تبصیر
مباحث نوین کلامی ،فقهی، اجتماعی،سیاسی
تبصیر



تبصیر
تاسیس :1385
موضوع : اجتماعی ، اعتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی و ویرایش: آبان 93





تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
پشتيباني





جایگاه زن در نظام خانواده واجتماع 1

لزوم شناخت زن :

در جهان هیچ هنری بالاتر و با ظرافت تر و دقیق تر از هنر زن بودن نیست .زن مجمع  هنرهای متکثر الهی است چرا که هارمونی ترین موسیقی و زیباترین نقاشی  و چشم اندازترین منظره  خدا در زمین است  . پیچیدگیهای ذات و خلقت  زن  منبع ومحرکی برای مطالعه وتعمق است در این مطالعه تنها زن شناخته نمی شود بلکه  پرده از حقیقت جمالیه عالم و حقیقت جمالیه الهی  بر داشته می شود.نمی گوییم که آنچه زن در درون خود دارد سراسر جمال و زیبایی  وهارمونی است زیرا بحث ما بر روی زن به وجود طبیعی و خارجی نیست بلکه بحث از ماهیت و حقیقت  اوست وگرنه اگر بحث از زن  به وجود طبیعی وخارجی  باشد  در بسیاری از مصادیق با صدها کنکاش نیز به هیچ  چیز با ارزشی  دست نمی یابیم در واقع بعضی زنان همچون صفحه نمایشی هستند که چیزهای خوبی را به نمایش و تصویر می کشند اما در حقیقت، فاقد همه آن چیزهایند.

همه  صفات ذاتی خاصه ومشترک  زن ومرد صفات حسنند واگر کسی  حکم بر قبح بودن صفتی کند قضاوت بر  صفت وجود خارجی  انسان کرده ونه  وجود ماهوی  او .علاوه بر اینکه بسیاری از  قضاوتهایی که ما در مورد حسن و قبح صفات انسان خارجی می کنیم  قضاوت  بر حسن وقبح های نسبی  است  همان گونه که بعضی چیزها برای  مرد حسن است وبرای زن نا همگون یا بر عکس.انسان در مقام خلیفة اللهی  و احسن الخالقین خلق شده است حقیقت  ازلی انسان سراسر حسن است و آن چه بدی و شر و قبح واقعی محسوب می شود عمل و فعل  انسان در  خلاف جهت  فطرت و حق  است .زن ومرد اگر چه دو موجود به ظاهر ضدند اما دو ضدی که تشنه و مکمل یکدیگرند و تناسب این دو ضد در کنار یکدیگر قرار گرفتن است.

نام زن همیشه قرین واژه های عشق،زیبایی،لذت،آرامش ، انس و مهربانی است. وقتی از زن بحث می کنیم ابعاد متنوع دیگری همچون معمای جنسی ، حقیقت حب و عشق ،زیبایی شناسی و... نیز مورد بحث و کنکاش قرار می گیرند پس مقوله زن شناسی مقوله ای مبدا برای شناخت ابعاد متکثر دیگر است.ازآنجا که اشیاء به واسطه اضدادشان شناخته می شوند لاجرم  در مقوله  زن شناسی باید مرد را نیز دخیل در بحث کرد وهمه جا این دو را در کنار هم قرار داد.

علت خطای بسیاری از قضاوتها وتعریفاتی که در مورد زن ارائه شده و می شود عدم بی طرفی در این مقوله بوده است اگر زن بخواهد جایگاه وحقوق خود را تعریف نماید به سود منافع  خود قضاوت می کند و دچار افراط می شود واگر مرد بخواهد در این زمینه سخن گوید باز  به نفع منافع خود ،زن و حقوق او جایگاه و را تبیین وتعریف می کند پس  بهتر است  که  در این باب ، فقط حکم دین وشریعت را ملاک قضاوت قرار داده و نسبت به هر آنچه او می گوید سر تسلیم فرود آوریم.

آنچه در این باب مهم است شناخت ساختار فطری زن است  نه بحث از احکام حقوقی  او در خانواده واجتماع ؛زیرا تا  اصل و ذات وماهیت شناخته  نگردد فلسفه احکام وحقوقی که در اسلام بر پایه ماهیت وهویت حقیقی زن پایه ریزی شده است  آشکار نمی شود البته از طرفی  نیز بدون غور در نظام حقوقی به نظام فطری دست نمی یابیم بنابراین لاجرم باید برای تشریح این مقوله  یا دفاع از تعریفی که ااز زن رائه می دهیم به احکام شرع نیز استناد کرد.

مرد  میزبان است و زن میهمان عالم وجود. زن مرد را می سازد و مرد دنیا را؛در عین حال علاوه بر جنبه جنسی و شهوانی ،مرد زن را بیشتر برای انس  و زن مرد را بیشتر برای حامی بودن می خواهد . زن دلنشین ترین موسیقی طبیعت و خلقت است.مرد با سخن برازنده است و زن با سکوت. زن با سکوت خود بیشتر سخن می گوید تا با سخن خود. بزرگ ترین خطای زن این است که بخواهد ثابت کند که یک مرد است. زن در عین حال دارای دو جاذبه و کشش کاملا متضاد برای مرد است ؛کشش و جاذبه شهوانی و حیوانی و کشش عرفانی .زن ومرد بودن یک حقیقت ازلی نیست بلکه  حقیقت انسان خنثی است .زن ومرد  بودن در قالب جسمیت معنا ومفهوم می  یابد . روح ،صفات جسم را به خود می گیرد  و همان گونه که جسم مریض روح را نیز ضعیف می سازد و جسم قوی روح را شاداب و قوی؛روحی که در جسم  لطیف متمثل می شود صفات لطیف  گونه  می یابد  وروحی که  با جسم مردانه هم نشین می شود صفات مردانگی را به خود می گیرد.پس انوثیت و ذکوریت و پیری وجوانی مربوط به روح نیست بلکه مربوط به جسم است و روح نیز از جسم تاثیر می گیرداکثر روحهای متوسط در جسم زنانگی دمیده شده اند .بر این اساس است که بهترین و بدترین انسانها مردانند . این متوسط بودن هم برای حیات  زن مفید است وهم برای مرد ؛و در واقع ، در نقطه  تعادل و وسط قرار گرفتن زن  ابزاری است برای به تعدیل کشاندن مرد.

زن مانند  آتشی است که هر چه از آن شعله بر گیرند تمام نمی شود مگر آنکه پیری و کهولت  ، او را خاموش کند.زندگی هر یک  از  زن ومرد بدون دیگری  سخت و طاقت فرسا ست اگر مرد در عالم  نباشد زن موجودی سر گشته و بی پناه وهراسان  خواهد بود واگر زن در عالم  نباشد دنیای مردان  دنیایی خشک و  جامد  و بی روح و بی طراوت  خواهد بود به گونه ای که  انگیزه حرکت وتکاپو در مرد به نصف تقلیل  می یابد .زن استراحتگاه مرد از دغدغه ها و خستگی های جسمی و روحی و ذهنی دنیاست. مرد دنیا را می سازد و زن مرد را.زن واقعی آن است که مرد در نگاه به او همه غمهای دنیا را فراموش کند نه آنکه همه غمها در چشم او زنده شود.قوام دنیا به مرد است و قوام مرد به زن .زن ومرد  تعدیل کننده یکدیگر و مکمل وجودی  همند هیچ یک بدون دیگری به کمال مطلوب عرفانی وعقلانی و عملی نمی رسد.نیاز جنسی ومعیشتی تنها یک نیاز ساده و پیش پا افتاده است مهمترین نیاز  این است که این دو در کنار یکدیگر در شیرینیها و تلخی ها و فراز و فرودها صیقل یافته و کامل شوند.

هر یک از زن و مرد سختیهایی را تحمل می کنند که دیگری از آن معاف است و در عوض امتیازهایی نیز دارند که دیگری از آن محروم است.  مرد همیشه  از زن  بهره معنوی و عرفانی و روحی و  جنسی و خدماتی می برد بی آنکه غالبا در وجود او تمرکز کرده و به پیچیدگی ها و اسرار روحی و جنسی او پی ببرد .همان گونه که سفیدی به سیاهی و سیاهی به سفیدی شناخته می شود درک مطبوعیت و مطلوبیت زن نیز به درک  نا مطلوبیتها و ناهارمونی ها ی  بیرون از ذات این گوهر است .

خلقت مرد اصالی و خلقت زن تبعی است .زن گویا فرشته ای آسمانی است که به زمین هبوط کرده پس نیمه ای از خوی فرشته گونه و نیمه ای از خلق انسان گونه دارد . زن ومرد در خدمت متقابل به یکدیگر ند. زن به مرد بهره جنسی می رساند و مرد نیز او را تحت حمایت خود قرار می دهد زن به مرد بهره روحی و عاطفی رسانده و آرامش و شادی برای او بر قرار می کند و مرد نیز متقابلا به رشد عقلانی زن یاری می رساند .این دو همان گونه که مکمل نیاز جنسی یکدیگرند مکمل نیازهای روحی همند یعنی هر آنچه زن ندارد و بدان محتاج است نزد مرد است و هر انچه مرد ندارد وبدان محتاتج است نزد زن است.زن ومرد نه در همه چیز یکی اند ونه در همه چیز متفاوت.همان گونه که در جسمیت وجوه افتراق و تشابه دارند در روح و روان نیز همین گونه اند وهم برای هر دو طرف شناخت همین وجوه افتراق و تشابه است تا بدانیم که رفتار متقابل زن و مرد در جامعه و خانواده چگونه باید باشد.زن و مرد در وظایف و حقوق تفاوتهایی دارند اما در ارزش و احترام که بر اساس ایمان  وتقوا تعریف می شود  یکی اند .

 شناخت زن و جایگاه  وحقیقت ماهوی او جز از راه  تمسک به منبع وحی و تعالیم  دین ،به درستی حاصل نمی شود . این شناخت ، هم برای مرد لازم است  وهم برای زن ؛زیرا اگر  زن خویش را  نیک باز یابد ولی مرد او را درست نشناسد ودر جایگاه واقعی خود قرار ندهد باز مشکل آفرین  خواهد بود زیرا در طول تاریخ همیشه مردان بر زنان حاکم ورئیس بوده اند  بنابراین اگر رئیس ،مرئوس خود را در جایگاه خود قرار ندهد برای هر دو پیامدهای  منفی قابل توجهی خواهد داشت . همان گونه که  در طول تاریخ ،این مردان بوده اند که حقوق زنان  را سلب و تضییع نموده اند  همانها نیز بوده اند که حقوق وجایگاه زن را به او باز گردانده اند و لی باید مواظب بود  که اگر زن را از جایگاه خود بالاتر برده  و حقوق افراطی برای او تعریف کنیم  نهایتا به جایی خواهیم رسید که زنان را امیر و خود را ذلیل و در بند ایشان خواهیم دید.زن نه  موجوی پست وشیطانی  یا کالا و ابزار است ونه جایگاه  و اختیارات و حقوق او دقیقا همان جایگاه  و اختیارات و حقوق مرد است کما اینکه در طول تاریخ هر دو رویه  و دید بر دنیای زنان حاکم بوده است. جایگاهی که دین ومذهب برای زن قائل است نه این است ونه آن .در عین حالی که مذهب ،زن را مانند مرد دارای قابلیت کمال بی نهایت می داند و هر دو تحت تکلیف وباید ونبایدهای عملی اند اما تفاوتهای قابل توجه خَلقی و خُلقی نیز با یکدیگر دارندکه اگر به این تفاوتها توجه نشود هم زن ، حقیقت خود را گم  کرده واز مسیر دور می افتد و هم  زن ومرد از بهره ها و  امتیازات متقابلی که باید نصیب یکدیگر  کرده واز  هم کسب کنند  ناتوان  و محروم می مانند پس هم زن وهم مرد به  جواب این پرسش که "زن کیست" بیشتر نیاز دارند تا اینکه "مرد کیست؟".اینکه ما بتوانیم زبان طرف مقابل  را بفهمیم و هویت و ماهیت واندرون و خواسته های او را کشف کنیم آنگاه نوع رفتار خود را نیز در قبال او درک خواهیم کرد .همان گونه که در مواجهه با کودک باید زبان کودکی گشود  در مواجهه با زن  نیز باید رفتار و بیان  ویژه و خاص داشت.زن ومرد روحا نه در همه چیز یکی اند و نه در همه چیز با یکدیگر متفاوتند آن گونه که در خصوصیات فیزیکی نیز چنین است.

با توجه به اینکه زن بر خلاف مرد موجودی خاص و نا آشکارتر  است  طبیعتا باید زن شناسی را یک علم قلمداد کنیم  روان شناسی مرد بر خلاف  روان شناسی زن هیچ گاه شکل نگرفته و نمی گیرد بحث از خصوصیات مرد بحث از  خصوصیات بشر بما هو بشر  است اما در مورد زن خصوصیات  اضافه تری  نیز وجود دارد  که در مباحث انسان شناسی مطرح نمی شود بلکه خود یک انسان شناسی و  روان شناسی مستقل  است گویا که زن ترکیبی از انسان و  موجودی آسمانی است که نیم آن در علم انسان شناسی  بحث می شود ونیم آن در علم مخصوص به خود.درست مثل آن است که بحث از علم سنگ شناسی ومعدن شناسی کنیم  سنگ از آن جهت که سنگ است چیز زیادی برای گفتن ندارد اما سنگ معدنی علاوه بر اینکه سنگ است چیز اضافه تری در خود دارد که او را از بقیه  متمایز می سازد. زن یک موجود عنصری نیست بلکه موجودی ترکیبی است یک مونث در صفات جسمی و روحی  ترکیبی  از صفات حور،پسر بچگی و مذکر هم سن خود است .

زن موجودی است که با او معاشرت و زندگی می کنیم با او هم نشینی و اختلاط داریم  از او بهره می بریم بی انکه در وجود او مطالعه و تفکر لازم را کرده  باشیم مانند نانی که همیشه لذتش را زیر زبان احساس می نماییم اما کمتر به این فکر کرده ایم که این نان چه راههایی را طی کرده و از چه درست شده واگر بر سر سفره زندگی مان نبود چه می شد....زن موجودی  است که  او تشعشع او بهره می بریم ولی هنوز او را ندیده ایم .شناخت  دقیق زن نه تنها پرده از حقیقت جمالیه عالم بر می دارد بلکه در حد پایین تر و ملموس تر به مرد کمک می کند که  تا در زندگی با او به موانع کمتر برخورد کرده یا در بر خورد با انها راه خود را بهتر باز یابد .دلیل بسیاری از نا سازگاریها ریشه در عدم شناخت ذات وماهیت شریک زندگی دارد  اینکه بدانیم کدام خلقیات طرف مقابل ما قابل تغییر وکدام یک ذاتی و غیر قابل تغییرند  واینکه بدانیم خواسته ها وامیال وخلقیات او چیست وچه تفاوتی با ما می کند  کمک می نماید که  بعضی اوقات به جای کلنجار رفتن ،با حقیقت کنار آییم متاسفانه بعضی مردان زمانی به خیلی از حقایق در مورد شریک زندگی خود واقف می شوند که موی سرشان سفید شده است !این شناخت به زن نیز  کمک می کند تا اعتماد به نفس زنانگی خود را باز یابد دچار بحران  هویتی  نشده  و حدود حقوق و اختیارات و وظایف خود  را در قبال همسر  شناخته  و مانع بر سر راه خود و او،قرار ندهد .زن بیشتر از مرد در تلاطم و جهل هویتی است  بر خلاف زنها معمولا کمتر مردی است که مرد بودن خود را نشناسد  یا آن را نپسندیده و بخواهد متلبس به خلقیات و رفتارهای زنانگی شود و زمانی که زن کوچکترین فاصله ای از زن بودن خویش بگیرد بزرگترین صدمات روحی را به همسر و سپس ،همسر بر او وارد می سازد پس  زن بودن برای زن یک واجب وتکلیف است  یعنی  نه فقط در شکل و شمائل بلکه باید  در وادی عمل و رفتار و خلق نیز زن باشد واین جز از راه مطالعه  در حقیقت خویش میسر نمی شود  وگرنه وجود  خود و زندگی مرد را به  سوی تباهی  سوق می دهد.زن تا برای  خود شناخته نشود و حقوق و وظایف وباید ونبایدها  و ظرافتهای مربوط به خویش  را در نیابد  نخواهد توانست که  برای همسر مفید و رضایت بخش باشد .هیچ مردی برای طلاق دادن یا ناسازگاری داشتن ازدواج نمی کند پس  بسیاری از کج خلقی های مرد نسبت به زن مربوط به موانعی است که  غالبا زن از روی جهل ونادانی ایجاد می کند یا  از حقیقت زن بودن خود فاصله می گیرد و هم اوست که باید برای رفع آن پیش قدم  گردد.اگر زن ناشی باشد مرد خوب را بد  و آباد را خراب  و اگر هنرمند باشد بدترین مرد را تبدیل به بهترین  می کند زن اگر لذت  شیرین زن بودن را بچشد آن را با هیچ لذت و مکنتی عوض نخواهد کرد همین ظرافتهاست که هنر زن بودن را بالاتر از هنر مرد بودن  واراده زن بودن  را سخت تر از اراده  برای مرد بودن قرار داده است .از آنجا که غالب  زنان در بعد عقلی دارای نقصند و بعد احساسی ایشان وجه غالب روح و روان ایشان است  این نقص مسلما به نقص در رفتار یا  حتی عشق و محبت  نیز می انجامد و بر این اساس زن خیلی بیشتر از مرد رنگ عوض کرده و دچار توهم و خیال پردازی می شود تصمیمات عجولانه و ناقص نیز از نتایج حاکمیت احساس و توهم بر روح و روان زن است.

زن کمک کار مرد در این دنیاست نه همکار او.اگر زن با لبخند یک فنجان قهوه به دست مرد خسته دهد برای مرد پسندیده تر و دلنشین تر است تا اینکه بخواهد بیل را از دست او بگیرد و کار کند .زن و مرد در دو جاده متفاوت به سوی یک مقصد حرکت می کنند .بزرگ ترین اشتباه  زن این است که بخواهد  وارد وارد مسیر و جاده دیگر شده  وخود  را رقیب مرد  ومرد  را رقیب خود تصور کند. زن نه موجودی است که جلوتر و نه حتی دو شادوش، بلکه باید  پشت سر مرد حرکت کند وگرنه خود و مرد را به سختی و تعب خواهد افکند.زن موجودی آسمانی است لکن در این سفر زمینی مجبور به تخلق به خلقیات عالم خاک و قوانین و سیره های آن است.بهترین زن زنی است که از خود آب دهد نه مانند چاهی باشد که برای آب برداشتن اول آب در آن بریزند. 

در عین حالی که خداوند اصل عاطفه و تفاهم را اصل در زندگی زناشویی قرار داده اما برای وقت اضطرار نیز ابزارهایی برای زن و شوهر مقرر کرده مثلا مرد می تواند برای مجازات همسر ناشزه همسر دیگر اختیار کند و زن نیز می تواند برای مجازات همسری که حقوق او را زیر پا می نهد  از خدمات تبرعی دست کشیده یا مهریه خود را طلب نماید.لکن هیچ گاه نباید گذاشت که کار بدانجا ختم شود زیرا خود این مسائل می  زندگی را به سمت و سوی آشوب و  انتقام جویی های بیشتر سوق دهد.پس تحمل و صبر مقدم بر استفاده از ابزار است مخصوصا در مورد زن نسبت به مرد.

جلال وجمال:

زن مظهر جمال خداست  و این مظهریت تنها در جمال صورت نیست بلکه روح  نیز باید ملبس به صفات جمالیه شود خداوند دو صفت کلی  ذاتی وفعلی دارد که همه صفات تحت یکی از این دو قرار می گیرند یکی صفت جمال ودیگری جلال .زن ومرد هر یک آبرو دار جلال و جمال خدا نزد دیگری اند.خداوند مرد را از جلال  وزن را از جمال خود افرید زن مظهر جمال خداوند ومرد مظهر جلال اوست بنابراین این دو فقط در کنار یکدیگر می توانند  به حقیقت  ونیمه گمشده خویش برسند پس جسم زن مکمل جسم مرد وروح زن مکمل روح مرد است واز آنجا که صفت جمال صفت اصالی است نیاز  مرد به  شناخت زن بیشتر از نیاز زن به شناخت  مرد است و زن برای مرد نیمه گمشده تری محسوب می شود تا مرد برای زن. نیاز زن به مرد بیشتر بیرونی ونیاز مرد به زن بیشتر نیاز درونی است زیرا که  صفات زن صفات اصالی بوده و این غیر اصل است که بیشتر نیازمند ومشتاق وصول به اصل می باشد مگر مردی که در فضائل و خلقیات جمالی و ملکوتی از زن پیش گرفته باشد .نه تنها انسان بلکه  خداوند نیز از تلفیق جلال و جمال هستی  لذت می برد زیرا که هارمونی ترین  تصویر عالم تصویر تلفیق جلال و جمال  است  که مظهر تامه صفات الهی اند .جلال و جمال مهمان وجود یکدیگرند زن  آبرو دار جمال  خداوند نزد مرد ومرد آبرو دار جلال خداوند نزد زن است پس باید این دو به احسن الوجه وظیفه مرد بودن و زن بودن را نزد یکدیگر ایفا کنند.اگر زن وازدواج نبود  مرد موحد نمی شد زیرا که نیمی از حقیقت خداو ذات او برایش نا مکشوف باقی می ماند اگر خداوند نیز فقط صاحب وجهه جلال بود هیچ گاه خلق نمی کرد چون خلق،محصول عشق است و بدون جمال  عشقی وجود نمی داشت در واقع خداوند عاشق جمال خود  است لکن در مرتبه ذات ،جلال و جمال به فعلیت  نمی رسند پس خداوند این دو صفت خویش را به صورت مخلوق در آورد تا خود نظاره گر ولذت برنده  از تلاقی بین این دو باشد.هر چند که در معنای کلی همه صفات خداوند صفت جمالیه است اما شکی نیست که در مرحله خلقت این صفات  در عالم ، متکثر و از یکدیگر متمایز شده  و رنگ وبوهای مختلف پیدا می کنند. زن فقط به کسب و حفظ صفات جما لیه مامور شده است  ولی مرد موظف است که علاوه بر دارا بودن صفات ذاتی جلالی به صفات جمالیه نیز متلبس گردد.

 اگر خدا بخواهد جمال خود را متجلی کند آن جمال یک صورت واحد نخواهد بود  بلکه هزاران و میلیونها صورت و زیبایی است پس هر حوریه انسانی و ملکوتی یک صورتی از صورتهای جمالیه خداست.

آنچه را که دیگران نازیبا می بینند انسان عارف زیبا می بیند و آنچه را که دیگران زیبا می بینند عارف زیباتر می بیند بر این اساس است  قدر زر را گوهری داند وقدر زن را که ترسیم جمال الهی است انسان عارف دانسته و حقیقت جمال بر روح و روان او بیش از دیگران اثر گذاشته ونقش می بندد . پیامبر اکرم می فرمایند " من اخلاق الانبیاء حب النساء: از اخلاق انبیاء دوست داشتن  زنان  است"  ونیز می فرمایند:" حبّب الیّ من دنیاکم ثلاث:الطیب،النساء وقرة عینی الصلوة: از دنیای شما سه چیز محبوب من شده است : بوی خوش ،زنان و نور چشم من نماز".البته منظور این احادیث هر زن جماعتی نیست بلکه زنانی اند که به حقیقت منعکس کننده جمال ملکوتی و آینه تمام نمای عفت و وحیا و شوهر دوستی اند.

زن ومرد مانند  دو عنصری اند که هیچ یک به تنهایی نمی توانند  دارای ثبات و موجودیت مطلوب باشند همان گونه که بسیاری از عناصر طبیعت به صورت خالص  موجودیت مادی ندارند یا اگر داشته باشند  قرار وثبات ندارند زن ومرد نیز همین گونه اند پس باید با یکدیگر ترکیب شوند تا نفع و موجودیت مطلوب  یابند .زن هم از درون گرانبهاست از آن رو که معدن عشق و عاطفه و انس است  و هم از بیرون پر بهاست از آن رو که معدن لذت است.

مطلوبیت عاطفی و جنسی  زن نزد مرد در انوثیت هر چه ناب تر و خالص تر روحانی  و جسمانی است لکن مطلوبیت مرد نزد مرد در ترکیب به جا وبایسته صفات جلالی وجمالی است . فخر مرد به علم و فدرت و شجاعت است و فخر زن به زیبایی و وفاداری و اطاعت است.

 ماهیت و حقیقت زن:

خلقت زن تبعی است یعنی به تبع خلقت مرد آفریده شده  تا مایه انس واتکا و آرامش  روحی و جسمی برای او باشد .در واقع مرد بالاصاله به عالم دنیا هبوط نمود و زن به تبع مرد.زن از آن جهت که مظهر جمال است موجودی آسمانی و ماورایی است واز آنجا که تجسم مادی وناسوتی دارد موجودی زمینی است و این ناسوتی بودن  ،لاجرم او را مشمول همه خصوصیات و قوانین این عالم کرده است.زن  با همه صفات خوب وبدش منبع خوبی برای تفکر  و تجربه و ارتقاء معرفت است. هر چند که زن،خود در توحید ناقص است اما مرد از قبل زن  است  که به توحید مطلق می رسد.وجود زن مانند دانشگاهی است که صدها درس و بحث عرفانی برای مرد دارد بی انکه خود عارف باشد" نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد"بر این اساس است که رسول اکرم می فرمایند " اگر زن نبود  مرد به بهشت نمی رفت "(نهج الفصاحة،ح2358). این بدان معنا نیست که که زنان زودتر از مردان بهشت را پر کرده باشد چون حدیث دیگر می گوید که " کمترین ساکنان بهشت، زنانند"(نهج الفصاحة ح 603)

مرد ،نفعش در فعل وحرکت وتلاش ظاهر می شود ولی زن نفعش در همان وجود و بودن اوست  .همان اصل وجود زن مایه انس و آرامش است بی آنکه کاری انجام دهد و همین انس و آرامش خود بزرگترین نیاز مرد است چه اینکه زن در جایگاه همسر باشد یا مادر ویا فرزند ؛ همان گونه که از لحاظ جنسی نیز زن معدن  خدادادی لذت  برای همسر است بی آنکه  خود اراده کند این گونه باشد یا نباشد لذتی که برترین بهره ونصیب در میان همه لذتهای دنیایی است. پس نقش او هم از لحاظ لذت عاطفی وهم لذت جنسی در وجود اوست بی آنکه اراده او در این امر دخیل باشد.

مرا در خـانه سـروی هست کاندر سایه قدش            فــراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

بهره های زنانگی  یعنی نصیب عاطفی و جنسی   در کنار بهره ها و خدمتهای شایانی  که زن در خانه به شوهر و زندگی و فرزند دارد جایگزین پذیر نیستند بلبل بهره معنوی از گل می برد و زنبور عسل بهره مادی؛مرد نسبت به زن هر دو است.اینکه در اسلام زن گل و ریحانه معرفی شده در واقع بیانگر آن است که خداوند او را برای بوییدن و لذت بردن خلق نموده ونه سختی و تعب.

نگاه خداوند نیز به این دو صنف انسان نگاه مخصوص به خود است مرد نزد خدا محترم تر، اما زن نزد خدا محبوب تر است.

 علم،زینت مرد و حیا زینت زن است . فصاحت زینت مرد و سکوت ،زینت زن است. مرد مظهر نمود و زن مظهر شرم و خفا و سرّ ؛ مرد مظهر سیطره و قهاریت و زن مظهر تسلیم و مقهوریت ؛مرد مظهر قدرت و زن مظهر لطافت وضعف ؛ مرد مظهر عقل و زن مظهر احساس ؛مرد مظهر کوشش و زن مظهر آرامش ؛ مرد مظهر نیاز و زن مظهر ناز،مرد مظهر غوغا و زن مظهر  سکوت  وتفکر است.اگر بخواهیم با طبیعت نیز پیش آییم مرد همچو شیر است وزن همچون  آهو ؛مرد همچو بلبل و همچو زنبور عسل است و زن همچون گل. واگر بخواهیم زن ومرد را بر عناصر چهار گانه منطبق کنیم مرد نماد خاک است وزن نماد آب .زن  آبی است در بیابان  خشک زندگی دنیا  .مرد مظهر آتش است و زن مظهر باد . از این روست که گفته اند نطفه پسر  از غذاهای گرم مزاج و نطفه دختر از غذاهای سرد مزاج شکل می گیرد.

همان گونه که مرد با زیبایی زن مسحور می شود زن نیز با کلمات عاشقانه مسحور می گردد و در دام می افتد. ماه چون به چهارده روز رسد به اوج درخشندگی و جذابیت می رسد آنگونه که دختران نیز چون به چهارده سالگی رسند به اوج مطلوبیت و طراوت و رسیدگی می رسند آن گونه که مردان نیز در سی سالگی به اوج صفات مردانگی می رسند.

چهارده ساله بتی چابک و شیرین دارم               که به جان حلقه به گوش است مه چهاردهش.

زن در عالم ،مظهر گل وریحان است لکن پشت این گل خارهایی نیز نهفته است زمانی  این خارها دردناک خواهند بود که زن ، نیمه گل بودن خود را از دست داده و از او فقط خار آن باقی مانده باشد لکن اگر این خارها در کنار گل  خوش عطر و بو  باشند درد آن نیز ، شیرین خواهد بود. همچنین زنی که از گل بودن فقط زیبایی آن را داشته باشد و عطر و بویی در او نباشد زنی دلچسب برای مرد و خانواده نیست .زن در بعضی صفات مانند مکر از مرد پیشتازتر است(ان مکرکن عظیم)لکن صفات بد او نیز در کنار صفات دلچسب می تواند شیرین جلوه نماید.زن از مرد ،تاثیر پذیر تر ، توهمی تر و  مکارتر است[ان مکرکن عظیم]. زن در زدن به کوچه علی چپ وخود را بری و غیر مقصر نشان دادن مهارت بیشتری از مرد دارد.

گل بودن زن ایجاب می کند که وارد در حیطه فعالیت و کار سنگین ومردانه نشود تا  ظراوت و رنگ وبوی آن از بین نرود. امیر مومنان به امام حسن مجتبی می فرماید:مسئولیتی بیش از توان همسرت بر او تحمیل مکن که این کار برای دوام زیبایی و طراوت او بهتر است.

زن همیشه با خدا بیشتر سر و کار داشته تا مرد؛ زیرا تنها راه برون رفت زن  از رنج  ظلم و تبعیض و تحقیر   ایجاد رابطه با خدا بوده است. مهمترین چیزی که زن  از حقیقت زن بودن خویش باید بداند این است که او مظهر  ونماد تسلیم و تواضع است پس هر تلاشی که او برای عوض کردن این سنت به کار ببرد تلاش در جهت خراب کردن همه چیز است اگر زن بخواهد به جای تسلیم  پذیری بر مرد سیطره یابد وبه جای تواضع ،تکبر وغرور را پیشه گیرد نباید انتظار  داشته باشد که  همه چیز در زندگی او به نحو تعادل و دلخواه پیش رود.

 زن از ان جهت محبوب مرد است که یاد آور اصالت اوست . زن همان صفاتی را داراست که هر مردی زمانی  دارا بوده ودرست به همین جهت است که ما کودکان را دوست داریم چرا که آنها نیز یاد آور اصالت گذشته ما هستند.زن یاد آور صفا و پاکی  وزیبایی و عصمت گمگشته انسان است به هر حال این جلوه ونمود زن بی آنکه محتوای زن نیز با این نمود مطابق باشد یا خیر؛ همیشه مورد طلب و جستجوست . مقوله عشق نیز حاصل همین نمود است زیرا که عشق نیز در معنای حقیقی یاد اور حقیقت گمگشته انسان است. دختر برای والدین ،غالبا مطلوب تر از پسر است زیرا شیرینی و دوست داشتنی بودن او همیشگی است و وفاداری اش به والدین عمیق تر است. مرد در هیچ دوره ای از زندگی خود بی نیاز از زن نیست و آنچنان که در طول زندگی به زن نیازمند است به چیزی چنین نیازمند نیست .در کودکی این مادر است که پرورش دهنده روح وجان و جسم انسان است و در بزرگسالی   زن و همسر  است که تامین کننده نیازهای روحی و جنسی و جسمی و حتی معرفتی  مرد است

زن مظهر احساس و مرد مظهر عقل است وهر دو با آنچه دارند زیبنده اند . قابلیت عقلی و توحیدی مرد بالاتر از زن است و در عوض زن در صفات جمالیه غنی تر از مرد است. مردان روحیه ای ثابت تر و متعادل تر از زنان دارند و از آنجا که وجود فیزیکی و روحی زن ترکیبی از صفات مرد گونه و فرشته گونه است هم او  را در چشم مرد موجودی  پیچیده و کشف نشدنی نموده و هم باعث شده که زن مانند مرد از یک شخصیت کاملا مستقل و متعادل بر خوردار نباشد.مردان ،چون عاقلانه تر فکر می کنند دور اندیش ترند و حزم واحتیاط بیشتری در تصمیم گیری دارند ولی غالب زنان  به دلیل محدود بینی و واقع شدن در تصورات و احساسات زود گذر، سریع تر و قاطع تر از مردان تصمیم می گیرند و این خصوصیت بر خلاف تصور بعضی از مردان ، نه به معنای چیز فهم تر بودن آنهاست بلکه  خود یک عیب و ضعف است برای همین است که تصمیمات زنان بیشتر از مردان با شکست و پشیمانی روبرو شده والبته باز زنان بر خلاف مردان غالباً اشتباه خود را پوشانده یا به هر نحو آن را توجیه کرده یا بر گردن دیگری می اندازند بر خلاف مردان که غالبا خود تقصیر را بر عهده می گیرند.بر این اساس است که اسلام به مرد دستور داده که حتی الامکان از اطاعت  بیش از حد از همسران و دنباله روی از آنان  خود داری کنند[ طاعة النساء غایة الجهل].زیرا اگر زن در این دستور و تصمیم به خطا هم نرود اطاعت زیاد  از زن کم کم بذر خود باوری افراطی و غرور در وجود او می کارد.

ازدواج:

 

شخصیت اجتماعی مرد در گرو  کار است و شخصیت اجتماعی زن در گرو عفت و تاهل. خداوند  برای ازدواج سن و سال مشخصی را به عنوان قانون وقرارداد وضع نکرده  زیرا نیاز و علاقه به جنس مخالف در سن مشخصی  ظهور نمی کند  .ازدواج ترکیبی از شادی ها و غم ها ،کام ها و ناکامی هاست . البته در نگاه دقیق، غمها و ناکامی ها نیز خود نوعی  رشد وکمال و علم آموزی و درک واقعیات جدید از انسان و خدا و  نظام هستی به حساب می آیند .

زن  امانت دار گوهرهای گرانبهایی است که باید آن را صحیح و سالم به صاحب امانت یعنی همسر، برساند پس زن تنها مال خود نیست وبرای اینکه این امانات را هر چه صحیح تر و سالم تر تحویل مرد دهد باید زود ازدواج کند وگرنه آنچه نزد اوست روز به روز آفت زده تر می شود. این امانت داری به قدری سخت است که خداوند ، زن را از هر مسئولیتی جز شوهر داری معاف نموده .زن مانند ابریشم ظریف و سفایدی است که کوچک ترین لکه بر روی آن کاملا به چشم می آید پس کوچک ترین خلل در زن بودن و صفات انوثیت باعث بروز مشکل می شود.

عشق، پرنده ای است که زن ومرد دو بال آنند پرنده بالها  را به حرکت در می اورد و بالها نیز پرنده را.هر زنی نمادی از موسیقی وترنمی خاص است وهر مردی نیز عاشق یک نوع موسیقی وهارمونی است. بر خلاف حیوانات ،ازدواج در میان انسانها علاوه بر غریزه وانگیزه جنسی کلی، بر اساس دلباختگی و عاطفه خاصه  نیز هست البته  جاذبه جنسی و عاطفی زن قبل از ازدواج معمولا بالاتر  و چشم اندازتر از بعد از ازدواج است  یعنی خداوند زن را از بیرون طوری آراسته کرده که از دور بیشتر عشق عاطفی  و میل جنسی می آفریند تا مرد را به سوی ازدواج سوق دهد ولی غالبا مرد ،زن را نه از بعد جنسی ونه از  آن لحاظ که کشته ومرده و شیفته بی قرار او بوده  دقیقا همان  چیزی نمی بیند که قبلا می دیده است مانند زن چادر به سرو نقاب زده ای که گمان می کنیم زیباترین زن دنیاست اما وقتی نقاب را بر می دارد چیز دیگری نمودار می شود.

مرد ازدواج می کند تا زن مایه انس و آرامش قلبی او شود و زن ازدواج می کند تا مرد حامی و مایه امنیت او گردد .پس مرد بیشتر نیاز به آرامش درونی دارد و زن بیشتر به امنیت و آرامش بیرونی. هر مردی  قبل از ازدواج اول باید خصوصیات کلی جنس زن را مطالعه کند و بعد خصوصیات اختصاصی فرد مورد نظر  را. البته  قانون طبیعت این است که انسانها غالبا با هم جنس و مثل خود ازدواج می کنند(الطیبات للطیبین و الخبیثات للخبیثین) زیرا زن ومرد عاشق و علاقه مند ضد خود نمی شوند بنابراین اگر بخواهیم مرد را بشناسیم باید به همسر او نگاه کنیم و اگر بخواهیم زن را بشناسیم باز باید به همسر او نگاه کنیم و البته این بدان معنا نیست که هر کس که با مثل خود ازدواج می کند زندگی موفقی نیز خواهد داشت.برای انتخاب همسر باید  به اصالت و اعتبار اجتماعی پدر و نیز  نوع خلقیات مادر توجه جدی داشت.

ازدواج،  ریشه در دو نوع نیاز یعنی نیاز جنسی وعاطفی دارد . نیاز جنسی زودتر از نیاز عاطفی، شکل می گیرد و هر چه سن بالاتر می رود نیاز به داشتن همدم و  پشتوانه عاطفی در زن و مرد  بیشتر می شود. میل و نیاز عاطفی به همسر غیر از میل و نوع رابطه عاطفی بین انسان و پدر و مادر و برادر و خواهر و حتی  فرزند است و هیچ یک از آنها نمی تواند جای این نوع میل و نیاز را پر کند چنانکه همسر نیز نمی تواند مثلا جای مادر انسان و عاطفه مخصوص  او یا جای فرزند را پر کند همان گونه که در میل ونیاز به غذاهای مختلف نیز چنین است. پس  میل عاطفی یک مقوله متکثر  است و این امیال مختلف ،هیچ یک جانشین دیگری محسوب نمی شوند بلکه مکمل یکدیگرند .


 بهترین راهکار در انتخاب همسر آن است که زن با مردی ازدواج کند که یا در عقل بالاتر از او باشد یا هم سطح اوهمین تاکید برای مرد هم هست که با زنی ازدواج نماید که از جنبه های مختلف مثل جنبه عقلی وفکری وعلمی ومادی و شغلی  واجتماعی بودن پایین تر از خودش باشد .

مرد  در انتخاب دختر مورد خواست  معمولا  به مادر او نگاه  می کنندزیرا دختران از لحاظ اخلاق شوهر داری عمدتا به مادران خود شبیه اند . مرد باید با  زنی ازدواج کند که  یا مطلوب ومطابق عاطفی وخُلقی انسان باشد یا لااقل مطلوب جنسی باشد که نامطبوعیت اخلاقی وعاطفی را جبران کند  یا حد اقل کمک کار یا کمک خرج او در زندگی باشد وگرنه عاملی برای در کنار یکدیگر ماندن آنها وجود نخواهد داشت.همچنین مرد باید زنی را برای ازدواج  برگزیند که در همه چیز  پایین تر از او باشد وگر نه یا رئیس  او خواهد شد ویا رقیب او.ممکن است بعضی زنان از این قاعده مستثنا باشد اما نوع زن دارای ظرفیت بالایی برای دارندگی نیستند زیرا زود دچار توهم وخود باوری و غرور می گردند  . از آنجا که غرور زن بدترین زهر زندگی مشترک است  لذا بهتر است که  مرد زنی را برای همسری انتخاب کند که از لحاظ  سن ،تحصیلات ،دارایی  ،مقام اجتماعی وحتی معنوی  پایین تر از او  باشد تا هر چه کمتر حس رقابت با مرد در وجود او شکل گیرد .ممکن است خیلی از مردان ملاکهای متنوعی را برای همسر گزینی در ذهن داشته باشند اما تجربه زندگی در نهایت آنها را به این نتیجه خواهد رساند که یک همسر دلخواه  علاوه بر ملاک اصلی یعنی کفویت در اعتقاد و فکر و فرهنگ ،باید دارای سه و یژگی باشد 1- محب بودن 2- مطیع بودن  3- تواضع و جناح ذل.

حساسیت و مطالعه  دقیق در انتخاب همسر برای همه  امری مهم است و برای  اهل علم ،مهم تر. زیرا علم با آرامش ذهنی گره خورده است که گفته اند"ذبح العلم فی فروج النساء".

اسلام ازدواج با قریب قریب وبعید بعید را جایز نمی شمارد  ازدواج با خواهر ومادر وفرزند وخاله وعمه به دلیل اینکه اینها  از یک ریشه واصل و خونند  و  چنین ازدواجی هتک کننده شخصیت و رابطه نسبی است  و نیز ازدواج مسلمان با کافر از آن جهت که هیچ هم خونی و هم ریشگی و هم  مرامی  با یکدیگر ندارند حرام شده است پس  هدف ازدواج آن است که دو نفر از دور و از دنیای نامحرمی به یکدیگر برسند لکن بین آنها سنخیتهای فکری وعقیدتی نیز وجود داشته باشد.

در اسلام مستحب دانسته شده که با مرد با زن بکر ازدواج کند  دلیل این مسئله  آن است که زنان مجرد ودست نخورده مطلوبیت عاطفی وجنسی بیشتری برای مرد دارند تا انهایی که قبلا مال کسی دیگر بوده اند .

رابطه بکارت و شخصیت:

برای مرد که مظهر غیرت است  مسئله عفت و پاکدامنی زن امری بسیار مهم است بنابراین وجود بکارت برای زن و سالم بودن آن تا وقت ازدواج نشانه ای بر پاکدامنی و مایه شخصیت و  ابزار فخر زن  محسوب می شود عدم وجود بکارت موجب می شد که دختران قبل از ازدواج راحت تر تسلیم امیال نفسانی شوند . همچنین وجود این سد و مانع  و حبس باعث می شود  که  دختران برای رها شدن از آن،هر چه سریع تر به  ازدواج سوق داده شوند.

پیش قدم شدن مرد هم برای خواستگاری و هم رابطه جنسی نه به جهت آن است که نیاز عاطفی و جنسی مرد بیشتر از زن است بلکه زن حیا دارد و لطافت و محبوبیت او اقتضا می کند که مورد طلب واقع شود وگرنه اگر مرد در این دومقوله پیشقدم نشود سرانجام خود زن گام پیش خواهد نهاد.

زن یا باید مطلوب عاطفی مرد  و یا مطلوب جنسی او و یا حد اقل کمک کار  در تامین زندگی باشدو گرنه هیچ فلسفه و دلیلی برای ازدواج یا ادامه دادن زندگی مشترک باقی نخواهد ماند.داراییهای دیگر زن فقط به درد خود او می خورد و نه شوهر.


اعتماد به نفس زن بودن :

 وقتی که زن از زن بودن خود احساس ضعف وخستگی یا حتی تنفر می کند سعی می نماید که تا حد ممکن به مرد تمثل وتشبه پیدا کرده وکاری کند که مردان او را یک مرد ببینند. هر چه اعتماد به نفس زنانگی در وجود زن بیشتر باشددر بروز خصوصیات جمالیه خود کمتر مقاومت می کند ولی باید دید دلایل تنفر یااحساس حقارت بعضی زنان از زن متشرعه بودن چیست؟ دلیل اصلی تعاریف نادرستی است که در دهه های اخیر از زن وحیطه وظایف او می شودکه بعضا نقطه مقابل حکم دین وفطرت زن است زمانی که زن به زن دیگر نگاه می کند که مانند یک مرد زندگی می کند وفرق او با مرد جز در جهاز تناسلی نیست گمان می کند که واقعا مرد بودن برای زن یک ارزش است او هم سعی می کند از زنان دیگر عقب نماند متاسفانه مردان نیز در قوانین حقوقی خود به این تعاریف نادرست دامن زد ه اند وزن وحقوق او را طوری تعریف نموده اند که از او موجودی شبیه مرد می سازد آنگاه وقتی که زن دائما با تعریفی خلاف تعریف وخواست فطرت خویش مواجه می شودو در این سردر گمی گرفتار می ماند راهی جز این نمی بیند که همرنگ بودن با جماعت وتعاریف بیرونی را برتعاریف وخواسته های درونی ترجیح دهد وزمانی که به این مرد بودن خو می کند وحتی از آن لذت می برد دیگر از زن شرعی بودن متنفر شده واحساس حقارت می کند چون نه چنین زن بودنی را در وجود خود تجربه کرده ونه نتیجه وثمره آن را دیده است

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

جایگاه زن در نظام خلقت
جایگاه زن در نظام خانواده واجتماع 3

اطاعت از مرد :

بعضی این حقیقت واجب در اسلام را مانعی برای کمال زن ورسیدن به جایگاه اجتماعی و مخالف با روح برابری زن ومرد می دانند. مشکل این افراد در عدم جمع بین این دو قضیه است وما اعتقاد داریم که منافاتی بین این دو مسئله نیست .

زمانی که زن مسلمان ازدواج را می پذیرد یعنی به لازمه های فقهی آن نیز تن در داده است پس او در درجه اول مجبور به ازدواج نیست تا لازم بیاید که با این گونه قواعد همراه شود پس اگر ازدواج می کندبدان معناست که از نظر او منفعت و امتیازات ازدواج فائق بر همه قواعد به اصطلاح مستشکل "دست وپاگیر" یا "نابرابر" است. اینکه بسیاری از تصمیمات وخواسته های زن باید از صافی اراده وتصمیم مرد عبور کند معنایش دیکتاتوری نیست بلکه قانونی است به نام قانون رئیس و مرئوس و تابع ومتبوع که خاص انسان نبوده و میان همه موجودات اجتماعی و گله ای وجود دارد.نظام رئیس و مرئوسی ،لازمه ثبات و دوام زندگی است .دیکتاتوری ثبات آور بهتر از هرج و مرج و وجود  دو پادشاه در یک اقلیم است.

مخالفت احتمالی مرد با خواسته وتصمیم زن به معنی تحقیر او نیست بلکه مرد با خواسته هایی مخالفت می کند که آنها را خلاف مصلحت زندگی مشترک بداند . در واقع اعمال ورفتار وخواسته های زن یک قضیه شخصی مانند دوران مجردی نیست این خواسته ها اگر بنا بر تشخیص مسئول خانواده خلاف مصلحت معنوی یا مادی زندگی مشترک باشد وتو می شود. نمی گوییم که همه جا نظر مرد درست وصحیح است ولی وقتی که قاعده بر ریاست مرد است خطاها واشتباهات احتمالی تحت الشعاع مصلحت بالاتر قرار می گیرند.البته زن متواضع و اهل انس و محبت که خود را با طوع و رغبت زیر بال و پر اراده همسر قرار می دهد بهره بیشتری از سوی همسر نصیب خود می کند زیرا طبع مرد این گونه است که بر زن مطیع ومانوس سخت نگرفته و بلکه بسیاری از اختیارات خود را نیز به او واگذار می کند.یار ویاور همسر بودن به معنی نان آور بودن نیست بلکه به معنی داشتن سه خصوصیت اساسی یعنی اطاعت ، فروتنی و محبت است .البته زن در همه چیز مجبور به اطاعت از شوهر نیست مثلا در اموال شخصی خود استقلال دا شته واختیار دارد که هر کجا که خود بخواهد خرج کند  یا در جایی که زن بداند خواسته وحکم مرد ،معصیت و خلاف حکم شریعت است موظف به عدم اطاعت است.

در برابر حق اطاعتی که شوهر بر زن دارد زن نیز حقوقی بر همسر دارد پس این حقوق یک طرفه نیست که جای اشکال باشد.زن به خاطر تابع بودن نسبت به مرد دست بسته و تنها نیست زیرا سرنوشت او با مرد گره خورده است وهر جا که مرد برود او هم می رود لکن در کمال ونقص تابع شوهر نیست زن در فکر وعمل خود در آنچه صلاح وفساد و کمال ونقص تشخیص می دهد مستقل است وحتی می تواند در کمال و سعادت معنوی از مرد پیشتازتر باشد.

نفقه:

در اسلام نفقه زن بر مرد واجب دانسته شده است ولو اینکه زن خود مالدار و بی نیاز از مرد باشد مگر آنکه زن ، مصر بر استقلال مالی بوده ونخواهد چیزی از مال شوهر برای خود خرج کند ومرد را از این مسئله بری کند .نفقه ،نان و نمکی است که زن را مدیون شوهر  کرده و نسبت به او محب تر و  وفادارتر می گردد این نفقه متناسب با توان مالی مرد [علی الموسع قدَرُه وعلی المتقترِ قدَرُه]ونیز شان و نیاز عرفی زن [متاعاً بالمعروف]محاسبه می شود پس آنجا که زن چیزی را خارج از نیاز و هزینه متعارف مطالبه کند پرداخت آن بر شوهر واجب نیست.نفقه در واقع  مزد  مادی زن در قبال  تمکین و سئولیتها ومشقاتی است که وی در زندگی زنا شویی متحمل آن می شود کار بیرون برای زن واجب نیست ولی متاسفانه بعضی قائل به این شده اند که کار بیرون ، زن را از زیر بار منت نان ونفقه مرد می رهاند وبه کار زن در اجتماع چنین دید سخیفانه ای دارند در حالی که هیچ مردی برای نفقه واجب که حکم خداوند است منتی بر زن نمی گذارد چون این مال از همان اول از آن مرد نبوده ونیست بلکه سهم زن است مرد نفقه را به زن هدیه نمی دهد بلکه نفقه ،حق و ما یملک زن می باشد آیا نفقه مرد به زن منت گذاری است ولی حقوقی که زن به خانه می آورد  هیچگاه منت گذاری بر شوهر نیست؟

از حکمتهای نفقه ازدیاد و تحکیم رابطه عاطفی بین زن ومرد است زنانی که باصطلاح نانشان را جدا از همسر می گیرند ومی خورند انسانهای عاطفی وگرمی در زندگی نیستند.زن اگر لایق و محبوب برای همسر باشد مرد حاضر است بیشتر از حقوق واجب برای زن مایه گذاشته و بلکه همه زندگی خود را به پای او بریزد .حق نفقه در برابر تمکین است بنابراین زن ناشزه حق نفقه نخواهد داشت چه اینکه در خانه شوهر حضور داشته  یا خانه را ترک نموده باشد.

 

حضانت:

اسلام در مسئله حضانت بنا بر مصالحی بین دختر و پسر فرق قائل شده است .درصورت طلاق ،حق حضانت فرزند پسر تا دو سالگی و فرزند دختر تا هفت سالگی با مادر است وبعد از آن این حق با پدر خواهد بود همچنین بعد از فوت مرد ،حق حضانت فرزند پسر تا دوسالگی وفرزند دختر تا هفت سالگی با مادر و بعد از آن با جد پدری است . این  در صورتی است که  برای مادر یا پدر در زمان اولویت حق حضانت  مانعی که مورد تایید شرع باشد -همچون دیوانگی -ایجاد نشود .

بعضی بدون توجه به حکمتها ومصالح امر ،این اختلاف  در مسئله حضانت را نوعی تبعیض قلمداد کرده انددر حالی اسلام هر حکمی را با در نظر گرفتن حکمت وضع می نهد و تبعیض و ظلم در شریعت راهی ندارد .

اولا باید گفت که که اگر زن بعد از فوت یا طلاق، همسر اختیار کند وجود فرزند طلاق یا فوت در خانه ناپدری یک مشکل و رنج مضاعف برای فرزندان خواهد بود زیرا هر چند ممکن است که مرد نیز بعد از طلاق ،همسر اختیار کند اما آن طمانینه و اتکا و آسودگی و قوامی که برای فرزند در خانه پدر است در خانه نا پدری نیست درست است که فرزند هم به پدر نیاز دارد وهم مادر؛اما در صورت جدایی ،وجود او در خانه پدر ،امنیت و استقلال و قوت قلب بیشتری فراهم می کند تا خانه ناپدری. فرزند،خود را در خانه نا پدری یک مزاحم یا میهمان می داند ولی در خانه پدر-هر چند که نا مادری نیز داشته باشد-همچنان صاحب خانه است.

ممکن است اشکال شود که اگر زن نخواهد ازدواج کند چه؟ در این صورت طبیعتاً باید حق حضانت از آن مادر باشد. در جواب خواهیم گفت که دلیل مسئله تنها مربوط به مسئله ازدواج مادر بعد از طلاق یا فوت همسر نیست حتی اگر چنین ازدواجی هم در کار نباشد باز حکم شرع تغییر نمی کند زیرا حکمتها ومصالح دیگری نیز وجود دارد.هر چند که اگر مادر ،همسر نیز اختیار نکند باز وجود فرزند نزد پدر بعد از سنین آسایش وامنیت و قوام بیشتری ایجاد می نماید تا خانه مادر.

فرزند برای رسیدن به کمال هم نیاز به مادر دارد وهم پدر.اگرفرزند از همان بدو تولد فقط با مادر باشد یا فقط با پدر؛ روحیه او طبیعتا نا متعادل بار خواهد آمد مجموع صفات جلالی و جمالی باید در کنار یکدیگر قرار گیرند تا فرزند از هر دو متمتع شده وکامل گردد حال در صورت طلاق،تا سنی که فرزند به عاطفه و آغوش مادر بیشتر نیاز دارد تا پدر ؛اسلام حق حضانت را به او داده است .مسلما دختر برای تکامل صفات دخترانه وانوثیت مدت بیشتری باید با مادر باشد ولی فرزند پسر این گونه نیست وبعد از اتمام دوران شیر خوارگی نیاز و وابستگی اش به مادر بیشتر از پدر نخواهد بود واز آنجا که فرزند پسر برای اینکه فردا تبدیل به مرد واقعی و با استقامت شود تربیت و پرورش او تحت نظر پدر برای او لازم تر بوده وبرای همین زودتر تحت حضانت پدر واقع می شود.بعضی در این مورد ،عاطفه وحس مادری را بهانه می کنند که اگر فرزند از مادر گرفته شود مادر در هم شکسته شده و آسیب می بیند سوال اینجاست که آیا پدر عاطفه ودل ندارد ؟ واگر فرزند را برای همیشه به مادر دهیم پدر خرد و شکسته نمی شود در حالی که عاطفه واحساس بسیاری از پدران اگر عمیق تر از مادران نباشد کمتر هم نیست و نیاز و عاطفه بسیاری از فرزند ان نیز اگر به پدر بیشتر از مادر نباشد کمتر هم نیست. همان گونه که فرزند به پدر نیاز دارد پدر نیز به فرزند خویش نیاز دارد واصلا فرزند را برای این به وجود می آورد که عشق ومحبت و مال و منال خویش را به پای او بریزد. پدر مالکیت بیشتری نسبت به فرزند دارد زیرا تصمیم گیرنده اصلی در به وجود آمدن او بوده است و خرج ومخارج او را تا زمان ازدواج یا استقلال متحمل می شود هر چند که مادر نیز زحمات زیادی به پای فرزند می کشد اما حکمتهای دیگری نیز در کار است.

زمانی که فرزند به حد کافی از آغوش مادر و نوازش او متمتع شد برای تکمیل بیشتر و تربیت کاملتر به پدر واگذاشته می شود .گفتیم که فرزند برای تربیت کامل و رسیدن به کمال هم به پدر وهم مادر نیاز دارد ولی زمانی که طلاق صورت می گیرد فرزند نمی تواند توامان با هر دو باشد پس چاره ای جز این قرار داد نیست علاوه بر این، کسی نگفته که فرزند بعد از رفتن نزد پدر دیگر از مادر جدا شده است مسئله اینجاست که حق نگهداری از این به بعد با پدر است وگرنه می توانند با هم مصالحه کنند و پدر همچنان به باقی بودن فرزند نزد مادر رضایت دهد و فقط خرج فرزند را بدهد یا اینکه پدر اجازه دهد که مادر هر چند روز یا چند هفته یکبار فرزند خود را ببیند یا او را به خانه مادر فرستد.

این حق حضانت در مورد پسر مسلما تا سن تکلیف و رفع سفاهت است وبعد از آن اختیار با خود اوست که خانه مادر یا پدر هر کدام را که بخواهد بر گزیند ولی در مورد دختر جای سوال است که آیا این حق حضانت حقی مانند اذن در ازدواج می باشد که طبق آن ،دختر بالغ مستقل در تصمیم واراده نبوده و باید اذن ولی نیز (بنابر قول اقوی)ضمیمه شود؟این مسئله جای بحث دقیق فقهی دارد که محل آن اینجا نیست.ولی در هر حال این حق واختیار برای دادگاه وجود دارد که همان گونه که در مسئله ازدواج اگر عدم صلاحیت پدر محرز وکفویت طرفین ثابت شود این حق را از او ساقط نماید در امر حضانت نیز همین گونه است یعنی اگر پدر دارای سفاهت محرز یا مشکلات اخلاقی یا روحی حادباشد که وجود فرزند نزد او تالی فاسد داشته باشد می تواند حکم به عدم صلاحیت دهد با توجه به آنچه گفته شد انتقال ولایت فرزند به جد پدری بعد از فوت پدر نیز به معنی آن نیست که اسلام به عواطف مادر پشت پا زده است این ولایت به معنی تشخیص مصالح و تصمیم گیری در امور فرزند تا رسیدن او به سن استقلال است وگرنه مسلم است که هیچ چیز بعد از پدر جای عاطفه مادری را نمی گیرد .

 

 

 

اشکال در قوانین خانواده:

امروز متاسفانه بسیاری از قوانین مربوط به خانواده وازدواج وطلاق خلاف شرع وفقهند گویا بعضی خواسته اند در این باب اشتباهات وخطاهای خداوند را تصحیح کنند شرح اینکه کدام یک از این احکام وقوانین مربوط به خانواده خلاف شرعند خود کتابی مفصل می طلبد ولی به هر حال همه این قوانین از نو واساس نیاز به باز نگری و انطباق بر حکم شریعت دارند ممکن است که به عقل ناقص قانونگذار و قانون نویس بعضی چیزها مصداق تبعیض  و نابرابری یا خلاف انصاف تعبیر شود ولی حکم شرعت بر اساس مصالح وحواشی مختلف بنا شده که عقل ناقص ما به  آن قد نمی دهد  پس بهتر است که ما نیز به همان حکم و قانون شریعت  گردن نهیم  و گرنه به قصد اصلاح همه چیز را خراب  خواهیم کرد"قالوا انا نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون".

عفت؛بزرگترین دارایی زن:

مرد با وجود از دست دادن عفت ، هنوز  داراییهای دیگری دارد ولی عمده دارایی زن، عفت اوست . زن  بدون عفت، موجودی شکست خورده وتسلیم شده وتهی خواهد بود  از این روست که اسلام  عفت را برای زن، زینت معرفی می کنند .زن تاثیر پذیرتر از مرد است و عفت او نیز همواره یک عفت شکننده است لذا باید بسیار بیشتر از مرد از محرکهای جنسی که فکر و عفت او را خدشه دار کرده و ترس او را در هم می شکند دور نگه داشته شود.

 

نویسنده:احمد ابراهیمی نژاد

برداشت ممنوع است.

 
 
 
 

جایگاه زن در نظام خلقت




فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر