تبصیر
مباحث نوین کلامی ،فقهی، اجتماعی،سیاسی
تبصیر



تاسیس :1385
موضوع : اجتماعی ، اعتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی و ویرایش:اردیبهشت 94





تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
پشتيباني





1
 
رابطه موقت ؛ نیازی عقلانی :
هر یک از دونوع ازدواج متعه و دائم ، احترام ،جایگاه وضرورت خاص خود را دارند که باید توامان و به عنوان مکمل در جامعه مورد توجه قرار گرفته و اهتمام و توجه  نسبت به هر یک  نباید مانع از توجه به دیگری شود .
 تعطیل شدن روابط موقت شرعی در جامعه مقید، به همان اندازه مشکل سازاست که بالا رفتن آمار طلاق.هم توجه انحصاری نسبت  به ازدواج دائم ناصحیح است وهم  افراط گری در ازدواج موقت و داغ شدن بیش از حد آن .
ازدواج، در هر دو نوع ،جزو نیازهای عادی و ضروری  است وتعطیل شدن یا عدم توجه صحیح واصولی ورفع موانع موجوددر مسیر هر یک می تواند به خلا ها وضربات روحی وروانی و عاطفی وجنسی معتنابه ای منجر شود. 
مدافع یا عامل  در وهله اول باید تعریف صحیح و جایگاه واقعی این مسئله و مقوله را بداند تا به جای  وجیه جلوه دادن این امر، بیشتر چهره آن را مخدوش ننماید و به جای نگاه با عظمت و دقیق و لطیف ،مرتکب  نگرش محدود و خفیف وموهون به این حقیقت نگشته و با رفتار وعملکرد بچه گانه و ناصحیح،سنت شرع را در چشم دیگران مخدوش و بی مقدار نشان نداده  و آن را از احترام و پاکی ساقط نکند. کمال انسان نیز به همه بعدی بودن اوست و همه باید و نبایدهای عقلانی باید مورد توجه و عمل قرار گیرد  نه آنکه فقط آن چیز که مربوط به غریزه و لذت است مورد بحث و دفاع باشد و از  همه قوانین و قواعد عقلی  فقط  به همین یک  ایمان آوریم .

 هدیه عام  :

اگر چه متعه حکمی  تاسیسی  در شریعت اسلام  است اما می تواند برای همه انسانهای معتقد و پای بند به شخصیت و اخلاق و دوری گزین از گناه ،کاربرد داشته باشد و اگر چه ابتدائا برای عموم مسلمانان وضع شده اما بعدا فقط شیعه بدان معتقد و پای بند باقی ماند تا جایی که پیشوایان شیعه آن را جزو ضروریات مذهب عنوان کرده و انکار آن را مساوی با خروج از تشیع معرفی نمودند والبته  اهل سنت نیز  با توجه به تحریم متعه بعد از عصر نبی، بعد از قرنهاصبر و دندان روی جگرنهادن  و در کانون بحران غریزه ای که از این خود تحریمی ایجاد شد ، سرانجام در عصر جدید  باروی آوردن به  ازدواجی به نام مسیارکه چیزی شبیه همان متعه  است  به همان اصل مطلب باز گشته و عملا  به لزوم راهکار موقت برای جامعه مقید اذعان نمودند  .(1)

از آنجا که مسلمین  بیش از همه امتها در معرض حرمت و  محرومیت و نواهی به خصوص در زمینه جنسی ونوع روابط اند لذا خداوند به ازاء  این محرومیتها،راه جدید و شرعی به روی زن و مرد گشوده تا جبران کننده کمبود و محرومیت واقع شود .بهره حلال باید مساوی یا بالاتر از بهره  ممنوع و ازدست رفته باشد و بدون سهل الوصول بودن حلال ،ممنوعیت حرام نتیجه ای نخواهد داد . هیچ دری از نیاز نیست که  بسته شود  مگر اینکه باید دری دیگر به روی جامعه باز گردد به خصوص در مسائل غریزی که به هیچ وجه شوخی بردار و قابل سرکوب یا صرف نظر نیست. ازدواج موقت و سنت ازدواج دختران در سن نوجوانی دو راهکار جبرانی شرع اند تا لذت ممنوع حداقل با انتخاب یکی از این دو راه برای هر دوجنس، جایگزین و جبران  شود.

جهالت و عدم ظرفیت ؛ مهم ترین دلیل محرومیت جامعه   :

علی رغم وجود  قانون و راهکار متعه ،گناهان جنسی، شایع ترین نوع گناه و نیاز جنسی محبوس ترین نیاز و غریزه  در جامعه به اصطلاح مذهبی است  .عجیب اینکه در نظر برخی افراد، متعه ، بی بند وباری یا قانوی ارتجاعی ، وروابط آزاد،امری عادی و کلاسیک تعریف شده  و بعضی در حالی از متعه کردن یامتعه شدن ،اکراه و ترس و شرم دارند که احساس کراهتی از گناه وعصیان ندارند[یخافون من الناس ولا یخافون من الله].

متعه،ابزاری برای اثبات ایمان،اعتدال فکری ،تواضع  و احترام (در برابر سنت) ، اعتماد به نفس ،سهل بینی ، برکناری از جهل وتعصب،بخل،تکبر،ترس وحیای بی جا،نفاق و دورویی است .متعه راهی میانه است از آن روکه نه  لا ابالی گری مورد تایید وجدان است  ونه خفقان جنسی امری  مورد تایید عقل و دین  [ورَهبانیّهً ابتَدَعوها ما کَتَبنا علیهم] . جامعه ای که نه از حرام مستفیض است ونه از حلال  ؛محروم ترین  و کم خردترین  جامعه محسوب می گردد؛قومی  که  نه از امساک در برابر عصیان  بلکه از عدم روی آوری به سنت و امر خیر و تحمیل ریاضت بیهوده بر خود ،احساس فخر و امتیاز می نمایند و در حالی که معروف نزد ایشان منکر و منکر ،معروف تعریف شده، خویشتن را شریعت مدار و معتقد  نیز قلمداد می کنند .

 نیاز و ضرورت درمان :

بالا رفتن سن ازدواج ،نا ملایمتهای زندگی زناشویی و بالارفتن آمار طلاق، مشکلات جامعه  برای ازدواج دائم از قبیل شغل ومسکن وتامین مادی و پاسخ به توقعات و تکثرات ،دخالت های مفرط ، شرط و شروط هاي سخت وپوچ ،مهریه های سنگين و... كه در واقع دختر فروشي را در جامعه تداعی می کند  ونه ازدواج را، ونیز عدم مساعد بودن شرایط روحی وروانی  و یا زمانی ومکانی یا جسمی بسیاری از زنان ومردان برای ازدواج دائم،به خصوص ازدواج ثانوی(بعد از طلاق یا فوت همسر) ،ازعوامل انکار نا پذیرضرورت مسئله اند. در واقع  ازدواج موقت می تواند  دهن کجی به همه رسوم غلط وموانع موجودی باشد که جامعه به اصطلاح معتقد،در راه  ازدواج یا زندگی دائم ایجاد کرده  .

متعه  هر چند که ابتدائا از آن  انسانهای خویشتن دار ودوری گزین از گناه است  اما اگر این باب بسته یا مضیق باشد انسانهای با تقوا و عابد و زاهد  نیز به کام فساد کشیده می شوند . شدت روی آوری جامعه بسته به لذائذ جایگزین و نیز نمونه بعضی ازجنایتهای جنسی آن در هیچ یک از جوامع  آزاد غرب قابل مشاهده نیست .بخل و دیکتاتوری جنسی و روح غرور و تعصب و ترس بر زنان و دختران جامعه ،هم از پا گذاشتن در مسیر آزاد وهم حلال ،بدترین نوع خفقان جنسی را در جامعه به اصطلاح دینی موجب شده ،جامعه ای که سهم بالایی را در مهاجرت به سوی سرزمین های آزاد دارد که از جمله دلایل  آن خفقان ها و محدودیت های  مختلف از جمله محدودیت های جنسی است.

ازدواج موقت؛نیاز و حقی  طرفینی :

 میل به رابطه موقت،میلی طرفینی است  ودلیل آنکه مردان ،بیشتر خواهان محسوب می شوند دلیل برتری نیاز در وجود آنان  نیست بلکه دلیل مسئله موانع متعدد از جمله ترس و نخوت و غروروباورها وتعصبات خفه و دست و پاگیر زنان و دخترانی  است که موجب زندانی شدن نیاز ولو به قیمت اذیت و رنج و کور شدن تدریجی اشتهاست .
 جوامعی که ازدواج موقت در آنها رسمیت ندارد  و سن قانونی ازدواج نیز بر خلاف  تز شریعت (که قائل به حدی نیست) ، مشروط به سن خاص است ، طبیعی و عقلانی است که تنها راه آزاد سازی غریزه ، آزادی روابط جنسی است و از آنجا که هیچ جامعه ای موافق ریاضت نیست  ونیاز را نیز نمی توان کشت پس به ناچار آزادی را تنها راهکار قلمداد نموده اند اما در اسلام دو راهکار مذکورجایگزین  فقد آزادی جنسی شده اند که  مساوی با همان بهره و نصیب اند .

متعه، ظاهری آسان دارد  اما عملی شدن آن بر عکس می تواند به آسانی گفتن آن نباشد.تن دادن به بیان دو جمله در ظاهر آسان ومختصر و زیر چتر دیانت رفتن کار هر کسی نیست  " که زیر سلسله رفتن طریق عیاری است".متعه از آن زنان و مردان معتقد و خائف است نه انسانهای منکر و شقی که حلال و حرام در چشمشان مساوی است ؛بیمارانی که بسان قوم لوط اگر حلال را نیز جلوی ایشان گذارند و بگویند "هولاء بناتی هن اطهر لکم" ،بازآن را پس زده و  به  مستی و جهالت و گمراهی خود باز می گردند[ انهم لفی سکرتهم یعمهون] .
البته لازمه قانون متعه این نیست که همه روابط  و امیال بتوانند تبدیل به رابطه شرعی و قانونی  شده ودیگر چیزی به نام گناه یا عطش وجود نداشته ومسئله صبر و امتحان بی معنا گردد .مسلم است که در خیلی موارد امکان متعه به واسطه مانع فردی(امتناع)یا شرعی (حرمت موقت یا ابدی)میسر نیست پس فقط دو راه یعنی گناه یا  خویشتن داری پیش روی انسان خواهد بودعلاوه براین،یافتن  افراد خواهان ومایل به این مسئله نیز همیشه مسئله ای آسان نیست.
 
کرامت و شخصیت  :


1- شاید این  زن جماعت است که پیله کرامت و شخصیت  افراطی به دور خود تنیده  ولازم است تا  از آن خارج شود  نه اینکه متعه با کرامت زن ناسازگار باشد .  2- تضییع کرامت در جایی صدق می کند که مرد به عنف و از طریق غیر شرعی بخواهد به کسی  دست درازی نماید ولی در بحث مورد نظر، تحمیل و اجباری در کار نبوده  و بر عکس   نیاز زن به این مقوله اگر بیش از مرد نباشد کمتر نیست و به قول اسکاتلندی ها:" زن هیچ گاه  در راه رضای خدا با کسی ازدواج نمی کند ".  3-اگر منظور از تضییع شخصیت ،بعد جنسی متعه  است باید ازدواج دائم نیز چنین لازمه ای را داشته باشد و مرد نیز  باید در چشم زن از شخصیت ساقط گردد زیرا هر عمل به اصطلاح خلاف شخصیت ، دو طرفه است واگر گفته شود که رابطه جنسی در ازدواج دائم زیر سایه رابطه عاطفی است باید گفت که در نکاح موقت نیز باید چنین باشد و شرعا نیز  مکروه و ناپسند شمرده شده که متعه فقط  به نیت  لذت جنسی انجام گیرد حال آنکه در مواردی حتی ممکن است جنبه عاطفی دراین مسئله ،غالب بر جنبه جنسی باشد . متعه مخصوص زنان و مردان معتقد و اهل فهم و بینش است و لذت جویی چنین انسانی همیشه توام با  بهره های معنوی و اخلاقی و عاطفی است .مشکل این است که بعضی افراد مقوله سکس و لذت جنسی را در جایگاه صحیح خود قرار نداده  و آن را در ذهن یک  امر سخیف تصور نموده اند . چه  شود اگر  نوع نگرش را عوض کرده وبه این مسئله به  دید  یک امر مهم و ارزشمند ودر عین حال عادی و پیش پا افتاده  نگاه کنیم؛ امری که خود یکی از شاهکارهای پر راز و رمز  ودر خور تامل وحکمت آمیز خلقت است.رابطه جنسی ،تنها یک لذت نیست بلکه درک حکمتهای عمیق در مسئله جنسیت و از موجبات کمال فکری  است . طبیعی است اگرعمده نگرش در این نوع رابطه ، نگرش جنسی باشد چرا که  اولا  این نگرش  دو طرفه است وبه علاوه  زن خود نیز با این نوع دید و نگاه موقت موافق است و حتی شدیدا از آن لذت می  برد و گرنه به این رابطه روی نمی آورد.  خداوند نیز  زن را مخلوق و شاهکاری جنسی معرفی کرده  و امر به  حجاب و اختفاء بدن حاکی از همین مطلب است .  جنسی بودن زن عیبی  برای او  نیست و اصلا از لوازم زن بودن و بزرگ ترین لذت برای خود اوست . اشکال  زمانی است که بگوییم زن فقط موجود جنسی است وتنها برای لذت خلق شده . زن موجود با کرامتی است که مانند مرد  همه استعدادها و قابلیتهای کمال را داراست وبعد جنسی فقط یکی از نمودها وابعاد وجودی اوست که البته نموداین بعد در سنینی خاص از ابعاد دیگر آشکارتر است .4-خفت و شکستگی در صورتی است که انسان بخواهد با فردی پست ،وصلت و هم نشینی کند. اگر زن با مرد با شخصیت و اصیل مثل خود وصلت کند همه چیز برایش خوب و شیرین خواهد بود.متعه،ناموس و آبروی شریعت است ومخصوص زنان و مردان متعقد، اصیل،با فرهنگ ،با شخصیت،عاقل،عارف،بالیاقت وباکرامت ودریک کلام ،خواص است نه عوام و جهلاء.مردانی شایسته این راهند که نگاه جنسی شان به زن در کنار نگاه عرفانی و حکمی باشد. 5-متعه یک نوع ازدواج است و فرق ماهوی آن دو،فقط در تعیین یا عدم تعیین مدت وصال و مشخص یا نامشخص بودن زمان انفصال و فراق است .سرآمدن زمان به معنی دور انداختن یکدیگر نیست بلکه یک نوع جدایی توافقی و وداع سخت،مانند طلاق است.
 اکثر کسانی که  بر باد جحد و مخالفت  سوارند خود مشکلی با روابط آزاد که صد برابر متعه ضایع  کرامت  زن است ،ندارند ولی زمانی که بحث از متعه می شود غیرتشان نسبت به زن گل می کند .نمی گوییم که شریعت منزه از هر گونه نقص و بی نیاز از هر گونه ویرایش و پیرایش است اما حداقل در این مورد عقل خود به اندازه کافی حسن و قبح شناس است .
 
حقیقت شخصیت:

گویا برای بعضی افراد معنی شخصیت و کرامت و حد و حدود عفت مداری منظور شرع ،نارسا درک گردیده.بین رابطه جنسی حلال و صاحب اصالت وشخصیت بودن ، اصلا قرابت و تداخلی نیست تا منافات وتضادی  باشد ؛به علاوه ،شخص تا این مسئله را تجربه نکند نمی تواند در مورد منافات یا عدم منافات ، قضاوت وحکم نماید مثل آنکه کسی هنوز لب به چیزی نزده ،بگوید که آن چیز تلخ است یا شیرین  .هنر این است که زن بتواند هر دو بعد عفت مداری و بهره وری از حق مشروع را در کنار هم جمع کند  نه اینکه  دیانت را فقط در پرهیز و دوری و نخوت و رو گرفتن بداند .شخصیت منشی چیز مفیدی است اما اگر از حد خود بگذرد مضر و منفور می شود بنابراین بهتر است به حدی برای خود شخصیت افراطی و دست و پا گیر درست نکنیم که در این زندان شخصیت از حقوق و لذتهای طبیعی و خدادادی محروم مانیم و اصلا یکی از حکمتهای رابطه جنسی این است که زن و مرد از قله غرور و شخصیت کاذب و افراطی پایین آیند و آن روی سکه حقیقت و اصالت خود را نیز نظاره گر شوند.هم آزادی و بی قیدی و بی شخصیتی خلاف عقل است و هم شخصیت منشی و عفت مداری افراطی ؛پس رابطه ای مانند متعه هم ابزاری است برای تعدیل  نیاز و هم تعدیل  شخصیت و عفت .

غریزه نیازی ارزشمند و نافع است که برای پاسخ دادن و پاسخ شنیدن خلق شده و نه رها نمودن ؛لکن باید زیر چتر یک تعهد و ضابطه باشد .هر رابطه ای که  به هدف معقول منتهی شود دیگر بازی و سرگرمی  نیست حتی اگر آن هدف،صرفا پاسخ به غریزه باشد. همان طور که شخص در اظهار گرسنگی احساس کمبود و کوچکی نمی کند در اظهار نیاز جنسی نیز که نیاز طبیعی و عادی همه زنان و مردان  است جای شرم وترس و ریاکاری و فرافکنی و پنهان کاری  نیست زیرا آنچه منافی شخصیت است،فحشاست نه رابطه حلال. 

همان گونه که در لزوم پاسخ به نیاز خواب و خوراک، فرقی بین بی شخصیت و با شخصیت و کودک و پیر و عاقل و بی عقل نیست نیاز جنسی و عاطفی نیز چنین است. درک چنین رابطه ولذتی  صد بار به ترک شخصیت می ارزد واصلا لذت حقیقی جنسی در همین شخصیت شکنی طرفینی  است. بنابراین بهتر است که شخصیت و اصالت و کرامت را وارد در مقوله های مربوط به غریزه نکرده و نابخردانه  آنها را مانع و سد راه قرار ندهیم . علاوه بر این ، این خود شکنی طرفینی  یک امر گذرا و موقتی است نه همیشگی ،و هیچ کس نیز قرار نیست که جار زند و همه را از این موضوع با خبر کند .همچنین قرار نیست که زن با ایجاد رابطه جنسی چیزی از جسم یا روح خود را از دست دهد و ناقص گردد . بهره جنسی و عاطفی  مانند شعله ایست که هر چه از آن بر گیرند کم سو و خاموش نمی گردد پس ترسی از این بابت نیست.

 تزلزل بنیان خانواده :
بعضی افراد وجود متعه وبه خصوص روی آوردن مردان متاهل به این امر را از موجبات تزلزل بنیان خانواده بر شمرده اند.
پاسخ :  1-منصفانه نیست که از دهها علتی که بنیان خانواده ها را مورد تهدید وآسیب قرار داده (همچون فقر و اعتیاد و بالا رفتن سن ازدواج و ضعف اخلاق و اشکالات موجوددر قوانین خانواده ...)غافل مانده وتنها به  مسئله متعه -که(بر فرض قبول) جزو عوامل دست آخر است- حمله ور شویم .2- نیاز به رابطه موقت، غیراز نیاز به ازدواج دائم است وچنین نیست که متعه جانشین وجایگزینی برای ازدواج  یا برعکس ،محسوب شود زیرا انگیزه وهدف ونیاز در هر یک متقاوت با دیگری است .این مثل نیاز انسان به آب ونان است که نه آب می تواند گرسنگی را برطرف کند نه نان می تواند تشنگی را فرو نشاند در حالی که انسان به هر دو نیاز دارد . میل به ازدواج دائم یک میل  ذاتی است که دیر یا زود دامنگیر همه افراد می شودو دلیل آن نیاز به ثباث ،تجدید نسل وداشتن مصاحب دائم در زندگی است  وگرنه  می باید  در جوامعی که فضا آکنده از آزادی جنسی است دیگر کسی ازدواج نمی کرد در حالی که در چنین جوامعی با وجود آزادی،ازدواج نیز امروسنتی فراگیر وعادی وجزو ضروریات لاینفک زندگی است واگر آمارطلاقشان نیز کمتر از جامعه به اصطلاح دینی  نباشد بیشتر  نیست. 3 -  قانون عقلی ازدواج موقت بر عکس می تواند تا حد زیادی مانع  ضعف اخلاق و عفت در جامعه شود. 4-بستن باب متعه ،کمتر از باز گذاشتن آن ؛بنیان خانواده را تهدید نمی کند مثلا نیاز حل نشده مرد و عدم تعادل روحی و جنسی او با باز بودن باب متعه است که التیام می یابد،در غیر این صورت اگر به گناه  گرفتار نشود نتیجه حد اقل این است که  این فشار او را  در زندگی زناشویی تبدیل به موجودی خشن ،عصبی وعقده ای  خواهد نمود.

فرهنگ و ضرورت:

اشکال :آیا  ازدواج موقت با روح جامعه ما که فرهنگ آن فرهنگ ازدواج دائم است ،در تضاد نیست؟
پاسخ :اولا معلوم نیست که اکثریت جامعه (که فرهنگ سازند)چنین نظری داشته باشند.  ثانیا محرز است که  برای ساختن جامعه پاک و دوری گزین از گناه یا فشار و خفقان ، تنها ازدواج دائم ،کارساز نبوده و این ازدواج همه جا جوابگوی کامل نیازهای جنسی و روحی وروانی  نیست و بهترین دلیل این است که پنجاه در صد از طلاقها در جامعه ما (واحتمالا همه جوامع مشابه ما )ریشه در مشکل و نارضایتی  جنسی دارد.  این  مسئله جای نکوهش ندارد زیرا نیاز ولذت جنسی ، از انگیزه های اساسی و برتر هر انسان در تشکیل نظام زناشویی است .ثالثا:بحث فرهنگ از مقوله  ضرورت جداست ؛ مثلا فرهنگ ما در پرهیز و دوری از خوردن بعضی چیزهاست اما اگر دروضع اضطراری واقع شویم دیگر فرهنگ و آداب معنی نداشته و هر ممنوعی مجاز می شود . بنا براین  شرایط اضطرار از قاعده فرهنگ،جداست . متعه  امری است که در شرایط اضطراری تجویز می شود که هدف آن آسایش روحی وروانی یا دوری از گناه است بنا بر این ما نیز  قبول داریم که متعه نباید برای مرد به صورت عادت بی رویه وافراطی و برای زن به صورت یک کاسبی در آید بلکه جای آن در شرایط شدت، تنگی ومضیقه عاطفی یا جنسی است .انسان عاقل نباید به خود اجازه دهد که در این  راه با  زیاده روی، خود را از قاعده عرف وعقلاء جدا نماید  .

صبر یا تمتع؟

ممکن است بر اساس آیه"فَلیَستَعفِِفِ الَّذینَ لا یَجِدونَ نِکاحًاحَتّی یُغنیَهُم اللّه مِن فَضله"، گفته شود که در  جایی که امکان ازدواج دائم فراهم نیست،وظیفه انسان  خویشتن داری است نه  روی آوردن به ازدواج موقت . اگر متعه امری مقبول بود خداوند به جای امر به عفت می باید به آن امر می نمود .

پاسخ: دلیلی وجود ندارد که مراد از کلمه" نکاح" را فقط نکاح دائم بدانیم (به خصوص اینکه  لفظ نکاح به صورت نکره آمده ) واگر کسی بخواهد این منظور را از کلمه "یغنیهم" استفاده کند باز هم دلیلی نیست  که اغناءمنحصر در اغناء مالی باشد (که غالبا در ازدواج دائم معنا می یابد)چرا که غالبی بودن استعمال، دلیل بر انحصار لفظ در معنای مستعمل نیست. ثانیا :بر فرض قبول این تفسیر، باز سیاق آیه ،اولویت عفت را(نسبت به متعه) می رساند نه انحصار آن را؛ آنهم برای کسانی که  قدرت خویشتن داری را دارا بوده  و موقعیت آنان نیز اقتضای عمل به متعه را نداشته باشد ؛علاوه بر اینکه در عمل ومصداق ،کسی جز انبیاء و اولیاء نتوانسته اند که  حق تقوای واقعی را ایفاء نمایند وگرنه همه باید  مقام ومنزلتی همچون  یوسف نبی  را می یافتند .خویشتن داری در مقابل هیچ گناهی مانند گناه جنسی،برای انسان  منزلت ومقام نمی آفریند؛ پس  از انسانهای معمولی  نمی توان انتظار چنین امساکی را داشت.

نکته: منظور از "لا یجدون نکاحا" ،هم می تواند فقر مالی باشد وهم عدم وصول به همسر دلخواه ؛که  البته  خطاب  آیه ، هم  در مورد زن است وهم مرد.

پیام آیه:1- تعهد اغناء از سوی خدا مشروط به رعایت عفت و تقواست پس تنها آرزوی کسانی در تمنای  وصال ونیاز بر آورده می شود  که یا  تقوا پیشه باشند و یا در قبال تامین خواسته و مراد دلخواه ، متعهد بر عفت مداری شوند(البته متناسب با نیاز و زمان). 2- در این آیه ،وعده الهی با کلمه " حتی"  بیان شده و نه "لعل"،و این ،  حتمیت  وعده را می رساند  [من یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لایحتسب]. همسر نیکو و لذت حلال  نیز از مصادیق رزق است که متناسب با نیاز و جحد و طلب و تعهد مقدر می شود  و نزول نعمت  نیز  خیلی اوقات از راه وکانالی است که انسان تصور آن را نمی کند.3-ازدواج بعد از عفت و صبر مانند رسیدن به طعام بعد از تحمل  گرسنگی است وتنها در این صورت است که بهره و نصیب، دلچسب و گوارا خواهد بود. نصیب حرام علاوه بر اینکه لذت واقعی را در خود ندارد مانع از وصول انسان به  لذت حلال می گردد .  4-کلمه " یغنیهم "، اشاره به این دارد که برای اهل تقوی به گونه ای زمینه حلال فراهم می شود که کاملا بی نیاز  گردند  . البته توان عفت مداری در هر انسان با توجه به نوع جایگاه و اعتقاد یا شدت و ضعف فشار و  نیاز متفاوت است و ممکن است توان این مسئله در بعضی  اشخاص بیش از چند روز یا چند هفته نباشد .

 


 

1-وزیر دادگستری عربستان اخیرا ضمن دفاع از آنچه وی آن را ازدواج روزانه نامیده می گوید : «در برخي از حالات به ويژه در عصر حاضر، شرايط براي فرد يا افراد مختلف به گونه‌اي مي شود كه امكان ازدواج طبيعي و دائمي براي او مهيا نيست، از همين رو بايد نوع ديگري از ازدواج مانند ازدواج روزانه وجود داشته باشد تا بتوان اين مشكل را حل كرد».
 تفاوت متعه و مسیار: در متعه با سرآمدن یا بخشیدن زمان،عقد به اتمام می رسد ولی در مسیار ،این امر با طلاق انجام می گیرد .در این نوع  ازدواج، فرد تظاهر می کند که ازدواج دائم کرده ولی از قبل هر دو ، قصد  می کنند  که بعد از مدت کوتاهی  از یکدیگر طلاق گیرند ودر این مسئله ،شرط  نیز می گذارند که حق نفقه و ارث و هم خوابی وجود نداشته باشد.البته ازدواج مسیار از آنجا که شروط منافی با حقیقت ازدواج دائم را در خود دارد از نظر فقه شیعه با اشکال مواجه است چون شرط عدم ارث و نفقه  با روح و غایت ازدواج دائم ،ضدیت دارد لکن  اگر این شروط در کار نباشد ازدواج مذکورصحیح است هر چند که از قبل ،قصد طلاق در آن باشد . ثانیا زحمت طلاق که در این ازدواج است در متعه نیست و به نظر نمی آید کسی به صرفه بداند تا  برای چند روز لذت وصال ، چندین هفته به زحمت  طلاق افتد مگر آنکه افراد خود دور از چشم قانون ازدواج کرده  و با دو شاهد عادل طلاق گیرند یا مدت ازدواج مدتی به صرفه باشد .

 


ازدواج موقت
2
قبح  نگری  :
 قبح نگري در  مسئله متعه ، همیشه و حتی در صدر شریعت نیز به دلایلی همچون تعریف یا استفاده نادرست ، وجود داشته ؛ لذا اگر ملاک عمل ،ساز و آوای عوام باشد باید ازخیلی چیزها تا قیامت محروم بود . اگر مشکل ،جا نیافتادن و رسم نبودن این مسئله در جامعه است پس تنها راه این است که به آن  عمل شود تا جا بیافتد . اگر قرار بود  که  خداوند  در تشریع  سنن ،  به ساز این و آن  عمل کند  باید از سرو ته همه چیز می زد تا با خواست عوام که :«اِن اوتیتُم هذا فَخُذوهُ وَ اِن لَم تُوء تَوهُ فَاحذَروهُ»است منطبق شود .پس  منصفانه آن است که بگوییم نه کار خدا کاملا خطاست و نه قبح بینی  ما کاملا درست.
ثانیاً :  خدا وند نیز در وضع  قوانین و سنن ،بی  توجه به عرف نیست و اصلا عرف یکی از ارکان تشریع  است مگر  آنجا که  تشریع یک مسئله ،آن قدر عقلانی ،ضروری و حائز اهمیت باشد که اقبال و ادبار عامه را از اهمیت ساقط کند . علاوه بر این ، مسئله را باید عمومی وکلی نگاه کرد  و نه  شخصی و محدود  . گاهی ما در هنگام بیماری  با  درمان سخت و  ناخوشایند مواجهیم که  به دو صورت می توان به این  امر نگاه کرد ،یا  اصلا به تاثیر  سوزن و تلخی دوا فکر  نکرده وفقط به اکراه خوداز درد یا دوای تلخ  بیاندیشیم که  در نتیجه  چون مسئله را جزئی  ومحدود نگاه می کنیم  درمان  برای ما  امری ناخوشایندو سخت ،جلوه می کند ؛یا  دید را کلی تر کرده  وبه نتیجه می اندیشیم آنگاه این تلخی رابرای رسیدن به عافیت وبه دست آوردن صحت به جان می خریم [عَسی اَن تَکرَهوا شَیئاً وَهُوَخَیرٌلَکُم ].
عرف دونوع است ؛عرف عقلاء و عرف عوام. اگر قبح بینی مربوط به عرف عقلایی است  که شارع خود جزو عقلاست واگر منظور، عوام وعاقل نماهایند (که البته اکثریت مردم از این دسته اند)خداوند خود ، قبلاً ایشان را با  تعبیراتی همچون:"اَکثَرُهُم لایَعقِلون" و"اَکثَرُهُم لایَفقَهون" و"اَکثَرُهُم لا یَعلَمون"  ستوده است . .
البته شاید منتقد در اشکالات خود صد در صد قضاوت غلط نکند اما صددرصد هم نمی تواند ریشه قوانین و سننی را که خود بدان میل ندارد ،بزند .
این قبح نگری و  بدبینی  در چشم بعضی از زنان  به حدی عمیق است که آلوده نشدن پر و بال خود را به حلال و سنت خدا یک افتخار درخشان در زندگی خود دانسته وچنین خواستگاری و پیشنهادی را حتی با وجود فقر ونیاز جدی مالی یا غریزی به  منزله شنیع ترین  توهین و جسارت متصور قلمداد می کنند که شاید  در خواست دوستی و رابطه  آزاد برای بعضی  قابل هضم تر ومودبانه تر باشد تا ازدواج موقت ؛یا گاه زن و مردی  که در این وادی قدم می گذارد چنان مورد شماتت و عیب جویی  واقع می شوند که مانند کسانی که جنایت کرده اند  باید خود را از دیگران پنهان نگه دارند.وقتی که زن مقوله  لذت جویی را امری بزرگ تصور کرده و میل جنسی دیگری  را نسبت به خود  به حساب رذالت و ناپاکی فرد  می گذارد خواه و ناخواه در این مسیر به دنبال چیزی جز سوء استفاده مالی  و یا استهزاء و بازی دادن  نخواهدبود . 
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست        زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس
بعضی افراد که مسئله برایشان امری سنگین وغیر قابل هضم است برای اینکه خود را رودرروی خدا و مخالفت با او قرار ندهند از اساس ، شرعی بودن آن  را منکر شده و آن را بدعتی آخوندی معرفی می کنند .این افراد به دلیل انزجاری که از نظام و اسلام معیوب و سراپا اشکال آخوندی دارند سنتی مثل ازدواج موقت رانیز نشات گرفته از همین نوع اسلام می دانند حال آنکه اگر قرار باشد بگوییم که خداوند یک  سنت منطقی و  انسان دوستانه و لطف گرایانه برای زن و مرد نازل نموده،همین مورد است .علاوه بر این، لازم نیست که  جامعه ،دین  خود را از شیخ و زاهد اخذ کند بلکه خود به اندازه کافی صاحب عقل و درایت هست .

من و انکار شراب این چه حکایت باشد               غالبا این قدرم عقل وکفایت باشد

 مستحب شرعی ومکروه عرفی:
البته از زاویه ای دیگر  باید قبح بینی را مسئله ای لازم و محسن قلمداد نمود .گویاخداوند خود اراده نموده که با ایجاد کراهت و نفرت در دل انسان های نالایق، این فضیلت را منحصر در مردان و زنان معتقد و نیازمند گرداند . بنابر این نفرت،  شوق ،کینه ، رحمت ، ترس، آرامش  و دشمنی و دوستی را گاهی خداوند ،خود  در دلها  ایجاد می کند مانند  ایجاد کینه و دشمنی بین کافران [واغرینا بینهم العداوة والبغضاء] یا ایجاد الفت بین مومنین  [والّف بین قلوبهم ..] یا نزول آرامش و سکینه در دلهای ایشان [و هو الذی انزل السکینة فی قلوب المومنین ] یا ایجاد رعب در دلهای مشرکین [سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب ] یا ایجاد  وحشت در دل  مردم  برای نزدیک نشدن به خفتگان مومن [و لو اطلعت علیهم لولیت منهم فراراً و لملئت منهم رعباً ].بنابراین  از آنجا که متعه امری منزه و والاست خداوند اراده کرده که جز انسانهای خائف و پاکجو به آن نزدیک نشوند  آنگونه که  نماز ،طیب است و انسان مست ، آلوده ؛ بنابراین لیاقت نزدیک شدن به آن را ندارد [ولا تقربواالصلوة وانتم سکاری]. متعه نیز چون بهره وامتیازی مخصوص خواص است  خداوند در وجود انسانهای نادان و عامی ،کراهت و بی میلی  ایجاد نموده که جز انسانهای اهل و مستحقین واقعی  به این سنت  اقدام  نکرده و بهره و حق به حق دار رسد.


فرض خلاف:
اگر قانون و راهکاری به نام متعه درکار نبود آنگاه خرده گیرنده بر این سنت ،عیب بیشتری بر شریعت می گذاشت چرا که با وجود این همه محدودیت و ممنوعیت و در کنار سیل نیاز وبحرانهای جنسی و روحی وعاطفی که قطعا ازدواج دائم، راهکار کامل و نهایی در مورد همه افراد محسوب نمی شود عیب و اشکال واقعا اساسی تری بر شریعت وارد می بود  . پس ازدواج موقت قبل از آنکه یک حکم شرعی یا رویکردی سلیقه ای باشد یک حکم وضرورت عقلی است. 
با عدم وضع این قانون، وضع عقوبت های بعضا سنگین در موردگناهان جنسی و روابط آزاد  نیز غیر منطقی می بود . وضع مجازات حتی در پایین ترین سطح تلذذغیر شرعی ، نشانه باز بودن راه اطفاء حلال وکاملا آسان است لکن بسته بودن این راه  از بسته بودن فکر و عمل و عرضه و لیاقت  پیروان است  و نه شریعت .  
 
 
جامعه مذهبی و بحران غریزه : 
 با وجود قانون متعه و زدوده شدن همه موانع باز انتظار نیست که همیشه می در کف و معشوقه به کام باشد و ریشه صبرو نیاز یا گناه در جامعه خشکانده شده  و عرضه جنسی همیشه مطابق با تقاضا گردد لکن می توان  در کانون عمل  به این مسئله ، شاهد جامعه ای فارغ از بحران های جنسی و عاطفی بود و بین نیاز و بحران فرق است .بحران زمانی است که  مشکل و عطش  به حدی  رسد که به طور واضح  روح و روان و رفتار را تحت تاثیر خود گرفته و افسردگی و پرخاشگری و میل جدی به هنجار شکنی را نمایان سازد. گرسنگی و فقد  آب و غذا اگر به چندین روز رسد بحران می آفریند فقد رابطه جنسی نیز اگر به  هفته ها و ماهها رسد بحران زا می شود. 
ازدواج موقت  برای ایجاد تعادل جنسی است .جامعه و فرد در سایه عمل به این مسئله ،هم از افتادن در ورطه  بحران عفت و اخلاق در امان می ماند و هم از واقع شدن در بحران  ریاضت و وفشار و تبعات روحی و جنسی آن.  اعتدال  جنسی  به دنبال خود تعادل امزجه و قوای دیگر را نیز به همراه دارد و تنها در سایه  اعتدال  است که روح و روان به آرامش و رضایت دست می یابد.
 
وجوه اشتراک و افتراق: 

 همه فلسفه هایی که در تشریع نکاح دائم مطرحند شامل ازدواج موقت نیز می شوند وهمه آیات وروایاتی  که  از ازدواج بحث  کرده اند می توانند بر هر دو صادق و قابل حمل باشند( مانند روایت " النکاح سنتی ... " یا حدیث  "مَن تَزَ وَّج اَحرز نصفَ دینه " یا روایت " شرارکم عزابکم" ) مگر آیات یا روایاتی که قرینه حالیه یا مقالیه داشته وآنها را منحصر در یکی از آن دو کند .  همچنین وجوب ازدواج در صورت ترس از گناه ،شامل هر دو نوع ازدواج  و در هر سنی می گردد واین وجوب ، هم مربوط به زن می گردد وهم مرد. علاوه بر  دوری از گناه که هدف مشترک هر دو نوع ازدواج است بهره های تجربی و حکمی نیز از عایدات امر است .
متعه ،عنوان حقیقی ازدواج موقت است ولی  صیغه یا صیغه کردن  ،لفظی  عامیانه وغلط است چون صیغه به خطبه عقد گفته می شود و نه عمل ازدواج و بر هر دو نوع خطبه عقد  موقت ودائم اطلاق می شود .
اینکه  فقط به ازدواج موقت ،متعه گفته می شود  به خاطر آن است که عمده فلسفه این نوع ازدواج ، تمتع و  تلذذ است ولی در ازدواج دائم مسئولیتها و سختیهایی  وجود دارد که مسئله را فقط در این بعد خلاصه نمی کند مثل توالد وتناسل  وحق نفقه وغیره.
واضح است که تمتع و تلذذ نیز اصالتا در ازدواج با  دختران جوان ونوجوان معنا می یابد و نه  زنان مسن.
استحباب متعه ،حکم  اولیه آن است لکن در شرایطی نیز ،مکروه، مباح یا واجب می شود.
وجود حق و حقوق فراوان در ازدواج دائم ،مستلزم نقض حقوق زیاد نیز هست وحتی جایی که طلاق مستحب وبلکه لازم می شود آنجاست که طرفین نتوانند حقوق دیگری را رعایت کرده و خوف تعدی وگناه در کار باشد ولی  متعه ، این حرف و حدیثها را نداشته  و مستلزم ایجاد و ایجاب حق وحقوق چندانی را بر طرفین نیست.
نیاز دائم ازدواج دائم  می طلبد ونیاز موقت ازدواج موقت و البته با همان شدت عاطفه ومحبتی که در ازدواج دائم وجود دارد  بدون آنکه طرفین در پیچ و خمهای سخت زندگی و تحمل زحمت و رعایت حق و حقوق متکثر واقع شوند .فلسفه این امر اطفاء نیاز جنسی زن و مرد است ؛ نیازی که  با ارزش ومهم ومورد احترام است و نه سخیف. ازدواج دائم در جائی معقول است که طرفین علاوه بر انگیزه جنسی ،کفویت و عشق و عاطفه جدا نشدنی نیز نسبت به یکدیگر داشته باشند .آنجا که ازدواج دائم  فقط یا عمدتا به خاطر نیاز جنسی باشد  زندگی از ثبات وانگیزه لازم برای بقاء بر خوردار نخواهد بود و در عوض کسانی هم که به یکدیگر عشق وعلاقه عاطفی وقلبی مفرط دارند ازدواج موقت برایشان کار ساز نیست زیرا این نوع نیاز، محتاج پیوندی پایدارتر بوده وتنها این نوع ازدواج است که پاسخگوی عشق عمیق فی ما بین است .به گفته بهتر، حکمت ازدواج دائم ،تشکیل خانواده ، ایجاد نسل وانس دائمی است وحکمت ازدواج موقت ،اطفاء موقت نیاز روحی وجنسی وعاطفی در شرایط اضطراری و برای دوری از گناه یا تنگنا و فشار است.به طور کلی اهتمام  شریعت  نسبت به هردو ازدواج تقریباً مساوی است واهمیت هیچ یک از دیگری کمتر نیست .
زن ومرد در این نوع رابطه فراغ بال و آزادی و اختیار عمل بیشتری  نسبت به نکاح غیر منقطع داشته  و مثلا آن سیطره و تسلطی که از جانب مرد در ازدواج دائم بر زن  است یا آن حقوقی که  در نکاح دائم از ناحیه زن برمرداست در نکاح موقت نیست .
 در نکاح موقت به خاطر کوتاه بودن زمان  و تصور جدایی ،گیرایی وعلاقه ، گاه بیشتر از نکاح دائم  خود را نشان می دهد  علاوه بر آن، اختلافات وکشمکشهایی که بعضا درزندگی دائم هست که عواطف و چهره زندگی را مخدوش می کند دراینجا وجود ندارد . در زندگی دائم، نیمی از علاقه وتوجه مرد به فرزندان است ولی در نکاح موقت همه توجه وعلاقه مرد معطوف زن است .

ازدواج دائم یک رابطه جنسی وعاطفی است ولی ازدواج موقت می تواند  رابطه جنسی - عاطفی یا فقط جنسی و یا فقط عاطفی باشد . آنچه شرط در تضمین خاطره ولذت خوش این رابطه است اعتماد و احترام متقابل و رعایت اصول اخلاقی و وجدانی است. ازدواج موقت نه وسیله هوس بازی مرداست ونه ابزارکاسبی زن،بلکه رابطه ای است که اساس آن عشق و عاطفه و بهره و لذت همراه با احترام متقابل است واگر غیر از این باشد طرفین هم خود را سبک نموده اند و هم فرد مقابل وهم سنت خدارا.

 
اهداف ناپایدار :
اشکال: متعه ،زندگی مستحکم وپایدار محسوب نمی شود و هدفی را دنبال نمی کند وتعهدی بین طرفین وجود ندارد.زندگی حقیقی، زندگی همیشگی توام با عشق است. چرا باید طرفین به جای زندگی پایدار، خود را به یک امر موقت سرگرم کنند.
پاسخ: 1-رابطه موقت ،خود یک هدف مستقل است ولازم نیست که هدف دیگری را دنبال کند.این راهکار مخصوص جایی است که طرفین فعلا خواهان روی آوردن به زندگی پایدار نباشند. انتخاب این مسیر، عمدتا برای رفع نیاز وکسب تجربه و تمرین در مسیری کوچک قبل از ریسک برای پا گذاشتن در مسیر طولانی است.مگر آنچه انسان از روی ضرورت ونیازانجام می دهد فقط وفقط باید دراز مدت باشد تا نام هدف را به خود گیردیا بتواند هدفی را دنبال کند؟ .انسان می تواند هم نوع موقت وهم نوع پایدار را در زمان و شرایط خود تجربه کند واز هر دو بهره برد. 2-چیزی را که مستشکل عیب متعه می داند جزو ماهیت وفلسفه و بلکه حسن آن است.امتیاز این مسئله ،همین عدم تعهد است . خداوند دو نوع ازدواج  یعنی ازدواج متعهدانه و غیر متعهدانه را برای دو نوع شرایط مقررنموده . این مثل آن است که بگوییم خانه اجاره ای به درد نمی خورد چون موقتی است وتعهدی مبنی بر همیشه زندگی کردن در آن نیست .به هر حال فرد  گاهی پول خرید خانه را ندارد ودر خیابان هم نمی تواند بخوابد پس لازم است که فعلا با سکنای موقت کنار آید .همیشه اولویت با نکاح دائم است لکن  نکاح موقت نیز از تنها زیستن و تحت عذاب بودن بهتر است ومی توان تا رسیدن به آن نوع زندگی ،این نوع را نیز تجربه کرد و از آن بهره برد .3-  اگر منظور از عشق ،عشق به معنای خاص است  که مسلما  این مقوله جز تباهی نصیب انسان نمی کند و نتیجه آن  چیزی جز اندوه وپیری زود رس وهدر دادن عمر نیست. از خورشید  تابناک تر وروشن تر وجود ندارد  در حالی که او نیز غروب می کند.پس همه عشقها یا دروغند یا گذرا و موقتی.  لکن عشق با محبت و مودت و عاطفه و دوست داشتن منطقی  فرق می کند و این مقوله در هر نوع ازدواجی وجود دارد وحتما هم لازم نیست که ابدی باشد . همه ما دوستان بسیار صمیمی در دورانی از زندگی داشته ایم که  اکنون بین ما فاصله و بی خبری است .پس همه چیز  گذراست حتی  دوستی های نزدیک ؛لکن این امر مانع  نمی شود که دور مقوله  دوستی و مهر دیدن و مهر ورزی را خط کشیم. 4-ازدواج موقت،سیره وانتخاب همیشگی هیچ کس نیست. طرفین  می توانند قبل از فراهم شدن شرایط عقد پایدار،نوع موقت رانیز تجربه کرده و از آن بهره برند پس تضادومنافاتی بین این دو نیست. این اشکال  در صورتی به جاست که روی آوردن به ازدواج موقت تصمیمی برای همه عمر و به منزله خط کشیدن دور ازدواج دائم باشد یا آنکه اقدام به متعه ،مانع شرعی از اقدام به ازدواج دائم قلمداد شود درحالی که تجربه هر دو امری سهل وامکان پذیر است. شخص  هم  می تواند  زندگی پایدار  داشته باشد وهم می تواند  قبل از آن  برای رفع خستگی وتنوع روحی وجنسی ، رابطه ای موقت را تجربه کند . علاوه بر این ،عمر انسان تضمین شده نیست که مطمئن به رسیدن به کام پایدار و همیشگی باشد.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار           کس را وقوف نیست که انجام کار چیست.


 تحمل ریاضت ، افتخار وکمال نیست:

 ازدواج موقت نه مقوله ای ممنوع است که به خاطر صبر و تحمل،مزدی به انسان داده شود و نه مورد عمل درخورجامعه  است که بهره و لذتی از آن نصیب گرددآن هم بهره ای که علاوه بر آنکه عالی ترین لذت متصور و به قول امام صادق(ع)برترین لذت در دنیا و بهشت است،برترین فضیلت و پاداش نیز بر آن مرتب است پس تقصیر کاهل بودن گدا بر عهده صاحبخانه نیست .

 کسی نمی گوید  که زنان ودختران ،گوهر خود را بی درنگ و چشم بسته  در اختیار هر ناشناس و رهگذری قرار دهند ولی  بخل  ورزی جنسی و پشت پا زدن کامل به حق ولذت مشروع  ومحروم نمودن خود وجنس مخالف از این بهره و  فرو رفتگی بیش از حد در گل و لای عشوه و غرور و از دست دادن فرصت  نیز مصداقی از جهالت و محرومیت آشکار است .  تعصبات پوچ و خود بزرگ بینی ها و مقابله گری های خشک و  شخصیت مداری های کاذب زن جماعت که  از عوامل گسترش زن ستیزی در جامعه و تنفر و عقده نسبت به جنس زن است ، از عوامل  مجرد نگه داشتن  بسیاری از دختران تا سنین بالا نیز محسوب می شود  حال آنکه  انجام کار خیر  و گره گشودن از کار دیگری  خود می تواند موجب باز شدن بسیاری از بختها و گره ها  در زندگی انسان گردد  .بر فرض بگوییم که متعه مقوله ای  مضر است هر چه باشد ضرر آن کمتر از ضرر ریاضت و پیامدهای آن است.

 


ازدواج موقت
3
 لذت گریزی :
 عملکرد کلی  خداوند در قبال جامعه و وضع  سنن و قوانین ،غالبا ریشه در حکمت دارد .نمی گوییم که خداوند بری ازخلل و دغل وبالاتر ازمرتبه نقد است ولی حداقل در ارتکاب و عمل به قانون تمتع و لذت اگر سودی عائد نشود ضرری نیز متحمل نیست.بلی
اگر به احکام سختگیرانه یا مجازاتهای نا مطبوع شریعت اعتراض شود جایی دارد ولی چرا به  امری که سراسر بهره و لذت است ؟

مقابله گری در این باب تنها ریشه در عدم فهم کنه و حقیقت  امر ندارد بلکه گاه دلیل آن عدم قابلیت فرد از دسترسی به امتیازات و لذائذ  ویا بسته بودن راه او به دلیل موانع و محدودیتهای اجتماعی  باشد که در نتیجه فرد تحمل نظاره گری  لذت و آزادی دیگران را نخواهد داشت  وگرنه هیچ  گرسنه ای نیست  که ازطعام گریزان  باشد .
  سخن،  درست بگویم نمی توانم دید         که مِی خورند حریفان و من نظاره کنم.

انسانی که حلال وحرام برای او مساوی است طبیعی است که منش تحقیر مدارانه در مورد انسان معتقد داشته باشد.چنین فردی  چون خود ،سیراست نیاز گرسنه را درک نکرده و حرص و ولع و تقید و انقیاد وی را به دیده تمسخر ولذت ندیدگی می نگرد[واذا مروا بهم یتغامزون] .
متعه ، لذتی مفت و باد آورده  نیست و پاداش
عظیم آن برای فساق وفجار و انسانهای بی اعتقاد وضع نشده. فاسق  به  این امر  نیاز ندارد زیرا حلال و غیر حلال  در نظر او مساوی است و بدکاره اگر اهل متعه بود دیگر بدکاره  نبود.

عفت منشی های افراطی:

برعکس انسان های بی قید و تفریط گر ، بعضی افراد در اعتقاد و باورازخدا و شریعت نیز جلوتر رفته ، به باطن حقایق راهی نیافته و در سطحی نگری ومحدود بینی وخشک منشی متوقف شده اند .
تشریع متعه بیانگر آن است که هم  بی قیدی و لا ابالی گری ،خلاف عقل است  و هم  تمرکز لجاجت گونه  و انحصاری بر روی ازدواج دائم ، مصداق افراط
.

بسیاری از  کسانی که در ظاهر عفت افراطی از خود بروز می دهند در پنهان ،جام عفت مداری شان با یک تلنگر شکسته می شود .عفت مداری واطوارهای مذهبی  در بسیاری از موارد سرپوشی است برای اختفاء بد عفتی درون وکاسه ای است برای پوشاندن نیم کاسه زیرین.

این نوع عفت مداری ها در میان مردان نیز چندان کم و نایاب نیست؛ مثلا اگر شانس و اقبال حلال با پای خود بر در خانه بعضی  آید  و صد گونه ایماء و اشاره بر آنها کند باز او را با لگد پس می زنند  یا مثلا فرد گمان می کند که خلاف غیرت است اگر نامحرمی  نام کوچک همسر وی را بداند یا عکس زن مرحومش بالای قبر او نصب شود!

تفاوت نیاز :
جنسیت و سکس لذتی است که در چشم همه انسانها به یک اندازه آراسته  و مزین نشده و مانند مطلوبیت عاطفی از حدمعمولی و سطحی تا حد افراطی یعنی عشق و جنون ،متفاوت است. عده ای ممکن است مشکل ونیاز حاد نداشته و به دلیل دارا بودن تعادل ذاتی جنسی و یا ناتوانی و ضعف، نیازمند راهکار اضطراری نبوده و صبر تا موعد ازدواج دائم نیز برایشان چندان سخت نباشد و سرانجام نیز یک ازدواج تا پایان عمر برایشان کفایت کند
. این افراد خوشبختانه از دغدغه ای بزرگ آسوده بوده و در بهترین وجه ممکن خلق شده اند لکن بعضی  افراد در دام نیاز عمیق جنسی یا عاطفی ناخواسته و نامتعادل چاره ای جز روی آوردن به راهکار دوم  ندارند و آنجا که خدا انسانی را چنین خلق نموده پس بر اوست تا درمانی برای نیاز مضاعف او نیز مقرر کند وگرنه خلق نیاز بیش از عرضه آن هم در جامعه ای که همه درها به روی مردم بسته است ،تعریفی جز ظلمی آشکار و نتیجه ای جز به دور خود پیچیدن ندارد .صرف تشریع این قانون رفع مسئولیت از خدا نمی کند بلکه بر اوست که خود زمینه عمل را نیز در حد رفع بحران و مطابق با درصد نیاز بر انسان فراهم سازد.

همیشه اصل بر تعادل و مطابق بودن نیاز با عرضه موجود است .متعه نه ابزاری برای تحریک نیاز جامعه  بلکه وسیله ای برای کاهش نیاز افرادی است که به تلاطم دچارند .طبیعتا به هر اندازه که انسان نیاز اضافه دارد به دنبال جستجو خواهد بود وبه هر اندازه که جستجو گر باشد یابنده خواهد بود به شرط آنکه  جامعه و فرهنگ،عقلانی و متعادل و منطقی و به دور از جهل و تعصب و مرض باشد وگرنه نیاز دوم بدترین درد و عذاب ممکن برای انسان خواهد بود. نمی گوییم آن حد از نیاز غریزی را که خداوند برای جامعه مقید مقرر نموده باید بی جهت تشدید کرد زیرا اگر تشنگی فقط در حد همان آب موجود باشد یک امتیاز و نعمت و راحتی است ولی  از سویی نیز ،نیاز انسانها مثل و یکی نیست وبرای هر گروه باید راه و چاره ای موجود باشد.
 
 اصطلاحات ناصحیح:
 بعضی افراد ، متعه را تن فروشی زن یا عیاشی ومنفعت طلبی مرد یا سوء استفاده ویا نوعی دوستی ، معرفی کرده  و به دلیل نا آگاهی از حقیقت کنهی مسئله، این حقیقت رااز جایگاه خود به معنا وتفسیر ناصحیح سوق  داده اند [وَ یُحَرُّفونَ الکَلم عن مَواضعه].
بررسی:

1-متعه یعنی بر خورداری وبهره وری .این تلذذ وبرخورداری، دو طرفه است وزن نیز عینا از خود و مرد، لذت وبهره می گیرد [للرجالِ نَصیبٌ مما اکتَسَبوا وَللنِّساءِ نَصیبً ممااکتَسَبن]. علاوه براین، وارد شدن زن در این مقوله، با رضایت ،اختیار و آزادی  است  و این  نشان از نیاز واحتیاج خود او نیز دارد وبلکه غالبا این نیاز در زن خیلی بیشتر از مرد است وتنها این زن نیست که مرد را از تنگنا یا گناه می رهاند بلکه همه چیز دوسویه است و جالب اینکه هم درعقد دائم وهم موقت، این زن است که مرد را به زوجیت خود در می آورد نه برعکس؛ یعنی صیغه ایجاب را زن می خواند وصیغه قبول را مرد. در واقع شریعت خواسته که در قبال مسئله خواستگاری و خریداری ها  وناز کشی های مرد نسبت به زن ، در اینجا به نوعی غرور شکنی کرده وبه نیاز عاطفی وجنسی زن- که کمتر از مرد نیست- اشاره عملی نماید .

2- هوس کردن نه گناه است و نه مکروه. مگر گرسنه ای که هوس طعام می کند کارش نابجاست و مگر  فرق بین هوس طعام با هوس جنسی  چه قدر می تواند عمیق باشدکه بر یکی مهر تایید زنیم و بر یکی مهر رد و مگر  خالق انسان خود عاری از لذت طلبی و هوس جویی است که مخلوق بری از آن باشد؟ علاوه بر این،اشکال منتقد از دولازمه خارج نیست یا اینکه طرفین به جای متعه ، رابطه غیر شرعی رابرگزیده  و به افراط و طغیان دچار شوند یا آنکه قائل به تفریط شده و بگوییم نه حرام ونه متعه . مسلم است که  ضرر افراط و تفریط بیشتر است تا  راه میانه.

3- در فقه بابی  به نام متاجر وجود دارد که یکی از مصادیق اجاره را اجارة النفس عنوان می کند .مثلا  کسی که یک کارگر را به استخدام می گیرد در واقع نفس او را به اجاره گرفته یا یک کارمند ، حقوق ومزدی که در یافت می کند در قبال اجاره دادن بهره وجود خود است. اجاره که از اجرت می آید تنها مربوط به بهره اعیان و اشیاء نیست بلکه  در باب نفس ،مصادیق گسترده تری دارد و یکی از موارد آن ،ازدواج است .در واقع، ازدواج  در فقه معامله ای از نوع اجاره (طرفینی) است واگر غیر این باشد اصلاً  از ماهیت خود خارج شده وباطل می باشد.  فرق بین اجاره وفروش آن است که در اجاره ، فرد در قبال دریافت مال ،ما یملک یا نفس خود را در خدمت دیگری قرار می دهد ولی مالکیت اولیه، همچنان محفوظ است ولی در فروش، شخص ،دیگر مالک نبوده و  مال نیز قابل استرداد نیست .پس تن فروشی در این باب ،مفهوم ومعنا ندارد چون نفس ووجود انسان قابل فروش نیست لکن ازدواج حقیقتی از مصادیق اجارة النفس است (غیر زمانی یا موقوت وزمان دار) .لذا آن چیزی که منتقد آن را به عنوان اشکال  مطرح می کند اصلاً جزو ماهیت ازدواج در هر دو نوع آن است مثل مایع بودن برای آب ،که ذاتی آن است واگر مایع نباشد دیگر ماهیتاً آب نیست. این یک اصل مسلم فقهی و حقوقی است که زن در ازدواج دائم می تواند تازمانی که مهریه خود را از مرد نگرفته و پا به خانه او نگذاشته  ،تمکین نکند لذا معلوم می شود که اینجا معامله ای در کار است ومهریه وتمکین ،حکم ثمن ومثمن را دارند. بنابراین باید عنوان تن فروشی را در باب ازدواج دائم نیز  به کار برد چون اولاً جز در مساله زمان، بین این دو ازدواج از لحاظ ماهوی فرقی وجود ندارد و ثانیا  هر دو در فقه مصداق اجارة النفس اند و ثالثا در هر دو ،حق تمکین در قبال مهریه ومال است .مهریه نیز مزد نیست ، بلکه هدیه ای واجب است . تن فروشی در جایی صادق است  که مزد مطرح باشد وبین مهریه ومزد تفاوت اساسی است . وقتی که می گوییم متعه ،نوعی ازدواج است بنابراین هر اشکالی که به متعه وارد شود  به ازدواج دائم نیز وارد خواهد بود .

نکته: اجاره ،در حکم جنس برای ازدواج است ولی نوعیت آن زوجیت است بنابراین اگر در عقد گفته شود: "اجرت نفسی " این عقد باطل است چون عنوان کردن جنس ،کلیت وعدم تشخص ایجاد می کند .بنابراین باید نوعیت آن مشخص گردد وگفته شود"زوجتک نفسی". البته  می توان رگه ای از بحث مالکیت را در ازدواج دائم جاری دانست  زیرا که در این ازدواج ،طلاق منوط به خوانده شدن صیغه مخصوص است که حکم فک ملک را دارد و فک ملک و ید ،خصوصیت  بحث مالکیت است .

4- منظور از تن فروشی یا زناست که خدا به آن  امر نمی کند یا ازدواج است که هو المطلوب.لکن اینجا باید لفظ را عوض کرد چون هیچ کس به ازدواج ،تن فروشی اطلاق نمی کند.علاوه بر این ،تن فروشی در مورد مرد نیز صادق است و مسئله ، یکسویه نیست و بلکه گاه خریداری از طرف زن بیشتر است.

5- لفظ عیاشی وخوشگذرانی وهوسرانی بر عکس در مورد زن در این نوع رابطه بیشتر صدق می کند زیرا علاوه بر اینکه کام و لذت جنسی و نصیب عاطفی زن فراتر از مرد است مهریه نیز دریافت می کند .علاوه بر این، چه بسا زنان و دخترانی که بیش از مردان از فرصت و امتیاز ازدواج موقت در طول عمر بهره می برند.

هوسران  کسی است که مشغولیت روز و شبش این است ،حال آنکه باید پرسید که یک فرد در طول عمر چند بار و در مجموع چه مدت  می تواند به این نوع رابطه آن هم از نوع  مطلوب و دلخواه، روی آورد که این کار،نام هوسرانی به خود گیرد؟سخن از خویشتن داری و هوس کشی  در جایی منطقی است که بحث از صبر محدود در میان باشد ولی زمانی که شخص در تلاطم نیاز و زمان دراز به بحران و مشکل دچار شده بحث صبر بحثی غیر منطقی است  آنگونه که تحمل بی دلیل گرسنگی و خود را در عذاب نگه داشتن کاری غیر موجه است . همه اصل اعتدال را قبول داریم اما باید توجه داشت که همین اصل با توجه به درصد و شدت نیاز ،مصادیق متفاوت دارد.
هوسران کسی است  که یا از حدود الهی بگذردیا اینکه خارج از نیاز به دنبال لذت باشد در حالی که هر زن و مردی که به متعه  رو می آورد  نشانه نیاز جدی اووثانیا نشانه گریزان بودن او از گناه وراه ناصواب است .هواپرستی آنجا صادق است که مسئله نیاز یک مسئله ساختاری و غیر ارادی نباشد آنگونه که میل به طعام نیز که هم میلی تکثرگونه و هم تکرر گونه است هیچ گاه در چشم منتقد ملقب به چنین عنوانی نمی شود.علاوه براین،خدا نیز این هوس را در زن و مرد،میل باطل نخوانده و بدان اعتبار و اهمیت بخشیده.

6- اگر اطلاق دوستی در ازدواج دائم صحیح باشد در مقوله ازدواج موقت نیز صحیح خواهد بود  و گرنه در هیچ کدام درست نیست زیرا این دو نوع ازدواج در ماهیت یکی اند .پس  کسی که به ازدواج موقت روی می آورد مانند  ازدواج دائم، یک فرد متاهل محسوب می شودو نه مجرد.

7-وقتی رابطه ، رابطه ای مشروع است دیگر کلمه " سوء" معنی ندارد مثل این است که کسی خوردن طعام حلالی  مثل مرغ را " سوء استفاده از مرغ" تعبیر کند . ثانیا : چه بسا مردانی که در این نوع روابط ،بیشتر مورد سوء استفاده زنان واقع می شوند تا عکس آن . ثالثا: می توان  به جای این تعریف بدبینانه  تعریف دیگری ارائه  نمود و متعه را ازدواج زمان داری دانست  که همه بهره های عاطفی و جنسی مانند ازدواج دائم را داراست .

سوء استفاده  در جایی صادق است که بهره یک طرفه در کار باشد مثلا اگر مشتری جنس را بگیرد وپول ندهد یا فروشنده پول را بگیرد وجنس را ندهد این سوء استفاده وحیله است ولی وقتی طرفین دربهره رساندن و بهره گرفتن مساوی وشریکند دیگر سوء استفاده معنا ندارد .همچنین  اگر کسی از جهل وبی عقلی کسی بهره برد باز نامش سوء استفاده است در حالی که در ازدواج، هر دو بالغ وعاقل وبه کار خود راضی و  آگاهند .هیچ زنی به جهت رضای حق و صرف بهره رساندن  به ازدواج  رو نمی آورد  بلکه هر کس  به فکر بهره خود است .حتی اگر کسی عاشق جمال یا پول یا اخلاق  دیگری نیز شود دلیل ازدواجش با او،بهره بردن از این مواهب است. پس حتی در عشق و طلب وصال  نیز انسان بیشتر به فکر بهره بردن است تا بهره رساندن.

شرعی کردن روابط جنسی :
پاسخ :1-گویا مفهوم این حرف آن است که روابط جنسی نباید شرعی باشد بلکه باید به صورت غیر شرعی انجام گیرد. 2-مگر در اینکه روابط جنسی با این نوع ازدواج شرعیت یابد چه اشکالی وجود دارد؟ 3-در ازدواج دائم نیز روابط جنسی شرعیت می یابد پس باید آن را نیز زیر سوال برد .4-این ادعا خود علیه منتقد است  زیرابا  تعبیر"شرعی کردن روابط جنسی" اعتراف می کند که این رابطه ،رابطه نا مشروع نیست.
بعضی نیز به متعه زنای شرعی لقب داده اند حال آنکه اگر زناست دیگر شرعی نمی تواند باشد واگر شرعی است زنا نمی تواند نام گیرد مثل اینکه قائل شویم که شیئی در عین سفیدی ،سیاه و در عین سیاهی ،سفید باشد .بر فرض هم گفته شود که این رابطه از نوع گناه است  لکن "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک"! واصلا مگر اکثر کسانی که از متعه روی گردانند با رابطه آزاد مخالفند؟

بنابراین باید گفت که مشکل، بیش از آنکه از قانون متعه باشد از عدم قدرت لازم ادراکی و تحلیلی بعضی افراد نسبت به این مسئله است[لهم قلوب لا یفقهون بها].

 رابطه آسان :
ممکن است گفته شود اینکه در ازدواج دائم این همه آداب ورسوم وتشریفات و قید و بندها حاکم باشد ولی در ازدواج موقت دو فرد ، راحت  به هم رسیده وآسان نیز جدا گردند دو فرهنگ ناهمخوان و نامتناسبند.

پاسخ:

اولاً:  کسی نگفته که متعه ، همیشه ازدواجی سهل وبی هزینه است زیرا زن می تواند شروط سنگین بگذارد یا مهریه بالا تعیین کند. علاوه بر اینکه بر خلاف دائم دراین نوع ازدواج ،تقریبا همه زنان مهریه خود را مطالبه می کنند. ثانیا : وجود تشریفات وخرجهای سنگین در ازدواج ،مربوط به شریعت نیست بلکه مربوط به رسوم غلط جامعه است . ازدواج دائم نیز به همان سادگی متعه است با این تفاوت که در دائم ،گرفتن جشن ودادن ولیمه، امری مستحب است  لکن مراسم و تشریفات تو در تو و پیچیده و خرجهای سنگین ، مربوط به دهن بینی ها و خود زنی ها و سختگیریهای نامعقول است .

اصل ازدواج دائم عبارت از سه چیز است: رضایت دختر وپسر ،رضایت ولی دختر و خواندن صیغه عقد  .در ازدواج دائم نیز مانند موقت،وجود شاهد وعاقد ثالث شرط نیست یعنی  طرفین خود نیز می توانند عقد نکاح را خوانده و زندگی را شروع کنند(گر چه اعتبارات قانونی شامل آن نمی شود). اصل ازدواج می تواند به گونه ای انجام گیرد که غیر ازدسته گلی که برای خواستگاری می آورند و مزدی که به عاقد می دهند هیچ خرج دیگری صورت نگیرد .این در حالی است که حتی از ازدواج موقت،آسان تر نیز وجود دارد و آن بحث رجوع است که زوجین بعد ازطلاق ،در صورتی که بخواهند قبل از سپری شدن ایام عده دوباره محرم شده و زندگی زناشویی را شروع کنند حتی نیازی به خواندن صیغه مخصوص نیز ندارند و صرف اراده بر محرمیت و برقراری  تماس ،ایجاد کننده زوجیت و محرمیت  خواهد بود .

خداوند ازدواج را در هر دو نوع خود هم سهل و هم پر فضیلت مقرر نموده ؛پس نباید عرفهای ساختگی را به دین و شرع نسبت داد . ما انسانها بس که در پیچیدگی و سخت بینی غوطه خورده ایم سهولت و آسانی را باور نداریم و  گمان می کنیم که  هر کار مهم و مفید  باید پیچیده وسخت باشد آنگونه که مثلا یک رئیس یا کارمند ممکن است گاهی کار ارباب رجوع را به فردا اندازد یا آن را با مانع و بهانه مواجه سازد و گمان کند که امضاء و موافقت نباید مفت و بدون آب وتاب باشد . 

فرار از مسئولیت :

 میل به انس دائمی وایجادنسل وتشکیل خانواده نیاز و ضرورتی  است که دیر یا زود  بر انسان تحمیل می شود خواه میل به فرار درکار باشد یاخیر .  ثانیا این مسئله ،یک حقیقت شرعی است ووقتی خداوند خود با چنین تشریعی  اجازه فرار از مسئولیت را به زن و مرد داده ،دیگران چراباید  امر را بر خود سخت گیرند .متعه فرار از مسئولیت  نیست بلکه استراحت و رفع نیازی برای طرفین در میان سختیها و مسئولیت هاست.

عدم رغبت فعلی فرد به ازدواج دائم  یا به  دلیل عدم نیاز مطلق عاطفی و جنسی است که در نتیجه  نه به ازدواج دائم نیاز دارد ونه موقت ؛و یا به خاطر مانعیت  سنی یا مشکلات مالی یا روحی وروانی یا  جسمی یا دوری دراز مدت از همسر است که باز  به خاطر رفع نیاز موقت است که با متعه ،نیاز خود را بر طرف می کند .پس هیچ کس به این امر  به عنوان راهکاری همیشگی نگاه نمی کند .
 
قیاس مع الفارق:

موقت بودن رابطه متعه و فائق بودن انگیزه جنسی در آن باعث شده که بعضی نا آگاهان آن را با رابطه آزاد مقایسه کنند. گویا این افراد در مقایسه گری خود فقط به ظاهر وفیزیک این دو توجه کرده اند نه محتوا و ماهیت .

اگرمسئله، خلاف عفت بود شریعت آن را بنیان نمی نهاد چه رسد به اینکه بدان تاکید وسفارش کند ، زیرا غیرت وناموس منشی خداوند بیش از دیگران است و نوامیس دیگران قبل از هر چیز، نوامیس خدایند .بعضی احکام متحمل بر زن محصول غیرت منشی خداست پس اگر متعه نیز خلاف عقل و عفت بود قطعا مجاز اعلام نمی شد[ قل اِنّ اللهَ لا یامرُ بالفحشاء اتقولون علی الله ما لا تعلمون].

ظاهر فعل رابطه حلال و حرام گرچه یکی است اما این مانند اسکناس واقعی و تقلبی است که در ظاهر یک شکلند اما تفاوت ره از کجاست تا به کجا . فرق متعه ورابطه نامشروع نیز درهمین نخ اعتباری یعنی خواندن چند کلمه به عنوان صیغه عقد است که نه تنها آن را از فحشا جدا می کند بلکه آن را جزو اکیدترین سنتها قرار می دهد پس هر گردی گردو و هر ترشی لیمو نیست. مقایسه گری بین این دو مقوله حتی اگر برای رد کردن نیز باشد مقایسه ای عبث است  زیرا در جایی این فرق گذاری لازم است که اقتران وشباهت یا وجوه اشتراکی درکار باشد آنگاه ما در صدد یافتن فصل و وجه یا وجوه  اختلاف برآییم  در حالی که متعه یک نوع ازدواج است وزمان دار بودن یا نبودن ازدواج فقط ظاهر آن را عوض می کند نه حقیقت آن را. این درست مثل آن است که تفاوت زنا وازدواج دائم را به بحث گذاریم . بلی؛اگر  به بیان  فرق ازدواج موقت و دائم بپردازیم  بحث به جاییست چون هر یک از این دو،نوعی هستند که تحت یک جنس واقع شده اند . البته با توجه به جهالت وبی خبری عمیق موجود در جامعه شیعه ، شاید این فرق گذاریها و آموزش الفبای ابتدایی عقل و شرع برای بعضی افراد لازم باشد.

یک جراح شکم ،پاره می کند ویک چاقو کش نیز شکم می شکافد. هر دو فعل، یکی اند اما یکی، صواب وخدمت است ویکی قتل وجنایت ،و به قول شیخ محسن قرائتی ،فیزیکشان یکی است ولی شیمی شان متفاوت. آنچه بین این دو فعل مشابه فرق می گذارد، نیت و قصد است .در یکی  قصد ،ناصواب  و در  دیگری صواب وصلاح وعلاج است.این مسئله مانند بیع ورباست که عده ای این دو را مثل یکدیگر می دانستندچون ظاهر قضیه این بودکه هر دو از باب معامله وتوام با رضایت طرفین اند ولی خداوند بر این پندار مهر بطلان زد [قالوا انما البیعُ مثلُ الرّبا احلّ اللهُ البیعَ وحَرّم الرّبا]. رابطه جنسی نیز در این دو مقوله  یک شکل وفیزیک دارد اما فاصله این دو "بعد المشرقین" است. در یکی عقوبت است ودر یکی  پاداش عظیم . در یکی آرامش ورضایت وفخر است ودر دیگری سرخوردگی،عذاب وجدان وندامت . محصول یکی، دلبستگی و عاطفه است و محصول دیگری نفرت و دلسردی.لذت حرام، انسان مقید را فقط اطفاء می کند ونه  ارضاء  .علاوه بر این فحشاء مسئله ای است که به اهل و نوامیس و نسل خود انسان باز می گردد و این مسئله ،هم واقعیتی نقلی و روایی است و هم تجربی  [ولا یحیق مکر السیء الا باهله].بنابراین برای اهل فهم ،خبیث با طیب ومشروع با نا مشروع در یک ردیف و درجه نیستند [وَلا تتتَبدَّلواالخَبیثَ بالطَّیب].

انسانی که اعتقاد به عقاب و ثواب ندارد نمی تواند فرق چندانی بین حلال و حرام قائل شود به خصوص  وقتی که در ارتکاب به گناه اتفاقی خاص و تکان خوردن آب از آبی را حس نمی کند دیگر همه چیز برای او عادی خواهد شد وشاید در دل  انسانهای معتقد و مقید را نیز به تمسخر گیرد . نگاه چنین فردی معطوف به زمان محدود و گذرای فعل است  ولی نگاه انسان معتقد معطوف به آثار و تبعات  [عسی ان تحبوا شیئا و هو شرلکم].

بنابراین " نمی شود"های  شرعی ، "نمی شودها و نبایدهای " تنزیهی اند نه امکانی ،و فقط برای اهل اعتقاد ،ملموس و قابل درک اند . پس  راه برای همه افراد  به انحاء مختلف  باز است و در عوض، عاقبت کارنیز  برای همه عاقبتی یکسان نخواهد بود. بعضی می گویند که با رواج متعه، روابط غیر شرعی نیز ممکن است از بد بودن فاصله گرفته و مرز میان حلال وحرام  از میان برداشته شود و در واقع رواج این مسئله مقدمه و زمینه ساز روابط غیر شرعی گردد.

پاسخ : اگر متعه زمینه ساز روابط غیر شرعی بود لازم می آمد تا شریعت به جهت جلوگیری از این لازمه و احتمال ، آن را مجاز اعلام نکند. ثانیاً کسی که سراغ متعه می رود یعنی عامل به گناه  نیست و و به فرق و شکاف بین حلال و حرام واقف است و گرنه  همان راه آسان و سهل الوصول رابر می گزید  [افمن کان مومناً کمن کان فاسقاً لا یستوون ]. انتخاب گزینه متعه  برای آن است که انسان راه خود را از فسق و لاابالی گری جدا سازد  پس تفاوت  بین این  دو، برای  پرهیزکاران آشکار تر و عمیق تر از آن است که موجب خلط شود.
 

پاسخ به ادعای نسخ :

1- طبق قاعده علم کلام واصول،نسخ  فقط می تواند در زمان حضور نبی  صورت گیردنه بعدازآن. چون اصل این حکم، قرانی است نسخ آن نیز باید به وسیله قران انجام شود زیرا رسول وائمه ،مبین قرانند نه ناسخ آن ؛ در حالی که هم شیعه وهم سنی به وجود حکم متعه در قرآن (1)اذعان دارند وهیچ آیه ای دال بر نسخ نیز نزد ایشان موجود نیست . اگر گفته شود که  شخص رسول ،متعه رابه دستور خدا نسخ کرده، باید روایت آن صحیح یا متواتر باشد که بتواند بر قرآن مقدم گردد در حالی که چنین روایتی نیز در دست نیست .بر عکس ، روایات متواتر وصحیح زیادی از ائمه وبعد از عصر نبی در مورد متعه نقل شده ،که اگر این مسئله منسوخ می بود نمی باید ائمه شیعه  آن را تایید کرده  واز فضیلت آن این همه سخن می گفته ودر مورد احکام آن به سوال کنندگان جواب داده  واصحاب را بدان امر و تشویق می نمودند.گرچه اهل سنت قائل به اصل امامت نیستند اما ظاهرا مشکلی نیز با ثقه و عادل بودن ائمه شیعه  ندارند .البته از نظر اهل سنت روایاتی از ائمه دارای حجیتند که از پیامبر نقل شده باشند.

هر چند که متعه به دستور عمر ملغی و ممنوع اعلام شد اما اهل سنت عمر را ناسخ نمی دانند چون خود نیز معتقدند که خلفاء نه شریعتند و نه شارع ، بلکه تابع و مجری  شرعند بدین منظور قائل شدند که رسول خدا قبلا  آن را نسخ کرده وعمر فقط حکم  پیامبر رااجرا نموده.لازمه این ادعا آن است که آیه متعه در قرآن ، حشو وزیاده باشد واین خلاف اصل است واینکه ما قائل به وجودناسخ و منسوخ در قرآنیم  به معنای نسخ حقیقی که لازمه آن زیاده وحشو بودن منسوخ باشد، نیست بلکه به معنی ورود وحکومت است که بحث مفصل آن در اصول فقه بیان شده است .(2)

2-اصل استصحابِ حکم ،این شبهه و شک را کنار می زند .اصل این است که حلال و حرام همیشگی و غیر مقطعی است الا بالدلیل. علاوه بر این نسخ باید مسئله ای اجماعی یا حد اقل مشهور باشد در حالی که این ادعا فقط در مذهب تسنن مطرح شده  و نه تشیع.
3-نمی گوییم که همه  قوانین و احکام شریعت  در کل زمانها و شرایط  کاربرد و اهمیت اجرایی یکسان دارند و بلکه بعضی از آنها ممکن است مقطعی و نسبی باشند لکن بحث  احکام و قوانین با سنتها متفاوت است وبلکه باید گفت دلایل و نیازهایی که مبنای تشریع ازدواج موقت وحلول قاعده رحمت ولطف بوده ، امروز در جامعه به نحو حادتر وشدیدتر وجود دارد
[ما یفتح الله للنّاسِ من رحمة فلا مُمسک لها].

4-اگرما  ادعای نسخ درابواب دیگری ازشریعت را مطرح کنیم قطعا مخالف جواب محکم برای آن دارد  پس همان پاسخ  نیز برای او در مسئله متعه نیز وجود دارد. البته خیلی از آیات قرآن مانند مسائل مربوط به عبد و امه و غیره امروز دیگر وجود خارجی ندارند یا قبول داریم که خیلی از آیات قرانی می توانند مشمول نسخ زمانی واقع شوند چون  بعضی از احکام و تشریعات و تحدیدات بر اساس  عرف زمان خود وضع شده اند  لکن در مسئله مورد بحث یعنی متعه  دلیل عقلی قابل قبولی نمی توان برای نسخ زمانی ارائه داد مخصوصا اینکه این محدودیتها وممنوعیتهایند  که در طول زمان منسوخ می شوند نه بر عکس.

5- آنچه  اهل سنت می گویند ،بیشتر شبیه بداء است نه نسخ ؛چون هر نسخی که  در قرآن انجام شده ، حکم دیگری ،مانند، یا بهتر از آن به جای حکم منسوخ وضع شده است  [ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها او مثلها].
از میان انواع نسخ متصور در قرآن ،فقط یک نوع مورد قبول است وآن نسخ حکم وبقاء لفظ است واین نوع نسخ  خود گاهی به جهت تسهیل وتخفیف است ؛گاهی از نوع تغییر شرایط وبه تبع آن ،تغییر مصالح است(که البته احکام ناسخ ومنسوخ این قسم فقط مربوط به احکام جزئی یا مربوط به افراد خاصی می باشد و نه همه امت )وگاهی به دلیل  استدراج در بیان احکام است .در همه این صور ، فرق نمی کند که منسوخ در قرآن باشد مثل آیه ارث زن از شوهر یا آیه ارث  مهاجرین  یا آیه نجوا وقتال و... یا در سنت باشد مثل مسئله قبله وتغییر آن .حال آنچه مورد بحث است این است که  مسئله نسخ متعه قطعا از قسم اول نیست ؛ پس یا از نوع دوم است یا سوم . همه  آیاتی نیز که در قرآن از این دو نوعند باید با نسخ آنها  حکم جدید تاسیس شود و گرنه  بداء لازم می آید(حتی در قسم اول نیز  غالبا همین گونه است وظاهرا غیراز آیه نجوا آیه دیگری نداریم که بعد از نسخ ،حکم جدیدی جایگزین آن نشده باشد ) ولی اهل سنت  در مورد متعه می گویند که  اولا به وسیله رسول  نسخ شده که خلاف رویه  همه  نواسخ قرآنی است. ثانیا :هیچ حکم جایگزینی برای آن در دست نیست  . بنابراین باید از نوع بداء ودفع باشد نه نسخ ورفع . البته  باید دید که آیا اهل سنت بداء را در مورد خداوند ممکن می دانند یا خیر؟

6- اگر عمر قائل به نسخ بوده ،حرف او تنها به عنوان یک صحابی ارزش دارد نه به عنوان اینکه خلیفه است .از طرفی، در علم درایه نیز  مقبولیت روایت منوط به این است که اولا شخص ثقه یاعادل باشد و ثانیا روایت، معارض نداشته باشد به خصوص معارضی که گوینده آن در عدالت،دست بالاتررا دارد . در اینجا ادعای نسخ توسط عمر  با قول علی بن ابیطالب  که عمر را به خاطر تحریم  متعه  ،مورد انتقاد و توبیخ قرار داد ،معارض می شود . این  توبیخ
(لو لا نهی عمر...)(3) نشان می دهد که حضرت ،قائل به خلاف این ادعاست  ونسخی در کار نبوده و هم ادعای نسخ  و هم تحریم متعه، ادعا و کاری غلط بوده . ثانیا: در حدیث  امیر مومنان،انتقاد و اشکال  وارده ، بر  تحریم است نه نقل حدیث وادعای نسخ .لذا معلوم می شود که  عمر،خود این حکم را حرام کرده واصلا قائل به نسخ آن  نبوده؛ آنگونه که خود می گوید : «متعتان فی عهد رسول الله وانا احرّمهما».ثالثا:اگر گفته  امیر مومنان  که در عدالت بالاتر از دیگران واز همه  به رسول  واحکام وضع ونسخ آگاه تر بوده ، برای اهل سنت ،ارجح  نباشد  حد اقل معارض حرف عمر واقع شده وآن را از حجیت ساقط می کند و "اذا تعارضا تساقطا". آنگاه نوبت اصل استصحاب  و ابقاء حکم "ما کان " خواهد بود  .مسلما اهل سنت نیز در مسئله صحابی بودن وعدالت امیر مومنان و پذیرش اصل تعارض واستصحاب  بحث و مخالفتی ندارند .
7-  خبر واحد برای مسئله مهمی مثل نسخ آیه قرآن به هیچ وجه کافی نیست .
8- نسخ هر حکم ،حاکی از سرآمدن مصالح و شرایطی است که حکمت ودلیل ، با سرآمدن یا تغییر شرایط ،منقضی شده  یا تغییر می یابد. مخالف باید بگوید که اولا حکمت ودلیل تاسیس حکم متعه چه بوده و ثانیا ثابت کند که این دلیل وحکمت وبه تبع آن، شرایط حکمت ساز ،فقط قبل از نسخ وجود داشته .

9- همه ناسخ ومنسوخها یا از باب امتحانندیا از باب تغییرجزیی در احکام ( به خاطر تسهیل یا استدراج بیان ) وهیچ یک از باب تحلیل حرام یا تحریم حلال نیستند .
 حکم متعه حکمی است که نسخ بردار نیست زیرا حلیت آن بر اساس مصالح کلی است نه مقطعی.اگر نسخی  نیز در کار باشد باید نسخ در احکام و ویژگیهای آن باشد نه اینکه کل حکم ،نسخ گردد.

به هر حال از سه  حال خارج نیست یا اینکه بگوییم ناقل وراوی مسئله نسخ، عمر است که به آن جواب دادیم یا اینکه بگوییم اصلا نسخی نبوده وخود عمر آن را حرام کرده که گفتیم نسخ فقط از جانب خداوند امکان دارد نه از جانب پیامبر ،چه رسد به عمر. یا اینکه بگوییم راوی وناقل مسئله نسخ ،دیگران بوده اند،که  در این صورت اگر ناقلین ،خود ضعیف بوده اند یا خبر، واحد بوده که در این صورت این اخبار حجت نبوده اند که بر اساس آن عمر بتواند حکم به تحریم کند واگر اخبار ،متواتر ، وراویان آن نیز  ثقه بوده اند در این صورت، حرمت حکم با همین نقل متواتر از سوی افراد ثقه مسجل می شود ودیگر چه نیازی بوده که عمر آن را تحریم  کند وتحصیل حاصل ایجاد نماید .علاوه بر این ، اگر بحث تواتر در کار بوده ، پس چرا هیچ یک از این اخبار ونام ناقلین آن به ما نرسیده ؟
(4)
بعضی می گویند که دلیل عمر در تحریم به این خاطر بوده که بسیاری از مردم در انجام  متعه ، شاهد نمی گرفته اند واو نیز برای جلو گیری از هرج ومرج یاسوء استفاده ،آن را تحریم نموده .
پاسخ: اولا اگر شاهد نگرفتن  ،مفسده اجتماعی وعمومی در بر داشت که  شارع خود ،عاقل تر بوده  و می باید آن را واجب می نمود. ثانیا : اگر تعدادی انگشت شمار ،تخلفاتی در این مسئله داشته یا دارند ،باید فقط با همان افراد  بر خورد نمود نه اینکه از اساس ، تیشه بر ریشه قانون و سنت زنیم . مثل این است که در یک شهر چند کاسب ،مرتکب گران فروشی شوند آنگاه مجری قانون کل مغازه های شهر را تعطیل کرده ودرب آنها تخته کند . طبیعی است که در مسئله متعه نیز گاها تخلفاتی انگشت شمار حادث می شود اما  بهتر از این است که راه حلال از اساس بسته و مسدود گردد و هزاران انسان به تنگنا یا هنجار شکنی دچار شوند. ثالثا: در ازدواج  دائم  نیز وجود شاهد ،شرط نیست و احتمال مفسده در آنجا نیز وجود دارد  .

ازدواج دائم  نیز رابطه ای  موقت است:

گویند در هند قدیم اعتقاد بر این بوده که زن حتی بعد از مرگ همسر نیز درملک  اوست. بنابراین در صورتی که مردی از دنیا می رفت زن را نیز به همراه او می سوزاندند تا در آن دنیا به او ملحق شده و درکنار او ودر خدمت وی باشد .بنابراین باید گفت که مصداق واقعی ازدواج ابدی، ازدواج زوجهای هند قدیم بوده!

تنها در صورت ابدی بودن  زندگی است که علقه زوجیت می تواند عنوان دائم را به خود گیرد حال آنکه  حتی مدت  شصت هفتاد ساله زندگی مشترک مدتی معدود و محدود بوده  وعلاوه بر این ،مدت ازدواج موقت را نیز می توان برای  دهها سال قرار داد .

تازمانی حقوق ولازمه های قانونی وشرعی زوجیت بر طرفین ، متحمل است که در قید ازدواج یا حیات باشند. پس با طلاق یا مرگ احدین، زوجیت  شرعا و قانونا به انتها می رسد  و زن نیز مانند مرد می تواند به ازدواج و زندگی جدید روی آورد .(5) لذا واژه ازدواج دائم ،نسبی است یعنی نسبت به متعه است که می گوییم "دائم" .در احکام عقد نیز  تعیین کننده موقت بودن یا نبودن، قید شدن یا نشدن "زمان معلوم " است چرا که  صیغه عقد در هر دو مشابه  است  جزهمین قید اضافی در نکاح متعه . در واقع فرق اصلی این دو آن است که زمان انتهای زوجیت درعقد موقت، معلوم است ولی در عقد غیر موقت، نا معلوم . همچنین در متعه، زمان پایان زوجیت به وسیله طرفین معین می شود ولی در ازدواج دائم، به وسیله مرگ یکی از آن دو، یا طلاق.  بنابراین ازدواج دائم یعنی ازدواجی که زمان پایان وسرآمدن  زوجیت در آن ، نامعلوم است نه اینکه پایان نداشته وابدی باشد.پس عبارت" ازدواج دائم " عبارتی غلط است بلکه باید عنوان "ازدواج غیر موقت یا غیر منقطع " را به کار برد . در روایات نیز عبارت ازدواج دائم و موقت وجود ندارند بلکه از ازدواج موقت به "متعه" تعبیر واز ازدواج غیر موقت نیز با لفظ معمولی ازدواج ونکاح نام برده شده .بنابراین معنی  ازدواج دائم، ازدواج همیشگی وابدی و معنی ازدواج موقت نیز ازدواج کوتاه مدت نیست بلکه در یکی انتهای زمان مبهم ونامعلوم و در یکی مشخص و معلوم است وگرنه چه بسا ازدواجهای موقتی که از بعضی ازدواجهای دائم دائمی تر و علقه محبت و انس در آنها عمیق تر است. چه بسا ازدواجهای دائمی که با سردی  توام می شوند ولی ازدواجهای موقتی که با محبت ولطافت تام آغاز وسرانجام می یابند.

رابطه  دائم وموقت  در دنیای حیوانات نیز حاکم است. بعضی حیوانات فقط در فصل آمیزش با یکدیگر مانوس و جمع می شوند ولی رابطه  بعضی  با یکدیگر ،همیشگی است و دربزرگ کردن فرزندان و تحمل زحمتها و وظایف با یکدیگر شریکند لکن انسانها(چه مرد و چه زن) هر دو بعد و نیاز را در خود جمع دارند.



1-«فَمَا ستَمتَعتِم به منهِنَّ فآتوهُنَّ اُجورَهُنَّ فریضهً ». (24 نساء)

2-البته این فرا فکنی  اهل سنت  به خاطر مخدوش نشدن چهره خلفاء تنها به مسئله متعه محدود نمی شود .در مسئله متعة الحج وبدعت در اذان و مسئله عدالت ، امامت واجماع نیز همین شیوه را اتخاذ کردند  .مثلا در مسئله امامت ،چون می دیدند که التزام و ادعای ایشان با روایات نبوی از جمله روایت مشهور غدیر که بسیاری از خود اهل سنت  آن را نقل کرده اند ،همخوان نیست قائل شدند که ولایت در گفتار پیامبر به معنی دوستی است و نه خلافت .  

3-تفسیر طبری.


4- علاوه برمسئله  متعه ،خلیفه دوم قائل به این نیزبود که در قرآن آیه ای بوده که لفظش از میان رفته ونسخ شده ولی خود حکم باقی مانده وجالب اینکه غیر ازشخص او هیچ کس حتی نزدیکترین صحابه نیز به چنین مسئله ای قائل نبوده اند و تنها مدعی و راوی، فقط خود اوست  . آیه مورد ادعا  :‏«الشيخ و الشيخة اذا زنيافارجموهما البتة نكالا من الله و الله عزيز حكيم‏»"مرد و زن مسن هر گاه مرتکب زنا شوند حتما  آنها را سنگسار کنید وخدا عزیز وحکیم است».عمر مدعی بوده که  این آیه در قرآن وجود داشته ولی زید ابن ابت آن راجزو آیات ثبت نکرده .حال چرا عمر اصرار به این امر داشته ودلیل آوردن لفظ شیخ وشیخه در این آیه جعلی چه بوده ؟ واقعیت این است که عمر در قضیه خالد بن ولید وزنا با همسر مالک بن نویره و نیز در قضیه مغیرة بن شعبه  بی توجهی  خود را به مجازات زنا نشان داده بود و گویا بیش از آنکه مسئله زنا در جامعه او را رنج دهد متعه او را رنج می داده وادعای وجود این  آیه وانحصار مجازات رجم به افراد سالخورده نیز به خاطر آن بوده که بعضی  از همفکران و دوستان خود مثل خالد ومغیره را از مجازات نجات داده وخود را نیز از شماتت وایراد در تاریخ برکنار نماید  .

5-علقه زوجیت در آن عالم در صورتی که هر دو اهل نجات ودر یک رتبه باشند باز طبق سنت لطف،بر قرار می شود[هُم واَزواجُهُم فی ظِلالٍ عَلی الاَ رائِکِ مُتکِئون] ولی آن بحث دیگری است واین عودت بعد از انقطاع ،یک بار به وسیله مرگ ویک بار بعد از عالم برزخ است[فاذا نُفخَ فی الصورِ فلا اَنسابَ بَینَهُم].بنابراین نه تنها زوجیت بلکه همه انساب نه ابدی در این دنیاونه متصل به غیر این عالم اند وهمه این انساب، اموری اعتباری اند نه حقیقی،والبته منظور آیه نیز این نیست که  نسبتها از میان بر داشته می شوند  بلکه به این معناست که اعتباری و غیر حقیقی بودن نسبتها آشکار می گردد.


ازدواج موقت
4
 

 تفاوت   انگیزه  :

هر چه جامعه، بسته تر و موانع  رسیدن دو فرد به یکدیگر، بیشتر باشد مشکلات جنسی و عشقی حادتر خواهد بود . در عشقهای ناخواسته که بعضاً زندگی هایی را مختل کرده  یا حتی به تباهی می کشاند و راه ازدواج نیز برای طرفین مسدود است رابطه موقت  مانند فرشته ای نجات می ماند . تحقق یک آرزوی هم آغوشی موقت چه بسا روحهای بحران زده را به آرامش رسانده  وعقده های کور را باز کند .

مسلما در مواردی، ازدواج موقت، ضرورت و توجیه خود را بیشتر نشان می دهد ؛مثلا زن در شرایطی  که همسرخود  را از دست داده و به خاطر دلبستگی می خواهد که  تا پایان عمر ،مجرد باقی ماند و بر خلاف نیاز جنسی که همیشه زنده وپا برجاست نیازی به پشتوانه عاطفی نداشته و به صرفه هم نیست که صرفا به خاطر امر غریزه مسئولیت سنگینی را از نو عهده دار شود پس با راهکار موقت،هم نیاز خویش و دیگری را تامین می کند و هم علقه  خود با  همسر سابق را پابرجا نگه می دارد. همچنین  بعضی زنان ومردان طلاق گرفته یا همسر از دست داده به دلیل آنکه فرزند یا فرزندان خود را از آسیب روحی وروانی احتمالی  دور نگه دارند سعی می کنند تا زمانی که آنها را به سرانجام نرسانده اند از ازدواج اجتناب نمایند . این دیدگاه خوبی است و چنین اشخاصی برای ازدواج موقت ورفع نیاز  تا زمان ازدواج دائم، نسبت به دیگران در اولویتند .

 همچنین ازدواج موقت می تواند راهکاری برای نزدیکی و آشنایی طرفین، قبل از ازدواج دائم باشد تا از این طریق در  آزادی و زمان بیشتر یکدیگر را مورد ارزیابی قرار دهند وبر فرض اگر  کار به ازدواج رسمی نیز نیانجامد ارتباط،ارتباطی  قانونی و شرعی بوده.هرچند در این نوع پیوند و محرمیت زن می توان شرط عدم رابطه جنسی بگذارد لکن وجود چنین رابطه ای نیز موجب سردی باز دارنده از ازدواج  نخواهد بود زیرا نیاز به وصلت ابدی که حاصل عشق وهمخونی و همخوانی واقعی است با رابطه موقت حل نشده و نیاز همچنان به داغی وحرارت لازم باقی است وگرنه اگر به صرف دو روز هم نشینی و هم آغوشی ،همه چیز به سردی و واگرایی انجامد نشانگر آن خواهد بود که طرفین برای وصلت دائم نیز مناسبت ندارند.

آرامش غریزه ؛واجبی مورد اهتمام :

 منع از گناه تا جایی مورد اهتمام است که خداوند به کسانی که قادر به ازدواج با زنان آزادنیستند  امر به ازدواج  با زن کنیز وغیرآزاد (البته در زمان خود)نموده (1)واین بدان معناست که هیچ بهانه ای برای گناه یا در افتادن در تنگنای مخل به اخلاق و آرامش مورد قبول نیست حتی اگر به قیمت ازدواج باکسی باشد که مرتبه اجتماعی اش با انسان یکی نیست ، ولی حفظ نفس از گناه به این مسئله  می ارزد.
لزوم عمل و سیر  مستمر :

متعه ،مانعی برای ازدواج پر از رضایت وخوشبختی و آرامش آتی و تجربه عشق ودلدادگی برای زن  نیست آنگونه که فرد مطلقه نیز با ازدواج مجدد می تواند به زندگی پر از آرامش و عشق و شادی رسیده و مورد خریداری شدید مرد باشد در حالی که قبلا در نکاح و آغوش دیگری بوده؛ حال آنکه در بعضی فرهنگها همان رابطه آزاد و بی قیدگونه  قبل از ازدواج و حتی عدم بکارت نیز یک امر و حق معمول برای فرد محسوب شده و هیچ مانعیتی برای تشکیل زندگی پر از صفا و وفا برای طرفین به حساب نمی آید. پساین دید و فرهنگ نا درست ماست  که نیازمند تغییر است  نه اینکه قبح نگری را یک فرهنگ بدانیم.فرهنگ مقبول آن  است که مسئله نیاز ولزوم ارضاء طبیعی متناوب را از هر راه ممکن شرعی امری عادی وعقلانی می داند .چون نیاز متناوب است ارضاء نیز باید متناوب باشد آنگونه که گرسنگی ونیاز دیروز غیر از گرسنگی ونیاز امروز است . طرفین ،هیچ یک به این مقوله  به عنوان ازدواجی همیشگی نگاه نمی کنند امامی توانند در فرصت نیاز ، بارها این  لذت و بهره را در کنار یکدیگر تجربه نمایند. پس: " تا ساغرت پر است بنوشان و  نوش کن".


راهکارها  برای اجرایند نه روی صفحه ماندن:

هر ممانعت و مخالفتی که از جانب زن در مسئله حلال  صورت می گیرد بذری است که  برای رشد و نمو  و گسترش گناه  و تعمیق خفقان و پیامدهای آن در جامعه می کارد .پس  زن یا با بدعفتی خود موجب بسط گناه می شود ویا با عفت مداری افراطی ،واین از جمله دلایلی است  که نبی اکرم،  زنان را اکثریت اهل دوزخ معرفی می کند.(2)

کسانی که در تار و پود  تفکرات خشک ودیکتاتوری جنسی ، هم  خود و هم جنس مقابل  را از بهره و لذت مشروع محروم نموده اند نمی توانند بی گناه وذی حق و غیر مسئول در پیامدهای حصر و منع باشند

کسانی که مانع عمل به  حلال و تحقق آنند باید مسئول پیامدهای آن  در جامعه نیز باشند همان کسانی که در کار معتقدین ،مانع و سد ایجاد کرده  و  الفاظ و مفاهیم  را به مصداق "یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا" در اذهان ،مغشوش ونادرست به تصویر کشیده وحتی کار خود را مصداق اصلاح وترمیم می دانند [ قالوا انما نحن مصلحون ] .

بالا بودن سن ازدواج  در کنار گستردگی ظهور و نمود که به بالا رفتن میل و تقاضای جنسی  هر چه بیشتر جامعه انجامیده ضرورت راهکار حلال را بیش از پیش آشکار می کند . لذا یا باید بوی طعام را از گرسنه مخفی نمود یا به او چیزی داد.  یا باید از نشاندن درد و حسرت پرهیز نمود ویا در کنار آن دردی را نیز درمان کرد . هر چه باشد گناه درمان بیش از گناه درد برنشاندن نیست.
تو گر با کس سر یاری نداری          چرا هر دم به پیش آیینه داری

ترس و حیا ممنوع:

اصل تشریع سنت در کنار بیان فضیلت و تشویقات و تاکیدات وافر ، آن هم غالبا در فضای تقیه، راه را بر هر بهانه جو ومنتقد سد کرده واهمیت  امر را تا حد وافر متذکر شده تا آیندگان در آن تردید واشکال و در به فعلیت در آوردن آن حیا وشرم روا ندارند آن گونه که خداوند،خود  از بیان حق ،شرم و حیا روا نمی دارد [والله لا یستحیی من الحق] .

اگر وجوب  ازدواج موقت در صورت ترس از  گناه ،مشمول هر دو طرف است لزوم  قبول نیز طرفینی است  چون در ازدواج دائم  مسئله یک عمر زندگی مطرح است و علاوه بر اهمیت کفویت ، ممکن است مرد خوشایند زن برای زندگی طولانی مدت واقع نشود اما دررابطه موقت قرار نیست که طرفین اشتراک نزدیک فکری یا دلباختگی عاطفی آنچنانی یا همخوانی سنی داشته و بیش از یک مدت کوتاه  یکدیگر را تحمل کنند بنابراین حساسیت و  گیرو دار، در این باب غیر منطقی است و کام خواهی  با زیاده خواهی برای هیچ یک از دو طرف قابل جمع نیست  .

 مسلما طرفینی که بی دلیل به قبول این امر پشت پازنند شریک در گناه یکدیگرند و زنی که نه اشتیاقی به حلال دارد ونه اهل حرام است وهمه درها را به روی خود و جنس مقابل بسته، مستوجب نفرت و دور انداختن است.

دینداری تنها به امساک نیست . همان خدایی که زن را تماس با بیگانه نهی کرده ،هم او وی را  به ازدواج موقت نیز امر نموده.همان گونه که شریعت منطوقا مردان را تشویق  به این مسئله  کرده ،مفهوماً نیز به زنان واجد شرایط  امر به پذیرش و قبول نموده ، و اصولا غیر منطقی و نا موزون است که امر در چنین مواردی یک طرفه باشد.  بنابراین کار هر دو طرف سنت و فضیلت است و بلکه اجرو فضیلت کار متعه شونده بیشتر است .علاوه بر این ، درخواست دراین امر  نیز خاص مردان نیست و شایسته است که زنان و دختران  مایل  نیز  حیاو غرور را در کار حلال و حق  کنار گذاشته واز میان مردان به کسانی که خود تمایل دارند پیشنهاد و در خواست دهند و اصولا در این مسئله،بیشتر زن باید پیش قدم شود زیرا مانع برای مرد در این مورد بیش از زن است به خصوص از جهت احتمال عکس العمل نامناسب .مانعیت ترس و شرم وغرور نسبت به حلال ،یا موجب درافتادن در حرام می گردد و یا در ریاضت و تنگنا،که هر دو زیان است.

اصل  اولیه، آزادی ولذت جویی است:

 انسانها مخیربین دو نوع آزادی جنسی اند یکی از نوع غیرعقلی ویکی از نوع عقلانی و شرعی .
توجیهی  ندارد که  انسان درغرائز غیر جنسی ، صاحب  تنوع و آزادی و بهره وری وسیع باشد ودر غریزه جنسی، دربند این همه منع ومحرومیت ؛ در حالی که همه، غرائزی مانند همند . اگر نامعقول بدانیم که در یک گوشه دنیا  آزادی آنچنانی ودر جای دیگر حصر ومنع اینچنینی حاکم باشد پس معلوم  می شود  که در اصل ،تبعیضی در قانون  الهی  وجود ندارد بلکه هر چه هست از فرهنگ غلط و تار و پودهای فکری دست و پاگیر خود جامعه است.
طوطیان در شکرستان کامرانی می کنند               وز تحسر دست بر سر می زند مسکین مگس    
شریعت  با تشریع  متعه به رقابت با راه نامشروع بر خاسته  و خواسته  که زن و مرد محروم از حرام از قافله لذت حلال محروم نمانده  وبا متعه وآزادی مشروع  به رقابت با آزادی نامشروع رو آورند. به همان اندازه که انسان غیر مقید خود را نیازمند به روابط آزاد می داند انسان مقید نیز محتاج همین اندازه لذت از نوع مشروع است .خداوند با قانون متعه ،آزادی جنسی تاسیس نکرده بلکه به همان آزادی خواهی جنسی انسان شکل و قالب شرعی بخشیده . 
اینکه  متعه ،مصداق آزادی جنسی است امری عجیب نیست بلکه  این ما ییم  که ریاضت هاو محرومیتهای ساخته دست خود را به  دین وعقل نسبت داده ایم .
وقتی  که شریعت ،خود  فریاد آزادی سر می دهد چگونه می توان مقیدتر و با شخصیت تر از خدا شد؟ عدم قائل شدن شریعت به حد و مرز در سن ازدواج ،عدم حدو مرز کمی و کیفی در روابط جنسی ،روان و آسان قرار دادن ازدواج ،عدم حد ومرز زن و مرد در تعدد ازدواج دائم و موقت و وجود تاکید و تشویق مستمر بر امر متعه، همه حاکی از اصل لذت محوری و توجه عمیق شرع به امر غریزه است  . همان طور که مرد و زن معتقدو مومن در طلب بهشت متعصب اند  بهره مندی آنان از مواهب حلال و دنیایی نیز باید به گونه ای باشد که موجب حسرت ورشک و غبطه  گردند نه اینکه در چشم دیگران موجودی دست و پا بسته و محروم نمایان باشند [قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة ].
 
اشکال : اصل بر آزادی است از آن جهت که مصادیق حلال در هر بابی از ابواب زندگی  ،بیش از مصادیق ممنوع است اما این قاعده در بعد جنسی ظاهرا با اشکال روبرو است یعنی اصل بر ممنوعیت است و موارد حلال اقل از موارد حرامند در حالی که  نیاز انسان در بعد جنسی نیز نیازی مداوم و حتی تکثر گونه است.
جواب:قاعده مذکور در غریزه جنسی تنها با وجود مسئله متعه مفهومی مشابه با دیگر قواعد عملی خواهد یافت. اینجا نیز اصل بر آزادی است (البته تنها با خواندن دو جمله مختصر) مگر در مورد کسانی که امکان متعه با آنها نیست . پس آزادی عمل در اینجا نیز نسبت به اکثر واقع می شود  ونه اقل.
بنابراین اگر متعه وجود نداشت دو اشکال بر شریعت وارد بود یکی اینکه نیاز جنسی قوی و تکثر طلبی  در انسان نهاده شده که امکان پاسخ گویی به آن وجود ندارد ودوم اینکه بر خلاف غرایز دیگر و آزادی عملی که بر اکثر مصادیق واقع می شود در اینجا امر ،خلاف این قاعده واصل می بود.

 
 
فضیلت مسئله :
 
گذشته از آثار مثبت جسمی ، روحی و جنسی و گذشته از اینکه متعه یک تجربه مفید معاشرتی و معرفتی  با جنس مخالف است ، شریعت نیز برای طرفین پاداش قابل توجه منظورنموده ،زیرا این امر ، پشت پا زدن به منکر و جدا کردن راه خود از جهالت،فسق و ریاضت منفی و تبعات آن است . عمل به این مسئله  خود ادب و احترام ویژه به خدا و قانون او  و  اعظام و بزرگداشت امر محسوب می شود . متعه ،هم دوری از گناه و هم دور کردن از گناه  و خدمت بزرگ زن و مرد به یکدیگراست . همان گونه  که  باز کردن  گره و  مشکل مادی دیگران مستوجب اجر است کمک به مشکل غریزه دیگری و رهانیدن او  از گناه یا تنگنا و بحران جنسی یا عاطفی نیز مستوجب پاداش درخور است.
فعلیت این ثوابها -که هم برای زن وهم مرد است- بستگی به قصد و نیت دارد.هیچ مستحبی از لحاظ مرتبه و ارزش و کارایی به حد متعه نمی رسد زیرااین مسئله ابزاری برای جلوگیری از گناه یا خروج ازتنگنا و رسیدن به بزرگ ترین دارایی یعنی نشاط و شادی است .البته ارج وثواب این مسئله در جایی که انسان از آن مستغنی است و صرفا به نیت کمک به دیگری انجام می شود بیشتر است تا جایی که حریص بر آن باشد ؛آنگونه که پاداش زن نیز از آن جهت که با وجود موانع در این امر قدم گذاشته ، بیش از مردی است که با آزادی کامل به این مسئله اقدام می کند.
متعه مزدی  دنیوی برای ایمان آوردگان و از مصادیق بارز " متاعا حسناً الی اجل مسمی "است و فرق است بین لذت و تمتعی که با معنویت و شعور سرشته گشته و خود از عوامل رشد محسوب می شود با تمتع و لذت  صرف که به هدف وغرضی ماورای غریزه  وصل  نیست .
 تاکید بر مسئله  و وجود حسنات  مترتب برآن ،نشان می دهد که خداوند به همان اندازه که نسبت به ترک گناه وحرام، متعصب ،ناهی وسفت وسخت است به همان اندازه نیز با خرفت بازی وتحریم حلال و ریاضت و محرومیت  نیز به مخالفت بر خاسته و اراده نموده  که بندگان از لذتهای مشروع وحلال نهایت بهره رابرده  ودر قبال آن  یاد،شکر و تقدیس خدا را سرلوحه کار قرار دهند.کیاست و زیرکی واقعی هم درترک دقیق منهیات وهم برخورداری شایان از حق وموهبت است .اصولا لذت ،یکی از ارکان کمال است وانسانهایی که کمبود یا عقده لذت دارند روح وفکرشان نا متعادل و حرکتشان به سوی کمال کند است .

 زمیوه های بهشتی چه ذوق در یابد        هرآنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید .


بدین جهت است که خداوند نه بر اصل ازدواج  بلکه بر رابطه جنسی مشروع نیز پاداش مقرر کرده که البته این پاداش در ازدواج موقت بیش از دائم است . ازدواج دائم ،معمولا  به نیت عمل به سنت یا دور ماندن از گناه انجام نمی شود بلکه  یک رسم وقانون عرفی و اجتماعی است و بر خلاف متعه که مخصوص معتقدین است ، ازدواج دائم شامل عموم  است .در عین حال ،هم ازدواج دائم و هم موقت هر دو سنت و مستحبند و نه واجب.

احادیث باب متعه سه  دسته اند:1-روایات مربوط به شرایط واحکام  2-روایات مربوط به فضیلت و پادا ش مسئله و ذم مخالفان 4-امرو تشویق در بعضی موارد ونهی در موارد دیگر.

بعضی مسائل فقط در سنت بیان شده اند  اما متعه، هم  حکمی الهی است وهم درسنت مورد بحث و تاکید واقع شده و مباحث این گونه حاکی از اهمیت آنها نزد شریعت است . علاوه بر این یکی از چیزهایی که اهمیت مسئله را نشان می دهد علاوه بر کثرت بی شمار روایات که آن را در زمره سرآمدترین موضوعات حدیثی قرار می دهد تاکیدات  ابتدا به امر معصومین  نسبت به این مسئله  است  چون هر جا که معصوم مطلبی را ابتدائا وبدون سوال مطرح می نماید حاکی از اهمیت  مسئله واهتمام نسبت به آن است .

نکات مستخرج روایی  :1-معصومین  ، متعه را حتی در مورد اصحابی که  احتیاج ضروری به آن ندارند مورد سفارش قرار داده اند  از آن جهت که امر خدا و نصیب حلال بر زمین نماند و زن و مرد ضمن بهره فردی از آن ، مایه رشک لاابالی گران  شده و به جنگ با بی بند و باری برخیزند. 2- همه کسانی که معصومین (ع)،شخصا  تاکید متعه را به آنها می کنند افرادی متاهل اند که اولا نشان می دهد انسانهای متاهل نیازشان کمتر از افراد عزب نیست وثانیا شریعت  نخواسته  که این کار ابزار دست انسانهای خام واقع شود وآن را از ابهت وسنگینی ساقط کنند .3- همه کسانی که معصومین آنها را امر به متعه می کنند از خواص و عقلایند و نه عوام ؛واینکه بعضی معتقدند این مسئله نباید علنا وآشکارا در جامعه مطرح شود تا انسانهای کم عقل و نا پخته از آن بهره برند با توجه به این روایات ،حرف صحیحی است واصالتا زن مومن ولایق و خواهان باید نصیب انسان عالم،با شخصیت ،اهل و لایق  شود ؛علاوه برآنکه تعداد مردان طالب در این مسئله  خیلی بیش از زنان واجد شرایط وخواهان است .4- این تاکیدات در جامعه وفضایی انجام شده که سن ازدواج در پایین ترین حد خود بوده.بنابراین ازدواج موقت در شرایط امروز از ضرورت وتاکید مضاعف بر خوردار است.

دلیل تعارض امر ونهی :

در کنار روایاتی که در آنها  به صورت عموم یا خصوص امر وتشویق به متعه شده، در بعضی دیگر از نیز حرف از نهی  به میان آمده .علامه مجلسی این روایات را در کتاب مرآة العقول ذکر کرده و همه آنها را ضعیف ومجهول شمرده ،جز یک روایت که در وجه حسن است که علی بن یقطین از امام کاظم علیه السلام در باره متعه می پرسد وحضرت می فرماید: تو را با متعه چه کار و حال آنکه خداوند تو را از آن (به خاطر همسر دائم )بی نیاز کرده . علی بن یقطین سوال می کند که من می خواهم بدان عمل کنم. حضرت فرمود که متعه در کتاب امیر مومنان آمده(وعمل بدان حلال است).3

پاسخ:1- این منع،منع مولوی نیست بلکه ارشادی است یعنی دال بر اولویت عدم ارتکاب به خاطر دلیل خاص است.  2-  نهی در این امور حمل بر تقیه می شود. در تقیه از یک سو معصوم در صدد بیان حقیقت امر است و از سوی دیگر باید به گونه ای  سخن گوید که مخالفان  تهییج بر مقابله ومخالفت نشوند بنابراین  جایی اصل حقیقت را عنوان می دارد ودر جای دیگر مسئله را انکار وحاشا می کند تا مخالفان را در اصل ماجرا سر در گم نماید. از این موارد در فقه زیاد است. مسئله ای که وجود تقیه را در این روایت تقویت می کند این است که علی بن یقطین وزیر هارون الرشید بود و هارون او را از خود می دانست و او به دستور امام برای خدمت به امت این وظیفه را انجام می داد بنابراین امام به دلیل شرایط خاص او واینکه تابع بودن وی لو نرود او را از امر متعه بر حذر می دارد. 3- امر ونهی در کنار یکدیگر بیانگر لزوم تعادل در مسئله است. از محمد بن شمعون روایت شده که امام کاظم علیه السلام به عده ای از یارانش نوشت: زیاده روی در متعه نکنید  و آن کار شما را از همسران خود باز ندارد که باعث خشم  آنها گردد و آنان در اثر خشم ،حق را انکار کنند و بر ما که شما را بر آن کار داشته ایم نفرین  فرستند.4- متعه اصالتا خاص خواص و آگاهان است پس امر نیز نسبت به آنهاست . در هیچ کجا امام افراد عامی  را امر وتشویق به این مسئله نکرده  .گرچه علی بن یقطین  از یاران وخواص است ولی گویا امام در صدد آن است تا به در بگوید تا دیوار بشنود یعنی در روایت اسماعیل بن فضل ،مخاطب،خود اوست ولی در روایت علی بن یقطین ،مخاطب عوامند (از آن جهت که این روایات به گوش همه مردم می رسد).  پس تقیه در اینجا نه تنها در برابر اهل سنت بلکه شامل  عوام شیعه نیز می شود . بنابراین اگر در جایی امر باشد ودر جایی نهی؛ این مسئله می تواند حاکی از تفاوت افراد در شخصیت وعمل باشد ؛همانگونه که در بحث جدل نیز همین گونه است مثلا امام صادق (ع) همگان را ازوارد شدن در جدل ومناظره نهی می کرد ولی خواص عالم و دارای اهلیت را استثنا می نمود .روزی یکی از اصحاب به نام طیار خدمت امام رسید وعرض نمود که :بلغنی انک کرهت مناظرة الناس: به من خبر رسیده که شما از وارد شدن مردم در مناظره کراهت دارید. امام عرض نمود:اما مثلک فلا یکره :بلی؛ اما برای امثال تو منعی نیست . در  باب متعه نیز  از حمران نقل شده که به امام صادق عرض نمود:اتزوج المتعه بغیر شهود؟ آیا می توانم بدون شاهد متعه کنم؟ حضرت فرمود:لا الا ان تکون مثلک:نه؛ مگر آنکه افرادی مثل تو باشند.  5-متعه در جایی مستحب است که شخص بتواند آن را پنهان نگه دارد تا در مظان اتهام یا بغض و کینه واقع نشود  ؛پس این نهی می تواند اشاره به جایی باشد که این شرایط فراهم نیست .سهل بن زیاد می گوید: از چند نفر از اصحاب اما م صادق(ع) شنیدم که به اصحاب خود فرمود: شما از متعه کردن در مکه و مدینه، به خاطر من چشم پوشی کنید زیرا شما با من در رفت و آمد هستید. می ترسم شما را بگیرند و اتهام زنا بزنند و بعد بگویند این یکی از اصحاب و پیروان امام صادق  است.(4)


 

1- ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات المومنات فمما ملكت ايمانكم من فتياتكم المومنات .

2 - نهج الفصاحه،ح331.
3-اصول کافی جلد پنجم ،‌ص 45.
4-رسالة المتعة،شیخ مفید.

 

ازدواج موقت
5

واقعیت یا فریب؟

آیا  تشریع ازدواج موقت مانند تعدد زوجات  راهی  برای خدا به  جهت تبرئه نمودن خویش از اتهام تحمیل حبس و محرومیت و برون رفت از  انتقاد و فرستادن مردم به دنبال نخود سیاه  و از سر خویش باز کردن   و  مشغول  نمودن مسلمانان ساده دل  به حلوا حلوا گفتن بوده یا اینکه قصد و هدف ، واقعا عملی شدن این قانون در جامعه است  واین مردمند که به دلیل  جهل و گناه در محرومیت وحبس گرفتار شده اند؟ آیا او به حکم و قانون خود صد درصد معتقد و پای بند است یا اینکه شماتت های عرفی،  او را نیز در لاک مماشات و همراهی  فرو برده؟ گرچه ممکن است که بعضی دورادور به  خاطر وجود چنین احکام و قوانینی  ،به شریعت اسلام و امت آن غبطه  ورزیده  و تمایلی برآمدن به این سو کنند اما هر که نزدیک آید خواهد دید که در این وادی خبر چندانی نیست  و  حرف و حدیثهای اینچنین بیش از آنکه جنبه عملی داشته باشند در حد آرزو وامید و مشغولیت  انسانها و ابزار فریبی  برای خدا در جهت نگه داشتن مردم بر سر  شریعت  است وگرنه اگر خداوند  می دانست که این مسئله برای دختران جامعه مسلمان رنگ عملی جدی می گیرد و خرج  این مسئله به دخل آن و زحمت و رنج آن به لذت و شادی  آن می ارزد و جامعه ظرفیت ادراکی و عملی آن را دارد شاید چنین مسئله ای را تشریع نمی نمود.پس هر امتی که از این حرف و حدیثها فارغ است واقعا آسوده و راحت است .به نظر می آید تحریمی که  از جانب خلیفه دوم  صورت  گرفت  کار به جا و عاقلانه ای می نمود  که  جامعه  را از لَه لَه زدن و حلوا حلوا کردن بی نتیجه در امان  نگه داشت وسنت خدا  را از آلایش و  تحقیر  و شماتت و سرکوب حفظ کرد . مگر در طول پانزده قرن که از تشریع این قانون  می گذرد و با وجود این همه حرف و حدیث و کتاب و نوشتار و گفتار و  تبیین ، زنان و دختران جامعه  به اصطلاح شیعه  ذره ای از تار و پود تعصبات و  پندارهای ذاتی و کوک شده خود فاصله گرفته اند  و  چیزی در طول این زمان مدید عوض شده؟ دخترانی که حاضرندتا شصت سالگی بی همسر مانند ولی دامنشان به  ازدواج موقت که  آن را جز  فعلی برای  زنان  مسن  یا  لاابالی تصور  نمی کنند ،آلوده نگردد .

تعصبات افراطی:

اصولا چگونه می توان در جامعه ای که  در اوج  تعصبات کور و کج بینی ها و غیرت مداریها و  ناموس پرستی های افراطی و بی جنبگی های عمیق گرفتار است سخن از متعه به زبان آورد؟ خدا از یک سو شریعت و سیستمی  به نام اسلام را وضع نهاده  که علاوه بر تولید  امراض فوق، جامعه  مونث تحت پرورش را نیز موجوداتی  پخمه ، پرنخوت ، عقده ای،ترسو،ریاکار وعفت مدارتر از دین بار آورده  که  هیچ گاه  در خانه والدین به سن آزادی و استقلال نمی رسند  و از سویی ازدواج موقت را وضع نهاده  که هیچ همخوانی بین این دو بر قرار نیست و عمل به آن درست فضا و شرایطی  بر عکس را می طلبد ؛مانند کسی که دیگری را تشویق  به حرکت و رفتن می کند  در حالی که صد نوع غل و زنجیر بر پایش نهاده . چگونه می توان در جامعه ای از متعه سخن گفت که پرده ای به نام بکارت همه زندگی و حیثیت و هستی  دختران به حساب می آید یا اگر موضوع ارتباط بر خانواده دختر برملاشود گاهی تا مرز قتل  او پیش می روند؟گویا خدا امتی را بهتر از  امت شیعه برای فریب دادن  و نادان به حساب آوردن پیدا ننموده.

هر چند که امروزه به لطف رشد نسبی عقلانیت  که بخش اعظم  آن حاصل  تاثیر مثبت فرهنگ معقول غرب برجامعه  مذهبی است تعصبات تا حدی جای خود را به منش اعتدال  ،خفقان جای خود را به آزادی و جهالت جای خود را به عقلانیت داده، اما هنوز جامعه  اسلامی  جامعه ای جاهل،سرگردان ، افسرده و محروم   محسوب می شود.

 سن نامطلوب ازدواج و ضرورت راهکار ثانوی  :

حتی اگر هیچ مانع یا فرهنگ غلطی بر ازدواج دائم سایه افکن  نباشد باز متعه یک امر لازم است چه رسد به اینکه دهها سنت وباور وفرهنگ غلط دراین مسیر حکمفرماست.

در جایی که  سن ازدواج ،بالا و روابط آزاد ممنوع  و فاصله بین سن بلوغ جنسی  تا سن ازدواج ،زیاد و عمیق بوده  وسنت شریعت  در مورد ازدواج سریع و به هنگام مخصوصا در مورد دختران نادیده گرفته می شود ازدواج موقت نه یک مستحب بلکه یک ضرورت است وگرنه جامعه در محرومیت و عذاب و ریاضتی وارد شده که هیچ اجر و پاداش و سود و بهره ای  بر آن مترتب نخواهد بود.پس یا باید به قانون متعه تن داد  ویا سن ازدواج را تا حد قابل ملاحظه پایین آورد وگرنه راهی جز تجویز روابط آزاد باقی نخواهد ماند زیرا هر چه باشد  رابطه آزاد و پذیرفتن عواقب شرعی آن ،مقبول تر و عقلانی تر از خفقان و ریاضت وحشت آور و عواقب تباه کننده روحی آن است.
 

اول خانه ،سپس همسایه:

بعضی مردان فقط زمانی که حرف از کامجویی خودشان است حامی ومدافع  متعه می شوند در حالی که  این امر  را به هیچ وجه من الوجوه برای زنان و دختران اهل خود روا نمی دانند.مسلم است که چنین رفتارو نگرشی  نفاق و دورویی محض بوده و چنین افرادی صلاحیت عمل به این مسئله یا دفاع از آن را ندارند ،آنگونه که اگر غیرت کسی از نگاه بد دیگران به نوامیسش،به جوش می آید  باید نظرناسالم خود به نوامیس دیگران را نیز ناروا داند یا اگر آرایش و برهنگی رابرای زنان و دختران دیگران در جامعه می پسندد حق ندارد برنوامیس خود عکس آن، یعنی حجاب و پوشیدگی و تنگی را تحمیل کند یا اگر کسی قبل از ازدواج ،اهل آزادی ولذت جویی بی قید و مرز بوده نمی تواند انتظار داشته باشد که همسر آینده او کسی باشد که هیچ دستی او را لمس نکرده باشد زیراقانون،قانون"الزانی لا ینکح الا زانیة" است.بسیاری از مردان غرق در نفاق  که حساسیت و غیرتشان حتی به ایشان اجازه تصور فعل مذکور رانسبت به نزدیکانشان نمی دهد  خود نه تنها نسبت به این امر ، بلکه انجام هرنوع رابطه و فعل نامشروع نیز ، حسی را  به نام غیرت در درون  احساس نمی کنند.

البته  مخالف متعه نیزدر ادعای مخالفت خود صادق نیست زیرا اگر شرایط این امر برای  او نیز فراهم شود با حرص تمام از آن استقبال خواهد کرد .پس چیزی را که انسان برای دیگران نمی پسندد برای خود  نیز نباید بپسندد و اگر مرگ را  برای همسایه خوب می داند بر خود نیزباید نیک داند .بنابراین  واضح است  که قضاوت از هر دو سو  ،تبعیض آمیز است .

سلب حق؛ممنوع:
 بحث اکراه وخوش نیامدن با بحث مانع شدن ،فرق می کند .همه ما در زندگی با شرایطی رو برو می شویم که هیچ روی خوشی نسبت به آنها نداریم اما در هر حال مجبوریم  نفس خود را به اکراه با تکالیف و وظایف یا پیش آمدها وفق دهیم .غیرت ما هر اندازه که شدید باشد نمی تواند حق و آزادی و اختیار عمل و تصمیم انسان بالغ را در مورد نفس خویش سلب و مخدوش کند
هر چند که خواسته و عمل او  برای ما ناخوشایندباشد زیرا هیچ کس (حتی نزدیک ترین انساب)وکیل شرعی یا قانونی انسان بالغ محسوب نمی شود و حتی درمورد گناه نیز آنچه به عنوان وظیفه شرعی بر عهده دیگران است ارشاد است و نه اقدام و مانعیت.
 

نسبی بودن  پندارهای جنسی :

در حالی که مسائل جنسی در یک جامعه جزو بغرنج ترین  مسائل محسوب می شود  در جامعه ای دیگر ممکن است عملا بحرانی به نام بحران جنسی وجود نداشته باشد. در یک نوع فرهنگ به رابطه آزاددختران قبل از ازدواج و حتی عدم بکارت ممکن است به عنوان امری عادی برخورد شود ولی درجامعه ای دیگر آنچنان  تعصبات حیثیتی و ناموسی شدید و عمیق است که حتی کار در این موارد به قتل و جنایت یا  خود کشی نیز می انجامد. در عین اینکه در یک جامعه، دید مردم نسبت به مسائل جنسی دیدی سخیفانه است  نگاه جامعه ای دیگر به این مسئله نگاهی عادی و مورد احترام است وهمان گونه که  به نیاز انسان گرسنه چپ چپ نگاه نمی شود  اطفاء نیاز ساده جنسی نیز نیازمند ادا و اطوار و دغدغه و دبدبه قلمداد نمی گردد.

چنین فرهنگی هیچ گاه به حبس بی دلیل  نیاز و غریزه رای نمی دهد وبر این پایه استوار است که عطش جنسی  یا باید با ازدواج درمان شود و یا روابط آزاد. بنابراین نه قانون و نه  والدین  حقی برای منع روابط جنسی  فرزندان  بالای سن قانونی را ندارند .نه افراد ،روابط قبل از ازدواج خود را مانعی برای ازدواج عاشقانه آینده با فرد دیگر می دانند و نه کسی تعصب بر این دارد که همسر و  شریک زندگی اش  بکر وبه اصطلاح  دست نخورده  باشد.

شریعت نیز  با تشریع نکاح موقت بر این تفکر که فقط یک رابطه باید در زندگی وعمر زن و مرد  وجود داشته باشد خط بطلان کشیده  وآن را یک تعصب بیهوده،احساسی و افراطی قلمداد می کند .ممکن است که عشق را نتوان به دو نوع موقت ودائم تقسیم کرد یا همه را مشمول آن دانست ولی  رابطه  موقت می تواند از شدت و عمق  نیازها و عقده های جنسی و عاطفی کاسته ودر عین حال نیاز به پیوند ابدی نیز همچنان به قوت خود باقی بماند .رابطه موقت جنسی یک نیاز است  لکن فرق در این است که انسان غیر مقید به  نیاز موقت از راه غیر شرعی و انسان مقید عاقل از راه شرعی  و انسان مقید جاهل نیز  از راه ریاضت و رهبانیت  پاسخ می دهد  .

تعلقات عاطفی:

معمولا در ازدواج دائم ابتدا دلبستگی به وجود می آید و بعد ازدواج شکل می گیرد ولی در نکاح منقطع  امر  بر عکس است.در موارد زیادی از این نوع ازدواج  ،علاقه مندی معمولی  به خصوص بعد از اتمام مدت،  تبدیل به وابستگی و عشقی عمیق شده وبه ازدواج دائم انجامیده، واین  خاصیت و ویژگی رابطه پاک و حلال است . جالب اینکه  این دلبستگی  و عشق حتی در مواردی شکل گرفته  که بین طرفین ،دهها  سال اختلاف سنی وجود داشته .
در این نوع پیوند و رابطه ، کسب تجربه و بهره معرفتی و تاثیر پذیری اخلاقی و شخصیتی می تواند همسان با بهره و نصیب جنسی باشد و
این دلبستگی  زمانی عمیق تر می شود که فرد علاوه بر مطلوبیت خُلقی و عاطفی  ، مطلوب جنسی نیز واقع شود که البته گاهی صرف همان مطلوبیت جنسی ،خود می تواند موجب وابستگی و رویکرد به ازدواج دائم گردد.
 
دیدگاه متفکران غرب:

رابطه زناشویی موقت از دوران رنسانس به بعد مورد توجه  و بحث اندیشمندان غرب نیز قرار گرفت چنانکه برتراند راسل ،فیلسوف شهیر انگلیسی این رابطه  را تحت عنوان" زنا شویی آزمایشی " و "زنا شویی دوستانه " معرفی کرده ووشرایطی را برای آن برشمرده که با شرایط متعه در اسلام مشابهت های عمده ای دارد آنجا که می گوید :«جوانان باید قادر باشند که دریک زناشویی جدید وارد شوند که با زناشویی معمولی از سه جهت متفاوت باشد 1- طرفین قصد بچه دار شدن نداشته باشند. 2- جدایی آنها به آسانی صورت گیرد. 3- بعد از طلاق ،زن حق هیچ گونه نفقه نداشته باشد .راسل بعد از ذکر این نظریه اجتماعی می گوید :من چنین تصور می کنم که اگر چنین امری به تصویب قانونی برسد گروه کثیری ازجوانان و دانشجویان تن به ازدواج موقت دهندودر یک زندگی مشترک قدم بگذارند . زندگی که متضمن آزادی است ورها از بسیاری از نابسامانیها وروابط جنسی توام با هرج ومرج ».(1)
از این گفتار معلوم می شود که ضرورت ازدواج موقت تنها مربوط به تفکر مذهبی نیست بلکه  یک ضرورت عقلی و اجتماعی است .علاوه بر راسل دانشمندانی همچون ویلموانلون و ولیندی نیز  نظراتی مشابه در این باب دارند .

زندگی و  امور ناپایا:

بسیاری از اعمال وتصمیمات ما در امور زندگی ،گاه جنبه موقت و گاهی  دائم دارند . مثلا گاهی  نیاز ما به یک وسیله،موقتی است و آن را به امانت می گیریم  و گاهی  نیاز، همیشگی است و  آن را خریداری می کنیم . گاهی  انسان  در جایی سکنای موقت می گزیند  وگاهی  برای همیشه تصمیم به سکونت و زندگی  دارد  پس به خریدن یا ساختن خانه ای همیشگی فکر می کند .  گاهی  کاری  را به طورموقت بر می گزیند وگاه  شغلی را انتخاب  می کند که  جنبه دائمی وهمیشگی دارد  آنچنان  که استخدام نیز  یکجا  به صورت موقتی وقرار دادی است و یکجا  به صورت رسمی ودائمی . گاهی  کسی نیاز به وسیله نقلیه  دارد اما چون پول کافی ندارد  فعلا به  موتور سیکلت قناعت می کند تا  بعد به سراغ  اتومبیل رود...

دائمی بودن یک تصمیم به معنی عزم برعدم توقف است مگر آنکه مانعی ایجاد شود  و موقتی بودن تصمیم به معنی عدم عزم بر تداوم است  مگر آنکه مقتضی ایجاد گردد.
متعه تنها بخشی از انواع متکثر این مقوله  است و مانند  یک سد موقت واضطراری است که در مقابل سیلاب ساخته می شود .

 اظهار نفرت ،عصیان گری است :

مسلم است که اگر نذر یا عهد یا قسم بر انجام مکروه یا حرام یا ترک مستحب و واجب تعلق گیرد باطل است .همچنین است هر نذر یا عهد ی که انسان بواسطه آن خود را برای همیشه  از یک حلال یا حق  محروم کند . لکن در مورد متعه، علاوه بر بطلان، حکم معصیت نیز وارد شده  .(2)  چه آنکه انسان از چنین عهد وقسمی  در صعوبت واقع شود یا خیر .حتی پیامبر نیز مورد توبیخ واقع شده آنجا که به خاطر رضایت  دل همسران، لذتی را بر خویش حرام می کند [یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک].

 اگر صرفا حرف از  ترک یک حق حلال ومباح یا مستحب معمولی بود صحبت از معصیت نمی شد. در واقع اگر انسان عهد ونذر نکند ومتعه نیز ننماید عیبی نیست ولی اگر عهد یا قسم و نذر بر ترک سنت مورد توجه واحترام  شریعت  کند به منزله توهین به سنت محسوب شده ومعصیت کار خواهد بود.پس کفاره چنین توهین و عصیانی ،عمل به آن  است (3) . حکم معصیت در این باب شامل زن نیز می شود وبلکه می توان صرف عزم بدون نذر و عهد و قسم را نیز مشمول همین قاعده -هم در مورد زن وهم مرد- دانست.


1-AFTAB.AE 

2-  کتاب متعه ،شیخ مفید ،روایت دوازدهم و بحار الانوار ،ج103،ص298.

3-وسائل الشیعه ،ج14،باب3.


ازدواج موقت
6
 
تفاوت اندیشه ودوگانگی مسیر:
متعه،موهبت و امتیازاست و موهبت و امتیاز،نصیبی عام نیست .انسان فاقد اعتقاد  سر و کاری با این مقوله  ندارد و آنکه در عقل و شخصیت، ضعیف  است نیزلیاقت و ظرفیت این بهره را نخواهد داشت .پس این مقوله نه ابزار بازی و لهو است ،نه جنس حراجی و نه  آبشخور هر رهگذر . لازم نیست که طرفین با انگیزه های مذهبی ونیت قرب به این امر  رو آورند؛ مهم این است که هدف ،یعنی دوری از گناه یا رها شدن از تنگنا برای  زن و مرد با لیاقت تامین گردد و لازم نیست که انسان برای ورود به این مقوله، پاک و منزه باشد بلکه  پاکجو یی و مصداق"یریدون ان یتطهروا" بودن کافی است. این مقوله ابزاری برای به تعهد کشاندن انسان بر دوری از حرام  است وگرنه فلسفه معناداری در آن نیست.این بهره  اتمام حجتی است تا زن و مرد ،کوچک ترین بهانه و حجتی برای پا گذاشتن در مسیر حرام یا نگه داشتن خود در تنگنا و ریاضت نداشته باشند .البته صرف تشریع،مساوی با اتمام حجت نیست بلکه باید این امر ،سهل الوصول و مورد رغبت جامعه نیز باشد.

برای حفظ  احترام و ابهت این جایگاه است که شریعت ،متعه  با زنان بد عفت  را نهي نموده  واگر زن مشهور به فساد باشد انجام این امر، هم طبق روایت و هم طبق اصل"وحرم ذلک علی المومنین"(1)  ممنوع و حرام   دانسته شده  مگر با احراز توبه.

من آن  نگین سلیمان به هیچ  نستانم               که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

 البته عکس این امر از طرف مرد فاسد نسبت به زن پاکدامن نیز صادق است و اصولا قاعده" الطیبات للطیبین و الخبیثات للخبیثین"، هم در مورد ازدواج دائم و هم موقت، قاعده ای صادق است با این فرق که متعه در مورد زن و مرد خبیث مصداق خارجی ندارد زیرا حلال و حرام برای این  افراد امری یکسان است وگرنه خبیث نام نمی گرفتند.پس متعه اصالتا خاص زنان خانگی و عفیف  است نه مجهول الحال و  لاابالی؛ علاوه بر این ، آن بهره ولذتی که در زن اصیل و پاک است در زن لاابالی نیست و مطلوبیت وقیمتی که نگار خانگی و پرده نشین دارد شاهد بازاری ندارد .

 اگر زن و مرد در انتخاب شریک موقت ،مسئله  عقل ، شخصیت ، اخلاق مداری ،فرهنگ و اصالت را اصل قرار دهند فرصتهای این مسئله تنها نصیب اهلش خواهد شد وخود نیز نصیب اهل آن خواهند بود .متعه مسئله ای است که نیازمند جنبه و ظرفیت است و تنها زنان و مردان محرم و مستعد ، صلاحیت درک این مسئله و ورود در این وادی  را دارند [و ما یعقلها الا العالمون]. این مقوله  اگر برای دیگران تجویز شود فقط در شرایط بحرانی است ولی برای اهل آن ،بهره ای  در همه شرایط  است.

 متعه از آن جامعه ای است که رابطه آزاد در آن جرم و گناه معرفی شده .پس از دو فرهنگ و جامعه ای که مانند دیگری فکر نمی کنند نمی توان خواست که مانند دیگری عمل نمایند. این مسئله مربوط به زنان ومردانی است که با بی قیدی و لاابالی گری نا آشنا و بیگانه اند.ترسی  که انسان معتقد از عواقب راه ومسیر نا مشروع دارد عملا باعث می شود که در پیدا کردن راه وروزنه حلال، جدی و جوینده باشد .درصد خوف و انقیاد است که درصد تلاش انسان را برای یافتن روزنه حلال تعیین می کند.

بنابراین:1- ازدواج موقت برای جامعه مضر است اگر به دست نا اهل افتد ونافع است اگر به دست اهلش باشد.2-تعدد زوجات،کاهش سن ازدواج دائم و حق بر خورداری از ازدواج آسان ورفع مشکلات موجود بر سر راه آن ،حقی عمومی است اما ازدواج موقت اصالتا مربوط به زنان و مردان  اهل،لایق ،عالم و با ظرفیت است . متعه از آن کسانی  نیست که دسترسی به حرام ندارند بلکه برای خائفین ازحرام و عقوبت است .

موانع :

متعه  بر خلاف ازدواج دائم غالبا امری طرفینی ومخفی است لکن نه رغبت  به این مقوله در میان جنس مونث کمتر از مردان است و نه  روی آوری به این مسئله در میان دختران بکر کمتر از زنان غیر باکره .  لکن موانعی چند باعث شده که بعضی، علی رغم میل قلبی ، از تجربه عملی این مسئله محروم مانند:

1- تعریف وترسیم غلط از مقوله متعه ،که البته غالبا ریشه در سبک منشی های  بعضی افراد در جلوه دادن نامطلوب این سنت در چشم جامعه دارد .زن دوست دارد که در این مقوله ، هم مطلوب جنسی وهم مورد احترام ودرک  باشد حال آنکه بعضی مردان نگرششان  به این مقوله  فقط  از نوع اول است.

2-عدم تمییز  بین حلال وحرام: مشکل بعضی زنان و مردان نه تنها  درعدم قائل شدن خط و حائل  بین حلال و حرام یا انتخاب گزینشی و تعریف دلخواه از این دواست بلکه بالاتر از آن، یعنی تحریم حلال و تحلیل حرام است. اگر زن ،متعه را پلید و گناه می داند  پس باید مجموع  گناهان را منفور  داند از جمله غیبت که هفتاد بار بدتر از زنا معرفی شده و اتفاقا خوراک مطبوع این جنس  است و اگر حلال  می داند پس "در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست".

3- ترس: علاوه بر عدم اعتماد آسان به مرد از جهت بکارت یا حاملگی و یا راز داری  یا از جهت بر ملا شدن موضوع نزد خانواده و یا  گرفتار شدن در عشق و تعلق عاطفی باشد .شاید به همین دلیل است که  اکثر دختران مجرد در این مسئله به مردان میانسال و باتجربه ،بیشتر رغبت نشان می دهند تا افراد مجرد و خام.

4- غرور :بعضی  حاضرند تحت فشار و نیاز و حبس و عذاب تا حد انفجار پیش روند  ولی باز غرورشان به ایشان اجازه روی آوردن به  راه و مسیر حلال را نداده و اظهار میل و  بر ملا شدن نیاز خویش را مساوی با خفت و کوچکی  و تصور فلان و بهمان تعریف شدن خود در چشم مرد می دانند در حالی که روی نیاز جنسی هیچ نامی نمی توان گذاشت بلکه نوع راه و مسیر اطفاء نیاز  است که ملقب به حلال و حرام و فساد  و صلاح می شود.پس  هضم هر مسئله ای برای هر کس مسئله ای سبک و آسان نیست و بعضی افراد لایق همان محرومیت و عذابند  [ وانها لکبیرةٌ الاّ علی الخاشعین ].این  پرده غرور گاه تا حدی ضخیم و سنگین است که  بعضی  علی رغم میل شدید باز با صد نوع ریاکاری و تظاهر به خلاف پیش آمده  وگاه همین غرور وریاکاری جنسی آنها را در وسط کار متوقف کرده  و اگر دو قدم جلو آیند  یکباره ده قدم عقب خواهند نشست و اگر به مرحله عمل نیز رسند باز وانمود می کنند که انگیزه و نیازشان چیز دیگری است  .

 کسی که  می داند  غرور یا ترسش او را در وسط راه متوقف خواهد کرد  بهتر است که از همان ابتدا  قدم در مسیر ارتباط نگذاشته  و  کسی را بی جهت سرگردان و دلبسته خود نکرده و به او آسیب روحی و احساسی نرساند.  اگر فرد شهامت و شجاعت و لیاقت و اهلیت سر فرود آوردن در برابر  این واقعیت و تا انتهای راه رفتن  را ندارد بهتر است از همان ابتدا خط قرمز روی آن کشیده  و بی انکه روزها و هفته ها از عشق وعاطفه و قصد از ازدواج  دم زده  و به بیراهه رود و وقت و هزینه بر خود ودیگری تحمیل کند به اصل مطلب بپردازد . کسی که صادقانه از اصل نیاز و هدف  سخن گوید صد بار  بر کسی که ریاکارانه از  بیراهه ای به نام عشق و ازدواج  دم زند علو و شرف دارد.

5 - تعریف غلط از  مقوله شخصیت ،عفت و عفت مداری.

6- سرد مزاجی و نداشتن میل جنسی کافی به دلیل تنگناهای طولانی مدت و سرکوبهای ممتد عرفی و مذهبی.

7- انتظار و تصور غلط مبنی بر اینکه همیشه باید میل جنسی در کنار عشق قرار گیرد.

8- نگاه غلط و تفسیر بدبینانه  و تنگ نظرانه  نسبت به مقوله  جنسی .

طرح مراکز ازدواج  :

به نظر می آید که وجود چنین مراکزی  شان مسئله  را پایین آورد تا این که به آن اعتبار بخشد . متعه مانند ازدواج دائم باید  رابطه ای شخصی و توام با شناخت و عاطفه و در  حریم شخصی و توام با آزادی و وقار  باشد. هر چند که وجود چنین مراکزی در محیط های مذهبی و  با فرهنگ  و  با مدیریت افراد باتقوی و معتمد و آگاه به مسائل شرع و وجود  قانون وآیین نامه می تواند تا حدی کارآمد قلمداد شود از آن جهت که هم  محلی برای گذراندن مدت برای افرادی باشد که فاقد مکان و حریم شخصی اند وهم مراکزجداگانه ای از دفاتر محضری برای ثبت  محسوب شوند .  نظارت ،هم  رعایت مسائل شرعی و بهداشتی را تضمین می کند و هم  وقتی این مسئله قانونمند باشد ترس و پرهیز  از این مقوله کمرنگ خواهد شد که البته باید چنین مراکزی  مخصوص افراد بزرگسال و واقعا نیازمند و با ظرفیت و درک بالا  باشد زیرا  ظرفیت پایین جامعه  مانع ازفعالیت آشکار یا راحت بودن ورود و پذیرش هر فردی در این مقوله است.

رابطه متعه و سن ازدواج :

 هر چند که ازدواج موقت حتی علی رغم سهل الوصول بودن ،جانشین همیشگی ازدواج دائم محسوب نمی شود و باب ورود  انسان به وادی دلدادگی و وابستگی را سد نمی کند ولی می تواند شخص مجرد را تا مدتها  بی نیاز کرده واز حرارت و هیجان او برای ازدواج دائم بکاهد یا او را به امید این مسئله از ازدواج دائم دور نگه دارد .بنابراین  بهتر است که تمرکز فرد مجرد در وهله اول روی  گزینه دائم باشد آنگاه اگر این مقوله او را قانع نکرد  به راهکار دیگر روی آورد . در مورد مجردین، ترویج ازدواج دائم و پایین آوردن سن ازدواج وتسهیل شرایط آن ،بهتر و منطقی تر از ازدواج موقت است . بهانه نبود امکانات و شرایط برای ازدواج دائم غالبا بهانه ای غیر قابل قبول است و انجام وصلت و عقد با حداقل بضاعت تا زمانی که شرایط زندگی رسمی فراهم شود مسئله ای نا مقدور نیست . اصل اولیه بر ازدواج دائم است مگر آنگه شرایط آن حتی در قالب یک عقد ساده و بدون تشکیل زندگی رسمی نیز ممکن نباشد . بالا رفتن سن ازدواج افراد ذکور  به بالا رفتن سن ازدواج دختران نیز خواهد انجامید و آنگاه متعه به جای اینکه راهگشای مشکل باشد خود زمینه ساز مشکل جدید خواهد بود.

سن ازدواج همان سنین آغاز نیاز است که البته شدیدترین مرحله نیاز نیز در سنین آغازین است . هیچ  دلیلی برای فاصله انداختن بین این دو نیست مگر آنکه جایگزینی مشابه  برای ارضاء نیاز در نظر گرفته شود . اگر  فاصله بین این دو مفوله ،بیش از حد طولانی باشد مضرات و لطمات آن مخصوصا برای جنس مونث، عمیق خواهد بود ؛در نتیجه رابطه موقت می تواند تعدیل کننده نیاز جنسی و احساسات و نیازهای عاطفی دختر و پسری به حساب آید که به هیچ وجه شرایط ازدواج دائم برایشان فراهم نیست . علاوه بر اینکه این تعدیل قوا باعث می شود که فرد برای ازدواج دائم ،تحت فشار و اضطرار از هول حلیم در دیگ نیافتد و بیش از حد، ندیده و هیجانی و احساسی و عاشقانه عمل نکند زیرا تنها با داشتن فکر و قوای متعادل است که می توان در این مورد عاقلانه و با صبر و حوصله ومطالعه عمل نمود.انباشتگی بیش از حد نیاز ،عقل و تصمیم گیری صحیح را هنگام مواجهه با مطلوب ،مختل می کند.

مرد چه قبل وچه بعد از ازدواج  مانعی برای ازدواج موقت ندارد ولی این فرصت برای افراد مونث فقط قبل از ازدواج فراهم است ؛ علاوه بر اینکه مسئله به تاخیر افتادن ازدواج دائم بیشتر محصول گرایش افراد ذکور به راهکار مذکور است نه افراد مونث.

البته در کل ،افراد مجرد بنا به دلایلی مانند ترس خانوادگی و کم تجربگی ، کمتر  دراین  مسیر قدم می نهند و خانمهایی نیز که به ازدواج موقت روی می آورند اکثراً افرادی بالغ بوده ومعمولا نیز با افراد هم سن و سال خود وصلت می کنند .علاوه بر این ، همّ وغمّ یک جوان مجرد ،  بیشتر معطوف ازدواج دائم بوده  و فعلا بر این باور است که با این ازدواج نیاز عاطفی وجنسی او به طور کامل حل خواهد شدو مخصوصاً دلباختگی های شخصی در این سنین نیز مانع از اصرار شخص  براین مطلب است که اولین رابطه را با فرد دیگر واز طریقی غیر از ازدواج معمول  تجربه کند  و مسلما  دلباختگی وعلاقه عاطفی ،انحصار جنسی نیز ایجاد می کند .علاوه بر این بعضی دختران و پسران جوان نیز بر این گمانند که ایجاد رابطه هر چند حلال، مزه وشیرینی وهیجان ازدواج دائم را از کام  می اندازد یا آنکه ممکن است با این کاربه همسر آینده خود (که هنوز نمی دانند کیست)خیانت کرده  باشند !
 

آثار و نتایج :

1- آرامش فکری ،نشاط روحی وجسمی ، کاهش افسردگی و بالا رفتن کارایی.

2- کاهش عقده وحرص جنسی وعاطفی و  ایجاد تعادل .

3- بهره وری از مواهب معنوی.

4- قوی شدن ایمان واعتقاد وخوشبینی به دین  ،با درک و چشش حقیقت حلال[لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم]

5- کامل تر شدن انسان بواسطه کسب تجربه وآگاهی و معرفت وحکمت.

6-بالا رفتن انگیزه واراده  فرد برای تقوی وخویشتنداری .

شرایط شرعی وقانونی :

گاهی قانون به دلیل مصالح ،در شرایط و قوانین شرعی یک مقوله مانند ازدواج تغییرات و تصرفاتی مانند شرط سنی یا لزوم ثبت و شاهد ایجاد می کند که البته تخلف از این شروط ،شرعیت مسئله را باطل نمی کند بلکه شخص را از مزایا یا حمایت قانونی بی نصیب می سازد. این شروط و تحدیدات  قانونی عمدتا مربوط به ازدواج دائم می شود که در آن بحث از یک زندگی طولانی مدت است  و کفویت در آن اصلی مهم می باشد  .

اهمیت ثبت و شاهد در ازدواج دائم بیشتر به خاطر  سلطه  بر حق و حقوقی است که لازمه آن اثبات زوجیت است ولی در متعه ، افراد از حقوق چندانی نسبت به یکدیگر بر خوردار نیستند  که بحث از نقض  حق در کار باشذ  . تنها مسئله  مهم مهریه است که زن می تواند آن را قبل از هر گونه رابطه ،شرط نموده و اخذ کند .البته  نکاح با فرد باکره  آگاهیها و ملاحظاتی  را می طلبد که وجدان افراد خود باید نسبت به این امر حساس باشد.

نکات:

ترس و شرم ،مانعی مشترک  بین زن و مرد در ابراز خواسته و نیاز است .خواستن ،عین رسیدن نیست بلکه باید زحمت  شجاعت و شهامت را نیز بر خود تحمیل کرد .با سلاح شهامت  می توان هر روز به داشته ای جدید رسید  به شرط آنکه بتوان گزش صد نیش و خار را تحمل نمود .

اگر چه نوع محیط  بی تاثیر در خفت و وسعت زندگی و وصول و عدم وصول به خواسته های انسان  نیست اما  اصل در رسیدن به هر هدفی  اراده و همت خود فرد است  .چه بسا افرادی که در امر ازدواج و خواستگاری نیز به دلیل  عدم اعتماد به نفس یا شرم و ترس  به قدری این دست وآن دست می کنند تا مطلوب از دست می رود . در دل  نشستن و جلب کردن اعتماد شخص  و تخریب یا  دور زدن  دیوار ترس و شرم و غرور فرد مقابل نیاز به ظرافت عمل و صرف زمان دارد. .مسلم است که کمتر درخواست  بی مقدمه وناگهانی است که جواب مثبت در پی داشته باشد  .  نشستن در قلب جنس لطیف  باید آرام آرام ونرم  انجام  گیرد مثل بارانی که کم کم در زمین فرو می رود .اگر رفتار ودر خواست  مثل توپی باشد که بر زمین فرود  آید با همان شدت نیز بر گشت داده می شود .رفتار خاص و هدف دار ،زن را گریزان می کند بنابراین برای گذر از  دروازه غرور شخص، هر چه طبیعی تر و عادی تر رفتار  شود نافذتر وکاراتر است . همچنین دم دمی مزاج بودن روحیه زنانگی ایجاب می کند که تا قبل از تغییر دما نان به تنور زده شود. علاوه بر اینکه با واسطه ناآشنا عمل نمودن در بعضی مواردبهتر از مستقیم عمل نمودن و پیشدستی در شرط گذاری بعضی مسائل  مورد حساسیت زن از عوامل بیشتر جلب توجه و رضایت اوست. همچنین وجه المصالحه قرار دادن ازدواج دائم به صورت ظاهری از سوی طرفین یا شرط گذاشتن عدم رابطه جنسی و قبول تدریجی آن بعد از محرمیت،برای زن خوشایندتر و با غرور او سازگارتر است آنچنانکه  رابطه در حد روز و ساعت نیز چندان با شان زن و مرد سازگار نیست بلکه معقول و خوشایند آن است که همه چیز تحت الشعاع رابطه عاطفی و حداقل دارای یکی دوماه تداوم باشد مگر در شرایط واقعا اضطراری. 

لازمه گذرا بودن رابطه این نیست  که ظاهر و تیپ و منش و شخصیت مرد برای زن مسئله ای کم اهمیت  باشد  . نگاه اول زن به خوش طبعی،خوش پوشی و آراستگی  مرد است چرا که  در دل نشستن ،شرط اصلی تن در دادن به هر نوع ارتباط و ازدواجی است. شاید در ازدواج دائم  تحت الشعاع عشق و علاقه خاص ،مسائل ظاهر در درجه دوم اهمیت قرار گیرد ولی در رابطه موقت ،مسئله فرق می کند.

سنگینی و  احترام متقابل ،سنگین و معنوی برگزار کردن عقد،رعایت موازین اخلاقی  در رفتار و گفتار ،قدردانی و حق شناسی زبانی و عملی،پرهیز از زیاده خواهی و انحصار طلبی ،توجه و  اهمیت  به شروط یا حساسیتهای فرد مقابل و توجه کامل  به نظافت و بهداشت و آراستگی از بایسته های موکد در روابط موقت است تا بهترین خاطره از هر جهت برای طرفین رقم خورد  نه آنکه برای همیشه از این امر روی گردان و متنفر گردند .مدت ارتباط  باید  به اندازه رفع ضرورت باشد .کم بودن مدت ،حسرت، و زیاد بودن نیز ممکن است  انحصار طلبی وزیاده خواهی  و تعلقات  یا احساسات و توقعات نامتعادل و نابه جا  ایجاد  نماید . اصل در روابط موقت،پرهیز از ورود بیش از حد در مسائل عاطفی وعاشقانه و توجه به اصل اعتدال در روابط است و بهتر اینست که در وصلت طولانی مدت به خصوص  جایی که طرفین می خواهند به صورت  تمام وقت  با یکدیگر باشند ،ازدواج ،ثبت  گردد .

 
خطبه عقد:
 سوال : وقتی طرفین عهد و قصدشان ارتباط شرعی (با تعیین زمان و مهریه) است و هر دو قلبا بر این امر راضی اند  چه لزومی برای خواندن صیغه خاص وجود دارد ؟

پاسخ:

ازدواج در همه  شرایع و قوانین منوط به تحکیم و اعلان دقیق لفظی و قولی است. خواندن صیغه مخصوص بنا به نظر اکثر قریب به اتفاق مجتهدین امری لازم است (هر چند که عربی خواندن آن  مهم و شرط نیست). البته ، مسئله تنها منحصر به نکاح نیست مثلا در مسئله ذبح نیز چنین  است .حیوان چه با تسمیه ذبح شود و چه بدون آن، در هر صورت شکل و خواص گوشت او تغییر نمی کند ولی خداوندخواسته که حلالیت طعام را منحصر در یاد و ذکر خود نموده و همه چیز برای انسان رنگ و بوی خدایی پیدا کند.علاوه بر این در خواندن صیغه و شکستن دیوارغرور  و شرم ،امتحان و تفکیکی است بین انسان معتقد و غیر معتقد. 
مسئله صیغه در همه معاملات حاکم است حتی در خرید وفروش؛ ولی درآنجا به خاطر تسامح عرفی (عرف عقلاء که در مرآی ومنظر شرع نیز بوده ) صرف رضایت طرفینی کفایت می کند مثلا ما در خرید وفروش هیچ وقت صیغه مخصوص  را جاری نکرده ایم و همیشه پول را داده  وجنس را گرفته ایم (که به آن بیع معاطاتی گفته می شود ) لکن در ازدواج چون مسئله،مسئله عرض وبضع است  وبه ندرت نیز در زندگی  اتفاق می افتد امر، جدی تر است علاوه بر آنکه اگر شرع  صرف رضایت را در این موردکافی می دانست مسئله آبکی و سطحی می شد و شرعیت آن دیگر مفهوم و نمود چندانی نداشت . می توان گفت که  در عقد ازدواج ،حق الله نیز  به نوعی دخیل است و صرف رضایت عهدی طرفین کفایت نمی کند .

علاوه بر این درمعامله ای مثل بیع که دارای دو نوع لوازم یکی شرعی ویکی اذنی است اگر صیغه جاری نشود فقط جوازتصرف وجود دارد واگر صیغه را نیز جاری کنیم علاوه بر ماذون بودن در تصرف ،اختیارات وحقوق شرعی بیع را نیزصاحب می شویم ولی در عقد ازدواج همه لوازم ،شرعی اند .به عبارت واضح : ما می توانیم بدون انجام هر گونه عقدی، شخص را در تصرف مال وکالایمان ماذون کنیم  پس در وقت معامله  اگر صیغه  خاص را جاری نکنیم نهایتا  فقط اذن در تصرف ثمن یا مثمن داده ایم  ولی اگر صیغه بیع را نیز جاری کنیم لوازم شرعی نیز بر این معامله حمل می شود مثل حق خیارو غیره ولی در  ازدواج چنین  نیست که ما خارج از عقد بتوانیم حق تصرف را به صرف اذن به کسی داده  یا از کسی بگیریم .بنابراین حق تصرف علاوه برلزوم رضایت باید لازمه شرعی نیز داشته باشد وآن صیغه عقد وتعیین زمان ومهریه است.
البته مسئله لزوم خواندن صیغه شاید در عقد موقت به خاطر شرط بودن زمان ولزوم تعیین مهریه بتواند مورد تسامح واقع  شود و صرف تعیین این دو خود حاکی از وقوع عزم و عقد باشد ولی در عقد دائم این گونه نیست زیرا در آنجا نه تعیین مهریه شرط است و نه زمان وجود دارد بنابراین باید قول وحرفی خاص  بین طرفین در تحکیم عقد رد وبدل شود ؛مانند  "نذر" که اگر فقط در دل چیزی را بگذرانیم کفایت نمی کند بلکه باید آن را به زبان آوریم تا نذر منعقد گردد. بنابراین" بیان "نشانه واماره تحکیم وعزم جدی  در عقد و ایقاع است که بدون آن  شرعا همچنان استصحاب عدم عزم جاری است .درست است که شکل عمل جنسی مشروع ونامشروع یکی است اما نحوه به هم رسیدن نیز ملاک است . هر شهری درو دروازه ای دارد که باید از همان راه وارد شدمانند سربازی که اگر از درب پادگان وارد شود کارش قانونی است ولی اگر از دیوار یا سیم خاردار وارد شود باز داشت وتنبیه می شود پس نفس حضور او در پادگان کافی نیست بلکه ورود وخروج قانونی نیز لازم است. علاوه بر همه این موارد ،سوال پرسش کننده نیز  از اساس سوالی غلط است ولازمه آن این است  که خواندن صیغه عقد تنها در صورتی لازم است که طرفین یا یکی از آنها راضی به عقد نباشند.

 


1-البته این اصل عمدتا اشاره به حرمت تکوینی دارد.

 

ازدواج موقت
7
 

تعدد زوجات :

ازدواج موقت و تعدد زوجات ،دو راهکار شریعت  برای درمان بحرانهای عاطفی و جنسی در قبال ممنوعیتها و قید و بندهای شرعی است که در واقع جایگزین رابطه آزاد قبل از ازدواج یا درمان  نیاز احتمالی بعد از ازدواج  اند و البته سنت ازدواج دختران در سن نوجوانی را نیز نباید به عنوان راهکار سوم برای بهره وری بیشتر طرفین از لذت و دنیای جنسیت و دوری از فشارو نیاز، از نظر دور داشت.هر جامعه ای عرفیات و مقتضیات خود را دارد. تعدد زوجات و ازدواج موقت  خاص جوامع و افراد مقید به حلال و حرام است وگرنه در جوامع آزاد که رابطه توافقی خارج از ازدواج ،گناه و جرم تعریف نشده یا نوع روحیات انسانی و نیز نبود موانع  ، مقتضی ظهور عشقها و دلبستگی های آنچنانی  نیست این دو مقوله  نیز محلی از اعتنا و توجه و توجیه ندارند. با این حال محروم ترین جامعه، سیستمی  است که هم از مواهب شریعت محروم باشد  و هم از مواهب دنیای آزاد.

بر عکس ازدواج موقت که بهره و نصیب آن بیشتر از آن جنس مونث است تعدد زوجات(تجدید فراش) عمدتا راهکاری برای درمان نیاز مجدد مرد است؛ نیازی که خداوند نیز بدان  اعتبار بخشیده  و آن را به رسمیت شمرده.لکن در نگاه دقیق باید گفت که سود اصلی این ازدواج غالبا نه از آن مرد بلکه  همسر دوم است.

تعدد زوجات ظرافتها وباید و نبایدهای خاص خود را  دارد وممکن است در همه موارد با موفقیت و رضایت همراه نباشد و شاید بتوان گفت که  قانون تعدد زوجات بیشتر یک فریب شرعی است  تا واقعیت خارجی؛ زیرا بین آنچه شریعت تاسیس نموده و آنچه عملا امکان تحقق دارد بسیار فرق است به خصوص آنکه عرف و بینش امروز جامعه نیز با قرون گذشته فرق زیادی کرده .پس همه چیز بستگی به عرف جامعه و نیز توان مرد در برقراری عدالت و تمکین جنسی، عاطفی و مالی همسران دارد.

 تعدد زوجات در آیین هایی همچون یهود ، زرتشت ، زبور ، اسلام و حتی بعضی مکاتب متاخر همچون بودا، دارای رسمیت است.

معمولا  تجدید فراش، ریشه در عشق دوم (به معنی خاص)دارد  ولی  عمده فلسفه ازدواج  موقت ،مربوط به نیاز  جنسی مرد و زن است . عشق قلبی ،حرص جنسی را نیز در پی دارد ولی هر حرص جنسی  توام با عشق(ونه حب و عاطفه)  به معنی خاص نیست . مسلم است که اگر باب ازدواج موقت در جامعه مقید،مضیق شود طبیعتا بسیاری از مردان برای رفع همان نیاز جنسی صرف، مجبور به تمرکز بر روی  گزینه تجدید فراش و در غیر این صورت راه و مسیر آزاد خواهند بود. همسر موقت جدا شدنی است  ولی زن دائم ، هوویی همیشگی است پس اگر انتخابی باشد گزینه اول مناسب تر و بی دردسرتر برای هر سه  طرف است و  چه بسا رابطه دوم این نتیجه را عائد مرد کند  که همان  شمشاد خانه پرور  وی  از بسیار  کسانی که در ظاهر با جاذبه و دل انگیز می نمایند بهتر و مطلوب تر است.

از آنجا که عشق، طلب بی نهایت و میل به مالکیت ایجاد می کند  از این روست که این مقوله  در چشم فرد با ازدواج دائم بیشتر همخوانی دارد .هر چند که رابطه موقت نیز می تواند بسیار در این مورد راهگشا بوده و با کم کردن شعله  میل و طلب ،راه  تجدید فراش را که غالباً نفع دلخواه برای هیچ یک از سه  طرف ندارد ،مسدود سازد . متعه ،راهکاری در زمان  بسته بودن راه ازدواج یا بحرانی بودن نیاز، و تجدید فراش راهکاری در زمان بسته بودن باب ازدواج موقت است و اصولا متعه،راهکاری اساسی تر به حساب می آید  زیرا کمتر کسی قادر به تامین دو یا چند زندگی است وعلاوه بر سخت بودن ایجاد عدالت بین همسران ، صدمه روحی که معمولا متوجه همسر اول می شود کار را بر مرد دشوار می سازد .

مردی که در دوره زناشویی، دوباره عاشق ودلباخته می شود در عین حال دوستدار ودلبسته همسر اول خود و قدر شناس  زحمات و محبتهای او نیز بوده  و به هیچ وجه حاضر به  جدایی  نیست. این دو دلبستگی  منافاتی با هم نداشته  و منعی از لحاظ جمع بین آنها نیست و در واقع این نوع دلبستگی ها  در طول همند و  نه در عرض یکدیگر .این مانند  علاقه  انسان به دو میوه مختلف می ماند  که میل به هیچ یک ،مانع از میل به دیگری  نخواهد بود همان گونه که هر گلی بویی دارد و انسان می تواند مفتون هر دو باشد پس اگر مشکل عدم جمعی در کار باشد از ناحیه زن است .علاوه بر این،عشق،مقوله ای  مربوط به قبل از ازدواج و وصال است و بعد از آن تبدیل به گرمای معتدل محبت و مودت می شود  .

 مسلم است که عشق ، مقوله ای  اختیاری نیست که بتوان مرد را در مورد آن ملامت کرد. تنهامسئله زیبایی ونجیب بودن همسر  اول ملاک نیست که بگوییم همین کافی است که مرد به فرد دیگری دل نبندد زیرا گاه خصوصیاتی می تواند روح شخص را مسحور و مفتون  خود کند که ممکن است از نگاه دیگران خصلت هایی عادی محسوب شوند .علاوه بر این تجدید فراش همیشه حاصل دلباختگی مرد نیست بلکه بسیار موارد محصول عشق زن نسبت به مرد متاهل است. در عین حال عاقلانه نیست که به محض خاطر خواهی ،بحث از ازدواج دوم به میان آید بلکه این امر مستلزم باید و نبایدهای متعدد است.

چه اینکه نیاز دوم مرد نیاز جنسی باشد یا از عشق ناخواسته سر چشمه گیرد این امر ملزوم فقد علاقه و دلبستگی نسبت به همسر اول نیست مگر آنکه از قبل نیز زندگی ایشان فاقد علاقه و محبت درخوربوده باشد. غالبا در جامعه امروز  به نیاز مجدد مردان متاهل با استهزاء و دید تحقیر آمیز نگاه می شود و چنین مردانی با انگهایی مثل خیانت کار،هوسران و سوء استفاده گر ، وهمسرانشان با الفاظ دلسوزانه ای مثل بدبخت و ساده و مظلوم وبی پناه مواجه می گردند و لزوم غیرت ومقابله در چنین مواقعی جزو کمالات زن و لازمه خارج شدن از حیطه سادگی و نادانی قلمداد می گردد واین بدان علت است که جامعه فرق بین نیاز وهوسرانی را نمی داند .مرد اختیاری از خودندارد  اگر نیاز  جنسی او بیش از عرضه موجود است  یا ناخواسته در دام عشق و خاطر خواهی مجدد واقع شده  ؛ آنچنانکه تشنگی  یک انسان  کم است ویک لیوان آب کفایتش می کند  و عطش دیگری شدید است ونیاز به دو یا سه لیوان آب دارد.این در حالی است که خصلت تنوع طلبی و رابطه چند گونه ، در میان اکثر گونه ها و حیوانات مذکر نیز وجود دارد و یک مسئله طبیعی و  عمومی بین جانداران مختلف از جمله انسان است .بلی اگر با ازدواج مجدد ،چیزی از نفقه ، رابطه جنسی و مهر و عاطفه مرد نسبت به همسر اول  کم شود جای انتقاد و اشکال است ولی بحث در جایی است که مرد می خواهد از دریای وسیع مهر و تمکن خویش، دیگری را نیز سیراب و متنعم سازد و همسر اول  نیز نیازی ندارد که بیش از عطش خود از این دریا بنوشد و خود را مالک همه  آن بداند .مهم این است که آنچه را زن قبلا از قبل وجود مرد داشته همچنان دارا باشد به خصوص اینکه شرعا  نیز زن  دارای حق همخوابگی یا  رابطه جنسی مستمر بر مرد نیست .علاوه بر این،همسر دوم،همیشه همسر دوم است و هیچ گاه نمی تواند جایگاه همسر اول را  اشغال کند.

ممکن است بعضی از یک سو مسئله  اذیت و رنج زن را در ازدواج موقت یا مجدد مرد پیش کشند  اما  از آن  سو منع مرد برای ازدواج ورابطه دوم مشروع  نیز که از شدت نیاز وی  ناشی می شود اذیت ورنج و حبس برای او  خواهد بود . به علاوه، تاثیر مثبت باز بودن راه متعه وازدواج دوم برای مرد ،به تعادل در آمدن منش و خواسته ها و رفتارهای زن است . زمانی که زن مطمئن باشد که برای همسر، راهی برای ازدواج دوم و پیدا شدن رقیب در زندگی وجود ندارد خواه و ناخواه مرد را بنده دربند واسیر خود قلمداد می کند ولی باز بودن این مسیر برای مرد، زن رامطیع تر ومتواضع تر ومتعادل تر ساخته واز حس ریاست ودیکتاتوری دور نگه داشته و همواره در دلهره ای نگه می دارد که نقش سراسر  مثبت در زندگی  خواهد  داشت؛ لکن این مسئله معولا تا زمانی است که مرد به چنین کاری دست نزده باشد. پس قانون تعدد زوجات بیش از آنکه یک قانون عملی باشد ابزاری است برای  تعدیل و تصحیح رفتار و منش زن. مرد نباید انتظار داشته باشد که در صورت ایجاد رابطه دوم هر چند موقت ، همسر اول او مانند سابق همچنان  عاشق و دلبسته همسر و زندگی باقی ماند . نیاز اضافی گرچه قابل سرزنش نیست ولی هم  تعادل در نیاز شهوی یا  تنوع طلبی جنسی  و هم گرفتار نشدن در مقوله عشق برای انسان یک نعمت و امتیاز است.

 بعضی افراد تجدید فراش را از مصادیق خیانت معنا نموده اند حال آنکه این مسئله قانونی شرعی است ولازمه آن، جایز اعلام شدن خیانت از جانب خداست [ ان الله لا یحب الخائنین].بین زن و مرد فرقهای آشکاری  است وچیزی که بر مرد جایز و رواست ممکن است برای زن ازممنوع  باشد و بر عکس. علاوه بر این چرا در ازدواج مجدد همه کاسه و کوزه ها باید بر سر مرد شکسته  شود .آیا زن دوم  در کار خود مختار و آزاد ،وعشق و هوس او بیش از هوس مرد نبوده ؟و آیا همیشه فقط مرد دست اندرکار به دام انداختن دیگری است ؟

ازدواج مجدد همیشه از نیاز واقعی وجدی سرچشمه می گیرد نه  تفریح وهوسرانی ؛وگرنه دلیلی ندارد که مرد با دست زدن به این کار  ،خود را در معرض اتهام یا دعوا و مشاجره و خرج ومخارج سنگین قرار دهد.  ما به جای لفظ خیانت می توانیم  عبارت " گسترده تر کردن دایره عشق و محبت و تامین  " را به کار بریم. واژه خیانت آنجایی  صادق است که مرد شرعا متعهد وملزم به عدم اختیار همسر دوم باشد در حالی که شریعت از همان  ابتدا  برای مرد اختیار وحق گزینش همسر دوم را قرار داده  وهر گونه تعهد ونذر وقسم مرد نیز بر خلاف این مسئله، باطل  است . پس نه طی کردن عمر با یک همسر ،مصداق وفاداری است ونه اختیار نمودن همسر دوم، مصداق خیانت وبی وفایی.علاوه بر این،لازمه حکم تعدد زوجات هیچ گاه این نبوده  که این مسئله در میان مردان  جنبه عملی  پیدا کرده باشد  بلکه مصادیق چنین مسئله ای همیشه مربوط به  درصدی بسیار قلیل و  انگشت شمار  بوده و در عصر ما کمتر از گذشته نیز شده و چه بسیار زنانی که در طول عمر خود ،بیش از مردان ،همسردائم و موقت می گزینند .بهره و حقوق جنسی و عاطفی زن و مرد بهره ای یکسان است و به همان اندازه که مرد در طول عمر،درایجاد روابط متعدد برای برون رفت از بحران و نیاز، آزادی دارد زن نیز در ایجاد روابط مختلف در طول زمان و البته به صورت غیر متداخل ،صاحب اختیار و آزادی است. 

قیاس ناصحیح:

غیرت مسئله ای نیست که در مورد زن و مرد ،حسن و ارزش یکسان داشته باشد. گاهی غیرت مداری نه از  ناحیه زن نسبت به مرد ، بلکه بعضا  از ناحیه زن غریب نسبت به همسر مرد نیز قابل مشاهده است  و در واقع بعضی زنان نسبت به ناموس مرد از خود شخص غیرتی تر شده واحساس عذاب وجدان می کنند.تعصبات افراطی  است که همیشه مردان را در این مسیر به کتمان و دروغگویی و پیمودن راه ناصواب وا می دارد. 

در روایت ،غیرت مرد مساوی با ایمان و غیرت زن مساوی با کفر دانسته شده( غیرة المرء ایمان وغیرة المراة کفر)(1) زیرا غیرت مرد  جلوی حرام را می گیرد و غیرت زن راه حلال را سد می کند  .البته به این نوع حس زنانه نه نام غیرت بلکه باید  انحصار طلبی و حسادت لقب داد که البته چندان اختیاری هم نیست .علاوه بر این باید پرسید که آیا زنان  غیرتمند همان غیرتی را که نسبت به شوهر خود دارند نسبت به برادر خود  نیز اعمال می کنند؟!
بلی یک جا بحث از زنی معصوم و قدیس و آسمانی  است که شان وعظمت او ایجاب می کند که مرد نکاح  دوم را بر خود جایز نداند.درست است که به قول بعضی ، فلان امام و ولی ، تا زمانی که همسر قدیسه اش زنده بوده بر سر او هوو نیاورده ،اما اولا حساب قدیسه و ولیة الله با حساب انسانهای عادی فرق دارد و ثانیا  خانمی که از  بدو ورود به خانه شوهر تا هنگام وفات ، نوجوانی  در اوج مطلوبیت جنسی و عاطفی بوده برای مرد خلا و نیاز چندانی برای روی آوردن به ازدواج دوم باقی نمی گذاشته ،ولی آیا  خانم  پنجاه ساله نیز انتظار دارد که همچنان  مانند دختری نوجوان  مورد پرستش و علاقه جنسی باشد.علاوه بر این ،مرگ  تعیین شده نیست تا  ایجاد رابطه دوم مرد شرعا  موکول به بعد از وفات همسر باشد و چه بسا  زن تا نود سالگی هنوز پا بر جا  باشد یا مرگ برای مرد زودتر رقم خورد.
 گاهی این غیرت مداری ها به زمان گذشته و قبل از محرمیت و همسری و یا به زمان آینده یعنی بعد از مرگ و فراق  نیز کشیده می شود که  همه مصداق انحصار طلبی و رمانتیک بازی و عشق مداریهای افراطی است؛ مثلا زن از تصور این مطلب که شوهر وی بعد از فوت او با کسی دیگر باشد عذاب می کشد و حتی سفارش و وصیت عملی نیز دراین باره می کند حال آنکه همان ولی و امامی  که ایشان تک همسری او را به عنوان یک الگو به مردان گوشزد می کنند  بعد از وفات همسر آسمانی خود با زنان متعددی ازدواج نمود.از آن سو  اگر مرد نیز همه عشق و هستی خود را به پای زن ریزد در نهایت زن نیز بعد از فوت او دیر یا زودازدواج می کند وگویا که از این همه عشقبازی ها وعزیزم گفتن ها و فدایت شوم ها خبری نبوده.پس  احساس نگری نمی تواند شاخصه  تشخیص وفاداری از  خیانت باشد .
 لازمه هم شوی گری تضاد ،محاربه و ضدیت نیست  بلکه در مواردی ، چنین زنانی  زیر یک سقف زندگی کرده  و رابطه شان مانند دو خواهر، گرم و دلپذیر است. تنها کسی که می تواند در حق محبت، انحصار طلب باشد خداست.فقط  اوست که به عنوان  آفریدگار می تواند بندگان را مجبورومکلف  به راه ندادن محبت غیر خود، در قلب و دل کند ولی با این حال این اذن  را به انسانها داده که  در ظل محبت اودیگران را نیز  دوست بدارند .پس زن انحصار طلب در عشق و محبت، گویا خود را گلی خوش بوتر از خدا یا همسران پیامبران و اولیاء ویا حتی همسران انسانهای عادی که در زندگی خود صاحب هوو بوده اند به حساب می آورد.بلی ؛اصل این است که مرد تا حد امکان در مسئله نیاز مجدد به خاطر دوری از تبعات احتمالی تا زمانی که خلل و حرجی کاملا جدی متوجه اونشده ،صبر پیشه کند مخصوصا اگر دین قابل توجه نیز به همسر خود داشته باشد و به خصوص در جامعه امروز که مصادیق تعدد زوجات کمتر از گذشته شده و زن نیز در این مسئله به هم نوعان خود نگاه می کند .پس چیزی که فراگیر نباشد تحملش برای زن سخت و طاقت فرساست. البته تعدد زوجات در جایی صدق می کند که همسر اول همچنان خواهان زندگی با مرد باشد و مرد نیز به دلیل علاقه به وی حاضر به ترک و جدایی نباشد وگرنه اول  مسئله طلاق عملی می شود و بعد همسرگزینی مرد .

جامعه قدیم ونوین:

دلیل  کثرت نظام چند همسری در دنیای  قدیم را یکی می توان در عمیق بودن تقیدات مذهبی وفقد راهکار حرام و دیگری در وجود نظام مرد سالاری برشمرد حال آنکه امروزه عرف ،روی آوردن فرد متاهل  به تجدید فراش یا حتی نکاح منقطع را در حکم جنایت دانسته  و زمین وزمان بر سراو  خراب می گردد . تجویز  نظام چند همسری در شریعت ،حکایت از وجود نیاز واقعی در مرد و احترام به این طلب و نیاز دارد ؛علاوه بر اینکه  اسلام با تجویز نظام "مثنی و ثلاث و رباع"، در تعدد زوجات ،محدودیت ایجاد کرد چرا که قبل از آن، اعراب در اختیار کردن زن ،حد ومرزی نداشتند .البته امروز در جوامع شیعه به دلیل حلیت راهکار موقت،تعددزوجات از رونق کمی برخوردار است وبرعکس در جوامع سنی که متعه مسئله ای ممنوع است تعدد زوجات رونق و گستردگی بیشتری دارد.

سوال: آیا می توان قانوناً  ازدواج دوم مرد (موقت یا دائم)را  منوط و مشروط  به رضایت همسر اول دانست ؟
پاسخ:1- مسلم است که هیچ زنی در دنیا به چنین مسئله ای رضایت نمی دهد پس لازمه این شرط ، ممنوعیت قانون تعدد زوجات خواهد بود. علاوه بر این،حق هیچ یک از زن و مرد اولی از حق دیگری نیست ونمی توان بی جهت یکی را مقدم بر دیگری نمود مگر آنچه بین خود ایشان مورد رعایت و ملاحظه قرار گیرد. 2-اگر لحاظ چنین شرطی به  دلیل تحمیل عسر بر زن نسبت به ادامه زندگی است  این مسئله  در  صدر شرایع  وزمانی که قانون تعدد زوجات تاسیس  شد نیز وجود داشت پس می باید از اصل چنین  قانونی تاسیس نگردد.البته آنجا که زن در عسر و حرج شدید واقع شود راه برای او بسته نیست و حق طلاق برای او محفوظ است .3- وجود هر  شرط و قانون محدود کننده ای در این باب به خصوص برای جامعه ای که در حالت عادی نیز در تنگنا و محدودیت گرفتار است  طبیعتاً به گریز مردان و بالا رفتن بیشتر سن ازدواج و رشد بزه کاری و حرام خواهد انجامید هر چند که عملا بسیار کم مردی است که از این حق بهره برد .4- اصل ،هم در ازدواج موقت و هم تجدید فراش بر اختفاست. اگر مرد به دلیل نیاز واقعی  به سراغ مقوله تجدید فراش رفته نه مرتکب فعل خلاف اخلاق گشته ونه چیزی از علاقه و مهر او نسبت به همسر اول کم شده ؛پس در چنین حالتی اگر نظام پا برجا بماند و همه در شادی خود زندگی کنند بهتر از برملا شدن حقیقتی است که  اساس  زندگی و شادی افراد را بر باد دهد.

نکته:بعضی  زنان نیز در زندگی به رضایت عاطفی یا جنسی نمی رسند پس چرا  زن مانند مرد از حق  ازدواج دوم بر خوردار نشده ؟

پاسخ : حتی اگر شریعت نیز بر فرض محال چنین اجازه ای را به زن  می داد  غیرت مردانگی  این اجازه را در اختیار مرد نمی گذاشت  که به چنین مسئله ای تن در دهد ،پس یا سنت ازدواج ،منقرض می شد و یا نسل زن !  بنابراین در این گونه  موارد و مشکلات ، تنها راهکار برای زن، گرفتن طلاق  است.

سوال: از آنجا که به گفته خداوند، مرد عملا نمی تواند بین دو زن عدالت کامل بر قرار کند پس آیا می توان گفت که  این اذن و جوازشرعی عملا  منتفی است.

پاسخ: عدالتی که شرع در این باب عنوان می کند  جزو شروط لازم برای عقد دوم نیست بلکه تنها یک تذکر و یاد آوری و امر ارشادی است که مرد به اشکال وعیب ازدواج دوم آگاه بوده و تا حد ممکن روی  مسئله عدالت،  دقت وسعی به خرج دهد. البته عدم توان در رعایت عدالت، عمدتاً در قلب ودرون است نه فعل ؛ یعنی  ممکن است که مرد یکی را بیشتر از دیگری دوست بدارد  اما در فعل وعمل می تواند  عدالت و تساوی را به صورت ظاهری  رعایت نماید علاوه بر  اینکه غالبا  دو همسر در کنار یکدیگر زندگی نمی کنند تا نظاره گر تبعیض  باشند.
 
نویسنده:احمد ابراهیمی نژاد
برداشت ممنوع است.
 

 1- نهج البلاغه،حکمت119.


ازدواج موقت




فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر