان آسیب روحی نبینند؟ !! روایتی را هم که شما از امام رضا علیه السلام نقل نمودید علامه مجلسی آن را ضعیف شمرده وحتی در صورت قبول حمل بر تقیه یا اختصاص امر متعه به خواص ومومنین می شود که قبلا در این مورد بحث کردیم.
14-
خانم آزاده گفته اند که امام موسی کاظم علیه السلام می فرمایند:"نسبت به
متعه گرفتن اصرار نکنید و از زنان دائم خود رویگردان نشوید تا
آنها از شما بیزاز شوند و نفرین کنند به کسی که امر به متعه نموده است و
او را لعنت کنند"
جناب ابراهیمی نژاد من دکتر ای جامعه شناسی دارم و خواستم نتایج یکی از تحقیقاتم را برای شما بفرستم البته به طور خلاصه .
در
تحقیقات بنده که با یکی از دانشجویانم به انجام رساندیم اکثر (بیش از
89%)از زنان متاهل که خیانت کرده بودند از بین زنانی هستند که شوهرانشان
بدون اطلاع آنها زنی را صیغه کرده و ایشان بعد فهمیدند و با این خیانت می
خواهند تلافی کنند.
من خواستم به این وسیله به کسانی مانند شما که
صیغه را بین متاهلین رواج می دهندو آن را خیانت به همسر نمی دانند آن هم
با دلایل مذهبی که برای افراد فهیم قابل هضم نیست بگویم لطفا مراقب باشید
و آن مردانی که به خیال خود به زنان خود خیانت نمی کنند بگویم که اگر
زمانی همسر خود را در چنین لیست هایی که برای متعه است یافتید تعجب نکنید
زیرا خود کرده را تدبیر نیست.
پاسخ:
حدیثی که شما فرمودید بنده نیز در همین مقاله ذکر کرده ام و در برابر احادیثی که شیعه را امر وتشویق به این امر کرده اند حمل بر موردی می شود که مرد در اضطرار وتنگنا وخوف گناه نباشد و یا از خواص محسوب نشود یا به طور علنی متعه کند. اگر مقاله ما را کامل می خواندید می دیدید که ما هم عقیده مان این است که متعه مال مردم کوچه وبازار وعوام نیست مخصوص خواص واهل تقواست ولی اینکه شما آن را منحصر در غیر متاهل ها می دانید از هیچ کجا ی روایات واحادیث باب متعه استخراج نمی شود .
بعد هم بنده در این مقاله چند جا عرض کرده ام که ازدواج مجدد مرد چه به صورت دائم وچه موقت از مصادیق خیانت نیست چون اگر خیانت بود خدا آن را جایز نمی کرد " والله لا یحب الخائنین" بعد هم مسئله خیانت زنان شوهر دار به مردان به خاطر متعه نیست به خاطر فاسد بودن خود آن زنان است ذات متعه نیست که زنان شوهر دار را به فساد می کشاند بلکه این امر به خاطر فاسد یا جاهل بودن خود آن زنان است متعه شوهر فقط بهانه ودلیلی برای ظهور آن پستی وفسادو بد عفتی درونی زن به اسم انتقام وتلافی است ودر این میان نه متعه قابل نکوهش است ونه مرد، وگناه زن متوجه خود اوست نه مرد؛ نهایتا مرد مرتکب مکروه شده نه گناه وحدیث مذکور هم در برابراحادیث جواز نهایتا حمل بر کراهت می شود نه گناه .شما می خواهید بگویید در برابر خیانت وزنای مرد، زن هم متقابلا مرتکب خیانت وزنا می شود در حالی که اشتباه شما دو چیز است اول اینکه شما یا فرق بین متعه وزنا را نمی دانید یا عامدا آن را انکار می کنید ودوم اینکه همان گونه که زنای زن شوهر دار را خیانت معنا می کنید فکر می کنید متعه مرد همسر دار که خود خداوند آن را جایز کرده از مصادیق خیانت به زن است براستی اگر شما مرد خلق می شدید باز هم همین اعتقاد را داشتید ؟! وهمین گونه معانی ومصادیق را با هم خلط می نمودید؟ یا همین آمار را ارائه می دادید؟
دوباره سوال نموده اید که اگر متعه خیانت نیست و افتخار دینی است چرا به مردان سفارش می کنید تا با افراد ی که راز دار نیستند مطرح نکنند که مبادا به گوش اقوام و همسرانشان برسد؟
پاسخ : به دلیل همان روایتی که شما ذکر نمودید ؛یعنی علیرغم جواز متعه برای مرد همسردار باید حتی الامکان هم این مسئله از چشم همسر پنهان بماند تا هم زن از لحاظ روحی مشکلی پیدا نکند وهم علیه دین وسنت بلند نشوند نه به این خاطر که مرد مرتکب خیانت شده و بخواهد آن را بپوشاند بلکه به خاطر اینکه ظرفیت وتحمل زنان برای درک وپذیرش این مسئله خیلی پایین است والبته این مسئله برای ایشان عیب نبوده وقابل مذمت نیست.
15-سحر
از کرمان گفته اند:می خواستم در کل بگویم که ازدواج موقت جنبه بدی داره
ومن با آن مخالفم دلیلش هم اینه که در این ازدواج عشق وجود ندارد وبیشتر
برای ارضای نیاز است.
پاسخ:
اولا اینکه گفتیید ازدواج موقت جنبه بدی داره برای کسانی بداست که راه آزادی جنسی وگناه براشون مثل آب خوردنه ومسلم است افرادی که این راه رو بر می گزینند دیگه ازدواج موقت براشون معنی ومفهومی ندارد.
ثانیا
ازدواج موقت جانشینی برای ازدواج دائم نیست بلکه مثل خیلی از چیزایی که
توی زندگی ما جنبه موقت ودائم دارن ازدواج هم همین طوره. مشکلی که شما
خانمها با ازدواج موقت دارین حاصل رسمها وتفکرات وتعصبات خشک وکهنه جامعه
است که چون عمری در این تعصبات زندگی کرده اید آن را یک باور غیر قابل
تغییر می دانید.
اینکه گفتید در ازدواج موقت ،عشق وجود ندارد
بلکه صرفا برای ارضا ست اولا کدام عشق ؟ همه این عشقها یی هم که وجود
دارندیا دروغند یا گذرا وموقتی اند یا عشق نیستند بلکه محبتند واین محبت در
ازدواج موقت هم وجود داره آیا تابناکتر وروشن تر از خورشید چیزی هست در
حالی که آن هم غروب می کنه نتیجه این عشقها چیزی جز اندوه وپیری زود رس
وهدر دادن عمر ودور ماندن از عشق حقیقی نیست مگر اینکه صاحب این عشق انسان
عارف و بر گزیده ای باشد که عشق برای او پل وگذری برای رسیدن به حقیقت
بالاتر باشد لازمه کمال و صفای زندگی وجود عشق نسبت به غیر خدا نیست ولی حب با عشق فرق می کند و در هر نوع ازدواج وجود دارد .
اگر
ازدواج موقت را به قول شما برای ارضا هم بدانیم چه اشکال دارد مگر ارضای
نیاز همیشه بایددر کنار عشق و مردن برای هم باشد !ما چون همیشه در این
سیره زندگی کرده و سکس بدون ازدواج دائم و عاشق شدن رو تجربه نکرده ایم
گمان می کنیم که واقعا این دو غیر قابل تفکیکند همان گونه که انسان گرسنه
می شود و غذا می خورد گرسنگی جنسی هم یک غریزه است که باید بدون دغدغه و
اداو اطوار به آن پاسخ دهیم به
هر حال چه دوستی غیر شرعی چه در ازدواج موقت وچه دائم، اولین هدف دو طرف
نیاز جنسی است واین چیزی نیست که بتوان آن را پنهان نگه داشت پس بدون هر
گونه ریا وپنهان کاری باید مسئله جنسی رایک اصل مهم در زندگی قلمداد کرد.
میل به ازدواج موقت واطفای نیاز جنسی مسئله ایست که در بسیاری از دختران
وزنان وجود دارد ولی غرور وترسشان بر زبانشان چیزی رو جاری می کند که خواست
دلشان خلاف آن است .
به قول شاعر:
میخواره وسرگشته ورندیم ونظر باز
وانکس که چو ما نیست در این شهر کدامست
اما
ترس یا غرورو میل به تظاهر وریا یا بی اعتمادی است که نمی گذارد انسانها
به مراد دلشان برسند به خصوص اینکه خیلی خانمها در همان ازدواج موقت
علیرغم میلشان آن قدر تظاهر و ادعا و ریا در می آورند و اینکه ما از اون
دخترا وزنها نیستیم وفلان وبهمان که طرف دیگه خسته می شه وقیدش رو میزنه
در ازدواج موقت کمتر مردی تمایل دارد که با پایان گرفتن مدت از همسرش جدا شود واگر برای رفع نیاز جنسی نیز آغاز شودغالباً علاقه عاطفی نیز با آن توام خواهد شد.
16-خانم م گفته اند: بنده با دیدگاه شهید مطهری
این اسلام شناس بزرگ موافقم که اصل ازدواج، ازدواج دائم است و ازدواج موقت
تنها برای موارد ضروری خوب و مفید است. ایشان می نویسند:
ازدواج موقت
از آن جهت تشريع شده است كه ازدواج دائم به تنهايى قادر نبوده است كه در
همه شرايط و احوال رفع احتياجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم
مستلزم اين بوده است كه افراد يا به رهبانيت موقت مكلف گردند و يا در ورطه
كمونسيم جنسى غرق شوند. بديهى است كه هيچ پسر يا دخترى آنجا كه برايش
زمينه يك زناشويى
دائم و هميشگى فراهم است خود را با يك امر موقتى سرگرم نمىكند. مجموعه آثاراستادشهيدمطهرى ج19 69
حتی حدیثی دیدم که بر مبنای آن امام معصوم (ع) که خود مشوق این امر هستند در مورد خانواده خود تمایلی به این مسئله ندارند. برداشت من از این روایت این است که ازدواج موقت تنها در موارد خاص و برای افراد واقعاً محتاج مناسب است. وگر نه در شان زنان متشخص نیست. حدیث مذکور این است:
َعلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ جَاءَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَيْرٍ اللَّيْثِيُّ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَهُ مَا تَقُولُ فِي مُتْعَةِ النِّسَاءِ فَقَالَ أَحَلَّهَا اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِ ص فَهِيَ حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَقَالَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مِثْلُكَ يَقُولُ هَذَا وَ قَدْ حَرَّمَهَا عُمَرُ وَ نَهَى عَنْهَا فَقَالَ وَ إِنْ كَانَ فَعَلَ قَالَ إِنِّي أُعِيذُكَ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ أَنْ تُحِلَّ شَيْئاً حَرَّمَهُ عُمَرُ قَالَ فَقَالَ لَهُ فَأَنْتَ عَلَى قَوْلِ صَاحِبِكَ وَ أَنَا عَلَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهَلُمَّ أُلَاعِنْكَ أَنَّ الْقَوْلَ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَّ الْبَاطِلَ مَا قَالَ صَاحِبُكَ قَالَ فَأَقْبَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَيْرٍ فَقَالَ يَسُرُّكَ أَنَّ نِسَاءَكَ وَ بَنَاتِكَ وَ أَخَوَاتِكَ وَ بَنَاتِ عَمِّكَ يَفْعَلْنَ قَالَ فَأَعْرَضَ عَنْهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع حِينَ ذَكَرَ نِسَاءَهُ وَ بَنَاتِ عَمِّه كافى ج 5؛ ص 449ِ
اینکه شهید مطهری فرموده: "هيچ پسر يا دخترى آنجا كه برايش زمينه يك زناشويى دائم و هميشگى فراهم است خود را با يك امر موقتى سرگرم نمىكند" منظور سرگرمی است که او را از ازدواج دائم غافل ودور نگه دارد ما نیز قبلا گفتیم که هم با افراط در این باب مخالفیم وهم اینکه ازدواج موقت را جانشینی برای ازدواج دائم قلمداد کنیم وگرنه صرف یکی دو بار ازدواج موقت زمان دار وکوتاه که انسان ازدواج دائم را نیز در هدف وقصد خود داشته باشد سرگرمی باز دارنده از ازدواج دائم محسوب نمی شود بنابراین هم تفریط وتعطیل ازدواج موقت نکوهیده است وهم افراط وسرگرمی بیش از اندازه "خیر الامور اوسطها". واما در باره روایت امام صادق علیه السلام باید عرض کنم شما خانم محترم نمی توانید خود را با دختر امام معصوم ومقربین مقایسه کنید آنها یک جایگاهی دارند ومن وشما یک جایگاه دیگر "کار پاکان را قیاس از خود مگیر"مثلا اینکه خداوند امیر مومنان را از تجدید فراش تا زمانی که حضرت فاطمه سلام الله علیها زنده بود منع نمود به خاطر جایگاه بسیار رفیع واختصاصی وآسمانی آن بانو بود وفقط وفقط در طول تاریخ همین یک مورد وهمین یک انسان از تجدید فراش در زمان حیات همسر خود منع شده است حال شما خانمها می خواهید خود را با حضرت فاطمه مقایسه کرده وخود را در جایگاه ایشان نشانده ومردها را امر به تمسک از امیر مومنان نسبت به خود نمایید؟ این قیاس مع الفارق است بلی ما مردها می توانیم در زمینه مثلا تجدید فراش از پیامبر وائمه جواز کار وقیاس بگیریم چون اینجا بحث شرعیت وغریزه است که معصوم وغیر معصوم در آن مشترکند ولی شما نمی توانید خود را با فاطمه زهرا یا دختران ائمه اطهار مقایسه کرده وخود را همردیف آنها بدانید چون اینجا بحث اخلاف شان وجایگاه است وبر حسب همین موضوع است که بعضی احکام خاص ایشان است ودیگران را شامل نمی شود وبر عکس بعضی احکام مال دیگران است وایشان را شامل نمی شود واین از باب قاعده " حسنات الابرار سیئات المقربین " است از این گذشته ،دختران معصومین که در سن ده- یازده سالگی ازدواج می کرده اند دیگر محل وزمانی برای مسئله متعه برایشان باقی نمی ماند ولی شما وامثال شما خانم محترم که در سنین بالای بیست سال ازدواج می کنید مدت زیادی را بلا مصرف مانده ونه خود بهره ای از خود می برید نه مردان؛ریاضت جنسی نیز بهره وکمالی محسوب نمی شود پس چه گزینه ای بهتر از متعه؟علاوه بر این، که گفته که شما خانم متشخص با مرد کم شخصیت ورذل و نالایق ازدواج موقت کنید که شخصیت وابهتتان شکسته شود شما باید متعه مردپاک، با شخصیت،مومن و فهمیده مثل خودتان شوید «الطیّبات للطیّبین».
17-نظر شما در مورد ازدواج موقت با افراد آشنا مثل اقوام همکاران همسایگان و... چیست ؟ روشهای مطمئن وصحیح یافتن فرد برای متعه را هم در صورت امکان بیان نمایید."ح-مهاجری"
پاسخ:
الف:در ازدواج موقت فرقی از لحاظ شرعیت ، بین آشنا و غریب یاقوم وخویش و بیگانه نیست ولی زنان، غالبا برای ازدواج موقت، به افرادغریب روی می آورند چون به هر حال در متعه با افراد آشنا همیشه ترسی ازفاش شدن موضوع وخیانت در راز پوشی وجود دارد همچنین شرمی که زن ازازدواج موقت با آشنا یا خویشاوند دارد با بیگانه ندارد چون در هر صورت بعد از اتمام عقد ،همیشه باید با یکدیگر رو در رو شوند.
ازدواج موقت
18-غريزه جنسي نيز مانند ساير غرايز يكي از غرايز انساني است كه مربوط به جنبه حيواني بشر است. اما ظاهراً اين غريزه در ادبيات ديني ما از يك قداست و احترام ويژه اي برخوردار است. مي خواستم بدانم دليل اين امر چيست؟!
در توضيح اين سوال بايد گفت ظاهر غريزه جنسي اين است كه با يك عملي كه بطور عادي ممكن است بين ده تا بیست دقيقه طول بكشد و در نهايت چند قطره يا چند سي سي مني از انسان خارج مي شود اين غريزه ارضا مي شود.
اما روايات عجيبي در اين باب داريم.
براي مثال روايت داريم: «عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَهْوُ الْمُؤْمِنِ فِي ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ التَّمَتُّعِ بِالنِّسَاءِ وَ مُفَاكَهَةِ الْإِخْوَانِ وَ الصَّلَاةِ بِاللَّيْل»(الخصال ج1 ص161) حال در اينجا «التَّمَتُّعِ بِالنِّسَاءِ» كه مربوط به غريزه جنسي است و مربوط به بعد حيواني است؛ در كنار عمل عظيمي مانند نماز شب به عنوان سرگرمي مومن ذكر شده است. نماز شبي كه آنهمه روايات در فضليتش داريم و آنهمه ثواب برايش ذكر شده است كه خودتان بيشتر از بنده مي دانيد. حتي خيلي از اولياءالله و عرفا فرموده اند كه ما در نماز شب پرده ها از جلوي چشممان كنار رفت و مثلاً آغاز سير و سلوكمان در نماز شب بود. حال همچين عملي در كنار يك عمل كه مربوط به جنبه حيواني آدمي است كه لذتي حيواني نيز دارد و در اكثريت قريب به اتفاق مردم اين عمل بدون نيت قربت و بدون نيت خاصي و صرفاً بخاطر لذتش انجام مي گيرد(مگر در معدودي از اولياءالله كه عمل جنسي را به نيت قربت انجام دهند.) در كنار اين عمل كه مخصوص مقربين است و شامل قرب نوافل مي شود به عنوان لهو مومن ذكر مي شود. حال واقعاً دليل اين امر چيست؟! چرا مثلاً غذا خوردن كه آنهم مربوط به غريزه و جنبه حيواني ماست در اينجا ذكر نمي شود؟! چرا مثلاً بازي كردن كه آنهم مربوط به جنبه حيواني ماست در اينجا ذكر نمي شود؟!
يا براي مثال به اين روايت توجه بفرمائيد: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ هَلْ لَكَ مِنْ زَوْجَةٍ فَقَالَ لَا فَقَالَ أَبِي وَ مَا أُحِبُّ أَنَّ لِيَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا وَ أَنِّي بِتُّ لَيْلَةً وَ لَيْسَتْ لِي زَوْجَةٌ ثُمَّ قَالَ الرَّكْعَتَانِ يُصَلِّيهِمَا رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُلٍ أَعْزَبَ يَقُومُ لَيْلَهُ وَ يَصُومُ نَهَارَهُ ثُمَّ أَعْطَاهُ أَبِي سَبْعَةَ دَنَانِيرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ تَزَوَّجْ بِهَذِهِ ثُمَّ قَالَ أَبِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اتَّخِذُوا الْأَهْلَ فَإِنَّهُ أَرْزَقُ لَكُمْ.»(الكافي ج5 ص329)
خوب در اينجا طبق فرموده امام باقر(ع) يك دنيا به يك شب بدون زن خوابيدن نمي ارزد. يعني واقعاً اين مسأله اينقدر مهم است كه يك دنيا به يك شب بدون زن خوابيدن نيرزد؟!!! چرا اينطور است؟!!! چرا مثلاً يك دنيا به يك روز بدون تلوزيون تماشا كردن(البته نفرمائيد تلوزوين آن موقع نبوده. صرفاً دارم مثال مي زنم.) مي ارزد اما به يك شب بدون زن خوابيدن خير؟! چرا مثلاً حديث نداريم دوست نداشتم كل دنيا را داشتم اما يك روز را بدون مثلاً گوشت خوردن سر مي كردم؟!!! با توجه به اينكه هم بحث خوردن هم بحث جنسي هر دو از غرايز است و مربوط به جنبه حيواني بشر. واقعاً فرق غريزه جنسي با باقي غرايز چيست؟!
يا مثلاً طبق ادامه اين روايت و روايات ديگر نماز متأهل 70 برابر نماز مجرد ثواب دارد. واقعاً دليل اين امر چيست؟! آيا همه اينها به غريزه جنسي برمي گردد يا مسأله ديگري است؟!
يا مثلاً اين روايت: «وَ قَالَ ص الْمُتَزَوِّجُ النَّائِمُ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْعَزَب» اينهم خيلي عجيب است. يعني اگر متأهلي فقط خوابيده باشد از مجردي كه صبح مثلاً تاسبتان در آن هواي گرم و روز طولاني روزه بگيره و شب نيز به عبادت و تهجد بپردازد؛ باز هم آن متأهلي كه هيچ كاري نمي كند و فقط خوابيده است نزد خدا افضل است. چرا واقعاً اينطور است؟!!!
يا براي مثال اين روايت كه ديگر صريح و واضح است مربوط به غريزه جنسي است: «عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ ثَلَاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ الْعِطْرُ وَ أَخْذُ الشَّعْرِ وَ كَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ.»(الكافي ج5 ص320)
البته در روايات ديگري نيز از «كَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ» به عنوان يكي از خصال انبياء(ع) نام برده شده است. حال چرا از بين اينهمه غريزه و اميال غريزي و حيواني آميزش جنسي زياد يكي خصال انبياء(ع) گفته شده است؟!!! چرا مثلاً خوردن زياد يا مثلاً خوابيدن زياد يا مثلاً تفريح زياد و ... از خصال انبياء(ع) نيست؟!!! نه تنها زيادي اين مسائل از خصائل انبياء(ع) نيست؛ بلكه براي مثال زيادي خوردن و خوابيدن در روايات نكوهش شده است. اما از آنجائيكه كثره الطروقه يكي از خصال انبياء(ع) ذكر شده است معلوم مي شود زيادي آميزش نه تنها نكوهيده نيست؛ بلكه يك امر حسن و پسنديده است. واقعاً چرا اين غريزه اينگونه است و فرقش با ساير غرايز چيست؟!
آيا اين غريزه همان چيزي است كه در ابتدا گفتم با يك عمل 10 تا 20 دقيقه اي و خارج شدن چند سي سي مني از بدن ارضاء مي شود يا واقعاً مسأله فراتر از اين حرفها است؟
يا مثلا به اين دو روايت توجه بفرمائيد: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ حُبُّ النِّسَاءِ.»
و «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا أَظُنُّ رَجُلًا يَزْدَادُ فِي الْإِيمَانِ خَيْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ.»
خب در اينجا مي فرمايد ازدياد ايمان موجب ازدياد حب نسبت به نساء مي شود. اما مثلاً نداريم كه ازدياد ايمان موجب ازدياد حب نسبت به غذاها بشود يا موجب ازدياد حب نسبت به خواب بشود يا مثلاً موجب ازدياد حب نسبت به تفريح و بازي بشود و ... . نه تنها نداريم بلكه در نمونه هاي عيني مشاهده مي شود هر چه فرد با ايمان تر و با تقواتر باشد ميل كمتري به شكم دراني و خوابيدن زياد و تفريح دارد.اما به زنان كه مي رسيم دقيقاً اوضاع بالعكس مي شود.
يا براي مثال اين روايت: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ عَلِيّاً صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ: يُسْتَحَبُّ لِلرَّجُلِ أَنْ يَأْتِيَ أَهْلَهُ- أَوَّلَ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ وَ الرَّفَثُ الْمُجَامَعَة»(الكافي ج4 ص180)
در اينجا آميزش جنسي در شب اول ماه دعا و نيايش و معنويت در كنار آنهمه ادعيه و اذكار و اوارد به عنوان يك عمل مستحب ذكر مي شود. واقعاً دليل اين امر چيست؟!!!
واقعا اين غريزه با ساير غرايز چه تفاوتي دارد؟!!!
يا براي مثال اين روايت: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا مِنْ رَجُلٍ تَمَتَّعَ ثُمَّ اغْتَسَلَ إِلَّا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ كُلِّ قَطْرَةٍ تَقْطُرُ مِنْهُ سَبْعِينَ مَلَكاً يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ يَلْعَنُونَ مُتَجَنِّبَهَا إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ.»(وسائل الشيعة ج21 ص16)
البته در اين روايت چون بحث متعه مطرح است شايد نهي عمر بن خطاب نيز در تأكيد شديد ائمه(ع) روي متعه تأثير گذاشته باشد و اين عمل علاوه بر خود عمل متعه از باب مخالفت با ثاني و مخالفت با بدعت ايجاد شده نيز ثواب داشته باشد. اما به هر حال اين عمل نيز يك عمل مربوط به جنبه حيواني ماست كه اين روايت در موردش آمده است.
پاسخ:منظور از لهو در روایت ، اعم از لهو و سرگرمی دنیایی و مادی و سرگرمی معنوی است و منظور این است که بهترین لهو و لذت مادی ، لذت جنسی حلال و بهترین سرگرمی و لذت معنوی مومن نماز شب است واصلا بحثی روی مسئله ثواب نکرده و نگفته که ثواب و ارزش این دو با هم برابر است روایت دوم:در این روایت بحث از مقایسه فرد متاهل با فرد مجرد است و می فرماید که ارزش دو رکعت نماز متاهل بیشتر از شب زنده داری و روزه داری مجرد است. این ثواب در ازاء عمل انسان به سنت پیامبر یعنی ازدواج است علاوه بر این با ازدواج است که جلوی فساد و گناه سد شده و انسان در کوره راه تجربیات زندگی و سختیهای آن به معرفت و عقلش افزوده می گردد .ارزش عبادت نیز بر اساس معرفت و عقل سنجیده می شود پس ارزش دو رکعت نماز انسان ی که عقل و معرفت و علمش بالاتر است قطعا از عبادتهای کثیرانسانهای خام بیشتر می باشد.
باید توجه داشت که غریزه جنسی حسابش کاملا با غرایز دیگر متفاوت است.آنچنان که این غریزه انسانها را به کام فساد وگناه می کشاند غرایز دیگر این گونه نیستند مثلا شما کی شده که روزی نتوانید غذایی برای
خوردن پیدا کنید د پس چون پیدا کردن غذا و خرید و تهیه آن کار آسانی است پس دلیلی ندارد که برای غذا خوردن ثوابی بر کار انسان مترتب باشد (مگر اینکه اینجا هم نیت انسلن خدایی باشد)ولی غریزه جنسی این گونه نیست امروز یک فرد که از سن ده سالگی به سن نیاز جنسی می رسد باید حد اقل تا ده دوازده سال صبر کند مثل این است که شما تا ده دوازده سال اصلا غذا نخورید(البته اگر بتوانید زنده بمانید) پس این صبر خیلی ارزش دارد .زمانی هم که انسان ازدواج می کند باز نیاز جنسی از آن رو که روز به روز دوباره زنده می شود برای این که انسان طمع به حرام نکند باید با همسر خود رابطه بر قرار نماید و این ایجاد رابطه از آن جهت که جلوی تمایل او را به گناه می گیرد همچنان ارزش دارد ولی در خوردن غذا این گونه نیست شما اگر این غدا را نخورید صدها نوع غذا وجود دارد که هر کدام را می توانید برای خوردن انتخاب کنید ولی در مورد غریزه جنسی فقط یک همسر و یک غذای جنسی وجود دارد اگر شما هزار همسر داشتید چندان به تمتعات جنسی شما ثوابی تعلق نمی گرفت ثواب آن جاست که با اینکه همسر انسان، برایش دائمی و یکنواخت هم شده وصبح و شام نگاهش به صدها غذای جنسی دیگر می افتد و هوس نو وجدید می کند برای واقع نشدن در گناه با همسر خود رابطه بر قرار می کند تا میل و هوس گناه در وجود او نابود شود .پس این خیلی ارزش دارد.
19در جایی از مباحث خود گفته اید که با علنی شدن ببش از حد متعه مخالفید ودر جایی دیگر گفته اید که بهتر است جوانهای مجرد سراغ متعه نروند .سوال این است که ازدواج موقت هر چه بیشتر مطرح شود مردم بیشتر به آن روی آورده و گناه وبزهکاری کمتر می شود پس چرا باید در این مسئله ترس واحتیاط به خرج داد ونیز اگر متعه از آن جوانی که در اوج شهوت ونیاز است نیست پس برای چه وضع شده ؟ وچرا مرد متاهل علی رغم داشتن همسر همچنان برای ازدواج موقت نسبت به یک جوان مجرد در اولویت است؟ نکته بعد یک پیشنهاد است وآن اینکه آیا بهتر نیست همه سایتهایی که در مورد ازدواج موقت مطلب می نویسند تشکیل یک سایت دهند و هر کس مقاله خود را در آن سایت به اسم خود منتشر کند تا کاربران به همه مطالبی که در مورد متعه نوشته شده یکجا دسترسی داشته باشند؟
پاسخ:
ما در مورد ازدواج موقت با یک سری حساسیتهایی روبرو هستیم که نمی توان خیلی این مسئله را آشکار وعیان نمود بنده خود تجربه ای که در این زمینه دیده ومشاهده کرده ام این است که هر گاه در این مورد خیلی علنی بحث وتبلیغ شده هرچند که از طرفی تاثیر مثبت خود را در میان مذهبیون وبه خصوص آقایان برجای گذاشته اما 3 تاثیر منفی نیز درپی داشته یکی مقابله ومخالفتهای غیر منطقی وغیر اصولی افراد ی که در ظاهر هضم این مسئله برایشان سنگین است که متاسفانه مقابله این افراد و عنوانهایی که به این سنت اطلاق می کنند تاثیر خود را در جامعه برجای می گذارد و تبلیغات مثبت را در این زمینه خنثی می کند و اکثریت جامعه یعنی عوام الناس که اهل مطالعه دقیق در دین نیستند به راحتی جذب این هجمه ها می شوند ثانیا : هر گاه این مسئله علنی شده عده ای افراد نالایق وسود جو از این مسئله به گونه ای سوء استفاده کرده اند که وجهه این سنت را بیش از پیش در جامعه خراب تر ومبهم تر کرده است به عنوان مثال یکی از راهکارهای افرادی که دختران ایرانی را به خارج قاچاق کرده یا همچنان می کنند این است که به سراغ افراد بی بضاعت رفته ودر قبال پرداخت مال تقریبا زیادی دختران آنها را برای مدتی صیغه کرده وچون با آنها محرم بوده ومانع قانونی برایشان نبوده آنها را به کشورهای همجوار برده وبا مبالغ بسیار کلان فروخته اند یا مشابه این گونه سود جویی ها که در می یابیم اگر در این زمینه تبلیغی صورت نگیرد وافراد نالایق وهوسران از وجود ازدواج موقت با خبر نباشند بهتر است(البته حرف ما این نیست که به خاطر وجود سوء استفاده متعه را تعطیل کنیم بلکه حرف از علنی نشدن بیش از حد آن است"خیر الامور اوسطها") ثالثا: ازدواج موقت اصالتا مال دو گروه است1-خواص ومتقین 2-کسانی که در وضعیت بحران قرار دارند (ونه فقط نیاز )وازدواج دائم هم به هیچ وجه برایشان امکان پذیر نباشد .در این دو گروه فرقی بین مجرد ومتاهل نیست بلکه متاهلین اولی به این مسئله اند چون اگر آدم مجرد نیاز جنسی دارد در ابتدای امر باید ازدواج دائم کند واگر باز هم نیازش تامین نشد آن گاه به سراغ ازدواج موقت برود وروی آوردن مجردین به خصوص آقایان به این امر باعث اغنا شدن آنها وبالا رفتن سن ازدواج می شود بنابراین تبلیغ آشکار وبیش از حد که موجب روی آوردن مجردین به ازدواج موقت شود اولا باعث سبک شدن این امر شده وثانیا این مسئله به عاملی از عوامل بالا رفتن سن ازدواج تبدیل می شود. این که گفته شود جوان بخت برگشته چون نمی تواند ازدواج دائم نماید باید ازدواج موقت کند خوب ما نباید فقط یکطرفه فکر کنیم وبگوییم تنها راهش تبلیغ ازدواج موقت است بلکه راه دیگری هم دارد وآن تبلیغ ازدواج دائم سهل وآسان است ما می توانیم در کنار تبلیغ ازدواج موقت یک سایت هم بزنیم وتمام احادیث وروایات مربوط به ازدواج دائم آسان را در دسترس خانواده ها قرار دهیم واین دو را توام وبا هم تبلیغ نماییم . البته من مطلقا نمی گویم که مجردین سراغ ازدواج موقت نروند بلکه منظور این است که این مسئله به حدی در ذهن جوانان جا خوش نکند که آنها را از رو آوردن به ازدواج دائم مغنی کرده وسن ازدواج را بالا ببرد چند سال پیش دوستی نزد بنده آمد ودر مورد ازدواج موقت مشورت خواست ومن هم راهنماییهای لازم را به او کردم و بعدها دیدم که به کرات ازدواج موقت می کند (در طول یک سال با چهار پنج نفر وبا بعضی از آنها هم به کرات ) واتفاقا یک نامزد هم داشت ولی بعد از چندی رابطه نامزدی خود را به هم زد وبنده حدس می زنم یکی از دلایلش همین عدم نیاز جنسی او به خاطر رو آوردن به ازدواج موقت بوده.
بنابراین از طرفی نه می توان این مسئله را به کلی مسکوت گذاشت ونه می توان خیلی این مسئله را علنی کرد باید شرایطی را فراهم کرد که همانهایی که واقعا خودشان می خواهند واز آن استقبال می کنند به این کار روی آورند از روایات هم چنین نتیجه گیری می شود که ازدواج موقت مال زنان مردان مومن ومتقی است نه مال عوام؛ در واقع مال کسانی است که به هیچ وجه حاضر به ارتکاب فحشاوگناه نیستند که خوب اولا عده این افراد بسیار کم است وثانیا برای این افراد هم نیاز به تبلیغ نیست چون کسانی که به دنبال حرام نیستند قطعا خودشان متوجه استفاده از راه حلالند.
ترویج ازدواج موقت باید اصولی وبا آهستگی وپیوستگی وسنگین وتوام با تانی ودرک مقتضیات زمانه باشد نه اینکه مثل یک اسب سوار تاخت وتاز کنیم وگردو خاک کنیم وبه هیچ چیز هم در اطراف خود توجه نکنیم هم باید به وظیفه خود عمل کرد وهم مقتضیات واصول را نیز در نظر داشت نه در ازدواج موقت بلکه در بسیاری از مسائل دین وضع به همین گونه است وجود مغرض ومخالف وسوء اسفاده گر ایجاب می کند که ما در این زمینه اصولی تر وبا تانی بیشتر عمل کنیم وبه هیچ وجه شرایطی را فراهم نکنیم که بهانه به دست مغرضان بیافتد وتا حد امکان افراد خاص وشاخص واهل تقوا به این مسئله رو آورند علاوه براین زن ودختری که در جامعه ما شرایط ازدواج موقت را داشته باشد به قدری نیست که ما بخواهیم همه مردها را تشویق به ازدواج موقت کنیم .
واما در مورد پیشنهاد شما باید عرض کنم که مشکل جامعه ما در قبول مسئله ازدواج موقت نیست بلکه در وجود شبهات یا احیانا سوالات شرعی است بنابراین این که خیلی ها آمده اند در سایتهایشان دهها حدیث وآیه ردیف کرده اند یا به بیان سیر تاریخی این مسئله پرداخته اند ضرورت اصلی نبوده وجوابگوی شبهات وایرادات واصل مشکل نیست بنابراین سایت حاضر به تنهایی یک مجموعه کامل است که نه از احکام ونه از شبهات چیزی را فروگذار نگشته است.
20-ازدواج موقت موسمی مطرح شده است واز جایگاه اصولی تا به حال مطرح نشده است به عبارتی این مسئله تا کنون سلیقه ای مطرح شده واگر به صورت موج در نیاید وسریع به دیوار بر خورد نکند جای تعجب دارد شاید به عنوان یک موضوع فرعی وجزیی گروهی از افراد جامعه هستند- که البته تعداد قابل توجهی نیستند- که به دلیل نوع ازدواجشان دچار مشکل شده اندوفقط باید به آن گروه خاص رسیدگی شود که چه مشکلی دارندوچگونه باید مشکلاتشان را بر طرف کرد من با بحث ازدواج موقت در میان جوانان مخالفم جوانان مشکلی را احساس نمی کنند که با بحث ترویج ازدواج موقت این مشکلات کاهش یابد اگر به دلایلی در مواقعی بحث ازدواج موقت مطرح شده خیلی زود گم وفراموش شده زیرا که در جامعه جوانان مشکلی احساس نمی شود تا چنین راه حلی بخواهد آن رابر طرف کند همین که جامعه موضوع را کنار زده واعتنا نکرده بهترین دلیل برای این مطلب است که موضوع غیر کارشناسی مطرح شده است جامعه ما ازدواج دائم وتک همسری را قبول کرده وجوانان هم دنبال همین هستند.
پاسخ:
بحث سلیقه ای وغیر کارشناسی مطرح شدن این مسئله مورد قبول است اما نکته ای که مضمون کلام شماست این است که کسانی که به ازدواج موقت نیاز دارند مردان متاهلندنه جوانان مجرد؛ هر چند که استقبال متاهلین از متعه بیشتر است اما این دلیل بر انحصار نیاز برای متاهلین نیست شاید منظور حرف شما این است که جوانان با روی آوردن به متعه از ازدواج دائم روی گردان شوند که چنین چیزی صحیح نیست وما در بخش اول به این شبهه جواب داده ایم اینکه این مسئله مطرح می شود وگم می گردد نیز دلیل براین نیست که مردم از آن روی گردانند دلیل گم شدن این موضوع، فراهم نشدن شرایط وبسترهای مناسب از سوی دولت ومسئولین وهم چنین به علت فرار زنها ودخترها از این مسئله است وقتی که زنی برای متعه حاضر نشود مردان دیگر جز دندان روی جگر گذاشتن چه کار می توانند بکنند ؟علنی مطرح نشدن این موضوع دلیل بر فراموش شدن آن نیست زیرا که نکاح موقت همیشه در همه جا انجام می گیرد ومطرح شدن علنی آن فقط کمک به بالا رفتن آمار وتوجه بیشتر مردم به این مسئله می کند نه اینکه وقتی مطرح نشود یعنی اینکه کسی سراغ نکاح موقت نمی رود اینکه جامعه ما فقط ازدواج دائم وتک همسری را قبول کرده این یک قبول اجباری است نه اختیاری چون حکومت بستر دیگری را فراهم نکرده و نمی کند . کم بودن ازدواج موقت به قول معروف از غم بی آلتی افسرده بودن است نه از اینکه مردم به آن رغبت نشان نمی دهند چنین اظهاراتی واقعاً جای تعجب دارد که خیلی راحت بگویید: جوانان هیچ مشکلی ندارند.
اخبار مرتبط:
للخطایا ثمن:
این سریال
موهن که به کارگردانی نایف راشدسینما گر سُنی کویتی در زمان سه ماه تولید شده
بودوقرار بود که از طریق شبکه ام بی سی برای کشورهای منطقه بخش شودبعداز بخش یک
قسمت به دلیل فشار افکار عمومی واعتراض شیعیان کویتی از سوی مقامات آن کشور توقیف
شد این سریال داستان دختری شیعی به نام کوثر
را به تصویر می کشد که به کرات به ازدواج موقت با مردان رو می آوردآن هم نه به نحو
منطقی واسلامی بلکه با طرز سخیف ؛مثلاً یک بار حامله می شودوعلیرغم مخالفت زهره دوست
سنی اش به سقط جنین اقدام می کند ودر جایی دیگر بعد از آنکه متعه مردی پنجاه ساله می
شود قبل از سرآمدن زمان متعه با مردی دیگر ازدواج موقت می کند!! مادر این دختر نیز با یک
خیاط رابطه عاشقانه دارد وخواهر او نیز عاشق یک مرد متاهل می شود .زهره با ازدواج
موقت مخالف است وازکوثر می خواهد که آن را کنار بگذارد وبه ازدواج مسیار رو آورد
اما کوثر در جواب او می گوید :من پروانه ای هستم که باید میان همه گلها بچرخم!!"
{واین نکته که زهره بحث ازدواج مسیار را مطرح می کند از طرح ضد شیعی حکایت می کند
که می خواهد متعه را سنتی بدعی و در مقابل مسیار را شرعی معرفی نماید} نکته دیگر اینکه وقتی کوثر تصمیم به سقط جنین می گیرد زهره به وی می گوید که تو که به
شریعت مقید هستی ومتعه را مباح می دانی آیا نمی دانی که در شریعت سقط جنین حرام است
؟ در اینجا کوثر سکوت می کند وهیچ جوابی نداردکه به او بدهد ! در مجموع زهره در
عمر جوانی خود باسیصد مرد!! ازدواج موقت دارد واین نه وسیله ای برای اطفای نیاز جنسی
ومالی وی بلکه وسیله عیاشی و خوشگذرانی اوست چرا که او با مهریه هایی که در قبال
نکاح موقت می گیرد لباسهای گران بها ووسایل قیمتی وخودروهای آخرین مدل برای خود می
خردوبه ثروتی عظیم می رسد .
با وجود آنکه تحرکات این شبکه علیه شیعه وتشیع مشکوک بوده اما دست اندر کاران آن اصرار دارندکه هرگز قصد نداشته اند در این سریال به کسی اهانت کنند . در جایی دیگر از این فیلم ،کوثر از مدیر شرکتی که درآن کار می کند در خواست می کند که در قبال تغییر مذهب خود وشیعه شدن او را به متعه خود درآورد (هر چند که بعضی به این مورد نیز اعتراض کرده اند ولی به نظر می آید که تنها بخش مثبت این فیلم همین قسمت باشد!) محمد باقر المهدی روحانی شیعه عرب می گوید: این فیلم در خدمت کسانی است که همواره اتحاد مسلمانان (شیعه وسنی )برای آنها کابوسی وحشتناک است این سریال در خدمت اهدافی است که می تواندبرآتش رفتارها واختلافات متعصبانه ای که وجود دارد دامن بزند.
ازدواج موقت وکاهش ایدز
:
"ازدواج موقت می تواند راهکاری برای مبارزه باایدز
وگسترش آن در جامعه باشد " یک مقام قضایی درروز جهانی مبارزه با ایدز گفت:اگر
وجود برخی رفتارهای خطر آفرین موجب نگرانی از گسترش ایدز در جامعه شده است می توان
با ازدواج موقت این خطرات را به حد اقل رساند وی گفت : متاسفانه مسئله ازدواج موقت
به طور صحیح در جامعه ما مطرح نمی شودوهمواره عکس العملهای نامناسبی به آن نشان
داده می شود در حالی که ازدواج موقت دقیقاً مانند قرار داد ازدواج در کشورهای
اروپایی است ومی تواند 99 ساله و100 ساله باشد وتقریباً هر شرط وشروطی را می توان
در آن قرار داد. وی تصریح کرد: اگر از ایدز وگسترش آن از طریق روابط جنسی هراس
داریم باید به جامعه القا کنیم که ازدواج موقت وصیغه ارتباطات نامشروع را معنی نمی
دهدوهمان ازدواج با شرایط خاص خود است .
عوامل قاچاق گسترده دختران ایرانی به افغانستان و پاکستان :
انجمن دفاع از قربانیان
خشونت گزارشی ارائه داده و به پدیده قاچاق دختران ایرانی اشاره
کرده است در آن گزارش آمده : ماهانه ۴۵ دختر ۱۶ تا ۲۶ ساله ایرانی فقط در
کراچی توسط افراد ثروتمند خریداری می شوند.
در گزارش سالانه وزارت امور
خارجه آمریکا که ایران را در رده سوم یعنی آخرین رده از لحاظ مبارزه با قاچاق انسان
اعلام کرده، آمده است: "زنان ایرانی در داخل ایران با هدف فحشای اجباری و ازدواج
جهت پرداختن قروض و دیون، قاچاق می شوند. بچه ها نیز در داخل ایران و همچنین از
افغانستان برای ازدواج اجباری، استثمار جنسی تجاری و بردگی اجباری به عنوان گدا و
کارگر به ایران قاچاق می شوند."
در بخش پایانی گزارش فوق با تاکید اضافه شده است: " دولت باید یک مبارزه جدی برای آگاهی
عمومی و هشدار به زنان و کودکان درباره خطر قاچاق را آغاز نماید."
یک محقق در خصوص تحقیقاتش از افغانستان، پاکستان و هندوستان در مورد قاچاق
دختران ایرانی می گوید: “ چند عامل پشت ماجراست. یکی از موارد
فقر است اما این تنها دلیل نیست. بخشی هم به سرکوب و خفقان (جنسی)دختران جوان باز می
گردد. دختران جوان به دنبال راهی برای فرار از این شرایط تحمیلی هستند که به نام
اعزام به کشورهای اروپایی و آمریکایی در این چاله می افتند. خیلی ها هم هستند که
از خانواده های ثروتمند می آیند و یا حتی عجیبتر، از خانواده های رده بالای
حکومتی. به عنوان مثال در جستجوهایم به دختری رسیدم که پدرش یکی از مقامات بلند
پایه سازمان حج و اوقاف اسلامی و روحانی است که به دلیل سختگیریهای شدید خانواده
اش فرار کرده و بعد گرفتار این باندها شده بود.”
وی می افزاید: “یک بخش هم
فقر مالی توام با فقر فرهنگی است. افراد باندهای فوق با سواستفاده از این ضعف، به
روستاهای کوچک و محروم می روند (خصوصا در ناحیه استان خراسان به دلیل نزدیکی ) و
با خانواده ها صحبت می کنند که از این طریق دخترانشان به استقلال می رسند، خرج
خودشان را تامین می کنند و می توانند در آینده ای نه چندان دور آنان را نیز تامین
کنند و بدین ترتیب اجازه خرید دختر را از پدرش می گیرند. حتی در بعضی موارد دیدم که
به صورت علنی هم گفته شده که دخترشان را برای چه موردی خریداری می کنند ولی باز در
نهایت تعجب موافقت شده است. طبق گفته این دختران به طور معمول در ازای هر دختر ۶ -
۷ میلیون تومان به خانواده شان پرداخت می شود. البته دختران ۱۰-۱۲ ساله به مبلغ
۲۰ میلیون تومان خریداری می شوند که آنان را برای شیوخ امارات می برند. چرا که آنان
به دختران این رده سنی علاقه مند هستند! مواردی هم بودند که در خانواده، شخصی
بیماریهای نظیر کبد و کلیه داشته و به پول احتیاج شدید داشتند و آن پول را از فروش
دخترشان تامین کردند. در این موارد خانواده راضی نبودند اما بر اثر ناچاری دست به
این کار زده اند.”
وی می گوید:“معمولا به دختران می گویند به کشورهای
اروپای شرقی و غربی اعزامتان می کنیم و در آنجا شغل خوب خواهید داشت و وعده های بی
اساس. و یا اینکه می گویند اعزامتان می کنیم به کشورهای آمریکای شمالی تا در آنجا
مانکن شوید اما بعد، این دختران را به صورت قاچاق به افغانستان و پاکستان می فرستند
و دیگر راه برگشتی برایشان باقی نمی ماند و آنان مجبور به تحمل شرایط پیش آمده می
شوند.”
این کارشناس به
ابعاد نگران کننده پدیده فروش دختران توسط خانواده خود و یا شوهرانشان در شهرهای
مختلف مرزی اشاره می کند و می گوید: “مطابق بررسیها قربانیان اولا هیچ آگاهی از
قاچاق شدن خود نداشته اند و از آنجا که ازدواج آنها به صورت موقت بوده تنها چند
روز پس از ازدواج با اجبار، زور، تهدید و فریب به زاهدان و سپس به پاکستان و
افغانستان منتقل می شوند. نکته این است که همه قربانیان از طریق صیغه، ازدواج کرده
و عدم ثبت رسمی عقد آنها در این شکل یکی از معضلات اساسی شده است.”
معمولا دخترانی که به دوبی و امارات عربی قاچاق می شوند بین ۱۰ تا ۱۷ ساله
اند و آنها به دو صورت قاچاق می شوند، تعدادی از زنان و دختران به طور رسمی
خواستگاری شده و در ازای پرداخت مبالغی به خانواده هایشان از مرز عبور داده می
شوند و عده ای دیگر دخترانی هستند که ربوده شده و یا توسط اعضای باند اغفال می شوند
و بدون اجازه پدر از کشور خارج می شوند. اگر مردان عرب این دختران را به همسری
انتخاب کنند مشکل زیادی وجود ندارد اما مشکل زمانی به وجود می آید که دختران
ایرانی مورد استقبال قرار نمی گیرند، بنابراین به روسپیگری در کلوپ ها و کاباره ها
مشغول می شوند{منبع:tabuot.blogfa.comبه نقل
ازخبرنامه امیرکبیر}
محسن قرائتی درکنگره خانواده و
سلامت جنسی با بیان اینکه خدا که ما را خلق کرده، مهندسی جنسی را نیز در ما به
ودیعت گذاشته، گفت: غریزه جنسی یکی از حکمتهای خداست وبرای بقای نسل، ارتباط فامیلها و قبیلهها، آرامبخشی، توسعه
شخصیت، شکستن استبداد و خودرایی و شکستن غرور غریزه جنسی در انسان وجود
دارد.
وی تصریح کرد: «آزادی زن در غرب باعث شده که
غربیهادر لذت جنسی هم سرشان کلاه رفته است و لذت جنسیشان کمتر از مومنان است زیرا
آنها زمانی که ازدواج میکنند، بارها و بارها لذت جنسی را تجربه کردهاند و ازدواج
چیز جدیدی به آنها نمیدهد».
وی گفت: نظام خانواده در غرب به دلیل هرزهگی گسسته است.
اسلام توصیه میکند در شهوت نیز باید تمرکز داشت. خدا به زنان میگوید زینت خود را
به کس دیگری نشان ندهند. این باعث میشود که در لذت جنسی تمرکز به وجود آید و لذت
آن چند برابر شود. زن و نماز یک خاصیت دارند. هر دو
آنها از فحشا و منکر جلوگیری میکنند.
قرائتی با بیان اینکه باید آداب و
رسومی را که خودمان درست کردیم بشکنیم، گفت: چه کسی گفته زن بیوه نباید ازدواج
کند. چه کسی گفته است در محرم و صفر رابطه زناشویی نباید باشد. مشکل ما در کمیسیون
نیست، باید آداب و رسوم زاید ازدواج را حذف کرد. اسلام ازدواج را راحتترین کارها
قرار داده است اما برای طلاق موانع زیادی گذاشته است. اما ما آمدیم به جای لباس
شنا، لحاف به خودمان بستیم و حالا میخواهیم شنا کنیم. باید این لحاف را دور
بیندازیم.
وی افزود: شب اول هر ماه آمیزش جنسی مکروه است جز شب اول ماه
رمضان که این کار مستحب است. این نشان میدهد که باید راه را باز کنیم. ازدواج موقت را قفل کردیم و
میگوییم چه کار کنیم. پدر به دخترش میگوید بعد از لیسانس گرفتن ازدواج کن. چه کسی
گفته باید چنین قید و بندهایی قرار دهیم. چه کسی گفته باید به دلیل مرگ فلانی تا 40
روز ازدواج را عقب بیندازیم. من دخترم را در دبیرستان شوهر دادم. خودمان هستیم که
برای خودمان گیر درست کردهایم.
وی با بیان اینکه قرآن میگوید یکی از
وظایف انبیا، شکستن غل و زنجیرهاست، گفت: چرا میگوییم تا وقتی دختر اول ازدواج
نکرده، دختر دوم هم نباید ازدواج کند. چرا پسری که سربازی نرفته نباید زن بگیرد.
پسر زن بگیرد، سربازیاش را هم برود. ما باید کاری کنیم که ازدواج در ایران تسهیل
شود. باید قانونی درست شود که کسی که زن دارد، کمتر از دو سال خدمت سربازی انجام
دهد. ما روی میخ نشستیم میگوییم آخ. چه اشکالی دارد ستادی درست شود برای ازدواج با
14 سکه. با جهیزیه سبک و با فاصله طولانی بین عقد و عروسی. البته در مدت عقد، زن و
مرد باید از هم کام بگیرند اما دیرتر سر زندگیشان بروند این کار چه اشکالی
دارد.
قرائتی ادامه داد: ازدواج و لذت جنسی آنقدر مهم است که قران
میگوید وقتی زن ناشزه(نافرمان) شد، رختخوابت را از وی جدا کن یعنی لذت جنسی آنقدر اهمیت
دارد که بیتوجهی به خواست جنسی زن یک نوع تنبیه محسوب می شود. در روایت داریم اگر
کسی خواست با زنش خلوت کند، حق دارد هیچکس را به خانه راه ندهد، حتی اگر مهمترین
مقام مملکت باشد. مشکلات اقتصادی نباید مانع از ازدواج شود. پول نداشتن یک غصه است
و ازدواج نکردن هم یک غصه. چرا غصه پول نداشتن را با غصه ازدواج کردن دو برابر
کنیم .
وی با بیان اینکه الان ازدواجها، ازدواج آدمها نیست بلکه ازدواج
قالی و ماشین است، گفت: باید به همان راهی رفت که خداوند فرموده است. قید و
بندهایی هم که خودمان ساختهایم به این موضوع ضربه میزند. پیغمبر روی منبر بود که
یک زن به وی مراجعه کرد و گفت من شوهر میخواهم. پیغمبر سخنرانی خود را قطع کرد و
گفت چه کسی حاضر است این زن را بگیرد. شأن ازدواج این قدر
بالاست.
وی با بیان اینکه هر جا از اسلام دور شدیم برای آن کنگره
میگیریم، خاطر نشان کرد: فقط باید موانع را رفع کنیم. مشکل مملکت ما با چند تا خط
شکن رفع میشود.{ منبع:SHARIFNEWS.COM}
بازنگري مسئله ازدواج
موقت در جامعه لازم است:
خبرگزاري فارس: مدير سازمان ملي جوانان
استان اصفهان، بازنگري مسئله ازدواج موقت در جامعه را امري ضروري و مهم
خواند.
به گزارش خبرگزاري فارس از اصفهان، سيدمهدي صدري امروز در دومين
نشست كميته جوانان با بيان اين نكته كه بررسي طرح ازدواج موقت بايد در كنار ساير
وظايف كميته جوانان صورت گيرد، گفت: موضوع ازدواج موقت مستلزم بررسي و توجه بيشتري
است.
دبير كميته جوانان و كارشناس سازمان ملي جوانان نيز در اين جلسه با اشاره
به سخنان استاد مطهري در فصل دوم كتاب نظام حقوق زن در اسلام و ضرورت بحث ازدواج
موقت در جامعه،گفت: استاد مطهري با پرداختن به مسئله ازدواج موقت، اين امر را به
عنوان يكي از بهترين راههاي شرعي براي مقابله با آسيب هاي اجتماعي در جامعه مطرح
ميسازد.
محسن عمرو اضافه كرد: لازم است جلسات تخصصي با حضور كارشناسان مسايل
جوانان، نماينده ارگانها و نهاد هايي مرتبط با امور جوانان در خصوص اين طرح برگزار
و نتايج آن به عنوان مصوبه اجرايي به دستگاهها ابلاغ شود.
در ادامه اين جلسه،
نماينده اداره كل زندان هاي استان اصفهان ضمن تائيد گفته هاي دبير كميته جوانان
خواستار پيگيري اجرايي شدن موضوع ازدواج موقت از سوي نهاد ها و ارگان هاي مربوطه
شد.
عليرضا كفاشيان با اعلام اينكه ازدواج موقت مستلزم تغيير نگاه و توجه بيشتري
است، افزود: لازم است به ازدواج موقت به عنوان راهكار و پيشنهاد اسلام براي حل
بسياري از مشكلات و آسيبهاي اجتماعي نگاه كرد. اگر امروز نسبت
به موضوع ازدواج موقت در جامعه بيتفاوت عمل كنيم به طور حتم آيندگان به آن خواهند
پرداخت.
كفاشيان تصريح كرد: علت اصلي مراجعه جوانان به مراكز مشاوره ناشي از
بروز مشكلات عديده بخاطر بيتوجهي به اين مسئله است.
{منبع:farsnwes.net}
عوامل افزایش سن ازدواج :
کارشناسان معتقدند عدم امکان ازدواج دايم، موانعي که برسر راه ازدواج جوانان در کشور وجود دارد وهمچنين مشکلات اشتغال، معيشت و. . . باعث افزايش آمار ازدواج موقت در کشور مي شود، رئيس شوراي فرهنگي اجتماعي زنان در اين باره معتقد است : هنگامي که جوانان نمي توانند به موقع ازدواج کنند در مقطعي ازدواج موقت رواج پيدا مي کند. منيره نوبخت با تاکيد بر اينکه اين امر در اين وضعيت وبا توجه به جايگاه نظام خانواده در اسلام اصلا به صلاح خانواده ها نيست، اظهار داشت : اين امر در دراز مدت مضراتي براي فرهنگ جامعه دارد، به همين دليل مسوولين و دولتمردان نظام بايد با ارائه راهکارهاي درست، موانع ومشکلات ازدواج جوانان را برطرف کرده تا ضمن جلوگيري از افزايش آمار ازدواج موقت زمينه ازدواج دايم را براي آنها فراهم کنند. وي تاکيد مي کند: نبايد با ارايه آمارهاي مختلف باعث ترويج ازدواج موقت در جامعه شد و دراين مورد فرهنگ سازي کرد. همچنین يک مدرس علوم فقهي و حقوقي با بيان اين مطلب عنوان کرد: با توجه به اينکه ازدواج موقت با عرف جامعه ما هم خواني ندارد و ثبت آن در شناسنامه مي تواند براي مردان مشکل ساز شود، بنابر اين اکثر متقاضيان ازدواج موقت با حضور در دفاتر غير رسمي اقدام به صيغه موقت مي کنند. حسين اميدي خواه افزود: با توجه به اينکه امروزه خواندن صيغه موقت در دفاتر غير رسمي هزينه چنداني به دنبال ندارد و احتياج به مدارک خاصي نيز نيست همين امر موجب مي شود که بسياري از افراد به اين مراکز مراجعه کنند. معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي با تاکيد بر اينکه تعداد زيادي ازدواج پنهاني و ثبت نشده در کشور اتفاق مي افتد، تصريح مي کند: مشکلات مسکن، ناتواني در تامين معاش براي اداره زندگي خود و فرزندان و ترس و نگراني از آينده مبهم و نامعلوم از جمله عواملي هستند که زنان سرپرست خانوار را مجبور به ازدواج موقت مي کنند. وي افزود: سخت شدن فرآيند همسريابي، توقعات بالاي خانواده ها و زوج هاي جوان، تغيير نگاه جوانان به ازدواج، افزايش طلاق، نيازهاي اقتصادي، اختلاف بين زن وشوهر و بروز طلاق عاطفي در خانواده ها از جمله دلايل رشد ازدواج موقت در کشور هستند. اين مسئول سازمان بهزيستي عدم پاسخگويي زنان به نيازهاي عاطفي و رواني مرد در خانواده و عدم توجه زوجين به خواسته هاي يکديگر را از ديگر عوامل تاثير گذار در اين پديده دانست و تصريح مي کند: بيکاري و عدم اشتغال جوانان پس از پايان تحصيل، طولاني شدن دوران تحصيل جوانان و مشکلات مسکن از دلايل اصلي افزايش ازدواج موقت درميان جوانان جامعه است. وي با تاکيد براينکه مسلما آمار 547 مورد ازدواج موقت در 6 ماهه اول سال گذشته آمار قطعي نبوده و تعداد بسياري از اين ازدواج ها به صورت پنهاني بوده وبه ثبت نمي رسد. منبع:ebtekarnews.com
فرصتهای ازدواج محدود است:
یک میلیون ودویست وپنجاه هزار دختر 20 تا 29 ساله ایرانی به احتمال قوی بدون همسر باقی خواهند ماندبا در نظر گرفتن این واقعیت که پسران به ازدواج با دختران در گروه سنی بایینتر تمایل بیشتری دارندنتیجه گرفته شده که یک میلیون ودویست وپنجاه هزاردختر شانس ازدواج دائم نخواهند داشت واگر به ارقام این تحقیق دختران بالا ی 29 سال را هم اضافه کنیم شاید به رقمی بالاتر از این می رسیم این درحالی است که بسیاری از دختران که سنشان در حال افزایش است از این موضوع غافلند . "تبیان" نیزاعلام کردکه آمار ازدواج متناسب با رشد جمعیت نیست این سایت دلایلی را از جمله افزایش تعداد دختران در سن ازدواج نسبت به پسران -مسائل اقتصادی -ترس از طلاق وبالا رفتن توقعات دختران به خاطر تحصیلات دانشگاهی از عوامل کاهش ازدواج (وبالا رفتن سن آن)بر می شمارد این سایت در نگاهی تحلیلی به سن واقعی وعرفی ازدواج اضافه کرده: بلوغ دختران زودتر از پسران است دختران در سنی به این نیاز می رسند که بسران هنوز نابالغند دختران معمولاًاز سن 12 سالگی برای ازدواج آمادگی دارند اما پسران از سن 15 سالگی وارد سن ازدواج می شوندبنابراین هر سال بر سن دخترانی که در سن ازدواج هستند افزوده می گردد(واین در حالی است که بین نیازو بلوغ حقیقی وعرفی نیز فاصله زیادی وجود دارد) تبیان در مورد مسئله تحصیلات دختران ادامه می دهد: تحصیلات در دوره معاصر بزرگترین مانع وسد در سر راه ازدواج است میزان علاقه به تحصیلات عالی در بین دختران افزایش یافته واین مسئله باعث شده که توقع دختران از همسران آینده بالا رود وبه همان نسبت شانس آنان برای ازدواج کم شود علاوه بر آن استقلال مالی که بعضی دختران تحصیل کرده به دست می آورند باعث می شود که نیاز کمتری برای ضرورت ازدواج احساس کنند می توان گفت که این عامل تا حدی از مرز ورده بندی اجتماعی عبور کرده ویک حالت عادی یا بهتر بگوییم دنباله روی از همدیگر(عرف) به خود گرفته وباعث شده که دختران وقت خود را به جای تشکیل زندگی مشترک وتربیت فرزندان (ورسیدن به وظیفه اصلی خود وایجاد آرامش جنسی وروحی وعاطفی برای همسران) صرف تحصیل ویافتن شغل نمایند .
لزوم نهادینه شدن ازدواج موقت در دانشگاهها:
روزنامه اعتماد:
يکي از مسوولان دانشگاه علوم پزشکي همدان خواستار نهادينه شدن ازدواج موقت در دانشگاه ها شد.
به گزارش فارس رستمي مسوول دفتر نهاد نمايندگي رهبري اين دانشگاه گفت؛ يکي از عوامل بازدارنده ترويج ازدواج موقت، عدم توجه به دلايل تشريعي است که باعث شده براي اجراي ازدواج موقت، ساز و کار قانوني و عرفي مناسبي وجود نداشته باشد. وي افزود؛ ازدواج موقت در دانشگاه ها به عنوان مقدمه ازدواج دائم تلقي مي شود و بايد تلاش کرد ازدواج هاي موقت منجر به دائم را در دانشگاه ها نهادينه کرد. رستمي از عدم توجه دانشگاه به اين مساله انتقاد کرد و گفت؛ چشم انداز سريعي براي طرح قانونمند و مدون ازدواج موقت در دانشگاه ديده نمي شود. وي افزود؛ ازدواج موقت راهکاري دائمي براي زندگي نيست بلکه يک راهکار موقت براي موارد خاص و ضروري است .
پایان1385
نقل و برداشت اکیدا ممنوع
ازدواج موقت