تبصیر
پیرامون مهدویت 1


منزلت امامت :

اعتقاد به مهدویت  شعبه ای از اعتقاد به مسئله امامت و از اعتقادات خاصه و ویژه تشیع است و مسلما ثمرات این دو مسئله نیز خاص معتقدین به آن است هر چند که اعتقاد به منجی آخر الزمان ،اعتقادی عام و فراگیر می باشد.

انتظار بدون شناخت منتظََر ،انتظار حقیقی نیست پس در قدم اول نیاز به معرفت وشناخت نسبت وجود مورد انتظار  داریم.

سخن گفتن از حقایق مهدویت دشوار است زیرا برای فهم واقعیت وجودی حجت باید اول حقیقت کلی امامت را دانست وحقیقت امامت امری معرفتی است و جز از راه کشف وسیر حاصل نمی شود وبا گفتارو بیان به نحو دقیق قابل فهم یا تفهیم نیست. حقیقت واقعی انسان کامل  در عصر ظهور ورجعت برای مردم معلوم می گردد ولی این حقیقت  در عصر ما که عصر جهل وحجاب است جز برای عده ای قلیل ،قابل درک و رسیدن نیست .

امامت، منزلتی تکوینی واجتهادی است چه اینکه امام حاکم جامعه باشد یا نباشد .خلافت ظاهر هیچ تاثیری در ضعف وقوت مقام امامت ندارد .هر نبی امام نیز هست ولی هر امامی نبی نیست لکن مرتبه امامت رسول اسلام وائمه اطهار از همه انبیا واوصیا بالاتر است بی آنکه بگوییم شریعت اسلام از دیگر شرایع بالاتر است . نبوت، صرفا یک مسئولیت است  ولی امامت یک مقام ودرجه می باشد  .کسانی به نبوت می رسند که قبل از آن به مقام امامت رسیده باشندلکن این مقام ،گاه باطنی است وگاه باطنی وظاهری .اگر امامت، توام با نبوت یا خلافت باشد این مقام ،هم مقام باطنی وهم ظاهری است واینکه خداوند خطاب به  ابراهیم علیه السلام می فرماید :" انی جاعلک للناس اماما"، منظور از جعل ، جعل  نبوت است که امامت باطنی را ظاهر می کند وگرنه امامت ،تفویضی نیست بلکه اجتهادی است.

توحید ،نبوت وامامت سه مثلثند که شناخت واعتقاد نسبت به هر یک مستلزم شناخت واعتقاد به دیگری است. کسی نمی تواند مدعی معرفت امامت باشد مگر آنکه حقیقت توحید را به نحو مطلوب درک کرده باشد  وکسی نمی تواند مدعی فهم توحید باشد مگر آنکه به حقیقت امامت رسیده باشد [اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی].

امامت ونبوت دروازه توحید است وبدون گذر از مسیر این دو نمی توان به حقیقت توحید دست یافت .در زیارت جامعه نیز خطاب به ایشان می خوانیم که شما اساس توحید[وارکانا لتوحیده] وخالص شده در آنید[والمخلصین فی توحید الله] ودر زیارت یاسین امام  را" باب الله "می خوانیم پس در واقع راهی برای رسیدن به حقیقت توحید بدون گذر از این باب وجود نداردواین سه لازم وملزوم یکدیگرند مانند نسبتی که ما  با شخصی پیدا می کنیم. این نسبت تنها یا خود او نیست بلکه با همه  اقوام او نیز مرتبط وخویش می شویم. پذیرش نبوت بدون امامت نیز  کافی نیست ولی کسی که امامت را بپذیرد قطعا نبوت را نیز پذیرفته است.

فلسفه  سجده فرشتگان برآدم:

خداوند میلیاردها سال به تزیین عالم بی کران پرداخت تا همه چیز را مهیای ورود انسان کامل وخلیفه خود کند که بر او دلبری کرده واو را مدهوش صفات خویش ساخته ودربی نهایت لذت وکام معرفت خویش غوطه ور سازد این خلیفه تا آنجا یکدانه و محبوب خداوند  بود که فرشتگان خویش را امر به سجده بر او کرد .این سجده سجده بر پیکره آدم نیست چرا که سجده بر غیر خدا معصیت است بلکه سجده بر جوهره آدم است جوهره ای که شاهکارترین وپیچیده ترین ودقیق ترین ساختار خلقت را در خود جای داده و تمام صفات وویژگیهای خدایی در ان درج شده است مابه طرف خانه کعبه نماز خوانده وسجده می کنیم اما این سجده سجده بر سنگ وخاک کعبه نیست بلکه بر مقام وجوهره معنوی آن جایگاه است خواهیم گفت که مسجود ،مقام انسان کامل است که فقط چهارده معصومند که تجلی کامل صفات الهی اند

ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد             که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی.

اما نسل آدم ومیلیاردها انسان سیاهی لشکر نه تنها لایق سجده بلکه لایق اعتنا هم نیستندزیرا انسان هر چند در درون خود جوهره وگنج عظیمی را حمل می کند ولی بالفعل از این گنج بهره چندانی نمی برد"انا عرضنا الامانه علی السموات والارض فابین ان یحملنها واشفقن منها وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا"(نکته: با توجه به تفاسیری که بعدا ذکر خواهیم کرد اگر انسان را کلی طبیعی بگیریم ضمیر انه به همین کلی طبیعی بر می گردد واگر انسان را کلی خارجی بگیریم ضمیر به غالب انسانها بر می گردد نه به همه).

گنج گنج عظیمی است ولی حامل آن جاهل وظالم ونالایق ؛ پس سجده بر محمول است نه حامل، چرا که حتی خود آدم نیز با آنکه حجت وپیامبر خداست نتوانست این بار امانت را به طور مطلوب به منزل برساند[ ولم نجد له عزما].

این امانت چیست؟

1-- اطاعت محض 2 - عشق تام 3- عرفان وتوحید ناب.


اما اطاعت نه اطاعت " خلطوا عملا صالحا وآخر سیئا" بلکه آن اطاعت محض است که کسی جز چهارده معصوم از عهده آن بر نیامد ه ونخواهند آمد ارزش این اطاعت از آنجاست که انسان مختار در عمل است نه مانند فرشتگان "یفعلون ما یومرون" و "لا یعصون الله ..." این اطاعت در جنب وساوس وکشش های شیطان است بنابراین مانند اطاعت فرشتگان نیست وهیچ یک از اوصیا وپیامبران نیز در اطاعت وعصمت وورع به حد معصومین نمی رسند {المطیعون لله القوامون بامره العاملون بارادته}

اما عشق ، عشق لاهوتی وتوحیدی است که احدی از مخلوقات نمی توانند به این حد برسند این عشق محصول سلوک ومعرفت تام است که باز نهایت این عشق وجذبه در وجود مقدس ائمه اطهار است" والتامین فی محبة الله"

واما توحید حد اعلای خداشناسی است که احدی جز معصومین علیهم السلام به این قله دست نیافته اند " والمخلصین فی توحید الله"

ممکن است سوال شود پس فضائل دیگر چه می شود مگر نه اینکه ایشان در همه فضائل اولند خواهیم گفت کسی که در این سه خصلت اول باشد لازم یا ملزوم تمام فضائل دیگر این سه است مثلا تا کسی در عقل کامل نباشد مطیع محض نمی شود یا اینکه کسی که در اطاعت کامل است در قدرت وعلم نیز کامل است " عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی" بنده من اطاعت مرا کن تا تو را مانند خود کنم .کسی که در توحید اول است لازمه اش آن است که در ایمان هم اول باشد و....

واین سجده نه به خاطر عبادت است زیرا عبادت جوهره ووجه مشترک تمام موجودات است که حتی سنگ وخاک وگیاه هم عبادت او را می کنند لکن عبادت موجودات از روی عقل یا غریزه یا خوف ورهب است ولی عبادت خلیفة الله عبادت توحیدی است که هیچ یک از موجودات را یارای رسیدن بدین مقام نیست.

ونه به خاطر علم است که شیطان علمش بعد از معصومین از همه بیشتر است پس می باید مقرب می بود

بنابراین ما انسانهای سیاهی لشکر که از عقل ، عشق و معرفت تام دوریم وعبادت وطاعتمان با یک گربه وگنجشک فرقی ندارد وبلکه چه بسا حیوان مقرب تر از ما به خدا باشد که ما عصیان گریم واو پاک ؛پس مسلما از زمره خاسرانیم لکن پروردگار، راه را برای جبران این نواقص نشان داده است وآن بدین است که متمسک به کسانی شویم که در عقل ومعرفت وعشق وطاعت وتوحید کامل گشته اند وجز این راهی نیست زیرا ما نزد خدا چیزی برای عرضه نخواهیم داشت وآنچه نزد ماست وبدان فخر می کنیم نزد خدا به جویی نمی ارزد حتی اعمال صالح وعبادات نیز از آنجا که فاقد روح اخلاصند وریشه در عقل وعرفان وتوحید ناقص دارند پس هالک ورفتنی اند " کل شی هالک الا وجهه" یا اگر هم ارزشی نیز داشته باشند با گناهان محو ونابود می شوند پس ما می مانیم ودست تهی ؛لکن حب وتمسک به صاحبان و موکلین واقعی آستان عشق ، توحید و عبودیت محض می تواند قیمتی به ما بخشد.

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من                       آری به یمن لطف شما خاک زر شود

بدون تمسک وارادت بر این درگاه وآستان دست یابی به کمال مطلوب ناممکن است سعادت - بقا وارزش

در خاکبوسی وخاکساری وجود مقدس ایشان است.

از  آستان  پیر  مغان  سر  چرا    کشیم                دولت در این سرا وگشایش در این در است.

در زیارت جامعه می خوانیم" واللازم لکم لاحق والمقصر فی حقکم زاهق" هر کس که ملازم شما باشد به سر منزل مقصود می رسد وهر که دستش از دامان شما کوتاه باشد ودر ادای حق طاعت ومحبت شما اهمال کند هلاک ونابود می گردد.

سعدی گر عاشقی کنیّ و جوانی                عشق محمد بس است وآل محمد

آنان که خوی منیت وخودیت وادعا دارند خداوند بر زمینشان می زند وآنان که در وجود مقدس ایشان فانی شوند وخاکسارکوی ایشان باشند رفعت یافته وجاوید می گردد.

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                 ثبت است بر جریده عالم دوام ما

...

طفیل   هستی  عشقند  آدمیّ و  پری             ارادتی بنما تا سعادتی ببری

در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند         اظهار بندگی کن واقرار چاکری

وظیفه ما نسبت به مقام عصمت وامامت:

1- محبت وارادت2- معرفت3- اطاعت .

اطاعت ومحبت واقعی در صورتی به دست می آید که به معرفت واقعی ایشان برسیم بسیاری از مردم فقط محبت وارادت را دارند این کافی نیست ودرد چندانی را دوا نمی کندبسیاری از آنانکه روز عاشورا در سپاه دشمن قرار داشتند به امام حسین ارادت داشتند ولی چون تفکر ومعرفت نسبت به ایشان نداشتند در کنار او قرار نگرفتند حتی نقل شده در روز عاشورا عده ای از آنها گریه هم می کردند دلشان به حال امام وخاندان او هم می سوخت ولی سیاهی لشکر سپاه دشمن بودند وچون به معرفت وروح اطاعت وولایت پذیری نرسیده بودند به امام هم نپیوستند اینها ارادت ومحبتشان تا زمانی است که در امتحان سخت واقع نشده اند زمانی که امام در مسیر عراق حرکت می کردند عده ای از سوی عراق می آمدند وامام را از حرکت منع می کردند ومی گفتند اینها دلهایشان با شما ولی شمشیرهایشان علیه شماست .امروز هم کسانی که بر امام حسین اشک می ریزند در یک طیف نیستند اشکهایی که از روی محبت سطحی . رقت ودلسوزی است با اشکهایی که از روی معرفت تام وعشق است زمین تا آسمان متفاوت است عشق به ائمه اطهار تنها یک وسیله نیست بلکه یک وظیفه است ارزش این حب وعشق تا آنجاست که در روایت آمده: " من مات علی حب آل محمد مات شهیدا" کسی که بر دوستی محمد وآل او بمیرد شهید از دنیا رفته است.در عالم هستی یا باید خدا بود ویا خلیفه او؛غیر ازاین دو بودن خسارت است مگر آنکه انسان فانی در خدا وخلیفه او شود وسر از ارادت و عشق بر نتابد.همه انسانها لایق محبتند ولی کسی جز خداوند واولیاء او لایق عشق نیست پس عشق ورزیدن به غیر خدا واولیاء او مصداق شرک است.بالاتر از این باید گفت که اصلا وجود ما در جنب وجود امام شرک است ما مجسمه شرک وامام مجسمه توحید است وتا جایی که او هست بودن دیگری وعرض اندام او در عالم وجود شرک محسوب می شود پس برای زدودن این صفت باید در وجود او محو وفانی شد.

حقیقت تشیع: حقیقت تشیع یکی به اطاعت است ودیگری به معرفت که نتیجه این معرفت البته محبت وعشق است ولو آنکه اشکی هم بر اهل بیت نریزیم واما اشکی که فقط رقت است وفاقد معرفت واطاعت ثواب دارد ولی کمال ندارد فرد را وارد جرگه تشیع نمی کند این رقت وحب با حبی که نتیجه معرفت است خیلی فرق می کند امیر مومنان شرط شفاعت خود را اشک وماتم وگریه نمی دانند بلکه اجتهاد وتقوی معرفی می نمایند "اعینونی بورع واجتهاد وسداد"می گویند روزی عده ای از شیعیان به دیدار امام رضا(ع) آمدند و به خادم امام گفتند: می خواهیم آقا را ببینیم آقا اجازه نداد. بعد از چندین مرتبه، امام اجازه ورود را دادند. همه آمدند به امام گفتند: ما همه شیعه شماییم، چرا اجازه نمی دادید. امام(ع) فرمود: شما محب ما هستید نه شیعه ما؛ شیعه آن کسی است که به فرمان ها و دستورهای ما گوش دهد و عمل کند. قال الامام علیه السلام: ان شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا و یطیعونا فی جمیع اوامرنا و نواهینا فاولئک شیعتنا فاما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من شیعتنا؛ شیعه ما کسانی هستند که آثار و گامهای ما پیروی می کنند و در همه اوامر و نواهی از ما اطاعت می کنند. اینان شیعیان ما هستند و اما کسانی که در بسیاری از واجبات الهی با آن مخالفت می ورزند، ایشان از شیعیان ما نیستند. (بحارالانوار، ج 65، ص162)

جالب اینکه ما در اصول دین اصل امامت ودر فروع دین مسئله تبری وتولی را داریم اصول دین اعتقادی و فروع دین عملی اند بنابراین معتقد بودن به امامت بدون اطاعت وعمل مثل این است که ما نماز را قبول داشته باشیم اما نخوانیم امامت اصلی است که اعتقاد بدان جزو پایه های تشیع است وتبری وتولی شاخه ای عملی است که ادعای تشیع بی وجود آن مانند ادعای دیانت بدون نماز است .

نتیجه: اگر سجده فرشتگان بر آدم به خاطر عقل- معرفت - عشق- طاعت وعلم وعبادت ناقص باشد که دیگر انسانها و موجودات همه اینها را در حد ناقص دارند بنابراین باید گفت این وجود باید در مسجود به نحو کامل باشد وواین کمال جز در ائمه معصومین وجود ندارد پس مسجود چهارده معصومند ووخلیفه الله جز ایشان کس دیگری نیست هر چند که همه انسانها مقام استعداد خلیفة اللهی را بالقوه داشته اند اما همه در سایه تبعیت از هوا وگناه آن را از دست داده و حجابهای اندرحجاب عقل وعلم توحید ومعرفت گرفتار شده اند و این مقام تنها در وجود چهارده نور معصوم است که به مرحله فعلیت در آمده است اصل در خلقت هر انسانی آن است که باید خلیفة الله و صاحب تمام صفات الهی وبری از تمام صفات عدمی ومحدود باشد لکن در عمل انسان چون پا در رکاب عزم وقصد بندگی تام و کسب معرفت نمی گذارد از این مقام کنار رفته و روز بروز در صفات عدمی و محدود بیشتر گرفتار می شود

ممکن است کفته شود که چرا عقل وعبادت وایمان و اخلاص وعلم و غیره را در فلسفه سجده فرشتگان بر آدم ذکر نکردیم؟

در جواب باید گفت هر چند ائمه اطهار در این ابعاد نیز از همه موجودات عالم وانسانها بالاتروممتازترند اما ویژگی خاص انسان وخلقت او وعلت سجده در امتیازاتی بود که قبل از انسان در دیگر موجودات وجود نداشته است یا اگر داشته به صورت ناقص بوده است مثلا در بعد عبادت فرشتگانی هستند که تمام عمر خود را در عبادت سپری کرده اند لکن از آنجا که عبادت معصوم توام با معرفت اشد است که فرشتگان از فهم آن محرومند ارزش این عبادت از تمام عبادتهای موجودات بالاتر است همچنین در بعد ایمان وعقل نیز همین گونه است چون تا ایمان تام نباشد توحید وعرفان تام حاصل نمی شود وتا عقل تام نباشد عصمت واطاعت تام حاصل نمی شود ونیز لازمه توحید وعشق کامل اخلاص کامل است ونیز لازمه اطاعت محض وتوحید کامل کشف تمام حجابها وسیطره بر تمام عالم وکمال در علم است چنین انسانی هیچ علم ودانشی از او غایب نیست وهر گاه که اراده فهم وآگاهی از امری را کند آن امر بر او مکشوف می گردد بنابراین کسی که در این سه بعد تام و افضل باشد در تمام فضیلتهای دیگر نیز تام و افضل است چون هر فضیلت دیگری را که در نظر بیاوریم یا ملزوم ویا لازمه این سه بعد ند

بنابراین اگر عقل را هم در فلسفه سجده اضافه کنیم باز مسجود عقل خلیفه الله است نه دیگران چون اگر دیگران عقل داشتند گناه نمی کردند واصل وفرع زندگی را با هم خلط نمی نمودند وبه راه خطا نمی رفتند پس یک نقصان هم در این باب انسان را از مقام مسجودیت کنار می زند

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد / در خرابات بپرسید که هوشیار کجاست

پس علت اصلی خلقت انسان وجود انسان کامل یعنی انوار مقدس چهارده معصومند واگر ایشان نبودند انسان وجهان خلق نمی شد" لو لاک وما خلقت الافلاک"

ممکن است بعضی موجودات عالم غیر از انسان نیز در عقل کامل باشند ولی در مورد ائمه اطهار می گوییم آنها در همه چیز کاملند تمام حسنها ومواهبی که خدا برای هر موجودی جداگانه خلق کرده در وجود آنها یک جا جمع نموده است لذا ائمه اطهار هم در فضیلتهای کلی موجودات عالی وسافل مثل ایمان وعقل و عبادت وهم در فضایل خاص انسان یعنی عشق و عرفان و اطاعت اختیاری از همه برترند آنچنان که صد سال نماز و روزه دیگران با یک "باء" بسم الله امام که از عمق اخلاص وتوحید نشات می گیرد برابری نمی کند.

در واقع علت سجده جوهره عشق عصمت و توحید کامل است که فقط در ائمه اطهار وجود دارد وکسانی که در این سه بعد کامل واعلی با شند در تمام فضائل ملزوم ولازم مثل عبادت - عقل - ایمان و اخلاص وعلم ... نیز اعلی وبرترند چون کسی که توحیدش کامل است عبادتش برترین عبادت است کسی که به مقام اطاعت محض رسیده حاکی از کمال عقل وایمان اوست در واقع عقل ابزاری است در خدمت عصمت و عرفان عقل انسان را به بهشت می رساند که گفته اند: العقل ما عبد به الرحمن ویکتسب به الجنان "و توحید وعرفان انسان را به خدا ومقام رضوان،

خصوصیت ویژه امامان معصوم ورسول اسلام این است که آنها جامع تمام صفات ممتاز به نحو اشدند وتمام صفات مثبت متضاد را که برای دیگران قابل جمع نیست ایشان در خود جمع دارند .

آنکس که بتواند در سه بعد گفته شده جاوید گرفتار بماند و ساعتی از این سه مقام جدا نشود خلیفه الله است دیگران گذرشان در این سه مقام آمد وشدی واتفاقی است ممکن است کسی از انسانها در یکی دو صفت به حد آنها برسد اما در تمام صفات خیر واین عدم امکان ععقلی نیست بلکه وقوعی وتکوینی است باز رسیدن دیگران ازبعد کمی است نه کیفی بنابراین باز به حد امام نمی رسد مثلا اگر کسی مثل امام اهل جود باشد فضیلت جود وبخشش امام را ندارد یا اگر کسی بتواند مثل حضرت علی علیه السلام در یک شب هزار رکعت نماز بخواند این فقط تساوی کمی است نه کیفی زیرا روح معرفت واخلاص وتوحید وعبودیت آنان به حدی بالاست که بر عمل آنان نیز قیمت وقدری بسیار بیشتر می نهد

از آنجا که ارزش عبادت وعمل صالح با معیار عقل وتوحید واخلاص سنجیده می شود هر فعل وعبادت آنان ارزشی بسیار مضاعف تر از عمل صالح وعبادت دیگران را دارد خواب آنان برتر از نماز دیگران وطعام وشرب آنان نزد خدا محبوب تر از روزه دیگران است

ازاینجا معلوم می گردد ملائک که گفتند " نحن نسبح بحمدک ونقدس لک" چیزی را ماورای عبادت عقلانی نمی دیدند واز عبودیت توحیدی چیزی نمی دانستند وقول پروردگار که فرمود" انی اعلم ما لا تعلمون" ظاهرا اشاره به تمام کمالات خلیفه الله است چه کمالات مشترک با ملائکه وچه خاصه که با اکسیر عصمت وتوحید وعشق از تمام فضائل ملائک ودیگر موجودات بالاتر می رود ومسئله اسماءفقط نمونه وبخشی از کمالات است نه همه آن آن هم در حدی که ملائک بفهمند چون اگر خدا می خواست حقیقت عشق وتوحید را به آنها بنمایاند ایشان ظرفیت وقابلیت درک ان را نداشتند بنابراین با چیزی آنان را قانع نمود که در خور فهمشان باشد وشاید هم بیان چیزهایی ابتدایی وساده ای بوده که چون فرشتگان ندیده ونشنیده بودند گمان می کردند مسائلی خارق العاده است وقانع شدند ولی اصل مطلب چیز عظیمی بود که چون ایشان قدرت فهم آن را نداشتند خدا اصل مطلب را بیان نکرد " والله اعلم"

حدیث سلسله الذهب:

حضرت ثامن الحجج علیه السلام در مسیر خود به سوی طوس در جمع مردم نیشا بور حدیثی را بیان می کنند که به حدیث سلسله الذهب معروف است {چون این حدیث سلسله وار از پیامبر و بعد از خداوند نقل شده است } حدیث این است "کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی " {کلمه لا اله الا الله حصن وقلعه من است پس هر کس در آن وارد شود از عذاب من ایمن خواهد بود } بعد خود امام جمله ای را به این حدیث اضافه می کنند ومی فرمایند: " ونحن من شروطها" یعنی : ما ائمه از شروط توحیدیم این جمله معنی بسیار دقیقی را در خود جای داده است ومی نمایاند که چگونه توحید با امامت رابطه تنگاتنگ دارد . انسانهایی که  در سیر توحیدی قرار می گیرند آخرین منزل سیر ایشان همین حقیقت امامت و"ونحن من شروطها"ست.معصومین مظهر " هو الاول و آلاخر" ند از آن جهت که  انسان حرکت را از ایشان آغاز می کند  و در پایان سیر نیز به ایشان ختم می شود. 

جمله " وانا من شروطها" دو احتمال را می رساند یا منظور این است که ما باب توحیدیم وبدون تمسک به ما کسی نمی تواند به سیر توحیدی راه یافته وموحد گردد ویا اینکه هر کس سیر توحید ی اش به ما ختم نشود توحیدش ناقص است و به هر حال معنی این است که ما باب توحیدیم وبدون گذر از این باب و اذن و اجازه ما کسی نمی تواند به شهر توحید وارد شود واگر از راهی غیر از ما وارد شود روح وجان او مضروب  به مهر توحید نمی گردد چون این مهر را ما باید بزنیم وتا کسی ما را نشناسد ومعرفت توحیدی اش به ما ختم نشود توحیدش ناقص است این حدیث به خوبی جایگاه الوهیت امام را می نمایاند چون کسی می تواند موکل عالم توحید باشد که تمام صفات احدیت رادر بالاترین حد قابل دسترسی وامکان دارا باشد به خاطر همین اتحاد شگرف آنان با عالم عقل وتوحید است که رد آنان مساوی بار رد خدا ودخول در کفراست" من جاحدکم کافر ومن حاربکم مشرک" {بنابراین اگر کسی در مورد ظالمین به حق امام بگوید که لعن مسلمان جایز نیست خواهیم گفت که ظالم به حق ایشان طبق این جمله کافر است}واین مانند رابطه خورشید ونور اوست هر کدام را انکار کنیم دیگری را هم انکار کرده ایم و این تداعی کننده همان حدیثی است که می فرماید اگر مردم حقیقت واقعی ما را بدانند در مورد ما غلو خواهند نمود همان حقیقتی که در زیارت جامعه نیز از آن یاد نشده واین سری است که فقط نزد اهلش نهاده شده ودر خط وگفتار وبیان نیامده است شاید در عصر رجعت این حقیقت برای مردم مکشوف شود چون ظاهرا عقل وعرفان بالای آن عصر کشش درک این مسئله را خواهد داشت.

توحید - نبوت وامامت سه مثلثند که به یکدیگر گره خورده اند معرفت کامل نسبت به توحید منوط به گذر کردن از وادی امامت ورسالت است در شب اول قبر از این سه اصل سوال می شود اگر در این دنیا ارتباط انسان با این سه فقط در حد شناخت باشد در آنجا از جواب به سوال توحید ونبوت وامامت باز می ماند ولی اگر به معرفت رسیده باشد جواب دادن برایش میسر خواهد بود چون در آنجا دیگر انسان با زبان وقوه حافظه جواب نمی دهد بلکه با قلب وجان جواب می دهد هر چه در قلب وجان رخنه کرده باشد همان ماندنی است وهر چه از مرحله شناخت وزبان بالاتر نرفته باشد رفتنی وهالک است.

بنابراین:
خلیفه فقط انسان کامل است انسانهای دیگر هر چند خوب وپرهیزگار باشند ولی حداقل یک گناه یا حتی ترک اولی یا یک نقصان عقلی ومعرفتی وتوحیدی آنها را از مقام خلیفه اللهی کنار می زند ونهایتا خلیفه خلیفه الله هستند

چرا خلیفه فقط انسان کامل است ؟چون خلیفه باید تمام شئون مخلف عنه را داشته باشدمگر شئونی که امکان عقلی نداشته باشد مثل مخلوق نبودن وممکن الوجود نبودن در واقع فرق این دو تنها در مخلوق وخالق بودن وعابد ومعبود بودن است وبس والا خلیفه اللهی معنا ندارد خلیفه الله باید در تمام فضائل ولوازم عبودیت کامل باشد

اینکه در صفات الوهیت کاملند به خاطر انکه در صفات عبودیت کاملند کمال در صفات الوهیت آنان را در تمام صفات وجودی در رتبه دوم بعد از خداوند قرار می دهد تمام علم و قدرت وعقل وتوحید وتمام عصمت وجمال وجلال بعد از خدا نزد انان است بر فرض محال اگر خداوند به صورت انسان در میان ما ظاهر می شد وجای خود را با معبود عوض می کرد او همان امام معصوم بود

هر گونه نقص در مقام بندگی او را از مقام خلیفه اللهی کنار می زند چون لازمه نقص در مقام عبودیت نقص در مقام الوهیت است وکسی که در مقام الوهیت ناقص است دیگر خلیفه الله نیست با توجه به این نکته باید گفت
خلیفه به هر حجت ونبی گفته نمی شود بلکه این مفام منحصر به نبی اسلام وائمه اطهار است
زیرا هر پیامبری یا در معرفت کامل نبوده یا ترک اولی داشته ویا نقصان در کمالات معنوی دیگر همین عدم کمال در حتی یک بعد موجب عدم انطباق کامل صفات خلیفه با مخلف می شود واو را از این مقام ساقط می کند واینکه بعد از جمله : انی جاعل فی الارض خلیفه " ملائکه می گویند " اتجعل فیها ومن فسد فیها... " این جمله دوم اشاره به خلیفه نیست بلکه اشاره به انسانهایی است که در جنب خلقت خلیفه خلق می شوند وسیاهی لشکرها وطفیل وجود خلیفه اند ( ظاهرا صله من موصول در اینجا به افراد لازم وضمنی بر می گردد) این باعث شده که به اشتباه اکثرا فکر کنند که خلیفه یعنی همه انسانها یا نوع انسان بله همه انسانها استعداد این مقام را دارند ولی خلیفه بالفعل 14 معصومند

بنابراین حجت اعم از خلیفه ومقامی نازل تر از آن است قوام عالم به وجود حجت است وقوام حجت به وجود خلیفه برای همین است که گفته اند لو لاالحجه لساخت الارض واهلها زیرا حجت در مجموع نماینده ومظهر اسما ء الله است وعلت خلقت است ممکن است گفته شود قوام عالم وعلت جهان خداست می گوییم خدا اگر عالم را آفریده به خاطر وجود حجت وخلیفه است پس اگر نباشند علت غایی وجود نخواهد داشت وچون وجود ندارد دلیلی برای وجود عالم نخواهد بود ودر هم فرو می رود بنابراین زمین هیچ گاه خالی از حجت نخواهد بود {لا تخلوا الارض من قائم لله بحجة اِماّ ظاهرا مشهورا واِمّا خائفا مغمورا}

حتی در عصر فترت نیز حجت وجود داشته هر چند که این حجج نه نبی بوده اند ونه امام اما خلیفه فقط چهارده معصومند وخلیفه اللهی حجت اکبر است ومقامی بالاتر از حجت دارد حجت از انسانهای عادی بالاتر است وخلیفه از حجت بالاترقوام عالم به مقام حجت است وقوام حجت به مقام خلیفه اللهی ، برای همین است که همه حجتها وانبیا قبل از هر چیز به دین اسلام وچهارده نور عصمت ایمان آورده اند واصلا ایمان به دین ونبوت آخر الزمان شرط نبوت همه انبیا ء الهی است دین آنها دین حقیقی نبوده بلکه شریعت ومنهاج بوده اند که همه به سوی دین اسلام ختم می شوند{ان الدین عندالله الاسلام} انبیاء نیز نسبت به چهاده معصوم در مقام خادم و عبدند در زیارت جامعه می خوانیم " فبلغ الله بکم اشرف محل المکرمین واعلی منازل المقربین وارفع درجات المرسلین حیث لا یلحقه لاحق ولا یفوقه فائق ولا یسبقه سابق ولا یطمع فی ادراکه طامع حتی لایبقی ملک مقرب ولا نبی مرسل ....... الّا عرّفهم جلاله امرکم وعِظَمَ خطرکم وکبَرَ شانکم وصدق مقاعدکم وثبات مقامکم وشرف محلکم ومنزلتکم عنده وکرامتکم علیه وخاصتکم لدیه وقرب منزلتکم منه "یکی از صفاتی که ما برای امام بر می شماریم " شریک القرآن" است یعنی اینکه قرآن بدون شراکت امامت قرآن حقیقی نیست والتزام بدان بدون التزام به امامت ثمری برای انسان ندارد واگر امامت نبود قرآن نیز نازل نمی شد .

خلیفه از خلف می آید وبه چیزی می گویند که از پس چیزی می آید خلیفه الله یعنی انسانی که از حیث صفات وجودی بعد از خداست اینکه بعضی در این مورد خلیفه را جانشین معنا می کنند معنی دقیقی نیست من در سر یکی از کلاسها برای بچه ها خلیفه الله را جانشین خدا معنی کردم ویکی از دانش آموزان اشکال وارد کرد که اگر بگوییم جانشین، شرک می شود دیدم اشکال درستی است آن جانشینی که در ذهن ماست به معنی معین وکمک کار است مثل جانشین یک رئیس در اداره پس بهتر است که خلیفه را وارث وشبیه ومثل معرفی کنیم ومطمئنامصداق مثل در جمله" لیس کمثله شی" وجود مقدس ائمه اطهار است .به فرزند خلف گفته می شود چون وارث دارایی ونیز وارث خلقیات وصفات پدر ومادر است وهمه صفات وویژگیهای پدر ومادر دومین بعد از آنهاست به جانشین یک رئیس هم جانشین می گوییم چون در صفات واسحقاق ریاست دومین بعد از رئیس است بنابراین هر صفتی را که در مورد خدا در نظر بگیرد امام دومین آن است حال هر امام در زمان وعصر حضور خویش صاحب تمام امور است ومالک ووارث هستی ومافیها همه چیز تحت اذن واختیار اوست البته اذن واختیار او همان اذن واختیار خداست واو ذره ای در مقابل خواست الهی قرار نمی گیرد ونیز اگر انسانی بخواهد از فیض امامی که از دنیا رفته برخوردار شود این باید از کانال امام حی انجام گیردروزی یکی از دانش آموزانم از من سوال کرد اینکه شما می گویید خلیفه فقط چهارده معصومند مگر پیامبران دیگر پاک ومعصوم نبوده اند چر آنها را خلیفه الله نمی دانیم سوال خوبی بود ومن هم جواب خوبی به آن دادم گفتم ببینید فرض کنید بالاترین نمره ریاضی در این کلاس 19 است تازمانی که این بالاترین نمره است آن شخص ممتازتر.برتر از همه می باشد ولی وقتی نفر دیگری نمره 20 گرفت این شخص دیگر کنار می رود ومقام دوم را خواهد داشت انبیاء دارای مقام والایند اما باز بعد معرفتی وعملی شان به حد ومرتبه ائمه اطهار نمی رسد

امام تحت تربیت و پرورش مستقیم خداوند است و امامت نور واحد ی است که متکثر شده است " طابت وطهرت بعضها من بعض" اختلاف آنها اختلاف در صورت است نه در سیرت بین آنان ذره ای اختلاف جوهری نیست هر چند اختلاف در مراتب وجود دارد مثلا مقام ومرتبه امیر مومنان از دیگر ائمه بالاتر است اما همه آنها در اصل معرفت وعصمت وعقل وعشق در مرتبه ای اند که هیچ کس را یارای رسیدن به آن قله نیست ممکن است کسی در یک بعد به حد امامت برسد اما در همه ابعاد نمی تواند تمام صفات ائمه را در خود جمع کند به هر کدام که توسل پیدا کنیم یا از هر یک که هدایت بجوییم همه آنها هدایت تام و منبع غنا واغنایند " بایهم اقتدیتم اهتدیتم" حتی فرموده اند حدیثی را که از ناحیه ما وارد شده ولی نمی دانید از زبان کدام یک از مابیان گشته می توانید به هر کدام از ما که خواستید نسبت دهید( چون ما نور وحقیقت واحد یم وسخن ما یکی است ) تمام زیارتی که در باب ائمه است زیارات جداگانه نیستند مضمون همه آنها غالبا یکی است لکن وقایع زندگی آنها گاه تمایزاتی با یکدیگر دارد که بعضی صفات نمودارتر از دیگر صفات شده است

امام نه تنها حجت بلکه مقام بالفعل خلیفه اللهی را دارد چون گفتیم که هرحجتی خلیفه نیست خلیفه آن کسی است که در عبودیت هیچ خطا ونقص وترک اولی نداشته باشد چنین شخصی مقام دوم الوهیت را بعد از خدا ا داراست چون خلیفه الله باید حداکثر صفات ممکن الهی را داشته باشد تا خلیفه الله باشد بنابراین او در تمام فضایل عبودیت والوهیت از همه مردم اول است متلبس به تمام صفات وجودی وبری از تمام صفات عدمی است او مظهر تمام صفات الوهیت بعد از خداست ومظهر تمام صفات عبودیت قبل از همه مردم است مانند:

علم- قدرت - فقا هت- ایمان- عقل - حکمت - - محبت - جود - عبادت- اخلاص- صداقت - اعتدال-مجاهدت- توکل- رضا- یقین- شجاعت- قناعت- سماحت- ابهت- صبر- حلم- تفکر- عفو- تانی- ادب- نظم-پاکی - آراستگی- شفقت- احسان- مروت- - عدل- کرامت- تواضع-فصاحت - بلاغت - ایثار- .....- ...- ...

همه این صفات لازم یا ملزوم همان سه صفتی است که ما در ابتدای بحث عنوان نمودیم

واز آنجا که بنده ترین است بعد از خدا دومین در صفات الوهیت است تمام صفاتی که ما در جوشن کبیر می خوانیم مثل:

غیاث- رحیم - کریم- علیم- ولی- غافر- معطی- قابل- سامع- دافع- ناصر- فاعل- -حاکم- رازق- حامد- ذاکر- شاکر- منزل- - محسن- منشی- شدید- حنان- دیان- برهان- سلطان- رضوان- ذی البیان- مستعان- -کاشف-قوی- رفیع- واهب- قاضی- باعث- مانع- صانع- - نافع- جامع- شافع- واسع- مالک - ساتر- ملجا- عدّه - رجاء- مونس- صاحب- دلیل- غنا- مقلب- طبیب- منور- منفس- جلیل- جمیل- وکیل- کفیل- جار- امان- قبل- بعد- فوق- قاهر- مهیمن- مکوّن- معلن- مبیّن- مقسّم- - ممکّن و.......

امام مظهر تمام این صفات بعد از خداست مگر صفاتی که خاص ذات الهی است مثل قدیم- متکبر- احد ... .....

امام قدرت کن فیکون دارد و قادر بر همه  چیز و مسلط به تمام علوم است هیچ علمی نیست که بشر کشف کند الا اینکه قبل از او نزد معصوم مکشوف بوده است به هر زبانی تکلم می کند مسلط به همه صنعتها وهنرهاست وجامع تمام فضائل در حد اشد است اوهر گاه بخواهد در جای عابد قرار می گیرد ودر این صورت بنده ترین انسانهاست وهر گاه بخواهد در جای خدا قرار می گیرد وروح او با فعل واندیشه خدا یکی می شود هر گاه بخواهد به خویش مشغول می شود وچشمش را از همه چیز می بندد هر گاه بخواهد بر تمام عالم سیطره می یابد وهیچ امر مهمی از چشم او پنهان نمی ماند وبه عنوان خلیفه مدبر عالم هستی می شود از زاوه ودید خدا به جهان هستی می نگرد ودر جای او می نشیند اختفای او رمزی از اختفاء ذات  الوهیت است  که  از شدت پیدایی پنهان است و از شدت یکتا یی و بی مانندی و کبریایی ،مخفی.

امام در اخلاص وتوحید آن چنان خالص است که گاه فقط یک فعل او برابری با تمام اعمال وعبادتهای انسانها می کند چنانچه پیامبر اسلام در باره فضیلت کار امیر مومنان در جنگ خندق فرمود" ضربه علی یوم خندق افضل من عباده الثقلین" ضربه علی علیه السلام در جنگ خندق (که عمربن عبدودرا از پای در آورد" فضیلتش از عبادت جن وانس بالاتر بود

امام و نبی جز از صلب امام ونبی به دنیا نمی آید او باید در صلب پاک قرار گیرد وتحت پرورش انسان بزرگ وپاک واقع شود وهر رحمی نیز قابلیت پرورش او را ندارد اگر به سلسله انبیا نگاه کنید هیچ یک را نمی بینید که از غیر نبی زاده شده باشد یا نسل او به نبی منتهی نگردد در زیارت امام حسی علیه السلام می خواهیم:"اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخه والارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها ولم تلبسک من مدلهمّات ثیابها "

شهادت می دهم که شما و نوری در صلبهای انسانهای بزرگ وپرهیزکار ورحمهای پاک بوده اید که ناپاکی جاهلیت شما را به خود آغشته وآلوده نکردوهیچ گاه به این لباس متلبس نگشتید .


 ظالمین به حق ائمه در حکم مشرک و جاحدین ایشان در حکم کافرند   [من جاحدکم کافر ومن حاربکم مشرک ]

امام بالاترین مقام رضا را داراست مقام رضا مرحله ایست که کسی میلی سوای خواست ومیل خدا دارد ولی پا روی میل خود گذاشته خود را در مرحله عمل با خواست خدا یکی می کند ولی بالاتر از این آن است که انسان آن قدر موحد وعاشق است که اصلا در وجود او میلی به سوی خواست خویش ندارد ودقیقا از همان ابتدا با خواست خد ا متحد ویکی می شود نه اینکه خواسته ومیلی سوای اراده ومیل خدا داشته باشد واز آن بگذرد.

امام فائق بر زمان ومکان است او به هر نقطه ای از زمان که بخواهد سفر می کند یا آن را نزد خود حاضر می گرداند وهرلحظه که اراده کند در هر نقطه ای از زمین وآسمان حاضر می شود یا اینکه آن مکان نزد او حاضر می گردد بنابراین او هر گاه که بخواهد از بعد زمان ومکان خارج می گردد تمام عالم تحت اذن واختیار اوست وبه هر چه فرمان دهد همان می شود اراده او فائق بر همه طلسمهاست هیچ نحوست زمانی ومکانی بر او تاثیر ندارد ودعای او مستجاب است سب ایشان مستوجب قتل ،ورد ایشان مستوجب دخول در کفر است.

بنابراین امام علاوه بر آنکه در خصوصیات مثبت مشترک بین انسانها از همه ممتازتر است دارای یک سری ویژگیها وخصوصیات شخصی است که محصول ولایت وعبودیت ممتاز اوست در کتاب خصال از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود:"امام دیده اش به خواب می رود ولی قلبش نمی خوابد سایه ندارد و پشت سرش را مانند جلوی رویش می بیند"


بنابراین:

امامت حقیقت مسلم خلیفه اللهی است وآیینه تمام نمای حق است وجز حق چیزی از سرو روی آنان نمی بارد " والحق معکم وفیکم و منکم والیکم " اگر انسانها حقیقت باطنی امامت را می فهمیدند ومعرفتشان نسبت به آنان کامل می شد دیگر متوجه مصاحبت ومحبت غیر آنان نمی شدند در احوال مومنین اهل بهشت آمده است که آنها در وهله اول چنان در لذت همجواری ومصاحبت اهل بیت غرق می شوند وآنچنان جلوه دالای انان در بهشت چشمها ودلها را به خود خیره می کند که نسبت به خود ولذتهای دیگر بهشت غافل می شوند تا جایی که حوریان آنان زبان به شکایت می گشایند که مگر ما برای شما خلق نشده ایم وچرا اعتنایی به ما ندارید

قرآن ناطق وعملی:

خلیفه الله همان قرآن ناطق وترجمان آن است خطاب به امام زمان می گوییم " السلام علیک یا تالی کتاب الله وترجمانه" فعل وفکرت او همان قرآن است وذره ای از اراده وحکمت الهی فاصله ندارد ودر برابر آن قرار نمی گیرد امروز تفسیر قرآن تفسیر لفظی است ولی زمانی که امام ظهور کند مردم تفسیر قرآن را به صورت عملی وفعلی خواهند دید ما دو واقعه در تاریخ اسلام داریم که قرآن به نحو عملی در آن ترسیم وتفسیر شده یکی واقغه کربلا ودیگری واقعه ظهور که در آینده شاهد آن خواهیم بود انشاء الله

امامت منزلتی استحقاقی است نه تفضلی وتبعیضی:

انسانهایی که در عالم قبل از خلقت (عالم ذر یا الست)امتحان شده وتکلیفشان نزد خدا مسلم بوده دیگر در این دنیا نیاز به امتحان ندارند امتحان از ان کسانی است که نه در خیر ونه در شر تکلیفشان هنوز قطعی نشده است ائمه اطهار که درتمام فضائل پیشرو در عالم قبل از خلقت بوده اند در این عالم نیز از دیگران جلوترند وبلاها ومصیبتها برای دیگران امتحان یا تنبیه ولی برای آنان ارتقای هر چه بیشتر مقام است در زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها می خوانیم

السلام علیک یا ممتنه امتحنک الله قبل ان یخلقک

سلام بر تو ای امتحان شده ای که خداوند تو را امتحان کرد قبل از آنکه تو را خلق کند

آن کس که در وادی الست تمام امانتها را به دوش گرفته ودر قبول همه آنها پیشتاز بوده در این دنیا خلیفه ودیگران تابع وطفیل آنانند .کسانی که در آنجا مردود بوده اند در این دنیا نیز از اهل رذالت وفسادندبنابراین خدا مقام امامت ونبوت را بی حساب وکتاب به هر کس نمی دهد آنکس که در آنجا اول بوده در اینجا اول است

بنابراین این گونه نیست که خداوند به اختیار هر کس راکه بخواهدشقی وهر کس را که بخواهد سعید خلق کند زندگی انسان در این دنیا ادامه زندگی او در عالم الست است وهر کس طبق همان فطرت وجایگاهی که قبلا داشته خلق می شود ولی همچنان راه اختیار وعوض شدن برای انسان در این دنیا باز است

امامت نعمتی است قابل منت:

کمتر نعمتی است که خدا برای آن بر سر انسانها منت بگذارد واین نشان می دهد هر نعمتی که خدا برای آن منت بگذارد نعمتی بسیار بزرگ وبالاتر از استحقاق انسانهاست از آن جمله نعمت امامت ورسالت است در زیارت جامعه می خوانیم " خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین حتی منّ علینا بکم فجعلکم فی بیوت ااذن الله ان ترفع ویذکر فیها اسمه وجعل صلواتنا علیکم وماخصنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا وطهاره لانفسنا وتزکیه لنا وکفاره لذنوبنا "

در قرآن نیز تنها نعمتی که به خاطر آن بر سر بندگان منت نهاده می شود نعمت رسالت است " لقد من ّالله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم... ».

آنان گوهرهایی هستند که به خاطر دستگیری ما انسانها پا به زمین گذاشته اند وفرشتگانی هستند که در لباس انسان متجلی شده اند منزل و جایگاه آنان عرش است نه زمین خاکی آنان نیازی به طی کردن راه کمال از مسیر زمین ندارند چون آنان در کمال کامل وتامند لکن به خاطر تزکیه وهدایت ما انسانهاست که به اقلیم وجود این همه راه آمده وقدم خویش رنجه فرموده اند "طیبا لخلقنا وطهارة لانفسنا"پس بر ماست که سپاس و شکر این نعمت را در اطاعت ومحبت ومعرفت جبران نماییم دلیل این منت آن است که اگر خدا بدون ارسال قران ورسول وفقط به واسطه حجت عقل می خواست انسانها را در قبال خطا مورد تکلیف ومواخذه قرار دهد کافی بود ومصداق عقاب بلا بیان نبود لکن به خاطر رحمتش دو حجت دیگر نیز به آن افزود تاانسان حجت کامل داشته باشد ونور وروشنایی به حد اعلا برسد پس بزرگترین نعمت نعمت هدایت است که رسول وائمه معصومین عهده دار آنند ودر مقابل بزرگترین شکر نیز شکر بر این نعمت است آنچنان که در تفسیر" یسئلونک عن النعیم" منظور از نعمت مورد سوال نعمت امامت وولایت ذکر بیان شده است

سیطره امامت بر همه کائنات است:

امام تنها امام انسان نیست سیطره او بر عالم عقل و روح و نفس و جسم  گسترده است اوبر جن وانس و ملک مقرب، ولایت داردوبعد از خدا دومین صاحب قدرت ترین وجود  است .همه چیز تحت اذن واختیار اوست ،عالم به تمام علوم ما کان وما یکون است وچیزی از علم بر او پوشیده ومخفی نیست لکن مرکز حکومت وزندگی او زمین است. او از نازل ترین عالم بر عالی ترین عالم ولایت وحکومت دارد واینکه فرمود "انی جاعل فی الارض خلیفه "اشاره به محل استقرار او دارد ونفرمود انی جاعل للارض خلیفه او صاحب مقام کن فیکون است و لکن از آن جهت که امام در مقام رضای محض است این قدرت در جهت وسیر اراده الهی قرار می گیرد کن فیکون خدا همان کن فیکون امام وکن فیکون واراده امام همان کن فیکون واراده خداست وجود عالم ونظم آن متکی به وجود خلیفه الله است عدم وجود او ولو برای یک لحظه تمام عالم را در هم فرو می ریزد

شناسنامه امام زمان:


اگر بخواهیم امام زمان وکلا امامت را معرفی کنیم باید در اینجا تمام متن قرآن وزیارت جامعه را بنویسم وبگوییم که امام همان قرآن عملی است تمام صفات الهی را داراست متلبس به همه صفات وجودی وبری از تمام صفات عدمی است بنابراین برای شناخت امام زمان باید قران را بارها وبارها خواند وتوحید وخدا شناسی را به عینه چشید.

توصیف امامت باید از زبان امام باشد ما در فهم وتوصیف مقام ایشان عاجزیم وامام را کسی جز امام نمی شناسد " موالی لا احصی ثناء کم ولا ابلغ من المدح کنهکم ومن الوصف قدرکم" وجود مقدس ائمه اطهار مانند قرآن ظاهر وباطنی دارد ومنظور از معرفت در حدیث نبوی که می فرماید" من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه " همان بعد باطنی ائمه اطهار علیهم السلام است همین زیارت جامعه را گاه یکی لفظی می خواند ومعنای لفظی را درک می کند وگاه کسی به کنه حقیقت آن می رسد وتا به باطن نرسد فرق بین شناخت ومعرفت وبین حب وعشق را نمی داند لازمه معرفت عشق است تا کسی حقیقت باطنی " فمعکم معکم لا مع غیرکم" را درک نکند واز جان ودل به این عقیده نرسدادعایش در معرفت امام زمانش چیزی جز جهل مرکب نیست (1)ومرگ چنین شخصی مرگ جاهلیت خواهد بود معرفتی که در حدیث نبوی آمده به معنای شناخت عرفی وظاهری نیست واینکه ما فقط بدانیم امام زمانی داریم و او بیش از هزار سال عمر کرده وروزی ظهور می کند وجهان را پر از عدل وداد می کند واینکه او فرزند کیست لقبش چیست شمائلش چگونه است اینها هیچ کدام معرفت نیست وبلکه بالاتر از آن احساس وارادت نیز معرفت محسوب نمی شود هر اشک ریزنده ومهدی بیا گویی را هم نمی توان عارف نامید هر چند در احساس وارادتش صادق نیز باشد عرفان مرتبه ای بالاتر از همه اینهاست عرفان انسان را به عشقی می رساند که شوق وصال محبوب دیگر سال شماری وماه شماری وروز شماری وساعت شماری نیست بلکه لحظه شماری است منظور از این معرفت عرفانی است که محصول فهم عمیق حقیقت فمعکم معکم لا مع غیرکم باشد در آن مرحله انسان دیگر نگاهی به غیر امام زمانش ندارد ونمی خواهد با هیچ کس جز او مصاحبت ومجالست داشته باشد وهمه را نزد او خس وخاشاک وموجودات ناقص وتهی بیش نمی بیند همان گونه که عاشثان صوری نیز چیزی را جز همان معشوق یا معشوقه نمی بینند واز مصاحبت غیر او متنفر وگریزانند وجز خلوت معشوق را نمی خواهند واو را همه چیز وهمه چیز را او می بینند در حدیث آمده: "لا یقبل الله اعمال العباد الا بمعرفته" خداوند اعمال انسانها را جز به شرط معرفت امامت قبول نمی کند درپاداشهای مخصوص وموعود زیارت قبور بعضی ائمه همین مسئله معرفت شرط شده است

برای بیان بهتر فرق معرفت وشناخت مثالی می زنیم فرض کنید شما چند خانه آن طرف تر از خودتان همسایه ای دارید که یکدیگر را می شناسید فقط می دانید که همسایه هم هستید وفامیل هم را بلدید ودیگر هیچ ،شما نهایتا وقتی به هم می رسید دستی بالا می گیرید وسلام وعلیکی می کنید به این شناخت می گویند اما معرفت آن است که شما با کسی پیوند نزدیک - عمیق و ناگسستنی داشته واز اسرار وجود یکدیگر با خبرید و هیچ امری از او بر شما پوشیده نیست وکنه وجود او را درک نموده اید وقدر ومنزلت وجایگاه او را آنچنان که هست می شناسید و او را آن گونه می بینید که دیگران نمی بینند وآن گونه می شناسید که دیگران غالبا از آن نوع معرفت عاجزند حال به خود بنگریم که آیا رابطه ما به امام زمان از نوع اول است یا دوم؟! بالای نودو نه در صد ما رابطه مان با او از نوع شناخت است نه معرفت نگاه ما به جهان هستی نیز یکی از این دوحالت را دارد یکی نگاهش صوری وگذرا وبدون تفکر است ودیگری نگاهش متفکرانه وعمیق ومعرفتی است یک آدم عامی نگاهش به هستی از نوع اول است ویک دانشمند ومتفکر مثل انیشتین ونیوتن نگاهشان معرفتی ومتفکرانه است همین تفکر معرفتی است که موجب کشف حقایق نو می شود یک روز که این بحث را سر ملاس داشتم یکی از دانش آموزان سوال کرد که راه رسیدن به این معرفت چیست گفتم : تفکر ، تا زمانی که انسان به مقام تفکر مرسد نمی تواند به معرفت دست یابد معرفت فقط از راه تعلیم ومطالعه صرف حاصل نمی شود

زیارت جامعه شناسنامه امامت است زیارت آل یاسین ودعای ندبه مناجات کسانی است است که به کنه حقیقت ومعرفت امام زمان رسیده اند کسی آل یاسین خوان وندبه خوان حقیقی است که قبلا جامعه کبیره را چشیده باشد وکسی عظم البلا خوان ودعای فرج خوان حقیقی است که در زمره اهل انتظار وعشق باشد این دعاهایی که همگان در مجالس زمزمه می کنند غالبا چیزی جز لقلقه زبان نیست کسی که محرم امام نیست با دعای فرج وندبه وعهد نیز محرم نخواهد بود

امام باقیمانده نسل وسلاله انبیا واوصا در روی زمین است وشالوده وخلاصه شده تمام آنهاست ومیراث نبوت نزد اوست او مظهر تمام اسماء الله وبالخصوص مظهر اسم "فتاح" است وصاحب اصلی زمین وزمان است ما همسایه و مهمان خوان وجود ومنت پذیرخنجر منت گذار اوییم دنیا وهستی به عینه مال اوست آنچه امروز هست ونمی بینیم درعصر ظهور به عیان خواهیم دیداو اولی تر از ما به ماست صاحب زمین وما فیها اوست و با اختیار در آنچه مال خود اوست تصرف دارد حتی او صاحب ومالک مال واموال شخصی ماست قبل از آنکه ما مالک آنها باشیم وحق تصرف را بیش از ما وبدون اذن ما در آنها دارد مالکیت ما اعتباری است ومالکیت او حقیقی، او وارث ومالک اصلی زمین است ودیگران هر چه دارند به اذن واجا زه او دارند ما مهمانیم واو صاحب خانه ما گدائیم واو مالک ما نقطه تسلیمیم واو حکمران مطلق

از عدالت نبود دور گرش پرسد حال               پادشاهی که به همسایه گدایی دارد.

وانتظار ما نسبت به او انتظار مهمانی است که در خانه صاحب خانه نشسته ومنتظر آمدن اوست آن کس که منتظر است لاجرم خانه را برای حضورش به بهترین وجه آراسته می کند و از پا نمی نشیند.


رواق  منظر  چشم  من  آشیانه   توست                   کرم نما وفرود آ که خانه خانه توست

به تن مقصرم   از    دولت    ملازمتت                     ولی خلاصه جان خاک آستانه توست

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار                که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی                   در خزانه به مهر تو ونشانه توست


فلسفه غیبت:

این امام نیست که غایب است اوشاهد تر از هر شاهد و مشهود تر از هر مشهودی است این جامعه است که به خاطر عدم لیاقت وظرفیت از حضور در محضر حجت ودرک او محروم می شود پس نباید از خدا طلب نمود که امام زمان را به ما برساند بلکه باید طلب کنیم که ما را به او برساند.

جمال یار ندارد نقاب وپرده ولی        غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد.

پنهان بودن او رمزی از الوهیت خداست از آن رو که از شدت پیدایی پنهان است واز شدت کمال ،ساکت وخاموش نشسته  .ظهور زمانی به وقوع خواهد پیوست که آمادگی مردم وخستگی ودرماندگی وعجز آنان به حدی برسد که لیاقت درک را پیدا کنند .البته سیصد و سیزده عاقل وفهیم و عارف  و دیندار و عابد و مطیع واقعی کافی است لکن در بقیه مردم نیز باید حالت عجز وخستگی واستیصال پیدا گردد.

در عصر غیبت، ظرفیت وقابلیت فردی است که علت درک ومشاهده امام است لکن علت ظهور، ظرفیت وقابلیت جمعی وکلی جامعه است .درک امام در عصر غیبت بر طبق قاعده استحقاق وعدل است ودر عصر حضور برطبق قاعده لطف.

موانع وحجاب بین ما وامام زمان همان موانع وحجابهای بین ما وخداست یعنی: 1- جهل عقلی ومعرفتی2- گناه

فلسفه غیبت در یک کلام تهیا وآمادگی مردم و رسیدن آنها به ظرفیت درک امام وآشکار شدن قدر وجود امام در جامعه واثبات درماندگی مدعیان است .غیبت تنبیه بزرگی برای بشریت است بشریتی که در طول تاریخ امامت ونبوت هیچ گاه وظیفه خود را درقبال این نعمت به جا نیاورد وکفران آن را نمود ه.

داستان امام زمان مانند داستان یونس است که تا میان قوم خود بود قدرش را نمی دانستند واطاعتش نمی نمودند زمانی که یونس از میان آنها رفت آنگاه به خود آمده و چنان دلتنگش شدند که عهد محکم وپایدار بستند که اگر او بر گردد به وی ایمان آورند ودیگر نافرمانی اش را نکنند وزمانی که یونس بعد از آن همه امتحان ومشقت باز به سوی قوم خود برگشت همه با آغوش باز از او استقبال کرده وبه او ایمان آوردند .پس هم عامل غیبت،مردمند و هم عامل ظهور،ایشان.زمانی که مردم قدر نور  را ندانند باید آن قدر  در ظلمت وتاریکی   به سر ببرند تا  انسان شوند .

غیبت تنها غیبت شخص امام وفیزیک او نیست بلکه این غیبت به معنی غیبت همه اثرات وجودی امام در جامعه است . نقصان برکت وعدل وعقل ومعرفت وعلم ودین ، اختلافات وزد وبندها، نکبت ها ونحوست ها مصائب وبلاهای بشری ،همه محصول فقد امام در جامعه است .زمانی که میهمانی عزیز و دوست داشتنی از  میان ما می رود تنها فیزیک او نیست که می رود بلکه رئوفت ومهربانی  او و انس  و شادی نیز می رود و یکباره خانه دلگیر و ماتم سرا می شود .در روایات داریم زمانی که امام زمان ظهور می کنند زمین تمام برکات خود را نمایانده وسرسبزی همه جا را فرا می گیرد ودرختان چنان پر بار می شوند که شاخه هایشان شکسته می گردد این تاثیر وجود امام است که به زمین وزمان لذت وطراوت وسرور می بخشد که حتی تاثیر این بهجت ولذت به مردگان درون خاک نیز سرایت می کند وغیبت اوست که زمین را چنان مغموم و اندوهگین کرده که به انسانهای دیگر هیچ اعتنایی نکرده وبر کت خود را نمایان نمی دارد واگر نبود وجود او در تمثیل خورشید پشت ابر از همین هم دریغ می نمود ودر هم فرو می رفت " لو لا الحجة لساخت الارض واهلها" خورشید سه حالت دارد یا هست ودیده نیز می شود یا هست ودیده نمی شود یا اصلا نیست وشب است امام خورشیدی است که نور او همه عالم را فرا گرفته ولی خود دیده نمی شود

اگر ما چشم معرفتی پیدا کنیم خواهیم دید که نمود امام زمان وتاثیر وجود او در عالم روشن تر ونمایان تر از آفتاب تابان است همان گونه که وجود خدا که قبل وبعد از هر شی است ونمایان تر از هر چیز به خود آن است لکن حجاب دل نمی گذارد که انسان این باطن وحقیقت را ببیند وجود امام زمان نیز در تمام رگها وشریان های زمان ومکان بعد از وجود خداوند جریان دارد لکن چون نگاه ما پرده سنگین حجاب را در پیرامون خود دارد از فهم این حقیقت غافلیم ما همه چیز را می بینیم  جز او را ،ولی حقیقت این است که در عالم چیزی جز او وجود ندارد و هر دو عالم یک فروغ روی اوست.

بزرگترین بلای متصور برای جامعه غیبت حجت است همه دردها وگرفتاریها از ناحیه نبود اوست وحضور او موجب برطرف گردیدن همه بلاها ودردهاست اگر سرسوزنی نعمت و رحمت از جانب خداوند بخواهد بر زمین نازل شود به خاطر وجود حجت است غیبت او ست که رحمت را کم نموده ولی قطع نکرده زیرا وجود او در غیبت وانقطاع کامل نیست یعنی همچون خورشیدی است که از پشت ابر می تابد دیده نمی شود اما فیض وروشنایی اش در همه عالم محسوس است واگر این خورشید در انقطاع وغیبت کامل باشد ظلمت روی همه زمین را فرا می گیرد ورحمت وفیض الهی به طور کامل از زمین قطع می گردد این است حقیقت " بکم فتح الله وبکم یختم وبکم ینزّل الغیث وبکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه وبکم ینفسُّ الهمّ ویکشفُ الضُّر..." ..." بنابراین برای اهل کشف مکشوف ترین چیز نمودوتاثیر وجود حجت در عالم هستی است حقیقتی که اهل حجاب آن را نمی بینند تاثیر وجود حجت در زندگی ما ونیاز ما به وجود او از هوایی که تنفس می کنیم بیشتر است لکن " اکثرهم لایعلمون".

هیچ حسن وکمال و معرفت وعلمی نیست که دیگری داشته باشد واو آن را در حد تام نداشته باشد او جامع تمام علوم وقدرتهاست وتمام فیوضات الهی که بر زمین نازل می شود از کانال وجود اوعبور می کند واز ناحیه او به دیگران می رسد

آنچه خوبان همه دارند اویک جا دارد وبلکه بالاتر از آنچه همه اهل خوبی وحسن دارند.اگر تمام علومی را که در مغزهای بشر هست جمع کنیم باز علم امام زمان بالاتر از آنهاست

اگر تمام قدرتهای بشر را جمع کنیم وروی هم بگذاریم قدرت او بالاتر خواهد بود او صاحب مقام کامل کن فیکون است .اگر تمام فضائل وکمالات بشر را جمع کنیم به قدر وقیمت فضائل  امام نمی رسد .اگر تمام عبادت های بشر را روی هم بگذاریم ارزش عبادت او ازآن بالاتر خواهد بود.

امام زمان همچون خورشیدی است که زمانی که در آید همه ستارگان از خود نمایی وجلوه می افتند ودیگر با وجود او کسی نظر به غیر او ندارد شجاعان - دینداران- عالمان- عابدان- زیبارویان همه به پیش او خس وخاشاکی بیش نیستند حسن همه انسانها در مقابل حسن او قطره ای در برابر اقیانوس است او در همه چیز پیشتاز است در عقل- عشق- عرفان - تقوی- عبادت - اخلاص - علم - قدرت - توحید- صبر- حلم - شجاعت- سخاوت- رضا- .....

"ان ذکر الخیر کنتم اوله واصله وفرعه وماواه ومنتهاه".

اهداف ظهور:

دو نهضت وحرکت بزرگ در تاریخ اسلام وجود دارد یکی نهضت امام حسین ودیگری نهضت حضرت مهدی علیهما السلام .هدف عمده واساسی در حرکت حسینی نجات جامعه از جهالت و راست کردن دین منحرف واصلاح اسلام مغشوش به بدعتها وهواها ست .

در زیارت اربعین می خوانیم:" وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله وحیره الضلاله " او (امام حسین) خونش را در راه تو تقدیم نمود تا بندگانت را از جهالت وسرگردانی برهاند.

در جای حضرت سید الشهدا هدف از حرکت خود را اصلاح دین جدش رسول خدا عنوان می نمایند:" انی لا اخرج اشرا ولا بطراً وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ..."

جهالت دلیل عمده تحقق ظلم است. ظلم ریشه در دو چیز دارد یکی جهالت و دیگری ، شهوات . وقتی عقلانیت کامل شود ریشه بسیاری از ظلمها را خشکانده ایم ،جهالت سه نوع است عرفانی ، عقلانی وعلمی .منظور از این جهل جهالت در برابر عقل وعرفان است نه جهل در مقابل علم ؛هر چند که در آن بعد هم انقلاب اساسی صورت می گیرد وخود علم نیز پایه ونربان تکمیل عقل وعرفان است. بنابراین وقتی  که  کسی با جهل مبارزه می کند در بطن آن مبارزه با ظلم نیز  هست وقتی عقلانیت در جامعه حاکم شود ودین شناسی و دینداری وخدا ترسی نیز به کمال مطلوب رسند شهوات نیزدر جهت صحیح کنترل می شود .ممکن است بعضی بگویند کشتن ظالمان نیز از اهداف ظهور است باید گفت که هدف ظهور تحقق عدالت است لکن برای تحقق این هدف باید ظالمان و مزاحمان این آرمان که مورد تایید اکثریت انسانهای کره خاکی است ریشه کن شوند .

هدف دوم:معرفت مردم نسبت به حقیقت توحید وامامت ونبوت.

هدف سوم : تحقق آرزوی دیرینه بشر در تحقق دنیایی که فطرت او همواره در جستجو وتشنه وجود آن بوده

همیشه آن چه انسان در درون آن را جستجو می کند قطعا در بیرون یا محقق است یا قابل وجود که باید حتما روزی محقق شود وگرنه نیاز درون خلقتی عبث است شما زمانی که احساس گرسنگی می کنید باید در بیرون غذایی باشد زمانی که احساس تشنگی می کنید باید در بیرون آب وجود داشته باشد زمانی که میل جنسی دارید باید محل اطفایی در بیرون وجود داشته باشد زمانی که بدن شما نیاز به تنفس دارد باید هوا واکسیژنی در بیرون موجود باشد بنابراین هر میل ونیاز درونی منطبقی در بیرون دارد در نیازهای معنوی نیز همین گونه است شما در درون همیشه به دنبال انسانی می گردید که فاقد نقص باشد و از بس که انسان ناقص دیده اید خسته شده اید

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر              کز دیو ودد ملولم وانسانم آرزوست

گفتند  یافت  می نشود   جسته ایم   ما               گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

زین  همرهان سست عناصر دلم گرفت              شیر خدا ورستم دستانم آرزوست

به دنبال دنیایی می گردید که همه آرزوهای خود را در آن محقق ببینید در رویای خود همیشه مدینه فاضله ودنیایی را می جویید که عدالت مطلق در آن حکمفرما باشد همه به یکدیگر اعتماد داشته باشند جود وبخشش همه جا را فرا گرفته باشد اخلاق وصفا حاکم باشد کسی به شما ظلم نکند جز خوبی از کسی چیزی نبینید هیچ گاه رنگ فقر را نبینید هیچ گاه غم طولانی بر شما مستولی نباشد همه دنیا سرسبز باشد افراط وتفریط وجود نداشته باشد از حماقت وجهالت کسی رنج نبرید انسان دورو ونیرنگ باز نبینید در فهم حقیقت سرگردان وحیران نباشد امنیت کامل داشته باشید حقوق انسانی تان همیشه مورد توجه باشد ودر نهایت به گفته افلاطون حاکمان همان حکیمان وحکیمان همان حاکمان باشند .... بشر همیشه در آرزوی دهکده جهانی بوده ، دهکده مظهر صلح وصفا وصمیمیت است در یک دهکده همه ساده وبی آلایش زندگی می کنند خلق وخوی روستایی خلق وخوی آشنایی ومحبت است در یک دهکده همه یکدیگر را می شناسند در وقت نیاز وگرفتاری به سراغ یکدیگر می روند غمخوار ومعین یکدیگر ند ودر غم وشادی یکدیگر شریک ، ادعایی ندارند ، آرزوهایشان کم وشادی شان فراوان است هیچ کس دیگری را نمی آزارد یا به او خیانت نمی کند چون همه یکدیگر را از خویش واز یک خانواده می دانند با یکدیگر صمیمی ونسبت به غریب مهمان نوازند مرز جغرافیایی بین آنان نیست آنچه هست فقط محله بالا وپایین است(2)

همه اینها نیاز فطری انسان است پس باید یا چنین دنیایی در خارج موجود باشد یا حتما در آینده محقق شود وگرنه نیاز وخواست فطرت نیازی بیهوده است ودلیلی ندارد که خدا نیازی را در انسان خلق کند که هیچ تحققی برای آن وجود ندارد بنابراین حقیقت مهدویت ودنیای مهدوی بیش از آنکه یک مسئله نقلی باشد یک حقیقت فطری است درست است که در دنیای آخرت همه اینها محقق است اما ما از نیاز وآرزویی سخن می گوییم که مربوط به همین دنیاست چنین نیاز و آرزویی را حتی کسانی که به آخرت ایمان ندارند هم دارند علاوه براین باید فکرت "نمی توان ونمی شود "بشر در تحقق حق مطلق در دنیا شکسته شود واین امر جز به وسیله انسانی که ولایتش در حد ملکوتی وعرشی است حاصل نمی شود

بنابراین مهدویت حقیقتی فطری است هر چند که مردم در مصداق منجی اختلاف داشته باشند ولی اصل حقیقت انتظار وظهور  منجی مورد اشتراک فطرت همه بشر یت است.


عصر غیبت؛ میدان اثبات درماندگی مدعیان :

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند               کسی به حسن وملاحت به یار ما نرسد

امام زمان در مصادره هیچ کس نبوده و نخواهد بود او از آن عقلاء و  متقین است نه یک گروه و قوم و مذهب و شریعت.عصر غیبت میدان ظهور مدعیان دین و سیاست وعدالت وعقلانیت وعلم وتقوا است عصری است که صالح وطالح متاع خویش می نمایند وخیلی ها برای نجات بشر یا تحقق دین پا به میدان می گذارند ولی هیچ یک آنان چنان که باید مطلوب ومرضی دل آدمیان  واقع نمی شوند وهمچنان بشر تشنه ومنتظر است هرکدام یک گوشه کارشان درست است ویک گوشه دیگر خراب ،

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد             در خرابات بپرسید که هشیار کجاست

کسی می توانددین و عدالت و عقلانیت وتقوا را در وجه مطلق پیاده اجرا وپیاده کند که خود دین وعقل و عرفان وتقوا و عدالتش در حد تام ومطلق باشد زیرا:  " من لم یصلح نفسه لم یصلح غیره".

عصری است که قدر وجود امام فهمیده می شود وتا بشر قدر او را نداند والتماسش نکند ونازش را به جان نخرد او نیز پا در رکاب نمی نهد .عصر غیبت عصر اثبات بی لیاقتی مدعیان وعدم توان آدمیان در تحقق دنیای سعادتمند بدون وجود امام است.

ما بدان  مقصد عالی   نتوانیم  رسید                هم مگر لطف شما پیش نهد گامی چند.

امام که نباشد تلاش برای تحقق آنچه وجودش فقط ملزوم وجوداو ست مانند میخ بر سنگ کوبیدن است.

" ارایتم ان اصبح ماءکم غورا فمن یاتیکم بماء معین"

امام زمانی خواهد آمد که بشردست نیاز به سویش دراز کند.او به ما نیازی ندارد ماییم که به او نیازمندیم  وتا زمانی که انسان خود را از او بی نیاز می بیند ودچار سیری کاذب است اودلیلی برای پیشقدم کردن خود ندارد او بر بشریتی ظهور می کند که چون عاشق سراپا سوخته در برابرش اظهار فقر وعجز کند و در پرده دل خویش جز اندیشه او نگذارد وقتی کسی شما رابرای میهمانی بخواند تا خواهش وجدیت به خرج ندهد ومطمئن نشوید که او در خواست وخواهش خود جدی است دعوتش را اجابت نمی کنید .

"چو یار ناز نماید شما نیاز کنید".

ناگفته نماند که در عصر غیبت وظیفه جامعه ،عقلا ونقلا رجوع واتکا به علمای عادل و داناست لکن باید دانست که جانشین هیچ گاه قدرت و منزلت مخلف عنه را ندارد نهایتا این جانشینان مانند ماه می مانند که نور خود را از خورشیدپنهان می گیرند وبر دیگران نوری می تابانند این نور راه را تا حدی به زمینیان می نمایاند لکن" چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا".

غیبت از مصائب عظمی است:

 دو مصیبت بزرگ در تاریخ اسلام وجود دارد یکی مسئله عاشورا ودیگری غیبت.

شاید برای ما که درد دین نداریم ودر رده پایین فهم قرار داریم مصیبت بودن غیبت رادرک نکنیم مانند طفلی که در رحم مادر است وهنوز دنیای بیرون را ندیده او تمام دنیا را همان رحم وتمام روشنایی را همان ظلمت می بیند لکن برای کسی که فهم ودرکش متعالی وملکوتی ودینش دین حقیقی است وآگاه است که چه افقهای زیبای دست نیافتنی در فراسوی دنیای ماست که جز با حضور وظهور حجت حاصل نمی شود می داند که در چه زندان وتنگنا یی به سر می برد وپیوسته شاکی است واز دنیای موجود ناراضی.

در دعای افتتاح به خدا از نبودن پیامبر وحجت در میان خود شکایت می کنیم این شکایت مخصوص کسانی است که به معرفت تام ودرد دین رسیده باشند والا برای عوام که چیزی فراتر ازدنیای موجود نمی بینند ولذت وبهجتی بالاتر از آن نمی شناسند شکوه کردن معنی ندارد.

"اللهم انا نشکوا الیک فقد نینا صلواتک علیه وآله وغیبه ولینا وکثره عدونا وقله عددنا وشده الفتن بنا وتظاهر الزمان علینا فصل علی محمد وآله واعنا علی ذلک بفتح منک تعجله وبضر تکشفه ونصر تعزه وسلطان حق تظهره..."

نمی بینم از همدمان هیچ بر جای                دلم خون شد از غصه ساقی کجایی

دنیا بی حضور حجت مانند خانه ای ست بدون پدر که طفلان نادان وضعیف همیشه حیران وسرگردان ودر نزاعند وحیله وفکرتشان راه به جایی نمی برد. آمدن حجت مانند حضور پدر بر سر فرزندان یتیم است.

وقتی او بیاید اختلافات علمی از میان می رود چون او تمام علم ودانایی است تمام اختلافات عرفا از میان می رود چون او تمام عرفان است همه اختلافات میان عقلا از میان می رود چون او عقل کامل است سرگردانی انسان تمام می شود چون او نور وهدایت تام است.در واقع زندگی در دنیای بدون امام ،زندگی نیست بلکه به قول مولوی : "مرگی است به نام زندگانی".



(1) در زیارت اربعین می خوانیم "فمعکم معکم لا مع عدوکم" ولی در زیارت جامعه آمده : "فمعکم معکم لا مع غیرکم" که حتی مومنین را هم شامل می شود این معرفتی بالاتر می خواهد که اگر انسان به آن حد برسد حتی نظر به غیر امام ندارد وآنها را در نزد او خاشاکی بیش نمی داند جمله دوم کلام اهل معرفت وعشق است وکلام اول کلام اهل حب ودوستی وشناخت ؛آنجا کلام، کلام عوام است واینجا کلام خواص است وبحث بیش از این در این باب فایده ندارد چون حقیقت معرفت شنیدنی وگفتنی نیست.

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی          گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش

(2) که البته در تحقق این دهکده غرب یک گام از ما جلوتر است چون آنان با تشکیل اتحادیه اروپایی دهها کشور را تبدیل به یک خانواده کرده و مرزهای جغرافیایی حکم همان محله بالا وپایین را پیدا کرده است



پیرامون مهدویت
مهدویت 2

حقیقت انتظار:

دلم زصومه بگرفت وخرقه سالوس              کجاست دیر مغان وشراب ناب کجا

منتظر واقعی کسیست که مانند زندانی در انتظار روز آزادی است.محرک امام عصر برای ظهور اشک وناله وفریاد ما نیست بلکه تقوی وعقلانیت ومعرفت ماست ناله وفریاد هم اگر محرک باشد ناله واشک عارف ومتقی است نه جاهل وعاصی وگرنه در دوزخ نیز ناله وفریاد هست ولی همه بی اثر است و فرج و گشایشی ایجاد نمی کند وبود ونبودش تفاوتی ندارد" سواء علینا اجزعنا ام صبرنا"

انتظار سه نوع است گاهی انتظار چیزی را می کشیم که از وقوعش اکراه داریم گاه انتظار چیزی را می کشیم که وقوع یا عدم وقوعش برای ما مساوی است وگاه محل انتظار جایی است که بی صبرانه ومشتاقانه منتظر تحقق آن هستیم مثل کشاورزی که محصولش در معرض تشنگی وخشکسالی است وبی صبرانه منتظر باران است انتظاری که ما در باب مهدویت از آن سخن می گوییم می تواند هر یک از این سه نوع باشد لکن انتظار سوم مخصوص دینداران وعقلا وعارفان واقعی است که از نیامدن او بر سر محصول ایمان خویش چو بید می لرزند.

"اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعز بها الاسلام واهله وتذل بها النفاق واهله.وتجعلنا فیها من الدعاه الی طاعتک والقاده الی سبیلک وترزقنا بها کرامه الدنیا والاخره ..."

هر اشک ریزنده ومهدی گو یی را نمی توان منتظر نامید مصداق اهل انتظار همانهایی اند که در حقشان گفته اند "یاتی علی الناس زمان الصابر علی دینه کالقابض علی الجمر" زمانی می آید که نگه داشتن دین مانند نگه داشتن آتش در کف دست است.

بین منتظِر ومنتظَر باید تشابه وسنخیت وجود داشته باشد در واقع باید منتظر عاشق باشد نه محب وبرای عاشق بودن باید به معرفت تام رسیده باشد منتظران واقعی همان 313 نفرند از انجا که این یاران در تمام فضائل ازجمله تقوی ومعرفت وعقل از همه بالاترند غربت آنها در این دنیا بیش از همه وهمخوانی آنان با روح معشوق ودر نتیجه عشق آنان نسبت به معشوق از همه بیشتر است ما از عشقی صحبت می کنیم که محصول معرفت است نه احساس صرف ما از انتظاری سخن می گوییم که مثل آن مثل انسان زندانی است که بی صبرانه انتظار آزادی را می کشد کسی که دنیای موجود برای او گلستان است ودین موجود برای او مرضی است وآن را همان دین منزل می پندارد نمی تواند منتظر باشد امام زمان غریب وطرید است وفقط غریب وتنها او رادرک می کند " هو الطرید الوحید الغریب" انتظاری انتظار حقیقی است که از معرفت تام ناشی شود واگرنباشد امید وصال یا اجل مسمی هر آینه صبر عاشق به نهایت رسیده وترک دنیا می کند کسی منتظر واقعی است که لحظه شماری کند نه سال شماری ونه روز شماری بعضی می گویند انتظار یعنی عمل نمودن وحرکت کردن ومقدمه سازی برای ظهور، درست است اما این مرحله دوم انتظار است گذشته از این هر عاملی را هم نمی توان منتظر نامید ودلیلی ندارد که " افضل الاعمال" را عمل جوارحی معنا کنیم بلکه خود انتظار در حکم یک عمل است . اصل انتظار این است که انسان به معرفت تام رسیده باشد وعشق به معنای حقیقی در وجود او موج زند واز خویش واز مردم ودنیای موجود به تنگ آمده باشد وبه نقص دین وعقل دیگران آگاه وتصور دنیای عصر ظهور زیباترین ترسیم در ذهن او باشد عاشق حق و پاکی باشد هر چند که خود در عمل پاک نباشد رویش زرد و افسرده و قلبش مالامال از اندوه واسف است عمر خود را بی حضور او از دست رفته می بیند و از مرام بی خبری وجهل مردم در غضب است دین موجود او را راضی نمی کند عاقلان را عاقل نمی نامد ومدعیان دین را دیندار نمی داند ادعا ندارد وگوشه گزین است غریب وتنهاست واز مصاحبت غیر معشوق متنفر که- روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم -عقل وعرفان ودینمداری وتفقه او کامل است شادیش کم وغمش طولانی است راغب به مرگ واز زندگی اندوهبار دنیا خسته است .

حدیث: الاسلام بدا غریباً وسیعود غریباً فطوبی للغرباء: اسلام غریب متولد شد وغریب نیز باز می گردد پس خوشا به حال غرباء.

منتظر واقعی آن است که امام نزد او از جان ومال وزن وفرزندش محبوب تر باشد وفقط به زبان نگوید " بابی انت وامی ونفسی واهلی ومالی واسرتی " بلکه باید بتواند در عمل همه اینها را برایش قربانی کند پیامبر اسلام می فرماید : لا یکمل ایمان امرء حتی اکون احب الیه من ماله وولده ونفسه" ایمان هیچ مسلمانی کامل نیست الا اینکه من نزد او دوست داشتنی تر از مال ونفس وفرزندش باشم

باغ بهشت وسایه طوبی و قصر وحور                  با خاک کوی دوست برابر نمی کنم.

والبته همه مدعیان ولایت در ادعای خود امتحان می شوند بعضی ذکر وطوافشان بر گرد حریم امامت صدا وطبلی بیش نیست " وما صلاتهم عند البیت الا مکاء وتصدیه" وفقط عده کمی از صافی امتحان معرفت وعمل عبور می کنند شاید خیلی از همینهایی که بارها دعای ندبه را زمزمه کرده اند زمانی که امام بیاید در دل بگویند " ای کاش که نمی آمد" چون فقط دم زده اند وخانه از غیر نپرداخته اند(1) انتظار به معنی رفتن و پرس وجو کردن است نه نشستن وچشم بر در دوختن. عاشق واقعی به انتظار نمی نشیند بلکه به انتظار می رود این معشوق نیست که باید بیاید ماییم که باید در پی او برویم چرا که او حاضر است وما غایب او پیداست وما گمگشته او بی نیاز است وما فقیر او ساقی است وما تشنه.مقدمه ظهور او نیز ظهور وپیدایی ماست او از ما گم نشده ماییم که از او گم شده ایم .

اگر کسی در دنیا لایق عشق است اوست در عین حال کمتر کسی است که لیاقت ورود به وادی مقدس عشق او را داشته باشد کسی که به عشق او نرسد حقیقت عشق ومستی را در نیافته ومدعی ای است که بی خبر در رنج خود پرستی خواهد مرد ولو با هزار عشق دیگر سودا کرده باشداگر یوسف مصری دوعاشق سوخته زار ونزار داشت باید بر درگاه عشق یوسف فاطمی وطاووس اهل بهشت که صد ها یوسف نزد او سر به گریبان خجلت فرو می برد صدها هزار عاشق پرو بال بسوزاننداگر حق عشق یوسف پیر ی زلیخا ونابینایی یعقوب است حق عشق مهدی مردن وفنا است اما افسوس که خلایق خواب زده وغافل به کوی عشقش گذاری نمی کنند ودر میدان وصالش سبقت نمی گیرند .

گوی توفیق وکرامت در میان افکنده اند                 کس به میدان رو نمی آرد سواران را چه شد؟

منتظر واقعی از ابر و باد ومه وخورشید وفلک در شکوه وتعجب است که چگونه بی حضور او در عمل معدن وکانند از بودن خویش بی حضور او در زحمت وعنا است هیچ لذت ومقام و جایگاهی او را راضی نمی کند پیوسته گمشده ای دارد واگر امید وصل او نباشد از حرکت باز می ماند.

مرا امید وصل تو زنده می دارد              وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک.

وچون درآید زمزمه خواهند کرد:

روز هجران وشب فرقت یار آخر شد           زدم این فال وگذشت اختر وکار آخر شد

آن همه ناز وتنعم که صبا می فرمود           عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل            نخوت باد دی وشوکت خار آخر شد

صبح امید که بد معتکف پرده غیب              گوبرون آی که کار شب تار آخر شد

آن پریشانی شبهای درازوغم دل                همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست زبد عهدی ایام هنوز                قصه غصه که در دولت یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد             که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

منتظرترین انسان روی زمین خود حضرت  است.
برای او در میان آدمیان هم سنخی نیست و بیش از همه غریب وتنهاست ممکن است ما در دل به عمر طدلانی حضرت غبطه بخوریم ولی خدای او می داند که در این عمر طویل اسیر چه غمهای جان سوز بوده است در عین حال اشتیاق او به امت بیش از اشتیاق امت به اوست واینکه فرمود ه شما خود را اصلاح کنید ما خود به سراغ شما می آییم نشان از قلت انسانهای صالح واشتیاق او به تربیت یافتن انسانها ویافتن هم سنخی برای خویش است حجا بهای بین ما واو همان حجابهای بین ما خدا ست یعنی جهالت وگناه ااشتیاق او به امت بیشتر است تا اشتیاق امت به او ، او شفیق بر مردم ورحمت واسعه بر آنهاست بر گناهان ما بیش از ما اندوه می خورد واستغفار می جوید کسی در عالم نیست که از روی معرفت او را بخواند وآن پادشه خوبان به حالش نظر نکند یا به او سلام کند واو پاسخ ندهد

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد               ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست.

چله گرفتن وذکر و ورد برای رویت حضرت خواندن افتخار وهنر نیست هنر در رسیدن به قابلیتی است که حجاب بین عاشق ومعشوق از میان رود واو را از راه لیاقت واستحقاق کشف ودرک کنیم در همین عصر غیبت انسانهایی بوده اند که به مرحله ای از تقوا ومعرفت رسیده اند که حضرت را از این مسیر درک کرده وبه حضورش شرفیاب شده حتی خود حضرت میهمان خانه آنها می شده بی آنکه برای رویت او چله گرفته باشند او را با احساسات نمی توان درک کرد درک او محصول مجاهدت توام با معرفت وعشق ودرد است .

انتظار از بدو خلقت بوده است:

همه پیامبران از ظهور پیامبر آخر الزمان ووجود مقدس ائمه اطهار ووقایع مهم این دین مثل واقعه کربلا وظهور امام زمان وتشکیل حکومت عدل در تمام دنیا با خبر بوده اند آنان قبل از هر چیز به دین پیامبرآخر الزمان ایمان آورده اند چرا که ان الدین عند الله الاسلام "

دینهای قبل شریعت ومنهاج و مقدمه سازبرای دین اصلی بوده ودین حقیقی نبوده اند وهمه پیامبران مرید دین اسلام وپیامبر واوصیای دین آخر الزمان بوده اند وبه همه بشارت حکومت عدل داده شده وهمه آنان جزو منتظران بوده اند

"و لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادی‏ الصالحون"

ودر جای دیگر عاقبت جهان را از آن جبهه تقوا ومتقین می داند:

"والعاقبه للمتقین"

"والعاقبه للتقوی"

واینکه امام صادق علیه السلام می فرماید اگر من حضرت حجت را درک می کردم خدمتش را می نمودم بیانگر شدت تنگنا ها ومصائب بزرگ ائمه است ونشان می دهد که آنها بیش از همه در انتظار فرج نشسته اند وتنها چشم امیدشان به فرزند برومندشان مهدی بوده است .

این وعده همواره موجب دلگرمی وآسایش خاطر انبیا واوصیا و همه مظلومان تاریخ بوده است و گاه وعده آن را به پیروان خود نیز می داده اند چنانکه حضرت موسی علیه السلام خطاب به قوم خویش می فرماید :

"استعينوا بالله و اصبروا ، ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين"

سنت به ارث رسیدن زمین برای بندگان صالح ومتقین سنتی غیر قابل تغییر است هر چند که زمان حکومت جور وحاکمیت اهل فسق بسیار به طول بکشد این سنت ووعده در چند جای قرآن به صورت شفاف بیان شده است مانند:

"ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین".

"وعدالله الذین آمنوا منکم وعملوالصالحات لیستخلفنهم فی الارض کمااستخلف الذین من قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا ..."

البته این استخلاف یک سیره همیشگی است که در پایان هر دوره مظلومیت وایستادگی رقم می خورد ولی تمکن واستخلاف اهل ایمان وصبر در زمان ظهوراوج ترسیم وتفسیر عملی این آیه خواهد بود

ظهور زمانی تحقق می یابد که صبر مردم به نهایت برسد و بلکه بعضی در تحقق وعده خدا به شک بیفتند این سیره الهی نیز جزو سنت هاست که در دو جای قرآن بیا ن شده است :

"ولما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباساء والضراء وزلزلوا حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متی نصرالله الا ان نصرالله قریب."

"حتی اذا استیئس الرسل وظنوا انهم قد کذبوا جا ء هم نصرنا"

نقش عینی حضرت در حفظ  دین :

این مجاهدت عمرو وزید نیست که اسلام را حفظ نموده در تمام طول غیبت عنایات وتوجهات والقائات امام زمان بوده که خطرات وبلایا را از اسلام دور کرده است امام با وسیله قرار دادن دیگران به طور مستقیم یا غیر مستقیم این مهم را به انجام می رساند خدمات بزرگی که فقها در طول این دوره به اسلام نموده اند با الهام ویاری آن حضرت بوده است همان وظیفه ای که امام در زمان حضور دارد در زمان غیبت نیز خود را موظف به آن می بیند لکن از ورای حجاب وپرده امور اسلام وجامعه را اداره می کند به فریاد گرفتاران می رسد سائلین را راهنمایی کرده وخطاهای بزرگ را جبران می نماید بنابراین غیبت به تصور غلط بعضی کنار کشیدن از امور نبست بلکه غیر مستقیم عمل نمودن است که همه اثر را می بینند ولی موثر را نمی شناسند الهام را حس می کنند ولی ملهم را نمی بینند صدا را می شنوند ولی صاحب صدا را مشاهده نمی کنند به جز خواص که منبع الهام واثر را نیز می شناسند

مادر دعاها:

انتظار از آن کسی است که آرزوهایش را در ظهور منتظر محقق ببیند پس فقط عدالتخواهان واصلاح طلبان ودین شناسان عارف منتظران واقعی اند منتظران واقعی کسانی اند که فرج آنان در تحقق ظهور باشد ظهور تنها فرج امام عصر نیست فرج منتظران نیز هست زیرا که تمام مصائب وگرفتاری های اهل ایمان در آن عصر زائل می گردد رسول اسلام می فرمایند" واکثروالدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم" برای تعجیل درفرج امام عصر دعا کنید زیرا که فرج او فرج خود شماست " اگر ما بخواهیم یک دعا که مادر همه دعاهاست وجامع همه دعاها باشد را بیا ن کنیم همین دعاست زیرا مردم صبح و شام پیوسته بر چیزهایی دعا می کنند که ریشه همه اینها محصول غیبت است بالاخره یا از کسی به انسان ظلم رسیده که دست به دعا بر می دارد یا مشکلی در کارمی افتد که حاصل جهالت شخص یا جامعه است یا از فقر دست به دعا بر می دارد یا از جهل یا از هر گرفتاری دیگر یا از حجاب و دوری به تنگ آمده است ... در عصر ظهور دیگر نه فقری است نه جهل نه گرفتاری عظیم است نه ظلم پس دیگر در آن روز کسی از ظلم واز جهل نمی نالد اگر هم گرفتاری باشد در سایه ایمان وعقلانیت رفیع آن روز صبر و عفت آسان تر ولذت بخش تر از امروز است بنابراین فرج امام زمان فرج همه ماست واستجابت دعای فرج استجابت بسیاری از دعاهای زیر مجموعه دیگر نیز هست

مصلحت دید من آنست که یاران همه کار/ بگذارند وخم طره یاری گیرند

عامل غیبت وظهورمردمند :

دلیل غیبت عدم لیاقت مردم برای حضور در جامعه امامت است که همان جامعه خرد وعدل و عقل است

آنچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست              ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست.

غیبت تا زمانی است که مردم متنبه گردند وخسته شوند وبرای حکومت امام خود را تشنه ببینند هر چند که به کمال وعقل وعرفان کامل نیز نرسیده باشندولی تشنه خرد و عدل وعقل باشند ظهور زمانی تحقق می یابد که مردم آن قدر سر خورده وزجر دیده وشکست خورده از بی خردی وبی عدلی باشند که دیگر دامان امامت وانقیاد به او را رها نکنند چون هر دوره تاریخ که ملاحظه کنید زمانی مردم به حق روی آورده اند وزمانی دیگر سست شده اند در آن زمان که مردم حقانیت وشعور وحیات واقعی را درک ولمس می کنند دیگر به خود اجازه تمرد وسستی در حق را تا قیامت نمی دهند بنابراین زمانی ظهور تحقق می یابد که بشریت مجازات خود را ببیند وتوبه کار واقعی گردد وشعور او مستعد درک حضور امام وعدل وخرد متعالی شود ودیگر باطل را برای همیشه ترک کنند " قل جاء الحق وما یبدی الباطل وما یعید" اقبالی که دیگری هیچ ادباری از پس آن نیست

همان گونه که عامل غیبت مردمند عامل ظهور نیز آنهایند نه تنها خود امام زمان از وقت ظهور خود خبر ندارند بلکه شاید بتوان گفت خداوند نیز برای این زمان وقتی را در نظر نگرفته است وزمانی در لر لوح محفوظ مندرج نیست بلکه این فعلا از امور محو واثبات است این امر منوط به خود مردم است که کی آکاه شوند خداوند در این امر عجله ای ندارد این مردمند که باید عجله کنند اینکه پیامبر اسلام فرمودند" اگر از قیامت یک روز بیشتر باقی نباشد خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند که حضرت حجت ظهور نماید" بیانگر این است که نزد خداوند زمان مشخصی وجود ندارد واین امر منوط به اصلاح مردم وپیدا شدن 313 نفر است حتی اگر به یک روز قبل از قیامت بیانجامد وتا روز قیامت انتظار الهی طول بکشد بنابراین تا جامعه اهل فهم ودرد ودر نتیجه انتظار نگردد و برای رسیدن به منتظر ابراز شوق و اقبال لازم را به خرج ندهد امر ظهور همچنان به تاخیر می افتد بر این اساس می توان گفت که اصلا خدا نیز وقت خاصی را مشخص نکرده واگر هم کرده باشد دلیلی وجود ندارد که امام زمان نیز از این زمان آگاه باشد چون گاه مصلحت الهی بر این است که خدا بعضی چیزها را از امام هم پنهان کند مثل گناهان بعضی افراد امت ... عدم اطلاع از زمان ظهور موجب امیدواری بیشتر امام می شود واقوی این است که امام از زمان ظهور خود بی خبر است ( ممکن است گفته شود عدم تعیین زمان خاص از سوی خداوند لازمه اش جهل خدا نسبت به آینده است جواب این اشکال را در مقاله جواب به شبهات رضا فاضلی داده ام)

فلسفه سیزده و سیزده  :

این افراد هسته مرکزی یاوری امام وحکومت او یند وبهترین ومهذب ترین وباایمان ترین وعاقل ترین وعارف ترین و خالص ترین وعابد ترین انسانهای روی زمین بعد از حضرتند صاحب قدرت واعجازند واین حاصل ایمان وتقواوفضائل والای آنان است آنان مانند خود حضرت در گمنامی زندگی کرده ومنتظران واقعی محسوب می شوند این افراد فقیه ترین انسانهایند زیرا بدون فقه اداره حکومت اسلام با خطا ونقصان مواجه می شود آنان نقش حواریون را نسبت به امام دارند وبقیه یاوران در رده بعدی واقع می شوند خود امام این قدرت را دارد که به تنهایی همه چیز را را به تسخیر خویش وا دارد لکن سنت الهی در پیمودن راه از طریق عادی وبه کمک یاران است.

درفلسفه و علت این عدد چیزی معلوم نیست  ولی شاید این عدد بر مبنای تقسیم اقلیمی خاصی از زمین باشد که هر کدام امارت وفرمانروایی آن بخش را تحت امر حضرت حجت به دست می گیرندوالبته دلیل قاطعی نیز وجود ندارد که همه این یاران از مسلمانان باشند ممکن است از پیروان راستین  دیگر پیامبران  نیز در میان آنها وجود داشته باشد .

عصر ظهور قیامت صغیر :

ندای آسمانی ظهور یاد آور صیحه آسمانی و زنده شدن بعضی مردگان به وسیله امام عصر ترسیمی از زنده شدن مردگان در روز قیامت است وافتراق وتمییز خبیث از طیب ومجرم از پرهیزگار یاد آور حقیقت " وامتازوالیوم ایها المجرمون" روز جزاست کیفر ستمکاران به دست حضرت یاد آور انتقام الهی در روز جزا وفراگیری رحمت وبرکت و نزهت وبهجت بر سر مومنین یاد آور بهشت نعیم است عدل حضرت یاد آور عدل الهی روز جزا ورحمت او یاد آور رحت الهی وشفاعت آن روز است کشف حجابها وبر ملا شدن بواطن امر حقیقت عینی " فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید" است در آن روز همان گونه که دیگر امتحان به پایان می رسد در عصر ظهور نیز اهل صبر وتقوی واهل گناه امتحان خود را پس داده اند آن روز ، روز دروست نه زرع وکشت "یوم یاتی بعض آیات ربک لاینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا" همان گونه که در قیامت ترس ووحشت بر سر مردم سایه می افکند در روزظهور نیز بدکاران از سرنوشت خود دچار ترس می شوند ولی برای مومنین جای هیچ حزن واندوهی نیست

فردا که پیشگاه حقیقت شودپدید/ شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد

همان گونه که در قیامت همه اختلافات از میان می روند وانسانها بر کلمه وحقیقت واحد معترف می گردد عصر ظهور نیز عصر رفع اختلافات ونزاعهابر سر فهم حق است

زندگی مومنان در آن عصر شبیه زندگی اهل بهشت است که پیوسه قول سلاما سلاما در میانشان است وغل وغش وحسد وکینه وبرتری جویی در میان آنان نیست(ونزعنا ما فی صدورهم من غل اخوانا علی سرر متقابلین )

جامعه  حاضر  جامعه منتظر نیست:

با توجه به خصوصیاتی که برای انسان منتظر رابرشمردیم وقتی به مردم نگاه می کنیم همه گونه دغدغه ای را در میان آنان می بینیم جز دغدغه امام زمان ، خودتان بگردید ببینید چند عاشق سراپا سوخته برای حضرت پیدا می کنید ؟ اگر هم اسمی از امام زمان در جامعه باشد صوری وشعاری واحساسی است وزبانی است اعتقادات واعمال خرافی - طرح مباحث وسوالاتی که هیچ ثمره عملی ومعرفتی ندارد - استفاده ابزاری از مهدویت ، اینها همه نشان از عدم معرفت حقیقی جامعه نسبت به امام دارد و بعید نیست که تا عصر ظهور نه سالها بلکه صدها سال دیگر فاصله داشته باشیم امام زمان برای مردمی که گرفتار جهل عمیقند و از یاد وعشق امامشان دورند برای چه باید ظهور کند از قدیم گفته اند" برای کسی بمیر که برایت تب کند"

همان گونه که در یک دل دیو وفرشته نمی گنجند در جامعه هم تا دیو جهل وگناه وظلم وحیله وبی عاطفگی وعشق وجود داشته باشد فرشته در آن داخل نمی شود

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد/ دیو چو بیرون رود فرشته در آید

امروز مقاله ای را دیدم که یک آقایی نوشته بود از میان بیش از صدها نشانه ظهور فقط 5 علامت دیگر باقی مانده که به وقوع نپیوسته اند

بنده عرض می کنم این ادعا دلیل بر این نیست که با عصر ظهور فاصله بسیار نزدیک داریم شاید این 5 علامت تحققشان پانصد  سال طول بکشد.

یکی از دلایل عدم روح انتظار در جامعه غروروفریب همگان بر اسلام سراپا اشکالی است که جاهلانه آن را اسلام ناب می دانند شاید بتوان گفت در اعصار گذشته انتظار در جامعه ما بیشتر از امروز بوده است لازم نیست روایاتی را که هر گونه قیام را قبل از حکومت مهدی علیه السلام منجر به شکست می دانند حمل بر ضعف کنیم چون معنای شکست دو چیز است یکی اینکه انسان در مقابل جور پیر وز نشود یکی اینکه پیروز شود اما در آرمان ها وادعا هایی که برای جامعه ترسیم کرده است نا کام بماند من درقسمت اول مبحث ولایت فقیه بحثی مشروح راجع به این گونه روایات کرده ام که رجوع بفرمایید بالاتر از همه این ادعاها اینکه بعضی جامعه موجود را جامعه وحکومت امام زمان قلمداد می کنند که این خود به نظر من توهین بزرگی به امام زمان است اگر مملکت مملکت امام زمان است پس 313 سرباز را به حضرت تحویل دهید

انسانهایی که برای سربازی امام زمان پرورش می یابند تربیت ورشدشان تحت نظر خدا وامام زمان است اینکه حکومت اسلامی دخیل در پرورش ایشان باشد وبگوییم انقلاب کرده ایم تا به این هدف برسیم حرف ناصوابی است کما اینکه در حکومت قدما که به ظاهر غیر اسلامی هم بوده اندانسانهایی پرورش نموده اند که نظیرشان را حکومت اسلامی تا به حال نتوانسته پرورش دهد

پاسخ به چند پرسش:

1- محل زندگی امام زمان کجاست؟ 2- آیا امام عصر ازدواج هم کرده وهمسر دارند؟ 3- سلاح مورد استفاده حضرت در جنگهای عصر ظهور چیست؟4- آیا اینکه گفته می شود 50 تن از یاران حضرت زن می باشند صحیح است؟

جواب: 1-کسی از محل زندگی آن حضرت اطلاع ندارد حتی خواصی که با ایشان در ارتباطند مگر کسی که خود حضرت اجازه آگاهی از مکان خود را به او داده باشد حضرت طی الارض داشته وبه امور مختلف مشغولند و همیشه در جای واحد ساکن نیستند برای خود برنامه عبادی و کاری مشخص دارند توجه به مشکلات شیعیان ورفع آنها نیز خود از گرفتاریهای روزمره حضرت است بعید است که بگوییم ایشان منزل ومکان همیشگی ومعلومی داشته باشند.

2- منع عقلی بر عدم ازدواج وجود ندارد به هر حال حضرت یک بشر است " قل انما انا بشر مثلکم" هیچ یک از انبیا واوصیا زندگیشان خارج از عرف و ما فوق مردم نبوده است ومانند دیگران همه غرائز ونیازهای مادی را دارا بوده اند "وما ارسلنا قبلك من المرسلين الا انهم لياكلون الطعام ويمشون في الاسواق "فرق امام با دیگران در تفاوت غرائز نیست بلکه در درجه بندگی وتوحید است بنابراین در مسئله ای مثل ازدواج قاعدتا وعادتا نیاز ایشان مثل دیگران است ولی از آنجا که شخصیت ایشان باید در میان مردم ناشناخته باشد قویا نزد همسران خود نیز همین گونه اند

3- قطعا ابزار جنگ ایشان ابزار مدرن وبه روز است مگر می توان در مقابل بمب وموشک وسلاحهای مدرن امروز با ابزار قدیم جنگیدالبته پشتوانه امام وسربازان ایشان بیش از سلاح به نیروی ایمانشان است آنها قادرند با این نیرو بدون دست بردن به سلاح هر چیزی را از جلوی روی خود بردارند چنانچه در وصف یاران حضرت آمده که "چنانچه به کوهها حمله برند آنها را از جای بکنند ومتلاشی نمایند" همین نیروی الهی وربانی بود که در جنگ خیبر امیر مومنان را صاحب چنان قدرتی کرد که توانست درعظیم خیبر را از جای در آورد چنانکه در تاریخ بغداد آمده که بعد از این واقعه کمتر از چهل نفر نتوانستند آن در را از روی زمین بردارند امیر مومنان خود در توصیف این کار فرمود: به خدا سوگند درب خیبر را با نیروی بدنی نکندم بلکه آن را با نیروی الهی وملکوتی از جای در آوردم .

4-قبلا روایتی را در این زمینه شنیده بودم که 50 نفر از یاران حضرت زن می باشند (وتقزیبا این حرف مشهور هم شده) ولی خیلی به این روایت شک داشتم چون بعید است زن به عنوان سرباز در سپاه امام زمان وجود داشته باشد به خصوص اینکه وقتی گفته شده حضرت قرآن حقیقی را در جامعه اجرا می کند " وقرن فی بیوتکن" نیز قسمی از قرآن است واین با حضورمستقیم واصالی زن در جهاد وسیاست منافی است بنابراین از آنجا که سند این حدیث را نمی دانستم از دفتر حضرت آیت الله مکارم سوال نمودم و همان طور که فکر می کردم این حدیث سندی ندارد و از عیاشی نقل شده در حالی که در روایات دیگر ضد این روایت نقل شده که همه 313 نفر مرد هستند .(منظور از اینکه سند ندارد نه اینست که ضعیف است بلکه اصلا سلسله روات در آن نقل نشده بنابراین از اصل مردود ومطروح است چون ضعف در جایی است که راوی معلوم بوده اما ثقه نباشد یا یک یا چند راوی اصلا معلوم نباشند ) .

همچنین در مورد اسامی یاران حضرت که گفته شده از فلان شهر فلان کس واز فلان شهر وکشور فلانی است این روایت یا روایات هم به نظر من نمی تواند سند یتی داشته باشد ائمه علیهم السلام بیکار که نبوده اند بنشینند یک یک اسم این افراد را به ما معرفی کنند آن هم برای چه چیز ؟چه تاثیر عملی از معرفی این افراد وجود داشته ودارد به خصوص اینکه معرفی این افراد آنها را در معرض خطر قرار می دهد ودیگرانی را که هم اسم آنان نیستند مایوس ودلسرد از مجاهدت وخودسازی یا حضور نداشتن در عصر ظهور می کند .

دنیایی لبریز از جهل مرکب :

دنیای غیبت دنیای آکنده از نقصان ها و جهل مرکب هاست از آنجا که عقل وعلم و وعرفان ودین کامل وواقعی در میان نیست عاقل نما وعالم نما وعارف نما وعابد نما ودین نما به دارایی ناقص خود می نازند ومی تازند اینها همه ستارگانی هستند که چون خورشید در آید همه افول می کنند وناپدید می گردند ما مانند طفلی در رحم تاریک مادر هستیم که چون دنیای وسیع وزیبا وروشن بیرون را ندیده ایم همه دنیا وزیبایی وروشنایی را همان تاریکی و تنگی می دانیم در عصر غیبت خاسرین خود را رستگار وجاهلان خود را عاقل می پندارند امام که می آید وایمان وتقوی وطاعت واقعی را بر مردم عرضه می کند همه از شرم سر خود را به زیر می افکنند عالم بر علم خود عاقل بر عقل خود عاشق بر عشق خود عادل بر عدل خود عابد بر عبادت خود دیندار بر دین خود معشوق بر معشوقیت خود خواهد خندید امروز همه کسانی که دارایی ناقصی از عقل وعلم وعرفان دارند مردم را به سوی خود دعوت می کنند ودر پی آنند که خود را قطب ومحلی از وجود و اعراب بدانند"کونوا عبادا لی من دون الله" ولی او که جامع تمام حسن های عالم است وحسن دیگران نزد او قطره ای در مقابل دریاست زمانی که می آید با آنکه همه محو وجود او می گردند اما او مردم را به سوی خدا دعوت می کندامروز زمانی است که دین ابزار وانسانها مقصودند و آن روز زمانی است که انسانها ابزارودین مقصود ومطلوب است وبهتر است وقتی که صحبت از عاقل نما ودین نما می کنیم نگاهمان را متوجه دیگران نکنیم خود ما یکی از همین مصادیقیم.

ظهور به تمام خوابها ورویاها وخود بینی ها وجلوه گریهای بشر خاتمه می دهد و گردن همه حسن فروشان در مقابل عظمت وهیبت وکمال امامت سر تعظیم فرود می آورد وخواب طولانی انسان به پایان می رسدآن روز است که انسان معنی بیداری را می داند .

دریا گشتم حباب دیدم خودرا         بیدار شدم به خواب دیدم خودرا

بنابراین تا او نیاید به خس وخاشاک بودن اهل حسن در برابر او پی نمی بریم .

کرشمه ای کن وبازار ساحری بشکن            بغمزه رونق وناموس سامری بشکن

به باد ده سرودستار عالمی یعنی                   کلاه گوشه به آیین سروری بشکن

به زلف گوی که آیین دلبری بگذار                 به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن

برون خرام وببر گوی خوبی از همه کس         سزای حور بده رونق پری بشکن

به آهوان نظر شیر آفتاب بگیر                      به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن

چو عطر سای شود زلف سنبل از دم باد           تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن

دو حقیقت تلخ:

خوشبختانه یا بدبختانه آنچه در مورد علائم ظهور یا عصر ظهور گفته شده در ترسیم دین و وعقل و ایمان اسفبار ما کاملا کفایت می کند.

یکی اینکه علی رغم جمعیت بیش از یک میلیاردی جهان اسلام ، حضرت گیر وجود 313 مومن وبشر واقعی است که هنوز در یک عصر وزمان این تعداد انسان گرد نیامده اند پس ما باید سرمان را روی خاک گذاشته وبمیریم وبیش از این از اهل ادعا نباشیم واز درون پرده مغرور صد فریب نگردیم اگر بخواهیم معلوم کنیم که در میان هر چند انسان مسلمان یک مسلمان واقعی وکامل است باید یک میلیارد ونیم را تقسیم بر 313 کنیم که عددی حدود چهار میلیون ونیم می شود این در صورتی است که زمان فعلی را در نظر بگیریم شاید حضرت زمانی ظهور کنند که جمعیت مسلمان در دنیا دو برابراین جمعیت باشد

مسئله بعد روایاتی است که حضرت حجت علیه السلام را پدید آورنده امر وآغاز کننده دین می دانند" یستانف الاسلام جدیدا"

این دین همان دین اسلام است لکن چنان از مسیر خود دچار انحراف واعوجاج گشته که
همگان گمان می کنند دینی غیر از اسلام است پس آنچه از دین امروز نزد ماست چیزی جز رسم الخط قرآن واسم اسلام نیست" لا یبقی من الاسلام الا اسمه من القرآن الا رسمه" عرضه دین جدید در درجه اول بر مسلمانان است نه دیگران چون این مسلمانانند که ادعا دارند دیگران که ادعایی نداشته وحتی در عصر ظهور هم مجبور به پذیرش دین اسلام نمی شوند نهایتا مجبور به رعایت حرمتهای اسلام در جامعه می گردند

چرا این دین دین جدید است چون آنچه مسلمانان ومدعیان اجرای اسلام در گذشته انجام داده اند دین نبوده بلکه آراء شخصی خود را دین انگاشته وخواسته یا نا خواسته تفکر خود را جای دین قرار داده اند وهمین طور کم کم اسلام به جاده انحرافی کشیده شده بدون آنکه خود متوجه شوند پس آنچه امروز از اسلام در جامعه می بینیم بیشتر آراء وسلایق وبدعتهاست که جای دین معرفی شده واز اصل اسلام اثری چندان به چشم نمی آید دین عصر ظهور هم تامین کننده دنیای مردم هم آخرت آنهاست ودین عصر غیبت در مجموع دینی است که نه دنیا ونه آخرت درست وروشنی را برای جامعه فراهم نمی کند

پر غنیمت ترین عصر:

گر چه عصر غیبت عصرتیرگی زمین وزمان است ومومنین حقیقی تا آنجا یتیم وغریبند که طبق حدیث ارزش یک گوسفند نزد مردم از ارزش وبهای مومن بالاتر است یاتی علی الناس زمان المومن فیه اذل من شاته یعنی زمانی خواهد آمد که مومن در چشم مردم ذلیل تر از یک گوسفند است در روایت دیگر آمده یاتی علی الناس الصابر علی دینه کالقابض علی الجمر یعنی زمانی خواهد آمد که نگه داشتن دین مانند نگاه داشتن آتش در کف دست است در روایت دیگر آمده زمانی بر مردم بیاید که هیچ دیندار دینش برایش سالم نماند جز اینکه از قله کوهی بگریزد یا از سوراخی به سوراخ دیگر پناه برد چون روباه که با بچه هایش چنین کند

در آخر الزمان منکر معروف ومعروف منکر می شود تا آنجا که نقل شده اگر روزی (بر بعضی ) بگذرد که در آن روز گناه مرتکب نشده باشد غمگین خواهد بود وگمان می کند که روزش را بیهوده به پایان رسانیده است

با این اوصاف اگر انسان بتواند امانت سنگین ایمان وتقوا را حفظ کرده وبه سرمنزل برساند بها وارزش چنین تقوا وایمانی فوق همه ایمانها وعبودیتهای بشر است زیرا انسان در شرایطی ایمان خود را حفظ کرده که ایمان ومومن نزد مردم خریدار نداشته ودر شرایطی تقوا مدار بوده است که همگان به دنبال عصیان وگناه می رفته اند ومنکر نزد آنان معروف ومعروف نزد آنان منکر بوده است ارزش فضائل دیگر مثل عقل وعرفان وتفقه نیز در این عصر برای اهل آن بیش از تمام اعصار است امام علی بن الحسین (ع) فرمودند:

هر کس در غیبت فرزند مان استوار بر ولایت ما باشد خداوند پاداش یک هزار شهید مقتول در جبهه های احد و بدر با به او می دهد.
بحارالانوار جلد 52

ودر عوض جاهلین وخاسرین این عصر خاسرترین ومحروم ترین انسانهایند چنین انسانهایی هم از بهره دنیا محرومند وهم آخرت لا اقل آنانی که در عصر ظهورند اگر آخرت نداشته باشند از دنیایی بسیار زیبا ودل نشین بر خوردارند

فلسفه رجعت:

ائمه معصومین علیهم السلام دو مرحله زندگی در این دنیا دارند مرحله اول زندگی آنان توام با مصائب ورنجهای بی شمار ومحرومیت از حقوق وجایگاه واقعی است که از طرف حکومت های جور اعمال می شده است در زندگی اول وظیفه اصلی آنان تبیین وحفظ دین واحکام وجلوگیری از بدعتها وانحراف دین منزل و اسوه واقع شدن برای جامعه است در این زندگی آنان فقط بخش محدودی از علم وقدرت و فضائل خود را نمایانده اند فقط امیر مومنان وامام حسین وتا حدی امام صادق علیهم السلام در شرایطی واقع شدند که بتوانند ظرفیت وعظمت امات راتا حد قابل توجهی نشان دهند بقیه ائمه اطهار تقریبا همه عمر امامت خود را در تقیه ومحاصره گذرانده ان اما فلسفه رجعت وزندگی دوم آنان را در سه وجه می توان خلاصه نمود اول اینکه حقیقت امامت وتوحید وعصمت جز به وسیله خود آنان وبا حضور عینی ایشان قابل شناساندن به مردم نیست حقیقت عبودیت والوهیت امامت در گفتار قابل تفهیم نیست وشنیدن هیچگاه مانند دیدن نخواهد بود بلکه باید در مرحله عمل مردم آن را به چشم ببینند در زندگی اول امامان، مردم بیشتر جنبه عبودیت آنها را مشاهده کرده اند ولی در زندگی دوم بعد الوهیت آنان را کامل خواهند دید دوم اینکه آنان در این دوره از زندگی با به دست گرفتن حکومت زمین پاداش کوچک دنیایی خود را در مقابل رنجها وسختیها وصبرهایی که برای دین خدا کشیده اند از خداوند می گیرند ودیگر اینکه حکومت عدل به معنای واقعی امکان ندارد جز به اینکه آنان صاحب امر باشند چون چنین حکومتی نیاز به ولایت واعمال قدرتی مافوق طبیعی دارد که این مرتبه از علم وقدرت وولایت جز در وجود آنان پیدا نمی شود قبای پادشاهی جز بر بالای آنان راست نمی آید وکسی جز ایشان نمی تواند عهده دار مسئولیت حکومت جهانی آن هم در بعد تام عدالت ودین مداری وخرد گرایی باشد از آنچا که دین کامل نزد آنان است ودر آن عصر مردم هر قدر دین دار باشند اما اشراف کامل به تمام دین نخواهند داشت واجرای کامل عدالت در گرو اشراف کامل بر دین خداست مسلما انسانی که دین وعدالتش هم در مرحله فهم وهم عمل ناقص است نمی تواند دین وعدالت کامل را اجرا کند بنابراین این مهم جز به دست آنان انجام پذیر نیست مردم عصر بعد از ظهور سعادتمندترین زندگی دنیایی را دارند آنها کسانی اند که به حدی از شایستگی نائلند که لیاقت بهترین حاکمان ورهبران را در دنیای خود دارند

چگونه همه او را دیده اند:

اینکه بسیاری از مردم در زمان ظهور خواهند گفت که ما قبلا امام را دیده ایم اشاره به حقیقت ولا یت تکوینی دارد که مردم همیشه اثر را دیده اند وناخودآگاه چهره امام زمان آنها را متوجه موثر می کند نه اینکه قائل به این شویم که این رویت یک رویت بصری بوده بلکه امام آشنای همه دلهاست همان گونه که سیرتش همان سیرت مطلوب است صورتش نیز همان تجلی سیرت است که گویا این تطابق وهارمونی همه را نا خود آگاه متوجه حقیقتی تکوینی وپنهانی می کند که همیشه با آن سرو کار داشته اند همان گونه که اگر کسی عاشق دیگری شود احساس می کندبا این صورت وسیرت رابطه ازلی داشته وقبل از آنکه پا به این دنیا نیز بگذارد او را دیده ومی شناخته چرا که اگر این آشنایی نباشد عشق شکل نمی گیرد.

چند نکته درباب علائم ظهور:

ائمه اطهار سعی نموده اند علائم ظهور را به گونه ای باز گو کنند که در هر عصر مردم امید به ظهور حضرت داشته باشند واین گونه نباشد که مطمئن شوند که عصر آنها عصر ظهور نیست در نتیجه جو نا امیدی آنها را فرا گیرد

مشهورترین وشاخص ترین علامت ظهور پر شدن جهان از ظلم است این ظلم مخصوص آخر الزمان نیست همیشه تاریخ جهان پر از ظلم بوده لکن این علامت در آخر الزمان هم جزو علائم صحیح است لکن ائمه اطهار این علامت را از آن جهت بیان نموده اند که هر عصری به زمان خود بنگرد وبا فراگیر بودن ظلم وجور به یاد آن حضرت بیفتند وبرای ظهور او دعا کنند وامیدورار شوند که شاید ظهور نزدیک است واین اتفاق در عصر وزمان آنان روی دهد وگرنه این علامت فقط مخصوص آخرالزمان نیست همیشه تاریخ جهان پر از ظلم بوده است

انتظار ظهور حتی قبل از تولد آن حضرت نیز بوده از زمان پیامبر که این موضوع مطرح شد به مردم صریحا نمی گفتند که آن حضرت چه زمانی به دنیا می آید چون در این صورت روح نا امیدی ویاس جامعه را فرا می گرفت بلکه تنها به ظهور منجی از نسل خود اشاره می کردند وتقریبا از اوایل قرن دوم هجری هجری مسئله مهدویت در میان جامعه اسلامی رشد ونمو پیدا بالایی پیدا کرد وبا توجه به بعضی علائم اسمی وصوری که از سوی معصومین برای آن حضرت بیان شده بود گاه با همخوان بودن بعضی از این مشخصات با بعضی اشخاص آنان را به اشتباه منجی موعود می انگاشتند در غیبت صغری نیز کسی علنا جز خواص با خبر نبود که حضرت در غیبت صغری است وبعد ازآن غیب کبری در پیش است چون مردم اگر این مسئله را مردم می فهمیدند دچار یاس می گشتند

بعضی علائم ظهور نیز به صورت رمزی مثل قتل نفس زکیه که معلوم نیست این شخص واقعا کیست؟ یا به صورت کنایه ای بیان شده اند ومعلوم نیست که آیا همان ظاهر لفظ موجود در حدیث مراد است یا این لفظ حکایت از چیز دیگری دارد مثل طلوع خورشید یا ستاره ای از مغرب .

ظهور زمانی به وقوع می پیوندد که هیچ کس قاطع به این نباشد که مثلا امسال یا سال دیگر سال ظهور است بنابراین علائم باید به گونه ای باشند که مردم به تحقق همه آنها یقین پیدا نکرده باشند واین جز با کنایه بیان کردن بعضی علائم حاصل نمی شود بنابراین علائمی نیز که در آنها به زمان مشخص اشاره شده ظاهرا باید ضعیف باشند مثل اینکه مثلا یک سال یا یک ماه قبل از ظهور فلان رویداد واتفاق رخ خواهد داد چون قاعدتا ظهور باید زمانی رخ دهد که هنوز مردم متردد در این امر باشند

بعضی علائم را نیز جزو علائم ظهور دانسته اند در حالی که از نظر ما فاصله زیاد تا زمان ظهور دارند ولی در عین حال علامت بودن آنها برای ظهور فاقد اشکال است مثل سرنگونی دولت بنی عباس که مال قرنها پیش است این نیز یک دلداری برای جامعه بوده که مردم با مشاهده این علائم قوت قلب وامید گیرند

اما اینکه آیا علائم به دو قسم حتمی وغیر حتمی تقسیم می شود بنده به این امر اعتقاد ندارم ونظرم این است که تمام علائمی که ائمه معصومین علیهم السلام بیان کرده اند در صورتی که ضعفی در سند نباشد قطعی است وبدا در این موارد وجود ندارد چون بدا در احکام است دلیلی ندارد که ائمه اطهار از جیزی خبر دهند که نسبت به تحقق آن به خاطر محتمل بودن بداء شک داشته باشند در این صورت خبر را به صورت احتمالی بیان می نمودند نمی گوییم که در خبر هیچ گاه بدا وجود ندارد اما چنین مسئله ای اگر اتفاق هم بیفتد برای بیان حکمتی خاص است که نقلهایی از این قبیل داریم که مثلا امام معصوم خبر از مرگ کسی داده که در چند روز دیگر می میرد ولی چنین اتفاقی نیفتاده وبعد امام خود دلیل آن را صله رحم شخص بیان کرده اند وحکمت آن این بوده که بیان دارند که صله رحم باعث طول عمر وبه تعویق افتادن مرگ می شود ولی در مسئله ای مثل اخبار ظهور هیچ حکمتی برای بدا به ذهن نمی آید. نکته مهم دیگر اینکه بعضی علائم ظهور که در مورد اشخاص بیان شده ممکن است تماما بر دو یا چند نفر صدق کند ومردم گمان کنند فردی که در روایات نشانه های او بیان شده کسی است که آنها گمان می کنند در حالی که در اشتباهند و این خود می تواند یکی از همان اغماضهای متعمدی باشد که در جهت نگه داشتن مردم بین یاس و یقین بیان شده است. نتیجه اینکه  روایات هم  از حوادث وهم افرادی که در آخر الزمان پدیدار می شوند غالبا  به صورت کنایه ای ورمزی بحث نموده اند تا بدین وسیله نه عصر دقیق غیبت مسجل شود ونه  مردم از  عصر ظهور خود را دور دیده وناامید گردند.

رابطه دیانت ، عقلانیت وعدالت:


اگر بی تو برافلاکم چو ابر تیره غمناکم                وگر بی تو به گلزارم به زندانم به جان تو

تحقق عدالت در گرو تکمیل عقل است. در روایت آمده :«اذا قام قائمنا وضع یده علی رووس العباد فجمع به عقولهم وکملت به احلامهم»: زمانی که قائم ما ظهور کند دست برسر بندگان می نهد پس عقولشان کامل و فهمشان بالا می رود". این امر بیان گر آن است که اولا جامعه قبل از ظهور هر چه کند به عقلانیت کامل دست نمی یابد وچون عقلانیت کامل نیست وشرط عدالت کامل عقل کامل است پس عدالت تام نیز  قبل از ظهور هیچ گاه وهیچ کجا محقق نمی شود.

اجرای عدالت کامل در جامعه تنها به دست حکومت نیست ویک دولت وحکومت با افراد معدود فقط بخشی وبعد ی از عدالت را می توانند اجرا کنند اگر بخواهیم که عدالت را در هر کوی برزن ودر هر خانه واجتماع واداره راه دهیم این خود مردمند که باید بر خود قضاوت کننده عادل باشند وزمانی که عقلشان کامل شود تمام امور به خودشان واگذار می شود چون دیگر هیچ عصیان واختلافی بین آنها نخواهد بود و نیازی به محکمه وقاضی نخواهند داشت پس باید برای عادل بودن عقل کامل باشد وبرای اینکه عقل کامل باشد باید دین کامل باشد گه گفته اند" لا عقل لمن لا دین له" عدالت تام ومطلق در گرو عادل بودن حکومت ومردم هر دو است چون گاه ممکن است حکومت عادل باشد ولی مردم از عدل وقانون طفره روند بنابراین عدالت که می گوییم به معنی تقوا ی کامل در تمام ابعاد سیاسی و اجتماعی و خانوادگی و فردی است زمانی که عقل کامل شود گناه نیز از میا ن می رود زیرا نقصان اطاعت وعبودیت به خاطر نقصان عقل است عقل که کمرنگ وضعیف شود هوی وهوس قوی وپر رنگ می شود در عصر حضور بشر کرامت وجایگاه وشخصیت خود را شناخته وباز می یابد توجه به جایگاه وشخصیت واقعی در پرورش تفکر وعقل وتقوی بسیار مفید وموثر است بسیاری از گناهان وبی عقلی های ما حاصل عدم باز یافت حقیقت وشخصیت وجایگاه وکرامتمان است هر چه انسان خود را محترمتر وبا شخصیت تر بیابد از جهل و گناه بیشتر فاصله می گیرد بنابراین آن حقیقت " ولقد کرمنا بنی آدم"تفسیر شهودی اش در عصر ظهور است

دلیل اینکه در جامعه غیبت کسی نمی تواند عدالت وعقلانینت ومدینه فاضله را به نحو مطلوب ودلخواه پیاده کند در سه چیز است یا این است که قدرتمداران درتفقه ودین شناسی و فهم مفهوم عقلانیت وعدالت ناقصند یا به است که اشخاص از قدرت معنوی الهی وملکوتی وتاثیر گذاری لازم برای اداره جامعه وسوق آن به سوی مدینه فاضله بر خوردار نیستند ویا به است که مردم از ظرفیت درک عقل ودین و توجه به معیارهای ارزشی بر خوردار نمی باشند یعنی راعی صالح وعالم وتوانا است ولی رعیت چموش و متمرد و بی ظرفیتند و هنوز به رشد کامل برای پذیرش وعمل به حق نرسیده است

تاریخ معدوم:

ائمه اطهار علیهم السلام در اقوال واحوال خویش چنان نگاه خود را معطوف به عصر حضور وظهور کرده اند که گویا زمانی بین این دو حضور از نظر آنان وجود ندارد واین زمان کان لم یکن است واین یک نقطه تاریکی است که آنان چیز مذکور وقابل بیانی را در آن نمی بینند وخیلی کم در بیا ن حوادث آینده از این دوران سخن مثبتی گفته اند وتمام نگاه وحرف خود را معطوف به عصر حضور نموده اند وگویا که اصلا این فاصله وجود ندارد وبلافاصله بعد از حضور اول امام در جامعه حضور دوم روی خواهد داد " انهم یرونه بعیدا ونریه قریبا" قرآن کریم نیز واقعه هایی را که از نظر ما دور می آید نزدیک معرفی می کند مانند " الیس الصبح بقریب" یا حتی مرگ وروز قیامت را" اقترب للناس حسابهم وهم فی غفله معرضون"وحقیقتا هم دوران غیبت را باید دوران یتیمی وبدبختی بشر وعصر تاریک انسان نامید که مانند طفلی حیران وسرگردان به هر طرف می رود و پناهگاهی نمی یابد مگر آن خواص اندکی که توانسته اند از دایره ابرهای تیره جهل و فساد دور بمانند گویا ائمه اطهار آن قدر بشر این عصر را بدبخت و محروم ودرمانده می بینند که گویا اصلا این عصر جزو تاریخ به حساب نمی آید ولم یکن شیئا مذکوراست پس دو بحث است یکی اینکه آنچه از چشم ما دور جلوه می کند زمانش در نظر خداوند وائمه معصومین علیهم السلام نزدیک است . ودیگر اینکه دنیا بی حضور حجت دنیایی بدبخت ومحروم ومهجور وتاریک وظلمانی است که اصلا قابل اعتنا ودیدن نیست .




(1) ذکر یک خواب خالی از لطف نیست بنده چندین سال پیش در حوزه مروی تهران طلبه بودم ایام فاطمیه بود نماینده یکی از شهرهای فارس که آدم سید وروحانی هم بود همه ساله در این ده شب در خانه خود مراسم عزاداری داشت ومراسمش هم واقعا پر جاذبه بود ما هم که نزدیک به منزل ایشان بودیم گه گاه در این مراسم شرکت می کردیم یک شب که واقعا محو حضور کثیر جمعیت و اشک وماتم ونوحه بر آن حضرت بودم در دلم گذشت که دیگر فاطمه غریب نیست واگر در زمان خود آن همه مصائب داشت ودفنش هم در نهان انجام شد امروز بحمدلله این همه عاشق و شیفته دارد وقطعا به این همه انسان مرید عاشق می نازد ودوران غربت اهل بیت پایان یافته است این افکار مرا نسبت به مصائب حضرت کمی آرامش داد اما همان شب در وقت سحر خواب دیدم که از محلی عبور می کنم وزمان هم زمان سحر است به مسجدی بر خوردم که عده زیادی از مردان کنار مسجد ایستاده اند وگویا منتظر آمدن کسی هستند از یکی از ایشان سوال کردم اینجا چه خبر است ؟ گفت قرار است حضرت زهرا سلام الله علیها به این مسجد تشریف بیاورند ونماز بخوانند وما هم منتظریم که وقتی حضرت آمدند به وی اقتدا کنیم به ایشان گفتم آخر شما مرد هستید ومرد بر زن نمی تواند اقتدا کند ولی هیچ یک گوششان به این مسئله شرعی بدهکار نبود دیدم ارادت احساسی به حضرت آنچنان آنها را در بر گرفته که به مسئله وواقعیت شرعی توجه ندارند حال جالب اینکه اینها آن قدر منتظر شدند که خورشید طلوع کرد وحضرت هم نیامد ونماز صبحشان قضا شد ولی هنوز منتظر بودند که حضرت بیاید نماز بخواند خیلی از این جمعیت پریشان ومتعجب بودم از خواب بیدار شدم فهمیدم که این خواب جواب افکار دیشب من بود واین گونه هم که تصور می کردم نیست اهل احساس واشک زیادند ولی اکثرا جاهل ونادانند وعارف واقعی بسیار کم است وآنچه قیمتی است عرفان است نه احساس

(2) در حکومت غیر معصوم نیز همین گونه است یعنی مردم در اصل اسلام تصرفی ندارند ونمی توانند صاحب نظر باشند واین امرفقط به دست فقهاست بلی بین خود فقها در امر اجتهاد همیشه اختلافاتی وجود دارد ولی به هر حال این اسلام به هیچ وجه قابل قیاس با اسلام عصر ظهور نیست چون هم فقها وهم اسلام آنها و هم قدرت ایشان برای اجرای اسلام وبدتر از همه عقل و درک عوام الناس قابل مقایسه با معصوم وجامعه عصر ظهور نیست، در این عصر فقیه وحاکم مجبور است تا حد امکان اسلام را در جامعه اجرا کند واز طرفی هم عملا نمی تواند آنچه را که از اسلام می داند ومی خواهد پیاده نماید چون هم قدرت هم ولایت هم فقاهت وهم عدالتش نسبت به معصوم ناقص بوده وقابل قیاس نیست بنابراین خواه وناخواه از سر وته این اسلام زده می شود وحکومت به سوی مصلحت گرایی وعافیت بینی پیش رفته وسلایق شخصی روی کار می آید وزمانی که مردم ضعف فقیه را در اجرای اسلام می بینند وجامعه را پر از نقصان ، بر حکومت ودین متجری شده وهر کس در صدد بر می آید تز ونظریه خود را در جامعه رواج دهد البته با همه این احوال بر مردم لازم است که تابع فقها بوده اجتهاد وایستادگی در برابر فقهای عادل گناه محسوب می گردد هر چه باشد خطای آنان کمتر از دیگران است واگر از ایشان تبعیت نشود اسلام به کلی منهدم می گردد در عصر غیبت حکومت اسلامی موظف به اجرای همه جانبه اسلام در حد توان و مردم نیز موظف به گردن نهادن به امر فقهای عادلند لکن ضعف جامعه عصر غیبت ایجاب آن را نمی کند که اسلام با همه ابعاد ودر تمام شریانها جاری شود جامعه عصر غیبت تمهید گر است یعنی موظف به آن است که تا هر مقدار راه را که می تواند طی کند وهر چه باقی ماند در عصر ظهور تکمیل می گردد در واقع از یک طرف حکومت ومردم موظف به اجرا وعمل به اسلامند واز سوی دیگر هیچ گاه در این عصر عدالت وعقلانیت ودیانت کامل در جامعه حاصل نمی شود در عصر غیبت مردم موظف به اتحاد ومساعی اندامور باید براساس مشورت ورای جمعی نخبگان اداره شود تا در صد خطاپذیری هر چه کمتر شود واز آنجا که هیچ کس عقل وعصمت کامل نیست چاره ای جز این نیست که رای جمعی در تمام امور حاکم باشد





پیرامون مهدویت
lمهدویت 3

دلیل رغبت  جامعه  :

 گر نثار  قدم  یار گرامی   نکنم                       گوهر جان به چه کار دگرم باز آید.

حجتهای واقعی خدا با ظهور خویش به همه اختلافات ودعواها واجتهادات پایان داده  وتنها مدعی بلا نزاع می شوند واز آن جهت که معصومند  کسی را یارای آن نیست کع در مقابل ایشان   قد علم کند .فعل واندیشه ایشان ،فعل واندیشه خداست هیبت وعظمت ومقام حجج الهی  به کسی جرات گردنکشی را نمی دهد و البته تمام متمردان قبل از تشکیل حکومت از میان بر داشته می شوند او هر دو بعد رحمت وعذاب را توامان وبه نحو اشد در خود دارد چرا که برای تشکیل حکومت جهانی به هر دو سلاح نیاز است او مصداق کامل" اشداء علی الکفار ورحماء بینهم است" حقیقت باطنی " کلمه الله هی العلیا " در آن عصر بر مردم آشکار می گردد وچون مردم لذت وبهجت عقلانیت ودیانت را درک می کنند ودر وجود رهبر نهضت ذاره ای هوای نفس نمی بینند وحرف او را جدید و سیره او را متمایز با دیگرا ن ودعوت او را دعوت به سوی فطرت وحق وحرف او را با عمل یکی می بینند با طوع ورغبت به سوی او می آیند" اذاجاء نصرالله والفتح . ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا.امام بر خلاف همه مدعیان ورهبران که مردم را دعوت به سوی خویش می کنند دعوت به سوی خدا وقران وسنت فراموش شده نبی اسلام می نماید «یدعو الناس الی کتاب الله وسنة نبیه...». دلیل اینکه جامعه در برابر امام بهتر از هر زمامدار و رهبر دیگری تسلیم ورام می شود آن است که امام را انسانی در حد وحدود خود نمی بینند که خوی تکبر ومنیت در برابر او داشته باشند فاصله تقوی وعلم و فضائل امام با مردم آن قدر عمیق است که کسی از مردم در حد مقایسه با ایشان نیست دلیل تمرد وخوی منیت انسانها در برابردیگران بدان جهت است که خود را هم ردیف ورقیب می دانند بنابراین کسی که شان او بالاتر از آن است که با دیگران مقایسه شودهمه در برابر او تسلیم خواهند بود.مردم آنچنان در برابر عظمت و علم وعرفان و قدرت امام احساس کوچکی وناچیزی می کنند که کسی را یارای تحدی وعرض اندام نیست.

اسلامی که دنیا وآخرت مردم را به نحو کامل تامین می کند اسلام عصر ظهور است چون اسلام عصر غیبت اسلامی اجتهادی است و نقصان در آن همیشه وجود دارد از آنجا که شناخت وعمل به اسلام حقیقی مساوی با کمال دنیا وآخرت است وتامین کننده هر دو به نحو کامل است لذا هر چه این اسلام ناقص تر باشد دنیا وآخرت مردم نیز ناقص تر می شود البته در عصر غیبت اجتهاد حجت و یک امر لازم است لکن هر چه در اجتهادات عقیدتی وراهبردی وقوانین مصوب اجتماعی ودینی نقصان واشتباه بییشتر باشد دنیا وآخرت مردم بیشتر تباه می شود هر چه سنتهای دین بیشتر تعطیل شود وهر چه سنتها وافکار واعتقادات غیر دینی به اسم دین در جامعه رواج یابد خسارت دنیا وآخرت مردم بیشتر خواهد بود ولی اسلام امام زمان چون اسلام ناب وحقیقی است بنابراین دنیا وآخرت مردم به نحو کامل واحسن تکمیل می کند و کمتر کسی است که در عصر ظهوربه آن رغبت نشان ندهد مردمان عصر ظهور خوشبخت ترین مردمان تاریخند آنها بهترین دنیا را دارند و نیز در سایه عقل ومعرفت وشعور آن عصر بهترین زمینه را برای عمل صالح وتقوی وکسب آخرت دارند . در آن عصر اسلام بر همه ادیان سیطره می یابد کسی مجبور به پذیرش اسلام نمی شود اما مجبور به رعایت قوانین حکومت جهانی امام زمان است دنیا وآخرت واقعی از آن مسلمانان خواهد بود و کسانی که در دل ناراضی اند جرات اظهار و اقدام علیه این دین وپیروانش را نخواهند داشت " هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون"

در آن زمان اگر حقد وکینه ودشمنی وگناه وعصیانی هم باشد در چهاردیواری خانه هاست کسی جرات آن را ندارد که درمحیط اجتماع دست به تعدی وگناه بزند.

مصادره؛ممنوع:

حکومت جهانی آخرالزمان حکومت شریعت و مذهب خاص بر جهان نیست و شاید اصلا در آن زمان با تحول عقلانی و معرفتی و عملی ، دیگر شریعت به صورت فعلی وجود نداشته باشد و عمر بسیاری از احکام و قوانین شرعی به سر آید یا قوانین و احکام جدید ظهور کند و شاید عبارت " یاتی بشرع جدید" در روایت اشاره به همین معنا باشد .علاوه بر این حجج الهی در آخرالزمان به عنوان حجج  و برگزیدگان  بشریت ظهور می کنند نه امامان و پیامبران شریعت خاص.پس مصادره کردن ایشان کار غلطی است  آن گونه که نسبتهای قومی نیز  تا زمان خاصی نسبت محسوب می شوند لکن در قیامت قاعده "فلا انساب بینهم" حاکم است  . در عصر ظهور نیز دیگر بین ما و حجت  یا بین مسیحیان  و مسیح رابطه ای نیست و میزان قرب فقط بر اساس  ایمان و عمل صالح و عقلانیت است . بعضی مسلمین متوهم و مغرور گمان  می کنند که  اگر امام زمان بیاید اول بار دست لطف و عنایت بر سر ایشان می کشد و با پشتوانه ایشان به جنگ دیگران و اصلاح جهان می رود در حالی که بی خردترین و بی تقواترین و عقب افتاده ترین طیف،جمعیت مسلمین و مغضوب اول امام زمان خود ایشانند به خصوص عمامه به سرهایی که  با پشتوانه و به نام و اسم او بر پیکره دین و اخلاق و عقلانیت  ضربه زده اند   .داب و عادت بعضی مسلمین مغرور همیشه بر من و ما و مال ما گفتن است و گمان می کنند که لابد امام زمان نیز در وقت ظهور فقط از آن ایشان بوده  و هوای مسلمان را از غیر مسلمان بیشتر خواهد داشت یا ایشان می توانند با چسباندن خود به وی  خود را بالا کشیده  و بر عالم فخر فروشند حال آنکه عصر ظهور عصر نام و عنوان نیست بلکه عصر عدالت گرایی است . این خداست که به ما لطف نموده  ومنت گذاشته که تحت تربیت پیامبر و امام در آییم [بل الله یمن علیکم ان هداکم للایمان]پس نه ایشان مال مایند و نه ما از آن ایشان ؛آنگونه که مثلا اگر دیگران اختراعی کرده اند هیچ گاه ادعا نکرده اند که  استفاده از آن اختراع منحصر به آنهاست  بلکه  همه بشریت  از آن استفاده کرده اند و بهره آن از آن همه بشریت است.

عاشورابزرگترین ظلم تاریخ:

در روایات به مسئله انتقام حضرت از قاتلان امام حسین علیه السلام اشاره شده این انتقام یک سمبل ونمودی از حکومت عدل امام است وگرنه قتل مجدد آنها بعد از زنده شدن ،عذابی دردناک تر از آتش آنها در عالم برزخ نیست بزرگترین عدل تاریخ خود را جلوه گر می سازد و در مقابل بزرگترین ظلم تاریخ قرار می گیرد جنازه مدفون او را به بیرون می کشد واو را باذلت بار دیگر به دوزخ می فرستد وداغ نهفته بشر را التیامی می بخشد واین یک سنبل به یاد ماندنی تا روز قیامت در میان مردم باقی خواهد ماند

اما کشته شوندگان به دست حضرت تنها ظالمان نیستند بلکه مسلمانان فاسد ودین نما ومتظاهر وغیر قابل اصلاحی نیز که لیاقت حضور وبهره مندی را از دنیای عصر ظهور نخواهند داشت مشمول نقمت وعذاب الهی اند در واقع حضرت با دو منش وطیف در نبرد وعدم سازش خواهد بود یکی طیف جهل ودیگری ظلم هر دو طیف هم در داخل اسلام وهم در داخل مذاهب دیگر می تواند وجود داشته باشد پس مبارزه حضرت مبارزه یک مذهب علیه مذهب دیگر نیست مبارزه عقل با جهل ودین با دین نمایی وعدل با ظلم است ولو آنکه علیه یک جمعیت وگروه کثیر مسلمان باشد که متلبس به ظلم وجهل ومتظاهر به عدل وعقل باشند ملاک حضرت در تایید یا رد ، کشور و حزب و گروه ولباس نیست ملاک رد یا تایید ، فرد وشخص است در آن روز نسبت ها وسوابق و قومیت ها و ادعاها هیچ منزلتی ندارند وهر کس با میزان ایمان وتقوا وعقل وعرفان در جایگاه خود قرار می گیرد در آن روز چه بسا کسانی که خود را مقرب امام زمان می دانسته اند اما مبغوض او خواهند بود وچه کسانی که گمان قرب آنها به امام زمان نبوده اما همنشین او خواهند بود .


"الحمدلله الذی یومن الخائفین وینجیّ الصالحین ویرفع المستضعفین ویضع المستکبرین و یُهلک ملوکا ویستخلف آخَرین والحمدلله قاصمِ الجبارین ومُبیرِ الظالمین مدرک الهالکین نکال الظالمین وصریخ المستصرخین".

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد                ساحت کون ومکان عرصه میدان تو باد

زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست                   دیده فتح ابد عاشق جولان تو باد

ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست            عقل کل چاکر طغرا کش دیوان تو باد

طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد                غیرت خلد برین ساحت ایوان توباد

دعای عهد :

از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده هر کس تا چهل صباح این دعا را بخواند جزو یاوران حضرت قائم علیه السلام باشد واگر قبل از ظهور آن حضرت بمیرد در وقت ظهور( با اختیار) به دنیا باز می گردد

من به این دعا اعتقاد کامل دارم اصلا آن کس که لیاقت حضور در کنار امام را ندارد توفیق خواندن این دعا را نخواهد داشت بعضی دعاها ونمازها واذکار توفیقی اند یعنی تا انسان لیاقت وظرفیت را نداشته باشد توفیق انجام آن را نخواهد داشت وبالاخره جلوی اراده او به هر نحو گرفته می شود یکی از دوستان من اراده کرده بود که این دعا را چهل صباح بخواند- البته شرط آن است که قبل از طلوع آفتاب باشد -او تا 39 روز این دعا را در زمان مشخص خوانده بود اما درست در روز چهلم خواب افتاده بود واز توفیق خواندن این دعا محروم گشته بود

منتظر حقیقی اجرش در راه انتظارآن محبوب غایب از نظر ضایع نمی گردد وامثال دعای عهد بهانه ووسیله ای است که خدا او را به مطلوب خود برساند واین توفیق از آن کسانی است که جزو عارفان به آن حضرت ومنتظرینند نه کسانی که هنوز در این راه کامل نگشته و فقط از روی احساس لقای او را می طلبند اجر وپاداش معرفت وعشق وانتظار واقعی علاوه بر پاداش اخروی وصالی است که خداوند متعهد کشته که آن را در همین دنیا بر آورده سازد

"انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی"

عاقبت دست بدان سرو بلندت برسد               هر که را در طلبت همت او قاصر نیست.

منتظر واقعی بوی ظهور را همیشه استشمام می کند وحضور امام را در کنار خویش حس می نماید عشق او را به تمام دنیا عوض نمی کند وملامت خلق را به جان می خرد وآن چه را که دیگران نمی بینند ونمی بویند او ومی بیند ومی بوید

"انی لاجد ریح یوسف لو لا ان تفندون"

فلسفه ظهور عیسی علیه السلام:

حضرت مهدی و عیسی علیهما السلام هر دو زنده اند لکن حضرت عیسی در مکانی فرا زمینی وحضرت مهدی در زمین ،سکونت دارد. حضرت عیسی علیه السلام مرگ جسمانی نداشته و قرآن اعتقاد قتل او را یک پندار وشبهه معرفی می کند [ ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شُبّه لهم بل رفعهُ الله الیه]. حضرت مهدی(ع) به همراه عیسی(ع) ظهور می کند و هر دو در تشکیل حکومت جهانی عدل به یک اندازه سهیم اند  آمدن عیسی علیه السلام که خود پیامبری الهی است  واقتدای او در نماز  به حضرت حجت که وصی پیامبر است  ، نشانه ورمزی از برادری و یکی بودن حرف وهدف ادیان است.در ان زمان مسیح و یا ران او بر طیفی از جهان حکومت می کنند و مهدی و یاران او بر طیف دیگری از جهان؛بی انکه میان این دو طیف در گیری و تقابلی در کار باشد . امروز بیش از دو میلیارد جمعیت مسیحی و بیش از یک میلیارد جمعیت مسلمان در جهان وجود دارد .این اتحاد و همبستگی و ظهورهمراه دو مقتدا بیانگر آن است که اختلافات از ادراک ناقص پیروان است نه از نفس مکاتب .  امام عصر و حضرت عیسی به یاری یکدیگر می آیند تا هدف مشترک انبیاء را در زمین پیاده کنند. در آن زمان اسلام یا مسیحیت بر کسی تحمیل نمی شود ولی آنچه هست لزوم تسلیم در برابر خدا و شئونات و وجوه مشترک ادیان است. آمدن چنین پیامبری با این همه پیرو یکی از بزرگترین موانع حضرت حجت را در تفهیم حقانیت خود به مردم از سر راه بر می دارد آمدن پیامبر اولو العزم این پیام را می رساند که ادیان قبل شریعت ومنهاجی به سوی دین آینده اند  بی آنکه اجبار یا تعصب و نزاعی در نوع دین و مذهب در کار باشد.دینها یا پیروان ادیان بر یکدیگر برتری ندارند اما مقامها و درجه ها ی بین پیامبران و اوصیا متفاوت است آن گونه که پیامبر اسلام بر همه پیامبران، و اوصیاء او بر همه اوصیا برتری دارند .در ان زمان مسیح و یا ران او بر طیفی از جهان حکومت می کنند و مهدی و یاران او بر طیف دیگری از جهان؛بی انکه میان این دو طیف در گیری و تقابلی در کار باشد.

اشکال: ممکن است کسی طبق آیه"ان الدین عندالله الاسلام" ونیزآیه" ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین" استدلال کند هیچ دینی غیر از دین اسلام پذیرفته نیست. در جواب باید گفت که منظور طبق تفسیر، دین اسلام نیست بلکه تسلیم پذیری در مقابل حرف مشترک ادیان یعنی توحید و نبوت ومعاد و واجبات و محرماتی که وجوب و حرمت آنها ذاتی است(گناهان کبیره) یعنی اگر نبی و پیامبر و کتابی نیز در کار نباشد فطرت انسان به وجوب یا حرمت آن اذعان می کند .اما چرا هر دینی برای خود رسومات و مناسک مختلف دارد ؟ در جواب باید گفت این مطلب که : "لکل امة جعلنا منسکاً هم ناسکوه"نشان می دهد که دین برتر ،حقیقتا وجود ندارد و این ،مسئله ای نسبی است مثلا اسلام برای ما دینی بهتر است و مسیحیت برای دیگران. یعنی خداوند نوع دین و مناسک را بر طبق نوعیت انسانها و درجه پیشرفته بودن یا عقب افتادگی و نوع تفکر و بینش و خلقیات آنها نازل میکند پس ادیان یک وجوه مشترک اعتقادی وعملی دارند که همه پیروان ادیان در آنها یکی اند و یک وجوب افتراق دارند که بر مبنای نوعیت انسانها و امتها نازل می شود.مثلا اگر امتی ژن عقب افتادگی و فساد وجهل و تعصب و فساد داشته باشند لازم است که دین سخت تری بر آنها نازل شود و تهدید وترعیب نیز در این دین بیشتر باشد تا ایشان تحت ریاضتهای متناوب دینی ساخته و پرداخته شده و خود را به جایگاه پیروان دیگر ادیان برسانند.این مثل تجویز قرص و دارو می ماند که پزشک برای همه بیماران خود یک نوع دارو و به یک مقدار مساوی تجویز نمی کند بلکه بر حسب نوع درد و بیماری و درصد پیشرفت آن درمانهای مختلف تجویز می نماید که اگر جای این دو نوع دارو عوض شود نه تنها تاثیری برای بیمار ندارد بلکه ممکن است نتیجه عکس نیز بدهد.اگر می بینیم که خد اوند این مسئله تساوی ادیان را در قران مطرح ننموده وحتی تا حد امکان از امت اسلام تعریف و تمجید نموده و از دیگران انتقاد کرده بیشتر بدین جهت است که مسلمین نسبت به دینداری خود اعتماد به نفس پیدا کرده و بر آنچه بر ایشان نازل شده ثابت قدم شده و مورد تشویق قرار گیرند .پس کلمه "مومنین" نیز در آیه " ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا" نیز خاص مومنین اهل اسلام نیست بلکه مومن به هر کسی گفته می شود که تسلیم در برابر سخن انبیا ست زیرا چه بسا مسیحیان و یهودیانی که در ایمان و تقوی بالاتر از بسیاری از اهل اسلامند.شریعت هدف نیست بلکه وسیله است و گرنه اگر هدف بود نمی باید خداوند شرایع مختلف برای انسان قرار می داد بلکه می باید فقط یک پیامبر و یک کتاب واحد نازل می شد[لکل جعلنا منکم شرعة ومنهاجا]آنجه هدف است سه مقوله عقل و توحید و تقواست. به هدف رسیدن منوط به نوع شریعت و کتاب و پیامبر نیست بلکه بستگی به ظرفیت خود انسان بستگی دارد و این ذات و ظرفیت خود انسان است که در تکامل یا عدم تکامل او حرف اول را می زند نه نوع شریعت.البته نوع و خصوصیات شریعت متناسب با ذات و ویژگیها ی انسانها وامتها وضع شده تا به حرکت انها سرعت بخشد.

پس قیام مهدوی به نام اسلام و شریعت خاص نیست بلکه این قیام، فرا شریعت است یعنی قیام عقلانیت علیه جهل؛ قیام تقوی علیه فساد و گناه و قیام توحید علیه شرک.

معصوم، فرا شریعت است.او در شریعت خاص نمی گنجد .شریعت مخصوص پیروان است که نقص خود را از این راه و مسیر کامل کرده و به کمال برسند پس کسی که در اوج نقطه کمال است نیاز به شریعت ندارد و اگر تظاهر به شریعت مداری می کند از باب آموزش و مماشات است آنگونه که مثلا عیسی علیه السلام نیز مسیحی، یا موسی علیه السلام، یهودی نیست بلکه مسیحی یا یهودی بودن وصفی برای امتهاست و آنها خود فرا شریعت و عین دین، یعنی عقلانیت و عصمت و عبادت و عرفان و توحیدند.پس چون قیام آخر الزمان قیام فرا شریعت است پس دلیلی ندارد که بگوییم سربازان و پیروان قیام از یک شریعت خاصند بلکه می توانند از هر شریعتی باشند.

چرا کوفه؟

حضرت ، کوفه را به عنوان مرکز حکومت خود انتخاب می کنند کوفه یادگار علی بن ابی طالب است جایی که او پایه های عدل توحیدی وحقیقی را بنیان نهاد اما مارقان سست مذهب نگذاشتند که اوآرزو و آرمان بزرگ خود به سرانجام برساند "قتل فی محرابه لشده عدله"

او کار ناتمام عدالت علوی را ازهمان نقطه ادامه می دهد وکوفه را که سنبل حکومت عدل امامت است مرکز قدرت خویش قرار می دهد مسیر عدالت خواهی که با فتنه مارقین سست ایمان به شکست انجامید از سر می گیرد وزورق بر زمین افتاده کشتی حق را از نوبر سرپا می کند وبه پیروزی می رساند او ثابت می کند که پرچم عدل وحقیقت هیچ گاه تا ابد بر زمین نمی ماند.

انقلابهای عصر ظهور:

حضرت در همه دنیا ودر همه ابعاد انقلاب اساسی ایجاد می کنند وهمه چیز دگرگون می گردد ودنیای جدیدی پیش روی مردم قرار می گیرد و البته اکثر انقلابها زیر مجموعه انقلاب دینی اند وانقلاب دینی نیز توامان با انقلاب فکری است

1- انقلاب دینی

پایه دین اسلام از نو ریخته می شود از اسلام مصلحتی دیگر خبری نخواهد بود همان دین منزل وهمان سنتهای خدا ورسول وقرآن به عینه وبدون کم وزیاد ودخل وتصرف در جامعه پیاده می شود وتمام مظاهر غیر دینی را از جامعه بر می چیند ولو آنکه لازم باشد مسجدی خراب شود امام به مردم دین واقعی وفرهنگ عقلانی را آموزش می دهد وآنها را موظف به رعایت قوانینی جدید می کند که تا قبل از آن مردم خلاف آن را انجام می داده اند زیر بنای فکری مردم را با قدرت ولایی خود اصلاح می کند حرف ونظر مردم در اداره حکومت راهی ندارد واینجا دیگر مردمند که باید مرید دین باشند نه دین مرید آنها امام برای خوشایند دل مردم از سر وته دین نمی زند وآنان را با دین حقیقی وفق می دهد مسلمین مجبور به گردن نهادن بر دین فطرت خویشند وغیر مسلمانان مختار در گزینش دین ومجبور به رعایت حرمتهای اجتماعی اسلامند آن حکومت حکومت اسلامی است نه جمهوری اسلامی جمهور در برابر رای معصوم صاحب هیچ رایی نخواند بود واین فرق بین حکومت معصوم وغیر معصوم است در اصل ظهور اقبال مردم شرط است اما نه شرط شرعی بلکه شرط تفضلی است یعنی تا مردم روی اقبال نشان ندهند امام به آ نان تفضل نمی کند وگرنه اقبال وادبار مردم در برابر معصوم حق اولویت وولایت او را نسبت به تصرف در سرنوشت وزندگی آنان سلب نمی کند او قادر است با اعجاز همه را شیفته ومطیع خود کند " ان نشا ننزل علیهم من السماءآیه فظلت اعناقهم لها خاضعین" ولی امر به اختیار وانتخاب خود مردم واگذار شده است واین فقط در همین مرحله است لکن در امور دین واداره حکومت معصوم کسی را یارای دخالت و ایراد باید ونباید نیست وهمه باید به آنچه او می گوید تن در دهند چون او جز حق نمی گوید واز خطا بری است واز جمله کسانی که در آن عصر از سر راه برداشته می شوند آنانی اند که خود را سد راه حکومت می کنند وبر حکم حضرت می تازند واسلام خود را بالاتر از او می پندارن(2)

2- انقلاب فرهنگی:

این هم زیر مجموعه انقلاب دینی است مسلما وقتی که انقلاب دینی رخ دهد فرهنگ نیز منقلب می شود فرهنگ اعتماد جایگزین سیره بی اعتمادی فرهنگ اخوت وشفقت جایگزین منش بیگانگی فرهنگ اعتدال جایگزین منش تفریط وافراط- فرهنگ عفو جایگزین منش انتقام فرهنگ نظم جایگزین هرج ومرج ومسئولیت پذیری جایگزین فرهنگ بی مسئولیتی خواهد شد در آن زمان مردم آن قدر با هم صمیمی می شوند که جیب من وتو وخانه من وتو مال من وتو در میان آنها وجود نخواهد داشت عبادت وتقوی در میان آنان نگین وزینت خواهد بود مردم پای بند به ادای حقوق فردی و اجتماعی می شود حق همسایه وفرزند وهمسر و هم کیش را رعایت می کنند وبی جهت به کسی تهمت نمی زنند وظن بد نمی برند اعتماد وبرائت و مراعات سه اصل حاکم در زندگی آنان خواهد بود کسی برای قرض دادن به دیگری ضامن وضمانتی نمی طلبد منکر، منکر و معروف ، معروف خواهد شد کسی برای مال و ثروت و شهرت سر و دست نمی شکند روح منیت تبدیل به روح جمعی می شود وانسانها درفضائل دیگران را مقدم تر از خود می دانند اگر یکی از مومنین آن روز امروز در میان ما باشد او را چون پیامبر وامام در میان خود می بینیم نگاه انسانهای عصر ظهور به مردمان عصر غیبت مانند نگاه ما به مردمان بدوی وعصر جاهلیت وتوحش است.

این بعد نیز باز زیر مجموعه انقلاب دینی است در آن عصر سیاست عین دیانت ووفقاهت خواهد بود

4- انقلاب علمی

علم تام وکامل نزد امام است اختلافات علمی از میان می رود وبه تمام سوالات وشبهه ها در تمام رشته های علمی پاسخ داده می شود او عالم به تمام علوم زمین وآسمان از اولین وآخرین است آنچه را بالتفصیل می داند از معلومات دیگران بیشتر است وآنچه نزد او معلوم بالاجمال است هر گاه اراده کند بر او آشکار ومفصل می شود " اذا اراد ان یعلم شیئاً علّمه الله ذلک" در روایتی مشهور امام صادق علیه السلام می فرمایند: علم به بیست و هفت حرف تقسیم شده است که تنها دو حرف آن قبل از ظهور کشف می شود وزمانی که قائم ما ظهور کند 25 حرف دیگر را بر مردم آشکار می کند { دقیقا معلوم نیست که منظور از حرف چیست ونیز منظور از علم آیا تمام علوم است یا فقط علوم الهی ولی هر چه باشد بیانگر کشف ورشد عظیم علم وفهم در آن عصر است}

در بسیاری از شاخه های علمی امروز دنیا سوالات یا راز ورمزهایی وجود دارد که لاینحل ویی جواب مانده این سوالات را اگر بخواهیم جمع آوری کنیم به صدها وهزاران مورد می رسد که رسیدن به جواب هر یک خود حقایق وکشفیات وبابهای دیگری را هم به روی دانش بشریت باز می کند مثلا در همین علم پزشکی که دهها شاخه وتخصص دارد هنوز برای شایع ترین وبزرگترین بیماری کشنده یعنی سرطان دارویی کشف نشده که در آن زمان قطعا علم بشر در هیچ موردی مانند این مورد با بن بست رو برو نخواهد بود واینکه در روایت آمده که عمر انسانها در عصر ظهور طولانی خواهد بود نشان از این دارد که در آن زمان راز جوانی و دارو ودرمان برای طول عمر کشف خواهد شد

5- انقلاب طبیعت:

در آن عصر اعتدال حتی بر طبیعت نیز حاکم می شود دیگر از سرما وگرمای سخت خبری نیست واز زلزله های وطوفان های ویرانگر وسیل و خشکسالی اثری نخواهد بود ابرها برکت خود را نمایان می کنند وباران به صورت متناوب ونافع بر زمین می بارد درختان آن چنان پر بارمی شوند که شاخه هایشان شکسته می گردد فراوانی ونعمت همه جا را فرا می کیرد تمام زمین سر سبز می شود وجایی نیست که انسان بنگرد وسرسبزی زمین را مشاهده نکند یا به جایی قدم بگذارد وآنجا زمینی سرسبز نباشد دیگر کویر وزمین تشنه ای در روی زمین باقی نخواهد ماند نغمه مرغان سر مست همه جا در گوشها طنین انداز خواهدبود دیگر نه انسانی از حیوانی می ترسد ونه حیوانی از انسان نه پرنده ای از تشنگی خواهد مرد ونه چرنده ای از گرسنگی تلف خواهد شد

6-انقلاب عدل:

عدالت در همه ابعاد معنوی ومادی در زمین حکمفرما می شود تمام آثار ظلم وتبعیض از روی زمین بر چیده می شود تا جایی که در روایت داریم گرگ ومیش نیز در کنار هم با صلح زندگی خواهند کرد وتعرض وظلم وترس از میان آنان نیز رخت بر می بندد هیچ کسی نیست که دادخواه باشد وبه دادش نرسد هیچ مظلومی نیست الا اینکه حق او استیفا می شود ونیز چنان عدالت اقتصادی در جامعه اجرا می شود که نه مال اناشته ای وجود خواهد داشت ونه فقیری در جامعه یافت خواهد شد به گونه ای که نقل است شخصی می خواهد به فقیری صدقه بدهد اما هر چه می گردد در شهر فقیر ونیازمندی پیدا نمی کند

7-انقلاب امنیتی:

دیگر کسی در جامعه از مال و جان و ناموس خود خوفی نخواهد داشت چون مردم آن قدر خداترس وبا تقوا خواهند شد وچنان زشتی گناه در چشم مردم جلوه گر خواهد بود که دیگر کسی چیز ی به نام ناامنی نمی شناسد تا آنجا که مغازه دار از نبستن مغازه خود در هنگام رفتن به خانه ترسی نداشته وصاحب خانه از نبستن درب خانه خود در هنگام سفر هیچ بیمی ندارد در روایت است که در آن زمان پیززنی از شرق تا غرب را طی می کند بدون آنکه در این مسیر از کسی آزاری ببیند

8- انقلاب اقصادی وعمرانی:

سازندگی وعمران در آن زمان رشد چشمگیری پیدا خواهد کرد وخود حضرت کارهای جدیدی را در این باب آغاز می کنند مردم از روی شوق واخلاص کار وخدمت می کنند وچیزی زیاده تر از حق خود نمی گیرندنه کار آنان را از عبادت باز می دارد ونه عبادت آنان را از کار وجدان شغلی در میان آنان حاکم است واگر بگوییم در آن زمان دیگر پول وحقوقی وجود نخواهد داشت وهر کس وجدانش او را به کار وا داشته وبه اندازه کارش از محصول کار دیگران عادلانه بر می دارد تصوری اغراق آمیز نیست

به امید آن روز .

دل سراپرده محبت اوست/ دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر در نیاورم به دو کون/ گردنم زیر بار منت اوست

تو طوبی وما وقامت یار/ فکر هر کس به قدر همت اوست

گر من آلوده دامنم چه عجب/ همه عالم گواه عصمت اوست

من که باشم در آن حرم که صبا/ پرده دار حریم حرمت اوست

بی خیالش مباد منظر چشم/ زانکه این گوشه جای خلوت اوست

ملک عاشقی وگنج طرب/ هر چه دارم زیمن همت اوست

من ودل گر فدا شویم چه باک/ غرض اندر میان سلامت اوست



نقل و بر داشت؛اکیداً ممنوع


پیرامون مهدویت




ابزار وبمستر