تبصیر
مباحث نوین کلامی ،فقهی، اجتماعی،سیاسی
تبصیر



تبصیر
تاسیس :1385
موضوع : اجتماعی ، اعتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی و ویرایش: آبان 93





تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
پشتيباني





پیرامون ظهور 1

 

  حقیقت امامت  :

اعتقاد به ظهور در اسلام  شعبه ای از اعتقاد به مسئله امامت است  هر چند که اعتقاد به منجی آخر الزمان ،اعتقادی عام و فراگیر می باشد.

انتظار بدون شناخت منتظََر ،انتظاری مبهم است پس در قدم اول نیاز به معرفت وشناخت نسبت به  وجود مورد انتظار  داریم.

سخن گفتن از حقیقت  انسان کامل  دشوار است .حقیقت امامت   امری معرفتی است و جز از راه کشف وسیر وشهود  حاصل نمی شود . ماهیت  واقعی انسان کامل  در عصر ظهور ورجعت برای مردم معلوم می گردد و این امر  در عصر  جهل وحجاب  جز برای عده ای قلیل ،قابل درک و وصول نبوده  و چندان در چهارچوب بیان و گفتار و تقریر نمی گنجد .

امامت، منزلتی تکوینی واجتهادی است چه اینکه امام ،حاکم جامعه باشد یا نباشد .نه هر نبی امام است و نه هر امامی ،نبی .خلافت ظاهر هیچ تاثیری در ضعف وقوت مقام امامت ندارد و مرتبه ائمه  و انبیاء تاریخ  نیز یکسان نیست  بی آنکه بگوییم شریعتی از شریعت دیگر برتر  است . نبوت، صرفا یک مسئولیت است  ولی امامت یک مقام ودرجه می باشد  .نبوت گاهی فقط صرف ابلاغ است و گاهی ولایت و امامت انفسی نیز در آن مندرج است واین شامل هر نبی و رسولی نمی شود .اگر امامت، توام با نبوت یا خلافت باشد این مقام ،هم  باطنی وهم ظاهری است پس منظور از جعل در خطاب خداوند به ابراهیم خلیل ( انی جاعلک للناس اماما) جعل  نبوت است که امامت باطنی را ظاهر می کند وگرنه امامت ،امری تفویضی نیست بلکه اجتهادی است.

توحید ،نبوت وامامت سه ضلع متصلند که شناخت واعتقاد نسبت به هر یک مستلزم شناخت واعتقاد به دیگری است. کسی نمی تواند مدعی معرفت امامت باشد مگر آنکه حقیقت توحید را به نحو مطلوب درک کرده باشد  وکسی نمی تواند مدعی فهم توحید باشد مگر آنکه به حقیقت امامت رسیده باشد."اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک .اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک. اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی".پذیرش نبوت بدون امامت گرچه می تواند نجات آفرین باشد اما کمال عرفان و توحید در تکیه به حقیقت امامت است که مسلما مستلزم  پذیرش  نبوت نیز هست .آنچه عقیده واجب محسوب می شود اعتقاد به توحید و نبوت است .امامت وسیله ای برای عروج به مراتب اکمل یعنی  عرفان و توحید و ورع و عصمت است  و این مقام خاص انسانهای  مستعد  می باشد.در پذیرش خدا و نبوت و کتاب ، بهشت  محصل  است ولی بهشت مادی آخرین منزل کمال نیست.

امامت ونبوت دروازه توحید ند وبدون گذر از مسیر این دو نمی توان به کنه  توحید دست یافت .در زیارت جامعه ، ایشان را ارکاناً لتوحیده  و  المخلصین فی توحید الله ،خطاب کرده  و در زیارت یاسین نیز  امام  را" باب الله "می خوانیم پس در واقع راهی برای رسیدن به حقیقت توحید بدون گذر از این باب وجود نداردواین سه، لازم وملزوم یکدیگرند مانند نسبتی که یک شخص  با شخص دیگر از طریق وصلت  پیدا می کند؛ این نسبت تنها یا خود او نیست بلکه با همه  اقوام او نیز مرتبط وخویش می شود .  حدیث سلسلة الذهب مستندی است بر پیوند توحید ومعرفت امامت؛ آنجا که به کلام قدسی  "کلمة لا اله الا الله حصنی .... " ، جمله  " ونحن من شروطها" اضافه می شود  . امامت و حقیقت "نحن من شروطها"  آخرین منزل در سیر توحیدی است . معصوم ، مظهر " هو الاول و آلاخر" است  از آن جهت که   سالک ،حرکت را از ایشان آغاز می کند  و  پایان سیر نیز به ایشان ختم می شود.

این جمله مضاف و پر نغز ،اشاره به این دارد که امامت  باب توحید است  و بدون تمسک به این مقام  کسی اذن و اجازه ورود به سیر توحیدی و عرفانی و محرمیت این وادی را ندارد  و هر  سیر توحیدی که  به خلیفة الله  ختم نشود سیری ناقص و ابتر است . این حدیث جایگاه الوهیت خلیفة الله را می نمایاند زیرا کسی می تواند موکل عالم توحید باشد که  صفات احدیت رادر بالاترین حد قابل دسترسی وامکان دارا باشد و به خاطر همین اتحاد شگرف آنان با عالم عقل وتوحید است که رد ایشان  مساوی بار رد خدا ودخول در کفر شمرده شده  ( من جاحدکم کافر ومن حاربکم مشرک) واین مانند رابطه خورشید ونور اوست که انکار هر یک مساوی با انکار دیگری است .پذیرش امامت جزو شروط  وصول به فیض و فوز اخروی نیست بلکه آنکه  شرط است عدم رد و عناد است.

آنچه در عالم بعد از مرگ از انسان سوال می شود هم فعل است و هم اعتقاد؛ لکن اگر ارتباط انسان در دنیا با خدا و نبی و وصی در حد شناخت باشد قادر به پاسخ و معرفی نمودن ایشان به عنوان ولی و مراد  نخواهد بود زیرا آنجا وادی زبان و حافظه نیست بلکه وادی دل و باطن و معرفت است و تنها آنچه ممزوج و متحد با  قلب وجان شده باشد ماندنی است  و اعتقاد محسوب می شود .
امامت اکمال دین و اتمام حجت است[الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی].امام را  " شریک القرآن" می نامیم زیرا قرآن بدون شراکت امامت ، هر چند قرآن جامع است اما قرآن متکامل نیست  والتزام بدان بدون التزام به امامت ثمره اکمل  برای انسان ندارد .

فلسفه  سجده ملائکه  برآدم:

خداوند میلیاردها سال به تزیین عالم بی کران پرداخت و همه چیز را مهیای ورود انسان کامل وخلیفه خود کرد  تا بر او دلبری کرده واو را مدهوش صفات خویش ساخته ودربی نهایت لذت وکام معرفت خویش غوطه ور سازد. این خلیفه تا آنجا یکدانه و محبوب خداست  که ملائکه درگاه  امر به سجده وخاکبوسی او می شوند لکن  این سجده ،سجده بر پیکره آدم نیست  بلکه سجده بر جوهره اوست  جوهره ای که شاهکارترین وپیچیده ترین ودقیق ترین ساختار خلقت را در خود جای داده و همه صفات وویژگیهای خدایی در آن درج شده است .سجده خلایق به سوی قبله نیز سجده بر سنگ وخاک  آن  نیست بلکه بر مقام وجوهره معنوی آن جایگاه است.  مسجود ،مقام انسان کامل  در صلب آدم ابوالبشر است که  تجلی اجلی و  اکمل صفات الهی است .

ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد             که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی.

اما نسل آدم ومیلیاردها انسان سیاهی لشکر نه تنها لایق سجده بلکه درخور  اعتنا نیز نیستندزیرا انسان اگرچه در درون خود جوهره وگنج عظیمی را حمل می کند ولی بالفعل از این گنج بهره چندانی ندارد [ وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا].(1) پس سجده بر محمول است نه حامل، چرا که حتی  آدم ابوالبشر نیز با آنکه حجت وپیامبر خداست اما اکمل و احسن نیست  [ ولم نجد له عزما].

محتویات امانت :1- اطاعت محض 2 - عشق تام 3- عرفان وتوحید ناب4- عقل  و حکمت جامع .

ارزش این اطاعت از آن روست  که انسان ،مختار در عمل است و این اطاعت در جنب کشش های نفس و وساوس شیطان است و مانند فرشتگان از نوع "یفعلون ما یومرون" و "لا یعصون الله ..." نیست . منظور از  اطاعت نه " خلطوا عملا صالحاً وآخر سیئا"، بلکه  اطاعت محضی است که کاملا با اراده الهی مطابق وهم ردیف است (المطیعون لله القوامون بامره العاملون بارادته).

عشق تام  لاهوتی و توحیدی نیز محصول سلوک ومعرفت کامل  است و فقط قلیلی از وارثان آدم مصداق  "التامین فی محبة الله"اند آنچنان که هر نبی و وصی و مرسلی خالص در توحید  محسوب نمی شود .

 کسی که در خصلتهای چهارگانه مذکور اولین باشد در همه فضیلتهای دیگرنیز  اول واز همه رذائل بری و منزه ترین خواهد بود مثلا  تا کسی در عقل کامل نباشد مطیع کامل  نمی شود و  کسی که در اطاعت کامل است در قدرت وعلم نیز کامل است زیرا که اطاعت ،موجد ولایت تکوینی و رافع حجاب و جهل است و کسی که در توحید اول است لازمه اش آن است که در ایمان نیز  اول باشد و عبادت او نیز برترین محسوب شود و کسی که در ایمان ممتاز است در اخلاص نیز ممتاز است و هکذا.....در واقع، علت سجده ،جوهره عشق ،عصمت و توحید   متعالی است و همه صفات و فضائل دیگر به نحوی  لازم و یا ملزوم این سه اندمانند:   علم، قدرت ، تفقه، ایمان،اخلاق، عقل ، حکمت ،صبر، حلم، حب ، سخاوت ،سماحت، عبادت، اخلاص، صداقت ، اعتدال،مجاهدت، توکل، رضا، یقین، شجاعت، قناعت،  ابهت،  تفکر، عفو، تانی، ادب، نظم،پاکی ، آراستگی، شفقت، احسان، مروت،عدالت، کرامت، تواضع،فصاحت ،  ایثار .....  بنده ترین انسان،  دومین موجود بعد از خدا در صفات الوهیت است مانند:غیاث، ولی، معطی، قابل، سامع، دافع، ناصر، فاعل ،حاکم، رازق، منزل، دیان، برهان، سلطان، رضوان، ذی البیان، مستعان،کاشف، رفیع، واهب، قاضی، باعث،مانع، صانع ، نافع، جامع، شافع، واسع، ساتر، ملجا،عدة، رجاء،  صاحب، دلیل، غنا، مقلب، طبیب، منور، منفس، جلیل، جمیل، وکیل، کفیل، جار، قبل، بعد، فوق، قاهر، مهیمن، مکوّن، معلن، مبیّن، مقسّم، ممکّن.... پس امام عالی ترین مظهر در صفات عبودیت و الوهیت است  مگر صفاتی که خاص ذات الهی است مثل قدیم، متکبر، احد ....

این سجده نه به خاطر علم است  چرا که شیطان علمی برتر از انسان دارد ونه به خاطر عبادت است زیرا عبادت ،وجه مشترک همه  موجودات اعم از نبات و جماد است علاوه بر این ،عبادت موجودات از روی عقل یا غریزه یا خوف ورهب است ولی عبادت خلیفة الله عبادتی نشات گرفته از عمق معرفت و  توحید است که ارزش آن با چیزی قابل قیاس نیست .

پس سیاهی لشکرهای  عظیم انسانی  که از عقل ، عشق و معرفت  تام دور ومهجورند  راهی برای  تکمیل نواقص خویش جز تمسک و چنگ زدن به انسان کامل ندارند ومتاع ناقص در این راه ، کالمعدوم است.داراییهای معنوی انسان یا عبادت است و یا عمل صالح ؛حال آنکه عبادات آدمی از آنجا که فاقد روح اخلاص است  وریشه در عقل وعرفان وتوحید ناقص دارد پس مصداق " کل شی هالک "است و اعمال صالح نیز سرانجام با گناه محو ونابود می شوند و  در نهایت آدمی خواهد بود  و دستی تهی و مقامی نازل تر از بهائم. پس بدون تمسک وارادت و خاکبوسی  این درگاه وآستان، دست یابی به کمال و یافتن قدر و قیمت مطلوب، ناممکن است ( واللازم لکم لاحق والمقصر فی حقکم زاهق) .

از  آستان  پیر  مغان  سر  چرا    کشیم                دولت در این سرا وگشایش در این در است.

بنابراین   اگر سجده فرشتگان بر آدم به خاطر عقل، معرفت ، عشق، طاعت وعلم وعبادت ناقصباشد که همه انسانها و موجودات ناطق  این حد ناقص را دارایند  پس مسجود و خلیفة الله واقعی کسانی اند که این صفات را به نحو کامل دارایند  واین کمال جز شامل  قلیلی از اوصیاءو انبیاء و وارثان آدم نمی شود . هر چند که همه انسانها استعداد خلیفة اللهی را بالقوه داشته ودارند  اما این استعداد در سایه ضعف همت وتبعیت از هوا و سکونت دائم  در وادی حجاب عقل و معرفت به فعلیت و عمل نرسیده.

بنابراین اگر عقل را هم در فلسفه سجده اضافه کنیم باز مسجود ،عقل خلیفه الله است که مسبب عصمت کامل است نه عقل  دیگران که هزاران خطا و گناه و خسارت و زیان در جنب آن رشد ونمو دارد.پس علت اصلی خلقت جهان و انسان ،خلیفة الله  است.

 حسنها ومواهبی که خدا برای هر موجودی جداگانه خلق کرده در وجود خلیفة الله یک جا جمع نموده .خلیفة الله هم در  فضیلتهای کلی موجودات عالی وسافل مثل ایمان وعقل و عبادت، وهم در فضایل خاص انسان یعنی عشق و عرفان و اطاعت اختیاری ،از همه برتر است پس ارزش عمل ایشان نیز به هیچ وجه قابل قیاس با دیگران نیست . انسان کامل جامع صفات متضاد وجودی است.خلیفة الله کسی است که بتواند در وادی  عصمت و عشق ، سکونت جاوید داشته باشد . دیگران گذارشان در فضائل و  مقامات معنوی، آمد وشدی واتفاقی است و اگر در فضیلتی با انسان کامل مساوی شوند این تساوی فقط از جهت کمی است .

از آنجا که ارزش عبادت وعمل صالح با معیار عقل وتوحید واخلاص سنجیده می شود فعل و طاعت انسان کامل  ارزشی بسیار مضاعف تر از عمل  دیگران را دارد تا آنجا که  خواب آنان برتر از نماز دیگران وطعام وشرب آنان نزد خدا محبوب تر از روزه انسان عادی است.

آنان که در برابر خلقت آدم  به دلیل  " نحن نسبح بحمدک ونقدس لک" تمسک جستند  چیزی  ماورای دارایی و جهان محدود یعنی "یفعلون ما یومرون " نمی دیدند و آنکه به جمله " انی اعلم ما لا تعلمون"  استدلال جست وسعت بیکرانی از قابلیت و ظرفیت خلیفة الله  را نشانه رفت که مسئله اسماءفقط  بخش کوچکی از این دریای ناپیدا کرانه و تبکیتی متناسب با فهم ملائکه بود  نه دلیل واقعی خلقت آدم.

بنابراین خلیفه فقط  اکملین در طاعت ،عقلانیت ،عرفان،توحید وحکمتند .دیگران هر چه باشند نهایتا خلیفه خلیفة الله اند زیرا خلیفه باید همه شئون و صفات  مخلف عنه را در عالی ترین وجه متصور دارا  باشدمگر شئونی که امکان عقلی برای انسان نداشته باشند . در واقع فرق این دو تنها در مخلوق وخالق بودن وعابد ومعبود بودن است .

کمال در  الوهیت  به دلیل کمال در عبودیت است و بر عکس ،نقص در صفات عبودی ،  نقص در صفات الوهیت محسوب شده  وموجب کنار رفتن فرد از مقام خلیفة اللهی می گردد  .پس  تمام علم و قدرت وعقل وتوحید و عصمت وجمال وجلال بعد از خدا نزد خلیفة الله  است و بر فرض  اگر ممکن بود که خداوند به صورت انسان در میان ما ظاهر می شد وجای خود را با مخلوق عوض می کرد او همان  معصوم و خلیفةالله اعظم  بود .همه انبیاء و اوصیا ءکاملند ولی همه اکمل نیستند وخلیفةالله حقیقی همان انسان اکمل است .(2)

حجت، اعم از خلیفه  است .قوام عالم به وجود حجت  وقوام حجت به وجود خلیفه می باشد وهمه انبیاء و حجج ،بعد از خداوند  به حجج اکبر یعنی خلیفة الله  ایمان آورده و عرض ارادت نموده اند : " فبلغ الله بکم اشرف محل المکرمین واعلی منازل المقربین وارفع درجات المرسلین حیث لا یلحقه لاحق ولا یفوقه فائق ولا یسبقه سابق ولا یطمع فی ادراکه طامع حتی لایبقی ملک مقرب ولا نبی مرسل ... الّا عرّفهم جلاله امرکم وعِظَمَ خطرکم وکبَرَ شانکم وصدق مقاعدکم وثبات مقامکم وشرف محلکم ومنزلتکم عنده وکرامتکم علیه وخاصتکم لدیه وقرب منزلتکم منه ".  .بدون وجود ایشان ،علت غایی برای خلقت یا بقای عالم  وجود نخواهد داشت و در هم فرو می ریزد پس زمین هیچ گاه خالی از وجود حجت نبوده و نخواهد بود آنگونه که در عصر فترت نیز مسیح غایب حجت عالم محسوب می شده   (لا تخلوا الارض من قائم لله بحجة اِماّ ظاهرا مشهورا واِمّا خائفا مغمورا).

خلیفه بر گرفته از خلف است  وبه چیزی می گویند که از پس چیزی می آید. خلیفه الله یعنی انسانی که از حیث صفات وجودی بعد از خداست .اینکه بعضی  خلیفه را جانشین معنا می کنند معنی دقیقی نیست  زیرا جانشین  به معنی معین وکمک کار است  پس بهتر است که خلیفه را وارث وشبیه ومثل معرفی کرده و منظور از مثل در جمله " لیس کمثله شی" را نیز انسان کامل بدانیم  .به فرزند خلف گفته می شود چون وارث دارایی ونیز وارث خلقیات وصفات والدین است ودر ویژگیهای پدر ومادر دومین بعد از آنهاست  .همه انبیاء و اوصیاء پاک و عظیم القدرند لکن تا احدی از ایشان رکورد دار فضائل است دیگران خلیفة الله واقعی محسوب نمی شوند و مقام دوم را دارایند .

امام تحت تربیت و پرورش مستقیم خداوند است . همه ایشان  هدایت تام و منبع غنا واغنایند ( بایهم اقتدیتم اهتدیتم). زیارات ایشان در واقع  زیارات منفصل  نیستند  وتنها  وقایع زندگی آنان  تمایزاتی با یکدیگر دارد که بعضی صفات نمودارتر از صفات دیگر  شده است . امامت نور و حقیقت  واحد ی است که متکثر شده است " طابت وطهرت بعضها من بعض". اختلاف ایشان اختلاف در صورت و جسم است . بین آنان اختلاف جوهری نیست هر چند اختلاف در مراتب وجود دارد  .ممکن است کسی در یک یا چند بعد  به  کمال مطلوب  برسد اما عادتا نمی تواند همه  صفات انسان کامل  را در خود جمع کند و بدون تکمیل همه ابعاد  ،بعد  کامل نیز ناقص محسوب می شود و هر قطعه ناقص در دستگاه وجود انسان ،کل سیستم را معیوب کرده یا از کار می اندازد.

 خلیفه و حامل واقعی امانت  کسی است که در عبودیت هیچ خطا ونقص وترک اولی نداشته باشد  .هیچ علمی نیست که بشر کشف کند الا اینکه قبل از آن نزد خلیفة الله  مکشوف بوده .او  به هر زبانی تکلم می کند و مسلط به همه صنعتها وهنرها وجامع تمام فضائل در حد کمال است. اوهر گاه بخواهد در جای عابد قرار می گیرد ودر این صورت بنده ترین انسانهاست وهر گاه بخواهد در جای خدا قرار می گیرد وروح او با فعل واندیشه خدا یکی می شود. هر گاه بخواهد به خویش مشغول می شود وچشم خود  را از همه چیز می بندد و هر گاه بخواهد بر تمام عالم سیطره می یابد وهیچ امر مهمی از چشم او پنهان نمی ماند وبه عنوان خلیفه ،مدبر عالم هستی شده و  از زاویه ودید خداوند  به جهان هستی می نگرد .

امام در اخلاص وتوحید آن چنان خالص است که گاه فقط یک فعل او می تواند  با تمام اعمال وعبادتهای انسانها برابری  کند آنچنانکه" ضربة علی یوم الخندق " توانست ملقب به "افضل من عبادة الثقلین" شود.

امام و نبی جز از صلب امام ونبی و مومن  به دنیا نمی آید وهر رحمی نیز قابلیت پرورش او را ندارد چنانکه در زیارت سید الشهداء(ع) می خوانیم: "اشهد انک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخة والارحام المطهرة لم تنجسک الجاهلیة بانجاسها ولم تلبسک من مدلهمّات ثیابها ".

امام فائق بر زمان ومکان است .او هر گاه که بخواهد از بعد زمان ومکان خارج می گردد و به هر نقطه ای از زمان و مکان که بخواهد سفر کرده  یا آن را نزد خود حاضر می گرداند . اراده او فائق بر همه طلسمهاست و هیچ نحوست زمانی ومکانی بر او تاثیر ندارد ودعای او مستجاب است .امام علاوه بر آنکه در خصوصیات مثبت مشترک بین انسانها از همه ممتازتر است دارای یک سری ویژگیها وخصوصیات شخصی است که محصول ولایت وعبودیت ممتاز اوست .

امامت حقیقت مسلم خلیفه اللهی است وآیینه تمام نمای حق است وجز حق چیزی از سرو روی آنان نمی بارد " والحق معکم وفیکم و منکم والیکم " و اگر آدمیان  حقیقت باطنی و مقام انسان کامل و لذت هم جواری و هم نشینی او را درک می نمودند متوجه مصاحبت ومحبت غیر او  نمی شدند .

عشق نسبت به خلیفة الله عین توحید است:  
در این عشق ،وسیله وهدف یکی است هر چند که خلیفه الله نیز مقصد نهایی نیست  لکن این عشق یک عشق طولی است و عین عشق ورزیدن به خداست چون آن کس که خدا را عاشق باشد عاشق معشوق خدا نیز هست وآن کس که عاشق خلیفة الله باشد محب معشوق او نیز هست .حضرت علی علیه السلام می فرمایند" اصدقاءوک ثلاثه : صدیقک وصدیق صدیقک و عدو عدوک :دوستان تو سه دسته اند: دوستت ودوست دوستت ودشمن دشمنت."
از آنجا که رسیدن به مقام عشق تام  الهی  آن قدر شروط سنگین دارد که جز شخص  خلیفة الله کسی به آن حد نرسیده است لذا آخرین منزلگاه  عشق تام ما در عمل همان خلیفة الله است که تازه به این حد وقابلیت از عشق نیز  فقط عده ای بسیار قلیل می رسند.  عشق انسان نسبت به خدا مرحله ای بالا ودست نیافتنی است ورسیدن به آن هم غالبا مقطعی وتفضلی است نه همیشگی واستحقاقی .

وظیفه پیرو:

وظیفه آدمی  نسبت به خلیفة الله وانسان کامل عبارت از سه اصل  حب وارادت،معرفت و اطاعت است .تا معرفت حاصل نشود اطاعت و محبت ،از عمق و استحکام  کافی برخوردار نخواهد بود و دردی از آدمی دوا نخواهد کرد . چنین حبی تا زمانی کاربرد دارد که انسان  در میدان امتحان  واقع نشده باشد  .عشق به انسان کامل،  تنها  وسیله نیست بلکه یک وظیفه است  تا آنجا که  مرگ همراه با حب وعشق و معرفت  ایشان شهادت در راه خدا معرفی شده است.

از  کیمیای  مهر  تو  زر  گشت  روی   من                    آری به یمن لطف شما خاک زرشود.

در عالم هستی یا باید خدا بود ویا خلیفه او و غیر ازاین دو بودن خسارت است مگر آنکه انسان ،فانی در خدا وخلیفه او شود وسر از ارادت و عشق بر نتابد  که جز ایشان  کسی لایق عشق نیست  . وجود ما در جنب وجود انسان کامل که مجسمه توحید است شرکی بیش نیست  پس برای زدودن  این صفت  باید در وجود او محو وفانی شد.

طفیل   هستی  عشقند  آدمیّ  و  پری                 ارادتی بنما  تا  سعادتی   ببری

در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند              اظهار بندگی کن واقرار چاکری

 تشیع تنها به معنی محب بودن نیست بلکه به معنی همراه بودن اندیشه و قلب و عمل با نبی و امام است(ان شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا و یطیعون فی جمیع اوامرنا ونواهینا). معرفت از اشک و احساس برتر است و اشک و احساس تنها در جنب معرفت  ارزش دارد.   امیر مومنان نیز شرط شفاعت گری خود رانه احساس و حب پیرو خویش ،بلکه ورع و تقوای او بر می شمارد (فاعینونی بورع واجتهاد وسداد).بنابراین صرف تقرب به نبی و امام  بدون اطاعت ، تقوی و اخلاق  نه تنها نجات آفرین نیست بلکه می تواند مجازات و خسارتی  مضاعف به همراه داشته باشد.گرچه  شیعه ،هم امامت را جز اصول دین  قلمداد می کند و هم تبری و تولی را جزوی از فروع دین خود می داند  اما اعتقاد  به امامت بدون اطاعت وعمل ،مانند قبول داشتن نماز و روزه بدون انجام دادن آن است .تولی و تبری حقیقی ، نه احساس و اشک بلکه عمل گرایی است.

اولیاء الهی  را نقصی نیست که با ارادت ما کامل شود وجمال یار از عشق ناتمام ما مستغنی است  بلکه  نفع ارادت و محبت  به ایشان از برای خود انسان است تا به فضیلت و تزکیه و رشد و قابلیت عنایت دست یابد  "و جعل صلواتنا علیکم وما خصنا به من ولایتکم طیباً لخلقنا و طهارة لانفسنا و کفارةلذنوبنا".

 

 

امامت منزلتی استحقاقی است نه تفضلی وتبعیضی:

این گونه نیست که خداوند هرکه را بخواهدشقی وهر کس را که بخواهد سعید خلق کند.زندگی دنیوی انسان  ادامه زندگی او در عالم الست است وهر کس طبق همان فطرت وجایگاهی که قبلا داشته خلق می شود هر چند که  راه ومسیر تغییر همچنان به روی او باز است . اسعد السعداء و اشقی الاشقیاء در این دنیا نیاز به امتحان ندارند آنگونه که  در زیارت وارده  خطاب به بانوی مکرمه اسلام می خوانیم:"السلام علیک یا ممتحنة امتحنک الله قبل ان یخلقک":سلام بر تو ای امتحان شده ای که امتحان شدی قبل از آنکه خلق گردی. امتحان و اختبار  از آن کسانی است که تکلیف سعادت و شقاوت و خیر و شر ایشان در عالم ذر قطعی نشده . آنان  که آنجا در امتحانات  پیشرو و اول بوده اند   در این عالم نیز پیشرو و صاحب مقام نبوت و ووصایتند.

نبوت و امامت نعمتی است قابل منت:

 هر موهبتی  که خداوند بواسطه آن بر آدمیان منت گذاشته حاکی از عظیم بودن آن است  از  جمله نعمت رسالت و امامت . " خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین حتی منّ علینا بکم فجعلکم فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذکر فیها اسمه ".

رسالت تنها نعمتی است که خداوند  به خاطر آن بر بندگان منت نهاده  [ لقد من ّالله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم... ] زیرا رسولان و اوصیا، عرشیانی اند که فقط برای  دستگیری بشریت  پا به زمین گذاشته  وفرشتگانی اند  که در لباس انسان متجلی شده اند. ایشان  نیازی به طی کردن راه کمال از مسیر خاک ندارند وتنها به  خاطر تزکیه وهدایت  انسانهاست که  تا به اقلیم وجود این همه راه آمده وقدم  رنجه نموده اند .  عذر خداوند برای مواخذه انسان بر خطا ،بدون ارسال کتاب  ورسول وفقط به واسطه حجت عقل و فطرت نیز کامل است  و مصداق عقاب بلا بیان به شمار نمی آید ولی به واسطه وجود خلیفة الله و امر  رسالت و امامت، نور وروشنایی را به حد اعلا رسانید تا  وجود ایشان  مایه دلگرمی خداپرستان و فعل ایشان اسوه  زندگی آنان باشد. لکن در عوض، نعمت هر چه عظیم تر باشد حق شکر، سنگین تر و  بدهی انسان  نیز بیشتر خواهد بود[ ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم].

سیطره امامت بر همه کائنات است:

امام، تنها راهبر و قائد انسان نیست سیطره او بر عالم عقل و روح و نفس و جسم  گسترده است. اوبر جن وانس و ملک مقرب، ولایت داردوبعد از خداوند صاحب ترین ، قادرترین و قاهرترین است . آنچه را اراده کند براومکشوف و معلوم می شود مگر آنچه را خداوند مانع شود . او از نازل ترین عالم بر عالی ترین عالم ولایت وحکومت دارد (و عبارت "انی جاعل فی الارض خلیفه "اشاره به محل استقرار او دارد ونه حیطه ولایت وی). او صاحب مقام کن فیکون است  لکن از آن جهت که در مقام رضای محض است این قدرت غالبا  در همان جهت وسیر اراده الهی قرار می گیرد .فیوض الهی که بر زمین و آدمیان نازل می شود از کانال وجود اوعبور می کند واز ناحیه وی به دیگران می رسد.مجموع فضائل وکمالات و عبادتهای بشر به قدر وقیمت فضائل وکمالات اونمی رسد وهر حسن  وکمال و معرفت وعلمی که دیگران جدا جدا دارند  جامع  و برتر آن نزد اوست ."ان ذکر الخیر کنتم اوله واصله وفرعه وماواه ومنتهاه".

اینکه  می گویند آن خوشتر زحسن                  یار ما این دارد و آن نیز هم.


خلیفه الله نه تنها " تالی کتاب الله وترجمانه" که عین کتاب الله و تفسیر  آن است.  فعل وفکرت او ذره ای از اراده وحکمت الهی فاصله ندارد ودر برابر آن قرار نمی گیرد. ظهور و وقایع آن نیز تفسیری عملی از کتاب الله است .امام غایب باقیمانده نسل وسلاله انبیا واوصیا  وشالوده وخلاصه شده همه آنهاست .او مظهر همه اسماء الله وبه خصوص مظهر اسم "فتاح" است . ما همسایه و مهمان خوان وجود ومنت پذیرخنجر منت گذار اوییم . او اولی از مال و جان ما  به خویشتن  و ذی حق تر از ما در تصرف آن است .تغییرات و تصرفات، تحت اذن و اجازه اوست  تا آنجا که تصرفات آفاقی و انفسی  امام و  رسول فقید نیز به اذن حجت حی است. مالکیت ما اعتباری است ومالکیت او حقیقی . او وارث ومیراث دار انبیا و اوصیا  ومالک  زمین ، زمان و هستی  است . ما مهمانیم واو صاحب خانه؛او هادی است و ما مهتدی؛ ما گدائیم واو مالک؛ ما نقطه تسلیمیم واو حکمران مطلق.انتظار ما نسبت به او انتظار مهمانی است که در خانه صاحب خانه نشسته ومنتظر آمدن اوست و آن کس که منتظر است لاجرم خانه را برای حضورش به بهترین وجه آراسته می کند و از پا نمی نشیند.

رواق  منظر  چشم  من  آشیانه  توست                    کرم نما و فرود آ  که خانه  خانه  توست

به تن  مقصرم   از    دولت    ملازمتت                     ولی خلاصه  جان  خاک  آستانه توست

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار                 که توسنی  چو فلک رام  تازیانه  توست

 

 

فرق معرفت و شناخت:

فرض کنیم که ما در جوار خود همسایگانی  داریم که نه با یکدیگر غریبیم و نه قریب ؛ یعنی فقط نام و عنوانی از ایشان می دانیم  و  ارتباطمان محدود به  سلامی وکلامی  است  که به این نوع آشنایی، شناخت می گویند اما معرفت آن است که  با کسی پیوند نزدیک ، عمیق و ناگسستنی داشته واز اسرار وجود یکدیگر با خبر باشیم  و هیچ امری از او بر ما پوشیده نباشد ؛کنه وجود او را درک نموده  وقدر ومنزلت وجایگاه او را آنچنان که هست شناخته  و او را آن گونه ببینیم که دیگران نمی بینند  .معرفت  از راه تعلیم ومطالعه صرف حاصل نمی شود بلکه شرط اصلی نیل به معرفت،تفکر و اهلیت  است . نگاه ما به جهان هستی نیز یکی از این دوحالت را دارد ؛یک عامی نگاهش صوری وگذراست و دیگری  نگاهش متفکرانه وعمیق ومعرفتی است و همین تفکر معرفتی است که موجب کشف حقایق علمی  نو می شود .

برای تعریف نبوت و امامت  ، همه  کتاب الله  وزیارت جامعه یعنی شناسنامه امامت باید  از ابتدا تا انتها فهم و درک شود و  توحید وخدا شناسی را باید به عینه چشید.  امام ونبی ،همان قرآن عملی است ؛ متلبس به همه صفات وجودی وبری از  صفات عدمی است .نبی و معصوم ،چه حاضر و چه غایب، انسانی است چون دیگران . او در نوع زندگی و غرایز ،ما فوق انسان نیست [ قل انما انا بشرٌ مثلکم] پس مانند دیگران ازدواج می کند ، کار می کند  ، غم و شادی دارد،می خوابد، می نوشد و با مردم معاشرت و رفت و آمد دارد [وما ارسلنا قبلك من المرسلين الا انهم لياكلون الطعام ويمشون في الاسواق ].فرق  نبی و وصی  با دیگران در تفاوت غرایز نیست بلکه در درجه بندگی ،عقل وتوحید است .

 انسان کامل را جز کاملین نمی شناسند و توصیف مقام ایشان نیز  باید از زبان خود آنان باشد . " موالی لا احصی ثناء کم ولا ابلغ من المدح کنهکم ومن الوصف قدرکم". وجود آنان مانند کلام و کتاب الهی  ظاهر وباطنی دارد ومنظور از معرفت در حدیث " من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه " همان بعد باطنی ایشان  است . انسان تا به باطن نرسد فرق بین شناخت ومعرفت وبین حب وعشق را نمی داند. لازمه معرفت، عشق است و تا کسی حقیقت باطنی " فمعکم معکم لا مع غیرکم" را درک نکند واز جان ودل به این عقیده نرسدادعایش در معرفت خلیفة الله  چیزی جز جهل مرکب نبوده  (3)ومرگ او مرگ جاهلیت خواهد بود پس معرفت، غیر از  شناخت عرفی وظاهری است و حقیقت آن شنیدنی وگفتنی نیست .

تا نگردی آشنا ،زین  پرده رمزی   نشنوی                    گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش.

کسی که محرم  این وادی  نیست  دعای ندبه و عظم البلا خواندن  برای او  لقلقه زبانی بیش نخواهد بود .این ادعیه و زیارات ،ذکر کسانی است که به کنه معرفت ودرد  رسیده و در زمره منتظرین  واقعی باشند و گرنه دیوار و خشت از کدام  بلا "عظم البلا" گویند و اهل عافیت از کدام فتنه شکوه کنند که"اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبة ولینا"؟ و آیا هر فتنه و بلایی محصول فقد نبی و حجت است و نه حماقت وجهل و گناه خود ایشان؟

معرفت این  نیست که بدانیم نبی و امامی در تاریخ بوده  وسال تولد و وفات و مدت عمرشان چه مقدار بوده و وکنیه و لقبشان چیست . احساس وارادت نیز مساوی با معرفت نیست و هر اشک ریزنده ای را نمی توان عارف و منتظر  نامید هر چند در احساس وارادتش صادق نیز باشد .معرفت خلیفةالله رسیدن به همان حقیقت"  فمعکم معکم لا مع غیرکم "است آنگونه که انسان نظر به جز او نداشته و از مجالست و هم صحبتی غیر او گریزان باشد و دیگران  را نزد او موجودات تهی و ناقصی  بیش نبیند همان گونه که هر عاشقی معشوق خود را بهترین می بیند  واز مصاحبت غیر او بیزار است  وجز خلوت او  را نمی خواهد واو را همه چیز وهمه چیز را او می بینند.ارزش این معرفت تا آنجاست که شرط قبولی اعمال انسان قلمداد شده  (لا یقبل الله اعمال العباد الا بمعرفته) آنگونه که ارزش و پاداش  زیارت ایشان نیز منوط به میزان معرفت است.

 

 

فلسفه غیبت:

نبی و حجت غایب ،  مشهود تر از هر مشهود و شاهد تر از هر شاهد است .این جامعه است که به خاطر عدم لیاقت وظرفیت از حضور در محضر حجت الهی  ودرک او محروم گشته؛ پس بی معنی است که خدا او را به ما رساند بلکه باید طلب کنیم که ما به او رسیم.

جمال یار ندارد نقاب وپرده ولی                     غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد.

پنهان بودن او رمزی از الوهیت خداست از آن رو که از شدت پیدایی پنهان است واز شدت کمال ،ساکت وخاموش نشسته و ازشدت یکتا یی و بی مانندی و کبریایی ،مخفی است .

در عصر غیبت، ظرفیت وقابلیت فردی است که علت درک ومشاهده خلیفةالله  است لکن علت ظهور، ظرفیت وقابلیت جمعی وکلی جامعه است .درک نبی و  امام  غایب در عصر غیبت بر طبق قاعده استحقاق وعدل است ودر عصر حضور برطبق قاعده لطف.

موانع وحجاب بین ما و حجت الهی همان موانع وحجابهای بین ما وخداست یعنی جهل عقلی ومعرفتی و گناه.

فلسفه غیبت در یک کلام تهیا وآمادگی مردم و رسیدن آنها به ظرفیت درک حجت  وآشکار شدن قدر وجود او در جامعه واثبات درماندگی مدعیان است .غیبت تنبیهی  برای بشریت است بشریتی که در طول تاریخ نبوت و وصایت هیچ گاه وظیفه خود را درقبال این نعمت به جا نیاورده.

 
 

داستان غیبت  مانند داستان ذوالنون است که تا در میان قوم خود بود نه مورد اطاعت بود ونه مورد بها و توجه  ؛ اما  زمانی که از میان ایشان رفت  آنگاه به خود آمده و احساس دلتنگی و نیاز نمودند و عهد  بستند که اگر یونس به سویشان باز گردد ایمان آورند  و اطاعتش نمایند و چنین نیز شد[فلولا كانت قرية آمنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس...] .پس هم عامل غیبت،مردمند و هم عامل ظهور،ایشان.زمانی که مردم قدر نور  را ندانند باید آن قدر  در ظلمت وتاریکی   به سر برند تا به خود آیند .

غیبت تنها غیبت شخص امام ونبی و فیزیک او نیست بلکه به معنی غیبت همه اثرات وجودی او  در جامعه است . نقصان برکت وعدل وعقل ومعرفت ، اختلافات وزد وبندها، نکبت ها ونحوست ها ،مصائب وبلاهای بشری ،همه محصول فقد حجت در جامعه است .زمانی که میهمانی عزیز و دوست داشتنی از  میان ما می رود تنها فیزیک او نیست که می رود بلکه رئوفت ومهربانی  او و انس  و شادی نیز می رود و  خانه به یکباره  دلگیر و ماتم سرا می شود .او همچنان که با رفتن خود برکت و شادی را می برد با بازگشت خویش همه رفته ها باز می گردد .غیبت اوست که زمین را چنان مغموم و اندوهگین ساخته  که به دیگران اعتنایی نمی کند  وبر کت خود را نمایان نمی سازد واگر نبود وجود او در مثال  خورشید پشت ابر، از همین نیز  دریغ می نمود ودر هم فرو می رفت ( لو لا الحجة لساخت الارض واهلها).

 نمود حجت  وتاثیر وجود او در عالم ،روشن تر ونمایان تر از آفتاب تابان است  واین مکشوف ترین حقیقت نزد اهل کشف است . همانگونه  که وجود خدا  قبل وبعد از هر شی ونمایان تر از هر چیز به خود آن است نمود حجت  نیز بعد از خدا در تمام رگها وشریان های زمان ومکان  جریان دارد و در حیطه هستی  چیزی چونان او دارای  وجود و نمود وتاثیر  نیست  لکن  پرده سنگین حجاب پیرامون چشم و دل ، مانع  از رویت  این حقیقت  است .
بزرگترین بلای متصور برای جامعه ،غیبت حجت است.  دردها وگرفتاریهای بشر از ناحیه نبود اوست . اگر ذره ای  نعمت و رحمت بر زمین نازل می شود  به یمن  وجود وی است . غیبت او ست که رحمت را کم نموده ولی قطع نکرده زیرا خورشید وجود او در غیبت وانقطاع مطلق نیست واگر چنین باشد  ظلمت ، همه زمین را فرا می گیرد ورحمت وفیض الهی به طور کامل از زمین و زمان  قطع می گرددو این است حقیقت " بکم فتح الله وبکم یختم وبکم ینزّل الغیث وبکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه وبکم ینفسُّ الهمّ ویکشفُ الضُّر...".  خورشید  یا هست ودیده نیز می شود یا هست ودیده نمی شود و یا نه هست و نه دیده می شود  .حجت  خورشیدی است که نور او همه عالم را فرا گرفته بی آنکه اصل وشخص  اومشاهده شود .تاثیر وجود حجت در زندگی ما ونیاز ما به وجود او از هوای متنفس بیشتر است لکن " اکثرهم لایعلمون".

 

اهداف ظهور:

در تاریخ اسلام دو نهضت وحرکت بزرگ  وجود دارد یکی نهضت حسینی  ودیگری نهضت مهدوی ؛آنگونه که مصائب بزرگ اسلام نیز یکی مصیبت حسینی است ودیگری مصیبت غیبت. هدف عمده واساسی درهر دو حرکت و نهضت ، نجات جامعه اسلام از جهالت و راست کردن دین منحرف واصلاح شریعت مغشوش به بدعتها وهواها و خرافات است ( وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة وحیرة الضلالة) با این فرق که حرکت و نهضت مهدوی بر خلاف نهضت عاشورا هم به پیروزی باطنی و هم ظاهری منجر خواهد شد.پس هدف ظهور همان هدف سیدالشهداست که فرمود:" انی لا اخرج اشرا ولا بطراً وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ...".

 

جهالت، دلیل عمده تحقق ظلم است. ظلم ریشه در دو چیز دارد : جهالت و  شهوات . وقتی عقلانیت کامل شود در واقع ریشه بسیاری از ظلمها خشکانده شده است .  در بطن  مبارزه با جهل ،مبارزه با ظلم نیز  هست . وقتی عقلانیت در جامعه حاکم شود  دینداری وخدا ترسی نیز به کمال مطلوب رسیده و  شهوات در جهت صحیح کنترل می شوند . هدف اصلی ظهور، تحقق عقلانیت و عدالت است لکن برای تحقق این هدف باید  مزاحمان و سد کنندگان این راه و مسیر  که از تایید اکثریت جامعه بر خوردار است  ریشه کن شوند پس خلیفة الله اعظم هم صریخ المستصرخین است و هم نکال الظالمین ،هم راحم المساکین است و هم قاصم الجبارین.

شناخت انسان کامل وفهم حقیقت عبودیت و الوهیت، خودمی تواند هدف دوم  برای  امر ظهور قلمداد شود.

 

هدف سوم : تحقق آرزوی دیرینه بشر در به ثمر رسیدن  دنیای رویایی ومطابق با حدیث آرزومندی او.

هرچه را انسان در درون جستجو می کند قطعا در بیرون یا محقق است و یا قابل تحقق.همان گونه که نیاز به تنفس و  احساس گرسنگی و تشنگی و میل جنسی درون ،مستلزم وجود هوا و اکسیژن و  آب و غذا و جنس مخالف در بیرون است  نیازهای روحی  نیز چنین اند . از آنجا که  انسان همیشه  در درون ،  آرزومند درک انسان کامل  است و از هرچه موجود  ناقص العقل و ناقص العمل خسته و منفور است پس باید چنین آرزویی محقق شود وگرنه این نیاز و آرزو  ،خلقتی عبث  و بیهوده خواهد بود ولو اینکه تحقق چنین دنیایی ماه و سالی بیش نباشد.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر                کز دیو ودد ملولم وانسانم آرزوست

گفتند  یافت  می نشود   جسته ایم   ما                 گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

زین  همرهان سست عناصر دلم گرفت                شیر خدا ورستم دستانم آرزوست

انسان همیشه به دنبال دنیا و مدینه فاضله ای است که همه آرزوهای خود را در آن  محقق بیند ؛ عدالت مطلق واعتماد و احترام  در آن حکمفرما باشد ؛انسانها در عشق و محبت و  جود و بخشش از یکدیگر سبقت گیرند ؛اخلاق و وجدان ،معبود جامعه باشد ؛کسی  رنج و ظلم و رنگ فقر و دلتنگی نبینید ؛  طبیعت و آدمیان برکنار از افراط وتفریط باشند ؛کسی از حماقت وجهالت رنج نبرد ؛ دورویی ونیرنگ  نبیند؛ در فهم حقیقت ،سرگردان وحیران نباشد؛ امنیت و آرامش بر سر انسانها سایه افکن باشد  ودر نهایت به گفته افلاطون، حاکمان ، حکیمان وحکیمان همان حاکمان باشند.

بشر همیشه در آرزوی  تحقق دهکده جهانی است  .دهکده  مظهر صلح وصفا  وخلق وخوی روستایی ،خلق وخوی آشنایی ومحبت و صمیمیت و مهمان نوازی است .مردم  روستا  همه ساده وبی آلایش و بی ادعا زندگی می کنند  ؛همه یکدیگر را از خود می دانند  و در وقت نیاز وگرفتاری به سراغ هم می روند ؛غمخوار ومعین یکدیگر ند ودر غم وشادی هم ،شریک ؛  آرزو و حرصشان کم وشادی شان فراوان است ؛کسی  از دیگری رنج و ظلم نمی بیند چون همه یکدیگر را از یک خانواده می دانند ؛مرز جغرافیایی بین آنان نیست و آنچه هست فقط محله بالا وپایین است.(4)

همه اینها نیاز فطری انسان است پس باید یا چنین دنیایی در خارج موجود باشد و یا در آینده محقق شود  بنابراین حقیقت وجود و ظهور انسان و دنیای کامل بیش از آنکه یک مسئله نقلی باشد حقیقتی فطری است و هر چند که  ممکن است  در مصداق منجی، اختلاف باشد  ولی اصل  انتظار، اصلی  مورد اشتراک  همه بشر یت است.

 

عصر غیبت؛ میدان  اثبات درماندگی مدعیان :

عصر غیبت میدان ظهور مدعیان دین  وعدالت وعقلانیت وعلم و بندگی  و عصر عرضه متاع شیخ و شاب و  طالح و صالح است . اگر چه بعضی  برای نجات بشر و تحقق مدینه فاضله  پا به میدان می گذارند ولی عاقبت هیچ یک مطلوب ومرضی دل آدمیان  واقع نمی شوند وهمچنان بشر تشنه ومنتظر است .هرکدام  گوشه ای از کارشان به سامان است و گوشه دیگر خراب و نابسامان.

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد                   در خرابات بپرسید که هشیار کجاست.

کسی می تواند عدالت و عقلانیت   را در وجه مطلق پیاده اجرا وپیاده کند که خود در همه این مقولات  در حد تام ومطلق باشد زیرا:  " من لم یصلح نفسه لم یصلح غیره".

عصر غیبت ،عصر اثبات بی لیاقتی مدعیان وعدم توان آدمیان در تحقق دنیای سعادتمند بدون وجود انسان کامل  است. منجی ،زمانی پا در رکاب خواهد نهاد که بشردست نیاز به سویش دراز کند. بشر باید آن قدر منتظر بماند تا قدر وجود حجت دانسته  شود و به التماس و ناز خریدن افتد  .او  نیازی به دیگران  ندارد دیگرانند  که به او نیازمندند  وتا زمانی که انسان خود را از او بی نیاز می بیند ودچار سیری کاذب است  دلیلی برای پیشقدم شدن او نیست  .

او بر بشریتی عنایت  می کند که چون عاشقی سراپا سوخته در برابرش اظهار فقر وعجز کند و در پرده دل خویش جز اندیشه او نگذارد.  دعوت باید به دل باشد  آنگونه که اگر کسی دیگری رابرای میهمانی فراخواند  تا اصرار  وجدیت به خرج ندهد فرد مقابل به دعوت و تعارف زبانی او اهمیتی نمی دهد .

هر چند که خلیفة الله نیزدر عصر غیبت  برای خود خلائفی تعیین نموده  لکن  هیچ گاه ایشان قدرت و منزلت مخلف عنه را نخواهد داشت  نهایتا اینان مانند ماه می مانند که نور خود را از خورشیدپنهان می گیرند وبر دیگران  می تابانند. این نور راه را تا حدی به دیگران می نمایاند لکن" چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا".

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند                       کسی به حسن وملاحت به یار ما نرسد.

 

در قدم  خورشید است که  ستاره ،خجلت وار از رقص و جلوه گری باز می ایستد و در قدم باد بهار است  که  ناز وتنعم صبا  و  نخوت باد دی وشوکت خار و پریشانی شبهای دراز و غم دل ،همه به آخر خواهند رسید.

هر سرو قد که بر مه خور حسن می فروخت                چون تو در آمدی پی کاری دگر گرفت.

 

 

غیبت، از مصائب جامعه  است:

 

 مصیبت بودن غیبت برای هر کس قابل درک نیست مانند طفل اندرون رحم که همه دنیا را همان محیط محدود و روشنایی را همان ظلمت می بیند .

انسان ژرف اندیش و بلند همت و والا نظر که به معرفت کامل و درد دین و عقل رسیده پیوسته از حال موجود ناراضی و در شکوه است  و می داند که افقهای زیبای دست نیافتنی در فراسوی دنیای موجود است که جز با حضور وظهور  خلیفة الله  حاصل نمی شود . برای آنان که چیزی فراتر ازدنیای موجود ندیده  ولذت وبهجتی بالاتر از آن نمی شناسند شکوه کردن معنی ندارد.البته مصیبت بودن غیبت عمدتا مربوط به جامعه اسلامی است که بیش از همه جوامع وامتها در جهل و نادانی و نزاع و تعصب و جمود غوطه ورند.

دنیا بی حضور حجت مانند خانه ای ست بدون پدر که طفلان نادان وضعیف همیشه در  حیرانی وسرگردانی ودر نزاع به سر برده  وحیله وفکرتشان  به جایی نمی رسد. آمدن حجت مانند حضور پدر بر سر فرزندان یتیم است و در واقع زندگی در دنیای بدون او نه زندگی  بلکه  "مرگی است به نام زندگانی".

نمی بینم  از همدمان  هیچ   بر جای                  دلم خون شد از غصه ساقی کجایی.

 

 

 

 


(1)- البته منظور نه کل انسانها بلکه کسانی اند  که متحمل بار امانت شده اند بی آنکه ظرفیت پذیرش چنین باری را داشته باشند.
2-بیان و اعتراض  " اتجعل فیها من یفسد فیها... " بعد از جمله " انی جاعل فی الارض خلیفة " اشاره به خلیفه نیست بلکه اشاره به انسانهایی است که در جنب خلقت انسان کامل  خلق می شوند وسیاهی لشکرها وطفیل وجود اویند آنچنان که جمله  "حملها الانسان"هم  شامل انسان کامل وهم  ناقص است  اما "انه کان ظلوما جهولا" اشاره به حاملین جاهل و ناقص دارد .

(3) در زیارت اربعین عبارت  "فمعکم معکم لا مع عدوکم" و  در زیارت جامعه ،عبارت "فمعکم معکم لا مع غیرکم" آمده . وصول به  مرتبه لا مع غیرکم که حتی مومنین روزگار را نیز کنار زده و زیر پا می نهد درک و  معرفتی بالاتر می طلبد. گویندگان  کلام  اول ، اهل حب ودوستی وشناخت اند  و
گویندگان جمله دوم  اهل معرفت وعشق . آنجا کلام، کلام عوام است واینجا کلام خواص .

(4)- که البته در تحقق این دهکده ،غرب یک گام از کشورهای به اصطلاح اسلامی و مدعی  جلوتر است. تشکیل اتحادیه اروپایی ،دهها کشور را تبدیل به یک خانواده کرده و مرزهای جغرافیایی حکم همان محله بالا وپایین را پیدا نموده . جهان غرب نه تنها در علم و تکنولوژی بلکه در عقلانیت و  دموکراسی و آزادی و اخلاق و کرامت انسانی  نیز وضعی به مراتب بهتر از جوامع اسلامی پیدا نموده و آمادگی شان برای ظهور مسیح بیش از آمادگی جهان اسلام و به خصوص شیعیان مدعی، برای ظهور مهدی است.

 

 

 

 

 
 
 
 

پیرامون ظهور
پیرامون ظهور 2
حقیقت انتظار:

 

بهشت غرب  نه چندان محتاج مصلح است  و نه  منجی   .مستغرقین در بحر  جهالت و خودبینی  و جمود و تعصب و نزاع  نیز نیاز به منجی ندارند  بلکه نیازمند انسان شدن وتازیانه تنبهند.  نیازمندان به  منجی، عاقلان گرفتار  در میان جهال و عارفان  محبوس  در میان ناجنسان  و پاکان گرفتار  در میان فساقند .

منتظر واقعی ، چونان زندانی و  دربندی است  که در انتظار روز آزادی لحظه شماری می کند .محرک منجی برای ظهور ، اشک وناله وفریاد  نیست بلکه  کمال تقوی وعقلانیت ومعرفت است. ناله وفریاد  اگر محرک  نیز باشد ناله واشکی است که از درون جان عارفان و پاکان می جوشد  وگرنه  دوزخ نیز خاستگاه ناله وفریاد است اما فریاد بی اثر، که  فرج و گشایشی حاصل  نمی کند وبود ونبودش  تفاوتی ندارد[ سواء علینا اجزعنا ام صبرنا].

انتظار یا مربوط به امر مورد اکراه است یا مربوط به چیزی است که  وقوع یا عدم وقوعش در چشم ما  یکسان می نماید  و یا مربوط به امری است  که حیات و شادی ونجات ما در تحقق  آن است مانند  کشاورزی که محصولش در معرض خشکسالی و نابودی است و بی صبرانه چشم به راه باران است . انتظار در مورد ظهور  می تواند هر یک از این سه نوع باشد . هرمدعی و  اشک ریزنده ای  را نمی توان منتظر نامید؛ منتظر کسی است که  ایمان او نه لقلقه ای  بر زبان یا احساسی بر دل  بلکه همچون آتشی در کف دست است و همچو بید برسر ایمان خویش می لرزد.

بین منتظِر ومنتظَر باید تشابه وسنخیت حاکم  باشد .شرط عاشقی،وصول  به معرفت  است و  سخن نه از احساس بماهو احساس ،که ازعشق و سوزی  است که از عمق معرفت ریشه می گیرد  . منتظر ،عاشق و سوخته مقیم  است ونه محب و یار سفری  .منتظر  در شعور،معرفت وعقل ،سرآمد روزگار خویش است .  کسی که دنیای موجود برای او گلستان  ودین موجود برای او مرضی است  نمی تواند نام منتظر بر خویش نهد .انسان کامل  در فعل و اندیشه، وحید،غریب وطرید است پس فقط غریب و طرید و تنها ،مُدرِک وطالب اوست .

ای پادشه  خوبان  داد  از  غم  تنهایی                       دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی.

هر چه معرفت، کامل تر و ناب تر باشد انتظار، حقیقی تر و عمیق تر خواهد بود واگرنباشد امید وصال ، هر آینه صبر عاشق به غایت  رسیده و سر به کوه و بیان نهاده  یا روح از کالبدش پر می کشد .

مرا  امید  وصل  تو  زنده  می دارد                          وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک.

منتظر حقیقی  لحظه شماری می کند ونه سال شماری . انتظار به معنی رفتن و پرس وجو کردن است نه نشستن وچشم بر در دوختن. عاشق واقعی به انتظار نمی نشیند بلکه به انتظار می رود. او نیست که باید بیاید ،ماییم که باید در پی وی  رویم چرا که او حاضر است وما غایب ؛او پیداست وما گمگشته؛ او بی نیاز است وما فقیر؛ او ساقی است وما تشنه.مقدمه ظهور او  ظهور وپیدایی ماست؛ او از ما گم نشده ،ماییم که از او گم گشته ایم  . آمدن معشوق بر بالین عاشق از لطف اوست اما رفتن عاشق و پرس و جوی خانه دوست  وظیفه و عهد عاشقی است .

ای نسیم سحر آرامگه یار  کجاست                        منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی                عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

از زمانی که انسان بوده  انتظار نیز بوده، پس  بشارت"ان الارض يرثها عبادی‏ الصالحون" نیز بشارتی ازلی است  .انتظار، نه یک  احساس که  یک عمل و بلکه"افضل الاعمال" است وهر عمل را  وعده اجری و تضمین پاداشی است [انی لا اُضیعُ عمل عاملٍ منکم من ذَکرٍ او انثی] و اگرچه مجاهدت نیزشرط طریق است لکن نه هر مجاهدی  ،عاقل و عارف  و نه هر منتظری ،برپا و قدفراز است .   انتظار یعنی وصول به معرفت تام و موج زدن عشق در بندبند وجود آدمی و به تنگ آمدن از خویش و آدمیان .منتظر،روی زرد و  دل افگار و مالامال از اندوه واسف است ؛عمر خود را بی حضور او از دست رفته می بیند و از مرام بی خبری وجهل مردم در غضب است؛ حال  موجود او را راضی نمی کند ؛مدعیان عقل   را عاقل نمی نامد ؛مدعیان دین را دیندار نمی داند ؛ بی ادعا وگوشه گزین و تنهاست  و از مصاحبت غیر معشوق، مشمئز .عقل ، معرفت وتفقه  منتظر ،  کامل ، شادیش کم وغمش طولانی است؛ راغب به مرگ است واز زندگی اندوهبار دنیا خسته ؛" فطوبی للغرباء".

دلم زصومه بگرفت وخرقه سالوس                      کجاست دیر مغان وشراب ناب کجا.

منتظر واقعی از وجود  خویش بی حضور او در زحمت وعناست و ابر و باد ومه وخورشید وفلک در شکوه وشگفت  است که چون  بی حضور او در عمل معدن وکانند .منتظر  کسی است  که منتظَر ،برترین دارایی او باشد  و کلام  " بابی انت وامّی ونفسی واهلی ومالی واُسرتی " او تنها  وردی بر  زبان نباشد  بلکه  بتواند در میدان عمل همه این داراییها  را به پای او ریزد.

باغ بهشت وسایه طوبی و قصر وحور                  با خاک کوی دوست برابر نمی کنم.

عشق  آمیزه  با جهل و ارادت  آمیخته با فساد خلق و عمل نه تنها  نزد انسان کامل  بهایی ندارد بلکه جراحتی بر قلب و روح اوست.این مریدان  اگر ادعای عشق و دوستی نمی کردند مولایشان شادتر و راحت تر می زیست و کمتر در رنج عنا می بود .ساده انگاری است اگر کسی  فریب  کثرت  مرید و عشق و ارادتهای توخالی و تهی از تفقه و  معرفت قوم کثیر الضجیج و قلیل الحجیج و  صورت پرستان  سیرت ناشناسی را خورد که ذکر وطوافشان بر گرد حریم حق ،  صدا و هلهله و  آوازی  بیش نیست [ وما کان صلاتهم عند البیت الّا مکاءً وتصدیةً].آنجا که چشم حقیقت بین ، اخیار و طوافین  این جمعیت را گله های دد و دام می بیند پس ابوالعمی بودن در میان این قوم به از ابا بصیر بودن است.

 کسی بدون گذار از عشق خلیفةالله ، عشق ومستی حقیقی  را در نیافته  ولو با هزار عشق دیگر سودا کرده باشد.اگر ادای حق عشق یوسف مصری ،پیری زلیخا و نابینایی یعقوب  زار ونزار است  باید بر درگاه عشق طاووس اهل بهشت که صد ها یوسف نزد او سر به گریبان خجلت فرو برده اند  صدها هزار عاشق، پرو بال بسوزانند اما افسوس که خلایق خواب زده ،با اسباب جمع، به کوی عشق گذاری نمی کنند ودر میدان وصال یعنی  "کرامة الدنیا و الاخرة "  ،سبقت نمی گیرند .

گوی توفیق وکرامت در میان افکنده اند                 کس به میدان رو نمی آرد سواران را چه شد.

و حقا که مظهر انتظار، خود،اوست.  او بیشتر به انتظار است  تا دیگران  به انتظار وی و او بیشتر مشتاق آمدن است تا ما مشتاق رفتن به سویش.برای  انسان کامل  هم سنخی از آدمیان  نیست پس غریب ترین و تنهاترین و جستجو گرترین ،اوست و جای غبطه بر عمر طویل جان سوز او نیست  .  حجاب بین او و انسانها همان حجَب بین انسان و خدا یعنی  جهل و عصیان است وراه وصول به خدا همان راه وصول به حجت اوست .  او شفیق بر جامعه  ورحمت واسعه بر آنهاست ؛بر جهل این قوم  بیش از خود ایشان اندوه می خورد و بر گناه  آدمیان  بیش از خود آنان استغفار می جوید . نه او  بخیل از نظر است و نه ساحت وی  وادی قحط جود ،پس مشکل، درد بی دردی است  نه فقد طبیب.

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد               ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست.

هنر در رسیدن به ظرفیت و قابلیتی است که حجاب بین عاشق ومعشوق از میان رود و آدمی او را از راه لیاقت واستحقاق، کشف ودرک کند نه از راه چله نشینی و ورد وذکر ؛ ودرست است که انجام عملی همچون  دعای عهد در چهل صباح متضمن قرار گرفتن در زمره یاوری ،حتی در صورت مرگ قبل ازظهور  است  اما توفیق عمل به چنین مسائلی به اندازه گفتن و بیان آن  ساده نیست  و تا انسان لیاقت وظرفیت عقلانی و عرفانی و عملی   یاوری و هم نشینی  را نداشته باشد توفیق انجام این گونه مناسک  را نیز نخواهد داشت پس  جلوی چنین اراده ای  گرفته خواهد شد.این مناسک  تنها شرط رسیدن به لقای خلیفة الله  محسوب نمی شوند بلکه شرط تکمیلی بعد از کمال عمل و معرفت و عقلانیت اند. این توفیق از آن  عارفان و اتقیاء و منتظرین و دردکشان  حقیقی است  نه ناپختگانی که  فقط از روی احساس ،لقای او را می طلبند و  به تقریر و بیان دم از عشق می زنند.

هنر نه دیدن او به چشم صورت که به چشم دل است  .افتخار نه این است که  با نعره  و فغان او را بر کوی خود گذر دهیم  افتخار آن است که او خود از روی اشتیاق درب خانه حقیرانه عاشق  را زند و میهمان خانه اش گردد .  او را با احساسات صوفیانه  نمی توان درک  نمود درک او محصول مجاهدت توام با معرفت ،عشق ودرد است .آنان که بدون معرفت ،خلیفة الله  را دعوت به آمدن می کنند همان هایند که چون وی از پرده غیبت به در آید گویند که ای کاش نمی آمد. 
منتظر واقعی بوی آمدن  را همیشه استشمام کرده  وحضور معشوق را در کنار خویش حس نموده و  محبت محبوب  را به  دنیا عوض نمی کند؛ملامت خلق را به جان می خرد وآن چه را که دیگران نمی بینند ونمی بویند او ومی بیند ومی بوید[انی لاجدُ ریحَ یوسفَ لو لا اَن تُفنّدون].

 

هر چه آدمی ، کامل تر  باشد منتظرتر و چشم به راه تر است تا آنجا که  صادق اهل بیت نیز خود را مشتاق خدمتگزاری منجی می داند  و این  بیانگر شدت تنگنا ها ومصائب انسان کامل و چشم انتظاری او بر گشایش و فرج  است .

اگر نبود تقدیرظهور و بشارت "والعاقبة للتقوی"، امر "استعینوا بالله واصبروا" تکلیفی ما لایطاق و امری خارج از توان انسان  می بود. این وعده همواره،هم  موجب دلگرمی وآسایش خاطر انبیاء واوصیاء و هم پیروان ایشان بوده و هست .پس  تحقق وعده  "و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین"  برای بندگان صالح  سنتی نا متغیر  است هر چند که زمان به درازا کشد و روح نا امیدی بر قلبها سایه افکند .[ولما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباساء والضراء وزلزلوا حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متی نصرالله الا ان نصرالله قریب].

 استخلاف عدل  بعد از  جور ،  سیره ای همیشگی است که در پایان هر دوره مظلومیت وایستادگی رقم می خورد ولی در نهایت این  تمکن واستخلاف ، پایدار و ابدی خواهد بود.سیره الهی بر گشایش و فرج ،آنگاه است  که  صبر مردم به نهایت رسد و  در تحقق وعده خدا به شک وریب  افتند  شکی که  حتی  دامنگیر رسولان  در وقت اوج  بلا و صبر نیز بوده است[حتی اذا استیئس الرُّسل وظنّوا انّهم قَد کُذبوا جا ءَ هم نصرُنا...]. 

 

 

 خلیفة الله و هدایات خفیه  :

این مجاهدت عمرو وزید نیست که شرایع  را از خطر و  پیروان را از تفرق و انحراف جدی حفظ نموده . در  طول غیبت عیسوی ومهدوی، عنایات وتوجهات والقائات خفیه بوده که شرایع و جامعه تابع را با واسطه یا بلاواسطه از خطرات وبلایا  دور کرده .  خدمات بزرگی که فقهای شرایع در راستای ترویج توحید و تقوی  به خرج داده اند تحت  هدایت  و دستگیری  خلائف الهی بوده . همان وظیفه ای که حجت خدا  در زمان حضور دارد در زمان غیبت نیز عهده دار است .  فعل و رحمت حجت و رسول تنها مربوط به زمان حیات یا حضور نیست ؛  ایشان هنوز فریاد رس گرفتاران و دلیل راه سائلینند . غیبت به معنی  استراحت و کنار کشیدن از امور نبست بلکه غیر مستقیم عمل نمودن است آنگونه که همه اثر و الهام را حس می کنند  ولی موثر و ملهم را نمی بینند ؛صدا وندا  را می شنوند ولی صاحب صدا را مشاهده نمی کنند .

مادر دعاها:

 

نام منتظر برازنده کسی است  که آرزوهایش را در ظهور محقق ببیند پس منتظران حقیقی ،عارفان و عدالتخواهان واصلاح طلبان اند. ظهور،هم  فرج حجت و هم  فرج منتظران است پس درخواست تعجیل در فرج حجت همان دعا بر گشایش و فرج خوبش است (فان ذلک فرجکم). این دعا جامع همه دعاهاست و انسان را از هر طلب ودرخواست دیگری بی نیاز می سازد چرا که عمده گرفتاریهای انسان ریشه در ظلم ، فقر و جهل دارد که همه ،از محصولات عصر غیبت یعنی فقد پدر دانا در میان کودکان جاهل است.

 

جامعه ؛عامل غیبت و ظهور:

 

دلیل غیبت ،عدم لیاقت مردم برای حضور در بهشت جامعه حجت ،یعنی  جامعه خرد و عدالت و عقلانیت  و کرامت و آزادی و برابری  است.

آنچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست                ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست.

غیبت ،مجازات جامعه است و تا مردم متنبه  وخسته و تائب نگردند و شعور ایشان  مستعد درک حضور  انسان کامل و مدینه فاضله وعدل وخرد متعالی نشود ظهور محقق نخواهد گشت  .لازم نیست که جامعه  به کمال عقل و عمل رسد ولی باید تشنه خرد و عدالت وعقلانیت و بندگی  شود و آن قدر زجر دیده و زخم خورده از جهل و بی خردی و  نابرابری  گردد  که دیگر در انقیاد به حق دچار تمرد نگشته و دامان رسالت و وصایت  را رها نکرده و  سستی بعد از استحکام و عزم ، و ادبار بعد از اقبال ،غیر متصور ، و باز گشت باطل بعد از ظهور حق ،غیر محتمل و حقیقت " وما یبدی الباطل وما یعید" حقیقتی متقن و تضمین شده  باشد .

همان گونه که عامل غیبت ،مردمند عامل ظهور نیز ایشانند.امر ظهور  منوط به اصلاح مردم وپیدا شدن یاران لایق و کامل است . تا جامعه اهل فهم ودرد  نگردد و برای رسیدن به منتظر ابراز شوق و اقبال لازم را به خرج ندهد امر ظهور همچنان به تاخیر می افتد .
نه تنها حجت الهی خود از وقت ظهور خویش بی خبر است  بلکه شاید بتوان گفت که خداوند نیز برای امر ظهور، وقت و موعد خاصی  را در نظر نگرفته  وزمانی در  لوح محفوظ مندرج نیست بلکه  این امر از امور محو و اثبات و منوط به اراده خود مردم است که کی آماده ومهیا  شوند. خداوند در این امر هیچ بی تابی و عجله ای ندارد و نخواهد داشت  ولو آنکه به گفته رسول آن قدر زمان به درازا کشد که تا قیامت یک روز بیش باقی نماند  بنابراین این مردمند که باید عجله و شتاب کرده  وخود زمان ظهور را رقم زنند.

 

یاران و انصار  :

خداوند این اختیار و قدرت  را دارد که  با اعجاز  همه چیز  را به تسخیر واراده نبی و  ولی خویش در آورد لکن سنت الهی در پیمودن راه از طریق عادی وبه کمک یاوران است تا مایه قوت قلب و جمع  خاطر برای نبی و معصوم  باشند  .این افراد  که در تهذیب و ایمان و علم و عقل و عرفان و اخلاص و عبودیت ،سرآمدترین روزگارانندو تربیت و پرورش ایشان تحت نظارت و سرپرستی مستقیم خدا و خلیفة الله است ، هسته مرکزی یاوری حکومت عصر ظهور محسوب می شوند .مثل ایشان که  در گمنامی و اوج صبر و انتظار زندگی کرده اند مانند  حواریون است که در برابر دعوت "من انصاری الی الله" ندای"نحن انصار الله آمنا بالله واشهَد بانا مسلمون " سر داده  وجان در کف عقیده و راه خویش  می نهند. گرچه  ابزار جنگی ایشان برترین ابزارهاست لکن سپاه حق ،بیش از سلاح به نیروی عظیم  ایمان  متکی اند شبیه همان  نیروی الهی وربانی  که در بازوی حیدر کرار خیبر  آن قدرت شگرف و ما فوق انسانی را دمید .

درفلسفه  سیصده و سیزده که عدد یاوران قیام و حکومت عصر حضور و ظهورند  چیزی معلوم نیست  ولی شاید این عدد بر مبنای تقسیم اقلیمی خاص و فرمانروایی هر فرد بر آن منطقه و اقلیم باشد .شروط اصلی ظهور یکی فراهم شدن عدد یاوران مشخص در یک زمان و دیگری رغبت اکثریت جامعه  برای پذیرفتن حکومت عقلانیت و عدالت است  اما براستی جای شگفتی  است که بعد از گذشت تاریخ طولانی غیبت و در میان نفوس میلیاردی ،هیچ گاه چند صد انسان کامل و لایق یکجا فراهم نشده اند .
شکی نیست که هم در نبرد نهایی بین خیر و شر و هم در تشکیل حکومت ، رهبران اسلام و مسیحیت هر دو نقش مشترک دارند و آنگونه که در قیامت ،هر پیامبری با امت و هر امتی با پیامبر و مقتدای خود خواهد بود در حکومت عصرظهور  نیز هر پیامبر یا وصی و حجتی بر امت خود حاکم خواهد بود و این گونه نیست که مسیحیت و یهودیت نیز زیر چتر اسلام قرار گیرند یا بر عکس ؛البته  با این فرق که دیگر نزاع و دشمنی و بغض و کینه و تعصبی میان پیروان وجود نخواهد داشت  و شاید شریعت نیز در آن زمان دیگر  به شکل و قالب قبل وجود نداشته باشد بلکه احکام و قوانین و آیین جدید و مشترک جهانشمولی مطابق با نوع زندگی و جایگاه فکری انسانها شکل گیرد  که ظاهراً عبارت روایی  "و یستانف بشرع جدید"اشاره به همین موضوع دارد.
 

قیامت صغیر :

ندای آسمانی ظهور ،یاد آور نفخ صور و صیحه آسمانی ؛ زنده شدن بعضی مردگان،  ترسیمی از حشر انسانها  در روز قیامت  وافتراق وتمییز خبیث از طیب ومجرم از پرهیزکار، یاد آور حقیقت " وامتازواالیوم ایها المجرمون"  عقبی است . کیفر ستمکاران  یاد آور انتقام الهی در روز جزا وفراگیری رحمت وبرکت و نزهت وبهجت بر سر مومنین، یاد آور بهشت نعیم است .عدالت عصرظهور  یاد آور عدل الهی روز جزا؛رحمت و برکت این زمان، تذکره  رحمت الهی وشفاعت آن روز ،  و کشف حجابها وبر ملا شدن بواطن امر، همان حقیقت عینی " فکشفنا عنک غطاءکَ فبصَرُکَ الیومَ حدید " است.


فردا که پیشگاه  حقیقت  شود  پدید                      شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد.

همان گونه که قیامت دروگاه عمل است  عصر ظهور نیز زمان دروی زرع و کشت عمل و عقیده است  [یومَ یاتی بعضُ آیاتِ ربّک لاینفعُ نفساً ایمانُها لم تکن آمنت من قبلُ او کسبَت فی ایمانها خیراً].همان گونه که در قیامت سایه ترس ووحشت بر سر مردم پدیدار است  ظهور نیز هنگامه  ترس بعد از امنیت برای بدکاران و  امنیت بعد از خوف برای  صالحین و  زمان به بار نشستن نهال دینداری و صبر ایشان  است  [لیمکننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیُبدلنّهم من بعد خوفهم امناً ]. همان گونه که در قیامت همه اختلافات از میان می رود وانسانها معترف به حقیقت واحد می شوند  عصر ظهور نیز عصر  پایان  اختلافات ونزاعها ست .زندگی مومنان در آن عصر شبیه زندگی اهل بهشت است ؛ قولشان " سلاماً سلاما "ست و  عاری از غُل وغِلّ ،حسد وکینه  وبرتری جویی اند [ونزعنا ما فی صدورهم من غلٍ اخواناَ علی سُررِ متقابلین ].

 

 

جامعه  غایب :

با تطبیق و عرضه  خصوصیات انسان منتظر بر جامعه ،مشاهده خواهد شد  که در زندگی و فعل و رفتار  جامعه حاضر  اثر چندانی ازشوق و انتظار و دغدغه  و خانه پردازی دیده  نمی شود و آنچه  هست بیشتر نوا و آوا وشعار و احساس است . اعتقادات واعمال خرافی ، طرح مباحث وسوالات بدون ثمره عملی و معرفتی و  استفاده ابزاری از مهدویت...  ،  همه نشان از عدم انتظار واقعی وبلکه سیر در جهت خلاف  دارد .پس اگر جامعه منتظر، این است باید گفت که  تا عصر ظهور نه انتظار ماه و سال بلکه باید انتظار قرن های متمادی را کشید چرا که  حضور انسان کامل و والا  در میان جامعه جاهل و فارغ از عشق و درک ،برای او درد و عذاب الیم است  پس  طبیب نمی تواند  دلسوزتر از بیمار بر خود او بوده و خویش را وقف کسی کند که او وقعی به وی نمی نهد وبر کسی بمیرد که او بر وی تب نمی کند . همان گونه که در قلب  انسان ،دیو وفرشته یک جا نمی گنجند در جامعه ای که  روح  جهل ،تعصب  ،ظلم  وبی احساسی  حاکم  باشد فرشته  داخل نمی شود .

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد                       دیو چو بیرون رود فرشته در آید.

 از دلایل عدم وجود  روح انتظار در جامعه ،غروروفریب انسانها  به دین ودنیای  سراپا اشکالی است که به غلط آن را غایت سعادت و خوشی می دانند.این گونه نیست که جامعه هر چه جلوتر رود احتمال ظهور بیشتر شود زیرا ممکن است فاصله یک دوره  با عصر ظهور  به اندازه قدمی باشد ولی جامعه  جدید با عصر ظهور  فرسنگها فاصله پیدا کند . حتی اگر از دهها علامت ظهور فقط یک  علامت باقی مانده باشد  باز  این به معنای قریب الوقوع بودن امر  ظهور نیست زیرا وقوع  یک  نشانه می تواند  هزار سال زمان از جامعه بگیرد .



 

 جهل مرکب :

 آنجا که عقل وعلم و وعرفان ودین کامل وواقعی در میان نیست عاقل نما وعالم نما وعارف نما وعابد نما ودین نما به دارایی ناقص خود می نازند ومی تازند .اینان  ستارگانی اند  که چون خورشید در آید همه افول می کنند  . طفل در رحم تا زمانی که  دنیای وسیع وزیبا وروشن بیرون را ندیده  همه هستی را همان محدوده تنگ و تاریک می داند .آدمی  تا به دریا وصل نشود به قطره بودن خود پی نمی برد و تا بیدار نگردد به خواب بودن خود آگاه نمی شود . در جامعه خواب زده، خاسرین خود را رستگار وجاهلان خود را عاقل می پندارند اما آنگاه  که عقل و دانایی و هدایت واقعی بر مردم  عرضه شود عالم بر علم خود ،عاقل بر عقل خود، عاشق بر عشق خود ،عادل بر عدل خود ، دیندار بر دین خوبش و دلبران  بر حسن خود خواهند خندید. ظهور حقیقت  به همه خود بینی ها وجلوه گریها خاتمه می دهد و گردن  حسن فروشان در مقابل درخشش حسن و عظمت وهیبت کمال،  سر تعظیم فرو می آورد.

کرشمه ای کن وبازار ساحری بشکن                      به غمزه رونق وناموس سامری بشکن
به باد ده  سر  و  دستار عالمی  یعنی                       کلاه  گوشه  به  آیین  سروری   بشکن
برون خرام وببر گوی خوبی از همه کس                  سزای حور  بده  رونق  پری  بشکن

مردم به حدی  از مدعیان  دروغ شنیده اند که کار خلیفة الله در اثبات حقانیت خود بر جامعه  کاری بس دشوار خواهد بود. 
قطبهای امروز  نوچه ها و پا رکابی های   فردایند .  آنان که امروز مردم را به سوی خدا می خوانند  فردا به سوی خدا فرا خوانده خواهند شد و آنان که امروز ردای زهد و طاعت بر تن نموده اند فردا به طاعت و بندگی  دعوت می گردند  .دیگران دعوت به سوی خود می کنند و خلیفة الله  دعوت به سوی خدا خواهد نمود .امروز حاکمان، انسانها  را ابزار قرار می دهند و آن روز انسان خود ،هدف و غایت  خواهد بود.



 حقیقت تلخ:

 آنچه در مورد علائم ظهور گفته شده  در ترسیم دین و وعقل و ایمان اسفبار جامعه عصر غیبت  کفایت می کند.انسان کامل باید بیاید تا خرابی های حاصل از جهل جامعه  را اصلاح   و شریعت و عقل منحرف شده از مسیر را بر پا و راست کند(و یستانف الاسلام  جدیداً). پس کتاب الله این قوم چیزی جز رسم الخط و  دین ایشان چیزی جز اسم وعنوان و حقایق کتمان شده یا تحریف شده  نیست ( لا یبقی من الاسلام الا اسمه و من القرآن الا رسمه).
 عرضه دین جدید در درجه اول بر پیروان نادان  است نه  اغیار ؛ چرا که اینان مدعی دینداری  بوده اند  و نه دیگران و کار اصلاح در وهله اول متوجه ایشان است چرا که اینان مدعی راستی و صلاح  بوده اند ونه دیگران. 
بر عکس  دین عصر ظهور که هم تامین کننده دنیای مردم و  هم آخرت  ایشان است دین و عقل منحرف عصر غیبت نه دنیا ی دلخواه  را برای جامعه  فراهم می سازد و نه آخرت مطلوب را ؛ جز آنان که تحت تربیت و ارشاد مستقیم خدا و خلیفة اللهند.


غنیمت زمان :

گرچه  عصر غیبت عصرتیرگی زمین وزمان است و به گفته معصوم ، انسانهای پاک کردار تا آنجا یتیم وغریبند که از بهائم نزد مردم بی ارزش ترند و  حفظ ایمان و پاکی در گرو فرار از کوه به کوه و از سوراخی  به سوراخ دیگر است وگرچه زشتی ها در این عصر زیبا و زیبایی ها زشت تعریف و معنا می شوند و هنر ،در گناه و عصیان و بی هنری و بیهودگی ،در ایمان و پاکی است با این اوصاف اگر انسان بتواند امانت سنگین خویش را  حفظ کرده وبه سرمنزل برساند بها وارزش کار او  فوق همه ایمانها وعبودیتها و صبوریت های  بشر است زیرا انسان در شرایطی در مسیر ایمان و  طاعت و عقل قدم بر داشته که این مقولات نزد مردم از کمترین  درجه اهمیت بر خوردار  و در بر دارنده  کمترین  ثمره دنیایی  برای ایشان بوده است.گرچه قرار گرفتن در زمره"قلیل من آلاخرین"کاری  دشوار است اما شدنی است و اگر چه در مسیر  حق وبندگی ، بلبله ها و غربله ها در کمین اند اما نتیجه آن عظیم و ذی قیمت است.

فیض  روح القدس ار باز مدد  فرماید                 دیگران نیز کنند  آنچه مسیحا می کرد.

 



فلسفه رجعت:

ظهور بعد از غیبت و باز گشت به زندگی بعد از مرگ، خاص انبیاء و اوصیایی است  که در طول زندگی  خویش چیزی  جز مصیبت و رنج و محرومیت و محدودیت متحمل نشده اند  . فلسفه زندگی اولیه انسان کامل ، تاسیس یا حفظ و  تبیین دین و جلوگیری از انحطاط آن و اسوه واقع شدن برای جامعه است . در این مرحله به دلیل حاکم بودن فضای محدودیت و لزوم تقیه  ، تنها بخش محدودی از علم وقدرت و فضائل ایشان شناخته شده است.  اما فلسفه رجعت و زندگی ثانوی  را در سه وجه می توان خلاصه نمود : 1-حقیقت توحید وعصمت وکمال  جز به وسیله خلیفة الله  و حضور عینی شخص  او در جامعه  قابل شناساندن و شناخته شدن نیست  و شنیدن هیچگاه مانند دیدن نخواهد بود.  در ظهور  اول ، مردم بیشتر جنبه عبودیت انسان کامل  را مشاهده کرده اند ولی در ظهور دوم ، بعد الوهیت انسان کامل  را نیز نظاره گر خواهند بود .2-باز گشت به زندگی ،برای تحقق آرزوی دیرینه ایشان در مشاهده جامعه الهی و عقلانی است  و رسیدن به  قدرت  و محبوبیت ، پاداش کوچک دنیایی  در مقابل رنجها وسختیها وصبرهایی است که برای جامعه و دین خدا متحمل شده اند .  3-  تحقق حکومت عدل به معنای واقعی  ممکن نیست  جز  اینکه انسان کامل صاحب امر باشد . چنین حکومتی نیاز به ولایت واعمال قدرتی مافوق طبیعی دارد که این مرتبه از علم وقدرت وولایت جز در وجود خلیفة الله پیدا نمی شودوکسی جز ایشان نمی تواند رفعت  دهنده  جامعه به سوی  کمال مطلوب  باشد.

ای  قبای  پادشاهی  راست  بر  بالای   تو                  زینت تاج  و نگین از گوهر والای تو

گر چه خورشید فلک چشم وچراغ عالم است              روشنایی بخش چشم اوست خاک پای تو

از آنجا که دین و عقل و علم و توحید و عرفان کامل نزد ایشان است پس تحقق جامعه کامل و بی نقص و متعالی در گرو حاکمیت انسان کامل و بی نقص و متعالی  است .البته جامعه آن عصر  نیز به حدی از قابلیت و رشد خواهد رسید  که لیاقت بهترین جامعه و حاکمان  را داشته باشد[طوبی لهم و حسن مآب ].

 

نادیده ای که همه او را دیده اند:

این آشنایی واذعان به رویت دیرینه، پرده بر داری از  ولا یت تکوینی و انفسی است  .مردم همیشه اثر را دیده اند لکن  رویت جمال و هیبت و کمال الهی خلیفة الله ،حجت موجه ایشان در تطبیق عینی  اثر بر موثر خواهد بود بدون آنکه  قائل  شویم که  رویت قبل از ظهور ،یک رویت بصری بوده . خلیفةالله آشنای همه دلهاست و  صورت او تجلی  همان سیرتی است که همیشه مطلوب و مراد خود آگاه یا ناخود آگاه انسانها بوده، آنگونه که  گویا همیشه با او   سرو کار داشته اند و بین ایشان رابطه وییوند ازلی برقرار بوده . ظهور عشق نیز  دقیقاً  ریشه در  همین حس یکی بودن و  آشنایی  ازلی دارد .

خیال روی تو در هر طریق همره ماست                نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم  مدعیانی  که  منع  عشق  کنند                جمال چهره تو حجت موجه ماست

 علائم ظهور:

علائم ظهور  به گونه ای بیان شده اند  که برای مردم هر عصری امیدواری به ظهور پابرجاباشد  و روح  ناامیدی بر ایشان سایه نیافکند مثلا  امتلاء جهان از ظلم که شاخص ترین علامت ظهور است مخصوص آخر الزمان نیست بلکه مسئله ای همیشگی بوده و هست لکن این مسئله از آن جهت جزو نشانه های  ظهور بیان شده  که مردم هر عصری به زمان خود بنگرند وبا مشاهده  ظلم وجور، آمادگی و امیدواری شان به ظهور پابرجا باشد پس ذکر این مسئله به عنوان علامت ظهور، مسئله ای صحیح است بی آنکه ظلم وجور، خاص آخر الزمان باشد. بعضی علائم  بیان شده نیز هر چند که  از دید ما فاصله زیادی تا زمان ظهور دارند ولی در عین حال علامت بودن آنها برای امر ظهور ،فاقد اشکال است مثل سرنگونی دولت بنی عباس که مربوط به  قرنها پیش است در حالی که  جزو نشانه ها ذکر  شده است  .

بعضی  از  نشانه های ظهور نیزبه صورت رمزی بیان شده اند مانند  قتل نفس زکیه که هیچ گاه معلوم نبوده و نیست که این شخص واقعا کیست؟ یا اینکه به صورت کنایه ذکر  شده اند ومعلوم نیست که آیا همان ظاهر لفظ موجود در نقل  ،مراد است یا این لفظ ،حکایت از چیز دیگری دارد مانند  طلوع خورشید یا ستاره ای از مغرب .

وقوع ظهور زمانی خواهد بود  که هیچ کس نه  قاطع بر این امر  ونه قاطع بر  عدم آن در عصر  خود  باشد  بنابراین علائم به گونه ای بیان شده اند که مردم هیچ گاه به تحقق همه آنها یقین پیدا نکنند واین جز با کنایه بیان کردن بعضی علائم حاصل نمی شود.پیشگوهای دنیای مسیحیت نیز علائم قبل ازظهور عیسی علیه السلام را همیشه با کنایه و رمز بیان نموده اند نشانه هایی  که اغلب آنها تا کنون  از قالب رمز بیرون آمده و به وقوع پیوسته اند. بنابراین روایاتی که در آنها به زمان مشخصی قبل از ظهور  اشاره شده نمی توانند روایاتی قوی محسوب شوند  مثل بعضی اتفاقات که گفته شده یک سال یا چند ماه قبل از ظهور به وقوع خواهند پیوست .

 

عدم اطلاع از زمان ظهور نه تنها موجب امیدواری جامعه بلکه موجب امیدواری منجی الهی نیز هست  چرا که زمان ظهور برای او نیز نامعلوم است . همچنین  بعضی علائم  که در مورد ظهور اشخاصی خاص  بیان شده ممکن است که در طول زمان بر افراد متعدد صدق کنند ومردم گمان نمایند  فردی که در روایات نشانه های او بیان شده کسی است که آنها تصور می کنند و این خود در جهت ایجاد امید در جامعه   بی تاثیر نیست . نتیجه اینکه  روایات ،علائم را به گونه ای بیان نموده اند که  نه زمان  دقیق ظهور معلوم و مسجل شود ونه  مردم خود را از  عصر ظهور  دور دیده وناامید گردند. 

 اگر ضعفی در سند نقل  نباشد وقوع علامت بیان شده ازلسان معصوم ،قطعی است  . نمی گوییم که در خبر معصوم ، بداء و عدم قطعیت،غیر محتمل است  اما چنین مسئله ای اگر اتفاق هم بیفتد مسئله ای عمدی و برای بیان حکمتی خاص است  ولی در مسئله ای مثل اخبار ظهور هیچ حکمتی برای غیر قطعی بودن علامات بیان شده  وجود ندارد .

در مسیحیت ،عقیده ظهور مسیح بعد از غیبت او  عقیده ای راسخ در میان معتقدین  بوده و پیشگویان نیز به این امر اذعان نموده اند .در تاریخ اسلام نیز بحث منجی و ظهور تقریبا از بدو تاسیس وجود داشته ولی برای اینکه امیدواری در جامعه پابرجا باشد  به  زمان تولد منجی پرداخته نمی شده و با توجه به بیان بعضی علائم اسمی وصوری  از سوی معصوم ، گاهی مردم با همخوان بودن  این مشخصات با بعضی اشخاص ،آنان را به اشتباه منجی موعود می انگاشتند در حالی که هنوز منجی واقعی متولد نشده بود .در اوایل غیبت به خصوص در زمان غیبت صغری  نیز کسی  جز  شخص منجی از حقیقت امر و طولانی بودن امر غیبت از جامعه واقف و آگاه نبوده تا یاس بر پیروان حاکم نگردد .

 

 

رابطه دیانت ، عقلانیت وعدالت:

تحقق عدالت در گرو تکمیل عقل است وتا  عقلانیت به دست نیاید عدالت تام فردی و اجتماعی  محقق نخواهد شد . کمال عقل نیز جز با اراده الهی و اعجاز منجی قابل تحقق نیست  .کار منجی ساختن جامعه از نقطه صفر نیست بلکه بیشتر راه  باید توسط خود جامعه طی شود تا  آنگاه منجی ،تکمیل کننده داراییهای ناقص بشر گردد .

ما  بدان  مقصد  عالی  نتوانیم   رسید                     هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

پس امر ظهور زمانی  محقق خواهد شد  که بشریت به حد اکثر توان رشد در عقلانیت و اعتدال و عدالت خواهی و صلح طلبی  و قانون گرایی و دموکراسی و  درک وشعور  قابل توان  دست یابد  چون  خلیفة الله بیش از آنکه خادم باشد مهمان عزیز بشریت است  پس  همه چیز باید در حد توان  برای او آماده شود.

ایجاد  فضای عدالت در جامعه  تنها توسط حکومت و افراد معدود آن میسر نیست  بلکه این خود مردمند که باید  قاضی  عادل بر خود  باشند و این زمانی امکان پذیر است که عقلها  کامل شود تا در سایه آن   عصیان و فساد و نزاع از جامعه رخت بربسته   و دیگر نیازی به محکمه وقاضی نباشد . بنابراین  تحقق عدالت تام  فردی و اجتماعی در گرو تحقق عقلانیت ناب  است و تحقق عقلانیت تام ،همان تحقق دین ناب و کامل است .پس  بین حکم عقل و دین اختلافی نیست و هر گاه عقل به کمال  رسد دین نیز به کمال مطلوب خود رسیده است  .

عدالت تام ومطلق در گرو عادل بودن حکومت ومردم هر دو است . گاه ممکن است حکومت عادل باشد ولی مردم از عدالت  وقانون طفره روند یعنی راعی ،صالح وعالم وتوانا است ولی رعیت، چموش و متمرد و بی ظرفیت است  . بنابراین تحقق عدالت مورد نظر با یکی بودن عزم و مشترک بودن دیدگاه جامعه و حکومت میسر خواهد بود  . همچنین توجه به جایگاه وشخصیت واقعی در پرورش تفکر وعقل و اعتدال عمل بسیار موثر است. ضعف عقلانیت و دیانت  گاهی  حاصل عدم درک و  باز یافت حقیقت وشخصیت وجایگاه وکرامت انسان است . هر چه انسان خود را محترم تر وبا شخصیت تر بیابد از جهل منشی و عصیان گری  بیشتر فاصله می گیرد.پس تجلی کرامت حقیقی بنی آدم  و تفسیر شهودی" لقد کرمنا " در عصرظهور محقق خواهد شد .

 

تاریخ معدوم:

اولیاء الهی ، چنان نگاه خود را از عصر خویش معطوف به عصر ظهور داشته و در وصف و احوال آن ،به گونه ای  سخن گفته اند  که گویا در چشم ایشان ، زمانی بین این دو حضور در میان نیست .  عصر  غیبت،  چنان نقطه تاریکی  است که  از آن توصیفی  به میان  نیامده و گویا  محرومیت و درماندگی  بشر این عصر به حدی است  که این زمان جزو تاریخ محسوب نشده  و"لم یکن شیئاً مذکورا"ست . گذر زمان از حضور تا ظهور چنان در چشم امیدواران سریع جلوه گر شده که گویا عصر غیبت، زمانی  ناپیدا ، تاریک و گذرایی بیش نیست [ انهم یرونه بعیداً ونراه قریباً] .پس در چشم عاشق ، صبح وصال همواره قریب و  نزدیک است [الیس الصبح بقریب].

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید                        که زانفاس خوشش بوی کسی می آید

از غم ودرد مکن ناله و فریاد که دوش                    زده ام فالی و فریاد رسی می آید

 

 

 

 

پیرامون ظهور
پیرامون ظهور 3

جامعه و عوامل رغیت  :

 عصر ظهور  عصر ختم  اختلافات و نزاع های  بشر است .انسان کامل بعد از اثبات حقانیت و عصمت خویش تنها مدعی بلا نزاع روزگار خواهد بود بی آنکه دیگران را کنار زند و وبر بزرگی خویش تکبر جوید .فعل واندیشه او  ،فعل واندیشه خداست و  هیبت وعظمت  الهی او  به کسی جرات گردنکشی و قد فرازی  را نمی دهد بی آنکه کسی مجبور به پذیرش عقیده و دین وی  گردد چراکه  جامعه ، او را انسانی در حد  خود نمی بیند که بتواند  در برابر وی  خوی تکبر ومنیت و تحدی گری  داشته باشد .
دلیل رغبت مردم  به جامعه و حکومت  خلیفة الله ،درک لذت وبهجت عقلانیت و کمال است. زمانی که جامعه در وجود داعی، ذاره ای هوای نفس نمی بیند  وحرف او را جدید و سیره او را متمایز با دیگرا ن ودعوت او را دعوت به سوی فطرت وحق وحرف او را با عمل یکی  بیند با طوع ورغبت به سوی او روی خواهد آورد .

 گر نثار  قدم  یار گرامی   نکنم                       گوهر جان به چه کار دگرم باز آید.

بشریت عصر ظهور  در سایه عقل ومعرفت وشعور و شادی و لذت حاصل از  آزادی و بهره وری از حقوق کامل، بهترین زمینه را برای اخلاق گرایی و عمل صالح  داراست پس  دین وجامعه ای  که دنیا وآخرت مردم را به نحو کامل تامین می کند دین و جامعه  عصر ظهور است (1)در آن عصر  کسی مجبور به پذیرش هیچ عقیده ای نخواهد بود جز گردن نهادن به قوانین  اجتماعی که مورد قبول اکثریت واقع شده است . حکومت انسان کامل به اجبار بر جامعه  تحمیل نمی شود زیرا  امرظهور زمانی واقع خواهد شد که اکثریت مردم  راغب به چنین جامعه و حکومتی گردندپس  اساس آن حکومت نیز بر مبنای مقبولیت عامه ودموکراسی ومشورت گرایی خواهد بود(2) لکن دین خدا پرستی و توحید، فائق بر همه عقائد و شرک وکفر ،منفورترین عقیده در چشم بشریت خواهد بود [هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون].

 

 

مصادره؛ممنوع:

حکومت عصرظهور ، حکومت شریعت و مذهب خاص بر جهان نیست .انسان کامل  به عنوان حجت  و برگزیده پاکان و صالحان ، ظهور می کند نه به عنوان امام یا پیامبر شریعت خاص ؛ آن گونه که نسبتهای قومی نیز  تا زمانی نسبت محسوب می شوند که قاعده  "فلا انساب بینهم" بین انسانها حاکم نشده باشد . در عصرظهور، میزان و درجه  قرب ، ایمان و عمل صالح و عقلانیت است نه صرف پیرو بودن. خلیفة الله و انسان کامل  از آن عقلاء و عرفاو متقین ا ست نه یک گروه و قوم و مذهب و شریعت.بعضی شیعیان  متوهم و مغرور گمان  می کنند که چون امام منتظر ظهور کند  اول بار دست لطف و عنایت بر سر آنان  کشیده و با پشتوانه ایشان به کارزار با  دیگران و اصلاح جهان می رود حال آنکه در نگاه دقیق، خود در کم خردی ،بی تقوایی و عقب افتادگی آنگونه اند که بیش از همه  نیازمند اصلاح بوده واولین  مغضوب و منفور انسان کامل ، خود ایشانند به خصوص طیفی که  با پشتوانه و به نام و اسم او بر پیکره دین و اخلاق و عقلانیت  ضربه زده اند .داب و عادت بعضی شیعیان  وهم زده و مغرور همیشه بر من و ما و مال ما گفتن  و مصادره کردن است  و گمان می کنند که می توانند  با تکیه دادن خود  به خلیفة الله ،  خود را بالا کشند  و بر دیگران  فخر فروشند حال آنکه عصر ظهور عصر نام و عنوان و حسب ونسب نیست . این خداست که به جامعه عنایت  نموده  ومنت گذاشته که تحت تربیت پیامبر و امام در آید [بل الله یمنُّ علیکم ان هداکم للایمان]پس نه ایشان مال مایند و نه ما از آن ایشان . همان گونه  که بهره وری از اختراعات و اکتشافات بشری  درانحصار قومیت وملیت خاص نیست وهمه انسانها مشترکا از آن سود می برند از جامعه فاضله   خلیفة الله نیز همه انسانها سود می برند.ملاک  تایید یا رد ، کشور و حزب و گروه ولباس نیست بلکه  ملاک  ، فردیت هر فرد است . در آن روز نسبت ها وسوابق و قومیت ها و ادعاها هیچ منزلتی ندارند وهر کس با میزان ایمان وتقوا وعقل وعرفان در جایگاه خود قرار می گیرد .چه بسا کسانی که خود را مقرب  می دانسته اند اما مبغوض واقع شوند  وچه بسا  کسانی که گمان قربی در مورد ایشان نبوده اما بالاترین منزلت را داشته باشند .

 

ماهیت نهضت :

جنبش عصر ظهور ،نهضت عدالت علیه ظلم است نه مذهب علیه مذهب. مطرودان و هلاک شوندگان، هم ظالمان ودین ستیزان و هم  پیروان  فاسد ودین نما ومتظاهر وغیر قابل اصلاحی اند  که لیاقت حضور وبهره مندی  از دنیای عصر ظهور را نخواهند داشت .پس   جبهه حق  با دو منش وطیف ،یعنی جهل و ظلم مواجه و در نبرد خواهد بود  . این دو طیف هم در درون شریعت ومذهب وجود دارند و هم در درون دنیای کفر و شرک.   پس مبارزه ، مبارزه  مذهب علیه مذهب  نیست بلکه  مبارزه عقل با جهل ودین با دین نمایی وعدل با ظلم است ولو آنکه امام یا پیامبر امت، مجبور باشد علیه همان امت خود بجنگد .

وعده و سنت الهی بر این است که پرچم عدل وحقیقت هیچ گاه تا ابد بر زمین  وبساط باطل پا برجا نخواهد ماند [ان الباطل کان زهوقاً].منجی ، کار ناتمام عدالت  را ازهمان نقطه متوقف شده  ادامه می دهد ؛ پرچم ساقط شده  را در همان نقطه برفراز می کند ؛ مسیر عدالت خواهی نبوت و وصایت را از سر می گیرد و جامعه گمشگشته را به مقصد نهایی و سر منزل مطلوب می رساند.

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد                   ساحت کون ومکان عرصه میدان تو باد

زلف  خاتون  ظفر شیفته  پرچم  توست                  دیده  فتح  ابد عاشق  جولان  تو  باد

ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست               عقل کل چاکر طغرا کش دیوان تو باد

 

 

 

urljvkY.jpg



حماسه عیسوی و مهدوی :

عیسی ومهدی علیهما السلام  دو باقی مانده از سلاله انبیاء و اوصیایند و هر دو در تشکیل حکومت جهانی عدل به یک اندازه سهیمند .ایشان می آیند تا با کمک یکدیگر هدف مشترک انبیاء یعنی"کلمة الله هی العلیا"را در زمین پیاده کنند .برای انسان حقیقت بین و عارف  ،انتظار ظهور نامعلوم و تمسک به حجت غایب بهتر از دلخوشی به حال معلوم و انسانهای موجود است [بقیة الله خیرٌ لکم ان کنتم مومنین]. پندار ظهور بعد از غیبت ،نسبت به ظهوربعد از مرگ، بهتر با اندیشه جامعه راست می آید و امیدواری بیشتری به ایشان می دهد از این روست که خداوند صراحتا  شبهه مرگ عیسی علیه السلام را باطل و مردود عنوان می کند  [ ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شُبّه لهم بل رفعهُ الله الیه]. اقتدای نماز مسیح   به  وصی پیامبر آخر الزمان  ، نشانه ورمزی از برادری و یکی بودن حرف وهدف ادیان و عدم کبر ، بزرگ منشی و  تقابل بین خلائف الهی و  انسانهای  کامل  است با آنکه مسیح خود پیامبر شریعت اول جهان است  .این اتحاد و همبستگی و ظهورهمراه دو مقتدا بیانگر آن است که اختلافات از ادراک ناقص پیروان است نه از نفس مکاتب آسمانی .

پس قیام عصر ظهور به نام  شریعت خاصی نیست بلکه نهضت  و حرکتی  فرا شریعت است که همان  قیام عقلانیت علیه جهل  و قیام توحید علیه شرک است  .شریعت، مخصوص پیروان است که نقص خود را از این راه و مسیر کامل کرده و به کمال رسند لکن معصوم، که خود در اوج نقطه کمال است  در شریعت  خاص نمی گنجد  و اگر تظاهر به شریعت مداری می کند از باب آموزش و مماشات است .بنابراین نه عیسی  ،مسیحی است و نه موسی ،یهودی ؛ بلکه مسیحی یا یهودی و مسلمان  بودن، وصفی برای امتهاست و معصوم خود  ، فرا شریعت و عین دین، یعنی عقلانیت و عصمت و عبادت و عرفان و توحید است.شرایع  یا پیروان  بر یکدیگر برتری ندارند بلکه ملاک برتری، فردیت هر فرد است  آنگونه که  انبیاء نیز سخن و دعوی مختلف ندارند  بلکه هدف از   تکثر شرایع ،رقابت  امتها در اخلاق و معنویت است  [والمومنون كل آمن بالله وملائكته وكتبه ورسله لا نفرق بين احد من رسله وقالوا سمعنا واطعنا ] . پس چون قیام آخر الزمان قیام فرا شریعت است  دلیلی ندارد که  بگوییم سربازان و پیروان قیام از یک شریعت خاص اند بلکه می توانند از هر مذهب و  شریعتی باشند.

اشکال: آیا می توان طبق آیه"ان الدین عندالله الاسلام" ونیزآیه  " ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین" استدلال کرد  که هیچ دینی غیر از دین اسلام در آخر الزمان پذیرفته نیست؟

پاسخ: منظور این آیات ،طبق تفسیر، شریعت  اسلام نیست بلکه تسلیم پذیری در مقابل حرف مشترک ادیان یعنی توحید و نبوت ومعاد و واجبات و محرماتی است که وجوب و حرمت آنها ذاتی و عقلی است زیرا که اسلام و مسیحیت و یهدویت دین نیستند بلکه شریعتند .علاوه بر این  اطلاق واژه" اسلام" بر شریعت خاتم ، در عصر نزول قرآن مرسوم نبوده بلکه بعدها  نقل به این معنا شده است بنابراین هر جا در قرآن کلمه اسلام استعمال شده نه به معنی شریعت خاتم بلکه به معنی کلیت  ایمان و تسلیم در مقابل خداست علاوه بر اینکه  اگر منظور ، شریعت خاتم باشد این آیات با آیه شصت و دوی سوره بقره در تضاد واقع می شوند.(3)  اما چرا هر شریعتی  برای خود رسوم و مناسک مختلف دارد ؟ باید گفت  که شریعت  برتر ، وجود خارجی ندارد و مسئله،نسبی است  مثلا اسلام برای پیروان آن  شریعت  بهتر و برتر  است و مسیحیت و یهودیت نیز برای اهل آن. (4)  خداوند نوع  شریعت و مذهب و مناسک را بر طبق نوعیت انسانها و درجه عقلانیت و مدنیت  و نوع تفکر و بینش و خلقیات آنها نازل و وضع می کند پس  شرایع یک وجوه مشترک اعتقادی وعملی دارند  و یک وجوب افتراق ، که بر مبنای نوعیت انسانها و امتها وضع  می شوند.مثلا اگر امتی ژن عقب افتادگی و فساد وجهل و تعصب  داشته باشد لازم است که احکام و باید و نبایدهای سخت تری بر آنها وضع  شود و تهدید وترعیب ،عمیق تر و  بیشتر باشد تا ایشان تحت ریاضتهای متناوب ساخته و پرداخته شده و خود را به دیگران  رسانند.یک پزشک نیز برای هر بیمار  یک نوع دارو و به یک مقدار مساوی تجویز نمی کند پس اگر داروی بیماری به مریض دیگر خورانده  شود  نه تنها تاثیری برای او  ندارد بلکه ممکن است نتیجه عکس دهد.اگر می بینیم که خد اوند  تساوی شرایع  را در قران مطرح ننموده وحتی تا حد امکان از امت اسلام تعریف و تمجید  و از دیگران انتقاد کرده بیشتر بدین جهت است که مسلمین نسبت به دینداری خود اعتماد به نفس پیدا کرده و بر آنچه بر ایشان نازل شده ثابت قدم شده و مورد تشویق قرار گیرند با آنکه همه معایبی که متوجه دیگران است متوجه امت اسلام نیز هست .

شریعت ،هدف نیست بلکه وسیله است و گرنه دلیلی وجود نداشت  که خداوند  شرایع مختلف وضع نماید  بلکه یک پیامبر و یک کتاب و یک شریعت کافی بود .آنچه هدف است عقلانیت و اخلاق  است . وصول به هدف ربط چندانی به نوع شریعت و کتاب و پیامبر ندارد  بلکه در وهله اول  بستگی به ظرفیت و درک خود انسان  دارد و این ذات و ظرفیت خود انسان است که در تکامل یا عدم تکامل او حرف اول را می زند نه نوع شریعت. البته نوع و خصوصیت هر  شریعت متناسب با ذات و ویژگیها ی انسانها وامتها وضع شده تا به حرکت آنها سرعت بخشد.

 

تحولات و انقلابهای عصر ظهور:

عصر ظهور عصر انقلاب در  فرهنگ و اخلاق  ، علم،عدالت،امنیت،اقتصاد و عمران وحتی طبیعت خواهد بود .بشارتهای مربوط به آن عصر  از نوع وعده های سر خرمن نیست زیرا وعده کننده ،خدا و ومعصوم است[فلا یخلف الله وعده  ].

عصر ظهور عصر دگرگونی و پیدایش جهانی  نو  و نگرش جدید انسانها به خدا،خویشتن و دنیاست.انقلاب فرهنگی  زیر مجموعه انقلاب فکری است.در این جهان ، فرهنگ اعتماد جایگزین سیره بی اعتمادی ، اخوت وشفقت جایگزین منش بیگانگی ، اعتدال جایگزین سیره  تفریط وافراط، فرهنگ عفو جایگزین منش انتقام و فرهنگ احترام و تواضع  جایگزین سیره  خودخواهی و تکبر  خواهد بود .اخلاق و عقلانیت، زینت و نگین فعل و فکر انسانهای آن عصر است  آنگونه که اگر فردی از آن روزگار ، امروز در میان ما باشد او را چون پیامبر در میان خود خواهیم دید  .نگاه انسانهای عصر ظهور به مردمان عصر غیبت مانند نگاه ما به مردمان بدوی وعصر جاهلیت وتوحش است. اخوت واقعی آنگونه خواهد بود که جیب و خانه  و مال من و دیگری مفهومی نخواهد داشت  . حریم و حقوق فردی و اجتماعی افراد آن قدر مورد احترام خواهد بود که اگر برای حفظ آن لازم به تخریب  مسجدی باشد عملی خواهد شد. اصل  اعتماد وبرائت و مراعات، اصول اصلی  حاکم در زندگی انسانها ست  آنگونه که هر انسانی خود ضامن تعهد خویش واقع می شود .کسی برای مال و ثروت و شهرت سر و دست نمی شکند .روح فرد گرایی و منیت تبدیل به روح جمعی می گردد  و انسانها در بهره مندی از مواهب ، دیگران را بر خود مقدم می دانند .با حاکم شدن عدالت اقتصادی در جامعه  نه مال انباشته ای وجود خواهد داشت ونه فقیری  یافت خواهد شد .مردم از روی شوق واخلاص کار وخدمت می کنند وچیزی زیاده  از حق خود بر نمی گیرند.آنان نیاز به ناظر ندارند زیرا  وجدان و اخلاق گرایی، معبود جامعه خواهد بود.

با ظهور انسان کامل، سرگردانی انسان به پایان می رسد چون او نور وهدایت تام است .اختلافات علما و عرفا و عقلا  از میان خواهد رفت چون او علم و عرفان و عقل کامل است .

از آنجا که علم تام وکامل  نزد خلیفة الله است ظهور معصوم مساوی با ختم  اختلافات علمی و معلوم شدن مجهول هاست  . معصوم آنچه را  بالتفصیل می داند از معلومات دیگران بیش است وآنچه نزد او معلوم بالاجمال است عندالاراده بر او آشکار ومفصل می شود .پس  علم بشر در هیچ موردی  با بن بست و جواب لا ینحل  رو برو نخواهد بود .

در آن عصر اعتدال حتی بر طبیعت نیز حاکم می شود واز خشم آسمان و زمین  نیز خبری نخواهد بود .ابرها و زمین  برکت خود را نمایان می کنند ؛سرسبزی و فرونی بار و بر ،همه جا را فرا خواهد گرفت و دیگر کویر وزمین تشنه ای در روی زمین باقی نخواهد ماند .نه موجودی از گرسنگی و تشنگی خواهد مرد و نه چرنده ای از درنده  خواهد ترسید.شادی و بهجت آن روزگار به حدی خواهد بود که حتی اثر آن به مردگان درون خاک نیز سرایت می کند.آثار ظلم وتبعیض از روی زمین بر چیده می شود وصلح و صفا نه بین آدمیان که بین دد و دام  نیز حاکم خواهد شد. هیچ حقی نیست الا اینکه به عدالت استیفا می شود وهیچ عدالتی نیست الا اینکه در جامعه حکمفرما می گردد .

در  جامعه عصر ظهور ترسی  از مال و جان و ناموس وجود  نخواهد داشت زیرا در جامعه ای که مردم از  عقلانیت و بهره وری از عدالت و برکت و حقوق و  لذتهای مشروع ،غنی  باشند میلی به گناه و دست اندازی به مال و جان و ناموس دیگران  وجود ندارد .

 

دل  سراپرده  محبت   اوست                    دیده آیینه دار طلعت اوست

تو وطوبی و ما وقامت یار                       فکر هر کس به قدر همت اوست

من ودل گر فنا شویم چه باک                  غرض اندر میان سلامت اوست

 

نویسنده:احمد ابراهیمی نژاد

برداشت ممنوع است.


(1)-اگرچه در عصر غیبت ، اجتهاد دین شناسان،بر خود و مقلدینشان ،اجتهادی محجج  است لکن  در میان این اجتهادات آن قدر خطا یا احکام مبتنی بر  امیال نفسانی وجود دارد که بتواند دنیا و آخرت جامعه را تباه سازد ولی دین عصر ظهور دینی حقیقی وعاری از خلل و تامین کننده دنیا و آخرت کامل ومطلوب برای جامعه است .بنابراین  از آنجا که در عصر غیبت ،علم و عقلانیت و عدالت و درک و تواناییها حتی درک و تواناییهای فقها ودین شناسان، ناقص است جامعه ،موظف  به همفکری و پیشبرد امور بر اساس مشورت و رای جمعی است  تا در صد خطاپذیری و نارضایتی هر چه کمتر شود واز آنجا که هیچ کس عقل وعصمت کامل نیست چاره ای جز این نیست که در همه امور رای جمعی  وموافق با احتیاط  حاکم باشد و برای جلوگیری از تشتت جامعه، قوانین به گونه ای وضع شوند که همه نظریات و خواسته ها در آن تامین شود.

(2)-هر چند که این اختیار برای خداوند وجود دارد  که در پذیرش حکومت یا عقیده بر مردم جبر تحمیل نماید یا به وسیله اعجاز ،همه ایشان را تحت عقیده واحد گرد آورد[ ان نشا ننزل علیهم من السماءآیة فظلت اعناقهم لها خاضعین] لکن عملا حقیقت "لا اکراه فی الدین" تا قیامت پا برجا  و هر کس مسئول اختیار و سرنوشت خویش خواهد بود . در بعد حکومتی نیز دموکراسی و مشورت گرایی  حتی در مورد معصوم اصلی اساسی و لازم الاجراست  جز آنجا که معصوم به امر  خداوند مامور و موظف  به  کاری شود.

 

(3)- آیه "کنتم خیر امة اخرجت للناس..." نیز از همین باب است ؛ مانند  پدری که وقتی می خواهد فرزند خود را امر به کاری کند ابتدا او را با چنین عناوینی مورد تشویق و تحریک قرار می دهد . علاوه بر اینکه اولا ملقب شدن به "خیر امة" مشروط به شرط و شروطهای متعدد و  سخت عملی است نه به صرف نام و عنوان . ثانیا: اگر امتی در یک زمان بهترین بوده دلیل بر این نیست که تا ابد نیز بهترین باشد آنگونه که  شیطان نیز  زمانی در جرگه مطیعین و مقربین بود و زمانی دیگر در زمره کافران و متمردین.ثالثاً:این خطاب وکلیت از نوع  کلیت افرادی نیست بلکه منظور ،کلیت مجموعی است یعنی اگر  بهترین های ارض فقط دو درصد امت باشند به یمن وجود ایشان بر کل امت، لقب خیر امة اطلاق می گردد  آنگونه که به یمن وجود نبی و حجت است که عذاب از کل امت بر داشته می شود[و ما کان الله لیعذبهم وانت فیهم].

(4)- بر فرض که  بگوییم جمله" ورضیت لکم الاسلام دینا" نه به معنای سابق الذکر  به معنی شریعت اسلام است منظور نه برتری شریعت اسلام بر سایر شرایع بلکه برتری آن برای مسلمین است.

 

 
 

پیرامون ظهور




فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر